مطالب و اخبار آموزشی پژوهشی و تحلیلی درباره آموزش قرآن در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران
دانشجويان محترم رشته ي علوم قرآني مي توانند براي كسب اطلاع و مطالعه ي بيش تر درباره ي مطالب ارائه شده در كلاس درس، به اين مقاله ها نيز مراجعه كنند. براي مشاهده ي فهرست مقاله هاي اين جانب در زمينه ي قرائت و صوت و لحن ( تلاوت هاي ماندگار و جاودانه ها ) روي هريك از عبارت هاي زير كليد كنيد. / با تشكر

آموزش صوت و لحن تخصصي


ساير مقالات مرتبط

+  91/07/29  رضا نباتی | 

ابر و ماه ... 

   دو مقاله ي زير از  بنده در مجلات رشد مهر ماه 1391 چاپ شده، اميد وارم دوستان ضمن مطاله ي اين دو مطلب، اين جانب را در اصلاح نظرات ياري فرمايند / با تشكر :

1- ويژه نامه ي رشد آموزش ابتدايي شماره ي 1 / مهر ماه 1391 ص 18

با عنوان : كسب مهارت روخواني، مهم ترين هدف آموزش قرآن است

( در قالب مصاحبه ارائه شده است. )

2- ويژه نامه ي رشد سفر نامه ششم ابتدايي شماره ي 1 / شهريور ماه 1391 ص 28

با عنوان : انس با قرآن و روان خواني 

( غنوان اصلي مقاله : '' شش سال تلاش براي تحقق يك مهارت '' بوده است )

فهرست مطالب مجله

پاسخ به يك شُـبهه :  شايد برخي از دوستان پس از مشاهده و مطالعه ي مطالب بگويند : چرا اسم نويسنده و يا مصاحبه شونده در متون نيامده و يا به نام كسان ديگري معرفي شده است ؟ 

پاسخ را به عهده ي زمان و روزگار مي سپارم تا كي ماه من از پشت ابر سر برون كند و حقيقت زلال از لابه لاي گل و لاي رخ بنماياند. اما شما مي توانيد بخشي از علت را در مراجعه به لينك زير بيابيد.

لطفاً روي مطالب 1 و 2  كليد كنيد


چو دشمن گرامی ‌شد و دوست خوار             به ناچار پیش ‌آید چنین روزگار 
همین دان که گر، ما خرد داشتیم                   چنین روزگاری نمی‌داشتیم 



* * * * *

در اين دو مجله، مطلب زير حذف گرديده است؛ اميدوارم آن را نيز بخوانيد :

« حرفه شدن آموزگاران قرآن »  

اصلي ترين محور تحول بنيادين آموزش و پرورش 

بی شک اصلی ترين کاري که بايد در آموزش و پرورش اتفاق بیافتد حرفه ای کردن آموزگاران ابتدايي است. به زبان ساده « آموزگار حرفه ای » کسی است که ديگران, حتی آموزگاران ساير پايه ها, از انجام وظايف او عاجز باشند.

سؤالی که در اين جا مطرح مي شود اين است که  براي توفيق هر چه بيش ‌تر در آموزش قرآن دوره ي ابتدايي، لازم است آموزگاران, واجد چه صلاحيت های عمومي و نيز حرفه ای باشند ؟

1-  مهم ترين نگرانی در دوره ی ابتدايي به ويژه در پايه های سوم تا ششم ابتدايي « عدم توانايي برخی از معلمان در رفع اشکالات خواندن قرآن است. » به همين خاطر شعار درس آموزش قرآن در پايه های سوم تا ششم « توجه به موضوع رفع اشکلات خواندن قرآن همه ی دانش آموزان » است.

2-  شركت فعال معلمان در دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت به نحوی که اولاً اين دوره ها با کيفيت و کامل اجرا شود و ثانياً معلمان با روش های آموزش قرآن در اين پايه به خوبی آشنا شوند.

3-  تسلط كافي ايشان بر روش ها و مراحل تدريس هر يک از موضوعات كتاب درسی

4-   مشاهده ی دقيق و با حوصله ی فيلم های توجيهی - آموزشي

5-   مطالعه ی مقدمه ی کتاب درسی دانش آموز؛ در ابتدای هر کتاب درسی چندين صفحه درباره ی روش آموزش قرآن برای معلنان آورده شده است, اما تجربه نشان می دهد متاسفانه اغلب معلمان حتی يک بار اين مقدمه را نخوانده اند. طرح اين بخش از کتاب درسی را در شورای آموزگاران مدرسه پيشنهاد می کنيم.

6-  تهيه و مطالعه ی كتاب‌هاي مرجع آموزش قرآن دوره ی ابتدايي مانند كتاب مبانی و روش آموزش قرآن دوره ابتدايي- کد 6011  و كتاب راهنماي معلم قرآن پايه ی ششم ابتدايي نيز توصيه و تاکيد می شود.

7-  انس با قرآن كريم و خواندن روزانه آن و تقويت علاقه به تدريس قرآن كريم به عنوان هدف آرمانی درس اموزش قرآن است. تحقق اين هدف نياز به فرهنگ سازی دارد و مهم ترين و در عين حال ساده ترين روش برای تحقق اين هدف, توجه به « نقش الگويي معلم و خانواده در توسعه ی فرهنگ انس روزانه ی دانش آموزان با قرآن کريم » است. 

8-  تلاش به موقع براي تهيه و آماده‌سازي امکانات آموزشی مانند ضبط و نوار و استفاده ی به جا از آن ها در تدريس.

9-  پرهيز از جا به جايي اهداف و نيز موضوعات آموزشی مانند روخوانی آيات و سوره ها و رفع اشکالات روخوانی دانش آموزان  با آموزش قرائت سوره که نه تنها به کسب مهارت روخوانی کمک نمی کند بلکه آن را با مخاطرات جدی رو به رو می کند.

10- به روز بودن معلمان از طريق ارتباط با مجلات آموزشی و سايت گروه قرآن و تبادل نظر با مولفان و کارشناسان

+  91/07/26  رضا نباتی | 
چو دشمن گرامی ‌شد و دوست خوار             به ناچار پیش ‌آید چنین روزگار 
همین دان که گر، ما خرد داشتیم                   چنین روزگاری نمی‌داشتیم 

لطفاً روي عبارت كليد كنيد

+  91/05/24  رضا نباتی | 

چرا اسناد تحولي، ملاك عمل در آموزش عمومي قرآن كشور قرار نمي گيرد ؟ !

هر گونه آموزش عمومي قرآن كه بر خلاف سند تحول بنیادین آموزش وپرورش باشد، غير قانوني است.

سند تحول بنيادين آموزش و پرورش مشتمل بر 8 فصل در آذرماه 1390 با امضاي رياست محترم جمهور به تصويب رسيد. اين سند به منزله ي نقشه ي راه وزارت آموزش و پرورش كه با الهام از اسناد بالادستي و با توجه به اهداف راهبردي نظام جمهوري اسلامي ايران، چشم انداز و اهداف تعليم و تربيت در افق 1404 هجري شمسي تبيين گرديده است.

اين سند تنها يك بار به موضوع وظيفه ي آموزش و پرورش در زمينه ي آموزش ها و فعاليت هاي قرآني، اشاره كرده است. در راه كار سوم از بند اول فصل هشتم اين سند ( اهداف عملياتي و راه كارها ) اين چنين آمده است :

‹‹ تقويت انس با قرآن در دانش آموزان و توسعه ي فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه ها و توانمند سازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روان خواني در دوره ي ابتدايي، آشنايي با مفاهيم كليدي قرآن در دوره ي متوسطه ي اول و آموزش معارف قراني در متوسطه ي دوم بر اساس منشور توسعه ي فرهنگ قرآني. ››

ياد آور مي شود طبق نخستين سند جامع راهبردي امور قرآني كشور كه با نام منشور توسعه ي فرهنگ قرآني به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده و بالتبع لازم الاجرا براي همه ي دستگاه هاست، وظيفه ي آموزش عمومي قرآن كشور به آموزش و پرورش سپرده شده است.

اين وزارت خانه وظيفه ي برنامه ريزي و مهندسي آموزش عمومي قرآن كشور را بر عهده دارد. بر اين اساس ذكر دو نكته ضروري است :

1-  ابتدا بايد كليه ي برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني داخل وزارت آموزش و پرورش در راستاي اين وظيفه ي مهم قرار گيرد و از انجام هر گونه طرح و برنامه ي خارج از اين چارچوب و مصوبه ي فوق الذكر به شدت جلوگيري شود. هم چنان كه در انتهاي اين سند آمده است : ‹‹ اين سند از تاريخ ابلاغ، لازم الاجرا است و و كليه ي مصوبات و سياست هاي قبلي در موارد مغاير با آن منسوخ و بلااثر و در ساير موارد بر اساس آن مورد بازنگري قرار مي گيرند. ››

2- تمامي فعاليت هاي قرآني كشور كه توسط ارگان ها، سازمان ها و مؤسسات قرآني مردمي در حوزه ي آموزش عمومي قرآن كشور انجام مي گيرد- مانند آموزش روخواني و روان خواني و ... -  بايد از سياست ها و برنامه هاي آموزش و پرورش تبعيت كند.

در غير اين صورت خاصيت، اعتبار و تاثيرگذاري اين گونه اسناد از سند تحول بنيادين آموزش و پرورش گرفته تا سند منشور توسعه ي فرهنگ قرآني،  دچار مخاطرات جدي قرار گرفته و در سال هاي بعد فقط نامي از آن ها در تاريخ خواهد ماند.     

سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، بايد محور عمل در مدارس قرآني كشور قرار گيرد.

شورای عالی آموزش و پرورش, مهم ترين رکن وزارت آموزش و پرورش و قوه ی مقننه ی اين وزارت خانه است. لايحه ی تشکيل اين شورا در سال های 1365 و1381 به تصويب مجلس شورای اسلامی رسيده و بر اساس آن, وظيفه ی قانون گذاری و نظارت بر اجرای قوانين بر عهده ی اين شورا است.

در ماده ی 4 اين لايحه آمده است : « هيچ يک از مقررات آموزشی و پرورشی کشور که با وظايف شورای عالی آموزش و پرورش مربوط است, قبل از تصويب در شورا رسميت نخواهد داشت. » اين اصل در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش ( اصل اول استلزامات حقوقی ) که به تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسيده و هم چنين در بسته ی سند ملّی تحول راهبری آموزش و پرورش تصريح شده است.

شوراي عالي آموزش و پرورش در انجام وظايف خود با اقتدار عمل كند.

با توجه به اين گونه مصوبات از يك سو و عملكرد وزارت آموزش و پرورش در خصوص انجام طرح هاي پيشنهادي متعدد در حوزه ي فعاليت هاي قرآني، چند سؤال مطرح می شود :

1-   با توجه به اين که دبيرخانه ی منشور توسعه ی آموزش عمومی قرآن کشور در اين وزارت خانه است, آيا شوراي عالي آموزش و پروش بر فعاليت هاي اين نهاد در قبال وظايف محوله نظارت مي كند ؟

2-   طرح های متعدد قرآنی مانند « مدرسه ی قرآن » که در حال اجرا هستد و هر ساله هزينه های زيادي را به وزارت آموزش و پرورش تحميل می کنند, آيا نبايد قبلاً به تصويب شورای عالی آموزش و پرورش رسيده باشد ؟

3-   آيا اجرای طرح های به تصويب نرسيده, که وقت و انرژی و سرمايه های مادی و انسانی زيادی را از مجريان حوزه های ستادی, استانی و مناطق می گيرد, از مصاديق تخلف محسوب نمی شود ؟

4-   طبق ماده ی فوق, آيا اين توجيه برخي مسئولان قابل پذيرش است که گفته شود : « مراحل اجرا و تصويب اين گونه طرح و برنامه ها, همزمان انجام می شود ؟ »

5-   آيا شورای عالی آموزش و پرورش نسبت به بررسی و مطابقت يا مغايرت اين گونه طرح ها با برنامه های رسمی و مصوب و نيز با شرح وظايف وزارت آموزش و پرورش در قبال توسعه ی آموزش های عمومی, به وظايف خود به خوبی عمل می کند ؟

6-   آيا شورای عالي آموزش و پرورش نسبت به بررسی ميزان موفقيت و شکست طرح و برنامه هايي چون مدرسه ي قرآن - که دو سال از اجرای آن می گذرد- اقدام لازم را انجام داده و مطابق با نتايج پژوهش, اين طرح ها را تصويب يا رد خواهد کرد؟

7-   قطعاً اين گونه طرح هاي پيشنهادی, که به تصويب نرسيده اند و طبيعتاً منابع مالی مشخص شده نيز ندارند؛ با توجه به پر هزينه بودن، آيا شورای عالی بر اين مطلب که اين طرح ها از کدام منابع قانونی, اعتبارات خود را تأمين کرده و آن را در چه راه هايی هزينه می کنند, نظارت دقيق دارد ؟

فراكسيون قرآن مجلس مي تواند چشم بيناي ملت بر آموزش عمومي قرآن كشور باشد.

اميد است رئيس و اعضاي محترم فراکسيون قرآن مجلس شورای اسلامی که با پيگيری ها و تلاش های دلسوزانه ی خود توانسته اند بودجه ی نيم درصدی برای تقويت فعاليت های قرآنی تصويب کنند و نيز بخش اعظم آن را در اختيار آموزش و پرورش قرار دهد, حتماً اطلاع كافي و نظارت لازم را بر کم و کيف اجرای برنامه ها و فعاليت های قرآنی در آموزش و پرورش داشته باشند و راهنمايي هاي لازم را به مسئولان محترم در اين حوزه ارائه كنند.

هم چنين پيگيری پاسخ اين گونه سوال ها نيازمند همتی والا و نگاهی کارشناسانه و صادقانه از سوی متوليان محترم امور فرهنگي و قرآني كشور، چون شورای عالی انقلاب فرهنگی, فراکسيون محترم قرآن مجلس شورای اسلامی, کميته ی منشور توسعه فرهنگ قرآنی کشور و نيز  شورای عالی آموزش و پرورش است.

به کجا چنين شتابان ؟

هيچ آموزش قرآنی در کشور از حيث گستره ی جغرافيايي و تعداد دانش آموز, ساعات آموزشی, تيراژ کتاب های درسی قرآن, و ... قابل مقايسه با برنامه ی درسی و رسمی آموزش قرآن مدارس نيست. برنامه ی رسمی آموزش قرآن در آموزش و پرورش يعنی622 ساعت آموزش قرآن برای هر دانش آموز در طی دوران تحصيل؛ يعنی 79 ميليارد و 490 ميليون ساعت در طول يک سال تحصيلی برای همه ی 12 ميليون نفر دانش آموز کشور ... ؛ درست به دليل همين گستردگی, همواره مورد غفلت قرار گرفته و در نتيجه روز به روز بر مشکلات فراوان آن افزوده شده است.

اين که چرا سياست تقويت و حمايت از برنامه های رسمی و ساعات آموزش قرآن در مدارس مورد توجه قرار نمی گيرد؟ سوالي است كه همواره بي جواب است.

اين كه چرا حوزه های ستادی وزارت آموزش و پرورش همواره ‹‹ حرفه ای کردن معلمان ›› را در آموزش عمومي قرآن، خواسته يا نا خواسته ناديده می گيرد؟

اين كه چرا موضوع تهيه و توزيع مناسب و به موقع امکانات اوليه ی آموزشی لازم برای آموزش قرآن در مدارس سراسر کشور از قبيل قرآن كامل، لوحه هاي آموزشي، نوار صوتي, لوح فشرده, ضبط صوت, رايانه, کتاب راهنمای معلم و ... به تعداد معلمان, در دستور هيچ يک از مسئولان محترم حوزه ي ستادی آموزش و پرورش نيست ؟

اين كه چرا تقويت کلاس های رسمی, کتاب های رسمی, معلمان رسمی, ساعات رسمی آموزش قرآن  مدارس مورد حمايت و پشتيبانی نيست؟

اين كه چرا برای تشويق معلمان و مديران پرتلاش مدارس موفق در حوزه ي آموزش عمومي قرآن برنامه ای نداريم ؟ همواره سوال هاي بي جواب است.

آن چه اجمالاً گفته شد در حوزه ی سياست های کلان و هدف گذاری و برنامه ريزی حوزه های ستادی بود و تنها می توان از اين دوستان پرسيد : « فَـاَينَ تَذهَـبون ؟ »  به کجا چنين شتابان ؟

آموزش عمومي قرآن زير بناي آموزش هاي تخصصي قرآن كشور است.

نمونه های زير برخی از مشکلات برنامه ی رسمی آموزش قرآن در بخش اجراست :

1- شايد برای شما اين نمونه ی هر چند تلخ, جالب باشد که در سال گذشته حوزه ي معاونت پرورشی اقدام به تاسيس 10 هزار مدرسه ی قرآنی در مدارس کرد که در هر يک از مدارس يک ساعت در هفته به آموزش قرآن دانش آموزان پرداخته می شد. اما در عوض مصوبه ی رسمی و قانونی افزايش يک ساعت به ساعات آموزش قرآن مدارس که همه ی دانش آموزان کشور را شامل می شد, در بسياري از مدارس كامل اجرا نشد.

نتيجه آن که اگر در هر مدرسه ی قرآن, يک کلاس30 نفره تشکيل شده باشد, تعداد کلاس ها در كل كشور 30 هزار و تعداد شرکت کنندگان 300 هزار نفر می شود. اما اگر تعداد ساعات رسمی اجرا نشده در دوره ی ابتدايي را با توجه به تعداد کلاس ها و دانش آموزان موجود محاسبه کنيم می بينيم حدود 320 هزار کلاس قرآن در هفته, تعطيل و بيش از 5 ميليون نفر دانش آموز از آموزش عمومي قرآن بی بهره بوده اند !!!   

2- گاهی در گفته ها و كردار برخي از افراد صاحب مسئوليت, مغايرت ديده می شود؛ مانند اين که از يک سو بر اساس پندار خود می گويند : ‹‹ اغلب دانش آموزان كشور توانايي روخواني قرآن را ندارند ›› و از سوی ديگر, برنامه و ساعت رسمی آموزش قرآن و معلم, روش, وسايل و محتوای آموزشی آن را به کل رها کرده و به جای پرداختن به ارتقای کيفي هر يک از اين داشته ها, به دنبال حجيم کردن آموزش و پرورش و طرح و برنامه های قرآنی هستند. طرح و برنامه هايي که عاقبت با جابه جايي اين گونه مديران، رها و در نهايت عقيم می شود و جز خسران نتيجه اي به بار نمي آورد. 

3- برنامه ی درسی آموزش قرآن در برخی مدارس يا اجرا نمی شود و يا کامل و صحيح انجام نمی شود. که البته دلايل مختلفی دارد. اين موضوع مهم و حياتي توسط هيچ بخشي مورد نظارت و ارزش يابي و ارتقاء قرار نمي گيرد.

4- به دليـل اين كه انتخاب مدرسان قرآن کشوری توسط مناطق و استان ها کاملاً سليقه ای بوده و ضوابط اعلام شده به دلايل مختلف اعمال نمی شود، در نتيجه اين افراد هيچ گاه به عنوان سرمايه هاي علمي و تخصصي در اين حوزه به حساب نمي آيند و پس از برگزاري چند دوره، تاريخ مصرفشان به اتمام مي رسد.

5- به دليل کافی نبودن ساعات دوره های آموزش معلمان, همواره بدفهمی و کج فهمی در زمينه ی فهم مبانی علمي و اصول و اهداف, برنامه ی درسی را با تهديدهای جدی رو به رو می کند.

6- از آن جا که استفاده از قرآن کامل جزئی از برنامه ی دزسی دانش آموزان است و آموزش و پرورش بايد 650 هزار جلد مصحف شريف در مدارس توزيع می کرده, اما به دليل نبود اعتبارات از سال 83 تا کنون تنها 300 هزار جلد توزيع شده است. و حال بايد يا برنامه ی دزسی را اصلاح کرد و استفاده از قرآن کامل را حذف کر و يا بايد اعتبار اين مصاحف را تامين و نسبت به چاپ و توزيع آن ها اقدام کرد.

7- به دليل نبود وسايل و نيز فقدان نظارت و ارزيابی, اغلب معلمان به استفاده از وسايل آموزشی در کلاس درس مبادرت نمی ورزند.

8- به دليل نبود يک سيستم نظارتی تعريف شده, نمره ی درس قرآن همواره بالاترين نمره در کارنامه ی دانش آموزان است بدون آن که بچه ها خواندن قرآن را آموخته باشند. زيرا معلم همواره تحت فشلر مدير مدرسه اقدام به دادن نمره ی بالا در اين درس کرده و در نتيجه هيچ گاه دانش آموز و والدين او از ناتوانی قرآنی فرد اطلاعی پيدا نمی کنند و بدين ترتيب  مدير مدرسه و معلم, جلوی پيش رفت دانش آموز را می گيرند.

9- وجود باورهای غلط در زمينه ی آموزش و تدريس قرآن, مسائلی متعددی را منجر می شود. اين باورهای غلط هم مبانی و اهداف برنامه ريزی درسی و هم روش های آموزش و تدريس قرآن را شامل می شود. تعداد اين روش ها و باورهای غلط را می توان تا 30 مورد ذکر نمود که از حوصله ی بحث خارج است.

10-  با اين که مصوبه ی شورای عالی به تدريس قرآن توسط آموزگار پايه تصريح دارد اما اغلب مدارس غير دولتی از جمله شاهد و غير انتفاعی بر خلاف مقررات عمل می کنند که اين خود عوارض و عواقب نامطلوبی را به همراه دارد.

11- در اين مدارس ساعات آموزش به صورت تجميعی و در يک روز انجام می شود که اين کار اولاً باعث خستگی و دل زدگی دانش آموزان از درس قرآن می شود . ثانياً اصل استمرار آموزش قرآن را از بين می برد.

 چه بايد كرد ؟

1- اين از عدالت آموزشی به دور است که تا مشکلات اجرايي برنامه های رسمی آموزش قرآن مدارس حل و فصل نشده, اين وزارت خانه به آموزش های تخصصی مانند مدارس قرآنی و ... بپردازد. در حالی که وزارت آموزش و پرورش از نظر وظايف متولي اين قبيل امور نيست بلکه ديگرانی هستند که قانوناً بايد اين امور را انجام دهند.

ذکر اين نکته لازم است که تاسيس مدارس قرآنی زمانی می تواند به عنوان يک فرصت تلقی شود که اولاً وجاهت قانونی داشته باشد؛ ثانياً مغاير با برنامه های رسمی نبوده و بلکه مکمل آن باشد؛ و ثالثاً پس از بر طرف شدن مشکلات برنامه های رسمی ارائه شود.

2- شورای عالی آموزش و پرورش تکيه گاه و خانه ی فرهنگيان است و از اين رو نبايد خارج از موازين علمی و کارشناسی و نيز تحت تاثير افراد و جريان ها عمل کند؛ بلکه بايد سرمشق و پيشرو در اجرای عدالت آموزشی باشد.

اين شورا بايد قوانين را شفاف, جامع و مانع تهيه و تصويب کند تا اولاً ابهام آميز نباشد. و ثانياً جلوی قرائت های متعدد حوزه های مختلف ستادی را بگيرد.

به عنوان مثال می توان از اساس نامه ی مدارس قرآن و نيز مصوبه ی تنظيم 25 ساعت برنامه ی درسی در 24 ساعت در هفته را که باعث بروز مشکلات اجرايي و سر در گمی برنامه ريزان حوزه مختلف از جمله مديران و معلمان مدارس شده است و نيز ساعات آموزش قرآن هر شش پايه ی تحصيلی ابتدايي را دچار مخاطره ی جدی کرده است, نام برد.

همان طور که گفته شد اميد است وزارت آموزش و پرورش در انجام وظيفه ی اصلی و قانونی خود و اجرای کامل برنامه های رسمی و مصوب درسی و رفع مشکلات متعدد رو به رو به جايي برسد که ظرفيت های جديد مانند « مدارس قرآن » و « مدارس قرآنی » به وجود آيد.

از اين رو لازم است همه ی ما اين فرمايش حکيمانه ی پـيامبر اعـظم صلّی الله عليه و آله را که به اميـرالمـومـنين عليه السلام  فرمودند را سرمشق کارها و وظايف خود قرار دهيم :

« اِذا رَأيـتَ الـنـاسَ يَشـتَـغِـلونَ بِافَـضائِل, يَشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الفَـرائِضِ »

هنگامی که مردم را در حال انجام مستحبات ديدی, بر تو باد به اتمام واجبات. ( کتاب نصايح  )

3-   سال ها تلاش و پيگيری و رايزنی بسياری از دلسوزان قرآنی وزارت آموزش و پرورش برای تحقق معاونت قرآنی در آموزش و پرورش, سر انجام در تعيين يک نفر به عنوان « مشاور قرآنی وزير » ( قائم مقام در امور قرآنی آموزش و پرورش و رئيس آموزش عمومی قرآن کشور ) متوقف شد. انتظار اين بود که با اين تصميم, اتفاقات شگرف و بزرگی در آموزش و پرورش کشور رخ دهد, اما با گذشت زمان اين اميد, به نا اميدی تبديل شد. زيرا سپردن آن به مسئولين حوزه ی معاونت پرورشی, به دليل فقدان نگاه پژوهش محورانه و قانونمند و نيز رعايت اصل مشارکت ساير معاونت ها, از جمله معاونت پژوهش و برنامه ريزی آموزشی, معاونت های آموزش ابتدايي و متوسطه, دفتر تربيت و آموزش نيروی انسانی و ... از يک سو و  بی توجهی به وضعيت کمی و کيفی برنامه های رسمی از سوی ديگر, و در مقابل اجرای طرح های ناپخته و غيرکارشناسانه ای که مراحل اجرای آزمايشي و تصويب را نگذرانده, بلکه رشته های بيش از يک دهه تلاش و مجاهدت علمی را يک شبه پنبه کرده است؛ باعث شده تا اين جايگاه, نه تنها فرصتی برای تقويت برنامه ها و فعاليت های قرآنی اين وزارت خانه نباشد, بلکه بيش تر تهديدی برای برنامه ها به شمار آيد.

4-   « حرفه ای کردن معلمان » تنها راه نجات و مهم ترين و اصلی ترين راه رسيدن به اهداف اسناد بالا دستی از قبيل سند چشم انداز, سند تحول بنيادين و برنامه های مصوب است؛ اما به دليل پر هزينه بودن اين مقوله و ناشناخته بودن آن برای برخی از مسئولان حوزه ی ستادی, تا کنون اهميت لازم به آن داده نشده است. کارها و دوره های ضمن خدمت معلمان که در سال های اخير برگزار می شود, بيش تر مُسکن بوده تا درمان؛ و همواره با اشکلات اساسی مديريتی و اجرايي رو به رو بوده است و در نتيجه از اثر بخشی و کارآمدی لازم برخوردار نيست.

در پايان اميد است کليه فعاليت های قرآنی آموزش وپرورش اولاً مبتنی بر اسناد بالادستی مورد بازنگری قرار گيرد و برنامه ها و فعاليت های مغاير و موازی حذف يا اصلاح گردند. و ثانياً در زمينه ی اصلاح چرخه ی مديريت های قرآنی در آموزش و پرورش کشور شاهد شکوفايي محسوس و ملموس باشيم.

شايد بتوان گفت : دهه ی نود زمان تحقق اين آرزو باشد که وزارت آموزش و پرورش نيز نبايد عرصه ی اجرای طرح های ناپخته, غير علمی, پرهزينه و کم بازده و مغاير با اسنادی چون سند تحول بنيادين در آموزش و پرورش باشد. طراحی و اجرای هر گونه فعاليت و برنامه ای حتی در دور ترين مناطق کشور بايد در چارچوب اهداف و برنامه های مصوب شورای عالی و متناسب با اسناد بالا دستی و منوط به تأييد کارشناسان خبره ی آن حوزه باشد.  

 آموزش و پرورش، محور اصلی تحول جامعه و فرهنگ

مقام معظم رهبری به درستی آموزش و پرورش را محور اصلی تحول جامعه و فرهنگ معرفی فرمودند. در شرايط کنونی که شاهد تصويب اين اسناد هستيم, طرح و اجرای فعاليت های غيرکارشناسانه و ضعيف, تضعيف مهم ترين و بزرگ ترين وزارت خانه ی کشور است. و اين همان مصداق بر شاخه نشستن و بُن بريدن است. بی ترديد عملياتی کردن اين اسناد تحولی, به عزم ملی و افراد قانون مدار نيازمند است.

+  91/04/20  رضا نباتی | 

روزنامه ي كيهان - دوشنبه 9 آبان 1390- شماره 20062

نگاهي به مشكلات آموزش قرآن دركشور 

 آسيب شناسي روشهاي فعلي آموزش قرآن

در قسمت هاي اول و دوم مقاله «مشكلات آموزش قرآن در كشور» مباحث: چه كساني مقصرند، مردم يا متوليان قرآني كشور؟، بي توجهي به برنامه ريزان به انس روزانه مردم با قرآن، پيشنهادهاي كارساز، انتظار قرآن از ما، و فهم قرآن براي فارسي زبانان مورد بررسي قرار گرفت. اينك سومين و آخرين بخش مطلب را از نظر مي گذرانيم.
با توجه به نظرات هوارد گاردنر، هوش هاي چندگانه، هفت راه مختلف براي نشان دادن قابليت فكري افراد است:
1- هوش زباني: توانايي استفاده از زبان به طور مؤثر (مبلغان، سخنرانان، شاعران، مجريان و روزنامه نگاران).
2- هوش موسيقايي: توانايي خلق، درك و ارج گذاري موسيقي (قاريان قرآن، مداحان، خوانندگان و آهنگ سازان).
3- هوش منطقي- رياضي: توانايي استدلال منطقي (فقيهان، مفسران، دانشمندان و رياضيدان).
4- هوش فضايي: توانايي تشخيص جزئيات امور و تجسّم و تغيير اشياي ديداري به طور ذهني (ملوانان، خلبانان).
5- هوش بدني- جنبشي: توانايي استفاده ماهرانه از حركات بدني و تجسم و كاركردن با اشياء (ورزشكاران، بازيگران).
6- هوش طبيعت گرايانه: تشخيص جنبه هاي مختلف طبيعت 
(زيست شناسان).
7- هوش ميان فردي: توانايي تشخيص جنبه هاي ظريف رفتار هاي ديگران (پزشكان؛ فروشندگان).
8- هوش درون فردي: توانايي آگاه شدن از احساسات، انگيزه ها و اميال خود
با عنايت به فرمايش امام خميني (ره)، همچنين نظريه هوش هاي چندگانه مي توان پرسيد آيا درست است كه در آموزش عمومي قرآن كريم همه مردم بايد بتوانند قرآن كريم را قرائت كنند و يا از حفظ بخوانند؛ و اگر جامعه ايراني را از نظر يادگيري به اين هشت گونه تقسيم كنيم آيا مي توانيم انتظار داشته باشيم غير از كساني كه هوش موسيقايي و يا حافظه اي دارند؛ مي توانند قاري و حافظ شوند؟ و اگر پاسخ منفي است و فقط يك هشتم مي توانند قاري شوند و يك هشتم هم مي توانند حافظ شوند پس چرا تمامي
برنامه ريزي ها آموزش ها، فعاليت ها، همچنين اعتبارات قرآني كشور در طي اين سي سال صرف قرائت و حفظ قرآن شده و عملاً شش هشتم باقيمانده به حاشيه رانده شده اند. اين مصداق همان ضرب المثل است كه هرچه پول داده ايم آش خورده ايم و لذا نتايج فعلي اگر چه رضايت بخش نيست اما برآيند و برون داد همان سرمايه گذاري است و بيش از اين نمي توان و نبايد انتظار داشت. مگر از اين پس شاهد تحول بنيادين در مباني و متدلوژي آموزش و فعاليت هاي قرآني كشور باشيم.
9 - سركوبي يادگيري قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم الـخط هاي غيـر اسـتاندارد»
عموم افراد جامعه كم و بيش تجربه هاي مكرري در زمينه شكست يادگيري را به ياد دارند كه علت آن به سركوبي هاي تدريجي آنان در توانايي خواندن قرآن كريم كه به استفاده از رسم الخط هاي غير آموزشي و پر علامت مربوط است بر مي گردد.
پيشتر گفتيم دو اشكال اساسي در روش هاي تدريس روخواني قرآن كريم ديده مي شود:
اشكال اول: آموزش بر خواندن معلم استوار است و قرآن آموزان آيات درس را با معلم يا نوار قرائت همخواني مي كنند.
اشكال دوم: كلاس درس آموزش روخواني قرآن به جاي مهارت آموزي مبتني بر قاعده محوري است. 
شايد هنوز هم برخي از معلمان محترم قرآن يا خوانندگان محترم مقاله بر اين باور پافشاري كنند كه اين روش ها هم صحيح و موفق است. در پاسخ به اين دوستان بايد گفت بسياري از افراد قادر به روخواني همه آيات و صفحات قرآن كريم نيستند و تنها مي توانند برخي از سوره ها و آيات منتخب مانند 
آيه الكرسي و... را بخوانند. اين مساله مربوط به افراد بزرگسال نيست بلكه در اغلب كلاس ها و جلسات قرآني اين مساله مشاهده مي شود.
اين مساله مانند آن است كه يك دانش آموز بگويد من فقط مي توانم كتاب فارسي خود را بخوانم و قادر به خواندن ساير كتاب ها نيستم. يقيناً اين نوع آموزش از معلم اين دانش آموز پذيرفته نيست زيرا كه آموزش او به تعميم يادگيري نينجاميده است.
اشكال كار اين معلم فارسي و آن معلم قرآن در اين است كه آموزش به جاي آنكه بر تقويت حس بينايي تاكيد كند بر حس شنوايي تاكيد دارد و از آنجا كه هر فردي براي خواندن، لاجرم نيازمند استفاده از چشم است و براي اين كار بايد حس بينايي به اندازه كافي مهارت لازم را به دست آورده باشد.
به نظر دانشمندان، تنبل ترين عضو بدن، چشم است زيرا تنها ده درصد آنچه را مي بيند به مغز مخابره مي كند و از سوي ديگر 73 درصد يادگيري از طريق ديدن اتفاق مي افتد. بنابر اين اگر معلم تكيه آموزش خود را بر شنيدن استوار كند اين ده درصد ديدن نيز كاهش مي يابد و قرآن آموز از طريق شنيدن با كلمات عبارات و آيات آشنا شده و براساس آن چه شنيده تنها همان مطالب را «كلي خواني» مي كند.
اما اين دو اشكال از كجا نشأت مي گيرد؟اين دو اشكال اساسي كه در اغلب روش ها و كتاب هاي آموزش روخواني قرآن وجود دارد از تعدد 
رسم الخط هاي رايج در كشور ناشي شده است. رسم الخط هاي رايج از نظر 
اعراب گذاري (ضبط المصحف) داراي اعراب زائد فراواني هستند. يعني علائمي كه صرفا براي خوشنويسي و زيبايي خط مصحف شريف نوشته 
مي شوند و بيشتر جنبه سليقه اي دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتي ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني در قرائت مي شوند. 
به عنوان مثال قرآن آموز اين علائم را در كلمه «نوح يها» مي خواند اما فرد به دليل عدم اطلاع كافي از علت وجود اين علائم، پيوسته دچار اغلاط متعدد مي شود. و از آنجا كه مخاطب هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشتار قرآن هست به ذهن خود راه نمي دهد (به دليل قداستي كه براي 
قرآن كريم قائل است) بنابر اين خود را مقصر و ناتوان مي داند؛ اين طرز فكر رفته رفته در اثر تكرارهاي بعدي قوت گرفته و منجر به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم مي شود.
انواع رسم الخط مصاحف رايج در ايران
در بلاد اسلامي، همچنين كشور ايران كه مهد هنرهاي فاخر و زيبايي هم چون خوشنويسي است. بسياري از خوشنويسان از روي ارادت به قرآن كريم و يا به سفارش بزرگان و سلاطين زمان خود اقدام به كتابت مصحف شريف كرده اند. خوب است با انواع كتابت برخي از اين رسم الخط ها آشنا شويم:
الف) كتابت به خط عثمان طه (رسم الخط عربي): اين رسم الخط علاوه بر زيبايي، محسّنات و ويژگي هايي دارد كه توجه قاريان قرآن را به خود جلب كرده است.
ب) كتابت به رسم الخط فارسي: در اين نوع كتابت، الف هاي كوتاه به صورت ممدود نوشته مي شود مثلا «ك ـتـب» به صورت «ك ـتاب» و «انـزلـنـه»، «انـزلـناه» تحرير مي شود.
ج) رسم الخط پاكستاني: اين نوع كتابت از نظر محتوايي، با رسم الخط عربي فرقي نمي كند و تفاوت آن، شكلي است. در كتابت هاي فوق به دليل غلبه داشتن فنون خوشنويسي بسياري از تركيب ها جابجايي علائم و علائم زائد وجود دارد و در شيوه هاي نوشتن اين قرآن ها حركات و علائم در محل اصلي خود قرار نگرفته اند و از نظر آموزشي به كلمه آرايي، سطر آرايي و صفحه آرايي توجه نشده است.
مناسب است در اين جا به شيوه ديگري كه در سال هاي اخير در كتابت قرآن كريم در ايران اسلامي مورد استفاده قرار گرفته اشاره بشود.
د) قرآن كم علامت: شيوه اي كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران صورت گرفته و در كتاب هاي درسي وزارت آموزش و پرورش و برخي مراكز ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه اي را حذف كرده و كتابت قرآن را به شيوه «نگارش فارسي» (كم كردن علايم) نزديك كرده اند.
قرآن هاي رايج از نظر اعراب گذاري (ضبط المصحف) داراي اعراب زائد فراواني هستند. در هر صفحه حدود 200 حركت و علامت؛ يعني علائمي كه صرفاً براي خوشنويسي و زيبايي خط مصحف شريف نوشته مي شوند و بيشتر جنبه سليقه اي دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتي ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني در صحيح خواندن قرآن مي شوند.
به عنوان مثال دانش آموز اين علائم را در كلمه «نـوح يـهـا» مي بيند اما به دليل عدم اطلاع از علت وجود اين علائم پيوسته دچار اغلاط متعدد مي شود و از آن جا كه مخاطب قداست خاصي براي قرآن قائل است هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشته قرآن وجود دارد به ذهن خود راه نمي دهد. بنابراين خود را مقصر و ناتوان مي يابد؛ اين فكر رفته رفته قوت گرفته و سركوبي در يادگيري و در نهايت به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم مي انجامد.
در سال هاي اخير پيرو دستور مقام معظم رهبري به اين مسأله توجه خوبي شد و نتيجه آن ارائه «قرآن كم علامت» به جامعه بود. قرآن كم علامت شيوه اي از نگارش قرآن كريم است كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران صورت گرفته و در كتاب هاي درسي وزارت آموزش و پرورش مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه اي حذف شده و كتابت قرآن به شيوه «نگارش فارسي» نزديك شده است. مهم ترين ويژگي هاي اين رسم الخط كم علامت بودن آن است و همين كار باعث شده است تا در روش آموزش قرآن تحول قابل توجهي اتفاق بيافتد. از آن جمله :
1-كاهش اغلاط اعرابي و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن 
2- افزايش انگيزه علاقه مندي و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم 
3- تنها در اين شيوه از كتابت است كه معلم مي تواند به قرآن آموز بگويد: «ببين و بخوان» زيرا در ساير رسم الخط ها دانش آموزان اغلب كلمات و حتي عبارات را غلط مي خوانند؛ مگر آن كه معلم به يكي از دو اشكال ياد شده عمل كند تا دانش آموزان درست بخواند؛ يعني
اولاً) خودش بخواند و از شاگردان بخواهد تكرار كنند؛
ثانياً) چون نمي تواند همه قرآن كريم را با شاگردان كلاس هم خواني كند مجبور بشود هر يك از قواعد و نمادهاي قرآني را در ابتداي هر كلاس درس بدهد. (قاعده محوري)
به مثال هاي زير و توجه كنيد و كلمات را همان گونه كه نوشته شده بخوانيد:
1-خـال ـدون (رسم الخط عثمان طه) - خـال ـدون (رسم الخط كم علامت)
2-يـوسـف (رسم الخط عثمان طه) - يـوسـف (رسم الخط كم علامت)
3-نـوح يـهـا (رسم الخط عثمان طه) ـ نـوحيـهـا (رسم الخط كم علامت)
4- لّـا (رسم الخط عثمان طه) - ا لّـا (رسم الخط كم علامت)
5- مّا أصابك (رسم الخط عثمان طه) - ما اصابك (رسم الخط كم علامت)
برخي از آسيب هاي مهم شيوه هاي موجود آموزش روخواني قرآن كريم عبارتند از:
1- در اين روش مهارت درست ديدن جاي خود را به روش شنيداري مي دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسي روبه رو است.
2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل مي كنند.
3- بيشتر وقت كلاس به جاي مهارت آموزي صرف قاعده آموزي مي شود.
4- اين روش فقط به يادگيري متن مورد نظر آن هم به صورت كلي خواني منجر شده و در نتيجه به تعميم در خواندن ساير سوره ها و آيات نمي انجامد.
5- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعي بودن مطالب چندان تاثير مثبتي در يادگيري كامل قواعد ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر مي شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمي از قاعده آموخته مي شود. در صورتي كه اصل آموزش و يادگيري به صورت عملي و در حين مهارت آموزي به فراگير انتقال داده مي شود.
پاسخ به يك سؤال
سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه «با وجود اين همه دلايل روشن علمي، چرا رسم الخط ها و متعاقب آن روش ها و كتاب هاي آموزشي به نحوه مطلوب اصلاح نمي شوند؟» 
در پاسخ اين سؤال بايد گفت دو ديدگاه هميشه در آموزش قرآن وجود داشته است:
ديدگاه اول، معتقد است آموزش بايد همواره از ساده به مشكل (از معلوم به مجهول) صورت پذيرد. (توجه به مبدأ)؛ اين ديدگاه موافق تغيير و اصلاح رسم الخط قرآن، روش هاي تدريس و كتاب هاي آموزشي است.
ديدگاه دوم، معتقد است كه آموزش ها بايد به توانايي خواندن قرآن هاي رايج بيانجامد؛ زيرا اين رسم الخط ها در همه مساجد، منازل و جلسات قرآن وجود ندارد. (توجه به مقصد)
در پاسخ طرفداران ديدگاه دوم بايد گفت اين نگراني قابل توجه است و از مسائلي است كه نمي توان از كنار آن به راحتي عبور كرد. اما اين دغدغه كاملاً قابل حل است؛ فقط نيازمند يك برنامه ريزي آموزشي مناسب است. براي رفع اين نقيصه بايد به اين دو نكته توجه كرد:
اولاً، اگر آموزش روخواني از مراحل اوليه درست انجام شود از نظر روان شناسي يادگيري، قرآن آموزان به تدريج از «جزئي خواني» به «كلي خواني» مي رسند و كلمه يا عبارت را به همان شكلي مي خوانند كه در مراحل قبلي اول آموخته اند هر چند داراي اشكال باشد.
به عنوان مثال، خواننده محترم به محض ديدن كلمه «قـل» آن را «قـل» مي خواند، اما اين كلمه مي تواند «قـل» نيز باشد. ولي شما بلافاصله با ديدن كلمه «قل» بدون توجه به اعراب كلمه آن را «قل» مي خوانيد. اغلب افراد در هنگام خواندن كلمات قرآني هم چون خـال ـدون، يـوسـف، نـوح يـهـا، لّـا دچار همين مسئله مي شوند.
ثانياً، در مراحل بعدي مي توان در مدت يك يا دو جلسه كوتاه اغلب قواعد هر يك از كتابت ها و رسم الخط هاي موجود را آموزش داد. مقايسه رسم الخط هاي رايج در كتاب درسي آموزش قرآن پايه سوم راهنمايي اتفاق افتاده است.
6- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسي با روش خواندن قرآن در آموزش عمومي قرآن
شايد شما همچنين فكر مي كنيد كه اشتراك خط فارسي و عربي يك ويژگي مثبت است؛ اما بهتر است بدانيد هر چند حروف فارسي و عربي از نظر شكل با هم مشترك هستند (به غير از چهار حرف گ چ پ ژ) و بسياري از واژگان نيز از نظر لفظ و معنا در دو زبان اشتراك دارند و مي توانند به عنوان يك فرصت محسوب شوند؛ در عين حال داراي آسيب هايي هم هستند. به اين مثال خوب توجه كنيد.
اين جمله را بخوانيد «آن چه كه مي توانيد، قرآن بخوانيد.» شما در خواندن اين جمله به چه چيزي توجه داشتيد و چه چيزي را خوانديد؟ بله شما به «حروف» فارسي توجه كرديد و اين عادت هميشگي ماست كه همواره در خواندن به حروف توجه مي كنيم. اما سؤالي در اين جا مطرح مي شود اين است: «آيا در خواندن آيات شريفه قرآن كريم هم بايد به حروف توجه كرد؟» پاسخ اين سؤال «خير» است. زيرا اگر شما در خواندن آيات و عبارات قرآن به حروف توجه كنيد مطمئناً دچار اشكالات متعددي مي شويد و عموم اشكال رايج افراد در خواندن قرآن از بي توجهي به همين مساله ناشي مي شود. يعني آن كه بايد بياموزيم كه در خواندن قرآن برخلاف خواندن فارسي، توجه بصري (چشمي) ما حتماً به «علائم» باشد و نه حروف؛ زيرا عموم افراد در شناخت حروف فارسي و عربي مشكل خاصي ندارند اما در شناخت علائم قرآن (ا عراب) با مشكل جدي روبه رو هستند.
يادمان باشد كه از آنجا كه همه ما با شكل و خواندن حروف آشنا هستيم بايد بيشتر توجه و حواس خود را به ديدن علائم حروف معطوف داريم؛ مانند راننده اي كه هنگام رانندگي هيچگاه به ترمز گاز كلاج و دست دنده و فرمان اتومبيل نگاه نمي كند بلكه همواره به علائم و تابلوهاي مسير توجه دارد.
نتيجه اي كه مي توان از نكته فوق براي بهبود شيوه هاي آموزش گرفت اين است كه توجه به ديدن علائم حروف به جاي ديدن حروف كليد حل بسياري از مشكلات روخواني قرآن كريم است.
نتايج و پيشنهادها: 
به عنوان نتيجه بحث و ارائه پاسخ به اين سؤال كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي خوانند؟» موارد زير مورد تأكيد است:
1- مسئولان و متوليان محترم قرآني كشور جرأت شهامت و «شوق تغيير» و تحول بنيادي در حوزه هاي مربوط به برنامه ريزي آموزش و مؤلفه هاي يادگيري قرآن را در خود ايجاد و تقويت كنند و از تعصب و مقاومت در برابر حقايق علمي پرهيز نمايند. توجه به «انتظارات قرآن كريم درباره خويش» مي تواند
فصل الخطاب و محور اهداف برنامه ريزي و فعاليت هاي قرآني قرار گـيرد.
2- مطابق انتظار قرآن كريم از مسلمانان درباره خودش اولاً جايگاه قرآن كريم در جامعه ايراني بايد بيش از اين ها جدي گرفته شود؛ و ثانياً «قرآن آموزي بايد به عنوان مقدمه انس دائمي با قرآن كريم» مد نظر گرفته شود و نه هدف غايي و نهايي.
3- «انس روزانه با قرآن» بايد به عنوان مهمترين هدف آموزش عمومي قرآن كريم لحاظ شود؛ چرا كه بقاي ساير برنامه ها و فعاليت ها منوط به اين موضوع مهم و اساسي است؛ در غير اين صورت كليه فعاليت ها عقيم خواهد ماند و به دست فراموشي سپرده خواهد شد. در اين زمينه ارائه نقش الگويي خانواده ها و معلمان مي تواند به عنوان مهم ترين و در عين حال ساده ترين شيوه مورد توجه و استفاده برنامه ريزان و فعالان قرآني قرار گيرد
4- از اين پس در برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني كشور بايد «به تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يك ديگر خاتمه داده شود.» زيرا فهم قرآن مقدمه لازم براي تحقق ساير اهداف هم چون تدبر و عمل به قرآن است.
5- در آموزش عمومي قرآن كريم بايد به جاي استفاده از روش شنيداري «توجه جدي به روش ديداري در آموزش خواندن قرآن كريم» معطوف شود. چرا كه مهارت درست خواندن از طريق خوب ديدن محقق مي شود نه خوب شنيدن.
لازم به يادآوري است وقتي مي توان در آموزش خواندن قرآن اين دو روش را با هم همراه كرد كه اول روخواني از طريق ديدن اتفاق بيفتد و سپس از طريق شنيدن عبارات و آيات روخواني شده تثبيت و تعميق داده شود. به عبارت ديگر «روخواني قرآن همواره بر روان خواني آن تقدم دارد.» در غير اين صورت تقدم روش شنيداري بر روش ديداري مي تواند به عنوان «سم در يادگيري روخواني قرآن» عمل كند و مانع روخواني شود.
6- آموزش قواعد روخواني قرآن بايد جاي خود را به «آموزش مهارت روخواني قرآن كريم» بدهد و خواندن قرآن توسط قرآن آموزان بايد بيش ترين فعاليت كلاسي را به خود اختصاص دهد. قواعد بايد در ضمن مهارت آموزي و به صورت تلگرافي آموزش داده شود به گونه اي كه وقت خواندن قرآن توسط قرآن آموزان را اشغال نكند.
7- منابع محدود مالي و سرمايه هاي انساني كشور همه مردم را شامل شده و در خدمت «آموزش عـمومي قرآن كريم باشد» و نه صرفاً در اختيار افراد با استعداد در زمينه «فعاليت هاي هنري» مانند قرائت و حفظ قرآن. به عبارت ديگر در آموزش عمومي قرآن لازم نيست همه مردم قادر به خواندن قرآن با لحن عرب و به صورت قرائت و حفظ باشند.
8 - براي جلوگيري از سركوبي انگيزه و علاقه عموم مخاطبان توسعه مصاحف شريف با «رسـم الـخط هاي غيـر اسـتاندارد» متوقف و در عوض قرآن كريم با رسم الخط كم علامت و متناسب با خط فارسي براي آموزش عمومي قرآن در نظر گرفته شود.
9- همواره اغلب نظرات و انتقادات كارشناسان متوجه نقش معلم است؛ اما در مقام عمل كمترين هزينه و سرمايه گذاري به آموزش معلمان اختصاص مي يابد. در زمينه آموزش عمومي قرآن كريم معلماني قادر به تحقق همه و يا اكثر اهداف آموزش عمومي قرآن خواهند بود كه آموزش هاي لازم را فرا گرفته و واجد صلاحيت هاي علمي و حرفه اي لازم باشند. راه كار اساسي در اين زمينه «حرفه اي كردن معلمان قرآن» است.
10 - در آموزش عمومي قرآن به تفكيك شيوه خواندن خط فارسي و خط قرآن توجه شود. در اين زمينه، معلمان حرفه اي، مهارت لازم را در جهت ارتقاي توانايي و مهارت سواد قرآني قرآن آموزان كسب نموده اند.
11- متوليـان و مسئولان قرآني كشور كه بودجه هاي قرآني را در اختيار دارند به جاي موازي كاري و تأسيس مراكز آموزش روخواني و روان خواني قرآن كريم و يا آموزش آن در دوره ها و مقاطع دانشگاهي، به رفع آن در دوره ابتدايي بپردازند. با اين كار هم از حيف و ميل بيت المال جلوگيري كنند و هم از امكانات موجود حداكثر استفاده را بنمايند.
12- به جاي برگزاري صرف دوره هاي متعدد آموزشي كه اغلب تكراري و غير مفيد است، تحقق «سواد قرآني» شهروندان به عنوان يك رخ داد فرهنگي مورد توجه قرار گيرد.
«سواد قرآني» همان دانش و مهارت پايه و اعتقاد و علاقه به يادگيري قرآن. بـراي بهـره گيـري مسـتمر و مادام العـمر از قـرآن كـريم اسـت. سواد قرآني داراي 4 ويژگي زير است :
1-سواد قرآني يك نياز همگاني است. همه افراد جامعه با هر وضع اقليمي، شغلي، اقتصادي، اجتماعي و... براي آن كه هويت انساني- الهي خويش را بشناسند، و از آن مراقبت كنند و زمينه شكوفايي تدريجي آن را نيز فراهم آورند، به سواد قرآني نيازمند هستند.
2-سواد قرآني از يك حد پايه برخوردار است. هرچند افراد با توجه به تفاوت هايي كه در تحصيلات، سن، شرايط اقتصادي و اجتماعي دارند به سطوح مختلفي از سواد قرآني نيازمند هستند، ولي بهره مندي عموم از يك حد پايه ضروري است .
3-حد سواد قرآني در طول زمان در حال تغيير است. لذا با توجه به شرايط و امكانات مختلف در هر جامعه و نيز تغييرات اين شرايط در طول زمان، اين حد، نيازمند شناسايي وتعريف خاص است.
4-حداقل سواد قرآني منجر به خواندن مستمر قرآن كريم، فهم تدريجي معناي عبارات و آيات آن شده و زمينه ساز بهره گيري مادام العمر از آموزه هاي الهي مي شود. هدف آموزش عمومي قرآن، نمي تواند صرفاً دستيابي به دانش و مهارت خاصي در ارتباط با قرآن كريم باشد، بلكه بايد توانايي و قابليتي فراهم آورد كه فرد بتواند ضمن انس و ارتباط دائمي با قرآن كريم، پيوسته خود را در معرض تزكيه و تعليم الهي قرار دهد.
مهمترين هدف آموزش قرآن در پايان دوره آموزش عمومي قرآن، دستيابي آحاد جامعه به سواد، قرآني است با توجه به آن چه كه درباره سواد قرآني بيان شد، اين سواد در آموزش و پرورش به طور ساده و روشن از چهار ركن اصلي تشكيل مي شود كه بدون هريك از آن ها، سواد قرآني حاصل نمي شود. اين چهار ركن خواندن، فهميدن، تدبّر و انس روزانه با قرآن كريم است.

+  90/08/29  رضا نباتی | 

روزنامه ي كيهان - یکشنبه اول  آبان 1390- شماره 20055


در قسمت اول مقاله: «مشكلات آموزش قرآن در كشور» مباحث: چه كساني مقصر اند مردم يا متوليان قرآني كشور؟، بي توجهي بر برنامه ريزان به «انس روزانه مردم با قرآن و پيشنهادهاي كارساز مورد بررسي قرار گرفت.
-3 تفكيك خواندن و فهميدن قرآن از يكديگر در برنامه ريزي، آموزش و فعاليت ها 
قبلاً گفتيم كه علت دوري مردم از قرآن كريم اين نيست كه افراد با قواعد روخواني و روان خواني آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولاً افراد قرآن نمي خوانند. در اين جا سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه چرا آنان قرآن نمي خوانند؟ اولين و ساده ترين پاسخ اين است: «زيرا مردم قرآن را نمي فهمند.» سؤال ديگر اين است كه آيا مي شود همه مردم به راحتي معني و مفهوم آيات قرآن كريم را بفهمند؟ پاسخ اين است كه «قطعاً بله»
در خطبه 176 نهج البلاغه اميرالمؤمنين امام علي (ع) آمده است: «ما جالس هذا القرآن ا لّا قام عنه ب زياده او نقصان زياده في هدي و نقصان م ن عمي» (با قرآن همنشين نشد مگر كسي كه با يك افزوني و با يك كاستي از كنار آن برخاست؛ افزوني در هدايت و كاستي در ناداني). قطعاً لازمه چنين اتفاقي در درجه اول فهميدن آيات است.
يكي از ظلم هاي تاريخي به قرآن كريم كه بسيار تلخ و جان كاه است و البته پيشينه زيادي هم در ايران ندارد آن است كه قرآن كريم تنها كتابي است كه در آموزش آن عملاً به قرآن آموز ياد داده مي شود كه «بخوان و نفهم» !!!. شما چنين مفهوم و روشي را در هيچ كجا و در هيچ حوزه يادگيري نمي بينيد. البته خاستگاه اين مسأله به ابعاد سياسي و فرهنگي مختلفي مربوط است و نيز باعث بروز مسائل و مشكلات متعددي شده است كه در بخش هاي بعدي به بيان مختصر برخي از آن ها خواهيم پرداخت.
در همين رابطه حضرت امام خميني (ره) در كتاب آداب الصلاه خود مي فرمايد: «يكي ديگر از حـجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده اند كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأي كه ممنوع است اشتباه نموده اند؛ و به واسطه اين رأي فاسد و عقيده باطل قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري و آن را به كلي مهجور نموده اند، در صورتي كه استفادات اخلاقي ايماني و عرفاني به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأي باشد...»
انتظارات قرآن از ما
مطمئناً براي شما نيز جالب خواهد بود اگر بدانيد قرآن كريم درباره خودش از ما چه انتظاراتي دارد و نظرش درباره فهم قرآن چيست. دانستن اين انتظارات معيار و محك خوبي است تا بدانيم هدفگزاري ها، برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني كشور تا چه اندازه از اتقان و جامعيت لازم برخوردار است.
قرآن كريم حدود 16 انتظار را درباره خودش مطرح مي كند كه از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد:
1- اهميت دادن به قرآن: «خـذ الـك ـتاب ب ـقوّه » (قرآن را جدي و محكم بگيريد) - مريم /12
2- خواندن قرآن: «فاقـرءوا ما تـيسّر م ـن القـرآن ... فاقـرءوا ما تـيسّر م نـه ...» (پس هر چه مي توانيد از قرآن بخوانيد ...) - مزّمّل / 20
2- تلاوت قرآن: « الّـذين آتيـناهـم الك ـتاب يتـلونـهو حقّ ت ـلاوت ـه ، اولـئك يؤم ـنون ب ـه ...» (كساني به كتاب خدا ايمان دارند كه آن را آن چنان كه بايد مي خوانند)- بقره / 121
3- تدبر در قرآن: « ا فـلا يـتـدبّـرون القـرآن ...» (چرا در آيات قرآن تدبر نمي كنيد؟) - محمّد (ص)/ 24
4- خشوع در برابر قرآن: «لو انـزلـنا هـذا القـرآن عـلي جـبـل لـرأيـتـهو خاش ـعًا مـتـصد ّعًا م ـن خشـيه الله » (اگر اين قرآن را بركوه نازل مي كرديم، هر آينه مي ديديد كه كوه در مقابل خدا خاشع مي شد.) - حشر / 21
5- تأثير پذيري از قرآن: «الم يأن ل لّذيـن آمـنوا ان تخـشـع قـلوبـهم ل ـذ كـر الله ...» (آيا هنگام آن نرسيده كه دلهاشان به ياد خدا فروتن گردد)- حديد / 16
6- عمل به قرآن: « ا تأمـرون الـنّاس ب الب ـر ّ و تنـسون انـفـسـكم و انـتم تتـلون الك ـتاب ...» (آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد ولي خود را فراموش مي كنيد، با اينكه كتاب خدا را مي خوانيد) - بقره / 44
7- آموزش قرآن به ديگران « هو الّـذي بـعـث ف ي الامّيـيّن رسولًا م نـهم يتـلوا عـليـه م آيات ه و يزكّيـه م و يـعل ّـ مـهـم الـك ـتاب و الـح كـمـه » (خدا در ميان بي سوادان فرستاده اي از خودشان برانگيخت تا آيات او را برآنان بخواند و پاكشان گرداند وكتاب وحكمت به ايشان بياموزد) - جمعه / 2
8- اقامه قرآن « يا اهـل الـك ـتاب لسـتم عـلي شيء حتّي تـقيـمـوا الـتّورات و الا نـجيـل و ما انـز ل ا ليـه م ن رب ّـكم... » (اي اهل كتاب ! تا هنگامي كه به تورات وانجيل و قرآن عمل نكنيد و آن را محور عقيده و فكر و عمل فردي و اجتماعي خود قرار ندهيد بر هيچ آيين بر حقي نيستيد.) - مائده / 68
همان طور كه مي بينيد در اين انتظارات، همچنين در ساير انتظارات قرآن درباره خودش سخني از فهم معنا و مفاهيم قرآن كريم به ميان نيامده است. چرا؟ زيرا از نظر قرآن كريم «خوانـدن هـمان فهـميـدن است» و به قول معروف فهميدن قرآن روي ديگر سكه خواندن است. همان طور كه در همه زبان ها از جمله زبان فارسي خواندن عين فهميدن است و چيزي جداي از آن نيست؛ اما اين كه چرا در آموزش ها و فعاليت هاي قرآني اين مسأله ناديده گرفته شده سؤالي است كه بايد طرفداران آن پاسخگو باشند. شايد بتوان گفت مؤثرترين راهبرد دشمنان اسلام در جنگ با ارزش هاي اسلامي- ايراني همين مسأله بوده است.
آيا فهم قرآن براي فارسي زبانان امكان پذير است؟
اكنون كه ضرورت توجه به فهم قرآن روشن شده است مناسب است امكان آموزش آن نيز مورد بررسي قرار گيرد در اين زمينه توجه شما را به دو بررسي زير جلب مي كنيم:
1- طبق بررسي هاي به عمل آمده در مجموعه كتاب هاي مختلف دوره ابتدايي مانند فارسي، ديني، تاريخ، جغرافي و... بيش از 500 لغت قرآني با همان لفظ و معنا آمده است. لغاتي مانند: «كتاب، قلم، نور، ظلمات، سلام، حمد، وقت، بشر، علم، عمل، الّا، خلق، مؤمن، صالح، كافر، اصحاب، م ثل، مثل، قوم، رحمت، عذاب، حق، ظلم، خالق، دنيا، آخرت، عال م، عالم، قيامت، صاحب، درجه، شديد، رسول، وسيله، قوم، صبح،خير، شرّ،مسجد، مبارك، جاهل، داخل، خارج، اوّل، آخر، شك، يقين، انسان، رعد وبرق، عاقل، مجنون، ذرّه، عظيم، جبال، شهيد، نعمت، ثمر صبر و ... »
2- همچنين طبق بررسي ديگري قرآن كريم داراي حدود 78000 كلمه است كه 67000 كلمه آن تكرار 11000 كلمه است. 1000 كلمه اي كه بيش ترين تكرار را دارد و بيش از 75 درصد ازكل قرآن را شامل مي شود. از اين تعداد كمتر از 400 كلمه كه بيش ترين تكرار را دارند در كتاب هاي درسي آموزش قرآن دوره راهنمايي آمده است كه حدود بيش از 50 درصد از كل قرآن را شامل مي شود. درك معناي آيات و عبارات ساده و پركاربرد راهكاري بسيار مناسب است كه اولين نتيجه آن انس دائمي فرد با قرآن كريم است.
در زمينه امكان فهم قرآن كريم رهبر حكيم و فرزانه انقلاب در اول رمضان 1386 چنين فرمودند: »اين كلماتي كه شما ملاحظه مي كنيد، همان چيزهائي است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيره ي معنوي وحي الهي به بشريت عطا كرده است. اين ها را بايد فهميد.
متأسفانه ما حجاب زباني داريم، حجاب لغوي داريم؛ اين كمبود ماست. يعني كمبود ملت هاي غير عرب است. اين حجابي است كه ما داريم و قابل حل هم هست. مبادا كسي خيال كند حالا چه كار كنيم، نمي شود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسياري از كلمات و لغات قرآني در زبان فارسي متداول ما تكرار شده است و ما مي فهميم. مثلاً فرض بفرمائيد: «و لـنبـلونّـكم ب شي ء م ن الـخوف و الـجوع و نقـص م ن الاموال و الانـفـس و الثّـمـرات و بـش ّـر الـصّاب ـريـن». اين آيه شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسي زبان نفهمد، فقط دو سه تا است و الا بقيه لغات را مي فهمد. حالا مثلاً «لـنبـلـونّـكم» را بايد برايش معنا كنند، اما «شي ء» را مي داند يعني چه. خود شما شي ء، اشياء را به كار مي بريد. «خوف» را مي دانيد چيست، «جوع» را مي دانيد چيست، «نقص» را مي دانيد چيست، «اموال» را مي دانيد چيست، «انـفـس» را مي دانيد چيست، «ثـمـرات» را مي دانيد چيست. اين ها چيزهائي نيست كه يك فارسي زبان اين ها را نفهمد.»
در زمينه آموزش درك و فهم آيات ساده و پركاربرد قرآن كريم مي توان گفت كتاب هاي درسي آموزش قرآن وزارت آموزش و پرورش در سال هاي اخير گام هاي مؤثّري را برداشته و تجارب خوبي را كسب كرده است.
4-به نام روخواني به كام روان خواني يا به نام آموزش قواعد روخواني؟
از خواننده مي پرسم: چند نفر را مي شناسيد كه روخواني آيه الكرسي و يا برخي سوره ها را مي داند اما در خواندن همه قرآن ناتوان و يا كم توان است؟ اگر پاسخ شما اين است كه اكثر مردم اين چنين هستند به شما مي گويم كه همه آنها كه چنين هستند روخواني بلد نيستند و بهتر بگوييم معلمان آنها به آنها به جاي روخواني روان خواني ياد داده اند.
مهم ترين چالش در آموزش عمومي قرآن ارائه روش هاي مناسب آموزش خواندن قرآن كريم است. شيوه هاي رايج كشور در آموزش روخواني عمدتاً مبتني به دو اشكال اساسي است،
1- آموزش روان خواني به جاي آموزش روخواني (روش شنيداري) 
2- آموزش قواعد روخواني به جاي آموزش روخواني (روش قاعده آموزي) 
از مهم ترين آسيب هاي آموزش قرآن در شيوه هاي شنيداري و قاعده آموزي مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- در اين روش مهارت درست ديدن جاي خود را به روش شنيداري مي دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسي روبه رو است.
2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل مي كنند.
3- بيشتر وقت كلاس به جاي ارتقاي تواناي روخواني صرف آموزش قواعد روخواني مي شود.
4- اين روش به دليل عدم تعميم فقط به يادگيري يك متن خاص منجر مي شود و در نتيجه به توانايي افراد در خواندن ساير سوره ها و آيات كمك نمي كند.
5- روش شنيداري باعث مي شود افراد دچار مشكل بزرگي تحت عنوان «كلي خواني» شوند؛ اين مشكل در اثر ادامه مزمن شده و رفته رفته باعث به وجود آمدن اختلالات يادگيري مانند بروز اغلاط روخواني فراوان مي شود.
6- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعي بودن مطالب چندان تأثير مثبتي در يادگيري ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر مي شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمي از قاعده آموخته مي شود. در صورتي كه فرايند به صورت عملي و در حين مهارت آموزي به فراگير انتقال داده مي شود.
در روش ديداري تأكيد برمهارت «خوب ديدن» است يعني عادت دادن چشم به تشخيص علائم حركات و نمادهاي قرآني به جاي توجه به حروف و كلمات است. در اين جا بيان سه نكته لازم است:
اول- اطمينان از استفاده معلم از لوحه هاي آموزش قرآن در پايه هاي اول تا سوم ضروري است؛
دوم- اطمينان از تسلط معلم به روش هاي اشاره هاي ثابت و متحرك ضروري است؛
سوم- در برنامه جديد (ارتقاي آموزش قرآن) سوره و آيات موضوعيت ندارد بلكه مهارت خواندن دانش آموزان مد نظر است. از اين رو نياز نيست معلم در يك درس تا حصول مهارت كامل صبر كند؛ بلكه كسب توانايي روخواني را در سوره ها و آيات مختلف محقق كند.
5- صرف منابع انساني و مادي كشور در «فعاليت هاي هنري» به نام «آموزش عـمومي قرآن» 
امام خميني (ره) در صفحات 190 تا 205 كتاب آداب الصلاه خود مهجوريت قرآن در بلاد اسلامي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد و در فرازي زيبا و قابل تأمل چنين مي نويسد: «آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصي پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا (ص) مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم الشان آن نيست.
قرآن كتاب الهي است و در آن شئون الهيت است قرآن حبل متصل بين خالق و مخلوق است و به وسيله تعليمات آن بايد رابطه معنويه و ارتباط غيبي بين بندگان خدا و مربي آنها پيدا شود از قرآن بايد علوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خدا (ص) به حسب روايت كافي شريف فرموده: ا نّما الـع لم ثلاثه : آيه محكمه و فريضه عاد له و سنّه قائ مه .»
شايد بتوان گفت با وجود اهتمام دلسوزان در سال هاي متمادي برخورد يك بعدي و تك سويه در برنامه ريزي ها، فعاليت ها و شيوه هاي آموزش قرآن باعث عقب ماندگي علمي اين عرصه نسبت به ساير عرصه هاي علمي- آموزشي شده است؛ از جمله مباحثي كه در فرايند ياددهي و يادگيري مورد غفلت واقع شده، كم توجهي به مخاطب شناسي و ويژگي هاي يادگيرنده بوده است؛ همين مسأله باعث شده تا انگيزه و علاقه اوليه افراد به تدريج در اثر شكست هاي يادگيري سركوب شده و نتيجه آن فاصله اغلب ايشان از فعاليت هاي قرآني شده است. در اين زمينه مي توان به نظريه مشهور هوش هاي چندگانه يادگيري اشاره كرد.

ادامه دارد

+  90/08/29  رضا نباتی | 

روزنامه ي كيهان - سه شنبه  26 مهر 1390 - شماره 20051

نگاهي به مشكلات آموزش قرآن دركشور

(بخش اول)

گرچه از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، توجه به آموزش، مفاهيم، تلاوت و فرهنگ قرآن در كشور رونق جدي گرفت اما فاصله وضع مطلوب با آنچه موجود هست نيز بسيار است.خاصه آنكه بيشتر فعاليت هاي قرآني فقط در محدوده روخواني، روان خواني، تلاوت، تجويد و مفاهيم محصور شده و توجه به ترويج فرهنگ قرآن در عرصه زندگي فردي و مناسبات اجتماعي مردم آنطوري كه در شأن نظام اسلامي و مردم مؤمن بوده انجام نشده است.نويسنده در مقاله حاضر به بررسي مشكلات آموزش قرآن در كشور نگاهي دارد كه در صورت توجه مسئولين امر به مشكلات مطرح شده، حداقل مي تواند موجب رفع مشكلات سطحي و ابتدايي آموزش قرآن در كشور شود.
مقام معظم رهبري به عنوان بزرگ پرچمدار قرآن كريم در عصر حاضر در سخناني حكيمانه وضعيت قرآن آموزي كشور را اين گونه ترسيم مي فرمايند: «واقعيت تلخ اين جاست كه خواندن قرآن در جامعه ما هنوز يك امر عمومي نشده است؛ عموم مردم به قرآن احترام مي كنند و به آن عشق مي ورزند اما عده كمي همواره آن را مي خوانند و عده كمتري در آن تدبر مي كنند.»
ايشان در ديدار اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي در هفدهم آذرماه 1386 مي فرمايند: «اگر تحصيل كرده ها و فرهيختگان كشور روزي يك صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر كنند غوغايي در كشور برپا مي شود؛ اين كار به فرهنگ سازي و تدبير نياز دارد.» اينكه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در تبـيين و تحقق اين مطالبه مقام معـظم رهـبري در بين تحصيل كرده ها و فرهيختگان كشور چه تدابيري را اتخاذ كرده است؛ در نوشته هاي آينده به صورت مبسوط مورد نقد و نظر قرار خواهد گرفت؛ اما اين كه با وجود اختصاص اعتبارات چندين ميلياردي كه سالانه براي برگزاري كلاس هاي آموزشي و انجام فعاليت هاي قرآني كشور از سوي ارگان ها و نهادهاي دولتي و مؤسسات مردمي هزينه مي شود علت يا عللي كه باعث شده تا اين سوال مطرح شود كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي خوانند» چيست؟
اين نوشتار بي آنكه قصد تخريب و يا تضعيف فعاليت هاي گذشته را داشته باشد، سعي دارد با نگاهي علمي- آموزشي افق جديدي را در برابر متوليان و سياست گذاران امور قرآني كشور مشخص كند؛ تا از اين رهگذر زمينه هاي تحقق دو هدف بزرگ زير امكان پذير شود:
1-فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي انجام جهاد اقتصادي در برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني كشور 
2-فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي ارائه الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت در فعاليت هاي قرآني كشور 
چه كسي مقصر است مردم يا متوليان قرآني كشور؟
قبل از هرگونه داوري درباره سؤال فوق بهتر است اول به اين سؤال مهم و تعيين كننده پاسخ دهيد: «اگر معلّمي از دانش آموزان كلاسش امتحاني بگيرد و پس از تصحيح ورقه ها متوجه شود كه اكثر آنان يك سؤال را غلط جواب داده اند؛ به نظر شما چه كسي مقصر است معلم يا شاگردان؟»
احتمالاً پاسخ بنده و شما يك چيز است و اين همان نقطه طلايي ارتباط است كه مي تواند به روشن شدن بحث كمك زيادي بكند.
آيا به نظر شما وقتي عموم مردم به تعبير مقام معظم رهبري علاقه مند و عاشق قرآن كريم هستند و نه تنها به آن احترام مي كنند بلكه همواره ثابت كرده اند كه حاضرند بدون هيچ درنگي جان و مال خود را فداي قرآن كريم كنند اما آن را نمي خوانند و با خواندن آن انس دائمي و روزانه ندارند آيا مي توان آنان را محكوم به بي توجهي كرد؟ يا اينكه بايد گفت وقتي در يك كلاس درس و يا يك جامعه «اكثر» افراد با مشكلي مشترك رو به رو هستند قطعاً معلمان و متوليان آن مقصرند؟!
به نظر مي رسد وقت آن رسيده است كه صاحبان قدرت و متوليان امر و سياست گذاران امور فرهنگي و قرآني كشور در راستاي تحقق منويات رهبر معظم انقلاب در برخي از اهداف و برنامه ريزي هاي كلان گذشته بازنگري جدي داشته باشند و نيز از انجام تغييرات نسبي در اين امور نترسند. چرا كه در غير اين صورت بايد شاهد بروز بحران هاي فرهنگي و اجتماعي در آينده بسيار نزديك در اين زمينه ها باشند.
عوامل مهجوريت قرآن كريم در ايران را مي توان در حوزه هاي هدف گذاري و برنامه ريزي، اجرا، نظارت و ارزيابي، همچنين حمايت و پشتيباني مورد نقد و بررسي قرار داد؛ كه البته در اين مجال به دنبال تبيين هر يك از اين حوزه ها نيستيم؛ بلكه تنها در پي يافتن پاسخ اين سؤال هستيم كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي خوانند؟» اميد آنكه دست اندركاران و مديران قرآني چه در حوزه هاي ستادي و برنامه ريزي و چه در حوزه هاي اجرايي خود را مخاطب اين مطالب بدانند، همچنين نويسنده را در اصلاح و يا تكميل مطالب ياري رسانند.
به طور كلي پاسخ اين سؤال را مي توان در عوامل هفت گانه زير جست وجو كرد:
1- طريقيت داشتن قرآن آموزي به جاي موضوعيت داشتن آن
2- بي توجهي برنامه ريزان به «انس روزانه با قرآن» به عنوان مهم ترين هدف آموزش عمومي قرآن
3- تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يكديگر در برنامه ريزي ها و فعاليت ها 
4- به نام روخواني به كام روان خواني يا به كام آموزش قواعد روخواني
5- صرف منابع انساني و مادي كشور در «فعاليت هاي هنري» به نام «آموزش عـمومي قرآن» 
6 - سركوبي يادگيري قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم الـخط هاي غيـر اسـتاندارد» 
7- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسي با روش خواندن قرآن در آموزش عمومي قرآن 
اكنون در حد توان و حوصله به شرح مختصر هر يك از عوامل فوق مي پردازيم.
1- طريقيت داشتن قرآن آموزي به جاي موضوعيت داشتن آن 
آموزش ها و فعاليت هاي قرآني به دلايل مختلف در كشور ما «طريقيت» دارد تا آن كه «موضوعيت» داشته باشد؛ به اين معني كه اغلب چنين تصور مي شود كه هدف اصلي از آموزش هاي قرآني يادگيري قواعد روخواني و روان خواني قرآن است و هنگامي كه فراگيران واجد چنين دانشي شوند كار تمام است و آموزش و يادگيري اتـفاق افتاده است؛ اين همان طريقت قائل شدن براي آموزش قرآن كريم است.
در صورتي كه آموزش روخواني، روان خواني، تجويد و يا قرائت و حفظ و ... اگر منجر به آن نشود كه فرد با قرآن انس دائمي و روزانه داشته باشد، طبيعي خواهد بود با وجود همه تلاش هاي متعهدانه و متخصصانه، قرآن آموز رفته رفته مطالب آموخته شده را فراموش كند و به تدريج انگيزه اش نيز كاهش يابد.
به اين مثال توجه كنيد اگر به كودك يا نوجواني قرائت، فصاحت، آداب و شرايط، احكام و مفهوم «نماز» را آموزش دهيم، اما از همان آغاز به او نياموزيم كه بايد از اين پس نماز بخواند، آيا به تكليف و وظيفه خود عمل كرده ايم؟ آيا درباره قرآن نبايد به اين موضوع توجه جدي بشود؟! اين يكي از اصلي ترين حلقه هاي مفقوده برنامه ريزي ها، آموزش ها و فعاليت هاي قرآني كشور است.
- بي توجهي برنامه ريزان به «انس روزانه با قرآن» به عنوان مهم ترين هدف آموزش عمومي قرآن
شايد بند دوم را تكرار بند يك بدانيد، اما بهتر است بند دوم را مكمل و نتيجه راهبردي بند يك بدانيم. طبق آيات شريفه قرآن كريم از آيه ي 20 سوره مزّمّل و آيه دو سوره جمعه، همچنين روايات فراوان نبيّ مكرّم اسلام(ص) معصومين(ع)، همچنين امام زمان(عج) از خواندن روزانه و انس دائمي با قرآن بي نياز نبوده و نيستند؛ از اين رو آيا مي توان از آحاد مردم سؤال كرد كه «شما از چه رو از خواندن قرآن كريم احساس بي نيازي مي كنيد؟» و آيا مي توان از مسئولان و متوليان قرآني كشور سؤال كرد در اهداف كلان و برنامه ريزي هاي راهبردي اين هدف چگونه مدنظر قرار گرفته شده است؟
چند سؤال ساده: 
سؤال اوّل: طبق مصوبه شوراي عالي آموزش وپروش، هدف «آموزش روخواني قرآن» هدف پايه هاي اول، دوم و سوم ابتدايي است؛ اما در پايه هاي بالاتر يعني چهارم و پنجم ابتدايي، دوره هاي راهنمايي و متوسطه و نيز در دوره هاي مختلف آموزش عالي يعني فوق ديپلم، ليسانس و فوق ليسانس نيز آموزش داده مي شود؟!!!
سؤال دوم: آيا براي تحقق هدف آموزش روخواني و روان خواني قرآن كريم در مدارس بهـتر نيست به جاي تشكيل 20 هزار مدرسه قرآني در مناطق آموزش و پرورش، ظرف دو سال!! زنگ رسمي آموزش قرآن مدارس كه داراي همه ويژگي هاي سخت افزارهاي لازم از جمله راهنماي برنامه مصوب، اجراي آزمايشي چند مرحله اي، كتاب درسي آموزش قرآن به تفكيك پايه هاي تحصيلي، معلم پايه و دبير متخصص، كلاس درس رسمي، ساعت رسمي آموزش ابزار و محيط يادگيري است و در ضمن همه دانش آموزان را تحت پوشش قرار مي دهد را در مي يافتيم؟!!!!
سؤال سوم: آيا بهـتر نبود به جاي بردن هدف آموزش روخواني از پايه سوم ابتدايي به پايه هاي بالاتر آموزش و پرورش و آموزش عالي و تشكيل مدارس قرآني و دارالقرآن ها و تخصيص اعتبارات كلان در همان پايه هاي اول تا سوم ابتدايي، مشكل را مورد بررسي قرار مي داديم و در جهت رفع اشكال آن بر مي آمديم؟!!!!
همين مسائل باعث شده تا متوليان امر به جاي توجه به مهندسي فرهنگي درباره هدف انس روزانه و مادام العمر افراد با قرآن كريم به برگزاري مكرر آموزش هاي عمومي قرآن همچون روخواني و روان خواني بپردازند؛ در حالي كه اگر مهم ترين دغدغه ايشان «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» باشد آنگاه مي توان براي اين هدف، راه كارهاي مختلفي را پيشنهاد كرد.
پيشنهادهاي زير تنها بخشي از اين را ه كارها است:
1-با تلاوت روزانه قرآن كريم، براي ديگران و به ويژه خانواده خود، الگوي خوبي باشيم.
2-اگر معلم قرآن هستيم بيشترين وقت كلاس مان را به تمرين مهارت خواندن قرآن كريم آن هم توسط همه قرآن آموزان اختصاص دهيم. زيرا بررسي ها نشان مي دهد خواندن قرآن به عنوان مهمترين عامل ايجاد و تقويت مهارت روخواني و روان خواني كمترين فعاليت كلاسي را به خود اختصاص داده است.
3-ميثاق نامه تلاوت روزانه قرآن كريم را كه قبلاً تهيه كرده ايم، همراه با شاگردان امضا كنيم و در جلسات بعدي از چگونگي و كيفيت اجراي آن پرسش كنيم. مسلماً اگر دانش آموزان اصرار ما را در اين امر ببينند خود را با نظر معلم تطبيق خواهند داد.
4-از آيات، احاديث، اشعار و جملات ادبي مناسب براي ايجاد انگيزه جهت انس روزانه با قرآن استفاده كنيم.
5-در برخي از آيات و عباراتي كه خوانده مي شود تدبر نماييم.
6-خود و ديگران را به حفظ آيات مشهور قرآن مانند ربناهاي قرآن تشويق كنيم.
7-فيلم، نوار يا سي دي تلاوت هاي منتخب را در اختيار فراگيران قرار دهيم.
8-دانش آموزان را تشويق كنيم تا با زمان سنج سرعت تلاوت خود را در كلاس و منزل افزايش دهند.
9-بين آنان رقابت ايجاد كنيم تا يك آيه را با يك نفس بخوانند، با اوج بخوانند و يا زيباتر از ديگري قرائت كنند.
10-براي داوري در رقابت هاي كلاسي از قرآن آموزان استفاده كنيم.
11-دفترچه اي براي خواندن روزانه قرآن كريم تهيه كنيم تا دانش آموزان تلاوت روزانه خود را در جداول ثبت كنند.
12-دانش آموزان را تشويق كنيم تا در نمازخانه مدرسه در بين نماز ظهر و عصر يك صفحه از قرآن بخوانند.
13-از هر موقعيت مناسب ضمن اشاره به معارف و آموزه هاي اخلاقي، به آيات قرآن استناد كنيم.
14-احساس بچه ها درباره تلاوت روزانه قرآن را موضوع انشاء كلاسي و يا مسابقه مدرسه اي قرار دهيم.
15-در جلسات آموزش خانواده به موضوع اهميت انس روزانه دانش آموزان با قرآن تأكيد كنيم.
16-با پرسش از معناي كلماتي كه در فارسي و قرآن مشترك هستند، بچه ها را به فهم لغات و ترجمه آن و نيز يافتن هم خانواده لغات «عادت» دهيم.
17-داستان هاي كتاب را همراه با پخش قرائت آيات مربوطه براي بچه ها تعريف كنيم.
18-حالات پيامبراكرم (ص) و بزرگان ديني درباره انس روزانه با قرآن را براي دانش آموزان بيان كنيم.
19-داستان هايي درباره اهميت و فوايد انس دائمي با قرآن كريم براي دانش آموزان بيان كنيم.
20-حكايات شيرين، لطيفه ها و سرگرمي هاي مناسب درباره ي قرآن كريم ارائه دهيم.
21-در قالب ويژه نامه به ارائه رهنمودهاي لازم براي دانش آموزان و اولياي آنان بپردازيم و دانش آموزاني را كه انس روزانه با قرآن دارند به ديگران معرفي كنيم.
22-از قاريان مشهور شهر و منطقه براي تلاوت در مراسم آغازين صبحگاه و ظهرگاه دعوت كنيم.
23-از دانش آموزان فعال قرآني مدرسه و منتخبان مسابقات قرآني تجليل كنيم.
24-آداب ظاهري و باطني تلاوت قرآن را به تدريج به دانش آموزان آموزش دهيم.
25-برخي از آثار و اسرار تلاوت قرآن را به زبان كوتاه براي دانش آموزان بيان كنيم.
26-فضائل تلاوت برخي از سوره ها و آيات را به زبان ساده براي آنان شرح دهيم.
27-عواقب و نتايج سبك شمردن قرآن را گوشزد كنيم.
28-وظايف هر يك از مسلمانان درباره انتظارات قرآن درباره خودش را براي دانش آموزان به زبان ساده بيان كنيم.
29-با توجه به تفاوت هاي فردي و استعداد علاقه و انگيزه هريك از دانش آموزان تكاليف خاص تحت عنوان فعاليت هاي فردي يا گروهي به آنان بدهيم. مانند حفظ قرائت داستان گويي، انشاء، شعر، روزنامه ديواري و ...
30-به فضاسازي قرآني در مدرسه و كلاس ها اهميت بيشتري بدهيم مانند ديوار نويسي پارچه نويسي و...
31-مدرسه هاي قرآن و دارالقرآن هاي شهر را به دانش آموزان معرفي كنيم.
32-دانش آموزان علاقه مند و با استعداد را شناسايي و آنان را به ثبت نام و شركت در كلاس هاي تخصصي مدرسه قرآن و دارالقرآن هاي منطقه تشويق كنيد. همچنين اين موضوع را با خانواده ي آنان در ميان بگذاريم.
33-قرآن كم علامت را براي شاگردان پايه هاي سوم به بالا تهيه و آنان را به خواندن روزانه آن تشويق كنيم.
34-به جايگاه قرآن كريم در ساير دروس مانند علوم تجربي، رياضي، جغرافي، تاريخ و ... و حوزه هاي علمي و تربيتي (تربيت قرآني) توجه كنيم.
35-با توجه به علاقه و توانايي خود در موقعيّت هاي مناسب بين موضوعات مختلف درسي و آيات قرآن كريم ارتباط برقرار كنيم. اين كار ضمن ايجاد علاقه بيشتر دانش آموزان به قرآن كريم در ايجاد رويكرد خلقت گرايانه در ساير دروس تاثير بسزايي در تربيت قرآني دانش آموزان دارد.

ادامه دارد

+  90/08/29  رضا نباتی | 

راز بـقـای قـرآن

راز بقا و جاودانگي قرآن در گرو حفظ و صيانت از متن آيات شريفه و الفاظ بليغ آن است.

با سپاس فراوان از دو خبر گزاری محترم شبستان و ایکنا, که درباره ارائه « قرآن فارسی » ( ترجمه بدون متن آيات ) اقدام به برگزاری نشست بحث و گفت و گو و نيز  اطلاع رسانی مطالب ارائه شده نمودند؛ در همین زمینه, علاوه بر آن چه در متن خبرهای مربوط به جلسه نقد ( مناظره ) آمده بود, از باب تکميل بحث و شفاف سازی مطلب, نکاتی به شرح زير تقديم می شود :

1- ترويج اين نوع نگاه در حوزه نشر قرآن کريم و به طور مشخص ارائه کتابی که با عنوان « قرآن فارسی » تاليف و ارائه شده است, در واقع اقباسی است از نمونه کارهای مشابه که در زبان های ديگر درباره قرآن صورت گرفته است. مثلاً در زبان انگليسی و یا روسی, قرآن به زبان مورد نظر چاپ شده, ولی متن آيات قرآن کريم نيامده است. اين کار ظاهراً و در ابتدا کار جالبی به نظر می رسد اما بايد همه جوانب يک کار فرهنگی و هنری, مد نظر قرآن گير و از نگاه تک بعدی پرهيز شود.

2- نشر معارف قرآن کريم در کشورهای غير مسلمان به اين روش, مقدمه خوبی است برای جلب توجه و آشنا کردن مردم آن ديار با آموزه ها و معارف قرآن کريم؛ اما در کشورهای اسلامی و مخصوصا در ايران که آموزش متن آيات شريف قرآن کريم حتب بدون توجه به فهم آيات همواره از اهميت خاصی برخوردار بوده است, يک کار نادرست و حتی ضد فرهنگی به شمار می رود و قطعاً تبعات و آسيب های فراوانی را در پی خواهد داشت از اين رو  پرداختن به اين نوع کارها در داخل کشور کار صحيحی به نظر نمی رسد.

3- در همين جا بايد خاطر نشان کرد که چاپ ترجمه قرآن بدون متن آيان چند سالی است که در کشور به شکل های مختلفی انجام می گيرد و به صورت آشکار در جاهايي مثل نمايشگاه بین المللی قرآن کريم و يا به صورت مخفيانه بين اهالی قرآن, آن هم به شيوه های مختلف توزيع می شود. 

سه شيوه متداول آن به شرح زير است :

1- ارائه ترجمه قرآن بدون متن عربی ( مورد اخير )

2- ارائه مصحف شريف و ترجمه ی آن در دو جلد  ( در اين مورد مجوز وزارت ارشاد در مصحف آمده اما در جلد مربوط به ترجمه درج نگرديده است. )

3- ارائه ترجمه قرآن همراه با متن آيات که به صورت بسيار ريز در گوشه ای صفحه حاوی ترجمه, برای خالی نبودن از عريضه و نيز اخذ مجوزهای لازم آمده است.

هر سه روش در واقع يک هدف را نشانه رفته است و آن متن زدايي از کتاب خداست.

4-  طبق فرمايش قرآن کريم و آه 20 سوره مزمل « فَاقرَئوا ما تَيَسَّرَ مِنَ القُرآنِ » و نيز روايت ائمه معصومين عليهم السلام, ثواب خواندن قرآن کريم به خواندن متن آيات شريف قرآن کريم اطلاق شده است و نه خواندن ترجمه آيات.

5- اطلاق واژه « قرآن » ويژه کتاب خدا و کلام حضرت حق است و نه ترجمه ی آن که کار بشری به شمار می رود. از اين رو طبق استفتائات برخی از مراجع معظم تقليد, اطلاق واژه « قرآن » به ترجمه قرآن جايز نمی باشد.

بر همين اساس حتی در فعالين های فرهنگی برون مرزی نيز از نام گذاری « قرآن » روی ترجمه های صرف, خوداری شود. 

6- توجه به عربی بودن آيات شريفه قرآن کريم حداقل در هفت مورد از آيات شريفه مورد تاکيد قرار گرفته است : ( شوری / 7 ؛ نحل / 103 ؛ شعرا / 193 تا 195 ؛ یوسف / 2 ؛  روم / 28 ؛ فصلت / 3 ؛ احقاف / 12 و با بررسی هر يک از اين آيات, پی به تاثير گذار بودن زبان عربی در حفظ قرآن از هر اعوجاج و انحراف, زمينه سازی برای تعقل و تفکر در آيات الهی, موجب کسب مراتب تقوا می بريم. 

7- تحدّی گری و مبارزه طلبی قرآن يکی از دلايل حقه قرآن است که از مخالفان خود خواسته است که اگر قرآن را دوروغ می پندارند و پيامبر اکرم صل الله علیه وآله را تکذيب می کنند, نمونه ای مانند قرآن بياورند و اگر نمی توانند 10 سوره و باز اگر نمی توانند حد اقل يک سوره مانند قرآن بياورند.

سخن مهم در اين جاست که اگر از کتاب خدا – قرآن – متن زدايي شود و به ترجمه اکتفا گردد, ديگر راز بقای معجزه جاودانه قرآن از بين خواهد رفت. رازی که باعث شده است تا نه کسی بتواند به قرآن چيزی اضافه کند و نه از آن بکاهد؛ نه تغییر دهد و نه حتی می تواند سوره یا سطری مثل آن بیاورد، و این تحدّی قرآن است با انسان در همه دوران ها، تا بداند و یقین کند که این کلام خداست و از جنس کلام مخلوق نیست.

اگر تاريخ اديان را مورد بازبينی قرار دهيم می بينيم که تحریف کتب آسمانی پیشین هم رازی جز این نکته ندارد؛ زيرا وقتی کلمات مخلوق برای بیان پیام خالق وضع می شوند, چون کلمات مخلوق اند، قابل تغییرند و می توان با کلمات و جملات و ترکیبات جدیدی آن را بیان نمود. و این نکته همان است که قرآن با تحدّی خود، آن را برای ما معلوم می کند.

اگر هر بار، حتی به قدر تفاوت کلمات مترادف، که همگی یک معنا را به نحو کلی می رسانند، ولی هر کدام تفاوت هایی با یک دیگر دارند که همین تفاوت ها باعث انتخاب این کلمات در مورد خاص می شوند تغییر کند، این باعث انحراف از آن معنای دقیق کلام و پیام الهی خواهد شد. حتی اگر در ابتدا به نحو بسیار ظریف باشد، اما در نهایت به تبدیل و تحریف کلی پیام می انجامد.

همین مسئله باعث شد  تا کتب الهی پیشین تحریف شدند و تفسیر شخصی افراد به آن ها اضافه گردد؛ برای مثال در تورات و انجیل جز چند جمله که بیش تر آن ها در سفر « پیدایش» است، مابقی جز تفسیر و کلام منحرف شده اشخاص نیستدلیل آن این است که نمی توان دو چاپ از کتب عهد جدید و عهد قدیم را پیدا کرد که همانند یک دیگر بوده، هیچ تفاوتی با هم نداشته باشند. ولی این افتخار جاودانه قرآن مسلمانان است که میان قدیمی ترین نسخه خطی قرآن در دست بشر با آخرین چاپ آن پس از 1400 سال، هیچ تفاوتی در کلمات و جملات وجود ندارد.

8- ترويج اين نوع فکر که « قرآن را بدون متن عربی بخوانيد » پس از مدتی مثل همه کتاب ها که از زبان عربی یا هر زبان دیگر ترجمه می شوند, هیچ فارسی زبانی لزومی برای مراجعه به متن زبان اصلی آن اثر نمی بیند و ديگر کسی به متن اصلی و کلام جاوید و معجزه قرآن مراجعه نمی کند.

9- خوش بينانه ترين وضعيت آن است که مروجين اين نوع تفکر, خواسته يا ناخواسته باعث می شود تا مسلمانان همواره در سطح بمانند و از تعمق و تدبر و نامل در بطن آيات قرآن محروئم بمانند.

10- با طرح موضوع ارائه متن فارسی ( ترجمه منهای متن آيات ) مبحث مهم « مبیّنات قرآن » که همانا فهم و تفسیر قرآن به وسیله اهل بیت علیهم السّلام است و مهم ترین وظیفه و فلسفه وجودی ائمه معصومين است و نيز یکی از مهم ترین مباحث جميع علمای مذهب تشیع در طول تاریخ اسلام است از بین می رود.

از آن جا که قرآن کريم از هر اعوجاج و کژی و انحراف مصون است بنابراين تنها کسانی می توانند برای تبیین قرآن اقدام کنند که در شأن و مرتبه کتاب الهی یعنی دارای مقام عصمت باشند و این صفت تنها در انحصار ائمه معصوم عليهم السلام بوده و هست؛ و اين مسئله از حدود اختیار ساير انسان ها خارج است. پرداختن به اين کار يعنی ترويج « ترجمه قرآن بدون متن عربی » رفته رفته اين مقام شامخ و انحصاری اهل بیت علیهم السلام را زایل می گرداند و مردم را از فهم باطن قرآن محروم می کند و  باعث می شود تا هر کس, فهم خود از ترجمه قرآن را حجت خويش قرار دهد و رفته رفته  لزوم تفحّص از رأی اهل بیت علیهم السلام برای فهم قرآن نیز از بین می رود. و فهم از کلام خدا، که پایه همه معارف از اصول و فروع است، منحرف می گردد و شیعه به سرنوشت انحرافات و تفرقه امّت اسلام، که از اهل بیت علیهم السلام مهجور مانده اند، دچار می گردد؛ چنان که امروز مباحث وهابیّت در حجیّت فهم ظواهر قرآن بدون نیاز به فحص از اهل بیت علیهم السلام در همه جا، حتی در ایران، در بین مردم در حال رشد و رواج است و رجوع به ترجمه صرف, بروز و ظهور این مسأله را قوّت می بخشد.

11- « قرآن کتابی است ترجمه ناپذير » اين يک اصل ثابت زبان شناسی است که اصولاً ترجمه در همه زبان ها نمی تواند معنای دقیق متن اصلی را عینا منتقل کند و این دلیل محدوديت زبان ها و عدم دقت همه ترجمه هاست؛ با پرداختن به ترجمه قرآن و جای گزینی آن به جای متن اصلی عربی، فقط کافی است در هر بار ترجمه مجدّد، طبق ذوق و سلیقه مترجم، یک کلمه مترادف جایگزین شود. در نتیجه، پس از مدتی، اثری از پیام خدا نخواهد ماند و قرآن نیز چون تورات و انجیل، در هر دوره ای کتاب دیگری خواهد بود غیر از آنچه در دوره قبل بوده است.

12- بررسی پيشينه تاريخی اين موضوع بيان گر اين مساله است که مسلمان از سدر اسلام همواره در حفظ جايگاه و احترام و نيز متن قرآن از هرگونه تحريفی همواره آماده هر نوع جان فشانی بوده اند. نمونه آن در زمان خليفه سوم می بينيم که مسلمان در مقابل کم کردن يک « وَ » از يکی از آيات قرآن بر خليفه شوريدند.

امروز نيز مسلمان با حساسيت تمام اين گونه مسائل را رصد می کنند. بر متوليان امر لازم است که طبق وظايف سازمانی خود در مراقبت از موضوع مورد بحث از هر گونه تلاشی مضايغه نکنند. به عنوان نمونه و ارائه يک تجربه تاريخی می توان به کشور افغانستان اشاره کرد که در سال 1385 ش دو نفر را به جرم چاپ و نشر ترجمه قرآن بدون متن عربی, به 20 سال حبس محکوم شدند.

+  90/05/30  رضا نباتی | 
چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟/ 4

بين روش خواندن فارسی با روش خواندن قرآن تفكيك قائل شويم.

گروه فعاليت‌های قرآنی: از اين پس در برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور بايد «به تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يكديگر خاتمه داده شود» زيرا فهم قرآن مقدمه لازم برای تحقق ساير اهداف هم چون تدبر و عمل به قرآن است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش‌های پيشين مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی گذشت، به سركوبی يادگيری قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسم‌الخط‌های غير استاندارد» اشاره شد. اين كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش، آخرين بخش اين مقاله را با پاسخ به يك سؤال آغاز می‌كند. 
بخش‌های پيشين اين مقاله را اينجا بخوانيد!

سؤالی كه در اين جا مطرح می‌شود اين است كه «با وجود اين همه دلايل روشن علمی، چرا رسم‌الخط‌ها و متعاقب آن روش‌ها و كتاب‌های آموزشی به نحوه مطلوب اصلاح نمی‌شوند؟»

در پاسخ اين سؤال بايد گفت دو ديدگاه هميشه در آموزش قرآن وجود داشته است:

ديدگاه اول، معتقد است آموزش بايد همواره از ساده به مشكل (از معلوم به مجهول) صورت پذيرد. (توجه به مبدأ)؛ اين ديدگاه موافق تغيير و اصلاح رسم‌الخط قرآن، روش‌های تدريس و كتاب‌های آموزشی است.

ديدگاه دوم، معتقد است كه آموزش‌ها بايد به توانايی خواندن قرآن‌های رايج بيانجامد؛ زيرا اين رسم‌الخط‌ها در همه مساجد، منازل و جلسات قرآن وجود ندارد. (توجه به مقصد)

در پاسخ طرفداران ديدگاه دوم بايد گفت اين نگرانی قابل توجه است و از مسائلی است كه نمی‌توان از كنار آن به راحتی عبور كرد. اما اين دغدغه كاملاً قابل حل است؛ فقط نيازمند يك برنامه‌ريزی آموزشی مناسب است. برای رفع اين نقيصه بايد به اين دو نكته توجه كرد:

اولاً، اگر آموزش روخوانی از مراحل اوليه درست انجام شود از نظر روان‌شناسی يادگيری، قرآن‌آموزان به تدريج از «جزئی‌خوانی» به «كلی‌خوانی» می‌رسند و كلمه يا عبارت را به همان شكلی می‌خوانند كه در مراحل قبلی اول آموخته‌اند هر چند دارای اشكال باشد.

به عنوان مثال، خواننده محترم به محض ديدن كلمه «قـل» آن را «قُـل» می‌خواند، اما اين كلمه می‌تواند «قَـلَّ» نيز باشد. ولی شما بلافاصله با ديدن كلمه «قل» بدون توجه به اعراب كلمه آن را «قُل» می‌خوانيد. اغلب افراد در هنگام خواندن كلمات قرآنی هم چون خَـالِـدُونَ، یُـوسُـف، نُـوحِیـهَـا، إِلَّـا دچار همين مسئله می‌شوند.

ثانياً، در مراحل بعدی می‌توان در مدت يك يا دو جلسه كوتاه اغلب قواعد هر يك از كتابت‌ها و رسم‌الخط‌های موجود را آموزش داد. مقايسه رسم‌الخط‌های رايج در كتاب درسی آموزش قرآن پايه سوم راهنمايی اتفاق افتاده است.

7- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسی با روش خواندن قرآن در آموزش عمومی قرآن

شايد شما همچنين فكر می‌كنيد كه اشتراك خط فارسی و عربی يك ويژگی مثبت است؛ اما بهتر است بدانيد هر چند حروف فارسی و عربی از نظر شكل با هم مشترك هستند (به غير از چهار حرف گ چ پ ژ) و بسياری از واژگان نيز از نظر لفظ و معنا در دو زبان اشتراك دارند و می‌توانند به عنوان يك فرصت محسوب شوند؛ در عين حال دارای آسيب‌هايی هم هستند. به اين مثال خوب توجه كنيد.

اين جمله را بخوانيد «آن چه كه می‌توانيد، قرآن بخوانيد.» شما در خواندن اين جمله به چه چيزی توجه داشتيد و چه چيزی را خوانديد؟ بله, شما به «حروف» فارسی توجه كرديد و اين عادت هميشگی ماست كه همواره در خواندن به حروف توجه می‌كنيم. اما سؤالی در اين جا مطرح می‌شود اين است: «آيا در خواندن آيات شريفه قرآن كريم هم بايد به حروف توجه كرد؟» پاسخ اين سؤال «خير» است. زيرا اگر شما در خواندن آيات و عبارات قرآن به حروف توجه كنيد مطمئناً دچار اشكالات متعددی می‌شويد و عموم اشكال رايج افراد در خواندن قرآن از بی‌توجهی به همين مساله ناشی می‌شود. يعنی آن كه بايد بياموزيم كه در خواندن قرآن برخلاف خواندن فارسی، توجه بصری (چشمی) ما حتماً به «علائم» باشد و نه حروف؛ زيرا عموم افراد در شناخت حروف فارسی و عربی, مشكل خاصی ندارند, اما در شناخت علائم قرآن (اِعراب) با مشكل جدی روبه رو هستند.

يادمان باشد كه از آنجا كه همه ما با شكل و خواندن حروف, آشنا هستيم, بايد بيشتر توجه و حواس خود را به ديدن علائم حروف معطوف داريم؛ مانند راننده‌ای كه هنگام رانندگی هيچگاه به ترمز, گاز, كلاج و دست دنده و فرمان اتومبيل نگاه نمی‌كند بلكه همواره به علائم و تابلوهای مسير توجه دارد.

نتيجه‌ای كه می‌توان از نكته فوق برای بهبود شيوه‌های آموزش گرفت اين است كه توجه به ديدن علائم حروف به جای ديدن حروف, كليد حل بسياری از مشكلات روخوانی قرآن كريم است.

نتايج و پيشنهادها:

به عنوان نتيجه بحث و ارائه پاسخ به اين سؤال كه «چرا اغلب مردم ايران, قرآن نمی‌خوانند؟» موارد زير مورد تأكيد است:

1- مسئولان و متوليان محترم قرآنی كشور جرأت, شهامت و «شوق تغيير» و تحول بنيادی در حوزه‌های مربوط به برنامه‌ريزی, آموزش و مؤلفه‌های يادگيری قرآن را در خود ايجاد و تقويت كنند و از تعصب و مقاومت در برابر حقايق علمی, پرهيز نمايند. توجه به ‹‹انتظارات قرآن كريم درباره خويش›› می‌تواند فصل الخطاب و محور اهداف برنامه‌ريزی و فعاليت‌های قرآنی قرار گـيرد.

2- مطابق انتظار قرآن كريم از مسلمانان درباره خودش, اولاً جايگاه قرآن كريم در جامعه ايرانی بايد بيش از اين ها جدی گرفته شود؛ و ثانياً «قرآن‌آموزی بايد به عنوان مقدمه انس دائمی با قرآن كريم» مد نظر گرفته شود و نه هدف غايی و نهايی.

3- «انس روزانه با قرآن» بايد به عنوان مهمترين هدف آموزش عمومی قرآن كريم لحاظ شود؛ چرا كه بقای ساير برنامه‌ها و فعاليت‌ها منوط به اين موضوع مهم و اساسی است؛ در غير اين صورت كليه فعاليت‌ها عقيم خواهد ماند و به دست فراموشی سپرده خواهد شد. در اين زمينه ارائه نقش الگويی خانواده‌ها و معلمان می‌تواند به عنوان مهم‌ترين و در عين حال ساده‌ترين شيوه مورد توجه و استفاده برنامه‌ريزان و فعالان قرآنی قرار گيرد

4- از اين پس در برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور بايد «به تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يك ديگر خاتمه داده شود.» زيرا فهم قرآن مقدمه لازم برای تحقق ساير اهداف هم چون تدبر و عمل به قرآن است.

5- در آموزش عمومی قرآن كريم بايد به جای استفاده از روش شنيداری, «توجه جدی به روش ديداری در آموزش خواندن قرآن كريم» معطوف شود. چرا كه مهارت درست خواندن از طريق خوب ديدن محقق می‌شود, نه خوب شنيدن.

تبصره: لازم به يادآوری است وقتی می‌توان در آموزش خواندن قرآن اين دو روش را با هم همراه كرد كه اول روخوانی از طريق ديدن اتفاق بيافتد و سپس از طريق شنيدن, عبارات و آيات روخوانی شده تثبيت و تعميق داده شود. به عبارت ديگر «روخوانی قرآن همواره بر روان‌خوانی آن تقدم دارد.» در غير اين صورت تقدم روش شنيداری بر روش ديداری می‌تواند به عنوان «سم در يادگيری روخوانی قرآن» عمل كند و مانع روخوانی شود.

6- آموزش قواعد روخوانی قرآن بايد جای خود را به «آموزش مهارت روخوانی قرآن كريم» بدهد, و خواندن قرآن توسط قرآن‌آموزان بايد بيش‌ترين فعاليت كلاسی را به خود اختصاص دهد. قواعد بايد در ضمن مهارت‌آموزی و به صورت تلگرافی آموزش داده شود به گونه‌ای كه وقت خواندن قرآن توسط قرآن آموزان را اشغال نكند.

7- منابع محدود مالی و سرمايه‌های انسانی كشور همه مردم را شامل شده و در خدمت «آموزش عـمومی قرآن كريم باشد» و نه صرفاً در اختيار افراد با استعداد در زمينه «فعاليت‌های هنری» مانند قرائت و حفظ قرآن. به عبارت ديگر در آموزش عمومی قرآن, لازم نيست همه مردم قادر به خواندن قرآن با لحن عرب و به صورت قرائت و حفظ باشند.

8 - برای جلوگيری از سركوبی انگيزه و علاقه عموم مخاطبان, توسعه مصاحف شريف با «رسـم الـخط‌های غیـر اسـتاندارد» متوقف و در عوض قرآن كريم با رسم‌ الخط كم علامت و متناسب با خط فارسی برای آموزش عمومی قرآن در نظر گرفته شود.

9- همواره اغلب نظرات و انتقادات كارشناسان متوجه نقش معلم است؛ اما در مقام عمل كمترين هزينه و سرمايه‌گذاری به آموزش معلمان اختصاص می يابد. در زمينه آموزش عمومی قرآن كريم, معلمانی قادر به تحقق همه و يا اكثر اهداف آموزش عمومی قرآن خواهند بود كه آموزش‌های لازم را فرا گرفته و واجد صلاحيت‌های علمی و حرفه‌ای لازم باشند. راه كار اساسی در اين زمينه «حرفه‌ای كردن معلمان قرآن» است.

10 - در آموزش عمومی قرآن به تفكيك شيوه خواندن خط فارسی و خط قرآن توجه شود. در اين زمينه، معلمان حرفه‌ای، مهارت لازم را در جهت ارتقای توانايی و مهارت سواد قرآنی قرآن‌آموزان كسب نموده‌اند.

11- متولیـان و مسئولان قرآنی كشور كه بودجه های قرآنی را در اختيار دارند به جای موازی‌كاری و تأسيس مراكز آموزش روخوانی و روان‌خوانی قرآن كريم و يا آموزش آن در دوره‌ها و مقاطع دانشگاهی، به رفع آن در دوره ابتدايی بپردازند. با اين كار هم از حيف و ميل بيت المال جلوگيری كنند و هم از امكانات موجود حداكثر استفاده را بنمايند.

12- به جای برگزاری صرف دوره‌های متعدد آموزشی كه اغلب تكراری و غير مفيد است، تحقق ‹‹سواد قرآنی›› شهروندان به عنوان يك رخ داد فرهنگی مورد توجه قرار گيرد.

«سواد قرآنی» همان دانش و مهارت پايه و اعتقاد و علاقه به يادگيری قرآن. بـرای بهـره‌گیـری مسـتمر و مادام‌العـمر از قـرآن كـريم اسـت. سواد قرآنی دارای 4 ويژگی زير است :

1-سواد قرآنی يك نياز همگانی است. همه افراد جامعه با هر وضع اقليمی، شغلی، اقتصادی، اجتماعی و... برای آن كه هويت انسانی- الهی خويش را بشناسند، و از آن مراقبت كنند و زمينه شكوفايی تدريجی آن را نيز فراهم آورند، به سواد قرآنی نيازمند هستند.

2-سواد قرآنی از يك حد پايه برخوردار است. هرچند افراد با توجه به تفاوت‌هايی كه در تحصيلات، سن، شرايط اقتصادی و اجتماعی دارند به سطوح مختلفی از سواد قرآنی نيازمند هستند، ولی بهره مندی عموم از يك حد پايه ضروری است .

3-حد سواد قرآنی در طول زمان در حال تغيير است. لذا با توجه به شرايط و امكانات مختلف در هر جامعه و نيز تغييرات اين شرايط در طول زمان، اين حد، نيازمند شناسايی وتعريف خاص است.

4-حداقل سواد قرآنی منجر به خواندن مستمر قرآن كريم، فهم تدريجی معنای عبارات و آيات آن شده و زمينه‌ساز بهره‌گيری مادام العمر از آموزه‌های الهی می‌شود. هدف آموزش عمومی قرآن، نمی‌تواند صرفاً دستيابی به دانش و مهارت خاصی در ارتباط با قرآن كريم باشد، بلكه بايد توانايی و قابليتی فراهم آورد كه فرد بتواند ضمن انس و ارتباط دائمی با قرآن كريم، پيوسته خود را در معرض تزكيه و تعليم الهی قرار دهد.

مهمترين هدف آموزش قرآن در پايان دوره آموزش عمومی قرآن، دستيابی آحاد جامعه به سواد، قرآنی است با توجه به آن چه كه درباره سواد قرآنی بيان شد، اين سواد در آموزش و پرورش به طور ساده و روشن از چهار ركن اصلی تشكيل می‌شود كه بدون هريك از آن ها، سواد قرآنی حاصل نمی‌شود. اين چهار ركن خواندن، فهميدن، تدبّر و انس روزانه با قرآن كريم است.

در پايان علاقه‌مندان جهت كسب اطلاعات بيشتر می‌توانند به نشانی‌های زير مراجعه كنند:

وبلاگ فرهنگ آموزش قرآن در آموزش وپرورش ايران http//: quran-blogfa.com

وب سايت گروه درسی آموزش قرآن http//: quran-dept.talif.sch.ir.com

+  90/05/23  رضا نباتی | 
چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟/3
شكست در يادگيری قرآن به علت «رسم‌الخط‌های غیـر استاندارد»

گروه فعاليت‌های قرآنی: عموم افراد جامعه كم و بيش تجربه‌های مكرری در زمينه شكست يادگيری را به ياد دارند كه علت آن به سركوبی‌های تدريجی آنان در توانايی خواندن قرآن كريم كه به استفاده از رسم‌الخط‌های غير آموزشی و پر علامت مربوط است، بر می‌گردد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش‌های نخست مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد، راه‌كارهای مختلف «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» بيان شد، در ادامه به اين موضوع می‌پردازد كه برخورد تك بعدی در برنامه‌ريزی‌های آموزش قرآن باعث عقب ماندگی علمی اين عرصه نسبت به ساير عرصه‌های علمی- آموزشی می‌شود. 
بخش‌های پيشين اين مقاله را اينجا بخوانيد!

5- صرف منابع انسانی و مادی كشور در «فعاليت‌های هنری» به نام «آموزش عـمومی قرآن» امام خمينی (ره) در صفحات 190 تا 205 كتاب آداب‌الصلاة خود مهجوريت قرآن در بلاد اسلامی را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد و در فرازی زيبا و قابل تأمل چنين می‌نويسد: «آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت ‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و اَمثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصی پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا (ص) مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‏الشان آن نيست.

قرآن كتاب الهی است و در آن شئون الهيت است; قرآن حبل متصل بين خالق و مخلوق است و به وسيله تعليمات آن بايد رابطه معنويه و ارتباط غيبی بين بندگان خدا و مربی آنها پيدا شود; از قرآن بايد علوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خدا (ص) به حسب روايت كافی شريف فرموده: اِنَّمَا الـعِلمُ ثَلاثَة: آیَة مُحكَمَة وَ فَريضَةٌ عادِلَة وَ سُنَّةٌ قائِمَةٌ.»

شايد بتوان گفت با وجود اهتمام دلسوزان در سال‌های متمادی برخورد يك بعدی و تك سويه در برنامه‌ريزی‌ها، فعاليت ها و شيوه های آموزش قرآن باعث عقب ماندگی علمی اين عرصه نسبت به ساير عرصه های علمی- آموزشی شده است؛ از جمله مباحثی كه در فرايند ياددهی و يادگيری مورد غفلت واقع شده، كم توجهی به مخاطب‌شناسی و ويژگی‌های يادگيرنده بوده است؛ همين مسأله باعث شده تا انگيزه و علاقه اوليه افراد به تدريج در اثر شكست‌های يادگيری سركوب شده و نتيجه آن فاصله اغلب ايشان از فعاليت‌های قرآنی شده است. در اين زمينه می‌توان به نظريه مشهور هوش‌های چندگانه يادگيری اشاره كرد.

با توجه به نظرات هوارد گاردنر، هوش‌های چندگانه، هفت راه مختلف برای نشان دادن قابليت فكری افراد است:

1- هوش زبانی: توانايی استفاده از زبان به طور مؤثر (مبلغان، سخنرانان، شاعران، مجريان و روزنامه‌نگاران).

2- هوش موسيقايی: توانايی خلق، درك و ارج‌گذاری موسيقی (قاريان قرآن، مداحان، خوانندگان و آهنگ سازان).

3- هوش منطقی- رياضی: توانايی استدلال منطقی (فقيهان، مفسران، دانشمندان و رياضيدان).

4- هوش فضايی: توانايی تشخيص جزئيات امور و تجسّم و تغيير اشيای ديداری به طور ذهنی (ملوانان، خلبانان).

5- هوش بدنی- جنبشی: توانايی استفاده ماهرانه از حركات بدنی و تجسم و كاركردن با اشياء (ورزشكاران، بازيگران).

6- هوش طبيعت‌گرايانه: تشخيص جنبه‌های مختلف طبيعت (زيست شناسان).

7- هوش ميان‌فردی: توانايی تشخيص جنبه‌های ظريف رفتار‌های ديگران (پزشكان؛ فروشندگان).

8- هوش درون فردی: توانايی آگاه شدن از احساسات، انگيزه‌ها و اميال خود

با عنايت به فرمايش امام خمينی (ره)، همچنين نظريه هوش‌های چندگانه‌ می‌توان پرسيد آيا درست است كه در آموزش عمومی قرآن كريم همه مردم بايد بتوانند قرآن كريم را قرائت كنند و يا از حفظ بخوانند؛ و اگر جامعه ايرانی را از نظر يادگيری به اين هشت‌گونه تقسيم كنيم, آيا می‌توانيم انتظار داشته باشيم غير از كسانی كه هوش موسيقايی و يا حافظه‌ای دارند؛ می‌توانند قاری و حافظ شوند؟ و اگر پاسخ منفی است و فقط يك هشتم می‌توانند قاری شوند و يك هشتم هم می‌توانند حافظ شوند, پس چرا تمامی برنامه‌ريزی‌ها, آموزش‌ها، فعاليت‌ها، همچنين اعتبارات قرآنی كشور در طی اين سی سال صرف قرائت و حفظ قرآن شده و عملاً شش هشتم باقيمانده به حاشيه رانده شده‌اند. اين مصداق همان ضرب‌المثل است كه هرچه پول داده‌ايم آش خورده‌ايم و لذا نتايج فعلی اگر چه رضايت بخش نيست اما برآيند و برون داد همان سرمايه‌گذاری است و بيش از اين نمی‌توان و نبايد انتظار داشت. مگر از اين پس شاهد تحول بنيادين در مبانی و متدلوژی آموزش و فعاليت‌های قرآنی كشور باشيم.

6 - سركوبی يادگيری قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم‌الـخط‌های غیـر اسـتاندارد»

عموم افراد جامعه كم و بيش تجربه‌های مكرری در زمينه شكست يادگيری را به ياد دارند كه علت آن به سركوبی‌های تدريجی آنان در توانايی خواندن قرآن كريم كه به استفاده از رسم‌الخط های غير آموزشی و پر علامت مربوط است بر می‌گردد.

پيشتر گفتيم دو اشكال اساسی در روش‌های تدريس روخوانی قرآن كريم ديده می‌شود:

اشكال اول: آموزش بر خواندن معلم استوار است و قرآن‌آموزان آيات درس را با معلم يا نوار قرائت همخوانی می‌كنند.

اشكال دوم: كلاس درس آموزش روخوانی قرآن به جای مهارت‌آموزی مبتنی بر قاعده محوری است.

شايد هنوز هم برخی از معلمان محترم قرآن يا خوانندگان محترم مقاله بر اين باور پافشاری كنند كه اين روش‌ها هم صحيح و موفق است. در پاسخ به اين دوستان بايد گفت بسياری از افراد قادر به روخوانی همه آيات و صفحات قرآن كريم نيستند و تنها می‌توانند برخی از سوره‌ها و آيات منتخب مانند آيه الكرسی و... را بخوانند. اين مساله مربوط به افراد بزرگسال نيست بلكه در اغلب كلاس‌ها و جلسات قرآنی اين مساله مشاهده می‌شود.

اين مساله مانند آن است كه يك دانش‌آموز بگويد من فقط می‌توانم كتاب فارسی خود را بخوانم و قادر به خواندن ساير كتاب‌ها نيستم. يقيناً اين نوع آموزش از معلم اين دانش‌آموز پذيرفته نيست زيرا كه آموزش او به تعميم يادگيری نيانجاميده است.

اشكال كار اين معلم فارسی و آن معلم قرآن در اين است كه آموزش به جای آنكه بر تقويت حس بينايی تاكيد كند بر حس شنوايی تاكيد دارد و از آنجا كه هر فردی برای خواندن، لاجرم نيازمند استفاده از چشم است و برای اين كار بايد حس بينايی به اندازه كافی مهارت لازم را به دست آورده باشد.

به نظر دانشمندان، تنبل‌ترين عضو بدن، چشم است زيرا تنها ده درصد آنچه را می‌بيند به مغز مخابره می‌كند و از سوی ديگر 73 درصد يادگيری از طريق ديدن اتفاق می‌افتد. بنابر اين اگر معلم تكيه آموزش خود را بر شنيدن استوار كند, اين ده درصد ديدن نيز كاهش می‌يابد و قرآن‌آموز از طريق شنيدن با كلمات, عبارات و آيات آشنا شده و براساس آن چه شنيده تنها همان مطالب را «كلی‌خوانی» می‌كند.

اما اين دو اشكال از كجا نشأت می‌گيرد؟

اين دو اشكال اساسی كه در اغلب روش‌ها و كتاب‌های آموزش روخوانی قرآن وجود دارد از تعدد رسم‌الخط‌های رايج در كشور ناشی شده است. رسم‌الخط‌های رايج از نظر اعراب‌گذاری (ضبط المصحف) دارای اعراب زائد فراوانی هستند. يعنی علائمی كه صرفا برای خوشنويسی و زيبايی خط مصحف شريف نوشته می‌شوند و بيشتر جنبه سليقه‌ای دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتی ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراوانی در قرائت می‌شوند.

به عنوان مثال قرآن‌آموز اين علائم را در كلمه «نُوحِيهَا» می‌خواند اما فرد به دليل عدم اطلاع كافی از علت وجود اين علائم، پيوسته دچار اغلاط متعدد می‌شود. و از آنجا كه مخاطب هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشتار قرآن هست به ذهن خود راه نمی‌دهد (به دليل قداستی كه برای قرآن كريم قائل است) بنابر اين خود را مقصر و ناتوان می‌داند؛ اين طرز فكر رفته رفته در اثر تكرارهای بعدی قوت گرفته و منجر به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم می‌شود.

انواع رسم ‌الخط مصاحف رايج در ايران

در بلاد اسلامی، همچنين كشور ايران كه مهد هنرهای فاخر و زيبايی هم چون خوشنويسی است. بسياری از خوشنويسان از روی ارادت به قرآن كريم و يا به سفارش بزرگان و سلاطين زمان خود اقدام به كتابت مصحف شريف كرده‌اند. خوب است با انواع كتابت برخی از اين رسم الخط ها آشنا شويم:

الف) كتابت به خط عثمان طه (رسم‌الخط عربی): اين رسم‌الخط علاوه بر زيبايی، محسّنات و ويژگی‌هايی دارد كه توجه قاريان قرآن را به خود جلب كرده‌ است.

ب) كتابت به رسم‌الخط فارسی: در اين نوع كتابت، الف‌های كوتاه به صورت ممدود نوشته می‌شود; مثلا «كِـتـب» به صورت «كِـتاب» و «اَنـزَلـنـه»، «اَنـزَلـناهُ» تحرير ‌می‌شود.

ج) رسم‌الخط پاكستانی: اين نوع كتابت از نظر محتوايی، با رسم‌الخط عربی فرقی ‌نمی‌كند و تفاوت آن، شكلی است. در كتابت‌های فوق به دليل غلبه داشتن فنون خوشنويسی, بسياری از تركيب‌ها, جابجايی علائم و علائم زائد وجود دارد و در شيوه‌های نوشتن اين قرآن‌ها, حركات و علائم در محل اصلی خود قرار نگرفته‌اند و از نظر آموزشی به كلمه‌آرايی، سطر آرايی و صفحه آرايی توجه نشده است.

مناسب است در اين جا به شيوه ديگری كه در سال‌های اخير در كتابت قرآن كريم در ايران اسلامی مورد استفاده قرار گرفته اشاره بشود.

د) قرآن كم علامت: شيوه‌ای كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوری اسلامی ايران صورت گرفته و در كتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش و برخی مراكز ديگر مورد استفاده قرار می‌گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه‌ای را حذف كرده و كتابت قرآن را به شيوه «نگارش فارسی» (كم‌كردن علايم) نزديك‌ كرده‌اند.

قرآن‌های رايج از نظر اعراب‌گذاری (ضبط المصحف) دارای اعراب زائد فراوانی هستند. در هر صفحه حدود 200 حركت و علامت؛ يعنی علائمی كه صرفاً برای خوشنويسی و زيبايی خط مصحف شريف نوشته می‌شوند و بيشتر جنبه سليقه‌ای دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتی ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراوانی در صحيح خواندن قرآن می‌شوند.

به عنوان مثال دانش‌آموز اين علائم را در كلمه «نُـوحِیـهَـا» می‌بيند, اما به دليل عدم اطلاع از علت وجود اين علائم, پيوسته دچار اغلاط متعدد می‌شود و از آن جا كه مخاطب قداست خاصی برای قرآن قائل است, هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشته قرآن وجود دارد به ذهن خود راه نمی‌دهد. بنابراين خود را مقصر و ناتوان می‌يابد؛ اين فكر رفته رفته قوت گرفته و سركوبی در يادگيری و در نهايت به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم می‌انجامد.

در سال‌های اخير پيرو دستور مقام معظم رهبری به اين مسأله توجه خوبی شد و نتيجه آن ارائه «قرآن كم علامت» به جامعه بود. قرآن كم علامت, شيوه‌ای از نگارش قرآن كريم است كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوری اسلامی ايران صورت گرفته و در كتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش مورد استفاده قرار می‌گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه‌ای حذف شده و كتابت قرآن به شيوه «نگارش فارسی» نزديك‌ شده است. مهم ترين ويژگی‌های اين رسم الخط, كم علامت بودن آن است و همين كار باعث شده است تا در روش آموزش قرآن تحول قابل توجهی اتفاق بيافتد. از آن جمله :

1-كاهش اغلاط اعرابی و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن

2- افزايش انگيزه, علاقمندی و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم

3- تنها در اين شيوه از كتابت است كه معلم می تواند به قرآن‌آموز بگويد: «ببين و بخوان»

مهمترين ويژگی‌های اين رسم‌الخط, كم علامت بودن آن است و همين كار باعث شده است تا در روش آموزش تحولات قابل توجهی اتفاق بيافتد. از آن جمله

1-كاهش اغلاط اعرابی و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن

2-افزايش انگيزه, علاقمندی و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم

تنها در اين شيوه از كتابت است كه معلم می‌تواند به قرآن‌آموز بگويد: «ببين و بخوان» ؛ زيرا در ساير رسم الخط‌ها دانش‌آموزان اغلب كلمات و حتی عبارات را غلط می‌خوانند؛ مگر آن كه معلم به يكی از دو اشكال ياد شده عمل كند تا دانش‌آموزان درست بخواند؛ يعنی

اولاً) خودش بخواند و از شاگردان بخواهد تكرار كنند؛

ثانياً) چون نمی‌تواند همه قرآن كريم را با شاگردان كلاس هم‌خوانی كند, مجبور بشود هر يك از قواعد و نمادهای قرآنی را در ابتدای هر كلاس درس بدهد. (قاعده محوری)

به مثال‌های زير و توجه كنيد و كلمات را همان‌گونه كه نوشته شده بخوانيد:

1-خَـالِـدُونَ (رسم الخط عثمان طه) - خـالِـدونَ (رسم الخط كم علامت)

2-یُـوسُـف (رسم الخط عثمان طه) - یـوسُـف (رسم الخط كم علامت)

3-نُـوحِیـهَـا (رسم الخط عثمان طه) ـ نـوحیـهـا (رسم الخط كم علامت)

4-إِلَّـا (رسم الخط عثمان طه) – اِلّـا (رسم الخط كم علامت)

5- مَّا أَصَابَكَ (رسم الخط عثمان طه) - ما اَصابَكَ (رسم الخط كم علامت)

برخی از آسيب‌های مهم شيوه‌های موجود آموزش روخوانی قرآن كريم عبارتند از:

1- در اين روش, مهارت درست ديدن جای خود را به روش شنيداری می‌دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسی روبه رو است.

2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل می‌كنند.

3- بيشتر وقت كلاس به جای مهارت‌آموزی صرف قاعده آموزی می‌شود.

4- اين روش فقط به يادگيری متن مورد نظر آن هم به صورت كلی‌خوانی منجر شده و در نتيجه به تعميم در خواندن ساير سوره‌ها و آيات نمی‌انجامد.

5- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعی بودن مطالب, چندان تاثير مثبتی در يادگيری كامل قواعد ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر می‌شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمی از قاعده آموخته می‌شود. در صورتی كه اصل آموزش و يادگيری به صورت عملی و در حين مهارت‌آموزی به فراگير انتقال داده می‌شود.

ادامه دارد...

+  90/05/17  رضا نباتی | 
چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟/2
علت دوری از قرآن، عدم آشنايی با قواعد روخوانی نيست

گروه فعاليت‌های قرآنی: علت دوری مردم از قرآن كريم اين نيست كه افراد با قواعد روخوانی و روان‌خوانی قرآن آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولاً افراد قرآن نمی‌خوانند. چرا قرآن نمی‌خوانند؟

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش اول مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش است كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد، راه‌كارهای مختلف «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» ارائه شد، در ادامه به تفكيك خواندن و فهميدن قرآن از يكديگر در برنامه‌ريزی، آموزش و فعاليت‌ها اشاره می‌شود. 
بخش نخست اين مقاله را اينجا بخوانيد!

قبلاً گفتيم كه علت دوری مردم از قرآن كريم اين نيست كه افراد با قواعد روخوانی و روان‌خوانی آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولاً افراد قرآن نمی‌خوانند. در اين جا سؤالی كه پيش می‌آيد اين است كه چرا آنان قرآن نمی‌خوانند؟ اولين و ساده‌ترين پاسخ اين است: «زيرا مردم قرآن را نمی‌فهمند.» سؤال ديگر اين است كه آيا می‌شود همه مردم به راحتی معنی و مفهوم آيات قرآن كريم را بفهمند؟ پاسخ اين است كه «قطعاً بله»

در خطبه 176 نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين امام علی (ع) آمده است: «ما جالَسَ هذَا القرآنَ اِلّا قامَ عَنهُ بِزيادَهٍ اَو نُقصانٍ, زيادَهٍ فی هُدی وَ نُقصانٍ مِن عَمی» (با قرآن همنشين نشد, مگر كسی كه با يك افزونی و با يك كاستی از كنار آن برخواست؛ افزونی در هدايت و كاستی در نادانی). قطعاً لازمه چنين اتفاقی در درجه اول فهميدن آيات است.

اولين ظلم تاريخی

يكی از ظلم‌های تاريخی به قرآن كريم كه بسيار تلخ و جان كاه است و البته پيشينه زيادی هم در ايران ندارد, آن است كه قرآن كريم تنها كتابی است كه در آموزش آن عملاً به قرآن‌آموز ياد داده می‌شود كه «بخوان و نفهم» !!!. شما چنين مفهوم و روشی را در هيچ كجا و در هيچ حوزه يادگيری نمی‌بينيد. البته خاستگاه اين مسأله به ابعاد سياسی و فرهنگی مختلفی مربوط است و نيز باعث بروز مسائل و مشكلات متعددی شده است كه در بخش‌های بعدی به بيان مختصر برخی از آن‌ها خواهيم پرداخت.

در همين رابطه حضرت امام خمينی (ره) در كتاب آداب‌الصلاة خود می‏فرمايد: «يكی ديگر از حُـجُب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده‏اند كسی را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأی كه ممنوع است, اشتباه نموده‏اند؛ و به واسطه اين رأی فاسد و عقيده باطل, قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاری و آن را به كلی مهجور نموده‏اند، در صورتی كه استفادات اخلاقی, ايمانی و عرفانی به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأی باشد...»

چه بايد كرد؟

مطمئناً برای شما نيز جالب خواهد بود اگر بدانيد قرآن كريم درباره خودش از ما چه انتظاراتی دارد و نظرش درباره فهم قرآن چيست. دانستن اين انتظارات معيار و محك خوبی است تا بدانيم هدفگذاری‌ها، برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور تا چه اندازه از اتقان و جامعيت لازم برخوردار است.

قرآن كريم حدود 16 انتظار را درباره خودش مطرح می‌كند كه از آن جمله می‌توان به اين موارد اشاره كرد:

1- اهميت دادن به قرآن: «خُـذِ الـكِـتابَ بِـقُوَّةٍ» (قرآن را جدی و محكم بگيريد) - مريم /12

2- خواندن قرآن: «فَاقـرَءوا ما تَـیَسَّرَ مِـنَ القُـرآنِ ... فَاقـرَءوا ما تَـیَسَّرَ مِنـهُ ...» (پس هر چه می‌توانيد از قرآن بخوانيد ...) - مُزّمّل / ٢٠

٢- تلاوت قرآن: « اَلَّـذينَ آتَیـناهُـمُ الكِـتابَ یَتـلونَـهو حَقَّ تِـلاوَتِـهِ، اُولـئكَ یُؤمِـنونَ بِـهِ...» (كسانی به كتاب خدا ايمان دارند كه آن را آن چنان كه بايد می‌خوانند)- بقره / ١٢١

٣- تدبر در قرآن: « اَ فَـلا یَـتَـدَبَّـرونَ القُـرآنَ ...» (چرا در آيات قرآن تدبر نمی‌كنيد؟) - محمّد (ص)/ ٢٤

٤- خشوع در برابر قرآن: «لَو اَنـزَلـنا هـذَا القُـرآنَ عَـلی جَـبَـلٍ لَـرَأَیـتَـهو خاشِـعًا مُـتَـصَدِّعًا مِـن خَشـیَةِ اللهِ» (اگر اين قرآن را بركوه نازل می كرديم، هر آينه می ديديد كه كوه در مقابل خدا خاشع می شد.) - حشر / ٢1

٥- تأثير پذيری از قرآن: «اَلَم یَأنِ لِلَّذیـنَ آمَـنوا اَن تَخـشَـعَ قُـلوبُـهُم لِـذِكـرِ اللهِ ...» (آيا هنگام آن نرسيده كه دلهاشان به ياد خدا فروتن گردد)- حديد / ١٦

٦- عمل به قرآن: « اَ تَأمُـرونَ الـنّاسَ بِالبِـرِّ وَ تَنـسَونَ اَنـفُـسَـكُم وَ اَنـتُم تَتـلونَ الكِـتابَ ...» (آيا مردم را بهنيكی فرمان می دهيد ولی خود را فراموش می كنيد، با اينكه كتاب خدا را می خوانيد) - بقره / 44

٧- آموزش قرآن به ديگران « هُوَ الَّـذی بَـعَـثَ فِی الاُمّیـیّنَ رَسولًا مِنـهُم یَتـلوا عَـلَیـهِم آياتِهِ وَ یُزَكّیـهِم وَ یُـعَلِّـِمُـهُـمُ الـكِـتابَ وَ الـحِكـمَـهَ » (خدا در ميان بی سوادان فرستاده ای از خودشان برانگيخت تا آيات او را برآنان بخواند و پاكشان گرداند وكتاب وحكمت به ايشان بياموزد) - جمعه / 2

٨- اقامه قرآن « يا اَهـلَ الـكِـتابِ لَسـتُم عَـلی شَیءٍ حَتّی تُـقیـمُـوا الـتَّوراتَ وَ الاِنـجیـلَ وَ ما اُنـزِلَ اِلَیـهِ مِن رَبِّـكُم... » (ای اهل كتاب ! تا هنگامی كه به تورات وانجيل و قرآن عمل نكنيد و آن را محور عقيده و فكر و عمل فردی و اجتماعی خود قرار ندهيد بر هيچ آيين بر حقی نيستيد.) - مائده / 68

همان طور كه می بينيد در اين انتظارات، همچنين در ساير انتظارات قرآن درباره خودش, سخنی از فهم معنا و مفاهيم قرآن كريم به ميان نيامده است. چرا؟ زيرا از نظر قرآن كريم «خوانـدن هـمان فهـمیـدن است» و به قول معروف فهميدن قرآن روی ديگر سكه خواندن است. همان طور كه در همه زبان ها از جمله زبان فارسی خواندن عين فهميدن است و چيزی جدای از آن نيست؛ اما اين كه چرا در آموزش ها و فعاليت های قرآنی اين مسأله ناديده گرفته شده, سؤالی است كه بايد طرفداران آن پاسخگو باشند. شايد بتوان گفت مؤثرترين راهبرد دشمنان اسلام در جنگ با ارزش های اسلامی- ايرانی, همين مسأله بوده است.

آيا فهم قرآن برای فارسی‌زبانان امكان‌پذير است؟

اكنون كه ضرورت توجه به فهم قرآن روشن شده است, مناسب است امكان آموزش آن نيز مورد بررسی قرار گيرد در اين زمينه توجه شما را به دو بررسی زير جلب می‌كنيم:

1- طبق بررسی های به عمل آمده در مجموعه كتاب های مختلف دوره ابتدايی مانند فارسی، دينی، تاريخ، جغرافی و... بيش از 500 لغت قرآنی با همان لفظ و معنا آمده است. لغاتی مانند: «كتاب، قلم، نور، ظلمات، سلام، حمد، وقت، بشر، علم، عمل، الّا، خلق، مؤمن، صالح، كافر، اصحاب، مِثل، مَثل، قوم، رحمت، عذاب، حق، ظلم، خالق، دنيا، آخرت، عالِم، عالَم، قيامت، صاحب، درجه، شديد، رسول، وسيله، قوم، صبح،خير، شرّ،مسجد، مبارك، جاهل، داخل، خارج، اوّل، آخر، شك، يقين، انسان، رعد وبرق، عاقل، مجنون، ذرّه، عظيم، جبال، شهيد، نعمت، ثمر, صبر و ... »

2- همچنين طبق بررسی ديگری قرآن كريم دارای حدود 78000 كلمه است كه 67000 كلمه آن تكرار 11000 كلمه است. 1000 كلمه ای كه بيش ترين تكرار را دارد و بيش از 75 درصد ازكل قرآن را شامل می شود. از اين تعداد كمتر از 400 كلمه كه بيش ترين تكرار را دارند در كتاب های درسی آموزش قرآن دوره راهنمايی آمده است كه حدود بيش از 50 درصد از كل قرآن را شامل می شود. درك معنای آيات و عبارات ساده و پركاربرد راهكاری بسيار مناسب است كه اولين نتيجه آن انس دائمی فرد با قرآن كريم است.

در زمينه امكان فهم قرآن كريم رهبر حكيم و فرزانه انقلاب در اول رمضان 1386 چنين فرمودند: «اين كلماتی كه شما ملاحظه می كنيد، همان چيزهائی است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيره‏ی معنوی وحی الهی به بشريت عطا كرده است. اين ها را بايد فهميد.

متأسفانه ما حجاب زبانی داريم، حجاب لغوی داريم؛ اين كمبود ماست. يعنی كمبود ملت‌های غير عرب است. اين حجابی است كه ما داريم و قابل حل هم هست. مبادا كسی خيال كند حالا چه كار كنيم، نمی شود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسياری از كلمات و لغات قرآنی در زبان فارسی متداول ما تكرار شده است و ما می فهميم. مثلاً فرض بفرمائيد: «وَ لَـنَبـلُوَنَّـكُم بِشَی‏ءٍ مِنَ الـخَوفِ وَ الـجوعِ وَ نَقـصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنـفُـسِ وَ الثَّـمَـراتِ وَ بَـشِّـرِ الـصّابِـریـنَ». اين آيه شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسی ‏زبان نفهمد، فقط دو سه ‏تا است و الا بقيه‏ لغات را می فهمد. حالا مثلاً «لَـنَبـلُـوَنَّـكُم» را بايد برايش معنا كنند، اما «شَی‏ء» را می داند يعنی چه. خود شما شی‏ء، اشياء را به كار می بريد. «خَوف» را می دانيد چيست، «جوع» را می دانيد چيست، «نَقص» را می دانيد چيست، «اَموال» را می دانيد چيست، «اَنـفُـس» را می‌دانيد چيست، «ثَـمَـرات» را می‌دانيد چيست. اين‌ها چيزهائی نيست كه يك فارسی‏زبان اين ها را نفهمد.»

در زمينه آموزش درك و فهم آيات ساده و پركاربرد قرآن كريم می‌توان گفت كتاب‌های درسی آموزش قرآن وزارت آموزش و پرورش در سال های اخير گام های مؤثّری را برداشته و تجارب خوبی را كسب كرده است.

4-به نام روخوانی به كام روان‌خوانی يا به نام آموزش قواعد روخوانی؟

از خواننده می‌پرسم: چند نفر را می‌شناسيد كه روخوانی آيه الكرسی و يا برخی سوره‌ها را می‌داند اما در خواندن همه قرآن ناتوان و يا كم توان است؟ اگر پاسخ شما اين است كه اكثر مردم اين چنين هستند به شما می‌گويم كه همه آنها كه چنين هستند روخوانی بلد نيستند و بهتر بگوييم معلمان آنها به آن ها به جای روخوانی, روان‌خوانی ياد داده‌اند.

مهمترين چالش در آموزش عمومی قرآن ارائه روش‌های مناسب آموزش خواندن قرآن كريم است. شيوه‌های رايج كشور در آموزش روخوانی عمدتاً مبتنی به دو اشكال اساسی است،

1- آموزش روان‌خوانی به جای آموزش روخوانی (روش شنيداری)

2- آموزش قواعد روخوانی به جای آموزش روخوانی (روش قاعده آموزی)

از مهم‌ترين آسيب‌های آموزش قرآن در شيوه‌های شنيداری و قاعده آموزی می‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1- در اين روش, مهارت درست ديدن جای خود را به روش شنيداری می‌دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسی روبه رو است.

2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل می‌كنند.

3- بيشتر وقت كلاس به جای ارتقای توانای روخوانی صرف آموزش قواعد روخوانی می شود.

4- اين روش به دليل عدم تعميم فقط به يادگيری يك متن خاص منجر می‌شود و در نتيجه به توانايی افراد در خواندن ساير سوره‌ها و آيات كمك نمی‌كند.

5- روش شنيداری باعث می‌شود افراد دچار مشكل بزرگی تحت عنوان «كلی خوانی» شوند؛ اين مشكل در اثر ادامه مزمن شده و رفته رفته باعث به وجود آمدن اختلالات يادگيری مانند بروز اغلاط روخوانی فراوان می‌شود.

6- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعی بودن مطالب چندان تأثير مثبتی در يادگيری ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر می شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمی از قاعده آموخته می شود. در صورتی كه فرايند به صورت عملی و در حين مهارت‌آموزی به فراگير انتقال داده می‌شود.

در روش ديداری تأكيد برمهارت «خوب ديدن» است يعنی عادت دادن چشم به تشخيص علائم, حركات و نمادهای قرآنی به جای توجه به حروف و كلمات است. در اين جا بيان سه نكته لازم است:

اول- اطمينان از استفاده معلم از لوحه‌های آموزش قرآن در پايه‌های اول تا سوم ضروری است؛

دوم- اطمينان از تسلط معلم به روش‌های اشاره‌های ثابت و متحرك ضروری است؛

سوم- در برنامه جديد (ارتقای آموزش قرآن) سوره و آيات موضوعيت ندارد بلكه مهارت خواندن دانش آموزان, مد نظر است. از اين رو نياز نيست معلم در يك درس تا حصول مهارت كامل صبر كند؛ بلكه كسب توانايی روخوانی را در سوره ها و آيات مختلف محقق كند.

ادامه دارد...

+  90/05/16  رضا نباتی | 


چرا اغلب مردم ايران، قرآن نمی‌خوانند؟

گروه فعاليت‌‌های قرآنی: از شما خواننده اين مقاله می‌پرسم هر روز چه مقدار از آيات شريف قرآن كريم را می‌خوانيد؟ فكر می‌كنيد چند درصد از مردم جامعه مثل شما هستند؟ چرا؟ آيا دوست داريد بدانيد علّت يا علل بروز چنين مسأله‌ای در كشور چيست؟ چه كسانی مقصر هستند مردم يا مسئولان؟ اگر مايل به دريافت پاسخ هستيد با اين مقاله همراه شويد.

رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش است كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.

مقام معظم رهبری به عنوان بزرگ پرچمدار قرآن كريم در عصر حاضر در سخنانی حكيمانه وضعيت قرآن‌آموزی كشور را اين‌گونه ترسيم می‌فرمايند: «واقعيت تلخ اين جاست كه خواندن قرآن در جامعه ما هنوز يك امر عمومی نشده است؛ عموم مردم به قرآن احترام می‌كنند و به آن عشق می‌ورزند اما عده كمی همواره آن را می‌خوانند و عده كمتری در آن تدبر می‌كنند.»

ايشان در ديدار اعضای شورای انقلاب فرهنگی در هفدهم آذرماه 1386 می‌فرمايند: «اگر تحصيل كرده‌ها و فرهيختگان كشور روزی يك صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر كنند غوغايی در كشور برپا می‌شود؛ اين كار به فرهنگ‌سازی و تدبير نياز دارد.» اينكه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تبـيين و تحقق اين مطالبه مقام معـظم رهـبری در بين تحصيل كرده‌ها و فرهيختگان كشور چه تدابيری را اتخاذ كرده است؛ در نوشته‌های آينده به صورت مبسوط مورد نقد و نظر قرار خواهد گرفت؛ اما اين كه با وجود اختصاص اعتبارات چندين ميلياردی كه ساليانه برای برگزاری كلاس‌های آموزشی و انجام فعاليت‌های قرآنی كشور از سوی ارگان ها و نهادهای دولتی و مؤسسات مردمی هزينه می‌شود علت يا عللی كه باعث شده تا اين سوال مطرح شود كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند» چيست؟

اين نوشتار بی آنكه قصد تخريب و يا تضعيف فعاليت‌های گذشته را داشته باشد، سعی دارد با نگاهی علمی- آموزشی افق جديدی را در برابر متوليان و سياست گزاران امور قرآنی كشور مشخص كند؛ تا از اين ره‌گذر زمينه‌های تحقق دو هدف بزرگ زير امكان‌پذير شود:

1-فراهم آوردن زمينه‌های لازم برای انجام جهاد اقتصادی در برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور

2-فراهم آوردن زمينه‌های لازم برای ارائه الگوی اسلامی- ايرانی پيشرفت در فعاليت‌های قرآنی كشور

چه كسی مقصر است مردم يا متوليان قرآنی كشور؟

قبل از هرگونه داوری درباره سؤال فوق بهتر است اول به اين سؤال مهم و تعيين‌كننده پاسخ دهيد: «اگر معلّمی از دانش‌آموزان كلاسش امتحانی بگيرد و پس از تصحيح ورقه‌ها متوجه شود كه اكثر آنان يك سؤال را غلط جواب داده‌اند؛ به نظر شما چه كسی مقصر است معلم يا شاگردان؟

احتمالاً پاسخ بنده و شما يك چيز است و اين همان نقطه طلايی ارتباط است كه می‌تواند به روشن شدن بحث كمك زيادی بكند.

آيا به نظر شما وقتی عموم مردم به تعبيير مقام معظم رهبری علاقمند و عاشق قرآن كريم هستند و نه تنها به آن احترام می‌كنند بلكه همواره ثابت كرده‌اند كه حاضرند بدون هيچ درنگی جان و مال خود را فدای قرآن كريم كنند اما آن را نمی‌خوانند و با خواندن آن انس دائمی و روزانه ندارند آيا می‌توان آنان را محكوم به بی‌توجهی كرد؟ يا اينكه بايد گفت وقتی در يك كلاس درس و يا يك جامعه «اكثر» افراد با مشكلی مشترك رو به رو هستند قطعاً معلمان و متوليان آن مقصر هستد؟!

به نظر می‌رسد وقت آن رسيده است كه صاحبان قدرت و متوليان امر و سياست‌گزاران امور فرهنگی و قرآنی كشور در راستای تحقق منويات رهبر معظم انقلاب در برخی از اهداف و برنامه‌ريزی‌های كلان گذشته بازنگری جدی داشته باشند و نيز از انجام تغييرات نسبی در اين امور نترسند. چرا كه در غير اين صورت بايد شاهد بروز بحران‌های فرهنگی و اجتماعی در آينده بسيار نزديك در اين زمينه‌ها باشند.

عوامل مهجوريت قرآن كريم در ايران را می‌توان در حوزه‌های هدف‌گذاری و برنامه ريزی، اجرا، نظارت و ارزيابی، همچنين حمايت و پشتيبانی مورد نقد و بررسی قرار داد؛ كه البته در اين مجال به دنبال تبيين هر يك از اين حوزه‌ها نيستيم؛ بلكه تنها در پی يافتن پاسخ اين سؤال هستيم كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟» اميد آنكه دست‌اندركاران و مديران قرآنی چه در حوزه‌های ستادی و برنامه‌ريزی و چه در حوزه‌های اجرايی خود را مخاطب اين مطالب بدانند، همچنين نويسنده را در اصلاح و يا تكميل مطالب ياری رسانند.

به طور كلی پاسخ اين سؤال را می‌توان در عوامل هفت‌گانه زير جست‌وجو كرد:

1- طريقيت داشتن قرآن‌آموزی به جای موضوعيت داشتن آن

2- بی‌توجهی برنامه‌ريزان به «انس روزانه با قرآن» به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش عمومی قرآن

3- تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يكديگر در برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌ها

4- به نام روخوانی به كام روان‌خوانی يا به كام آموزش قواعد روخوانی

5- صرف منابع انسانی و مادی كشور در «فعاليت‌های هنری» به نام «آموزش عـمومی قرآن»

6 - سركوبی يادگيری قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم‌الـخط‌های غیـر اسـتاندارد»

7- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسی با روش خواندن قرآن در آموزش عمومی قرآن

اكنون در حد توان و حوصله به شرح مختصر هر يك از عوامل فوق می‌پردازيم.

1- طريقيت داشتن قرآن‌آموزی به جای موضوعيت داشتن آن

آموزش‌ها و فعاليت‌های قرآنی به دلايل مختلف در كشور ما «طريقيت» دارد تا آن كه «موضوعيت» داشته باشد؛ به اين معنی كه اغلب چنين تصور می‌شود كه هدف اصلی از آموزش‌های قرآنی يادگيری قواعد روخوانی و روان‌خوانی قرآن است و هنگامی كه فراگيران واجد چنين دانشی شوند كار تمام است و آموزش و يادگيری اتـفاق افتاده است؛ اين همان طريقيت قائل شدن برای آموزش قرآن كريم است.

در صورتی كه آموزش روخوانی، روان خوانی، تجويد و يا قرائت و حفظ و ... اگر منجر به آن نشود كه فرد با قرآن انس دائمی و روزانه داشته باشد، طبيعی خواهد بود با وجود همه تلاش‌های متعهدانه و متخصصانه، قرآن‌آموز رفته رفته مطالب آموخته شده را فراموش كند و به تدريج انگيزه‌اش نيز كاهش يابد.

به اين مثال توجه كنيد اگر به كودك يا نوجوانی قرائت، فصاحت، آداب و شرايط، احكام و مفهوم «نماز» را آموزش دهيم، اما از همان آغاز به او نياموزيم كه بايد از اين پس نماز بخواند، آيا به تكليف و وظيفه خود عمل كرده‌ايم؟ آيا درباره قرآن نبايد به اين موضوع توجه جدی بشود؟! اين يكی از اصلی‌ترين حلقه‌های مفقوده برنامه‌ريزی‌ها، آموزش‌ها و فعاليت های قرآنی كشور است.

- بی‌توجهی برنامه‌ريزان به «انس روزانه با قرآن» به عنوان مهمترين هدف آموزش عمومی قرآن

شايد بند دوم را تكرار بند يك بدانيد، اما بهتر است بند دوم را مكمل و نتيجه راهبردی بند يك بدانيم. طبق آيات شريفه قرآن كريم از آيه ی 20 مزّمّل و آيه دو سوره جمعه، همچنين روايات فراوان نبیّ مكرّم اسلام(ص) معصومين(ع)، همچنين امام زمان(عج) از خواندن روزانه و انس دائمی با قرآن بی نياز نبوده و نيستند؛ از اين رو آيا می‌توان از آحاد مردم سؤال كرد كه «شما از چه رو از خواندن قرآن كريم احساس بی‌نيازی می‌كنيد؟» و آيا می‌توان از مسئولان و متوليان قرآنی كشور سؤال كرد در اهداف كلان و برنامه‌ريزی‌های راهبردی اين هدف چگونه مدنظر قرار گرفته شده است؟

چند سؤال ساده:

سؤال اوّل: طبق مصوبه شورای عالی آموزش وپروش، هدف «آموزش روخوانی قرآن» هدف پايه‌های اول، دوم و سوم ابتدايی است؛ اما در پايه‌های بالاتر يعنی چهارم و پنجم ابتدايی، دوره‌های راهنمايی و متوسطه و نيز در دوره‌های مختلف آموزش عالی يعنی فوق ديپلم, ليسانس و فوق ليسانس نيز آموزش داده می‌شود؟!!!

سؤال دوم: آيا برای تحقق هدف آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن كريم در مدارس بهـتر نيست به جای تشكيل 20 هزار مدرسه قرآنی در مناطق آموزش و پرورش، ظرف دو سال زنگ رسمی آموزش قرآن مدارس كه دارای همه ی ويژگی‌های سخت‌افزارهای لازم از جمله راهنمای برنامه مصوب، اجرای آزمايشی چند مرحله‌ای, كتاب درسی آموزش قرآن به تفكيك پايه‌های تحصيلی، معلم پايه و دبير متخصص، كلاس درس رسمی، ساعت رسمی آموزش, ابزار و محيط يادگيری است و در ضمن همه دانش‌آموزان را تحت پوشش قرار می دهد, را در می‌يافتيم؟!!!!

سؤال سوم: آيا بهـتر نبود به جای بردن هدف آموزش روخوانی از پايه سوم ابتدايی به پايه‌های بالاتر آموزش و پرورش و آموزش عالی و تشكيل مدارس قرآنی و دارالقرآن‌ها و تخصيص اعتبارات كلان در همان پايه‌های اول تا سوم ابتدايی، مشكل را مورد بررسی قرار می‌داديم و در جهت رفع اشكال آن بر می‌آمديم؟!!!!

همين مسائل باعث شده تا متوليان امر به جای توجه به مهندسی فرهنگی درباره هدف انس روزانه و مادام‌العمر افراد با قرآن كريم به برگزاری مكرر آموزش‌های عمومی قرآن همچون روخوانی و روان‌خوانی بپردازند؛ در حالی كه اگر مهمترين دغدغه ايشان «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» باشد آنگاه می‌توان برای اين هدف، راه‌كارهای مختلفی را پيشنهاد كرد.

پيشنهادهای زير تنها بخشی از اين را‌ه‌كارها است:

1-با تلاوت روزانه قرآن كريم, برای ديگران و به ويژه خانواده خود، الگوی خوبی باشيم.

2-اگر معلم قرآن هستيم بيشترين وقت كلاس مان را به تمرين مهارت خواندن قرآن كريم آن هم توسط همه قرآن‌آموزان اختصاص دهيم. زيرا بررسی‌ها نشان می دهد خواندن قرآن به عنوان مهمترين عامل ايجاد و تقويت مهارت روخوانی و روان‌خوانی كمترين فعاليت كلاسی را به خود اختصاص داده است.

3-ميثاق‌نامه تلاوت روزانه قرآن كريم را كه قبلاً تهيه كرده‌ايم, همراه با شاگردان امضا كنيم و در جلسات بعدی از چگونگی و كيفيت اجرای آن پرسش كنيم. مسلماً اگر دانش‌آموزان اصرار ما را در اين امر ببينند خود را با نظر معلم تطبيق خواهند داد.

4-از آيات, احاديث, اشعار و جملات ادبی مناسب برای ايجاد انگيزه جهت انس روزانه با قرآن استفاده كنيم.

5-در برخی از آيات و عباراتی كه خوانده می‌شود تدبر نماييم.

6-خود و ديگران را به حفظ آيات مشهور قرآن مانند ربناهای قرآن تشويق كنيم.

7-فيلم, نوار يا سی‌دی تلاوت‌های منتخب را در اختيار فراگيران قرار دهيم.

8-دانش‌آموزان را تشويق كنيم تا با زمان‌سنج, سرعت تلاوت خود را در كلاس و منزل افزايش دهند.

9-بين آنان رقابت ايجاد كنيم تا يك آيه را با يك نفس بخوانند, با اوج بخوانند و يا زيباتر از ديگری قرائت كنند.

10-برای داوری در رقابت‌های كلاسی از قرآن‌آموزان استفاده كنيم.

11-دفترچه‌ای برای خواندن روزانه قرآن كريم تهيه كنيم تا دانش‌آموزان تلاوت روزانه خود را در جداول ثبت كنند.

12-دانش آموزان را تشويق كنيم تا در نمازخانه مدرسه در بين نماز ظهر و عصر يك صفحه از قرآن بخوانند.

13-از هر موقعيت مناسب ضمن اشاره به معارف و آموزه های اخلاقی, به آيات قرآن استناد كنيم.

14-احساس بچه‌ها درباره تلاوت روزانه قرآن را موضوع انشاء كلاسی و يا مسابقه مدرسه ای قرار دهيم.

15-در جلسات آموزش خانواده به موضوع اهميت انس روزانه دانش آموزان با قرآن تأكيد كنيم.

16-با پرسش از معنای كلماتی كه در فارسی و قرآن مشترك هستند, بچه‌ها را به فهم لغات و ترجمه ی آن و نيز يافتن هم‌خانواده ی لغات «عادت» دهيم.

17-داستان‌های كتاب را همراه با پخش قرائت آيات مربوطه برای بچه ها تعريف كنيم.

18-حالات پيامبراكرم (ص) و بزرگان دينی درباره ی انس روزانه با قرآن را برای دانش آموزان بيان كنيم.

19-داستان‌هايی درباره اهميت و فوايد انس دائمی با قرآن كريم برای دانش آموزان بيان كنيم.

20-حكايات شيرين, لطيفه‌ها و سرگرمی‌های مناسب درباره ی قرآن كريم ارائه دهيم.

21-در قالب ويژه نامه به ارائه رهنمودهای لازم برای دانش آموزان و اوليای آنان بپردازيم و دانش آموزانی را كه انس روزانه با قرآن دارند به ديگران معرفی كنيم.

22-از قاريان مشهور شهر, منطقه برای تلاوت در مراسم آغازين صبحگاه و ظهرگاه دعوت كنيم.

23-از دانش‌آموزان فعال قرآنی مدرسه و منتخبان مسابقات قرآنی تجليل كنيم.

24-آداب ظاهری و باطنی تلاوت قرآن را به تدريج به دانش آموزان آموزش دهيم.

25-برخی از آثار و اسرار تلاوت قرآن را به زبان كوتاه برای دانش آموزان بيان كنيم.

26-فضائل تلاوت برخی از سوره‌ها و آيات را به زبان ساده برای آنان شرح دهيم.

27-عواقب و نتايج سبك‌شمردن قرآن را گوشزد كنيم.

28-وظايف هر يك از مسلمانان درباره انتظارات قرآن درباره خودش را برای دانش آموزان به زبان ساده بيان كنيم.

29-با توجه به تفاوت‌های فردی و استعداد, علاقه و انگيزه هريك از دانش آموزان تكاليف خاص تحت عنوان فعاليت‌های فردی يا گروهی به آنان بدهيم. مانند حفظ, قرائت, داستان گويی, انشاء, شعر, روزنامه ديواری و ...

30-به فضاسازی قرآنی در مدرسه و كلاس ها اهميت بيشتری بدهيم, مانند ديوار نويسی, پارچه نويسی و...

31-مدرسه‌های قرآن و دارالقرآن‌های شهر را به دانش آموزان معرفی كنيم.

32-دانش‌آموزان علاقمند و با استعداد را شناسايی و آنان را به ثبت نام و شركت در كلاس‌های تخصصی مدرسه قرآن و دارالقرآن‌های منطقه تشويق كنيد. همچنين اين موضوع را با خانواده ی آنان در ميان بگذاريم.

33-قرآن كم علامت را برای شاگردان پايه‌های سوم به بالا تهيه و آنان را به خواندن روزانه آن تشويق كنيم.

34-به جايگاه قرآن كريم در ساير دروس مانند علوم تجربی، رياضی، جغرافی، تاريخ و ... و حوزه‌های علمی و تربيتی (تربيت قرآنی) توجه كنيم.

35-با توجه به علاقه و توانای خود در موقعیّت های مناسب بين موضوعات مختلف درسی و آيات قرآن كريم ارتباط برقرار كنيم. اين كار ضمن ايجاد علاقه بيشتر دانش آموزان به قرآن كريم در ايجاد رويكرد خلقت گرايانه در ساير دروس تاثير بسزايی در تربيت قرآنی دانش آموزان دارد.

ادامه دارد...

+  90/05/16  رضا نباتی | 

تقدم تصميمات مديريتي بر تصميمات كارشناسي

باعث ناكار آمدي آموزش و پرورش شده است.

       به گزارش خبرنگار فرهنگي فارس، «رضا نباتي» كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتب درسي، در اين نوشتار كه در اختيار فارس قرار داده است، با فرض اين كه اگر معاونت پرورشي بخواهد احيا شود، چه تغييراتي بايد در آن صورت پذيرد، سعي دارد به اختصار ضمن واكاوي وضعيت موجود معاونت پرورشي، راه‌كارهاي مناسب، استخراج و به دست‌اندركاران امر را ارائه كند. 

* مقدمه 
   كسي نمي‌تواند منكر اين واقعيت باشد كه نهاد مقدس امور تربيتي كه صدقه جاريه شهيدان رجايي و باهنر است، در طول دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و پس از آن، به علت وجود خطراتي كه از جانب احزاب ضد انقلاب، انقلاب و به ويژه جوانان و دانش‌آموزان عزيز كشور را تهديد مي‌كرد، پرونده درخشاني از خود نشان داده است؛ همين مطلب مي‌تواند به عنوان مهم‌‌ترين دليل تأسيس اين نهاد مد نظر قرار گيرد. و دقيقاً به همين دليل مقام معظم رهبري درباره اهميت احياي امور تربيتي فرمودند‌: «اگر امورتربيتي قبلاً هم تشكيل نشده بود، امروز بايد تأسيس مي‌شد.» 
اين سابقه موفق از يك سو و ضرورت توجّه جدي به مقوله پرورش نسل آينده ساز انقلاب از سوي ديگر، اين سؤال را پيش مي‌كشد كه با توجه به ساختارهاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي جامعه و نيازهاي مختلف قشر وسيع جوانان و نوجوانان امروز و هم‌چنين گسترش انواع تهديدهاي دشمنان انقلاب اسلامي، آيا وضعيت كنوني سياست‌هاي كلي آموزش و پرورش و نوع برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي امور تربيتي متناسب با نيازهاي امروز طراحي و اجرا مي‌شود؟ 
   اگر بخواهيم حوزه برنامه‌ريزي و فعاليت‌‌هاي معاونت پرورشي امروز را مورد آسيب‌شناسي و نقد و بررسي قرار دهيم بايد به محورها و موضوعات مختلفي اشاره كنيم ولي با توجه به مجال اندك پيش آمده فقط به جدي‌ترين مساله و آسيب اين معاونت مي‌پردازيم و آن جدايي سياست‌ها و برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي معاونت پرورشي از ساير حوزه‌هاي پژوهشي، آموزشي و اجرايي وزارت آموزش و پرورش است، به گونه‌اي كه اغلب فعاليت‌هاي معاونت پرورشي به صورت مستقل از معاونت‌هاي آموزشي و پرورشي و نيروي انساني انجام مي‌گيرد. 
* مشت نمونه خروار 
   به عنوان مثال مي‌توان به دستور مقام عالي وزارت آموزش وپرورش در تأسيس «مدارس قرآني» اشاره كرد كه اجراي آن به معاونت پرورشي محول شده است؛ اين معاونت هم از شروع سال تحصيلي امسال اقدام به تشكيل 10 هزار مدرسه قرآني با اعتباري حدود 50 ميليارد تومان در سراسر كشور كرده است. اما در باره همين مدارس قرآني سوالات و ابهامات فراواني وجود دارد كه مي‌تواند سوژه خوبي در بررسي اغلب فعاليت‌هاي اين معاونت به شمار رود. 
اين كه آيا تأسيس مدارس قرآني بر اساس مصوبه شوراي عالي آموزش وپرورش تشكيل شده است و با مصوبات ديگر شوراي عالي آموزش و پرورش تعارض ندارد؟ 
آيا تأسيس مدرسه قرآني حاصل كار دبيرخانه منشور توسعه فرهنگ قرآن وزارت آموزش و پرورش است؟ 
آيا درباره طراحي مدارس قرآني كارشناسي لازم صورت گرفته است؟ 
آيا طرح مدرسه قرآن با برنامه درسي آموزش قرآن دوره‌هاي مختلف تحصيلي از نظر هدف‌گذاري، برنامه‌ريزي، محتوا، روش تدريس، اجرا و ارزش يابي، تعارض ندارد و يا موازي كاري نيست؟ 
آيا معاونت‌هاي ابتدايي و راهنمايي و متوسطه در جريان چگونگي شكل‌گيري، برنامه‌ريزي و اجراي آن در مدارس تحت امر بوده و هستند و در آن مشاركت دارند؟ 
آيا سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي به عنوان مسئول برنامه‌ريزي و تاليف كتاب‌هاي درسي در زمينه برنامه‌ريزي و تهيه محتواي آموزشي مدارس قرآني سهيم بوده است؟ 
آيا دفتر آموزش و ارتقاي معلمان در آموزش مربيان مدرسه‌هاي قرآن با معاونت پرورشي مشاركت داشته است؟ آيا مربيان قرآن مدارس قرآني واجد شرايط لازم اسلامي، علمي و تربيتي هستند؟ 
آيا رسم‌الخط قرآن‌هاي به كار رفته در كتب درسي و صحف شريف مدرسه‌هاي قرآن با آن چه در كتاب‌هاي درسي و قرآن‌هاي كم علامت لحاظ شده هماهنگي دارد؟ 
آيا طرح مدرسه قرآن به طور آزمايشي انجام شده است؟ 
با توجه به رويكرد برنامه درسي قرآن دوره‌هاي ابتدايي و راهنمايي، آيا برنامه هاي مدارس قرآني به حاصل زحمات كشيده شده در دهه ي اخير لطمه نمي زند؟ 
تشكيل مدارس قرآني تا چه حد به رفع اين مشكل مهجوريت از قرآن كمك مي كند؟ و ... 
در اين بحث در مقام پرداختن به نقد يا پاسخ اين سؤال‌ها نيستيم اما با تامّل در همين يك مورد به نكته‌اي كه قبلاً اشاره شد پي مي‌بريم يعني استقلال امور تربيتي از ساير بخش هاي پژوهشي و آموزشي ... 
در دولت هاي هشتم و نهم و نيز مجلس شوراي اسلامي تلاش شد كه امور تربيتي مجدداً احيا شود. و درخواست جديد وزير آموزش و پرورش نيز دليل ديگري بر اهميت اين امر است. عقل و قلب سليم حكم مي‌كند كه نه تنها نبايد شتاب‌زده عمل كرد؛ بلكه بايد به نظرات موافقان و مخالفان دلسوز توجه كرد و به سوال هاي ايشان پاسخ داد كه: 
- آيا رويكردها و برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي معاونت پرورشي همانند سابق مستقل از ساير حوزه هاي آموزش و پرورش خواهد بود و مثل قبل مستقل از ساير بخش‌هاي آموزشي مانند دفاتر برنامه‌ريزي وتاليف كتب درسي، ابتدايي و راهنمايي عمل خواهد كرد و يا ادغام خواهد شد؟ 
- آيا بهتر نيست بخش هاي عملياتي اين معاونت، با هر يك از معاونت هاي ابتدايي، راهنمايي و متوسطه ادغام شود. 
- آيا به ضرورت تغيير ساختار و اثر بخشي فعاليت‌هاي پرورشي به اندازه بازگرداندن معاونت پرورشي عنايت مي‌شود؟ 
- آيا مسئوليت برنامه ريزي ونظارت برتهيه ي محتواي كتاب ها ومنابع آموزشي معاونت پرورشي، مانند گذشته مستقل از معاونت پژوهشي و سازمان پژوهش وبرنامه ريزي خواهد بود؟ 
- آيا در تعاريف و فعاليت هاي پرورشي وتربيتي، تغيير و تحولي رخ خواهد داد؟ 
- آيا در گزينش فرهنگيان به ويژه مربيان تربيتي به استعدادها و مهارت هاي مورد نياز شغلي توجه خواهد شد. 
- آيا كليه فعاليت هاي پرورشي و تربيتي مانند قبل بر فقط عهده ي مربي پرورشي خواهد بود؟ 
- آيا فعاليت هاي پرورشي مدارس هم چون گذشته در حاشيه و به صورت مقطعي خواهد بود؟ 
- آيا در صورت بازنگري، به مهم ترين وظيفه فراموش شده مربي تربيتي يعني مشاوره با دانش آموزان توجه جدي خواهدشد؟ 
- آيا بين آموزگار (يا دبير) و مربي پرورشي نسبت مكمل خواهد بود و يا تلقي تضاد فكري، عملي و مداخله گرايانه بين اين دو ادامه خواهد داشت؟ 
- آيا در شرح وظايف معاونان و مربيان پرورشي مدارس، تجديد نظر خواهد شد؟ 
- آيا نسبت به اصلاح نعارضات و موازي كاري هاي آموزشي و پرورشي اقدامي خواهد شد؟ 
- آيا به طرح تلفيق و تجميع مباحث و موضوعات آموزشي و پرورشي در كتب درسي به عنوان يك رويكر جديد، توجه خواهد شد؟ 
- آيا در نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، با توجه به شعار اسلامي بودن آن، نسبت به اسلامي شدن اجزاي و عناصر حوزه‌هاي مختلف تربيتي توجه خواهد شد. به عنوان مثال: آيا تنها فعاليت‌هاي پرورشي و يا دروس ديني و قرآن متكفل تزكيه بچه‌ها هستند و يا ساير دروس مانند رياضي، تاريخ، علوم تجربي و ... هم در اين زمينه وظايفي بر عهده دارند؟ 
- آيا بازنگري در فعاليت‌هاي معاونت پرورشي و نهاد امورتربيتي نيازمند بازنگري در كل نظام آموزش وپرورش مبتني بر اسناد بالادستي نخواهد بود؟ 
پيشنهاد مي‌شود در اين زمينه به طرح مباحث تئوريك بسنده نگردد و نيز از غلطيدن در شكاف‌هاي سياسي نيز پرهيز شود و با انجام تحقيقات ميداني توسط صاحب‌نظران تعليم وتربيت و هم چنين فراخوان نظرات موافقان و مخالفان به ويژه معلمان و مربيان پرورشي، مديران مدارس وحتي دانش‌آموزان و اولياي آنان، به تدريج زمينه‌هاي اصلاح ساختارها و محتواهاي اين حوزه را فراهم آورد. 
* ضرورت تغيير ساختار معاونت پرورشي 
1- «آموزش» و «پرورش» به مثابه دو چشم هستند در يك سر كه بايد يك چيز را ببيند و در واقع وحدت رويه داشته و مكمل هم باشند، هنر و كار امور پرورشي ايجاد انگيزه بيش‌تر براي يادگيري و تثبيت اطلاعات و تبديل آن مطالب به نگرش و باور در مخاطب است. در صـورتي كه در بسياري از موارد اين هماهنگي وجود ندارد و هر يك از حوزه‌ها فقط كار خويش را به پيش مي‌برند و البته دليل اصلي فقدان مشاركت اين دو، ساختار غلط نظام اداري حاكم است. 
2- وظيفه كلي و اصلي هر يك از معاونت‌هاي آموزشي و پرورشي را مي‌توان با مثالي تبيين كرد: تربيت قرآني و اسلامي پيامبر اعظم - صلي الله وعليه وآله - به دو گونه بود، در نوع اول دعـوت عامّه مردم به اسلام عزيز بود و انجام دستورات متعالي آن؛ اما در نوع دوم، پيامبر اكرم به تربيت افراد و شاگردان خاص و با استعدادي همانند حضرت علي (ع)، سلمان، ابوذر، مقداد و ... مي‌پرداختند؛ 
يكي از وجوه فعاليت‌هاي معاونت پرورشي از سنخ نوع دوم است، به نظر مي‌رسد آن چه امور تربيتي به عنوان مهم‌ترين مسئوليت خود البته با همكاري ساير معلمان بايد بدان به پردازد: 
الف) كشف استعدادهاي بالقوه دانش‌آموزان علاقمند و راهنمايي اين استعدادها به مراكزي هم چون كانون‌هاي فرهنگي- هنري، مدارس قرآني و دارالقرآن‌ها است. 
وجود دانش‌آموزان فعال در عرصه‌هاي مختلف علمي، فرهنگي و هنري در بين ساير دانش آموزان، باعث افزايش و ارتقاي وضعيت موجود و تشويق سايرين به شركت در رقابت‌هاي سازنده مي‌شود. 
ب) شناسايي دانش آموزان داراي مشكلات خاص و تلاش در جهت حل مشكلات آنان با كمك مدير مدرسه، اولياي دانش‌آموزان و مراكز ذي‌ربط است. 
3- در ساختار كنوني، داشتن همه مهارت‌ها و تخصص‌هاي لازم در ايجاد مهارت كافي در دانش‌آموزان مستعد و با علاقه، درهر يك از رشته‌هاي هنري (سرود، نمايش، خط و ...)، فرهنگي ـ قرآني (روخواني، قرائت، حفظ، مفاهيم و تفسير قرآن و نهج البلاغه، اذان و نماز) و پژوهشي (ارائه تحقيقات و مقاله‌نويسي) و ... از ملزومات اوليه مربيان پرورشي است كه در اين مسأله نيز به خاطر عدم توجه متوليان امر، همواره با مشكلات عديده‌اي روبه‌رو بوده و هستيم. مانند: 
1-3- فقدان مهارت كافي در آموزش تمام رشته‌ها توسط يك شخص (به طور طبيعي) و در نتيجه ايجاد انتظارات بيش از توان از وي از سوي افراد جامعه، باعث كاهش محبوبيت مربيان پرورشي و بروز مسائل روحي و رواني و اجتماعي و ايجاد اين فكر كه اين نهاد ناكارآمد است ‏مي شود. فرار مربيان از حوزه ي معاونت پرورشي به حوزه ي معاونت آموزشي يكي از نتايج وعواقب آن است. 
2-3- تراكم كار و در نتيجه كمبود وقت براي انجام هر يك از وظايف به صورت كمّي و كيفي باعث مي‌شود كه 
اولاً؛ اغلب فعاليت‌ها به صورت مقطعي باشد. 
ثانياً؛ فقط به جنبه‌هاي ظاهري و صوري آن توجه شود و جنبه‌هاي تربيتي آن ناديده گرفته شود. 
4- تنوع پيش از حد و غير اصولي فعاليت پرورشي، از دلايل مهم افت كيفيت كار مربيان پرورشي است؛ برخي از اين حجم عظيم كاري كه بر در دوش مربي پرورشي تحميل شده به شرح زير است: 
- برگزاري مسابقات فرهنگي و هنري مانند قرآن (قرائت، حفظ، مفاهيم)، نهج‌البلاغه، سرود، نمايش، خوشنويسي، كتابخواني هنرهاي دستي، هنرهاي تجسمي و ... 
- فعاليت‌هاي متعدد مانند مسابقاتي كه از سوي مدرسه و يا منطقه طراحي و اجرا مي‌شود كه اسامي آنها به دليل كثرت قابل ذكر نيست. 
- انجام امور مربوط به كتاب و كتابخانه مدرسه در ساعات تفريح. 
- برگزاري طرح‌هاي مختلفي در طول سال تحصيلي مانند، كرامت، هلال احمر، بهداشت، پيشتازان و فرزانگان 
- پاسخگويي به بخشنامه‌هاي اداري و مكاتبات حوزه پرورش. 
- برگزاري مراسم نماز جماعت و مراسم آغازين ( صبحگاه و ظهرگاه ) 
- برنامه‌ريزي و اجراي مراسم ايام‌الله شمسي و قمري در طول سال (راهپيمايي، نماز جمعه و ...) 
- تدريس درس آموزش قرآن در دوره ابتدايي 
- تدريس در كلاس‌هاي پرورشي دوره راهنمايي 
- شركت در نشست‌هاي مربوط به حوزه معاونت پرورشي. 
- تمهيد امكانات و لوازم مورد نياز اردوهاي كوتاه‌مدت درون استاني و برون‌استاني و برگزاري آن. 
- همراهي با دانش آموزان در مراحل مختلف مسابقات و همايش‌ها در خارج از مدرسه 
- فروش مجلات رشد و ... 
5 - عدم روزآمدي و فقدان تغييرات نسبي و به موقع و متناسب با مسائل آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و اجتماعي روز، با هدف كاهش مشكلات ايشان، باعت ايجاد نوعي بحران در اين حوزه گرديده است. 
6- حاشيه‌اي بودن امور پرورشي در نظام آموزش وپرورش باعث مي شود كه 
اولاً؛ تعداد بسيار كمي از دانش آموزان در فعاليت ها شركت نمي كنند. 
ثانياً؛ فعاليت‌ها، انگيزه و علاقه ي كافي را در دانش آموزان ايجاد نمي كند. 
مثلاً زماني كه دانش آموزي امتحان رياضي دارد به راحتي از شركت در مسابقات قرآن و يا نهج البلاغه حتي در مراحل منطقه، استان و كشوري صرف نظر مي كند تا به درسش لطمه اي وارد نشود. 
7- بي‌نظمي برنامه‌ريزان در اكثر سال‌ها باعث بي‌رونقي فعاليت‌ها شده است. مثلاً؛ تأخيرهاي طولاني مدت در ارسال دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌هاي مربوط به مسابقات و طرح و برنامه‌ها از يك سو و ارسال اصلاحيه‌هاي مكرر به منظور انجام تغييرات در محتوا و شكل اجرا، باعث سردرگرمي دانش آموزان و مربيان پرورشي مي‌شود. 
8- در حوزه معاونت پرورشي معمول بر اين است كه فعاليت‌هاي پرورشي از طريق اين حوزه به صورت مستقيم و بي‌واسطه به مربيان پرورشي گفته شود. در حالي كه ساير حوزه‌ها همواره مدير آموزشگاه را مــسئول مــستقيم پيگيري بخشنامه‌ها و اجراي دستورالعمل‌ها مي‌دانند؛ همين امر باعث بروز مشكلاتي چون: 
- عدم اطـلاع كافي مديران از فعاليت‌هاي پرورشي 
- اضافه شدن فعاليت‌هاي اداري به شرح وظايف مربيان امور تربيتي 
- بروز ناهماهنگي كاري بين مربي و مدير مدرسه 
- غيبت مكرر مربي به خاطر جلسات متعدد اداري و ... 
در نتيجه باعث بروز اختلال در سيستم آموزشگاه مي‌شود. 
9- اين يك واقعيت تلخ است كه هزينه‌هاي زيادي از اعتبارات و سرانه‌هاي پـرورشي به دلـيل وجود اشكـالات اساسي در برنامه‌ريزي و اجرا هدر مي رود؛ به عنوان مثال در مسابقات قرائت و حفظ قرآن كريم دوره ابتدايي 
اولاً؛ در اهداف مصوب شوراي عال آموزش و پرورش چيزي با عنوان مسابقات قرائت و حفظ قرآن نيامده است. 
ثانياً؛ در كلاس هاي آموزش قرآن، چيزي با عنوان آموزش قرائت و حفظ وجود ندارد چرا كه وظيفه اصلي آموزش قرآن در دوره ابتدايي آموزش روخواني و روان‌خواني قرآن است. به همين خاطر مواد و محتواي مسابقات به دانش‌آموزان آموزش داده نمي‌شود و تمرين كافي انجام نمي‌گيرد. 
ثالثاً؛ برخورد نادرست مدارس با مسابقات و ايجاد رقابت كاذب و منفي بين دانش‌آموزان، به دليل عدم امكان دقت و توجه كافي به هدف اساسي مسابقات و فعاليت‌هاي تربيتي و تكيه بيشتر بر قهرمان پروري، باعث مي‌شود تا مدارس، مهم‌ترين بخش مسابقات يعني مرحله آموزشگاهي را برگزار نكنند، بلكه همه ساله نخبه‌هاي قرآني مدرسه را از قبل مشخص و معرفي مي‌نمايند تا از امتيازات ارزيابي‌هاي منطقه‌اي نيز براي مدرسه بهره‌مند شوند؛ كه اين امر با نفس اهداف تربيتي كاملاً مغايرت دارد. 
10- تأسيس600 دارالـقرآن در طول بيش از يك دهه در سطح كشور، از افتخارات حوزه معاونت پرورشي است ولي با اندك بررسي، انبوهي از مشكلات را در اين مراكز مشاهده مي‌كنيم كه نتيجه برنامه‌ريزي‌هاي سطحي، شتاب زده و مقطعي است و هنوز پس از گذشت چندين سال با مشكلات عديده‌اي روبه‌رو است: 
1-10- نداشتن اعتبارت تعريف شده و مشخص (در اساسنامه هيچ نوع منبع مالي دولتي اعلام نشده بلكه از طريق دريافت شهريه از دانش‌آموزان مشخص كرده است). درصورتي كه همه مي‌دانيم استقبال دانش‌آموزان از كلاس هاي قرآن مانند كلاس‌هاي هنري و ورزشي نيست و فعلاً نياز‌مند حمايت‌هاي دولتي است. 
2-10- نداشتن پست هاي مورد نياز (مدير مركز از نيروهاي مازاد آموزش و پرورش يعني بند «ج» و «ب» طرح سامان‌دهي انتخاب و ساير مربيان از خارج از سيستم آموزش و پرورش تأمين مي‌شود.) 
3-10- مغايرت فراوان محتواي كتاب‌هاي آموزشي و شيوه‌هاي تدريس اين مراكز با راهبردهاي نوين برنامه درسي آمـوزش قرآن به دلايل غير علمي و ... باعث ايجاد اختلال در فراگيران مي‌شود. در صورتي كه فعاليت‌هاي فوق برنامه بايد از جذابيت بيشتري برخوردار باشد. 
4-10- در اغلب مناطق كشور، مكان‌هاي كوچك و تنگ و تاريك (دخمه‌اي) و ترسناك را كه كاركرد آموزشي ندارند، جهت تأسيس دارالقرآن اختصاص مي‌دهند، كه اين خود به صورت‌هاي مستقيم و غير مستقيم اثرات ضدتربيتي به وجود مي‌آورد ... 

* راه‌كارهاي پيشنهادي 
1- بازخواني اسناد بالادستي مانند مصوبات شوراي عالي آموزش وپرورش و سند راهبردي آموزش و پرورش و بررسي مجدد اهداف هر يك حوزه‌هاي آموزشي و پرورشي مي‌تواند گره بسياري از مشكلات را باز كرده و برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي حوزه معاونت پرورشي را تعديل و حتي تصحيح كند. 
مهم‌ترين و اساسي‌ترين اقدام در احياي معاونت پرورشي، ارائه تعريفي صحيح وكاربردي از هريك از واژه‌اي «آموزش» و «پرورش» و حيطه فعاليت هركدام و تدوين اهداف و اصول حاكم بر آن است. 
* سياست يك بام و دو هوا 
به عنوان نمونه به اين مورد كه از مسائل مهم در اين حوزه است، توجه نماييد و در صورت امكان به سؤال هاي آن پاسخ دهيد: 
- آيا درس آموزش قرآن در دوره ابتدايي، يك درس آموزشي است يا يك درس پرورشي؟ 
- اگر اين درس مانند ساير دروس در حوزه آموزشي قرار مي‌گيرد، آيا مربي پرورشي وظيفه تدريس آموزش قرآن دوره ابتدايي را دارد يا آموزگار پايه ؟ 
- چرا با وجود مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش از سال 81 تا كنون مبني بر تدريس قرآن در دوره ابتدايي، هنوز بسياري از مربيان پرورشي علي‌رغم رأي شوراي عالي به تدريس اين درس اشتغال دارند تا از مزاياي آموزشي بودن در حكم كارگزيني خود بي‌بهره نمانند؟ 
- آيا مي‌دانيد تدريس قرآن توسط مربيان پرورشي در دوره ابتدايي باعث شده تا: 
- آموزگاران محترم دوره ابتدايي به شدت تحقير شوند؛ چرا كه آن‌ها بهترين معلمان آموزش روخواني قرآن كريم بودند، اما سال‌هاست كه به نا روا و عملاً به آن‌ها گفته مي‌شود كه توان آموزش قرآن را ندارند. 
- آموزگاران عملاً از ارتباط با روح و معنويت قرآن كريم محروم كردند 
- فرصت‌هاي طلايي و زمينه‌هاي هم‌پوشي درس قرآن با ساير دروس را به طور كلي قطع كردند. 
- درس قرآن و نيز نمره و ارزش‌يابي آن، نه به عنوان يك درس رسمي، بلكه به عنوان يك درس پرورشي و فوق برنامه قلمداد كردند به طوري كه از آن به عنوان نمره اخلاق و براي بالا بردن معدل دانش آموزان استفاده شد. 
- براي يك زنگ، دو حق‌الزحمه پرداخت شد و آموزگار در اين ساعت به جاي تدريس قرآن به كارهاي ديگر مشغول شدند. 
- بر تراكم فعاليت هاي مربيان پرورشي افزودند. 
- مربيان پرورشي را به جاي مكمل بودن در امر آموزش قرآن، عملاً موازي آموزگار و به عنوان جانشين و جايگزين اجباري براي او قلمداد كردند. 
- ساعات آموزش قرآن را لاجرم در يك روز هفته و پشت سر هم قرار دادند و با اين كار باعث بروز خستگي، فاصله و فراموشي و زدگي دانش آموزان از اين درس شدند. 
- در موارد زيادي مربيان پرورشي از ساعت آموزش قرآن براي انجام فعاليت پرورشي مانند توزيع مجلات، تمرين نمايش و سرود و برنامه ريزي براي مراسم و اردوها استفاده كردند. 
    اين فقط گوشه اي بود از وضعيت آموزش قرآن در دوره ي ابتدايي درگذشته و حال؛ هدف از طرح اين مطالب، بررسي اجمالي تنها يكي از فعاليت‌هاي معاونت پرورشي در بالا اين بود كه خواننده گرامي به اين مطلب پي ببرد كه: مي‌شود در تشكيلات عظيمي هم چون وزارت آموزش و پرورش، با وجود مصوبات آموزش و پرورش، براي موضوعي مانند امور تربيتي در جامعه قيل و قال سياسي به راه انداخت، اما در حل مسائل و مشكلات بديهي و در عين حال اساسي كاري هم نكرد. 
2- تدوين شرح وظايف كليه عوامل آموزشي و پرورشي با توجه به اسناد بالا دستي و با محوريت تربيت اسلامي از طريق يك سازمان واحد و اتخاذ وحدت رويه بين حوزه ها ي مختلف، متناسب با خواست و نياز آموزش و پرورش. 
3- كاهش تنوع رشته‌ها و گرايشي كردن فعاليت‌هاي پرورشي مربيان پرورشي با هدف ارتقاي كيفي فعاليت‌ها، در چند رشته، متناسب با توانمندي ايشان و نياز آموزش و پرورش. 
4- ايجاد مهارت‌هاي لازم و ضروري مطابق با نيازهاي مربيان از طريق برگزاري دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت. 
5- ايجاد ارتباط عملي بين اهداف و اصول حاكم بر فعاليت‌هاي حوزه پرورشي و حوزه آموزشي و انتقال اين فعاليت‌ها از حاشيه به متن آموزش (علوم، فارسي، رياضي و ...). 
6- تقويت پشتيباني و نظارت مستمر بر حسن اجراي فعاليت‌هاي پرورشي مدارس. 
7- ايجاد نظم و ترتيب به دستورالعمل‌ها و آيين نامه‌ها در حوزه‌هاي ستادي و اجرابي به صورت برنامه 5 ساله 
8- پرهيز از سياست‌زدگي و نگاه تك بعدي و توجه همه جانبه به مباني و مبادي تعليم و تربيت اسلامي. 
9- پرهيز از اجراي طرح‌ها و فعاليت‌هاي كـليشه‌اي ناكارآمد، تكراري و خسته كننده 
10- انجام فعاليت‌هاي اداري همانند پاسخ به نامه‌ها و بخش نامه‌ها و تكميل فرم‌ها، شركت در جلسات پرورشي توسط مديران مدارس ويا معاونين ايشان. 
11- ايجاد انعطاف و تنوع در برنامه‌ها و فعاليت‌ها به طوري كه متناسب با شرايط اقليمي، زباني، فرهنگي قابليت تغيير داشته باشد. 
12- بازنگري مستمر طرح ها و برنامه ها و ايجاد تغييرات نسبي و متناسب با نيازها و خواسته هاي جامعه بر اساس معيارهاي تربيت اسلامي. 
13- توجه به استعدادها و مهارت هاي مورد نياز يك مربيان پرورشي در بدو استخدام و گزينش اوليه. 
14- معاونت پرورشي نبايد برنامه‌ها و فعاليت‌هاي خود را مستقل از اسناد بالا دستي چون سند ملي آموزش و پرورش، سند برنامه درسي ملي و ساير معاونت‌هاي آموزشي، پرورشي و دفاتري چون دفتر برنامه‌ريزي و تاليف كتب درسي و دفتر آموزش ابتدايي، دفتر تكنولوژي آموزشي ببيند، بلكه ضمن التزام به مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش از توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي آنان استفاده نمايد. 
اميد است آن چه بيان شد توانسته باشد تغييري هرچند اندك در نگرش متوليان و مسئولين محترم نسبت به احياي معاونت پرورشي و ارائه الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت تأثيرگذار باشد؛ بي‌شك براي تحقق اين امر علاوه بر بصيرت به همت و كار مضاعف نيز نيازمنديم. 

+  90/05/11  رضا نباتی | 
آموزش قرآن كريم در نظام مكتب‌خانه‌اي
خبرگزاري فارس: يك مؤلف كتاب‌هاي درسي آموزش قرآن دوره ابتدايي دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتب درسي وزارت آموزش و پرورش به بررسي شيوه‌هاي سنتي آموزش قرآن در كشور پرداخت.
به گزارش خبرنگار آئين و انديشه فارس، با توجه به بالارفتن تب جامعه قرآني كشور به مناسبت برگزاري بيست‌وهفتمين دوره مسابقات بين‌المللي قرآن كريم در كشور و نزديك شدن به ليالي قدر و نزول قرآن، به سراغ يكي از مؤلفان كتاب‌هاي درسي آموزش قرآن دوره ابتدايي رفتيم تا از نظرات و پيشنهادات وي در زمينه آموزش قرآن بهره‌مند شويم. 
رضا نباتي، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي و كارشناس و مؤلف كتاب‌هاي درسي آموزش قرآن دوره ابتدايي دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتب درسي وزارت آموزش و پرورش در اين گفت‌وگو به يكي از قديمي‌ترين روش‌هاي آموزش قرآن كريم يعني «آموزش در نظام مكتب‌خانه‌اي» اشاره و توضيحاتي پيرامون آن ارائه كرد كه در پي مي‌آيد. 
رضا نباتي، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي و كارشناس و مؤلف كتاب‌هاي درسي آموزش قرآن دوره ابتدايي دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتب درسي وزارت آموزش و پرورش در اين گفت‌وگو به يكي از قديمي‌ترين روش‌هاي آموزش قرآن كريم يعني «آموزش در نظام مكتب‌خانه‌اي» اشاره و توضيحاتي پيرامون آن ارائه كرد كه در پي مي‌آيد. 

* مكتب‌خانه و شيوه حضور قرآن‌آموزان در آن 
مكتب‌خانه‌ها از قديم‌الايام يكي از جايگاه‌هاي آموزش قرآن در ايران بوده است. محور اصلي آموزش در مكتب‌خانه‌ها آموزش قرآن بود. در مكتب‌خانه معمولاً يك پيرمرد يا يك پير زن، قرآن را از روي عم جزء آموزش مي‌دادند. «عمّ جزء» جزواتي حاوي جزء سي‌ام قرآن است و به اين دليل كه با سوره «عم يتسائلون» شروع مي‌شود، آن را عم جزء مي‌نامند. 
شاگردان هر روز قرآن مي‌خواندند و با تمرين و تكرار آيات به روش هجي‌كردن و مقابله (هم‌خواني) قرآن در محضر استاد، قرآن را فرا مي‌گرفتند. براي مثال، عبارت «قل هوالله احد» به اين صورت هجي مي‌شد: «قاف پيش لام: قُل»، «الف زبر: اَ»، «عين و واو پيش: عو»، «ذال پيش: ذُ»، مي‌شود: «قُل اَعوذُ». 
اين مكتب‌ها در منزل شخصي داير بود و شاگردان در سنين مختلف و به صورت مختلط و در بعضي مكتب‌خانه‌ها به صورت جداگانه به فراگيري قرآن مشغول بودند. زيرانداز هر يك از نو آموزان متعلق به خودشان و بيش تر «پوست تخت» بود كه از پوست گوسفند يا بُز درست مي‌شد. 
شاگردان هرگز بدون وضو در مكتب حاضر نمي‌شدند و همواره قداست و پاكي مكتب را به عنوان يك مكان مقدس حفظ مي‌كردند و وقتي وارد مكتب مي‌شدند، با گفتن «سلام عليكم» حضور خود را اعلام مي‌كردند و معلم‌ و شاگردان ديگري كه نشسته بودند؛ جواب سلام را مي‌دادند. اگر فرد بزرگ‌تري وارد مكتب‌خانه مي‌شد، شاگردان به احترام او بلند مي‌شدند. هرگاه معلم وارد مكتب مي‌شد، شاگردان به سرعت از جا بلند شده و درحالي كه دست راست خود را به روي سينه خود مي گذاشتند با سلام به او اداي احترام مي‌كردند و پس از آن هر شاگردي در جاي مخصوص خود مي‌نشست. جاي هر شاگرد بر اساس سطح سواد و دانش‌ او مشخص مي‌شد. معلم مكتب ـ كه به ملا معروف بود ـ در بالاترين مكان اتاق، معمولاً روي يك تخت پوست و يا تشكچه مي‌نشست و در اكثر مواقع، چوب بلندي نيز در كنارش بود تا اگر شاگردي به درس توجه نداشت، تذكر لازم را با حركت چوب به او بدهد. 
* مراحل آموزش قرآن در مكتب‌خانه 
آموزش قرآن در مكتب‌خانه در سه مرحله انجام مي‌شد. 
مرحله اوّل؛ يادگيري حروف الفبا بود. معلم يا ملّاي مكتب، اين حروف را به ترتيب به صورت سرمشق براي شاگردان مي‌خواند تا آن‌ها با حروف آشنا شده و آنها را ياد بگيرند. 
مرحله دوم؛ آموزش يادگيري صداها بود. بدين صورت كه ملا، زير و زبر (مصوّت‌ها) را به ترتيب روي همه حروف الفبا ـ كه در مرحله اوّل آموزش داده شده بود ـ قرار مي‌داد و سپس از شاگردان سؤال مي‌كرد. به عنوان مثال؛ ملا مي‌گفت: «الف» و شاگردان فوراً جواب مي‌دادند: الف دو زبر«اٌ» اً و دو زير «اٍ». 
مرحله سوم؛ آموزش عبارت (هجي كردن) را شامل مي‌شد. در اين مرحله، ملا با هجي‌كردن كلمات و آموزش طريقه هجي‌كردن، خواندن را براي شاگردان سهل و ساده مي‌كرد. مانند «الف» به زِبَر اُ اَ «بُ بْ »، جيم جْ دال زِبَر جَدْ «ابجد». پس از اين كه شاگردان مي‌توانستند كلمات را به صورت روان بخوانند، ملّا تدريس عمّ‌جزء را آغاز مي‌كرد. دانش‌آموزاني كه از نظر هوش و معلومات بالاتر بودند و درس‌شان را خوب فرا مي‌گرفتند؛ «خليفه» ناميده مي‌شدند و از طرف ملّا، مأمور آموزش درس به ديگران بودند. 
هنگامي كه يك نوآموز، برخي از سوره‌ها ـ از جمله حمد، قدر، الرحمن و ياسين ـ را فرا مي‌گرفت، به رسم تجليل و تشكر، هديه‌اي به ملاي خود تقديم مي‌كرد. كيفيت اين هديه ارتباط مستقيمي با تمكّن مالي خانواده قرآن‌آموز داشت و از خشكبار گرفته تا مبلغ 2 تومان پول متغير بود. 
هرگاه شاگردي سوره «عاديات» (لخبير) را فرا مي‌گرفت، بايد هفت جفت فطير يعني 14 قرص نان براي ملا مي‌برد و شاگردان اين فطيرها را با خواندن جملات زير تقديم وي مي‌كردند: «لخبير لخبير، هفت جفت فطير، براي آخوند بخورد حظّ كند، ما را مرخّص كند». ملا فطيرها را مي‌گرفت و نصايح لازم را به شاگرد منتقل مي‌كرد و آن روز تمام شاگردان مكتب‌خانه را مرخص مي‌كرد. 
زماني كه يك شاگرد، روخواني قرآن را به صورت كامل ياد مي‌گرفت؛ توسط ملا فرا خوانده مي‌شد، و وي به خليفه خود مي‌گفت: دو انگشت كوچك دستان شاگردي كه قرآن را ياد گرفته بود، به حالت قنوت با يك نخ محكم به هم ببندد. سپس ملا مي‌گفت: قرآن را بياوريد و قرآن را مي‌آوردند. وي سوره «الرحمان» را باز مي‌كرد و قرآن را به همان حالت روي دستان بسته شاگرد قرار مي‌داد. بعد از آن تمام شاگردان مكتب‌خانه همراه خليفه و بعضي مواقع همراه آخوند به سمت منزل شاگرد مورد نظر حركت مي‌كردند. شاگردي كه قرآن را تمام كرده بود، در جلو و بقيه پشت سر او حركت مي‌كردند تا به منزل شاگرد برسند. 
پس از رسيدن آنها به منزل مورد نظر، پدرِ شاگرد را طلب مي‌كردند و شاگرد در همان حالت سوره «الرحمن» را قرائت مي‌كرد. هدف اصلي از قرائت قرآن با دستان بسته، گرفتن انعام براي ملا بود كه معمولاً 5 تومان پول و نيز مقداري خشكبار و يا گندم و آرد را شامل مي‌شد. پس از دريافت انعام، ملا از خليفه مي‌خواست كه دستان بسته شاگرد را باز و به اصطلاح او را مرخص كند. در چنين روزهايي، ديگر شاگردان نيز از سوي ملا آزاد بودند. 
بنا به شهادت حسين اميد در كتاب «تاريخ فرهنگ آذربايجان»، در برخي مواقع والدين شاگرد مرخص شده از مكتب، با قرباني‌كردن گوسفند، ملّا و تمام شاگردان مكتب‌خانه را به صرف آبگوشت براي ناهار دعوت مي‌كردند. 
ملاها و ملاباجي‌هاي مكتب‌دار، از روي شوق و علاقه به آموزش قرآن مشغول بودند و درضمن نيازهاي زندگي مادي خود را از درآمد كمي كه از ناحيه شاگردان به دست مي‌آمد، تأمين مي‌كردند. اين مكتب‌ها مقدمه آموزش و ورود علاقه‌مندان به حوزه‌هاي علميه مي‌شد و براي ادامه تحصيل به شهرهاي مختلف سفر مي‌كردند. 
* مكتب‌خانه‌ها در عهد صفويه 
«تاورنيه» ( گردشگر فرانسوي) در سفرنامه خود مي‌گويد: «از طفوليت آنها را به مكتب مي‌فرستند و در هر محله، چندين مكتب‌خانه داير است و در آن جا همهمه غريبي مي‌كنند، تمام به اتفاق با صوت بلند درس خود را تكرار مي‌كنند و هركدام ساكت بشوند، معلم چوبش مي‌زند، اما اطفال خانواده‌هاي ثروتمند به اين قسم مكاتب نمي‌روند، اولياي آنها معلمان خصوصي مي‌آورند تا اطفالشان در خانه مشغول تحصيل شوند. (نصيري، علي اكبر، 1384) 
* وضع مدارس در اواخر زنديه و اوايل عهد قاجار نويسنده «رستم التَّواريخ» وضع مدارس و مكاتب دوران زنديه را چنين توصيف مي‌كند: «در آن زمان، اين طالب حق، هفده ساله بودم و در دبستان مشغول به درس خواندن بودم و از جانب رحمت پناه، معلم قرآن و نايب و خليفه در مدرسه و مكتب بودم و تخفيفاً به قدر هفتاد نفر از اميرزادگان و وزير زادگان و عالم زادگان و كدخدازادگان و حاجي‌زادگان... بنده‌وار و سرافكنده با خفض جناح و خوف و تشويش در تحت امر و نهيم بودند و با كمال وقوف، متوجه درس قرآن و مشق ايشان بودم. مرحوم معلم، ده نفر از اهل مكتب را به جهت اين طالب حق عمله گير و دار و زدن و بستن مقرر داشت...‌» ( نصيري، 1384) 
در نيمه قرن يازدهم درشهر اصفهان 57 مدرسه موجود بوده است. در فارسنامه ناصري در 1304 قمري، اسامي و شرح دوازده مكتب‌خانه در شهر شيراز آمده است. تعداد مكاتب اين شهرهاي بزرگ و مهم خود، گوياي نبود يا كمبود شديد مدارس در ديگر شهرستان ها و شهرهاي كوچك است. 
فقدان برنامه در مدارس تا دوره ناصري هم چنان ادامه يافت تا اين كه اوّلين مدرسه مترقي و به سبك نوين توسط ميرزا تقي خان اميركبير در 1268 ق داير شد. ولي مدارس ابتدايي به همان سبك و سياق گذشته باقي ماند. سلاطين قاجاريه از آغامحمدخان وفتحعلي‌شاه گرفته تا احمدشاه آخرين پادشاه اين دودمان به چيزي كه توجه نداشتند، پيشرفت فرهنگ ومعارف كشور بود. 
آشنايي با تفكرات و تمدن غربي كه از جنگ‌هاي ايران و روس آغاز شد و با اعزام محصلان ايران به خارج از كشور و رفت‌و‌آمد خارجيان به ايران گسترش يافت نوعي دگرگوني و اصلاح‌طلبي در عقايد رجال عصر قاجار به وجود آورد و در اين بين پاره‌اي از دولت مردان كشور، چون عباس ميرزا، ميرزا ابوالقاسم فراهاني، ميرزا تقي خان اميركبير و ... به تحول در نظام آموزشي معتقد و از مشوقان تحول نظام فرهنگي و اصلاح آن در جامعه شدند. (مطبعه فرهنگ آذربايجان، تبريز 1332، ج 1، ص 46) 
* وضع مكاتب در آغاز جنبش مشروطه 
كسروي در كتاب «تاريخ مشروطيّت» نوشته است: «در ايران مقارن نهضت آزادي خواهي دو نوع مدرسه وجود داشت، يكي مدارس قديمه كه در غالب شهرها وجود داشت و ديگري مكتب‌هايي كه جز طبقات ممتاز و توانگران كسي فرزند خود را براي درس خواندن به آنجا نمي‌فرستاد. در اين مكاتب با اسلوبي غلط الفبا را مي‌آموخته، سپس قرآن و گلستان سعدي، به آنان آموزش داده مي‌شد. شاگردان روي تشكچه بر زمين پهلوي هم مي‌نشستند و آخوند درجاي بلندتر مي‌نشست و به يكايك شاگردان درس مي‌داد و درس پس مي‌گرفت و كساني كه وظيفه خود را انجام نمي‌دادند به دست و پاي آنها چوب مي‌زدند. 
* دلايل برچيده‌شدن مكتب‌خانه‌ها در ايران وجود مشكلات فرهنگي، سياسي و اجتماعي از سويي و مشكلات آموزشي مكتب‌ها از سوي ديگر باعث شد تا نظام آموزشي مكتب‌خانه‌اي كم‌كم جاي خود را به شيوه‌هاي جديدتري بدهد. مسائلي مانند: 
بي‌تفاوتي پادشاهان به وضعيت سواد وعلم وفرهنگ جامعه؛ آنان معتقد بودند كه هر چقدر توده مردم، عقب‌مانده و بي‌سواد باشند، تداوم حكومت آنان از امنيت بيشتري برخوردار خواهد بود. 
فشارهاي حكومت‌هاي غيرديني بر حركت‌هاي مذهبي؛ حكومت‌ها و نظام‌ها و احزاب سياسي و غير ديني هم‌چون نظام‌هاي غربي و شرقي (كمونيستي) همواره با آموزش مسائل مذهبي وترويج معارف ديني مانند مساجد، هيئآت مذهبي، مكتب‌خانه‌ها و مدارس اسلامي، دشمني مي‌ورزيدند و تا جاي ممكن با تأسيس و ادامه كار آنها مخالفت مي‌كردند. و از آنجا كه محور آموزش در مكتب‌خانه‌ها آموزش قرآن و احكام ديني بود همواره با تهديد و خطر تعطيلي روبه‎رو بود. 
ضعف دانش معلمان مكاتب؛ بيشتر ملاهاي مكتب‌خانه‌ها، ضعف علمي داشتند و سطح دانش آنان به همان اندازه بود كه رفع ضرورت مي‌كرد و از نوآوري و ابتكار بهره‌اي نداشتند. 
شيوه‌هاي نادرست آموزشي؛ در اغلب مكتب‌خانه‌ها از روش‌هاي صحيح تربيتي خبري نبود و با همان شيوه‌هاي قديمي و فرسوده مانند تنبيه بدني و شلاق با نوآموزان برخورد مي‌شد، راهكارهاي آموزشي عمدتاً غلط بودند، آن چنان كه گويا تشويق و تحسين جزو شيوه‌هاي تربيتي قلمداد نمي‌شد.
متون آموزشي؛ متن‌ها به جاي اين كه براي فراگير، ساده و روان باشد و جذابيت ايجاد كند، اغلب مشكل مي‌آفريد و حالت دل‌زدگي به بار مي‌آورد. 

+  90/05/11  رضا نباتی | 

فقدان نظارت و ارزيابی صحيح

پيشرفت مسابقات قرآن را كُند كرده است 

گروه فعاليت‌های قرآنی: در مقاله «كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی» تأكيد شده است: به منظور ارتقای كمی و كيفی مسابقات قرآن، انجام مرتب نظارت بر اجرای مسابقات و ارزيابی از وضعيت آن بسيار لازم است و فقدان اين مسئله، روند پيشرفت مسابقات را بسيار كند ساخته است. 

 به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، مقاله «رضا نباتی» كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتاب‌های درسی آموزش و پرورش، با عنوان «كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی» كه به نخستين دوره فراخوان «تجربيات قرآنی» ارسال شده است، جزء مقالات برتر شناخته شد.

گفتنی است، مراسم اختتاميه فراخوان تجربيات قرآنی 17 و 18 خردادماه، به همت معاونت پرورشی و تربيت بدنی اداره‌كل آموزش و پرورش خراسان رضوی (گروه گسترش فرهنگ نماز، قرآن و عترت) در محل بنياد پژوهش‌های آستان قدس برگزار می‌شود.

متن كامل، مقاله كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی در پی‌ می‌آيد؛

بسم الله الرحمن الرحيم  

عنوان پروژه: كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی

سطح عمليات: مسابقات قرآن مراحل آموزشگاه، منطقه و استان در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی

اشاره : مقام معظم رهبری در روز معلم سال 1385 در بياناتی كاملاً صريح و شفاف درباره ی ضرورت توجه متوليان وزارت آموزش وپرورش به جايگاه قرآن كريم در اين نهاد فرمودند: «مسئله‏ی ديگری كه می‏خواهم به عنوان يك نكته عرض كنم، مسئله‏ی قرآن در آموزش و پرورش است. قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است... علت اين است كه در دورانی طولانی، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيری مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. آن قديم - زمان كودكی ما- يك چيزهای مختصری بود و بعد به تدريج همين‏طور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پيروزی انقلاب اسلامی، توقع اين بود كه يك كارِ كارستانی انجام بگيرد. كارهايی هم شده است، ليكن جای حضور قرآن در دوره‏های گوناگون - چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايی - واقعاً خالی است. بايد فكر بشود. نه به شكل تحميلی، نه به شكل بيزاركننده و دوركننده؛ بلكه به شكل صحيح. امروز خوشبختانه حركت قرآنی در كشور خيلی خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود.» شايسته آن بود پس از فرمايش مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش, برنامه های كمی و كيفی مانند تشكيل معاونت قرآنی, شوراهای برنامه‌ريزی در حوزه ی ستادی و كميته های اجرايی كشوری, استانی و منطقهای و مدرسه ای انجام می شد و ضمن برگزاری همايش ها و سلسله نشست هايی به منظور شناسايی ابعاد مهجوريت قرآن كريم در بخش های مختلف آموزش و پرورش, به تبيين كارشناسانه و ارائه راه كارهای مناسب پرداخته می شد؛ در هر صورت اگر امروز پس از گذشت حدود چهارسال از فرمايش معظم له، وضعيت فعلی جايگاه قرآن كريم و ابعاد مهجوريت آن در بزرگ ترين نهاد وزارتی كشور, بررسی شود؛ يكی از مسائلی كه رهبرمعظم انقلاب از آحاد مردم ومسئولان خواسته‌اند اين است كه فرمودند: «مسئولان را به برنامه‌ريزی و عمل در عرصه ی خدمت به مردم؛ و مردم را به مطالبه نهضت خدمت رسانی از مسئولان توصيه می كنم.»

اين فرمايش به روشنی گواه آن است كه اين حق مردم است كه از مسئولان حقيقت را مطالبه كنند و آنان نيز بايد ضمن بالا بردن درجه ی تحمل نقد, از پاسخ عجولانه بپرهيزند و ضمن پذيرش نقدهای منصفانه, آن را موهبتی از سوی مردم بدانند. در اين صورت است كه می توان با همت و كار مضاعف, پاسخی مناسب و شايسته برای مطالبه ی به حق معظم له ارائه كرد.  

در اين نوشته سعی شده است ضمن موضوع‌بندی و اولويت بندی موارد, از ارائه ی مطالب به صورت های زير پرهيز شود:

1- پرهيز از بزرگ‌نمايی مشكلات موجود در عرصه ی مسابقات قرآن و ناديده گرفتن توفيقات صورت گرفته

2- پرهيز از طرح مشكلات و موانع, بدون ارائه راه كار در زمينه ارتقای فعاليت ها

3- پرهيز از نگاه يك سويه به موضوع مسابقات قرآن دانش آموزی

4- پرهيز از ارائه مباحث بديهی و غير ضروری  

به اين اميد كه اين نوشته بتواند گامی هر چند كوچك اما موثر در جهت گسترش فعاليت های قرآنی، كيفيت بخشی و تعميق آشنايی دانش آموزان ميهن اسلامی با كتاب آسمانی برداشته و در يافتن روش های ابتكاری و نوين در رسيدن به حيات قرآنی و ارتقاء توان قرآنی اقشار مختلف جامعه به ويژه دانش آموزان مفيد واقع شود.

ان‌شاءالله  

لطفا براي خواندن ادامه ي مطلب به آدرس زير مراجعه فرماييد :

http://iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=803773

+  90/03/19  رضا نباتی | 

بسم الله الرحمن الرحمن الرحيم

چهل گام در اشاعه ی برنامه ی درسی قرآن دوره ی ابتدايي

اشاره

يکي از اتقاقات قابل توجه در دولت دهم و دوره ي وزارت آقاي دکتر حاج بابايي در آموزش و پرورش, تشکيل معاونت مستقل آموزش ابتدايي در حوزه ي ستادي و ادارات کل استان ها بود و نکته ي جالب توجه تر اين که علاوه بر معاون محترم ابتدايي وزير, تمامي32 معاون ابتدايي استان ها, خانم هستند. ضمن آرزوي موفقيت براي همه ي اين عزيزان, اميد است آن چه به اختصار مطرح مي شود مورد توجه ايشان قرار گيرد و هم چنين زمينه ساز ارتقاء آموزش قرآن دانش آموزان دوره ي ابتدايي سراسر کشور را فراهم آورد. انشاء الله

فهرست

1- جهاني ببينيم, اسلامي بيانديشيم و بومي عمل کنيم.

2-  نقطه ی عزيمت کجاست ؟

3-    مبنای گسرش آموزش و فعاليت های قرآنی را مصوبات شورای عالی قرار دهيم.

4- برای خواندن قرآن هم طريقيت و هم موضوعيت قائل شويم.

5- به ارتقای صلاحيت های عمومی در کنار ارتقای صلاحيت های حرفه ای توجه کنيم

6-    معلمان و مدرسان قرآن را پايش كنيم.

7-    توسعه ی سواد قرآنی را مبنای فلسفه ی آموزش قرآن در آموزش وپرورش بدانيم.

8-    خواندن قرآن را هدف اصلی دوره ی ابتدايي بدانيم.

9- آموزش روخوانی به کدام شيوه صحيح تر است؛ روش ديداری يا روش شنيداری ؟!

10-معلم ابتدايي, بهترين « آموزگار قرآن » در آموزش مهارت روخوانی قرآن است.

11- برای ارتقای آموزش قرآن در دوره ی ابتدايي « معيار » داشته باشيم.

12-« جشن شکوفه های قرآن کلاس اولی ها» را با شکوه برگزار کنيم.

13-نقش اولياي دانش آموزان در پيشبرد برنامه ي درسي قرآن را موثر ببينيم

14-طرح 33 روز آموزش روخوانی قرآن در پايه ی سوم ابتدايي را کامل اجرا کنيم.

15-چگونه از يادگيری روخوانی دانش آموزان اطمينان حاصل کنيم

16-جايگاه رسم الخط در آموزش روخوانی قرآن توجه کنيم.

17-قرآن کامل را در اختيار مدارس قرار دهيم.

18-اصل « مُراقبه » را فريضه بدانيم.

19-وسايل آموزشی و کمک آموزشي درس قرآن را در دسترس معلّمان قرار دهيم.

20-کتاب « راهنماي معلّم قرآن پايه ی سوم ابتدايي» را برای آموزگاران پايه ی سوم ابتدايي تهيه کنيم.

21-فيلم « رسولان نور » را در اختيار آموزگاران پايه ی سوم ابتدايي قرار دهيم.

22-مراسم شکرانه ی قرآن آموزي برای دانش آموزان سوم ابتدايي را با عظمت برگزار کنيم.

23-در « جشن نماز » منطقه از آموزگاران خواهر پايه ی سوم تجليل کنيم.

24-نرم افزار « رسولان نور» را برای مدارس تهيه کنيم.

25-نرم افزارهای « آموزش قرآن پايه های اول تا پنجم ابتدايي» را در اختيار دانش آموزان قرار دهيم.

26-کتاب بشنويم.

27-به برنامه ي راديويي « قرآن در مدرسه » گوش کنيم.

28-کتاب « مباني و روش آموزش قرآن دوره ی ابتدايي » را برای مدارس تهيه کنيم.

29-فيلم « ادبستان قرآن » را در اختيار آموزگاران, مديران مدارس و اوليای دانش آموزان قرار دهيم.

30-مراسم شکرانه ی توانايي روان خوانی قرآن کريم درکلاس پنجم را با شكوه برگزار كنيم.

31-جشنوره ی الگوهاي مناسب تدريس قرآن را کيفيت بخشی کنيم.

32- راه کارهاي انس دائمي دانش آموزان با قرآن کريم

33-چه چيزي آموزش قرآن نيست ؟

34-مانع بروز شکاف آموزشي شويم

35-شورای هماهنگی فعاليت های قرآنی استانی و منطقه ای, اتصال دهنده ی قلوب مؤلفان و معلمان هستند.

36- مشوّق معلمان، مديران و مدارس موفق قرآني باشيم.

37-مراسم آغازين مدارس را دريابيم.

38-مشترك مجله ی رشد آموزش قرآن شويم.

39-" مدارس قرآن " را مکمّل کلاس های آموزش قرآن كنـيم.

40-در اسلامي کردن کتاب های درسی دوره ی ابتدايي سهيم باشيم.

+  89/10/04  رضا نباتی | 

مديران مدارس برنامه آموزش قرآن را مستمر ارزيابی كنند

مديران مدارس برنامه آموزش قرآن را مستمر ارزيابی كنند

رضا نباتی، كارشناس قرآن آموزش و پرورش در قالب مقاله‌ای به بيان آسيب‌ها و راهكارهای ارتقای تدريس قران در آموزش و پرورش پرداخت است كه متن آن به شرح زير است:

بنا به فرموده رهبر معظم انقلاب كه در روز معلم سال 1385 فرمودند: «قرآن حقيقتا در آموزش و پرورش مهجور است، انتظار اين بود كه پس از انقلاب كار كارستانی در اين زمينه صورت پذيرد، كارهايی هم شده است، اما قرآن بايد در آموزش و پرورش نهادينه شود، ما در اين زمينه نيازمند تحول اساسی هستيم»، مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش را می‌‌توان از ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد از جايگاه قرآن در برنامه‌ريزی استراتژيك و كلان آموزش و پرورش و فلسفه تعليم و تربيت، سند ملی آموزش و پرورش و سند برنامه درسی ملی گرفته تا مسائل مربوط به حوزه اجرا، در اين جا برخی از پيشنهادهايی كه بيشتر جنبه راهبردی دارد و می‌تواند به عنوان راهكارهايی اثربخش در ارتقای درس آموزش قرآن دوره ابتدايی مورد استفاده برنامه‌ريزان و مجريان قرار گيرد بيان می‌شود.

پيشنهادهايی به مسئولان و برنامه‌ريزان/ بازنگری در اهداف برنامه‌های آموزش قرآن دوره ابتدايی

اغلب اوقات اصول، اهداف، رويكردها و كليات آموزش‌ها و فعاليت‌های قرآنی مفروض گرفته می‌شوند و در نتيجه فعاليت‌ها و حتی نوآوری‌های آموزشی صرفا معطوف عوامل و اجزای فرعی می‌شود؛ شناخت كامل اهداف برنامه درسی آموزش قرآن در هر يك از دوره‌های تحصيلی و يا هدف از فعاليت‌های مختلف قرآنی از قبيل تشكيل دارالقرآن‌ها در آموزش و پرورش و مسابقات قرآنی و ... باعث می‌شود كه در مرحله اول اين اهداف مورد بازبينی و اصلاح قرار گيرد و از ارائه اهداف متعدد در يك دوره يا يك پايه خودداری شود و در مرحله دوم نيز اجرای فعاليت‌های آموزشی مطابق با اهداف برنامه درسی پيش رفته و زودتر محقق شود.

توجه به انس دائمی با قرآن كريم به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش قرآن

با آن كه همواره هدف انس با قرآن كريم جز اهداف آموزش قرآن بوده است، اما بايد گفت: برنامه‌های درسی در زمينه ارائه راهكارها و شيوه‌های انس دانش‌آموزان با قرآن كريم چندان موفق نبوده است.

توجه به آموزش جامع قرآن با تاكيد بر محوريت روخوانی قرآن كريم

آموزش روخوانی و روان‌خوانی صرف و يا آموزش قرائت يا حفظ قرآن هر يك به تنهايی نمی‌‌تواند پاسخگوی نيازهای مختلف دانش‌آموزان و فراگيران باشد، امروزه نظريه «هوش‌های چندگانه» يا «‌هوش‌های متكثر» (گاردنر) ثابت می‌‌كند كه هر فردی با توجه به استعدادها و علايق خود در فرايند يادگيری حضور پيدا می‌كند، اين موضوع در آموزش قرآن بسيار قابل مطالعه و استفاده است به منظور تحقق اهداف برنامه درسی آموزش قرآن می‌توان از تلفيق شيوه‌های مختلف آموزشی استفاده كرد، مانند: حس بينايی و حس شنوايی، روش نوشتاری، داستان‌گويی، نمايشی و...

بررسی و استفاده شيوه‌های مناسب آموزش قرآن سال‌های قبل

شايد برخی روش‌های آموزش قرآن قبلی به دلايل متعدد در زمان خود نتوانستند جای خود را باز كنند اما امروزه می‌توان در راستای چند تأليفی‌ بودن كتاب‌های درسی آموزش قرآن، ضمن انجام اصلاحات لازم به احيای شيوه‌های مناسب قبلی پرداخت برای اين كار بهتر است روش‌های آموزش قرآن در ايران قبل از آموزش و پرورش جديد شناسايی شود تا در صورت مناسب بودن مورد استفاده قرار گيرد.

بررسی شيوه‌های آموزش قرآن ديگر كشورهای اسلامی

روش‌های آموزش قرآن در ديگر كشورهای اسلامی مورد بررسی قرار گيرد تا موارد قابل استفاده و متناسب با فرهنگ ما در تأليف كتاب و آموزش قرآن مورد استفاده قرار گيرد.

توجه به استفاده از هوش‌های چندگانه يادگيری در آموزش قرآن

با توجه به رويكرد آموزش جامع قرآن در مرحله چهارم، لازم است در تأليف كتاب‌های درسی جديد به هوش‌های مختلف يادگيری (گاردنر) و به توانائی‌ها و علاقه‏های سنی دانش‏آموزان توجه بيشتری شود اين مسئله می‌تواند به عنوان يك پژوهش مورد امكان‌سنجی قرار گيرد.

پيشنهادهايی برای مديران آموزش و پرورش / اجرای كامل برنامه درسی قرآن

بررسی‌ها نشان می‌دهد كه در تمامی مراحل و روش‌های آموزش قرآن، به ويژه در دوره ابتدايی يكی از مهم‌ترين عوامل عدم موفقيت برنامه‌های درسی، عدم اجرای كامل برنامه‌های پيش‌بينی شده است، در برنامه درسی قرآن چهار عامل مهم بايد در عرض هم اجرا شوند تا اهداف محقق شود.

معلمان و مربيان مدارس بايد با ابعاد و اجزا برنامه درسی قرآن آشنا شوند و مهارت لازم را در آموزش قرآن به دست آورند.

وسايل آموزش از قبيل لوح آموزشی، نوار آموزش قرآن معلم و دانش‌آموز، كتاب راهنمای تدريس معلم و ضبط صوت فراهم شود تا آموزش با اختلال روبرو نشود.

به نقش خانواده در آموزش قرآن توجه شود زيرا بيش از يك پنجم آموزش برعهده خانواده است و البته مواردی كه بايد خانواده‌ها درباره فراهم آوردن زمينه‌های لازم آموزش قرآن به آن‌ها توجه كنند نيز بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد.

مديران مدارس بايد در زمينه آشنايی با برنامه درسی قرآن كاملا توجيه شده باشند و هم‌چنين با روش‌های ارزشيابی نظارت و پشتيبانی مستمر از برنامه درسی قرآن آشنا باشند، از عوامل مؤثر در رفع مهجوريت، استمرار در بازديد و حمايت از كلاس های قرآن است.

تغيير باورهای غلط درباره آموزش قرآن دوره ابتدايی

برخی باورهای غلط درباره آموزش قرآن در دوره ابتدايی وجود دارد كه عبارتند از:

درس قرآن يك درس تخصصی است و بايد معلمان متخصص تدريس كنند، در حالی كه هيچ مدرك مستند و كارشناس آموزش قرآن چنين اعتقادی را بيان نكرده است.

هدف اصلی تنها علاقه‌مند‌كردن كودكان به قرآن است در حالی كه اهداف چيزی فراتر از اين را می‌گويند.

هدف از آموزش قرآن آموزش حفظ و قرائت برخی از سوره‌های قرآن است، درحالی كه اين برخلاف اهداف قصد شده است.

هدف از آموزش قرآن آموزش آيات كتاب درسی است. در حالی كه مصوبه شورای عالی، روخوانی كل قرآن را مد نظر قرار داده است.

آموزگاران توانايی و شايستگی آموزش قرآن را ندارند. در صورتی كه هم مصوبه شورای عالی و هم مقدمه كليه كتب درسی به اين مطلب تأكيد دارد كه آموزگار پايه بايد اين كتاب را تدريس كند.

با توجه به آن چه گفته شد اين برداشت‌های غلط با اهداف مصوب شورای عالی آموزش و پرورش و همچنين راهنمای برنامه درسی آموزش قرآن دوره ابتدايی و مقدمه كتاب‌های درسی آموزش قرآن تناسبی ندارند.

ابزار و وسايل مورد نياز معلمان قرآن در اختيار آنان قرار گيرد

ابزار و وسايل مورد نياز معلمان قرآن از قبيل لوحه و نوار آموزشی و كتاب راهنمای معلم به تعداد معلمان تهيه و در اختيار آنان قرار گيرد.

برگزاری گردهمايی‌های توجيهی برای مسئولان اجرايی و مديران مدارس

مسئولان اجرايی در حوزه‌های صف و ستاد و مديران مدارس با حضور در دوره‌های آموزشی و گردهمايی‌های توجيهی با زوايای مهم اين درس آشنا شوند.

برنامه درسی قرآن مورد نظارت و حمايت قرار گيرد

مديران مدارس و ارزيابان آموزشی به صورت مستمر برنامه درسی آموزش قرآن را مورد نظارت و حمايت قرار دهند.

پيشنهادهايی برای معلمان

در تدريس قرآن به اهداف درس آموزش قرآن هر پايه توجه كامل صورت گيرد و با توجه به اولويت، هر يك از اهداف در راستای اهداف قصد شده آموزش صورت بگيرد.

با آن كه همواره هدف انس با قرآن كريم جز اهداف آموزش قرآن بوده است، اما بايد گفت: چندان كه بايد فعاليت‌های معلمان و مدرسان در زمينه ارائه راهكارها و شيوه‌های عملی انس دائمی دانش‌آموزان با قرآن كريم چندان موفق نبوده است و البته برای رفع اين مشكل بايد به انس و ارتباط دائمی با قرآن كريم به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش قرآن توجه جدی شود.

شيوه رايج آموزش قرآن در كشور ما مبتنی بر قاعده‌آموزی است در صورتی كه در حال حاضر در شيوه‌های سنتی و مكتب‌خانه‌ای و همچنين جلسات موفق و معتبر قرآن كشور، روش حاكم مهارت‌آموزی است و البته بايد به تفاوت‌های روش مهارت‌آموزی و قاعده‌آموزی در آموزش قرآن توجه جدی شود.

در مقدمه هر يك از كتاب‌های درسی دانش‌آموزان، صفحاتی درباره روش آموزش قرآن بيان شده است و البته لازم است معلمان اين صفحات را به دقت بخوانند.

در مقدمه هر يك از كتاب‌های درسی دانش‌آموزان، صفحاتی درباره نقش اوليای دانش‌آموزان در پيشبرد آموزش قرآن بيان شده است، خوب است مديران و معلمان جلسات مستمر آموزش خانواده را با موضوع آموزش قرآن به شكل پيشنهادی برگزار كنند.

با توجه به اهداف مصوب آموزش، قرآن كامل در اولويت قرار گيرد و زمينه‌های لازم برای استفاده از مصحف شريف در مدارس و ساعت آموزش قرآن فراهم شود.

دو درس از كتاب آموزش قرآن پايه سوم ابتدايی به آموزش نماز اختصاص دارد، در اين زمينه پيشنهاد می‌شود به اين دليل كه آموزش نماز از نوع دروس مهارتی است، بهتر است آموزش نماز در طول حداقل يك سال تحصيلی توزيع شود تا دانش‌آموزان فرصت بيش‌تری برای تمرين و كسب مهارت كافی داشته باشند.

پيشنهادهايی برای والدين دانش‌آموزان

با آن كه همواره هدف انس با قرآن كريم جز اهداف آموزش قرآن بوده است، اما بايد گفت: اين برنامه‌های درسی در زمينه ارائه راهكارها و شيوه‌های عملی انس دانش‌آموزان با قرآن كريم چندان موفق نبوده است بايد توجه ويژه به انس با قرآن به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش قرآن صورت گيرد.

با توجه به اهداف مصوب، به جای قاعده‌آموزی و آموزش آيات كتاب‌های درسی بايد آموزش قرآن كامل (مصحف شريف) در اولويت اول آموزش قرآن قرار گيرد و زمينه‌های لازم برای استفاده از مصحف شريف در مدارس و ساعت آموزش قرآن فراهم شود.

شركت در جلسات آموزش خانواده و خواندن مقدمه كتاب درسی كه برای والدين تهيه شده است و تأكيد بر نقش الگويی خانواده‌ها ضروری است. و اين كه اوليای دانش‌آموزان از وضعيت آموزش قرآن فرزندان كسب اطلاع كنند و در مورد مسائل قرآنی دانش‏آموز خود از مدرسه سوال كنند و در اين باره مشوق آنها باشند.

http://www.hamkariha.com/viewdetailnews.aspx?id=xCGd04E9XJP1JGqNQ3gdgQ==

+  89/06/16  رضا نباتی | 

رفع مهجوريت از قرآن كريم در آموزش و پرورش

علاوه بر بصيرت, به همت و كار مضاعف نيازمند است.

جناب آقای وزیر!  اخيراً پيشنهاد تشکيل 10 هزار و به روايتی 50 هزار مدرسه ی قرآنی را در اين وزارت خانه مطرح کرده ايد و در اجرای آن هم مصمم هستيد؛ حتما اين تصميم با توجه به آسيب شناسی وضعيت موجود فعاليت های قرآنی اين وزارت خانه انجام می گيرد و می دانيد که 600 دارالقرآنی که هم اکنون در کشور دائر هستند با چه مشکلات عظيمی دست و پنجه نرم می کنند و تا کنون چه مقدار برای حل اين مشکلات قدم برداشته شده است؛ و حتما می دانيد که جايگاه دارالقرآن ها با توجه به اين که هدف آموزش و پرورش از آموزش ها و فعاليت های قرآنی, « توسعه ی سواد عمومی قرآن همه ی دانش آموزان » است و نه ارائه ی آموزش های تخصصی قرآن, چيست؛ و حتما به اين مطلب که نبايد بين اهداف, اصول, رويکردها, محتوا و رسم الخط و روش های آموزش و ارزش يابی آن چه در کتاب های درسی آموزش قرآن دانش آموزان ارائه می شود, با آن چه در فعاليت ها و آموزش های مکمل و فوق برنامه ی دارالقرآن ها ارائه می گردد, مغايرتی وجود داشته باشد؛ و بلکه مکمل دروس قرآن دانش آموزان باشد, وقوف و اذعان داريد و بر آن تاکيد می کنيد, هر چند در اساسنامه ی مدرسه ی قرآنی که به امضاء شما رسيده, بر آن تاکيد نشده باشد و حتی اين اصل پيشنهادی از سوی سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی حذف شود (!)آيا بهتر نيست به جاي راه اندازي 50 هزار مدرسه ي قرآني، زنگ آموزش قرآن مدرسه كه داراي همه ي شرايط آموزشي از جمله تحت پوشش قرار دادن همه ي دانش آموزان مدرسه و وجود برنامه ي درسي مصوب، ساعت رسمي آموزش قرآن، محتوا و كتاب درسي مختص هر پايه و معلم  و مدير و مدرسه است و هيچ هزينه ي سخت افزاري ديگري را به دولت و آموزش و پرورش تحميل نمي كند مورد توجه جدي قرار گيرد. همان طور كه مي دانيد اعتبارات محدود قرآني در بخش آموزش رسمي قرآن همواره مورد بي مهري و كم توجهي بوده است و اعتبارات اختصاص يافته چه در زمينه ي تامين امكانات و چه در زمينه ي آموزش نيروي انساني و چه در زمينه ي اجرا و ارزش يابي و تشويق معلمان و مديران موفق هيچ گاه كافي نبوده است....

این نامه ی سرگشاده را بخوانید :

 بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقاي دکتر حاجی بابايی

وزير محترم آموزش و پرورش

سلام عليکم

همان طور كه مي دانيد مقام معظم رهبری در روز معلم سال 1385 در بياناتی کاملاً صريح و شفاف درباره ی ضرورت توجه متوليان تعليم و تربيت کشور به جايگاه قرآن کريم در وزارت آموزش و پرورش فرمودند : « ... مسئله‏ي ديگري كه مي‏خواهم به عنوان يك نكته عرض كنم، مسئله‏ي قرآن در آموزش و پرورش است. قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است... علت اين است كه در دوراني طولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. آن قديم - زمان كودكي ما- يك چيزهاي مختصري بود و بعد به تدريج همين‏طور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يك كارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هاي گوناگون - چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايي - واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. نه به شكل تحميلي، نه به شكل بيزاركننده و دوركننده؛ بلكه به شكل صحيح. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشور خيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود؛ ما در اين زمينه, نيازمند تحول هستيم »

شايسته آن بود پس از فرمايش مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش, برنامه های کمی و کيفی مانند تشکيل معاونت قرآنی, شوراهای برنامه ريزی در حوزه های ستادی و کميته های اجرايي استانی و منطقه ای و مدرسه ای انجام می شد و ضمن برگزاری همايش ها و سلسله نشست هايي به منظور شناسايي ابعاد مهجوريت قرآن کريم در بخش های مختلف  آموزش و پرورش, به تبيين کارشناسانه  و ارائه راه کارهای مناسب پرداخته می شد؛ با اين وجود اگر امروز هم وضعيت فعلی جايگاه آموزش و فعاليت های قرآنی در بزرگ ترين نهاد وزارتی کشور مورد بررسی, نقد و اصلاح قرارگيرد؛ قطعاً می تواند منشاء خيرات و بركات فراوانی شود, البته به شرطي كه با همت و کار مضاعف همراه باشد.

اميد است آن چه در اين جا از سر دل سوزی و ناچاری مطرح می شود, باعث كدورت خاطر ديگر مسئولان محترم نشود و ايشان نيز ضمن بالا بردن درجه ی تحمل نقد پذيری, آن را موهبتی از سوی مردم بدانند. در همين زمينه يکی از مسائلی که رهبر معظم انقلاب از آحاد مردم و مسئولان خواسته اند اين است که : « مسئولان را به برنامه ريزی و عمل در عرصه خدمت به مردم و مردم را به مطالبه نهضت خدمت رسانی از مسئولان توصيه می کنم. » اين فرمايش به روشنی گواه آن است که اين حق مردم است که از مسئولان و به ويژه متوليان نظام تعليم و تربيت کشور اين حقيقت را مطالبه کنند که

اولاً- مطالبه ی به حق مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش چرا مورد توجه جدی قرار نگرفته است ؟

ثانياً- مصوبه ي شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره ی منشور توسعه ی فرهنگ قرآنی که آموزش عمومی قرآن را به آموزش وپرورش واگذار کرده, تا چه مرحله ای پيش رفته و چه توفيقاتی را به همراه داشته است؟

آقای وزير !

آيا جناب عالی اطلاع داريد که در سند پيشنهادی برنامه ی درسی ملی برای برنامه ی درسی دوره ی 6 ساله ی ابتدايي, پيشنهاد تلفيق دروس تعليمات دينی و آموزش قرآن و هم چنين کاهش ساعات آموزش قرآن در دوره ی ابتدايي ارائه گرديده است؟ آيا می دانيد اين پيشنهادها يعنی چه و طرح آن مبتنی بر چه مبانی فکری و اعتقادی صورت پذيرفته است؟!

آيا می دانيد تلفيق دروس دينی و قرآن ابتدا در دوره ی متوسطه طرح و اجرا شد و از همان سال تا کنون با اعتراض شديد اغلب معلمان و دبيران قرآن اين دوره ی تحصيلی رو به رو بوده است؛ چرا که به زعم ايشان آموزش قرآن کريم کاملاً تحت الشعاع آموزش تعليمات دينی قرار گرفته و آن را تقريباً به تعطيلی کشانده است؟

حتما می دانيد با توجه به اهداف مصوب آموزش و پرورش هدف از آموزش قرآن کريم به دنبال تقويت مهارت خواندن قرآن کريم و درک و فهم آيات ساده و پرکار برد آن است و نه فقط علاقمندی دانش آموزان به قرآن و اذا با تلفيق دروس دينی و قرآن مخصوصا در دوره ی ابتدایی اين درس مانند سابق به عنوان یک درس صرفا نگرشی و متاثر از رويکردها و اهداف درس دینی خواهد بود و اين کار روند رشد قرآن آموزی را کند خواهد کرد.

خوب است بدانيد اغلب کسانی که به تلفيق اين دو درس می انديشند برای خواندن قرآن فقط طريقيت قائل هستند و بر اين عقده پافشاری می کنند که خواندن صرفاً يک روش است و بعد از آموزش آن مثلا در پایان کلاس دوم ابتدایی ديگر بايد به آموزه ها و معارف قرآن پرداخته شود. در حالی که اين نظريه کاملا با نظر قرآن کريم و سيره و سنت نبوی و ائمه ی اطهار عليهم السلام مغايرت دارد. از نظر قرآن کريم خواندن قرآن هم طريقيت دارد و هم موضوعيت, خدای رحمان در آيه ی 2 سوره ی جمعه از پيامبرش می خواهد که قرآن را برای مردم تلاوت کند و سپس اور ا به تربيت و تعليم دستور می دهد.

اين موضوع آن قدر مهم و اساسی است که می توان گفت حتی وجود مقدس ولی عصر عج که خود قطب و محور قرآن است از خواندن قرآن بی نياز نيست تا چه رسد به ديگران ....

يکی ديگر از نگرانی هايي که در موضوع تلفيق دروس دينی و آموزش قرآن در دوره ی ابتدايي مطرح است اين است که مطرح کنندگان نظر تلفيق با اين کار ساعات آموزش اين دروس را هم کاهش داده اند. در حالی که اگر قبول کنيم درس آموزش قرآن به دنبال مهارت آموزی روخوانی و روان خوانی قرآن کريم است –  طبق مصوبه ی شورای عالی –  بايد گفت در برنامه ی کنونی تنها يک ساعت در پايه ی اول ابتدايي و دو ساعت در ديگر پايه ها به آموزش قرآن کريم اختصاص يافته است که بايد گفت اين ساعات حد اقل بايد به چهار آموزش در هر هفته اختصاص يابد چرا که اين درس هم مانند دردس فارسی, رياضی و علوم نيازمند تمرين و تکرار است و تحقق اهداف قصد شده با ساعات فعلی به سختی امکان پذير است .

آقای وزير !

آيا می دانيد كه مهجوريت قرآن كريم در آموزش و پرورش حداقل از سه منظر قرآن آموزي، قرآن شناسي و تربيت قرآني قابل نقد و بررسي است؟ و علی رغم نظر صريح قرآن کريم که پيامبر اکرم (ص) را ابتدا به تلاوت آن و سپس به تزکيه و آن گاه به تعليم کتاب و حکمت سفارس می کند؛ و هم چنين با وجود سفارش امام راحل و تاکيدات مکرر رهبر معظم انقلاب در اين باره, بايد گفت متاسفانه جايگاه تعليم کتاب الله اول از همه در نگاه و نظر متوليان تعليم و تربيت اين کشور مهجور است و بزرگ ترين مانع و دليل  اصلی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش, وجود تفکرات غرب زده و حضور اقتاپوسی افکاری است که از نظرات اسلامی تعليم و تربيت که در قرآن کريم و معارف اهلبيت عليهم السلام مطرح شده کاملاً بی اطلاع هستند. و هر جا که مکتب اسلامی تعليم و تربيت مطر ح می شود خواسته يا نا خواسته در برابر آن به شدت می ايستند و يا به ديده ی تحقير به آن نگاه می کنند.

امام خمينی ره در دهه ی شصت, تغيير نظام تعليم و تربيت را خواستار شدند و فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآنی باشد و بچه های ما بايد تربيت قرآنی بشوند » ؛ آيا می دانيد که با وجود تشکيل شورای تغيير نظام در آموزش و پرورش و تلاشی که توسط گروه کثيری از نخبه های تعليم و تربيت کشور در طول يک دهه انجام گرفت و حتی به تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسيد اما هيچ گاه اجرا نشد, راستی چرا ؟!

تا کی قرار است در آموزش و پرورش به قول استاد جوادی آملی لاشه ی علم تدريس شود؟ تا کی قرار است آموزش و پرورش ما اسلامی و توحيدی نباشد؟ آيا وقت آن نرسيده است که آموزش و پرورش ما رنگ خدايي به خود بگيرد؟ مگر قرآن کريم نفرموده است: « صبغه الله و من اصبغ من الله صبغه و نحن له عابدون » (بقره 138) آيا وقت آن نرسيده است که نظريه ی اسلامی تعليم و تربيت حداقل در کنار ساير مکاتب تربيتی مانند پراگماتيسم, ناسيوناليسم, هيستوريسم, ايده آليسم و ... مطرح شود؟ آيا وقت آن نرسيده است که رويکرد کتاب های درسی ما از طبيعت گرايي به خلقت گرايي و فطرت گرايي تغيير يابد؟...

چه کسی مقصر است اگر امروز در دانشگاه و مراکز علمی و پژوهشی  کشور به نظريات دانشمندان غربی به عنوان وحی منزل نگاه می شود و در عوض فرمايش قرآن کريم و پيامبر و اهلبيت به عنوان يک مطلب غير علمی و اثبات نشده مورد بی توجهی قرار می گيرد, نتيجه ی اين آموزش و پرورش است.

قطعاً تربيت قرآنی منظور امام خمينی ره و نهادينه کردن قرآن در آموزش و پرورش از منظر مقام معظم رهبری مطلبی نيست که فقط بر عهده ی درس های دينی و قرآن باشد, بلکه در اين مسير فرمايش ايشان به عنوان مبنای سياست گذاری, برنامه ريزی و عمل در تهيه و تدوين فلسفه تعليم و تربيت ( يا فلسفه آموزش و پرورش ), سند ملی آموزش و پرورش و سند برنامه ی درسی ملی کشور بايد مد نظر قرار گيرد.

آقای وزير !

آيا می دانيد که سال هاست آموزش ها و فعالیت های قرآنی در وزارت آموزش و پرورش مثله شده است؟ در طول اين سی سال پس از پيروزی شکوه مند انقلاب اسلامی در این وزارت خانه, برای تقويت بنيه دينی و قرآنی آموزش و پرورش کارهای فراوانی شد از آن قبيل می توان از تشکيل نهاد مقدس امور تربیتی ومعاونت پرورشی, مراسم قرآن آغازين, اجرای مسابقات قرآن و معارف اسلامی در مراحل مختلف, تاسيس 600 دارالقرآن, تشکيل ستاد اعتلای دروس دينی و قرآن و اجرای طرح و برنامه های  متعدد کشوری, استانی و مکنطقه ای و مدرسه ای نام برد ؛ در همين جا يک سوال جدی مطرح می شود راستی چرا با اين همه تشکيلات و طرح و برنامه باز مقام معظم رهبری به مهجوريت قرآن اشاره می کنند و انتظار کار کارستان و تحول در اين زمينه را مطالبه می فرمايند؟

آيا ممکن نيست يکی از مهم ترين دلايل مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش فقدان انسجام و وحدت رويه و نداشتن نقشه و برنامه ريزی کلان در اين حوزه دانست؟ ...   

آقای وزير !

به نظر شما امروز نيز آيا با توجه به اقدامات صورت گرفته، وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبيرخانه ی تخصصی کميسيون آموزش عمومی قرآن, علاوه بر جبران گذشته ی خود و پاسخ گويي به مطالبه ی مقام معظم رهبری, می تواند جواب گوی شوراي عالي انقلاب فرهنگي که اجرای منشور توسعه ی فرهنگ قرآنی کشور را در همه ی وزارت خانه ها, ارگان ها, نهادهای دولتی و غير دولتي سراسر کشور به اين وزارت خانه محول کرده است باشد ؟!

به نظر می رسد با توجه به فعاليت های انجام شده در يک سال پس از تصويب و ابلاغ منشور توسعه ی فرهنگ قرآنی به وزارت آموزش و پرورش، پاسخ گويي به اين سوال در حال حاضر در هاله ای از ابهام است و با توجه به اتفاقاتی که در زمينه منشور توسعه در حال اجرا است, نمی توان اميد داشت که اين وزارت خانه در انديشه و عمل بتواند علاوه بر اداره ی فعاليت های قرآنی خود که وسعت جغرافيايي, فرهنگی, اجتماعي و سياسي آن به پهناوري همه ی ايران اسلامی است, ساير فعاليت های قرآنی کشور را نيز مقتدرانه رهبری, حمايت و نظارت کند. مگر به مدد رهبری مدبرانه جناب عالی که خود از متخصصين علوم قرآنی هستيد, به زودی شاهد اتفاق خاصی در این زمینه باشیم.

آقای وزير !

به نظر می رسد نشکيل و راه اندازی « مرکز هماهنگی و توسعه ی فعاليت های قرآنی » در وزارت شما آن هم در بالاترين سطح از مديريت يعنی معاون قرآنی و يا قائم مقام قرآنی شما که تنها وظيفه اش مديريت همين مجموعه باشد, يکی از موثرترين و بهترين گزينه ها باشد. در اين صورت است که فعاليت های قرآنی موجود اعم از تاليف کتاب, مسابقات قرآنی, دارالقرآن ها, ستاد اعتلا و تعميق تربيت اسلامی و ... هر يک در جای خود فعاليت خود را ادامه خواهند داد و مر کز تنها به نظارت, هماهنگی و حمايت از آن ها خواهد پرداخت. هم چنين نيروهای مرکز نيز از اعضای موجود همين بخش ها خواهد بود.

چشم ياری به نمايندگان مجلس شورای اسلامی

از نمايندگان مجلس شورای اسلامی و به ويژه فراکسيون قرآن وعترت, انتظار اين بود که پس از گذشت چهار سال, وزارت آموزش وپرورش را در برابر مطالبه ی رهبر انقلاب مورد سوال جدی قرار دهند و اين وزارت خانه را در تشکيل و اندازی « مرکز هماهنگی و توسعه ی فعاليت های قرآنی » به عنوان يکی از قوی ترين و بهترين گزينه های رفع مهجوريت از قرآن کريم ياری نمايد.

آيا اين نظريه و رای که هر وزارت خانه بيش تر از پنج معاونت نمی تواند داشته باشد, تفکر و نظری علمی و صحيح و مطابق با عقل سليم است؟ ! آن هم در وزارت خانه ای مانند آموزش و پرورش که خود به اندازه ی چندين وزارت خانه است؟ همين عقيده و تفکر مجلس شورای اسلامی باعث شده تا نظريه ی تشکيل معاونت قرآنی در وزارت آموزش و پرورش عقيم مانده و هم چنان قرآن کريم در وزارت آموزش و پرورش مهجور باقی بماند. 

آقای وزير !

رفع مهجوريت از قرآن در آموزش و پرورش به همّت و کار مضاعف نيازمند است.

اگر آتشکده ی يزد هزاران سال است که روشن است؛ به دليل آن است که همواره از آن مراقبت شده است؛ قرآن کريم می فرمايد : « انا نحن نزلنا الذکر و انّا له لحافظون » وظيفه ی حفظ و تعليم کتاب الله و پاسداری و تبليغ و ترويج آن, پس از پيامبر اعظم صلی الله عليه وآله و ائمه ی هدی عليهم السلام, امروز وظيفه ی همه ی مسلمانان و به ويژه حکومت اسلامی و در راس آن ها نظام تعليم وتربيت کشور است.

پس از فرمايش مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن, کارهايي مانند تشکيل شورای هماهنگی قرآن در سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی و کميته ی هماهنگی فعاليت های قرآن در دفتر آموزش ابتدايي و شورای قرآن در دفتر فضاسازی قرآنی تشکيل شد و فعاليت هايي چون طرح ارتقاء اموزش قرآن در دوره ی ابتدايي انجام گرفت؛ اما اين برنامه ها اولاً با تاخير چند ساله تشکيل و برگزار شد و ثانياً اکثر آن ها پس از مدت کوتاهی تعطيل و نيمه تعطيل شد و کارايي خود را به دلايل مختلف از جمله عدم حضور مستمر اعضاء, از دست داد, در چنين شرايطی يقيناً توفيقات در برابر اين همه مسوليت و اين همه مشكلات، بسيار ناچيز خواهد بود.

آقای وزير !

جناب عالی اخيراً پيشنهاد تشکيل 10 هزار و به روايتی 50 هزار مدرسه ی قرآنی را در اين وزارت خانه مطرح کرده ايد و در اجرای آن هم مصمم هستيد؛ حتما اين تصميم با توجه به آسيب شناسی وضعيت موجود فعاليت های قرآنی اين وزارت خانه انجام می گيرد و می دانيد که 600 دارالقرآنی که هم اکنون در کشور دائر هستند با چه مشکلات عظيمی دست و پنجه نرم می کنند و تا کنون چه مقدار برای حل اين مشکلات قدم برداشته شده است؛ و حتما می دانيد که جايگاه دارالقرآن ها با توجه به اين که هدف آموزش و پرورش از آموزش ها و فعاليت های قرآنی, « توسعه ی سواد عمومی قرآن همه ی دانش آموزان » است و نه ارائه ی آموزش های تخصصی قرآن, چيست؛ و حتما به اين مطلب که نبايد بين اهداف, اصول, رويکردها, محتوا و رسم الخط و روش های آموزش و ارزش يابی آن چه در کتاب های درسی آموزش قرآن دانش آموزان ارائه می شود, با آن چه در فعاليت ها و آموزش های مکمل و فوق برنامه ی دارالقرآن ها ارائه می گردد, مغايرتی وجود داشته باشد؛ و بلکه مکمل دروس قرآن دانش آموزان باشد, وقوف و اذعان داريد و بر آن تاکيد می کنيد, هر چند در اساسنامه ی مدرسه ی قرآنی که به امضاء شما رسيده, بر آن تاکيد نشده باشد و حتی اين اصل پيشنهادی از سوی سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی حذف شود (!)

آيا بهتر نيست به جاي راه اندازي 50 هزار مدرسه ي قرآني، زنگ آموزش قرآن مدرسه كه داراي همه ي شرايط آموزشي از جمله تحت پوشش قرار دادن همه ي دانش آموزان مدرسه و وجود برنامه ي درسي مصوب، ساعت رسمي آموزش قرآن، محتوا و كتاب درسي مختص هر پايه و معلم  و مدير و مدرسه است و هيچ هزينه ي سخت افزاري ديگري را به دولت و آموزش و پرورش تحميل نمي كند مورد توجه جدي قرار گيرد. همان طور كه مي دانيد اعتبارات محدود قرآني در بخش آموزش رسمي قرآن همواره مورد بي مهري و كم توجهي بوده است و اعتبارات اختصاص يافته چه در زمينه ي تامين امكانات و چه در زمينه ي آموزش نيروي انساني و چه در زمينه ي اجرا و ارزش يابي و تشويق معلمان و مديران موفق هيچ گاه كافي نبوده است.  

آن چه بايد متوليان آموزش و پرورش و در رأس ايشان مقام عالی وزارت و اعضاء محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی آموزش و پرورش توجه کنند اين است که هر چه سواد و اطلاعات علمی دانش آموزان درباره ی علوم مختلف افزايش می يابد, نياز آن ها نيز به هدايت های قرآن کريم بيش تر می شود. انتظارات اين است که برنامه ريزان آموزش و پرورش هم پای تحولات و پيشرفت های علمی جهان, دانش آموزان را در توسعه ی فرهنگ وتربيت قرآنی ياری رسانند.

هم چنين مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي محترم شوراي عالي انقلاب فرهنگي با ايشان در تاريخ 17/9/1386 فرمودند : « اگر تحصيل کرده ها و فرهيختگان كشور روزي يك صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر کنند,  غوغايي در کشور برپا مي شود؛ اين کار به فرهنگ سازي و تدبير نياز دارد با توجه به اين که يکی از دلايل عمده ی مهجوريت قرآن در جامعه و به ويژه آموزش و پرورش همين مطلب يعنی ضعف عمومی در زمينه ی انس مستمر و دائمی با قرآن کريم است؛ اينک اين سوال از شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز مطرح می شود که ايشان درباره ی بيان معظم له چه تدابيري انديشيده و چه مصوباتی داشته اند؟ از مهم ترين وظايف معاونت قرآنی بايد تحقق اين مطلب باشد.

تنوع نا همگون فعاليت های قرآنی به دليل عدم انسجام و ارتباط معنا دار بين ساحت و حوزه های مختلف يادگيری و مبتنی نبودن آن ها بر مبانی نظری و علمی و حتی تجربی, به جای ايجاد جذابيت و انگيزه در مخاطبان, ناکارآمدی آموزش ها و فعاليت ها از يک سو و بلعيده شدن سرمايه های مالی و انسانی از سوی ديگر, کليت برنامه ها را تهديد می کند. در چنين شرايطی مناسب سازی اين گونه فعاليت ها يکی از وظايف معاونت قرآنی خواهد بود.

طرح پايش و درجه بندی کليه ی فرهنگيان و معلمان طبق ضوابط مشخص, ارتقاء سطح کيفی صلاحيت های علمی و حرفه ای معلمان قرآن, برگزاری دوره های آموزشی و جبرانی برای معلمان واجب التعليم, قرار دادن فرصت برای ايشان جهت اصلاح و جبران ناتوانی ها و سپس گرفتن آزمون مجدد از ايشان, توجه ويژه به معلمان ابتدايي در تدريس قرآن, نظارت بر آموزش قرآن طبق ضوابط مصوب, بهسازی ساعات آموزش قرآن مدارس, پاسخ گويي به نيازها و انتظارات معلمان, دانش آموزان و اوليای آنان و.. اموری هستند که معاونت قرآنی بايد فرصت انجام آن ها را در کوتاه مدت فراهم آورد.

با توجه به تاکيد امام خمينی درباره ی تربيت قرآنی و هم چنين مخاطب مقام معظم رهبری در نهادينه کردن قرآن در آموزش و پرورش, مبنای سياست گذاری و برنامه ريزی های کلان و مبانی و مبادی آموزش و پرورش از جمله باز نگری فلسفه تعليم و تربيت ( يا فلسفه آموزش و پرورش ), سند ملی آموزش و پرورش کشور, برنامه درسی ملی, از اصلی ترين وظايف معاونت قرآنی خواهد بود.

توجه به ايجاد فرهنگ قرآنی در جامعه به وسيله ی تعامل با ارگان های کار آمدی چون رسانه ی ملی, مجلات, سازمان تبليغات و .. يکی از مهم ترين بخش های فعاليت های قرآنی حوزه ی معاونت قرآنی است.

با سپاس از عطف توجه شما به اين نوشتار, اميد است جناب عالی و ساير دولت مردان و مجلسيان و متوليان تعليم و تربيت اسلامی کشور نسبت به تبيين جايگاه حقيقی قرآن کريم در نظام تعليم و تربيت و اصلاح وضعيت موجود آموزش عمومی قرآن و فعاليت های قرآنی آموزش و پرورش همت مضاعف داشته و صمن رصد دقيق اين امور, با بينش وبصيرت لازم, موانع رفع مهجوريت از قرآن کريم در آموزش و پرورش را برطرف نمايند. انشاءالله

+  89/06/14  رضا نباتی | 

ارائه ی 40 راهكار پيشنهادی براي ايجاد علاقه و تقويت

مهارت دانش آموزان در خواندن روزانه قرآن كريم

                                                                                                                رضا نباتي

1- از بچه ها بخواهيد پيام قرآنی و برخی از آيات مشهور را در آيات درس يا مصحف شريف پيدا كنند.

2- آيه ها ي مشهور را با رنگ مشخص كنند (فسفري)

3- آيات مشهور را حفظ كنند.

4- آيه يا پيام قرآنی را مثل نوار صوتي بخوانند.

5- قرآن را به کلاس و مدرسه بياورند و روزي يك صفحه از آن را بخوانند.

6- ميثاق نامه ی تلاوت روزانه قرآن را تکميل و امضا کنيد و...

7- آيات و عبارات مشابه را در درس يا کتاب و يا مصحف شريف پيدا و با هم مقايسه كنيد.

8- همه با هم روزی يک صفحه از قرآن را درکلاس درس يا مدرسه بخوانند.

9- درباره ی انس روزانه با قرآن برای دانش آموزان سخن بگوييد.

10- از اشعار و جملات ادبی مناسبي براي تقويت انس دائمي آنان کمک بگيريد.

11- از احاديث مناسب براي ايجاد انگيزه استفاده کنيد.

12- نوار يا سي‌دي قرائت آيات کتاب درسی يا قاريان ممتاز را به بچه‌ها بدهيد.

13- آنان را تشويق کنيد تا در منزل تمرين کنند تا مثل نوار صوتی بخوانند

14- آنان را تشويق کنيد تا با سنج زمان, سرعت تلاوت خود را در کلاس و منزل افزايش دهند.

15- بين آنان رقابت ايحاد کنيدتا يك جمله را با يک نفس و صوت زيبا بخوانند.

16- برای داوري در رقابت های کلاسی از دانش آموزان استفاده کنيد.

17- مسابقات قرائت و حفظ مدرسه و منطقه را به روخواني کل قرآن برای پايه های اول, دوم و سوم ابتدايي و روان‌خواني کل قرآن برای کلاس های چهارم و پنجم ابتدايي تبديل کنيد.

18- ارائه ی دفترچه ی قرائت روزانه برای تيك زدن تلاوت روزانه درجداول مربوطه

19- برگزاری تلاوت يک صفحه از مصحف درنمازخانه ی مدرسه در بين نماز ظهر و عصر ( مانند طرح تلاوت نور مساجد )

20- استفاده از هر موقعيت مناسب برای ارائه معارف و آموزه های قرآنی

21- احساس بچه‌ها را درباره ی تلاوت روزانه قرآن موضوع  انشاء يا مسابقه در مدرسه و منطقه قرار دهيد.

22- درجلسات آموزش خانواده با توجه به مقدمه ی هر يک ازکتب درسی آموزش قرآن به توجيه ايشان بپردازيد.

23- بچه‌ها به فهم لغات و ترجمه ی آن و يافتن هم‌خانواده ی کلمات عادت دهيد.

24- احاديث و داستان‌هايي درباره ی اهميت و فوايد انس دائمی با قرآن کريم برای دانش آموزان بيان کنيد.

25- لطيفه‌ها و سرگرمي‌هايي درباره انس روزانه ارائه دهيد.

26 در قالب ويژه نامه به ارائه رهنمودهای لازم برای دانش آموزان و اوليای آنان بپردازيد.

27- از قاريان مشهور برای مراسم انس با قرآن درمدرسه, کلاس وحتی مراسم صبحگاه دعوت کنيد

28- آداب ظاهری و باطنی تلاوت قرآن را به تدريج به دانش آموزان آموزش دهيد.

29- برخی از آثار و اسرار تلاوت قرآن را به زبان کوتاه برای دانش آموزان بيان کنيد.

30- فضائل تلاوت برخی از سوره‌ها و آيات را به زبان ساده برای آنان شرح دهيد.

31 عواقب و هشدارهاي سبك‌شمردن قرآن را گوشزد کنيد

32- وظايف هر يک از شهروندان مسلمان درباره ی انتظارات قرآن را بيان کنيد.

33 معلم باتوجه به تفاوت های فردي تكاليف خاص بدهد. مانند : حفظ, قرائت, داستان گويي

34- مدير ومعلمان به فضاسازی قرآنی درمدرسه وكلاس ها اقدام نمايند. مانند: ديوار نويسي, پارچه نويسي, تراکت و...

35- با تلاوت روزانه ی قرآن کريم در مدرسه وکلاس نقش الگويي ارائه کنيد.

36- احوال پيامبر, ائمه و بزرگان دينی درباره ی انس روزانه با قرآن را برای بچه بيان کنيد

37- دارالقرآن هاي شهر را  به دانش آموزان معرفي كند.

38- قرآن کامل برای دانش آموزان تهيه و آنان را به خواندن روزانه ی آن تشويق کنيد.

39- با توجه به تفاوت هاي فردي و علاقه ي دانش آموزان آن ها را تشويق به حضور در كلاس هاي قراني و مذهبي نماييد.

40- به جايگاه قرآن کريم درحوزه های علمی و تربيتی ( تربيت قرآني ) و ساير دروس مانند علوم تجربي، رياضي ، جغرافي، تاريخ و ... توجه کنيد.

+  89/04/02  رضا نباتی | 

امام حسين (ع)؛ بهترين وسيله برای تقرب الهی است

رضا نباتي

قرآن، فرقان است، حسين(ع)نيز مصباح الهدی و جداكننده حق از باطل است؛ «إن الحسين مصباح الهدی و سفينة النجاة»،

قرآن شفا و رحمت است برای مؤمنين، وجود حسين(ع) نيز شفابخش امراض باطنی و تربتش شفادهنده‌ی امراض ظاهری است.

قرآن، هميشه تاريخ تازه است و جاودان، ذكر اباعبدالله و قيام عاشورا نيز جاودانه است؛ آن‌چنان كه بعد از 1400سال هنوز عاشورا، حرارت خود را دارد

قرآن كلام الله صامت است و حسين(ع) كلام الله ناطق.

بسم الله صدر و شروع هرسوره‌‌ای از قرآن است، حسين(ع) نيز سيد و سالار شهيدان است.

تلاوت قرآن، شنيدن و نگاه كردن به آيات عبادت است، هم چنان‌كه شنيدن، خواندن و شركت در مرثيه اباعبدالله نيز عبادت است.

پيامبراعظم(ص)درباره فضل قرآن فرمودند: «فضيلت قرآن بر ساير كلام‌ها مانند فضيلت خداوند است بر بندگانش.»؛ و درباره امام حسين(ع) نيز فرمودند: «ای مردم اين حسين بن علی است، پس حسين را بشناسيد كه او بر همه شما فضيلت دارد.»و سپس فرمودند:«خدايا او را به تو می‌سپارم و به نيكان امت تو.»

قرآن، معجزه است به فصاحت لفظ و معنا و حسين(ع)نيز در كرامت ظاهر و در مقام معنا، كلامش معجزه است.

قرآن مهجور است، حسين(ع)نيز همچون قرآن مهجور است؛ مسلمين ظاهر قرآن را گرفتند و باطنش را رها كردند، در رابطه با امام حسين(ع) نيز علی‌رغم تمام علايق ظاهری نسبت به حسين(ع)قيام او مورد غفلت قرارمی‌گيرد.

امام صادق(ع) در تفسير آيه 40 سوره حج ـ الذين اخرجوا من ديارهم؛ همانها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند ـ می‌فرمايند: «اين آيه در شأن علی(ع) و جعفر و حمزه و جاری شده در ارتباط با حسين بن علی(ع)؛ او كه از ديار و شهر خود برای مبارزه با ظلم خارج شد و در اين راه او را به ناروا كشتند.»

در تفسير عياشی ذيل آيه 77 سوره نساء نيز حديثی از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند:« كفوا ايديكم» در ارتباط با صلح امام حسن است و «كتب عليهم القتال» در رابطه با امام حسين (ع) است و « الی اجل قريب» در رابطه با امام زمان(عج) است كه به خودخواهی سيدالشهداء قيام خواهد كرد.

آيه ي معروف ديگری كه درباره حسين(ع) است، آيه‌ «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربك راضيه مرضيه» كه تعداد حروف اين آيات نيز به تعداد شهدای كربلا 72 تاست.

در روايات داريم كه امام حسين (ع) مصداق واقعی اين آيه است، چون او صاحب قلب مطمئنه بود و چون قلب مطمئنه در اثر ذكر دائمی خداوند حاصل می‌شود.

قرآن كريم می‌فرمايد: «يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذی خلقكم»(بقره/21)؛ برای رسيدن به عبادت واقعی اگر، بهترين راه توجه به عبوديتی بود كه حضرت سيدالشهداء (ع) داشتند.

در آيات قرآن داريم:«يا ايها الناس اتقوا ربكم»؛ ای مردم تقوای الهی پيشه كنيد.‍ اين خطاب تنها برای مسلمين نيست و غيرمسلمان را نيز شامل می‌شود.

خلاصه كلام انبياء نيز همين است كه انسان‌ها تقوای الهی پيشه كنند؛ حسين(ع) ثمره واقعی تقوا است و الگوی واقعی طالبان راه نجات، اين ارادت انسان‌ها است كه در هر سوی شرق و غرب عالم به سوی امام حسين (ع)‌جلب شده و ما می‌بينيم كه عزاداری امام حسين (ع)‌مختص ما شيعيان نيست و ديگران نيز به حضرت متوسل می‌شوند و ما نيز بايد بيشتر توجه كنيم.

قرآن كريم در آيه 195 سوره بقره می‌فرمايد: «انفقوا فی سبيل الله»؛ در راه خدا انفاق كنيد. حسين(ع) در راه خدا هر آنچه كه داشت انفاق كرد و به همين دليل خداوند متعال به او اين مقام را داد بنابر اين اگر كسانی نيز بخواهند در راه خدا انفاق كنند، بايد به مجالس و محافل حضرت سيدالشهداء توجه داشته باشند؛ در كتاب بحارالانوار و همچنين در كامل الزيارات داريم كه «هر كس در شب عاشورا به تشنگان آب دهد، گوئی به همه لشكريان سيدالشهدا آب داده است.» پس خدمت به دستگاه امام حسين (ع) انفاق در راه خدا محسوب می‌شود.

آيه 78 سوره حج می‌فرمايد: «جاهدوا فی الله حق جهاده»؛ در راه خدا آنچنان كه شايسته است جهاد كنيد.» كه مصداق اتم اين آيه، حضرت سيدالشهداء است. مفسرين گفته‌اند منظور از جهاد شايسته، جهاداكبر و جهاداصغر است و هيچ كس در راه خدا، همچون حسين بن علی(ع) جهاد نكرد و عاشقان و سالكان راه حق، بدين وسيله می‌توانند جهاد كنند. چنانچه انقلاب ما و تمام كسانی كه در جهان، ندای آزادی خواهی دارند از سيد الشهداء الهام گرفته‌اند.

هم چنين قرآن كريم در آيه 197 سوره بقره می‌فرمايد:«تزودوا فان خير الزاد التقوی»؛ توشه كسب كنيد كه بهترين توشه‌ها تقوی است. زيارت امام حسين (ع) كه تا اين اندازه در ادعيه به آن توجه شده است، می‌تواند به عنوان توشه‌ای برای آخرت باشد. اين توشه فقط برای زاير نيست؛ بلكه دوستان و اطرافيان او نيز بهره می‌برند. زيارت امام حسين (ع) و گريه بر مصائب او از افضل اعمال در اين زمينه است. از جبرئيل تا پيامبر(ص) و امامان بر حسين (ع) گريستند و توبه حضرت آدم(ع)نيز به واسطه گريستن بر حسين (ع) مورد قبول واقع شد.

قرآن در سوره انفال آيه 29 می‌فرمايد: «استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم»؛ اجابت نماييد خدا و رسول را چون شما را به چيزی فرا خواندند كه سبب حيات شما است.»؛ پيامبر(ص) ما را به گريه اباعبدالله فرا خوانده و فرموده است: «حسين منی و انا من حسين (ع)» و روايات متعددی نيز از ائمه داريم كه گريه بر حسين و شريك شدن در مصائب او، باعث غفران الهی و سبب نزول رحمت الهی است و اين اطاعت از امر پيامبر است.

آيه 223 سوره بقره می‌فرمايد: «اثر نيكى براى خود، از پيش بفرستيد كه به كار شما آيد»؛ حسين (ع) با شهادت خود كاری كرد كه تا قيامت، اثر آن خواهد بود و هر كسی را كه چنين آرزويی است بايد بداند كه ثمره آن بعد از مرگش نيز باقی خواهند بود و برای او ثواب و رحمت را به ارمغان خواهد آورد.

آيه 133 آل عمران می‌فرمايد:«و سارعوا إلی مغفرة من ربكم»؛ و سرعت بگيريد به سوی اسباب مغفرت و آمرزش خدايتان كه در ذيل اين آيه نيز آمده است كه گريه بر حسين (ع)‌ اگر براساس معرفت حقيقی باشد باعث آمرزش گناهان، بلكه جميع معاصی خواهد بود و در حقيقت توبه‌ای است كه به واسطه امام حسين (ع)‌مورد قبول واقع می‌شود.

در جای ديگر خداوند می‌فرمايد: «ادعوا تضرعا و خفيه»؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد. دعا روح عبادت و قرآن صاعد است و برای استجابت دعا چه وسيله‌ای بهتر از حسين (ع) و اولاد و اصحاب ايشان كه قرآن كريم در سوره مائده می‌فرمايد: «و ابتغوا اليه الوسيله» و حسين (ع) از اعظم وسايل و از سهل الوصول‌ترين آنها برای تقرب الهی است و راه ميانبر، توسل به حضرت سيد الشهداء است.

در آيه 14 سوره صف داريم: «كونوا انصار الله»؛ از ياوران خدا باشيد. حضرت حسين بن علی(ع)روز عاشورا فرياد زد: «آيا كسی هست كه دين خدا را ياری كند.»، اقامه عزای او به نحو شايسته و به گونه‌ای كه او می‌خواهد، ياری حسين (ع) است و اقامه كننده، ياور و لبيك گوی حسين بن علی است.

در آيه انتهائی سوره انسان آمده است:«فمن شاء التخذ الی ربه سبيلا»؛ اين يك تذكر و يادآورى است‏، و هر كس بخواهد [با استفاده از آن‏] راهى به سوى پروردگارش برمى‏گزيند!، در تفسير اين آيه نيز توجه به مسأله قيام سيد الشهداء شده است كه «سبل اعظم» و «صراط اقوم» امام حسين (ع) است.

اين تنها بخشی از آياتی است كه به حضرت سيد الشهداء اشاره دارد.

امام حسين(ع)در چند جا قرآن تلاوت كردند؛ يكی در شب عاشورا بود كه حضرت از عمرسعد برای تلاوت قرآن و اقامه نماز مهلت گرفتند. خوب است كه اين برای جوانان حسينی ما فرهنگی شود كه در شب عاشورا به تلاوت بپردازند و مسئولين هيأت‌ها، به اين مطلب به عنوان سنتی حسنه در جلسات و محافل خودشان توجه كنند.»

+  88/09/28  رضا نباتی | 

رابطه انسجام  و كار آمدي در آموزش و پرورش

نويسنده: رضا نباتي

  در هر ملتي وحدت و همبستگي مردم، موجب تلاش مشترك براي دست يابي به اهداف ملي و آرماني مي شود. اين مهم، راه رسيدن به سعادت را كه غايت و نهايت اهداف هر جامعه اي محسوب مي شود، فراهم مي كند. در اين ميان نبايد نقش مؤثر نظام تعليم و تربيت را در ارتقاء چنين هدفي ناديده گرفت. پاسخ به اين سؤال كه رابطه وحدت انديشه و انسجام معارف با كارآمدي آموزش و پرورش چيست؟ و بهره نظام تعليم و تربيت از عنوان سال 1386 چگونه و چه قدر است؟ موضوع اين مقاله است. كوشيده ايم به اجمال و در حد حوصله خوانندگان محترم، در سه محور و پنج مرحله به اين مطلب بپردازيم.
    از نظر لغوي « وحدت» به معني اتحاد، توافق و هماهنگي است. با توجه به تعريف فوق مي توان «وحدت ملي» را اشتراك همه افراد يك ملت در آمال و مقاصد خويش دانست. و زماني كه به منزله مجموعه واحدي به شمار آيند، به «انسجام» رسيده اند.
    دوركيم- جامعه شناس فرانسوي- وحدت و يگانگي را انسجام گروهي ناميده است. به نظر وي دو نوع انسجام گروهي وجود دارد: انسجام مكانيكي و انسجام ارگانيكي. هر گروه كه از «همكاري خود به خودي» برخوردار باشد، داراي انسجام مكانيكي و هرگروهي به «همكاري آگاهانه» دست بيابد، انسجام ارگانيكي خواهد داشت، اما وحدت در سطح واحدهاي بزرگ تر مانند ملت به اين معنا است كه اعضاي جامعه فعاليت هاي خود را در همبستگي و پيوند متقابل، در جهت رسيدن به اهداف مشترك انجام دهند. و بر سر اعتقادات و ارزش هاي مشترك با يكديگر تفاهم و همكاري داشته باشند.
    خداوند بزرگ، عالم هستي را بر پايه قوانيني خلق كرده است و در اين ميان «ارتباط» محور همه قوانين است. تا آن جا كه تازگي هاي طبيعت مانند زيبايي، طراوت و... وام دار اين ارتباط هستند. به عنوان مثال: اگر مي گوييم «بهار آمد» منظور اين است كه ارتباط بين درخت خشكيده و زمين و آفتاب و... ايجاد شد. ارتباط بين فصول و طبيعت همه از همين قبيل است. بين عالم ملك و ملكوت نيز چنين رابطه اي بر قرار است و اگر لحظه اي مابين هر يك از اين عناصر و اجزاء فاصله بيفتد، بي شك چيزي از آن باقي نخواهد بود. ارگانيزم بدن انسان هم داراي چنين رابطه اي است. وقتي مي گوييم: فلان كس سكته كرده است، در واقع مي گوييم: ارتباط بين روح و بدن قطع شده است. نتيجه آن كه: «هر جا ارتباط باشد، حيات وجود دارد و اگر ارتباط نباشد، نتيجه مرگ است.» اين نوع ارتباط همان «انسجام گروهي» است.
    حال سؤال ديگري به ذهن خطور مي كند و آن سؤال اين است: آيا اين انسجام در بين پيام هاي تربيتي و مؤلفه هاي آموزش و پرورش هم وجود دارد يا خير؟ آيا مي شود كه در ساختار جسمي انسان، طبيعت و يا عوالم ماوراء، انسجام وجود داشته باشد، اما در عرصه هاي آموزشي و پرورشي و حوزه هاي معرفتي چنين رابطه اي نباشد؟ پرواضح است كه انكار انسان ها نيز دليل قطع رابطه در بين علوم معرفتي نمي شود، زيرا هر يك از اين حوزه ها، ضلعي از منشور وجود را بررسي مي كند.
    وحدت انديشه و انسجام در نظام آموزش و پرورش در پنج مرحله قابل بررسي و نقد و نظر است.    
مرحله اول، انسجام معارف
    آن چه كه در يك نظام تعليم و تربيتي اصالت دارد، «كل» است، زيرا اين كل است كه زمينه را براي رشد انسان فراهم مي كند. فيزيك، شيمي، جامعه شناسي، ادبيات و... اجزايي هستند كه به تدريج وارد ظرف واحدي به نام ذهن دانش آموز شده و درنهايت كل را تشكيل مي دهند، به شرطي كه به «وحدت» بيانجامند. پس از شرايط كمال انسان، وحدت انديشه و تفكرات است و «انسجام معارف» اولين مرحله آن مي باشد.    
مرحله دوم، انسجام در معارف نزديك به هم
    دومين مرحله از شرايط كمال و وحدت انديشه، انسجام در معارف و علوم نزديك به هم است. تشكيل مناطق مختلف علوم در حوزه هاي معرفتي از آن جهت اهميت دارد كه در بين هر يك از اين علوم، اعم از تجربي، انساني، ديني، اجتماعي و... ارتباط قوي تر و نزديك تر و منسجم تري وجود دارد. به عنوان مثال انسجام دو درس قرآن و عربي با يكديگر بيشتر است تا دروس عربي و جغرافي؛ هر چند تمامي دروس با هم مرتبط هستند، اما ارتباط آنها از نظر شدت و ضعف متفاوت است.
    به عنوان مثال: آيا معلم درس قرآن و يا معلم رياضي به اين نكته انديشيده است كه ارتباط درسش با ديگر دروس كجاست؟ آيا درست است كه بگوييم عيسي به دين خود و موسي به دين خود؟ آيا برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و معلمين دروس مختلف به وحدت اين درس ها در ذهن دانش آموز فكر مي كنند و به نتيجه آن؟ آيا هر يك از دروس، جزء منشور كمال و رشد انسان محسوب مي شود يا خير؟ آيا اگر متوليان و برنامه ريزان درسي و معلمان، نتوانند اين ارتباط را كشف كنند و يا به اين موضوع توجه كافي نداشته باشند، دانش آموزان مي توانند اين انسجام را كشف نمايند؟    
مرحله سوم، انسجام عناصر
    چه بايد كرد تا نقطه هاي ارتباط بين دروس مختلف كشف شود؟ براي رسيدن به جواب اين سؤال بايستي به مرحله سوم يعني «انسجام عناصر» در هر يك از اين علوم توجه شود. بايد بين عناصر يك درس، انسجام معنادار حاكم باشد، يعني بين هدف (يا اهداف) برنامه آموزشي، محتواي برنامه درسي (كتاب)، رسانه هاي آموزشي و كمك آموزشي، روش ها و راهبردهاي تدريس، شيوه هاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي و دوره هاي آموزش و ارتقاء معلمان و دروس مراكز تربيت معلم و... يك ارتباط درون رشته اي لازم است تا معجزه اي به نام يادگيري اتفاق بيفتد. توجه به اين قانون يادگيري و اصل آموزشي ضروري است كه: «ذهن دانش آموز طالب وحدت است نه كثرت، اگر علوم را به مثابه دانه هاي تسبيح فرض كنيم، نخ تسبيح، همان ارتباط است» و اگر نخ ارتباطي نباشد، علوم و عناصر آن به هم ريخته و در يكديگر، گم مي شود. پس ذهن كودك، تسبيح طلب است نه دانه طلب.    
مرحله چهارم، انسجام اجزاي يك عنصر
    چهارمين مرحله از شرايط كمال «انسجام اجزاء يك عنصر» است. مثلا اجزاي عنصري به نام محتواي درسي عبارتند از عناصر اصلي: (حيطه هاي سه گانه يادگيري؛ شامل: شناختي، روان- حركتي و عاطفي) و عناصر فرعي (رنگ ها، تصاوير، نمودارها، جدول ها و...)؛ ارتباط اين ها بايد از يك منطق علمي برخوردار باشد و نه سليقه اي و قائم به شخص. تجربه سال هاي گذشته نشان دهنده اين مطلب است كه كم توجهي به اين شاخصه در اغلب فعاليت هاي آموزشي و مخصوصا پرورشي و فعاليت هاي فوق برنامه، باعث ناكارآمدي آن ها شده است.    
مرحله پنجم، انسجام در تجارب دانش آموزان
    مرحله پنجم از شرايط كمال «انسجام در تجارب دانش آموزان» است. اجزاء مختلف هر يك از عناصر برنامه هاي درسي و آموزشي، بايد در طول سال تحصيلي و طي مراحلي، به طور نسبي و طبيعي، وارد ذهن شاگردان شود و به هم پيوند بخورد. آنچه كه بايد در درون ذهن بچه ها اتفاق بيفتد «وحدت تجربه» است. هم چنين نظام تعليم و تربيت بايد به گونه اي عمل كند كه اطمينان داشته باشد كه محصول نهايي فرايند آموزش و پرورش اگر سياستمدار، اقتصاددان، هنرمند و... شد به اصول اعتقادي خود پايبند است و به قول معروف سوراخ دعا را فراموش نمي كند. بي توجهي به وحدت انديشه و انسجام معارف به جاي فراهم آوردن شرايط كمال، شرايط زوال را در پي خواهد داشت. انسان تربيت نشده، همانند دكتري است كه به جاي جراحي، قصابي مي كند. انسان تربيت نشده دست وحدت اصيل را به راحتي مي گيرد و به جاي كثرت اعتباري ذبح مي كند. تاريخ بشريت خود به خوبي بيان گر اين مطلب است.    
راه رسيدن به انسجام
    شايد بيان اين هشدار در همين جا مناسب باشد كه در نظام تعليم و تربيت فعلي كشور كه چهارچوب آن را كشورهايي مانند فرانسه براي ما تعيين كرده اند، اضافه كردن دروسي هم چون قرآن و ديني، نه تنها نتوانسته است در اسلامي كردن آموزش و پرورش، چندان اثربخش باشد، بلكه اين گونه دروس به تدريج جايگاه شايسته خود را نيز از دست داده اند، چرا كه اين دروس به جاي آن كه محور ساير درس ها قرار گيرند- با يك نگاه خوش بينانه- همواره در موازات ساير دروس ديده شده اند.
    بي سبب نيست كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از فرهنگيان با ايشان در روز معلم سال 1385 درباره وضعيت قرآن در آموزش و پرورش فرمودند: «قرآن در آموزش و پرورش حقيقتا مهجور است...» بايد از متوليان تعليم و تربيت كشور و از برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و از آموزگاران و دبيران محترم آموزش و پرورش سؤال كنيم كه:
    - آيا برنامه هاي آموزشي و كتاب هاي درسي رياضي، علوم تجربي، جغرافي، حرفه فن، فيزيك، شيمي، زيست شناسي و... در كشور جمهوري اسلامي ايران، با كشورهاي غيراسلامي و غربي چقدر تفاوت دارد؟ و آيا اصولا مي تواند تفاوتي داشته باشد و يا خير؟
    - آيا اين همه حساسيت درباره تعليم و تربيت اسلامي دانش آموزان، فقط برعهده معلمان ديني و قرآن و مربيان پرورشي است و ساير معلمان در اين باره مسئوليتي ندارند و يا مي توانند داشته باشند؟
    وحدت انديشه و انسجام معارف آن هم برپايه آيات و احكام حيات بخش قرآن كريم- اين كتاب هدايت و رستگاري تمامي انسان ها در تمامي زمان ها- مي تواند بهترين گزينه و حتي تنها راه براي نجات نسل هاي آينده باشد. پيامبر اعظم(ص): «واذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن» و هنگامي كه فتنه هاي زمانه همچون پاره هاي شب تار بر شما هجوم آورد، بر شما باد پناه بردن به قرآن. نبايد چنين به نظر برسد كه بيگانه ترين كتاب در نزد بسياري از دانش آموزان قرآن است و اين مهم برعهده تمامي متوليان نظام تعليم و تربيت و معلمان و حتي والدين دانش آموزان است كه قرآن را به معني واقعي از مهجوريت درآورند.
مسئول انسجام معارف در آموزش و پرورش كيست؟
    نزديك ترين شخص به دانش آموز، پس از والدين (حتي در دوره ابتدايي بيش از والدين) معلم و آموزگار پايه است، در راهبردهاي نوين آموزشي «معلم، مدير يادگيري» است و كار اصلي وي «ايجاد فضاي منسجم آموزشي» مي باشد. مدير مدرسه «رهبر آموزشي» بوده و وظيفه اش «ايجاد فضاي آموزشي» است.
    وقتي سؤال مي شود، چه كسي در آموزش و پرورش مسئول انسجام است؟ پاسخش برمي گردد به دو رابطه طولي و عرضي به عنوان مثال: مسئول برنامه درسي، دفتر برنامه ريزي و تأليف كتب درسي است. مسئول فضاي آموزشي، سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس است. مسئول معلمان، دفتر آموزش و ارتقاء نيروي انساني است، مسئول فيلم هاي آموزشي، دفتر تكنولوژي آموزشي است. و...
    اما اين سؤال كه مسئول انسجام و هماهنگي اين ها كيست؟ سؤالي است كه درحال حاضر جوابي براي آن ديده نمي شود.
نتيجه بحث
    انديشه ها و آرمان هاي خوب، اگر بد طراحي شود و انسجام در آن ها لحاظ نشود، در مرحله عمل، فرايند و نتيجه بدي به همراه خواهند داشت و اثربخش نخواهند بود. و بالعكس وحدت انديشه و انسجام معارف باعث كارآمدي آموزش و پرورش و در نتيجه فراهم آمدن شرايط كمال مي شود. قرآن كريم نمونه بارز وحدت انديشه و انسجام معارف و مراحل پنج گانه آن است و هم چنين شخصيت پيامبر اعظم(ص) و اميرمؤمنان و ائمه اطهار عليهم السلام نيز اگر همه جاودان و همواره مورد توجه هستند، به خاطر آن است كه در تمامي ابعاد داراي وحدت انديشه و انسجام بوده اند.
    در اثر انسجام است كه معلمان مي توانند نقد علمي كنند، توليد داشته و مولد باشند و از تجارب آنان در تبادل انديشه و افكار استفاده كرد و شاهد معلماني محقق و مؤلف بود. انسجام است كه باعث جاودانگي مي شود و «انسان كامل» كه بايد ثمره آموزش و پرورش باشد، تحويل جامعه مي گردد.

والسلام

+  88/08/16  رضا نباتی | 

بسم الله الرحمن الرحيم

عنوان مقاله :

جايگاه رسم الخط در آموزش روخوانی قرآن کريم                                                                                                        رضا نباتي

مقدمه

     مقام معظم رهبري در ديدار جمعی از قاريان, حافظان و علاقمندان به قرآن کريم فرمودند : « واقعيت تلخ اين جاست كه قرآن هنوز در جامعه ما يك امر عمومي نشده است. همه به قرآن عشق مي ورزند، احترام مي كنند، اما عدّه كمي همواره آن را تلاوت مي كنند و عدّه كمتري در آن تدبّر مي كنند.»

     اين يک واقعيت است که عموم مردم با اين که خود را به حقيقت مدافع و فدايي قرآن مي دانند اما قرآن نمي خوانند؛ اين يک سؤال مهم است که راستی « چرا عموم مردم قرآن نمی خوانند ؟ »

      با کمی توجه به تجارب موجود در می يابيم که هر ساله اعتبارات ميليوني و ميلياردي صرف آموزش عمومي قرآن کريم در جامعه مي شود. منظور از آموزش هاي عمومي، آموزش روخواني و روان خواني قرآن کريم برای عموم مردم است. مثلاً آموزش وپرورش در طول سال هاي متمادي براي معلمان آموزش روخواني و روان خواني قرآن كريم برگزار کرده است؛ يا آموزش عالي براي دانشجويان از دوره کاردانی تا کارشناسی ارشد, يک واحد پيش نياز آموزش روخواني قرآن کريم برگزار مي کند. و يا نهضت قرآن آموزي با صرف هزینه های چند صد ميليونی وميلياردي در قالب مؤسسات متعدد قرآني اقدام به تشکيل کلاس هاي آموزش روخواني قرآن کريم مي کند. ارگان ها و سازمان هاي دولتي و تشکل ها و موسسات قرآني مردمي و هم چنين مساجد و هيئات نيز همين کار را انجام مي دهند. در جامعه ما اين گونه فعاليت ها، كارهاي خوبي به شمار مي رود، اما باز اين سؤال به قوّت خود باقی است که « براستی چرا مردم قرآن نمی خوانند؟ » آيا واقعاً مشکل مردم اين است که قرآن بلد نيستند؟ويا نه, اساساً آنان قرآن نمي خوانند ؟

     پاسخ به اين سوال دارای ابعاد مختلفی است که در ساير مقالات نويسنده به آن ها اشاراتی شده است. ولی به نظر, از مهم ترين علل عدم انس دائمی عموم مردم با قرآن کريم به موضوع نامتناسب بودن رسم الخط های موجود قرآن های رايج, با دانش ومهارت های کسب شده مخاطبان مربوط می شود. آن چه در اين مجال به آن پرداخته می شود, اشاره ای هرچند کوتاه است به جايگاه رسم الخط درآموزش قرآن کريم.

علّت و معلول 

     مسأله اصلی اين است که عموم مردم ايران به دليل اين با قرآن کريم انس دائمی ندارند که در روخوانی آن با مشکل جدی رو به رو هستند. وجود اين معلول ناظر به دو علت اساسی است :

1- ناظر بر هدف گزاری های نادرست در عموم آموزش های قرآن از آن جمله ناديده گرفتن مهم ترين و اساسی ترين هدف آموزش يعنی” انس دائمی مخاطب با قرآن کريم؛ به تعبير ديگر, اشکال اساسی شيوه های رايج آموزش قرآن در کشور اين است که, اين شيوه ها افراد را « قرآن دان » بار می آورد اما در نهايت منجر به « قرآن خوان » شدن مستمر و مادام العمر فرد در مسير زندگی نمی شود.

2- وجود رسم الخط های متعدد در کتابت قرآن های رايجی که عمدتاً با سواد فارسی يعنی خواندن و نوشتن آموخته شده عموم مردم, تناسب لازم را ندارد. در اين جا منظور از رسم الخط همان نحوه ی اعراب گذاری کلمات قرآن است که به آن « ضبط المصحف » نيز گفته می شود.

     جالب است بدانيم از دلايل مهم بروز مشکل اول و هم چنين کج تابی روش های آموزش عمومی قرآن بی توجهی به جايگاه رسم الخط قرآن است و به دليل فقدان يک فلسفه وجودی در آموزش ها و فعاليت های قرآنی در طول سال های متمادی به جای آن که مشکل را حل کنيم با آن کنار آمده ايم. در اين جا با ذک اين که چه چيزی آموزش روخوانی قرآن نيست به بيان برخی از اين اشکلات می پردازيم

چه چيزی آموزش روخوانی قرآن نيست ؟

    دو اشکال اساسی در روش های تدريس روخوانی قرآن کريم و هم اين طور درعموم کتاب های آموزشی در اين باره ديده می شود :

    اشکال اول : آموزش بر خواندن معلم استوار است و قرآن آموزان آيات درس را با معلم يا نوار قرائت همخوانی می کنند.

    اشکال دوم : کلاس درس آموزش روخوانی قرآن به جای مهارت آموزی مبتنی بر قائده محوری است.

     شايد برخی از معلمان يا خوانندگان مقاله بر اين باور پا فشاری کنند که اين روش ها کاملاً صحيح است. در پاسخ به اين دوستان بايد گفت بسياری از افراد قادر به روخوانی همه آيات و صفحات قرآن کريم نيستند و تنها می توانند برخی از سوره ها و آيات منتخب مانند آيه الکرسی و... را بخوانند. اين مساله مربوط به افراد بزرگسال نيست بلکه در اغلب کلاس ها و جلسات قرآنی اين مساله مشاهده می شود.

     اين مساله مانند آن است که يک دانش آموز بگويد من فقط می توانم کتاب فارسی خود را بخوانم و قادر به خواندن ساير کتاب ها نيستم. يقيناً اين نوع آموزش از معلم اين دانش آموز پذيرفته نيست زيرا که آموزش او به تعميم يادگيری نيانجاميده است.

     اشکال کار اين معلم فارسی و آن معلم قرآن در اين است که آموزش به جای آن که بر تقويت حسن بينايي تاکيد کند بر حس شنوايی تاکيد دارد. و از آن جا که هر فردی برای خواندن, لاجرم نيازمند استفاده از چشم است و برای اين کار بايد حس بينايي به اندازه کافی مهارت لازم را به دست آورده باشد.

     به نظر دانشمندان, تنبل ترين عضو بدن, چشم است زيرا تنها ده درصد آن چه را می بيند به مغز مخابره می کند و از سوی ديگر 73 درصد يادگيری از طريق ديدن اتفاق می افتد. بنابر اين اگر معلم تکيه آموزش خود را بر شنيدن استوار گرداند, اين ده درصد ديدن نيز کاهش می يابد و دانش آموز يا قرآن آموز از طريق شنيدن با کلمات, عبارات و آيات آشنا شده و بر اساس آن چه شنيده تنها همان مطالب را « کلی خوانی» می کند.

     درباره ی دلايل بروز اشکال دوم يعنی قاعده آموزی به جای مهارت آموزی نيز در جای خود سخن  خواهيم گفت.  

اما اين دو اشکال از کجا نشات می گيرد ؟

     اين دو اشکال اساسی که در اغلب روش ها و کتاب های آموزش روخوانی قرآن وجود دارد, از تعدد رسم الخط های رايج درکشور ناشی شده است. رسم الخط های رايج از نظر اعراب گذاری ( ضبط المصحف ) دارای اعراب زائد فراوانی هستند. يعنی علائمی که صرفا برای خوشنويسی و زيبايي خط مصحف شريف نوشته می شوند و بيش تر جنبه سليقه ای دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتی ندارد بلکه باعث به وجود آمدن مشکلات فراوانی در قرائت می شوند.

      به عنوان مثال قرآن آموز اين علائم را در کلمه « نُوحِيهَا »  می خواند, اما فرد به دليل عدم اطلاع کافی از علت وجود اين علائم, پيوسته دچار اغلاط متعدد می شود. و از آن جا که مخاطب هرگز اجازه طرح اين فکر را که امکان اشکال در نوشتار قرآن هست به ذهن خود راه نمی دهد ( به دليل قداستی که برای قرآن کريم قائل است ), بنابر اين خود را مقصر و ناتوان می داند؛ اين طز فکر رفته رفته در اثر تکرارهای بعدی قوّت گرفته و منجر به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن کريم می شود.

انواع رسم الخط مصاحف رايج در ايران

      در بلاد اسلامی و هم چنين کشور ايران که مهد هنرهای فاخر و زيبايي هم چون خوشنويسی است. بسياری از خوشنويسان از روی ارادت به قرآن کريم و يا به سفارش بزرگان و سلاطين زمان خود, اقدام به کتابت مصحف شريف کرده اند. خوب است با انواع کتابت برخی از اين رسم الخط ها آشنا شويم:

الف) كتابت به خط عثمان طه (به رسم‌الخط عربى): اين رسم‌الخط علاوه بر زيبايى، محسّنات و ويژگى‌هايى دارد كه توجه قاريان قرآن را به خود جلب كرده‌است.

ب) كتابت به رسم‌الخط فارسى: در اين نوع كتابت، الف‌هاى كوتاه به صورت ممدود نوشته مى‌شود; مثلا «كتب» به صورت «كتاب» و «انزلنه»، «انزلناه» تحرير‌مى‌شود.

ج) رسم‌الخط پاكستانى: اين نوع كتابت از نظر محتوايى، با رسم‌الخط عربى فرقى ‌نمى‌كند و تفاوت آن، شكلى است.

    در کتابت های فوق به دليل غلبه داشتن فنون خوشنويسی, بسياری از ترکيب ها, جابجايي علائم و علائم زائد وجود دارد و در شيوه های نوشتن اين قرآن ها, حرکات و علائم در محل اصلی خود قرار نگرفته اند. و از نظر آموزشی به کلمه آرايي, سطر آرايي و صفحه آرايي توجه نشده است.

    مناسب است در اين جا به شيوه ی ديگری که در سال های اخير در کتابت قرآن کريم در ايران اسلامی مورد استفاده قرار گرفته اشاره بشود.

د) قرآن کم علامت : شيوه‌اى كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوری اسلامی ايران صورت گرفته و در کتاب های درسی وزارت آموزش و پرورش و برخی مراكز ديگر مورد استفاده قرار مى‌گيرد. در اين شيوه, علايم زايد و سليقه‌اى را حذف كرده و كتابت قرآن را به شيوه ی « نگارش فارسى » (كم‌كردن علايم) نزديك‌كرده‌اند.

     مهم ترين ويژگی های اين رسم الخط, کم علامت بودن آن است و همين کار باعث شده است تا در روش آموزش تحولات قابل توجهی اتفاق بيافتد. از آن جمله

1-      کاهش اغلاط اعرابی و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن

2-      افزايش انگيزه, علاقمندی و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن کريم

    تنها در اين شيوه از کتابت است که معلم می تواند به قرآن آموز بگويد : « ببين و بخوان » ؛ زيرا در  ساير رسم الخط ها دانش آموزان اغلب کلمات و حتی عبارات را غلط می خوانند؛ مگر آن که معلم به يکی از دو اشکال ياد شده عمل کند تا دانش آموزان درست بخواند؛ يعنی

اولاً ) خودش بخواند و از شاگردان بخواهد تکرار کنند؛

ثانياً ) چون نمی تواند همه قرآن کريم را با شاگردان کلاس هم خوانی کند, مجبور بشود هر يک از قواعد و نمادهای قرآنی را در ابتدای هر کلاس درس بدهد. ( قاعده محوری)

      به مثال های زير و توجه کنيد و کلمات را همان گونه که نوشته شده بخوانيد :

1-      خَـالِـدُونَ  ( رسم الخط عثمان طه ) -  خـالِـدونَ  ( رسم الخط کم علامت )

2-      يُـوسُـف ( رسم الخط عثمان طه )  -  يـوسُـف   ( رسم الخط کم علامت )     

3-      نُـوحِيـهَـا  ( رسم الخط عثمان طه ) –  نـوحيـهـا  ( رسم الخط کم علامت )

4-      إِلَّـا  ( رسم الخط عثمان طه ) –  اِلّـا  ( رسم الخط کم علامت )

5-      مَّا أَصَابَکَ ( رسم الخط عثمان طه ) - ما اَصابَکَ ( رسم الخط کم علامت )

آسيب شناسی روش های موجود آموزش روخوانی قرآن

    برخی از آسيب های مهم شيوه های موجود آموزش روخوانی قرآن کريم عبارتند از :

1- در اين روش, مهارت درست ديدن جای خود را به روش شنيداری می دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشکل اساسی روبه رو است.

2- آموزش يک سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل می کنند.

3- بيش تر وقت کلاس به جای مهارت آموزی صرف قاعده آموزی می شود.

4- اين روش فقط به يادگيری متن مورد نظر آن هم به صورت کلی خوانی منجر شده و در نتيجه به تعميم در خواندن ساير سوره ها و آيات نمی انجامد.

5- تجربه نشان داده است که آموزش قواعد به اين شيوه, به علت انتزاعی بودن مطالب, چندان تاثير مثبتی در يادگيری کامل قواعد ندارد و تنها به حفظ کردن تعاريف و قواعد منجر می شود؛ در نتيجه تنها مقدار کمی از قاعده آموخته می شود. در صورتی که اصل آموزش ويادگيری به صورت عملی و در حين مهارت آموزی به فراگير انتقال داده می شود.

پاسخ به يک سؤال

    سوالی که در اين جا مطرح می شود اين است که « با وجود اين همه دلايل روشن علمی, چرا رسم الخط ها و متعاقب آن روش ها و کتاب های آموزشی به نحوه مطلوب اصلاح نمی شوند؟ »

     در پاسخ اين سؤال بايد گفت دو ديدگاه هميشه در آموزش قرآن وجود داشته است :

ديدگاه اول - معتقد است آموزش بايد همواره از ساده به مشکل ( ازمعلوم به مجهول ) صورت پذيرد. (توجه به مبدا ) ؛ اين ديدگاه موافق تغيير و اصلاح رسم الخط قرآن, روش های تدريس و کتاب های آموزشی است.

ديدگاه دوم -  معتقد است که آموزش ها بايد به توانايي خواندن قرآن های رايج بيانجامد زيرا اين رسم الخط ها در همه مساجد, منازل و جلسات قرآن وجود ندارد. ( توجه به مقصد )

     در پاسخ طرفداران ديدگاه دوم بايد گفت اين نگرانی قابل توجه است و از مسائلی است که نمی توان از کنار آن به راحتی عبور کرد. اما اين دغدغه کاملاً قابل حل است؛ فقط نيازمند يک برنامه ريزی آموزشی مناسب است. برای رفع اين نقيصه بايد به اين دو نکته توجه کرد :

اولاً ) اگر آموزش روخوانی از مراحل اوليه درست انجام شود, از وقتی از نظر روان شناسی يادگيری قرآن آموزان به تدريج از « جزئی خوانی » به « کلی خوانی » می رسند و کلمه يا عبارت را به همان شکلی می خوانند که در مراحل قبلی اول آموخته اند, هر چند دارای اشکال باشد.

   به عنوان مثال : خواننده محترم به محض ديدن کلمه « قل » آن را « قُل » می خواند, اما اين کلمه می تواند « قَلَّ » نيز باشد. ولی شما بلا فاصله با ديدن کلمه « قل» بدون توجه به اعراب کلمه, آن را « قُل » می خوانيد. در تمامی کلمات قرآن هم چون خَـالِـدُونَ, يُـوسُـف, نُـوحِيـهَـا, إِلَّـا اين مسأله اتقاق می افتد.

 ثانياً ) در مراحل بعدی می توان در مدت يک يا دو جلسه کوتاه اغلب قواعد هر يک از کتابت ها و رسم الخط های موجود را آموزش داد. مقايسه رسم الخط های رايج در کتاب درسی آموزش قرآن پايه سوم راهنمايي اتفاق افتاده است.

يک نکته جالب

     همان طور که می دانيم حروف فارسی و عربی از نظر شکل باهم مشترک هستند ( به غير از چهار حرف گ چ پ ژ ) و هم چنين بسياری از واژگان از نظر لفظ و معنا در دو زبان مشترک است. هر چند اين مشترکات می تواند و بايد به عنوان يک فرصت و امکان با ارزش محسوب شود, در عين حال دارای آسيب هايي هم می تواند باشد. به اين مثال خوب توجه کنيد

     اين جمله را بخوانيد « آن چه که می توانيد, قرآن بخوانيد. » شما در خواندن اين جمله, به چه چيزی توجه داشتيد و چه چيزی را خوانديد؟  بله,  شما به « حروف » فارسی توجه کرديد. و اين عادت هميشگی ماست که همواره در خواندن, به حروف توجه می کنيم. اما سؤالی در اين جا مطرح می شود اين است: « آيا در خواندن آيات شريفه قرآن کريم هم بايد به حروف توجه کرد؟ » پاسخ اين سؤال « خير » است. زيرا اگر شما در خواندن آيات و عبارات قرآن به حروف توجه کنيد مطمئناً دچار اشکالات متعددی می شويد. و عموم اشکال رايج افراد در خواندن قرآن از بی توجهی به همين مساله ناشی می شود. يعنی آن که بايد بياموزيم که در خواندن قرآن برخلاف خواندن فارسی, توجه بصری (چشمی ) ما حتماً به « علائم » باشد و نه حروف؛ زيرا عموم افراد در شناخت حروف فارسی و عربی, مشکل خاصی ندارند, اما در شناخت علائم قرآن ( اِعراب ) با مشکل جدی روبه رو هستند.

     يادمان باشد که از آن جا که همه ما با شکل و خواندن حروف, آشنا هستيم, بايد بيش تر توجه و حواس خود را به ديدن علائم حروف معطوف داريم؛ مانند راننده ای که هنگام رانندگی هيچ گاه به ترمز, گاز, کلاج و دست دنده و فرمان اتومبيل نگاه نمی کند بلکه همواره به علائم و تابلوهای مسير توجه دارد.

     نتيجه ای که می توان از نکته فوق برای بهبود شيوه های آموزش گرفت اين است که توجه به ديدن علائم حروف به جای ديدن حروف, کليد حل بسياری از مشکلات روخوانی قرآن کريم است.

چند پيشنهاد

1- لزوم توجه به اتخاذ عزم جدی برای ايجاد وحدت رويه در تهيه و ارائه رسم الخطی واحد که ساده‌ترين و نزديك‌ترين رسم‌الخط به خط فارسي باشد و بالتبع آن ارائه « قرآن ملی » در کشور برای احاد مردم, متناسب با « سواد قرآنی » آنان با رعايت مسائلی مانند :

1- 1- قانون‌مندي خط ، يعني داراي ويژگي‌هايي با بيش ترين تعميم و كمترين استثناء

2- 1- اكتفا به علائم ملفوظ و ضروري و عدم استفاده از علائم زائد

3- 1- استفاده از رسم‌الاملاء عربي در موارد اختلاف با رسم‌المصحف

4- 1- عدم تركيب و تداخل حروف

5- 1- قرار داشتن حركات و علائم در جاي مناسب و عدم جابه‌جايي آنها

6- 1- استفاده از ساده‌ترين و گوياترين شكل علائم ضروري مانند تنوين و اشباع در مواردي كه اين علائم به صورتهاي مختلفي نوشته مي‌شوند.

2- اصلاح رسم الخط های موجود با تخفيف در مسائل خوشنويسي و حذف علائم سليقه ای و زينتی و مزاحم و هم چنين توجه به کلمه آرايي, سطر آرايي و صفحه آرايي در نگارش مصاحف شريف

3- پرهيز از استفاده از شيوه های نامناسب آموزش روخوانی قرآن کريم که در اين مقاله به تفصيل مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

4- توجه به هدف بسيار مهم « انس با قرآن کريم» هم در جريان آموزش و هم به عنوان نتيجه يادگيری و بهره گيری از روش هاي مناسب که در نهايت منجر به « قرآن خوان » شدن مستمر و مادام العمر فرد در مسير زندگی بشود.

سخن آخر

1-  مناسب است متوليان محترم فعاليت های قرآنی کشور به وضعيت موجود رسم الخط های متعدد سر و سامان دهند. برای كشور عزيزمان زيبنده نيست كه پس از گذشت 30 سال از پيروزی انقلاب اسلامی هنوز يك رسم‌الخط استاندارد و واحد وجود نداشته باشد. در حالی كه بسياری از كشورهای اسلامی از سال‌ها قبل برای خود رسم الخط واحدی دارند.

2-  در نظر گرفتن کرسی های روش شناسی ( متدولوژی ) آموزش ها و فعاليت های قرآنی در کشور با هدف نقد و بررسی وضعيت موجود و اتخاذ تدابير لازم و اصلاح الگوهاي آموزش قرآن جهت رسيدن به وضعيت مطلوب, بسيار ضروری است.

+  88/07/21  رضا نباتی | 

اصلاح الگوهاي آموزش قرآن

دانلود فایل پی دی اف

اصلاح الگوهاي آموزش در قرآن

     اصلاح الگوي مصرف تنها در آب و برق و امثال آن نيست بلکه مي تواند معاني و مصاديق فراوان ديگري را نيز شامل شود. اصلاح الگوهاي آموزشي و تربيتي يكي از اين مسائل است. بازنگري در شيوه هاي آموزشي مي تواند جلوي حدر رفتن وقت معلمين و متعلمين و هم چنين حيف و ميل بسياري از اعتبارات موجود را بگيرد. از آن جمله مي توان به اصلاح شيوه هاي آموزش قرآن کريم در کشور اشاره کرد. اميد است اين نوشته بتواند نقشي هرچند کوچک اما مفيد در اصلاح روش هاي آموزش و شيوه هاي تدريس قرآن کريم کشور ايفا کند.  انشاءالله

1- بازنگري در مباني آموزش وفعاليت هاي قرآني کشور

     اغلب اوقات اصول، اهداف، رويكردها وكليات آموزش ها و فعاليت هاي قرآني مفروض گرفته شده و بي آن که توجه جدي به مساله برنامه ريزي آموزشي و درسي بشود, فعاليت هاي پرهزينه ولي کم بازده صورت مي گيرد و در آخر خستگي را برجان مربي و قرآن آموز برجاي مي گذارد.

به عنوان مثال:

1- فقدان شناخت لازم مدير مدرسه و معلم از اهداف, اصول و رويکردهاي آموزش قرآن در هريك از دوره ها وپايه هاي تحصيلي باعث مي شود تا نظام آموزشي در مقاطع تحصيلي به اهداف و استراتژي هاي قصد شده دست پيدا نکند.

اين که – هدف از آموزش در هر يک ازپايه هاي تحصيلي چيست و دانش آموزان در پايان سال تحصيلي بايد به چه توانايي هايي دست پيدا کنند؟

- اين که تعريف ما از هريک از اهداف قصد شده چيست ؟مثلا منظور ما از توانايي روخواني چيست و چه تفاوتي با روان خواني دارد؟

- در آموزش قرآن بايد به چه رويکردهايي توجه کرد؟

- چه اصولي بر اين برنامه درسي حاکم است؟

- الگوهاي مناسب تدريس کدامند؟

- معلم بايد حائز چه حد اقل هايي از صلاحيت هاي علمي و حرفه اي در زمينه آموزش باشد؟

- نقش مديريت, نظارت برحسن اجرا در ارتقاء اموزش چقدر بايد مورد توجه قرار گيرئ؟

- والدين چه نقشي در پيشبرد برنامه درسي دارند؟

- معلم و مدير و والدين خودشان چقدر با قرآن انس دارند؟

    اين ها عناصر يک برنامه درسي و آموزشي هستند که به مثابه دانه هاي تسبيح بايد با يک نخ ارتباطي به هم وصل باشند. بدون ارتباط هريک از اين عناصر با کل مجموعه, آموزش به همان اندازه داراي افت خواهد بود.  

2- توجه به فرهنگ آموزش قرآن

    امروزه در دنيا و مخصوصا كشورهاي پيشرو به مقوله آموزش به عنوان يك رويداد فرهنگي نگاه مي شود. آموزش و پرورش كشور ژاپن نمونه بارز اين مطلب است.

    توجه به فرهنگ آموزش قرآن در كشورهاي مشرق زمين يك نياز اساسي است؛ زيرا كه اين كشورها از جمله ايران، بسياري از رفتار و حتي افكار خود را از فرهنگ دينی و مذهبی، ادبيات، عرفان خود به دست مي آورند. بي توجه به فرهنگ سازي در امر آموزش و يادگيري باعث مي شود كه تعليم وتربيت از عمق لازم برخوردار نباشد و به مرور کار کرد خود را از دست بدهد. اساس موفقيت پيامبر اعظم(ص) و بزرگان ديني و هم چنين آيات روح بخش قرآن توجه ويژه به عامل فرهنگ سازي است.

به عنوان مثال به موارد زیر می توان اشاره کرد :

1-     شما كودك خود را براي يادگيري نماز به مسجد يا مدرسه مي فرستيد. او در مدت كوتاهي با صحيح خواني، فصيح خواني، تلفظ حروف خاص عربي، ترجمه عبارات نماز، آداب و شرايط و احكام عملي نماز آشنا مي شود، اما اين كودك در اين آموزش ها به اين مسئله نمي رسد كه بايد در طول زندگي خود نماز بخواند. از شما می پرسم آيا اين آموزش موفق بوده است؟

2- خدای رحمان درسوره جمعه , آيه2 می فرمايد:  هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّيينَ رَسولًا مِنهُم يَتلو عَلَيهِِم آياتِهِ وَ يُزَکّيهِم وَ يُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ اِن کانوا مِن قَبلُ لَـفی ضَلالٍ مُبينٍ در اين آيه و آيات مشابه به پيامبر اکرم (ص) گفته شده است تا او قبل از آن که کتاب و حکمت را به ديگران بياموزد, خود تلاوت کننده قرآن باشد (يَتلو عَلَيهِِم آياتِهِ). از شما می پرسم : - آيا عموم شهروندان مسلمان کشور ما, از انس دائمی با قرآن برخوردار هستند؟ آيا از رجال سياسی و فرهنگی مملکت گرفته تا معلمان و مديران مدارس واوليای دانش آموزان ارتباط و انس روزانه با قرآن کريم دارند؟ فراموش نکنيم همه ما از آن جهت نماز خوان شديم كه از همان دوره طفوليت چشم خود را باز كرديم و پدر و مادرمان را مشغول نماز ديديم؛ پدر و مادر خود را مشغول خوردن سحري ديديم, در حالي كه راديو دعاي سحر را زمزمه مي كرد، پس همه ما روزه گير شديم. از شما می پرسم كودكان ما چند بار ما را مشغول خواندن قرآن ديده اند؟

     اجراي طرح تلاوت نور در مساجد كشور از طرح هاي موفقی است كهدر راستای ايجاد فضای مناسب برای انس دائمی و روزانه احاد مردم با قرآن کريم نقش موثری دارد و بايد مورد توجه و تعميم قرار گيرد؛ و يا مراسم قرآن آغازين مدارس در فضا سازی قرآنی مدارس اثر چشم گيری می تواند داشته باشد. اين مهم به برنامه ريزی نياز دارد.

     « ثبّت ثم النقش »

     هر ساله اعتبارات ميليونی و ميلياردی صرف آموزش عمومی قرآن کريم درجامعه مي شود. منظور از آموزش های عمومی آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن کريم است. مثلا آموزش و پرورش در طول سال های متمادی برای معلمان آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن برگزار کرده است؛ يا آموزش عالی برای دانش جويان فوق ديپلم تا فوق ليسانس يک واحد آموزش روخوانی برگزار می کند. يا نهضت قرآن آموزی در قالب موسسات متعدد قرآنی اقدام به تشکيل کلاس های آموزش روخوانی قرآن می کند. ارگان ها وسازمان های دولتی و تشکل ها و موسسات قرآنی مردمی نيز همين کار را انجام می دهند؛ اين ها همه خوب است اما از شما می پرسم آیا واقعا مشکل مردم ما اين است که قرآن بلد نيستند؟ ويا اساساً مردم قرآن نمی خوانند ؟ ...

     اين يک واقعيت است که مردم ما با اين که خود را به حقيقت مدافع و جان نثار قرآن می دانند اما قرآن نمی خوانند مقام معظم رهبری در همين زمينه می فرمايند : « واقعيت تلخ اين جاست كه قرآن هنوز در جامعه ما يك امر عمومي نشده است. همه به قرآن عشق مي ورزند، احترام مي كنند، اما عدّه كمي همواره آن را تلاوت مي كنند و عدّه كمتري در آن تدبّر مي كنند.»

     چه بايد کرد ؟

     مقام معظم رهبری درکنار اين واقعيت تلخ, حقيقت شيرينی را بيان فرموده اند : « اگر تحصيل کرده ها و فرهيختگان كشور روزي يك صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر کنند,  غوغايي در کشور برپا می شود؛ اين کار به فرهنگ سازی و تدبير نياز دارد ايشان اين جمله را در ديدار با اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاريخ 16/9/1386 فرمودند و اين که شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره مطالبه به حق مقام معظم رهبری چه تدابيری انديشيده است؟ نياز به مجال ديگری داذر(!) 

    همان طور که گفته شد برای آموزش عمومی قرآن کريم در کشور هزينه ها فراوانی می شود، اما با كمي دقت و توجه متوجه مي شويم كه اگر اين نوع آموزش ها مبتنی بر ايجاد انس مستمر با قرآن کريم نشود, از اساس زائد و موجب حيف و ميل اعتبارات دولتي مي شود، زيرا شما نمي توانيد يك نفر ايرانی را پيدا كنيد كه با عموم قواعد مورد نياز خواندن ساده قرآن آشنايي نسبی نداشته باشد.

 3- چگونه قرآن بياموزيم؟

    رهبر معظم انقلاب اسلامی در اولين ماه مبارک رمضان 86 سه اشکال را به فعاليت های قرآنی کشور وارد دانستند, از آن جمله فرمودند : ‹‹ قرآن را نه براي ختم كردن و به اتمام رساندن و نه براي نكته برداري و استفاده از آن در سخنراني ها، بلكه براي دل خود بخوانيم و مانند كسي كه براي يافتن داروي درد خود به داروخانه مي رود، دنبال دواي دردهايمان در قرآن باشيم. هدايت ثمره قرآن است.››

    آموزش روخواني و روان خواني صرف و يا كلاس حفظ قرآن يا آموزش قرائت هريك به تنهايي نمي تواند پاسخگوي نيازهاي مختلف دانش آموزان و فراگيران باشد. امروزه نظريه «هوش هاي متكثر» ثابت مي كند كه يادگيری يک مطلب در افراد مختلف از راه های متعددی صورت می پذيرد. « هر كس از ظن خود شد يار من » بنابراين آموزش قرآن كريم نيز از اين قاعده مستثنی نيست. پس می توانيم به جای اين که مراتب آموزش قرآن را در طول هم ببينيم؛ در عرض و کنار هم ديده شود تا به وسيله اين کار ضمن ارائه پاسخ مثبت به نيازهای متعدد مخاطبان، برجذابيت آموزش نيز افزود. در اين شيوه از آموزش ، جامعيت آموزش قرآن كريم مد نظر است. هدف آموزش جامع قرآن دست يابي آحاد مردم جامعه به سواد قرآني است.

سواد قرآني چيست ؟

    امروزه حدی از دانش ومهارت را در همه حوزه های علمی ومعرفتی، برای عموم مردم لازم می دانند. اين حد را سواد و محروميت از آن را « بی سوادی » می نامند؛ و علاوه بر سواد خواندن و نوشتن، اصطلاحاتی هم چون سواد بهداشتی، سواد ارتباطات واطلاعات، سواد رياضی، سواد علمی- فناورانه و...رايج است .

    اکنون با اين سؤال روبه رو هستيم که با توجه به اهميت وضرورت تربيت اسلامی ونقش يگانه قرآن کريم در اين تربيت ، آحاد جامعه بايد ازقرآن کريم چه سهم وحظی داشته باشند تا بتوان آنان را از سواد قرآنی
بهره مند دانست.سوادی که بتواند زمينه ساز بهره گيری مادام العمر از قرآن کريم باشد.

باتوجه به آنچه بيان شد سواد قرآنی اين گونه تعريف می شود : « سوادقرآنی، دانش ومهارت پايه و اعتقاد وعلاقه به يادگيری قرآن..بـرای بهـره گيـری مسـتمر و مادام العـمر از قـرآن کـريم اسـت . »

ويژگی های سوادقرآنی

1- سواد قرآنی يک نياز همگانی است. همه افراد جامعه با هر وضع اقليمی، شغلی، اقتصادی، اجتماعی و... برای آن که هويت انسانی _ الهی خويش را بشناسند، از آن مراقبت کنند و زمينه شکوفايي تدريجی آن را فراهم آورد، به سواد قرآنی نيازمند هستند .

2- سواد قرآنی از يک حد پايه برخوردار است. هرچندافراد با توجه به تفاوت هايي که درتحصيلات، سن، شرايط اقتصادی واجتماعی دارند به سطوح مختلفی از سواد قرآنی نيازمند هستند، ولی بهره مندی عموم از يک حدّ پايه ضروری است .

3- حد سواد قرآنی درطول زمان درحال تغييراست. باتوجه به شرايط وامکانات مختلف در هر جامعه ونيز تغييرات اين شرايط در طول زمان، اين حد، نيازمند شناسايي وتعريف خاص است .

4- حداقل سواد قرآنی منجر به خواندن مستمر قرآن کريم، فهم تدريجی معنای عبارات وآيات آن شده وزمينه ساز بهره گيری مادام العمر از آموزه های الهی می شود. هدف آموزش عمومی قرآن، نمی تواند صرفاً دستيابی به دانش ومهارت خاصی در ارتباط با قرآن کريم باشد، بلکه بايد توانايي وقابليتی فراهم آورد که فردبتواند ضمن انس وارتباط دائمی با قرآن کريم، پيوسته خود را در معرض تزکيه وتعليم الهی قرار دهد .

    مهم ترين هدف آموزش قرآن در آموزش و پرورش، دستيابی دانش آموزان به سواد،قرآنی است. با توجه به آنچه که درباره سواد قرآنی بيان شد، به طور خلاصه آموزش قرآن در آموزش وپرورش بر چهار وجه يک هرم استوار است :

وجه اول : آموزش خواندن قرآن کريم (دوره ابتدايي شامل روخوانی و روان خوانی)

وجه دوم : آموزش درک معنای عبارات و آيات ساده و پرکاربرد قرآن کريم ( دوره راهنمايي)

وجه سوم : آموزش شيوه های تدبر در آيات قرآن ( دوره متوسطه)

وجه قاعده : انس با قرآن کريم : لازمه موفقيت موارد فوق و هم چنين ميوه  وجوه سه گانه بالا است.

     قابل ذکر است که انس با قرآن کريم و علاقه به يادگيری آن، هم يک رکن ازسواد قرآنی و هم ضامن بقاء و توسعه دو رکن ديگر است. اگر سواد قرآنی به دستيابی به اين جزء منجر نشود، نه تنها ضمانتی برای دوام  سه رکن ديگر وجود ندارد، بلکه ضرورت وفلسفه آموزش قرآن ناکام می ماند.

4- فعاليت هاي فوق برنامه بايد مكمل برنامه درسي قرآن باشد

     دانش آموزان در حالي در مسابقات قرآني و معارف اسلامي شركت مي كند كه محتواي پيش بيني شده مسابقه را در مدرسه آموزش نمي بينند. در مقابل محتواي كتاب هاي درسي قرآن و ديني و ساير كتب كه با دقت هاي فراوان از سوي پژوهش گران دفتر برنامه ريزي و تاليف كتب درسي طراحي و متناسب با نيازها و علائق دانش آموزان در كتب درسي قرار مي گيرند، كمتر مورد مسابقه هستند.

   به عنوان مثال : مسابقات قرائت و حفظ قرآن كه يك فعاليت قرآني از نوع تخصصي است هيچ گاه جزء اهداف كلان آموزش و پرورش نبوده و نيست و در مقابل كسب مهارت روخواني و روان خواني قرآن به عنوان اهداف اصلي آموزش قرآن در دوره ابتدايي است. چه خوب است مدير و مربي مدرسه در کنار برگزاري مسابقات قرائت و حفظ قرآن, مسابقه روخواني قرآن كامل (براي كلاس هاي اول تا سوم) و روان خواني قرآن كامل (براي كلاس هاي چهارم و پنجم) برگزار كند و يا در دوره راهنمايي به مسابقه روان خواني (ترتيل آموزشي) و درك و فهم آيات و عبارات قرآني آن هم به صورت توأمان اهميت داده شود؛ ودر دوره متوسطه و پيش دانشگاهی به تدبر در آيات قرآن که جزء اهداف و رويکردهای برنامه های درسی دروه های تحصيلی است توجه شود.

5- مهارت آموزي به جاي قاعده آموزش

     همان طور كه در بند سوم گفته شد علت مهجوريت قرآن در جامعه اين نيست كه افراد با قواعد روخواني و روان خواني آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولا افراد با قرآن مانوس نيستند و بايد براي اين مسئله فكري كرد. يكي از راهكارهاي مهم در اين زمينه توجه به مهارت آموزي به جاي قاعده آموزي است.
     در جلسات موفق و معتبر قرآنی كشور روش حاكم مهارت آموزي است. يعنی استاد در صدر جلسه مي نشيند و افرادي كه به حلقه انس با قرآن نشسته اند هر يك چند آيه مي خوانند و استاد اشكالات آنان را به صورت موردي و تلگرافي برطرف مي كند. « آن چه که اتفاق می افتد خواندن قرآن است.» ؛ اما در ساير كلاس هاي قرآن اين قواعد قرآن هستند كه محور آموزش هستند، معلم ارتباط يك سويه با دانش آموز داشته و معمولا متكلم وحده است و آنچه كه بيش از همه مورد غفلت قرار مي گيرد اين است كه « قرآن كمتر خوانده مي شود.»

     اين اشکال از دو مساله ناشی شده است : اول از نظام مدرسه ای که در آن عموم دروس بر اساس قاعده آموزی ياد داده می شوند. و دوم تاثير کتاب هايي است که به منظور آموزش قرآن نوشته شده است و از آن جا که در کشور ما اغلب آموزش ها کتاب محور است همين روش ها از کتاب به معلم منتقل می شود.

6- کار را که کرد ؟ آن که تمام کرد.

     مهم ترين عاملی که باعث می شود تا موفقيت های به دست آمده متناسب با اهداف قصد شده نباشد عدم اجرا, ويا اجرای ناقص برنامه ی درسی است.
     در برنامه درسي قرآن چهار عامل مهم زير بايد در عرض هم اجرا شوند تا اهداف محقق شود.
6-1- معلمان و مربيان مدارس بايد با عناصر و اجزاء برنامه درسي آموزش قرآن آشنا شوند و مهارت لازم را در آموزش قرآن به دست آورند.
6-2- وسايل آموزش از قبيل لوح آموزشي، نوار آموزش قرآن معلم و دانش آموز، كتاب راهنماي تدريس معلم، ضبط صوت بايستي فراهم شود تا آموزش با اختلال روبرو نشود.
6-3- به نقش خانواده در آموزش توجه شود. بيش از يك پنجم آموزش بر عهده خانواده است. مواردي كه بايد خانواده ها درباره فراهم آوردن زمينه هاي لازم آموزش قرآن به آن ها توجه كنند، در مقدمه هر يك از كتاب هاي درسي دانش آموزان آمده است. خوب است مديران مدارس و معلمان و دبيران قرآن در آموزش اوليای دانش آموزان تلاش بيش تری از خود نشان دهند.

7- تفكيك آموزش هاي عمومي قرآن و فعاليت هاي تخصصي و فوق برنامه از يکديگر

     حوزه هاي علميه، سازمان صدا وسيما، نهضت قرآن آموزي، سازمان تبليغات اسلامي, مركز توسعه وترويج فعاليت هاي قرآني و وزارت آموزش و پرورش بايد به اين نكته توجه كنند كه متاسفانه روند فعاليت هاي قرآني به جاي عمومي شدن به سوي تخصصي شدن حركت مي كند و اين در حالی است که روز به روز شاهد اين مساله هستيم كه ارتباط عموم مردم با قرآن كم تر و كم تر مي شود.

    البته اين مطلب به معناي آن نيست كه نبايد فعاليت ها تخصصي شود بلكه بايد توجه شود كه فعاليت هاي تخصصي هم بايد روز به روز ساده تر و عمومي تر شود. مخصوصا مراكزي كه در اين زمينه مسئوليت اصلي و مستقيم را دارند بايد در اهداف و روش ها تجديدنظر نمائيد.

8- آيا می شود قرآن کريم را فهميد؟

     قبلا چنين گفيم که علت دوری مردم از قرآن اين نيست كه افراد با قواعد روخواني و روان خواني آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولا افراد با قرآن مانوس نيستند. در اين جا سوالی پيش می آيد و آن اين است که چرا آنان با قرآن مانوس نيستند؟ پاسخ بسيار ساده است زيرا مردم قرآن را نمی فهمند. سوال ديگر اين است که آيا می شود قرآن را فهميد؟ پاسخ اين است که « قطعا بله »

    طبق بررسی های به عمل آمده در مجموعه کتاب های مختلف دوره ابتدايي مانند فارسی، دينی، تاريخ، علوم و... حدود 500 لغت قرآنی آمده است. مثل: کتاب، قلم،  نور، ظلمات، سلام، حمد، وقت، بشر، علم، عمل، الّا، خلق، مؤمن، صالح، کافر، اصحاب، مِثل، مَثل، قوم، رحمت، عذاب، حق، ظلم، خالق، دنيا، آخرت، عالِم، عالَم، قيامت، صاحب، درجه، شديد، رسول، وسيله، قوم، صبح،خير، شرّ،مسجد، مبارک، جاهل، داخل، خارج، اوّل، آخر، شک، يقين، انسان، رعد وبرق، عاقل، مجنون، ذرّه، عظيم، جبال، شهيد، نعمت، ثمر, صبر و ...

   هم چنين طبق بررسی ديگری قرآن کريم دارای حدود 78000 کلمه است که 67000 کلمه آن تکرار 11000 کلمه است. 1000 کلمه ای که بيش ترين تکرار را دارد و بيش از 75 درصد ازکل قرآن را شامل می شود. از اين تعداد کمتر از 400 کلمه که بيش ترين تکرار را دارند در کتاب های درسی آموزش قرآن دوره راهنمايي آمده است که حدود بيش از 50 درصد از کل قرآن را شامل می شود. درک معنای آيات وعبارات ساده و پرکاربرد راه کاری بسيار مناسب است که اولين نتيجه آن انس دائمی فرد با قرآن کريم است. همان که در نهج البلاغه اميرالمومنين عليه السلام آمده است: « ما جالَسَ هذا القرآن اِلّا قامَ عَنهُ بِزيادَهٍ اَو نُقصان, زيادَهٍ فی هُدی وَ نُقصانٍ مِن عَمی » (هم نشين نشد با قرآن مگر کسی که از کنار آن برخواست با يک افزونی و با يک کاستی افزونی درهدايت وکاستی در نادانی).

     در زمينه امکان فهم قرآن کريم مقام معظم رهبری در رمضان 86 فرمودند : « اين كلماتی كه شما ملاحظه مي كنيد، همان چيزهائى است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيره‏ى معنوى وحى الهى به بشريت عطا كرده است. اينها را بايد فهميد.

     متأسفانه ما حجاب زبانى داريم، حجاب لغوى داريم؛ اين كمبود ماست. يعنى كمبود ملتهاى غير عرب است. اين حجابى است كه ما داريم و قابل حل هم هست. نبادا كسى خيال كند حالا چه كار كنيم، نمي شود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسيارى از كلمات و لغات قرآنى در زبان فارسى متداول ما تكرار شده است و ما مي فهميم. مثلاً فرض بفرمائيد: «وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ ». اين آيه‏ شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسى‏زبان نفهمد، فقط دو سه‏تاست، و الّا بقيه‏ لغات را مي فهمد. حالا مثلاً « لنبلونّكم» را بايد برايش معنا كنند، اما « شى‏ء» را مي داند يعنى چه. خود شما شى‏ء، اشياء را به كار مي بريد. « خوف» را مي دانيد چيست، « جوع» را مي دانيد چيست، «نقص» را مي دانيد چيست، «اموال» را مي دانيد چيست، « انفس» را مي دانيد چيست، « ثمرات» را مي دانيد چيست. اينها چيزهائى نيست كه يك فارسى‏زبان اين ها را نفهمد. »

     در اين زمينه آموزش و پرورش پيشگام است و سال هاست که اين کار با همت مولفان کتاب های درسی آموزش قرآن دوره های مختلف تحصيلی درحال انجام است کتاب های قرآن دوره راهنمايي منبع بسيار مناسبی در اين رابطه برای تشنگان زمزم زلال وحی است.

9- مناسب سازی رسم الخط قرآن کريم

     بی ترديد از عوامل اصلي عدم انس دائمی اغلب مردم با قرآن کريم دشواری رسم الخط های رايج است. کشور ايران از معدود کشورهايي است که کتاب شريف قرآن با رسم الخط های متعدد وجود دارد. اين تهدد و تکثر از يک سو و استاندارد نبودن اين مصاحف از نظر متناسب سازی با معلومات قاطبه مردم از سوی ديگر باعث شده است تا مخاطب رفته رفته به دليل وجود غلط های فراوان در تلاوت قرآت , انگيزه لازم را از دست داده و از خواندن آن طفره رود ؛ حال آن که بسياری از اين غلط خواندن به شيوه کتابت برمیگردد. وجود اعراب اضافی در رسم الخط ها مانند حرکات کوتاه و کشيده و همزه ها و تشديدها وسکون های زائد و معجم باعث آن شده است که در قرآن های به خط استاد عثمان طه (مصری ) و يا استاد طاهر خوش نويس ( خط ايرانی) به طور متوسط در هر صفحه بيش از 200 علامت اضافی وجود داشته باشد کههريک از آ ها برای غلط خواندن يک کلمه قرآنی کافی است.

       خوش بختانه آموزش و پرورش از رسم الخط قرآن ملی جمهوری اسلامی ايران استفاده می کند اين رسم الخط دارای ويژگی های منحصر به فرد و ساده ترين و نزديک ترين خط به زبان فارسی است که تنها علامت های ضرورذی را آورده است. اين قرآن شريف توسط مرکز طبع ونشر قرآن کريم جمهوری اسلامی ايران در ابعاد و اشکال مختلف چاپ می شود.  

10- جايگاه تربيت قرآنی در آموزش و پرورش کجاست؟

 اين سوال جدی با توجه به فرمايش امام خمينی (ره) که فرمودند : « تربيت بايد قرآنی باشد. » و « بچه های ما بايد تربيت قرآنی بشوند. »1 مطرح می شود که : نسبت برنامه های درس فعلی با تربيت قرآنی منظور امام خمينی چيست و چگونه می توان به اين هدف متعالی رسيد؟

شايد به اجمال بتوان گفت تا زمانی که همه کتاب های درسی ما مبتنی بر نظريات تعليم و تربيت اسلامی و يا حداقل بر مبنای نظريه اسلامی تعليم وتربيت تاليف نشود, مهجوريت قرآن به صورت اساسی از نظام تعليم وتربيت برطرف نخواهد شد. تا زمانی که به آيات قرآن کريم و روايات ائمه هدی عليهم السلام به چشم حداقل معادل و مثابه يک نظريه علمی نگاه نمی شود, چه انتظاری می توان از محصول نهايي علوم مختلف داشت ؟ علومی که «هو الاول» و «هوالآخر» آن ها افتاده و به قول استاد جوادی عاملی : « لاشه علم در دبيرستان ها و دانشگاه ها تدريس می شود.»

 اميد است با توجه به تاکيدات مقام معظم رهبری درباره تحول اساسی در آموزش قرآن در کل پيکره آموزش و پرورش, در آينده نزديک شاهد تحقق منويات معظم له باشيم. انشاءالله

       در پايان از همه خوانندگان و به ويژه دست اندركاران حوزه فعاليت ها قرآني خواهشمندم با توجه به اهميت و جايگاه رفيع قرآن، به خود اجازه ندهيم كه غيركارشناسانه درباره ساير فعاليت ها و برنامه های قرآنی اظهار نظر كنيم. هر كس با توجه به تخصص خود و با رعايت شأن و جايگاه منيع قرآن در جامعه اسلامي اقدام به نقد كنيم. نقد کنيم و تحمل نقد هم داشته باشيم و يا لااقل وا نمود کنيم که نقد پذيريم اما نقدی سازنده و رشد دهنده ودر عين حال منصفانه, نه نقدی مخرب که می تواند مثل سيلی يافته های پر زحمت و ارزشمند را يک شبه پايمال کند.

رضا نباتی


1-    معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني(ره)، قرآن كتاب هدايت، ازمجموعه تبيان،‌ شماره 13.

 

+  88/02/24  رضا نباتی | 

رئيس مکتب در کلام  رئيس مذهب

 پيامبر اعظم(ص) از منظر امام صادق (عليه السلام)

                                                رضا نباتي

در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام(ص) تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن، بيان و ثبت‏شده‏ باشد.

خداوند متعال در قرآن كريم ،كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است. خداوند متعال مى‏فرمايد:

 «اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم‏»; (2) اى پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.

نيز مى‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.

اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏ بى‏نظير و دُرّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته ، به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداخته اند.

در اين نوشتار کوتاه  بر آنيم تا به بهانه سال مبارک پيامبر اعظم صلی الله عليه وآل وسلّم  گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏ حضرت‏محمد(ص) را از نگاه رئيس مذهب جعفری ، امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم. با اميد اينکه مقبول حضرت حق وشما پيروان راستين آن حضرت قرار گيرد. ان شاءالله                                                                   

حسن مطلع

             شخصی به محضر امام صادق (ع) شرف ياب شد و عرض کرد : ای فرزند رسول خدا ! از شما درخواست دارم تا اوصاف پيامبر اسلام (ص) را برايم بيان کنيد. امام صادق (ع) فرمود:« آيا تو می توانی نعمت های خدا را برای من برشماری؟ »

        عرض کرد : من چگونه می توانم نعمت های خدا را برشمارم در حالی که قرآن می فرمايد:« وَ اِن تَعُدّوا نِعمَتَ اللهِ لاتُحصوها »(1) (واگرشما بخواهيد نمی توانيد نعمت های خدا را شمارش کنيد»

امام فرمودند: « خدا در باره همين نعمت ها می فر مايد : قُل مَتاعُ الدّنُيا قَليلٌ (2) ( بگو بهره دنيا کم است ) اما در باره رسول خدا(ص) می فرمايد :وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظيمٍ (3) (  وبه راستی تورا خوبی های بزگ وزيادی است) پس من چگونه می توانم همه اوصاف رسول خدا را بيان کنم.»

پی نوشته ها:    1- ابراهيم/34 ، نحل/ 18        2- نساء/77       3 - قلم/4            

تولد نور

     امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...». (5)

ثقه‏الاسلام كلينى(ره) مى‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟

ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:

چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود (6)

 نام‏هاى پيامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟ گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.

سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود. نيز فرمود:

«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)

برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بودكه هرگاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام.

   امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمين بخورد. آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‏خانه‏اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد،مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (10)

سيماى محمد(ص)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» (11) كه در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سينه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش‏نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى‏داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم‏گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسيد سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد...» (12)

سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏توصيف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد                         سرو نرويد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست                در نظر قدر با كمال محمد... ...

 سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى               عشق محمد بس است و آل محمد (13)

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:« الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏» (14) كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:« يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»

يعنی:  حضرت محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (15)

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود اهل كتاب  (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت ‏به اوكفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا به‏» (16) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)  خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: « وماارسلناك الا رحمه للعالمين‏» (18) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد : « اشداء على الكفار رحماءبينهم...»

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (19)

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: « چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است. » (20)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست. پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‏الاعلى‏» (21) نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال او نداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند. (22)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏كنند، اما «سياست‏» در لغت،به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: « وساسه‏العباد ».

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود: «انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،... . (24)

 زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد و به آن، توجهى نكرد.آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: « روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‏گرفتم، همين سخن را از فرشته‏ ديگرى شنيدم. » (25)

ابن سنان مى‏گويد:امام صادق(ع)فرمود: « مردى نزدپيامبر(ص)آمد،درحالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود.آن مرد درحالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و برحرير و ديب امى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏مى‏كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند.» (26)

هيچ زمينه‏اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد. به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‏اى از آن حضرت در توصيف‏پيامبر(ص) اكتفا مى‏كنيم.  

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

« برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‏زشت مردم مانع نشود كه دوست‏ترين و شريف‏ترين پيغمبرانش، يعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزّت تولد يافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان‏كردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم)، شريف‏ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.

خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمه‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتى‏را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آن‏هارا براى مردم آشكار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏هاى هدايت‏به سوى خدامى‏باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.

   پى نوشت‏ها:

1- حجر، آيه‏9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏»

2- قلم، آيه 4.                                               

 3- فتح، آيه‏29.

4- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‏126.«خلقنى‏الله من صفوه نوره...»

5- جلاء العيون. ص 11.                                

6- همان، ص‏36.

7- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101                       

8- مناقب، ج 1، ص 150.

9- سفينه البحار، ج 1، ص‏433.                     

10- بحار الانوار، ج‏17، ص 30،

11- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.

12- بحار الانوار، ج‏16، ص 147148             

13- كليات سعدى، فصل طيبات، ص‏533 532

14- بقره، آيه‏146.                                    

 15- فتح، آيه‏29.

16- بقره، آيه‏89.                                    

 17- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.

18- انبياء، آيه‏107.               

19- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.

20- همان، ص 321.                                  

21- طه، آيه 68.

22- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

23- حشر، آيه‏7.                                    

24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.

25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.                       

26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.

27-اصول كافى ج 2 332 و 333.

+  87/12/18  رضا نباتی | 
ایکنا - دوشنبه 04 آذر 1387 11:36:33             شماره‌ خبر :324740


استاد «محمود خليل‌الحصری»

 علامه فن تجويد قرآن كريم

امروز، چهارم آذرماه سال‌روز درگذشت استاد «محمود خليل‌الحصری» يكی ديگر از ستارگان آسمان تلاوت قرآن كريم از كشور مصر است، به اين‌بهانه نگاهی به زندگی‌نامه و فعاليت‌های قرآنی اين استاد بزرگ فن قرائت قرآن داريم.

استاد شیخ « محمود خليل‌الحصری » از جمله قاريانی است كه كلام خدا را با خضوع و زيبايی خاصی تلاوت می‌‌كند و به قلب‌ها می‌نشاند، اين استاد فن تلاوت قرآن كريم در 17 سپتامبر سال 1917 ميلادی در شبرالنعله از توابع طنطای مصر به‌ دنيا آمد، وی از جمله كسانی بود كه فكر قرائت قرآن را همراه با صدای خوش در سر پروراند و پس از آن راديوی مصر، صوت دل‌نشين قرآن او را از قاهره پخش كرد و البته راه‌گشای اين فكر در استاد، اين بيان لطيف و نفيس پيامبر بزرگوار اسلام است كه فرمود: «لكل شیء حليه و حلية القرآن الصوت الحسن» يعنی برای هر چيز زينت و زيوری است و زيور قرآن صوت نيكوست. (1)

مرحوم استاد حصری درباره شرح حال زندگی‌اش می‌گويد: آغاز زندگی من در «شبرالنعله»، مركز طنطا بوده است و من در آن‌جا چشم به ‌جهان گشودم و به مناسبت اين‌كه شغل پدرم حصيربافی بود، مردم مرا «حصری» ناميدند. (2)

آن‌گاه استاد با مكثی كوتاه به ياد دوران كودكی خويش افتاد و بعد از چند ثانيه چنين ادامه می‌دهد: پدرم در آن زمان در مغازه‌ای كوچك به‌ شغل حصير‌بافی مشغول بود و من نيز در همان زمان كودكی در كنار يادگيری و پرداختن به حفظ قرآن كريم، در بافتن و فروش حصير به پدرم كمك می‌كردم و از اين بابت نيز همواره شاد و مسرور بودم و بالاخره در 10 سالگی موفق به حفظ كل قرآن كريم شدم. (3)

استاد خليل‌الحصری خاطرات كودكی خود را اين‌گونه ادامه می‌دهد: در اين‌جا بايد به اين نكته اشاره كنم كه معلم مكتب‌خانه‌ام نقش بزرگی در تربيت و ياد‌گيری من در آن سنين داشت كه از اين بابت من همواره تا آخر عمرم مرهون زحمات و توجهات اين استاد دل‌سوز هستم. (4)

چگونگی و نحوه آشنايی حصری با «مصطفی اسماعيل»

استاد حصری به چگونگی و نحوه آشنايی خود با مرحوم استاد «مصطفی اسماعيل» و استاد «محمود علی‌البناء» اشاره كرده و می‌گويد: من به‌ همراه استاد مصطفی اسماعيل و محمود علی البناء در مؤسسه الاحمدی واقع در زادگاهم نزد استاد «ابراهيم سلام» اشتغال به آموزش علوم قرائت و اصول آن كردم و در اين مدت كه تا سال 1940 ميلادی به‌ طول انجاميد تنها وسيله رفت و آمد من به ‌دليل صعب‌العبور بودن جاده‌ها در آن موقع قدم‌های من بود كه در طول مسير، شيرين‌ترين آيات قرآن را انتخاب كرده و زير لب زمزمه می‌كردم و بالاخره در انتخاباتی كه در سال 1944 ميلادی برای شناسائی بهترين قاری قرآن در راديو مصر برگزار شد، من از بين 200 نفر از قاريانی كه در حضور كميته‌ای مركب از مرحوم استاد «مصطفی رضا» و استاد «الصباء» و شيخ القراء آن زمان مصر تشكيل شد، رتبه اول را احراز كردم و اين نقطه عطفی بود در تاريخ زندگی‌ام، چرا كه بعد از اين موفق شدم تا آوای دل‌نشين قرآن كريم را از طريق امواج راديو در اختيار مشتاقان و شيفتگان كلام حق قرار دهم.(5)

 حصری؛ «شيخ‌المقارئ»‌ مصر
استاد حصری در سال 1963 اولين دوره ترتيل كل قرآن را به روايت حفص از عاصم تلاوت كرد و در سال 1965 نيز به عنوان «شيخ‌المقارئ» مصر انتخاب شد كه اين مسئوليت بعد از فوت وی بر عهده استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد» گذاشته شد

استاد «محمود خليل‌الحصری» شرح حال زندگانی خود را اين‌گونه ادامه می‌دهد: من پس از پنج سال قرائت در راديو، برای مسئوليت قرائت قرآن در مسجد «الاحمدی» واقع در زادگاهم طنطا تعيين شدم و سپس در سال 1950 ميلادی به‌ جانشينی مرحوم استاد «السيفی» قاری مسجد الحسين منصوب شدم و به‌ سال 1965 ميلادی نيز به‌ سمت مشاور امور قرآن كريم در وزارت اوقاف مصر منصوب شدم و يك سال بعد در جشن دانش به سبب حفظ كل قرآن كريم به روايت حفص و ورش و به سبب ديگر تأليفاتم در زمينه قرآن كريم به نشان درجه اول علوم و فنون نائل شدم.(6)

نظر استاد «حصری» درباره خصوصيات يك قاری قرآن

استاد حصری درباره خصوصيات يك قاری قرآن می‌گويد: كسی كه كلام الهی قرآن را تلاوت كند، اولاً بايد به احكام قرائت‌ها و مكان‌های وقف و اصول تجويد و ادای كلمات قرآنی تسلط كامل داشته و نيز از صدای زيبا و دل‌نشينی برخوردار باشد كه بتواند قرآن كريم را با صوتی خوب تلاوت كند، بنابراين قاری قرآن بايد دارای صوتی خوش و قدرت بيان و آشنايی به قواعد و اصول علم تجويد و توانايی حسن ادای حروف را داشته باشد تا بدين ترتيب، يك آهنگ طبيعی در تلاوت قرآن بوجود آيد كه بالاتر از هر آهنگی بوده و همراه با كلام خدا باشد و اين امر شنونده را مجذوب و مبهوت كلام خدا می‌سازد. (7)

وی ادامه می‌دهد: در مورد صدا بايد به اين نكته اشاره كرد كه اصوات قاريان قرآن، انواع و اقسام گوناگونی دارد كه برای هر كدام از آن‌ها نيز شيفتگانی وجود دارد به‌طوری كه مثلاً در ميان اساتيد و قراء معروف جهان، مرحوم استاد «محمد رفعت» دارای صدايی خوب و مرحوم استاد «السيفی» دارای حسن ادای حروف بودند. (8)

سفرهای استاد «حصری» به كشورهای جهان برای تلاوت قرآن

استاد حصری اولين قاری مصر بود كه به خارج از كشور مسافرت كرد و در هند و پاكستان تلاوت‌های زيبايی اجرا كرد و در كشورهايی مانند اندونزی، مالزی و فيليپين و فرانسه هم به تلاوت قرآن پرداخت، در مجموع وی به بيش از 40 كشور جهان برای تلاوت قرآن كريم سفر كرد كه از مهمترين آن‌ها می‌توان به سفر وی در سال 1960 به هند به همراه «جمال عبدالناصر» رئيس جمهور وقت مصر و سفر به آمريكا همراه با رئيس جمهور وقت مصر در سال 1977 اشاره كرد. (9)

همچنين وی اولين قاری مصری است كه كل قرآن را به روايت «دوری از ابی‌عمر» تلاوت كرد و اولين كسی بود كه قرآن را به روايت حفص از راويان مختلف خواند و ضبط كرد. (10)

تأليفات استاد «حصری» در زمينه‌های مختلف علم قرائت

استاد خليل‌الحصری علاوه بر گنجينه‌های بی‌شماری كه در علم قرائت قرآن از خود به يادگار گذاشته است دارای تأليفات بسيار ارزنده در زمينه‌های مختلف علم قرائت است، از ويژگی‌های بارز مرحوم خليل‌الحصری جايگاه استادی وی در دانشگاه الازهر و همچنين تأليف كتابی به‌نام «معالم الاهتداء الی معرفة الوقف و الابتداء» است كه يكی از آثار گران‌بها در زمينه وقف و ابتداء است.(11)

استاد حصری در كتاب «معالم‌الاهتداء الی معرفة الوقف و الابتداء» با ارائه نظرات سودمند و بسيار خوب و با طرح ادله علمی به مسائل صرف و نحوی اشاره كرده و راهنمای جامع و كاملی را برای قاريان جوان كه در قرائت‌ خود در چه مواقعی وقف كرده و از چه مكان‌هايی تلاوت خود را آغاز كنند را ارائه می‌كند.

 سفر استاد«حصری» به ايران
استاد حصری در سال 1350 هجری شمسی به همراه استاد «محمد الفحام» شيخ الازهر و دو تن ديگر از اعضای اين دانشگاه به ايران آمد و در مسجد الجواد واقع در ميدان هفت تير تهران سوره «شوری» را تلاوت كرد

اين استاد علاوه بر كتاب معالم الاهتداء تأليفات ديگری نيز در زمينه علوم قرآنی دارد كه از جمله آن‌ها می‌توان به كتاب «آموزش احكام تلاوت قرآن» و «زندگی‌نامه قاريان سبعه و عشره» اشاره كرد؛ گفته می‌شود وی كتاب‌های خود را با كمك و ياری فردی به‌نام «عبدالفتاح القاضی» تأليف كرده و اين فرد در اين راه كمك‌های فراوانی را به استاد حصری كرده است.

استاد حصری در سال 1963 اولين دوره ترتيل كل قرآن را به روايت حفص از عاصم تلاوت كرد و در سال 1965 نيز به عنوان «شيخ‌المقارئ» مصر انتخاب شد كه اين مسئوليت بعد از فوت وی بر عهده استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد» گذاشته شد، وی همچنين مسئول كميته «اتحاد جهانی قاريان قرآن كريم» و همچنين عضو «لجنة تصحيح المصاحف» (هيئت تصحيح قرآن‌ها)ی كشور مصر بود.

تلاوت ترتيل استاد خليل‌الحصری بسيار زيبا است و وی در ترتيل خود بيشتر از نغمات «حجاز كار» و «نهاوند» استفاده می‌كند، وی دوره‌های ترتيل خود را به روايت‌های «يعقوب»، «ابی‌جعفر»، «عمر»، «ورش از نافع»، «ورش از قالون» و «حفص از عاصم» تلاوت كرده است.

سبك تلاوت استاد حصری، سبكی آموزشی است و می‌توان گفت كه نوع تلاوت‌های اين استاد نسبت به تلاوت‌های قاريانی مانند «مصطفی اسماعيل»، «عبدالباسط محمد عبدالصمد» و «محمد صديق منشاوی» به علت عدم استفاده از الحان گوناگون عامه‌پسند نيست.

سفر استاد «حصری» به جمهوری اسلامی ايران

استاد حصری در سال 1350 هجری شمسی به همراه استاد «محمد الفحام» شيخ الازهر و دو تن ديگر از اعضای اين دانشگاه به ايران آمد و در مسجد الجواد واقع در ميدان هفت تير تهران سوره «شوری» را تلاوت كرد. (11)

اين استاد با تلاوت آيه 23 سوره شوری «ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى...» در واقع عشق و ارادت خود به اهل بيت پيامبر(ص) را نمايان كرد. (12)

استاد محمود خليل‌الحصری همچمنين از مدرسان و استادان برجسته دانشگاه الازهر مصر و مشاور عالی راديو قرآن اين كشور بوده و بارها به دريافت نشان‌های شايستگی نايل آمده‌ است.

اين استاد در 24 نوامبر سال 1980 ميلادی مطابق با سال 1390 هجری قمری در شهر قاهره چون ستاره‌ای پرفروغ از آسمان مشاهير قرائت قرآن افول كرده و جهان اسلام را در مصيبت و فقدانش سوگوار و داغدار كرد؛ روحش شاد و يادش گرامی باد.

منابع:

(1)، (2)، (3)، (4) ترجمه از سايت www.qquran.com

(5)، (6)، (7)، (8 ) ترجمه از سايت www.islam.maktoob.com

(9) مصاحبه خبرگزاری ايكنا با «مهدی دغاغله»، جمعه 05 مهر 1387

(10)، (11)، (12) مصاحبه خبرگزاری ايكنا با «محمد‌تقی مروت»، يكشنبه 03 آذر 1387

+  87/09/04  رضا نباتی | 
ایکنا - دوشنبه 04 آذر 1387 10:01:32             شماره‌ خبر :325026

خلقت زمين، با «دحو» و گستردن آن يكی است

كلمه «ثم» در آيه 11 سوره مباركه فصلت، ظهور در اين دارد كه خلقت آسمان‌ها بعد از زمين بوده و در آيات سوره «نازعات» كلمه «بعد ذلك» نيز ظهور دارد در اين‌كه خلقت زمين كه گفتيم با دحو و گستردن آن يكی است، بعد از خلقت آسمان‌ها بوده، ولی ظهور جمله «بعد ذلك» روشن‌تر، و قوی‌تر از ظهور كلمه «ثم» در بعديت است.

روز بيست و پنجم ذی‌القعدة، هم‏زمان با «دحوالارض»؛ يعنی گسترش‌يافتن زمين است. در شب اين روز نيز بر اساس روايتی از امام هشتم(ع) حضرت ابراهيم(ع) و حضرت عيسی(ع) به دنيا آمده‏اند. هم‌چنين اين روز در روايتی به عنوان روز قيام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده است. نيز روز دحوالارض، جزو چهار روز معروفی است كه روزه آن پاداش فراوان داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

«دَحو» به معنای گسترش است و بعضی نيز آن را به معنای تكان دادن چيزی از محلِ اصلی‏اش تفسير كرده‏اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمين) اين است كه در آغاز، تمام سطح زمين را آب‏های حاصل از باران‏های سيلابیِ نخستين فراگرفته بود. اين آب‏ها، به تدريج در گودال‏های زمين جای گرفتند و خشكی‏ها از زير آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند.

از طرف ديگر، زمين در آغاز به صورت پستی‏ها و بلندی‏ها يا شيب‏های تند و غيرقابل سكونت بود. بعدها باران‏های سيلابی مداوم باريدند، ارتفاعات زمين را شستند و دره‏ها گستردند. اندك اندك زمين‏های مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و كشت و زرع به وجود آمد. مجموع اين گسترده شدن، «دَحو الارض» نام‏گذاری می‏شود.

از اين رو برای بيشتر آشكار شدن اين مسئله به بررسی آيات 9 تا 11 سوره مباركه فصلت از منظر علامه طباطبايی می‌پردازيم. در قرآن كريم آمده است: «قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿9﴾ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ ﴿10﴾ ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِينَ ﴿11﴾»

«بگو راستی شما به خدايی كفر می‏ورزيد كه زمين را در دو روز خلق كرد و برای او شريك‏ها قايل‏می‏شويد با اين‌كه اين خدا رب تمامی عوالم است؟(9) و در زمين كوه‏های ريشه‏دار قرار داد كه قسمت بيرونی‏اش سر به آسمان كشيده و نيز در زمين آن‌چه‏قوت و رزق هست در چهار فصل پديد آورده قوت و رزقی كه كفاف همه روزی‏خواران را بدهد(10) سپس بر آسمان كه در آن هنگام دودی بود بپرداخت و آن‌گاه به هر دو فرمود: چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد تحت فرمان درآييد گفتند به طوع و رغبت تحت فرمانيم(11)»

«قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا...» در اين آيه شريفه برای بار دوم به رسول خود دستور می‏دهد كه از مشركين نسبت به كفر و شركشان به خدا پرسش كنند كه با اين‌كه آيات و دلايل وحدانيت خدا در خلقت آسمان‌ها و زمين و تدبير امر آن دو روشن است، چرا شرك می‏ورزند؟ و اين دستور را بعد از پاسخی فرموده كه از گفتار مشركين كه گفتند: «قلوبنا فی آكنة» داده بود.

و استفهام در اين آيه استفهام تعجبی است، و به همين مناسبت مطلب مورد استفهام را با حرف«ان» و حرف«لام» تأكيد كرد، گويا شخص استفهام كننده به هيچ وجه باور نمی‏كند كه مردمی به خدا كفر بورزند و قائل به شركايی برای خدا شوند، با اين‌كه برهان و حجت بر وحدانيت او اين قدر روشن است.

«و تجعلون له اندادا» - اين جمله تفسير جمله «لتكفرون بالذی خلق الارض...» است. و كلمه «انداد» جمع «ند» است كه معنای مثل را می‏دهد، و مراد از «جعل انداد» شريك گرفتن برای خداست، شركايی كه در ربوبيت و الوهيت مثل او باشند.

و اگر در جمله «ذلك رب العالمين» با كلمه «ذلك» كه مخصوص برای اشاره به دور است، به خدای تعالی اشاره كرد، برای دور بودن ساحت مقدس او و نزاهتش از داشتن مثل و از نظاير اين اوهام است. پس او رب العالمين است، كه تدبير امر تمامی مخلوقات به دست اوست و با اين حال ديگر هيچ مجوزی برای اين توهم نيست كه غير او ربی ديگر و معبودی ديگر باشد.

 
«و هی دخان» اين جمله حال است از كلمه «سماء» و جمله چنين معنا می‏دهد: خدای تعالی متوجه آسمان شد، تا آن را بيافريند، در حالی كه چيزی بود كه خدا نامش را دود گذاشت و آن ماده‏ای بود كه خدا به صورت آسمانش درآورد و آن را هفت آسمان كرد، بعد از آن‌كه از هم متمايز نبودند و همه يكی بودند. و به همين مناسبت در آيه مورد بحث آن را مفرد آورد و فرمود: «ثم استوی الی السماء» و نفرمود: «الی السموات»

و مراد از كلمه «يوم» در جمله «خلق الارض فی يومين» پاره‏ای از زمان است، نه دو روز از روزهای معمولی و معهود ذهن ما، چون روز از نظر ما ساكنان زمين عبارت است از مقدار حركت كره زمين به دور خودش، كه يك دور آن را يك روز (و يا به عبارتی: يك‏شبانه روز) می‏ناميم، و احتمال اين‌كه مراد از دو روز در آيه چنين روزی باشد احتمالی است وجوهی كه درباره تقدير روزی‏ها در چهار روز (و قدر فيها اقواتها فی اربعة ايام) و جمع بين آن و اين‌كه خلقت زمين و آسمان‏ها در شش روز بوده، گفته شده است فاسد و فسادش بر همه روشن.

پس ـ همان‌طور كه گفتيم ـ مراد از روز پاره‏ای از زمان است و اطلاق روز بر پاره‏ای از زمان بسيار شايع است، از آن جمله كلام خدای تعالی است كه ‏می‏فرمايد: «و تلك الايام نداولها بين الناس» و نيز می‏فرمايد: «فهل ينتظرون الا مثل ايام‏ الذين خلوا من قبلهم»، و امثال اين موارد كه ايام در پاره‏ای از زمان اطلاق شده است.

پس مراد از دو روزی كه خدا در آن زمين را آفريده دو قطعه از زمان است كه در آن تكون زمين و زمين شدن آن تمام شده. و اگر آن را دو قطعه از زمان خواند، نه يك قطعه، برای اين است كه دلالت كند بر اين‌كه زمين در تكون نخستينش، دو مرحله متغاير را طی كرده؛ يكی مرحله خامی و كالی و دوم مرحله پختگی و رسيده شدن و يا به عبارتی ديگر؛ يكی مرحله ذوب بودن، و ديگری مرحله منجمد شدن، و امثال اين تعبيرها.

«و جعل فيها رواسی من فوقها...» اين آيه شريفه عطف است بر جمله «خلق الارض فی يومين» و فاصله شدن دو جمله: «و تجعلون له اندادا» و «ذلك رب العالمين»، بين معطوف و معطوف عليه، ضرری ندارد، برای اين‌كه جمله اول می‏خواهد جمله «لتكفرون» را تفسير كند و جمله دوم می‏خواهد استفهام شگفت‏انگيز را توجيه كند. و كلمه «رواسی» صفتی است برای موصوفی تقديری؛ يعنی برای «جبال» كه در كلام نيامده و تقدير كلام «جبالا رواسی» است؛ يعنی: و قرار داد در زمين كوه‏هايی ريشه‏دار و ثابت.

«و بارك فيها»؛ يعنی و در زمين خير بسياری قرار داد كه موجودات زنده روی زمين ‏از نبات و حيوان و انسان در زندگی خود انواع بهره‏ها را از آن خيرات می‏برند. گفته‏اند: در ظرف «اربعة‏ايام ـ چهار روز» چيزی حذف شده كه مربوط به كلمه «قدر» است و تقدير كلام «و قدر الاقوات فی تتمة اربعة ايام من حين بدء الخلق» است؛ يعنی خداوند ارزاق روزيخواران را در تتمه چهار روز از حين آغاز خلقت مقدر فرمود. در نتيجه دو روز به خلقت زمين پرداخت و دو روز هم ـ كه تتمه چهار روز است ـ به تقدير ارزاق.

اما ايامی كه در اين آيات برای خلقت آسمان‌ها و زمين آمده، چهار روز است دو روز برای خلقت زمين، و دو روز برای به پا داشتن آسمان‌های هفتگانه، بعد از آن‌كه دود بود، و اما ايامی كه در آن اقوات درست‏ شده ايام تقدير اقوات است، نه خلقت آن‌ها، و آن‌چه كه در كلام‏خدای تعالی مكرر آمده اين است كه خدای تعالی آسمان‌ها و زمين را در شش روز آفريده، نه ‏مجموع خلق و تقدير را. پس حق اين است كه ظرف مزبور تنها قيد برای جمله اخير است و ديگر نه حذفی لازم می‏آيد، و نه تقديری، و مراد بيان تقدير ارزاق زمين در چهار فصل سال ‏است.

كلمه «سواء» مفعول مطلق است برای فعلی تقديری، و معنايش‏ اين است كه: اقوات تقدير شده فراهم شد، فراهم شدنی مخصوص، برای محتاجان. ممكن هم ‏هست‏ حال باشد از اقوات و معنايش اين باشد كه: خدا اقوات را تقدير كرد، در حالی كه برای‏ محتاجان يكسان و برابر بود، به طوری كه همه از آن استفاده كنند، نه زياد بيايد و نه كم.

و منظور از «سائلين» انواع نباتات و حيوانات و انسان است كه همه در بقای خود محتاج به ارزاقند و به اعتبار اين احتياج ذاتی آنان را «سائل ـ درخواست كننده» خواند، چون‏ با زبان حال از پروردگار خود رزق می‏خواهند.

آری هر چند ظاهر اين دو آيه شريفه اين است كه تنها درباره صاحبان عقل سخن ‏می‏گويد و ليكن از آن دو و مخصوصا از آيه دومی بر می‏آيد كه مراد از سؤال احتياج و استعداد است. و بنا بر اين‌كه چنين باشد، آيه عموميت‏ خواهد داشت و شامل ‏نبات هم می‏شود و اگر ضمير صاحبان عقل را آورده، از باب غلبه‌دادن جانب آنان است.

اما ايامی كه در اين آيات برای خلقت آسمان‌ها و زمين آمده، چهار روز است دو روز برای خلقت زمين، و دو روز برای به پا داشتن آسمان‌های هفتگانه، بعد از آن‌كه دود بود، و اما ايامی كه در آن اقوات درست‏ شده ايام تقدير اقوات است، نه خلقت آن‌ها، و آن‌چه كه در كلام‏خدای تعالی مكرر آمده اين است كه خدای تعالی آسمان‌ها و زمين را در شش روز آفريده، نه ‏مجموع خلق و تقدير را. پس حق اين است كه ظرف مزبور تنها قيد برای جمله اخير است و ديگر نه حذفی لازم می‏آيد، و نه تقديری، و مراد بيان تقدير ارزاق زمين در چهار فصل سال ‏است

«ثم استوی الی السماء» و بيان اين‌كه مفاد كلمه «ثم» تأخر زمانی خلقت آسمان نيست «ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتااتينا طائعين» كلمه «استوی» ـ به طوری كه راغب گفته ـ وقتی با كلمه «علی» متعدی شود، معنای ‏استيلاء و تسلط را می‏دهد، مانند آيه «الرحمن علی العرش استوی ـ رحمان بر عرش مسلط‏ است» و چون با كلمه «الی» متعدی شود، معنای رسيدن به چيزی را می‏دهد.

و نيز در مفردات گفته: كلمه «كره» ـ به فتحه كاف ـ به معنای مشقتی است كه از خارج و به اكراه و اجبار ديگران بر آدمی تحميل شود، ولی كلمه «كره» ـ به ضمه كاف ـ به ‏معنای مشقتی است كه از ناحيه خود انسان برسد.

پس معنای اين‌كه فرمود: «ثم استوی الی السماء» اين است كه خدا سپس متوجه‏ آسمان شد، و به امر آن بپرداخت. و منظور از توجه به آسمان خلق كردن آن است، نه اين‌كه ‏بدانجا رود، چون قصد مكانی جز با انتقال قاصد از مكانی به مكانی ديگر و از جهتی به جهت‏ ديگر تصور ندارد، و خدای تعالی از چنين چيزی منزه است.

و ظاهر اين‌كه جمله را با كلمه «ثم» عطف كرد، اين است كه خلقت آسمان‌ها بعد از خلقت زمين بوده. و ليكن بعضی گفته‏اند كلمه «ثم» كه بعديت را می‏رساند، صرفا بعديت در خبر را می‏رساند، نه بعديت به حسب وجود و تحقق را. مؤيد اين قول آيه «ام السماء بنيها... و الارض بعد ذلك دحيها اخرج منها ماءها و مرعيها و الجبال ارسيها» است كه خلقت زمين را بعد از آسمان می‏داند.

بعضی گفته‏اند: اين آيات سوره نازعات دلالت ندارد بر اين‌كه خلقت زمين بعد از آسمان بوده؛ چون آيات مزبور گستردن زمين را بعد از آسمان می‏داند، نه خلقت آن را. ولی‏اين اعتراض وارد نيست، برای اين‌كه زمين كروی شكل است و گستردن آن به جز خلقتش به ‏اين شكل نمی‏تواند باشد.

علاوه بر اين، آيات مزبور بعد از گستردن زمين، به اخراج آب و چراگاه زمين و ريشه‏دار كردن كوه‏هايش اشاره كرده و اين عينا همان مطلبی است كه جمله «و جعل فيها توضيح در مورد فرمان خداوند به آسمان و زمين (ائتيا طوعا او كرها) و تخيير آن دو بين آمدن به طوع يا كره ‏رواسی من فوقها و بارك فيها و قدر فيها اقواتها»، در آيات مورد بحث بيان می‏كند؛ چون در اين آيات قراردادن كوه‏ها در زمين و بركت دادن به زمين و تقدير ارزاق را با خلقت زمين يكجا بيان كرده و سپس خلقت آسمان را با كلمه «ثم» به آن عطف كرده.

پس ديگر نمی‏توانيم اين ‏كلمه را به معنای بعديت زمانی بگيريم. به عبارت ساده‏تر: در آيات مورد بحث كلمه «ثم» ظهور در اين دارد كه خلقت آسمان‌ها بعد از زمين بوده و در آيات سوره «نازعات» كلمه «بعد ذلك» نيز ظهور دارد در اين‌كه خلقت زمين كه گفتيم با دحو و گستردن آن يكی است، بعد از خلقت آسمان‌ها بوده، ولی ظهور جمله «بعد ذلك» روشن‌تر، و قوی‌تر از ظهور كلمه «ثم» در بعديت است و خدا داناتر است.

«و هی دخان» اين جمله حال است از كلمه «سماء» و جمله چنين معنا می‏دهد: خدای تعالی متوجه آسمان شد، تا آن را بيافريند، در حالی كه چيزی بود كه خدا نامش را دود گذاشت و آن ماده‏ای بود كه خدا به صورت آسمانش درآورد و آن را هفت آسمان كرد، بعد از آن‌كه از هم متمايز نبودند و همه يكی بودند. و به همين مناسبت در آيه مورد بحث آن را مفرد آورد و فرمود: «ثم استوی الی السماء» و نفرمود: «الی السموات».*

* منابع: تفسير الميزان، جلد هفدهم بر گرفته از پايگاه حوزه؛ دانشنامه حوزه علميه قم.

+  87/09/04  رضا نباتی | 
چهارشنبه 15 اسفند 1386 15:46:38   شماره‌ خبر :230400

مهدی گلشنی: مسلمانان به پشتوانه مفاهيم قرآنی بايد در علوم روز پيشی گيرند

تمام علوم كشف شده در دنيا در آيات قرآن نهفته است از اين‌رو بايد مسلمانان علوم را زودتر از ساير افراد با تكيه به آيات قرآن فرابگيرند اما اين به اين منزله نيست كه مسلمانان تنها به دنبال پيداكردن آيات قرآنی علوم كشف شده باشد و آن را تشريح و تفسير كنند.

«مهدی گلشنی» عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در نشست «رابطه علم و دين و تأثير آن بر برنامه‌ريزی درسی» كه روز 15 اسفندماه در سازمان پژوهش و برنامه‌ريزی آموزشی برگزار شد، با ابراز تأسف از اينكه مفاهيم دينی به درستی در علوم تعريف نشده است گفت: محدود كردن معنای دين، ناديده گرفتن محدوده‌های علمی و برداشت نادرست از مفاهيم دينی عمده‌ترين مشكلات ما در اين حوزه است.

 پيشرفت بدون ارزش‌های دينی موجب تخريب جهان می‌شود
25 تا 50 درصد از دانشمندان جهان از توانايی علمی خود در مسير تخريب محيط زيست و انسان‌ها استفاده می‌كنند از اين‌رو تنها ارزش‌های دينی می‌تواند به كمك دانسته‌های علمی بيايد تا توسعه علمی در مسير رفاه جهان حركت كنند

وی تصريح كرد: دانشمندان در چند قرن گذشته به مطالعه طبيعت و آثار خلق شده از سوی خداوند می‌پرداختند و در همه شرايط خداوند را حاكم بر اين دانسته‌های خود می‌دانستند اما از قرن هشتم ميلادی و همزمان با دوره روشنگری مبحث تفاوت ميان علم و دين از سوی برخی افراد مطرح شد.

رئيس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اسلامی با اشاره به سخنی از شهيد«مطهری» مبنی بر اينكه «هر علمی كه بتواند مشكلی از جامعه اسلامی را بگشايد برای ما علم دينی است»، افزود: علم دينی از دو منظر نظری و عملی قابل بررسی است از منظر نظری، علم غربی پاسخ‌گويی بسياری از مسائل است اما زمانی كه اين عمل در محدوده فراتر از اين موضوع يعنی مسائل روح، انسان و ... مطرح می‌شود ديگر مسائلی همچون تجربه و آزمايش نمی‌تواند پاسخ‌گو باشد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، علم بدون اعتقاد به اخلاق و معنويت را دستاويزی برای برخی ابرقدرت‌ها همچون امريكا عنوان و اظهار كرد: 25 تا 50 درصد از دانشمندان جهان از توانايی علمی خود در مسير تخريب محيط زيست و انسان‌ها استفاده می‌كنند از اين‌رو تنها ارزش‌های دينی می‌تواند به كمك دانسته‌های علمی بيايد تا توسعه علمی در مسير رفاه جهان حركت كنند.

گلشنی همچنين تأكيد كرد: تمام علوم كشف شده در دنيا در آيات قرآن نهفته است از اين‌رو بايد مسلمانان علوم را زودتر از ساير افراد با تكيه به آيات قرآن فرابگيرند اما اين به اين منزله نيست كه مسلمان به دنبال پيداكردن آيات قرآنی علوم كشف شده باشد و آن را تشريح و تفسير كنند.

وی با اشاره به سخنی از مرحوم «علامه طباطبايی» گفت: نبايد قرآن را مسائل علمی زودگذر قرار دهيم چراكه قرآن كتاب هدايت است و ما می‌توانيم با معرفت‌شناسی و الهام از آيات قرآن به دنيای علوم دينی پابگذاريم.

حجه الاسلام علی ذوعلم مشاور وزير آموزش و پرورش گفت: نظام آموزشی برای چگونگی مواجهه با علوم بايد سئوالات زيادی ‌پاسخ دهد زيرا هنوز رابطه ميان علم و دين، در جامعه ما بحث جوانی است و تنها افراد انگشت‌شماری به اين زمينه وارد شده‌اند.

  مشاور وزير آموزش و پرورش:
نظام آموزشی برای چگونگی مواجه با علوم بايد سئوالات زيادی ‌پاسخ دهد زيرا هنوز رابطه ميان علم و دين، در جامعه ما بحث جوانی است و تنها افراد انگشت‌شماری به اين زمينه وارد شده‌اند

وی در ادامه با اشاره به تفاوت ميان مبانی تئوری در كتاب‌ها با مبانی فلسفی دين افزود: اخيراً از سوی اين معاونت آموزشی و پژوهشی حركت‌های خوبی در مسير توجه به مبانی دينی و فلسفی شروع شده است كه می‌توان برگزاری اين نشست را نيز در زمره اين فعاليت‌ها عنوان كرد.

نشست «رابطه علم و دين و تأثير آن بر برنامه‌ريزی درسی» روز 15 اسفندماه در سازمان پژوهش و برنامه‌ريزی آموزشی با حضور «مهدی نويدادهم» معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش، «مهدی گلشنی» عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئيس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اسلامی و حجت‌الاسلام‌والمسلمين «علی ذوعلم» مشاور وزير آموزش و پرورش برگزار شد.

+  86/12/28  رضا نباتی | 
ایکنا - شماره‌ خبر :48180

مشروح سخنان آيت‌الله دکترعبدالكريم‌ بی‌آزار‌شيرازی

با موضوع « اعجاز علمی قرآن و باستان‌شناسی »

گروه فعاليت‌های قرآنی: نشست قرآن و وحدت بعدازظهر در حاشيه مسابقات بين‌المللي قرآني دانشجويان با حضور آيت‌الله «عبدالكريم بی‌آزار شيرازی» برگزارشد.

 

در اين نشست كه با حضور آيت‌الله «عبدالكريم بی‌آزار شيرازی» از قرآن پژوهان كشور و استاد حوزه علميه برپا شد، شركت‌كنندگان پيرامون مباحث «اعجاز علمی قرآن و باستان‌شناسی»سخنرانی كردند كه مشروح سخنان «بی‌آزار‌شيرازی» در زیر می‌آيد.

يكی از علوم جديدی كه وارد علوم قرآن شده، علم باستان شناسی قرآن كريم است. تعريف باستان‌شناسی از اين قرار است: دانش شناخت فرهنگ‌های ادوار گذشته انسان براساس مطالعه اشياء و آثار ديرين.

قرآن كريم بخش وسيعی از قصص خود را اختصاص داده به پيامبران، پادشاهان زمان پيامبران و امم پيشين.

ابراز تردید در وجود پیامبران ذکر شده در تورات

در حدود 200 سال پيش جوانان آمريكا نسبت به داستان‌های تورات دچار ترديد شدند و آنها را افسانه پنداشتند به طوری كه گفتند پيامبرانی كه از آنها در تورات نامبرده شده مثل حضرت ابراهيم و نوح (ع) معلوم نيست اصلا وجود خارجی داشته باشند. در اين زمينه چند شخصيت باستان شناس آمدند در «بين‌النهرين» به كاوش پرداختند.

 ابراز ترديد در وجود پيامبران
در حدود 200 سال پيش جوانان آمريكا دچار ترديد شدند نسبت به داستان‌های تورات و آنها را به صورت افسانه پنداشتند به طوری كه گفتند پيامرانی كه از آنها در تورات نامبرده شده مثل حضرت ابراهيم و نوح (ع) معلوم نيست اصلا وجود خارجی داشته باشند. در اين زمينه چند شخصيت باستان شناس آمدند در «بين‌النهرين» به كاروش پرداختند.

اخيرا يكی ازهواپيماهای اكتشافی كه از بالای خليج عقبه عبور می‌كرد يك چيز عجيبی را مشاهده كرد دريای سرخ داراي دو خليج است يكی سوئز و ديگری عقبه، تا قبل از اين اكتشاف جديد، تورات، انجيل و باستان شناسان همه آبراه دريايی حضرت موسی (ع) را

در خليج سوئز و يا دريای نيل می‌پنداشتند؛ هيچ كس فكر نمی‌كرد كه آبراه دريايی حضرت موسی (ع) در خليج عقبه باشد، هواپيمای اكتشافی از بالا وقتی كه نگاه كرد به قسمت بالای خليج عقبه مشاهده كرد كه يك قسمتی برآمدگی دارد و آب انجا كمرنگ است در صورتی كه در دو طرف آن، آب ،بسيار پررنگ و عميق است وقتی آمدند عكسبرداری كردند متوجه شدند آثار به جا مانده، آثار استخوان‌ها و ارابه‌های جنگی مربوط به جنگ حضرت موسی (ع) و فرعون است و جالب اين است كه برخلاف تورات، انجيل و ساير گفته‌های مورخين كه آبراه دريايی را در خليج سوئز می‌پنداشتند قرآن به صراحت محل ميعاد حضرت موسی (ع) و بنی اسراييل با خدا را در اين طرف ذكر كرده و فرموده است: «يا بنی اسراييل قد انجيناكم من عدوكم و واعدناكم جانب الطور‌الايمن».

كوه‌های سينا سلسله جبال به هم پيوسته‌ای است كه همه اين‌ها خشك و بی‌علف است و اين كوه‌ها دو طرف دارد كه دست راست را ايمن می‌گويند، آنچه كه قرآن می‌فرمايد{این است‌که} ميعادگاه خدا با قوم بنی اسراييل در جانب طور الايمن است.

باستان شناسان خط سير حضرت موسی (ع) از مصر به خليج عقبه و تا نزديكی عربستان را مطالعه ‌كردند در بالای خليج عقبه يك برآمدگی پل مانندی است كه آب كم عمقی دارد و وقتی با دوربين‌های عكاسی عكسبرداری كردند، چرخ‌های ارابه جنگی و همچنين استخوان‌های انسان و اسب‌هايی كشف شد كه مربوط به فرعون و لشكريان اوست.

کشف ارابه‌های جنگی فرعون

در برخی از چرخ‌های اين ارابه‌ها مرجان‌هایی به دور آن ديده می‌شود و در برخی ديگر مرجان به دور چرخ‌های ارابه نيست، آن يكی كه مرجان به دورش نيست در واقع يك چرخ از ارابه طلايی است چون كه روی طلا مرجان‌ها نمی‌نشينند و لذا چرخ طلايی ارابه فرعون سالم مانده اما ارابه‌های ديگر كه از طلا نيست مرجان به دورش چسبيده است.

 كشف ارابه طلايی فرعون
در برخی از چرخ‌های اين ارابه‌ها مرجان‌هايی به دور آن ديده می‌شود و در برخی ديگر مرجان به دور چرخ‌های ارابه نيست، آن يكی كه مرجان به دورش نيست در واقع يك چرخ از ارابه طلايی است چون كه روی طلا مرجان‌ها نمی‌نشينند و لذا چرخ طلايی ارابه فرعون سالم مانده اما ارابه‌های ديگر كه از طلا نيست مرجان به دورش چسبيده است.

استخوان‌های مربوط به اسب و انسان از جمله ديگر چيزهايی بود كه در اين قسمت كشف كردند كه مربوط به استخوان‌های سربازان فرعون بود.

وقتی بعضی از اين استخوان‌ها را فرستادند به دانشگاه استكهلم و مطالعه كردند مشخص شد كه استخوان مربوط است به پای يك انسان.

يكی ديگر از معجزات قرآن كريم راجع به جسد فرعون است كه وقتی فرعون همراه با سپاهيانش، حضرت موسی (ع)را در دريا دنبال می‌كنند به امر خداوند حضرت موسی (ع) عصای خود را به دريامی‌زند و آب‌ها دو مرتبه برمی‌گردند و تمام لشكريان فرعون در دريا غرق می‌شوند.{ این ماجرا}

در انجيل به گونه‌ای ذكر شده كه گويی فرعون به سمت دريا نرفته و غرق نشده و اگر در تورات گفته می‌شود كه فرعون غرق شده هيچ اشاره‌ای نشده به اينكه جسد فرعون پس از غرق شدن از دريا گرفته شده است اما قرآن كريم بيان می‌كند كه ما جسد فرعون را پس از غرق شدن در دريا در بلندی‌هايی قرار داديم و آن را عبرت و آيتی برای آيندگان قرار داديم «اليوم ننجيك ببد‌نك لتكون لمن خلفك آيه»

در حدود 100 سال پيش در مصر جسد جمعی از فرعونيان را كشف كردند در ميان اين اجساد يكی از جسدها ازهمه شاداب تر و سالم‌تر بود و پس از تحقيق متوجه شدند كه اين جسد مربوط به همان فرعونی است كه حضرت موسی (ع) را در دريا دنبال كرده است. اين جسد هم اكنون در موزه قاهره نگهداری می‌شود.

 استقبال ميتران از فرعون مصر
وقتی جسد فرعون را با هواپيما وارد فرانسه كردند خود ميتران رفت به استقبال فرعون مصر در فرودگاه. و آن را {جسد موميايی }منتقل كردند به اداره باستان شناسی پاريس و در آن جا دو دسته از دانشمندان شروع به كاوش روی اين جسد كردند

چند سال پيش در زمان «ميتران» {رئيس جمهور وقت فرانسه} مصريان می‌خواستند كه موميايی جسد فرعون را ترميم كنند و از سويی فرانسه كه بهترين دانشمندان باستان شناس دارد، اظهار مسرت كردند كه اين جسد را بياورند در پاريس و در آنجا روی آن كاوش كنند تا ببينند اين كه ادعا شده اين جسد، جسد فرعون زمان موسی(ع) است آيا درست است يا نه، ثانيا آن را ترميم كنند تا از بين نرود؛ وقتی جسد فرعون را با هواپيما وارد فرانسه كردند خود ميتران رفت به استقبال فرعون مصر در فرودگاه. و آن را {جسد مومیایی } منتقل كردند به اداره باستان شناسی پاريس و در آن جا دو دسته از دانشمندان شروع به كاوش روی اين جسد كردند، يك دسته باستان شناسان و دسته ديگر پزشكان قانونی بودند كه برای بررسی چگونگی مرگ فرعون كاوش علمی می‌كردند.

استقبال میتران فرانسوی از فرعون مصر

اين كاوش زيرنظر بزرگ‌ترين پزشك جراح فرانسوی به نام «موريس بوكای» بود دكتر «موريس بوكای» تمام توجهش به اين بود كه ببيند فرعون چگونه هلاك شده، يك قطعه كوچكی از جسد فرعون را جدا می‌كنند و به لابراتوار می‌برند و وقتی نگاه می‌كنند می‌بينند نمك دريا روی بدن اين فرعون است و نتيجه می‌گيرند كه به طور قطع اين جسد در دريا غرق شده و وقتی شادابی جسد را می‌بينند نتيجه می‌گيرند اين جسد خیلی در آب نمانده و بلافاصله از آب گرفته شده و آن را موميايی كرده‌اند. اين را به عنوان يك كشف بزرگ تلقی كردند و وقتی كه دكتر موريس بوكای اعلام كرد كه ما يك چنين كشفی را كرديم برخی در گوشش گفتند كه زياد روی اين مسئله كار نكن كه مسلمانان می‌گويند در قرآن ما اين چنين آمده :«كه فرعون در دريا غرق شده و خداوند جسد را از آب گرفته است» و لیكن دكتر بوكای اين را به شدت انكار كرد و گفت اين محال است چون قرآن مربوط به 1400 سال پيش است و اين جسد 100 سال پيش در مصر كشف شده و اينكه فرعون در آب غرق شده فقط از طريق لابراتوار قابل اكتشاف است.

اين مسئله افكار دكتر «موريس بوكای» را به خودش جلب كرد تا اين‌كه پس از چندين ماه يك همايش پزشكی در عربستان برگزار شده بود و اتفاقا دكتر موريس‌بوكای هم در آن همايش دعوت داشت و در اولين جلسه، اين كشف جديد خودش را اعلام كرد و بلافاصله يك پزشك مسلمان رفت قرآن آورد و گفت اين چيزی را كه شما اخيرا كشف كرديد 1400 سال پيش در قرآن به وضوح آمده است جالب اين كه قرآن می‌فرمايد: «اليوم ننجيك ببدنك» كه اين «اليوم» نشان می‌دهد كه جسد فرعون همان روزی كه در آب غرق شده همان روز دوباره از آب گرفته شده و بدنش نجات پيدا كرده و خداوند خواسته اين جسد برای عبرت آيندگان باقی بماند و جالب است كه تمام جسدهای فراعنه پژمرده شده ولی جسد فرعون زمان موسی (ع) بسيار شاداب و حتی موهای سرش كاملا پيداست.

بلافاصله موريس بوكای تقاضا می‌كند كه برای من تورات و انجيل بياوريد و در تورات و انجيل به دقت نگاه می‌كند كه آيا اين مطلبی كه در قرآن هست در تورات و انجيل هم بوده كه قرآن از آنها گرفته باشد يا نه.

 مسلمان شدن دانشمند مسيحی فرانسوی
بلافاصله دكتر موريس بوكای در همان همايش مسلمان می‌شود، موريس بوكای، مسيحی به عربستان می‌آيد و وقتی برمی‌گردد مسلمان برمی‌گردد و دست به كاوش عميقی در سراسر آيات قرآن می‌زند و كتابی می‌نويسد به نام «تورات، انجيل، قران و علم»

مسلمان شدن دانشمند مسیحی فرانسوی از اعجاز قرآن

مشاهده می‌كند كه در تورات و انجيل همچنين چيزی نيست و بلافاصله دكتر موريس بوكای در همان همايش مسلمان می‌شود، موريس بوكای، مسيحی به عربستان می‌آيد و وقتی برمی‌گردد مسلمان شده و دست به كاوش عميقي در سراسر آيات قرآن می‌زند و كتابی می‌نويسد به نام «تورات، انجيل، قرآن و علم» كه به زبان‌های مختلف ترجمه می‌شود و اثر بسيار زيادی را در مسلمانان شدن ديگران می‌گذارد.

+  86/12/28  رضا نباتی | 
ایکنا - شماره‌ خبر :136066

بررسی روش‌های تبليغی از منظر قرآن

گروه گزارش: اهميت تبليغات در جهان امروز، وجوه مختلفی دارد كه می‌تواند مورد بررسی قرار بگيرد؛ تبليغات، ابزاری برای انتقال فرهنگ و بيان‌كننده‌ی پيشرفت‌ها و كاركردهای علمی و فرهنگی و بازگو كننده عقايد گروه‌ها و فرهنگ‌ها است. اين تبليغات می‌تواند وحدت آفرين باشد و يا در جامعه هيجان مثبت و منفی ايجاد ‌می‌كند. بنابر اين در وجه مثبت خود ضرورت دارد و باعث ارتباط مستحكم و لازم بين مؤلفه‌های مختلف می‌شود.

اما تبليغات به گروه‌های ديگری نيز تقسيم می‌شود، مثلا تبليغات سفيد كه به تبليغات روشن و مستقيم گفته می‌شود و از طريق راست گويی و بيان حقيقت انجام می‌شود كه متاسفانه اين نوع تبليغات در جهان امروز، بسيار كم رنگ است و جای خود را به تبليغات خاكستری داده كه در آن نوع پيام و منبع پيام، نامشخص و نامفهوم است.

گروه ديگر تبليغات، تبليغات سياه هستند كه پيام‌های ساختگی و نادرست نيرنگ آميز را ارائه می‌كنند كه در بيشتر در جنگ‌های سياسی از اين شيوه استفاده می‌شود. يكی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی در تعريف مبارزه با نظام می‌گويد: اگر ما مسير نظام جمهوری اسلامی را 100 كيلومتر فرض كنيم، 90 كيلومتر آن تبليغات است كه اين اهميت بحث تبليغ را نشان می‌دهد.

حال اگر بخواهيم تبليغات را از ديدگاه قرآن بررسی كنيم متوجه اين موضوع خواهيم شد كه انبياء الهی با توجه به مقتضيات زمانی و مكانی و اجتماعی، از انواع مختلف تبليغات استفاده می‌كردند كه می‌توان نزديك به 250 شيوه تبليغی را از قرآن استخراج كرد.

«رضا نباتی»، كارشناس قرآن دفتر تأليف و تنظيم كتب درسی آموزش و پروش، در اين‌باره می‌گويد: «يكی از مهمترين روش‌های تبليغی پيامبران، روش استدلال و منطق است كه حدود 10 آيه قرآن به آن اشاره دارد. بيان صريح عقايد، نصيحت و خير خواهی، مهربانی و شفقت ورزی، يادآوری نعمت‌های الهی، انذار و هشدار، پاسخ آرام و مدارا با تهمت‌ها و خشونت‌هايی كه نسبت به پيامبران و بزرگان روا داشته می‌شد، عدم درخواست مزد و تبيين آن برای مردم ما از شما مزدی نمی‌خواهيم، مگر اينكه ايمان بياوريد، از ديگر روش‌های تبليغی پيامبران بوده است.

هجرت، برای يافتن عرصه‌های جديد تبليغ در دين كه در 5 آيه قرآن به آن اشاره شده است، به كاربردن روش‌های مقايسه‌ای بين اديان توحيدی و اديان ديگر، تشويق و ترغيب، مرحله بندی دعوت‌ها، اميد بخشی و پرهيز از يأس، استفاده از همه فرصت‌ها، جدال و مناظره نيكو، برائت از مشركان كه در چهار آيه قرآن به آن اشاره شده، از جمله روش‌هايی بوده است كه پيامبران در تبليغ دين از آن استفاده می‌كردند.

همراهی پيامبران با مخالفان و قبول سخنان درست آن‌ها و در مقابل ارشاد آنها در مواضع انحرافی، استفاده از روش تبشير و فعاليت پنهانی، روش مبارزه علنی با شرك، روش خطاب توأم با عقل و فطرت، تحريك ايمان، استقامت، روش نظم و وقت شناسی، دعوت به اصلاح اقتصادی در جامعه، خطابه و سخنوری، بيان حكمت‌های ظريف و دقيق، تكلم به زبان‌های متعدد؛ حتی زبان حيوانات، احقاق حق و داوری عادلانه، شكر دائمی، استفاده از صدای نيكو در تبليغ دين، پيش‌تازی در خيرات و توجه به خانواده،‌ تأسيس كعبه، مسجد و مراكز تبليغی، اهتمام به نماز و زكات و احكام الهی، مهمان نوازی، تشكيل كادر اصلی و مركزی برای تبليغ عامه، از جمله‌ی شيوه‌هايی است كه در قرآن كريم برای تبليغ وجود دارد.»

«نباتی»، در ادامه به روش‌های تبليغی در جهان امروز اشاره می‌كند و می‌گويد: «تبليغات در جهان امروز، به دليل بهره‌گيری از ره يافت‌های تكنولوژی مدرن و متنوع، بسيار پيچيده و حساس است و متخصصان زيادی در اين امر تلاش می‌كنند كه بعضی از اين روش‌های تبليغی، با قرآن سازگاری دارند و برخی نيز مخالف دستورات قرآنی است. به عنوان مثال برخی از روش استدلالی كه در جهان امروز مورد استفاده قرار می‌گيرد، جای خود را به روش شبه استدلالی و گرفتن ژست استدلال گرايانه داده است.

روش تدريجی يا مرحله‌ای، يكی از روش‌های نافذ و بسيار قوی است كه جهان كفر در طول سال‌های متمادی آن را مرحله به مرحله انجام می‌دهد؛ بر خلاف ما كه می‌خواهيم در كارهای خود را يكباره و به روش بلدورزی انجام دهيم.

روش شرطی، يكی ديگر از روش‌های تبليغی است كه در تبليغ مسائل فرهنگی و تجاری زياد استفاده می‌شود و عموماً‌ برای مسخ فرهنگ جوامع استفاده می‌شود؛ به عنوان مثال جاانداختن اين مطلب در ذهن افراد كه پوشش و حجاب برای افراد سطح پايين جامعه است و افراد با فرهنگ، بايد از پوشش نامناسبی برخوردار باشند كه اين، يك جور شرطی كردن افراد است.

روش نفی و اثبات، يكی ديگر از اين روش‌ها است كه مانند روش استدلال است؛ اما از نوع منفی، كه در واقع می‌توان گفت تبليغ خود به وسيله تخريب شخصيت ديگران است.

روش جنگ روانی و تحريك احساسات افراد، سوق دادن روحيه‌ها به جهت خاص، روش طرح ناگهانی كه معمولاً‌در تبليغات تلويزيونی از آن استفاده می‌شود؛ به عنوان مثال پخش آگهی بازرگانی در اواسط يك برنامه تلويزيونی كه در نوع خود بسيار تأثيرگذار است.

روش جو سازی، يكی ديگر از اين روش‌ها است؛ مثل بحث تروريست بودن مسلمانان يا بحث انرژی هسته‌ای است كه جهان استكبار از روش جوسازی بر ضد ايران استفاده می‌كند كه البته اين روش در دراز مدت، محكوم به شكست است اما در كوتاه مدت تأثيرات خود را می‌گذارد.

روش تكرار، يكی از روش‌های اثرگذار است كه می‌توان مطلب يا مسأله‌ای را بارها تكرار كرد تا تبديل به باور شود؛ مثل شايعه سازی.

استفاده از ستاره‌های ورزشی، سينمايی، فرهنگی و علمی، يكی ديگر از اين كارها است كه می‌توان برای تبليغ از آن‌ها در جنبه‌های مثبت استفاده كرد. تظاهر كردن و خود را طرفدار ملت‌ها دانستن، يكی ديگر از روش‌های تبليغی امروز است.

«نباتی»، در ادامه به بيان اصول شيوه‌های تبليغ در قرآن می‌پردازد و می‌گويد: «اصول تبليغی قرآنی، می‌تواند بيان‌گر وجه تمايز تبليغات قرآنی از غير قرآنی باشد؛ تعهد به اخلاق و ارزش‌های اسلامی و اين‌كه به آنچه تبليغ می‌كنيم وفادار باشيم، توجه به حكمت، واقع نمايی و پرهيز از بزرگ‌نمايی، همه سونگری و سنجش همه جوانب، مبتنی بودن تبليغات ما بر فطرت انسانی، پيش تازی اسوه‌ها در عمل كه بسيار مهم است و كسانی كه تبليغات كار دينی می‌كنند خود بايد در جلوی ديگران حركت كنند، از جمله‌ی اين اصول قرآنی است.»

وی در پايان به نحوه اجرای تبليغ در دو مكتب اشاره می‌كند و ياد آور می‌شود: «در مكتب قرآن، توجه به رشد و تعالی همه جانبه انسان است، اما در تبليغات نوع غربی يا هيچ خاصيتی برای رشد و تعالی انسان نيست و يا او را به نقطه نازل‌تری می‌برد و به ابتذال رهنمود می‌كند.

در پايان بايد گفت كه تأثير تبليغات قرآنی، بسيار عميق و پايدار است اما تبليغات غربی چون با فطرت‌ها سازگاری ندارند، چندان عميق نيست و همان گونه كه قرآن گفته، حيله و مكر شيطان ضعيف است و در دراز مدت خاصيت خود را از دست خواهد داد.»

+  86/12/27  رضا نباتی | 

قاريان كشور نبايد به بهانه اختلاف قرائت ازتلاوت ذکر « بسمله » خود‌داری كنند

گروه فعاليت‌های قرآنی ايکنا: يك كارشناس قرآني از برخی قاريان كشور كه به بهانه وجود اختلاف قرائات، درتلاوت‌هايشان ازقرائت آيه « بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم » خود‌داری می‌كنند، انتقاد‌كرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، « رضا نباتی »، در اين باره می‌گويد: در برخی ازمحافل ومجالس قرآنی كشورمشاهده‌می‌شود، كه قاريان محترم قرآن ( كه به طورعمده از نفرات ممتاز قرائت قرآن كشورهستند) و يا برخی گروه‌های هم‌خوانی وتواشيح، آيه شريفه « بسم‌الله الرحمن‌الرحيم» ابتدای يك سوره  را نمی‌خوانند كه اين موضوع با اعتقادات ما شيعيان سازگار‌نيست.

 اول تلاوت هرآيه با نام خدا

خداوند متعال در سوره مباركه «نمل» و در داستان حضرت سليمان و بلقيس در عمل به همه می‌آموزد كه اين روش الهي و سنت انبياء عليهم‌السلام است كه هر نوشته‌ای را با نام خداوند بخشنده مهربان آغاز‌كنند

وی افزود: براساس اعتقاد ما شيعيان، « بسم‌الله الرحمن‌الرحيم » جزء آيه اول هرسوره است و برای تبرك و زينت نيست و نمی‌توان به بهانه اختلاف قرآئت و تلاوت به روش‌های « حمزه، ورش، ابوعمر و ابن عامر» از اين مسئله اعتقادی عدول كرد.

نباتی با بيان رواياتی از پيامبر(ص) در تاييد اين نظر تصريح‌كرد: اگر به تمامي مصاحف شريف قرآن در سراسر چهان از ابتدا تا کنون نگاه کنيد خواهيد ديد که در تمامی رسم‌الخط ‌های مصاحف حتی آن‌هايی كه شامل اختلاف قرائات می‌شوند، عبارت «بسم‌الله الرحمن‌الرحيم» در ابتدای همه سوره‌ها به غير از سوره توبه ، نوشته شده است.

وی افزود: خداوند درسوره مباركه « نمل» و در داستان حضرت سليمان و بلقيس، به صورت عملي به همه ما می‌آموزد كه اين روش الهي وسنت انبياء عليهم‌السلام  است كه هر نوشته‌ای را با نام خداوند بخشنده مهربان آغاز‌كنند.

وي در ادامه اظهاركرد: امام صادق(ع) دررواياتی فرموده‌اند:« بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم، با عظمت‌ترين آيه قرآن است»؛ هم‌چنين فرموده‌اند:« خداوند لعنت كند كسانی را كه با عظمت‌ترين آيه قرآن را از آن حذف کردند.»

 رضا نباتی:

امام صادق(ع)در رواياتی فرموده‌اند:

 « بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم»

باعظمت‌ترين آيه قرآن است.

رضا نباتی تصريح‌كرد: كليه قراء سبعه، گفتن « بسم‌الله الرحمن ‌الرحيم » در ابتدای همه سوره‌های قرآن را لازم و واجب‌می‌دانند و اختلاف قرائت تنها به چهارتن از قراء آن هم در اتصال بين دو سوره پشت‌سر‌هم محدود ‌می‌شود و مورد اجماع كليه قراء سبعه نيست.

يادآوری می‌شود، علاقه‌مندان به كسب اطلاعات بيش‌تر در اين باره می‌توانند به تفاسير مختلف آيه اول سوره حمد، كتاب «تهذيب‌القرائه»، تاليف استاد ابراهيم پورفرزيب (مولايی) و كتاب « گذری بر قرآن» آقاي جعفر شيخ‌الاسلامی مراجعه‌كنند.

+  86/12/20  رضا نباتی | 

      وحدت انديشه و انسجام معارف در آموزش و پرورش

                                                                                                           نويسنده: رضا نباتي

    رهبر معظم انقلاب اسلامي سال 1386 را به عنوان سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي معرفي كردند. انتخاب اين عنوان براي سال جديد به جهت شرايط ويژه اي است كه كشور ما در آن به سر مي برد. در هر ملتي وحدت و همبستگي مردم، موجب تلاش مشترك براي دست يابي به اهداف ملي و آرماني مي شود. اين مهم، راه رسيدن به سعادت را كه غايت و نهايت اهداف هر جامعه اي محسوب مي شود، فراهم مي كند.
    در اين ميان نبايد نقش مؤثر نظام تعليم و تربيت را در ارتقاء چنين هدفي ناديده گرفت. پاسخ به اين سؤال كه رابطه وحدت انديشه و انسجام معارف با كارآمدي آموزش و پرورش چيست؟ و بهره نظام تعليم و تربيت از عنوان سال 1386 چگونه و چه قدر است؟ موضوع اين مقاله است. كوشيده ايم به اجمال و در حد حوصله خوانندگان محترم، در سه محور و پنج مرحله به اين مطلب بپردازيم.
    از نظر لغوي «وحدت» به معني اتحاد، توافق و هماهنگي است. با توجه به تعريف فوق مي توان «وحدت ملي» را اشتراك همه افراد يك ملت در آمال و مقاصد خويش دانست. و زماني كه به منزله مجموعه واحدي به شمار آيند، به «انسجام» رسيده اند.
    دوركيم- جامعه شناس فرانسوي وحدت و يگانگي را انسجام گروهي ناميده است. به نظر وي دو نوع انسجام گروهي وجود دارد: انسجام مكانيكي و انسجام ارگانيكي. هر گروه كه از «همكاري خود به خودي» برخوردار باشد، داراي انسجام مكانيكي و هرگروهي به «همكاري آگاهانه» دست بيابد، انسجام ارگانيكي خواهد داشت، اما وحدت در سطح واحدهاي بزرگ تر مانند ملت به اين معنا است كه اعضاي جامعه فعاليت هاي خود را در همبستگي و پيوند متقابل، در جهت رسيدن به اهداف مشترك انجام دهند. و بر سر اعتقادات و ارزش هاي مشترك با يكديگر تفاهم و همكاري داشته باشند.
    خداوند بزرگ، عالم هستي را بر پايه قوانيني خلق كرده است و در اين ميان «ارتباط» محور همه قوانين است. تا آن جا كه تازگي هاي طبيعت مانند زيبايي، طراوت و... وام دار اين ارتباط هستند. به عنوان مثال: اگر مي گوييم «بهار آمد» منظور اين است كه ارتباط بين درخت خشكيده و زمين و آفتاب و... ايجاد شد. ارتباط بين فصول و طبيعت همه از همين قبيل است. بين عالم ملك و ملكوت نيز چنين رابطه اي بر قرار است و اگر لحظه اي مابين هر يك از اين عناصر و اجزاء فاصله بيفتد، بي شك چيزي از آن باقي نخواهد بود. ارگانيزم بدن انسان هم داراي چنين رابطه اي است. وقتي مي گوييم: فلان كس سكته كرده است، در واقع مي گوييم: ارتباط بين روح و بدن قطع شده است. نتيجه آن كه: «هر جا ارتباط باشد، حيات وجود دارد و اگر ارتباط نباشد، نتيجه مرگ است.» اين نوع ارتباط همان «انسجام گروهي» است.
    حال سؤال ديگري به ذهن خطور مي كند و آن سؤال اين است: آيا اين انسجام در بين پيام هاي تربيتي و مؤلفه هاي آموزش و پرورش هم وجود دارد يا خير؟ آيا مي شود كه در ساختار جسمي انسان، طبيعت و يا عوالم ماوراء، انسجام وجود داشته باشد، اما در عرصه هاي آموزشي و پرورشي و حوزه هاي معرفتي چنين رابطه اي نباشد؟ پرواضح است كه انكار انسان ها نيز دليل قطع رابطه در بين علوم معرفتي نمي شود، زيرا هر يك از اين حوزه ها، ضلعي از منشور وجود را بررسي مي كند.
    وحدت انديشه و انسجام در نظام آموزش و پرورش در پنج مرحله قابل بررسي و نقد و نظر است.     مرحله اول، انسجام معارف
    آن چه كه در يك نظام تعليم و تربيتي اصالت دارد، «كل» است، زيرا اين كل است كه زمينه را براي رشد انسان فراهم مي كند. فيزيك، شيمي، جامعه شناسي، ادبيات و... اجزايي هستند كه به تدريج وارد ظرف واحدي به نام ذهن دانش آموز شده و درنهايت كل را تشكيل مي دهند، به شرطي كه به «وحدت» بيانجامند. پس از شرايط كمال انسان، وحدت انديشه و تفكرات است و «انسجام معارف» اولين مرحله آن مي باشد.
     مرحله دوم، انسجام در معارف نزديك به هم
    دومين مرحله از شرايط كمال و وحدت انديشه، انسجام در معارف و علوم نزديك به هم است. تشكيل مناطق مختلف علوم در حوزه هاي معرفتي از آن جهت اهميت دارد كه در بين هر يك از اين علوم، اعم از تجربي، انساني، ديني، اجتماعي و... ارتباط قوي تر و نزديك تر و منسجم تري وجود دارد. به عنوان مثال انسجام دو درس قرآن و عربي با يكديگر بيشتر است تا دروس عربي و جغرافي؛ هر چند تمامي دروس با هم مرتبط هستند، اما ارتباط آنها از نظر شدت و ضعف متفاوت است.
    به عنوان مثال: آيا معلم درس قرآن و يا معلم رياضي به اين نكته انديشيده است كه ارتباط درسش با ديگر دروس كجاست؟ آيا درست است كه بگوييم عيسي به دين خود و موسي به دين خود؟ آيا برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و معلمين دروس مختلف به وحدت اين درس ها در ذهن دانش آموز فكر مي كنند و به نتيجه آن؟ آيا هر يك از دروس، جزء منشور كمال و رشد انسان محسوب مي شود يا خير؟ آيا اگر متوليان و برنامه ريزان درسي و معلمان، نتوانند اين ارتباط را كشف كنند و يا به اين موضوع توجه كافي نداشته باشند، دانش آموزان مي توانند اين انسجام را كشف نمايند؟
    مرحله سوم، انسجام عناصر
    چه بايد كرد تا نقطه هاي ارتباط بين دروس مختلف كشف شود؟ براي رسيدن به جواب اين سؤال بايستي به مرحله سوم يعني «انسجام عناصر» در هر يك از اين علوم توجه شود. بايد بين عناصر يك درس، انسجام معنادار حاكم باشد، يعني بين هدف (يا اهداف) برنامه آموزشي، محتواي برنامه درسي (كتاب)، رسانه هاي آموزشي و كمك آموزشي، روش ها و راهبردهاي تدريس، شيوه هاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي و دوره هاي آموزش و ارتقاء معلمان و دروس مراكز تربيت معلم و... يك ارتباط درون رشته اي لازم است تا معجزه اي به نام يادگيري اتفاق بيفتد. توجه به اين قانون يادگيري و اصل آموزشي ضروري است كه: «ذهن دانش آموز طالب وحدت است نه كثرت، اگر علوم را به مثابه دانه هاي تسبيح فرض كنيم، نخ تسبيح، همان ارتباط است» و اگر نخ ارتباطي نباشد، علوم و عناصر آن به هم ريخته و در يكديگر، گم مي شود. پس ذهن كودك، تسبيح طلب است نه دانه طلب.
    مرحله چهارم، انسجام اجزاي يك عنصر
    چهارمين مرحله از شرايط كمال «انسجام اجزاء يك عنصر» است. مثلا اجزاي عنصري به نام محتواي درسي عبارتند از عناصر اصلي: (حيطه هاي سه گانه يادگيري؛ شامل: شناختي، روان- حركتي و عاطفي) و عناصر فرعي (رنگ ها، تصاوير، نمودارها، جدول ها و...)؛ ارتباط اين ها بايد از يك منطق علمي برخوردار باشد و نه سليقه اي و قائم به شخص. تجربه سال هاي گذشته نشان دهنده اين مطلب است كه كم توجهي به اين شاخصه در اغلب فعاليت هاي آموزشي و مخصوصا پرورشي و فعاليت هاي فوق برنامه، باعث ناكارآمدي آن ها شده است.
    مرحله پنجم، انسجام در تجارب دانش آموزان
    مرحله پنجم از شرايط كمال «انسجام در تجارب دانش آموزان» است. اجزاء مختلف هر يك از عناصر برنامه هاي درسي و آموزشي، بايد در طول سال تحصيلي و طي مراحلي، به طور نسبي و طبيعي، وارد ذهن شاگردان شود و به هم پيوند بخورد. آنچه كه بايد در درون ذهن بچه ها اتفاق بيفتد «وحدت تجربه» است. هم چنين نظام تعليم و تربيت بايد به گونه اي عمل كند كه اطمينان داشته باشد كه محصول نهايي فرايند آموزش و پرورش اگر سياستمدار، اقتصاددان، هنرمند و... شد به اصول اعتقادي خود پايبند است و به قول معروف سوراخ دعا را فراموش نمي كند. بي توجهي به وحدت انديشه و انسجام معارف به جاي فراهم آوردن شرايط كمال، شرايط زوال را در پي خواهد داشت. انسان تربيت نشده، همانند دكتري است كه به جاي جراحي، قصابي مي كند. انسان تربيت نشده دست وحدت اصيل را به راحتي مي گيرد و به جاي كثرت اعتباري ذبح مي كند. تاريخ بشريت خود به خوبي بيان گر اين مطلب است.
    راه رسيدن به انسجام
    شايد بيان اين هشدار در همين جا مناسب باشد كه در نظام تعليم و تربيت فعلي كشور كه چهارچوب آن را كشورهايي مانند فرانسه براي ما تعيين كرده اند، اضافه كردن دروسي هم چون قرآن و ديني، نه تنها نتوانسته است در اسلامي كردن آموزش و پرورش، چندان اثربخش باشد، بلكه اين گونه دروس به تدريج جايگاه شايسته خود را نيز از دست داده اند، چرا كه اين دروس به جاي آن كه محور ساير درس ها قرار گيرند- با يك نگاه خوش بينانه- همواره در موازات ساير دروس ديده شده اند.
    بي سبب نيست كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از فرهنگيان با ايشان در روز معلم سال 1385 درباره وضعيت قرآن در آموزش و پرورش فرمودند: «قرآن در آموزش و پرورش حقيقتا مهجور است...» بايد از متوليان تعليم و تربيت كشور و از برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و از آموزگاران و دبيران محترم آموزش و پرورش سؤال كنيم كه:
    - آيا برنامه هاي آموزشي و كتاب هاي درسي رياضي، علوم تجربي، جغرافي، حرفه فن، فيزيك، شيمي، زيست شناسي و... در كشور جمهوري اسلامي ايران، با كشورهاي غيراسلامي و غربي چقدر تفاوت دارد؟ و آيا اصولا مي تواند تفاوتي داشته باشد و يا خير؟
    - آيا اين همه حساسيت درباره تعليم و تربيت اسلامي دانش آموزان، فقط برعهده معلمان ديني و قرآن و مربيان پرورشي است و ساير معلمان در اين باره مسئوليتي ندارند و يا مي توانند داشته باشند؟
    وحدت انديشه و انسجام معارف آن هم برپايه آيات و احكام حيات بخش قرآن كريم- اين كتاب هدايت و رستگاري تمامي انسان ها در تمامي زمان ها- مي تواند بهترين گزينه و حتي تنها راه براي نجات نسل هاي آينده باشد. پيامبر اعظم(ص): «واذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن» و هنگامي كه فتنه هاي زمانه همچون پاره هاي شب تار بر شما هجوم آورد، بر شما باد پناه بردن به قرآن. نبايد چنين به نظر برسد كه بيگانه ترين كتاب در نزد بسياري از دانش آموزان قرآن است و اين مهم برعهده تمامي متوليان نظام تعليم و تربيت و معلمان و حتي والدين دانش آموزان است كه قرآن را به معني واقعي از مهجوريت درآورند.
    مسئول انسجام معارف در آموزش و پرورش كيست؟
    نزديك ترين شخص به دانش آموز، پس از والدين (حتي در دوره ابتدايي بيش از والدين) معلم و آموزگار پايه است، در راهبردهاي نوين آموزشي «معلم، مدير يادگيري» است و كار اصلي وي «ايجاد فضاي منسجم آموزشي» مي باشد. مدير مدرسه «رهبر آموزشي» بوده و وظيفه اش «ايجاد فضاي آموزشي» است.
    وقتي سؤال مي شود، چه كسي در آموزش و پرورش مسئول انسجام است؟ پاسخش برمي گردد به دو رابطه طولي و عرضي به عنوان مثال: مسئول برنامه درسي، دفتر برنامه ريزي و تأليف كتب درسي است. مسئول فضاي آموزشي، سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس است. مسئول معلمان، دفتر آموزش و ارتقاء نيروي انساني است، مسئول فيلم هاي آموزشي، دفتر تكنولوژي آموزشي است. و...
    اما اين سؤال كه مسئول انسجام و هماهنگي اين ها كيست؟ سؤالي است كه درحال حاضر جوابي براي آن ديده نمي شود.
    نتيجه بحث
    انديشه ها و آرمان هاي خوب، اگر بد طراحي شود و انسجام در آن ها لحاظ نشود، در مرحله عمل، فرايند و نتيجه بدي به همراه خواهند داشت و اثربخش نخواهند بود. و بالعكس وحدت انديشه و انسجام معارف باعث كارآمدي آموزش و پرورش و در نتيجه فراهم آمدن شرايط كمال مي شود. قرآن كريم نمونه بارز وحدت انديشه و انسجام معارف و مراحل پنج گانه آن است و هم چنين شخصيت پيامبر اعظم(ص) و اميرمؤمنان و ائمه اطهار عليهم السلام نيز اگر همه جاودان و همواره مورد توجه هستند، به خاطر آن است كه در تمامي ابعاد داراي وحدت انديشه و انسجام بوده اند.
    در اثر انسجام است كه معلمان مي توانند نقد علمي كنند، توليد داشته و مولد باشند و از تجارب آنان در تبادل انديشه و افكار استفاده كرد و شاهد معلماني محقق و مؤلف بود. انسجام است كه باعث جاودانگي مي شود و «انسان كامل» كه بايد ثمره آموزش و پرورش باشد، تحويل جامعه مي گردد.
                            روزنامه كيهان > شماره 18780 1/2/86 > صفحه 10 (مدرسه)

+  86/12/15  رضا نباتی | 

وحدت انديشه و انسجام معارف در آموزش و پرورش

 رضا نباتي

      رهبر معظم انقلاب اسلامي سال 1386 را به عنوان سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي معرفي كردند. انتخاب اين عنوان براي سال جديد به جهت شرايط ويژه اي است كه كشور ما در آن به سر مي برد. در هر ملتي وحدت و همبستگي مردم، موجب تلاش مشترك براي دست يابي به اهداف ملي و آرماني مي شود. اين مهم، راه رسيدن به سعادت را كه غايت و نهايت اهداف هر جامعه اي محسوب مي شود، فراهم مي كند.

    در اين ميان نبايد نقش مؤثر نظام تعليم و تربيت را در ارتقاء چنين هدفي ناديده گرفت. پاسخ به اين سؤال كه رابطه وحدت انديشه و انسجام معارف با كارآمدي آموزش و پرورش چيست؟ و بهره نظام تعليم و تربيت از عنوان سال 1386 چگونه و چه قدر است؟ موضوع اين مقاله است. كوشيده ايم به اجمال و در حد حوصله خوانندگان محترم، در سه محور و پنج مرحله به اين مطلب بپردازيم.

    از نظر لغوي وحدت به معني اتحاد، توافق و هماهنگي است. با توجه به تعريف فوق مي توان «وحدت ملي» را اشتراك همه افراد يك ملت در آمال و مقاصد خويش دانست. و زماني كه به منزله مجموعه واحدي به شمار آيند، به انسجام رسيده اند.

     دوركيم- جامعه شناس فرانسوي وحدت و يگانگي را انسجام گروهي ناميده است. به نظر وي دو نوع انسجام گروهي وجود دارد: انسجام مكانيكي و انسجام ارگانيكي. هر گروه كه از «همكاري خود به خودي» برخوردار باشد، داراي انسجام مكانيكي و هرگروهي به «همكاري آگاهانه» دست بيابد، انسجام ارگانيكي خواهد داشت، اما وحدت در سطح واحدهاي بزرگ تر مانند ملت به اين معنا است كه اعضاي جامعه فعاليت هاي خود را در همبستگي و پيوند متقابل، در جهت رسيدن به اهداف مشترك انجام دهند. و بر سر اعتقادات و ارزش هاي مشترك با يكديگر تفاهم و همكاري داشته باشند.

     خداوند بزرگ، عالم هستي را بر پايه قوانيني خلق كرده است و در اين ميان ارتباط  محور همه قوانين است. تا آن جا كه تازگي هاي طبيعت مانند زيبايي، طراوت و... وام دار اين ارتباط هستند. به عنوان مثال: اگر مي گوييم «بهار آمد» منظور اين است كه ارتباط بين درخت خشكيده و زمين و آفتاب و... ايجاد شد. ارتباط بين فصول و طبيعت همه از همين قبيل است. بين عالم ملك و ملكوت نيز چنين رابطه اي بر قرار است و اگر لحظه اي مابين هر يك از اين عناصر و اجزاء فاصله بيفتد، بي شك چيزي از آن باقي نخواهد بود. ارگانيزم بدن انسان هم داراي چنين رابطه اي است. وقتي مي گوييم: فلان كس سكته كرده است، در واقع مي گوييم: ارتباط بين روح و بدن قطع شده است. نتيجه آن كه: «هر جا ارتباط باشد، حيات وجود دارد و اگر ارتباط نباشد، نتيجه مرگ است.» اين نوع ارتباط همان «انسجام گروهي» است.
حال سؤال ديگري به ذهن خطور مي كند و آن سؤال اين است: آيا اين انسجام در بين پيام هاي تربيتي و مؤلفه هاي آموزش و پرورش هم وجود دارد يا خير؟ آيا مي شود كه در ساختار جسمي انسان، طبيعت و يا عوالم ماوراء، انسجام وجود داشته باشد، اما در عرصه هاي آموزشي و پرورشي و حوزه هاي معرفتي چنين رابطه اي نباشد؟ پرواضح است كه انكار انسان ها نيز دليل قطع رابطه در بين علوم معرفتي نمي شود، زيرا هر يك از اين حوزه ها، ضلعي از منشور وجود را بررسي مي كند.

     وحدت انديشه و انسجام در نظام آموزش و پرورش در پنج مرحله قابل بررسي و نقد و نظر است.

مرحله اول، انسجام معارف

آن چه كه در يك نظام تعليم و تربيتي اصالت دارد، «كل» است، زيرا اين كل است كه زمينه را براي رشد انسان فراهم مي كند. فيزيك، شيمي، جامعه شناسي، ادبيات و... اجزايي هستند كه به تدريج وارد ظرف واحدي به نام ذهن دانش آموز شده و درنهايت كل را تشكيل مي دهند، به شرطي كه به «وحدت» بيانجامند. پس از شرايط كمال انسان، وحدت انديشه و تفكرات است و «انسجام معارف» اولين مرحله آن مي باشد.

مرحله دوم، انسجام در معارف نزديك به هم

    دومين مرحله از شرايط كمال و وحدت انديشه، انسجام در معارف و علوم نزديك به هم است. تشكيل مناطق مختلف علوم در حوزه هاي معرفتي از آن جهت اهميت دارد كه در بين هر يك از اين علوم، اعم از تجربي، انساني، ديني، اجتماعي و... ارتباط قوي تر و نزديك تر و منسجم تري وجود دارد. به عنوان مثال انسجام دو درس قرآن و عربي با يكديگر بيشتر است تا دروس عربي و جغرافي؛ هر چند تمامي دروس با هم مرتبط هستند، اما ارتباط آنها از نظر شدت و ضعف متفاوت است.

     به عنوان مثال: آيا معلم درس قرآن و يا معلم رياضي به اين نكته انديشيده است كه ارتباط درسش با ديگر دروس كجاست؟ آيا درست است كه بگوييم عيسي به دين خود و موسي به دين خود؟ آيا برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و معلمين دروس مختلف به وحدت اين درس ها در ذهن دانش آموز فكر مي كنند و به نتيجه آن؟ آيا هر يك از دروس، جزء منشور كمال و رشد انسان محسوب مي شود يا خير؟ آيا اگر متوليان و برنامه ريزان درسي و معلمان، نتوانند اين ارتباط را كشف كنند و يا به اين موضوع توجه كافي نداشته باشند، دانش آموزان مي توانند اين انسجام را كشف نمايند؟

مرحله سوم، انسجام عناصر

     چه بايد كرد تا نقطه هاي ارتباط بين دروس مختلف كشف شود؟ براي رسيدن به جواب اين سؤال بايستي به مرحله سوم يعني «انسجام عناصر» در هر يك از اين علوم توجه شود. بايد بين عناصر يك درس، انسجام معنادار حاكم باشد، يعني بين هدف (يا اهداف) برنامه آموزشي، محتواي برنامه درسي (كتاب)، رسانه هاي آموزشي و كمك آموزشي، روش ها و راهبردهاي تدريس، شيوه هاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي و دوره هاي آموزش و ارتقاء معلمان و دروس مراكز تربيت معلم و... يك ارتباط درون رشته اي لازم است تا معجزه اي به نام يادگيري اتفاق بيفتد. توجه به اين قانون يادگيري و اصل آموزشي ضروري است كه: «ذهن دانش آموز طالب وحدت است نه كثرت، اگر علوم را به مثابه دانه هاي تسبيح فرض كنيم، نخ تسبيح، همان ارتباط است» و اگر نخ ارتباطي نباشد، علوم و عناصر آن به هم ريخته و در يكديگر، گم مي شود. پس ذهن كودك، تسبيح طلب است نه دانه طلب.

مرحله چهارم، انسجام اجزاي يك عنصر

     چهارمين مرحله از شرايط كمال «انسجام اجزاء يك عنصر» است. مثلا اجزاي عنصري به نام محتواي درسي عبارتند از عناصر اصلي: (حيطه هاي سه گانه يادگيري؛ شامل: شناختي، روان- حركتي و عاطفي) و عناصر فرعي (رنگ ها، تصاوير، نمودارها، جدول ها و...)؛ ارتباط اين ها بايد از يك منطق علمي برخوردار باشد و نه سليقه اي و قائم به شخص. تجربه سال هاي گذشته نشان دهنده اين مطلب است كه كم توجهي به اين شاخصه در اغلب فعاليت هاي آموزشي و مخصوصا پرورشي و فعاليت هاي فوق برنامه، باعث ناكارآمدي آن ها شده است.
مرحله پنجم، انسجام در تجارب دانش آموزان

مرحله پنجم از شرايط كمال «انسجام در تجارب دانش آموزان»

     اجزاء مختلف هر يك از عناصر برنامه هاي درسي و آموزشي، بايد در طول سال تحصيلي و طي مراحلي، به طور نسبي و طبيعي، وارد ذهن شاگردان شود و به هم پيوند بخورد. آنچه كه بايد در درون ذهن بچه ها اتفاق بيفتد «وحدت تجربه» است. هم چنين نظام تعليم و تربيت بايد به گونه اي عمل كند كه اطمينان داشته باشد كه محصول نهايي فرايند آموزش و پرورش اگر سياستمدار، اقتصاددان، هنرمند و... شد به اصول اعتقادي خود پايبند است و به قول معروف سوراخ دعا را فراموش نمي كند. بي توجهي به وحدت انديشه و انسجام معارف به جاي فراهم آوردن شرايط كمال، شرايط زوال را در پي خواهد داشت. انسان تربيت نشده، همانند دكتري است كه به جاي جراحي، قصابي مي كند. انسان تربيت نشده دست وحدت اصيل را به راحتي مي گيرد و به جاي كثرت اعتباري ذبح مي كند. تاريخ بشريت خود به خوبي بيان گر اين مطلب است.

راه رسيدن به انسجام

      شايد بيان اين هشدار در همين جا مناسب باشد كه در نظام تعليم و تربيت فعلي كشور كه چهارچوب آن را كشورهايي مانند فرانسه براي ما تعيين كرده اند، اضافه كردن دروسي هم چون قرآن و ديني، نه تنها نتوانسته است در اسلامي كردن آموزش و پرورش، چندان اثربخش باشد، بلكه اين گونه دروس به تدريج جايگاه شايسته خود را نيز از دست داده اند، چرا كه اين دروس به جاي آن كه محور ساير درس ها قرار گيرند- با يك نگاه خوش بينانه- همواره در موازات ساير دروس ديده شده اند.

      بي سبب نيست كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از فرهنگيان با ايشان در روز معلم سال 1385 درباره وضعيت قرآن در آموزش و پرورش فرمودند: «قرآن در آموزش و پرورش حقيقتا مهجور است...» بايد از متوليان تعليم و تربيت كشور و از برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و از آموزگاران و دبيران محترم آموزش و پرورش سؤال كنيم كه:

     - آيا برنامه هاي آموزشي و كتاب هاي درسي رياضي، علوم تجربي، جغرافي، حرفه فن، فيزيك، شيمي، زيست شناسي و... در كشور جمهوري اسلامي ايران، با كشورهاي غيراسلامي و غربي چقدر تفاوت دارد؟ و آيا اصولا مي تواند تفاوتي داشته باشد و يا خير؟

     - آيا اين همه حساسيت درباره تعليم و تربيت اسلامي دانش آموزان، فقط برعهده معلمان ديني و قرآن و مربيان پرورشي است و ساير معلمان در اين باره مسئوليتي ندارند و يا مي توانند داشته باشند؟

      وحدت انديشه و انسجام معارف آن هم برپايه آيات و احكام حيات بخش قرآن كريم- اين كتاب هدايت و رستگاري تمامي انسان ها در تمامي زمان ها- مي تواند بهترين گزينه و حتي تنها راه براي نجات نسل هاي آينده باشد. پيامبر اعظم(ص): «واذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن» و هنگامي كه فتنه هاي زمانه همچون پاره هاي شب تار بر شما هجوم آورد، بر شما باد پناه بردن به قرآن. نبايد چنين به نظر برسد كه بيگانه ترين كتاب در نزد بسياري از دانش آموزان قرآن است و اين مهم برعهده تمامي متوليان نظام تعليم و تربيت و معلمان و حتي والدين دانش آموزان است كه قرآن را به معني واقعي از مهجوريت درآورند.

مسئول انسجام معارف در آموزش و پرورش كيست؟

      نزديك ترين شخص به دانش آموز، پس از والدين (حتي در دوره ابتدايي بيش از والدين) معلم و آموزگار پايه است، در راهبردهاي نوين آموزشي «معلم، مدير يادگيري» است و كار اصلي وي «ايجاد فضاي منسجم آموزشي» مي باشد. مدير مدرسه «رهبر آموزشي» بوده و وظيفه اش «ايجاد فضاي آموزشي» است.

      وقتي سؤال مي شود، چه كسي در آموزش و پرورش مسئول انسجام است؟ پاسخش برمي گردد به دو رابطه طولي و عرضي به عنوان مثال: مسئول برنامه درسي، دفتر برنامه ريزي و تأليف كتب درسي است. مسئول فضاي آموزشي، سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس است. مسئول معلمان، دفتر آموزش و ارتقاء نيروي انساني است، مسئول فيلم هاي آموزشي، دفتر تكنولوژي آموزشي است. و...

     اما اين سؤال كه مسئول انسجام و هماهنگي اين ها كيست؟ سؤالي است كه درحال حاضر جوابي براي آن ديده نمي شود.

نتيجه بحث

    انديشه ها و آرمان هاي خوب، اگر بد طراحي شود و انسجام در آن ها لحاظ نشود، در مرحله عمل، فرايند و نتيجه بدي به همراه خواهند داشت و اثربخش نخواهند بود. و بالعكس وحدت انديشه و انسجام معارف باعث كارآمدي آموزش و پرورش و در نتيجه فراهم آمدن شرايط كمال مي شود. قرآن كريم نمونه بارز وحدت انديشه و انسجام معارف و مراحل پنج گانه آن است و هم چنين شخصيت پيامبر اعظم(ص) و اميرمؤمنان و ائمه اطهار عليهم السلام نيز اگر همه جاودان و همواره مورد توجه هستند، به خاطر آن است كه در تمامي ابعاد داراي وحدت انديشه و انسجام بوده اند.

      در اثر انسجام است كه معلمان مي توانند نقد علمي كنند، توليد داشته و مولد باشند و از تجارب آنان در تبادل انديشه و افكار استفاده كرد و شاهد معلماني محقق و مؤلف بود. انسجام است كه باعث جاودانگي مي شود و «انسان كامل» كه بايد ثمره آموزش و پرورش باشد، تحويل جامعه مي گردد.  

+  86/11/09  رضا نباتی | 
 
صفحه نخست
مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب
بسم الله الرحمن الرحيم
چرا فرهنگ آموزش قرآن ؟
امروزه از آموزش و يادگيري به عنوان يک رويداد فرهنگي آن هم از نوع پيچيده ياد مي شود. آموزش و يادگيري در بستري از فرهنگ وفعاليت فرهنگي اتفاق مي افتد و نتيجه اي هم که ارائه مي کند، خود يک رويداد فرهنگي است....
با كمي دقت در اطراف خود به اين مساله پي مي بريم كه بسياري از رفتارها و سوء رفتارهاي فردي واجتماعي ريشه در فرهنگ آموزش دارد. به عنوان مثال همه ما نماز مي خوانيم زيرا همان وقتي كه نوزادي بيش نبوديم مادر وپدر خود را بر سجاده نماز ديديم و يا چشم باز كرديم وآنها را سر سفذه سحري ديديم در حالي كه راديو دعاي سحر پخش ميكرد. اما چند بار پدر و مادرمان را مشغول خواندن قرآن ديديم ؟ و بچه هاي ما پدر ومادر ومعلم خود را مشغول تلاوت و توجه به قرآن ديدند ؟ ...
اين مساله فقط به حوزه علوم انساني مربوط نمي شود بلکه ساير حوزه هاي معرفتي از جمله تجربي و رياضي و... در تقابل با چنين فرهنگي اتفاق مي افتد. پاسخ به اين سوال كه آيا علوم محض هم وجود دارند و يا خير ؟ از مسائلي است كه امروزه كم وبيش در مجامع علمي وديني كشورهاي اسلامي مطرح است. بي سبب نيست که بسياري از فعاليت هاي آموزشي آن چنان که بايد مؤثر وکارآمد نيستند. زيرا درکشور ما هنوز قبول اين باورکه امر آموزش يک رخ داد فرهنگي است، که نه به يکباره بلکه درطول زمان شکل گرفته و شبکه محکمي از باورها و پيش فرض ها را تشکيل مي دهد، چندان مورد قبول و توجه واقع نشده است... .
يکي از دلايل کندي توليد علم در کشورهاي درحال توسعه، عقب ماندگي آموزش وپرورش آشکار، نسبت به آموزش وپرورش پنهان است. همين مساله « شکاف آموزشي» عميقي را در پي داشته و دارد...؛ درحال حاضر اين شکاف آموزشي درگسترش فعاليتهاي مختلف قرآني کشور اعم از آموزش هاي عمومي قرآن و فعاليت هاي فوق برنامه وتخصصي قرآني به وضوح ديده مي شود. البته دلايل آن ريشه در نگاه هاي تك بعدي و برنامه ريزي ها و عملكردهاي سطحي و شتابزده گذشته دارد. هنوز بسياري از فعالان قرآني، آموزش را صرفا انتقال يک سري اطلاعات، قواعد و برخي مهارت هاي قرآني به فراگيران تلقي مي کنند و حتي در برابر روش ها و متد جديد آموزشي از خود عکس العمل منفي نشان مي دهد... .
از اصول اساسي سند چشم انداز کشور، توجه جدي به ‹‹ توليد علم ›› است.... باكمال تأسف بايد گفت : هنوز هم، به جاي توجه واستقبال از افكار خلاق، اين افراد هستند که درعرصه هاي مختلف فعاليت هاي قرآني صاحب قدرت و نام هستند و پذيرش اين مساله که از راه هاي بهتر و ساده تر و در زمان کمتر نيز مي توان به اهداف رسيد؛ و يا اينکه هدف هاي تعريف شده با انتظارات جامعه نسبت مناسب تري مي تواند داشته باشد پس بايد به ناچار تغييرات نسبي و در مواردي تغييرات کلي اعمال بشود... براي عده اي چندان خوشايند نيست... .
بديهي است در بستر چنين شکاف آموزشي، توليد علم رشد چنداني نخواهد داشت و عواقب اين روند نيز چيزي جز تعصّبات غلط و تهجرگرايي از سويي و کنار کشيدن افراد خوش ذوق و دلسوز از مشارکت فعال در چنين حوزه هايي از سوي ديگر، نخواهد بود....
به نظر مي رسد متوليان امور فرهنگي و قرآني کشور نيز به اين نتيجه رسيده اند كه به جاي تثبيت وضعيت فعلي، بايد به استقبال تغيير بروند. زمان آن فرا رسيده است تا با تأمل در شيوه هاي کهن، از روش هاي آموزش سنتي پلي به شيوه هاي نوين زده و با توجه جدي به فرهنگ آموزش، شکاف آموزشي را پرکرد . تجربه ثابت کرده که هرگاه تغييرات به صورت نسبي و به مرور انجام نشود، در دراز مدت اصل مسأله و حتي بخشي از جامعه را دچار بحران مي کند. رهنمودهاي مقام معظم رهبري در سال هاي اخير به تنهايي خودگوياي اين مدعا است و زمينه مناسب را براي اين گونه تغييرات فراهم کرده است... .
با توجه به آنچه گفته شد توجه جدي به ‹‹ فرهنگ آموزش قرآن ›› به عنوان يك نگاه جديد با هدف آسيب شناسي و نقد و بررسي فعاليت هاي آموزشي ، پژوهشي و ترويجي قرآني کشور ضروري مي نمايد. با توجه به نگاه فرهنگي به مقوله آموزش قرآن،مي توان به نقد ساختارهاي موجود، اصلاح محتواي آموزشي و ارائه تصوير مناسب الگوهاي برتر پرداخت... .
در چنين نگاهي ديگر تنها معلمين و دروس ديني وقرآن متكفل امر خطير تعليم وتربيت اسلامي وقرآني كه مد نظر امام راحل بود، نيستند. بلكه همه دروس وهمه معلمان و دبيران اعم از رياضي ، علوم تجربي، حرفه وفن ، زيست شناسي وفيزيك وشيمي و... در حد خود در اين زمينه داراي سهم و وظيفه هستند... .
رويكرد فرهنگ آموزش يك رويكرد جديد نيست بلكه قرآن كريم نيز چنين رويكردي دارد. راز جاودانگي قرآن نيز همين نگاه فرهنگ آموزشي است. به عنوان مثال قرآن كريم در آيات 48- 49 و 50 سوره مباركه روم، در زماني كه مراحل تشكيل ابر و بارش باران را به زيبايي بيان مي كند نتيجه اي كه مي گيرد بيان يك نكته تربيتي واعتقادي هم چون بحث معاد است... و يا در سيره پيامبر (ص) وائمه هدي عليهم السلام مي خوانيم كه روزي كه پيامبر به دليل اين كه خود خرما خورده بود از نصيحت كودكي كه مادرش از او خواسته تا به فرزندش بگويد تا خرما نخورد خودداري مي كند... و يا امام صادق (ع) فرمود : كونوا دعاة الناس بغير السنتكم.( مردم را با عمال خوب خود به اسلام دعوت كنيد) ... اين جمله امام راحل وعظيم اشان انقلاب نيز مي تواند به عنوان شعار آموزش وپرورذش جمهوري اسلامي قرار گيرد كه : ‹‹ بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند ›› ...
,,, امید است دوستان عزیز بنده را در این مهم یاری رسانند.
مدیر وبلاگ : رضا نباتی
تلفن تماس : 09122712760

پیوندهای روزانه
1- گل هاي بهشت
7- دارالقرآن آموزش و پرورش (خانه ی قرآن)
1- پروفایل مدیر وبلاگ
2- عكس مدير وبلاگ 1
3- عكس مدير وبلاگ 2
4- دارالقرآن الکریم (خانه قرآن)
3- گروه قرآن دفتر برنامه ریزی وتالیف کتب درسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1393
آبان 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
بهمن 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
آرشيو
موضوعات
مباحث تربیتی
مدرسه راهنمایی جاوید
آموزش قرآن
تربيت قرآنی
اخبار قرآنی
تلاوت های ماندگار
مقالات پژوهشی
مقالات آموزشی
دل نوشته ها
معرفی کتاب
وبلاگ معلمان قرآن
وب سایت های قرآنی
نشریات قرآنی
طرح و پیشنهاد
رهنمودهای قرآنی
نمی از یم قرآن
قطره اما دریا (حدیث )
اشعار قرآنی
لطایف قرآنی
جملات ادبی
دانستنی های معلمان قرآن
نرم افزار های قرآنی
یاد ایام
نقد و بررسی
آیا می دانید که ...؟
مناجات نامه
آموزش نماز
روش های حفظ قرآن
پرسش وپاسخ های قرآنی
ادبیات قرآنی
هنر و آموزش قرآن
تاریخ آموزش قرآن
گزارش
عکس
مصاحبه
اعجاز قرآن
پیوندها
1- خبرگزاري قرآني ايران - ايكنا
2- گروه قرآن دفتر برنامه ريزي و تاليف كتب درسي
3- آموزش نيوز
4- وزارت آموزش و پرورش
5- مجتمع آموزشي جاويد
6- مدرسه راهنمايي جاويد
7- انجمن آموزش ابتدايي معلمان آذربابجان غربي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM