نقد: وقتي «قصه هاي خيالي» جاي «قصه هاي واقعي» در کتاب هاي درسي قرآن را ميگيرد...
وقتي «قصه هاي خيالي» جاي «قصه هاي واقعي» در کتاب هاي درسي قرآن را ميگيرد...
مقدمه
بررسي محتواي کتاب درسي قرآن پايه اول ابتدايي نکاتي را در راستاي سند تحول بنيادين و با هدف ارتقاي کيفيت آموزشهاي قرآني را نشان مي دهد. اگرچه در کتاب فعلي آموزش دو سوره حمد وتوحيد و پنج پيام قرآني گنجانده شده است، اما تحليل ساختار حاکم برکتاب نشاندهنده يک تغيير پارادايم نگرانکننده است که ضرورت بازنگري فوري را ايجاب ميکند:
۱- جابهجايي مرکز ثقل آموزشي: در كتاب نونگاشت مشاهده ميشود که سهم قابل توجهي از محتواي کتاب به جاي تلاوت و انس مستقيم با قرآن به «قصههاي خيالي» اختصاص يافته است. اين امر باعث شده مرز ميان «آموزش قرآن» و «تعليمات ديني» (هديههاي آسمان) مخدوش شود. اولويتبندي فعلي، «جايگاه قدسي قرآن» را در ذهن کودک نوپا به سطح يک «کتاب داستان اخلاقي» تنزل داده است. چرا كه قرآن کريم «کتاب وحي» است و نبايد به بستري براي آموزش «اخلاق سکولار» تبديل شود.
۲- جايگزيني «خيال» به جاي «حقيقت»: درحاليکه قرآن کريم سرشار از قصص واقعي، معجزات و سنتهاي الهي است که با فطرت آدمي سازگاري بالايي دارند، جايگزيني آنها با داستانهاي خيالي که مبتني بر جاندارپنداري است، نه تنها کمکي به آموزش دين نميکند که قدرت باورپذيري کودک نسبت به �غيب� و �معجزه� بودن قرآن را تضعيف مينمايد. ذهن کودک در اين سن قادر به تفکيک داستان ساخته ذهن نويسنده از حقيقت وحياني نيست؛ لذا استفاده بيرويه از قصه تخيلي ذهن کودک را براي پذيرش الگوهاي غيرديني آماده تر ميکند.
۳- حذف «مرجعيت قرآن»: ساختار فعلي کتاب صرفاً بر تعامل افقي آموزش آداب متمرکز است و از انتقال ارتباط عمودي بنده با خدا و معرفي انبياء و اولياي الهي به عنوان الگو و راهبر و مربي تهي شده است. كاهش شديد محتواي حاوي بخشهاي احتجاج به قرآن و قصص انبياء، اين كتاب را به يک کتاب آموزش اخلاق عمومي وآداب و احكام صرف تبديل کرده است.
استحاله رويکرد تربيتي در يادگيري
با توجه به آنچه در مقدمه گفته شد بيان نكات زير درباره «خشت اول» تأليف كتابهاي درسي جديد قرآن حوزه آموزش عمومي قرآن در بعد جايگزيني «رويكرد قصه محوري» به جاي «رويكرد جامعيت سواد قرآني» (اسناد تحولي) ضروري به نظر مي رسد:
در نظام تعليم و تربيت ديني، پايه اول ابتدايي حکم خشت اول را دارد. در اين سنين، ذهن کودک مانند آينهاي شفاف هر تصويري را که به او ارائه دهيم، در عمق وجودش حک ميکند. انتظار ميرود کتابي که نام مقدس «قرآن» را بر پيشاني دارد، دريچهاي باشد براي اتصال کودک به منبع لايزال وحي، قصص انبياء و سيره ائمه معصومين عليهمالسلام؛ اما بررسي محتواي کتاب «آموزش قرآن» پايه اول، نشان ميدهد که ما با يک تغيير پارادايم نگرانکننده روبهرو هستيم: جابهجايي «حقيقتهاي قدسي» با «داستانهاي خيالي».
۱- کتاب وحي يا داستان خيالي: در کتاب جديد قصههاي تخيلي (داستانهاي حيوانات يا محيطهاي خيالي) بخش زيادي از محتوا را به خود اختصاص دادهاست. اگرچه در بخشهايي ازکتاب آياتي گنجانده شده، اما ساختارکلي به جاي قرآنمحوري، به سمت «قصه محوري» متمايل است. کودک در اين سن نميتواند ميان «داستان ساخته ذهن نويسنده» و «داستان وحياني» تفکيک قائل شود. لذا عملاً قداست حقيقت متن وحي را به سطح خيال و اوهام پايين آوردهاست.
۲- فقدان «الگوهاي متعالي»: يکي از آسيبهاي جدي اين کتاب «غيبت الگوهاي الهي» است. چرا براي آموزش دين به کودکان بايد به شخصيتهاي خيالي پناه ببريم در حاليکه گنجينه قصص قرآني و زندگي پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله و ائمه اطهار عليهم السلام سرشار از ماجراهاي جذاب، عبرتانگيز و واقعيست؟! جايگزيني داستان انبياء و ائمه با داستان خيالي به معناي محروم کردن کودک از «اسوه» است. معاوضه فرصت طلايي پيوند عاطفي کودک با اولياي الهي با قصههايي که هيچ پشتوانه وحياني ندارند چه توجيهي دارد؟! اين يک «استحاله محتوايي» است که محصول آن نسلي خواهد بود که با اخلاق عمومي آشناست؛ اما با «هويت ديني» بيگانه است.
۳- آسيب به «باور به غيب»: قرآن کريم کتاب «غيب» است. قصص قرآن كتاب قبل (داستان حضرت موسي، حضرت ابراهيم و…) به کودک ميآموخت که قدرت لايزال الهي، فراتر از قوانين مادي جهان است. اما قصههاي خيالي كتاب جديد بر «تربيت اخلاقي مبتني بر تجربه انساني» متمرکز شده است. وقتي کودک درکتاب قرآنش درگير ماجراهاي خيالي حيوانات ميشود، «حس قدسي» و «باور به امور ديني» در او کمرنگ ميشود.
۴- تنزل جايگاه قرآن: جايگزيني داستانهاي خيالي به جاي داستانهاي واقعي «از قرآن» يا «درباره قرآن» به تدريج القا کننده اين مطلب است که داستان هاي قرآن نيز غيرواقعي و خيالي است. دامن زدن به اين استنباط غلط در نظام آموزشي نه تنها ضرورت ندارد؛ بلکه يک رويكرد نامتعارف است که با هيچ کجاي اسناد تحولي سازگار نيست. لذا ضمن اينكه بايد مراقب بود تا ساعت درسي قرآن به يک كلاس صرفاً قصهگويي تبديل نشود؛ بايد توجه داشت قرار است در اين درس «هويت قرآني» کودک شکل بگيرد؛ از اين رو به جاي تلاش براي جذابسازي قرآن با قصههاي خيالي از ظرفيت بينظير قصص قرآني و روايات تربيتي اهلبيت عليهم السلام در راستاي مأموريت درس قرآن استفاده شود. زيرا آموزش قرآن، نيازي به «بستهبندي قصه هاي خيالی» ندارد؛ عظمت کلام خدا و قصههاي واقعي بندگان برگزيدهاش به اندازه کافي مي تواند براي کودک هفتساله جذاب و آموزنده باشد، مشروط بر آنکه با زباني هنرمندانه بازگو شود.
خشت اول چون نهد معمار كج
اين هشدار نسبت به «انحراف ساختاري» در آموزش قرآن دوره ابتدايي جدي است؛ زيرا امروز در حاليکه نظام تعليم و تربيت اسلامي بر اساس سند تحول بنيادين موظف به ترويج فرهنگ قرآني است، آنچه در کتاب آموزش قرآن پايه اول مشاهده ميشود نه يک بستهبندي جذاب که يک استحاله محتوايي است. جايگزيني قصص انبياء و اولياي الهي با داستانهاي غيرواقعي در درسي که مزين به نام قرآن است، يک خطاي راهبردي است. وقتي کودک هفتساله در کلاس قرآن، به جاي شنيدن سوره ها و داستان ها وپيامهاي قرآني، درگير ماجراهاي حيوانات خيالي ميشود، اين تصور که قرآن، مطالبي جدا از زندگي واقعي است، اين پندار، خشت اول كج فهمي از دين مقدس اسلام است.
كلاس قرآن جايي نيست که در آن دين به اخلاق عمومي تنزل يابد و «امر قدسي» قرباني جذابيتهاي زودگذر خيالي شود؛ لذا انتظار مي رود كتاب درسي قرآن به جاي فانتزيسازي محتواي آموزشي، به ظرفيت عظيم آيات و قصههاي واقعي قرآن که خود از جذابترين و تربيتيترين داستانهاي تاريخ بشر هستند بازگردند. اصلاح اين روند نه يک پيشنهاد سليقهاي که يک ضرورت انقلابي براي حفظ هويت قرآني و ايماني نسل آينده است.
انحراف از مسير
اين دغدغه مشترك همه ماست كه فرزندان عزيز ما از همان ابتداي راه، با کلام وحي انس بگيرند و از خواندن و فهميدن آن لذت ببرند. اما كتاب جديد در انتخاب مسير دچار انحراف و لغزش شده است. استفاده از داستانهاي خيالي اگرچه در ظاهر جذاب است، اما آيا بهتر نبود به جاي شخصيتهاي خيالي، از شخصيتهاي واقعي قصههاي قرآن بهره برده مي شد؟! زيرا تفاوت اين دو بسيار است؛ داستانهاي قرآني علاوه بر جذابيت، حامل «حقيقت» هستند و باور کودک به «غيب» و «معجزه» را به تدريج تقويت ميکنند؛ در حاليکه قصههاي خيالي ذهن کودک را به دنياي تخيلي محدود نگه ميدارند و به تدريج باعث مي شود جايگاه رفيع آيات الهي در ذهن کودک با داستانهاي سرگرمکننده همتراز شود. از اين رو بازگشت به مسير برنامه درسي مصوب با بازنگري در محتوا و روايتهاي هنرمندانه وشيرين از زندگي انبياء و اهلبيت عليهم السلام مي تواند كسب «سواد قرآني» را تسهيل بخشد.
بحران ساختاري در نظام برنامه ريزي درسي
در پاسخ به اين پرسش که آيا اين رويکرد به حذف تدريجي درس قرآن منجر ميشود؟ بايدگفت متاسفانه «بله» (اين خطر كاملاً جدي است) زيرا در طراحي، تدوين وتأليف اين كتاب، با پديدهاي به نام «اثر جابهجايي» روبرو هستيم كه درصورت عدم چاره انديشي بهنگام، بايد منتظر وقوع «استحاله» درس قرآن ازچند منظر زير باشيم:
۱- اثر جابهجايي: وقتي ۲۱ قصه خيالي جاي «متن آيات» را ميگيرد عملاً فضاي کتاب را براي كسب «سواد قرآني» تنگ مي كند مشکل دقيقاً ازهمين جا شروع مي شود؛ زيرا ظرفيت ذهني دانشآموزان پايه اول بسيار محدود است و اگر زمان طلايي آموزش صرف داستانهاي خيالي وتحليل اخلاقي آن شود (به فرض اينكه آيه و سورهاي هم در درس گنجانده شده باشد) زمان ارتباط مستقيم كودك با قرآن عملاً قرباني ميشود. حال آنكه دركل كتاب تنها دو سوره وپنج پيام قرآني (از ۱۳ سوره و ۲۱ پيام قرآني و حديثي كتاب قبل) آمده است! در نتيجه برداشت دانش آموز، والدين وحتي معلم از درس قرآن، به يادگيري داستان هاي خيالي خلاصه مي شود!
۲ - اختلال در نقش دروس: نظام آموزشي اهداف متفاوتي براي هريك از دروس قائل است؛ در برنامه درسي ملي قلمرو دو حوزه درسي قرآن و هديه ها كاملاً مشخص شده است؛ به طوريكه درس هديههاي آسمان متمرکز بر آموزش اعتقادات، اخلاق و آداب و احكام اسلامي است؛ و درس قرآن متمرکز بركسب سواد قرآني به منظور انس با خواندن و فهم و تدبر در قرآن است.
وقتي مفاهيم اعتقادي و اخلاق ازهديههاي آسمان به کتاب درسي آموزش قرآن سراريز وجايگزين عناصر سواد قرآني ميشود نه تنها مرز اين دو درس از بين ميبرد؛ بلكه آن را استحاله مي كند. زيرا وقتي مرزها از بين مي رود، درسي که از منظركمي در اقليت قرار دارد قرباني درسي مي شود كه داراي عناصر و ابعاد و اجزاء بيشتري است مي شود. (نظير آنچه در درس دين و زندگي رخ داد و منجر به كاهش ۵۰ درصدي ساعت درسي وحذف عملي بخش قرآن شد!)
۳- ترويج سکولاريسم آموزشي: «دين بدون غيب» يک دين افقي است و دين افقي همان سكولاريسم است. تفكري كه صرفاً به رفتارهاي اجتماعي و اخلاقي توجه دارد تا ارتباط عمودي بنده با خدا، وحي، معجزه. وقتي۲۱ داستان خيالي وارد کتابدرسي كودك شده و جايگزين آيات قرآن ميشود، کودک ياد ميگيرد که «دين يعني داستانهاي اخلاقي درباره مهرباني و کمک کردن». در حاليکه قرآن يعني «دين همراه با باور به خدا، غيب، سنتهاي الهي و معجزه»... . اين جايگزيني، قلب اعتقادي کودک را نشانه رفته است.
۴- شاهدي براي برنامه درسي پنهان: در ادبيات علوم تربيتي (برنامه ريزي درسي) با مقوله «برنامه درسي پنهان» مواجه هستيم. وضعيت درس قرآن اول ابتدايي يك مصداق و شاهد مجسم و كامل براي برنامه درسي پنهان است. يعني در حاليکه ظاهرکتاب «آموزش قرآن» است؛ اما آنچه در لايههاي زيرين ديده ميشود محتوايي غير ازقرآن يعني هديه هاي آسمان است!
در نظام سنتي آموزش قرآن، متن وحي (آيات)، اصل بوده و قصهها فرع بر آن و براي فهم آيه و انس است. در حاليكه در اين کتاب، «قصه» (با ويژگيهاي خيالي) به «متن اصلي» تبديل شده وآيات، اغلب حذف شده اند و موارد باقي مانده نيز درحاشيه قرار دارند. در اين رويكرد بخش اصلي درس قصه است و سوره ها و پيام ها، پيوستهاي کوتاه وجانبي هستند!
۵- خطر همطرازسازي: وقتي قصههاي خيالي درکنار آيات وحياني قرار ميگيرند در حاليكه مرز اين دو موضوع به درستي تبيين نشده است، اين خطر وجود دارد که کودک داستان تخيلي ساخته ذهن نويسنده را با داستان واقعي قرآني همسنگ ببيند. اين يعني قرآن كريم در سطح تجارب انساني تقليل داده شده است!
۶- مسئله هويتزدايي: در کتاب نونگاشت تلاش شده قرآن با زبان زندگي روزمره آشتي داده شود (که نيت ظاهري آن مثبت است). اما نقد اساسي اين است که قرار نيست قرآن با سليقه امروز ما سازگار شود؛ بلکه اين زندگي ماست که بايد با معيار قرآن ميزان شود. وقتي اين ساختار شکسته مي شود درس قرآن از جايگاه «اعتقادي» به «موضوعات اخلاقي» (هديههاي آسمان) تقليل داده ميشود؛ و اين اتفاق با رويكرد و اهداف برنامه درسي قرآن مغايرت دارد. لذا آنچه در كتاب جديد رخ داده است:
اولاً- به تغيير اولويت محتوايي منجر شده است؛ يعني حجم محتواي روايي - تخيلي بر حجم تلاوت و انس مستقيم با آيات غلبه کرده است؛
ثانياً- با اين تصميم مرزهاي قدسي مخدوش شده است؛ زيرا جايگيري داستانهاي غيرقرآني در کنار آيات، باعث تضعيف «باور وحياني» در ذهن کودک ميشود.
لذا با بررسي ساختار كتاب آنچه نگران كننده است تنها «حذف تدريجي درس قرآن» و «تبديل آن به بستري براي مباحث معارفي» نيست؛ هر چند اين مطلب، حرف اصلي اين مقاله است؛ بلكه اين افول معنادار حكايت از ناديده گرفتن ديدگاه طراحي برنامه درسي دارد.
كتاب قرآن يا هديه آسمان؟!
براي تشخيص اينكه اين كتاب درسي قرآن است و يا كتاب هديه هاي آسمان؛ كافي است كتاب قرآن نونگاشت اول دبستان با كتاب هاي هديه هاي دوم تا ششم ابتدايي مقايسه شود. از آنجا كه بيم آن مي رود اين روند منجر به حذف استقلال درس قرآن شود بايد اين نقد را به صورت «مستندسازي تضاد اهداف» مطرح كرد:
۱- جدول تطبيقي: اگر فهرستي از داستان هاي خيالي كتاب تهيه وجلوي هر کدام نوشته شود «چه هدفي ازهديههاي آسمان را دنبال ميکند؟» و «چه مقدار با هدف اصلي آموزش قرآن مرتبط است؟» به خوبي مي توان اين موضوع را بررسي كرد.
۲- استناد به سند تحول: در سند تحول بنيادين بر«جامعيت آموزش» ازطريق تحقق «سواد قرآني» به منظور «انس با قرآن» تأکيد شده است. بررسي اين روند به خوبي نشان خواهد داد که آيا اين روند به شكل صحيح طراحي وتدوين شده است؟
۳- نقد تخصصي: اين نقد نه به عنوان «مخالفت با قصه»؛ بلکه به عنوان «مخالفت با جانشيني ناهمگون» مطرح شود. زيرا رويكرد قصه محوري به حذف كامل موضوع آموزش روخواني قرآن وكاهش ۸۰ درصدي حفظ سوره ها و پيام هاي قرآني انجاميده است.
پيشنهاد اصلاحي
با واکاوي بخش قصه پردازي هاي كتاب نونگاشت قرآن اول ابتدايي بر اساس اسناد تحولي پيشنهادهاي زير ارائه مي شود و انتظار مي رود هم در عرصه طراحي راهنما و تدوين برنامه درسي و هم تأليف كتاب واجراي آن (كه متاسفانه همه در يكجا متمركز شده است) به اين موارد توجه شده ونسبت به اصلاح آن اقدام لازم صورت پذيرد:
الف- بازگشت به اسناد تحولي: هر چند در اين مقاله به نقد بخش قصه هاي كتاب درسي پرداخته شده است؛ اما تذكر اين نكته مهم است كه محتواي حاضر به شدت با فرمايش صريح رهبر شهيد ره در ۲۷ دي ۱۳۷۹ خطاب به سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي مغايرت دارد ايشان خطاب به برنامه ريزان درسي فرمودند: «بايد تعليم قرآن را در سه مقطع پيگيري کنيم، مقطع روخواني، مقطع روانخواني ومقطع مفاهيم قرآن؛ در مقطع روخواني قرآن براي اينکه بچه قرآن را ياد بگيرد هيچ ضرورتي وجود ندارد که شما داستانهاي قرآني را ذکر کنيد. اين داستانها را بگذاريم براي کتابهاي تاريخ و ديني تا دانش آموز در فراگيري قرآن متمرکز شود.»
علاوه بر رهنمود صريح رهبر شهيد كليه اسناد تحولي بر جدايي دو حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي از حوزه حكمت ومعارف اسلامي صراحت دارد. لذا به جاي اصرار برتلفيق حداكثري در اين دو حوزه، بهتر است جانب احتياط بيشتر رعايت شود تا جامعه دچار چالش فرهنگي نشود؛ و نيز ازآنجا که دوره اول ابتدايي وبه ويژه پايه اول، حساسترين دوره براي شکلگيري «هويت ايماني و قرآني»کودک است؛ اصلاح اين رويه يک ضرورت راهبردي است.
ب- بازنگري در قصهها: جايگزيني قصههاي خيالي با روايتهاي جذاب و کودکانه از قصص قرآن و سيره اهلبيت عليهم السلام که هم جذابيت داشته و هم برنامه درسي را تقويت کنند؛ يك ضرورت است. البته اين مهم بايد بر اساس دو مبناي برنامه درسي قرآن و منويات رهبر شهيد صورت پذيرد:
۱- تفکيک ساختاري: تمرکز اصلي کتاب درسي قرآن بايد تلاوت، شنيدن و انس با متن باشد و محتواي اخلاقي (هديهها) به جاي تداخل، در قالب پيام آيات در كتاب هديه هاي آسمان ارائه شود.
۲- تأکيد بر عنصر «غيب»: تقويت باورهاي دانشآموزان با استفاده از آشنايي با سوره ها و پيام هاي قرآني وحديثي وداستانهاي قرآني «از قرآن» و «درباره قرآن» (و نه معارف قرآن) به منظور بازگرداندن روح معنويت حقيقي به كتاب درسي قرآن و آموزش آن صورت پذيرد.
امام خمینی ره: «تربیت باید قرآنی باشد؛ بچه های ما باید تربیت قرآنی بشوند.»