شعر کامل : «خیمه منتظر» (خیمه اش برپاست هر شب)

السـلام عـلـیـک یـا صـاحـب الـزمـان

فـیـلـم مـداحـی : خیـمـه مـنـتـظـر

نام شعر : خـیمـه اش بـرپـاسـت هـر شـب

کُلّ یَومٍ عاشورا وَ کُلّ اَرضٍ کَربَلا

تقدیم به ساحت مقدس امام زمان عجل الله فرجه الشریف

خیمه اش برپاست، هر شب
شور عاشوراست، هر شب
منتظر بر خیمه اما
مهدی زهراست، هر شب

چشم او در انتظار است
قلب او مشتاق یار است
خیمه اش کانون یاران
لیکن او تنهاست هر شب

اندر آن تنهایی شب
ذکر او تعجیل، یا رب !
در نمازش، همچو زینب
سجده اش غوغاست هر شب

از خدا خواهد ظهورش
تا شود روشن به نورش
دیده اش گریان به خیمه
در دل صحراست هر شب

با همه چون ما و من ها،
همچنان تنهای تنها؛
هم سخن با او به خیمه
مادرش زهراست هر شب

گویدش زهرا به خیمه
قصه کوفی و نامه
داستان شام و عمه
روضه ای برپاست هر شب

گویدش مهدی به مادر :
تا به کی بی یار و یاور
شیعه مظلوم و مضطر ...
روضه اش اینهاست هر شب

کربلا می شد دوباره
گر که او امشب به خیمه
داشت هفتاد و دو یاور
حسرتش بر جاست هر شب

بی برادر نیمه روزی
شد اگر شاه شهیدان
بی برادر بوده، عمری
تا کجا تنهاست هر شب

گوید او یا رب نظر کن
مومنان را دفع شر کن
یا رب ! این شب را سحر کن
اینچنین نجواست هر شب

مدعی ! هرگز به گفتن
ره در آن خیمه نیابی
با عمل باید درون شد،
ور نه او تنهاست هر شب

یاور دین خدا باش
از ستمکاران جدا باش
با ولی ات، با وفا باش
دین از آن برجاست هر شب

گر چه از او غافل هستیم
غافل از آن کامل هستیم
بر دعایش، خوش دل هستیم
او به فکر ماست هر شب

شاعر : رضا نباتی ، جمعه اول صفر ۱۴۰۲ ه . ش

هجا نويسي و هجي خواني سوره حمد و توحيد

هجا نويسي و هجّي خواني سوره حمد و توحيد

(بر اساس قرآن كم علامت)

سوره حمد

با ، وُ ، سین ، زیر ( بِس )

میمُ ، لام ، زیر ( مِل ) : ( بِسـمِل )

لام ، الف ( لا ) : ( بِسـمِ الّا )

ها ، وُ ، را ، زیر ( هِر) : ( بِسـمِ اللَّهِ الر )

را ، وُ ، حا ، زَبَر ( رَح ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّح )

میم ، الف ( ما ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـما )

نونُ ، را ، زیر ( نِر ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الـر )

را ، زَبَر ( رَ ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الـرَّ)

حا ، یا ( حی ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحي )

میم ، زیر ( مِ ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ)

« بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ »

***

الف ، لام ، زَبَر ( اَل )

حا ، وُ ، میم ، زَبَر ( حَم ) : ( اَلـحَم )

دال ، پیش ( دُ ) : ( اَلـحَمـدُ )

لامُ ، لام ، زیر ( لِل )

لام ، الف ( لا ) : ( لِلّا )

ها ، زیر ( هِ ) : ( لِلّهِ )

را ، وُ ، با زَبَر ( رَب )

با ، وُ ، لام ، زیر ( بِل ) : ( رَبِّ ال )

عین ، الف ( عا ) : ( رَبِّ الـعا )

لام ، زَبَر ( لَ ) : ( رَبِّ الـعالَ )

میم ، یا ( می ) : ( رَبِّ الـعالَـمي )

نون ، زَبَر ( نَ ) : ( رَبِّ الـعالَـميـنَ )

« اَلـحَمـدُ لِلّهِ رَبِّ الـعالَـميـنَ »

***

الفُ ، را ، زَبَر ( اَلرّ )

را ، وُ ، حا ، زَبَر ( رَح ) : ( اَلرَّح )

میم ، الف ( ما ) : ( اَلرَّحـمـا )

نونُ ، را ، زیر ( نِر ) : (اَلرَّحـمـنِ الر )

را ، زَبَر ( رَ ) : ( اَلرَّحـمـنِ الرَّ)

حا ، یا ( حی ) : ( اَلرَّحـمـنِ الرَّحي )

میم ، زیر ( مِ ) : ( اَلرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ)

« اَلرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ »

***

میم ، الف ( ما )

لام ، زير ( لِ ) : ( مالِ )

كاف ، زير ( كِ ) : ( مالِكِ )

يا ، وُ ، واو زَبَر ( يَو )

میم ، زير ( مِ ) : ( يَومِ )

میمُ ، دال ، زير ( مِد ) : ( يَومِ الـدّ )

دال ، يا ( دي ) : ( يَومِ الـدّي )

نون ، زير (نِ) : ( يَومِ الـدّيـنِ )

« مالِكِ يَومِ الـدّيـنِ »

***

الفُ ، يا ، زير ( اِيّـ )

يا ، الف ( يا ) : ( اِيّا )

كاف ، زَبَر ( كَ ) : ( اِيّاكَ )

نونُ ، عين ، زَبَر ( نَعـ )

با ، پيش ( بُـ ) : ( نَعـبُـ )

دال ، پيش ( دُ ) : ( نَعـبُـدُ )

واو ، زَبَر ( وَ )

الفُ ، يا ، زير ( اِيّـ )

يا الف ( يا ) : ( اِيّا )

كاف ، زَبَر ( كَ ) : ( اِيّاكَ )

نونُ ، سين ، زَبَر ( نَسـ )

تا ، زَبَر ( تَـ ) : ( نَسـتَـ )

عين ، يا ( عيـ ) : ( نَسـتَـعيـ )

نون ، پيش ( نُ ) : ( نَسـتَـعيـنُ )

« اِيّـاكَ نَعـبُـدُ وَ اِيّـاكَ نَسـتَـعيـنُ »

***

الفُ ، ها ، زير ( اِهـ )

دال ، زير ( دِ ) : ( اِهـدِ )

نونُ ، صاد ، زَبَر ( نَصـ ) : ( اِهـدِنَا الصـ )

صاد ، زير ( صِـ ) : ( اِهـدِنَا الصِّـ )

را ، الف ( را ) : ( اِهـدِنَا الـصِّـرا )

طا ، وُ ، لام ، زَبَر ( طَلـ ) : ( اِهـدِنَا الـصِّـراطَ الـ )

ميمُ ، سين ، پيش ( مُسـ ) : ( اِهـدِنَا الـصِّـراطَ الـمُسـ )

تا ، زَبَر ( تَـ ) : ( اِهـدِنَا الـصِّـراطَ الـمُسـتَـ )

قاف ، يا ( قيـ ) : ( اِهـدِنَا الـصِّـراطَ الـمُسـتَـقيـ )

ميم ، زَبَر ( مَـ ) : ( اِهـدِنَا الـصِّـراطَ الـمُسـتَـقيـمَ )

« اِهـدِنَا الـصِّـراطَ الـمُسـتَـقيـمَ »

***

صاد ، زير ( صِـ )

را ، الف ( را ) : ( صِـرا )

طا ، وُ ، لام ، زَبَر ( طَلـ ) : ( صِـراطَ الـ )

لام ، زَبَر ( لَـ ) : ( صِـراطَ الَّـ )

ذال ، يا ( ذيـ ) : ( صِـراطَ الَّـذيـ )

نون ، زَبَر ( نَ ) : ( صِـراطَ الَّـذيـنَ )

الفُ ، نون ، زَبَر ( اَنـ )

عينُ ، ميم ، زَبَر ( عَمـ ) : ( اَنـعَمـ )

تا ، زَبَر ( تَ ) : ( اَنـعَمـتَ )

عين ، زَبَر ( عَـ )

لامُ ، يا ، زَبَر ( لَيـ ) : ( عَـلَيـ )

ها ، وُ ، ميم ، زير ( هِم ) : ( عَـلَيـهِم )

غينُ ، يا ، زَبَر ( غَيـ )

را ، وُ ، لام ، زير ( رِلـ ) : ( غَيـرِ الـ )

ميمُ ، غين ، زَبَر ( مَغـ ) : ( غَيـرِ الـمَغـ )

ضاد ، واو ( ضو ) : ( غَيـرِ الـمَغـضو )

با ، زير ( بِ ) : ( غَيـرِ الـمَغـضوبِ )

عين ، زَبَر ( عَـ )

لامُ ، يا ، زَبَر ( لَيـ ) : ( عَـلَيـ )

ها ، وُ ، ميم ، زير ( هِم ) : ( عَـلَيـهِم )

واو ، زَبَر ( وَ )

لامُ ، ضاد ، زَبَر ( لَضـ ) : ( وَ لَا الـضـ )

ضاد ، الف ، لام ( ضالـ ) : ( وَ لَا الـضّالـ )

لام ، يا ( ليـ ) : ( وَ لَا الـضّالّيـ )

نون ، زَبَر ( نَ ) : ( وَ لَا الـضّالّيـنَ )

« صِـراطَ الَّـذينَ اَنـعَمـتَ عَـلَيـهِم ، غَيـرِ الـمَغـضوبِ عَـلَيـهِم ، وَ لَا الـضّالّيـنَ »

***

سورة توحيد

با ، وُ ، سین ، زیر ( بِس )

میمُ ، لام ، زیر ( مِل ) : ( بِسـمِل )

لام ، الف ( لا ) : ( بِسـمِ الّا )

ها ، وُ ، را ، زیر ( هِر) : ( بِسـمِ اللَّهِ الر )

را ، وُ ، حا ، زَبَر ( رَح ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّح )

میم ، الف ( ما ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـما )

نونُ ، را ، زیر ( نِر ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الـر )

را ، زَبَر ( رَ ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الـرَّ)

حا ، یا ( حی ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحي )

میم ، زیر ( مِ ) : ( بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ)

« بِسـمِ اللَّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ »

***

قافُ ، لام ، پيش ( قُل )

ها ، پيش ( هُـ )

واو ، وُ ، لام ، زَبَر ( وَلـ ) : ( هُـوَ الـلـ )

لام ، الف ( لا ) : ( هُـوَ الـلّـ )

ها ، پيش ( هُـ ) : ( هُـوَ الـلّـهُ )

الف ، زَبَر ( اَ )

حا ، زَبَر ( حَـ ) : ( اَحَـ )

دال ، دو پيش ( دٌ ) : ( اَحَـدٌ )

« قُل هُـوَ الـلّـهُ اَحَـدٌ »

***

الفُ ، لام ، زَبَر ( اَلـ )

لام ، الف ( لا ) : ( اَلـلّـ )

ها ، وُ ، صاد ، پيش ( هُصـ ) : ( اَلـلّـهُ الـصـ )

صاد ، زَبَر ( صَـ ) : ( اَلـلّـهُ الـصَّـ )

ميم ، زَبَر ( مَـ ) : ( اَلـلّـهُ الـصَّـمَـ )

دال ، پيش ( دُ ) : ( اَلـلّـهُ الـصَّـمَـدُ )

« اَلـلّـهُ الـصَّـمَـدُ »

***

لامُ ، ميم ، زَبَر ( لَم )

يا ، زَبَر ( يَـ )

لامُ ، دال ، زير ( لِد ) : ( يَـلِد )

واو ، زَبَر ( وَ )

لامُ ، ميم ُ زَبَر ( لَم )

يا ، واو ( يو )

لامُ ، دال ، زَبَر( لَد ) : ( يولَد )

« لَم يَـلِد ، وَ لَم يولَد »

***

واو ، زَبَر ( وَ )

لامُ ، ميم ، زَبَر ( لَم )

يا ، زَبَر ( يَـ )

كافُ ، نون ، پيش ( كُن ) : ( يَـكُن )

لام ، زَبَر ( لَـ )

ها ، واو ( هو ) : ( لَـه )

كاف ، پيش ( كُـ )

فا ، پيش ( فُـ ) : ( كُـفُـ )

واو ، دو زَبَر ( وً ) : ( كُـفُـوًا )

الف ، زَبر ( اَ )

حا ، زَبَر ( حَـ ) : ( اَحَـ )

دال ، دو پيش ( دٌ ) : ( اَحَـدٌ )

« وَ لَم يَـكُن لَـه كُـفُـوًا اَحَـدٌ »

***

روش هجي خواني در مكتب خانه ها

روش هجي خواني در مكتب خانه ها

مقدمه

در زمان قديم كه از مدرسه، دبستان، دبيرستان و دانشگاه خبري نبود و محلي به طور رسمي براي باسواد شدن وجود نداشت، در تمامي شهرها، قصبات و دهات بزرگ بر حسب گنجايش جمعّيت و داوطلب يك يا چند مكتب خانه وجود داشت كه مدرّس آن شخصي بود كه از ساير اهالي باسوادتر شمرده مي شد و به او مكتب دار، ملّا مكتبي يا آخوند مي گفتند.

محل مكتب خانه معمولاً در منزل مسكوني ملّا مكتبي بود يا در محل ديگري كه تعدادي محصّل را در خود مي پذيرفت و ملّا به آنها خواندن و نوشتن ياد مي داد. در آن روزگار غالباً تعداد كمي از كودكان محل در مكتب خانه شركت مي كردند و بقيّه به علّت عدم بضاعت مالي و يا سطح پايين فرهنگي خانواده بي سواد باقي مانده و به مشاغل پدري خود نظير كارگري ، كشاورزي و دامداري و .... روي مي آوردند .

در مكتب خانه ها هيچ گونه لوازم و وسايل رفاهي و آسايشي مانند نيمكت و صندلي وجود نداشت، محصّلين روي زمين مي نشستند و هر محصّلي زير انداز كوچكي به عنوان فرش از خانه همراه خود به مكتب خانه مي آورد. در آن ايّام آب لوله كشي و بهداشتي وجود نداشت و آب نوشيدني محصّلين هم منحصراً از جوي آب روستا و يا چاه دستي داخل منزل ملّا تأمين مي شد كه در داخل يك باديه ي مسّي ريخته شده و به وسيله ي يك كاسه ي كوچك ديگر كه داخل آن قرار مي گرفت عموم محصّلين از همان آب و با همان كاسه مشتركاً تشنگي خود را رفع مي كردند واين در حالي بود كه هيچ گونه بهداشتي رعايت نمي شد . هنگام ظهر هم براي صرف ناهار ، هركس منزلش نزديك به مكتب خانه بود به منزل خود مي رفت و پس از صرف ناهار به مكتب خانه باز مي گشت زيرا ساعت تدريس از هنگام صبح شروع شده وتا عصر ادامه مي يافت و كساني كه خانه شان تا مكتب خانه داراي بعد مسافت بودند يا از روستاهاي ديگر به اين مكتب خانه مي آمدند مي بايست براي خود ناهار همراه داشته باشند كه آن هم عبارت بود از قرصي نان جو و كم ترنان گندم و قدري پنير يا كره ي حيواني ، يا تخم مرغ و... . در فصول پر بارش و سرد به خصوص زمستان هم براي گرم كردن اطاق مكتب سوخت مورد نياز شامل هيزم ، چوب و يا فضولات حيواني براي بخاري يا كرسي توسط شاگردان به صورت مشترك تامين مي شد.

هجا خوانی قرآن کریم

هِجّی کردن : یعنی حروف و حرکات و اعراب (کلمه) را از هم جدا کردن.
این روش که شناخت و یادگیری حروف الفباء با علامت ها و صداها و حرکات در زبان عربی است، فاقد حروف (گ، چ، پ، ژ) می باشد.
هجا روش و تعریفی در ادبیات فارسی زبانان است که به آن بخش می گویند.
یک هجا یعنی یک بخش و همین طور دو هجا یعنی دو بخش و سه و چهار و ....
لطفاً به این مثال ها توجه فرمایید :
کار ( یک هجا ) کار
کِـتاب ( دو هجا ) کِ + تاب = کتاب
بَـرادَر ( سه هجا ) بَ + را + دَر = برادر
و کِـتـابـخـانِـه ( چهار هجا ) ک + تاب + خا + نه

در مهرماه 1367 بود که نرم افزار آموزش قرآن به روش هجايی در نرم‌افزار «نسیم» ساخته شد که قرآن را به صورت هجا، هجا آموزش می داد که به آن روش آموزش«هجایی» قرآن می گویند.

روش (هجی کردن) مکتب خانه ای تنها روشي است كه تا کنون به صورت سینه به سینه نقل و ثبت شده است.
برای مثال،
عبارت «قُل اَعـوذُ» را به اين شكل هجی کرده اند : قاف پيش لام ( قُل )، الف زَبَرْ اَ، عين و واو پيش عو، ذال پيش ذُ = ( قُل اَعـوذُ ).

این هجا شباهتی به (اِسپل کردن) در زبان انگلیسی هم دارد.
در کلاس اول دبستان کلمه (کودک) را چنین صدا گذاری و بخش می کنند ؛ ک ، او ، د ، ـَ ، ک = (کودک) که پنج صدا و دو بخش شمرده می شود (کو + دک)
در روش هجی كردن صحيح، یک بخش که تمام شد بخش بعدی شروع می شود؛ در حالیکه که بخش یا بخش های قبلی مجدداً تکرارتا پس از اتمام کلمه ای کامل تلفظ شود. این تکرار امتیاز خوبی برای یاد گیری و حفظ کلمات است.

البته روش دیگر هجا کردن که غیر اصولی است این است که حروف ساکن را در جای خود و بی ارتباط به حرف قبل هجی می کنند .
مثال : قاف ، پیش ، قُ ، لام ، جزمی = قُلْ
جزم = ساکن
توجه كنيد که برای حرف (ل) جایگاهی چون حرف (ق) قائل شدند و این خلاف تعریفی است که برای سکون صورت می گیرد.

وسایل لازم جهت حضور در مُلّای (مکتب خانه)
وقتی خانواده تصميم مي گرفت كه كودك خود را به مكتب خانه بفرسد يا براي او ملّايي بگيرد، ابتدا باید جُل (تُشک) شخصی برای نشستن و یک دفتر سفید جهت سرمشق گرفتن از درس های آخوند همراه خود مي برد و اجازه بردن قرآن نداشت تا حداقل سوره فاتحه (حمد) و چهار قل را یاد بگیرد.

توضیح : جُل : از دو کلمه مترادف ( جُلُ پِلاسْ ) گرفته شده و معنی فَرش یا تُشَک می دهد.
این تُشَک از جنس قالیچه، نَمَد، جاجیم، گلیم، زیلو و یا کیسه پارچه ای که در آن پشم یا پنبه ریخته باشند می توانست باشد و حداکثر ظرفیت نشستن یک نفر راداشت.

حضور در مکتب خانه
مکتب خانه جزء اماکن مقدس به شمار می رفت؛ زیرا تعلیم و تعلّم قرآن آنجا صورت می گرفت و از هر گونه شوخی و سبک بازی دوری می شد.

به دانش آموزانی که در مکتب خانه شرکت می کردند (بِچِّه ملّایی) و مکتب خانه را (مُلّایی رفتن) می گفتند، ضمناً سن و سال ملاک نبود و هر کس در هر سنی که بود می توانست شرکت کند . مثلاً از سه سالگی تا ...

اکثر افرادی که به سن مجاز (هفت سالگی) در دبستان ثبت نام می کردند، به علّت تجربه در کلاس های مکتب خانه مسلّط به روخوانی قرآن مجید بودند.

عده ای هم بودند که پس از تحصیل در کلاس های آموزش وپرورش در مقاطع پایان ابتدایی یا راهنمایی یا دبیرستان ترک تحصیل نموده وارد مکتب خانه شدند و پس از مدتی به حوزه های علمیه مي رفتند .

مکتب خانه سال تحصیلی نداشت که در ماه خاصی عضو گیری کند، لذا در تمام ایام سال ثبت نام انجام می شد.
در مکتب خانه دفتر حضور و غیاب و پرونده تشکیل نمی شد، اما برای عدم حضور محصل باید آخوند را در جریان قرار می دادند.
به مربّی تعلیم و تربیت در مکتب خانه «آخوند» يا «مُلّا» يا اگر خانم بود «مُلّا باجي» می گفتند.

نکته ديگر این که هرچند مکتب خانه ای برای دختران وجود نداشت، اما آنان از آموزش قرآن و علوم مکتبی محروم نمی ماندند و آموزش قرآن را از پدر یا برادر و حتی بستگان نسبی و سببی می دیدند و مهارت خاصی در هجي خواني و قرائت قرآن داشتند که پس از کسب سواد تا مرحله اجتهاد نیز پیش رفتند.

پسر در مکتب خانه و دختر در منزل

در اواخر دوران شاهنشاهی و چند سالی هم پس از پیروزی انقلاب اسلامي شنیده می شد که مکتب خانه ای برای دختر بچه ها باز شده است و آموزش قرآن می دهد. درس در مکتب خانه ها تمام فصل بود، ولی چون اهالی کشاورز یا دامدار بودند؛ اما به ناچار به تعطیلی مکتب در طول تابستان (برای سنینی) راضي می شدند. ولي کودکانی که در صحرا کارکُن نبودند از سه سالگی به مکتب خانه می رفتند؛ حتی در فصل گرم تابستان.

تمرین دروس مکتب خانه در همه شرایط

درس روزانه مکتب خانه مثل مشاعره امروزی بصورت یک مسابقه مطرح می شد و گاهی به عنوان سرگرمی در فرصت های مناسبی مثل هنگام عبور در مزارع (الاغ سواری یا پیاده)، چوپانی و گله داری، کاشت و داشت و خلاصه در تمام کارها در مزارع و بیابان یا حمل بار و ... ) شب نشینی ها، بازی های کوچه و محله مورد تمرین قرار می گرفت. زيرا هم نوعي سرگرمی بود، هم تمرین و هم به رخ کشیدن اطلاعات برای آنان که مکتب نمی رفتند یا آنان که تازه شروع کرده بودند. این تمرین ها باعث می شد تا بتوانند فردای آن روز با آمادگی کامل به آخوند درس پس بدهند.

پیش رفت تحصیل در مکتب خانه
درس در مکتب خانه به صورت موازی یا (هم درس بودن) پیش نمی رفت و هر کس ذهنیت بهتری داشت در فرا گیری درس بعدی سبقت می گرفت. دیده می شد دو نفر در یک روز با هم به مکتب خانه رفته اند که پس از مدتی یکی از آنها قرآن خوانی یاد گرفته امّا دیگری هنوز در حروف و حرکات اولیه مشغول است.
در مکتب خانه آموزش قرآن و تفسیر، تمرین اذان و نماز، آموزش احکام دینی و دروس اخلاقی و تربیتی، روابط فرهنگی، روابط اجتماعی از جمله سلام کردن و احترام به بزرگترها هم چنین رفت آمدهای کوچه و صحرا و مهمانی ها همراه با سایر علوم اسلامی از جمله تاریخ و قصص انبیاء، ریاضیات که به آن، حساب می گفتند و حساب سیاقی، مداحی و روضه خوانی و حتی دعا نویسی آموزش داده می شد.
کسانی که سابقه مکتبی بیشتری داشتند یا از رشد علمی بهتری برخوردار بودند، سَر کِلاسی (مُبـصِر ) می شدند، به نحوی که دستیار آخوند محسوب و امام جماعت بچه های مکتب خانه را عهده دار بودند. بچه های مکتب خانه از او حساب می بردند و اطاعت می کردند. ناگفته نماند مواقعی که برای آخوند کار اضطراری پیش می آمد و آخوند مجبور به ترک مکتب خانه بود، مکتب را به سر کلاسی واگذار می کرد تا او نظم و ترتیب را عهده دار و اشکالات بقیه را رفع نماید.
تمرینات نماز و نماز جماعت وقت و زمان خاصی نداشت و ربطی به ورود به اوقات شرعی نداشت.

شروع درس

آخوند در صفحه اول دفتر ابتدا (بِسـمِ اللّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحـيمِ) را با خطی بسیار زیبا، نه با خودکار یا مداد، بلکه با قلم نی (چوغ قلم) و جوهر در دفاتر شخصی آنان می نوشت. چون می دانست تا ابد به یادگار باقی خواهد ماند و در زير آن معمولاً شعری برای این که هر کاری باید با نام خدا شروع شود می نوشت که به تعدادی از آنها اشاره می شود :

اول کارها به نام خدا
بس مبارک بود چه فرّ هما

بگویم ابتدا نام خدایی
که بی اذنش نمی آید صدایی
خداوندی که ذکرش چاره ساز است
خودش تضمین رفع هر نیاز است

با یاد خدا ؛ در ابتدا متن و کلام
زینت بدهم به نام آن خالق تام
در محضرتان سپس کنم روی خلوص
با عشق و ارادت و ادب ؛ عرض سلام

به نام آن خدای ذوالجلالی
که در وصفش نمی یابی مثالی

اول سخنی که بین ما بود
از نام و عنایت خدا بود
پایان سخن به ختم دفتر
زینت بدهم به نام «حیدر»

لازم به یاد آوری است در آن زمان خوشنويسي جايگاه مهمي داشت تا آنجا كه سایر مکاتبات و یادداشت های آخوند با خودنویس انجام می شد.

شناخت حروف الفباء

درس اول را با نوشتن تعدادی از حروف الفبا شروع می کرد تا اینکه «بچه ملّای» همه حروف را یاد بگیرد .
ا ، ب ، ت ، ث ، ج ، ح ، خ ، د ، ذ ، ر ، ز ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، ل ، م ، ن ، و ، ه ، ی
پس از این که حروف الفبا تمام می شد، نوبت صداها می رسید.

حرکات کوتاه (صداهای کوتاه)

درس حرکت کوتاه ( ـَ ) یا ( فتحه ) که به آن ( زَبَرْ ) می گویند.
الف زَبَرْ ( اَ ) ب، زَبَرْ( بَ ) ت ، زَبَرْ( تَ ) ث ، زَبَرْ ( ثَ ) جیم ، زَبَرْ ( جَ ) ... تا آخرین حرف الفباء

« الف زَبَرْ ( اَ ) » یعنی حرف ( الف ) صدای کوتاه ( زَبَرْ ) یا فتحه به خودگرفته و تبدیل به ( اَ ) شده است ( ا + ـَ = اَ )

حالا که درس فتحه یا (زَبَرْ ) را یاد گرفتیم کلمه ( ضَرَبَ ) را به روش هجي می گوییم.

ضاد، زَبَرْ ( ضَ ) ر، زَبَرْ ( رَ ) ( ضَرَ ) ب ، زَبَرْ ( بَ ) = ( ضَرَبَ )

ملاحظه فرمودید که بخش اول را هجي كردیم. ( ضاد ، زَبَرْ ، « ضَ » )

نتیجه می گیریم که ( ضَ ) بخش اول است.

بخش دوم را هجي می كنيم ، ( ر ، زَبَرْ ، « رَ » ) نتیجه می گیریم که ( رَ ) بخش دوم است.

در این حالت باید بخش اول و بخش دوم با هم جمع و تلفّظ شود. یعنی ( ضَ + رَ = ضَرَ )

و بخش سوم (ب ، زَبَرْ« بَ » ) نتیجه می گیریم که ( بَ ) بخش سوم است .

در این حالت باید بخش اول و بخش دوم و بخش سوم با هم جمع و تلفّظ شود. یعنی ( ضَ + رَ + بَ = ضَرَبَ )

همانطور که ملاحظه می فرمایید کلمه (ضَرَبَ ) از سه بخش ( ضَ + رَ + بَ ) تشکیل شده که به آن سه هجی یا سه هجا می گویند.

برای آشنایی بیشترمجدداً ( ضَرَبَ ) را هجي می كنيم .
ضاد، زَبَرْ ( ضَ ) ر، زَبَرْ ( رَ ) ( ضَرَ ) ب ، زَبَرْ ( بَ ) = ( ضَرَبَ )

ملاحظه فرمودید برای هجي كردن کلمه ( ضَرَبَ ) همین کار را انجام دادیم که لازم به تکرار مراحل آن نیست .
اگر کلمه ای چهار بخش داشت، پس از اجرای بخش اول و دوم و سوم و چهارم ( یکجا ) تلفظ می شود.
مثل ( وَجَدَکَ ) .
« بخش اول »
واو ، زَبَرْ ( وَ )
« بخش دوم » جیم ، زَبَرْ ( جَ ) اکنون باید بخش اول + بخش دوم تلفظ شود ، = ( وَجَ ) .
« بخش سوم »
دال ، زَبَرْ ( دَ ) اکنون باید بخش اول + بخش دوم + بخش سوم تلفظ شود ، = ( وَجَدَ ) .
« بخش چهارم »
کاف ، زَبَرْ ( کَ ) اکنون باید بخش اول + بخش دوم + بخش سوم + بخش چهارم تلفظ شود ، = ( وَجَدَکَ )

سوال : آیا در هجي كردن باید یک آیه را به همین صورت هجی کنیم تا آیه کامل تلفظ شود ؟
خیر ، کسی چنین چیزی نگفته ما در مورد کلمات صحبت می کنیم نه در مورد آیه و جمله . وقتی کلمات را یاد بگیریم آیه هم قرائت می کنیم، می توان (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) را استثناء نامید که زیبایی خاص خود را دارد و هنر هجي كردن است.

تمرین :
لطفاً نقطه چین ها را پر کنید :
( لَکَ ) را هجي می كنیم : لام ، زَبَرْ ( لَ ) کاف ، زَبَرْ ، ( کَ ) ؟ = ( . . . )
(مَعَ ) را هجي می كنیم : میم زَبَرْ ( مَ ) . . . زَبَرْ ( عَ ) = ( مَعَ )
( کَتَبَ ) را هجي می كنیم : کاف ، زَبَرْ ( کَ ) ت ، زَبَرْ ( . . . ) ( کَتَ ) . . . ، زَبَرْ ( بَ ) ؟ =
( فَعَدَ لَکَ ) را هجي می كنیم : . . . زَبَرْ ( فَ ) عین ، زَبَرْ ( . . . ) ( فَعَ ) دال ، زَبَرْ ( دَ ) ( فَعَدَ ) کاف ، زَبَرْ ( . . . ) = ( . . . . . . . . .)

درس حرکت کوتاه ( ـِ ) که به آن ( کسره ) یا ( زیر ) می گویند .
الف زیر ( اِ ) ، ب زیر ( بِ ) ، ت زیر ( تِ ) ، ث زیر ( ثِ ) ، جیم زیر ( جِ ) ... تا آخرین حرف الفباء
« ب ، زیر ( بِ ) » یعنی حرف ( ب ) ، حرکت کوتاه ( زیر) یا کسره به خودگرفته و تبدیل به ( بِ ) شده است ( ب + ـِ = بِ ) .
کلمه ی ( مَلِکِ ) را هجي می كنیم .
میم ، زَبَرْ ( مَ ) لام ، زیر ( لِ ) ( مَلِ ) کاف ، زیر ( کِ ) = مَلِکِ

تمرین :
لطفاً نقطه چین ها را پر کنید :
( لَکِ ) را هجي می كنیم : لام ، زَبَرْ ( لَ ) کاف ، زیر (. . . ) ؟ = ( . . . )
( هِیَ ) را هجي می كنیم : ه ، زیر ( . . . ) ی ، زَبَرْ ( یَ ) = ( هِیَ )
( سَمِعَ ) را هجي می كنیم : . . . ، زَبَرْ ( سَ ) میم زیر ( مِ ) . . . زَبَرْ ( عَ ) = ( . . . )
( فَصَعِقَ ) را هجي می كنیم : ف ، زَبَرْ ( فَ ) صاد ، زَبَر ( . . . ) ( فَصَ ) . . . زیر ( عِ ) ( فَصَعِ ) قاف ، . . . ( قَ ) ؟ = ( . . . . . . )

درس حرکت کوتاه ( ـُ ) که به آن ( ضمّه ) یا ( پیش ) می گویند .
الف پیش ( اُ ) ب ، پیش ( بُ ) ت ، پیش ( تُ ) ث ، پیش ( ثُ ) جیم ، پیش ( جُ ) ... تا آخرین حرف الفباء
« ت پیش ( تُ ) » یعنی حرف ( ت ) حرکت کوتاه ( پیش ) یا ضمّه به خود گرفته که تبدیل به ( تُ ) شده است ( ت + ـُ = تُ ) .
کلمه ی ( کُتِبَ ) را هجي می كنیم
کاف ، پیش ( کُ ) ت ، زیر ( تِ ) ( کُتِ ) ب ، زَبَرْ ( بَ ) = کُتِبَ

تمرین :
لطفاً نقطه چین ها را پر کنید :
( هُوَ ) را هجي می كنیم : ه ، پیش ( . . . ) واو ، . . . ( وَ ) = ( هُوَ )
( یَکُ ) را هجي می كنیم : ی ، . . . ( یَ ) . . . پیش ( کُ ) = ( . . . )
( جُعِلَ ) را هجي می كنیم : . . . ، پیش ( جُ ) عین ، زیر ( . . . ) ( جُعِ ) لام ، زَبَرْ ( لَ ) = ( جُعِلَ )

حرکات کشیده یا ( صداهای کشیده )
صدای کشیده فتحه یا ( الف مدی )

صدای کشیده فتحه یا ( الف مدی) چه کُلاه ( ~ ) داشته باشد یا نداشته باشد چنین شروع می شود :
الف ، الف ( آ ) ب ، الف ( با ) ت ، الف ( تا ) ث ، الف ( ثا ) جیم ، الف ( جا ) ... تا آخرین حرف الفباء.
ب ، الف ( با ) » یعنی حرف ( ب ) صدای کشیده فتحه یا الف مدی ( ا ) به خود گرفته و تبدیل به ( با ) شده است ( ب + ا = با ) .
کلمه ی (جاهَدَ) را هجي می كنیم
جیم الف (جا) ه ، زَبَرْ ( هَ ) ( جاهَ ) دال زَبَرْ ( دَ ) = جاهَدَ

تمرین :
لطفاً با توجه به مثال ( جاهَدَ ) تمرین های زیر را انجام دهید :
کانَ، قالَ، جاهَدَ ، اَفاقَ

صدای کشیده یاء مدی

الف یا زیر ( ای ) ب ، یا ، زیر ( بی ) ت ، یا ، زیر ( تی ) ث ، یا ، زیر ( ثی ) جیم ، یا ، زیر ( جی ) ... تا آخرین حرف الفباء
« ب ، یا، زیر ( بی ) » یعنی حرف ( ب ) صدای کشیده ( ای ) به خود گرفته و تبدیل به ( بی ) شده است ( ب + ی = بی )

کلمه ی ( رُسُلی ) را هجي می كنیم
ر ، پیش ( رُ ) سین ، پیش ( سُ ) ( رُسُ ) لام ، یا ، زیر ، لی ( رُسُلی )

تمرین :
لطفا ًبا توجه به مثال ( رُسُلی ) تمرین های زیر انجام دهید :
فی، اَبی، عَمَلی، رُسُلی

ضمه یا ( واو مدی )

الف ، واو پیش ( اُو ) ب ، واو پیش ( بُو ) ت ، واو پیش ( تُو ) ث ، واو پیش ( ثُو ) جیم ، واو پیش ( جُو ) ... تا آخرین حرف الفباء
« ب ، واو پیش ( بُو ) » یعنی حرف ( ب ) صدای او به خود گرفته و ( بُو ) خوانده می شود ( ضمّه + مقداری کشش = صدای کشیده ی پیش ) و یا ( ضمّه + مد = واو مدی )
کلمه ی ( یوُقِنُونَ ) را هجي می كنیم
ی ، واو ، پیش ( یُو ) قاف ، زیر ( قِ )( یُو قِ ) نون ، واو ، پیش ( نُو ) ( یوُقِنُو ) نون ، زَبَرْ ( نَ ) ( یوُقِنُونَ )

تمرین :
لطفاً با توجه به مثال ( یوُقِنُونَ ) تمرین های زیر را انجام دهید :
یَکُونُ ، اتُونی ، هارُونَ

نکته و بادآوری ضروری درمورد تفاوت هجاي صداهای کوتاه و صداهای کشیده :

ما در صداهای کوتاه یک حرف + یک حرکت کوتاه را مطرح می کنیم مانند :
ب ،
زَبَرْ ( بَ )
ب ،
زیر ( بِ )
ب ،
پیش ( بُ )
اما درصداهای بلندیک حرف + یک حرکت بلندکه ترکیبی از ( حرف و صدای بلند ) است را مطرح می کنیم مانند :
ب ،
الف ( با )
ب ،
یا ، زیر ( بیِ )
ب ،
واو ، پیش ( بُو )

علامت سکون یا ( جَزْمْ ) ( ـْ )

سکون (یا جَزْمْ ) به معنای عدم حرکت است و حرف ساکن به تنهایی و یا در اول کلمه خوانده نمی شود ، بلکه به کمک حرف ماقبلش خوانده می شود ، اگر در جایی هم حرف ساکن را با علامت ساکن مُجزّا و مستقل آورده اند علمی و ادبیاتی نیست .
گفتیم که ( جَزْم ) یعنی سکون ، وقتی آخوند می گفت : جَزْمِش کن ، یعنی کلمه را به حرف ساکن ختم کن .
به چند مثال و هجي آن توجه فرمایید .
اَنْ را هجی می کنیم : الفُ ، نون ، زَبَرْ ( اَنْ )
مِنْ را هجی می کنیم : میمُ ، نون ، زیر ( مِنْ )
ذُقْ را هجی می کنیم : ذالُ ، قاف ، پیش ( ذُقْ )
یَنْقَلِبُونَ را هجی می کنیم : ی ، وُ ، نون ، زَبَرْ ( یَنْ ) قاف ، زَبَرْ ( قَ ) ( یَنْقَ ) لام ، زیر ( لِ ) ( یَنْقَلِ ) ب ، واو پیش ( بُو ) ( یَنْقَلِبُو ) نون ، زَبَرْ ( نَ ) ( یَنْقَلِبُونَ )
اَسْقَیْناکُمُوهُ را هجی می کنیم : الف ُ، سین ، زَبَرْ ( اَسْ ) قافُ ، ی ، زَبَرْ ( قَیْ ) ( اَسْقَیْ ) نون ، الف (نا) (اَسْقَیْنا) کاف ، پیش (کُ) ( اَسْقَیْناکُ ) میمُ ، واو ، پیش ( مُو ) ( اَسْقَیْناکُمُو ) ه ،پیش ( هُ ) ( اَسْقَیْناکُمُوهُ )

تمرین :
لطفاً با توجه به مثالهای ( اَنْ ) ( مِنْ ) ( ذُقْ ) تمرین های زیر را انجام دهید :
اَنْ ، مَنْ ، یُولَدْ ، اَبْتَرْ

علامت تشدید ( ـّ )

حروفی که دارای علامت تشدید باشند ، محکم و با شدت اداء می گردند و همانند حروف ساکن هیچگاه به تنهایی تلفظ نگردیده و در اول کلمات واقع نمی گردند ، بلکه همواره به کمک حرف ماقبل خود تلفظ می شوند .
اصولاً هرگاه دو حرف همجنس در یک کلمه نزد هم واقع شوند در صورتی که اولی ساکن و دومی متحرک باشد حرف ساکن حذف گردیده و بجای آن علامت تشدید ( ـّ ) بر روی حرف متحرک قرار می گیرد .
قاعده تشدید در هجی کردن به این صورت است که هرگاه دو حرف همجنس در یک کلمه نزد هم واقع شوند در صورتی که اولی ساکن و دومی متحرک باشد هم حرف ساکن و هم حرف متحرک هجی میشود ، به این صورت که یک بار به عنوان حرف ساکن به حرف ماقبل خود می چسبد و تلفظ می شود و یک بار به عنوان حرف متحرک تلفظ می شود و در صورت لزوم به حرف بعدی نیز می چسبد .
که در مثال ها مشخص خواهیم کرد .
از کلمات دو حرفی شروع می کنم
کُلُّ را هجی می کنیم « کُلْ + لُ » ( دو هجی است ) کافُ ، لام ، پیش ( کُلْ ) لام ، پیش ( لُ ) = ( کُلُّ )
در مثال بالا دقت فرمودید که حرف ( لام ) یک بار با حرف ماقبل خود ( ک ) و یک بار به تنهایی هجی شد .
( قَرّی ) را هجی می کنیم « قَرْ + ری » ( دو هجی است ) قافُ ، ر ، زَبَرْ ( قَرْ ) ر ، یا ، زیر ( ری ) + قَرّی ) تکرا ر حرف ( ر) داشتیم .
مُزَّمِّلُ = مُز + زَم + مِ + لُ ( چهار هجی است) میمُ ، ز ، پیش (مُز) ز ، وُ ، میم ، زَبَر (زَم) ( مُزَّمْ ) میم ، زیر ( مِ ) (مُزَّمِّ) لام ، پیش (لُ) (مُزَّمِّلُ)

تمرین :
لطفاً با توجه به مثال = ( کُلُّ ) ( قَرّی ) ( مُزَّمِّلُ ) تمرین های زیر را انجام دهید :
کُلُّ ، صَلِّ ، کَلّا

علامت مَد ( ~ )

علامت مد ( ~ ) که معنای کشش می دهد هجی خاصی ندارد .
و حرفی که روی آن ( مد ) قرار گرفته بصورت معمولی هجا می شود .
ولی در روخوانی رعایت می شود .
از هرکدام یک مثال می زنیم :
( اَنْبآءُ ) در هجی : الفُ ، نون ، زَبَرْ ( ( اَنْ ) ب ، الف ( با ) ( اَنْبا ) ء ، پیش ( ءُ ) = ( اَنْباءُ )
امّا در قرائت خوانده می شود : ( اَنْبآءُ )
( تَبُو~ ءَ ) در هجی : ت ، زَبَرْ ( تَ ) ب ، واو ، پیش ( بُو ) ( تَبُو ) ء ، زَبَرْ ( ءَ ) ( تَبُوءَ )
اما در قرائت خوانده می شود : ( تَبُو~ ءَ )
( تَفی~ ءَ ) در هجی : ت ، زَبَرْ ( تَ ) ف ، یا ، زیر ( فی ) ( تَفی ) ء ، زَبَرْ ( ءَ ) ( تَفی ءَ )
اما در قرائت خوانده می شود : ( تَفی~ ءَ ) اَنْبآءُ

اَبـجَـد خـوانـی
در اینجا لازم به یاد آوری است که فراگیری ( اَبْجَد) اشتیاق زیادی در بین بچه مُلّایی ها داشت
به هم دیگر می گفتند من رسیدم به ( اَبْجَد )
یا این که تو ( اَبْجَدا ) خوندی ؟
در این مرحله دانش پَژوه پایه اول را گذرانده ، وعشق حضور در پایه بعدی را داشت .
و سپس حروف اَبْجَدْ شروع می شود .

اَبـجَد چیست؟
در لغتنامه دهخدا آمده است، ابجد نام اولین صورت از صور هشت گانه حروف جمل و این ترتیب حروف الفبای مردم فنیقیه بوده، بدین نهج :
اَبـجَد ، هَوَّز ، حُطّی ، کَلَمَن ، سَعـفَص ، قَـرَشَت ، ثَـخِّذ ، ضَظِّغ
همزمان با نوشتن اولین کلمه از حروف ( اَبـجَد ) آموزش
هجي شروع می شد.

اَبـجَدرا به روش هجي می نویسیم ( استفاده ترکیبی از فتحه و ساکن )
الفُ ، بِ ، زَبَرْ ( اَبْ ) ، جیمُ ، دال ، زَبَرْ( جَدْ) = اَبْجَدْ

یادمان باشد بالاتر گفتیم علامت ساکن یا (جَزْم) روی هر حرفی قرار گیرد آن حرف به حرف ما قبل خود چسبیده و با آن خوانده می شود.
اکنون نوبت هَوَّزْ است با توجه به این که حرف ( واو) مشدد است و باید دو مرتبه تکرار شود. (استفاده ترکیبی از فتحه ، تشدید ، ساکن )
ه ، وُ ، واو زَبَر ( هَوْ ) ، واوُ ، زِ ، زَبَر ( وَزْ ) = هَوَّزْ
نوبت حُطّی است که حرف ( ط ) مشدد است . ( استفاده ترکیبی از ضمه و تشدید )
ح ، وُ طا ، پیش( حُطْ ) ، طا ، یا ، زیر ( طی ) = حُطّی
نوبت کَلَمَنْ است در اینجا حرف کاف ، لام ، میم ، پشت سر هم مفتوح هستند و فقط نون ساکن است .
کاف ، زَبَر، ( کَ ) ، لام ، زَبَر (لَ ) ( کَلَ ) میمُ ، نون ، زَبَر ( مَنْ ) = کَلَمَنْ
نوبت سَعْفَصْ است ( استفاده ترکیبی از فتحه و ساکن )
سینُ ، عَیْن ، زَبَرْ ( سَعْ ) ف ، وُ ، صاد ، زَبَرْ ( فَصْ ) = سَعْفَصْ
نوبت قَرَشَتْ است ( استفاده ترکیبی از فتحه و ساکن )
قاف ، زَبَرْ ( قَ ) ر، زَبَر ( رَ ) ( قَرَ ) شینُ ، ت ، زَبَرْ ( شَتْ ) = قَرَشَتْ
نوبت ثَخِّذْ است و در اینجا حرف ( خ ) مشدد است . ( استفاده ترکیبی از فتحه ، تشدید ، کسره ، ساکن )
ث ، وُ ، خ ، زَبَرْ (ثَخْ ) خ ، وُ ذال ، زیر ( خِذْ ) = تَخِّذْ
نوبت ضَظِغْ است ( استفاده ترکیبی از فتحه ، کسره ، ساکن )
ضاد ، زَبَرْ( ضَ ) ظا ، وُ ، غین ، زیر ( ظِغْ ) = ضَظِغْ
اگر جایی نوشته ابجد قدیمی را دیدید که کلمه ی ( ضَظِغْ ) را ( ضَظِغْلا ) نوشته خرده نگیرید ، زیرا واقعیت امر همین است و ( ضَظِغْلا ) صحیح است که در ( المقاله السادسه ) اسرار نامه عطار نیز هست که قسمتی از آن شعر را می آوریم .همین حرفی که آن پیچی نداردالف بود و الف هیچی نداردچه خوابی ابجد این کار چندینکه ابجد راست الف حرف نخستینالف هیچی ز اول آخرش لاز ابجد تا ضظغلا لا و سودامشخص نیست توسط چه گروهی و به چه علت کلمه ( ضَظِغْلا ) به ( ضَظِغْ ) تبدیل شده ولی احتمال می رود بخاطر این که حرف ( ل + ا ) در اخر ( ضَظِغْلا ) تکراری است یعنی ( ل ) در کَلَمَنْ و ( ا ) در اَبْجَدْ بکار رفته است لزومی برای تکرار ندانسته اند .ما سنت شکنی نگردیم و ( ضَظِغْلا ) را
هجي می كنیم.
ضاد ، زَبَرْ( ضَ ) ظا ، وُ ، غین ، زیر ( ظِغْ ) ( ضَظِغْ ) لام الف ( لا ) = ضَظِغْلا

یک سوال : آیا کسی که به مکتب خانه می رفت باید تمام کلمات قرآن را هجی می کرد ؟ و چرا ؟
جواب : خیر . چون هجی کردن بخاطر آموزش در رو خوانی و روان خوانی قرآن است ، و پس از اینکه شاگرد روخوانی و روان خوانی را یاد گرفت دیگر نیاز به هجی کردن ندارد.


حروف والی

در این مقطع تحصیلی نوبت اَلـحَمـد خوانی اما ضروری است که حروف والی شناخته شوند، یک تعریف کلی از حروف والی فعلاً کافی است که حروف (و، ا، ل، ی) حروفی هستند که نوشته می شوند ولی خوانده نمی شوند، در قرآن مجید حروف (و ، ا ، ل ، ی) را در کلماتی فاقد هر گونه حرکت یا علامت می بینیم که تحت هیچ شرایط (نه با حرف قبل، نه به صورت مستقل و نه با حرف بعد) خوانده نمی شوند. از جمله در (بِسـمِ اللّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ ) هم قرار دارند.

اَلـحَمد خـوانـی
بعد از حروف اَبـجَد، نوبت (اَلـحَمـد) خوانی است.
در حمد خوانی یکی از سخت ترین هجی ها (بِسمِ اللّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ) است.

امّا قبل از این که به هجي كردن ( بِسـمِ اللّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ ) بپردازم نکته مهمی را به عزیزان یادآوری کنم.
در هجي كردن، سه حرف در یک هجا مثل (حیم) در یک بخش آورده نمي شود. بلكه در کلمه رَحیمِ بعد از این که گفتیم (ر ، زَبَرْ ( رَ ) ح، یا زیر ( حی ) ( رَحی ) حتما برای میم کسره آورده و میم را مکسور بخوانیم و ادامه دهیم (میم ، زیر ( مِ ) ( رَحیم ِ ).

شاید سوال شود كه كلماتي مانند «رعد ، حجر ، نحل ، کهف ، مریم » و ... سه حرفی هستند؛ در اين موارد چه بايد كرد؟
در جواب بايد بگوييم
اکثر آیات قرآن نیز بدین صورت ختم و تلّفظ می شوند؛ مثل راکِـعونَ که راکِـعون و مُؤمِـنیـنَ که مُؤمِـنیـن و مُؤمِـنینِ که مُؤمِنینْ و خَـبیرٍ که خَـبیر و بَـشیرٌ که بَـشیر ، و فَـخورٌ که فَـخور تلفظ می شوند، ولی در هجا کردن چنین نیست.
اکنون صحیح کلمات مورد سوال را می نویسم و هجی میکنم ( رَعـدِ ، حِجـرِ ، نَحـلِ ، کَهـفِ، مَریَـمَ ، مَریَـمُ ) .

( رَعْدِ ) : ر ، وُ ، عین ، زَبَرْ ( رَعْ ) دال ، زیر ( دِ ) = ( رَعْدِ )
( حِجْرِ ) : ح ، وُ ، جیم ، زیر ( حِجْ ) ر ، زیر ( رِ ) = ( حِجْرِ )
( نَحْلِ ) : نونُ ، ح ، زَبَرْ ( نَحْ ) لام ، زیر ( لِ ) = ( نَحْلِ )
( کَهْفِ ) : کافُ ، ه ، زَبَرْ (کَهْ) ف ، زیر ( فِ ) = کَهْفِ
( مَرْیَمَ ) : میمُ ، ر ، زَبَرْ (مَرْ ) ی ، زَبَرْ( یَ ) ( مَرْیَ ) میم ، زَبَرْ ( مَ ) = ( مَرْیَمَ )
( مَرْیَمُ ) : : میمُ ، ر ، زَبَرْ (مَرْ ) ی ، زَبَرْ ( یَ ( ( مَرْیَ ) میم ، پیش ( مُ ) = ( مَرْیَمُ
)

در هجي جمله شريف «بِسمِ اللّهِ الرَّحـمـنِ الرَّحيـمِ ) توجه داشتیم در اینجا حروف (و، ا، ل، ی) هم داریم و حروف مشدد نیز تکرار دارند.

ب، وُ، سین، زیر (بِسْ )

میم، لام زیر (مِل) (بِسْمِلْ)

لام الف لا ( بِسْمِ الّا )

ه، وُ، ر، زیر (هِر) ( بِسمِ اللَّهِ الرْ )

ر، وُ، ح، زَبَرْ ( رَحْ ) (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْ )

میم ، الف ( ما ) ( بِسمِ اللَّهِ الرَّحما )

نونُ ، ر، زیر ، ( نِر ) ( بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرْ )

ر ، زَبَرْ ( رَّ ) ( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّ)

ح، یا زیر (حی) ( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِي )

میم ، زیر ( مِ ) ( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ )

شروع کتابت قرآن در مکتب خانه با سوره مبارکه اَلْحَمْد

معمولاً پس از کتابت سوره های مبارکه اَلـحَمـد و چهار قُـل و آیه الکرسی ( آن هم با خطی زیبا ) در دفاتر ، شاگردان مجاز به بردن قرآن به مکتب خانه می شدند

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ( 1 )
اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ( 2 )
اَلرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ( 3 )
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ( 4 )
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ( 5 )
اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ( 6 )
صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ ( 7 )

در این قسمت ( اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ ) را انتخاب و هجی می کنیم :
الف ، لام ، زَبَر ( اَلْ )

ح و میم زَبَرْ ( حَمْ ) ( اَلْحَمْ )

دال ، پیش ( دُ ) ( اَلْحَمْدُ )

لام و لام زیر ( لِلْ )

لام الف ( لا ) ( لِلّا )

ه زیر ( هِ ) ( لِلّهِ )
ر ، وُ ، ب ، زَبَرْ ( رَبْ )

ب ، وُ ، لام زیر ( بِل ) ( رَبِّ الْ )

عین ، الف ، عا ) ( رَبِّ الْعَا )

لام ، زَبَرْ ( لَ ) ) ( رَبِّ الْعَالَ )

میم ، یا زیر ( می ) ) ( رَبِّ الْعَالَمِي )

نون ، زَبَرْ( نَ ) = ) ( رَبِّ الْعَالَمِينَ )

نکته : سوره مبارکه الفاتحه یا حمد جزء سوره هایی بود که دانش آموزان موظف به حفظ آن بودند.
در ابجد و سوره مبارکه فاتحه تنوین نداشتیم ولی در اولین آیات سوره مبارکه بقره تنوین و همزه آمده و باید توضیخاتی داشته باشیم .

هَمزِهْ

علامت همزه شکل ( ء ) است که گاهی اول کلمات یا بین کلمات یا آخرکلمات نوشته می شود .

تلفظ همزه

همزه در هجي همان ( ء ) است که ضربه ای یا تیز تلفظ می شود وبا تلفظ ( ع ) فرق دارد زیرا ( عین ) نرم تلفظ می شود .
نکته : هیچگاه از لفظ ( همزه ) در هجی کردن استفاده نمی کنیم مثلاً نمی گوییم (همزه ، زَبَرْ ، ءَ) پس آنچه را هجی می کنیم که در تلفظ می خوانیم مثل (ء ، زَبَرْ، ءَ ) یا (ء ، یا زیر ئ) یا (ء ، واو پیش ؤ )
حروفی که نوشته می شوند، ولی خوانده نمی شوند.

حروف وای

گاهی حروف ( و، ا، ی) پایه و کرسی برای همزه قرار می گیرند که دراین صورت فقط همزه خوانده شده و حروف پایه ، ناخواناه می باشند . به این حروف ( حروف وای ) گفته می شود .کلمه ذائِقَةُ را بخاطر وجود ( ء = همزه ) از آیه ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ) مثال می زنیم

ذال الف ( ذا ) ءِ ، زیر ( ءِ ) ( ذائِ ) قاف ، زَبَرْ، ( قَ ) ( ذائِقَ ) ت ، پیش( ةُ ) = ذائِقَةُ

( اُولئِکَ ) را چنین هجی می کنیم (بخاطر داشته باشیم « واو » در اینجا حرف والی است که نوشته می شود، ولی خوانده نمی شود ) :

الف پیش اُ ، لام الف لا ، ( اُلا )

ء ، زیر ، ءِ ( اُلاءِ )

ک زَبَرْ ( کَ ) = ( اُلاءِ کَ ) = ( اُولئِکَ )

حروف نانویسادر هجي كردن

حروف نانویسا یعنی حروفی که نوشته نشده ولی خوانده می شوند
در نگارش برخی از کلمات در قرآن به سه حرف (و – ا - ی) بر می خوریم که نوشته نشده ولی باید خوانده شوند. این حروف به صورت کوچک تر در کلمه لحاظ گردیده اند. که آنها حروف نانویسا میگویند . البته چاپ های قرآن و خطاطان فرق می کنند علیهذا به مثال های زیر توجه فرمایید .

مانند : داوُد خوانده می شود ( داوُودُ ) که در هجي می گوییم : دال ، الف ( دا ) واو ، واو پیش ، ( وُو ) ( داوُوُ ) دال، پیش ( دُ ) ( داوُودُ )

و يا كلمه «سَـمـوتِ » خوانده می شود سَماواتِ که در هجي می گوییم :

سین ، زَبَرْ ( سَ )

میم ، الف (ما) (سَما)

واو ، الف (وا) (سَماوا)

ت ، زیر ( تِ ) ( سَماواتِ )

و يا در كلمه «یَسْتَحیِ» خوانده می شود :

( یَسْتَحیِی ) که در هجي می گوییم :

ی ، وُ ، سین ، زَبَرْ ( یَسْ )

ت ، زَبَرْ ( تَ ) ( یَسْتَ )

ح ، یا زیر ( حی ) (یَسْتَحیِی)

تنوین ها

تنوین نصب
تنوین نصب با این علامت ( ـً ) که به آن ( اَنْ ) یا ( دو زَبَرْ ) می گویند ( فتحه + نون ساکن ) نکته : تنوین نصب ( فتحه ) غالباً بر روی الف قرار گرفته ولکن آن تلفظ نمی گردد ( به جز تاء تانیث مثل ( شَجَرَۀً ) و هنگامی که به همزه برسیم مثل ( جُزْءً ) یا به ( ی ) مثل ( هُدَیً ) ختم شود .
الف دو زَبَر( اَنْ ) = ( اً ) یعنی حرف الف دو ( زَبَرْ ) یا دو فتحه روی خودگرفته و تبدیل به ( اَن = اً ) شده است و ادامه می دهیم .
الف ، دو زَبَر( اَنْ ) = ( اً )
ب ، دو زَبَرْ ( بَنْ ) = باً
ت ، دو زَبَرْ ( تَنْ) = تاً
ث ، دو زَبَرْ ( ثَنْ ) = ثاً
جیم ، دو زَبَرْ( جَنْ ) = جاً ...

و ادامه تا آخرین حرف الفباء
در تنوین ( اً ) برای هجي ( عَلیماً ) چنین می گوییم : عین ،زَبَرْ ( عَ ) لام ، یا زیر ( لی ) ( عَلی ) میمُ ، دوزَبَرْ ( ماً ) = ( عَلیماً ) ( سه بخش )
و برای ( شَجَرَۀً ) چنین می گوییم : شین ، زَبَر ( شَ ) جیم ، زَبَرْ ( جَ ) ( شَجَ ) ر ، زَبَرْ ( رَ ) ( شَجَرَ) ت ، دوزَبَرْ (تَنْ ) ( شَجَرَۀً ) ( چهار بخش )
و برای ( بلاءً ) چنین می گوییم : ب ، زَبَرْ (بَ ) لام الف لا ( بَلا ) الف ، دوزَبَرْ (اَنْ ) ( بلاءً ) ( سه بخش )
و برای ( جُزْءً ) چنین می گوییم : جیمُ ، ز ، پیش ( جُزْ ) ء ، دو زَبَر ( ءَ نْ ) = ( جُزْءً )
و برای ( هُدَیً ) چنین می گوییم : ه پیش ( هُ ) ، دال دو زَبَرْ ( دَنْ ) هُدَنْ = ( هُدَیً ) ( دو بخش )

تمرین :
ماً - اَمْوالاً – جَمْعاً

تنوین جَرْ
تنوین جَر با این علامت ( ـٍ ) که به آن ( اِنْ ) یا ( دو زیر ) می گویند ( کسره + نون ساکن )
الف دو زیر اِنْ = ( اٍ ) یعنی حرف الف دو ( زیر ) یا دوکسره گرفته و تبدیل به ( اِنْ = اٍ ) شده است و ادامه می دهیم .

الف ، دو زیر اِنْ = ( اٍ )
ب ، دو زیر بِنْ = ( بٍ )
ت ، دو زیر تِنْ = ( تٍ )
ث ، دو زیر ثِنْ = ( ثٍ )

جیم ، دو زیر جِنْ = ( جٍ ) ... و ادامه تا آخرین حرف الفباء
در تنوین ( اٍ ) برای هجي ( فَضْلٍ ) چنین می گوییم : ف ، وُ ، ضاد ، زَبَرْ ( فَضْ ) لام ، دو زیر ، ( لٍ ) = ( فَضْلٍ ) ( دو بخش )
برای ( شامِخاتٍ ) چنین می گوییم : شین ، الف ، ( شا ) میم ، زیر ( مِ ) ( شامِ ) خ ، الف ، ( خا ) ( شامِخا ) ت ، دوزیر ( تٍ ) +( شامِخاتٍ ) ( چهار بخش )

تمرین :

فَضلٍ – ذِکرٍ – جِهادٍ

تنوین رفع
تنوین رفع با علامت ( ـٌ ) که به آن ( اُنْ ) یا ( دوپیش ) می گویند ( ضمّه + نون ساکن )
الف دو پیش اُنْ = ( اٌ ) یعنی حرف الف ( دو پیش ) یا دو ضمه روی هم گرفته و تبدیل به ( اُنْ = اٌ ) شده است و ادامه می دهیم .

الف ، دو پیش اُنْ = ( اٌ )
ب ، دو پیش بُنْ = ( بٌ )
ت ، دو پیش تُنْ = ( تٌ )
ث ، دو پیش ثُنْ = ( ثٌ )
جیم ، دوپیش جُنْ = ( جٌ ) ...

و ادامه تا آخرین حرف الفباء

در تنوین ( اٌ ) برای هجي ( عَیْنٌ ) چنین می گوییم : عینُ ، ی ، زَبَرْ ( عَیْ ) نون ، دو پیش ، ( نٌ ) = ( عَیْنٌ )
برای ( فَعّالٌ ) چنین می گوییم : ف ، وُ عین ، زَبَرْ ( فَعْ ) عین ، الف ( عا ) ( فَعّا) لام ، دو پیش ( لٌ ) + ( فَعّالٌ )

سوال : در هجي كردن چه فرقی می کند که آخر کلمه ای نون ساکن باشد یا تنوین ؟
جواب : در ساکن صحبت از یک ( زَبَرْ ) یک ( زیر ) یک ( پیش ) است که با نون جمع می شود .
مثال : میمُ ، نون ، زَبَرْ ( مَنْ ) یا میمُ ، نون ، زیر ( مِنْ) یا میمُ ، نون پیش ( مُنْ )
اما در تنوین صحبت از دو ( زَبَرْ ) دو ( زیر ) دو( پیش ) است تا ( نون ) نوشته نشده تلفظ شود .

مثال : ( میم ، دوزَبَرْ ( ماً ) یا میم ، دو زیر ( مٍ ) یا میم ، دوپیش ( مٌ ) ، عَیْنٌ – صَغارٌ

تنوین در بر خورد با حرف ساکن
در تعریف تنوین خواندیم که (عبارت از نون ساکنی است که نوشته نشده ولی خوانده می شود) ، حال اگر بعد از تنوین حرف ساکن یا مشدد بیاید ، دو حرف ساکن نزد هم قرار خواهند گرفت. برای رفع سنگینی تلفظ در این حالت ،تنوین به صورت نون مکسور خوانده می شود .

تعریف دیگر : حال اگر بعد از تنوين، حرف ساكن يا تشديد دار قرار بگيرد، ميان نون تنوين و حرف ساكن بعد از آن، التقاءِ ساكنين پيش مي‌آيد،

مانند: خَيْرٌ اهْبِطوُا در اين جا براي رفع التقاء ساكنين، نون تنوين را در تلفّظ با حركت كسره مي‌خوانند مانند :
فِسْقٌ الْيَوْمَ كه خوانده مي‌شود ( فِسْقُ نِ الْيَوْمَ ) ؛ اَحَدٌ اللّهُ كه خوانده مي‌شود ( اَحَدُنِ اللّهُ )
لازم به یادآوری است در قرآنهای قدیمی مثلاً بخط طاهر خوش نویس ، ( نون ) کوچکی مکسور ( نِ ) زیر تنوین نوشته می شد تا قاری راحت تر قرائت نماید .
( فِسْقُ نِ الْيَوْمَ ) و ( اَحَدُنِ اللّهُ ) را هجي می كنيم .

ابتدا :
ف ، وُ ، سین زیر ( فِسْ ) قاف ، پیش ( قُ ) ( فِسْقُ ) نونُ لام زیر ( نِلْ ) ( فِسْقُ نِ الْ ) ی ، وُ ، واو ِ زَبَرْ ( یَوْ ) ( فِسْقُ نِ الْيَوْ ) میم ، زَبَرْ ( مَ ) ( فِسْقُ نِ الْيَوْمَ )

و بعد :
الف ، زَبَرْ ( اَ ) ح ، زَبَرْ ( حَ ) ( اَحَ ) دال ، پیش ، دُ ( اَحَدُ ) نونُ ، لام ، زیر ( نِلْ ) ( اَحَدُنِ الْ ) لام الف لا ( اَحَدُنِ الّا ) ه ، پیش ( هُ ) ( اَحَدُنِ اللّهُ )

تمرین :
عَادًا الْاُولی که خوانده می شودعَادَ نالْاُولَی
بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ که خوانده می شود بِرَحْمَةٍن ادْخُلُواْ
اِفْکٌ افترئهُ که خوانده می شود اِفْکُن افتَرَئهُ

یکی از تمرین ها در مکتب خانه ( همخوانی ) است

همخوانی ها
همخوانی ها در هر مرحله حتی از یادگیری اولین حرف الفبا برای دانش آموزان وجود دارد .
کوچک ترین گروه همخوانی ( همخوانی دو دانش آموز یا آخوند و یک دانش آموز است ) است. لیکن ما بخاطر تنوع در این که همه حروف حرکات و بیشتر علامت ها را یاد گرفتیم قصد داریم گروه بزر گتری ایجاد کنیم .

مثال : این حروف را می نویسم ( بَ ، بِ ، بُ ، با ، بی ، بو ، باً ، بٍ ، بٌ ) و با صدای بلند با همدیگر تکرار می کنیم .
گروه خوانی یا همخوانی با شوق و اشتیاق خاصی است و آهنگ موزون زیبا و رسایی دارد که هر شنونده ای را مشتاق حضور در کلاس مکتب خانه می کند.

هرچند در وبلاگ از بارگذاری صوت محرومیم و دسترسی نداریم و ناچار باید تایپ کنیم
ولی خواهشاً شما هم با ما همراهی کنید تا با هم بخوانیم که موسیقی جالبی است .
( ب ، زَبَرْ ، بَ * ب ، زیر، بِ * ب ، پیش ، بُ * ب ، الف ، با * ب ، یا، زیر ، بی * ب ، واو ، پیش ، بو * ب ، دوزَبَرْ، باً * ب ، دو زیر ، بٍ * ب ، دو پیش ، بٌ )

همخوانی یک حرف با سه تنوین

این قسمت همخوانی ،آهنگی موزون و ترکیبی از همه حروف الفبا ( به ترتیب الف تا ی ) با تنوین( نصب ، جَر و رفع ) است که با سرعتی تندتر و زیبا تر و با دقت بیشتر انجام می شود زیرا هیچ لوحی برای نگاه کردن وجود ندارد و الزاماً از حفظ خوانده می شود .
الف ، دو زَبَرْ اَنُّ دو زیر اِنُّ دو پیش اُنْ
ب ، دو زَبَرْبَنُّ دو زیربِنُّ دو پیش بُنْ
ت ، دو زَبَرْ تَنُّ دو زیرتِنُّ دو پیش تُنْ
ث ، دو زَبَرْثَنُّ دو زیر سِنُّ دو پیش ثُنْ
جیم دوزَبَرْجَنُّ دوزیر جِنُّ دو پیش جُنْ

و همین طور ادامه می دهیم تا 28 حرف عربی به اتمام برسد.

نکته : در هجي كردن لزومی برای اخفا و اظهار و قلب به میم نیست.
و هدف شناختن و یادگرفتن حروف با صداهای و اعراب آنان است ( روخوانی و روان خوانی ) نکته : ما در آیه شریفه أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
(مِّن رَّبِّهِمْ ) را انتخاب و هجی می کنیم زیرا قصد داریم بگوییم حرف ( نون ) از حروف ( ی ، ر ، م ، ل ، و ، ن ) است که در تجوید توضیح داده می شود ودر هجی کردن تاثیری ندارد )

توجه بفرماید :

میم و نون زیر ( مِنْ) ر ، وُ ، ب زَبَرْ ( رَبْ ) = ( مِنْ رَبْ ) ب زیر ( بِ ) = ( مِنْ رَبِّ ) ه ، وُ میم زیر ( هِمْ) = (مِّن رَّبِّهِمْ )
در پایان ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ‏ ) را بخاطر طولانی بودن کلمه هجي می كنیم .
ف ، زَبَرْ ( فَ ) سین ، زَبَرْ ، ( سَ ) (فَسَ ) ی، وُ، کاف، زَبَرْ ( یَکْ ) ( فَسَیَکْ ) ف، یا زیر ( فی ) ( فَسَیَکْفِی‏ ) کاف ، زَبَرْ ( کَ ) ( فَسَیَکْفِیکَ ) ه ، وُ پیش ( هُ ) ( فَسَیَکْفِیکَهُ) میمُ ، لام ، پیش ( مُلْ ) ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ الْ‏ ) لام ، الف ( لا ) ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ الّا) ه ، پیش ( هُ ) = ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ‏ )

برای هجي ( قُلْ اَعوُذُ ) به اين روش عمل می کنیم :
قاف ، لام ، پیش ( قُل ) الف ، زَبَرْ ( اَ ) ( قُلْ اَ ) عین ، واو ، پیش ( عوُ ) ( قُلْ اَعوُ ) ذال ، پیش ( ذُ ) = ( قُلْ اَعوُذُ )

هجي كردن حروف مُقَطَّعِه

هجی کردن حروف مُقَطَّعِه در روش هجي خواني با خواندن آن حروف فرقی نمی کند.
مانند : ( الم ) در سوره های مبارکه بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمان، سجده که خوانده می شود ( الف ، لام ، میم )
( المص ) در سوره مبارکه اعراف ، که خوانده می شود ( الف ، لام ، میم ، صاد )
( کهیعص ) در سوره مبارکه مریم ، که خوانده می شود ( کاف ، ها ، یا ، عین ، صاد )
(ن ) در سوره مبارکه قلم ، که خوانده می شود ( نون )

هجي خواني در ادغام کبیر

عرض کردیم هجي كردن صرفاً بخاطر آشنایی با حروف الفباء و حرکات و علامت هاست تا یک دانش آموز بتواند کلمه را شناخته و روخوانی و روانخوانی را به خوبی قرائت نماید که معمولاً در حروف اَبـجَد به این نتیچه می رسیدند . و نیاز به توضیح خاصی نبود تا مگر به مورد استثنائی مواجه شوند .
نکته ای که در این فصل می خواهم عرض کنم این است که پس از این که دانش آموزان مسلّط به هجي خواني می شدند، یکدیگر را به رقابت دعوت می کردند و از هم می پرسیدند ؛
تو بلدی ( بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ) را هجي كني ؟
تو بلدی ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ‏ ) را هجي كني ؟
تو بلدی ( وَلَا الضَّالِّينَ ) را هجي كني ؟

( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ) و ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ‏ ) طولانی هستند و فقط یک حواس جمع می خواهد که هجای تفکیک شده را به هم چسبانده و تلفظ نماید اما نکته ی جدیدی درآن دیده نمی شود .
اما در ( وَلَا الضَّالِّينَ ) استثناء و نکته جدید داریم

دقت فرمایید با توجه به درس های داده شده ( وَ لَا الضَّالِّينَ ) را به اين شيوه هجی می کنم ببینیم :
واو ، زَبَرْ ، ( وَ ) لامُ ضاد زَبَرْ لَظْ ( وَلَضْ ) ضاد ، الف ضا ) ( وَلَا الضَّا ) اکنون نوبت ( لام ) است در صورتی که حرف لام مشدد است، و ما مجوزی نداریم که با حرف مشدد یا سکون، کلمه یا بخشی از یک کلمه را شروع کنیم.
از سوي ديگر قبلاً گفته شد كه نمي توان سه حرف را در یک بخش هجی كرد.

به کلمات زیر توجه فرمایید :
( ضالّین ) ( ضالّون ) ( دابّه ) ( حاجّه ) اتحاجّونّی ) (یتحاجّون ) ( تأمرونّی ) ( الحاقّه )
کلمه (ضالّین) در حقیقت (ضالِ لین ) و کلمه ( ضالّون ) در حقیقت ( ضالِ لون ) و کلمه (دابّه) در حقیقت ( دابِ بَه ) وکلمه ( حاجّه ) در حقیقت (حاجِ جَه ) و ... بوده .
در کلمات مذکور تعریف ما از تشدید حرف ساکن + حرف متحرک مثل ( مُحَمْ + مَدْ ) نیست.
بلکه در اینجا صحبت از دو حرف مشابه و هر دو متحرک است .

ادغام کبیر یعنی چه ؟

ادغام كبير در مقابل« ادغام صغیر » و این است كه «مُدغم» و «مدغمٌ فيه» متحرك باشند كه در اين صورت اولي را ساكن و در دوم ادغام مي‌كنند، تعریف تشدید در اینجا فراتر از تعریف معمول است ، یعنی ( دو حرف هم جنسی که اوّلی ساکن و دوّمی باشد وجود نداشته اینجا هردو حرف متحرّک بوده اند و بیانِ عرب است که از همان ابتدا حرف اوّل را ساکن و زمینه تشدید را برای حرف دوّم فراهم نموده است . و چون در اين نوع ادغام يك عمل بيشتر از ادغام صغير انجام مي‌گيرد ( يعني ساكن كردن مُدغم ) بدين سبب آن را ادغام كبير ناميده‌اند.
حالا اینکه ادغام کبیر چند نوع است بحث مانیست .شاید سوالی در ذهن خوانندگان متصور شود که آیا قرآنی که دردست ماست با قرآنی که درزمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه نازل شده فرق دارد؟ پاسخ منفی است ، زیرا این در ادبیات عرب است و کارشناسان از مفاهیم کلمات به این نتیجه رسیده اند ، وهیچ تغییری در کلمات اتفاق نیفتاده است .

وَ لَا الضَّالِّينَ
واو ، زَبَرْ ، ( وَ ) لامُ ضاد زَبَرْ لَظْ ( وَلَضْ ) ضاد ، الف ضا ) ( وَلَا الضَّا ) لام و لام یا زیر ( لّی ) ( وَلَا الضَّالِّی ) نون ، زَبَرْ( نَ ) ( وَلَا الضَّالِّينَ )
در هجي کلمه ( ضالّین ) حرف ( لام ) مشدد است و دو مرتبه تکرار کردیم « لام و لام یا زیر ( لّی ) »
و همین طور در کلمه ضالّون در آیه ... أَيُّهَا الضَّالُّونَ ... (51 سوره مبارکه واقعه)
الفُ ، ی ، زَبَرْ ( اَیْ ) ی ، پیش ( یُ ) ( اَیُّ ) ه ، وُ ، ضاد ، زَبَرْ ( هَضْ) ( أَيُّهَا الضْ ) ضاد ، الف ( ضا ) ( أَيُّهَا الضَّا) لامُ ، لام ، واو ، پیش ( لّو ) ( أَيُّهَا الضَّالُّو ) نون ، زَبَرْ ( نَ ) ( أَيُّهَا الضَّالُّونَ )
در هجي کلمه ( ضالّون ) حرف ( لام ) مشدد است و دو بار تکرار کردیم « لامُ ، لام ، واو ، پیش ( لّو ) »
و در صورت لزوم برای کلمات مشابه از همین روش استفاده خواهیم کرد .


اذان گفتن

اذان گفتن روی پشت بام ها در وقت اذان برای بچه مکتبی ها افتخاربزرگی محسوب می شد.
موقع اذان که می شد کودکان زیادی را در سنین مختلف می دیدی که در محله روی پشت بام ها از روی کاغذ یا بصورت حفظ اذان می دادند ، که ضمن تشویق و ترغیب برای سایر کسانی که به علت مشکلات و کار زیاد به مکتب نمی رفتند فضای معنوی بسیار بالایی ایجاد می کرد .
برای اذان گفتن هیچ شرطی از جمله گذراندن مراحلی از دروس مکتب خانه وجود نداشت و از بدو ورود می توانستند اذان گفتن را تمرین کنند .


حفظ سوره های چهار قل

حفظیّات در مکتب خانه یکی از علائق دانش آموزان بشمار می رفت و سعی می کردند از همان ابتدای آشنایی با رو خوانی قرآن آیات را حفظ کنند، و خود بخود مسابقه ای برای آنان بود امّا حفظ سوره های مبارکه اخلاص ( قُلْ هُوَالّله اَحَدْ ... ) ناسْ، فَلَقْ و کافِرُون جزو سوره هایی بودند که دانش آموزان موظف به حفظ آن بودند و باید درس پس می دادند.

حفظ آیت الکرسی

آشنایی با فضایل آیت الکرسی و حفظ آن از امتیازات مکتب خانه بود و جزو دروس دانش آموزان بحساب می آمد .

انعام خوانی

یکی از رسومات ما ایرانی ها ( انعام خوانی ) است ، که در منازل جلسه ی ختم انعام تشکیل و از فضائل آن بهره مند می شوند .
احادیث و روایات و فضیلت های بسیاری برای ختم سوره مبارکه انعام شمرده شده که بحث ما این نیست .
آنچه که به مکتب خانه مربوط می شود این است که دانش آموزان کتابچه های سوره مبارکه انعام را می خریدند و همراه خود به مکتب خانه می بردند ، و انعام خوانی را تمرین می کردند. تا در مجالس شرکت نموده و از فیض قرائت آن بهره مند شوند .
دوست عزیزی دارم که می گوید همه آنان که در جلسه ختم انعام شرکت می کنند، انعام خوان نیستند، بیشترشون انعام خورند، و فقط برای صرف شام می آیند.

پس از این که دروس مقدمات ازجمله رو خوانی و روان خوانی به حد مطلوب می رسید تجوید شروع می شد.

شعر تجوید
که بعد علم دین ای صاحب دید
نباشد هیچ علمی به ز تجوید
قرائت هست رکنی از عبادت
پس ای قاری بکن تجوید عادت
چو قرآن خوانی ای فرزند زنهار
زسُمعه وَز ریا خودرا نگهدار
ز بعد نعت و حمد ای یار جانا
شنو این نکته ها از قول دانا
بود هر دو یکی از روی تحقیق
بدان این نکته و بنمای تصدیق
کلام الله اگر خوانی به ترتیل
شوی قاری و یابی اجر تَنْزیل
برای حق بخوان قرآن و مفروش
به نان آب و زَر ای صاحب هوش

در اینجا مقاله اصلی که مدّ نظر ما بود تمام و ختم مقاله رااعلام می کنیم و بخاطر رفع خستگی به دو نکته متفرقه می پردازم.

همخوانی جالب

شعری با استفاده ازحروف الفباء با آهنگی زیبا و بسیار موزون ، همچنین استفاده از صداهای کوتاه و کشیده به صورت ترکیبی می نویسم که هم در تئاتر هامی تواند کاربرد داشته باشد و هم مورد آموزش کودکان قرار گیرد.

حروف الف تا جیم را مثال می زنم :
اِ ، اَنَدِرْ اینانَدِرْ اَاَرْتُ اُورْتُ اِرْتِنا
بِ بَنَدِرْ بینانَدِرْ بَبَرْتُ بُورْتُ بِرْتِنا
تِ تَنَدِرْ تینانَدِرْ تَتَرْتُ تُورْتُ تِرْتِنا
ثِ ثَنَدِرْ ثینانَدِرْ ثَثَرْتُ ثُورْتُ ثِرْتِنا
جیم جَنَدِرْ جینانَدِرْ جَجَرْتُ جُورْتُ جِرْتِنا

و همینطور ادامه حروف به همین سبک تا حرف ( ی ) که آخرین حرف الفباست .

تفهيم قرآن كريم

سوره هاي جزء آخر «قرآن كريم» از سوره ي « ناس» الي سوره ي «نبا» در دفتري به خط ملّا نوشته مي شد و به شاگرد تدريس مي گرديد و با يادگيري و قرائت جزء آخر «قرآن كريم» از سوي ملّا اعلام مي شد كه شاگرد مذكور به «قرآن» رسيده است . در اين مرحله هم هدايايي از سوي خانواده ي كودك براي معّلم مكتب آورده مي شد و از اين به بعد «قرآن» در اختيار كودك قرار مي گرفت تا از سوره ي «بقره» شروع به قرائت و يادگيري آيات كتاب خدا بنمايد .

كتاب خواني

پس از يادگيري روخواني كامل « قرآن كريم » برخي از شاگردان ازادامه ي تحصيل خودداري كرده وبه مشاغل پدري روي مي آوردند و تعداد كمي از آنها هم به درس خود ادامه مي دادند كه در اين مرحله يادگيري كتب «فارسي» شروع مي شد . هرشاگرد، هر كتابي را كه در منزل داشتند به مكتب خانه مي آورد و يك نواختي در تدريس مفاهيم عمومي به شاگردان ، كه همگي يك عنوان كتاب را آموزش ببينند رعايت نمي شد ، در اين هنگام ابتدا از خواندن كتب كم حجم مانند« موش و گربه ، عاق والدين ، حسن و حسين ، چهل طوطي ،حيدر بيگ» شروع شده و سپس كتب حجيم ديگري مانند« جودي ، جوهري ، و دواوين سعدي ، حافظ و حمله ي حيدري» خوانده مي شد. در اين مرحله خطاطي با قلم ني و مركب نيز ياد داده مي شد و پس از آن حساب هم به صورت «سياق» تدريس مي گرديد كه معمولا خود ملّا مكتبي ها هم در تدريس آن تبحّر كامل نداشتند و در هر روستا شكل محلي به آن مي دادند . در روستـــاي «دزك» از تـــوابع «كيار»(2) معمــولا اعداد بدين شكل آموزش داده مي شدند :

پس از اين مراحل عدّه ي ديگري از ادامه ي تحصيل خودداري و پايان دروس مكتب خانه را تا همين مرحل مي دانستند امّا بعضي ها اين مرحله را كافي ندانسته و به فراگيري خود استمرار مي بخشيدند .

يادگيري عربي و خط شكسته

در صورتي كه معلّم مكتبي از سواد بالايي برخوردار بود برخي از شاگردان به يادگيري كتاب «نصاب الصبيان» براي تسلّط بيش تر به زبان «عربي »مي پرداختند و براي تسلّط در نگارش «خطوط شكسته» به عنوان الگو از «منشات قائم مقام فراهاني» كه به آن « ترسّل» نيز گفته مي شد استفاده مي نمودند كه در واقع رسيدن اين مرحله فارغ التحصيلي كامل از آموزش هاي مكتب خانه ايي محسوب مي گرديد .

تنبيه در مكتب خانه

در مكتب خانه ها تنبيه شاگردان تنبل و پر شيطنت به وسيله ي چوب و فلك كه همواره در معرض ديد شاگردان قرار داشت انجام مي شد ، به نحوي كه گاهي يك پا و دو پاي شاگرد را در فلك كرده ، دو نفر ديگر از شاگردان دو سرچوب فلك را گرفته و يكي يا دو نفر هم با تركه هاي خيس شده از قبل در آب براي ايجاد انعطاف بيشتر تركه ها به كف پاهاي او مي زدند ، گاهي نيز براي تنبيه خاطيان شرير تر مكتب خانه، به جاي تركه از گياهي خار دار به نام« ازگ » استفاده مي شد كه باعث مي شد خون از پاهاي شاگرد نگون بخت سرازير گردد .

سر خليفه ها

مبصر و نماينده شاگردان را در مكتب خانه سر خليفه مي گفتند، سر خليفه از شاگردان زرنگ، درس خوان و در عين حال قوي از جهت بدني انتخاب مي شد كه در غياب ملّا مكتبي بتواند مكتب خانه را اداره نمايد. معمولاً سر خليفه چون شاگرد منظبطي محسوب مي شد مورد تنبيه بدني واقع نمي گرديد.

تعطيل مكتب خانه ها

با داير شدن مدارس به طور رسمي از سال 1310 هـ . ش / 1350 هـ . ق / 1931م در بسياري از مناطق شهري و روستايي كار مكتب خانه ها كم رنگ و نسبت به تعطيل آن ها از طرف ادارات فرهنگ هر استان و فرمانداري هاي كل اقدام گرديد، امّا با اين همه در بعضي از روستاها با اين كه از سال 1332 هـ . ش /1373هـ . ق / 1953م دبستان چهار كلاسه در آن ها داير شده بود با اين همه مكتب خانه ها تا دهه ي 1340 هـ . ش / 1381هـ . ق / 1961 م نيز به دليل رغبت بسياري از خانواده ها به آموزش هاي مكتب خانه ايي مفتوح باقي مانده و بسياري از افراد يا از سن پنج تا هفت سالگي جهت آموزش «قرآن كريم» و يا هم زمان با تحصيل در دبستان هاي دولتي به مكاتب محلي مجاور منزل خود ورود پيدا مي كردند . مكاتبي كه هنوز هم ياد و خاطره شان در اذهان آشنايان به آن آموزش ها باقي مانده است .

پي نوشت ها :

1 - در گذشته نقطه را نُقَط ،‌فتحه را ِزَبر ،‌ضمّه را پيش و كسره را زير مي ناميدند .

به نقل از : وبلاگ تِجّای و مُلّای در وردنجان ( آموزش قرآن در مکتب خانه )

http://vardanjan.blogfa.com/post/52

آموزش قرآن در مدارس برخی کشورهای جهان

آموزش قرآن در مدارس برخی کشورهای جهان

از آغاز نهضت رسول اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم ودر ابلاغ دین مبین اسلام تا امروز، تعلیم قرآن کریم به دلیل اینکه پیام الهی است، جایگاه خاصی داشته و دارد و از اهداف اساسی تعلیم و تربیت اسلامی نیز شناخته می‌شود.

با توجه به اینکه دوران تحصیلی، زمانی مهم برای یادگیری بسیاری از آموزه‌ها از جمله قرآن کریم است، بسیاری از کشورها آموزش قرآن را از پایه‌های ابتدایی آغاز می‌کنند تا به نتایج بهتر آن در آینده دست یابند.

آموزش قرآن در مدارس مصر

مصر یکی از کشورهای بسیار مهم اسلامی است که نزدیک به ۹۰ درصد از مردم آن مسلمان می باشند و در قانون اساسی آن، اسلام به عنوان دین رسمی معرفی شده است و در ماده ۲۴ قانون اساسی مصر مصوب سال ۲۰۱۴ میلادی بر آموزش زبان عربی، تاریخ ملی و تربیت دینی به عنوان مواد اساسی آموزش های پیش از دانشگاه در همه مراکز آموزشی دولتی و غیر دولتی تأکید شده است.

در ابتداء باید به دو نکته اشاره کنم :

الف - مصری ها به ماده معارف اسلامی، تربیت دینی می گویند. به نظر می رسد این عبارت از عبارت آموزش معارف اسلامی بهتر باشد.

ب - در کشور مصر در واقع ما با دو دسته از مدارس روبرو هستیم

۱- مدارس رسمی زیر نظر آموزش و پرورش که خودش به دو بخش تقسیم می شودظ :

الف : بخش دولتی

ب : بخش خصوصی

۲- مدارس وابسته به الازهر مصر.

مدارس الازهر با مدارس زیر نظر آموزش و پرورش مصر از جهت ارائه ماده تربیت دینی تا حدودی متفاوت است؛ضمن اینکه شروع و پایان سال تحصیلی در این دو بخش نیز متفاوت است.

مرحله دبستان (از بخش اول: وزارت آموزش و پرورش:

کلاس اول تا ششم ابتدایی):

در این مرحله دانش آموزان از سال اول ابتدائی تا سال ششم با برخی از تعلیمات دینی آشنا می شوند.

برنامه های درسی تعلیم وتربیت اسلامی در مقطع ابتدایی بر بخشی از اصول مهم دین مبین اسلام متمرکز است.

در حوزه آشنایی با قرآن کریم

لزوم حفظ سوره های زیر :

الفاتحة ، الاخلاص ، الفلق ، الناس ،القلم ، العلق ، التين ، القدر ، الشرح ، الكوثر ، قريش ، الماعون ، المسد ، الضحي، الشمس ، القارعة،

و بعضي آيات از سوره های : جن، النبأ، قصص و ملك والحاقة والرحمن وهود.

آموزش ها در مرحله راهنمايي: (از سال اول تا سال سوم)

آموزش ها در حوزه قرآن کریم:

  • در دوره متوسطه آموزش قرآن به دوبخش تقسیم می شود :
  • ۱- آموزش تلاوت و تفسیر سوره های لقمان، احزاب، انبیاء، حج، سجده و انعام
  • ۲- آموزش حفظ و تفسیر سوره های یس، مؤمنون و فرقان.
  • و آموزش تجويد : احکام مد و انواع آن، احکام یرملون، احکام نون صامت و تنوین، علائم توقف و شروع، احکام تفخيم و ترقیق. ، احکام تنوین و نون ساکت.

مرحله آخر دوره دبیرستان:

​​​آموزش معارف اسلامی در مدارس الازهر

  • همانطور که در ابتدای این گزارش اشاره کردم برنامه و روش تدریس معارف اسلامی در مدارس الازهر اندکی متفاوت از مدارس تحت اشراف آموزش و پرورش دولت مصر می باشد در زیر اشاره ای خواهم داشت به برنامه و روش تدریس تربیت دینی در مدارس الازهر:

  • ۱- آموزش قرآن کریم در الازهر از همان کودکستان آغاز می شود و به بچه ها سوره حمد و برخی سوره های جزء سی ام قرآن آموزش داده می شود.

    ۲- در مرحله ابتدائی دانش آموزان همان کتاب تعلیمات دینی وزارت آموزش و پرورش را همراه با اضافاتی می خوانند ضمن اینکه دانش آموزان باید در طول مرحله ابتدائی از جزء 12 تا 16 قرآن کریم را حفظ کنند. شایسته ذکر است که کتاب تربیت اسلامی الازهری ها از لحاظ ظاهری متفاوت از کتاب آموزش و پرورش است.

مرحله متوسطه(راهنمایی)

در این مرحله نیز به دانش آموزان مدارس الازهر علاوه بر آموزش کتاب رسمی آموزش و پرورش، مواد دیگری را آموزش می دهند.

حفظ قرآن کریم از جزء ۸ تا ۱۲

بخش پایانی:

به رغم اهمیت ماده تربیت دینی در سیستم آموزش و پرورش مصر اما نمره این ماده درسی :

- در مدارس تحت اشراف دولت، در مدل کل تأثیری ندارد

- در مدارس الازهر نمره این درس مانند سایر دروس در معدل کل تأثیر دارد.

ملاحظه :

در خصوص تأثیر دادن نمره ماده درسی تربیت دینی در معدل پایانی دوره دبیرستان بین مردم و همچنین بین نمایندگان مجلس و کارشناسان آموزش و پرورش مصر اختلاف است برخی معتقدند که باید نمره آن در معدل محاسبه شود تا بچه ها اهمیت بیشتری برای این درس قائل شوند زیرا این درس به آنها دین صحیح اسلامی و اخلاق و رفتار یک مسلمان در جامعه را آموزش می دهد لذا باید دانش آموزان با دقت فراوان درس های مربوط به معارف اسلامی را مطالعه کنند اما عده ای دیگر معتقدند نباید بچه ها تحت تأثیر یک جبری به خواندن این ماده درسی تن دهند بلکه باید با میل و رغبت خودشان به دنبال یادگیری معارف اسلامی باشند تأثیر نمره این درس در معدل آنها را در واقع وادار به خواندن این درس میکند واین امر باعث می شود آنها بیشتر بدنبال نمره باشند تا یادگیری.

آموزش قرآن در مدارس پاکستان

آموزش قرآن در استان‌های مهم کشور پاکستان (کشمیر آزاد و گیلگت بالتستان) به ‌عنوان بخشی از برنامه درسی اجباری است. در این مناطق اجرای برنامه درسی شامل آموزش دوره‌های قرآنی (nazrah Quran) برای دانش‌آموزان کلاس اول تا پنجم است. بر اساس قانون، آموزش قرآن به دانش‌آموزان مسلمان از کلاس اول تا دوازدهم در کلیه مدارس، چه خصوصی و چه دولتی اجباری است. طبق این قانون، در تمامی موسسات آموزشی، قرآن از پایه اول تا پنجم تدریس می‌شود. همچنین ترجمه آن نیز از پایه ششم تا دوازدهم ارائه شده است تا کل قرآن در پایه دوازدهم تدریس شده باشد.

هدف پاکستان از آموزش قرآن در مدارس، مبارزه با اسلام‌هراسی است. پاکستان، یادگیری قرآن به زبان اردو را برای همه دانش‌آموزان سراسر کشور به جز غیرمسلمانان اجباری کرده است، بنابراین آنان از این دانش برای مبارزه با اسلام‌هراسی استفاده می کنند.

مجلس ملی پاکستان در سال 2017، لایحه آموزش اجباری قرآن‌کریم را تصویب کرد و به قانونی تبدیل شد که بر اساس آن آموزش قرآنی برای پایه اول تا دوازدهم اجباری شد.

آموزش قرآن در دانشگاه‌ها نیز اجباری است و پارلمان این کشور در 14 جولای به‌اتفاق‌آراء قطعنامه‌ای را تصویب کرد که از دولت می‌خواهد آموزش قرآن کریم به زبان اردو در همه دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی وابسته به دولت فدرال اجباری کند و تا دانشجویان مسلمان این درس را نگذرانند مدرک خود را دریافت نخواهند کرد.

آموزش قرآن در مدارس عربستان

اخیرا وزارت آموزش و پرورش سعودی دستور داده دروس قرآن کریم و مطالعات دینی در دوره های ابتدایی و راهنمایی ادغام شده و تحت عنوان درس قرآن کریم و مطالعات اسلامی فقط به مدت ۱۵ ساعت در هفته آموزش داده شود.

آموزش این دو درس در گذشته ۳۴ ساعت در هفته بود. این تصمیم با خشم عمومی مردم و علمای مذهبی رو به رو شده است.

آموزش قرآن در مدارس ترکیه

مدارس ترکیه، دوره‌های قرآن را در برنامه درسی کلاس‌های تابستانی اضافه کردند.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که برخی از مدارس ترکیه کلاس‌های قرآن را به منظور جبران زمان از دست رفته دانش‌آموزان در دوران بیماری همه‌گیر کووید- 19 به برنامه درسی کلاس‌های تابستانی اضافه کردند.

آموزش قرآن در مدارس هند

مدارس هند به میلیون‌ها مسلمان که اوضاع مناسب اقتصادی ندارند، سواد اولیه از جمله قرآن را بدون هزینه ارائه می‌دهند. این مدارس به عنوان فضاهای امن برای حفظ فرهنگ اسلامی هستند و البته برای بهبود مدارس و توسعه جامعه مسلمان به اقدامات اصلاحی، زیرساخت بهتر و افزایش معلم نیاز دارد.

مدارس اسلامی در اروپا

بسیاری از سازمان‌های اسلامی، مساجد و انجمن‌های محلی برای انتقال فرهنگ و سنت‌اسلامی به نسل بعدی، کلاس‌های رسمی، غیررسمی، خصوصی و دولتی با بودجه عمومی تاسیس می‌کنند.

علاوه بر فعالیت‌های اسلامی فوق‌برنامه‌ای که توسط انجمن‌ها و مساجد محلی ارائه می‌شود، افتتاح مدارس اسلامی این انتقال سنت و ایمان اسلامی را برای مسلمانان در کشورهای مختلف اروپا متنوع و تقویت می‌کند و هدف، ارائه یک نمای کلی از مدارس اسلامی خصوصی و دولتی در اروپاست.

مدارس اسلامی یا مدارس اعتقادی

معارف ‌اسلامی، معانی متفاوتی دارد و نهادهای یادگیری اسلامی، به ویژه مدرسه و روش یادگیری در تاریخ اسلام جایگاه مهمی دارد و پس از بحث طولانی در مورد تعلیم و تربیت اسلامی مدارس مسلمانان در اروپا آموزش دینی اسلامی را به ‌عنوان یک برنامه درسی اعتقادی در مدارس دولتی یا خصوصی در کشورهای مختلف اروپا ارائه می‌دهند. در این مسیر انگیزه‌ها و دلایل مختلف خانواده‌ها و جوامع مسلمان را که در افتتاح مدارس اسلامی مشارکت دارند، مانند تجسم ایمان خود در مدرسه، رعایت اخلاق اسلامی در دوره‌ها، ایجاد محیط پاک و داشتن شرایط خوب تجزیه و تحلیل می‌شود.

حکومت اسلام و مکاتب ‌اسلامی

یکی از سوالات محوری در این زمینه نحوه نظریه‌پردازی و شیوه‌های آموزشی اسلامی و چگونگی شکل‌گیری آنها توسط حاکمیت و ساختارهای دینی در اروپاست. تعامل بین دولت و جوامع دینی، حاکمیت‌های مختلف دین در اروپا باعث تغییر و تحول در دیدگاه‌های مسلمانان به ویژه در رابطه با دولت و سیستم‌های آموزشی می‌شود.

در اواخر دهه 1990، از سیاست‌های تعلیم و تربیت ‌اسلامی و مدارس دفاع شد تا ادغام و انسجام اجتماعی جمعیت‌های مسلمان در جوامع آنها تسهیل و آموزش ‌اسلامی به ‌عنوان ابزاری در سیاست‌های یکپارچگی و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شود.

منابع

thenews.com.pk

aa.com.tr

calenda.org

orfonline.org

duvarenglish.com

آهـاي آقـا ! لـبـاسـتـون ...

آهـاي آقـا ! لـبـاسـتـون ...

آقا و خانمي وارد فروشگاه لباس شدند. در حال تماشاي لباس ها بودند که به يکباره «تابلوخط» نسبتا کوچکي نظر مرد را جلب کرد. روي تابلو با خط خوش نوشته بود :

«آهـاي آقـا ! لـبـاسـتـون ...»

«هُنَّ لِـباسٌ لَـکُم وَ اَنـتُم لِـباسٌ لَـهُـنَّ»

همسران شما، لباس شما و شما، لباس آن ها هستيد.

سوره بقره آيه ۱۸۷

مرد از ديدن اين تابلوخط در آن بخش از فروشگاه، خیلی تعجب کرده بود. آخر فکر مواجهه با چنين آيه اي از قرآن كريم آن هم در چنين فروشگاه بزرگی را نمي کرد.

ظاهر مرد نشان مي داد كه او خودش فرد مؤمن و معتقدي است؛ اما بر عكس، ظاهر همسرش چنین چيزی را نشان نمي داد. ... آنها از همان ابتدا باهم قرار گذاشته بودند به دين و مذهب و اعتقادات هم کاري نداشته باشند !!!

اما اين جمله از قرآن به آنها مي گفت که هر يک از همسران نسبت به طرف مقابل، تکالیفی بر عهده دارند و نمي توان‌ با اين گونه قرارهاي نامعقول و غیرمنطقی از زير بار وظایف شانه خالي کرد و دستور صريح خداوند را ناديده گرفت.

مانده بود چه کند؟ به دنبال عمل به قرآن باشد، یا از کنار اين نکته، با بی خیالی بگذرد و به قراری كه با همسرش گذاشته بود وفادار بماند. ...

وجدانش به در آمده بود، تصميم گرفت در اين رابطه تأمل و مطالعه بيشتري داشته باشد و در اين زمينه بر اساس تفکر و تعقل تصمیم بگیرد.

لذا اول از همه به سراغ خود قرآن رفت؛ چرا که باور داشت خداوند راستگوترين دوست و دلسوزترين يار و ياور انسان است.

عبارتي که ديده بود را در آيه ۱۸۷ سوره بقره يافت، اين عبارت شامل دو «جمله» کوتاه بود :

جمله اول : «هُنَّ لِـباسٌ لَـکُم»

جمله دوم : «وَ اَنـتُم لِـباسٌ لَـهُنَّ»

چند بار این دو جمله را زیر لب تکرار کرد و در آن حال سؤال هایی به ذهنش رسيد؛ سؤال اول اين که :

خطاب اصلي اين دو جمله چه کسي است؛ زن يا شوهر ؟

با دقت در متن و ترجمه هر یک از جملات، فهميد خطاب هر دو جمله، «مردان» هستند. مفهوم کلی این دو جمله این بود که :

( اي مردها ! ) همسران شما «لباس» شما هستند؛ همانطور که شما هم لباس آنها هستيد.

سؤال دوم هم اينکه :

منظور و مراد خداوند از بيان اين مثال، چه بوده است؟

يک لحظه به لباس خودش نگاه کرد و به فکر فرو رفت ...«راستي چرا ما لباس مي پوشيم؟»

خودش جواب خوش را داد :

چون که لباس از يک سو :

  • محافظ ما از سرما و گرماست؛
  • محافظ ما از حشرات و اتفاقات است؛
  • محافظ ما از خطراتي مانند نور شديد خورشيد است.

از سوي ديگر :

  • لباس با پوشاندن عيوب ما، آبروي فرد را در پیش چشم دیگران حفظ مي کند.

و نيز

  • لباس، نشانه ادب، شخصيت و نوع تفکر هر شخص است.

همچنين

  • لباس معرف شغل، فرهنگ، هنر و حتي دین و عقيده انسان هاست.

پس پوشش و لباس مناسب

  • نه تنها محدوديت نيست، بلکه براي زندگی فردی و اجتماعی ما «امنيت» را به ارمغان می آورد.

(مثل کفش که پاهاي ما را از انواع خطرات محافظت مي کند.)

داشتن سلامت و امنیت، دو نعمت بزرگ و ارزشمند هستند كه بدون آن دو، زندگي فردی و اجتماعی معنا و ارزشی نخواهد داشت.

و اگر امروز جامعه و کشور ما در مقایسه با بسياري از کشورهاي همسايه و حتي كشورهاي غربي از امنيت نسبتا بالايي برخوردار است، جاي شكر بسيار دارد.

حفظ حجاب با امنیت ارتباط زیادی دارد. چرا که حفظ حجاب، پیش از همه، عامل حفظ امنيت و خانواده و تحکیم روابط خانوادگی است.

همانطور كه يك دسته اسكناس و يا يك قطعه طلا اگر دور از چشم سارقان باشد، از غارت در امان است؛ ناموس انسان هم در پرتو حجاب، از چشم غارتگران و هوسبازان در امنيت خواهد بود.

اينکه دختر يا خواهر و يا همسر من و شما مي تواند به راحتي در سطح شهر يا بين شهرها تردد و مسافرت کند و يا حتي براي کسب علم و دانش به مدت طولاني در دانشگاه در شهر ديگري ساکن شود و ما با کمترين نگراني با اين موضوع کنار بياييم ... از برکات وجود همين امنيت است که یک سوی آن از سوی ما باید تامین شود یعنی با رعایت حجاب. ...

مرد دلش مي خواست درباره اين موضوع اطلاعات بيشتري كسب كند. با جست و جوي مختصري به آيات مشابه ديگري دست يافت؛ مانند آيه ۳۴ سوره نساء كه به صراحت وظايف مهمي از زندگي مشترک را متوجه مردان مي کند و مي فرمايد :

«اَلرِّجالُ قَوّامونَ عَـلَي النِّـساءِ»

مردان، تکیه گاه و قوام بخش زندگی زنان هستند.

این جمله به وضوح بیان می کند که ستون خیمه زندگی مشترک مردان هستند و در این زمینه وظایف مهمی بر عهده دارند.

قرآن کریم در آيه ۲۶ سوره نور تأکيد مي کند هنگام ازدواج مراقب باشيد که :

«اَلـخَـبيـثاتُ لِلـخَـبيـثيـنَ»

«وَ الـخَـبيـثونَ لِلـخـبيـثاتِ»

زنان پليد براي مردان پليد

و مردان پليد براي زنان پليد

«وَ الـطَّيِّـباتُ لِلـطَّيِّـبيـنَ»

«وَ الـطَّيِّـبونَ لِلـطَّيِّـباتِ»

زنان پاک براي مردان پاک

و مردان پاک براي زنان پاک (هستند.)

برای آن مرد این نکته جالب بود که خداوند در قرآن کريم اول به چه کسي مي گويد و از چه کساني اول نام مي برد.

مثلاً درباره موضوع برخورد با سارقان، اول مردان را خطاب قرار مي دهد :

«اَلسّـارِقُ وَ السّارِقَـهُ ، فَقـطَـعوا اَيـدِيَـهُـما»

دست مردان دزد و زنان دزد ... را ببريد.

سوره مائده، آيه 38

اما درباره موضوع برخورد با فحشا و بي بندوباري، آن را متوجه زنان مي كند و تذکر مي دهد كه :

«اَلزّانِـيَـهُ وَ الزّاني ؛ فَاجـلِـدوا کُلَ واحِدٍ مِنـهُـما مِـئَـهَ جَلـدَهً»

زنان منحرف و خطاکار و مردان منحرف و خطاکار ... بايد تنبيه شوند.

سوره نور، آيه 2

او نتیجه گرفت :

  • اینکه خودت خوب باشي، کافي نيست.
  • اینکه خودت نماز بخواني و روزه بگيري ... کافي نيست.
  • اینکه خودت لباس مرتبط و مناسب بپوشي اما خواهر و همسرت رعايت نكنند، كفايت نمي كنند.

آری، محيط خانه مانند يك عرشه قايق است كه همه اعضاي خانواده بايد در حفظ تعادل آن بكوشند و اينكه يكي از اعضاي خانواده بخواهد قايق را سوراخ و ناامن كند، شرط عقل و منطق براي ادامه حيات خانواده نيست.

چرا که خانواده مقدس ترين مكان روي زمين است كه هويت تك تك اعضا به وجود آن شناخته مي شوند. پس بايد حرمت و قداست آن حفظ شود تا نسلي كه از آن باقي مي ماند، خليفه خدا روي زمين باشد.

مرد تصمیم گرفت در این باره با همسرش گفت و گو کند.

 18 مقام در زیارت عاشورا

18 مقام در زیارت عاشورا

در زیارت شریف عاشورا حدود هجده دعا و درخواست مطرح می شود که متناسب با آن، «هجده مقام» را از خدا درخواست می‌کنیم. نکته جالب اینجاست که هیچ‌یک از درخواست ها دنیوی و مادی و فانی نیست، بلکه همگی معنوی است. بعضی از این مقام‌ها به‌قدری بالاست که اگر زیارت عاشورا وجود نداشت، نمی‌توانستیم باور کنیم که کسی جرئت درخواست آن‌ها را از خدا داشته باشد. این‌ها خواسته‌های بزرگیست و انسان می تواند از آن‌ها درجات سلوک را یاد بگیرد.

۱- مقام خونخواهی امام حسین (علیه‌السلام)
«أَن يَرزُقَنِي طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إِمامٍ مَنصورٍ»

اینکه کسی بخواهد خونخواهی امام حسین(علیه‌السلام) را بکند، مقام خیلی بالایی است، چون خونخواهِ اصلی ابی‌عبدالله، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

۲- مقام وجاهت عندالله (آبرومندی نزد خدا)
- «اللَّهُمَّ اجعَلنِی عِندَكَ وَجیها بِالحُسَینِ»

۳- مقام معیَّت (همراهی) با امام معصوم
- «اَن یَجعَلنی مَعَكُم فِی الدُّنیا وَ الآخرةِ».
- «طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصورٍ مِن اَهلِ بَيتِ»

(این درخواست، بسیار ویژه است، چون تمام انبیا و اولیا آرزویش را داشته‌اند).

۴- مقام حیات محمدی
که از خدا درخواست می‌کنیم تمام مراحل زندگی ما، درهم‌تنیده با معصومین باشد.
- «اَللّهُمَّ اجعَل مَحیاىَ مَحیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»

۵- مقام شهادت
- اَللّهُمَّ اجعَل ... مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»

چون مرگ همه معصومین از پیامبر تا امام حسن عسکری علیهم‌السلام، با شهادت بوده است.

۶- مقام محمود
- «وَ اَسئَلُهُ اَن يُبَلغَنِي المَقامَ المَحمودَ لَكُم عِندَ اللهِ»

در قرآن آیه‌ای داریم که به پیامبر می‌گوید: نماز شب بخوان تا به مقام محمود برسی. مقام محمود از نگاه بیشتر مفسران، یعنی مقام شفاعت.
خود شفاعت شدن، یک مقامی است که به هرکسی نمی‌رسد (لا یَملِکونَ الشَفاعَة... شفاعت به هرکس نمی‌رسد).
حالا یک مقامی هست که از شفاعت‌شدن بالاتر است و آن هم مقام شفاعت‌کردن است و ما در این فراز، این را از خدا می‌خواهیم.

۷- مقام مشارکت در مصیبت ولیّ معصوم
«لَقَد عَظُمَتِ الرَّزیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ المُصیبَةُ بِکَ عَلَینا»
«وَ أَسْأَلُ اللهَ بِحَقِّكُم وَ بِالشَّأنِ الَّذی لَكُم عِندَهُ أَن يُعطِيَنِي بِمُصابي بِكُم»

(یعنی مصیبت شما را، مصیبت خودم می‌دانم)
«اَلحَمدُ لِلّهِ عَلیٰ عَظیمِ رَزِیَّتی»
(دقیقاً در اینجاست که انسان مصیبت را برای خودش می‌داند)
این مقام، خیلی عظیم است و خیلی باید درباره‌اش بحث کرد.

حکایت زیارت عاشورا، حکایت یکی‌شدن با اهل‌بیت علیهم‌السلام است؛ قرار است از این طریق، به شجره حیات متصل شویم.

۸- مقام برائت
(برای دوری و تبرّی‌جستن از بعضی جریان‌ها و افراد و نیز بعضی خصوصیت‌ها)
«وَ بِالبَراءَةِ مِن أَعدائِکُم»

۹- مقام لعن
این مقام، آن‌قدر مهم است که در زیارت عاشورا بر سلام اولویت دارد. اول صد لعن می‌دهیم و بعد صد سلام ...
(جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب) که اگر خانه دل جارو نکرده باشی در حقیقت لعن به خود می‌فرستی.
«اَللّهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ...»

نکته: چهره اصلی برائت و لعن، بعد از ظهور دیده می‌شود، چون ما تا قبل از ظهور نمی دانیم کسانی که باعث‌وبانی ماجرای کربلا و شهادت اهلبیت و غصب خلافت ایشان بوده‌اند، ما را از چه نعمات زیاد و برکات بزرگی محروم کرده‌اند.

۱۰- مقام سِلم
- «إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ»
- «وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ»

این مقام، عبارت است از مقام دوستی با دوستان و دوستداران اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، برای تشکیل یک شبکه متحد در راه تحقق منویات این خاندان.

۱۱- مقام حَرب
- «حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ»

این مقام، یعنی مقام دشمنی با دشمنان اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، برای پالایش آن شبکه متحد و همچنین مبارزه با موانع رشد بشر.
آیا شما فکر می‌کنید هرکسی می‌تواند به مقام مجاهدت برسد؟

۱۲- مقام ایثار
ما در زیارت عاشورا این مقام را درخواست می‌کنیم و لااقل ادای آن را درمی‌آوریم.
ایثار یعنی بذل بهترین‌ها، و ما زیارت عاشورا بهترین داشته‌های خود را فدای امام می‌کنیم.
- «بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ»

۱۳- مقام قرب الی الله
باید گفت: مقام قرب و نزدیکی به خدا، بالاترین مقام ممکن است، منتها مراتب بالای آن فقط به کمک و دستگیری ولیّ‌خدا که در این مسیر پیشتاز است، ممکن می‌شود.
- «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ»

۱۴- مقام دوستی و نزدیکی به اهل‌بیت(علیهم‌السلام)
- «إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی رَسُولِهِ وَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَی فَاطِمَةَ وَ إِلَی ...

این مقام نیز، امتداد مقام قربة الی الله است.

۱۵_مقام معرفت اهل‌بیت(علیهم‌السلام)
(چراکه در حدیث داریم: من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة)
- «أَكْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیائِكُمْ...

۱۶- مقام ثبات قدم و اهل تزلزل نبودن،
- «وَ اَنْ یُثَبِّتَ لی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ»
- «وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْق عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَأَصْحابِ الْحُسَیْنِ...»

۱۷- مقام رجعت، که هرکسی قادر نیست به این مقام برسد
- «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ»

۱۸- مقامی که خدا به ما درود بفرستد.
- «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ»
- «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی مَوْقِفِی هَذَا وَ أَیَّامِ حَیَاتِی»

درخواست خود را محدود به یک زمان و مکان خاص نمی‌کنیم.

شعر : بر دشمن آيه هاي قرآن لعنت

بر دشمن آيه هاي قرآن لعنت

https://www.aparat.com/v/CP53E

بر دشمن آيه هاي قرآن لعنت

بر فتنه گرانِ نامسلمان لعنت

لعنت به منافقين و تکفيري ها

بر دشمن بي غيرتِ ايران لعنت

از پوزه ي سگ نجس نگردد دريا

«لا حول و لا قوة الا بالله»

صد عاشق سينه چاک دارد قرآن

صد آيه ي تابناک دارد قرآن

اي دشمن دين براي تو روز جزا

صد وادي سهمناک دارد قرآن

دنيا نبود مجال هر جرم و گناه

«لا حول و لا قوة الا بالله»

هرچند به تنگ آمده از دورانيم

ما پاي ولايت علي (ع) مي مانيم

دنيا اگر از طلحه شود مالامال

ما گرد علي (ع) ابوذر و سلمانيم

از دل نرود ثانيه اي ياد خدا

«لا حول و لا قوة الا بالله»

همگام وليِّ امرِ خود دلداده

از شوق، شعار لَيـتَـنا سر داده

ديده به لـبـان حضرت سيد علي

از بهر نثار جان همه آماده

با سيد علي کسي نگردد گمراه

«لا حول و لا قوة الا بالله»

ما شيعه ي حيدريم (ع) صاحب داريم

جان بر کف رهبريم، صاحب داريم

از لطف دعاي مادر سادات (س) است

از عالَم اگر سريم صاحب داريم

يا فاطمه (س) يا ام ابيها زهرا (س)

«لا حول و لا قوة الا بالله»

عزّت همه از آنِ خدا باشد و بس

اسباب هدايتش، ولا باشد و بس

يا رب ! ز ولايتت جدايم تو مکن

در فتنه که مملو از بلا باشد و بس

حزب است فقط حزب خدا حزب الله

«لا حول و لا قوة الا بالله»

شرحيم و قلم به وصف ما شد عاجز

روديم و به سنگ، موج ما شد نافذ

شعريم و غزلسراي ما شد حافظ

نوريم که روشناي ما شد بارز

ما شيعه ي حيدريم انشاءالله

«لا حول و لا قوة الا بالله»

دست پسر فاطمه (عج) بر سرهامان

در خدمت دين هستي و پيکرهامان

هستند همه سيد و اولاد بتول (س)

فرمانده و سرلشکر و رهبرهامان

فخر است به عالمين يک نصرالله

«لا حول و لا قوة الا بالله»

در فتنه من اين طايفه را گم نکنم

دين را به خدا فداي مردم نکنم

ارباب (ع) ! به معجر رقيه (س) سوگند

جنت به فداي خوشه گندم نکنم

ما نوکر ياران اباعبدالله (ع)

«لا حول و لا قوة الا بالله»