مقاله / تار و پود برنامه درسي ملي / ارديبهشت 1398

مقام معظم رهبري مد ظله العالي :

«سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي، قلب آموزش و پرورش است، اين قلب را گرامي بداريد، اهمّيت بدهيد و حفظ کنيد؛ برنامه‌ريزي آموزشي خيلي مهمّ است. متون آموزشي که در اين سازمان توليد مي شود، بايد با سند تحوّل منطبق باشد؛ بايد با سرعت و جدّيت انجام بگيرد. » 12/2/1398

          تـار و پـود بـرنـامـه درسـي مـلّـي         

اشاره

معلم هنرمند، فرشبافي را ماند كه چشمي به نقشه دارد و چشمي به فرش خويش؛ چنين معلمي نه تنها دانا و تواناست، بلكه راه و رسم رسيدن به قله دانايي و توانايي را نيز به شاگردانش به خوبي نشان مي دهد. به همين منوال و به طريق اولي، برنامه ريزان درسي و آموزشي نيز چنين رسالتي را مبناي نظر و عمل خود قرار مي دهند. برنامه درسي ملي همان داربست مستحكم اين فرش نفيس است كه اگر در بافت آن، تار و پودها به شكلي صحيح و زيبا بافته شده باشد، مي تواند ايراني را گلستان و جهاني را متحيّر كند. اما اين كه تار و پود برنامه درسي ملي به عنوان نقشه عملي اطلس ديباي تعليم و تربيت اسلامي و زير نظام اصلي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، چه بايد باشد؟ سخني است كه در اين مقال و البته به اجمال به آن اشاره مي شود.

مقدمه

« برنامه درسي » به مجموعه اي از تصميمات، كه از نياز سنجي آغاز و با ارزشيابي به نقطه نسبي اطمينان بخش مي رسند، گفته مي شود. ( ملكي، حسن 1395) و « برنامه درسي ملّي » كه بر اساس فلسفه تعليم و تربيت اسلامي و به عنوان اولين و مهم‌ترين سند از مجموعه اسناد تحولي زيرنظام‌هاي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش توليد شده است، سندي است كه « نقشه كلان برنامه درسي و چارچوب نظام برنامه‌ريزي درسي كشور » را به منظور تحقق اهداف آموزش و پرورش نظام جمهوري اسلامي ايران، تعيين و تبيين مي كند. و در يك جمله « طرح يا چارچوب محتوايي كلان ياددهي و يادگيري در مدرسه » را معيّن مي‌كند. اين سند در آذر 1390 به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش رسيده است. اين سند داراي 11 حوزه تربيتي است كه هر يك از اين حوزه ها، قلمرو و محدوده محتوايي، روش ها، فرايندها و عناصر كليدي يادگيري را روشن مي كند.

علاوه بر آن در اين سند الگوي هدفگذاري برنامه هاي درسي و تربيتي ميتني بر رويكرد شكوفايي فطرت گرايي توحيدي و دستيابي دانش آموزان به شئون مختلف حيات طيبه، جامعيت، يكپارچگي و توازن بين ساحت هاي ششگانه تعليم و تربيت مورد توجه قرار گرفته است. سخن در اينجاست كه در چه صورت تحقق چنين الگويي امكان پذير است؟ و به عبارت ديگر شيوه عمل به اين الگو در چه قالب مفهومي به انسجام و يكپارچگي اهداف منجر خواهد شد؟ اين الگو چگونه مي تواند راهنماي عمل برنامه ريزان و مجريان قرار گيرد؟

يادآوري اين نكته شايد ضروري باشد كه در سه دهه گذشته، هم اهداف قصد شده مصوب وجود داشت و هم راهنماي برنامه هاي درسي كه همگي به تصويب شوراي عالي هم رسيده بود؛ اما همواره بين « اهداف قصد شده » و « اهداف كسب شده » يك شكاف تربيتي احساس مي شد؛ براي آنكه گذشته را چراغ راه آينده قرار دهيم چه بايدها و نبايدهايي وجود دارد؟ و يا اين كه آيا عمل به برنامه درسي مي مي تواند چنين شكافي را ترميم كند؟ سؤال هاي مهمي است كه پاسخ به آن ها نيازمند پژوهش و بررسي متخصصان است.

با توجه به تجربه 15 ساله حضور در سازمان پژوهش و گذر از چند دوره تغيير و تحول در برنامه هاي درسي و همكاري در توليد و تدوين اهداف برنامه هاي درسي و راهنماي برنامه درسي قرآن و طرح همسو سازي و نيز دغدغه هميشگي نويسنده در اين زمينه،  معتقدم برنامه درسي ملي حلقه مفقوده تحقق سند تحول بنيادين و مرحم شكاف تربيت اسلامي نظام تعليم و تربيت كشور خواهد بود، اگر تار و پودهاي آن به درستي با هم گره بخورد. اين نوشته از باب « وَ ذَكِّر، فَـاِنَّ الـذِّكـري تَنـفَـعُ الـمُؤمِـنيـنَ » يادآوري براي متوليان و دست اندركاران و نيز آشنايي و مشاركت بيشتر همكاران محترم فرهنگي است تا از اين رهگذر كمكي به تحول بنيادين آموزش و پرورش شده باشد.

تارهاي برنامه درسي ملي

تارهاي يك فرش هميشه ثابت هستند و پودها بسته به نقشه اي كه كشيده مي شود تغيير رنگ مي دهند. بر اساس سند تحول بنيادين، تارهاي برنامه هاي درسي ملي شامل « ساحت هاي ششگانه » تعليم و تربيت است كه شامل موارد زير است :

۱- تربيت ديني و اخلاقي                 

۲- تربيت سياسي و اجتماعي              

۳- تربيت زيستي و بدني

۴- تربيت هنري و زيبا شناختي        

۵- تربيت اقتصادي و حرفه اي            

۶- تربيت علمي و فناوري

اين ساحت ها، همان « اهداف دوره هاي تحصيلي » است. و اهداف دوره هاي تحصيلي همان تارهاي اين فرش نفيس است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي حداقل دو مرتبه اين اهداف تدوين و به تصويب رسيده است :

1- اهداف دوره هاي تحصيلي، مصوب سال 1379 با هشت ساحت تربيتي و در ذيل ۵۷ هدف کلي و ۳۰۲ هدف جزئي

2- اهداف دوره هاي تحصيلي، مصوب سال 1396 با شش ساحت تربيتي و در ذيل ۷ هدف کلي و ۶۷ هدف جزئي

مصوبه دوم قرار است اهداف دوره هاي تحصيلي را به سمت عملياتي تر شدن اسناد تحولي حرکت دهد. اين اهداف بر اساس سند تحول بنيادين و ساحت هاي ۶ گانه تعيين شده اند. اهداف دوره هاي تحصيلي جزء اصلي ترين مؤلفه هاي تعليم و تربيت است که هم کتاب هاي درسي بايد متناسب با آن اهداف تاليف شوند و هم وضعيت معلم و برنامه ها و فعاليت هاي فوق برنامه بايد حول محور آن حركت كنند.

البته انتظار اين بود كه با وجود سند تحول بنيادين، محورهاي اصلي و مباني اساسي اين سند مانند « شكوفايي فطرت گرايي توحيدي » و نيز « دست يابي دانش آموزان به مراتبي از حياط طيبه » در بخش فرا ساحت هاي اين سند به صورت روشن و مؤثر بيان شود؛ و حوزه‌هاي 11 گانه تربيت و يادگيري در متن اين اهداف، تبلور يابد و نيز عناصر پنجگانه برنامه درسي ملي شامل : « تفکر و تعقل، ايمان و باور، علم، عمل و اخلاق » مورد توجه قرار گرفته باشد. اما چنين ملاحظاتي مشهود نيست.

در اين زمينه پيشنهاد مي شود در بخش « اهداف فراساحتي » ( كه در بخش آخر اهداف دوره هاي تحصيلي آمده ) محور اول با مضمون « حيات طيبه » و « شكوفايي فطرت گرايي توحيدي » اضافه شود؛ به نحوي كه تأثير پذيري ساير ساحت هاي تربيتي از آن مشخص و نمود داشته باشد.

پودهاي برنامه درسي ملي

در نظام فعلي آموزش و پرورش كشور كه مبتني بر « رويكرد 1 موضوع محوري » است، هر يك از دروس، به مثابه پودهايي هستند كه به موازات هم در حركت هستند و هر يك، وظيفه اي خاص را دنبال مي كنند. از دروس فارسي، رياضي و علوم تجربي در اول ابتدايي گرفته، تا فيزيك و شيمي و زبان انگليسي و عربي در پايان دوره متوسطه؛ هر دانش آموز در طول 12 سال تحصيلي حدود 20 تا 30 عنوان موضوع درسي را با حجمي حدود 10تا 15هزار صفحه كتاب درسي و در قالب 14هزار ساعت آموزشي فرا مي گيرند. در اينجا چند سؤال مطرح است:

1- با توجه به رويكرد موضوعي در نظام آموزشي فعلي، آيا نسبت معناداري بين تار و پودهاي نظام آموزشي وجود دارد؟

2- با توجه به ضرورت تغيير بنيادين در برنامه هاي درسي و آموزشي، با توجه به اسناد تحولي چه راهكاري براي اثربخشي برنامه درسي ملي وجود دارد؟

3- آيا سند برنامه درسي ملي با توجه به رويكرد فطرت گرايي توحيدي، توان عبور از وضعيت فعلي در آموزش و پرورش را دارد؟

چنين فرصت ناب و طلايي و تكرار نشدني كه همه دانش آموزان كشور را تحت پوشش تعليم و تربيت اسلامي قرار مي دهد، نبايد با كم توجهي و يا سطحي نگري و ساده انديشي به تهديد تبديل شود. برنامه هاي درسي با عمل به سند تحول بنيادين و مباني نظري تحول بنيادين در نظام تعليم و تربيت جمهوري اسلامي ايران كه بر اتخاذ « رويكرد شكوفايي فطرت گرايي توحيدي » تكيه دارد، با در نظر گرفتن گزاره هاي مندرج و از طريق درک و موقعيت دانش آموزان، به منظور « دست يابي به مراتبي از حيات طيبه » بايد بتواند زمينه هاي لازم تحقق چنين تحولي را فراهم آورد.

از اين رو پودهاي برنامه درسي ملي به جاي موضوعات درسي، « حوزه هاي 11 گانه تربيتي » است كه قلمرو و محدوده محتوايي، روش ها، فرايندها و عناصر كليدي تربيت و يادگيري را روشن مي كند. اهداف و مأموريت هاي هر يک از 11 حوزه تربيت و يادگيري از منابع زير اخذ مي شود :

  1. اهداف دوره هاي تحصيلي
  2. شايستگي هاي پايه
  3. اهداف خاص حوزه يادگيري
  4. اهداف مرتبط با ساير حوزه ها

عناوين حوزه هاي تربيت و يادگيري به شرح زير است :

  1. حوزه تربيت و يادگيري حکمت و معارف اسلامي
  2. حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي
  3. حوزه تربيت و يادگيري زبان و ادبيات فارسي
  4. حوزه تربيت و يادگيري فرهنگ و هنر
  5. حوزه تربيت و يادگيري سلامت و تربيت بدني
  6. حوزه تربيت و يادگيري کار و فن آوري
  7. حوزه تربيت و يادگيري علوم انساني و مطالعات اجتماعي
  8. حوزه تربيت و يادگيري رياضيات
  9. حوزه تربيت و يادگيري علوم تجربي
  10. حوزه تربيت و يادگيري زبانهاي خارجي
  11. حوزه تربيت و يادگيري آداب و مهارتهاي زندگي و بنيان خانواده

نسبت تار و پودهاي برنامه درسي ملي

همان طور كه بيان شد تار و پودهاي تعليم و تربيت اسلامي در داربست برنامه درسي ملي، زماني استقرار مي يابند كه بين آن دو « گره هاي ارتباطي معنا داري » زده شده باشد. اين گره ها هر چه دقيق تر و محكم تر زده شده باشد، بي شك فرش نفيس ما از شكوه و زيبايي و ماندگاري بيشتري برخوردار خواهد بود.

در شرايط فعلي گذشته از مباحث نظري و علمي، اين حوزه مديريت است كه بسته به دانش و توانَش مي تواند در چنين تحولي نقش آفرين باشد. كساني كه ضمن آشنايي عميق با مباني نظري و عملي تعليم و تربيت اسلامي، حوزه هاي سازماني و اداري را نيز بشناسند و نيز با داشتن روحيه همگرايي و در عين حال جهادي و انقلابي، شهامت نه گفتن به وضعيت موجود و عبور از وضعيت فعلي را داشته باشند. از اين رو هرگونه ملاحظه و تساهل و تسامح در اين برهه حساس، مي تواند خسارات جبران ناپذيري در اين عرصه قلمداد شود.

چند سؤال اساسي

افكار نگران كننده متعددي در تحقق اسناد تحولي به ذهن خطور مي كند كه در قالب چند سؤال مهم در اين جا قابل طرح است :

- با توجه به سند برنامه درسي ملي، آيا هر يك از حوزه هاي يادگيري نيز به توليد « راهنماي برنامه درسي خاص » نيازمند هستند؟

- در صورت پاسخ مثبت، آيا نقش و كاركرد برنامه درسي ملي ناديده گرفته نخواهد شد؟

- با توجه به رويكرد اصلي اسناد تحولي، به ويژه برنامه درسي ملي، آيا راه رسيدن به « مراتبي از حيات طيبه » و يا « شكوفايي فطرت گرايي توحيدي »، با اتخاذ رويكرد موضوعي امكان پذير خواهد بود؟

- آيا توليد راهنماهاي درسي هر يك از حوزه هاي 11 گانه تربيت و يادگيري، سرانجام سند تحول بنيادين و برنامه درسي ملي را به سرنوشت مشابه طرح « همسوسازي با برنامه درسي ملي » نخواهد كشاند؟

همسوسازي ( يا سطحي نگري؟!  )

با همه تعريف ها و تمجيدهايي كه از اجراي طرح همسوسازي و نظام آموزشي 6، 3،3 بيان شده؛ اما به نظر نويسنده طرح همسوسازي با برنامه درسي ملي تنها پوشاندن لـبـاس سند برنامه درسي ملي بر قامت ناراست نظام آموزشي فعلي بود. هزينه هاي كلان مادي و معنوي و صرف فرصت هاي ارزشمند فراواني كه براي چنين تصميمي اتخاذ شد، مي توانست صرف اجراي سند تحول بنيادين و سند برنامه درسي ملي بشود.  برخوردهاي سطحي، نه تنها به عنوان مُسكن موقتي عمل نمي كند، بلكه به پيچيده تر شدن شرايط و طولاني تر شده تحولات مي انجامد. تغييرات ظاهري و اسمي محتواهاي درسي مانند طرح همسو سازي با برنامه درسي ملي نشان داد، برخي مديران وقت، تا چه اندازه سطحي نگر و تا چه حد از عمق مباني تربيت ديني و اسلامي كم اطلاع هستند. البته حقيق مطلب ان است كه اجراي طرح همسوسازي بهانه اي بود براي اجراي شتاب زده نظام آموزشي 6، 3، 3 ؛ نتيجه طرح همسوسازي هم چيزي نبود جز تأييد و تثبيت ضمني وضعيت موجود و تعميق بيشتر مباني تعليم و تربيت فعلي. ...

ضرورت « توليد يك پارچه »

تحقق تحول بنيادين از طريق زير نظام سند برنامه درسي ملي بستگي زيادي به ميزان توجه به سه محور اصلي زير دارد :

  1. « توليد يكپارچه » برنامه هاي درسي
  2. اتخاذ رويكرد « برنامه محوري » به جاي محتوا محوري ( كتاب محوري )
  3. نقش معلم، به عنوان مهم ترين عامل تحول بنيادين

تا كنون در سازمان پژوهش و برنامه ريزي روال اين بوده است كه هر يك از حوزه هاي يادگيري با توجه به اسناد مصوب بالادستي راهنماي برنامه درسي آن حوزه را توليد مي كردند و پس از تصويب آن در شوراي عالي آموزش و پرورش ( و يا سازمان پژوهش ) به توليد محتوهاي درسي آن حوزه يادگيري مي پرداختند. آخرين نمونه اين سيستم را در طرح همسوسازي مي توان ملاحظه كرد.

محصول چنين شيوه اي توليد « فرش هاي لنگه به لنگه » بوده است در حالي كه دانش آموز به عنوان « ظرف واحد يادگيري » اغلب ناديده گرفته مي شود. به طوري كه موضوعات متعدد و مطالب متكثر عمدتا به وحدت و انسجام انديشه و عمل او منجر نمي شود.

راهكار اساسي بايد توجه به دانش آموز، از راه اتخاذ « رويكرد تلفيقي » در تدوين اهداف، محتوا، روش تدريس و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي باشد. نتيجه رويكرد تلفيقي مي تواند به « توليد يكپارچه برنامه درسي » به ويژه در دوره هاي اول و دوم ابتدايي و حتي دوره متوسطه اول بيانجامد. در توليد يكپارچه هريك از حوزه هاي11گانه به نسبت سهم خود در قالب « بسته هاي آموزشي » مشاركت مي كنند.

همچنين در شرايط فعلي، سياست هاي موجود سازمان پژوهش، باعث شده تا معلم در موضع انفعال و ضعف قرار داده شود. « كتاب محوري » به جاي « برنامه محوري » مهم ترين دليل بي انگيزگي و عدم خلاقيت و علاقه مندي مستمر معلم به مشاركت فعال و پيش برنده در فرايند ياددهي – يادگيري است.

در واقع « معلم » همان فرشباف هنرمندي است كه مهمترين نقش را در بافتن چنين فرش نفيسي بر عهده دارد. معلم فرشبافي را ماند كه چشمي به نقشه دارد و چشمي به فرش خويش؛ چنين معلمي نه تنها دانا و تواناست، بلكه راه و رسم رسيدن به قله دانايي و توانايي را نيز به شاگردانش به خوبي نشان مي دهد. برنامه ريزان درسي و كارشناسان آموزشي و تربيتي نيز چنين زمينه سازان تحقق چنين رسالتي هستند. آن ها نيز نسبت به اسناد تحولي و به ويژه برنامه درسي ملي وفادار هستند و آن را مبناي نظر و عمل خود قرار مي دهند. به يقين نفيس بودن فرش تعليم و تربيت، به تمهيد و كيفيت مواد و ابزار توسط متوليان، برنامه ريزان و كارشناسان و نيز گره هايي دارد كه توسط معلم و مدرسه زده مي شود، دارد. نقطه عطف و آغازين تحول بنيادين در « اعتماد به معلم » به عنوان عامل اصلي تحقق اهداف تربيتي و مجري برنامه هاي تربيتي است و ثانياً اتخاذ رويكرد « معلم محوري » به جاي كتاب محوري است.

راهنماي برنامه درسي دوره ها و پايه هاي تحصيلي، مي تواند مجموعه اي از فرصت هاي تربيتي و آموزشي را براي معلم فراهم كند. البته به شرطي كه به موازات آن « نظارت و حمايت مستمر و دقيق » از اجراي تمام قد و صحيح برنامه درسي صورت پذيرد.

گفتن اين جمله در اين بخش ضروري است كه چنين تغييري علاوه بر شناخت كامل مباني علمي و برنامه ريزي، به مديراني شجاع و انقلابي و اهل بصيرت نيازمند است، تا ضمن حفظ چاچوب هاي سند تحول از آسيب هاي احتمالي در فرايند اجرا، تا پايان كار نسبت به آرمان هاي آن پايدار بماند.

راهكارهاي پيشنهادي :

براي کشف اقيانوس ها و جزاير جديد، بايد شهامت ترک ساحل آرام را داشته باشي. اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير. ( تولستوي) نمي توان هم به وضعيت موجود، انتقاد داشت و آن را ناكارآمد دانست؛ و هم اجازه نقد و نظر را از دلسوزان و متخصصان گرفت و نسبت به حفظ موقعيت موجود تا اين حد وفادار بود. هرچند اين باور را درست مي دانم كه نبايد تجارب موفق گذشته را ناديده گرفت و تا به وحدت انديشه و عمل دست نيافته ايم، نبايد وضعيت فعلي را دچار مخاطره كنيم؛ چرا كه ممكن است بر وخامت اوضاع بيافزاييم، اما اين ملاحظات براي حوزه عمل است و نه نظر و انديشه. همچنين بايد ميزان حساسيت براي اين بخش، سنجيده و حساب شده باشد تا زمينه بروز و ظهور تغييرات وجود داشته باشد.

اطلس ديباي تعليم و تربيت اسلامي زماني نفيس و زيبا بافته خواهد شد كه صاحبان نظر و كارشناسان حوزه اجرا و عمل و معلمان هنرمند در نقشبندي برنامه درسي ملي « حرفه اي » و « منسجم » عمل كنند. چنين وحدت انديشه و انسجام عملي در پرتو توجه به راهكارهاي پيشنهادي زير امكان بروز و ظهور مي يابد :

1- با جرأت مي توان گفت : « رويكرد موضوعي » حاكم بر برنامه هاي درسي فعلي نمي تواند مبدأ و منهج مناسبي براي تحقق برنامه درسي ملي و ساير اسناد تحولي باشد. اين رويكرد مانند گردابي است كه تمام اهداف تربيتي را در خود مي بلعد. « رويكرد فطرت گرايي توحيدي » استلزامات خود را مي طلبد. گزاره هاي اين رويكرد كه با هدف دست يابي دانش آموزان به مراتب از حياط طيبه تعريف شده است، بايد نقش و جايگاه خود را نسبت به هر يك از حوزه هاي 11 گانه تربيتي به روشني تبيين نمايد. در حال حاضر اين رويكرد بيشتر به يك فرا رويكرد شبيه است تا رويكردي براي عمل.

اتخاذ شيوه « توليد يكپارچه برنامه هاي درسي پايه هاي تحصيلي » ( رويكرد تلفيقي ) مي تواند رافع اغلب نگراني ها و مشكلات قبلي باشد. در اين شيوه به جاي برنامه ريزي طولي در يك حوزه يادگيري ( وضعيت فعلي ) به ارتباط عرضي حوزه هاي تربيت و يادگيري توجه مي شود.

همچنين « سد كنكور » مقصدي نافرجام ولي تأثيرگذار است كه به گردابي تر شدن رويكرد موضوعي كمك مي كند. تغيير جهت و ناديده گرفتن مباني نظري تعليم و تربيت اسلامي و سند تحول بنيادين، حداقل ضرر و زيان وجود كنكور در برنامه هاي درسي و تربيتي فعلي است. در وضعيت كنوني شش سال دوم دبيرستان تحت تأثير شديد اين پديده ضد تربيتي است. تا آنجا كه ثمرات و بركات تربيتي شش ساله اول ( دوره ابتدايي ) را خنثي و بي اثر مي كند. كنكور، نبايد « پودهاي تربيت اسلامي » را از « تارهاي آموزشي » جدا كند. برخورد شعاري صرف با پودهاي تربيت اسلامي و پرداختن صرف به تارهاي آموزشي (موضوعات علمي) بازگشت به گذشته است.

متوليان نظام تربيتي كشور بايد تكليف خود و نظام تعليم و تربيت را با اين پديده به صورت واضح و روشن مشخص كنند تا تكليف برنامه ريزان و مؤلفان درسي نيز مشخص گردد؛ كه « دو پادشاه در يک اقليم نمي گنجند. »

2- تحقق سند برنامه درسي ملي مستلزم « تعريف دقيق » هريك از اركان، عناصر و اجزاء و تعيين تار و پودهاي اين سند است. به طوري كه هر يك از اين تار و پودها به يك ميزان مورد توجه قرار گيرند. يعني « اصل تعادل ». ارائه « تعاريف » روشن و دقيق و عالمانه و در عين حال مصوب از گزاره ها و مفاهيم مندرج در اسناد تحولي بايد به گونه باشد كه تكليف همه چيز به روشني تعيين شده باشد. در پرتو چنين تعاريف دقيق و مستدلي مي توان به ارائه نظرگاه هاي تربيت ديني و اسلامي مبادرت كرد.

البته اغلب اين تعاريف در مباني نظري سند تحول بنيادين كه به عنوان « بنيان نظري تحول راهبردي در در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي در جمهوري اسلامي ايران » به تأييد شوراي عالي انقلاب فرهنگي كشور رسيده است و بايد مبناي نظر و عمل قرار گيرد.

3- تبديل « نظريه هاي تربيتي » سند تحول به « الگوهاي عملي » و توجه به « الگوي هدفگذاري ساحت هاي تربيتي » در برنامه هاي درسي و تربيتي ( جدول عرصه و عناصر ) به عنوان مبناي مشترك حوزه هاي يادگيري و دروازه گذر از رويكرد موضوعي است. رفع ابهامات موجود در اين الگو و تعيين تلقي سازماني نسبت به نقش برنامه ريزي آموزشي و به ويژه معلمان علاوه بر برنامه هاي درسي بسيار مهم و ضروري است. البته ترسيم و ارائه چنين الگويي نه كار فردي، بلكه پروژه اي جمعي متشكل از تيم متخصصان و صاحب نظران رشته هاي مختلف است.

4- كم توجهي به « روش هاي مناسب آموزشي » در كنار « تغيير محتوا » باعث « بي ريختي برنامه هاي درسي » شده است. به نحوي كه اغلب معلمان با وجود تغييرات كلي محتواهاي آموزشي، بر همان روش هاي نامناسب قبلي توجه و تأكيد دارند و به دليل ناكارآمدي دوره هاي آموزشي، معلمان جرأت و شجاعت تغيير را پيدا نمي كنند. به همين دليل اتخاذ « رويكرد جامعيت » در اجراي تمام قد و كامل هر يك از زير نظام هاي سند تحول بايد مبناي نظر و عمل قرار گيرد. يعني جايگزيني نگاه منظومه اي به جاي وضعيت جزيره اي موجود.

نكته قابل توجه نقش و جايگاه برنامه درسي ملي و سازمان پژوهش به عنوان مهم ترين محور چنين رويكردي است. چرا كه اگر وزارت آموزش و پرورش را به مثابه يك پيكر بدانيم، سازمان پژوهش و برنامه درسي، قلب و ساير بخش ها اعضاي اين بدن هستند. در اين صورتريال قلب، مُعرَب است و بقيه اعضاء، مبني و تابع. درست مانند 32 حرف الفباي فارسي كه با 6 مصوت قابل خواندن هستند و الا خاموش و بي معنا خواهند بود. البته اين سخن به معناي ناديده گرفتن نقش مشاركتي ساير بخش ها نيست. بلكه به معني حركت ساير بخش ها در راستاي مأموريت هاي محوله است.

5- شعار « مدرسه زندگي » زماني مي تواند جنبه عيني بيابد كه فهم مدرسه از برنامه هاي درسي قصد شده دقيق و منطقي باشد. در شرايط فعلي، اجراي صرف برنامه هاي درسي ان هم تنها در قالب كتاب هاي درسي، نقشي جز ميرندگي براي مدرسه در تحول بنيادين را نداشته است. فاصله زياد اهداف قصد شده با اهداف كسب شده خود گواه بر اين مطلب است.

راه برون رفت از چنين شرايطي، اولاً تقويت انسجام درون شبكه اي و كاهش فاصله بين حوزه هاي تربيتي 11 گانه، در مقام برنامه ريزي و ثانياً ارائه الگوهاي تربيتي به معلمان و مدارس در مقام عمل است.

6- « معلم » به عنوان محور تحقق برنامه هاي درسي بايد مورد توجه جدي و بلكه مركز همه توجهات باشد. زيرا اوست كه حلقه وصل بين برنامه ريزان درسي و آموزشي با دانش آموزان و خانواده هاست. در حال حاضر و در عمل، معلمان چندان نقشي در تحقق اسناد تحولي ندارند. جلب مشاركت ايشان از طرق مختلف قابل انجام است.

7- « برنامه محوري » به جاي كتاب محوري بايد مورد توجه جدي برنامه ريزان آموزشي و درسي قرار گيرد. چرا كه عبور از كتاب درسي و توجه به اهداف و برنامه هاي درسي در هر يك از حوزه هاي تربيت و يادگيري، علاوه بر تقويت مشاركت معلمان در برنامه هاي درسي و آموزشي، زمينه ايجاد انگيزه و بروز خلاقيت و ابتكار را فراهم مي كند. در حال حاضر كتاب هاي درسي زمينه چنين مشاركت هايي را به حداقل رسانيده اند. در اين زمينه تبديل تهديدها به فرصت از بايدهاي تحول بنيادين در آموزش و پرورش است.

8- « خانواده » به عنوان اولين و مهم ترين متولي امر تربيت كودكان در حوزه هاي تربيتي و يادگيري ناديده گرفته شده اند، به طوري كه تلقي خانواده ها و حتي معلمان اين است كه تربيت كودكان وظيفه نهاد تعليم و تربيت است. در حالي كه چنين تصوري كاملاً غلط و بلكه باطل است. نظام آموزشي در حقيقت به كمك خانواده آمده و بايد اين ارتباط حفظ و بلكه تقويت شود. برنامه هاي درسي بايد با محوريت حضور مؤثر خانواده ها تدوين و توليد شوند.

9- نقش « خود » دانش آموز به عنوان مهمترين و مؤثرترين فرد در تحقق اهداف تربيتي، بايد محور تحول بنيادين قرار گيرد. ساير عوامل ( معلم، خانواده، محيط، ابزار آموزشي و ... ) در حقيقت، « زمينه ساز تربيت » هستند. ( نظريه انسان عامل، خسرو باقري )  و تا زماني كه چنين تلقي در نظام تعليم و تربيت رخ ندهد، تحول اثر بخش و موفقيت آميزي در برنامه ها ديده نخواهد شد. معنادار بودن تحول با مسئوليت پذيري دانش آموزان در تربيت خود، ارتباط مستقيم و اساسي دارد.

10- مهم ترين رسالت هر يك از حوزه هاي 11 گانه تربيتي، ايجاد و تقويتِ « انسجام دورن شبكه اي » بين فرد ( دانش اموز ) با عرصه هاي چهارگانه « خود، خدا، خلق و خلقت » به وسيله پنج عنصر « تفكر، ايمان، علم، عمل و اخلاق » (حيطه هاي تربيت و يادگيري) است. البته در اين ميان مهم ترين نقش را عرصه « تفكر و تعقل » بر عهده دارد.

« جامع نگري »، « ژرف انديشي » و « دور انديشي » سه ويژگي « فكر فلسفي » است كه مي تواند مبناي وحدت انديشه و انسجام دورن شبكه اي تلقي شود.

11- سه عامل مهم تحقق اهداف قصد شده؛ « طراحي »، « تدوين » و « ارزشيابي » است. « نظام ارزشيابي » از برنامه هاي درسي اولاً بخش جدايي ناپذير از برنامه ريزي درسي است كه بايد توسط سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي تدوين و توليد شود و نه ساير معاونت ها ( در حال حاضر برنامه ريزي درسي و توليد محتوا، با معاونت پژوهشي و اتخاذ شيوه هاي ارزشيابي، با معاونت آموزشي است !!! )  و ثانياً شيوه هاي ارزش يابي بايد متناسب با رويكرد، اهداف و روش هاي تدريس طراحي و اجرا شود. در حال حاضر با وجود ادعاي ارزش يابي توصيفي، شيوه هاي ارزش يابي بيشتر كمي نگر و مبتني بر حيطه هاي دانشي است تا تربيتي است كه توسط معاونت هاي آموزشي راهبري و اجرا مي شود.

12- با توجه به ابعاد گوناگون برنامه درسي ملي، موفقيت در تحقق آن، قطعاً به كنترل دقيق و « نظارت مستمر » و پشتيباني و حمايت از برنامه هاي تربيتي بستگي دارد. در حال حاضر معاونت هاي آموزشي و پرورشي به جاي معيت و پشتيباني از برنامه هاي درسي، به صورت « معاونت هاي خود مختار » عمل كرده و به دنبال طرح و برنامه هاي خود در مدارس هستند. طرح و برنامه هايي كه عمدتاً بدون پيوست هاي پژوهشي و گاه بدون مصوبه و مجوزهاي لازم، اجرا مي شود و به دليل ضعف هاي مفرط علمي و عملي، علاوه بر كثرت كميت ها باعث بروز موازي كاري و گاهي تعارضات آموزشي و پرورشي مي شوند.

در اين زمينه حوزهاي ستادي وزارت و به ويژه شوراي عالي آموزش و پرورش در مقام قانونگذار و ناظر، بايد به دور از مسامحه، اغماض و سياست زدگي، « رويكرد انقباض كمي و انبساط كيفي » را ملاك عمل خود قرار دهند و با شفاف سازي امور، مدارس را از مُرداب طرح هاي فراوان ظاهرگرايانه و پرهزينه و در عين حال كم اثر، نجات دهند.

سخن پاياني

تحقق تحول بنيادين در آموزش و پرورش، در عين پيچيدگي و دشواري، امري امكان پذير است. و البته لازمه آن حضور مديراني متعهد و متخصص با روحيه اي انقلابي و جهادي و مصمم به كار گروهي است. با عنايت به تأكيدات و پيگيري هاي مجدانه رهبر معظم انقلاب و با وجود مديران و كارشناسان فرهيخته، متعهد و متخصص در اين عرصه، تمهيدات لازم در حال فراهم شدن و اجراست. اميد است قاطبه فرهنگيان عزيز كشور، با همكاري و مشاركت فعال در تحقق چنين رسالت عظيم و ارزشمندي، در برداشتن گام دوم انقلاب اسلامي سهم خود را به خوبي ايفا كنند. و اين وعده الهي است كه « اِن تَنـصُـرُوا اللهَ، يَنـصُـرُكُم وَ يُـثَبِّت اَقـدامَـكُم »

اِن شـاءَ الله

منابع :

  1. مقدمات برنامه ريزي درسي، ملكي، حسن، سمت، 1395، چاپ 11
  2. سند تحول بنيادين آموزش و پرورش
  3. سند برنامه درسي ملي
  4. مباني نظري تحول بنيادين در نظم تعليم و تربيت
  5. اهداف دوره هاي تحصيلي / مصوب 1379
  6. اهداف دوره هاي تحصيلي / مصوب 1397

...............................................................................................................................

پاورقي :

1- تعريف رويکرد برنامه درسي : يک موضع گيري درباره مقصد غايي برنامه درسي و طرز تلقي نسبت به يادگيرنده، فرايند يادگيري، فرايند آموزش ( گام هايي که معلم در جريان آموزش بايد بردارد )، محيط ياد گيري، نقش معلم ( انتقال دهنده اطلاعات، تسهيل کننده يادگيري و ... ) و تلقي نسبت به ارزش يابي از آموخته هاي فراگيران.

یقه درانی های نمادین

                        یقه درانی های نمادین                            

            و باز ... به نام قرآن، به کام « پدرخوانده ها »            

یقه درانی های نمادین مديران آموزش و پرورش به نام قرآن، حکایت سناریوی تکرار مهجوریت روز افزون این درس در نظام تعليم و تربيت اين كشور است.

پازل قدرت و مدیریت ابعاد مختلفی دارد. هر مدیر باید برای هر یک از این پازل ها دست کم حرفی بزند. بهترین و کم هزینه ترین شیوه پاسخگویی فرار به جلو و انداختن توپ در زمین حریف است.

پیدا کردن نقاط ضعف عامه پسند و غالباً ژونالیستی، شیوه متعارف غیر علمی و در عین حال مؤثر برای تطهیر حاکمیت در حوزه پاسخگویی است.

در این شیوه سوفسطایی، تا طرف بخواهد خودش را از پنجه مغالطات تبریه کند، اغلب ماه ها و بلکه سال ها وقت لازم است؛ و تا آن موقع هم " خدا کریم است " ( !!! ) دیوار خدا هم که از همه کوتاه تر است. و این می شود خشت اول دیوار کج انحرافی که بر پایه بی صداقتی و ناراستی بنا می شود. ( و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل )

در چنین شرایطی، نه تنها خدا کریم نیست. بلکه خدا در کمینگاه است و انسان ناخواسته در آزمونی بزرگ و دشوار در حال دست و پا زدن

   «  اِنَّ رَبَّـکَ لَـبِـالـمِـرصـادِ  »    

متاسفانه نقش پدرخوانده ها و مافیاهای قدرت در مدیریت ماهرانه وزرا را نباید نادیده انگاشت. همان ها که تا بوی پول و اعتبار را حس می کنند، شاخک هایشان برای بلعیدن آن چنان به جنبش در می آید که محاسبه صفر تا صدش را هم می کنند. و نهایتا می شود همینی که هست و اوضاعی که بهتر نمی شود.

و باز روز از نو و داستان های ارایه گزارس های سراسر کذب که در تلاش است تا دروغی را با دروغ های بعدی ماست مالی کند. ...

و غفلت ما بندگان دنیا دوست از کمینی که خدا برای آزمایش ما قرار داده است.

   «  اِنَّ رَبَّـکَ لَـبِـالـمِـرصـادِ  »    

مقاله : 30 كج فهمي رايج در آموزش عمومي قرآن كريم

«  30  كج فهمي رايج در آموزش عمومي قرآن كريم »

چكيده 

 « بيش از 95 درصد از دانش آموزان اين كشور، فقط در مدرسه با قرآن كريم آشنا مي شوند. » اين مطلب به تنهايي نشاندهنده جايگاه منحصر به فرد آموزش قرآن در وزارت آموزش وپرورش است. اما وجود متغييرهاي مداخله گر آشكار وپنهان در تحقق اهداف قصد شده، نقش اساسي ايفا ميكند. حاصل بررسي هاي نويسنده مقاله به عنوان مؤلف كتابهاي درسي قرآن در طول 15 سال گذشته « كج فهمي هاي رايج در آموزش قرآن » را از عمده دلايل كم توفيقي اين درس مي داند؛ كه اغلب آنها ريشه در باورهاي غلط متوليان و برنامه ريزان از يك سو و معلمان وخانواده ها از سوي ديگر دارد.
از آنجا كه اجزاء و عناصر يك برنامه درسي، مباني آموزش آن درس را مشخص ميكند، لذا شايسته است ابتدا به سراغ آنها رفت. البته گاهي قداست وجايگاه رفيع قرآن كريم نيز باعث ميشود تا اذهان عمومي درمقابل هرگونه نقدي از خود ايستادگي نشان داده وبررسي اهداف، رويكرد، محتوا، روش هاي آموزش و تدريس وشيوه ارزشيابي را ناممكن جلوه دهد. عدم تغيير رويه هاي موجود آموزش قرآن در طول سالهاي متمادي، نيز مزيد برعلت است.
مبناي اين پژوهش، بررسي وضعيت موجود بر اساس اسناد تحولي چهارگانه مصوب شورايعالي انقلاب فرهنگي و شوراي عالي آموزش وپرورش است.
يافته ها نشان ميدهد كه كج فهمي هاي موجود عمدتاً ريشه درچهار حوزه هدفگذاري، برنامه ريزي، اجرا و ارزشيابي دارد. راهكار اساسي، داشتن عزم ملي براي شناسايي وتلاش براي جلوگيري از تكرار اشتباهات و باورهاي غلط گذشته و جايگزيني روش هاي معقول و علمي است.
 
واژه هاي كليدي
 باور، كج فهمي، فرهنگ، برنامه درسي، برنامه ريزي آموزشي، آموزش قرآن، رويكرد، ارزشيابي، تربيت
  
مقدمه 
قرآن كريم « تنها معجزه » به جا مانده از رسالت 124 هزار پيامبر الهي است كه امروز به امانت، نزد ماست و روز قيامت پيامبر اكرم از آن سؤال خواهد كرد.2 كتابي كه صاحب آن، خداوند عليم و قدير است. عليم يعني عالم مطلق و قدير يعني قادر مطلق. خدايي كه به واسطه آخرين پيامبرش با بشر سخن گفته است. سخناني از روي دلسوزي و براي هدايت و راهنمايي انسان، نسخه نجات و رستگاري او در زندگي دنيا و پس از آن. پيروان آخرين پيامبر الهي اين كتاب را تقديس مي كنند و آن را مايه بركت مي دانند. مسلمانان با توجه به نوع پرداختن به قرآن به دو گروه عمده تقسيم مي شوند :
گروه اول، صاحبان خرد و انديشه هستند كه در اثر علاقه و انس دائمي با قرآن كريم، برنامه زندگي فردي و اجتماعي خود را بر اساس آنچه در قرآن كريم آمده تنظيم مي كنند و همواره در تلاشند تا از اين مسير راهي براي قرب الهي بيابند.
گروه دوم، كساني كه تنها به ذكر نام و قرائت ظاهري آن بسنده كرده اند. ايشان با توجه به همين مسأله، در راه تبليغ وترويج قرآن به هر روشي دست مي يازند و اغلب با تكيه بر احساسات صرف و سطحي نگري دچار اشتباهات كوچك و بزرگي مي شوند كه جامعه را دچار انحراف و كج فهمي مي كند. اين موضوع در اثر دوري از تعقل و تفكر در قرآن كريم و شيوه هاي صحيح و معقول و قابل پذيرش همگان رخ داده و در مقابل گاه همراه با اغراق و غلو و خارج از تصور بشري ارائه مي شود.
گاهي اين كج فهمي ها، پا را فراتر از سليقه و نظر شخصي گذاشته و تا آن جا كه به عقيده فردي و اجتماعي تبديل شود، پيش مي روند. اين دسته از باورها كه چندان منطقي و معقول نبوده، نتيجه اي جز انحراف و استحاله را در پي ندارد. تا آنجا كه بر عليه آن مكتب و عقيده قيام مي كند. در اين جاست كه بر علماي قوم و فحول انديشمندان واجب مي شود تا براي آن چاره كنند و از لغزش عده اي كثير در پرتگاه تعصب، جلوگيري كنند.
پس از مشخص شدن ضرورت و اهميت موضوع، بايد ديد آيا امكان چنين تغيير و تحول فرهنگي در جامعه وجود دارد يا خير ؟ آيا به مصلحت حكومت ها و نظام هاي تربيتي هست كه تن به اصلاحات فرهنگي بدهند و يا بايد در مقابل آن نرمش نشان داده و سكوت كرد و يا آن را به اصطلاح مصادره به مطلوب نمود ؟
از سوي ديگر مهم ترين خطري كه يك نظام ديني را تهديد مي كند « التقاط فرهنگي » است. اين خطر در اثر استحاله فرهنگي رخ مي دهد. يعني آن كه جامعه و افراد آن، صورت يك عقيده را حفظ كرده؛ اما در عمل بر خلاف آن اقدام مي كنند. راهكار اساسي در تجديد نظر جدي در برخي از باورهاي ديني است كه يا بر عليه دين در حال فعاليت هستند و يا دست كم بي خاصيت و بي نتيجه اند و نيازمند مرمت و بازسازي مجدد. يكي از اين حوزه ها، حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم است. آن هم در نظام تعليم و تربيت با بيش از 12 ميليون نفر دانش آموز كه هر يك در طول سنوات تحصيلي بيش از 800 ساعت رسماً با يادگيري كتاب خدا آن هم تنها در درس قرآن سر و كار دارند. از اين ميزان ساعت 510 ساعت آموزشي به دوره ابتدايي اختصاص دارد.
بررسي باورهاي و كج فهمي هاي رايج در آموزش قرآن دوره ابتدايي رسالت اين مقاله است كه هر چند به اجمال و فهرست وار اما مبتني بر مباني نظري و نيز وضعيت برنامه ريزي، اجرا و ارزش يابي صورت گرفته است.
 
چارچوب نظري
تفکر انتقادي شناسايي استدلال هاي غلط و پرهيز از تناقضات و مفروضات اظهار شده و نشده در بحث هاي ديگران ، عدم هيجان عاطفي در هنگام روبرو شدن با مسئله يا عدم تعادل است (مايرز، 1386) . امروزه صاحبنظران، تفکر انتقادي را به عنوان برونداد اصلي تعليم و تربيت نوين معرفي مي کنند و تدريس تفکر انتقادي را اصلي مهم براي يادگيري اين تفکر وجود دارد. با توجه به اهميت مسئله تفکر در اهداف نظام آموزشي و گفته هاي مسئولان ، متصديان و مجريان آموزشي، در عمل تبيين واضح و روشني از مفهوم تفکر انتقادي نشده است که علت اصلي آن را مي توان در همين کج فهمي ها جستجو کرد که در نهايت دشواري هاي بزرگي را به وجود اورده و سبب گمراهي و به بيراهه کشيدن يادگيرندگان شده آنان را از اهداف مورد نظرشان دور خواهد کرد (حسيني، 1381) .
اصولا کج فهمي نسبت به يک مفهوم زماني رخ مي دهد که شخص به مفهومي اعتقاد دارد که به طور معقول، نادرست است (بارنز، 2005). کج فهمي به تصورات قبلي، افکار و باورهاي غير علمي، مفاهيم درهم، يا سوء تعبيرهاي مفهومي اشاره مي کند و حالتي را نشان مي دهد که در آن عقايد فرد با تفسير علمي کاملا مغاير است. يک شخص ممکن است چندين تصور ذهني از برخي پديده ها داشته باشد بررسي ادبيات پژوهش نشان مي دهد که در خصوص مفهوم تفکر انتقادي توافق کمي وجود دارد.
نتايج پژوهش العزيز (2008) نشان داد که معلمان در کشور اردن با تعاريف و استراتژي هاي تدريس تفکر انتقادي آشنايي کمي دارند و در مورد مفهوم واقعي آن با شک و ترديد روبرو مي باشند پالمر (2007) در پژوهشي به اين نتيجه دست يافت ميان معلماني که گرايش هاي تفکر انتقادي مثبت دارند و معلماني که تفکر انتقادي ا به عنوان يک هدف يادگيري در نظر مي گيرند و از بحث در کلاس استفاده مي کنند رابطه مثبت وجود دارد نتايج پژوهش الديگدر (2009) نشان داده است که معلمان نظرهاي مثبت دارند و به تفکر انتقادي علاقمندند و در فرصت مناسب از روش هاي تفکر انتقادي در کلاس استفاده مي کنند. اما از اجزا و عناصر تفکر انتقادي اطمينان ندارند.
 
هدف تحقيق :
بررسي 30 کج فهمي رايج در آموزش عمومي قرآن كريم
 
روش پژوهش :
روش مورد استفاده در اين پژوهش، « روش کيفي » و از نوع موردي است.
 
مباني نظري
بيشتر اوقات مفهوم تفکر انتقادي معناي نقد کردن را به ياد شنونده مي آورد که بعد منفي دارد و تاثيري ناخوشايند بر يک ايده يا عمل مي گذارد. بنابراين اگر از واژه انتقادي در تفکر انتقادي فقط نقد کردن صرف استنباط شود مسلما به منزله نوعي ارزيابي غير سازنده نگريسته مي شود. در حالي که آن نگاهي تيزبينانه است و به معناي نقد کردن و نگاه گله مندانه و شکايت آميز نيست. فرايندي تحليلي است که مي تواند به شما کمک کند تا در جريان يک مسئله شيوه اي مؤثر و سازماندهي شده قرار گيريد و درباره آن مشکل فکر کنيد پس تفکر انتقادي بيش از نقد کردن و هر فعاليت ذهني ديگري هدفمند است (شعباني، 1382).
تفکر انتقادي با کج فهمي هايي در خصوص اعتقاد به يک روش واحد عدم توجه به جنبه رشد و توسعه تفکر انتقادي به عنوان هدف نهايي، عامل زمان، کج فهمي در هدف کل نگري، ميزان تحصيلات، غفلت از واقعيت هاي غير مرتبط و موارد ديگري روبرو مي باشد. اين کج فهمي ها در نهايت موجب سردرگمي مي شوند و مجريان در صورتي که در خصوص مفهوم درست آن مطمئن نباشند در به کارگيري آن دچار مشکل خواهند بود (جيانکارلو، 2001).
به همين جهت لازم است که اين آموزش به طور صحيح انجام پذيرد و ابهامات که براي مجريان امر در مورد مفهوم تفکر انتقادي وجود دارد برطرف گرديده و تلاش بر آن باشد که ذهن افراد نسبت به اين مفهوم از ديگاه درستي برخوردار باشد (سيف، 1387).
 
تعاريف عملياتي و واژه هاي کليدي
بسياري از واژه ها و اصطلاحاتي كه در اين پژوهش مورد تأكيد هستند، تعاريف و کاربردهاي متکثّر و متفاوتي در اين حوزه دارند. بنابراين براي هماهنگي و انسجام در ساختار تحقيق, لازم به باز تعريف هستند. از اين رو در اين تحقيق, اصطلاحات زير با اين تعاريف از سوي پژوهشگر مورد استفاده قرار گرفته است :
 
باور : فکر يا رفتاري است که در اثر تکرار، انسان به درستي آن اعتقاد داشته و آن را به عنوان يک حقيقت مسلم پذيرفته و قبول مي کند و با اين معيار همه چيز را مورد ارزيابي و سنجش قرار مي دهد.  به عبارت ديگر عميق ترين رفتارها در سطح ناخودآگاه هر انسان
 
كج فهمي : فهم نادرست از يك واقعيت در اثر دخالت دادن پيش دانسته ها
 
فرهنگ : دربرگيرنده ي اعتقادات، ارزشها، اخلاق و رفتارهاي متأثر از اين سه، و همچنين آداب و رسوم و عرف يک جامعه معين تعريف مي شود.
 
برنامه ريزي آموزشي[1]: فرآيند تشخيص وضعيت موجود و مطلوب جامعه، تعيين اهداف نظام آموزشي، سياستگزاري، تعيين شاخص ها و رويه ها و تخصيص منابع، امكانات، نيروها، بودجه و روش‌هاي تحقق آن از اهداف برنامه ريزي آموزشي مي باشد. (ملكي1375)
 
برنامه درسي[2] : عبارت است از تعيين روشهاي علمي براي تحقق هر يك از عناصر برنامة درسي و تعيين راه مربوط در انجام روشها. ( ملكي 1375 )
 
آموزش قرآن : فراهم آوردن موقعيت تربيتي لازم براي كسب مهارت هاي خواندن، فهميدن و تدبر در قرآن كريم به منظور انس مستمر با قرآن كريم براي بهره مندي از آن در زندگي
 
رويكرد : یک موضع گیری درباره مقصد غایی برنامه درسی و طرز تلقی نسبت به یادگیرنده، فرایند یادگیری، فرایند آموزش ( گام هایی که معلم در جریان آموزش باید بردارد )، محیط یاد گیری، نقش معلم ( انتقال دهنده اطلاعات، تسهیل کننده يادگيري و ... ) و تلقی نسبت به ارزش یابی از آموخته های فراگیران. ( معافي, محمدعلي، ص 14 )
 
ارزش يابي : فراگرد جمع آوري و تفسير منظم شواهدي كه در نهايت به قضاوت ارزش يابي نظر به اين كه اقدام شخصي بيانجامد. ( شيرازي, علي، ص 236 )
 
تربيت : فراهم آوردن موقعيت براي تكوين شخصيت و شكوفايي فطرت به سوي كمال بي نهايت.
 
كج فهمي هاي رايج در آموزش عمومي قرآن
باورهاي غلط و كج فهمي هاي رايج در زمينه آموزش قرآن را ابتدا بايد در اركان برنامه درسي آن جست و جو كرد. برخي از اين كج فهمي ها به تفكيك اركان و عناصر يك برنامه درسي عبارتند از :
الف – بـاورهاي غلط در حوزه « اهداف »
ب – بـاورهاي غلط در حوزه « محتوا »
ج – بـاورهاي غلط در حوزه « مواد آموزشي ( رسانه ها ) »
د – بـاورهاي غلط در حوزه « راهبردهاي ياددهي- يادگيري »
هـ - بـاورهاي غلط در حوزه « زمان آموزش »
و – بـاورهاي غلط در حوزه « ارزش يابي »
ز - كج فهمي هاي رايج در حوزه « معلم و مربي »

***

در اين مجال اندك و در حد حوصله مقاله به پاره اي از اين كج فهمي ها و باورهاي غلط در حوزه آموزش عمومي قرآن كريم مي پردازيم : 

الف - باورهاي غلط در حوزه « اهداف »
1- « قرآن فوتي »
« باور » به اعتقاد قوي و دروني شخص ( يا اشخاص ) به يك چيز اطلاق مي شود. به تعبير ديگر باور به اعتقاد قلبي به بودن و يا نبودن چيزي و يا انجام‌پذير بودن و يا انجام‌ناپذير نبودن کاري گفته مي شود که از تکرار افکار هم نوع ساخته مي شوند.
براي تقريب به ذهن و روشن تر شدن مفهوم كج فهمي بهتر است به يک باور غلط قديمي اشاره كنيم؛ البته امروزي‌ها شايد اطلاعات چنداني درباره آن نداشته باشند و احتمالاً از شنيدن آن تعجَب مي كنند و شايد هم بخندند. تا چند دهه قبل در برخي از نقاط کشور رسم بود افرادي که قاري قرآن بودند پس از قرائت هر سوره کوچک يا يک رکوع از يك سوره، نفس عميق مي‌کشيدند و سپس داخل مَشک خالي فوت مي‌کردند و درش را فوري مي‌بستند و باز سوره اي ديگري ... تا اين که مشک پر از هوا مي‌شد. آنگاه به قبرستان مي‌رفتند و قرآن فوتي را به صاحبان مرده مي‌فروختند. به اين ترتيب که سر مشک را روي سنگ قبر قرار مي‌دانند و به اندازه مبلغي که دريافت مي‌کردند، از نفس گرم خود كه داخل مشك حبس شده بود، نثار مرده مي‌کردند. به اين قضيه « قرآن فوتي » مي‌گفتند.
اين قضيه در عين خنده‌دار بودن، عبرت‌آموز است كه در اثر كج فهمي، به يك باور غلط تبديل شده است. و اينك اين سؤال به ذهن خطور مي‌‌کند كه : « آيا آيندگان هم درباره برخي از باورهاي ما چنين قضاوتي خواهند داشت ؟!! »


 اولين كج فهمي :
كم توجهي به « هدايتگري قرآن » به عنوان غرض اصلي نزول قرآن كريم در هدف نويسي ها و برنامه ريزي هاي درسي و آموزشي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
2- « نخ تسبيح »
ناديده گرفتن هدف « هدايت » به عنوان نخ تسبيح همه برنامه‌ها و فعاليتهاي قرآني، خطاي استراتژيک در حوزه آموزش و فعاليت هاي قرآني كشور است؛ البته عده اي خواهند گفت : اين هدف, از پيامدهاي آموزش و فعاليتهاي قرآني است. ضمن تأييد کلي اين مطلب, سؤالي مطرح مي شود و آن اين است که آيا اين کار - يعني واگذاردن هدف « هدايت » به خود شخص و پيامد آموزش کافي است ؟ و همه مخاطبان را به آن هدف آرماني مي رساند ؟ و يا بايد از همان ابتدا براي تحقق آن، برنامه اي مشخص و مدون داشته باشيم؟
با كمي توجه در آموزش ها و فعاليت هاي قرآني اعم از روخواني و روان خواني تا تجويد و قرائت و حفظ در مي يابيم كه مهم ترين غرض نزول قرآن تا چه حد مغفول واقع شده است.


دومين كج فهمي :
مقدماتي چون روخواني و روان خواني و نيز مُحسّانات و مؤخراتي چون تجويد و حفظ و قرائت را آموزش قرآن فرض كردن.
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
3- « الاغي با بار كتاب »
قرآن كريم در مذمّت قوم يهود كه حقيقت دعوت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله را مي دانستند, اما از پذيرش آن سرباز مي زندند, به چارپاياني كه كتاب بر آن ها نهاده اند, تشبيه مي كند. اين سزاي قومي است كه كتاب آسماني خود را مقدس مي شمارند, ولي به آن عمل نمي كنند ؟
مَـثَـلُ الَّـذينَ حُمِّـلُوا الـتَّوراةَ ، ثُمَّ لَم يَحـمِـلوها،
مثل كسانى كه تورات بر آنان بار شد (و به آن مكلف گرديدند) آن گاه آن را به كار نبستند،
كَـمَـثَـلِ الـحِـمارِ، يَحـمِلُ اَسـفارًا
هم چون مثل خرى است كه كتاب‌هايى را برپشت مي‏ كشد؛
بِئـسَ مَـثَـلُ الـقَومِ الَّـذيـنَ كَذَّبوا بِـآياتِ اللّهِ،
چه زشت است وصف آن قومي كه آيات خدا را به دروغ گرفتند.
وَ اللّهُ لايَهـدِي الـقَومَ الـظّالِـميـنَ
و خدا مردم ستمگر را راهنمايي نمي‏ كند.
سوره ي جمعه , آيه ي 5
 همواره بايد از چنين داستان هايي درس گرفت و با خود حديث نفس كرد كه « ما با كتاب خدا چه مي كنيم؟  اين همه تلاش و شتاب براي چيست و ديگران را با خود به كجا مي بريم ؟! » لذا آنچه بيان مي‌شود از باب « وَ ذَکر، فَـاِنَّ الـذِّکـري تَنـفَـعُ الـمُؤمِـنيـنَ » ( ذاريات/ 55 ) است.
با وجود هزينه‌هاي فراواني که در حوزه آموزش و فعاليت‌هاي قرآني کشور در طول سال‌هاي متمادي شده و مي‌شود ( كه البته کافي نيست )، اين امر در ايران با وقفه علمي و رکود فکري نسبتاً شديدي روبه رو بوده است. دلايل بسياري بر اين مسئله مترتب است. از جمله وجود « باورهاي غلط » فرهنگي و آموزشي به ارث مانده از گذشته هاي نه چندان دور.
اين رويه اگر در گذشته به دلايل فرهنگي آن روزگار تا حدودي نيازهاي جامعه ديني را اقناع مي‌کرد؛ امروز ديگر پاسخگوي نياز و ذائقه‌ جامعه و به ويژه كودكان و نوجوانان نيست. از اين رو نگاهي دوباره به آموزش قرآن و فعاليت هاي قرآني ضرورت دارد. به ويژه كه در سال هاي اخير شاهد توليد, تصويب و ابلاغ اسناد تحولي گوناگوني در اين حوزه بوده ايم و ديگر نمي توانيم با نگاه صرفاً سليقه اي دست به تأليف و تولد اثر بزنيم.
 
سومين كج فهمي :
غفلت از اوامر و نواهي و هشدارهاي قرآن كريم، حتي درباره خودش
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
4- از « قرائت هدر » بر حذر باش !
عده اي فکر مي‌کنند كه قرائت قرآن در هر صورت آن ثواب و رحمت است. چه بفهميم و چه نفهيم، چه عمل کنيم و چه عمل نکنيم. همين‌که قرآن را خوب و زيبا بخوانيم و بقيه لذت ببرند چه ثواب‌ها که نکرده‌ايم و چه خدمت‌ها که در حق قرآن کريم انجام نداده‌ايم؛ به‌خصوص اگر از حفظ هم باشد که ديگر نورعلي نور ...
اين‌که تمامي همايش‌ها، سمينارها با قرائت قرآن كريم شروع مي‌شود و حافظان قرآن در جلسه کرسي قرائت قرآن کريم همه را ميخکوب انواع و اشکال خواندن قرآن خود مي‌کنند، چه پيشرفت بزرگي در جامعه اسلامي و انقلابي ما است برايم زيبا و جذاب بود و هميشه خدا را بر اين نعمت شاکر بودم و راضي از وضعيت موجود و ممنون از تلاش‌هاي جامعه قرآني کشور ...
اما كافي است براي يك بار هم كه كشده دعاي آغاز قرائت قرآن کريم که در ابتداي اغلب قرآن ها از قول امام جعفر صادق عليه ‌السلام نقل شده، بخوانيم. در اين دعاي نوراني با اين عبارات برخورد مي كنيم :  
 
« ... وَ لا تَجعل قِـرائَتي قِرائَـةً لا تَدَبُّرَ في‌ها ...
وَ لا تَجعَل نَظَري فيهِ غِفلَةً وَ لا قِرائَتي هَذَرًا ... »
( اصول کافي، ج 4، ص 300 )
 
در اين عبارت نوراني تأكيد بر خواندن همراه با تفكر و تدبر است. در واقع مفهوم « حق تلاوته» در آيه 121 سوره بقره نيز همين مطلب است : « اَلَّـذيـن آتيـناهُـمُ الـکـتابَ، يتـلونَـهو حَـقَّ تِـلاوَتِـه  اُولـئِـک يؤمِـنونَ بِـه » در کتاب شريف بحارالانوار، ج 82، ص 44 از امام صادق عليه السلام درباره «حق تلاوت آيات» چنين نقل مي‌شود :
 
فَـانـظُر کَيـفَ تَقـرَاُ کِـتابَ رَبِّـکَ وَ مَنـشورَ وَلايـتِـکَ ، وَ کَيـفَ تُـجيـبُ اَوامِـرَه وَ نَـواهِـيـه 
بنگر چگونه نامه پروردگارت و منشور ولايتت را مي‌خواني؛ و چگونه امرها و نهي‌هاي او را پاسخ مي‌دهي
وَ کَيـفَ تَمـتَـثِـلُ حُـدودَهو ، فَـاِنَّـهو کِـتابٌ عَـزيـزٌ لايأتيـهِ الـباطِـلُ مِن بَيـنِ يدَيـهِ وَ لا مِن خَلـفِـه
و چگونه از حدود الهي فرمانبرداري مي‌کني، که اين قرآن کتابي است استوار که نه از پيش رو و نه از پشت سر، از هيچ طرف، باطلي سراغ آن نمي‌آيد،
تَنزيـلٌ مِن حَـکيـمٍ حَـميـدٍ، فَرَتِّلـهُ تَرتيـلًا ، وَ قِف عِنـدَ وَعـدِه وَ وَعيـدِه 
نازل شده اي از سوي خداي حکيم و ستوده است. پس آن را به نيکي تلاوت کن، هنگام (برخورد با) وعده و وعيدش درنگ کن
وَ تَـفَکَّـر في اَمـثالِـهي وَ مَواعِـظِـهي ، وَ احذَر اَن تَـقَـعَ مِن اِقامَـتِـکَ حُـروفَـهو في اِضاعَـةِ حُـدودِهي
و در مثل‌ها و موعظه‌هايش بينديش، و پرهيز از اين که با مراعات حروف، به تباه ساختن حدود آن بيفتي!
 
چهارمين كج فهمي :
تصور ارزشمندي بالاي تمسك به قرآن بدون توجه به تدبر و عمل به آن
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
5- مأموريت نامعلوم
از كج فهمي ها و باورهاي غلط آن است که اگر اعتبارات لازم مهيا باشد و يک «طرح ملي قرآني» مي توان همه دانش آموزان کشور را حافظ قرآن کرد؛ مانند کشور ليبي که به لقب كشور حافظان قرآن معروف است. در نتيجه هر ساله طرح هاي متعدد ملي، استاني و منطقه اي جديد به موازات كتاب هاي درسي, توليد مي شود ( و البته به همين اندازه، دهها طرح ملي قبلي تعطيل مي شود.)
غافل از اين که اصل بايد بر سياست تمرکز زدايي باشد؛ زيرا طرح هاي ملي بودجه هاي کلان را مي بلعند و در عوض رقباي ضعيف را از بين مي برند و چيزي جز کشتن استعدادها و انگيزه ها و ايجاد انتظارات بي پاسخ به ارمغان ندارند.
در واقع اين هم از باورهاي غلط است که هميشه خواسته ايم يک شبه به همه اهداف آرماني برسيم. در حالي که براي پژوهش و برنامه ريزي و مشاوره هزينه نمي کنيم، زير ساختها را آماده نمي‌کنيم، فرهنگ جامعه را در پذيرش و مشارکت در آن در نظر نمي گيريم، نتيجه آنکه پس از گذشت چندين دهه در بسياري از موارد هنوز در آغاز راه هستيم و نتايج جالب و قابل لمس ديده نمي شود. در کشور فرصت هاي عظيمي است که بدون توجه و استفاده رها شده است، در حالي که با مطالعه دقيق و کمي حمايت و توجه مي توان جهشي عظيم و ماندگار در فعاليت هاي قرآني کشور ايجاد کرد.
 
پنجمين كج فهمي :
نامعلوم بودن مأموريت ذاتي و اساسي هريك از ارگان ها و متوليان در زمينه آموزش قرآن
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
6- جامعيت اهداف آموزش قرآن
آيات متعددي در قرآن وجود دارد که به انتظار قرآن از مسلمانان درباره قرآن کريم اشاره دارد. اين انتظارات و مطالبات بايد مورد نظر برنامه ريزان و معلمان قرآن باشد؛ مانند تلاوت و قرائت، تفکر و تدبر، عمل، آموزش، رعايت آداب تلاوت، حفظ، تأثيرپذيري و... در مورد اين مطالبات که در قالب اهداف آموزش عمومي قرآن کشور هم به تصويب رسيده و ارائه شده ؛ اولاً بايد از نگاه تک بعدي پرهيز کرد و ثانياً بايد مباني و مبادي اين اهداف مشخص شود.
 
ششمين كج فهمي :
بي توجهي به اغلب انتظارات قرآن درباره خودش در مراحل و مراتب برنامه ريزي درسي و آموزشي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
7- ثواب؛ محرک است، نه پاسخ
طبق نظريه « محرک و پاسخ » که برخي دانشمندان حوزه روان شناسي يادگيري، از آن به عنوان شرطيسازي در حوزه آموزش ياد مي کنند. ( مانند اسکينر و پاولف ) اگر بخواهيم علاقه و انگيزه فرد را نسبت به يادگيري تقويت کنيم؛ لازم است، از محرك استفاده شود. پس جايزه به عنوان تقويت و محرك و نتيجه عمل به عنوان پاسخ است. اين نظريه که کاربردهاي فراواني در آموزش و يادگيري دارد، در واقع اولين بار در اديان الهي مانند؛ اسلام مطرح شده است. « ثواب » همان محرک است و عمل صالح، همان پاسخ؛ اما متأسفانه به دليل استحاله فرهنگي در جوامع اسلامي به اين قاعده برعکس عمل مي شود و به يک باور غلط تبديل شده است.
براي روشن شدن موضوع مثالي ميزنم. شما براي اين که فرزندتان نماز (پاسخ) بخواند به او جايزه (محرک) مي دهيد تا تشويق شود، اين خيلي عالي است؛ اما اگر اين کار را آن قدر تکرار کنيد تا اين که جايزه به هدف تبديل شود، آنگاه فرزند شما شرطي مي شود يعني او نماز مي خواند تا جايزه بگيرد و اين يعني نوعي انحراف و خطر براي بروز انحطاط در عرصه تربيت ديني جامعه،
يکي ديگر از باورهاي غلط جامعه ديني ما نگاه کمي به جاي نگاه کيفي به مسائل اعتقادي است، يعني براي کسب ثواب بيش تر و اين يعني محدود کردن دين به عنوان يک امر اخروي؛ از شما خواننده محترم مي‌پرسم آيا کيفيت خواندن و بهره مندي شما از قرآن نسبت به مثلاً 10 سال قبل بهتر شده و يا ثابت است؟ اگر جامعه ما نسبت به سال هاي قبل پيشرفت محسوس و قابل قبولي را نشان مي دهد معلوم است که در سير کمال طي طريق مي کنيم و الّا خير، تقليل ارزش هاي ديني مانند انس با قرآن کريم و ائمه معصومين(ع)، نماز و روزه و ... در حد ثواب نمي‌تواند نقش مؤثري در اصلاح الگوي زيستي ما داشته باشد. در مقابل اين باور غلط، نگاه حکيمانه مقام معظم رهبري در طرح الگوي سبک زندگي اسلامي مطرح مي شود؛ يقيناً تحقق چنين امري در بازگشت دوباره به قرآن کريم و معارف اهلبيت(ع) است.
 
هفتمين كج فهمي :
استحاله فرهنگي در اثر جابجايي محرك و پاسخ در امر ثواب قرائت و حفظ قرآن
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
8- اصلاح در رويکردهاي آموزشي
امام خميني فرمودند : « تربيت, بايد قرآني باشد و بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. » با عنايت به اين گونه تعابير, كه در اسناد تحولي به كرات مورد تأكيد قرار گرفته, رويکردهاي آموزشي کنوني بايد اصلاح شود؛ « رويکرد » چتر حاکم بر برنامه هاي درسي و آموزشي اعم از اهداف، محتوا، روش آموزش، ارزش يابي و ... است. يکي از باورهاي غلط در حوزه آموزش قرآن، اتخاذ رويکرد آموزش روخواني و روان خواني کل قرآن در (مثلاً) 20 جلسه است، اين رويکرد که در تمامي آموزش هاي قرآن کشور مطرح مي شود، از نظر منطق برنامه و هدف نويسي « نه ضرورت » دارد و « نه امکان » اما به دليل موروثي بودنش هميشه مطرح است.
و نيز از آن جا که خواندن و فهميدن دو روي يک سکه هستند ( و اين از باورهاي غلط است که اين دو را از هم جدا مي دانيم. ) مهم ترين کاري که در زمينه آموزش قرآن بايد صورت پذيرد اين است که در برنامه ريزي ها در کنار توجه به جنبه آموزش مهارتهاي خواندن مانند؛ قرائت و حفظ، موضوع « تربيت » به عنوان محور برنامه ريزي و هدف نويسي مورد توجه قرار گيرد.
 
هشتمين كج فهمي :
كم توجهي به امر « تربيت قرآني » و در مقابل توجه بيش از اندازه به « آموزش قرآن»
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

9- خانواده؛ مسئول اصلي آموزش قرآن
آموزش و پرورش به عنوان يار و معين خانواده در تحقق تعليم و تربيت اسلامي دانش آموزان مسئوليت دارد. پس فعاليت‌هاي قرآني نبايد تنها بر دوش معلمان و آموزش و پرورش سنگيني کند؛ بلكه خانواده‌ها بايد وظيفه اصلي را در اين خصوص انجام دهند. بي‌ترديد يکي از مهم‌ترين آسيب‌ها از سوي والدين است که نسبت به مشارکت عملي در اين زمينه به بازي گرفته نمي‌شوند؛ بايد اين باور غلط اصلاح شود که با بودن نظام اسلامي, خانواده‌ها تکليف تربيت اخلاقي و اسلامي را متوجه مدرسه و جامعه کنند. از اين رو در وهله اول نهاد خانواده بايد هم‌پاي معلم در فعاليت‌ها مشارکت کند و در وهله دوم اين امر نيازمند آموزش و فرهنگ‌سازي است.
سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي و دفتر تأليف در زمينه آموزش خانواده و در جلب مشاركت ايشان بايد قدم هاي مهمي را بر مي داشت از آن جمله نوشتن كتاب هاي راهنماي برنامه درسي است. ولي تا كنون در اين زمينه چيزي ملاحظه نشده است.
 
نهمين كج فهمي :
تصور اين كه مسئوليت اصلي تربيت دانش آموزان بر عهده مدرسه و معلمان است. ( و نه خانواده ها و والدين ايشان )
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
 
ب – باورهاي غلط در حوزه « محتوا »
 
درس قرآن از جمله دروسي است كه كمترين ارتباط دو سويه و تعاملي را با دانش آموزان دارد. اين رويه تاريخي به دليل عدم توجه به نيازها و ذائقه دانش آموزان بوده و در نتيجه اغلب اوقات، دانش آموزان نمي دانند چرا اين آيات را مي خوانند.
 
10- « جدايي مهارت هاي قرآني از معارف قرآني »
بر اساس آيه دوم سوره جمعه، مبناي تفکر ما بايد در حوزه آموزش و فعاليت هاي قرآني، خود قرآن باشد؛ يعني از قرآن بر آمده باشد؛ اين آيه به خوبي سير تعالي پرداختن به قرآن كريم را ترسيم مي‌کند :
 
«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الاُمّيينَ رَسولًا مِنهُم، يتـلو عَلَيـهِم آياتِهي
وَ يزَکيـهِم وَ يـعَلِّمُـهُـمُ الـکِـتابَ وَ الـحِکـمَـةَ، ... »
با عنايت به اين آيه شريف آيا  تلاوت قرآن نبايد اثر بخش و معنادار باشد ( تزکيه ) ؟ آيا حکمت - که به تعبير اميرالمؤمنين(ع): « گمشده مؤمن » و ميوه درخت تعليم و تربيت است - نبايد مورد توجه جدي در رويكرد برنامه ها و فعاليت هاي قرآني كشور قرار گيرد؟
 
دهمين كج فهمي :
جدا دانستن مهارت هاي قرآني و معارف قرآني از يكديگر
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
11- توهّم « تفسير به رآي »
بهتر است يكي از مهم ترين چالش هاي حوزه آموزش قرآن و فعاليت هاي قرآني كشور را از زبان بنيان گذار نظام جمهوري اسلامي بخوانيم. امام خميني(ره) در کتاب « آداب الصَّـلاه » چنين مي نويسد :
« يکي ديگر از حجب که مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است که جز آنکه مفسرين نوشته يا  فهميده‌اند کسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفکر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأي که ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطه اين رأي فاسد و عقيده باطل، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري کرده و آن را به کلي مهجور کرده‌اند. در صورتي که استفادات اخلاقي و ايماني و عرفاني به هيچوجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأي باشد.
مثلاً اگر کسي از قول خداي تعالي « الحمد لله رب العالمين » که حصر جميع محامد و اختصاص تمامي آن است به حقتعالي؛ استفاده توحيد افعالي کند و بگويد از اين آيه شريفه استفاده شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالي که در عالم است، از حق تعالي است و هيچ موجودي را از خود چيزي نيست. اين چه مربوط به تفسير است؟! تا اسمش تفسير به رأي باشد يا نباشد. ... »
امام راحل در باب مهجوريت قرآن در بلاد اسلامي در همين کتاب در رد تفکر اخباري‌گري چند سده گذشته خاطرنشان مي‌کنند:
« آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن کرديم، اين کتاب شريف را از مهجوريت بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصي پيدا کرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم کرديم، از شکايت رسول خدا(ص) مستخلص شديم ؟ هيهات ! که هيچ يک از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‌الشان آن نيست. »
امروز که در آستانه 40 سالگي پيروزي شکوهمند جمهوري اسلامي ايران هستيم, اين سؤال مطرح مي شود: چرا هنوز هم تفکر اخباري - به جاي تفکر ناب شيعي - بر آموزش و فعاليت‌هاي قرآني اين كشور حاکم است؟
در پاسخ بايد گفت اين نيروي قدرتمند فرهنگ حاكم بر جامعه است كه تعيين كننده اغلب طرح و برنامه هاست.
 
يازدهمين كج فهمي :
جلوگيري از ورود به معارف قرآني به دليل ترس از « تفسير به رأي »
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
ج - باورهاي غلط در حوزه « راهبردهاي ياددهي - يادگيري »
 
12- آموزش هاي كليشه اي
آموزش؛ اگر پيشبرنده نباشد، واژگون کننده است. برگزاري مکرر آموزش قواعد روخو اني قرآن در مقاطع مختلف باعث كليشه شدن آن شده است. كليشه يعني تكرار ملال آور. حركت در مسير تکراري، حس پيشرفت را از دانش آموز مي‌گيرد و اين نوع يادگيري، محکوم به غرق شدن است؛ مگر آنکه بين آن ها پل زده شود.
به عنوان مثال؛ بچه ها دسته کم يک بار روخواني و روان خواني را در مدرسه ياد گرفته اند، پس نبايد در سال هاي بعد مطالب مجدداً براي آن ها تدريس شود. و حتي به غير از وزارت آموزش و پرورش که متولي اصلي آموزش روخواني ( تا سوم ابتدايي ) و روان خواني ( تا ششم ابتدايي ) به تمامي دانش آموزان کشور است، نبايد هيچ ارگان و مؤسسه قرآني ديگري به اين موضوع به صورت رسمي بپردازد. پس هر دستگاهي بايد به مأموريت ذاتي و وظيفه اصلي خود عمل کند.
 
دوازدهمين كج فهمي :
برگزاري آموزش هاي مكرر و كليشه اي به جاي شناسايي مشكل
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
13- به نام روخواني، به کام روان خواني
14- به نام روخواني، به کام آموزش قواعد روخواني
دليل اصلي طولاني شدن آموزش روخواني از پيش‌دبستاني تا دانشگاه، غيرعلمي بودن آموزش روخواني قرآن در كشور است؛ زيرا آموزش روخواني که يک « تجربه ديداري » است, با استفاده از « روش هاي شنيداري » نه تنها محقق نمي شود, بلکه فرد را دچار ناتواني مزمن کلي‌خواني مي کند که گاهي تا آخر عمر همراه اوست؛ و گذشت زمان هم با بالا رفتن سن يادگيري، مهارت ديداري خواندن از فرد سلب مي شود و از اين رو ناتواني روخواني به عنوان يک چالش جدي در کشور لاينحل مي‌ماند.
 
سيزدهمين كج فهمي :
آموزش « روان خواني » به نام روخواني (به دليل كم توجهي به مباني علمي و آموزشي)
 
چهاردهمين كج فهمي :
آموزش« قواعد روخواني» به نام روخواني(عدم توجهي به تفاوت روخواني و روان خواني)
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
15- پرهيز از نگاه تک ساحتي به قرآن
عدم موفقيت برخي از برنامه ها و آموزش ها در اثر پا فشاري در حفظ اين باورها از يک سو و وجود نگاه تک بعدي ( فارغ از فهم و تدبر و هدايت ) از سوي ديگر از ديگر باورهاي غلط در آموزش قرآن است؛ با توجه به ضرورت اصلاح رويه هاي موجود اميد است در اسرع وقت در اين باره تجديد نظر لازم صورت گيرد، چرا که اگر قرآن کريم را صرفاً يک کتاب مقدس بدانيم و صرفاً براي کسب ثواب آن را بخوانيم، در واقع قرآن را از جايگاه اصلي آن يعني هدايت، به کسب ثواب تقليل دادهايم؛ و اين ظلم به قرآن کريم است.
 
پانزدهمين كج فهمي :
توجه يك سويه به قرآن به جاي توجه به جامعيت آموزش 
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
16- جايگاه رسانه در آموزش قرآن
وجود رسانه هاي پرشمار آموزشي، ضمن آن كه مي تواند موقعيت بهتري را براي يادگيري فراهم كند، به همان اندازه نيز مي تواند گاهي باعث بي توجهي به اهداف اصلي برنامه درسي شود.
استفاده از نوار و يا لوح فشره قرائت قرآن به همان اندازه كه مي تواند به بخش دوم آموزش قرآن يعني روان خواني كمك كند، اگر قبل از روخواني استفاده شود به بخش اول آموزش، اشكال اساسي وارد مي كند. دانش آموزان در بخش اول بايد از طريق مهارت ديداري خواندن بخش بخش و شمرده كلمات و عبارات قرآني را بياموزند و پس از طي مراحل آموزش روخواني، وارد بخش دوم يعني روان خواني شوند.
نوار صوتي و لوح فشرده ضمن ايجاد انگيزه در گروهي از دانش آموزان با استعداد، امكان تثبيت و تعميق يادگيري را فراهم مي كند. اما نقش چنداني در آموزش روخواني ندارد و بلكه باعث بروز اختلالات يادگيري مانند كلي خواني و عدم توجه به حركات مي شود و در صورت تداوم روش، اين نقيصه در اغلب افراد به صورت مزمن باقي مي ماند.
 
شانزدهمين كج فهمي :
تقدم روش شنيداري بر روش ديداري ( تقدم روان خواني بر روخواني )
   *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
17- « يادگيري » جايگزين آموزش
در اعم اغلب كلاس هاي قرآن قاعده آموزي محور آموزش است. معلمان در هر جلسه يك يا چند قاعده قرآني را مطرح كرده و سپس با بيان مثال هاي مختلف به تبيين آن مي پردازند. اين رويه در اثر باور غلطي است كه در برخي معلمان و روش هاي آموزشي وجود دارد و آن تصور اين است كه : اگر قواعد خوب آموزش داده شوند مخاطبان در خواندن قرآن مشكلي نخواهند داشت.
در حالي كه اين باور از منظر علمي داراي خدشه است. زيرا در يادگيري اين مخاطب است كه تلاش مي كند و كار معلم فراهم اوردن موقعيت مناسب براي يادگيري است. بررسي ها نشان مي دهد دانش آموزان به ميزان كافي در كلاس درس به خواندن قرآن نمي پردازند و معمولاً در كلاس منفعل و صرفاً شنونده هستند.
اصلي ترين معلم در كلاس بايد وادار كردن همه دانش آموز به خواندن قران باشد تا حفظ قواعد و مطالب
 
هفدهمين كج فهمي :
تأكيد بر آموزش و تعميم قواعد به جاي پرداختن به تمرين و مهارت آموزي
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
18- پرهيز از نگاه تربيتي غرب به فعاليت هاي قرآني
با توجه به هجمه فرهنگي و رسانه‌اي غرب و تعبير مقام معظم رهبري مبني بر اين که « ما در حال گذر از يک پيچ تاريخي هستيم »، ما نياز داريم اين پيچ تاريخي را با بصيرت و به سلامت طي کنيم، اما متأسفانه در چند دهه اخير در آموزش و فعاليت هاي قرآني كشور، به صورت خواسته يا ناخواسته دچار يک عقب‌ماندگي تاريخي شده ايم؛ علت اين عقب‌ماندگي را نيز ميتوان در تقليد از سيستم‌هاي نادرست آموزشي و تربيتي غرب دانست که در اثر بي‌توجهي به موضوعاتي چون «فطرت»، «حکمت», «معرفت» و ارزش هاي والاي الهي - انساني که همه منبعث از قرآن كريم است، دانست.
در واقع ما به جاي آن که با مطالعه دقيق دستاوردهاي علمي، از آن استفاده سنجيده اي داشته باشيم و به تعبير صحيح‌تر آن را بومي کنيم، اغلب مغلوب فرهنگ غرب شده و چشم وگوش بسته آن را پذيرفته‌ايم؛ چه بسا ما در فعاليت هاي قرآني هم از چنين ديدگاه‌هايي بهره مي جوييم. حاصل چنين رويه اي، بروز تضادهاي تربيتي در جامعه، به خصوص در ميان قشر جوان و تحصيل کرده است.
طبق فرمايش پيامبر اعظم(ص) که مي فرمايند :
« فَـاِذَا الـتَـبَـسَت عَـلَيـكُـمُ الـفِـتَـن كَـقِـطَـعِ اللَـيـلِ الـمُظـلِم , فَـعَـلَيـكُم بِالـقُرآنِ »
هنگامي که فتنه‌هاي زمانه شما را در برگرفت، بر شما باد که مانند پاره هاي شب تار به قرآن کريم مراجعه و از آن کمک بگيريد.
بايد از قرآن استعانت بجوييم؛ اما « به راستي آيا امروز آموزش ها و فعاليت هاي قرآني کشور، توان چنين کمکي را به دين خدا دارد؟! »
 
هجدهمين كج فهمي :
ترويج آموزش قرآن با رويكرد تربيت غربي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
19- نگاه فرهنگي به آموزش و فعاليت هاي قرآني
همواره ناتواني مردم در خواندن قرآن کريم را صرفاً به آموزش و روش هاي ياددهي – يادگيري آن نسبت مي دهيم، غافل از اين که اغلب مردم ما در دوران مدرسه با روخواني قرآن آشنا شده و دوره ديده اند. پس لزومي به تکرار آموزش ندارند. در حقيقت هزينه حتي يک ريال براي آموزش روخواني قرآن هم, اسراف بيت المال محسوب مي شود؛ زيرا مشکل اصلاً در اين جا نيست, بلکه اين مشکل يک مشکل فرهنگي است, يعني نخواندن قرآن, يعني عدم انس با قرآن كريم؛ و اين مشکل با آموزش حل نمي شود؛ اين مشکل ريشه در کم توجهي معلمان و متوليان قرآني به موضوع فرهنگي انس دائمي با قرآن كريم دارد. در اين زمينه چقدر کار کرده‌ايم؟ شايد تنها برنامه مؤثر در اين زمينه « طرح تلاوت نور مساجد » باشد و نيز تلاوت روزانه قرآن کريم در ماه مبارک رمضان ( که البته با توجه به مسائلي که گفته شد به دليل تک ساحتي بودن هريک از آنها، توفيق آنها نيز در ساير زمان ها چندان مشهود نيست. )
 
نوزهمين كج فهمي :
توجه بيش از حد به امر « آموزش » به جاي نگاه فرهنگي و تربيتي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
د - باورهاي غلط در حوزه « رسانه و مواد آموزشي »
 
20- « قرآن، کتابي براي همه فصول »
بخش مهمي از کارکرد قرآن کريم در جامعه امروز، نسبت به صدر اسلام و زمان اهلبيت(ع) تغيير کرده است؛ شواهد نشان مي دهد که از همان ابتداي آموزش خواندن، به جاي پرداختن به آموزش عمومي قرآن يعني استفاده از قرآن کريم به عنوان کتاب زندگي، سوگيري ما به سمت پرداختن به شناسايي و تشويق قاري و حافظ قرآن کريم؛ يعني قهرمان پروري است. قرائت و حفظي که بايد به عنوان هدف آلي (ابزاري) باشد، به هدف غايي و آرماني تبديل شده است؛ و اين هم از باورهاي غلط است. نظريه « هوش هاي يادگيري» (هوارد گاردنر) ثابت مي کند که هدف قهرمان پروري در حد خود مي تواند موفق باشد؛ اما قابليت تعميم پذيري ندارد و به عبارت ديگر قهرمانان هميشه در فکر شکست ديگران هستند. تجربه جمهوري اسلامي نشان مي‌دهد نگاه تک ساحتي به فعاليت هاي قرآني، مدال هاي رنگارنگ قهرماني جهاني را براي متسابقين قرآني به ارمغان داشته است؛ اما آيا در کنار اين رويش ها هرگز به ريزش ها و علل آن توجه کرده ايم ؟
 
بيستمين كج فهمي :
جابجايي اهداف غايي و ابزاري در برنامه ريزي درسي و آموزشي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
21 - « عمل بي علم »
بايد عقلاي تعليم و تربيت ديني و علماي يادگيري و کارشناسان قرآني در مجامع علمي مشترک بنشينند و آيات و فرازهاي شريف قرآن کريم را « بر اساس نياز هر گروه سني » دسته بندي کنند و فرازهايي را که براي مخاطبان خاص، «معنادار» است. ( يعني مبتني بر نيازهاي امروزي هر گروه سني است) احصاء و اولويت بندي کنند و آن گاه براي آموزش اين فرازها، آيات و سور، ظرفيت مورد نظر را هم از حيث طراحي محتوا و هم روش آموزش، توليد و تدوين کنند. در حال حاضر بر خلاف چنين رويه اي عمل مي شود؛ و طبيعي است که نتيجه ايده‌آلي عايد نخواهد شد.
 
بيست ويكمين كج فهمي :
اتخاذ رويه « عمل بدون پشتوانه فكر و كارشناسي »
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
22- اصلاح در رويکردهاي آموزشي
امام خميني فرمودند : « تربيت, بايد قرآني باشد و بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. » با عنايت به اين گونه تعابير, كه در اسناد تحولي به كرات مورد تأكيد قرار گرفته, رويکردهاي آموزشي کنوني بايد اصلاح شود؛ « رويکرد » چتر حاکم بر برنامه هاي درسي و آموزشي اعم از اهداف، محتوا، روش آموزش، ارزش يابي و ... است. يکي از باورهاي غلط در حوزه آموزش قرآن، اتخاذ رويکرد آموزش روخواني و روان خواني کل قرآن در (مثلاً) 20 جلسه است، اين رويکرد که در تمامي آموزش هاي قرآن کشور مطرح مي شود، از نظر منطق برنامه و هدف نويسي « نه ضرورت » دارد و « نه امکان » اما به دليل موروثي بودنش هميشه مطرح است.
و نيز از آن جا که خواندن و فهميدن دو روي يک سکه هستند ( و اين از باورهاي غلط است که اين دو را از هم جدا مي دانيم. ) مهم ترين کاري که در زمينه آموزش قرآن بايد صورت پذيرد اين است که در برنامه ريزي ها در کنار توجه به جنبه آموزش مهارتهاي خواندن مانند؛ قرائت و حفظ، موضوع « تربيت » به عنوان محور برنامه ريزي و هدف نويسي مورد توجه قرار گيرد.
 
بيست و دومين كج فهمي :
كم توجهي به «تربيت قرآني» و در مقابل پرداختن بيش از حد به « آموزش قرآن»
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
هـ - باورهاي غلط در حوزه « زمان آموزش »
 
23- درس قرآن و ساير دروس
روند آموزش دروس در برنامه هاي درسي و آموزشي به گونه اي است كه دروسي مانند رياضي و علوم تجربي جزء دروس پايه و اساسي تلقي شده و ساير دروس در زمره دروس درجه دو و سه محسوب مي شوند.
از اين منظر در تخصيص ساعات درسي و نيز در اولويت آموزش دروس پايه بيش ترين زمان را به خود اختصاص مي دهند و ساير دروس به عنوان ساعات كمي آن دروس دربرنامه جانمايي مي شوند تا در وقت ضرورت از آن ها استفاده شود. در بسياري از مدارس برخوردار و خصوصي به جاي تدريس سه زنگ در هفته يك ساعت به قرآن و بقيه به دروس اصلي اختصاص مي يابند. 
در حوزه نظارت اداري و نيز پيگيري اوليا نيز اين دروس، كمتر مورد نظر هستند. اين وضعيت نشان از كم توجهي به تربيت و يادگيري دروس مهارتي و توجه بيش از حد به دروس حفظي است.
 
بيست و سومين كج فهمي :
درس قرآن، شهروند درجه دو و سه بين دروس
 *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
 
و - باورهاي غلط در حوزه « معلم و مربي »
 
24- آموزش با پيوست پژوهش
هر عملي بايد مبتني بر پژوهش و كاربست نتايج آن باشد. اما اين اصل مسلم عموماً در آموزش ها و فعاليت هاي قرآني به درستي مورد توجه قرار نمي گيرد. همين مسئله است كه موجب تحميل هزينه هاي سنگين و در عوض نتايج ضعيف مي شود. اين مشكل در اثر وضعيت فرهنگي حاكم بر جامعه كه بر حفظ داشته هاي غلط گذشته تاكيد دارد, خواسته يا ناخواسته زمينه بروز مقاومت فرهنگي را به وجود مي آورد.
از اين رو « استحاله » خطري است در کمين طرح و برنامه‌هاي فرهنگي و قرآني و نيز اسناد تحولي كشور. راه برون رفت از اين وضعيت توجه به همه ابعاد برنامه آموزشي است : توجه به برنامه‌ريزي، اجرا و ارزيابي سه مؤلفه اصلي برنامه ريزي است که جز با مراقب و حمايت به نتيجه نمي‌رسد.
 
بيست و چهارمين كج فهمي :
كم توجهي به جايگاه شايسته براي بهره مندي از پژوهش ها از سوي دو حوزه صف و ستاد ( تا مدرسه و كلاس درس )
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
25- شايستگي محوري معلمان و دانش آموزان
معلمان قرآن در امر تدريس قرآن، به كسب شايستگي هاي لازم اعم از « صلاحيت هاي اوليه و صلاحيت هاي حرفه اي » نياز دارند که علاوه بر دانش مفهومي، دانش روشي آن ها را هم تأمين کند.
استفاده از فناوريهاي روز نيازمند دقت کافي است تا در کنار استفاده صحيح، آسيب هاي آن را به حداقل برسانند؛ زيرا سيستمها اگر قابليت تطابق بايادگيرنده را نداشته باشند، مخرب فرايند آموزش معلم و نيز يادگيري دانش آموز خواهند بود.
ناديده گرفتن اين شايستگي ها از سوي معلم در رابطه با دانش آموزان ( به دليل عدم آگاهي و تسط بر اين تشخيص ) باعث شده تا تفاوت هاي فردي و استعدادهاي دانش آموزان مد نظر قرار نگيرد و همه مثل هم در نظر گرفته شوند.
 
بيست و پنجمين كج فهمي :
كم توجهي به « شايستگي محوري معلمان » در تدريس قرآن
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
26- آموزگاران دوره ابتدايي بهترين معلمان روخواني قرآن
آموزگاران ابتدايي بهترين معلمين قرآن دوره ابتدايي هستند. به شرطي كه با توجه به دلايل زير مورد توجه و آموزش لازم قرار گيرند :
1- آموزگاران در دوره هاي تربيت معلم با روش آموزش قرآن آشنا شده و متعهد هستند كه در كنار ساير دروس مانند فارسي، رياضي، علوم و ... ، قران را نيز تدريس كنند.
2- آموزگاران، حرفه اي ترين معلمان آموزش خواندن فارسي هستند. و از آنجا كه جنس آموزش قرآن از سنخ آموزش خواندن فارسي است ايشان شايسته تر براي آموزش اين درس هستند.
3- به دليل تك معلمي در دوره ابتدايي، آموزگار در آموزش قرآن فرصت هاي نابي را در اختيار دارد تا از طريق ارتباط صميمانه تر و نيز شناخت بهتر دانش آموزان ايشان را در رفع اشكلات خواندن و هم چنين ايجاد انس يا قرآن كريم ياري رسانند.
4- عدم تدريس قرآن توسط آموزگار و سپردن اين درس به ساير معلمان به بهانه درس تخصصي زمينه هاي انحراف آموزش و پرورش از تربيت قرآني به سوي تفكر سكولار را فراهم مي كند. جلوه اين تفكر در دوره متوسطه كاملاً قابل مشاهده و تأييد است.
5- در تقليل ساعات كار معلمين با سابقه 20 سال به بالا، آموزگاران بر خلاف مصوبه 677 شوراي عالي آموزش و پرورش به راحتي تدريس قران را به ديگري واگذار مي كنند.
 
با اين وجود با توجه به عملكرد غلط حوزه ستادي و بويژه معاونت پرورشي در توجه به اين مطلب، اغلب آموزگاران جايگاه خود در آموزش قران را باور ندارند و نسبت به تدريس قرآن از خود علاقه اي نشان نمي دهند.
 
بيست و ششمين كج فهمي :
نگاه تخصصي به تدريس قرآن دوره ابتدايي توسط معلم خاص (و نه آموزگار پايه)
    *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
27- « برنامه محوري » به جاي محتوا محوري
كتاب محوري و توجه بيش از اندازه به كتاب درسي باعث شده تا اين تلقي به وجود آيد كه آموزگاران وظيفه دارند كتاب درسي را آموزش دهند. در حالي كه اين تلقي در اثر وجود يك شكاف و گپ آموزشي بين كتاب درسي و معلم است.
سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي ( معاونت پژوهشي وزارت آموزش و پرورش ) بايد تمهيداتي بيانديشد كه معلمان با سرفصل هاي برنامه درسي در يك دوره و پايه تحصلي آشنا شوند. در چنين نگاهي، تنها كتاب درسي محتواي آموزشي نيست بلكه يكي از منابع اموزشي است و معلمان مي توانند به ساير منابع مفيد هم مراجعه كنند. در شرايط فعلي كتاب هاي درسي بزرگ ترين عامل بي انگيزگي و عدم خلاقيت معلمان به شمار مي روند.
 
بيست وهفتمين كج فهمي :
محوريت كتاب درسي ( به جاي برنامه محوري، معلم محوري و تربيت محوري)
   *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
ز - باورهاي غلط در حوزه « ارزش يابي »
 
28- ارزش يابي مقوم اهداف برنامه درسي قرآن
اغلب معلمان چنين تصور مي كنند كه درس قرآن نمره ندارد و همه بايد نمره خوب بگيرند و الا از درس قران زده مي شوند.
اين باور و كج فهمي تا آن جا ادامه دارد كه با آن كه چندين سال از اجراي سراسري ارزش يابي كيفي – توصيفي مي گذرد اما تقريبا اغلب معلمان در كارنامه به هيچ دانش آموزي « نيازمند به تلاش » نمي دهندو همه قابل قبول هستند؛ اگر چه يك كلمه را هم نتوانند بخوانند.
اين تفكر ساده انديشانه چنان در مدارس رسوخ كرده كه بهانه اي شده براي بسياري از معلمان تا به تدريس اين درس به دليل نداشتن ارزيابي نپردازند. به ويژه تعداد زيادي از معلمان كه خود در صحيح خواني قرآن كريم مشكل دارند.
در حالي كه اولاً چنين پندايي كاملاً غير علمي بوده و درهيچ كجاي برنامه هاي درسي ومصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش نيامده است. و ثانياً با قبول چنين منطقي، چرايي برنامه درسي از بين مي رود. زيرا در صورت ناديده گرفتن شيوه ارزش يابي ديگر اهداف وجاهت علمي و عملي نخواهد داشت. و عملاً پوچ خواهد بود.
 
بيست وهشتمين كج فهمي :

درج « نيازمند به تلاش » در ارزش يابي پاياني درس قرآن ممنوع
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
 
ح - باورهاي غلط در حوزه « فعاليت هاي فوق برنامه قرآني  »
 
29- يك بام و دو هوا
شايد بتوان وجود اختلاف در حوزه هاي مختلف در فعاليت هاي قرآني را به نحوي توجيهي كرد؛ اما در يك وزارتي كه طبق اسناد تحولي و مستندات آن، اهداف كلان و كلي و جزئي مشخص شده و وظيفه هر بخش مشخص است نمي توان قبول كرد اين همه اشكال و اختلاف وجود دارد.
مأموريت آموزش جاي خود را به نخبه گرايي داده
تربيت قرآني جاي خود را پرورش قهرمان داده
مسابقاتي كه بايد ابزاري براي تقويت انگيزه عموم دانش آموزان باشد، براي خود استقلال داشته و هيچ كمكي به اهداف اصلي نمي كند.
مسابقاتي كه محتواي آن از توانايي اعم اغلب دانش آموزان خارج است و جزء اهداف برنامه هاي درسي و آموزشي مصوب نيست، روز به روز علاقه و انگيزه دانش آموزان را كاهش مي دهد و فاصله آنان را با برنامه هاي درسي بيش تر مي كند.
يك معاونت قران كم علامت توزيع مي كند و ديگري اقدام به جمع آوري آن از مدارس ابتدايي مي كند.
يك معاونت به دنبال هدف روخواني و روان خواني است و ديگري حفظ قران را جايگزين آن مي كند.
معاونتي كه بايد مجري باشد توليد محتوا مي كند و با قدرتي كه در دست دارد آن را ترويج مي دهد و با عوض شدن وزير به يك باره متوقف و ناكارآمد معرفي مي شود. و معاونتي كه توليد محتواي علمي و شايسته كرده به دليل نبود توانايي قدرت انتشار آن را از حوزه معاونت خود حتي به ساير معاونت ها را هم ندارد.
 
بيست ونهمين كج فهمي :
وزارت آموزش و پرورش در همه زمينه هاي قرآني – از روخواني گرفته تا مسابقات بين المللي - بايد سرمايه گذاري انساني و مادي داشته باشد. ( و اگر چه اين ها با هم ارتباط نداشته باشند و حتي اختلاف نظر داشته باشند )  
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
30- مديريت تعاملي به جاي اعمال مديريت
وزيري يك شبه ده هزار مدرسه قرآن در كليه مدارس ابتدايي راه اندازي مي كند و وزيري ديگر يك شبه همه آن ها را ناكارآمد دانسته تعطيل مي كند.
وزيري يك شبه تمامي دارالقرآن هاي مناطق را تعطيل مي كند و وزير بعدي همه را مجدداً راه اندازي مي كند.
شوراي معاونين وزارت بر خلاف مصوبه شوراي عالي اموزش و پرورش كه فقط به آموزگار ابتدايي مجوز تدريس قران در دوره ابتدايي داده را ناديده گرفته و به دليل كمبود نيرو مديران و معاونان مدارس را تا شش ساعت در هفته به تدريس در كلاس وادرار مي كند. و اين موضوع تنها كلاس درس قرآن را با مشكلات بيش تر درگير مي كند.
وزيري مديران مدارس را وادار مي كند تا همه دانش آموزان خود را به نام حافظ قرآن در سامانه ثبت نام كنند؛ در حالي كه ايشان نه تنها حافظ نيستند بلكه روح پاكشان هم از اين اوضاع خبر ندارد. و بعد يك شبه آمار چندين ميليون نفري مي دهند و كار به جايي مي رسد كه موضوع از اساس مسكوت گذاشته شده و به دست فراموشي سپرده مي شود.
همه و همه اينها در حالي اتفاق مي افتد كه در خوشبينانه ترين حالت مي توان گفت همه از روي اخلاص و دلسوزي است. اما آيا اين دلسوزي كافي است ؟
 
سي اميم كج فهمي :
تقدم تعهد بر تخصص مجوزي براي اعمال مديريت هاي غير كارشناسي وزرا و معاونان 


  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

جمع بندي و نتيجه گيري
 
الف - جمع بندي
با توجه به آن چه كه به اجمال بيان شد كج فهمي ها و باورهاي غلط در حوزه آموزش قرآن كريم را مي توان در اين چند مقوله ارائه كرد :
 
الف – كج فهمي هاي رايج در حوزه « اهداف »
1- كم توجهي به « هدايتگري قرآن » به عنوان غرض اصلي نزول قرآن كريم در هدفگذاري ها و برنامه ريزي هاي درسي و آموزشي
2- مقدماتي چون روخواني و روان خواني و نيز مُحسّانات و مؤخراتي چون تجويد و حفظ و قرائت را آموزش قرآن فرض كردن.
3-  غفلت از اوامر و نواهي و هشدارهاي قرآن كريم، حتي درباره خودش
4-  تصور ارزشمندي بالاي تمسك به قرآن بدون توجه به تدبر و عمل به آن
5-  نامعلوم بودن مأموريت ذاتي و اساسي هريك از ارگان ها و متوليان در زمينه آموزش قرآن
6-  بي توجهي به اغلب انتظارات قرآن درباره خودش در مراحل و مراتب برنامه ريزي درسي و آموزشي
7-  استحاله فرهنگي در اثر جابجايي محرك و پاسخ در امر ثواب قرائت و حفظ قرآن
8- كم توجهي به امر « تربيت قرآني » و در مقابل توجه بيش از اندازه به « آموزش قرآن »
9-  تصور اين كه مسئوليت اصلي تربيت دانش آموزان بر عهده مدرسه و معلمان است. ( و نه خانواده ها و والدين ايشان )
 
ب - كج فهمي هاي رايج در حوزه « محتوا »
10- جدا دانستن مهارت هاي قرآني و معارف قرآني از يكديگر
11- جلوگيري از ورود به معارف قرآني به دليل ترس از « تفسير به رأي »
 
ج - كج فهمي هاي رايج در حوزه « راهبردهاي ياددهي- يادگيري »
12-  برگزاري آموزش هاي مكرر و كليشه اي به جاي شناسايي مشكل
13-  آموزش « روان خواني » به نام روخواني ( به دليل كم توجهي به مباني علمي و آموزشي )
14- آموزش « قواعد روخواني » به نام روخواني (عدم توجهي به تفاوت روخواني و روان خواني)
15- توجه يك سويه به قرآن به جاي توجه به جامعيت آموزش 
16- تقدم روش شنيداري بر روش ديداري  ( تقدم روان خواني بر روخواني )
17- تأكيد بر آموزش و تعميم قواعد به جاي پرداختن به تمرين و مهارت آموزي
18-  ترويج آموزش قرآن با رويكرد تربيت غربي
19- توجه بيش از حد به امر « آموزش » به جاي نگاه فرهنگي و تربيتي
    
د - كج فهمي هاي رايج در حوزه « مواد آموزشي ( رسانه ها ) »
20- جابجايي اهداف غايي و ابزاري در برنامه ريزي درسي و آموزشي
21- اتخاذ رويه « عمل بدون پشتوانه فكر و كارشناسي »
22- كم توجهي به « تربيت قرآني» و در مقابل پرداختن بيش از حد به « آموزش قرآن»
 
هـ - كج فهمي هاي رايج در حوزه « زمان آموزش »
23- درس قرآن، شهروند درجه دو و سه در بين ساير دروس
 
و - كج فهمي هاي رايج در حوزه « معلم و مربي »
24- كم توجهي به جايگاه شايسته براي بهره مندي از پژوهش ها از سوي دو حوزه صف و ستاد ( تا مدرسه و كلاس درس )
25- كم توجهي به « شايستگي محوري معلمان » در تدريس قرآن
26-  نگاه تخصصي به تدريس قرآن دوره ابتدايي توسط معلم خاص ( و نه آموزگار پايه )
27-  محوريت كتاب درسي ( به جاي برنامه محوري، معلم محوري و تربيت محوري )
 
ز - كج فهمي هاي رايج در حوزه « ارزش يابي »
28-  درج « نيازمند به تلاش » در ارزش يابي پاياني درس قرآن ممنوع
 
ح - كج فهمي هاي رايج در حوزه « فعاليت هاي قرآني فوق برنامه »
29- وزارت آموزش و پرورش در همه زمينه هاي قرآني – از روخواني گرفته تا مسابقات بين المللي - بايد سرمايه گذاري انساني و مادي داشته باشد. (و اگر چه اين ها با هم ارتباط نداشته باشند و حتي اختلاف نظر داشته باشند.) 
30- تقدم تعهد بر تخصص مجوزي براي اعمال مديريت هاي غير كارشناسي وزرا و معاونان 
 
ب- نتايج پژوهش
دوره آموزش عمومي قرآن كريم در كشور به عنوان مهم ترين دوره تربيت قرآني، از چنان اهميتي برخوردار است كه كوتاهي درباره آن هرگز قابل جبران نيست. چرا كه ايشان در اين دوره با تربيت ديني آشنا مي شوند. اين دوره به دليل تك معلمي و نيز زمينه هاي روان شناسانه تربيتي دوره اي قابل توجه و ارزشمند براي سرمايه گذاري مادي و معنوي است. امام راحل ره فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآني باشد. » ( صحيفه نور، ج15، ص250 ، 18 آبان 1360) تحقق اين معنا با توجه دوباره به دوره ابتدايي و نيز شناخت آسيب ها و كاستي ها و تلاش در جهت رفع آن ميسر خواهد بود. و يكي از آسيب هاي جدي وجود كج فهمي ها و باورهاي غلط در حوزه هاي مختلف برنامه درسي و آموزشي در اين دوره تحصيلي است.
در اين مقاله سعي شد در حد حوصله و به اختصار و اجمال، به بخشي از اين كج تابي ها و باورهاي غلط اشاره شود. اين كه « چه چيزي آموزش قرآن نيست ؟ » از اين كه چه چيزي آموزش قرآن است ؟ مهم تر است چرا كه در اين زمينه به دليل عدم نظارت مستمر و راهنمايي معلمان و ضعف در آموزش و ارتقاء صلاحيت هاي عمومي و حرفه اي ايشان، مشكلات بسيار زياد است.
رهبر معظم انقلاب در بيش از ده سال پيش از وزارت آموزش و پرورش درباره مهجوريت قرآن کريم گلايه داشتند. ايشان در روز معلم سال 1385 در بيانی کاملاً صريح و شفاف درباره ضرورت توجه متوليان وزارت آموزش وپرورش به قرآن کريم و جايگاه آن در اين نهاد تربيتي فرمودند :
« قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است. علّت اين است كه در دوراني طولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يك كارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هاي گوناگون واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشور خيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود. »
شايسته آن بود پس از اين فرمايش مقام معظم رهبری، ابعاد مهجوريت قرآن کريم در اين نهاد تربيتي، بررسي و راه کارهای مناسب براي تحقق منويات معظم له شناسايي و مورد اقدام و عمل قرار مي گرفت. اين كه وزارت آموزش و پرورش در طول يك دهه گذشته در اين مسير چه اقداماتي را عملي كرده است؟ سخني است كه مجالي ديگر نيازمند است. اما طرح مباحثي اين چنيني در سطح معلمان و وزارت مي تواند حركت ايجاد كند.
قطعاً سهم علل و عوامل ناشي از سوء مديريت در اين عرصه را نمي توان ناديده گرفت. چرا كه آموزش و پرورش اگر مهم ترين خيمه گاه نظام نباشد، حداقل يكي از مهم ترين هاست. بديهي است ثبات و اقتدار حكومت و تضمين استقرار كشور در حال و آينده ارتباط زيادي به جايگاه و وضعيت امروز نظام تعليم و تربيت به ويه در دوره تحصيلي ابتدايي و به و بالاخص در دروس قرآن، هديه هاي اسمان و فارسي دارد.
با توجه به آن چه كه به عنوان كج فهمي هاي رايج بيان شد بايد گفت : جايگاه قرآن، آموزش و تدريس آن در آموزش و پرورش بيش ترين لطمه را از افت تحصيلي ناشي از بي توجهي ديده و مي بيند. درسي كه در طول 12 سال آموزش داده مي شود، ولي نقش اثر بخشي خود را چندان كه بايد ايفا نمي كند. در بسياري از مدارس كم توجهي ها و نيز تخلفات گسترده اتفاق مي افتد كه به صورت آشكارا و پنهان، انزواي تدريجي به دنبال داشته است.
فقدان انسجام انديشه و عمل و يك پارچگي در فعاليت هاي قرآني، نبود نظارت، ارزيابي و سياست هاي تشويقي معلمان و مدارس، عدم رغبت معلمان به آموزش و تدريس قرآن در اثر ناتواني، ورود طرح و برنامه هاي مغاير با اسناد تحولي و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش، اعمال نظرات مديران بدون در نظر گرفتن نظرات كارشناسي، همه و همه باعث ناكارآمدي سيستم آموزشي در تحقق اهداف و اسناد تحولي و نيز منويات رهبر معظم انقلاب و در نهايت مهجوريت هر چه بيش تر قرآن در وزارت آموزش و پرورش مي شود.


  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
پيوست ها 

        جايگاه آموزش و فعاليت هاي قرآني در اسناد بالادستي      

«  سياست هاي کلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور »

ابلاغيه مقام معظم رهبري
4-  ايجاد تحول در نظام برنامه ريزي آموزشي و درسي با توجه به:
4-4  توسعه فرهنگ و معارف اسلامي و يادگيري قرآن ( روخواني، روان خواني و مفاهيم ) و تقويت انس دانش آموزان با قرآن و سيره پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) و گسترش فرهنگ اقامه نماز.
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

«  قانون برنامه پنجم توسعه »

ماده 4ـ در اجراي منشور توسعه فرهنگ قرآني مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي، معاونت موظف است حداکثر تا پايان سال دوم برنامه، اسناد راهبردي توسعه حوزه‌هاي آموزش عمومي، تبليغ و ترويج، پژوهش و آموزش عالي قرآني کشور را بر اساس پيشنهاد شوراي توسعه فرهنگ قرآني تهيه و براي تصويب به هيأت وزيران تقديم کند.
ماده 19 ـ الف ـ در راستاي تحقق بند (8) سياست هاي کلي ابلاغي و با هدف ارتقاء کيفي سه حوزه دانش، مهارت و تربيت اسلامي به دولت اجازه داده مي‌شود برنامه تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش کشور را در چارچوب قوانين موضوعه و با رعايت اولويت هاي ذيل تدوين نمايد و پس از تصويب در هيأت وزيران به اجراء درآورد :
. . .
9ـ ارائه برنامه جامع آموزش قرآن اعم از روان‌خواني وفهم قرآن و برنامه تلفيقي قرآن، معارف اسلامي وعربي با اهداف قرآني  

«  سند تحول بنيائين آموزش و پرورش  »

راهکار 3/1 ـ توسعه فرهنگ اقامه نماز و اهتمام به برپايي نماز جماعت در مدرسه و تقويت انس با قرآن در دانش‌آموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه‌ها و توانمندسازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روان‌خواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم کليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم براساس منشور توسعه فرهنگ قرآني.
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

«   سند برنامه درسي ملي  »

2- حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي
دين اسلام، راه هدايت انسان ها به سوي کمال و رستگاري است. خداوند با هدايت خود انسان را به راه و مسير حرکت به سوي کمال راهنمايي ميکند. يکي از منابع اخذ معارف اسلامي، قرآن کريم است. قرآن کريم کتاب هدايت انسان ها است.
ضرورت و کارکرد حوزه : تعميق معرفت و ايمان دانش آموزان به اعتقادات، اخلاق و احکام الهي که همان معرفت و ايمان به دين اسلام است، مهم ترين رسالت تعليم و تربيت در نظام اسلامي است.
قرآن کريم، به عنوان منبع وحي الهي و منبع اصلي اعتقادات، اخالق و احکام است. توانايي خواندن همراه با درک معنا، تدبر در قرآن و انس با آن، سبب ورود هر فرد مسلمان به درياي معارف اسلامي است. يادگيري زبان عربي به عنوان زبان قرآن سبب مي شود که فرد بتواند به طور مستقيم با کتاب الهي ارتباط برقرار کند، آن را بفهمد و از رهنمودهاي آن بهره ببرد. هم چنين آموزش اين زبان سبب مي شود که متربيان بتوانند از معارف اهل بيت عليهم السلام و فرهنگ غني اسلام استفاده کنند. از سوي ديگر زبان و ادبيات فارسي با زبان عربي درآميخته است و آشنايي با زبان عربي در يادگيري زبان فارسي تأثير خواهد داشت.
قلمرو حوزه : حوزه يادگيري قرآن و عربي شامل دو حوزه محتوايي آموزش قرآن کريم و آموزش عربي است و حد نهايي يادگيري در اين دروس به شرح زير است:
الف- توانايي خواندن صحيح و روان قرآن کريم؛
ب- توانايي درک معناي عبارات ساده و پرکاربرد قرآن کريم؛
ج- توانايي نسبي تدبر در آيات قرآن کريم به منظور درک ساده و اوليه دقايق و ظرائف مفاهيم آيات، بدون آموزش تخصصي علوم قرآني؛
د- انس مستمر و دائمي با قرآن کريم، به نحوي که دانش آموزان، اهل خواندن و تفکر در قرآن باشند و ابن امر را الزمه تربيت ديني و اعتلاي هويت الهي خويش بدانند.
آشنايي با زبان عربي و مشخصاً مهارت هاي چهارگانه زباني يعني خواندن، گوش کردن، نوشتن و سخن گفتن در اين حوزه به ميزاني است که دانش آموز را در درک معناي آيات قرآن کريم، کلام معصومين و متون ديني و فرهنگ اسلامي کمک کند و در تقويت زبان فارسي او مؤثر باشد.
اين دو حوزه محتوايي، ارتباط وثيقي با يک ديگر دارند و برنامه ريزي آن ها بايد هماهنگ و مرتبط با هم صورت گيرد و از اهداف، محتوا و روش هاي مشترک و نيز مطالب مکمل و تأييد کننده هم ديگر استفاده مطلوب به عمل آيد.
جهت گيري هاي کلي در سازماندهي محتوا و آموزش حوزه هاي تربيت و يادگيري ‹‹ حکمت و معارف اسلامي ›› و ‹‹ قرآن و عربي›› سازماندهي محتواي حوزه هاي حکمت و معارف اسالمي و قرآن و عربي در دوره ابتدايي به صورت تلفيقي است. در دوره متوسطه اول حتي الامکان به صورت مجزا ليکن هماهنگ و در دوره متوسطه دوم، به جز در رشته علوم و معارف اسلامي، به صورت تلفيقي و درس عربي به صورت مجزا ارائه ميشود. در رشته علوم و معارف اسلامي نيز درس هاي اختصاصي در حوزه معارف اسلامي ارايه مي شود.
 به دليل ارتباط وسيع و وثيق محتواي دو حوزه ‹‹ حکمت و معارف اسلامي ›› و ‹‹ قرآن و عربي ›› سازماندهي محتواي هر دو حوزه در يک بخش آمده است.
    *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

«  اهداف آموزش عمومي قرآن  » 

چشم انداز نظام آموزش عمومي قرآن :
نهادينه شدن فرهنگ انس با قرآن کريم و تربيت ده ميليون حافظ قرآن در جامعه
 
رسالت نظام آموزش عمومي قرآن :
ايجاد توانايي خواندن همراه با فهم و تدبر در قرآن كريم و بهره گيري مردم از تعاليم آن در زندگي
 
اهداف آموزش عمومي قرآن کريم :

1
تقويت ايمان و گرايش به قرآن و عترت
اعتقاد قلبي به حقانيت، جامعيت و جاودانگي قرآن مجيد و جايگاه پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) به عنوان تبيين کنندگان علمي و عملي قرآن و محبت و مودت نسبت به قرآن و اهل بيت (ع)
2
توانايي خواندن قرآن کريم
خواندن صحيح و روان قرآن کريم با تلفظ عربي حروف و حرکات در حد تمايز
3
درک معناي آيات قرآن کريم
درک معناي ظاهري عموم عبارات و آيات قرآن کريم
4
توانايي و التزام به تدبر در آيات
آشنايي با روش تدبر و پايبندي به انديشه و دقت در آيات قرآن براي درک بهتر مراد و مقصود آيات
5
حفظ قرآن کريم
به خاطرسپاري و از بر خواني بخش هايي از آيات و سور قرآن کريم (حداقل سه جزء)
6
انس با قرآن کريم
اشتياق به خواندن روزانه و استماع قرآن کريم، همراه با فهم و تدبر در آيات
7
آشنايي با علوم و معارف قرآن
آشنايي با کليات تاريخ و علوم قرآني و شناخت معارف اسلامي و ضروري قرآن کريم
8
توانايي استفاده از قرآن کريم
توانايي جستجو و دريافت معارف عمومي مورد نياز از قرآن کريم با استفاده از منابع معتبر
9
تبعيت از قرآن و عترت
عمل به آموزه هاي قرآن و اهل بيت در ابعاد مختلف زندگي و تحقق سبک زندگي قرآني
 
تدابير اجرايي
بر اساس اين مصوبه، وزارت آموزش و پرورش و ساير دستگاه هاي دولتي، عمومي و نهادهاي مردمي مکلفند کليه برنامه هاي درسي آموزش عمومي قرآن و همچنين دوره هاي تربيت مربي، معلم و مدرس مربوطه را براساس اهداف فوق تنظيم و اجرا کنند.
همچنين وزارت آموزش و پرورش موظف است در طراحي و اجراي کليه دروس، به ويژه عربي، ديني و فارسي، تحقق اهداف فوق را پيگيري کند.
 وزارت علوم، تحقيقات و فناوري نيز موظف است، به منظور تأمين نيروي انساني لازم براي تحقق اهداف فوق، با همکاري دانشگاه فرهنگيان و ساير مراکز آموزش عالي واجد صلاحيت نسبت به طراحي و اجراي دوره هاي آموزش عالي تربيت مربي، معلم، مدرس، کارشناس، مدير و پژوهشگر آموزش عمومي قرآن در مقاطع کارداني تا دکتري اقدام کند.
 
منابع

قرآن کریم. 

نباتي، رضا ( پاييز 1394 ). مجله رشد جوانه. تهران. سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي. شوراي تأليف. راهنمای معلم آموزش قرآن اول دبستان. كد 1/53 . چاپ سوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

راهنمای معلم آموزش قرآن دوم دبستان. كد 1/57 . چاپ سوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

راهنمای معلم آموزش قرآن سوم دبستان. كد 61 . چاپ دوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

راهنمای معلم آموزش قرآن ششم دبستان. كد 3/74 . چاپ دوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

مباني آموزش و روش آموزش قرآن دوره ابتدايي. كد 6011 . چاپ دوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران

طراحی و ارزش یابی اثر بخشی الگوی آموزش قرآن کریم در دوره ی ابتدایی. سيد محمد رضا صفوي، 1393 رساله دكتري بررسی عوامل موثر بر بهبود آموزش قرآن از منظر معلمان دوره ی ابتدایی شهر تهران. پروانه معصومي. 1393 پايان نامه ارشد

-1In troduction
[1] Educational Planning
[2] urriculumdevelopment (C.Planning)

خيّرين مدرسه‌ساز و ارتقای سواد قرآنی مدارس

هنوز در آغاز سال تحصيلي و بهار تعليم و تربيت اسلامي هستيم و هنوز ماه مهر، ماه مهرباني تمام نشده است. لذا به جاست كه از خيرين محترم مدرسه سازي ياد كنيم كه حاصل ايثارشان لبخند خداوند است كه در چهره معصوم دانش آموزان مناطق محروم رخ نمايي مي كند. يقيناً شادي چنين لحظه اي را فقط خيرين مدرسه ساز چشيده اند و بس

اما اين دستان مهرباني علاوه بر ساخت مدرسه، مي توانند در احياي تعليم و تربيت اسلامي كلاس هاي درسي نقشي بي بديل داشته باشند.

مقام معظم رهبري بارها از مهجوريت قرآن در مدارس گله كرده اند. و فرموده اند : « قرآن حقيقتاً در آموزش و پرورش مهجور است. جاي قرآن در مدارس خالي است. ما در اين زمينه نيازمند تحول هستيم. انتظار اين بود در اين زمينه كار كارستاني بشود. قرآن در مدارس ما نهادينه نشده است. »

اگر چه اين امر بر عهده متوليان آموزش و پرورش است و بايد به مطالبه به حق مقام معظم رهبری پاسخي در شأن و شايسته بدهند و بي شك در اين راه همه تلاش خود را به كارگيرند. اما به دليل وجود شرايط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خاص در كشور و نيز پيشينه فعاليت هاي اين وزارت، نمي توان انتظار كار كارستاني از اين وزارت داشت.  لذا ورود خيرين محترم مدرسه ساز در زمينه اين مطالبه نه تنها مؤثر بلكه لازم است. خيرين محترم مدرسه‌سازي كه در معماری و ساختن مدارس، عشق را با تك‌تك مصالح آميخته اند، در اين زمينه هم می‌توانند نقشی بی‌بديل خود را به خوبي ايفا كنند. 

واقعيت آن است كه در برخي مدارس به دلايل گوناگون همّت و تلاش لازم در زمينه گسترش کمي وکيفي آموزش قرآن به دانش آموزان به کار گرفته نمي شود.

در اين زمينه چند مشكل اساسي وجود دارد :

1-   ساعات آموزش قرآن به صورت ناقص و كم رنگ اجرا مي شود. و گاهي اين ساعات به ساير دروس اختصاص مي يابد.

2-   آموزش ها و فعاليت هاي قرآني اغلب به دليل سليقه اي عمل کردن و عدم شناخت اهداف و روش هاي درست ومناسب، مطابقت لازم را با اهداف و رويکردهاي تعريف شده در برنامه هاي آموزشي وكتاب‌های درسی را ندارد. لذا از اثربخشي لازم برخوردار نيست.

3-   امكانات لازم اجراي برنامه درسي به طور كامل تدارك ديده نشده است.

4-   نظارتي بر حسن اجراي برنامه هاي درسي صورت نمي گيرد.

5-   معلمان و دانش آموزان موفق مورد تقدير و تشويق قرار نمي گيرند.

چه بايد كرد ؟

خيرين مدرسه ساز مي توانند در اين زمينه « كار كارستاني » انجام دهند. و آن مطالبه جدي موضوع از مدرسه و معلمان و دانش آموزان است.

از توجه به درس قرآن در ساعات رسمي قرآن مدرسه گرفته تا جايگاه قرآن مراسم آغازين صبحگاه و يا مسابقات قرآنی و ...

مهم اين است كه مدارس به وظيفه خود در رشد و تقويت وضعيت آموزش قرآن توجه داشته باشند و دانش آموزان را به يادگيری درس قرآن تشويق كند.

مشكل اصلي در تفاوت حرف تا عمل است. گزارش هاي كمي چيزي مي گويد كه در عمل خلاف آن ديده مي شود. لذت خيرين مدرسه ساز مطالبه و تذكرات خود را به صورت يك برنامه مستمر و دقيق از مدارس تحت پوشش خود بخواهند.

البته اصلاح مشکلات فرهنگي نيازمند استمرار پيگيري و نظارت است تا به مرور نهادينه شود. در اين زمينه نيز خيّرين محترم مدرسه ساز می‌توانند با ارتباط با مسئولان آموزش و پرورش  منطقه، شهر و استان و ارائه تاکيدات لازم به ايشان، زمينه را براي اصلاح وضعيت قرآني مدارس در كشور فراهم آورند.

مجمع خيرين مدرسه ساز و ارتقاء آموزش قرآن در مدارس

مجمع خيرين مدرسه ساز كشور علاوه بر پيگيري ساخت مدارس، بايد به موضوعات فرهنگي اين مدارس نيز توجه جدي داشته باشد. به ويژه موضوع آموزش قرآن كريم كه امروز بيش از گذشته به حمايت نياز مند است.

آشنايي اعضاي محترم مجمع با رو‌يكرد، اهداف و اصول برنامه درسی آموزش قرآن هريک از دوره هاي تحصيلي، يکي از راهکارهاي مؤثر در اين راه است. دعوت از مؤلفان و برنامه ريزان درسي در مجامع كشوري و استاني خدمتي بزرگ در اين زمينه است.

هم چنين خيرين محترم مدرسه ساز مي توانند در صورت تمايل با مطالعه مقدمه كتاب‌های درسی آموزشی قرآن، به منظور آشنايی با رويکرد، اصول و اهداف وروش‌های آموزش قرآن مي تواند بسيار مؤثر واقع شود. 

البته نبايد از اين مسأله چشم پوشی كرد كه متأسفانه بسياری از مديران و معلمين مدارس بنا به دلايل متعدد و از روی خطا و ساده انگاري، درس قرآن را يك درس آموزشی تلقی نمی‌كنند، بلكه به آن به چشم يك فعاليت فوق برنامه و پرورشي صرف نگاه می‌كنند و به همين دليل، اين درس همواره به عنوان شهروند درجه دوم و سوم محسوب مي شود. لذا در اين زمينه گاهي معلماني به تدريس قرآن گمارده مي شوند كه اطلاعا لازم از مباني، اهداف، رويكردهاي برنامه درسي، اصول و روش ها و محتواهاي آموزشي ندارند؛ هرچند قاري و حافظ باشند. لذا به دليل بد فهمي، اهداف محقق نمي شود.

و يا مدير و معاونين مدرسه در موقع برگزاري امتحانات نوبت اول و دوم از معلمين قرآن مي خواهند که نمره اين درس را به همه دانش آموزان بدهند تا معدل آنها بالا برود. يعني به عنوان يک درس حاشيه اي و کمکي براي ساير دروس و معدل به آن نگاه مي شود. مثلا به دانش‌آموزی كه انضباط خوبی دارد يا نمره رياضی او خوب است، نمره بالايی در درس قرآن بدهند.

به هر حال مواظبت از اين درس بسيار مهم است. زيرا اين درس با آسيب هاي فراواني روبه رو است. مانند اين که مدارس به جاي برگزاري سه زنگ قرآن، به تشکيل يک با دو زنگ اکتفا کرده و به جاي زنگ سوم به آموزش ساير دروس مي پردازند.

و يا دو زنگ قرآن را در يک و پشت سرهم ، آن هم در آخرين روز مدرسه قرار مي دهند که اين باعث خستگي بچه ها مي شود. و نيز اردوهاي دانش آموزان را در روزهايي كه دانش آموزان درس قرآن دارند قرار مي دهند.

بايد گفت متاسفانه اين رويه ها تاثير نامطلوبی بر روند آموزش قرآن در مدارس گذاشته است. ساختن مدرس بسيار پرثواب و لذت بخش است اما لذت بخش تر از آن زماني است كه دانش آموزان با يادگيري قرآن و معارف الهي از مدرسه شما فارغ التحصيل شوند. 

اميد است وزارت آموزش وپرورش به عنوان متولي توسعه سواد قرآني کشور، شرايط لازم برای ورود خيرين مدرسه ساز به عرصه مهجوريت‌زدايی از قرآن كريم را فراهم آورد.ژ

ان شاء الله

مقاله : از« قرائت هذر » بر حذر باش.

از« قرائت هذر » بر حذر باش

هميشه فكر مي كردم قرائت قرآن كريم در هر صورت آن ثواب و رحمت است. چه بفهميم و چه نفهيم, چه عمل كنيم و چه عمل نكنيم. همين كه قرآن را خوب و زيبا بخوانيم و بقيه لذت ببرند چه ثواب ها كه نكرده ايم و چه خدمت ها كه در حق قرآن كريم انجام نداده ايم؛ به خصوص اگر ازحفظ هم باشد كه ديگر نور علي نور ....

اين كه همه همايش ها, سمينارها با قرائت قرآن شروع مي شود و حافظان قرآن در جلسه كرسي قرائت قرآن كريم همه را ميخكوب انواع واشكال خواندن قرآن خود مي كنند چه پيشرفت بزرگي در جامعه اسلامي و انقلابي ما است برايم زيبا و جذاب بود و هميشه خدا را بر اين نعمت شاكر بودم و راضي از وضعيت موجود و ممنون از تلاش هاي جامعه قرآني كشور ...

تا اين كه در آغاز يكي از دوره هاي ختم قرائت قرآن كريم  كه ابتداي آن كه با قرائت دعاي پيش از تلاوت قرآن از امام جعفر صادق عليه السلام شروع مي شد, با اين عبارت برخورد كردم : « ... وَ لا تَجعل قِـرائَـتي قِـرائَـةً لا تَـدَبُّرَ فيـها ... وَ لا تَجـعَل نَـظَـري فيـهِ غِفـلَـةً وَ لا قِـرائَـتي هَـذَرًا ... » به ناگاه تمام ساختمان فكر و انديشه ام فرو ريخت. « قرائت هذر » !!! ديگر چيست؟ تا كنون نشنيده بودم ... ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 300 )

بلافاصله به بررسي موضوع پرداختم و در مطالعات اوليه متوجه شدم كه اي دل غافل از عمري كه به دلخوشي سپري شد و ما از آن استفاده مفيد و مؤثرتري براي درك قرآن نكرديم.

براي آن كه به درك بهتري از اين عبارات نوراني برسيم از شما دعوت مي كنم كل دعا را همراه با ترجمه آن يك بار بخوانيد :

« اَللّـهُمَّ اِنّی اَشـهَـدُ اَنَّ هـذا کِـتابُـکَ الـمُنـزَلُ مِن عِنـدِکَ عَـلی رَسولِـکَ مُـحَمَّدِ ابـنِ عَبـدِالله صلي الله عليه و آله

خدایا ! شهادت می دهم که این کتاب از سوی تو بر پیامبر صلي الله عليه و آله نازل شده است

وَ کَـلامُـکَ الـنّـاطِـقُ عَـلي لِـسانِ نَـبِیِّـکَ

و سخن گویای تو بر زبان پیامبر صلي الله عليه و آله است.

جَـعَلـتَـهو هادِیًا مِنـکَ اِلي خَلـقِکَ وَ حَبـلًا مُتَّـصِـلًا فیـما بَیـنَکَ وَ بَیـنَ عِـبادِکَ

که آن را راهنمای خلق و ریسمان متصل بین خود و بندگان قرار دادی.

اَللّـهُمَّ اِنّی نَـشَرتُ عَهـدَکَ وَ کِـتابَـکَ

خدایا ! من عهد و کتاب تو را منتشر نمودم .  

اَللّـهُمَّ فَاجـعَل نَـظَـری فیـهِ عِـبادةً

خدایا ! نگاهم به قرآن را عبادت،

وَ قِرائَتی فیـهِ ذِکـرًا

و قرائتم را موجب یادآوری و ذکر،

وَ فِکـری فیـهِ اعـتِـبارًا

و تفکّرم در آیات را مایه عبرت قرار ده

وَ اجـعَلـنی مِـمَّـنِ اتَّـعَـظَ بِـبَـیانِ مَـواعِـظِـکَ فیـهِ

و مرا از کسانی قرار ده که به بیان مواعظ تو در قرآن پند گیرم؛

وَ اجـتَـنَـبَ مَـعاصیـکَ

و از گناهان پرهیز کنم .

وَ لا تَطـبَع عِنـدَ قِـرائَـتی عَـلی سَمــعی

( هنگام قرائت ) بر گوشم مهر قرار مده,

و لا تَجـعَل عَـلی بَـصَـری غِـشاوةً

و بر چشمم پرده نگذاری,

وَ لا تَجـعَل قِـرائَـتی قِـرائَـةً لا تَـدَبُّـرَ فیـها

و قرائتم را قرائت بی تدبر قرار ندهی،

بَلِ اجـعَلـنی اَتَـدَبَّرُ آیاتِـهي وَ اَحـکامَـهو

بلکه مرا چنان قرار ده که در آیات و احکام تو تدبر کنم.

آخِـذًا بِـشَـرایِـعِ دیـنِـکَ

و جذب کننده شریعت تو باشم؛

وَ لا تَجـعَل نَـظَـری فیـهِ غَفـلَـةً

و قرار مده نگاهم را در قرآن غفلت،

وَ لا قِـرائَتی هَـذَرًا

و قرائتم را بیهوده،

اِنَّکَ اَنـتَ الرَّؤوفُ الرَّحیـمُ »

همانا تو با رأفت و مهربانی.

***

تازه آن جا بود كه مفهوم « حق تلاوته » در آيه 121 سوره بقره را فهميدم كه مي فرمايد :

« اَلَّـذيـن آتيـناهُـمُ الـكِـتابَ

يَتـلونَـهو حَـقَّ تِـلاوَتِـهي

اُولـئِـكَ يُؤمِـنونَ بِـهي »

در كتاب شريف بحارالانوار، ج 82، ص 44 از امام صادق عليه السلام درباره « حق تلاوت آیات » چنين نقل مي شود :

« فَـانـظُر کَیـفَ تَقـرَاُ کِـتابَ رَبِّـکَ وَ مَنـشورَ وَلایَـتِـکَ،

بنگر چگونه نامه پروردگارت و منشور ولایتت را می خوانی؛

وَ کَیـفَ تُـجیـبُ اَوامِـرَهو وَ نَـواهِـیَـهو

و چگونه امرها و نهی های او را پاسخ می دهی

وَ کَیـفَ تَمـتَـثِـلُ حُـدودَهو

و چگونه از حدود الهی فرمانبرداری می کنی،

فَـاِنَّـهو کِـتابٌ عَـزیـزٌ لایَأتیـهِ الـباطِـلُ مِن بَیـنِ یَدَیـهِ وَ لا مِن خَلـفِـهي

که این قرآن کتابی است استوار که نه از پیش رو و نه از پشت سر، از هیچ طرف، باطلی سراغ آن نمی آید،

تَنزیـلٌ مِن حَـکیـمٍ حَـمیـدٍ،

نازل شده ای از سوی خدای حکیم و ستوده است.

فَرَتِّلـهُ تَرتیـلًا

پس آن را به نیکی تلاوت کن،

وَ قِف عِنـدَ وَعـدِهي وَ وَعیـدِهي

هنگام ( برخورد با ) وعده و وعیدش درنگ کن

وَ تَـفَکَّـر فی اَمـثالِـهي وَ مَواعِـظِـهي

و در مَثَل ها و موعظه هایش بیندیش،

وَ احذَر اَن تَـقَـعَ مِن اِقامَـتِـکَ حُـروفَـهو فی اِضاعَـةِ حُـدودِه ي »

و پرهیز از این که با مراعات حروف، به تباه ساختن حدود آن بیفتی!

***

بررسي هاي بعدي در باب واژه « هذر » چنين نتايجي را در بر داشت :

هَـذِرَ :  هَـذَراً كَـلامُـه : در گفتار خود اشتباه و ياوه گوئى كرد .

هَـذَرَ : هَـذَراً و تَهـذَارًا الـرَّجُـلُ في كَـلامِـه : آن مرد در گفتار خود هذيان و آنچه كه شايسته نبود گفت. 
هَـذُر : « رَجُـلٌ هَـذُرٌ » : مترادف ( هَذِرٌ ) است .

هَـذِر : « رَجُـلٌ هَـذِرٌ » : آن كه هذيان و سخن ناشايسته گويد .

هَـذَر : ( مصدر ) ، بسيار و بيهوده ، سخن بيهوده و ياوه .

***

در قرآن كريم هم به اين معنا اشاره اي شده است. در آيه 5 سوره جمعه نهيبي هولناك اهل كتاب را مخاطب قرار مي دهد؛ و اين نهيب براي يهوديان ( فقط ) نيست بلكه مسلمانان هم در برابر آن بايد مراقب باشند :

مَـثَـلُ الَّـذيـنَ حُمِّـلُـوا الـتَّوراةَ ,

مثل كسانى كه تورات بر آنان بار شد ( و به آن مكلف گرديدند )

ثُمَّ لَم يَحـمِـلوها ,

آن گاه آن را به كار نبستند,

كَـمَـثَـلِ الـحِـمارِ ,

هم چون مثل خرى است

يَحـمِـلُ اَسـفارًا

كه كتاب هايى را برپشت مى‏كشد؛

بِئـسَ مَـثَـلُ الـقَومِ الَّـذيـنَ كَـذَّبوا بِـآياتِ الـلّـهِ

[وه] چه زشت است, وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند.

وَ الـلّـهُ لايَهـدِيالـقَومَ الـظّالِـمينَ ﴿۵

و خدا مردم ستمگر را راهنمايي نمى‏كند.

***

در صفحات 190 تا 210 كتاب شريف « آداب الصلاه » امام خميني ره چنين خواندم :

« یكى دیگر از حجب كه مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرین نوشته یا فهمیده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شریف نیست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسیر به راى كه ممنوع است, اشتباه نموده‏اند و بواسطه اين رأى فاسد و عقیده باطل, قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‏اند. در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه مربوط به تفسیر نيست تا تفسیر به رأى باشد.

مثلاً اگر كسى از قول خداى تعالى « الحمد لله رب العالمین ‏» كه حصر جمیع محامد و اختصاص تمامى آن است ‏به حق تعالى؛ استفاده توحید افعالى كند و بگوید از این آیه شريفه استفاده شود كه هر كمال و جمال و هر عزت و جلالى كه در عالم است, ازحق تعالى است، و هیچ موجودى را از خود چیزى نیست. اين چه مربوط به تفسیر است؟ ! تا اسمش تفسیر به رأى باشد يا نباشد. ... »

امام ره در باب مهجوريت قرآن در بلاد اسلامي در همين كتاب در رد « تفكر اخباري گري » چند سده گذشته خاطر نشان مي كنند:

« آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت ‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن وفنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‏الشان آن نيست. »

***

نتيجه بحث

نتيجه بحث را با طرح اين چند سوال به خواننده محترم وا مي گذارم :

1- آيا اگر همين يك آيه را مبناي فعاليت هاي قرآني خود قرار دهيم كه : « هُـوَ الَّـذي بَـعَـثَ فِيالاُمّـيِّيـنَ رَسولًا مِنـهُم , يَتـلو عَـلَيـهِم آياتِـهي وَ يُـزَكّيـهِم وَ يُـعَلِّـمُـهُـمُ الـكِـتابَ وَ الـحِكـمَـةَ, ... » ( جمعه/2 ) آيا باز هم قاري و حافظ قرآن كه به تأسي از پيامبر, تلاوت كننده قرآن است, باز هم بي توجه به تزكيه و تعليم و حمكت مي خواند ؟

2- با توجه به اين كه غرض اصلي و هدف از نزول قرآن كريم « هدايت » است. اگر اين هدايت را از برنامه ها و فعاليت هاي قرآني مانند قرائت وحفظ و ... كنار بگذاريم, آيا جفاي بزرگي به قرآن نكرده و آن را در خدمت عواطف و علايق خود نگرفته ايم ؟

3-    امروز كه 36 سال از پيروزي شكوهمند نظام جمهوري اسلامي ايران مي گذرد, آيا در نظام جمهوري اسلامي كه قرآن كريم محور قانون اساسي آن است, نبايد قرآن در صحنه  باشد؟ و چرا هنوز هم تفكر اخباری به جای تفکر ناب شيعي بر فعاليت هاي قرآني ما حاكم است ؟

4- آيا زمان آن نرسيده است كه مفهوم « هدايت » را به عنوان نخ تسبيح فعاليت هاي قرآني با گفتن حداقل چند نكته تفسيري, تدبري و عملي كوتاه و ساده وارد فعاليت هاي قرآني كنيم ؟ و اينقدر بر كسب ثواب و اكتفا به كف بهره مندي از قرآن اصرار نورزيم ؟

4- آيا اگر هر روز در مسجد و همايش ها و سمينارها به تلاوت ترتيل يا تحقيق قرآن بپردازيم و شنوندگان ما هيچ آيه اي از قرآن كريم را درك نكنند, آيا در حق اين كتاب ظلم نشده است ؟

5- « اَ لَم يَـأنِ لِـلَّـذيـنَ آمَـنوا اَن تَخـشَـعَ قُـلوبُـهُم لِـذِكـرِ اللهِ »  

آيا زمان آن نرسيده است كه قلب هاي مومنين به ياد خدا ( قرآن ) خاشع و متواضع گردد ؟ 

معلّم بهترين كتاب درسي دانش آموز ( نقدانه اي بر « كتاب محوري » در نظام آموزشي ايران - بر اساس اسناد

نقدانه اي بر « كتاب محوري » در نظام آموزشي ايران - بر اساس اسناد تحولي

                                     « معلّم، بهترين كتاب درسي دانش آموز  »                                        

« کتاب هاي درسي، مقدس نيستند. »

هنري ژيرو / کتاب تفکر انتقادي

  اشاره                                                                     

شايد براي شما تعجب آور باشد نويسنده اين سطور كه يكي از برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي است، چرا امروز خودش جايگاه كتاب هاي درسي را نقد مي كند و خواستار پايان دادن به دوران پادشاهي كتاب هاي درسي در مدارس كشور است؟!! آيا اين حكايت بر شاخ نشستن و بن بريدن نيست؟!

در يك پاسخ كوتاه بايد گفت : اولاً توجه بيش از حد به محوريت آموزش كتاب هاي درسي، دانش آموزان را از نيل به ساير اهداف اصلي مانند تربيت اخلاقي و كسب مهارت هاي زندگي دور مي كند؛ به نحوي كه اين انحراف در پاره اي از موارد به « شكاف تربيتي » منجر شده است. و ثانياً « نقطه عزيمت » در تحول بنيادين آموزش و پرورش، از « خود » آغاز مي شود. و تا زماني كه چنين جرأتي نداشته باشيم، هرگز «‌ لذت تحول » را نخواهيم چشيد. و ديگر آن كه اگر واقعيت هاي موجود به طور گزينشي بيان و بازنمايي شود، در حالي که نادرستي آن حداقل بر گوينده روشن و آشکار است، با كمال تأسف بايد گفت ما دچار توجيه گري افكار عمومي و « پروپاگانداي آموزشي » شده ايم. در سايه چنين ارائه جانبدارانه اي نمي توان انتظار « تحول » داشت.

در نقطه مقابل محوريت كتاب هاي درسي، نقش حياتي و بي بديل « معلم » است. اگر معلم را به مثابه پزشكِ روح و روان دانش آموز بدانيم، كتاب درسي مانند داروست. كسي كه در مركز به نوشتن كتاب درسي مشغول است، مانند دارو سازي است كه براي همه مردم دنيا دارو مي سازد. پزشك حاذق كسي است كه تشخيص مي دهد كدام دارو و به چه نسبت بايد تجويز شود. لذا تشخيص پزشك در شفا بخشي دارو حرف اول را مي زند و نه خود دارو. اين مثال به خوبي نقش محوري معلم را نشان مي دهد و جايگاه كتاب درسي را آن گونه كه بايد باشد، ترسيم مي كند.

اگر در اين نوشته، درباره نقد كتاب محوري در نظام تعليم و تربيت سخن به ميان آمده است، دليل نفي جايگاه و اهميت و نقش كتاب هاي درسي و نيز ناديده گرفتن تلاش هاي عالمانه و صادقانه مؤلفان و نويسندگان محترم آن ها نيست. و طبق يك قاعده منطقي « اثبات شي ء، نفي ما عدا نمي كند. » بلكه از آن روست كه به مصداق روايت « كلمة الحق، يراد بها الباطل » تا حد امكان از برداشت ها و باورهاي غلط درباره امري صحيح و ارزشمند جلوگيري شود و آسيب ها و كاستي هاي موجود برطرف گردد. تا آن كه حقيقت، واضح تر و روشن تر رخ عيان كند و اثر بخشي كتاب هاي درسي در امر تربيت عميق تر شود.

ذكر اين نكته لازم است كه در اين نوشتار، « معلم محوري » در مقابل « كتاب محوري » مطرح شده است. و نه در برابر « مدرسه محوري »، « دانش آموز محوري » و ... . چرا كه اگر ما نحن فيه در نظر گرفته نشود، با توجه به وسعت دامنه بحث، قطعاً در چنين مجال اندكي نه حق مطلب ادا خواهد شد و نه نويسنده قادر به جمع بندي آن خواهد بود. لذا اين مجمل، تنها مي تواند تلنگر و فتح بابي باشد براي علاقمندان و متخصصان موضوع تا از اين رهگذر توجهي صورت گيرد و ديگراني از شما موضوع را تبيين و تكميل كنند. در اين فرصت ارزشمند در پي آنيم تا با هدف مشخص كردن جايگاه واقعي « معلم » و « كتاب درسي » در تحول بنيادين نظام كنوني آموزش و پرورش، با توجه به اسناد بالادستي، افقي جديد پيش روي مخاطبان فهيم و صديق باز شود تا ذهن انتقادي اصحاب محترم خِـرَد را به سوي آن سوق دهد. كه اگر چنين باشد، توفيق عظيمي است. لذا بي صبرانه مشتاق تكميل بحث و نقد و نظر سروران معظم و فرهيخته هستم.

  مقدمه                                                                     

اگر در يك روز تعطيل، به خواست مدير مدرسه، همه دانش آموزان و معلمان موظف به حضور در مدرسه و كلاس درس باشند تصور مي كنيد چه اتفاقي رخ خواهد داد ؟ آيا اولياي مدرسه مي توانند بدون داشتن كتاب درسي، يك روز آموزشي را با آرامش و بدون دغدغه و دردسر به پايان برسانند ؟ چرا ؟

اين جاست كه نقش محتواي آموزشي و كتاب درسي در نظام تعليم و تربيت كشور معلوم مي شود. در حالي كه نقش بي بديل معلم بايد بيش از محتواي آموزشي و كتاب درسي جلوه گري كند.

شايد شنيده باشيد كه در مدارس برخي از کشورها ( مانند انگلستان ) دانش آموزان چيزي به عنوان کتاب درسي ندارد و يا ( مانند كشور آلمان) اگر هم كتاب درسي دارند، نقش و جايگاه آن، فراتر از کتاب هاي كمك درسي نيست و دانش آموزان در مواقع لزوم و به توصيه معلم به آن ها مراجعه مي كنند. حال آن که در ايران، دانش آموز کلاس اول دبستان، اگر حداقل 5 کتاب اصلي در کيفش نباشد، بعيد است پشت ميز مدرسه بنشيند.

سؤالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است : « چرا در برخي كشورها، كتاب درسي اين همه مقدس و با اهميت است و در برخي ديگر نه ؟ » براي پاسخ به اين سؤال، بهتر است از اسناد تحولي نظام آموزش و پرورش شروع كنيم. زيرا كه آن ها فصل الخطاب اختلاف نظرهاي ما هستند و تكليف بحث را روشن مي كنند.

در گفت و گو با معلمان هميشه اين مسئله مطرح مي شود كه بازرسان ادارات مناطق و استان ها و نيز مدير مدرسه در بازديدهاي گاه و بيگاه از كلاس درس، اول از همه سراغ جدول زمان بندي تدريس كتاب درسي را مي گيرد و بقيه سؤال ها هم در ادامه همين موضوع شكل مي گيرد. آن ها مي گويند : كم تر مي شود موضوع « تربيت » و حتي « يادگيري » دانش آموز بررسي شود و اغلب « آموزش معلم » محور ارزيابي است. همين رويكرد باعث شده است تربيت و يادگيري دانش آموزان ( خواسته و يا ناخواسته ) از اهميت لازم برخوردار نباشد. مهم ترين دليل بروز چنين مشكلي مي تواند حاكميت و پادشاهي كتاب هاي درسي در آموزش و پرورش باشد.

رويكرد ارائه مطالب در اين نوشته بر اساس روش تحليلي و تفكر انتقادي است كه برخي از آن به عنوان « ضد روش » ياد مي كنند. وجه تسميه آن هم از عنوان کتابي است با نام « بر ضد روش » از فيلسوف علم معاصر « پاول كارل فايرابند »، که روش هاي موجود در تحقيق و علم را به بوته نقد مي کشاند و در آن استدلال مي‌کند كه علم تجربي، حيطه‌اي هرج‌ و مرج ‌محور است، و نه متعين. در بافتار اين کتاب، اصطلاح هرج ‌و مرج راجع به هرج ‌و مرج معرفت‌شناختي است.

از اين حيث اين نوشته بنا دارد به تحليل و بررسي اجمالي دو عامل مهم يك برنامه درسي، يعني « معلم » و « كتاب درسي » با نگاه نوين و انتقادي بپردازد. البته محور اين بررسي، اسناد تحولي مانند سند تحول بنيادين، سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري و برنامه درسي ملي است.

   « معلم محوري » در سند تحول بنيادين                

در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، 47 مرتبه به واژه « معلّم » و دو بار به موضوع « معلّم محوري » اشاره و تأكيد شده است. يك بار در بند « 8 » درباره افزايش مشارکت نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي و مدرسه و معلمان و دانش‌آموزان در رشد و تعالي کشور در عرصه‌هاي ديني، فرهنگي، اجتماعي در سطح محلي و ملي به عنوان نهاد مولد سرمايه انساني، فرهنگي، اجتماعي و معنوي و يك بار هم در بند « 21 » درباره بازنگري و بازمهندسي ساختارها و رويه‌ها و روش‌ها چنين بيان شده است :

 راهكار 7/8  - تأکيد بر « معلم محوري » در رابطه معلم و دانش‌آموز در عرصه تعليم و تربيت؛ و جلوگيري از اجراي هر سياست و برنامه نظري و عملي که اين محوريت را مخدوش نمايد.

 راهکار ۹/۲۱  حاکميت برنامه محوري به جاي کتاب محوري و توليد بسته آموزشي در برنامه‌هاي درسي با رعايت اصل « معلم محوري ».

   « معلم محوري » در كلام مقام معظم رهبري           

در سياست‌هاي کلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور ( ابلاغي مقام معظم رهبري ) واژه « معلم » 14 مرتبه و واژه « محور محوري » فقط يك مرتبه و آن هم درباره بهسازي و اعتلاي تحول در نظام تعليم و تربيت کشور با بهبود مديريت « منابع انساني » آمده است. ( بند سوم )

ايشان بارها تحول در آموزش و پرورش را با استفاده از « معلم‌هاي شايسته » مورد تأكيد قرار داده و مي فرمايند:

1- شما در وهله نخست بايد نقشه راه را مشخص کنيد و براي انجام اين کار اساسي و ريشه‌اي بايد ابتدا معلم‌هاي صالح و شايسته معلمي را تربيت کنيد تا بتوانند اهداف اصلي آموزش و پرورش را محقق کنند. تحول به معني تغيير کتاب‌‌هاي درسي نيست، بلکه اين بخشي از تحول است و بخش مهم تر آن با استفاده از معلمان شايسته است. ( 14/2/1390 )

2- امروز بايد تمام کارهاي ما « معلم محور » باشد تا همه کارهاي معلم « تربيت محور » گردد؛ آن هم تربيت رحماني و الهي.

3- آموزش و پرورش بزرگترين فصل مشترک حاکميت و ملت است که معلم، محور آن است.

4- مهم ترين عنصر در نظام تعليم و تربيت، معلم است که تربيت سرمايه انساني جامعه به کارکرد اين قشر فرهيخته برمي گردد.

5- « علم آموزي »، « ياد دادن تفکر » و « آموختن رفتار و اخلاق » را سه عنصر اصلي حرفه شريف و افتخارآميز معلمي است.

   كتاب درسي از كجا آمد ؟                                            

اول مهر که مي‌شود، يکي از دغدغه‌هاي دانش‌آموزان تهيه کتاب‌هاي درسي و جلد کردن آن هاست. تصوير درس و مدرسه، با کتاب درسي گره خورده تا آن جا كه اغلب شخصيت‌هاي کتاب‌هاي درسي براي ما آشنا و جزئي از خاطرات مشترک‌ما هستند. با اين حال جالب است که بدانيم تا همين ۱۵۰ سال پيش، چيزي به اسم کتاب درسي در ايران وجود خارجي نداشته است.

تا پيش از شروع به کار مدارس جديد و امروزي، دانش آموزان براي آموزش به مکتبخانه مي‌رفتند. جايي که به بچه‌ها خواندن قرآن، روخواني از متون فارسي و کمي هم حساب آموزش داده مي‌شد. کتاب‌هايي که در مکتب مي‌خواندند، طيف متنوعي از کتاب‌ها را شامل مي‌شد. بسته به سواد معلم مکتب‌دار و اين که دانش‌آموز چه کتابي در خانه داشت و با خودش مي‌توانست بياورد، ممکن بود از روي هر کتابي در اين مکتب‌ها خوانده و لغات سخت آن به بچه‌ها آموزش داده شود. با اين حال، بعضي از کتاب‌ها، عموميت بيش تري داشتتند. مانند « گلستان » سعدي، « موش و گربه » عبيد زاکاني و « نان و حلوا » ي شيخ بهايي. اين کتاب‌ها البته همگي براي مخاطبان عمومي نوشته شده بود و فقط مخصوص اطفال يا براي آموزش نبودند.

اولين کتاب درسي در مدرسه دار الفنون تاليف و چاپ شد و در اختيار دانش‌آموزان قرار گرفت. به دستور اعتضاد السلطنه براي يکسان شدن آموزش‌هاي هر درس در طول سال‌هاي مختلف، کتاب‌هايي براي دارالفنون نوشته شد. اين کتاب‌ها را استادان هر کدام از هفت رشته تحصيلي دارالفنون، يعني پياده‌نظام، سواره‌نظام، توپخانه، پزشکي و جراحي، داروسازي و کاني‌شناسي نوشتند که اولين نمونه کتاب‌هاي درسي امروزي بود.

با پيروزي مشروطه، مدارس جديد ديگري هم در کشورمان آغاز به کار کرد. اين مدارس جديد هم کتاب‌هاي درسي داشتند. ميرزا حسن رشديه، يکي از پيشگامان آموزش نوين در کشورمان، از کساني بود که در يکي کردن کتاب‌هاي اين مدارس تلاش زيادي کرد. در سال‌هاي پاياني قاجار، چاپ کتاب‌هاي درسي بيش تر به شيوه چاپ سنگي بود. در دوران رضاخان آموزش اجباري و آموزش اکابر هم شروع شد و اين مسئله به گسترش کتاب‌هاي درسي کمک فراواني کرد. تا اين كه در سال ۱۳۴۳ وزارتخانه آموزش ‌و پرورش از وزارت فرهنگ جدا شد و تأليف کتاب‌هاي درسي به اين نهاد واگذار شد. از آن زمان دروس مقاطع مختلف تحصيلي پايه‌هاي اول تا دوازدهم، در رشته‌هاي مختلف، تعيين و براي هر پايه تحصيلي کتاب نوشته شد.

   تعريف كتاب درسي                                             

در الگوي نظام آموزش و پرورش ايران، اغلب فعّاليت هاي آموزشي و پرورشي، در چارچوب کتاب هاي درسي صورت مي گيرد. کتب درسي از کار آمدترين ابزارهايي است که مي تواند نقش مهمّي در انتقال و توسعه علمي و فرهنگي كشور داشته باشد. هم چنين کتاب هاي درسي مي تواند عامل انتقال و توسعه ميراث ملي و ديني و زمينه ساز تحقّق رفتارهاي عملي متناسب با ارزش هاي اسلامي در کساني باشد که انتظار مي رود در آينده ادامه دهنده اين ارزش ها باشند. کتب درسي در دسترس ترين رسانه هاي آموزشي است که نقش ارزشمندي در تعليم و تربيت ايفا مي کند. از جمله مزاياي کتاب هاي درسي، اقتصادي بودن و سهولت استفاده آن هاست. در نظام آموزشي، تهيه و تدوين کتاب هاي درسي مناسب، در دستيابي به نتايج آموزشي موفّقيت آميز، سهم بسزايي دارد و به رغم تنوع و تکثير وسايل جديد آموزشي و اطّلاع رساني، از مهم ترين ابزار آموزشي در همه سطوح به شمار مي رود و در تحقّق اهداف آموزشي و اطّلاع رساني نقش اساسي ايفا مي كند.

تفاوت « كتاب درسي » با ساير كتاب ها در تعريف آن است. به مجموعه مطالبي كه بر اساس برنامه درسي براي رسيدن به اهداف آموزشي و تربيتي براي پايه تحصيلي خاص تأليف مي شود و وسيله اصلي آموزش معلم بشمار مي رود، « كتاب درسي » مي گويند.

البته تعاريف گوناگوني درباره ماهيت کتاب درسي ارائه شده است؛ در دايرة‌المعارف تعليم و تربيت (2008) درباره تعريف کتاب درسي اين چنين آمده است : « يک تعريف متداول آن است که کتاب درسي اثر چاپ شده‌اي است که براي يک دوره و يا سال تحصيلي مهيا گرديده و دربردارنده حقايق و ايده‌ها درباره يک موضوع خاص است. » در تعريف ديگري که يونسکو (2005) ارائه داده، کتاب درسي ابزار ‌اصلي يادگيري تلقي شده که براي دستيابي به مجموعه خاصي از نتايج آموزشي طراحي و از متن، تصوير و يا متن همراه با تصوير تشکيل شده است، و به‌طور سنتي مجموعه چاپي و مجلدي است که آسان‌سازي توالي فعاليت‌هاي يادگيري را هدايت و راهنمايي مي‌کند.

در تعاريف جديدتر، کتاب درسي تنها شامل اطلاعات نيست، بلکه در بردارنده اطلاعات و فعاليت‌هايي است که براي دستيابي دانشجو به نتايج يادگيري ضروري است (کاتورسکوي، 2006). از حدود چهل سال پيش مفهوم کتاب الکترونيکي مطرح گرديد. در مراحل اوليه همان کتاب‌هاي چاپي بدون هيچ تغييري، و از طريق عکس‌برداري و يا حروف چاپي (تايپ) در شکل الکترونيکي قرار داده مي‌شد. اما در سال‌هاي بعد اَشکال پيشرفته‌تري از اين نوع کتاب‌ها توليد شد. امروزه کتاب‌هاي درسي الکترونيکي داراي قابليت‌هايي همچون لغت‌نامه، تلفظ، ويدئو، صدا، تصاوير متحرک و حتي شبيه‌سازهاي تعاملي است تا فراگيران بتوانند با روش‌هاي ديگري غير از خواندن با اين رسانه تعامل برقرار کنند (سان و فلورز، 2012). 

و نيز « برنامه درسي » طرحي است جهت آماده كردن مجموعه اي از فرصت هاي يادگيري جهت افراد تحت تعليم. عناصر يك برنامه درسي شامل اهداف، محتوا، روش و ارزش يابي است.

   دلايل اقتدار کتاب هاي درسي در ايران                       

دلايل مختلفي براي محوريت كتاب هاي درسي در نظام آموزشي كشور وجود دارد. از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد :

1- عدم سرمايه گذاري لازم روي جذب، تربيت و نگه داري نيروي انساني كارآمد در آموزش و پرورش در طول سال هاي متمادي به نحوي كه بتوان بر نقش ايشان در تحول بنيادين تكيه كرد. همين موضوع در شرايط ديوان سالاري كشور تمركز را در بخش هاي مختلف نظام هاي دولتي به ارمغان مي آورد.

2- متمركز بودن نظام تعليم و تربيت كشور باعث اهميت بيش از حد کتاب‌هاي درسي شده تا حدي كه در اين نوع نظام‌ها، تقريباً تمام عوامل آموزشي بر اساس يك محتوا و قالب مشخص تعيين و اجرا مي‌شود. همين تمركز گرايي باعث افزايش حساسيت هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي در كشور و در نتيجه مانع بروز و ظهور هرگونه اصلاح و تغيير مي شود. فرجام چنين شرايطي، اغلب به صورت انفجاري و ناگهاني خود را نشان مي دهد و چه بسا جامعه را با التهاب و نگراني مواجه مي كند. 

3- از سوي ديگر فقدان يك « مكتب خاص تربيتي » در نظام آموزشي كشور، معلمان، مديران مدارس و حتي كارشناسان مناطق و نواحي بسته به موضوع و محتواي آموزشي هر يك از دروس، جريان تربيت را به سمت و سويي هدايت مي كند. اين امر باعث تكثر در ديدگاه هاي كلان تربيتي هم مي شود. در حالي كه ظرف واحد يادگيري ( ذهن و قلب دانش آموز ) يكي است. در نتيجه مخاطب اين نوع نظام تربيتي نيز متأثر از آن در عالم حيراني قدم مي گذارد. در چنين شرايطي تنها يك راه براي متوليان تعليم و تربيت و نيز معلمان آن باقي مي ماند و آن « محتوا محوري » است.

4- توجه بيش از حد معلمان به « آموزش » به جاي « يادگيري »؛ در اثر عدم تفكيك تعاريف و جايگاه هر يك از آن ها، مقوله آموزش را بيش از حد به « حافظه محوري » سوق داده و از ساير ابعاد مانند يادگيري و تربيت غفلت شده است.

5- توجه بيش از حد معلمان به « آموزش » به جاي « تربيت »؛ در اثر بروز انتظارات نابجا در جامعه و خانواده ها مانند اين كه تعليم و تربيت بعني قبولي در كنكور؛ آن هم در چند رشته خاص، جريان تعليم و تربيت را به سوي آموزش صرف تغيير مسير داده است.

6- توجه بيش از حد به « اتمام كتاب درسي » در آموزش، به جاي تلاش براي تحقق اهداف قصد شده در حوزه يادگيري و تربيت؛ به دليل مطرح نبودن اسناد تحولي ( مانند سند برنامه درسي ملي ) براي معلم، مجريان و اولياي ايشان

7- احاله كردن اهداف تربيتي به نتيجه فرايند آموزش، به دليل عدم توجه به نقاط افتراق دو مفهوم تربيت و آموزش از يكديگر

8- « نخبه گرايي » به جاي « آموزش عمومي » به دليل متمركز شدن نظام آموزشي بر مدارس خاص مانند تيزهوشان، مركز استدادهاي درخشان و ... در توجه توليد انتظارات بي جا در جامعه و والدين در اثر تكرار رقابت هاي ناسالم علمي

9- كم رنگ شدن تدريجي « اهداف تربيتي » ( اعتقادي و اخلاقي و اجتماعي ) در سطوح بالاتر به دليل وجود سياست « چند معلمي » و بالتبع آن اهميت بيش از حد آموزش دروس براي قبولي در كنكور، معلمان را از توجه به تربيت دانش آموزان باز مي دارد.

10- واگذار كردن وظيفه تربيت اسلامي دانش آموزان به محتواي آموزشي و كتاب درسي، به جاي توجه جدي به نقش معلم در اين زمينه؛ به دليل استحاله نقش تربيتي معلم به سمت تسهيل گر آموزش و محتواي درسي.

11- كم توجهي به فاصله معنا دار « اهداف قصد شده » با « اهداف كسب شده » با عنايت به بررسي هاي به عمل آمده از « وضعيت اجرا » ي برنامه هاي درسي و در نتيجه تكرار و ادامه رويه هاي شكست خورده در سال هاي بعد از سوي متوليان امر

اين گونه موارد ايجاب مي كند كه تحول بنيادين را بايد از « معلم محوري » شروع كرد و پيش برد. اين مهم با ارائه توصيه و بيان شفاهي و يا ابلاغ مصوبات مكتوب محقق نمي شود. بلكه به عزم جدي و ملي متوليان تعليم و تربيت كشور نيازمند است.

   « آموزش، مقدس نيست. »                                       

پاسخ شما به اين سؤال اساسي چيست : « چرا در نظام تعليم و تربيت ايران، « آموزش » بيش تر از « يادگيري »، در مرکز توجه قرار گرفته است ؟ »

براي پاسخ با اين سؤال كه « چرا آموزش، بيش از يادگيري در مركز توجه است ؟ » بايد ابتدا به تعاريف و تفاوت واژه هاي « آموزش »، « يادگيري »، « تربيت » و « تدريس » دقت كنيم. آموزش، تدريس و يادگيري، تعليم و تربيت مفاهيمي هستند که با يکديگر در ارتباط هستن. اما اين كلمات اغلب اوقات با هم اشتباه گرفته مي شوند و يا به جاي يکديگر به کار مي روند. در حالي که همه آن ها باعث کسب دانش و مهارت در فرد مي شود؛ اما تعريف و روش هر کدام از آن ها با ديگري متفاوت است.

   تفاوت « آموزش » و « يادگيري »                                

« آموزش » يعني فراهم آوردن فرصت ها، شرايط و امكانات لازم يادگيري دانش آموز، معمولا انجام فعاليت هاى معلم را به قصد آسان كردن يادگيرى در يادگيرندگان به تنهايى يا به كمك مواد آموزشي، آموزش مي نامند. وقتي مي گوييم آموزش، عملاً مسئوليت انتقال دانش و تجربه بر عهده معلم است و همه چيز بايد به بهترين و سريع ترين شيوه، خلاصه و مختصر و مفيد تزريق گردد.

يكي از جامعترين تعاريف « يادگيري » تعريف هيلگارد است : « فرايند تغييرات نسبتا پايدار، در رفتار بالقوه فرد، بر اثر تجربه ».  يادگيري با هر بينشي که تعريف شود، اساس رفتار انسان را تشکيل مي دهد و نخستين صفت مشخص  آن « تغيير » است. تغييري که بتدريج رخ مي دهد، نسبتا پايدار است و بر اثر تجربه حاصل مي شود. تا انسان نخواهد ياد بگيرد، يادگيري به وقوع نمي پيوندد. شايد احساس نياز و گرايش به يادگيري اولين و مهم ترين شرط يادگيري در جريان آموزش باشد و از اين روست که نظام حوزه هاي عليمه را نظام طلبگي مي نامند.

وقتي مي گوييم يادگيري، « مسئوليت انتقال دانش و تجربه، همزمان بر دوش معلم و دانش آموز است. » معلم آجرها را در اختيار دانش آموز قرار مي دهد تا وي، به کمک آن ها، خانه اي در خور نيازها و سليقه اش بسازد. و درست در همين جاست كه اولين معضل و دليل ترجيح آموزش بر يادگيري رخ عيان مي كند : معضل « تنبلي در يادگيري » كه باعث شده آموزش مورد توجه بيش از حد قرار گيرد. و به همين دليل، امروزه در جامعه ما آموزش، مانند يک کالا داد و ستد مي شود. کالايي که شکل و بسته بندي آن بيش تر در مرکز توجه است تا کارکرد آن. اگر دقت کنيد برداشت مردم از کيفيت آموزش نيز بيش تر بر پايه ابزارها و محيط آموزشي سنجيده مي شود تا « ارزش محتوايي آن ». از همين رو ما « آموزش را تقديس کرديم و يادگيري را فراموش! » ( محمد رضا شعبانعلي، 1392 )

   تفاوت « آموزش » و « تربيت »                                 

تربيت، مهم ترين دستور و اساسي ترين موضوع جامعه است. طبق كتاب مباني نظري سند تحول بنيادين، تربيت : « جريان تعاملي زمينه سازِ تكوين و تعالي پيوسته ي هويت افراد جامعه  و شکل گيري واعتلاء مداوم جامعه سالم بر اساس نظام معيار اسلامي، در جهت هدايت فرد وجامعه به سوي تحقق حيات طيبه در همه مراتب و ابعاد، به گونه اي که متربيان آماده شوند بطور آگاهانه واختياري در اين مسير حرکت کنند »

مراد از « تربيت» در اين سند مذکور، مفاد همان اصطلاح مركب « تعليم و تربيت » است که به غلط رايج شده و کاربرد فراوان يافته است. لذا واژه‌ي « تربيت » شامل تمام ابعاد و جنبه‌‌هاي فرآيندي مي‌شود كه زمينه‌ساز تحول اختياري و آگاهانه‌ي آدمي‌است و لذا نياز به واژه‌ مكملي مانند تعليم ندارد. مفهوم تربيت در بر دارنده و جامع تمام اجزا و عناصر مرتبط با اين فرآيند ( مانند تعليم، تزكيه، تأديب، تدريس و مهارت‌آموزي ) است؛ چنان‌که در منابع تربيتي غرب واژه‌ي Education از چنين شمولي برخوردار است.

از ويژگي هاي اين تعريف، تكيه بر مباني اسلامي و توجه به مفاهيم اساسي قرآني ( هدايت، حيات طيبه، فطرت، رشد )، تاكيد بر تكوين و تعالي پيوسته هويت،  لزوم آمادگي  افراد جامعه براي تحقق  حيات طيبه، توجه به مراتب و ابعاد حيات طيبه، توجه به نقش اساسي نظام معيار در تحقق حيات طيبه، توجه به وحدت و يکپارچگي جريان تربيت، تأكيد بر نقش درك و آگاهي، توجه به عنصر آزادي و اختيار، توجه به تعاملي و چند سويه بودن تربيت ،تاكيد بر همه جانبه نگري و اعتدال، توجه به شكوفايي فطرت همسو با رشد استعدادهاي طبيعي، تاکيد بر حيثيت اجتماعي تربيت ( شامل همه انواع تربيت و همه افراد  جامعه در هر سن)، توجه به چالش‌هاي فعلي و تحولات آينده (هويت و لايه هاي متنوع آن ،نقش خود فرد در تکوين وتعالي پيوسته هويت خويش ، درك موقعيت واصلاح مداوم آن براساس نظام معيار)

نتيجه آن كه وظيفه خطير و اصلي معلم، تنها آموزش كتاب و محتواي درسي نيست؛ بلكه بالعكس « محتواي درسي بهانه اي است تا معلم در پرتو آن دانش آموزان را تربيت و هدايت كند. » روش قرآن كريم هم همين گونه است. با آن كه قرآن كريم « تبيانًا لكل شيء » است. اما مهم ترين هدفش از بيان همه چيز، يك چيز است : « هُدًي للناس »، « هُدًي للمتقين ». چرا كه در يك نظام اسلامي و توحيدي، مهم ترين محور و فلسفه تعليم و تربيت، « هدايت انسان » است. و لذا بهترين ترجمه براي « تربيت » همان « هدايت » است. تربيت، ريشه در واژه « رب » دارد كه اولين، بيش ترين و مهم ترين صفت براي خداوند است. « اِقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ »

لذا معلم قبل از آن كه نقش آموزشگري كتاب درسي و يا حتي تسهيل كننده يادگيري را بر عهده داشته باشد، بايد بداند كه بهترين و شايسته ترين فرد در زمينه سازي تحقق اهداف تربيتي دانش آموزان است تا آن جا كه آنان را به مرحله تكوين شخصيت رهنمون گردد. « وَ يزكيهم ، و يُعلمهم الكتاب ، وَ الحكمه » ( جمعه / 2 ) نيز ناظر بر همين مطلب است.

و درست به همين دلايل است كه مي گوييم : « معلم، بهترين كتاب درسي دانش آموزان است. » به شرط آن كه معلم نيز جايگاه تربيتي خود در مسير هدايت را خوب بداند و در اين راه تلاش و مجاهدت داشته باشد.

« سند 3030 » محور سند تحول بنيادين آموزش و پرورش

فَـاَقِم وَجـهَكَ لِلدّينِ حَـنيفًا ،

پس روي خود را با گرايش تمام به حقّ ، به سوي اين دين کن ،

فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها

با همان سرشتي که خدا مردم را بر آن سرشته است.

 لا تَبديلَ لِخَلقِ اللهِ ، ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ وَ لاكِنَّ اَكثَرَ النّاسِ لَا يَعلَمونَ

آفرينش خداي تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار ، ولي بيشتر مردم نمي دانند.

سوره 30 ( روم ) آيه 30

   تفاوت « آموزش » و « تدريس »                                 

« تدريس » فقط علم آموزي نيست، كه اگر چنين باشد، شأن معلم تنها به تسهيل گري آموزش تنزل يافته است. بلكه همان طور كه گفته شد : « معلم، هدايت گر است. » و تدريس، فراهم آوردن موقعيت براي كسب معرفت هم است. زيرا كه معرفت، اخصّ از علم است. معرفت عبارت است از علم تفصيلي به ذات شئ ، با توجّه به جهات تمايز آن از اشياء ديگر و علم ، اعمّ از اجمالي و تفصيلي است. و نيز معرفت، بر ادراکي که بعد از جهل است، اطلاق مي شود. علم كشف است و معرفت شهود. آن چه عالم در آينه مي نگرد، عارف در خشت خام مي بيند.

تفكيك معنا و مفهوم « آموزش » و « تدريس » از يكديگر يكي از نكات مهم در تعليم و تربيت است. از اين رو  آموزش از طريق كتاب و محتواي درسي و توسط معلم انجام مي شود؛ زيرا هدف از آموزش، انتقال آسان دانش و مفهوم به دانش آموز است.

اما در « تدريس » هنگامي كه اين آموزش، با هدف « تفهيم علم براي عمل در زندگي » صورت مي گيرد، نتيجه اش « تربيت » خواهد بود. حكمت نيز روي ديگر تربيت است كه از علم منتج به عمل ناشي مي شود.

به عبارت ديگر تدريس، زماني اتفاق مي افتد كه معلم با استفاده از محتواي درسي و با توجه به تفاوت هاي فردي و نيز الگوهاي مؤثر يادگيري، موقعيت مناسب تكوين شخصيت و تربيت دانش آموزان را فراهم مي كند، تا معرفت حاصل شود. در واقع تدريس، نقش ذاتي معلم است كه به گفته سقراط، مانند « مامايي و كمك به زايمان طبيعي است. »

   دانش آموز، اسير « كتاب محوري »                            

در چند دهه اخير، نگرش جهانيان در مورد فرايندهاي يادگيري به طور كامل تغيير كرده است. کتاب هاي درسي بر پايه اهدافي چون دانش آموز محوري، کنش بنيادي ( تعاملي )، شادي آور تاليف مي شود. در واقع هدف از تأليف كتاب درسي اين است که دانش آموز شهروندي شاد و جستجوگر تربيت شود.

در سال هاي نه چندان دور، بسياري اعتقاد داشتند كه ذهن دانش‌آموزان همانند ظرفهاي خالي است كه در انتظار پر شدن با دانش و معلومات است. اين نگاه که حالا مي توان آن را « رويكرد سنتي » ناميد، سال هاست در کشورهاي پيشرفته دنيا کنار گذاشته شده است. با اين حال با يك نگاهي كوتاه به سيستم آموزش و پرورش فعلي ايران و نيز كتاب هاي درسي و روش هاي ارزش يابي و آزمون در مدارس و دانشگاه ها مي توان فهميد كه سيستم ما هنوز بر پايه اين نوع نگاه اداره مي شود. و حتي تصور غير از آن را محال مي داند.

سؤال : « چرا نخواسته ايم / يا نتوانسته ايم تغيير ايجاد كنيم ؟ »

به عنوان مثال : اصلي ترين تفاوت شيوه هاي آموزشي در ايران با ديگر کشورها به خصوص کشورهاي پيشرفته و موفق در زمينه نظام آموزشي در يک چيز خلاصه مي شود، در « کتاب محوري ! ». ناگفته پيداست سيستم آموزشي در ايران « کتاب محور » است که بر اساس همان نگرش پر کردن ذهن دانش آموزان با معلومات متعدد و متنوع بنا نهاده شده است؛ اما در ديگر کشورها مثل سوئيس، ژاپن، انگلستان و ايالات متحده اين گونه نيست.

نتايج يک تحقيق دانشگاهي که سيستم آموزشي ايران را با چند کشور دنيا مقايسه کرده است، نشان مي دهد در شيوه هاي تدريس مورد استفاده توسط معلمان علوم در ايران، « روش پرسش و پاسخ » و نيز « سخنراني » متداول‌ترين شيوه هاي تدريس بوده و « روش گردش علمي »، « كاوشگري »، « حل مسئله » و « آموزش كارگاهي » كمترين روش‌هاي مورد استفاده در آموزش علوم محسوب مي‌شوند.

اين در حالي است كه در كشورهاي مورد مطالعه ( سنگاپور، ژاپن، انگلستان، استراليا و ايالات متحده ) وضعيت كاملاً بر عكس بوده و از « روش‌هاي اكتشافي » و « حل مسئله » در قالب رويكرد ساختن‌گرايي به ميزان زيادي استفاده مي‌شود. استفاده از آزمايشگاه و انجام فعاليت‌هاي عملي توسط خود دانش‌آموز سبب درك ‌عميق تر مفاهيم علمي و رشد مهارت‌ها و نيز سهولت دستيابي به سطوح بالاتر شناختي مي‌گردد. در كشورهاي مورد مطالعه، هزينه زيادي صرف تجهيز آزمايشگاه ها و انجام فعاليت‌‌هاي عملي و آزمايشگاه مي‌شود و اين در حالي است كه در ايران توجه كمتري به آموزش آزمايشگاهي، انجام پروژه و تجهيز مدارس مي‌شود.

علاوه بر اين رد پاي اين نوع نگاه را در شيوه تأليف کتاب هاي درسي هم مي توان ديد. به عنوان نمونه در مدارس بخصوص در دوره ابتدايي و گاه راهنمايي بسياري از کشورهاي پيشرفته و موفق در زمينه نظام آموزشي، دانش آموز چيزي به عنوان کتاب براي يادگيري ندارد، اگر هم دارد فراتر از کتاب هاي نقاشي و طراحي نيست. حال آن که در ايران دانش آموز کلاس اول دبستان اگر 5 کتاب اصلي ( کتاب فارسي بخوانيم، کتاب فارسي بنويسيم، کتاب آموزش قرآن، کتاب رياضي و کتاب علوم تجربي ) در کيفش نباشد، بعيد است پشت ميز مدرسه بنشيند.

در دوره هاي بالاتر تحصيلي البته وضع ايران و اين کشورها تا حدودي مشابه هم مي شود، اما آنجا هم باز تفاوت هايي هست، اين بار بر سر « موضوع چگونگي استفاده از محتواي کتاب. » به عنوان مثال : استانداردهاي انجمن توسعه علوم ايالات متحده براي کتاب هاي درسي اين موارد است :

1- ارائه موضوعات کمتر، با عمق بيش تر

2- تأکيد بر ساخت دانش، بر اساس پرورش روحيه تحقيق و رشد مهارت هاي پژوهشي،

3- تأکيد بر تجربيات عيني و آزمايشي و تاکيد کمتر بر يادگيري.

همان طور كه مي دانيد در ايران، روش از بر کردن درس ها ( حافظه محوري ) اصلي ترين شرط يادگيري و قبولي در مدرسه است؛ اما در انگلستان شيوه آموزشي بيش از هر چيز، مبتني بر انتخاب ابزارهاي مورد نياز، به کارگيري ابزارها، مشاهده و اندازه گيري براي يادگيري مفاهيم است. ناگفته پيداست شيوه « درس محور » در کشور ما، تفاوت هاي عمده اي با اين كشورها دارد.

   به اقتدار متني پايان دهيم.                                        

« هنري ژيرو » يكي از استادان مشهور تعليم و تربيت انتقادي در دوران معاصر است. او در کتاب « تفکر انتقادي » خود اقتدار متني را به باد انتقاد مي گيرد و آن را مشروعيت بخشي به فرهنگ غربي و ناديده گرفتن فرهنگ خودي مي داند. او مي نويسد : « کتاب هاي درسي مقدس نيستند. معلمان و دانش آموزان بايد از مرزهاي اين متون بگذرند و با كشف علايق ايدئولوژيك اين متون، به واسازي (تحول بنيادين ) آن ها بپردازند. و نيز بر فرهنگ هايي تأكيد كنند كه در داخل اين متون ساكت مانده اند. معلم بايد در كلاس درس خود در حد امكام از منابع مختلف بهره ببرد تا بتواند شاهد بروز همه فرهنگ ها در برنامه درسي و محتواي آموزشي باشد.»

به نظر او : « كتاب هاي درسي به دليل رشته محوري ( موضوع محوري ) سبب جدايي مرزهاي دانش مي شوند. و همين باعث مي شود تا علم و دانش از زندگي روزمره آنان فاصله بگيرد و خاصيت تغيير دهندگي خود را از دست بدهد. و در نهايت به مشتي اطلاعات بي ارتباط با عمل تبديل شود. »

وي معتقد است : « در کلاس درس بايد مباني تحمل و احترام به عقايد تمرين شود. دانش آموزان را بايد به تفکر انتقادي مجهز کنيم و از همان ابتدا آنها را تا حد ممکن در تصميم گيري دخالت دهيم. معلم بايد از طريق معرفي منابع مختلف يادگيري، قداست متون درسي را در هم شکند و امکان چندگانگي در آموزش و تربيت را به وجود آورد. »

به نظر هنري ژيرو راه پايان دادن به اقتدار متني در تعليم تربيت هر كشوري مي تواند موارد زير باشد :

1- کتاب هاي درسي را متون مقدس قلمداد نکنيم.

2- به دانش آموز اجازه صحبت بدهيم.

3- به بهانه رشد تحصيلي قشربندي مهلک در کلاس درس ايجاد نکنيم.

4- در کنار رقابت ملايم فضايي هم براي تعاون ايجاد کنيم.

5- استناد حرفهايمان به مرجعيت منطق باشد، نه قدرت معلم.

6- بخش هايي از مديريت کلاس را به دانش آموزان واگذاريم.

7- اشتباه کردن دانش آموزان را محکوم نکنيم.

8- سؤالات دانش آموزان را تشويق کنيم.

9- يادگيري را به مسائل زندگي ربط داده و براي دانش آموز معني دار کنيم.

10- احترام به نظرات و فرهنگ هاي مختلف را سرلوحه کار خود قرار دهيم.

و شايد بتوان تمامي اين موارد را در اين يك جمله جمع كرد :

« معلم را بهترين كتاب درسي دانش آموز بدانيم. »

   ويژگي هاي نظام « کتاب محور»                              

الف - جايگاه دانش آموز : زماني که « کتاب محوري » در نظام آموزشي حاکم مي شود، دانش آموز به جاي پيگيري مفاهيمِ علمي، سعي در حفظ محتواي كتاب هاي درسي دارد و به جاي آن که گستره معلومات و توانايي هاي خود را توسعه دهد، وقت خود را به حفظ مطالب کتاب محدود مي سازند و به جاي آنکه روحيه ي « تلاش علمي » را در درون خود ايجاد و تقويت کنند، فقط به يادسپاري ذهني دروس بسنده مي کنند .با اين وصف، روشن است آن چه كه در اسناد تحولي از مدارس و كلاس هاي درس انتظار مي رود، به وسيله کتاب محوري، حاصل نخواهد شد .

ب – جايگاه معلم : در اين مدل، معلم، تمام تلاش خود را براي تسلط بر متن کتاب مي کند و دغدغه اي براي تسلط بر آن علم ندارد و ديگر، « استادِ خوب »، استادي مي شود که مي تواند مطالب كتاب را خوب انتقال دهد. مسير حفظ مطالب توسط دانش آموزان را خوب هموار مي کند، و از مطالب كتاب خوب ارزيابي مي کند.

در مقابل، معلمي که به يادگيري دانش آموز كمك مي كند و درس را وسيله اي براي تقويت مهارت تفكر دانش آموز قرار مي دهد. و او را براي زندگي در جامعه آماده مي كند. و از آموزش براي تربيت اخلاقي و اعتقادي كودك استفاده مي كند و نيز در آن حوزه، نظريه پردازي را مشي خود قرار مي دهد، به مرور طرد مي شود و جايگاه خود را از دست مي دهد .

قدرت تفکر به مرور رو به نابودي مي رود و توقع ظهور و بروز انديشه هاي نو ، دانش آموزان و معلمان نو انديش و دگر انديش از بين مي رود و به جاي آن، جمود فکري، واپس گرايي و … حاکم مي شود .

   ويژگي هاي نظام « معلم محور»                              

الف - جايگاه دانش آموز : در اين مدل، معلم است که حرف اول را مي زند و ارزش دانش آموز و معلمِ خوب، بر اساس تسلط بر علم سنجيده مي شود و نه محتواي کتاب درسي. دانش آموز به به جاي آن که وقت خود را براي حفظ متن کتاب درسي بگذارد، براي درک مفاهيم عميق علمي آن ها مي گذارد. به جاي آن که مجبور به حفظ انديشه هاي مؤلف کتاب باشد، موظف است در موضوع درسي غور و تحقيق و تفحص کند و انديشه هاي گوناگون و جديد را شناسايي كرده و خوب و بد آن ها را از يکديگر تمييز دهد .

ب – جايگاه معلم : در اين روش دانش آموز سعي در تعريف صحيح علم مورد مطالعه و دست يابي به کاربرد هاي آن در راستاي حل مسائل دارد و تا جايي که مسائل و نياز هاي او ادامه دارد، غور و تحصيل علمي او نيز ادامه خواهد يافت.

اما در روش « کتاب محور »، نياز و کاربرد علمي مطرح نيست؛ بلکه آنچه اصالت دارد، « اتمام کتاب درسي » است. حال اگر اتمام کتاب، منجر به حل مسائل مربوط به آن علم نشد و نيازهاي او را بر طرف نساخت، باز هم تأكيد بر اتمام به موقع كتاب درسي است.

   « كنكور زدگي » روي ديگر‌ « كتاب محوري »           

هر نوعي از آزمون و ارزيابي بايد هدفمند باشد به گونه اي كه مسير مطالعه و تلاش را نشان دهد. در واقع در روند ارزيابي دانش آموزان بايد مشخص شود اين افراد تا چه حد تلاشمدار بوده و تا چه حد قدرت ادراک مفاهيم و داده‌هاي درسي را دارند. معلمان در اين روند در مي‌يابند، ميزان توانايي‌ها و نحوه انتقال مفاهيم آموزشي آن ها تا چه حد مطلوب بوده است.

‌ يكي از اين گونه هاي آزمون « كنكور » سراسري است كه در چند ساعت سرنوشت چند صد هزار نفر را مشخص مي كند. از اين رو کنکور و مشکلات آن ديگر حرف ناگفته‌اي ندارد كه بيان شود؛ اما هنوز دشواري‌هايش ناديده گرفته مي شود. در حالي که در کشورهاي ديگر مسئله کنکور زدگي و تست زني به اندازه کشور ما رونق ندارد.

 با اندك توجهي در مي يابيم كاستي ها و آسيب هايي كه قبلاً براي اقتدار متني كتاب هاي درسي بيان شد، از يك سو و فشار شديد كنكور در دوره دبيرستان از سوي ديگر، نه تنها موضوع تربيت اعتقادي، اخلاقي و اجتماعي دانش آموزان را تحت الشعاع قرار مي دهد، بلكه تلاش هاي گذشته معلمان و خانواده ها و دانش آموزان را مورد تهديد جدي قرار داده است.

به عنوان مثال : اعم اغلب دانش آموزاني كه در دوره ابتدايي با نماز، قرآن، اخلاق اسلامي و آداب و رفتار اجتماعي و فرهنگي آشنا شده اند، تحت فشارهاي شديد « كنكور محوري » و حفظ خط به خط كتاب هاي درسي، نوعي مقابل به مثل از خود نشان مي دهند تا جايي كه گاهي هرگونه اظهار نظر، با عكس العمل نه چندان مناسب پاسخ داده مي شود. و اين فشار روحي و رواني و حتي جسمي تا آن جاست كه اغلب دانش آموزان براي موفقيت بيش تر بايد در کلاس هاي خصوصي و مراکز آزاد کنکور شرکت ‌کنند تا نتيجه دلخواهي بگيرند.

با كمال تأسف به جاي رفع اين مشكل مهم، در اثر كوتاهي هاي انجام شده اين نوع نگرش باعث شده تا روش هاي مرسوم تست زني در سال هاي اخير وارد دوره ابتدايي نيز شده است. ...

و اين تنها مورد از معضلات كنكور نيست كه به دوره ابتدايي كشانده شده است. قصه پر غصه چند معلمي در دوره دوم ابتدايي از يك سو، تبديل دروس به شهروندان درجه يك, دو و سه از سوي ديگر و سپردن دروس درجه سوم ( يعني قرآن، انشاء و ... ) به معلمان مازاد، مديران و معاونان مدارس و هركسي كه ساعات تدريس او كامل نشده است. فقط گو شه اي از تركش هاي محتوا محوري و كنكور محوري است.

هژموني و سيطره كنكور، توان اصلاح اساسي وضعيت موجود برنامه ريزي آموزشي و درسي را از برنامه ريزان و متوليان امر گرفته است به طوري كه هر گونه تغييري به ويژه در دوره متوسطه نمي تواند متاثر از كنكور نباشد. اين خطر وجود دارد كه در صورت برگزاري كنكور به همين شيوه، رويكردها و اهداف تربيتي جديد ( با وجود اسناد تحولي ) باز هم دچار استحاله شود.

« مرگ خلاقيت » و رقابت براي كسب رتبه بالاتر از آسيب هاي ديگر کنکور زدگي است كه دامنگير اغلب دانش آموزان و خانواده هاست. اين موضوع باعث تخريب عواطف و احساسات کودکان و نوجوانان را فراهم کرده است. تاکيد بر چنين شيوه‌اي افرادي را بار مي‌آورد که هميشه پذيرنده‌اند ( و نه خلاق ) و آنچه به آن ها گفته شود، انجام مي‌دهند. بنابراين در اين رويه فردي تربيت مي شود که توان نقد و خلاقيت ندارد و اين درحالي است که كشور به شهروندان خلاق نياز دارد.

در چنين شرايطي كه گسست عاطفي بين نوجوان و خانواده باعث شده تا خانواده ها اطلاعات چنداني از دانش، توانايي و نگرش فرزندشان نداشته باشند و به همين دليل سعادت فرزندشان را تنها در قبولي كنكور مي بينند. لذا نظام آموزشي ما مبتني بر محتوا محوري، کنکور محوري و قبولي محوري شده است. در چنين شرايطي آنچه اهميت دارد نتيجه است؛ و نه فرآيند آموزش و نه تربيت. از اين رو خانواده‌ها نيز تاكيد بر خواندن و حفظ متن كتاب هاي درسي داشته و کتاب هاي کنکور بيش تري براي فرزندان خود تهيه مي کنند. فرزندان خود را در کلاس هاي کنکور بيش تري ثبت نام كرده و به دنبال معلمان خصوصي معتبرتري هستند. در اين وضعيت خانواده‌ها مسير منطقي آموزش و تربيت را گم کرده‌اند. مدارس نيز به دنبال آموزش هويت اخلاقي و انساني نيستند، بلکه نگرانند که بازدهي آموزشي آن ها ( که‌‌ همان قبولي در آزمونهاي مختلف است ) کمتر از ساير مدارس منطقه نشود.

   چه بايد كرد ؟  ( 15 راهكار پيشنهادي براي تحقق معلم محوري )

حق آن است كه تنها به نقد و بيان مشكلات بسنده نشود؛ بلكه با ارائه چند روش ساده اما مهم، زمينه مساعد براي تكميل و افزايش راهكارهاي اصلاح، بهبود و ارتقاء وضعيت موجود فراهم شود. لذا 15 راهكار پيشنهادي براي تحقق هدف معلم محوري در اين بخش پيشنهاد مي شود :

1- به دنبال معلم خوب

از گذشته هاي دور تا كنون در حوزه هاي علميه، طلاب همواره به دنبال استاد خوب بوده اند و از مدت ها قبل، از استاد وقت مي گرفتند كه فلان درس را از محضر ايشان كسب فيض كنند. اين مطلب كه نشان از اهميت معلم محوري در نظام آموزشي حوزه هاي علميه دارد، در كلاس هاي دانشگاهي و مدارس آموزش و پرورش مشهود و ملموس نيست.

اغلب خانواده ها همواره دنبال مدارس نشان دار ( بِـرند ) هستند و موفقيت كودكشان را در آن مي جويند. غافل از اين كه معلمان آن مدارس چه كساني هستند و چه ويژگي هاي برتري نسبت به ديگران دارند؟ و آيا صلاحيت و تعهد لازم را براي اين امانت داري دارند؟ و مي توانند در تربيت فرزندشان مؤثر و كارآمد ظاهر شوند؟

بي شك خواهيد گفت : خانواده ها به نظام و حكومت اعتماد مي كنند. اين درست است، اما كافي نيست. بلكه بايد ابتدا به دنبال معلمان نمونه اي باشيم كه ضمن دارا بودن صلاحيت هاي حرفه اي، معلمي وارسته و مهذب، حريص و دلسوز نسبت به تربيت دانش آموزان، داراي سعه صدر و تحمل بالا و نيز مهربان و رئوف و داراي حسن برخورد و متعهد، متخصص، خستگي ناپذيري و کوشا باشند. قطعا با چنين انتظاري جوينده يابنده خواهد بود و در سطح كلان هم جامعه به چنين سمتي حركت خواهد كرد.

2- كتاب درسي داروست؛ نه شفا

كتاب درسي و محتواي آموزشي عقيم است، اگر معلم خوبي نداشته باشد. چرا كه كتاب درسي با معلم، معنا پيدا مي كند. اولين قدم براي معلم محوري، « معلم باوري » است. تا زماني كه به توانايي هاي معلمان اعتماد نكنيم و آن ها را باور نداشته باشيم و نيز به آن ها اجازه تجربه كردن را ندهيم، بهترين كتاب هاي درسي و محتواهاي آموزشي هم عقيم و بي ثمر خواهند بود.

3- به معلمان اعتماد داشته باشيم.

شايد اين سؤال براي شما پيش آمده باشد كه « چرا در دوره آموزش عالي كتاب درسي خاص وجود ندارد و اساتيد اجازه دارند علي رغم « منابع پيشنهادي » مندرج در سرفصل هاي درس، از ساير منابع استفاده كنند و حتي جزوه بدهند ( بدون آن كه منابع پيشنهادي را معرفي و استفاده كنند )؛ اما در مدارس آموزش و پرورش چنين نيست و معلمان مجبور هستند تنها در چارچوب كتاب درسي حركت كنند ؟ چرا اين اجبار، همواره از سوي معاونت هاي مختلف و ادارات آموزش و پرورش و نيز مدير مدرسه و حتي اولياي دانش آموزان مورد تأكيد و مطالب جدي قرار مي گيرد ؟

آيا بهتر نيست به جاي تأكيد بيش از حد بر آموزش كتاب درسي و حفظ محتواي آن، « به معلم اعتماد كنيم » و با هدايت و صبوري او را در اين مسير رهنمون باشيم.

4-  « معلم حرفه اي » جايگزين كتاب محوري

« معلم حرفه اي » به معلمي اطلاق مي شود كه ساير معلمان، از انجام كار و حرفه او ناتوان باشند. مانند دبير متخصص يك درس؛ كه دبيران ساير رشته ها، صلاحيت لازم براي تدريس در آن درس را ندارند. اين كار به عزم ملي، برنامه ريزي دقيق و سرمايه گذاري مناسب، كه در طي حداقل سه تا پنج سال همه معلمان را با صلاحيت هاي حرفه اي ايشان آشنا كند، نيازمند است.

5- نظارت مستمر / حمايت هاي تشويقي

به نظر مي رسد مهم ترين دليل تأكيد عملي ادارات مناطق و استان ها و حتي حوزه ستادي بر كتاب محوري، ناتواني در نظارت مستمر و حمايت و پشتيباني لازم از معلمان است. دليل آن هم چيزي نيست جز اجراي طرح و برنامه هاي متعدد و نه چندان ضروري و مفيد كه تمامي سرمايه هاي مادي و معنوي و نيز وقت و عمر مديران و معلمان را مي گيرد و مانع پيشبرد برنامه هاي درسي مي شود.

كميت نگري ها هرگز اجازه نمي دهد تا معلمي كه با علاقه و انگيزه در كلاس درس مشغول تربيت دانش آموزان است، ديده شود. چه برسد به آن كه مورد حمايت و تشويق قرار گيرد. اگر معلم انگيزه سرشار داشته باشد قطعاً تربيت عميق تر خواهد بود.

6- معلمِ فيلسوف باشيد.

معلم و فيلسوف، دو طرف ماجراي فلسفه تعليم و تربيت هستند كه يكي در جايگاه « عمل» و ديگري در جايگاه « نظر » قرار دارد. پس معلم پيش از آموزش هر كتاب و هر درسي لازم است با چيستي و چرايي آن درس و موضوعات درسي آشنا باشد؛ تا تمركز و تلاش او در امر آموزش، او را از حركت در مسير هدايت و تربيت دور نكند. كم نيستند معلماني كه مطالب كتاب درسي را خوب درس مي دهند، اما به دليل عدم اطلاع از مباني فلسفي و نظري آن درس، چه بسا در جهت مخالف در حركت هستند.

7- معلمي با ابعاد نظر ورزي و ايده پردازي

معلمان زيادي را مي شناسم كه در آستانه بازنشستگي هستند و يا بازنشسته اند و علي رغم تجربه 30 ساله، تا كنون حتي يك مقاله هم ننوشته اند. كتاب تأليف نكرده اند و اين همه تجارب ذي قيمت را به نسل آينده معلمان انتقال نداده اند. آيا اين مسئله جاي تأسف ندار ؟ در حالي كه بارها همين معلمان ايده ها و نظراتي را ارائه مي كنند كه بسيار جالب و قابل توجه است.

پيشنهاد مي شود همت كنيم در طول هر سال تحصيلي حداقل يك مقاله و طي هر سه تا پنج سال يك كتاب توليد و تأليف كنيم. و ايده هايي را كه طي آموزش و تدريس به دست مي آوريم، با نوشتن نشر و ارتقاء دهيم. و اين كار را جزئي از صلاحيت هاي حرفه اي خود بدانيم.

8- منابع محتوايي در خدمت فکرزايي

انديشه ورزي، يک راه و روش و مهارت است و نيازمند آموزش و تكرار و استمرار. وقتي يك معلم در استفاده از كتاب درسي و منابع محتوايي به اين موضوع كه « چگونه مي توان با اين ابزار، مهارت انديشه ورزي را در دانش آموزان رشد داد ؟ » مي انديشد. قطعاً با توجه به علم و تجربه فراواني كه در اختيار دارد به راهكارهاي عملي متعددي در اين زمينه دست مي يابد.

اين فرآيندي است که علاوه بر محتواي مناسب، نياز معلم با مهارت صحيح انديشه ورزي دارد. در اين زمينه مباني و مبادي لازم در حال تدوين است. اما بايد اين را درنظر داشت که منابعي که اکنون در نظام آموزشي تدريس مي‌شود، نيازمند تلاش معلمان در اين زمينه است. تا به تدريج منابع محتوايي لازم به عنوان الگو نوليد و چاپ شود.

9- « تربيت » محور و اولويت تدريس، آموزش و يادگيري باشد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : « الناس معادنٌ، كـمعادن الذهب و الفضه » مردم مانند معادن طلا و نقره هستند. ( من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، ج ۴، ص ۳۸۰ ) به همين دليل نه تنها براي تربيت و هدايت، بايد به تفاوت هاي فردي افراد توجه كرد؛ بلكه بايد آن را مبناي برنامه ريزي، اجرا و ارزش يابي قرار داد.

ميکل‌آنژ ( نقاش، پيکرتراش، معمار و شاعر ايتاليايي ) يکي از هنرمندان نابغه تاريخ و معروفترين چهره رنسانس ايتاليا است. او پيرو مكتب فلوطين است و جمله معروف و زيبا و در عين حال قابل توجهي دارد. او مي گويد : « فرق من با ديگران در اين است كه آن ها وقتي به يك سنگ نگاه مي كنند، آن را سخت و محكم و غير قابل نفوذ مي بينيد؛ اما من در دل آن سنگ اندامي زيبا و رعنا مي بينم.» مجسمه داوود شاهكار اوست كه حدوداً هشت متر ارتفاع دارد. وي مي گفت : « من داوود را از همان اول در آن قطعه سنگ مرمر ديدم. کار اصلي من از آن به بعد اين بود که هر آنچه را که به شکل داوود نبود حذف کنم تا شکل اصلي پديدار شود. » ميكل آنژ آن را در طول چهار سال ( 1504 تا 1508 ) ساخت.

معلم كسي است كه « داوود » را در وجود شاگردانش که در ميان جسم آن ها انتظار مي كشد مي بيند و سعي مي كند آن را به بهترين وجهي به ظهور برساند. او از همه ابزارها براي خلق چنين شاهكاري بهره مي جويد.

10- روش هاي آموزشي، « تحليلي » شوند.

استحاله فرهنگي زماني رخ مي دهد كه تكنيك بدون توجه به معنا به كار گرفته مي شود. و اين تفاوت اصلي فرهنگ غرب با فرهنگ اسلامي است. لذا معلمان معتقد و مسلمان امروز بيش از پيش بايد بر اين معنا توجه كنند. از اين رو اتخاذ روش هاي تحليلي به جاي آموزش‌ هاي صرفاً تئوري مي‌تواند به حركت صحيح تعليم و تربيت اسلامي كمك كند.

به طور مثال محتوا محوري و برنامه‌ هاي کنکور محور مدارس در يادگيري و کارآفريني دانش‌آموزان تأثير سوء داشته است. از آن جا كه بسياري از مطالب کتاب‌ هاي درسي فرّار بوده و تنها ذهن کوتاه مدت دانش‌آموزان را تا زمان امتحانات درگير مي کند و سپس اين مطالب فراموش مي‌شوند، اغلب تلاش هاي معلم را كم ثمر مي گرداند. و دانش‌آموزان به جاي تکيه‌ روي يادگيري، حفظ کردن دروس را در اولويت قرار مي‌دهند.

از اين رو پيش رفتن به سوي « آموزش‌ هاي تحليلي » به جاي آموزش‌ هاي صرفاً تئوري، مي‌تواند به مرور اين مشکل را حل کند.  به عبارت ديگر جامعه ما نه تنها به انسان پزشک، انسان وکيل، انسان مهندس و انسان روان‌شناس نياز دارد؛ بلکه به پزشک انسان، مهندس انسان، وکيل انسان و مشاور انسان نيازمند است.

 با توجه به اين كه رفته رفته سند تحول بنيادين آموزش و پرورش از روي كاغذ به صحنه عمل و اجتماع ورود خواهد كرد، لذا روش هاي آموزش تحليلي مي تواند بستر لازم را براي تحقق زيرنظام هاي سند تحول و نقشه راهبردي آن فراهم آورد.

« روش آموزش تحليلي » فرآيندي در هم تنيده است که در آن دانش نظري و عملي بايد با رشد دانش آموز و روش معلم با يكديگر انسجام يابد. مسئوليت معلم اين است که بر اين فرآيند در حيني که هر فرد مشغول يادگيري است، نظارت کند.

11- كيفيت بخشي به چاپ كتاب هاي درسي

جالب است بدانيد با آن كه در ايران شيوه آموزشي، كتاب محوري است، اما كيفيت توليد و چاپ كتاب هاي درسي نيز با كشورهاي توسعه يافته تفاوت هاي زيادي دارد. مثلاً در استراليا، سوئيس و ايالات متحده کتاب هاي درسي دوره هاي مختلف تحصيلي براي آنکه هر چه بهتر و بيش تر دانش آموز را به خود جلب کند، از بهترين و با کيفيت ترين کاغذ، چاپ، طراحي بهره مي برند. آن قدر که بزرگترها هم محو تماشا و مطالعه آن مي شوند. چرا كه آنان نه به دنبال كتاب محوري بلكه به دنبال دانش آموزاني « با روحياتي تجربي، برون گرا و اجتماع محور » هستند.

12- بازگشت كتاب درسي و كنكور به جاي خود

در جريان هدف انگاري « كتاب درسي » و « كنكور » ( به عنوان دو روي سكه ) فقط انسان هايي تربيت مي شوند که اغلب مشتي آموخته و محفوظات را به صورت فله‌اي در ذهن انباشته مي‌کنند و‌‌ همان داده‌هاي خود را بي‌هيچ کم وکاستي تحويل مي دهند. حتي رقابتي که در اين آزمون ها ديده مي شود، بيش تر خاصيت استرس زايي دارد تا تقويت حس رقابت. بي شك نتيجه چنين تعليم و تربيتي مبتني بر نظام معيار اسلامي و در طراز جمهوري اسلامي ايران نخواهد بود.

راهكار اصلي در اجراي برنامه‌هايي است كه جاي « هدف » و « وسيله » را تغيير دهد و به جاي آنکه کنکور و يا كتاب درسي، هدف تلقي شوند، به جايگاه ابزاري خود باز گردند.

13-  روز بدون كتاب درسي

به منظور حفظ استقلال حرفه اي معلم، در تعليم و تربيت دانش آموزان و با هدف همسو سازي ايشان با برنامه هاي درسي و اسناد تحولي، مناسب است در ابتدا روزهايي از سال تحصيلي با عنوان « روز بدون كتاب درسي » در نظر گرفته شود. و معلمان موظف باشند با توجه به سرفصل دروس تعيين شده، خودشان برنامه ريزي كرده و محتوا تهيه كنند.

14- تعيين موضوعات درسي با دانش آموزان

يكي از شيوه هاي آموزش و تدريس معلم مي تواند اين روش باشد كه موضوع اصلي درس را معلم مشخص مي كند و از دانش آموزان مي خواهد تا موضوعات فرعي را پيشنهاد كنند. با اين كار ضمن كمك گرفتن از دانش آموزان براي تدريس ذهن و فكر آنان در يك زمينه علمي، منظم و ساختارمند مي شود. اين تلاش ذهني مي تواند به توجه هر چه بيش تر و عميق تر آنان در زمينه يادگيري كمك كند.

15- معلمي، يك رسالت الهي است.

از همه‏ اين موارد مهم تر، مسئله‏ عمل به تكليف الهي است. چرا كه خدا و پيامبرش نيز بر معلم بودن افتخار مي كنند. « الرحمن؛ علم القرآن » و « اني بعثت معلمًا ». پس اگر بخواهيم كار و هنر معلمي ما مورد رضاي خداوند قرار گيرد، بايد تلاش كنيم دانش آموزاني عالم، عاقل و متفكر، مؤمن و صالح و متخلق بار بياوريد. هر چند اين وظيفه در وهله اول بر عهده خانوادهاست. اما با توجه به وضعيت فرهنگي جامعه مي توان گفت به عنوان يك واجب كفايي، مسئوليت اصلي يك معلم در تربيت دينى دانش آموزان است.

حتي يك معلم رياضى، يك معلم فيزيك، يك معلم فارسى و ادبيات هم با بيان يك نكته تربيتي به موقع و به جا مى‏تواند تفكر عميق دينى و تربيتي را در اعماق دل شاگردان و مخاطبان خود جا دهد، بدون آن كه از موضوع درسي خارج شده و به حاشيه رود. اين نوع توجهات و اقدامات از سوي معلم، اغلب تا پايان عمر همراه فرد است. و او را هدايت و راهنمايي مي كند.

هم چنين تربيت دانش آموزاني عالم، عاقل و متفكر، مؤمن و صالح همان چيزى است كه مى‏تواند آينده‏ اين كشور و بلكه جهان را آباد و اصلاح كند. علم و دانش سلاح است كه بايد در دست انسان صالح باشد تا به خدا، خود، خلقت و خلق خدا خدمت كند.

   نتيجه بحث                                                               

     معلّم، بهترين كتاب درسي دانش آموز است، اگر ...   

1- كتاب درسي را ابزاري براي تحقق « اهداف قصد شده برنامه درسي » بداند و به جاي واگذاري نقش هدايتگري به كتاب هاي درسي، در زمينه تسلط هر چه بيش تر بر مهارت تدريس تلاش كند.

2- در هنگام تدريس موضوع و محتواي درسي را زمينه اي براي رشد عقلاني، رفتاري و اخلاقي دانش آموزان بداند و براي تربيت شاگردانش اولويت قائل شود.

3- براي حفظ و افزايش کارآمدي خود و موفقيت در تدريس، پيوسته در حال يادگيري باشد. همواره تغييرات و تحولات مربوط به حرفه خود را پيگيري نمايد و با توجه به پيشرفت هاي علوم و فنون در زمينه هاي مختلف معلومات، مهارت ها و اطلاعات خويش را ارتقاء بخشد. 

4- براي تدريس مؤثر و هدايت دانش آموزان، قادر به ايفاي نقش هاي متعددي در کلاس درس باشد. اجراي اين نقش ها به معلم کمک مي کند تا شناخت کافي از شاگردان خود پيدا کند و سپس با توجه به خصوصيات شخصيتي، رشد و تکامل آنها آموزشهاي لازم را ارائه دهد. اين مقاله نقش هاي متعدد معلم را در کلاس درس بررسي مي کند. 

5- بتواند بخوبي از عهده تدريس برآيد، در صورتي كه از اصول روان شناسي تربيتي آگاه باشد. يکي از وظايف روان شناسي تربيتي، بررسي و تحقيق درباره کارآمدترين و مؤثرترين شيوه تديس است. معلم بايد توانايي يادگيري و بکاربستن دانش، مهارت، اصول و نتايج حاصل از تحقيقات روانشناسي را در تدريس داشته باشد و قبل از شروع به تدريس، از خصوصيات جسمي و رواني دانش آموزان اطلاع حاصل نمايد و مانند يک روانشناس در بررسي هاي خود به اين مسئله بپردازد که هر پديده و رويدادي که در کلاسش رخ مي دهد، هر رفتاري که از دانش آموزان سر مي زند، موفقيت ها، شکستها، دوستي و دشمني هاي آنان دليلي دارد که بايد درصدد کشف آن برآيد.

از آنجا که معلم با فکر و انديشه و روح و روان شاگردان سر و کار دارد، بايد در و رنج آنان را بشناسد، در حفظ اسرار و جلب اعتماد و اطمينان آن ها بکوشد، مسائل و مشکلاتشان را ببيند و سعي کند علت مشکلات را بررسي و کشف نمايد و به ويژه به دنبال عواملي باشد که شاگردان را از درون متحول کند و به فعاليت و کوشش مناسب وادارد.

6- در نقش يك روان شناس به خوبي آگاه باشدکه ممکن است عده اي از دانش آموزان به دلايل مختلف در اضطراب و نگراني و ترس و بيم به سر برند و در نتيجه به دنبال امنيت رواني هستند، از اين رو بايد تمام تلاش خود را بکارگيرد تا با ايجاد جوي مناسب در کلاس برقراري ارتباط صحيح به دانش آموزان آرامش ببخشد و اعتماد به نفس آنها را افزايش دهد. 

7- آگاه باشد که هر کدام از دانش آموزان از ويژگي هاي شناختي و عاطفي خاصي برخوردار هستند و در هر يک از دوره هاي تحصيلي نيازهاي متفاوتي دارند.

8- بداند که مفهوم يادگيري چيست ؟ چه ويژگي هايي دارد ؟ چگونه حاصل مي شود ؟ و چه شيوه ها، عملکردها و راهکارهايي در فرايند يادگيري دانش آموزان تأثير بيش تري مي گذارند.

9- به عنوان يک « مدير يادگيري » بتواند مجموعه اي از برنامه ريزي ها، راهبردها و اقدامات خود را به گونه اي در کلاس به کار گيرد که آموزشهاي او به حداکثر کارايي و اثربخشي برسد.

به عنوان مثال : وجود نظم و انضباط، سکوت و آرامش در کلاس باعث مي شود که اولاً - سلامت روحي و رواني معلم و دانش آموزان حفظ شود؛ و ثانياً - تدريس معلم به نحو بسيار مؤثري انجام پذيرد.

10- دانش آموزان او حق انتخاب داشته باشند. و اگر رهنمود و راهبردهاي معلم دقيق باشد و شاگردان بتوانند مهارت هاي زندگي را به خوبي فراگيرند، امکان بروز رفتارهاي مخل بسيار کاهش يافته و زمينه ي بي انضباطي در کلاس به حداقل خواهد رسيد.

11- بتواند ضمن تدريس، مديريت مناسبي در کلاس خود داشته باشد، با دانش آموزان خود به راحتي ارتباط برقرار نمايد و با ارائه تجربيات بسيار جذاب، آموزنده و مفيد آنها را پيوسته خشنود، سرحال و آماده براي يادگيري نگه دارد.

12- به عنوان « برنامه ريز » به امور مربوط به تصميم گيري درباره برنامه ريزي ( بويژه برنامه درسي ) علاقمند باشد و به هيچ وجه بدون چون و چرا و بلاشرط خود را به کارهاي شناخته شده و از پيش تعيين گرديده وابسته نمايد. زيرا او بايد بتواند شرايط و مسائل مربوط به برنامه درسي را به بهترين نحو به کار گيرد تا اهداف و نتايج مورد نظرش تحقق پيدا كند.

13- به عنوان « يک برنامه ريز درسي » پيش از آنکه براي دانش آموزان طراحي كند، براي خودش طراحي آموزشي داشته باشد. در چنين مدارسي برنامه درسي بايد بتواند معلمان را تغيير دهد، بر آگاهي آن ها بيفزايد و آن ها را به حرکت درآورد.

14- «‌ معلم برنامه ريز » ضمن ارزيابي فعاليت هاي مربوط به برنامه ريزي درسي، آن را به نحوي به کار گيرد و در کلاس اجرا کند که با موقعيت کلاس و شرايط و خصوصيات شاگردان مناسب باشد.

15- بتواند با توجه به نيازهاي دانش آموزان و امکانات بومي و محلي موجود در مدارس، انعطاف و دگرگوني لازم و مناسب را در برنامه هاي درسي ايجاد كند. در اين صورت فراگيرندگان راحت تر و با آمادگي بيش تري به يادگيري خواهند پرداخت.

16- قادر باشد که مفاهيم و موضوعات گوناگون و جديدي را در چارچوب سرفصل هاي برنامه درسي، به شاگردان ارائه دهد. هر چه معلم بتواند از پيچيدگي هاي برنامه درسي بکاهد و بر ميزان انطباق با آن شرايط و موقعيت هاي يادگيري دانش آموزان بيافزايد، موفقيت هاي بيش تري در ياددهي و آموزش بدست خواهد آورد.

17- بتواند موقعيت هاي مناسبي را فراهم كند تا اولياء دانش آموزان نيز در امر آموزش و تدريس مشارکت فعال داشته باشند تا معلم به کمک آنها مي تواند انگيزه هاي دانش آموزان را در فرايند ياددهي – يادگيري بيشتر برانگيخته نمايد.

18- « تدريس را هنر خود بداند » و معتقد باشد که او بايد بر تجربيات شخصي، احساسات و ارزش هايي متکي باشد که خارج از حيطه علم و كتاب درسي است. مانند يک نقاش، نويسنده، شاعر، بازيگر كه در هنگام کار، فقط در فکر خلق يک اثر زيبا است و تمامي نيروهاي جسمي و ذهني خود را به کار مي گيرد تا بتواند وظيفه هنري خويش را به عالي ترين شکل انجام دهد.

19- « هنر آفرين » باشد و فراتر از هر هنرمندي به حرفه اش عشق بورزد و هنرمندانه آن را اجرا نمايد و با زيرکي و موشکافي خاصي بتواند علايق، نيازها و توانايي هاي شاگردان خود را شناسايي کند و سپس فرايند آموزشي را بر اساس ويژگي هاي شخصيتي، استعداد، موقعيت و آمادگي آنها تنظيم نمايد. 

20- « خلاق » باشد و بتواند مسائل و مشکلات کلاسش را با ابداع روش هاي تدريس و تهيه و تدارک وسايل آموزشي به خوبي حل و فصل كند.

21- از شيوه هاي ارتباط صحيح با ديگران و ايجاد روابط صميمانه آگاه باشد و به همين دليل، خيلي سريع و آسان بتواند با دانش آموزان ارتباط برقرار كند و جو کلاسش را مطلوب، پرمحتوا و « آماده يادگيري » نگه دارد.

22- در کلاس درس بسيار « حساس باشد » و به طور قاطع و جدي عمل مي کند و به آساني بتواند در برخورد با دانش آموزان، فرايند پاداش و تنبيه را به صورت هنرمندانه در شرايط و موقعيت هاي مناسب به کار گيرد. 

23- فعاليت ها و مهارت هاي متعددي را در کلاس ترتيب دهد، به نحوي كه از بي انضباطي و انجام رفتارهاي نامطلوب شاگردان جلوگيري کند. 

24- به راحتي بتواند بر اوضاع و احوال کلاس مسلط شود، کمبودها و مشکلات شاگردان را بشناسد، راه حل هاي مناسبي ارائه دهد و با بکارگيري فنون و روش هاي مناسب، فرآيند يادگيري را با تجربيات و نيازهاي.

دانش آموزان هماهنگ سازد؛ به طوري که هر دانش آموزي با هر ويژگي و استعدادي که دارد به راحتي بتواند در جريان آموزش و يادگيري شرکت فعال داشته باشد و بر اساس ظرفيت ذهني و رواني خود از محتواي آموزشي و مطالب درسي که توسط معلم ارائه مي شود، استفاده كند.

25- تدريس معلم، همواره با نشاط و با طراوت است و دانش آموزان از اطمينان، آرامش و اعتماد به نفس کافي برخوردار باشند.

26- تدريس را يك فعاليت آگاهانه و برنامه ريزي شده بداند که توسط معلم در جهت نيل به اهداف و مقاصد خاص طراحي و تدوين مي شود. معلم در جريان تدريس، زمينه و شرايطي را براي دانش آموزان فراهم مي كند، تا « عمل يادگيري آسان تر شود. »

27- روش تدريس معلم با اصول و اهداف آموزش و پرورش و ويژگي هاي دانش آموزان هماهنگ باشد؛ تا او بتواند ضمن جهت دادن به فعاليت هاي آموزشي خود، شاگردان را به سوي اهداف تعليم و تربيت هدايت كند.

28- با خصوصيات رشد و احتياجات فراگيرندگان در هر يک از دوره ها و پايه هاي تحصيلي آشنا باشد، زيرا هيچ معلمي نمي تواند بدون شناخت دانش آموزان از لحاظ رشد ذهني، عاطفي، رواني، اجتماعي در تدريس خود موفقيت چشمگيري داشته باشد.

29- بر محتواي آموزشي و موضوع درسي که مي خواهد براي دانش آموزان ارائه دهد، تسلط داشته باشد. توانايي و احاطه معلم بر محتواي درسي باعث مي شود که دانش آموزان در فراگيري و آموزش با مشکلات کمتري مواجه شوند. 

30- هدف هاي آموزشي درس را كه يکي از ضروري ترين و مهمترين کوشش هاي تربيتي به شمار مي رود، مشخص كرده باشد. زيرا يکي از تلاش هاي بسيار مهم معلم قبل از تدريس مشخص کردن اهداف آن است. هدف هاي آموزشي همان نتايجي هستند که قرار است دانش آموزان پس از پايان تدريس به آن دست يابند.

31- قبل از تدريس، از آمادگي شاگردان خود اطلاع كافي را حاصل مي كند و از روش هايي جهت تدريس بهره مي گيرد که با موقعيت، نيازها و تجربيات دانش آموزان هماهنگ باشند.

32- روند آموزشي و پيشرفت تحصيلي فراگيرندگان را با ارزش يابي هاي مستمر آشکار سازد. براي ارزش يابي آن ها از آزمون هايي استفاده مي کند که ضمن تشخيص ضعف هاي درسي دانش آموزان، آن ها را با هم مقايسه نکند. 

33- اطلاعات درستي از عملکرد شاگردان به آنها بدهد تا آنان از حدود و ميزان فعاليت هاي درسي خود آگاهي يابند و با اعتماد به نفس بيش تري درس بخوانند.

34- ابتدا به مطالب و تمرين‌هاي کتاب درسي تسلط پيدا كند و سپس از کتاب‌هاي کمک‌آموزشي براي افزايش کيفيت کارش استفاده نمايد. معلم بايد تكليف دانش آموز را به روشني مشخص كند كه ميزان توجه به کتاب درسي و مطالب درس ( جزوه‌ معلم ) به چه ميزاني است و دانش آموزان به مطالب و جزوه‌ معلم ( كه حاصل علم و تجربه‌ي چندين ساله اوست. ) و کتاب درسي ( كه کامل‌ترين منبع يادگيري است. ) چگونه توجه داشته باشند.

براي مثال : براي مطالعه‌ درس هر روز در همان روز، از جزوه‌ معلم استفاده کنند و براي مطالعه‌ي عميق‌تر به سراغ کتاب درسي بروند و هر زمان به تمرين‌هاي کتاب درسي تسلط پيدا کردند، از کتاب‌هاي کمک‌آموزشي براي افزايش کيفيت يادگيري استفاده کنيد

35- بداند كه آموزش و کار معلم در هدايت و ساماندهي کار آموزش بخش مهم و عظيمي از خرده نظام برنامه ريزي درسي در نظام کلان تعليم وتربيت است. بي شك تحقق هدف‌هاي برنامه درسي که حاصل برنامه ريزي است، در گرو اجراي درسـت فراينـد يادگيري در کلاس درس اسـت کـه هدايتگري آن بر عهده معلم نهاده شده است.

36- بداند كه « چرا برنامه درسي تغيير کرده است و تفاوت آن با برنامه درسي قبلي چيست ؟ » مؤلفه ‌هاي تغييــر چــه چيزهايي هســتند؟ آيا رويکردهــا تغيير کرده‌اند ؟ آيا گســتره حوزه دانشــي يا بينشــي و تربيتــي فرق کرده اســت؟ آيا هدف‌هاي آموزشي کم و زياد شــده و يا تغيير اساسي يافته اند ؟ آيــا راهبردهاي جديــدي مورد توجه قــرار گرفته است ؟

محتــواهاي آموزش چه تفاوتي با گذشته داشته اســت؟ آيا شــيوه ارائه مطالب به گونه اي اســت که نيازمند تغيير در شــيوه هاي تدريس باشد؟ آيا فکر مي‌کنيد دانش آموزان هم بايد شيوه هاي جديدي براي يادگيري را برگزينند؟ آيا در کل، تغييرات انجام شده را مثبت ارزيابي مي‌کنيد؟ و آيا خود را براي اِعمال تغييرات، آماده مي‌بينيد؟

37- با فلســفه و ضــرورت تحــول بنياديــن نظــام تعليم و تربيت آشنايي لازم را داشته باشد و بر مباني اساسي و مباني برنامه درسي جديد احاطه نسبي داشته باشد.

38- سياست‌ها، چشم اندازها، رويکردها و هدف‌هاي غايي برنامه جديد را فهميده باشد و اصــول حاکــم بــر برنامــه جديــد، بايدهــا و آيين نامه‌هاي مورد نظر را در ذهن داشته باشد. و بر رويه‌هاي آموزشــي توصيه شــده، راهبردها و فنون آموزش و ارزش يابي مسلط باشد.

39- انتظارات آموزشي در سطوح متفاوت درسي، در طول سال، پايه و دوره تحصيلي را خوب بداند و قبل از شروع سال تحصيلي، بصيــرت لازم و کافــي را در حوزه مأموريت و مســئوليت آموزشي خود کسب کرده باشد.

40- واجد بايسته‌هاي « شايسته » معلمي باشد و در اين مسير تلاش و كوشش كند. مانند :

-  اشــتياق به ياددهي و ايفــاي نقش هدايتي به نحوي مطلوب و مورد رضايت دروني؛

- احســاس تعلــق بــه مدرســه، کلاس درس و دانش آموز و مهر و عطوفت همه جانبه؛

- تقويت اعتمــاد به نفس معلمي در عزت نفس انساني؛

- تقويت روحيه خود انضباطي و الگو دهي؛

- تقويــت روحيه پيشــرفت و رشــد حرفه‌اي و تلاش در جهت پيشرفت؛

- تقويــت هــوش عقلاني، هيجانــي و مديريت احساسات خود؛

- شــناخت توانمندي‌هاي حرفه‌اي، نقاط قوت و ضعف دانشي و بينشي، نگرشي و ارزشي؛

- شناخت رغبت‌ها و علاقه‌هاي حرفه‌اي خود؛

- تقويــت روحيــه مشــارکت جويي، تعــاون و همکاري با ديگران؛

- تقويــت روحيــه گذشــت، ايثار، ســازگاري و صبوري و بردباري در مقابله با مشکلات

- صــرف وقــت لازم بــراي آمادگــي، طراحــي، برنامه ريزي، اجرا و ارزش يابي؛

                       وَ آخَـرُ دَعـوانـا اَنِ الـحَمـدُ لِـلّـهِ رَبِّ الـعالَـميـنَ      

 

لينك مقاله : بخش اول  

لينك مقاله : بخش دوم

حاشيه پر رنگ تر از متن ( نقدي بر مسابقات بين المللي قرآن دانش آموزي )

        «  به چه قيمت !!!  »             

        مسابقات بين المللي قرآن دانش آموزي، مأموريت آموزش و پرورش نبود.         

آقاي دكتر فخر الدين دانش آشتياني ( وزير محترم آموزش و پرورش ) همان راهي را مي رود كه

آقاي دكتر حميد رضا حاج بابايي ( وزير قبلي ) رفت و شكست خورد ؟

مقام معظم رهبري سال 1396 را مانند سال قبل سال « اقتصاد مقاومتي» نام گذاري كردند. اين كه يك وزارت خانه اي با اعتبارات مشخص و معين، كاري را كه خارج از مأموريت و وظايف ذاتي آن دستگاه است، با صرف هزينه هاي كمر شكن انجام دهد؛ آيا مغاير با رويكرد اقتصاد مقاومتي نيست !!؟

طبق قانون، وظيفه برگزاري مسابقات قرآن، ويژه افراد زير 16 سال بر عهده سازمان اوقاف و امور خيريه است. اين سازمان وظيفه دارد كه مسابقات قرآن « شكوفه ها » را برگزار كند. ( و نه آن كه صرفاً در بخش هايي از مراسم، مشاركت داشته باشد. )

از آن جا كه وظيفه و مأموريت ذاتي وزارت آموزش و پرورش با توجه به دبيري كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور، تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن است؛ هزينه كردن اعتبارات قرآني اختصاص يافته در جايي به غير از موضوع آموزش عمومي قرآن، محل اشكال جدي است.

با نيم نگاهي به جايگاه قرآن و فعاليت هاي قرآني در اسناد بالادستي وزارت آموزش و پرورش، مانند سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري، سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، قانون برنامه پنجم توسعه، سند برنامه درسي ملي، موضوع روشن تر مي شود.

اين حساسيت از آن جهت است كه با تشكيل شوراي توسعه فرهنگ قرآني، آرزوي چندين ساله جامعه قرآني كشور محقق شد و نيز با تشكيل كميسيون آموزش عمومي قرآن در وزارت آموزش و پرورش، اعتبارات چند ده ميلياردي براي آموزش عمومي قرآن اختصاص يافت. اما در عمل، علي رغم وجود اسناد تحولي و تشكيلات اجرايي، و تخصيص اعتبارات، اقدام مؤثري در زمينه تحقق اهداف برداشته نشده است.

به طور مثال : اين وزارت خانه در طول چند سال گذشته فقط به نام « آموزش عمومي قرآن » حدود 50 ميليارد تومان دريافت كرده است.

-  اين مبلغ عظيم كه در جاي خود مي توانست گره هاي زيادي را باز كند، در كجا هزينه شده است !؟

-  آيا ريالي از اين اعتبارات در راستاي اهداف آموزش عمومي قرآن، هزينه شده است !؟

-  آيا حتي به يك نفر معلم با اهداف آموزش عمومي قرآن و روش هاي آموزش آشنا شده است !؟

-  آيا از اين مبلغ به يك مدرسه محروم روستايي اين كشور حداقل امكانات آموزش قرآن مانند لوحه آموزش قرآن، كتاب راهنماي معلم، لوح فشرده صوتي آيات درسي داده شده است !؟

و بالآخره اين كه

-  اعتبارات مسابقات بين المللي امسال، از كدام سرفصل تأمين مي شود !؟

نبايد فراموش كرد كه بيش از ده سال پيش در چنين روزهايي ( 1385/2/12 ) رهبر معظم انقلاب از مهجوريت قرآن در وزارت آموزش و پرورش به شدت گلايه كردنده و فرمودند : « قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است. علت اين است كه در دوراني طولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يك كارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هاي گوناگون- چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايي - واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشور خيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود. »

حاشيه هاي پر رنگ تر از متن                                                                                               

  از ظواهر امر پيداست كه آقاي دكتر فخر الدين دانش آشتياني همان راهي را مي رود كه آقاي دكتر  حميد رضا حاج بابايي رفت و شكست خورد. در صورتي كه اميد اين بود نگاه عالمانه، عادلانه و دلسوزانه ايشان زمينه هاي خروج از حواشي غير علمي و آسيب زا را فراهم آورده و متن پر رنگ تر شود.   

بيان نتايج شكست سخت و تلخ دولت قبلي در برنامه ها و فغاليت هاي قرآني دردناك، وسيع و عميق است و البته خارج از حوصله خواننده محترم اين نوشته. حيف و ميل دهها ميليارد تومان اعتبارات قرآني كه مي شد معلمان را آموزش داد و كلاس هاي قرآن را به حداقل امكانات مجهز كرد؛ كم ترين آسيب هاي چنان خطايي است.

هرگز فراموش نخواهد شد كه در دولت قبل به نام قرآن، « 10 هزار مدرسه قرآني »، « طرح ملي حفظ قرآن كريم »، « تأسيس مدارس تخصصي قرآن » و ... تشكيل شد؛ اما در دولت جديد همگي به دليل وجود اشكالات متعد از جمله مشكلات قانوني ( كه به دليل شتابزدگي و عدم كارشناسي توسط بخش هاي ذي ربط به وجود آمده بود. ) يك شبه تعطيل گرديد. ( و البته با تضييع ده ها ميليارد از اعتبارات آموزش عمومي قرآن كه متأسفانه تنها جنبه شرمساري بيش تر را براي مجريان به دنبال داشت. )

از اين جهت، جا دارد به بهانه بررسي جايگاه مسابقات بين المللي قرآن دانش آموزي در اسناد تحولي، ابعاد مهجوريت قرآن در اصلي ترين و بزرگ ترين نهاد مسئول آموزش عمومي قرآن كريم كشور بررسي شود. اميد است متوليان فرهنگي و قرآني كشور نسبت به رفع مهجوريت از قرآن اقدام لازم را مبذول دارند.

الف- سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري به وزارت آموزش و پرورش                               

در بند 4-4 ابلاغيه مقام معظم رهبري آمده است : « توسعه فرهنگ و معارف اسلامي و يادگيري قرآن ( روخواني، روان خواني و مفاهيم ) و تقويت انس دانش آموزان با قرآن و سيره پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) و گسترش فرهنگ اقامه نماز. »

نكته جالب اينجاست كه :

اولاً ) مقام معظم رهبري در سياست هاي ابلاغي تنها به نام يك درس، آن هم « قرآن » اشاره فرموده اند. ثانياً ) ايشان تنها به ذكر نام بسنده نكرده و به ابعاد و جزئيات مطالبه خود از آموزش و پرورش هم به روشني پرداخته اند. اين مطلب حاكي از آن است كه معظم له موضوع قرآن در آموزش و پرورش را با حساسيت دنبال مي كنند.

ب- قانون برنامه پنجم توسعه                                                                                              

در بخش الف ماده (9 ) اين سند آمده است : « ارائه برنامه جامع آموزش قرآن اعم از روان‌خواني و فهم قرآن و برنامه تلفيقي قرآن، معارف اسلامي و عربي با اهداف قرآني »

ج- سند تحول بنيائين آموزش و پرورش                                                                               

در راهکار3/1 اين سند چنين آمده است : « ... تقويت انس با قرآن در دانش‌آموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه‌ها و توانمندسازي معلمان در راستاي «‌ تقويت مهارت روخواني و روان‌خواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم کليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم » بر اساس « منشور توسعه فرهنگ قرآني. »

و نيز در فصل سوم تحت عنوان « بیانیه­ مأموریت » با تأكيد بر آموزش همگاني و شايستگي هاي پايه آمده است : « زمینه دستیابی دانش آموزان در سنین لازم­ التعلیم طی 12  پایه­ تحصیلی ( چهار دوره سه ساله)، به مراتبی از حیات طیبه در ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی و حتی جهانی را به صورتی منسجم و نظام ­مند، همگانی، عادلانه و الزامی در ساختاری کارآمد و اثربخش فراهم سازد و انجام این مهم نقشی زیرساختی در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی خواهد داشت. »

د - سند برنامه درسي ملي                                                                                              

حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي، دومين حوزه از حوزه هاي يازده گانه سند برنامه درسي ملي است كه در آن از قرآن به عنوان يکي از منابع اخذ معارف اسلامي، ياد شده و قرآن کريم را کتاب هدايت انسان ها دانسته است. و نيز در بخش ضرورت و کارکرد حوزه قرآن آمده است : 

 « قرآن کريم، به عنوان منبع وحي الهي و منبع اصلي اعتقادات، اخلاق و احکام است. توانايي خواندن همراه با درک معنا، تدبر در قرآن و انس با آن، سبب ورود هر فرد مسلمان به درياي معارف اسلامي است. يادگيري زبان عربي به عنوان زبان قرآن سبب مي شود که فرد بتواند به طور مستقيم با کتاب الهي ارتباط برقرار کند، آن را بفهمد و از رهنمودهاي آن بهره ببرد. ».

و هم چنين در قلمرو حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم آمده است : « حد نهايي يادگيري در اين درس به شرح زير است :

1- توانايي خواندن صحيح و روان قرآن کريم؛

2-  توانايي درک معناي عبارات ساده و پرکاربرد قرآن کريم؛

3- توانايي نسبي تدبر در آيات قرآن کريم به منظور درک ساده و اوليه دقايق و ظرائف مفاهيم آيات، بدون آموزش تخصصي علوم قرآني؛

4- انس مستمر و دائمي با قرآن کريم، به نحوي که دانش آموزان، اهل خواندن و تفکر در قرآن باشند و ابن امر را الزمه تربيت ديني و اعتلاي هويت الهي خويش بدانند. »

 هـ - اهداف آموزش عمومي قرآن                                                                                       

در اين سند مصوب كه اتفاقاً توسط شوراي توسعه فرهنگ قرآني به تصويب رسيده است، بر نه هدف تأكيد شده و برنامه ريزي آن بر عهده وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبيرخانه كميسيون آموزش عمومي قرآن است.

 چند سؤال : با توجه به اسناد و مطالب فوق :

1-  آيا برگزاري اين سطح از مسابقات دانش آموزي، اصولاً با وظايف و مأموريت هاي ذاتي وزارت آموزش و پرورش سنخيت دارد ؟

2-  آيا اين مسابقات ( با توجه به اين كه به نام « فوق برنامه »، حاشيه از متن پر رنگ تر شده است ) با اهداف، برنامه  و محتواهاي درسي و آموزش رسمي مطابقي دارد ؟

3-  آيا به آسيب هاي اين گونه فعاليت هاي تبليغي و ترويجي كه بدون پشتوانه آموزش برگزار مي شود، فكر مي شود ؟

4-  آيا اجرايي كردن مصوبه اهداف آموزش عمومي قرآن با اعتبارات ده ها ميلياردي  را بايد از مسابقات - كه علي القاعده آخر شاهنامه است - شروع كرد ؟

5- آيا اولويت هاي شوراي توسعه فرهنگ قرآني و كميسيون آموزش عمومي قرآن نبايد آموزش معلمان، تجهيز مدارس ( محروم )، پوشش اجراي كامل برنامه هاي درسي در تمام مدارس؛ و نظارت بر حسن اجراي آن باشد؟

6- آيا بين اين نوع فعاليت با راه اندازي ده هزار مدرسه قرآني ( صرف نصب تابلو بر سر در مدارس ) و طرح ملي حفظ ( صرف معرفي دانش آموزاني كه خودشان هم از حافظ بودنشان خبر نداشتند. ) و صرف نخبه گرايي به جاي آموزش و معرفي قاريان و حافظان ساير مؤسسات و جلسات قرآني به نام محصولات وزارت آموزش و پرورش ( مسابقات بين المللي ) با هم فرق دارند ؟

7- آيا تمركز بر « نخبه گرايي » به جاي آموزش همگاني مي تواند با بيش از 99/5 ( نود و نه و نيم ) درصد دانش آموزان كه با اين سطح از مسابقات هيچ نسبتي ندارند؛ مطابقت داشته و اثر بخش باشد.

8-  عايدي و برونداد اين سطح از مسابقات در مقابل هزينه هاي كلان آن براي آموزش و پرورش چقدر است.

زنگ خطر                                                                                                                         

حضرت رسول صلّي الله عليه و آله فرمودند :‏ «فَاِذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ، كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ، فَعَلَيكُم بِالقُرآنِ » ( هرگاه آشوب ها، چون شب تار ، شما را فرا گرفت، به قرآن روي آوريد. )  اصول كافي ، ج‏2 ، ص599

اين حديث مشهور گوياي آن است كه علي القاعده فعاليت هاي قرآني ما بايد بتواند نسل امروز و فرداي كشور را در برابر شبيخون و تهاجم فرهنگي غرب صيانت و هدايت كند. اگر چنين نيست قطعاً اشكالاتي در كار وجود دارد؛ كه نيازمند بررسي دقيق و بازنگري و اصلاح برنامه هاست.

بي توجهي به آموزش عمومي قرآن كريم در مدارس، وضعيتي شبيه جنگ احد را به وجود مي آورد. در آيه 152 سوره آل عمران مي خوانيم : در آن روز مسلمانان تنگه استراتژيك و حساس را به طمع جمع آوري غنايم رها كردند و در نتيجه متحمل آن شكست سهمگين شدند. در حالي كه خداوند مي خواست آن ها را مانند جنگ بدر، از نزد خود ياري بزرگ تري برساند. اما آنان دستور پيامبر را ناديده گرفتند.

جمع بندي :                                                                                                                       

شايد بايد همه ما در محضر عظيم قرآن كريم ابراز شرمندگي كنيم. زيرا به بركت نظام مقدس اسلامي و خوش شهيدانمان و نيز با داشتن نعمت عظماي رهبري و هم چنين با وجود تحقق بسياري از آرزوهايمان ( مانند تشكيل شوراي توسعه و معاونت قرآني، كميسيون آموزش عمومي قرآن، اهداف مصوب آموزش عمومي قرآن، اعتبارات خوب قرآني و ... ) و نيز داشتن جامعه قرآني با اخلاص و پر تلاش، اما به دليل فقدان وحدت انديشه در مديران و نبود انسجام در عمل مجريان به بي راهه رفته و مي رويم.

امروز ديگر حجتي براي توجيه مهجوريت قرآن در كشور نداريم. در اين زمينه مسئوليت آموزش و پرورش از همه سنگين تر است؛ زيرا سنگ بناي تربيت و آموزش قرآن در آن نهاده مي شود و ديگران بايد آن را كامل تر و زيباتر و مرتفع تر گردانند. اگر به راستي وزارت آموزش و پرورش ( به عنوان مسئول اصلي آموزش عمومي قرآن كشور ) به مأموريت ذاتيش عمل مي كرد، و حواشي را از متن پر رنگ تر نمي ديد، ديگر نبايد مشكلي به نام ناتواني روخواني و روان خواني را در آحاد ملت شاهد مي بوديم. و ديگر ساير مؤسسات قرآني نبايد در اين زمينه هزينه هاي مجدد مي كردند.

اگر به نيمه خالي اين ليوان نگاه كنيم مي بينيم كه آسيب هاي فراوان اين گونه تحركات تبليغي و ترويجي بسيار بيش تر از مزايايي است كه ما آرزويش را در سر مي پرورانيم. كليشه شدن فعاليت هاي قرآني، بي ارتباط بودن اين گونه فعاليت ها با نياز و ذائقه هاي اغلب دانش آموزان، بالا بودن سطح مسابقات و در نتيجه خارج از دسترس بودن آن، بي توجهي معلمان و خانواده ها به آموزش ها و فعاليت هاي قرآني در اثر تعدد برنامه هاي تكراري و موازي و ... تنها بخش كوچكي از واقعيت جامعه است.

سخن پاياني                                                                                                                      

ما در برابر قرآن كريم شرمنده ايم تا زماني كه بر خلاف اسناد تحولي، به نام آموزش قرآن، تكنيك ها و هنرهاي قرآني را جايگزين « تربيت قرآني دانش آموزان » مي كنيم. امام صادق عليه السلام ( در دعاي شروع تلاوت قرآن ) مسلمانان را از « قرائت هَذر » پرهيز دادند و در تفسير آيه 121 سوره بقره در مزمت آنان كه حق تلاوت را رعايت نمي كنند، فرمودند : « ما هُوَ وَ اللهِ بحِفظِ آياتِهِ وَ سَردِ حُروفِهِ، وَ تِلاوَتِ سُوَرِهِ وَ دَرسِ اَعشارِهِ وَ اَخماسِهِ، حَفِظوا حُروفَهُ وَ اَضاعوا حُدودَهُ ... » ( به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت سر هم خواندن حروف و كلماتش و تلاوت سوره اي و مطالعه حواشي و هوامش آن، نيست. حروف و كلماتش را حفظ مي كردند و حدود و معانيش را فرو گذاشتند. ... )

ما در مقابل روح ملكوتي امام خميني ره مسئوليم كه فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآني باشد و بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. » چرا كه خود ايشان در كتاب آداب الصلاه فرمودند : « آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت ‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا صلى الله عليهوآلهوسلم مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‏الشان آن نيست. ... »

ما شرمنده قرآنيم كه در آموزش و پرورش مسابقات قرآني را برگزار مي كنيم كه كاري براي آموزش قرائت و حفظش نكرده ايم. « صادقانه بگوييم : » زيرا وظيفه اي هم در اين زمينه نداشته ايم.

ما شرمنده قرآنيم اگر قرآن را ابزار تبليغ و ترويج خود و اطرافيانمان قرار دهيم. فراموشمان نشود كه روزي قرآن بر سر نيزه شد، تا سر قرآن ناطق بر نيزه شود و بر سر نيزه قرآن خواند، تا قرآن بماند. ( و فداي آن سري كه بر نيزه رفت، تا قرآن بر سر نيزه نرود. ) ياد روزي باشيم كه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله قرآن كريم را در يك دست گرفته و با دست ديگرش به امتش اشاره مي كند و به گلايه به محضر الهي شكوه مي كند كه : « يارب ! انّ قوم اتخذوا هذا القرآن مهجورا »  

وَ السلام

تفسير آيه 121 سوره بقره از زبان امام صادق عليه السلام

انحراف از قرآن

امام صادق عليه السلام :    

في قولِهِ تعالي « اَلَّذِينَ آتَيناهُمُ الكِتابَ يَتلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ »

يُرَتِّلونَ آياتِهِ،

وَ يَتَفَهَّمونَ مَعانِيَهُ،

وَ يَعمَلُونَ بِاَحكامِهِ،

وَ يَرجُونَ وَعدَهُ،

وَ يَخشَونَ عَذابَهُ،

وَ يَتَمَثَّلُونَ قصَصَهُ،

وَ يَعتَبِرُونَ أمثالَهُ،

وَ يَأتُونَ أوامِرَهُ،

وَ يَجتَنِبونَ نَواهِيَهُ.

ما هُوَ وَ اللهِ

بحِفظِ آياتِهِ وَ سَردِ حُروفِهِ،

وَ تِلاوَتِ سُوَرِهِ

وَ دَرسِ اَعشارِهِ وَ اَخماسِهِ،

حَفِظوا حُروفَهُ

وَ اَضاعوا حُدودَهُ،

وَ اِنَّما هُوَ تَدَبُّرُ آياتِهِ،

يَقولُ اللّه ُ تعالي : « كِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَيكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّروا آياتِهِ »

امام صادق عليه السلام درباره آيه (121 سوره بقره ) فرمودند : « كساني كه به آنان كتاب داديم، آن را تلاوت مي كنند آن گونه كه حق تلاوت آن است » ـ فرمود :

آياتش را روشن و شمرده مي خوانند، سعي مي كنند معاني اش را بفهمند، احكام و فرامينش را به كار مي بندد، به وعده اش اميدوارند، از عذابش مي ترسند، از داستانهايش سرمشق مي گيرند، از مثل هايش پند مي گيرند، امرهايش را به جا مي آورند و از نهي هايش دوري مي كنند.

به خدا سوگند كه

حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت سر هم خواندن حروف و كلماتش و تلاوت سوره اي و مطالعه حواشي و هوامش آن، نيست.

حروف و كلماتش را حفظ مي كردند و حدود و معانيش را فرو گذاشتند، بلكه به تدبّر و تأمل در آيات آن است؛ خداوند متعال مي فرمايد: « كتابي است خجسته كه سوي تو فرو فرستاديم، تا در آيات آن تدبّر كنند. »

يادداشت وارده - خبرگزاري ايكنا

کد خبر  : ۳۵۵۸۹۹۳                                تاریخ انتشار : ۱۴دی ۱۳۹۵   -  ۰۸:۲۷

حفظ قرآن، وسیله یا هدف؟  /

روش‌هایی که مهجوریت قرآن را به دنبال داشته است.

گروه فعالیت‌های قرآنی : یکی از کارشناسان قرآنی کشورمان طی یادداشتی با بیان برخی نقدها به وضعیت حفظ قرآن، تأکید کرد که مشکل اصلی در فعالیت‌های قرآنی کشور، این است که این امور، سال‌های متمادی بدون تغییر و ثابت مانده است، لذا افراد می‌ترسند از شیوه‌های رایج عدول کنند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، رضا نباتی، كارشناس آموزش قرآن و مؤلف كتاب‌های درسی آموزش قرآن و نیز دانشجوی دكترای تعلیم و تربیت اسلامی با ارسال یادداشتی به ایکنا، موضوع حفظ قرآن کریم و راه‌های پرداختن به آن را سوژه خود قرار داده و به آن پرداخته است.

در این یادداشت، نگارنده ابتدا به این پرسش که حفظ قرآن وسیله است یا هدف؟ پاسخ داده و در ادامه آن نیز چیستی و چرایی حفظ قرآن کریم را مورد بررسی قرار داده است. در ادامه مشروح این یادداشت آمده است.

 حلقه مفقوده‌ای به نام «هدایت»

« هدایت » حلقه مفقوده فعالیت‌های قرآنی كشور است. رویكردی كه نه در اهداف و نه در روش‌ها و تولید و تألیف محتواهای آموزشی چندان كه باید مد نظر قرار نمی گیرد. غافل شدن از غرض اصلی نزول قرآن را باید مهم‌ترین محور مهجوریت قرآن در كشور دانست. در واقع این باور غلط كه مقدماتی چون روخوانی، روان خوانی و فعالیت‌های تكمیلی و هنری چون تجوید و حفظ و قرائت را «آموزش قرآن» می نامیم، قابل تردید جدی است. زیرا همین نگاه كه البته در نیم قرن اخیر جایگزین روش‌های اصیل آموزش قرآن شده، به مهجوریت قرآن انجامیده است. روش‌ها و محتواهایی كه گاه به دوری عده كثیری از توجه به قرآن می‌شود.

تفاوت اصلی آموزش عمومی قرآن با آموزش‌های تخصصی نه در سطح آن؛ بلكه در ماهیت آن است. آموزش عمومی قرآن باید «هدایت محور» باشد. این رویكرد اساسی باید به گونه‌ای باشد كه به نتایج كلی آموزش‌ها منجر نشود، بلكه باید بر اساس آن برنامه‌ریزی كرد.
از جمله این فعالیت‌ها موضوع «حفظ قرآن كریم» است. در این كه چه چیزی حفظ قرآن است؟ باید ابتدا به مخاطب نگاه كرد. مخاطب اگر یك فرد معمولی باشد (مانند اكثر مردم جامعه) قطعاً روش‌های حفظ تخصصی متداول برای وی قابل استفاده نخواهد بود. زیرا برای آموختن و پیشرفت در یك موضوعی، ویژگی‌هایی چون داشتن استعداد لازم برای یادگیری (هوش‌های یادگیری)، علاقه و انگیزه لازم و پشتكار؛ و این سه ویژگی در اغلب افراد وجود ندارد. پس باید فكر دیگری كرد.

 وسیله یا هدف؟

این سؤال كه آیا حفظ قرآن وسیله است یا هدف؟ نقطه عزیمت ما را روشن می‌كند. در حال حاضر، نگاه‌ اغلب فعالیت‌های قرآنی به قرآن كریم نگاه وسیله‌ای است.‌ حلقه مفقوده فعالیت‌های قرآنی كشور كه باعث بروز چنین آسیبی شده همانا جدا انگاشتن فعالیت‌های قرآنی از معارف قرآنی است. زیرا در فعالیت‌های قرآنی بیش‌تر به چگونگی آن پرداخته شده است تا چیستی و چرایی!!! به همین دلیل پیشبرد برنامه‌های بی‌هدف اغلب به خروج قطار یادگیری از ریل آموزش می‌شود.

همان طور كه گفته شد موضوع حفظ قرآن یک هدف اصلی نیست، بلکه بیش‌تر یک وسیله برای زمینه‌سازی جهت «انس مستمر و مادام العمر با قرآن كریم» و نیز «زمینه سازی برای عمل بیش‌تر و بهتر» به دستورات آن است.

چیستی، چرایی و چگونگی هر علمی را فلسفه آن علم می‌گوید، بنابر این در بحث حفظ قرآن كریم هم باید به سمت تبیین تک تک حوزه فعالیت حرکت کند. تلاش برای ارائه پاسخ به این هشت سوال اساسی «ضرورت هر آموزشی» است:

1- « برای چه » باید قرآن را حفظ كند؟ (هدف از آموزش)

2-  « چه كسی » باید حفظ كند؟ (تعیین مخاطب با توجه به ویژگی‌ها)

۳-   « چه چیز را » باید حفظ كنیم؟ (تولید محتوا)

۴-   « چگونه » قرآن را حفظ كنیم؟ (تعیین روش آموزش)

۵-   « چطور » از حفظ فرد مطمئن شویم؟ (روش ارزش یابی پیشرفت تحصیلی)

۶-   « چه زمانی » قرآن را حفظ كند؟ (زمان آموزش)

۷-   « كجا » قرآن را حفظ كند؟ (مكان و موقعیت یادگیری)

۸-   « با چه ابزاری » قرآن را حفظ كند؟ (تعیین وسایل آموزشی و كمك آموزشی)

عدم پاسخ دقیق به این هشت سوال «امكان آموزش» را با تهدید جدی رو به رو كرده و امكانات و سرمایه‌های انسانی و مادی را ضایع می‌گرداند.

دو سوال در این جا مطرح می‌شود:

1-  آیا با توجه به فرمایش مقام معظم رهبری، تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن، امكان پذیر است ؟ 

2-  اگر امكان پذیر است با چه ضرورت‌ها و ملاحظاتی؟

پاسخ این است كه فرمایش مقام معظم رهبری، در وهله اول یك چشم انداز است؛ یعنی یک هدف آرمانی و غایی است كه افق فعالیت‌های قرآنی را مشخص می‌كند. پس اگر این افق و چشم‌انداز زیبا را قدر بدانیم از این جا موضوع برنامه‌ریزی‌های كلان و خرد آغاز می‌شود. این كه چه اصول و مبانی علمی و آموزشی باید بر این هدف حاكم باشد؟ اهداف خرد این هدف كلی چه چیزهایی هستند؟ چه كسانی صلاحیت تولید اهداف و برنامه‌ها و محتوای آموزشی را باید بر عهده داشته باشند ؟ و در كل پاسخ گویی به آن «هشت سوال» بالا طی چه فرایندی باید اتفاق بیافتد، كاری است كه كمیسیون‌ها و كارگروه‌های تخصصی باید آن را تبیین كرده و پس از تصویب در مجامع قانونی به مراكز قرآنی ارائه شوند.

اما اگر نظر كارشناسی بنده را خواسته باشید معتقدم حفظ قرآن كریم از ابتدا تاکنون از مهم‌ترین و در واقع اولین شیوه‌های آموزش قرآن و ترویج فرهنگ قرآن كریم بوده است. با توجه به شرایط آن زمان، حفظ قرآن از جایگاه خاصی برخوردار بود. از نكات شاخص كه امروزه آموزش قرآن كشور كمتر به آن توجه می‌كند این بوده كه حفظ قرآن عموماً به صورت فراز به فراز و موضوعی به مردم آموزش داده می‌شد تا به صورت‌های امروزی یعنی حفظ  سوره و جزء. 

بررسی روش «اقراء النبی» هم توسط رسول اكرم(ص) انجام می‌گرفته، همین را نشان می‌دهد. در این روش پیامبر اكرم(ص) «فرازی از آیات را كه موضوع خاصی را در بر می‌گرفت» بر گروهی از مسلمین می‌خواندند و ضمن بیان احكام و تفسیر آیات، ایشان را به حفظ و عمل به آن آیات دستور می‌دادند. 

چند نكته دقیق در آیات اولیه‌ای كه بر پیامبر(ص) نازل می‌شود وجود دارد كه معلمان و برنامه‌ریزان باید به آن توجه كنند. در این آیات می‌بینیم قرآن كریم به پیامبر(ص) امر می‌كند: «اِقـرَأْ بِاسـمِ رَبِّـكَ الَّـذی خَـلَـقَ»،‌ پیامبر اكرم(ص) در پاسخ به فرشته وحی می‌فرمایند: «من خواندن نمی‌دانم» ... این نشان دهنده آن است كه اولاً خواندن قرآن موضوعیت و اهمیت دارد و پیامبر اسلام باید خواندن قرآن را بداند و بر مردم بخواند (يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ) و ثانیاً تنها روش حفظ محور انس با قرآن نبوده است و ثالثاً حفظ و خواندن دو بخش از «آموزش جامع قرآن كریم» بوده است. 

امروزه دانشمندان برنامه ریزی درسی و آموزشی (مانند آزوبل) معتقدند كه اولاً باید «یادگیری معنادار» باشد. یعنی با «نیاز فرد» مطابقت داشته باشد. ثانیاً «ذائقه» و علایق مخاطب را مد نظر قرار دهد و ثالثاً با سایر بخش‌های آموزش از قبیل فهم و قابل استفاده و كاربردی بودن و نیز یادگیری‌های گذشته در ارتباط باشد و الا محكوم به نابودی است.

همچنین قرآن كریم در آیات مختلفی از قرآن، پیامبرش را از عجله كردن در خواندن قرآن نهی می‌كند: « لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » بلكه به او امر می‌كند: « وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا » و « وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا » یعنی ای پیامبر ! همراه با درك معنا و دقت در مفاهیم، قرآن بخوان. البته علت تند خوانی قرآن توسط پیامبر(ص) به دلیل آن بود كه ایشان از فراموشی قرآن واهمه داشتند كه باز خداوند می‌فرماید كه نگران نباش « لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ » یعنی این كه ما قرآن را در دل تو تثبیت می‌كنیم.

همه این مضامین الهی پر است از بیان روش‌های آموزش قرآن كه متاسفانه ما هرگز آنها را نمی‌بینیم. این قصه كه چه روش‌هایی درباره آموزش قرآن در خود قرآن بیان شده خود سر دراز دارد و مجالی دیگر می‌طلبد.

 آموزشی که به بیراهه رفته است

به نظر من از نظر ماهیتی، برنامه حفظ قرآن كریم در حوزه آموزش عمومی به بیراهه کشیده شده است. بحث حفظ قرآن به جای اینکه به ترویج فرهنگ قرآنی کشور و آموزش عمومی قرآن کمک كند، از سویی فقط در خدمت استعدادهای خاص است و از سوی دیگر ناخواسته، افراد ناتوان و كم انگیزه را كنار زده و از فراگیری قرآن باز می‌دارد.

گاهی با خودم می‌گویم ای كاش هریك از ما به سهم خود، در مهجوریت قرآن فكر می‌كریم و به نوبه خود جلوی رفتارهای غلط كه متأثر از باورهای غلط است را می‌گرفتیم.

تا این جا بحث بر سر مبانی حفظ قرآن بود و این كه آیا حفظ قرآن هدف است یا وسیله؟ اما اگر وسیله بودن حفظ قرآن (و همین طور قرائت و آموزش درك معنا و تدبر) را بپذیریم، باید به سایر سوال‌های هشت گانه پاسخ دهیم. 

« حفظ قرآن » در این نگاه دارای تعریف و ویژگی‌ها و مراحل و مراتب خاص خود است. این كه حفظ قرآن چه نسبتی با سایر بخش‌های آموزش دارد و چگونه به تربیت و هدایت مخاطب می‌انجامد؟ و نیز حفظ قرآن در حوزه آموزش عمومی با حفظ قرآن در حوزه تخصصی چه تفاوتی دارد؟ سوال‌های اصلی این بخش هستند.

به عنوان مثال وقتی می‌گوییم سطح بندی حفظ؛ آیا عموم مردم که در سطح مبتدی هستند را شامل می‌شود؟ آیا عموم مردم می‌‌‌توانند حافظ قرآن باشند؟ پاسخ این است كه پاسخ به چنین سوال‌هایی نیازمند برنامه‌ریزی و تولید محتوای مناسب، آموزش معلمان حرفه‌ای، تمهید امكانات اولیه و اجرای صحیح آن هم به صورت آزمایشی و نظارت بر حسن اجرا و نیز رفع اشكلات احتمالی و هم چنین اعمال سیاست‌های تشویقی معلمان و دانش آموزان است.

با توجه به رویکرد جدید «جامعیت آموزش قرآن» عموم مردم می‌توانند حافظ بسیاری از آیات و فرازها و پیام‌های قرآنی کاربردی‌ در زندگی شوند. در واقع این كار به ترویج الگوی صحیح سبک زندگی اسلامی که مد نظر مقام معظم رهبری است، کمک شایانی می‌کند.
اگر قرآن كریم را به عنوان كتاب تربیت و هدایت می‌دانیم پس روش‌های آموزش آن هم باید متخذ از قرآن و سیره باشد. نزول قرآن در طول ۲۳ سال به صورت تدریجی و متناسب با موقعیت نازل شده است. به نظر می‌رسد باید آموزش آن هم بر همین اساس باشد. آموزش عمومی قرآن امروز باید به نهادینه کردن فرهنگ صحیح سبک زندگی اسلامی ایرانی بپردازد. پس نیاز هست که بیاییم حفظ قرآن را به جای این که مطلق ببینیم، به گونه‌ای ببینیم كه به این خواسته به حق جامعه اسلامی و مطالبه رهبری پاسخ دهد. این جاست كه «آموزش حفظ نسبی» قرآن معنا پیدا می‌كند. حفظی كه در خدمت سبک زندگی اسلامی و ایرانی آحاد جامعه باشد.

 ریشه‌یابی یک مشکل

یکی از مشکلات جلسات قرآنی، مساجد این است که اول ماه رمضان ده‌ها نفر می‌آیند پای رحل قرآن می‌نشینند اما تا آخر ماه مبارك شاید ۱۰ یا ۱۵ نفر باقی نماند و همه ریزش می‌کنند.  چرا ریزش می‌کنند؟ ما باید چه کاری انجام دهیم تا از این وضعیت خارج شویم.
«تسهیل فرآیند آموزش» جزء وظایف و مأموریت معلمان قرآن و برنامه ریزان فرهنگی كشور است. در این زمینه مشكلات زیادی وجود دارد كه «تعصب» ناشی از تجربه گرایی (پوزیستویسم) حاصل نگاه اخباری بدون تحرك در حوزه آموزش‌ها و فعالیت‌های قرآنی مخصوصاً در چند دهه اخیر علت اصلی آن است.

 چگونگی تسهیل حفظ قرآن

به عنوان مثال؛ باید حفظ قرآن را تسهیل کنیم، تا همه اقشار جامعه ضمن علاقمندی موفق به طی فرایند حفظ قرآن شوند. تسهیل کردن حفظ این است که ابتدا به موضوع «‌حفظ مقدماتی» (به عنوان اولین مرتبه و مرحله حفظ) توجه کنیم. شاید این سؤال پیش بیاید که حفظ مقدماتی چیست؟ در پاسخ مثالی می‌زنیم. اگر از شما پرسیده شود که آیا شما دعای کمیل یا ندبه (زیارت عاشورا، سوره رحمن  و  ...) را حفظ هستید،‌ شاید پاسخ شما كمی تأمل و نهایتاً این باشد كه حضور ذهن ندارم. اما اگر دعای کمیل را بشنوید می‌توانید همراه آن بخوانید. این یعنی شما خیلی از شعرها، مناجات‌ها، آیه‌ها، سوره‌ها و روایات را حفظ هستید بدون اینکه بدانید کجا و چگونه آنها را حفظ کرده‌اید. این همان مفهوم حفظ نسبی است.

روش حفظ نسبی در واقع از گذشتگان، به ما رسیده است. یعنی یکی از روش‌هایی که گذشتگان قرآن، دین و اسلام را به ما رسانده‌اند از طریق حفظ نسبی (مقدماتی) بوده است. مانند این كه اغلب ما آیةالكرسی، آمن الرسول، آیه شهد الله، آیه ملك و ... را همراهی می‌كنیم در حالی كه مضامین فوق‌العاده در آنها وجود دارد. 

در حفظ نسبی (مقدماتی) هدف این است که ذهن و گوش مخاطب با این فراز‌ها، پیام‌ها و سوره‌ها آشنا شود. اگر شما به یک فرد بگوئید مثلاً آیه «و بالوالدین احسانا» را بخواند، او این پیام قرآنی را حفظ است و برای شما می‌خواند، ترجمه می‌كند و توضیح كامل می‌دهد. در واقع‌ بسیاری از آیات این زمینه را به خوبی دارا هستند. بنابراین باید در حفظ مقدماتی به آنها توجه شود که در جامعه از آن غافل هستیم. بارها دیده شده است که یک معلم یا یک سخنران ساعت‌ها حرف زده است اما یک آیه از قرآن در حرف‌هایش نبوده است. من بارها در سخنان مقام معظم رهبری دقت کرده‌ام، ‌ایشان برای گروه و قشری که سخنرانی دارند چندین آیه از قرآن در بین صحبت‌هایشان وجود دارد. ما چرا نباید از مقام معظم رهبری الگو بگیریم. چرا نباید این روش را در جامعه عرضه کنیم.

روش «حفظ نسبی» قرآن هم بسیار ساده است. مثلاً حفظ نسبی این است كه بگوییم شما اگر در خواندن از حفظ این آیه دچار مشكل شدید اجازه دارید به قرآن نگاه كنید و اگر بسته است آن را باز كرده، نگاه کنید و بخوانید.

 تعریف حفظ نسبی

در تعریف حفظ نسبی می‌توانیم بگوییم « حفظی كه با كمك معلم(متن) خوانده می‌شود. » البته حفظ نسبی آنقدرها هم پیش پا افتاده نیست كه برخی بر آن تردید می‌كنند زیرا در این نوع از آموزش حفظ بخشی از آموزش جامع است و اگر ما تأكید بیش از حد بر حفظ نداریم برای آن است كه فرصت برای انجام سایر امور هم فراهم شود. لذا می‌توان در مرحله بعد از حفظ نسبی و مقدماتی، «حفظ جامع» را معرفی کرد. حفظ جامع این است که ما به کاربرد آیه در زندگی توجه کنیم. 

 طرح یک سوال جدی

این سؤال جدی است كه  کسی که حافظ قرآن است با کسی که قرآن را حفظ نکرده است، عملاً چه فرقی دارد؟ در اینجا فقط بحث نورانیت و معنویت مطرح نیست و نیز بسنده كردن به دارا بودن یك هنر قرآنی با عنوان حافظ قرآن، بلكه اینها جزء محاسن هستند و البته اگر به آنها بسنده شود جزء حجاب‌های قرآنی محسوب می‌شوند و در مهجوریت قرآن نقش دارند. 

به عنوان مثال اگر قرآن كریم می‌گوید « اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ » اولاً قرآن بودن این جمله به اعتبار مطلبی است كه درون آیه آمده و گرنه زبان فارسی و عربی هم همین حروف و صداها را دارند. این كه این قرآن كه یك «كتاب» است و آیه كه یك «نوشته» و «جمله» است، دارای مفهوم و معنایی است؛ هرگز نباید در هیچ یك از سطوح آموزش قرآن كریم نادیده گرفته شود؛ مگر آن كه قائل به «مكتب اخباری‌گری» باشیم. 

حلقه مفقوده آموزش و فعالیت‌های قرآنی کشور در واقع نادیده گرفتن نخ تسبیح قرآن كریم یعنی «هدایت و تربیت» است. اغلب شاهد این هستیم كه «هدایت قرآن که غرض اصلی نزول قرآن است» در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های قرآنی فراموش شده است و بعضی وقت‌ها اصلاً یادمان می‌رود که به راستی این آیه قرآن، این موضوع و یا این داستان قرآنی چه کاربردی دارد.

از مهجوریت‌های قرآن یكی این است كه در یک همایش و گردهمایی یک قاری قرآن تلاوتی می‌کند، اما  اغلب مستعمین متوجه مفهوم سوره و حتی نام سوره و علت تلاوت آن نمی‌شوند. چه می‌شود كه اگر قاری چند دقیقه در مورد آیه‌ای که تلاوت کرده است توضیح دهد. افراد از تلاوت سوره لذت معنوی و مفهومی هم می‌برند و متوجه می‌شوند که خدا چه چیزی در این باره گفته است.

 دلیل حضور کم فروغ بودن قرآن در زندگی‌ها

در حفظ جامع توجه به شرایط سنی، جنسی، بهره هوشی، میزان سواد، وضعیت خانواده وضعیت معیشت و وضعیت فرهنگی محل زندگی در انتخاب محتوا و موضوعات و آیات می‌تواند تأثیر بسزایی داشته باشد. شما اگر بخواهید یک کتاب داستان برای کودک خود تهیه کنید، ابتدا دقت می‌كنید تا آن کتاب متناسب سن بچه باشد، چرا ما در آموزش قرآن به این مورد نگاه نمی‌کنیم.

دلیل اصلی حضور كم فروغ قرآن در زندگی ما همین مسایل است. زیرا ما نگاه فرهنگی به آموزش و فعالیت‌های قرآنی نداریم، جامع‌نگر نیستم،‌ آموزش‌های قرآن ما ارتباط مسقیم با تربیت و هدایت ندارد،‌ گاهی فقط یک ادعا و تبلیغ و سر و صداست،‌ فعالیت‌های قرآنی از معارف قرآنی جداست،‌ فعالیت‌ها و آموزش‌ها اغلب به انس با قرآن نمی‌انجامد. قرآن در میدان زندگی ما در عمل بروز و ظهور پیدا نمی‌كند و کاربرد ندارد،‌ توجه ما چندان كه باید بر اساس رهیافت‌های قرآنی و سیره و سنت نیست،‌ در برنامه‌ریزی‌های ما تکلیف خیلی چیزها معلوم نیست،‌ منطبق با نیاز دانش آموز نیست،‌ منطبق با ذایقه مخاطب نیست، کسی به فرایند و فربهی فعالیت‌های قرآنی کاری ندارد، با این همه مؤسسه و ارگان و این همه هزینه هم چنان به صورت قلعه‌ای و جزیره‌ای و محله‌ای اداره می‌شود، نخ هدایت پاره شده است،‌ اغلب فعالیت‌ها در بن مایه خود و مبتنی بر قرآن «ملت ساز» نیستند، از قرآن گرفته نشده اند، مخاطب را به خود آگاهی نمی‌رساند، برنامه‌ها « رویکرد محور » نیستند و از هیچ مکتب تربیت واحدی تبعیت نمی کند، فقط به آن اجرایی نگاه می‌شود و اداره کنندگانش عوامل اجرایی هستند، فعالیت‌های قرآنی اغلب سال‌هاست كه مانند آب راکد هستند و در نهایت زیرا دنبال نخبه گرایی هستیم تا آموزش عمومی و زیرا دنبال هنرهای قرآنی هستیم و نه هدایت قرآنی.

سوره‌ها خواندیم بی وقف و سكون          كس نشد واقف ز سرّ یسطرون

 نقطه آغاز تحول فعالیت‌ها

و اگر فعالیت‌های قرآنی با معارف قرآنی در هم عجین شود آن وقت این یادگیری معنا‌دار می‌شود و این «نقطه عزیمت تحول در فعالیت‌های قرآنی» خواهد بود.

اهداف آموزش عمومی قرآن بدون تولید و تصویب زیر نظام‌ها ناکارآمد است. زیرا در حال حاضر هر كس كار خود را می‌كند و بعد استدلال می‌آورد كه من فلان بند را اجرا می‌کنم. در حالی که باید زیر نظام‌های آن تعریف شود. در این جا یک قسمت از کار بایستی توسط متولیانی مثل شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور و کمیسیون آموزش عمومی قرآن و ... تبیین شود. البته باید از کارشناسان، جامعه‌شناسان و برنامه‌ریزان درسی و آموزشی و متخصصان تعلیم وتربیت  نیز استفاده شود.

یکی از آرزوهای من این است که زمانی برسد آیات قرآن كریم را بر اساس توان ذهنی، گنجینه لغات و هم چنین نیازهای سنی، شغلی، جنسیتی و علایق و ذائقه افراد دسته بندی کنیم. یعنی ما قرآن‌های ویژه برای مخاطبان خاص داشته باشیم. بگوییم این قرآن برای کودکان، این قرآن برای زنان، این قرآن برای مردان، این قرآن برای مهندسین، این قرآن برای جامعه پزشکان، این قرآن برای خبرنگاران، این قرآن برای معلمان و ... یعنی این آیات و ترجمه آنها متناسب با نیاز مخاطب استخراج شود و همان را یاد بگیرند.

برای رسیدن به این هدف والا قسمتی از کار را باید خود متولیان انجام دهند، اینها می‌توانند کلیات آن را استخراج و ابلاغ کنند و قسمتی را هم بر عهده معلمان دوره دیده بگذارند تا متناسب با نیاز بومی كلاس درس اقدام كنند. 

برای تحول در فعالیت‌های قرآنی باید شجاعت داشت و از تعصب در روش‌های غلط گذشته دست برداشت. به عنوان مثال یکی از ایراداتی که وارد است این است که یک «تابو» درست کرده‌ایم به نام این که ما می‌خواهیم «در ۲۰ جلسه یا در یک ترم یک کار کنیم که فرد بتواند تمام قرآن را بخواند» اصل این هدف گذاری جای تردید است. زیرا این كار نه ضرورت دارد و نه امكان؛ تجربه ۳۸ ساله مبین آن است. بلکه کار درست این است که از این هدف دست برداریم و به جای آن آیاتی از قرآن را بیاموزیم كه متناسب با نیاز و ذائقه و درك و فهم ایشان باشد.

توقع این است که جامعه قرآنی نسبت به این مطالب نقادانه و دقیق نگاه کنند اما اگر واقعاً درست هست، حمایت کنند، قدم پیش بگذارند، نترسند. اشکالی که در فعالیت‌های قرآنی کشور با آن روبرو هستیم و در سایر حوزه‌ها بهتر از ما کار شده است این است که فعالیت‌های قرآنی ما چون سال‌های متمادی بدون تغییر و ثابت بوده، لذا افراد می‌ترسند که از شیوه‌های رایج عدول کنند. ما نباید بترسیم، باید شجاعت داشته باشیم. 

ذائقه كودكان و نوجوانان ما تغییر پیدا كرده زیرا سطح سواد خانواده‌ها، حضور پر رنگ رسانه‌های دیداری، نوشتاری و شنیداری، سطح علمی معلمان بالا رفته، امكانات تفریحی و بازی كاملاً متحول شده است و اینها همه «فرصت» است اگر از آن استفاده كنیم. 

 

منبع : لينك خبر گزاري ايكنا

 حفظ قرآن، وسیله یا هدف؟/ روش‌هایی که مهجوریت قرآن را به دنبال داشته

توصيه ...

تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن، بدون توليد و تصويب زیر نظام ها، ناكارآمد است.

اهداف آموزش عمومي قرآن به عنوان یک سند بالادستی که به تأیید و تصویب مراجع قانونی از جمله شوراي توسعه فرهنگ قرآني ( زير مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی و مسئول اجراي منشور توسعه فرهنگ قرآني ) رسیده است، در صورت رفع برخي از اشكالات و ابهامات و نيز عزم جدي براي اجرای درست و کامل، نقشی مهم و تاریخی در توسعه فرهنگ قرآني در كشور و به ويژه آموزش و پرورش ( به عنوان مهم ترين مجري آموزش عمومي قران و نيز دبيري كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور ) خواهد داشت.

 این سند نيازمند توجه و حساسیت همه صاحبنظران و کارشناسان دلسوز قرآني كشور است. سندي که با تلاش و کوشش چندساله جمعی از پژوهشگران، محققان و اندیشمندان تدوین و تولید شده است، بيش از سه سال است كه در گوشه اي از قفسه هاي حوزه ستادي آموزش و پرورش و نيز گنجه هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي خاك مي خورد. و به دليل توقف توليد اسناد زير نظام آن و نيز توليد و تدوين نقشه راه، تنها براي گرفتن اعتبارات فرهنگي و قرآني به بخش هايي از آن استناد مي شود. اما ...

اين سند مي توانست به عنوان امید براي رفع مهجوريت از قرآن در جامعه قرآني مطرح باشد اما دلايل مختلفي از جمله سوء مديريت باعث شده كلافي از گره هاي كور بر اجراي آن زده شود. مهم ترين دليل بروز چنين وضعيتي را بايد در عدم بهره مندي از كارشناسان و متخصصان و نيز اعمال نظرهاي خاص جست و جو كرد.

همان طور كه گفته شد مفاد این سند برای اجرای مناسب، متوازن و پویا نیازمند تولید برنامه زیرنظام هایی است که در جهت حمایت، پشتیبانی و کمک به تحقق اهداف سند مورد استفاده قرار گیرد. طبق قانون وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبيرخانه كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور موظف است برنامه زیرنظام های اصلی اين سند را تهيه و براي تصويب به شورای توسعه فرهنگ قرآني ارسال كند.

زیرنظام ها، بخش های اساسی نظام اجرا، پشتیبانی و ارزش يابي از جریان آموزش و تربیت را مشخص مي كند. اين فرايند انجام رسالت نظام هاي آموزشي اعم از آموزش و پرورش و ساير نهادها و مؤسسات را در کمک به تحقق اهداف وکارکردهای آن است را مشخص مي كند. عملکرد این زیرنظام ها تمامی مؤلفه های این نظام هاي آموزشي را تحت تاثیر خود قرارمی دهند. به عبارت دیگر، این زیرنظام ها به منزله وجوه مختلف پشتیبانی نظام تعلیم وتربیت هستند که به طور پیوسته در تعامل و تبادل با یکدیگرند.

به عنوان مثال « سند برنامه درسی ملی » ( در وزارت آموزش و پرورش ) که به منزله ی نقشه جامع یادگیری می باشد و زمینه تحول همه جانبه و گسترده در مفاهیم و محتوای آموزش و پرورش را فراهم می کند، در سال ۹۱ به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسید و ابلاغ شد، يكي از زير نظام هاي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش است كه بايد نقش راه توليد راهنماهاي درسي، توليد محتوا و روش هاي مناسب آموزش و شيوه ارزش يابي را مشخص مي كند.

و يا زير نظام هاي تأمین فضا، تجهیزات و فناوری، مدیریت و راهبری تربیتی، پژوهش و ارزشیابی و تأمین و تخصیص منابع مالی نيز آماده شده است كه از سوی وزارت آموزش و پرورش برای بررسی و تصويب به دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش ارسال شده است.

 هر زير نظام شامل سه بخش اصلي است :

 بخش اول - برنامه زیرنظام ها :

شامل کلیات است و بیانیه و منطق برنامه، اهداف عملیاتی و راهکارهای سند تحول مرتبط با زیرنظام، اهداف و شاخص های زیرنظام و سیاست های اجرایی را در بر مي گيرد.

 بخش دوم - برنامه های عملیاتی :

بخش هایی چون عنوان برنامه، اهداف برنامه، شاخص ها و معیارها، فعالیت های سرآمد ( شامل اقدامات تحولی، اصلاحی و جاری )، سطوح اجرا (ستاد، استان، منطقه و مدرسه )، دوره تحصیلی، گستره زمانی و استلزامات و چالش های اجرایی و روش های مدیریت آن است.

 بخش سوم - تعیین نوع مناسبات یک زیرنظام باسایر زیرنظام ها :

فصل پایانی این برنامه ها، تعیین نقش عوامل سهیم و مؤثر برون سازمانی است.

 پس از تعيين عناوين زير نظام، ابتدا برنامه هاي هر زير نظام بايد تعريف و مشخص شود. اين كار  ابتدا در كارگروه هاي تخصصي و كميسيون هاي مربوطه تهيه و سپس براي بررسی در اختيار شورا قرارمی گیرد و در نهایت، جهت بررسی و تصویب به شورای عالی ارایه می شود.

با توجه به تأخير چندين ساله و هم چنين نياز جامعه اراده شوراي توسعه بايد بر این است که در مناسب ترین زمان ممکن این فرآیند طی شود. همچنین زیرنظام تربیت معلم و تأمین منابع انسانی که بیش ترين و مهم ترين نقش را در تحقق اسناد تحولي و اهداف آموزش عمومي قرآن بر عهده دارد، بايد به صورت ويژه مورد بررسي قرار گيرد.

در تهيه اين زير نظام ها، علاوه بر متن اصلی، مستندات مربوط نیز بايد به پیوست برنامه ارائه شود تا در تدوین این برنامه ها، مورد استفاده گروه های مختلف پژوهشي و علمی و نيز مدیران و کارشناسان قرار گيرد.

 و السلام

دل نوشته

« نخبه گرايي » يـا « آموزش عمومي » در وزارت آموزش و پرورش

اشاره .................................................................................................................

گاهي احساس مي شود برخي، « وزارت آموزش و پرورش » را با « بنياد ملي نخبگان » اشتباه گرفته اند. اين كه چرا با اتخاذ سياست « نخبه گرايي1 »، مأموريت اصلي و وظيفه ذاتي آموزش و پرورش كه همانا توسعه و تعميق « آموزش عمومي2 » است، ناديده گرفته مي شود و با محوريت دادن به « نخبه گرايي »، موضوع آموزش و تربيت دانش آموزان عملاً تضعيف و ناكارآمد مي شود؛ سؤالي مهم و در عين حال مسأله اي غير قابل انكاري است.

با نگاهي اجمالي به عناوين و تعدد طرح و برنامه ها و فوق برنامه هايي كه توسط دولت هاي مختلف به نام طرح و برنامه هاي آموزشي، پرورشي، ورزشي و ... به مدارس، معلمان و دانش آموزان تحميل مي شود، و در نتيجه قدرت و توان فعاليت هاي آموزشي را از ايشان مي گيرد، به سادگي قابل مشاهده است. اين كه چرا متوليان امر آموزش و پرورش به چنين سياستي تن در مي دهند موضوعي است كه در اين نوشتار به اجمال به آن مي پردازيم.

مقدمه................................................................................................................

توجه بيش از حد به سیاست « نخبه گرایي » در آموزش و پرورش، بين عده كمي از دانش آموزان ( به عنوان نخبه ) با عده كثيري از ايشان، « شكاف آموزشي» ايجاد مي كند؛ كه رفته رفته عميق تر و وسيع تر مي شود، تا آن كه به « ناعدالتي آموزشي» مي انجامد. در حالي که علي القاعده همه دانش آموزان كشور بايد به يك اندازه از امكانات و شرايط آموزشي و تربيتي مناسب بهره مند شوند.

در یک تحلیل اجمالي واقع گرايانه از مشاهده وضعيت طرح و برنامه هاي قبلي و فعلي مي توان فهميد که چگونه رویه های سیاست گذاری، برنامه ريزي، اجرا، ارزش يابي، تشويق و ... ، از تضاد، کشمکش و نگرش های گروه های ذینفع، تأثیر می پذیرد. از این رو اجرای اعم اغلب طرح و برنامه هاي آموزشي و پرورشي به میزان زيادي مطابق با اهداف و سياست هاي گروه ها و جريان هاي مؤثر در تصمیم گیری و صاحبان قدرت و نفوذ، شكل مي گيرد.

اين كه چرا همواره اين وزارت تعليمي و تربيتي به جاي « اقامه فريضه آموزش عمومي » و تحقق اهداف والاي تعليم و تربيت، آن هم به همه دانش آموزان كشور؛ بخش اعظمي از وقت و سرمايه هاي مادي و معنوي خود را صرف تحقق « فضيلتي به نام سياست نخبه گرايي » مي كند؛ » جاي بررسي و سؤال است.

از سوي ديگر آيا اين گونه اقدامات باعث دوري و كم توجهي به تحقق اهداف و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش كه در قانون اساسي كشور مورد تآكيد قرار گرفته، نمي شود ؟

هدف از این نوشتار، بررسی و نقد رویکرد « نخبه گرایي » در برابر رویکرد « آموزش عموي » در آموزش و پرورش است.

در اين مجال مي خواهيم علل و عوامل و نيز تأثيرات غلبه اين تفكر در وزارت آموزش و پرورش را بررسي كنيم. بي شك همراهي و نقد سازنده شما در ارتقاء و اعتلاي نظام آموزشي كشور مفيد خواهد بود.

 نخبه گرايي چيست ؟ ..........................................................................................

اصطلاح « نخبه » که معادل انگلیسی آن Elite است، از کلمه Eligere به معنای « انتخاب» و یا « انتخاب کردن» مشتق شده است. اين واژه در مفهوم ابتدایی خود در قرن 17 و 18 ميلادي برای بیان کیفیت کالاهایی به کار برده می شد که دارای مرغوبیت و برتری خاصی نسبت به سایر کالاهای مشابه بودند. هم چنين در آن زمان، « نخبه » به گروه هایی از افراد جامعه که جایگاه یا مقام و منزلت سیاسی، اجتماعی ویژه ای داشتند، مانند کشیشان، ماموران عالی رتبه دیوانی، اشراف زادگان و فرماندهان نظامی اطلاق می شد. اما در سیر تطور واژه ای، اين كلمه به مفهومی مبدل شد که از نظر معنا شناسی، تحولات معنایی وسیعی پیدا کرد. هم اکنون « نخبه » بیش تر به کسانی گفته می شود که در رشته یا زمینه خاصی دارای تخصص یا مهارت بوده و در آن زمینه فعالیت دارند.

اما اصطلاح « نخبه » در آموزش و پرورش، به دانش آموزي گفته مي شود كه يك يا چند استعداد او نسبت به ساير دانش آموزان پيشرفت بهتري داشته و يا از آمادگي بالاتري برخوردار است. طبق نسبت اين دانش آموزان نسبت به سايرين حداكثر سه درصد است.

 چرا نخبه گرايي ؟ ................................................................................................

همان طور كه گفته شد این مفهوم همزمان با قرن هفدهم و هجدهم میلادی در غرب به سبب پیوند لیبرالیسم با مفهوم دموکراسی، قابليت طرح در جامعه را پيدا كرد. طبق ديدگاه لیبرالیسم - که خود را با طبقه مسلط و سرمایه دار وفق داده بود - می بایست خود را برای آرمان های دموکراتیک بازسازی کند. با توجه به اين مطلب، پرورش نخبگان براي توسعه اين ديدگاه ضرورت مي يافت. لذا وزارت آموزش و پرورش هم مأموريت مي يافت تا زمينه هاي شناسايي و پرورش استعدادهاي برتر را در اولويت قرار دهد.

البته اين به آن معنا نبود كه ساير افراد به حال خود رها شوند؛ بلكه آنان هم بايد به عنوان پياده نظام تفكر ليبراليسم به گونه اي تربيت مي شدند كه زمينه ساز تحقق اهداف پيش بيني شده را در درجات پايين تر فراهم آورند. ...

در ايران پس از انقلاب اسلامي، كه شعار « نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي » مبناي برنامه ريزي و عمل قرار گرفت، انتظار اين بود كه اين مفهوم با معناي غربي خود، مورد استفاده قرار نگيرد. بلكه با توجه به ميزان لازم به اين مفهوم توجه و تأكيد شود. طبق استانداردهاي بين المللي تنها « سه درصد » دانش آموزان را مي توان به عنوان نخبه قلمداد كرد. و دولت ها موظف هستند براي اين سه درصد مدارس و شرايط لازم را فراهم آورند.

اما اين كه اين تفكر سه درصدي به عنوان يك هژموني و تفكر غالب تمامي طرح و برنامه هاي آموزش و پرورش را در سيطره خود گرفته و موجبات تعطيلي آشكار و پنهان آموزش عمومي را فراهم آورد، اعتراف ناگواري است كه در ايران پيوسته تكرار مي شود.

سوابق نشان مي دهد به دليل ضعف هاي سيستمي اعم از برنامه ريزي، اجرا، ارزيابي و در يك كلام « مديريت »، در بكارگيري اين مفهوم چندان تغييري انجام نشد. يعني روح حاكم بر نخبه گرايي غربي، با همان آسيب ها بر جامعه و از جمله آموزش و پرورش ايران تحميل شد.

وقتي طرحي مانند مسابقات فرهنگي يا علمي كه در اصل خود فقط طريقيت دارند و نهم موضوعبت، محور فعاليت هاي اصلي و فوق برنامه مي شود، برنامه هاي اصلي آموزشي و تربيتي تحت الشعاع آن به تدريج كنار گذاشته مي شود. زيرا مطالبات مسئولان مهم تر از وظايف اصلي است كه هرگز مطالبه نمي شود.

 بياييد با هم قدري درباره اين سوال ها بيانديشيم :

1-  شما در چند سال گذشته چند طرح و برنامه آموزشي، پرورشي و ورزشي سراغ داريد كه با وجود صرف هزينه هاي سنگين از جمله چاپ پوستر، برگزاري همايش، اعطاي جوايز و ... به دلايل متعدد با ناكاملي روبه روشده و به اصطلاح عقيم مانده و كنار گذاشته شده اند ؟

2آيا هدف اين طرح و برنامه ها يافتن دانش آموزان و معلمان نخبه بوده است و يا غايت آن آموزش همه دانش آموزان و معلمان مدارس كشور بوده است ؟

3آيا اين طرح و برنامه ها توانسته است آن دسته از دانش آموزان و معلماني است كه به دلايل مختلف معمولاً علاقه  چنداني به حضور در چنين فعاليت هايي ندارند را به ميدان بياورد ؟

4به نظر شما معمولاً چند درصد از دانش آموزان و معلمان در چنين فعاليت هايي شركت مي كنند ؟

5چرا اغلب افراد علاقه چنداني به حضور در چنين همايش ها، مسابقات و برنامه هايي را از خود نشان نمي دهند ؟

6آيا فكر نمي كنيد اغلب اين طرح و برنامه ها نسبت چندان معقولي با وظيفه اصلي و شغلي اين  افراد ندارد ؟

7آيا محتوا و سطوح چنين برنامه هايي معمولاً با توان و قدرت و نيز وظايف دانش آموزان و معلمان تناسب معنا داري دارد ؟

8- آيا اين طرح و برنامه ها باعث اتلاف وقت و عمر افراد و سرمايه هاي مادي و معنوي زيادي از اعتبارات محدود اين نهاد نمي شود ؟

9به نظر شما اين گونه طرح و برنامه ها بيش تر يك موفقيت براي برگزار كنندگان آن است؟ يا واقعاً موجب ارتقاي علمي و حرفه اي دانش آموزان و معلمان را فراهم مي آورد ؟

10اين گونه فعاليت ها با توجه به حجم، تعداد و هزينه هاي آن آيا تناسب معقول و قابل قبولي با ميزان رشد و تأثير گذاري آن در ارتقاي تعليم و تربيت دانش آموزان و معلمان داشته است ؟

11آيا افرادي كه همه ساله در اين فعاليت ها شركت مي كنند، نسبت به قبل تغيير چنداني كرده اند و يا عموماً همان افراد هستند؟

12-چند طرح و برنامه از اين دست را مي شناسيد كه با تغيير مديران به طور كلي از صحنه خارج شده و ديگر نشاني از آن ها ديده نمي شود ؟

13آيا فكر نمي كنيد علت اصلي آن، ناديده گرفتن مآموريت ذاتي است كه قانون اساسي و اسناد تحولي بر عهده وزارت آموزش و پرورش گذاشته اند ؟

14به نظر شما با وجود ناكارآمدي سياست نخبه پروري، چرا هنوز هم اغلب مديران آموزش و پرورش بر اين امر تأكيد و پافشاري دارند ؟

 مثال عيني...................................................................................................

1- سال هاي متمادي است كه قاريان و حافظان ايراني در مسابقات بين المللي قرآن كريم رتبه اول جهاني را كسب مي كنند.

سؤال : آيا اين رويه نخبه گرايي توانسته است در توسعه آموزش عمومي قرآن آحاد جامعه موفق باشد ؟ ...

2- برگزاري جشنواره ها، مسابقات و همايش هاي علمي، پرورشي و فرهنگي در آموزش و پرورش، آيا توانسته است تأثيرات ملموس و قابل قبولي را در « جهش علمي » عموم دانش آموزان، معلمان و مدارس ايجاد كند ؟

***

احتمالاً سؤالي كه با خواندن اين نوشتار به ذهن شما متبادر مي شود اين است كه : طرح و برنامه هايي كه با رويكرد شناسايي نخبه ها و به روش رقابت هاي قهرماني در كشور برگزار مي شود، آيا خود آسيب زا نيست و باعث كم رنگ شدن اصل آموزش و تربيت نمي شود ؟

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت : سياست « نخبه گرايي» در ذات خود اغلب اذهان را فريب مي دهد و در مقابل آموزش عمومي و تربيت مي ايستد.

 نخبه گرايي در مقابل آموزش عمومي .....................................................................

توسعه علمي و فرهنگي در آموزش و پرورش را می توان بر اساس دو رویکرد « نخبه گرایانه » و « آموزش عمومی » صورت بندی و تدوین کرد :

الف - در رویکرد نخبه گرایانه، موقعيت گروهی اندک، سرنوشت ساير دانش آموزان، معلمان و مدارس آموزش و پرورش را تعیین می کند.

ب - در رویکرد آموزش عمومی، از طریق آموزش فراگیر و نظارت بر اجرا و ارزش يابي از آن، اثر بخشي تعليم و تربيت مورد توجه قرار می گيرد.

نظارت مستمر و دقيق در آموزش مؤثر، امری ضروری است. بدون توجه به آموزش مؤثر، ارائه سبك صحيح زندگي فردي و اجتماعی تنها به يك شعار صرف تبديل خواهد شد. اجراي تمام قد آموزش عمومي، با توجه به تمامي عوامل مورد نياز آن، تنها راه موفقيت خواهد بود. اين كه چرا سياست نخبه گرايي خواسته يا ناخواسته ( سنت و عادت ) مبناي برنامه ريزي و اجراي اين گونه طرح و برنامه ها قرا مي گيرد، شايد بتوان ريشه اين وضعيت را در نگاه ساده لوحانه و ساده انديشانه به مفهوم، قلمرو و محدوده « نخبه گرايي » دانست. مانند اين كه به دوره ابتدايي در ايران به عنوان دوره اي كم ارزش و ابتدايي نگاه مي شود؛ همان طور كه از خارج از آموزش و پرورش هم به اين وزارت خانه به عنوان يك وزارت عيال وار مصرفي پرهزينه نگاه مي شود و نه يك دستگاه مولد پر قدرت. ...

 آينده نخبه گرايي در آموزش و پرورش .....................................................................

آينده اين سياست را مي توان همين امروز در وضعيت ده ها طرح و برنامه عقيم كه ديد كه امروز هيچ اثر و خبري از آن نيست. طرح و برنامه هايي عمدتاً اشتباه و فعاليت ها و آموزشگاه هاي به حال خود رها شده مانند طرح ملي حفظ قرآن با ثبت نام از سه ميليون و دويست هزار دانش آموز و ميلياردها تومان هزينه، دارالقرآن هاي 600 گانه مناطق و استان ها، طرح ده هزار مدرسه قرآني و ... طرح و برنامه ها و مدارسي هستند كه به غير از موقعيت هاي حساس ( سياسي ) هرگز به چشم و نظر نمي آيند.

اما آن چه مهم است آن است كه ادامه چنين رويه هايي  مي تواند به بي ثباتي اهداف فرهنگي و علمي بيانجامد. « كليشه » يعني طرح و برنامه هاي تكراري ملال آور معضلي است كه حناي آموزش و پرورش را بي رنگ كرده است.

در حال حاضر نيز در وزارت آموزش و پرورش، سياست نخبه پروري مسير خود را در پيش گرفته است و ساير بخش ها هم مسير خود را، اما به دليل دارا بودن امكانات و نيروي انساني ماهر در بخش نخبه گرايي، امري كه صرفاً « طريقيت » دارد. چرا كه بايد در خدمت تعميق و گسترش برنامه هاي اصلي باشد، متاسفانه « موضوعيت » پيدا كرده و كم كم جاي آموزش عمومي را هم اشغال كرده است. نتيجه آن كه آموزش عمومي و معلم عملاً امري رها شده و فرعي شده است و تنها در ويترين آموزش و پرورش جلوه نمايي مي كنند. از سوي ديگر نخبه هاي شناسايي شده نيز پس از شناسايي و معرفي و كسب افتخارات كشوري، استاني و شهري تاريخ مصرفشان به پايان مي رسد و رها مي شوند؛ بدون آن كه از نخبه بودن اغلب ايشان بهره اي برده شده باشد. و نيز آينده اي براي ايشان متصور باشد.

آسيب شناسي رويكرد نخبه گرايي .........................................................................

با توجه به آن چه گفته شد توجه به فوايد و معايب اين رويكر تا حدود زيادي مي تواند ترسيم كننده وضعيت موجود براي ادامه يا توقف چنين رويه اي باشد.

الف – فايده نخبه گرايي .........................................................................................

مهم ترين مرحله در « نخبه گرايي » يافتن فرد نخبه است. اين مرحله داراي پيچيدگي هاي خاص خود است و با روش هاي مختص آن انجام مي گيرد. اما در آموزش و پرورش اين امر اغلب خيلي ساده انگاشته مي شود و با اندك تلاشي شناسايي سپس در زمينه مورد نظر معرفي مي شود. موضوعي كه با كم ترين هزينه مي تواند براي مديران و مسئولان افتخار آفرين باشد.

در مقابل مقوله « آموزش عمومي » اوضاع كاملاً متفاوتي دارد. بدين معنا كه براي آموزش عمومي، نيروي انساني ماهر و دوره ديده لازم است. معلم بايد در صورت نياز آموزش ببيند. امكانات و شرايط لازم مانند كتاب، وسايل آموزشي و كمك آموزشي، زمان و مكان مناسب بايد فراهم شود. نظارت و پشتيباني مستمر و دقيق و ...

طبيعتاً چنين امري زود بازده نخواهد بود چرا كه « دو صد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد. » علي رغم اين كه اين بخش يعني آموزش عمومي وزير اصلي و مأموريت ذاتي آموزش و پرورش است، اما هرگز نمي تواند مدبراني را كه دنبال ارائه آمار و گزارش هاي چشمگير از موفقيت هستند را قانع كند. لذا سيستم مديريتي آموزش و پرورش ترجيح مي دهد فرا قانوني عمل كند و با پرداختن به نخبه گرايي پاسخ مطالبه مديران بالادستي را بدهد.

نتيجه آن اگر به امر « آموزش عمومي » اهميت لازم داده شود، نخبه گرايي از دل آن زاده مي شود. و اتخاذ سياست نخبه گرايي امري معقول و پسنديده و بلكه ضروري خواهد بود.

چنان كه مقام معظم رهبري نيز در جمع نخبگان در مهرماه 1391 فرمودند : « در مورد نخبگان بايد يك حركت شبكه‌اي درون‌زا به ‌وجود آيد كه مرحله اول آن، شناسايي و پرورش نخبگان در آموزش و پرورش است و در مراحل بعد، شامل انتخاب بهترين‌ها و سپس حفظ و ارتقاي نخبگان به رتبه‌هاي بالاتر است و در نهايت اين نخبگان، بايد خود زمينه‌ساز پرورش نخبگان جديد شوند.»

پس اين سياست زماني مي تواند پيش برنده باشد كه خودش مانع آموزش عمومي نباشد و نيز در طراحی یک سازمان هماهنگ و برخوردار از مشارکت همه بخش ها، امکان مشارکت سازمان یافته و مدنی همه معلمان و مدارس در سیاست گذاری علمی را نیز فراهم کند.

ب – معايب نخبه گرايي ........................................................................................

توجه همه جانبه به سياست نخبه گرايي با روح شعارهاي نظام جمهوري اسلامي مبني بر « تحقق عدالت اجتماعي » چندان تناسبي ندارد زيرا زمينه هاي بسط عدالت اجتماعي را فراهم نمي آورد. از جمله آسيب هاي اين تفكر بر آموزش عمومي كشور مي توان به موارد زير اشاره كرد :

1اهداف جديدي را به آموزش عمومي تحميل مي كند كه در اهداف مصوب بر آن ها تاكيد نشده است.

2« آموزش براي همه » در عمل جاي خود را به « آموزش براي نخبگان » مي دهد.

3بهترين معلمان و عوامل نيروي انساني ماهر را به خود اختصاص مي دهد. و بقيه دانش آموزان را از نعمت استفاده از ايشان محروم مي كند.

4بيش ترين هزينه ها و اعتبارات را به خود اختصاص مي دهد.

5به دليل نبود ساز وكار لازم و اجراي ناقص سياست نخبه گرايي در ايران، رقابت ناسالم بين مدارس، دانش آموزان و حتي مديران و مسئولان به وجود مي آيد و روحيه مشاركت و همدلي را به شكست دادن حريف تبديل مي كند. و اين با معيارهاي تربيت اخلاقي در تضاد است.

6اين رويه و رويكرد موجب بروز شكاف آموزشي بخش هاي مختلف در وزارت آموزش و پرورش مي شود. معلمان و مديران قوي و امكانات به مدارس برخوردار تعلق مي گيرد و فقر علمي و آموزشي نصيب سايرين مي گردد.

7وظايف اصلي معاونت هايي چون پرورشي و ابتدايي به جاي ارزيابي و پشتيباني برنامه هاي آموزشي، صرف فعاليت هايي مي شود كه اغلب يا جزء مأموريت اين نهاد نيست و يا اولويت ندارد.

8بروز اختلاف طبقاني و نا هنجاريهاي اجتماعي از قبيل چشم و هم چشمي، بي اعتمادي به مدارس دولتي، سوء استفاده مدارس خاص و ... را به دنبال دارد.

9رويكرد نخبه گرايي، به آموزش عمومي كشور كه بيش از 95 درصد از دانش آموزان را شامل مي شود، چه در دراز مدت و چه كوتاه مدت كمك شايان و محسوسي نداشته است.

10- به دليل نبود كارشناسي لازم در اين حوزه و پيامد آن وجود اختلاف سطح و فاصله زياد اين طرح و برنامه ها با دانش آموزان عادي، در ايجاد انگيزه و تقويت استعداد آنان تأثير مثبت به جاي نمي گذارد.

11به دلايل مختلف از جمله نداشتن ساز و كار و تكليف در زمينه شناسايي، جذب و ارتقاي اين افراد، كار خاصي صورت نگرفته است. به همين دليل در اغلب موارد اين دانش آموزان سرخورده شده اند و تمايلي به ادامه برنامه ندارند. اغلب دانش آموزاني كه اقعاً نخبه هستند به دليل نبود شرايط مساعد ترجيح به خروج از كشور و جذب كشورهاي توسعه يافته غربي مي شوند.

چه كساني از نخبه گرايي سود مي برند ؟  ..............................................................

اگر شما يك مدير اجرايي در آموزش و پرورش بوديد كدام سياست را دنبال مي كرديد ؟

اتخاذ سياست « آموزش عموي » نيازمند برنامه ريزي بلند مدت و برگزاري كلاس هاي آموزشي با در نظر گرفتن تربيت معلمان حرفه اي و نيز تجهيز مدارس و توجيه والدين و هم چنين نظارت مستمر و دقيق بر اجرا و ارزش يابي است. لذا اين مهم اولاً در كوتاه مدت پاسخ نمي دهد. و ثانياً اين مهم نيازمند صرف هزينه هاي سنگين و نيز داشتن صبر و بردباري است. و ثالثاً اين كار، تكليف و وظيفه اين نهاد است و در اصل افتخار چنداني محسوب نمي شود؛ لذا علي الظاهر هم  نمي توان از آن گزارش چشمگيري به مقامات ارائه كرد. پس صرف با كدام روش است ؟ !!!

هم چنين طيف هاي زيادي از اين سياست حمايت ظاهري و يا پنهاني دارد و آن را پيشنهاد مي كنند :

1- سياستمداران و احزاب مختلف و آنان كه حفظ موقعيت خود را در ارائه آمارهاي كمي و موفقيت هاي صوري مي دانند، لذا معلمان، مربيان و مديران مدارس و مراكز را به ارائه آمار و گزارش هاي مسرت بخش از موفقيت هاي به دست آمده در طول دوره خدمت خود وادار مي كنند.

2- انجام چنين سياستي است كه ادارات و معاونت هاي آموزشي و پرورشي و مديران مدارس را به كسب موقعيت بهتر و اميتازات بيش تر رهنمون مي شود. حتي در اين رويكرد رقابت هاي شديد و گاهي ناصواب نيز اتفاق مي افتد.

3- خانواده ها و دانش آموزاني كه از موفقيت به وجود آمده احساس افتخار مي كنند. ( البته رفته رفته به دلايل مختلف، از جمله نبود ساز و كار لازم براي حمايت از اين دانش آموزان، نگران و مأيوس مي شوند ... )

طرح و برنامه هايي كه با رويكرد نخبه گرايي تحميل و اجرا مي شوند عموماً چند اشكال اساسي و عمده دارند :

1- اين نوع برنامه ها جزء اهداف اصلي و وظايف و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش نيستند.

2- مورد مطالعه علمي و دقيق كارشناسان آموزش و برنامه ريزي قرار نگرفته اند.

3- اغلب غير مصوب هستند و با استفاده از روابط قابليت اجرا و عمل مي يابند.

4- محتواي آن در مدرسه و كلاس درس آموزش داده نمي شوند.

5- مواد و محتواها عمدتاً غير استاندار بوده و از وزانت علمي برخوردار نيستند.

6- در اجرا با اشكلات اجرايي فراواني روبه رو هستند. ( به دليل عدم اجراي آزمايشي )

7- اهداف پيش بيني شده با دانش آموزان فاصله زيادي داشته در نتيجه براي اغلب ايشان دست يافتني نيستند.

8- اين دانش آموزان نخبه، حاصل تلاش و برنامه هاي مدارس آموزش و پرورش نيستند.

9- بي ثبات و غالباً دچار تغييرات اساسي و حتي حذف و اضاف هستند. به طوري كه با جابجايي يك مدير كاملاً حذف و يا جايگزين مي شوند.

10- در هدف گذاري و تهيه محتوا عمدتاً به توان و درك كودك و وقت و زمان لازم براي يادگيري او توجه نمي  شود.

11- مهم ترين مرحله اين نوع برنامه ها ( يعني مرحله آموزشگاهي ) يا هرگز اجرا نمي شود و يا كاملاً صوري است.

 نتيجه بحث  .......................................................................................................

در حال حاضر، حاكميت چنين رویکردي در وزارت آموزش و پرورش، از سويي مانع اتخاذ راهبردها و سیاست های علمی صحيح، و نیز برنامه ریزی یکپارچه برای توسعه حوزه های پژوهش و فن آوری در آموزش و پرورش می گردد و از سوي ديگر سياست نخبه گرايي، مانع رشد همگون تمامي بخش هاي اين وزارت خانه، بالاخص دانش آموزان مي شود.

اتخاذ چنين رويكردي در سال هاي گذشته نشان مي دهد :

اولاً چنين ديدگاهي هرگز به آموزش عمومي كشور كه بيش از 95 درصد از دانش آموزان را شامل مي شود كمك محسوسي نداشته است.

ثانـياً به دليل فقدان برنامه مشخص براي جذب نخبگان شناسايي شده، صرفاً انتظاراتي ايجاد شده كه اغلب پاسخي براي آن ديده نمي شد.

ثالـثاً به دليل استفاده ابزاري از نام و موقعيت اين افراد؛ در اغلب موارد اين دانش آموزان سرخورده شده و تمايلي به ادامه مسير ناهموار و نا مشخص ندارند.

 شايد اين فرمايش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام گوياي همه آن چيزي باشد كه خواستم بگويم :

« يـا عَـلي ! اِذا رَأَيـتَ الـنـاسَ يَشـتَـغِـلونَ بِالـفَـضائِـلِ، فَاشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الـفَـرائِـضِ »

آن گاه كه ديدي مردم به فضايل و مستحبات مي پردازند، تو به اتمام فرائض و واجبات بپرداز.

 سخن پاياني ......................................................................................................

اين بحث را با اين سؤال به پايان مي رسانيم كه : به نظر شما شما كدام راه كار زير براي جلوگيري از هدر رفت سرمايه هاي مادي و معنوي در نظام تعليم و تربيت كشور ضرورت و اولويت دارد ؟

الف – توجه جدي به مأموريت اصلي نظام آموزش و پرورش يعني توسعه و تعميق آموزش عمومي با ارتقاء صلاحيت هاي حرفه اي معلمان و نيز اجراي كامل و تمام قد برنامه هاي مصوب طيق اسناد تحولي با توجه به نظارت مستمر و دقيق

ب – ادامه رويه موجود يعني توسعه سياست نخبه پروري در فعاليت هاي پرورشي، آموزشي و فرهنگي كشور

 .........................................................................................................

1-  Elitism

2-  Public education

اين چــاه، نــــان دارد. ( نـقـد )

نقدی بر مسابقات و فعالیت های فوق برنامه قرآنی دانش آموزی

 ايــن چــاه، نــــان دارد.

بیش از 99/5 درصد از دانش آموزان فدای کمتر از نیم درصد !!!

شاید این حكايت، گوشه ای از ابعاد مهجوریت قرآن در وزارت آموزش و پرورش را برای شما هم قابل درک کند:

گویند مردم روستایی یک چاه‌کن استخدام کردند تا برایشان چاه آبي حفر كند. او هر روز کار می کرد و پایان روز هم مزد می‌گرفت اما از آب خبری نبود. به او گفتند : پس کی این چاه به آب می‌رسد؟ گفت : این چاه که آب ندارد. پرسیدند : پس چرا حفر می‌کنی؟ گفت : این چاه اگر برای شما آب ندارد، برای من که نان دارد!

این ماجرای غم انگیز به روشني وضعيت موجود را وصف مي كند.

در چند سال گذشته ده ها و صدها میلیارد تومان از اعتبارات قرآنی دولتي به نام آموزش عمومی قرآن در اين وزارت خانه هزينه شد؛ ولی متاسفانه به دلیل عدم ارتباط اين فعاليت ها با مأموریت ذاتی و وظايف اين وزارت، به جای تقویت و ارتقاء برنامه های آموزشی در امور تبلیغی و ترویجی هزینه می شود. اين كه چرا تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن در وزارت آموزش و پرورش چندان موفق به نظر نمي رسد، به دليل كم توجهي به همين موضوع است.

هم اكنون با وجود اسناد تحولي واقعاً معلوم نيست كه وظيفه وزارت آموزش و پرورش، آموزش عمومي و همگانی قرآن كريم است یا پرداختن به نخبه هاي قرآنی ؟! همين سياست يك بام دو هوا باعث شده تا روي كاغذ و اسناد تحولي، آموزش همگاني مطرح باشد اما در عمل، پرداختن به نخبه هاي قرآني وقت و انرژي و سرمايه هاي مادي و معنوي را بلعيده است. و متاسفانه باز خورد قابل قبولی نداشته است.

جای بسی تعجب و حیرت از کسانی است که از چنين عملکردي، انتظار معجزه هم دارند !!! اما اگر خوب نگاه کنیم می بینیم هرچه پول داده ایم آش خورده ایم.  یعنی وضعيت فرهنگي جامعه از انس با قرآن گرفته تا مسئله حجاب و رعايت آداب اسلامي و ... ناشي از همين سوء مديريت در اجرا و عدم نظارت و پشتيباني از برنامه هاست كه فرصت هاي ناب را به تهديدهاي جدي تبديل كرده است.

اما اين سوال هم چنان مطرح است كه چرا ؟! و تا کی ؟! آيا بايد بي سوادي قرآني  جامعه را بپذيريم و قبول كنيم كه عمده دانش آموزان ايران زمين توانايي و يا تمايل لازم را براي يادگيري و انس با قرآن كريم را ندارند ؟!!! پس به سراغ قهرمانان قرآني برويم !!! و يا يك بار براي هميشه با يك عزم ملي جلوي هر فعاليت نامرتبط با اسناد تحولي را بگيريم؟

متاسفانه واقعيت ها حكايت از آن دارد كه برای برخی مديران و جریان ها خیلی مهم نيست كه بيش از ۱۳ میلیون دانش آموز در پايان هريك از دوره هاي تحصيلي به کسب مهارت های عمومی قرآن اعم از روخوانی و روان خوانی و حفظ نسبی و فهم مقدماتی از قرآن كريم نرسیده باشند. بلکه براي آن ها مهم اين است که از طريق شناسايي دانش آموزان نخبه قرآني كه اعم اغلب ايشان در خارج از آموزش و پرورش به اين مراحل و مراتب رسيده اند, وجهه و آبروی خود و حزبشان را حفظ کنند. و از سوي ديگر چون از نحوه هزينه كرد بودجه هاي دولتی سؤالي نمی شود، لذا اين نوع مديريت همواره يك حاشيه امن بالايي را داشته و دارد.

گاهی برخي از دوستان دلسوز از تاثیر برخي از این نوع فعالیت ها در سال های دور سخن مي گويند. در پاسخ ایشان خواندن حکایت زیر خالی از لطف نیست : شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی می کرد. اما چاه پر آب و زلالي داشت، زندگیش به راحتی می گذشت. یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد. صدای سقوط سنگریزه برایش دلنشین بود.به همين خاطر سنگريزه ديگري را داخل چاه انداخت و از صداي افتادن آن احساس لذت مي كرد. اين رويه هر روز تكرار مي شد. کم کم با صدای چاه انس گرفت. مدتی گذشت تا این که سنگ ریزه های کوچک روی هم تلمبار شدند و راه آب چاه بسته شد. دیگر نه صدایی از چاه شنیده می شد و نه آبی در کار بود.

مهم ترين درس اي داستان آن است كه تکرار اشتباهات کوچک و اصرار بر ادامه رویه های غلط، به شکست های بزرگ ختم می شود.  

نظير باورهاي غلطي كه در فعاليت هاي قرآني آموزش و پرورش به تدریج تبديل به رويه شده است.  ...

شگفتا که در حدود 1۰۰۰ کارشناس قرآن و معارف اسلامي در حدود 720 منطقه و ناحيه و 31 استان و حوزه ستادی و 57 هزار مربی پرورشی و قرآن در مدارس ابتدايي و متوسطه كشور مشغول کار و فعالیت قرآنی هستند؛ ولی با بزرگ ترین فعالیت قرآنی کشور یعنی بیش از 400 هزار کلاس آموزش قرآن كه در هفته يك تا سه ساعت تشكيل مي شود، کاری ندارند !!!

و این که چه بلایی سر این درس می آید و با اين موضوع كه چرا تدريجاً كم رنگ و تعطیل مي شود و يا از كارآمدي لازم برخوردار نيست، کاری ندارند !!! در واقع اين نگرش مانند ترك واجبي مانند نماز و پرداختن به مستحبات است.  در حكمت 271 نهج البلاغه آمده است : « اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَـرائِـضِ فَـارفُـضوها » ( هرگاه مستحبات و فضايل به واجبات و فرائض ضرر برساند، مستحبات را ترك كن. )

سؤال : آيا ما برنامه ريزان و معلمان در امر تعليم و تربيت، فرائض و فضايل را از هم جدا كرده ايم ؟

رسول خدا صلي الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند :

يـا عَـلي ! اِذا رَأَيـتَ الـنّـاسَ يَشـتَـغِـلون بِالـفَـضايِـل، فَاشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الـفِـرايِـضِ

علي جان ! هرگاه ديدي مردم به مستحبات اشتغال دارند، تو به كامل كردن واجبات بپرداز.

تحرير المواعذ العدديه ، ص 431

و شگفتا و واعجبا كه مسابقاتي در آموزش و پرورش در حال برگزاري است كه اهداف و محتوا و سطح انتظار آن خارج از برنامه درسي قرآن مصوب است و نيز اصلاً آموزش داده نمي شود ولي براي تبليغ و برگزاري آن چه هزينه ها كه نمي شود. آن وقت براي اهداف مصوب هيچ برنامه تشويقي و حمايتي وجود ندارد.

شگفتا كه یک وزیر به ساعت قرآن اضافه می کند و وزیر بعدی آن ساعات آموزش قرآن را حذف می کند. یکی زنگ قرآن را با دینی تلفیق می کند و دیگری معتقد است اصلاً آموزش قرآن نباید در آموزش و پرورش باشد و بلكه باید به مساجد محل انتقال یابد. !!!!

یکی دارالقرإن ها را یکجا تعطیل می کند و یک شبه ده ها هزار مدرسه قرآن راه می اندازد و دیگری یک شبه همه آن ده ها هزار را تعطیل و همان دارالقرآن ها را راه اندازی می کند

شگفتا که مراجع ذی ربط نیز همصدا با مسوولان، بی هیچ چون و چرايي اين اوامر را تاييد و مصوب مي كنند و نامش را  تحول بنیادین می گزارند. و تا فردی بر مسند کار است به او اجازه می دهند هر بلایی خواست سر آموزش و پرورش و زنگ قرآن بیاورند. ...

شگفتا كه علي رغم اين كه رهبر معظم انقلاب تنها نام درس قرآن و انتظارات از اين درس را به روشني در سياست هاي ابلاغي مطرح مي كنند. اما مسوئلان هم چنان بر اشتباهات گذشته تاكيد دارند.

عجبا كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي توسعه فرهنگ قرآني كشور و كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور و شوراي عالي آموزش و پرورش و معاونت پرورشي و ... هيچ يك زنگ قرآن و آموزگاران و دبيران قران و كتاب هاي درسي را جز آموزش عمومي قرآن نمي دانند. ولي از قِـبل آن بودجه هاي كلان تصويب كرده و تخصيص مي دهند. اما جاي ديگر هزينه شده است.

وا اسفا كه ظاهراً اين درس، از همان موقع كه آموزش و پرورش به سبك جديد، جايگزين مكتب خانه ها شد تا كنون وصله ناجور وزارت آموزش و پرورشی بوده و هست. اين خود گواه و حاصل وابستگي تعلیم و تربیت كشور از الگوهاي غربي است كه نمي تواند پذيرنده كتاب خدا باشد. اقتباس هاي نابخردانه در طول سال هاي متمادي هم مزيد بر علت بوده است.

جدایی « آموزش‌ » از « پرورش » و « تعلیم » از « تربیت » تابلوی چنین تفکري است كه نتيجه اش اين خواهد بود كه امر پرورش و تربیت دینی دانش آموزان به آموزش نياز نداشته باشد و تنها مي خواهد با تبلیغ و شعار و برگزاري همايش و مسابقه، اهداف تربيتي محقق می شود. !!! غافل از اين كه با حلوا حلوا کردن دهاني شیرین نمي شود.

و واحسرتا که چنين تربيتي، چگونه فرصت های ناب تفکر و اندیشه را به تهدید و تعصب تبدیل کرده است. ...

نتيجه بحث

اين نوع برنامه روزي ها و هزينه كردهاي كلان - آن هم به نام قرآن،

اولاً  نماد بارز اسراف و تبذير ( ريخت و پاش ) است. 

ثانياً به دور از مأموريت ذاتي آموزش و پرورش و اهداف آموزش عمومي قرآن است.

شاید این روایت از امام جعفر صادق علیه السلام در ذیل عبارت شريف « و الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته » ( آیه ۱۲۱ سوره بقره ) گویای همه آن چیزی باشد که می خواستم بگویم و نتوانستم :

« يُرَتِّلونَ آياتِهِ، وَ يَـتَـفَهَّـمونَ مَـعانـيَـهُ، وَ يَعـمَـلونَ بِـاَحـكامِـهِ، وَ يَرجونَ وَعـدَهُ، وَ يَخـشَونَ عَـذابَـهُ، وَ يَـتـَمَثَّـلونَ قَـصَـصَـهُ، وَ يَعـتَـبِـرونَ اَمـثالَـهُ، وَ يَأتونَ اَوامِـرَهُ، وَ يَجـتَـنِـبونَ نَـواهِـيَـهُ.

ما هُـوَ وَ الله ِ بِـحِفـظِ آياتِـهِ وَ سَردِ حُـروفِـهِ، وَ تِـلاوَتِ سُـوَرِهِ وَ دَرسِ اَعـشارِهِ وَ اَخـماسِـهِ، حَـفِـظوا حُـروفَـهُ وَ اَضاعوا حُدودَهُ، وَ اِنّـما هُـوَ تَـدَبُّـرُ آيـاتِـهِ، يَـقولُ اللّه ُ تَعالى« كِـتابٌ اَنـزَلـناهُ اِلَيـكَ مُـبارَكٌ لِـيَدَّبَّـروا آيـاتِـهِ »

 « به شیوه ترتیل آیاتش را می خوانند و معانیش را فهم می کنند و به احکام آن عمل می نمایند و امید به وعده الهی دارند و از عذابش در خوف و هراس به سر می برند و قصص آن را مجسم می بینند و از مثلهایش عبرت می گیرند، اوامرش را اجرا می کنند و از محرماتش دوری می گزینند.

 و آن، به خدا قسم تنها با حفظ آیات و چینش منظم حروف و تلاوت سوره ها و تحقیق یک دهم و یک پنجم قرآن حاصل نمی شود. آنان حروفش را حفظ و حدودش را تباه کردند. و جز این نیست که آن ( حق تلاوت ) همان تدبر در آیاتش می باشد. چرا که خداوند می فرماید : « آن کتابی است بسیار با عظمت که آن را به سویت فرو فرستادیم و بسیار پرخیر و برکت است تا در آیاتش تدبر نمایند. » ( سوره صاد آيه 29 )

                                                                                        میزان الحکمه، ج 8، ص 84

به عنوان کسی که نیمی از دوران خدمتش را کارشناس قرآن و معارف اسلامی منطقه و استان بوده و تجربه داوری در ادوار متعدد مسابقات قرآن را در سطوح مختلف از مدرسه و منطقه گرفته تا مراحل استانی و کشوری

و نیز با ارایه مقالات و نقدهای فراوان در این زمینه که گاه به عنوان تجارب برتر کشوری شناخته شده به استحضار می رسانم :

در شرايط كنوني فرهنگ قرآنی كشور با وجود رضایت متولیان و مدیران ارشد وزارت آموزش و پرورش بر ادامه وضعیت موجود و عدم تمایل به هر گونه تغییر و تحولي در این نهاد عظیم فرهنگی فقط می توان گفت وجود اسناد تنها حرفی روی کاغذ است و هرگز یارای حضور در میدان عمل را ندارد. چرا که عزم ملی و شهامت تغییر در  گذر از  این نابسامانی ها وجود ندارد.

و چه راست گفته است شاعر که :

تنها نه ز سستی هنری سر نزد از ما                در بی هنری نیز به جایی نرسیدیم.

اميد آن كه اين دل نوشته، اثري در فكر و دل و عمل همه ما داشته باشد.

« وَ لا تَـكونوا كَـالَّـذيـنَ قـالـوا سَـمِعـنا وَ هُم لايَسـمَـعونَ  » ( انفال / 21 )

و السّلام  

مهجوریت درس قرآن در مدارس ( يادداشت وارده )

کد خبر: ۳۴۹۳۷۷۵       تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ 
مهجوریت درس قرآن در مدارس 
اگر مرکز مستقل تحت نظر وزیر آموزش و پرورش برای مدیریت راهبردی آموزش عمومی قرآن با حضور نیروی انسانی راهبردی، فارغ، فاضل و عاشق تشکیل شود و مشارکت بخش‌های ستادی آموزش و پرورش در کنار ظرفیت مؤسسات و سازمان‌های آموزش قرآن دولتی و مردمی دیگر حاصل شود شاید آن تحول مورد انتظار مقام معظم رهبری در حوزه قرآن آموزش و پرورش رقم بخورد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، ۱۴ فروردین‌ماه، شعبه قم ایکنا طی مصاحبه‌ای با یکی از مسئولان قرآنی این استان از به حساب نیامدن قرآن به عنوان یکی از دروس اصلی در مدارس صحبت به میان می‌آورد. به نظر می‌رسید که این اظهارنظر که بازخوردهای متفاوتی را نیز به دنبال داشت، کم کم به فراموشی سپرده شده است، اما با فرا رسیدن هفته معلم یکی از کارشناسان قرآنی کشور، نقدی بر جوابیه وزارت آموزش و پرورش ارائه داده است تا بار دیگر این موضوع مهم مطرح شود.

علی‌رضا شعبانی‌فرد، کارشناس محترم مدیریت راهبردی امور قرآنی، یادداشتی را در اختیار ایکنا قرار داده که در ادامه می‌خوانید :

مقدمه
با گذشت چند روز از جوابیه معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش نسبت به مصاحبه‌ای با عنوان « مشکل اصلی در نظام آموزشی/ قرآن جزو دروس اصلی مدارس به حساب نمی‌آید » که با هیچ واکنشی از سوی هیچ فرد حقیقی و حقوقی مواجه نشد و البته شاید از این باب بوده که همه وضع را از دست رفته می‌پندارند، با ابراز تأسف از خودبزرگ‌بینی مسئولان آموزش و پرورش و برخی مسئولان دیگر که تاب بیان هیچ حقیقت تلخی را ندارند، ناچار شدم راقم این سطور باشم به درد، به مصداق شعر فردوسی طوسی از قول رستم فرخزاد که گفت: «یکی نامه سوی برادر به درد/ نبشت و سخن‌ها همه ياد کرد».
اما موضوع از این قرار است که مدیر دفتر فعالیت‌های قرآنی دانشگاه قم در مصاحبه‌ای، ضمن تبیین شاخصه آموزش قرآن در واحدهای درسی دانشجویان این دانشگاه به عنوان وجه متمایز با دیگر دانشگاه‌ها گفته بود: « هنوز این مسئله تفهیم نشده است که قرآن، فوق برنامه نیست و باید درس اصلی در میان دروس دیگر به حساب آید.» و بعد اشاره کرده بود به چالش اصلی کشور در آموزش و پرورش با این معنا که در آموزش و پرورش به عنوان یک درس جدی به درس قرآن نگاه نمی‌شود و نتیجه‌اش این است که حتی برخی از دانشجویان رشته ادبیات عرب و علوم قرآن نیز متأسفانه در قرائت اولیه قرآن مشکل دارند.

پیشینه 
همه می‌دانند که موضوع کم‌اهمیتی آموزش و پرورش به قرآن، دردی دیرینه است و به قول شاعر

 از درد کهنه‌ای که مداوا نمی‌شود                یا می‌شود گلایه کنم یا نمی‌شود

بیان این درد از زبان طلایه‌دار تمسک به قرآن در کشور یعنی مقام معظم رهبری در سال ۱۳۸۵ به این صورت بوده است:

« قرآن در آموزش و پرورش حقیقتاً مهجور واقع شده است ».

معظم‌له در تبیین آن فرموده‌اند:

« علت این است كه در دورانى طولانى، قرآن در آموزش و پرورش ما، به‏‌خصوص در آن سنین یادگیرى مهجور بوده یا اصلاً وجود نداشته است. آن قدیم - زمان كودكى ما - یك چیزهاى مختصرى بود و بعد به تدریج همین‏طور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پیروزى انقلاب، توقع این بود كه یك كارِ كارستانى انجام بگیرد. كارهایى هم شده است، لیكن جاى حضور قرآن در دوره‏‌هاى گوناگون - چه دبستان، چه دبیرستان و چه راهنمایى - واقعاً خالى است. باید فكر بشود. نه به شكل تحمیلى، نه به شكل بیزاركننده و دوركننده. بلكه به شكل صحیح».

ممکن است بگویند این قضاوت مربوط به ۱۰ سال پیش بوده است و الآن وضعیت بهتر شده است. این ادعا نیاز به دلیل و برهان دارد آن هم با تأکید بر نتایج و فرآیندها، به تعبیر دیگر اگر می‌گوییم در حال حاضر در مقطع ابتدایی برای پایه اول هر هفته دو ساعت آموزش قرآن و برای پایه دوم تا ششم، سه ساعت آموزش در نظر گرفته شده است، در مقطع متوسطه برای دوره‌ اول، دو ساعت و دوره‌ دوم آموزش قرآن با درس دینی به صورت تلفیقی تدریس می‌شود،

آیا مطمئن هستیم که این اتفاق می‌افتد؟ یا اینکه اصلاً در برخی مدارس، کتاب قرآن، کامل درس داده نمی‌شود یا با بی‌توجهی درس داده می‌شود یا معلمی، توانمند درس نمی‌دهد یا درس می‌دهد و می‌رود و بسیاری یاهای دیگر.

اگر می‌گوییم همزمان با این بودجه‌بندی در ارتباط با توانمندسازی معلمان قرآن نیز دوره‌های آموزش ضمن خدمت در کشور برگزار می‌شود، آیا این دوره‌ها اثربخش و کارا است؟
از جمله اقدامات دیگر گفته شده فعالیت‌هایی است که به صورت فوق برنامه با عنوان مسابقات قرآن، حفظ موضوعی قرآن، احیای دارالقرآن‌ها در سطح استان‌ها و برگزاری کلاس‌های عمومی و تخصصی قرآن، فعالیت مدارس قرآن کریم در سطح کشور در حال انجام است. یا این فعالیت‌ها خوب انجام نمی‌شود یا کافی نیست و در نهایت به نتیجه مطلوب منجر نمی‌شود.

پدیده شوم سکوت سازمانی
در یکی از شبکه‌های اجتماعی با موضوع «مدیریت راهبردی» آمده بود هزینه انتقاد و پیشنهاد که بالا می‌رود، سازمان دچار سکوت و سپس خفگی سازمانی می‌شود. در حالی که ایده‌های استراتژیک در فضای آزادی و احترام، جوانه می‌زنند. 

این که از برخی سازمان‌ها و نهادها به ویژه در حوزه قرآن، اصلاً نمی‌توان انتقاد کرد، در حالی که همه ناکارآمدی آنها را می‌بینند درد بزرگی است. همانند آن داستان خیاطی که برای پادشاه لباسی دوخت که فقط حلال زاده‌ها می‌توانند آن را ببینند و کسی چیزی نگفت تا اینکه کودکی از میان مردم فریاد زد؛ این چرا برهنه است؟ و دیری نگذشت که جمعیت یکپارچه فریاد زد که پادشاه برهنه است.

لذا یکی از کارهایی که همه ما می‌توانیم انجام دهیم این است که گاهی و نه همیشه خود را به کودکی بزنیم و کودکانه سوال کنیم و اگر چیزی را درک نمی‌کنیم، زیر سؤال ببریم. به زودی خواهیم دید که چند کودک دیگر نیز سر خواهند آورد. هیچ اشکالی ندارد که ما برخی چیزها را درک نمی‌کنیم. استراتژیست‌ها جرأت دارند که بدیهیات را زیر سوال می‌برند و اگر چیزی منطقی به نظر نمی‌رسد به راحتی قبول نمی‌کنند. 

بسیاری اوقات مصداق آیه شریفه « وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا » می‌شویم و از روی ستم یا غرور بدیهیات را انکار می‌کنیم. چرا کسی جرأت ندارد به آموزش و پرورش بگوید «بالای چشمت ابروست؟». چرا وقتی عملکرد وزارت ارشاد یا شورای توسعه فرهنگ قرآنی انتقاد می‌شود می‌گویند این اطلاعات چگونه بیرون درز کرده است؟ چرا نمی‌توان گفت شبکه قرآن در شبکه‌های صدا و سیما یک شبکه مطرود و مهجور است؟ 

انتقاد ناظر به شناسایی مسائل و موانع
در کتاب «قدرت انتقاد سازنده» پروفسور «هندري وايزينگر» آمده است که «انتقاد سازنده، نقش مهمي در موفقيت فردي و سازماني داشته است». ميل به بهبود، پديده‌اي ذاتي است، قسمتي از طبيعت ماست. لذا انتقادات بایستی بهبودگرا باشد. بنابراین در انتقاد سعی این باشد که به تعبیر قرآن ناصح امین باشیم. از این روست که معصومین(ع) همواره یاران خویش را به داشتن برخوردی منصفانه با دیگران تشویق فرموده‌اند؛ « الْإِنْصَافُ یَرْفَعُ الْخِلَافَ وَ یُوجِبُ الِائْتِلَاف ‏».

لذا اگر مثلاً از وضع توانمندی و سواد قرآنی فارغ‌التحصیلان از نظام تعلیم و تربیت عمومی رسمی کشور انتقاد می‌شود باید ریشه‌ها و علل آن تبیین شود. در این حوزه بپذیریم که خروجی ناقصی داریم آن وقت به دنبال ریشه باشیم. بنابر این دیگر انگشت اتهام مثلاً به سمت معاونت پرورشی نمی‌بریم؛ چرا که ابزارهای کافی در دست ندارد. 

شناسایی مسائل و موانع
از آنجا که چالش‌های مرتبط با آموزش عمومی قرآن از سال‌های گذشته شناسایی شده بود، استراتژی و راه حلی به نام منشور توسعه فرهنگ قرآنی تصویب شد. بر اساس ماده اول مصوبه جلسه اول شورای توسعه فرهنگ قرآنی در سال ۸۸ «مسئولیت حوزه آموزش عمومی قرآن كشور بر عهده وزير آموزش و پرورش است» یعنی وزیر آموزش و پرورش بایستی پاسخگوی این وضعیت باشد؛ چرا که قرار بوده از طریق تشکیل یک کمیسیون این حوزه را مدیریت کند. از سوی دیگر قرار بوده طبقه ماده پنج همان مصوبه «در هر یک از وزارتخانه‌ها، ساختار و ساز و کار مناسب برای انجام مسئولیت‌ها، حداقل در سطح اداره کل، تحت نظارت وزیر پیش‌بینی می‌شود.» این اتفاق در دو وزارتخانه افتاده ولی متأسفانه در وزارت آموزش و پرورش ـ که جایگاهی بنیادی داشته است ـ بعد از گذشت هفت سال هنوز رقم نخورده و اداره امور دبیرخانه کمیسیون که نیاز به مطالعه، هماهنگی، نظارت و سیاست‌پژوهی در سطح دستگاهی و نیز فرادستگاهی دارد به عنوان یک کار حاشیه‌ای از طریق یک یا دو نفر نیروی معاونت پرورشی و تربیتی دنبال شده است.

عدم تحول در آموزش و پرورش مشکل اصلی
بنابر این مشکل اصلی عدم تحول در آموزش و پرورش است که نیاز عزم ملی و اراده هماهنگ شخص وزیر آموزش و پرورش با مدیران ارشد آموزش و پرورش برای حل این مسئله دارد. مقام معظم رهبری در سال‌های متمادی این مسئله را چه خوب تشخصیص دادند و بیان داشتند که «در دوره‏ى انقلاب، خیلى كارها در آموزش و پرورش انجام گرفته است. اما نظام تحول پیدا نكرده و همان نظام قدیمى است! این عیوبى كه شما به‌خصوص معلمان قدیمى، كاركُشته، مدیران آموزش و پرورش و پرورشی‌هاى آگاه و قدیمى معمولاً می‌شمرند، می‌گویند درس‌ها حفظى است، قدرت ابتكار را در جوان‌ها به وجود نمى‏‌آورد، تأمل نیست، كار متراكم و انبوه است و ...، اینها همه ناشى از همان نظام قدیمى است كه از آن وقت مانده است و همان‌طور كه قبل‌ها عرض كردیم، كهنه، متراكم، غبار گرفته، متصلّب، در نظام ما باقى مانده است. البته بیشتر در مسائل روبنائى كارهاى زیادى شده است، كتاب‌ها با «بسم‏‌اللَّه» شروع نمی‌شد، حالا با «بسم‏‌اللَّه» شروع می‌شود. آیه‏‌اى قرآن نداشت، حالا دارد. كارهاى خوب انجام گرفته. نه، من حقاً و انصافاً منكر كارهاى خوب نیستم».

بنابراین اعتقاد این است که اگر اداره‌کل یا مرکز مستقل تحت نظر وزیر آموزش و پرورش برای مدیریت راهبردی آموزش عمومی قرآن با حضور نیروی انسانی راهبردی، فارغ، فاضل و عاشق تشکیل شود و مشارکت بخش‌های ستادی آن مانند شورای عالی آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی، معاونت‌های ابتدایی، متوسطه و پرورشی در کنار ظرفیت مؤسسات و سازمان‌های آموزش قرآن دولتی و مردمی دیگر حاصل شود شاید آن تحول مورد انتظار مقام معظم رهبری در حوزه قرآن آموزش و پرورش رقم بخورد. وگرنه بایستی در دهه‌های آینده نیز همچنان همین بگومگوها و انتقادها را شاهد باشیم و با توسعه‌نیافتگی توسعه فرهنگ قرآنی دست و پنجه نرم کنیم. 

پایان کلام را این نشانه وحیانی قرار می‌دهیم که

« قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى ».

ده سال گذشت / قرآن در آموزش و پرورش مهجور نبود،اگر  ...

                  ده سال گذشت              

قرآن در آموزش و پرورش مهجور نبود،اگر  ...

 اشاره

ده سال از گلايه رهبر معظم انقلاب از وزارت آموزش و پرورش درباره مهجوريت قرآن کریم گذشت. ايشان در روز معلم سال 1385 در بيانی کاملاً صريح و شفاف درباره ضرورت توجه متوليان وزارت آموزش وپرورش به قرآن کريم و جايگاه آن در اين نهاد تربيتي فرمودند :

« قرآن در آموزش و پرورشحقيقتاً مهجور واقع شده است. علّت اين است كه در دورانيطولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده يا اصلاًوجود نداشته است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يككارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هايگوناگون واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشورخيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود. »

شايسته آن بود پس از اين فرمايش مقام معظم رهبری، ابعاد مهجوريت قرآن کريم در اين نهاد تربيتي، بررسي و راه کارهای مناسب براي تحقق منويات معظم له شناسايي و مورد اقدام و عمل قرار مي گرفت. اين كه وزارت آموزش و پرورش در طول يك دهه گذشته در اين مسير چه اقداماتي را عملي كرده است؟ سخني است كه به اشارت خواهد آمد. براي جلوگيري از بيان صِرف نواقص و آسيب ها، مطالب همراه با ارائه راهكارهاي پيشنهادي مطرح مي شود.

زنگ خطر

پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله فرمودند :‏

« فَـاِذَا الـتَـبَـسَت عَـلَيـكُـمُ الـفِـتَـنُ، كَـقِـطَـعِ الـلَّيـلِ الـمُظـلِـمِ ، فَـعَـلَيـكُم بِـالـقُرآنِ »

« هرگاه آشوب ها و فتنه هاي زمانه چون شب تار، شما را فرا گرفت، بر شما باد كه به قرآن رو آوريد. »

 اصول كافي، ج‏2 ، ص599

اين حديث مشهور كه از منابع معتبر شيعه نقل شده، گوياي آن است كه علي القاعده آموزش ها و فعاليت هاي قرآني كشور بايد بتواند نسل امروز و فرداي كشور را در برابر شبيخون فرهنگي غرب صيانت و هدايت كند. اگر چنين نيست قطعاً اشكالاتي وجود دارد كه نيازمند بررسي دقيق و بازنگري و اصلاح برنامه هاست.

در نگاه اول تعدد فعاليت هاي قرآني آموزش و پرورش ما را به تحسين وادار مي كند، اما وقتي با دقت به مأموريت ذاتي و اسناد تحولي و نيز نتيجه اقدامات و هزينه هاي انجام شده مي نگريم، وضعيت نگران كننده اي را مشاهده مي كنيم. چرا كه نتايج و شواهد حاكي از سير نزولي جايگاه و اهميت توجه به قرآن در آموزش و پرورش حكايت دارد؛ به گونه اي كه زنگ هاي خطر به صدا در آمده اند و اين هشدار جدّي است كه « درس قرآن در آموزش و پرورش در حال تعطيلي است. »

درست است كه پيچيدگي مسايل فرهنگي و هجمه رسانه اي غرب را نبايد ناديده گرفت؛ اما سهم علل و عوامل ناشي از سوء مديريت در عرصه هاي فرهنگي و به ويژه نظام تعليم و تربيت را نمي توان ناديده گرفت. چرا كه آموزش و پرورش اگر مهم ترين خيمه گاه نظام نباشد، حداقل يكي از مهم ترين هاست. بديهي است ثبات و اقتدار حكومت و تضمين استقرار كشور در حال و آينده ارتباط زيادي به جايگاه و وضعيت امروز نظام تعليم و تربيت دارد. به همين دليل است كه آموزش و پرورش در هيچ كجاي جهان محمل آمد و شدهاي سياسي و جناحي نيست. زيرا مأموريت آموزش و پرورش از چنان استحكامي و وضوحي برخوردار است كه قابل معامله و اغماض نيست.

با كمال تأسف بايد اعتراف كرد كه وضعيت وزارت آموزش و پرورش در نظام جمهوري اسلامي، بي شباهت به داستان جنگ احد نيست. زماني كه سربازان، موقعيت استراتژيك و سنگر حساس خود را به طمع جمع آوري غنايم رها كردند و آن پيروزي شيرين شده را به شكستي سهمگين مبدل كردند. ( سوره آل عمران، آيه 152 )

وَ لَـقَد صَـدَقَـكُـمُ اللهُ وَعـدَهُ ،

خدا وعده خود را به شما ( در پيروزى بر دشمن در جنگ احد ) تحقق بخشيد؛

اِذ تَـحُسّونَـهُم بِـاِذنِـهِ،

در آن هنگام دشمنان را به فرمان او، شكست داديد؛ ( و اين پيروزى ادامه داشت)

حَـتّى اِذا فَـشِلـتُم ، وَ تَـنازَعـتُم فِي الـاَمـرِ ...

تا اين که سست شديد و ( بر سر رها کردن سنگرها ) در کار خود به نزاع پرداختيد.

 در ميان جايگاه قرآن و آموزش و تدريس آن در آموزش و پرورش بيش ترين لطمه را از افت تحصيلي ديده و مي بيند. درسي كه در طول 12 سال آموزش داده مي شود، ولي نقش اثر بخشي خود را چندان كه بايد ايفا نمي كند. در بسياري از مدارس تخلفات گسترده اتفاق مي افتد كه به صورت آشكارا و پنهان، انزواي تدريجي به دنبال داشته است.

فقدان انسجام انديشه و عمل و يك پارچگي در فعاليت هاي قرآني، نبود نظارت، ارزيابي و سياست هاي تشويقي معلمان و مدارس، عدم رغبت معلمان به آموزش و تدريس قرآن در اثر ناتواني، ورود طرح و برنامه هاي مغاير با اسناد تحولي و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش، اعمال نظرات مديران بدون در نظر گرفتن نظرات كارشناسي، همه و همه باعث ناكارآمدي سيستم آموزشي در تحقق منويات رهبر معظم انقلاب و در نهايت مهجوريت هر چه بيش تر قرآن در وزارت آموزش و پرورش مي شود.

وزراي محترم آموزش و پرورش

وزارت آموزش و پرورش در طول اين ده سال ميزبان چهار وزير محترم بوده است كه اغلب ايشان با شعار توجه به جايگاه قرآن كريم در آموزش و پرورش از مجلس شوراي اسلامي رأي اعتماد گرفته اند و البته بيش ترين تأثير را هم در خلق وضعيت موجود داشته اند.

1- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر وزراي محترم آموزش و پرورش، تنها به دلسوزي و اقدام احساسي بسنده نمي كردند و به جاي تأمل در وظايف ذاتي اين وزارتخانه، اسير طرح هاي از پيش برنامه ريزي شده و با منظورهاي خاص نمي شدند؛ و اين همه منابع مالي و سرمايه هاي نيروي انساني را به نام توسعه فعاليت هاي قرآني، تلف نمي كردند؛ و با ارائه پيشنهادهاي اغلب ناكارآمد، باعث بروز آسيب هاي فراوان و نيز ايجاد انتظارات بيش از حد در مدارس و معلمان و در نهايت بد بين كردن مردم و جامعه نسبت به عملكردت هاي قرآني اين وزارت نمي شدند.

سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه اجراي طرح هاي عجولانه و پر اشكالي مانند طرح ملي حافظان قرآن، طرح 10 هزار مدرسه قرآني، طرح نور باران و ... چه ثمره اي براي آموزش و پرورش داشته است ؟ آيا اسناد تحولي را محقق كرده و يا فقط تضعيف مأموريت هاي ذاتي و تعطيلي كلاس هاي رسمي قرآن و ايجاد انتظارات نابجا را به دنبال داشته است. ... ؟!

اگر وزير محترم فعلي به تنها برنامه پيشنهادي خود در « يكپارچه سازي فعاليت هاي قرآني وزارت آموزش و پرورش » عمل كنند، و مسير از پيش هموار شده وزير پيشين را طي نكنند، آيا بسياري از آسيب ها و مهجوريت ها قابل رفع نخواهد بود ؟

 2- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر فرصت ناب و بي بديل آموزش قرآن ناديده گرفته نمي شد.

مسئولان فرهنگي كشور در حالي از وضعيت فرهنگي كشور اعلام نارضايتي مي كنند كه نمي خواهند به بديهي ترين و مهم ترين مسأله فرهنگي كشور يعني بي توجهي به آموزش و پرورش فكر كنند. طبق برنامه درسي مصوب، براي هر دانش آموزدر طول دوره هاي تحصيلي  بيش از 870 ساعت زنگ قرآن و حدود 1500 صفحه كتاب درسي تاليف و منظور شده است. اين در حالي است كه براي همين درس سرانه آموزشي، ساعت آموزشي، كتاب درسي، معلم، رسانه هاي متعدد و براي معلمان حقوق ماهيانه و نيز دوره هاي آموزشي در نظر گرفته مي شود.

آيا در صورت فعال كردن هريك از اين بخش ها و ارتقاء كيفي آموزش و توجه جدّي بر اجرا، نظارت و ارزش يابي و نيز اعمال سياست هاي تشويقي، اغلب مسايل قابل حل و نيز پيش بيني و چاره انديشي نخواهد بود ؟

توجه بيش از حد به كمّي نگري در امور براي ارائه آمارها و گزارش هاي زيبا ( و البته كم اثر)، كيفيت عملكرد كلاس و مدرسه و نظام آموزشي را دچار آسيب و شكست مي كند.

وقتي براي هر دانش آموز در طول شش سال ابتدايي مجموعاً 510 جلسه آموزش قرآن برگزار مي شود و براي او حدود 750 صفحه كتاب درسي چاپ مي گردد. و وقتي در طول شش سال متوسطه حداقل در مجموع 360 ساعت آموزشي برگزار و حدود 750 صفحه كتاب درسي چاپ مي شود، چرا نتايج و برونداد برنامه ها چندان كه بايد چنگي به دل نمي زند ؟ چرا انس دانش آموزان با قرآن در طول سال هاي تحصيل نهادينه نمي شود ؟ چرا ...

سؤال : به مدارس اطراف خود نگاهي بياندازيد. آيا در مدارسي كه شما سراغ داريد، از ظرفيت ساعات آموزشي استفاده بهينه مي شود ؟ آيا مسئولان ( و والدين ) از وضعيت اجراي ساعات آموزشي دانش آموزان با خبر هستيد ؟ آيا همين ساعات در صورت احيا و پشتيباني پاسخ گوي نيازهاي آموزشي، تربيتي و فرهنگي كودكان و نوجوانان نخواهد بود ؟ آيا در صورت ترميم نواقص و مشكلات، اعم از نظارت و پشتيباني، باز هم بايد هر ساله اعتبارات چند صد ميلياري را هزينه تأسيس كلاس ها و دارالقرآن ها و اجراي فعاليت فوق برنامه كرد و باز هم كتاب چاپ نمود ؟!!! آيا به عواقب اين كار توجه شده است كه بي رغبتي معلمان در آموزش هاي ديني و تدريس قرآن و طولاني شدن زمان آن و نيز تعطيلي تدريجي كلاس هاي قرآن معلول چه مسائل و رفتارهايي است ؟ آيا وجود آموزش ها، كلاس ها و محتواهاي موازي و متعدد باعث نشده تا از اين ساعات براي آموزش دروس ديگر استفاده شود ؟

 3-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر وزراي آموزش و پرورش احياي كلاس هاي آموزش قرآن و اجراي تمام قد مصوبات شوراي عالي و نظارت مستمر بر آن ها و اتخاذ سياست هاي تشويقي و جلوگيري از اعمال سليقه و انجام تخلف در اين زمينه را خواستار مي شدند.

شوراي معاونين وزارت آموزش و پرورش

قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر شوراي معاونين وزارت آموزش و پرورش بدون كار كارشناسي اقدام به تصويب و ابلاغ بخشنامه ها و دستورالعمل هاي مغاير با مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش نمي كردند.

براي نمونه فقط به ذكر نام برخي از موارد اشاره مي شود :

1-  طرح سامان دهي نيروي انساني در دو سال گذشته كه مديران و معاونان را به تدريس ملزم كرده است. و درس قرآن عملاً بر خلاف مصوبه 677 شوراي عالي كه بايد توسط آموزگار پايه تدريس شود، به مديران مدارس سپرده شده است.

2-  جذب 5 هزار مربي قرآن و سپردن تدريس قرآن به ايشان در بسياري از مدارس برخلاف مصوبات شوراي عالي.

3-  راه اندازي ده هزار مدرسه قرآني در چند سال گذشته و تعطيلي آن پس از دو سال با هزينه ميلياردها تومان بودجه

4-  اجراي طرح ملي حافظان قرآن با هدف تربيت ده ميليون حافظ قرآن و معرفي سه ميليون و دويست هزار نفر حافظ قرآن در طول كمتر از شش ماه و تعطيلي طرح پس از گذشت يك سال

5-  در تقليل ساعات كاري معلمان با سابقه بيست سال و بالاتر اغلب زنگ قرآن مد نظر و عمل قرار داده مي شود. اين طرح، اشتباه محرز و مسلمي است كه سال هاست درس قرآن را آزار مي دهد و مانع اجراي قانون تدريس قرآن توسط معلم پايه است. با توجه به بالا بودن سن و سابقه معلمان، اين موضوع از هميشه نگران كننده تر است. شوراي عالي بايد نسبت به تناقضات مصوبات پاسخگو باشد و راهكارهاي لازم را پيش بيني كند.

 شوراي توسعه فعاليت هاي قرآني كشور

4-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر شوراي توسعه فرهنگ قرآني به جاي وادار كردن وزارت آموزش و پرورش به اجراي طرح هاي متعدد و بي ثمر كه صرفاً جنبه شعاري و تبليغي داشته و تا كنون هم ثمري نداشته است؛ از آموزش و پرورش انجام و تكميل وظايف محوله را كه شامل آموزش، ترويج، ارزيابي و تشويق در راستاي تحقق اهداف مصوب شوراي عالي و مندرج در اسناد تحولي و نيز اهداف آموزش عمومي قرآن بود را خواستار مي شد.

با توجه به تزريق بودجه آموزش عمومي قرآن در دو دولت دهم و يازدهم، هزينه هاي زيادي به نام قرآن در اين ارگان انجام شد. اما با كمال تأسف هيچ يك مخاطبا اصلي كه وظيفه اصلي تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن را بر عهده دارند يعني معلمان و دبيران قرآن از اين اعتبارات نه ريالي بهره بردند و نه اصلاً خبردار شدند. نتيجه آن كه پس از گذشت چند سال از تشكيل شوراي توسعه فرهنگ قرآني، بود و نبود كميسيون آموزش عمومي قرآن براي معلمان و كلاس هاي قرآن مدارس يكي است.

آيا بهتر نبود در تخصيص اعتبارات به جاي پرداختن به امور تأسيسي و سخت افزاري، به آموزش نيروهاي انساني اين وزارت خانه كه مأموريت و وظيفه ايشان تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن است توجه مي شد ؟

آيا اگر شوراي توسعه فعاليت هاي قرآني اين وزارتخانه را در يك بازه زماني حداقل پنج ساله موظف به آموزش و ارتقاي صلاحيت هاي عمومي و حرفه اي معلمان مي نمود، امروز نتيجه بهتري نمي گرفت ؟

آيا بدون داشتن نيروي انساني قابل، انجام هر طرح و برنامه اي بيهوده و بي ثمر نخواهد بود ؟

آيا اين ضعف اثر بخشي هر برنامه موفقي را به تدريج ضايع نخواهد داد ؟

تغييرات 180 درجه اي شوراي توسعه فرهنگ قرآني در هر سال، نشان دهنده ناكارآمدي آن است.

كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور

5-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور به جاي حضور الصاقي و تحميلي در آموزش و پرورش و ايجاد مزاحمت در انجام وظايف و افزايش كميت هاي غير اصولي در فعاليت هاي قرآني و اتلاف وقت و سرمايه مالي افراد در انجام طرح و برنامه هاي غير ضروري و غير كارشناسي و ايجاد اختلاف در بين بخش هاي مختلف و ايجاد انتظارات نا معقول در مدارس و بين معلمان

اولاً - جايگاه مناسب و شايسته خود در اين وزارت خانه را مشخص كند. در وضعيت فعلي اين كميسيون زير مجموعه معاونت پرورشي است. در حالي كه بايد بر كل آموزش و پرورش و مراكز و بخش هاي مرتبط با آموزش عمومي قرآن تفوق داشته باشد.

ثانياً به جاي الازم و اجبار مراكز و نهادها به اجراي طرح هاي متفرقه، ايشان را به اجراي كامل و دقيق وظايف محوله متناسب با مأموريت ذاتي هريك ملزم نمايد.

به عنوان نمونه فقط در دوره ابتدايي ( پايه هاي اول تا ششم ) حدود 400 هزار آموزگار، وظيفه آموزش قرآن به بيش از هفت ميليون نفر دانش آموز را در طول يك سال تحصيلي بر عهده دارند. در پايه اول ابتدايي دو جلسه در هفته و در پايه هاي دوم تا ششم ابتدايي سه جلسه در هفته.

آيا آموزش و ارتقاي معلمان مهم تر است يا تأسيس 10 هزار مدرسه قرآني ؟ آيا اگر كميسيون آموزش عمومي آموزگاران دوره ابتدايي را در طول حداقل 5 سال مورد آموزش جدي قرار بدهد و ايشان را در كسب صلاحيت هاي مشترك و حرفه اي آموزش قرآن ياري نمايد، بهترين و مؤثرترين كار نخواهد بود ؟

و باز به عنوان نمونه در طرح ملي حافظان قرآن شاهد اتفاق هولناكي در كشور بوديم كه از كنار آن با اغماض عبور شد. به بهانه تربيت ده ميليون حافظ قرآن، بدون هيچ گونه آموزشي در عرض كمتر از شش ماه حدود سه و نيم ميليون نفر دانش آموز از كل كشور به عنوان حافظ قرآن كريم همراه با اسم و مشخصات در سايت معاونت پرورشي معرفي شدند. در حالي كه اغلب اين دانش آموزان نه تنها حافظ نبودند بلكه حتي روحشان هم از اين موضوع خبر نداشت.

اين كه چه كساني، با چه منظوري دست به چنين اعمالي زدند و از نام و اعتبار رهبري در اين زمينه هزينه كردند و نيز اعتبارات كلان اين طرح از كجا تأمين شد و با خاطيان چه برخوردي گرديد و براي جلوگيري از تكرار چنين وقايعي چه راهكارهايي ارائه گرديد. و آيا امروز هم همان افراد، همان طرح و برنامه ها را البته با نام و شكل ديگري در حال اجرا ندارند ؟!!! خود مثنوي ديگري است.

با اين كه اين نوع برنامه ها مغاير با اسناد تحولي است و سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهيري، سند تحول بنيادين آموزش و پرورش وظايف را به روشني بيان كرده است. اما هم چنان فرهنگ تكرار اشتباهات وجود دارد.

بي ترديد افراد و جريان هاي خاص، بيش ترين نقش را در اين ميان دارند. و از آن سود مي برند. تجربه نشان مي دهد مهم ترين اشكال در ضعف برخورد با خاطيان است كه زمينه و جرأت تكرار خطاها را به قانون گريزان و افرادي كه فراقانوني عمل مي كنند، فراهم مي آورد.

 شوراي توسعه فرهنگ قرآني كشور بايد بر اساس مصوبات خود، از هر نهاد و ارگاني مأموريت سپرده شده را به صورت دقيق مطالبه كند به گونه اي كه انجام آن به ساير بخش ها و نهادها كشانده نشود. به عنوان مثال اگر وظيفه آموزش و پرورش آموزش روخواني قرآن كريم تا پايان دوره اول ابتدايي است، تحقق اين موضوع نبايد به صورت رسمي به ساير مقاطع و يا حتي ساير بخش ها مانند  مساجد و سازمان ها كشيده شود.

عملاً چيزي به نام كميسيون آموزش عمومي قرآن در آموزش و پرورش وجود ندارد. شوراي توسعه فرهنگ قرآني در حالي وظيفه آموزش عمومي قرآن را از وزارت آموزش و پرورش مطالبه مي كند كه خود به خطا، تمام اختيارات و اعتبارات را در اختيار معاونت پرورشي قرار مي دهد. در صورتي كه اين معاونت كم ترين سنخيت را چه به لحاظ وظايف و چه به لحاظ كميت و مخاطب و چه به لحاظ توجه و ورود به موضوعات و سرفصل هاي آموزشي با اهداف آموزش عمومي قرآن كريم ندارد. همين خطاي بزرگ، زمينه بروز آسيب هاي متعدد در چند سال گذشته را شده است.

شوراي عالي آموزش و پرورش

6-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر شوراي عالي آموزش و پرورش در نظارت بر اجراي صحيح و دقيق قوانين دچار مسامحه كاري و كوتاهي نمي شد. امروز شاهد ارسال بخشنامه هاي مغاير با مصوبات آن شورا به مدارس و نقض آشكار قوانين نبوديم.

مانند بخشنامه ساماندهي نيروي انساني معاونت ابتدايي كه دو سال است مديران و معاونان مدارس را ملزم به تدريس قرآن مي كند. در حال كه اين بخشنامه بر خلاف مصوبات 677 و 841 اين شورا است.

و يا نبود هيچ ساز و كاراجرايي و رسمي در شوراي عالي آموزش و پروش براي نظارت مستمر بر دروس از جمله تدريس قرآن كه سال به سال نور چراغش در حال فروكش كردن و خاموش شدن است.

شوراي عالي بايد قاطعانه از معاونت هاي ابتدايي و متوسطه، برنامه مشخص براي نظارت و پشتيباني مستمر از فعاليت هاي آموزشي قرآن را مطالبه كند. شوراي عالي بايد از خودمختاري بخش هاي مختلف در انجام هرگونه فعاليتي خارج از ضوابط و مصوبات جلوگيري نمايد. بسياري از طرح و برنامه هاي در حال اجرا نه تنها برخلاف مصوبات شوراي عالي است، بلكه بر خلاف مصوبات خود آن مجموعه هاست.

به عنوان نمونه در حال حاضر « طرح نور باران » با داشتن صدها اشكال برنامه اي، ساختاري و محتوايي مغاير با مصوبات همان معاونت پرورشي در حال اجراست.

زماني كه اولويت ها و واجبات ( فرايض ) جاي خود را به مستحبات ( فضايل ) و فعاليت هاي جنبي و شعاري مي دهد كه اغلب هيچ كمكي به بهبود و ارتقاء وضعيت موجود نمي كند و بلكه در اغلب موارد مغاير با اهداف و اسناد تحولي و برنمامه هاي مصوب در حال اجراست، نمي توان نتيجه بهتري را انتظار داشت.

نمونه اول : راه اندازي 10 هزار مدرسه قرآني چه ثمره اي به جز تلف كردن سرمايه هاي مادي و عمر نيروهاي انساني و شكست براي فرهنگ قرآني كشور و آموزش و پرورش داشت ؟

چرا بايد در يك سيستم و نظام، يك فرد به خاطر داشتن پست مديريتي، اين قدرت را داشته باشد كه چنين طرح و برنامه هايي را به نظام آموزشي و پرورشي تحميل كند و كسي را ياراي رويارويي حتّي در حد تذكر به ايشان نباشد. پس شوراي عالي آموزش و پرورش در اين گونه امور چه وظيفه اي دارد ؟

نمونه دوم : مدارس تخصصي قرآن دوره ابتدايي كه قدم مثبت و موفقي در آموزش و پرورش به شمار مي رفت و با دستور شوراي عالي آموزش و پرورش تشكيل و راه اندازي شده بود، چرا در عمل تعطيل و به حال خود رها شده است. چرا طبق ضوابط عمل نمي شود و تكليف روشن نمي گردد. اين امور مشخص كه در درون سيستم قابل حل و فصل است.

نمونه سوم : معاونت پرورشي به جاي پرداختن به اموري مانند برگزاري « مسابقه شكوفه هاي قرآني » كه در اصل و تا كنون وظيفه سازمان اوقاف و امور خيريه ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) بوده است و به دليل بالا بودن سطح مسابقات، حتي نيم درصد از دانش آموزان كشور را هم شامل نمي شود، به برگزاري هر چه بهتر مسابقات آن هم نه فقط حفظ و قرائت، بلكه در رشته هاي روخواني، روان خواني، مفاهيم و حفظ نسبي قرآن مي پرداخت تا اهداف اسناد تحولي سريع تر و بهتر محقق مي شد.

سوال : آيا مسابقات قرآني وزارت آموزش و پرورش با مسابقات ( شكوفه هاي قرآني ) سازمان اوقاف و امور خيريه ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) كه دانش آموزان زير 16 سال را شامل مي شود، بايد يكي مي شد ؟

جواب : مسلماً خير؛ زيرا اولاً مأموريت ذاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي يك مأموريت تبليغي و ترويجي است. و مسابقات در آن مجموعه فرهنگي موضوعيت دارد اما مأموريت وزارت آموزش و پرورش يك مأموريت آموزشي و تربيتي است. پس مسابقات دانش آموزي در اين نهاد طريقيت دارد و اين آموزش است كه موضوعيت دارد و مسابقات و فعاليت هاي تكميلي براي تقويت فرايند آموزش است.

 

نمونه سوم : كاش به جاي اعمال مديريت وزير سابق در جذب 5000 نفر از افراد به نام « مربي قرآن » كه بلاتكليفي چند ساله ايشان و سپس واگذاري اين افراد به بخش هاي گوناگون مانند معلمي در دوره ابتدايي و سمت هاي اداري، زمينه اي فراهم مي شد تا اين افراد از مجاري قانوني در حوزه نظارت بر حسن اجراي برنامه درسي قرآن, دوره هاي لازم را سپري مي كردند و در اين زمينه به كار گرفت مي شدند. اما اين تصميمات خلق الساعه و شكست هاي بعدي پيامدهاي منفي طولاني مدتي را بر آموزش و پرورش گذاشته كه كم ترين آن سلب اعتماد مردم از مديران و برنامه ريزان است.

7-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر هر بخش به وظيفه خود عمل مي كرد؛ تا آموزش روخواني از دوره پيش دبستاني شروع نشود و تا فوق ليسانس ادامه پيدا نكند و در آخر هم مهارت مورد انتظار تأمين نگردد. صلاحيت هاي مشتركي مانند روخواني و روان خواني نه تنها در آموزش و پرورش انتظارات برنامه ريزان را تأمين نمي كند؛ بلكه علي رقم همه فعاليت هايي كه بخش هاي مختلف مانند مركز آموزش نيروي انساني، معاونت پرورشي و دارالقرآن ها در داخل آموزش و پرورش و ساير ارگان ها در خارج از آموزش و پرورش هم رضايت بخش نيست.  

8- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر آموزش و پرورش موظف مي شد تا در زمان معين به وظيفه آموزش عمومي قرآن خود عمل كند تا ديگر بخش ها مجبور به تكرار آن نباشند و بلكه در راستاي ارتقاء آموزش قرآن در جامعه قدم بردارند.

9-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر قوانين مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش مانند ساعات رسمي آموزش قرآن ( سه زنگ در هفته ) به آساني در اكثر مدارس به يك يا دو زنگ تقليل پيدا نمي كرد و به جاي آن رياضي تدريس نمي شد. 

10-   قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي تجميع ساعات قرآن در يك روز و خسته كردن دانش آموزان، طبق مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش، در سه روز با فاصله معين و آن هم ترجيحاً زنگ اول يا دوم آموزش داده مي شد.

11- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر بر سر نخواستن درس قرآن توسط آموزگار، دبير غير مرتبط، معلمان داراي تقليل ساعات كار، مربيان قرآن ، مدير و معاونان و خلاصه هركس كه ساعات اضافي دارد و براي پركردن ساعت بايد قرآن تدريس كند، دعوا و شكايت نمي شد.

12- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي تعطيلي نظارت و ارزش يابي آموزشي و از بين بردن معلمان راهنماي شهري و روستايي در سال هاي گذشته، اين بخش احيا و مورد حمايت قرار مي گرفت تا انگيزه و تلاش آن دسته از معلمان و مربيان علاقمند تدريس قرآن رفته رفته به سردي نمي گراييد و از بين نمي رفت.

13-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر طبق قانون شوراي عالي آموزش و پرورش هر طرح و برنامه قرآني ابتدا به تصويب و تاييد اين شورا مي رسيد تا در صورت داشتن اعتراض و انتقاد معلوم مي شد چه كسي بايد پاسخگو باشد، شوراي عالي يا وزير سابق كه ديگر در آموزش و پرورش نيست. 

14- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر هر طرح و برنامه قرآني پس از تاييد نظرات كارشناسي و اخذ مجوزهاي قانوني ابتدا به صورت آزمايشي اجرا و سپس نسبت به اجراي سراسري آن اقدام مي شد. در سال هاي اخير اين رويه سازمان پژوهش به دليل اعمال مديريت اشخاص كنار گذاشته شده و همين مسئله موجب بروز اختلاف نظرهاي زيادي بين كارشناسان و مديران شده است.

اسناد تحولي

15- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر تحقق اسناد تحولي مبناي عمل قرار مي گرفت و نه مصالح افراد و جريان هاي حاكم؛ و از اجراي هرگونه طرح و برنامه مغاير يا موازي جلوگيري مي شد. امروز چه كسي بر اجراي اسناد تحولي نظارت مي كند ؟ بايد غم اين همه مشكلات را به چه كسي گفت ؟ مجريان بايد از كجا بر اجراي صحيح اسناد تحولي اعتماد پيدا كنند؟ معلوم نيست!

در سه سند تحولي وزارت آموزش و پرورش شامل سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري، سند تحول بنيادين و سند برنامه درسي ملي

اهداف آموزش عمومي قرآن ( مصوب شوراي توسعه فرهنگ قرآني كشور ) شرح وظايف و مأموريت هاي اين وزارت خانه به روشني بيان گرديده است. اما اين كه چرا به جاي تحقق اهداف و كيفيت بخشي به آن ها، همواره با گسترش كميت ها، از كيفيت برنامه هاي درسي و فعايت هاي رسمي كاسته مي شود، جاي بسي تعجّب و شگفتي است.

16-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر پس از گذشت چهار سال از تصويب اسناد تحولي، مغايرت هاي اسناد كه به دليل توليد موازي به وجود آمده بود، برطرف مي شد. تا زمينه اختلاف نظرات را كاهش مي داد.

اسنادي كه در نگاشت هاي اوليه صحيح بود، اما در اثر نفوذ افراد و جريان هاي خاص به گونه اي ديگر آن هم به صورت ناگهاني به تصويب رسيده و ارائه گرديده است.

مانند اهداف آموزش عمومي قرآن كه چشم انداز آن در مرحله تصويب و بدون كارشناسي به تصويب رسيده و با ساير مفاد تناسب و سنخيت ندارد. و يا در سند برنامه درسي ملي موضوع تلفيق دروس ديني و قرآن در مرحله نهايي به سند تحميل شده است. اين امر با نگاشت هاي پيشين تناسب و سنخيت ندارد و در صورت اجرا نگران كننده است.

مركز آموزش و ارتقاي نيروي انساني

17-   قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر معلمان مدارس از آموزش هاي لازم به اندازه كافي بهره مند مي شدند.

سال هاست كه آموزش معلمان، فاقد حداقل كارآيي لازم است.

مشكلاتي كه دوره هاي آموزشي را تهديد كرده و اثر بخشي آن را ناچيز مي كند فراوان است. و متاسفانه در طول اين سال ها هم به قوت خود باقي است. انتخاب نامناسب نيروهاي واجد شرايط و شايسته براي تأمين مدرس كشوري؛ اختصاص ساعات آموزشي ناكافي براي آموزش آنان؛ تعداد بيش از اندازه افراد حاضر در كلاس هاي آموزشي، كه مانع اجراي كارگاهي كلاس ها شده و كيفيت را تا حد زيادي كاهش مي دهد؛ قبولي همه افراد شركت كننده به دليل كمبود امكانات و شرايط ارزيابي و ... به علت ضعف سيستم موجود؛ تنها بخشي از دلايل ناكارآمدي دوره هاي تأمين مدرسي و نيز آموزش معلمان است.

در آموزش و پرورش حدود يك ميليون نفر معلم مشغول تدريس هستند كه نيمي از ايشان در دوره ابتدايي فعاليت مي كنند. اغلب اين افراد در خواندن روان قرآن كريم دچار اشكال هستند و در عين حال آموزش قرآن مدرسه را هم به عهده دارند.

18- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مركز نيروي انساني براي مديران مدارس دوره هاي نظارت و ارزش يابي از دروس مخصوصا درس قرآن را پيش بيني مي كرد تا اين امر خطير به بهانه سر رشته نداشتن مدير مدرسه مورد غفلت قرار گيرد. و يا مربيان و افرادي كه به هر دليل به آموزش قرآن مي پردازند حتماً صلاحيت ايشان مورد تاييد مراجع ذي صلاح قرار گرفته باشد و در صورت نياز به شركت در دوره هاي آموزشي مؤثر فراخوانده شوند.

معاونت پژوهشي

19- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر هر يك از فعاليت هاي قرآني آموزش و پرورش پيوست پژوهشي داشت تا معلوم شود بر اساس كدام نظريه و ديدگاه علمي و پژوهش ميداني به اين روش و طرح و برنامه رسيده شده است؟

با آن كه معاونت پژوهشي اين وزارت خانه در ارائه آثار و منابع پژوهشي در زمينه آموزش قرآن موفق و پيشرو بوده و نيز در تهيه و توليد اسناد تحولي و ونابع آموزشي و كتب درسي مهم ترين نقش را داشته،در حال حاضر اغلب طرح و برنامه هاي قرآني در وزارت آموزش و پرورش از اعتبار علمي قابل قبولي برخوردار نيست و تنها بر اساس سلايق و علايق افراد و جريان ها بنا نهاده شده است.

20-   قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر پژوهش هاي متعددي كه در قالب ارزش يابي ها، بروندادها، پايان نامه ها و ... از سوي افراد حقيقي يا حقوقي انجام شده است، كار بست پژوهشي داشت و مورد استفاده ساير معاونت ها و دفاتر ستادي قرار مي گرفت. مديريت هاي فعلي اين قدرت را دارد كه در مقابل كاربست هاي پژوهشي به راحتي مقاومت كند و نسبت به آن ها بي توجه باشد.

معاونت آموزشي

21-قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به اجراي برنامه ها تا حصول نتيجه توجه مي شد. بررسي ها و تجارب عيني نشان مي دهد برنامه هاي درسي و آموزشي به دليل عدم نظارت صحيح و دقيق و مستمر به صورت تمام قد و كامل اجرا نمي شوند. همين مسئله در شكاف آموزشي موجود بين اهداف قصد شده و اهداف كسب شده به خوبي نمايان است.

22- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر سيستم ارزش يابي دقيق نسبت به شناسايي و تشويق افراد و مدارس و مناطق موفق در امر آموزش عمومي قرآن و فعاليت هاي قرآني طبق برنامه ريزي و اجراي دقيق و نظارت مستمر اقدام مي كرد. در حال حاضر ملاك هاي ارزيابي و تعيين افراد نه بر اساس كيفيت كار بلكه متناسب با مدارك و مسائل كمي است.

معاونت پرورشي

23- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر حوزه ستادي ( يعني وزير محترم و شوراي معاونان وزارت آموزش و پرورش، شوراي عالي آموزش و پرورش، شوراي توسعه فرهنگ قرآني و ساير مديران عالي ) دچار اين خطاي اساسي نمي شدند كه آموزش و فعاليت هاي قرآني يعني معاونت پرورشي و معاونت پرورشي است كه عمده ترين برگزار كننده فعاليت هاي قرآني و فرهنگي است.

در صورتي كه با يك نگاه اجمالي به ميزان فعاليت ها، تعداد توليدات بسته هاي آموزشي و تيراژ آن ها و ساعات آموزشي و تعداد مخاطبان و نيز اثر بخشي آن ها، آيا سهم معاونت پرورشي كمتر از حوزه هاي ديگر نيست ؟!!

آنچه كه اين وضعيت را باعث شده مشخص نبودن مأموريت ذاتي و اصلي معاونت پرورشي است كه به او اين اجازه را مي دهد. و الّا آموزش عمومي قرآن در وهله اول در حوزه اهداف و برنامه هاي معاونت پژوهشي به عنوان برنامه ريز آموزشي و درسي است و در وهله دوم با معاونت آموزشي است كه وظيفه اجراي كامل و مستمر و نيز نظارت بر حسن اجراي برنامه هاي درسي را بر عهده دارد. و در وهله سوم معاونت پرورشي است كه وظيفه تبليغ و ترويج برنامه هاي آموزشي و تربيتي را بر عهده دارد.

سوال : با توجه به اين كه وظيفه برنامه ريزي درسي و آموزشي با معاونت پژوهشي است و اجراي آن با معاونت آموزشي؛ و اگر معاونت پرورشي در حوزه آموزش و برنامه درسي وظيفه تبليغي و ترويجي ندارد، پس چرا كميسيون آموزش عمومي قرآن به اين معاونت سپرده شده است ؟!!! و اگر وظيفه دارد، پس چرا با وجود مسئوليت آموزش عمومي قرآن در سال هاي اخير، تا كنون كاري نكرده است ؟

24- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي راه اندازي 10 هزار مدرسه قرآني و تلف كردن سرمايه هاي مادي انساني در اين راه، به تجهيز امكانات درسي مانند لوحه آموزشي، لوح فشرده و ضبط پخش صوت قرآن و ... حداقل در مدارس محروم روستايي مي كردند.

25- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي اجراي طرح ملي حفظ قرآن - كه در عمل، مطالبه رهبري در خصوص تربيت ده ميليون حافظ قرآن را در مقابل اسناد تحولي قرار مي دهد - به اجراي سياست هاي ابلاغي رهبر معظم انقلاب همّت مي گماشت، مقبول تر و معقول تر نبود ؟

آيا اگر به جاي ارائه آمار سه ميليون و دويست هزار نفري دانش آموزان حافظ قرآن در سايت معاونت پرورشي كه البته با تهديد و وعده و وعيد در ادارات آموزش و پرورش استان ها و مناطق اتفاق افتاد، از فضا و ساعات آموزش قرآن براي حفظ پيام هاي قرآني و سوره هاي پركاربرد كه در كتاب هاي درسي آمده است، بهره مي جستند، مناسب تر نبود ؟

26- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مانند دهه هاي اول انقلاب، مدارس محروم و روستايي كشور در تخصيص اعتبارات و طرح و برنامه هاي حمايتي در اولويت بودند. نه اين كه از اعتبارات موجود نه تنها ريالي براي حمايت از اين مدارس در زمينه رشد و توسعه آموزش هاي قرآني كمك گرفته نمي شود، بلكه با چنين فكري هم موافقت و همراهي لازم صورت نمي گيرد. بررسي طرح و برنامه هاي بي شمار چند سال اخير به خوبي بيانگر اين نكته است.

 از حرف تا عمل

27- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر عزم جدي و ملّي در رفع مهجوريت قرآن كريم در مسئولان و مديران اين وزارتخانه ديده مي شد. تجربه نشان مي دهد كارهاي متفرقه، سليقه اي و مقطعي هرگز پاسخ گوي منويات رهبر معظم انقلاب در انجام « كار كارستان » نبوده است، تا جاي خالي قرآن در آموزش و پرورش را پر كند.

آيا به راستي مديران محترم آموزش و پرورش مي توانند بگويند در راستاي لبيك گويي به رهبر انقلاب كار كارستاني كرده اند و قرآن را از مهجوريت خارج كرده اند ؟ و يا همواره گناه را به گردن دولت هاي قبلي مي اندازند. و از آن جا كه دولت هاي پيشين همواره در يك حاشيه امن قرار دارند، هر كس به خود اجازه انجام هر نوع سليقه كاري را مي دهد ؟

28- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مديران آموزش و پرورش بدون نظر و امضاي متخصصان و كارشناسان علمي و نيز كاربست نتايج پژوهشي، دست به اقدام و عمل نمي زدند.

 

29- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مديران مدارس به جاي سفارش به معلمان براي دادن نمرات بالا در درس قرآن و يا اختصاص ساعت درس قرآن به ساير دروس، بر امر آموزش معلم نظارت دقيق و مستمر داشتند و بي سوادي قرآني دانش آموزان كشور را تحمل نمي كردند. و در صدد تحقق هدف كسب سواد قرآني توسط دانش آموزان بر مي آمدند.

نتيجه كار

30- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر باور داشتيم كه امروز دقيقاً نتيجه كشته گذشته را درو مي كنيم و با برنامه ريزي ها و رفتار آموزشي گذشته، نبايد بيش از اين انتظار موفقيت داشته باشيم.

جايي كه مديران كشور به كميت ها و آمارهاي فريبنده دلخوشند و برايشان مهم نيست كه در مدرسه و كلاس درس چه اتفاق مي افتد، آيا آن ها از امكانات و شرايط آموزشي صحيح برخوردارند و يا به دلايلي چون نداشتن امكانات اوليه چون لوحه و سي دي و يا آشنا نبودن با روش هاي صحيح تدريس، همواره از آموزش قرآن وحشت دارند ؟

تعدد دروس و حجم كتاب هاي درسي و كمك درسي از يك سو و انتظارات اولياي دانش آموزان از معلمان در توجه بيش تر به دروس پايه ( رياضي، علوم تجربي و ... ) از سوي ديگر و ناتواني معلم در اثر سوء مديريت در سال هاي گذشته، از جمله آسيب هايي هستند كه باعث مي شوند معلم به راحتي ساعات آموزش قرآن را به دروس ديگر اختصاص دهد.

سخن پاياني

ده سال قبل مقام معظم رهبري از مهجوريت قرآن گله داشتند و ما گوش نكرديم و روزگار گذشت.

نمي دانم سخن آن روز رهبري، حرف دل امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هم هست يا نه ؟

اما من از روزي مي ترسم كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله قرآن را دست مي گيرند و از امت خود در مهجوريت قرآن اين گونه شكوه مي نمايند كه : « يـا رَّبِ اِنَّ قَومِ اتَّـخَـذوا هـذَا الـقُرآنَ مَهـجورًا »

 سوره قرقان / آيه 30

و ما آن روز، مخاطب پيامبر اعظم و اين آيه شريف باشيم.

و السلام

ارديبهشت 1395

مقاله پژوهشي - آموزشي

« چه چیزی آموزش قرآن نیست؟ »

باورهای غلط در حوزه آموزش قرآن

 بحث ما از یک باور غلط قدیمی شروع شد که البته امروزی‌ها چیزی درباره آن نمی‌دانند و احتمالاً از شنیدن آن فقط می‌خندند تا چند دهه قبل در برخی از نقاط کشور رسم بود افرادی که قاری قرآن بودند پس از قرائت هر سوره کوچک یا یک رکوع از سوره، نفس عمیق می‌کشیدند و سپس داخل مَشک خالی فوت می‌کردند و درش را فوری می‌بستند و باز سوره دیگری را ... تا این که مشک پر از هوا می‌شد. آنگاه به قبرستان می‌رفتند و قرآن فوتی را به صاحبان مرده می‌فروختند. به این ترتیب که سر مشک را روی سنگ قبر قرار می‌دانند و به اندازه مبلغی که دریافت می‌کردند، باد نثار مرده می‌کردند. به این قضیه قرآن فوتی می‌گفتند. این قضیه در عین خنده‌دار بودن، عبرت‌آموز است و این سؤال را مطرح می‌‌کند: آیا آیندگان هم درباره برخی از باورهای ما چنین قضاوتی خواهند داشت؟

آنچه بیان می‌شود از باب « وَ ذَکر، فَـاِنَّ الـذِّکـری تَنـفَـعَ الـمُؤمِـنیـنَ » (ذاریات/55) است؛ لذا امیدوارم اهالی محترم قرآن ضمن خویشتنداری و پرهیز از پیش داوری مطالب را دقیق بخوانند و البته نقد منصفانه و محققانه هم داشته باشند؛ و این که به موضوع این مصاحبه از بعد سلبی نگاه شده، از باب «تُعرَفُ الاشَـیاءَ بِـاَضـدادِها» است تا بدانیم که همیشه تربیت و آموزش، اضافه کردن نیست بلکه کاهش موانع و خلوت کردن حواشی و اصلاح وضعیت موجود آموزش و تربیت هم به تحقق اهداف برنامه کمک مؤثری خواهد داشت.

با وجود هزینه‌های فراوانی که در حوزه فعالیت‌های قرآنی کشور در طول سال‌های متمادی شده و می‌شود(و البته کافی نیست)، فعالیت‌های قرآنی کشور از وقفه علمی و رکود فکری شدیدی رنج می‌برد که دلایل بسیاری بر آن مترتب است. از جمله وجود باورهای غلط فرهنگی به ارث رسیده از گذشته نه چندان دور (چند سده اخیر) این رویه‌ها اگر در گذشته به دلایل فرهنگ و موقعیت‌های اجتماعی آن روزگار تا حدودی نیازهای جامعه دینی را اقناع می‌کرد؛ امروز دیگر به هیچوجه پاسخ‌گوی نیازها و ذائقه‌های جامعه و حتی تشنگان حقیقت نیست.

برخی باورهای غلط در حوزه آموزش و فعالیت‌های قرآنی بدین شرح است:

- آموزش مقدمات زبان عربی و قرآن (روخوانی، روانخوانی و ...) به نام آموزش قرآن (تعلیم کتاب الله)
- آموزش هنرهای قرآنی (تجوید، قرائت، حفظ) به نام آموزش قرآن
- جدا کردن آموزش مهارت‌های قرآنی از معارف قرآنی
- غفلت از مهمترین هدف یعنی «هدایت» به عنوان غرض اصلی نزول قرآن در فعالیت‌های قرآنی
- نگاه تک ساحتی و یکسویه به فعالیت‌های قرآنی (صرفاً خواندن بدون تفکر و عمل و ...)
- نگاه «اخباری» (مغایر با تفکر شیعه علوی) به قرآن در طی 400 سال گذشته
- کم توجهی به «انتظارات قرآن درباره خودش» در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های قرآنی کلان و خرد
- قهرمان‌پروری محور فعالیت‌های قرآنی حتی در حوزه آموزش عمومی
- نگاه غیردینی به آموزش، پژوهش و فعالیت‌های قرآنی و...
در این میان می‌توان به موارد عدیده‌ای چون:
- برخورد سطحی، شعاری و غیرکارشناسانه با فرمایشات مقام معظم رهبری از سوی مدیران
- نگاه کمی، آماری و مقطعی به فعالیت‌های قرآنی به عنوان معضل مدیریت قرآنی کشور
- اجرای هرساله طرح‌های متعدد قرآنی جدید (و البته به قیمت تعطیلی تدریجی و عدم پیگیری طرح‌های متعدد قرآنی قبلی(
- وجود اختلاف شدید بین مراکز اصلی قرآنی کشور
- وجود فعالیت‌های موازی متعدد در حوزه فعالیت‌های قرآنی کشور
- کم توجهی به آموزش نیروی انسانی به عنوان محور تحول بنیادین
البته توضیح این موارد به مجال دیگری موکول میشود.

اولین قدم؛ پذیرش و اعتراف به وجود نواقص و اشتباهات

امام خمینی(ره) در کتاب «آداب الصلاه» چنین مینویسند: « یکی دیگر از حجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جز آنکه مفسرین نوشته یا  فهمیده‌اند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبر در آیات شریفه را به تفسیر به رأی که ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطل، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری کرده و آن را به کلی مهجور کرده‌اند. در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچوجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. مثلاً اگر کسی از قول خدای تعالی «الحمد لله رب  العالمین» که حصر جمیع محامد و اختصاص تمامی آن است به حقتعالی؛ استفاده توحید افعالی کند و بگوید از این آیه شریفه استفاده شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالی که در عالم است، از حقتعالی است و هیچ موجودی را از خود چیزی نیست. این چه مربوط به تفسیر است؟! تا اسمش تفسیر به رأی باشد یا نباشد. ...»

امام راحل در باب مهجوریت قرآن در بلاد اسلامی در همین کتاب در رد تفکر اخباری‌گری چند سده گذشته خاطرنشان می‌کنند: «آیا اگر غالب عمر خود را صرف در تجوید و جهات لغویه و بیانیه و بدیعیه آن کردیم، این کتاب شریف را از مهجوریت بیرون آوردیم؟ آیا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتیم، از ننگ هجران از قرآن خلاصی پیدا کردیم؟ آیا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم کردیم، از شکایت رسول خدا(ص) مستخلص شدیم؟ هیهات! که هیچیک از این امور مورد نظر قرآن و منزل عظیم‌الشان آن نیست.»

سؤال اینجاست اگر امروز که 36 سال از پیروزی شکوهمند نظام جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد چرا هنوز هم تفکر اخباری جای تفکر ناب شیعی بر فعالیت‌های قرآنی حاکم است؟

براساس آیه دوم سوره جمعه، مبنای تفکر ما باید در حوزه آموزش و فعالیتهای قرآنی، خود قرآن باشد؛ یعنی از قرآن درآمده باشد؛ این آیه به خوبی سیر تعالی آموزشها و فعالیتهای قرآنی کشور را ترسیم می‌کند: « هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّیینَ رَسولًا مِنهُم، یتلو عَلَیهِم آیاتِهی وَ یزَکیهِم وَ یعَلِّمُهُمُ الکتابَ وَ الحِکمَةَ، »....

با عنایت به این آیه، آیا جدا دانستن تعلیم از تربیت (آموزش از پرورش) تفکر سکولار نیست؟ آیا  طبق این آیه تلاوت قرآن نباید اثربخش و معنادار باشد (تزکیه)؟ آیا حکمت - که به تعبیر امیرالمؤمنین(ع): «گمشده مؤمن است» نباید مورد هدف باشد؟

نادیده گرفتن هدف «هدایت» به عنوان نخ تسبیح همه برنامه‌ها و فعالیتهای قرآنی،  خطای استراتژیک در حوزه آموزش و فعالیتهای قرآنی است البته عدهای خواهند گفت این از پیامدهای فعالیتهای قرآنی است. ضمن تأیید کلی این مطلب سؤالی مطرح میشود و آن این است که؛ آیا این کار - یعنی واگذاردن هدف «هدایت» به خود شخص و پیامد آموزش کافی است؟ و یا باید از ابتدا برای آن برنامه مشخص و مدون هم داشته باشیم؟

تلاوت (قرائت): خواندن همراه با فهم و تفکر

در محافل و مجالس و همایشها، قاریان و حافظان، قرآن را به صورت ترتیل و تحقیق می‌خوانند و دیگرآنهم فقط گوش می‌دهند و اعم اغلب هم چیزی نمیفهمند؛ و بعد نامش را می‌گذاریم «قرائت قرآن»؟! درحالی که اگر به مفهوم تلاوت در تفاسیر معتبر نگاه کنیم خواهیم دید که برای آنکه تلاوت ما کامل شود چه مقدار فاصله داریم.

همین تفکر - یعنی جدا کردن آموزش مهارتهای قرآنی از هدایت و معارف قرآنی، موجب میشود که موضوع انس مستمر فرد با قرآن در اعم اغلب افراد شکلگیری نمیشود؛ و در نتیجه از عواقب تأسفبار و دردناک آن این است که آموزش روخوانی قرآن از پیشدبستانی تا دانشگاه ادامه مییابد ولی افسوس ...

امام خمینی(ره) در معرفی قرآن، تعبیر زیبایی دارند که میتواند مبنای تعلیم کتاب الله باشد: «قرآن کتاب الهی است و در آن شئون الهیت است؛ قرآن حبل متصل بین خالق و مخلوق است و به وسیله تعلیمات آن باید رابطه معنویه و ارتباط غیبی بین بندگان خدا و مربی آنها پیدا شود; از قرآن باید علوم الهیه و معارف لدنیه حاصل شود. رسول خدا(ص) به حسب روایت کافی شریف فرموده: انّما العلم ثلاثة: آیة محکمة و فریضة عادلة و سنة قائمة»

آموزش؛ اگر پیش برنده نباشد، واژگون کننده است

آموزش مکرر تعداد حروف و حرکت و نمادهای خط قرآن و قواعد آن در مقاطع مختلف به مخاطبان از دیگر باورهای غلط در آموزش قرآن است چرا که مسیر تکراری، حس پیشرفت را می‌گیرد و هر یادگیری، محکوم به غرق شدن است؛ مگر آنکه بین آنها پل زده شود. به عنوان مثال؛ بچهها دسته کم یکبار روخوانی و روانخوانی را در مدرسه یاد گرفتهاند، پس دیگر نباید مطالب برای آنها تکرار شود و حتی به غیر از آموزش و پرورش که مسئول اصلی آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن به تمامی دانشآموزان کشور است، نباید هیچ ارگان و مؤسسه قرآنی دیگری به این موضوع به صورت رسمی بپردازد. تا این که آموزشوپرورش هم به وظیفه خود عمل کند؛ و به بهانه وجود مؤسسات و ارگانهای موازی در این زمینه، از وظیفه خود شانه خالی نکند؛ و هر دستگاهی باید به مأموریت ذاتی و وظیفه خود عمل کند.

معلمان قرآن در امر تدریس به صلاحیتهای حرفهای فراوانی نیاز دارند که علاوه بر دانش مفهومی، دانش روشی آنها را هم تأمین کند. استفاده از فناوریهای روز نیازمند دقت کافی است تا در کنار استفاده صحیح، آسیبهای آن را به حداقل برسانند؛ زیرا سیستمها اگر قابلیت تطابق با یادگیرنده را نداشته باشند، مخرب فرایند آموزش معلم و نیز یادگیری دانشآموز خواهند بود.

به نام روخوانی به کام روانخوانی/ به نام روخوانی به کام آموزش قواعد روخوانی

دلیل طولانی شدن آموزش روخوانی از پیش‌دبستانی تا دانشگاه، غیرعلمی بودن آموزش خواندن است؛ زیرا آموزش روخوانی که یک مهارت دیداری است با استفاده از روشهای شنیداری نه تنها محقق نمیشود بلکه فرد را دچار ناتوانی مزمن کلی‌خوانی میکند که اغلب تا آخر عمر همراه اوست؛ و گذشت زمان هم سن یادگیری مهارت دیداری خواندن را از فرد سلب میکند و ازاین رو ناتوانی روخوانی به عنوان یک چالش جدی در کشور لاینحل می‌ماند. راهکار اصلی در آموزش صحیح روخوانی آن هم در دوره ابتدایی (کلاس اول تا سوم ابتدایی) است.

تفکر، پشتوانه عمل

تبدیل افراد به یک رایانه گوشتی به نام حافظ قرآن بدون توجه به ابعاد تربیتی و هدایتی نگاهی نیست که اسلام عزیز به دنبال آن است. تربیت 10 میلیون حافظ قرآن بدون پشتوانه تفکر، کاری نافرجام است. از باورهای غلط این است که اگر پول باشد و یک «طرح ملی قرآنی» میتوان همه کشور را حافظ قرآن کرد؛ مانند کشور لیبی که از هفت میلیون نفر جمعیت آن، حدود شش میلیون حافظ قرآن دارد.

هر ساله دهها طرح ملی متولد و به همین اندازه، دهها طرح ملی قبلی تعطیل میشود. غافل از این که اصل بر سیاست تمرکززدایی است؛ زیرا طرحهای ملی بودجههای کلان را میبلعند و در عوض رقبای ضعیف را از بین میبرند و چیزی جز کشتن استعدادها و انگیزهها و ایجاد انتظارات بی پاسخ به ارمغان ندارند.

در واقع این از باورهای غلط است که همیشه خواستهایم یک شبه به همه اهداف آرمانی برسیم. در حالی که برای برنامهریزی و مشاوره هزینه نمیکنیم، زیرساختها را آماده نمی‌کنیم، فرهنگ جامعه را در پذیرش و مشارکت در آن در نظر نمیگیریم، نتیجه آنکه پس از گذشت چندین دهه در بسیاری از موارد هنوز در آغاز راه هستیم و نتایج جالب و قابل لمس دیده نمیشود. در کشور فرصتهای عظیمی است که بدون توجه و استفاده رها شده است، در حالی که با مطالعه دقیق و کمی حمایت و توجه میتوان جهشی عظیم و ماندگار در فعالیتهای قرآنی کشور ایجاد کرد.

راهکار اساسی

باید عقلای تعلیم و تربیت دینی و علمای یادگیری و کارشناسان قرآنی در مجامع علمی مشترک بنشینند و آیات و فرازهای شریف قرآن کریم را «بر اساس نیاز هر گروه سنی» دستهبندی کنند و فرازهایی را که برای مخاطبان خاص، «معنادار» است. (یعنی مبتنی بر نیازهای امروزی هر گروه سنی است) احصاء و اولویتبندی کنند و آنگاه برای آموزش این فرازها، آیات و سور، ظرفیت مورد نظر را هم از حیث طراحی محتوا و هم روش آموزش، تولید و تدوین کنند. در حال حاضر بر خلاف چنین رویهای عمل میشود؛ و طبیعی است که نتیجه ایده‌آلی عاید نخواهد شد.

پرهیز از نگاه تک ساحتی به قرآن

عدم موفقیت برخی از برنامهها و آموزشها در اثر پافشاری در حفظ این باورها از یک سو و وجود نگاه تکبعدی (فارغ از فهم و تدبر و هدایت) از سوی دیگر از دیگر باورهای غلط در آموزش قرآن است؛ با توجه به ضرورت اصلاح رویههای موجود امید است در اسرع وقت در این باره تجدیدنظر لازم صورت گیرد، چرا که اگر قرآن کریم را صرفاً یک کتاب مقدس بدانیم و صرفاً برای کسب ثواب آن را بخوانیم، در واقع قرآن را از جایگاه اصلی آن یعنی هدایت، به کسب ثواب تقلیل دادهایم؛ و این ظلم به قرآن کریم است.

قرآن، کتابی برای همه فصول

بخش مهمی از کارکرد قرآن کریم در جامعه امروز، نسبت به صدر اسلام و زمان اهلبیت(ع) تغییر کرده است؛ شواهد نشان میدهد که از همان ابتدای آموزش خواندن، به جای پرداختن به آموزش عمومی قرآن یعنی استفاده از قرآن کریم به عنوان کتاب زندگی، سوگیری ما به سمت پرداختن به تربیت قاری و حافظ قرآن کریم؛ یعنی قهرمانپروری است. قرائت و حفظی که باید به عنوان هدف آلی (ابزاری) باشد، به هدف غایی و آرمانی تبدیلشده است؛ و این هم از باورهای غلط است. نظریه «هوشهای یادگیری» (هوارد گاردنر) ثابت میکند که هدف قهرمانپروری در حد خود میتواند موفق باشد؛ اما قابلیت تعمیمپذیری ندارد و به عبارت دیگر قهرمانان همیشه در فکر شکست دیگران هستند. تجربه جمهوری اسلامی نشان می‌دهد نگاه تک ساحتی به فعالیتهای قرآنی، مدال های رنگارنگ قهرمانی جهانی را برای متسابقین قرآنی به ارمغان داشته اما آیا در کنار این رویشها هرگز به ریزشها و علل آن توجه کردهایم؟

توجه به مطالبات قرآن درباره خودش

آیات متعددی در قرآن وجود دارد که به انتظار قرآن از مردم درباره قرآن کریم اشاره دارد، این انتظارات و مطالبات باید مورد نظر برنامهریزان و معلمان قرآن باشد؛ مانند تلاوت و قرائت، تفکر و تدبر، عمل، آموزش، رعایت آداب تلاوت، حفظ، تأثیرپذیری و... در مورد این مطالبات که در قالب اهداف آموزش عمومی قرآن کشور هم به تصویب رسیده و ارائهشده است؛ اولاً باید از نگاه تکبعدی پرهیز کرد و ثانیاً باید مبانی و مبادی این اهداف مشخص شود.

پرهیز از نگاه تربیتی غرب به فعالیتهای قرآنی

با توجه به هجمه فرهنگی و رسانه‌ای غرب و تعبیر مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «ما در حال گذر از یک پیچ تاریخی هستیم»، ما نیاز داریم این پیچ تاریخی را به سلامت و با بصیرت طی کنیم، اما متأسفانه در چند دهه اخیر و در فعالیتهای قرآنی، به صورت خواسته یا ناخواسته دچار یک عقب‌ماندگی تاریخی هستیم؛ علت این عقب‌ماندگی را نیز میتوان در تقلید از سیستم‌های نادرست آموزشی و تربیتی غرب دانست که در اثر بی‌توجهی به موضوعاتی چون «فطرت»، «حکمت», «معرفت» و ارزشهای انسانی که همه منبعث از قرآن است، دانست.

در واقع ما به جای آنکه با مطالعه دقیق دستاوردهای علمی بشر در حوزه تعلیم و تربیت، از آن استفاده سنجیدهای داشته باشیم و به تعبیر صحیح‌تر آنها را بومی‌سازی کنیم، مغلوب فرهنگ غرب شده و چشم وگوش بسته آن را پذیرفته‌ایم چه بسا ما در فعالیتهای قرآنی هم از چنین دیدگاه‌هایی بهره میجوییم. حاصل چنین روی‌های، بروز تضادهای تربیتی در جامعه، به خصوص در میان قشر جوان و به ویژه تحصیل کرده است.

طبق حدیث مشهور پیامبر اعظم(ص) که میفرمایند، «هنگامی که فتنه‌های زمانه شما را در برگرفت، بر شما باد که مانند پارههای شب تار به قرآن کریم مراجعه و از آن کمک بگیرید.» باید از قرآن استعانت بجوییم؛ اما آیا امروز آموزشها و فعالیتهای قرآنی کشور، توان چنین کمکی را به دین خدا دارد؟!

علت اینکه آموزش‌ها و فعالیت‌های قرآنی در بین عموم مردم جامعه کمتر مورد استقبال و توجه قرار می‌گیرد را باید در روش‌شناسی و مهارت معلم جست‌وجو کرد و البته مقداری هم به سبک مدیریت خسته و ناکارآمد جامعه مرتبط است. به همین علت باید «تربیت» به عنوان محور برنامهریزی و هدف نویسی مورد توجه فعالیتهای قرآنی قرار گیرد.

ثواب؛ محرک است، نه پاسخ

طبق نظریه «محرک و پاسخ» که برخی دانشمندان حوزه روانشناسی یادگیری، از آن به عنوان شرطیسازی در حوزه آموزش یاد میکنند (مانند اسکینرو پاولف) اگر بخواهیم علاقه و انگیزه فرد را نسبت به یادگیری تقویت کنیم، لازم است، از تقویت استفاده شود. پس جایزه به عنوان تقویت و نتیجه عمل به عنوان پاسخ است. این نظریه که کاربردهای فراوانی در آموزش و یادگیری دارد، در واقع اولین بار در ادیان الهی مانند؛ اسلام مطرح شده است. «ثواب» همان محرک است و عمل صالح، پاسخ؛ اما متأسفانه به دلیل استحاله فرهنگی در جوامع اسلامی به این قاعده برعکس عمل میشود و به یک باور غلط تبدیل شده است.

برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم. شما برای این که فرزندتان نماز (پاسخ) بخواند به او جایزه (محرک) میدهید تا تشویق شود، این خیلی عالی است؛ اما اگر این کار را آن قدر تکرار کنید تا این که جایزه به هدف تبدیل شود، آنگاه فرزند شما شرطی میشود یعنی او نماز میخواند تا جایزه بگیرد و این یعنی نوعی انحراف و خطر برای بروز انحطاط در عرصه تربیت دینی جامعه،

یکی دیگر از باورهای غلط جامعه دینی ما نگاه کمی به جای نگاه کیفی به مسائل اعتقادی است، یعنی برای کسب ثواب بیشتر و این یعنی محدود کردن دین به عنوان یک امر اخروی؛ از شما خواننده محترم می‌پرسم آیا کیفیت خواندن و بهرهمندی شما از قرآن نسبت به مثلاً 10 سال قبل بهتر شده و یا ثابت است؟ اگر جامعه ما نسبت به سالهای قبل پیشرفت محسوس و قابل قبولی را نشان میدهد معلوم است که در سیر کمال طی طریق میکنیم و الا خی، تقلیل ارزشهای دینی مانند انس با قرآن کریم و ائمه معصومین(ع)، نماز و روزه و ... در حد ثواب نمی‌تواند نقش مؤثری در اصلاح الگوی زیستی ما داشته باشد. در مقابل این باور غلط، نگاه حکیمانه مقام معظم رهبری در طرح الگوی سبک زندگی اسلامی مطرح میشود؛ یقیناً تحقق چنین امری در بازگشت دوباره به قرآن کریم و معارف اهلبیت(ع) است.

اصلاح در رویکردهای آموزشی

رویکردهای آموزشی کنونی باید اصلاح شود؛ «رویکرد» چتر حاکم بر برنامههای درسی و آموزشی اعم از اهداف، محتوا، روش آموزش، ارزشیابی و ... است. یکی از باورهای غلط در حوزه آموزش قرآن، اتخاذ رویکرد آموزش روخوانی و روانخوانی کل قرآن در (مثلاً) 20 جلسه است، این رویکرد که در تمامی آموزشهای قرآن کشور مطرح میشود، از نظر منطق برنامه و هدف نویسی «نه ضرورت» دارد و «نه امکان» اما به دلیل موروثی بودنش همیشه مطرح است.

حاضر نیستیم این منطق ساده را که اگر نیمی از کلاس درس نتوانستند مطالب درس را بیاموزند قطعاً و قاعدتاً معلم باید در روش آموزش و تدریس تجدیدنظر کند را بپذیرم. چرا؟ این ناشی از تصدیق بلاتصور و تعصبات سیستم مدیریت قرآنی کشور است که کاری به محتوا و نتایج آموزش ندارد. سالانه اعتبارات زیادی در زمینه فعالیتهای قرآنی هزینه می‌شود اما آیا بررسی شده است که اهزینه و برونداد آن تا چه حد باهم تناسب و سازگاری دارد؟

ازآنجا که خواندن و فهمیدن دو روی یک سکه هستند و این از باورهای غلط است که این دو را از هم جدا میدانیم. مهمترین کاری که در زمینه آموزش قرآن باید صورت پذیرد این است که در برنامهریزیها در کنار توجه به جنبه آموزش مهارتهای خواندن مانند؛ قرائت و حفظ، موضوع «تربیت» به عنوان محور برنامهریزی و هدف نویسی مورد توجه قرار گیرد.

نگاه فرهنگی به آموزش و فعالیتهای قرآنی

همواره ناتوانی مردم در خواندن قرآن کریم را صرفاً به آموزش و روشهای یاددهی – یادگیری آن نسبت میدهیم، غافل از این که اغلب مردم ما در دوران مدرسه با روخوانی قرآن آشنا شده و دوره دیدهاند. پس لزومی به تکرار آموزش ندارند. در حقیقت هزینه حتی یک ریال برای آموزش روخوانی قرآن هم اسراف بیت المال است؛ زیرا مشکل اصلاً در اینجا نیست بلکه این مشکل یک مشکل فرهنگی است یعنی نخواندن قرآن یعنی عدم انس با قرآن؛ و این مشکل با آموزش حل نمیشود؛ این مشکل ریشه در کمتوجهی مؤسسات و معلمان و متولیان قرآن به موضوع فرهنگی انس دائمی با قرآن دارد. در این زمینه چقدر کار کرده‌ایم؟ شاید تنها برنامه مؤثر در این زمینه «طرح تلاوت نور مساجد» باشد و نیز تلاوت روزانه قرآن کریم در ماه مبارک رمضان (که البته با توجه به مسائلی که گفته شد به دلیل تک ساحتی بودن هریک از آنها، توفیق آنها نیز در سایر زمانها چندان مشهود نیست).

یا مدیریت یا کارشناسی!

همه مدیران قرآنی کشور دلسوز، عزیز و محترم هستند اما این دلسوزی کافی نیست؛ مدیریت یعنی اول مشورت و سپس تصمیم؛ حقیقت آن است که باید برای کارشناسی هزینه کنند. جوهره مدیریت در کشور ما براساس محافظه‌کاری است از این رو ایشان حتی اگر کارشناس هم باشند نباید نظر خود را مبنای عمل قرار دهند بلکه بهتر است حتماً از نظر چند کارشناس بهره گیرند؛ هرچه در امر کارشناسی وقت گذاشته شود هزینه و وقت کم‌تری صرف شده و نتیجه بهتری گرفته می‌شود.

استحاله خطری است در کمین طرح و برنامه‌های قرآنی، به عبارت دیگر وضعیت موجود زمانی به سوی وضعیت مطلوب پیش خواهد رفت که مدیران، به همه ابعاد مدیریت خود توجه کنند برنامه‌ریزی، اجرا و ارزیابی سه مؤلفه اصلی مدیریت است که جز با مراقب و حمایت به نتیجه نمی‌رسد.

خانواده؛ مسئول اصلی آموزش قرآن

آموزش و پرورش و موسسات و ارگان‌های قرآنی به عنوان معین و یاور خانواده باید فعالیت کنند، نباید فعالیت‌های قرآنی بر دوش موسسات و معلمان سنگینی کند و خانواده‌ها از آن شانه خالی کنند. بی‌تردید یکی از مهم‌ترین آسیب‌ها از سوی والدین است که نسبت به مشارکت عملی در این زمینه به بازی گرفته نمی‌شوند؛ باید این باور غلط اصلاح شود که با بودن نظام اسلامی خانواده‌ها تکلیف تربیت را متوجه مدرسه و جامعه کنند از این رو در وهله اول نهاد خانواده باید هم‌پای معلم در فعالیت‌ها مشارکت کند و در وهله دوم این امر نیازمند آموزش و فرهنگ‌سازی است.

سخن پایانی اینکه اگر این مصاحبه توانسته باشد فقط تلنگری در ذهن و فکر خوانندگان بزند به نظرم همه ما نزد خدا مأجوریم، امید که صاحبان اندیشه این مصاحبه را بدون هیچ ملاحظه‌ای نقد کنند، البته نقد عالمانه و منصفانه.

خبرگزاري اتقان

 آموزش عمومی و تخصصی قرآن کریم باید مجزا از یکدیگر صورت بگیرد

یک کارشناس آموزش قرآن گفت: آموزش قرآن کریم و تربیت قرآنی جامعه، را باید طوری برنامه‌ریزی کرد که در اندازه، فهم، گویش و درک طبقات مختلف باشد و در این راستا بحث آموزش عمومی و تخصصی باید مجزا باشند.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشست تخصصی «نقد و بررسی اهداف آموزش عمومی قرآن کریم» عصر روز گذشته با حضور رضا نباتی، کارشناس آموزش عمومی قرآن کریم در اتحادیه تشکل قرآن و عترت برگزار شد.

نباتی در این نشست با اشاره به اهداف ۹ گانه آموزش عمومی قرآن کریم، مصوب شورای توسعه فرهنگ قرآنی در جلسات نوزدهم و بیستم مورخ ۷ اردیبهشت و ۴ آبان ماه ۹۲ اشاره و تصریح کرد: اهداف آموزش عمومی قرآن کریم در واقع در راستای تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی) در فراگیری و انس عمومی با قرآن کریم در جامعه اسلامی، به منظور تعیین شاخص‌های مطلوب سواد قرآنی برای آحاد جامعه در ابعاد مختلف اعتقادی، شناختی، رفتاری و ...، چشم انداز، رسالت و اهداف نظام آموزش عمومی قرآن کریم کشور تصویب شد.

وی در ادامه با بیان برخی از اهداف این مصوبه که وزارت آموزش و پرورش و سایر دستگاه‌های دولتی، عمومی و نهادهای مردمی مکلف‌اند کلیه برنامه‌های درسی آموزش عمومی قرآن و همچنین دوره‌های تربیت مربی، معلم و مدرس مربوطه را بر اساس اهداف فوق تنظیم و اجرا کنند، به نقد و بررسی این اهداف پرداخت.

نباتی افزود: آداب و رسوم در اثر تکرار، نهادینه و به‌عنوان فرهنگ در جامعه درونی می‌شود و البته هر کدام از آداب و رسوم، فرهنگی را به‌دنبال دارد که در حوزه قرآن نیز، این موضوع مورد تأیید است و فرهنگ انس با قرآن کریم در جامعه دارای زمینه‌هایی است که باید در آن زمینه‌ها، تغییراتی ایجاد شود.

وی عنوان کرد: در جامعه، چشم‌انداز اصلی ما فرهنگ قرآنی است و در کنار این فرهنگ، تربیت قرآنی مهم‌ترین رکن است که باید مورد توجه قرار گیرد.

این مؤلف کتب آموش قرآن کریم عنوان کرد: زمانی که در جامعه اسلامی، حافظ قرآن تربیت می‌شود، از این نیروهای قرآنی باید به نحوی بهره برد و تأثیراتی که می‌تواند این فرد در جامعه داشته باشد مورد اهمیت قرار گیرد و در تربیت قرآنی این افراد تلاش کرد تا فرهنگ حفظ قرآن کریم بتواند مؤثر باشد.

نباتی با اشاره به چگونگی تغییرات و تحولات در جامعه قرآنی، افزود: تحول قرآنی در جامعه، به‌دنبال تغییر محور و رویکرد است که با برنامه‌ریزی می‌توان این تغییرات را در جهت صحیح هدایت کرد. رویکرد به مانند چتری است که بر تمام اجزاء و برنامه‌های قرآنی وجود دارد و این رویکرد در این حوزه همان تربیت قرآنی است که باید با اصول اساسی بر روی آن برنامه‌ریزی و تغییرات را انجام داد.

وی به اولین اهداف آموزش عمومی قرآن کریم اشاره کرد و گفت: تقویت ایمان و گرایش به قرآن و عترت که اعتقاد قلبی به حقانیت، جامعیت و جاودانگی قرآن کریم و جایگاه پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به‌عنوان تبیین‌کنندگان علمی و عملی قرآن و محبت و مودت نسبت به قرآن و اهل بیت (ع) است که مورد تصویب رسیده است و آموزش و پرورش و دستگاه‌ها و نهادهای دیگر مکلف به برنامه‌ریزی و اجرای این هدف هستند.

«آموزش عمومی و تخصصی قرآن کریم باید کاملاً مجزا صورت بگیرد»

این کارشناس پژوهشی بیان کرد: درباره آموزش قرآن کریم و تربیت قرآنی جامعه، آموزش را طوری برنامه‌ریزی کرده که در اندازه، فهم، گویش و درک طبقات مختلف باشد که بتواند در امر تأثیرگذاری و تربیت موفق عمل کند و در این راستا بحث آموزش عمومی و تخصصی از یکدیگر متمایز باشد.

«مدیران وارد مباحث کارشناسی نشوند»

نباتی در ادامه اظهار کرد: به‌منظور تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن کریم، بنابر فرمایش مقام معظم رهبری باید آموزش عمومی را مورد توجه قرار دهیم و در این امر نیاز به کار کارشناسی است که در این راستا، مدیران بنا بر مقتضیات مدیریتی خود، نمی‌توانند در مسائل کارشناسی وارد شوند و باید اجازه ورود به کارشناسان این امر داده شود.

وی با تأکید بر اینکه طرح ملی اشتباه است، بیان کرد: طرح ملی خلاقیت به‌دنبال ندارد و باید ایده ملی را در این طرح مدنظر قرار داد و ایده و خلاقیت باید بتواند در طرح‌ها رشد داشته و برای افراد در ارائه طرح‌ها ایجاد انگیزه کند وهمچنین برخی از طرح‌ها به‌صورت آزمایشی مطرح شده تا به دقت پس از چند سال بررسی، به‌عنوان طرح ملی انجام شود.

مؤلف کتب آموزش عمومی قرآن کریم در ادامه خاطر نشان کرد: به هدف دیگری از اهداف آموزش عمومی قرآن کریم اشاره و بیان کرد: توانایی خواندن قرآن کریم، درک معنای آیات قرآن کریم از دیگر اهداف تصویب شده است که خواندن صحیح و روان قرآن کریم با تلفظ عربی حروف و حرکات در حد تمایز درک معنای ظاهری عموم عبارات و آیات قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد.

«حفظ معنا محور جایگزین حفظ موضوعی شود»

وی با توجه به روش‌های حفظ قرآن کریم، اظهار کرد: در بحث حفظ قرآن کریم، حفظ موضوعی در رأس آموزش حفظ قرآن کریم است در حالیکه باید یادگیری معنامحور در اولویت قرار گیرد.

نباتی تصریح کرد: آموزش آیات باید بر اساس مقاطع سنی صورت گیرد تا تنها روخوانی از مقطع ابتدایی تا دانشگاه در سرفصل‌ها قرار نداشته باشد و آیات با معنا و موضوعیت آموزش داده شود.

این کارشناس پژوهشی در ادامه با اشاره به تربیت نیروی انسانی در امر آموزش قرآن کریم، بیان کرد: در بحث آموزش، تربیت نیروی انسانی در وهله اول قرار دارد و در ابتدا معلمان باید قرآن را آموزش داده و سربازان آموزشی تربیت کنند تا بتوان با این نیروهای مجرب به اهداف آموزش عمومی قرآن کریم در کوتاه مدت دست یافت.

وی تصریح کرد:‌ در یادگیری در عصر حاضر روش‌های نوین وجود دارد که می‌توان به کلاس‌های وارونه اشاره کرد و آموزش‌های بسیار خوبی است که می‌تواند جایگزین روش‌های قدیمی باشد و همچنین هوش‌های چندگانه در یادگیری که با گروه‌بندی افراد بر اساس یادگیری انجام می‌شود که می‌توان با استفاده از این روش‌ها، تحولی در حوزه آموزش ایجاد کرد.

نباتی به یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌ها در حوزه آموزشی در کشور اشاره کرد و افزود: یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین ضعف‌ها در کشور، عدم اجرای تمام‌قد برنامه‌ها و طرح‌ها است که به‌صورت ناقص و سلیقه‌ای انجام می‌شود که مشکلاتی را بوجود می‌آورد.

«در برابر تغییرات مقاومت نداشته باشیم»

این کارشناس پژوهشی در ادامه خاطرنشان کرد: سالیان متمادی است که در حوزه فعالیت‌های قرآنی تغییری را حس نکرده‌ایم و دلیل این موضوع، وحشت مدیران از تغییرات است و مقاومت در این امر ایجاد شده است که تغییرات به‌عنوان یک تهدید در جامعه مدیریت محسوب می‌شود که باید این موضوع باید حل شود.

نباتی ادامه داد: شورای توسعه فرهنگ قرآنی در مرحله اول، قبل از تعیین بودجه، به فضاسازی و اصلاح سیسیتم بپردازد و سپس بودجه تخصیص کند که در غیر این صورت، اهداف حاصل نمی‌شود و آسیب‌هایی پیش خواهد آمد.

«جلسات سنتی قرآن کریم، برترین روش آموزش عمومی قرآن»

وی سهم جلسات سنتی قرآن کریم را در آموزش عمومی قرآن بسیار مؤثر توصیف کرد و گفت: این جلسات که در قبل از انقلاب اسلامی فعالیت داشته‌اند بسیار فعال و دارای نیروهای قرآنی ماهر بودند که در این راستا، باید از این گونه جلسات حمایت کرد و این آموزش‌ها را تعطیل نکرد و در مباحث آموزشی جدید، کار میدانی انجام دهیم تا بتوانیم آموزش عمومی قرآن را در جامعه به طور صحیح پیاده کنیم.

گفتنی است، در پی تصویب منشور توسعه فرهنگ قرآنی و لزوم توسعه آموزش عمومی قرآن کریم و در راستای تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی) در فراگیری و انس عمومی با قرآن کریم در جامعه اسلامی، به منظور تعیین شاخص‌های مطلوب سواد قرآنی برای آحاد جامعه در ابعاد مختلف اعتقادی، شناختی، رفتاری و ...، چشم انداز، رسالت و اهداف نظام آموزش عمومی قرآن کریم کشور بر اساس ملاحظات ذیل تعیین شده است:

الف: این اهداف با عنایت به جایگاه رفیع قرآن کریم در هدایت جامعه اسلامی و جایگاه ملت بزرگ ایران به عنوان پرچم دار فرهنگ قرآن و عترت تعیین شده است. از این رو فاصله میان وضعیت موجود با اهداف تعیین شده نباید باعث عدول از شاخص‌های مورد توجه کتاب و سنت و شایسته‌ام القرای اسلامی درباره قرآن شود. اگرچه در تدوین این اهداف، علاوه بر توجه به شاخص‌های مذکور، امکان تحقق آن نیز مدّ نظر بوده است.

ب: برای تحقق مجموعه اهداف مصوب لازم است هنگام برنامه ریزی، این اهداف سطح بندی و ترکیب مناسب داشته باشد و رعایت تقدم رتبی مباحث و ترتیب اهمیت موضوعات مورد توجه قرار گیرد.

ج: جامعه مخاطب اهداف، عموم مردم با هوشمندی و توان ذهنی متوسط است؛ بنابراین برای سایرین و کودکان باید این اهداف متناسب سازی شود.

د: در مورد دانش آموزان، ضروری است این اهداف با برنامه ریزی دقیق، به تدریج تا پایان دوره متوسطه محقق شود.

شایان ذکر است، بر اساس این مصوبه چشم انداز نظام آموزش عمومی قرآن، نهادینه شدن فرهنگ انس با قرآن کریم و تربیت ده میلیون حافظ قرآن در جامعه تبیین شده است.

همچنین رسالت نظام آموزش عمومی قرآن، ایجاد توانایی خواندن همراه با فهم و تدبر در قرآن و بهره‌گیری مردم از تعالیم قرآن در زندگی بیان شده است.

اهداف آموزش عمومی قرآن کریم:

  1.  تقویت ایمان و گرایش به قرآن و عترت: اعتقاد قلبی به حقانیت، جامعیت و جاودانگی قرآن مجید و جایگاه پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به عنوان تبیین کنندگان علمی و عملی قرآن و محبت و مودت نسبت به قرآن و اهل بیت (ع)
  2. توانایی خواندن قرآن کریم: خواندن صحیح و روان قرآن کریم با تلفظ عربی حروف و حرکات در حد تمایز
  3. درک معنای آیات قرآن کریم: درک معنای ظاهری عموم عبارات و آیات قرآن کریم
  4. توانایی و التزام به تدبر در آیات قرآن کریم: آشنایی با روش تدبر و پایبندی به اندیشه و دقت در آیات قرآن برای درک بهتر مراد و مقصود آیات
  5. حفظ قرآن کریم: به خاطرسپاری و ازبرخوانی بخش­هایی از آیات و سور قرآن کریم (حداقل سه جزء)
  6. انس با قرآن کریم: اشتیاق به خواندن روزانه و استماع قرآن کریم، همراه با فهم و تدبر در آیات
  7. آشنایی با علوم و معارف قرآن کریم: آشنایی با کلیات تاریخ و علوم قرآنی و شناخت معارف اساسی و ضروری قرآن کریم
  8. توانایی استفاده از قرآن کریم: توانایی جستجو و دریافت معارف عمومی مورد نیاز از قرآن کریم با استفاده از منابع معتبر
  9. تبعیت از قرآن و عترت: عمل به آموزه­های قرآن و اهل بیت در ابعاد مختلف زندگی و تحقق سبک زندگی قرآنی

در ادامه این مصوبه نیز وظایف دستگاه‌ها و نهادهای متولی آموزش قرآن کریم تحت عنوان «تدابیر اجرایی» ابلاغ شده است.

۱- وزارت آموزش و پرورش و سایر دستگاه­های دولتی، عمومی و نهادهای مردمی مکلف‌اند کلیه برنامه‌های درسی آموزش عمومی قرآن و همچنین دوره­های تربیت مربی، معلم و مدرس مربوطه را بر اساس اهداف فوق تنظیم و اجرا کنند.

۲- وزارت آموزش و پرورش موظف است در طراحی و اجرای کلیه دروس، به ویژه عربی، دینی و فارسی، تحقق اهداف فوق را پیگیری کند.

۳- وزارت علوم، تحقیقات و فناوری موظف است، به منظور تأمین نیروی انسانی لازم برای تحقق اهداف فوق، با همکاری دانشگاه فرهنگیان و سایر مراکز آموزش عالی واجد صلاحیت نسبت به طراحی و اجرای دوره­های آموزش عالی تربیت مربی، معلم، مدرس، کارشناس، مدیر و پژوهش گر آموزش عمومی قرآن در مقاطع کاردانی تا دکتری اقدام کند.

۴- کمیسیون توسعه آموزش عمومی قرآن کشور موظف است نسبت به طراحی و استقرار سازوکارهای لازم برای هماهنگی و نظارت بر تحقق اهداف فوق در برنامه‌های آموزش عمومی قرآن دستگاه‌ها و نهادهای مختلف کشور اقدام و گزارش سالانه اجرای این مصوبه را به شورای توسعه فرهنگ قرآنی ارائه کند.

۵- سازمان صدا و سیما مکلف است از طریق همه شبکه‌های صدا و سیما نسبت به ترویج و فرهنگ سازی مؤثر برای تحقق اهداف آموزش عمومی قرآن اقدام کند.

نشست نقد و بررسي اهداف آموزش عمومي قرآن كريم كشور

چيستي, چرايي و چگونگي « تربيت قرآني » در آموزش عمومي قرآن كشور

در حاشیه  نشست نقد و بررسی اهداف آموزشی عمومی قرآن مطرح شد؛

فرهنگ سازی انس با قرآن کریم ازچشم اندازهای اصلی فعالیت‌های قرآنی محسوب می‌شود.

گروه مؤسسات قرآنی مردم‌ نهاد: درجلسه نشست نقد و بررسی اهداف آموزشی عمومی قرآن، درباره فرهنگ سازی انس با قرآن کریم در جامعه  مباحثی مطرح شد.

به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا)، درجلسه نشست نقد و بررسی اهداف آموزشی عمومی قرآن، که بعد ازظهر روز گذشته 5 آبان ماه در اتحادیه  تشکل‌های قرآن و عترت کشور با حضور رضا نباتی از کارشناسان آموزش قرآن کریم برگزار شد، به مباحثی درباره اهداف کلی 9 گانه آموزش عمومی قران کریم اشاراتی صورت گرفت.

رضا نباتی کارشناس آموزش قرآن با اشاره به اهداف آموزش عمومی قرآن کریم که در سال 4/8/94  در شورای  توسعه فرهنگ قرآنی  کشور به تصویب رسیده، گفت: نهادینه  شدن  فرهنگ انس با قرآن کریم  و گسترش تربیت قرآنی  در جامعه به عنوان چشم اندازاين سند مورد نظراست و هم چنين رسالت نظام  آموزش عمومی قرآن، ایجاد توانایی قرائت همراه با  فهم و تدبر در قرآن  و بهره برداری  مردم از  تعالیم در زندگی  است که بر این اساس  اهداف آموزش  عمومی  قرآن کریم  در 9 عنوان مطرح شده است :

  1. تقویت ایمان و گرایش به قرآن و عترت
  2. توانایی خواندن قرآن کریم
  3. درک معنای آیات قرآن کریم
  4. توانایی و التزام به تدبر در آیات قرآن کریم
  5. حفظ قرآن کریم
  6. انس با قرآن کریم
  7.  آشنایی با علوم و معارف قرآن کریم
  8. توانایی استفاده از قرآن کریم
  9. تبعیت از قرآن و عترت
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاكيد بر حركت فرهنگي ( محوريت, تربيت قرآني )

وی در زمينه هدف و چشم انداز سند بيان كرد : فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند.  آداب و رسوم در اثر تکرار نهادینه شده و به باور تبديل گرده است. براي تحقق فرهنگ انس با قرآن کریم در جامعه نيازمند مطالعه دقيق و استفاده از نظرات صاحبان انديشه و نيز تجارب مديران فرهنگي موفق كشور هستيم. به همين دليل در كشور ما فراهم آوردن زمينه ها و بسترهایی که فرهنگ انس با قرآن را باعث شود كار دشواري است.

 وي افزود: در بحث فرهنگ سازی براي انس با قرآن کریم، ابتدا شناسایی وضع موجود و  سپس تقویت نقاط قوت جامعه از مهم ترين كارهاست.

نباتي گفت : در کنار این فرهنگ سازي، موضوع « تربیت قرآنی » بايد به عنوان مهمترین رويكرد برنامه ريزي لحاظ شود. چرا كه امام راحل ره در اين زمينه فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآني باشد. » ؛ « بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. »اين رويكر باید محور تحول قر؟آني كشور باشد. « رویکرد »  به مانند چتری است  که بر تمام اجزاء برنامه‌ آموزشي سايه مي افكند.

مفهوم برنامه ريزي فرهنگي

وي با اشاره به چگونگی تغییرات و تحولات در جامعه قرآنی، افزود: تحول در جامعه قرآني به دنبال برنامه ریزی صحيح و اصولي قابل انجام است. برنامه‌ریزی، فرایندی برای رسیدن به اهداف است. و آن پلی است بین آن جایی که هستیم و آن جایی که می‌خواهیم برویم. برنامه‌ریزی هميشه به آینده می‌نگرد. در يك برنامه‌ریزی فرهنگي, طرح‌ریزی بايد به گونه اي باشد كه هر يك از بخش ها ضمن داشتن پشتوانه اي با نام تفكر و اندیشیه, زوایای مختلف را نيز در بر گيرد.

در اين نوع برنامه ريزي ابتدا با تعیین هدف، یافتن و ساختن راه وصول به آن را مشخص مي كنيم. و سپس نوبت تصمیم‌گیری در مورد این است که چه کارهایی باید انجام گیرد؛ بي شك تجسم و طراحی وضعیت مطلوب در آینده و یافتن و ساختن راه‌ها و وسایلی که رسیدن به آن را فراهم کند بستگي به ميزان بهره مندي از متخصصان علمي و تجربي دارد. براي چنين طراحی عملیاتی نبايد دچار عجله و شتاب بيش از حد شد بلكه بايد گام ها را صحيح و مستحكم برداشت تا آسيب هاي احتمالي شناسايي و به نوبت حل شوند.

 رضا نباتی به اهداف آموزش عمومی قرآن کریم اشاره کرد و گفت: تقویت ایمان و گرایش به قرآن و عترت عليهم السلام و نيز اعتقاد قلبی به حقانیت، جامعیت و جاودانگی قرآن  کریم و جایگاه پیامبر (ص) و اهلبیت(ع) به عنوان تبیین کنندگان علمی و عملی قرآن و محبت و مودت نسبت به  قرآن و اهل بیت(ع) اولين هدف از اهداف نه گانه است.

استقلال آموزش عمومي قرآن از آموزش ها و فعاليت هاي تخصصي

این کارشناس پژوهشی بیان کرد: در جايي كه عموم مردم در مهارت روخواني و روان خواني قرآن با مشكلات جدي رو به رو هستند از تربيت ده ميليون حافظ قرآن حرف زدن چندان پذيرفتني و معقولانه نيست؛ و اين كه فرمايش مقام معظم رهبري را دليل و مبناي چنين طرح و فعاليت هايي قرار دادن چندان پسنده نيست.

وي ادامه داد : آموزش و فعاليت هاي قرآني را طوری برنامه ریزی كنيد که « براي مخاطب معنا دار باشد. » يعني در اندازه ي فهم و درک و نياز او باشد تا بتواند اثر گذار باشد و در نتيجه زمينه ايجاد و تقويت فرهنگ انس با قرآن را فراهم آورده و تحقق تربیت قرآني مخاطبان را حاصل كند.

نباتي تاكيد كرد : در اين زمينه بايد حوزه آموزش عمومی قرآن از حوزه آموزش و فعاليت هاي تخصصی قرآن جدا شود. به عنوان مثال مشخص شود كه در راستاي تربیت 10 میلیون حافظ قرآن کریم، هر يك از دو حوزه چه مقدار وظيفه بر عهده دارد.

آسيب طرح هاي ملي

تعدد فعاليت هاي موازي و البته ضعيف از يك سو و اتخاذ برنامه هاي غير علمي و پرهزينه و كم نتيجه از سوي ديگر و نيز مقاومت در برابر هرگونه تغيير در اهداف و روش و برنامه ...از مشكلات مديريت فعاليت هاي قرآني است.

مدیران بنا بر مقتضیات مدیریتی خود، حتي المقدور نبايد تا اين اندازه در كار کارشناسی وارد شده و مانع استقلال نظر كارشناسي و علمي شوند. بلكه بالعكس اجازه ورود به افراد صاحب نظر در اجرای طرح هاي نوين داده شود. و البته بر كارها نظارت شود.

وی با تاکید بر این که اساساً پرداختن به طرح ها ملی ماهيتاً اشتباه است, گفت : طرح ملی دشمن خلاقیت و پيشرفت است. و فعاليت هاي بومي را كه سابقه بعضاً چندين دهه را دارند به كلي نابود مي كنند. اين كه يك طرحي در فلان شهر و روستا موفق بوده پس كشوري شود. با توجه به شرايط كشور به هيچ عنوان دليل عقلي ندارد كه همان طرح به يك باره كشوري شود.

وي در خواست كرد : هر طرح و برنامه اي پس از گذراندن مراحل مطاعاتي و طراحي اوليه و تاييد علمي, ابتدا به صورت آزمایشی در مدارس و مراكز تجربي محدود انجام شوند تا ضمن اجراي تمام قد آن ها , برآن ها نظارت لازم صورت گيرد.

تلفظ حروف خاص عربي, در حد تمايز

وی به دیگر هدف دیگری از اهداف آموزش عمومی قرآن کریم اشاره کرد و بیان کرد: اين نه هدف بايد در حد سواد عمومي قرآن ديده شود و نه بيش تر

توانایی خواندن قرآن کریم، درک معنای آیات قرآن کریم از دیگر اهداف تصویب شده است که خواندن صحیح و روان قرآن کریم با تلفظ عربی حروف خاص؛ البته در حد تمايز و صحت قرائت و نه در حد فصاحت و تجويد و در حد درک معنای ظاهری عموم عبارات و آیات قرآن کریم و تدبر در برخي از عبارات قرآني را در بر مي گیرد.

سهم حفظ قرآن در آموزش عمومي قرآن

رضا نباتی با توجه به اهداف و تنوع روش‌های حفظ قرآن کریم، اظهار کرد: در مورد بحث حفظ قرآن کریم، حفظ موضوعی آن هم در حد حفظ نسبي بايد سر لوحه آموزش عمومي قرآن کریم باشد. در اين خصوص آموزش حفظ همراه با مفاهيم آیات آن هم بر اساس شرايط گروه سنی صورت گیرد. « حفظ نسبي » حفظي است كه به كمك معلم انجام مي شود و قابليت عمومي شدن دارد.

به نظر اين جانب مقصود مقام معظم رهبري از تربيت ده ميليون حافظ قرآن, حفظ موضوعي و نسبي قرآن است.

اولين كار ؛ آموزش نيروي انساني

این کارشناس پژوهشی در ادامه با اشاره  به تربیت نیروی انسانی در امر آموزش قرآن کریم، بیان کرد: آموزش نيروي انساني مانند « وضوي نماز » مقدمه واجب است و در اولويت اول قرار دارد. تحقق اهداف با داشتن نيروي متخصص و كار آزموده محقق مي شود. اين كار به يك دهه آموزش و تربيت نياز دارد. معلمان و مربيان قرآن و حافظان و قاريان و حتي اولياي دانش آموزان بايد يك بيسج 20 ميليوني شوند تا 50 ميليون جمعيت ديگر را آموزش دهند.

مقاومت در برابر روش هاي نوين آموزش قرآن؛ چرا ؟

وی تصریح کرد: با توجه به تحولات آموزشي و تكنولوژي در عصر حاضر, ضرورت شناخت و توجه به روش‌های نوین وجود دارد که می توان امر آموزش را تسهيل كند و يادگيري را تعميق بخشد.

به عنوان مثال : کلاس‌های وارونه الگوي بسيار خوبی است که می‌تواند جایگزین  روش‌های قدیمی آموزش قرآن شود و يا با آن ها تركيب شود. و تا حدود زيادي ضمن آسان كردن فعاليت هاي معلم بر اثر بخشي هر چه بيش تر يادگيري كمك نمايد.

هم چنین موضوع « هوش‌های هشت گانه يادگيري - هوراد گاردنر » آن قدر اهميت دارد كه در تسريع آموزش و نيز تعيين سرنوشت فراگير تعيين كننده و بلكه ضروري است. معلمان بايد پس از گذشت چند جلسه دانش آموزان را بر اساس آن تقسيم بندي كنند.

این کارشناس  پژوهشی در ادامه خاطر نشان کرد: سالیان متمادی است که در حوزه فعالیت‌های قرآنی تغییری اتفاق نيافتاده است و افراد به روش هاي موجود عادت كرده اند. و دقيقاً به همين دلیل اغلب از تغيير واهمه و وحشت دارند و تا حد امكان مقاومت هم مي كنند.

بايد به تغييرات به عنوان يك فرصت نگاه كرد و نه تهديد. اجراي روش « درس پژوهي » اين مشكل را تا حدود زيادي حل مي كند.

اجراي تمام قد برنامه ها

رضا نباتی به یکی از  بزرگترین ضعف ها در حوزه آموزشی در کشور اشاره کرد و افزود: یکی از مهم ترین و بزرگ ترین  ضعف هاي فعاليت هاي قرآني کشور، عدم اجرای كامل و تمام قد برنامه ها و طرح‌ها است که اغلب به صورت ناقص و سلیقه ای انجام می‌شود و نتايج و مشکلات عديده اي را باعث مي شود. البته از علل مهم اين رخ داد, فقدان سيستم نظارت و ارزيابي است.

احياي روش جلسات سنتي بهترين راه كار

وی در پایان خاطر نشان کرد: جلسات سنی قرآن کریم که از چند ده يا حتي چند صد سال قبل در مساجد حضور داشته از نومنه هاي بسیار  موفق است؛ تجاربي چند صد ساله نبايد ناديده گرفته مي شد. زيرا آن جلسات تقريبا تمامي اهداف نه گانه آموزش عمومي قرآن را دارا بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در اين زمينه چند اتفاق بد رخ داد :

1- جلسات سنتي با الهام از مدارس نوين و دانشگاه ها به شيوه كلاس هاي رسمي تبديل شد.

2 - موضوع انس د ائمي با قرآن, به صورت مقطعي و ترمي تبديل شد.

3 – رويه آموزش عمومي به تربيت قاري و حافظ قرآن مبدل شد. و در نتيجه عموم مردم رفته رفته فاصله گرفتند.  

4 – هدف تربيت قرآني به اخذ نمره و مدرك تغيير پيدا كرد.

5 – قاعده محوري جايگزين مهارت آموزشي شد. ( به تبع ترمي و مقطعي شدن )

6 – مسابقات قرآن ماهيت انگيزانندگي خود را از دست داده و از وسيله به هدف تبديل شدند.

و خلاصه اغلب جلسات قرآن ( حتي جلسات سنتي ) محلي براي حضور و تمرين خوش خوانان و حافظان قرآن شد. مانند آن چه كه در بزم هاي هنري و شعري برگزار مي شود.

اغلب اساتيد از چهره هاي قاري و حافظ برجسته بودند كه خواسته يا ناخواسته دنبال تربيت قاريان و حافظان قرآن براي حضور در ميادين بودند. و به تدريج مردم از صحنه خارج شدند.

اين داستان غم انگيز سال هاست كه ادامه دارد. با اين وجود هنوز هم بايد دنبال احياي جلسات سنتي قرآن البته با شكل صحيح باشيم.

دارای نیروهای قرآنی ماهر بودند که  در این راستا، باید از این گونه جلسات حمایت کرد و این آموزش‌ها را تعطیل نکرد و در مباحث آموزشی جدید، کار میدانی انجام دهیم تا بتوانیم آموزش عمومی قرآن را در جامعه به طور صحیح پیاده کنیم.

فعاليت برابر مسئوليت

با عنايت به مسئوليت هريك از بخش ها در زمينه تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن كريم, توجه به اين نكته حائز اهميت است كه از هر بخش, به اندازه مأموريت محوله انتظار داشته و نيز روند فعاليت و نتيجه و برونداد آن مورد بررسي قرار گيرد.

بررسي ميزان موفقيت و تاثير گذاري فعاليت ها با توجه به اعتبارات تخصيص يافته بسيار مهم است تا اگر طرح و برنامه اي موفق نيست نسبت به آن تجديد نظر شود. در حال حاضر فعاليت هاي متعدد قرآني در يك مجموعه و در تمامي سنين و در تمامي رشته ها و در تمامي سطوح روشي نادرست و غير قابل ارزيابي است. با توجه به اهداف آموزش عمومي قرآن سامان دهي فعاليت هاي موازي ضروري و بلكه در اولويت است.

« استحاله » خطري در كمين اهداف آموزش عمومي قرآن كريم

در صورت كم توجهي به تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن بايد شاهد استحاله اهداف آموزش عمومي قرآن كريم باشيم. بسياري از طرح و برنامه هاي موفق به دليل اجراي ناقص دچار استحاله شده و به تاريخ پيوسته اند. كم توجهي به آموزش معلمان و مربيان, عدم توجيه لازم مديران اجرايي, عدم حمايت هاي مادي و معنوي لازم, عدم نظارت بر روند اجراي برنامه ها, كم توجهي تدريجي در نتيجه افت كيفيت فعاليت ها, عدم اجراي آزمايشي طرح هاي جديد و تعميم يكباره آن ها در كل مجموعه, تاثير صد در صدي تغيير مديريت ها و اشخاص بر بقا يا فناي اهداف, برنامه ها و فعاليت هاي قرآني, توجه بيش از حد به اعداد و ارقام و گزارش هاي كمي و صوري و پاسخ گو نبودن مديران فعلي و سابق و اسبق در قبال طرح و برنامه ها و فعاليت هاي انجام شده تنها گوشه اي از آسيب هاي نظام مديريت كشور است كه بر استحاله اهداف آموزش عمومي قرآن تاثير خواهد داشت.

مصاحبه با خبرگزاري فارس  92/09/19 - 12:44     شماره: 13920916001328

رضا نباتی در گفت‌وگو با فارس:

تدریس قرآن در دوره ابتدایی باید توسط آموزگار پایه انجام شود

مؤلف کتاب‌های قرآن مدارس با بیان اینکه وظیفه آموزش و پرورش تربیت پزشک، مهندس یا حافظ قرآن نیست بلکه باید زمینه‌ای برای کسب حداقل سواد دانش‌آموزان ایجاد کند، گفت: تدریس قرآن توسط معلم غیرپایه در مقطع ابتدایی ترویج فرهنگ سکولار است.

به گزارش خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس، آموزش قرآن در مدارس پیوسته مورد نقد جامعه قرآنی قرار دارد، به طوری که برخی از فعالان قرآنی از نحوه آموزش‌های قرآن در مدارس گلایه‌مند هستند و دلیل ناکارآمدی و عدم تربیت قرآنی در جامعه را مدارس می‌دانند، اما مسئولان آموزش و پرورش معتقدند که وظیفه آموزش و پرورش آموزش‌های تخصصی قرآن نیست و باید به تحقق اهداف آموزش عمومی قرآن طبق رویکردها و مبانی که در اسناد بالادستی آمده بپردازد تا همه دانش آموزان بتوانند از این حق آموزش به صورت یکسان بهره ببرند.

رضا نباتی مؤلف کتاب‌های قرآن دوره ابتدایی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس با اشاره به بدفهمی آموزش قرآن در کشور به ویژه در بین جامعه قرآنی گفت: تصور جامعه قرآنی از آموزش قرآن در مدارس، آموزش‌های تخصصی قرآن است، در صورتی که وظیفه اصلی آموزش و پرورش در آموزش قرآن تحقق سیاست‌های ابلاغی مقام معظم رهبری و اهداف سند تحول بنیادین، و همچنین سند برنامه درسی ملی است.

*وظیفه آموزش و پرورش ایجاد زمینه‌ای برای کسب حداقل سواد قرآنی همه دانش‌آموزان است

وی با بیان اینکه در دوران تحصیل باید سواد قرآنی دانش‌آموزان ایجاد و تقویت شود، افزود  این سه سند بر تحقق فرهنگ و سواد قرآنی دانش‌آموزان تأکید دارد، یعنی آموزش و پرورش مکلف به افزایش توانمندی‌های قرآنی عمومی افراد است، نه این که در حوزه‌های تخصصی قرآن ورود پیدا کند.

نباتی با اشاره به اینکه سواد قرآنی دارای چهار رکن است، اظهار داشت: منظور از سواد قرآنی، کسب حداقل دانش و مهارت پایه از آموزش قرآن است که هر شهروند مسلمان ایرانی باید از آن برخوردار باشد؛ به زبان عامیانه کف یادگیری قرآن.

مؤلف کتاب‌های قرآن وزارت آموزش و پرورش، کسب مهارت خواندن را اولـین و مهمترین رکن از ارکان آموزش قرآن عنوان کرد و گفت: خواندن قرآن در مدارس به معنای قرائت قرآن با رعایت فنون چهارگانه قرآن یعنی تجوید، صوت و لحن، وقف و ابتداء نیست، بلکه منظور فقط صحیح‌خوانی آیات قرآن کریم است.

نباتی با اشاره به مطلبی با عنوان «مدارس کشور فاقد آموزش‌های تخصصی قرآن است» که در روز شنبه 16 آذر ماه بر خروجی خبرگزاری فارس قرار گرفت، ادامه داد: وقتی می‌گوییم آموزش‌های تخصصی در مدارس وجود ندارد، افراد فکر می‌کنند که در مدارس باید به آموزش‌های تخصصی همچون آموزش هنر قرائت یا حفظ قرآن کریم پرداخته شود در حالی که این تصور نادرستی است، چرا که همه دانش‌آموزان استعداد، علاقه و پشتکار لازم را برای فراگیری این فنون ندارند و در اسناد بالا دستی هم به این امور اشاره نشده است. 

*توجه به آموزش‌های تخصصی در مدارس تضییع حقوق اکثریت دانش‌آموزان است

وی در ادامه تصریح کرد: با توجه به اینکه آموزش و پرورش یک حق عمومی است، تمامی شاگردان به یک اندازه از آموزش قرآن سهم دارند و اگر ما به آموزش های تخصصی قرائت، تجوید و سایر هنرهای قرآنی توجه کنیم، مجبوریم اعتبارات و نیروی انسانی فراوانی را در این قسمت متمرکز کنیم و در نتیجه از سایر قسمت‌ها و نیز از اهداف اصلی باز بمانیم و این در حقیقت جفا در حق مردم است.

این مؤلف کتاب‌های قرآن با اشاره به تفاوت‌ استعدادهای دانش‌آموزان، خاطر نشان کرد: طبق مبانی روانشناسی یادگیری، هوش‌های چندگانه و همچنین تفاوت‌های فردی، تمامی فراگیران توانایی رسیدن به این جایگاه را ندارند، بنابراین اگر ما به آموزش‌های خاص در آموزش و پرورش تأکید کنیم، باعث سرخورده شدن بسیاری از دانش آموزان و نیز اعتراض خانواده‌های آنها می‌شویم که این امر به نفع نظام و قرآن نیست.

* وظیفه آموزش و پرورش تربیت مهندس، پزشک یا حافظ و قاری قرآن نیست

نباتی با بیان اینکه این نگاه که تمامی دانش‌آموزان باید در آموزش و پرورش حافظ و قاری قرآن شوند تصوری اشتباه است، تصریح کرد: برای یادگیری هر رشته و هنری حداقل سه چیز لازم و ضروری است؛ استعداد، علاقه و انگیزه و پشتکار. اگر کسی استعداد حافظ یا قاری شدن را نداشته باشد، یعنی به اصطلاح علمی هوش موسیقایی و یا هوش فضایی نداشته باشد هر چقدر هم ما در این رابطه هزینه کنیم، علاوه بر اتلاف بودجه و فشار بر افراد، حق عمومی مردم را ضایع کرده‌ایم.

مؤلف کتاب‌های قرآن دفتر تألیف وزارت آموزش و پرورش با انتقاد از انتظارات برخی افراد در زمینه آموزش قرآن مدارس، گفت: انتظاراتی که برخی از افراد از آموزش و پرورش دارند، درست نیست. آموزش و پرورش وظیفه تربیت مهندس، پزشک، حافظ یا قاری قرآن را ندارد بلکه وظیفه آموزش و پرورش، آموزش حداقل‌های دانش و مهارت‌های قرآنی است؛ به طور مثال، ما در آموزش و پرورش همان طور که مسئول آموزش سواد ریاضی، سواد اجتماعی، سواد بهداشتی یا سواد کامپیوتر هستیم، مسئول آموزش سواد قرآنی هم هستیم. بنابراین آموزش و پرورش باید با توجه به اسناد و اهداف بالا دستی مورد نقد قرار گیرد.

*وجود واحد روخوانی قرآن در دانشگاه‌ها نشان از ضعف نظام آموزشی است

نباتی در ادامه با اشاره به اهمیت توجه به درس قرآن در مدارس، خاطر نشان کرد: هم‌اکنون در دانشگاه‌ها واحد روخوانی قرآن تدریس می‌شود، در حالی که آموزش روخوانی قرآن وظیفه مدارس است و دانش‌آموزان باید در پایان سوم ابتدایی به روخوانی قرآن مسلط شده باشد.

این مؤلف کتاب‌های درسی قرآن مقطع ابتدایی، آموزش روخوانی قرآن در دانشگاه‌ها را ضعف آموزشی دانست و گفت: تدریس روخوانی قرآن وظیفه آموزش و پرورش در پایه سوم ابتدایی است و آموزش و تدریس آن در دانشگاه بر خلاف عقل و منطق و همچنین نشان از  یک ضعف اساسی است.

وی با اشاره به اینکه بسیاری از اهالی جامعه قرآنی از روی دلسوزی، به برنامه های آموزش قرآن در مدارس خرده‌ می‌گیرند، تصریح کرد: اگر دانش‌آموزی در پایه سوم ابتدایی توانایی خواندن قرآن را نداشته باشد باید وزارت آموزش و پرورش پاسخگو باشد، اما توجه به حافظ یا قاری شدن دانش‌آموزان در اهداف آموزش و پرورش پیش‌بینی نشده است، بنابراین نباید کسی انتظار پرداختن به اینگونه آموزش‌های تخصصی در مدارس را داشته باشد.

*بدفهمی اهداف آموزش قرآن در مدارس سبب ایجاد تداخل در فعالیت‌ها می‌شود

نباتی افزود: بدفهمی اهداف آموزش قرآن در وزارت آموزش و پرورش و بی‌توجهی به آن‌ها یکی از بزرگترین مشکلات است، در این راستا برنامه «خانه قرآن» که هر روز از شبکه رادیویی قرآن پخش می‌شود و تا پایان سال نیز ادامه دارد ضمن ارائه نحوه تدریس کتاب‌های درسی قرآن دوره‌های سه‌گانه تحصیلی، تلاش دارد تا فرهنگ آموزش قرآن کشور را بهسازی کند، البته این برنامه نیازمند اطلاع‌رسانی بیشتری است.

* تربیت 10 میلیون حافظ قرآن بدون برنامه‌ریزی و کارشناسی غیر ممکن است

وی با بیان اینکه آموزش و پرورش موظف به اجرای بند 4-4 سیاست‌های ابلاغی مقام معظم رهبری در رابطه با آموزش و پرورش است، نه این که موضوع تربیت 10 میلیون حافظ قرآن را محور برنامه‌های خود قرار دهد، گفت: هدف اصلی آموزش و پرورش، آموزش مقدماتی حفظ یعنی حفظ نسبی برخی از سوره‌های کوچک، پیام‌ها و عبارت‌های قرآنی مشهور قرآن است و نباید از آموزش و پرورش توقع داشت که 10 میلیون حافظ قرآن تربیت کند، چرا که تحقق این امر بدون برنامه‌ریزی دقیق و کارشناسانه غیر ممکن است.

*هدف آموزش و پرورش تحقق سیاست‌های ابلاغی مقام معظم رهبری در رابطه با قرآن است

مؤلف کتاب‌های قرآن دوره ابتدایی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش اظهار داشت: بند 4/4 سیاست ابلاغی مقام معظم رهبری در رابطه با انس دانش‌آموزان با قرآن کریم و آشنایی با فرهنگ و سواد قرآنی و همچنین آموزش روخوانی، روان‌خوانی و مفاهیم قرآنی است و آموزش و پرورش باید سعی در تحقق این اهداف داشته باشد؛ زیرا به طور حتم در آینده نزدیک مقام معظم رهبری و اسناد بالادستی این اهداف را از آموزش و پرورش مطالبه خواهند کرد و نه تربیت ده میلیون حافظ قرآن را.

*جایگاه هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی در آموزش قرآن در حد بسیار خوبی است

نباتی با بیان اینکه آشفتگی فعالیت‌های قرآنی در کشور، نتیجه نبود اهداف بالادستی است، تصریح کرد: وزارت آموزش و پرورش در حوزه برنامه‌ریزی، سیاستگذاری، تدوین اسناد و تهیه کتاب‌های درسی نمره کامل و امتیاز خوبی دارد، اما در حوزه اجرا قسمت‌هایی که باید برای رسیدن به این اهداف تلاش کنند، کمی ضعیف عمل کرده‌اند و دلیل آن هم نبود اسناد بالادستی بوده است، اما امروز دیگر بهانه‌ای برای پراکنده کاری و اعمال سلیقه وحود ندارد.

* فعالیت‌های فوق برنامه و پرورشی باید در راستای تحقق اسناد بالادستی باشد

مؤلف کتاب‌های قرآن دوره ابتدایی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه نباید در ساعات درس قرآن مدارس به انجام فعالیت‌های دیگر پرداخته ‌شود، خاطر نشان کرد: برای اجرای هر طرح و برنامه‌ای باید از شورای عالی آموزش و پرورش مجوز گرفته شود تا قابلیت اجرا داشته باشد، در صورتی که این امر محقق نمی‌شود و استان‌ها، مناطق و مدارس بدون هماهنگی فعالیت‌های فوق برنامه و غیر ضروری که وظیفه آموزش و پرورش نیست را اجرایی و هزینه‌های زیادی را تحمیل می‌کنند.

* آموزش درس قرآن در دوره ابتدایی باید توسط آموزگار پایه تدریس شود

نباتی با اشاره به اهمیت تدریس درس قرآن در مدارس ابتدایی توسط آموزگار پایه، اظهار داشت: درس قرآن چه در مدارس دولتی و چه در سایر مدارس، باید توسط معلم پایه تعلیم شود و طبق قانون تنها آموزگار پایه باید به آموزش قرآن در مقاطع ابتدایی بپردازد، در دوره ابتدایی، آموزش تخصصی وجود ندارد، بلکه ایجاد ارتباط عاطفی با دانش‌آموزان و آموزش مهارت‌های اولیه و در نهایت تحقق تربیت اسلامی مورد نظر است. در این دوره، اهداف عمومی و پایه پیگیری می‌شود در حالی که در پایه‌های بالاتر، موضوعات کمی تخصصی‌تر شده و از دبیران درسی که به درس مورد نظر تسلط دارند، استفاده می‌شود.

*تدریس قرآن توسط معلم غیر پایه در مقطع ابتدایی، ترویج فرهنگ سکولار است

وی تصریح کرد: اگر در دوران ابتدایی آموزش قرآن را از آموزگار پایه بگیریم، فرهنگ سکولار را ترویج کرده‌ایم، یعنی ما آموزگار را از قرآن و معنویت آن دور می‌کنیم که این نگاه با سند تحول بنیادین و شکوفایی فطرت انسانی و اسلامی که هدف اصلی برنامه‌های درسی است، در تضاد است.

مؤلف کتاب‌های قرآن دوره ابتدایی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: آموزگاران پایه فارغ‌التحصیل تربیت معلم هستند و دوره آموزش‌های علوم، فارسی، ریاضی و قرآن گذرانده‌اند و تعهد دارند که قرآن را نیز همچون سایر دروس به مدت 30 سال تدریس کنند.

نباتی افزود: تدریس قرآن توسط معلم غیر پایه به دلیل این است که آموزش‌های تخصصی همچون قرائت و حفظ، بدون دلیل وارد آموزش و پرورش شده است اما باید متذکر شد که آموزش‌های تخصصی قرآن در چشم‌انداز و اهداف وزارت آموزش و پرورش نیست. بنابراین، این چنین نگاه‌هایی نیاز به اصلاح دارد که امیدواریم در دولت جدید به یکپارچه کردن فعالیت‌های قرآنی آموزش و پرورش بر اساس اسناد بالادستی تأکید و توجه شود تا بتوانیم آموزش قرآن را متناسب با اهداف تعیین شده پیگیری کنیم.

خبرگزاري فارس    شماره خبر   13920819000475  تاريخ  20 آبان 92

یادداشت/ رضا نباتی

ضرورت احیای فرهنگ تلاوت قرآن در شب عاشورا
امام حسین(ع) در زندگی خود و به ویژه در واقعه عاشورا به تلاوت و عمل به دستورات قرآن تأکید داشتند، به طوری که قیام ایشان و یارانشان نیز برای زنده نگه‌ داشتن اسلام و قرآن بود، بنابراین باید فرهنگ تلاوت قرآن را در محرم و به ویژه شب عاشورا احیا کنیم.

خبرگزاری فارس ـ رضا نباتی (کارشناس تألیف کتاب‌های قرآن دوره ابتدایی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی وزارت آموزش و پرورش): امام حسین علیه‌السلام در واقعه عبرت آموز عاشورا چند جا قرآن تلاوت کردند؛ یکی در شب عاشورا بود که حضرت از عمرسعد برای تلاوت قرآن و اقامه نماز مهلت گرفتند، بنابراین شایسته است که این رفتار امام حسین(ع) و یارانش، برای همه شیعیان به ویژه جوانان حسینی کشور ما تبدیل به فرهنگ شود تا در شب عاشورا به تلاوت بپردازند و مسئولان هیأت‌ها، به این مطلب به عنوان سنتی حسنه در جلسات و محافل خودشان توجه کنند و نیز پدران و مادران هم احیای این شب را در جمع خانواده برپا دارند.

امام خمینی(ره) فرمودند: «ما هر چه داریم از محرم و صفر داریم»؛ این سخن خیلی عظیم و سرنوشت‌سازی است که باید از آن پند گرفت. امیدوارم در این زمینه اهل منبر و هنر، مسئولان و مدیران فرهنگی و قرآنی و همچنین جامعه قرآنی کشور اعم از ارگان‌ها و نهادهای دولتی و مردمی به درستی به وظیفه خود عمل کنند.

ائمه مفسران واقعی قرآن هستند

قرآن خود اثبات کننده حقانیت و ضرورت وجود امام معصوم(ع) است. اگر باور داریم قرآن کریم از هر خطایی مصون است؛ این سوال پیش می‌آید که چگونه ممکن است وظیفه تفسیر و تبین این کتاب بی‌خطا با انسان‌هایی باشد که خود هر لحظه ممکن است دچار خطا و اشکال شوند؟ در این هنگام ضرورت وجود معلم، مفسر و مبین معصوم و بری از خطا مطرح می‌شود و این همان موضوع عصمت امام(ع) به عنوان مفسران واقعی قرآن است.

قرآن، فرقان است، حسین(ع) نیز مصباح الهدی و جداکننده حق از باطل است؛ «إن الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»، قرآن شفا و رحمت است برای مؤمنان، وجود حسین(ع) نیز شفابخش امراض باطنی و تربتش شفادهنده‌ امراض ظاهری است.

قرآن، همیشه تاریخ تازه است و جاودان، ذکر اباعبدالله و قیام عاشورا نیز جاودانه است؛ آن‌چنان که بعد از 1400سال هنوز عاشورا، حرارت خود را دارد.

قرآن کلام الله صامت است و حسین(ع) کلام الله ناطق؛ «بسم الله» صدر و شروع هر سوره‌‌ای از قرآن است،حسین(ع) نیز سید و سالار شهیدان است.

تلاوت قرآن، شنیدن و نگاه کردن به آیات عبادت است، هم چنان‌که شنیدن، خواندن و شرکت در مرثیه اباعبدالله نیز عبادت است.

پیامبراعظم(ص)درباره فضل قرآن فرمودند: «فضیلت قرآن بر سایر کلام‌ها مانند فضیلت خداوند است بر بندگانش»؛ و درباره امام حسین(ع) نیز فرمودند: «ای مردم این حسین بن علی است، پس حسین را بشناسید که او بر همه شما فضیلت دارد» و سپس فرمودند: «خدایا او را به تو می‌سپارم و به نیکان امت تو»

قرآن، معجزه است به فصاحت لفظ و معنا و کلام امام حسین(ع) نیز در کرامت ظاهر و در مقام معنا معجزه است.

امام حسین(ع) همچون قرآن مهجور واقع شده است

قرآن مهجور است، حسین(ع)نیز همچون قرآن مهجور است؛ مسلمان ظاهر قرآن را گرفتند و باطنش را رها کردند، در رابطه با امام حسین(ع) نیز علی‌رغم تمام علایق ظاهری نسبت به حسین(ع) قیام او مورد غفلت قرار می‌گیرد.

امام صادق(ع) در تفسیر آیه 40 سوره مبارکه «حج» - «الذین اخرجوا من دیارهم؛ همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدندـ می‌فرمایند: «این آیه در شأن علی(ع) و جعفر و حمزه جاری شده در ارتباط با حسین بن علی(ع)؛ او که از دیار و شهر خود برای مبارزه با ظلم خارج شد و در این راه او را به ناروا کشتند.»

در تفسیر عیاشی ذیل آیه 77 سوره مبارکه «نساء» نیز حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند:«کفوا ایدیکم» در ارتباط با صلح امام حسن(ع) و «کتب علیهم القتال» در رابطه با امام حسین (ع) است و « الی اجل قریب» در رابطه با امام زمان(عج) است که به خون‌خواهی سیدالشهداء قیام خواهد کرد.

امام حسین(ع) مصداق واقعی آیات 27 و 28 سوره «فجر» است

در آیات 27 و 28 سوره مبارکه «فجر»‌ که مربوط به امام حسین(ع) است، آمده است: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ تو ای نفس مطمئن، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو راضی باشی و هم از تو راضی باشند»، این آیات 72 حروف دارد که همچون تعداد یاران امام حسین(ع) در واقعه عاشورا است.

در روایات داریم که امام حسین(ع) مصداق واقعی این آیه است، چون ایشان با ذکر دائمی القاب و اسامی خداوند متعال به قلبی مطمئنه رسیده بودند.

خداوند در آیه 21 سوره مبارکه «بقره» نیز می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید آن کس که شما و کسانی را که پیش از شما بودند، آفرید تا پرهیزکار شوید»، بر اساس این آیه عبادت الهی و بندگی بهترین راه رسیدن به تقرب الهی است که این امر یکی از خصوصیات بارز ائمه اطهار(ع) و به ویژه حضرت سیدالشهدا(ص) بود.

در آیات قرآن داریم: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ؛ ای مردم تقوای الهی پیشه کنید»، این آیه تنها خطاب به مسلمانان نیست بلکه غیرمسلمان را نیز شامل می‌شود.

تمامی تلاش انبیاء نیز هدایت بشر به سوی تقوای الهی بوده است که امام حسین(ع) ثمره واقعی تقوا  و الگوی واقعی طالبان راه نجات است، این ارادت انسان‌ها است که در هر سوی شرق و غرب عالم به سوی امام حسین (ع)‌جلب شده و ما می‌بینیم که عزاداری امام حسین (ع)‌مختص ما شیعیان نیست و دیگران نیز به حضرت متوسل می‌شوند و ما نیز باید بیشتر توجه کنیم.

دادن یک لیوان آب به تشنگان در شب عاشورا همچون آب رساندن به شهدای کربلا است

در آیه 195 سوره مبارکه «بقره» آمده است: «وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ در راه خدا انفاق کنید»، امام حسین(ع) در راه خدا هر آنچه که داشت انفاق کرد و به همین دلیل خداوند متعال به او این مقام را داد، بنابر این اگر کسانی نیز بخواهند در راه خدا انفاق کنند، باید به مجالس و محافل حضرت سیدالشهداء توجه داشته باشند؛ در کتاب «بحارالانوار» و همچنین در «کامل الزیارات» داریم که «هر کس در شب عاشورا به تشنگان آب دهد، گوئی به همه لشکریان سیدالشهدا(ع) آب داده است»؛ پس خدمت به امام حسین (ع) انفاق در راه خدا محسوب می‌شود.

آیه 78 سوره مبارکه «حج» می‌فرماید: «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ؛ و در راه خدا آن چنان که شایسته است جهاد کنید» که مصداق این آیه، حضرت سیدالشهداء(ع) است. مفسران گفته‌اند منظور از جهاد شایسته، جهاد اکبر و جهاد اصغر است و هیچ کس در راه خدا، همچون حسین بن علی(ع) جهاد نکرد و عاشقان و سالکان راه حق، بدین وسیله می‌توانند جهاد کنند. چنانچه انقلاب ما و تمام کسانی که در جهان، ندای آزادی خواهی دارند از سید الشهداء(ع) الهام گرفته‌اند.

زیارت امام حسین(ع) و گریه بر مصائب او از افضل اعمال است

همچنین قرآن کریم در بخشی از آیه 197 سوره مبارکه «بقره» می‌فرماید: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏؛ توشه کسب کنید که بهترین توشه‌ها تقوی است»، زیارت امام حسین(ع) که تا این اندازه در ادعیه به آن توجه شده است، می‌تواند به عنوان توشه‌ای برای آخرت باشد. این توشه فقط برای زائر نیست؛ بلکه دوستان و اطرافیان او نیز بهره می‌برند. زیارت امام حسین(ع) و گریه بر مصائب او از افضل اعمال در این زمینه است. از جبرئیل تا پیامبر(ص) و امامان بر حسین(ع) گریستند و توبه حضرت آدم(ع)نیز به واسطه گریستن بر حسین(ع) مورد قبول واقع شد.

قرآن در آیه 24 سوره مبارکه «انفال» می‌فرماید: «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ خدا و رسولش را اجابت کنیدزمانی که شما را به چیزی فرا خواندند که سبب حیات شما است»؛ پیامبر(ص) ما را به گریه اباعبدالله فرا خوانده و فرموده است: «حسین منی و انا من حسین؛ حسین از من است و من از حسین هستم» و روایات متعددی نیز از ائمه داریم که گریه بر حسین و شریک شدن در مصائب او، باعث غفران الهی و سبب نزول رحمت الهی است و این اطاعت از امر پیامبر است.

امام حسین(ع) بهترین واسطه برای آمرزش گناهان است

در آیه 133 آل عمران آمده است:«وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ؛ و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود بشتابید» که در ذیل این آیه نیز آمده است که گریه بر حسین(ع)‌ اگر بر اساس معرفت حقیقی باشد باعث آمرزش گناهان خواهد بود و در حقیقت توبه‌ای است که به واسطه امام حسین(ع)‌ مورد قبول واقع می‌شود.

خداوند در آیه 55 سوره مبارکه «اعراف» می‌فرمایند: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ؛ پروردگار را به زاری و در نهان بخوانید». دعا روح عبادت و قرآن صاعد است و برای استجابت دعا چه وسیله‌ای بهتر از حسین(ع) و اولاد و اصحاب ایشان که قرآن کریم در آیه 35 سوره مبارکه «مائده» می‌فرماید: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛ و در جستجوى وسیله‌اى براى نزدیک شدن به ساحتش (همان عبودیت و به دنبالش علم و عمل) برآیید»، امام حسین(ع) از اعظم وسایل و از سهل الوصول‌ترین آنها برای تقرب الهی است و راه میانبر، توسل به حضرت سید الشهداء(ع) است.

در آیه 14 سوره مبارکه «صف» داریم: «کونوا انصار الله؛ از یاوران خدا باشید». حضرت حسین بن علی(ع) روز عاشورا فریاد زد: «آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند»، اقامه عزای او به نحو شایسته و به گونه‌ای که او می‌خواهد، یاری و اقامه کننده، یاور و لبیک‌گوی حسین بن علی(ع) است.

در آیه انتهایی سوره مبارکه «انسان» آمده است: «فمن شاء التخذ الی ربه سبیلا؛ این یک تذکر و یادآورى است‏، و هر کس بخواهد [با استفاده از آن‏] راهى به سوى پروردگارش برمى‏گزیند»، در تفسیر این آیه نیز به قیام سید الشهداء توجه شده است به طوری که «سبل اعظم» و «صراط اقوم» امام حسین(ع) است.

این آیات تنها بخشی از آیاتی است که به حضرت سید الشهداء اشاره دارد. امام حسین(ع) در زندگی خود و به ویژه در شب واقعه عبرت‌آموز عاشورا به تلاوت و عمل به دستورات قرآن تأکید داشتند، به طوری که قیام ایشان و یارانش نیز برای زنده نگه داشتن اسلام و قرآن بود، بنابراین شایسته است این سنت قرآنی برای جوانان حسینی ما به فرهنگ تبدیل شده تا تلاوت قرآن در شب عاشورا را در هیئت‌های مذهبی احیا شود.

برنامه ي راديويي خانه ي قرآن

برنامه ي راديويي خانهيقرآن

موج 100 مگاهرتز

تدريس كتاب هاي درسي آموزش قرآن توسط مؤلفان

 تقديم به آموزگاران دوره ي ابتدايي و دبيران قرآن سراسر كشور

پايه هاي

روزهاي

اول و دوم ابتدايي

شنبه

سوم و چهارم ابتدايي

يك شنبه

پنجم و ششم ابتدايي

دو شنبه

سوم راهنمايي و اول متوسطه

سه شنبه

دوره ي متوسطه ي دوم

چهار شنبه

پرسش و پاسخ ( برنامه زنده )

پنج شنبه

 ساعت پخش : 19:30

دل نوشته : چرا كسي صداي زنگ قرآن مدارس را نمي شنود ؟ !  

چرا كسي صداي زنگ قرآن مدارس ابتدايي را نمي شنود ؟

چرا مصوبات  ۶۷۷ و ۸۶۱ شوراي عالي آموزش و پرورش اجرا نمي شود ؟

چرا به توانمندي بالقوه ي آموزگاران دوره ابتدايي در تدريس قرآن ايمان نداريم ؟

چرا فكر مي كنيم هر كس فارغ التحصل رشته ي معارف است مي تواند در دوره ي ابتدايي تدريس كند ؟

چرا با وجود كمبود اعتبارات، براي يك زنگ قرآن به دو نفر حقوق داده مي شود ؟

چرا در تقليل ساعات كار معلمان با سابقه ي ۲۰ سال به بالا، بر خلاف قانون درس قرآن حذف مي شود ؟ 

چرا تقويت جايگاه زنگ رسمي قرآن مدارس جزء موضوعات و فعاليت هاي قرآني مسئولان ذي ربط قرار نمي گيرد؟

طبق مصوبه هاي جلسات ۶۷۷ و ۸۶۱ شوراي عالي آموزش و پرورش، تدريس قرآن در دوره ي ابتدايي و حتي مدارس قرآني بر عهده ي آموزگار پايه است؛ با اين حال اطلاع كامل داريم كه درس رسمي آموزش قرآن به افراد فاقد صلاحيت علمي و حرفه اي سپرده شده است.

تاسف بار است كه فكر مي كنيم هر كس فارغ التحصيل رشته ي معارف قرآني است، مي تواند وارد كلاس ابتدايي شود و بدون آن كه ويژگي دانش آموزان اين دوره و نيز روش تذريس قرآن ابتدايي را كه متناسب با سواد و توان مندي هاي اموزگاران تاليف شده است، تدريس كند.

و اين در حالي است كه طبق قانون درس قرآن تنها درسي است كه فقط بايد توسط آموزگار پايه تدريس شود. حتي در مدارس غير انتفاعي و شاهد.

طبق همين قانون معلماني كه سابقه ي كار آن ها بيش از بيست سال است و تقليل ساعات كاري شامل آنان مي شود نيز نمي توانند درس قرآن را به شخص ديگري واگذار كنند و بايد خودشان اين درس را تدريس كنند.

اما تنها درسي كه براي تقليل ساعات اين دوستان در نظر گرفته مي شود درس قرآن است.

طبق مصوبه ي شوراي عالي آموزش و پرورش هيچ يك از  5 هزار نيروی انسانی كه از سال تحصيلی جاری به منظور فعاليت در مدارس قرآن به كار گرفته شده‌اند، از حافظان و قاريان قرآن و با مدارك فوق‌ ليسانس و بالاتر هستند حق تدريس در زنگ قرآن مدارس ابتدايي و حتي مدارس قرآني را ندارند.

انتظار اين بود با وجود بيش از ۴۰۰ هزار كلاس درس در دوره ي ابتدايي كه هريك در هفته سه زنگ قرآن دارند، پشتيباني و ارتقاي سطح كمي و كيفي اين درس نسبت به ساير ددروس و نيز نظارت بر حسن اجراي اين كلاس ها و اعمال قوانين و مصوبات، جزء اولويت وظايف مسئولان محترم قرار گيرد . . . .

چرا به توانمندی بالقوه آموزگاران دوره ابتدايی در تدريس قرآن ايمان نداريم؟

اشعاري حكيمانه از ابوالقاسم فردوسی ره - نقد وضعيت آموزش عمومي قران

چو دشمن گرامی ‌شد و دوست خوار             به ناچار پیش ‌آید چنین روزگار 
همین دان که گر، ما خرد داشتیم                   چنین روزگاری نمی‌داشتیم 

لطفاً روي عبارت كليد كنيد

نامه ي سرگشاده

چاپ قرآن را متوقف کنيد؛

چاپ مصاحف بايد در شأن قرآن کريم باشد.

مطالبه ی 600 هزار جلدی قرآن کريم وزارت آموزش و پرورش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان اوقاف و امور خيريه پس از هشت سال, هنوز بلا تکليف و در پرده ای از ابهام است. اين در حالی است که سازمان اوقاف و امور خيريه برای رفع تکليف, اقدام به چاپ قرآن هايی با کيفيت نامناسب ويژه ی مدارس ابتدايي کشور کرده است که بايد اقدام لازم نسبت به توقف چاپ و رفع اشکالات آن صورت پذيرد.

طبق برنامه ی درسی مصوب شورای عالی آموزش و پرورش از سال 1381 تا کنون در کتاب های درسی آموزش قرآن دوره ی ابتدايي به استفاده از مصحف شريف در کلاس های سوم تا پنجم ايتدايی و امسال هم در پايه ی ششم ابتدايي تأکيد شده است؛ در برخی پايه ها, دانش آموزان در هر درس, موظف به استفاده از قرآن کامل در کلاس درس هستند.

با توجه به مطالب بالا توافق نامه ای بين سازمان چاپ قرآن کريم و مرکز طبع و نشر قرآن کريم در تاريخ 24/12/1383 منعقد گرديد و قرار بر اين شد که سازمان چاپ قرآن کريم تا پايان شهريور ماه 1384 تعداد 600 هزار جلد قرآن کريم در قطع وزيری را چاپ و در اختيار وزارت آموزش و پرورش قرار دهد و اين وزارت خانه هم طبق برنامه به هر مدرسه ی شهری 20 جلد و در مدارس روستايي به ازای هر سه دانش آموز, يک جلد اهدا نمايد تا اين قرآن ها در ساعات آموزش قرآن مورد استفاده قرار گيرد.

در همان زمان مبلغ 630 ميليون تومان نيز به سازمان چاپ قرآن کريم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخت شد. يعنی به ازای هر جلد 1050 تومان.

متأسفانه پس از گذشت 8 سال از اين توافق نامه, تا کنون تنها 300 هزار جلد قرآن کريم آن هم به تدريج و با کيفيت نامناسب به وزارت  آموزش و پرورش تحويل شد.

از سال 1387 سازمان چاپ قرآن کريم به سازمان اوقاف و امور خيريه واگذار گرديده است. اين جابه جايي باعث وخامت بيش تر اوضاع شد و سازمان اوقاف و امور خيريه نيز به صورت پراکنده و تنها برای رفع تکليف, اقدام به چاپ مصاحفی کرد که نه در شان قرآن کريم و نه دانش آموزان کشور بود.

دليل اين امر چاپ مصاحفی است که از جهات مختلف دارای اشکالات و نواقص اساسی است؛ از آن جمله

1-   نامناسب بودن کاغذ مورد نظر

2-   چند رنگ بودن کاغذ صفحات

3-   توليد نامناسب از حيث چاپ و مرکب

4-   کيفيت پايين طراحی روی جلد

5-   کيفيت پايين صحافی مصاحف

با اين که اين مصاحف بايد مرجوع می شد و از توزيع آن ها در مدارس جلوگری می گرديد, اما به علت نياز مبرم کلاس های درس, اين قرآن ها در مدارس ابتدايي توزيع گريد.

با توجه به مطالب فوق چند نکته قابل توجه و پيگيری است :

1- چاپ قرآن های دارای اشکالات فوق در اولين فرصت متوقف شود. زيرا چاپ اين مصاحف بايد اولاً در شأن خود قرآن باشد و ثانياً باعث ايجاد انس و علاقه در دانش آموزان شود.

2- با و جود اين که سازمان چاپ قرآن کريم زير مجموعه ی سازمان اوقاف شده, اين سازمان بايد به تکليف خود عمل کنند و وظيفه را بر گردن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی احاله نکند و نيز اگر وزارت ارشاد در اين زمينه مسئول است بايد به وظيفه ی خود عمل نمايد.

3- اين دو ارگان رسمی کشور به بهانه ی پنج برابر شدن قيمت مصاحف ( حدود يک ونيم ميلياد اعتبار مورد نياز ) از انجام تعهدات توافق نامه طفره نروند.

4- در صورتی که سازمان چاپ قرآن کريم و سازمان اوقاف و امور خيريه قصد چاپ بقيه ی مصاحف را دارند بايد به کيفيت چاپ و نيز به تطابق شيوه ی اعراب گذاری با نظام فعلی در کتاب های درسی و هم چنين ليتوگرافی مطابق نياز روز يعنی با توجه به آخرين نسخه ی چاپی 1391 توجه کنند. در حال حاضر رسم الخط کم علامت مرکز طبع و نشر قرآن کريم, نسبت به سال 1383 تغييرات عمده و قابل ملاحظه ای داشته است.

5- کند بودن روند توزيع قرآن کريم در طول هشت سال اخير ضرورت باز نگری در رويه ی توزيع مصاحف را ايجاب می کند. به شيوه ی فوق دستيابی به اهداف برنامه ی درسی چندان مطلوب نخواهد بود.

6- وضعيت به وجود آمده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان اوقاف و امور خيريه, باعث شرمندگی چندين ساله ی وزارت آموزش و پرورش در مقابل معلمان, دانش آموزان و اولياي آن ها شده است. از اين رو در صورت عدم توانايي سازمان چاپ قرآن کريم در عمل به تعهد خود, مسئولين محترم وزارت آموزش و پرورش نسبت به اصلاح و تغيير کتاب های درسی آموزش قرآن دوره ی ابتدايي دستور مقتضی را صادر فرمايند, تا وزارت آموزش و پرورش بيش از اين خجالت زده نشود.

7- از مشاور قرآنی وزير محترم آموزش و پرورش نيز تقاضا می شود در صورت امکان برنامه ی رسمی آموزش قرآن را نيز مورد التفات قرارداده و از اعتباراتی که برای تأسيس60 هزار مدارس قرآنی هزينه می شود, در چاپ چهار رنگ ( به جای دو رنگ ) با ناخوانای آبی, مساعدت فرمايند که اين کار به ثواب و صواب نزديک تر است.

لازم به ذکر است در اين باره با مسئولان محترم مکاتبات لازم انجام گرفته است, ولی نتيجه ای حاصل نگرديده است.

در پايان اميد است در آغاز سال تحصيلی جديد و مهرماه سال 1391 پس از هشت سال انتظار, شاهد عملی شدن اين توافق نامه و توزيع کليه ی مصاحف مورد نياز در مدارس ابتدايي سراسر کشور باشيم. ان شاء الله

مقاله

چرا اسناد تحولي، ملاك عمل در آموزش عمومي قرآن كشور قرار نمي گيرد ؟ !

هر گونه آموزش عمومي قرآن كه بر خلاف سند تحول بنیادین آموزش وپرورش باشد، غير قانوني است.

سند تحول بنيادين آموزش و پرورش مشتمل بر 8 فصل در آذرماه 1390 با امضاي رياست محترم جمهور به تصويب رسيد. اين سند به منزله ي نقشه ي راه وزارت آموزش و پرورش كه با الهام از اسناد بالادستي و با توجه به اهداف راهبردي نظام جمهوري اسلامي ايران، چشم انداز و اهداف تعليم و تربيت در افق 1404 هجري شمسي تبيين گرديده است.

اين سند تنها يك بار به موضوع وظيفه ي آموزش و پرورش در زمينه ي آموزش ها و فعاليت هاي قرآني، اشاره كرده است. در راه كار سوم از بند اول فصل هشتم اين سند ( اهداف عملياتي و راه كارها ) اين چنين آمده است :

‹‹ تقويت انس با قرآن در دانش آموزان و توسعه ي فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه ها و توانمند سازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روان خواني در دوره ي ابتدايي، آشنايي با مفاهيم كليدي قرآن در دوره ي متوسطه ي اول و آموزش معارف قراني در متوسطه ي دوم بر اساس منشور توسعه ي فرهنگ قرآني. ››

ياد آور مي شود طبق نخستين سند جامع راهبردي امور قرآني كشور كه با نام منشور توسعه ي فرهنگ قرآني به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده و بالتبع لازم الاجرا براي همه ي دستگاه هاست، وظيفه ي آموزش عمومي قرآن كشور به آموزش و پرورش سپرده شده است.

اين وزارت خانه وظيفه ي برنامه ريزي و مهندسي آموزش عمومي قرآن كشور را بر عهده دارد. بر اين اساس ذكر دو نكته ضروري است :

1-  ابتدا بايد كليه ي برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني داخل وزارت آموزش و پرورش در راستاي اين وظيفه ي مهم قرار گيرد و از انجام هر گونه طرح و برنامه ي خارج از اين چارچوب و مصوبه ي فوق الذكر به شدت جلوگيري شود. هم چنان كه در انتهاي اين سند آمده است : ‹‹ اين سند از تاريخ ابلاغ، لازم الاجرا است و و كليه ي مصوبات و سياست هاي قبلي در موارد مغاير با آن منسوخ و بلااثر و در ساير موارد بر اساس آن مورد بازنگري قرار مي گيرند. ››

2- تمامي فعاليت هاي قرآني كشور كه توسط ارگان ها، سازمان ها و مؤسسات قرآني مردمي در حوزه ي آموزش عمومي قرآن كشور انجام مي گيرد- مانند آموزش روخواني و روان خواني و ... -  بايد از سياست ها و برنامه هاي آموزش و پرورش تبعيت كند.

در غير اين صورت خاصيت، اعتبار و تاثيرگذاري اين گونه اسناد از سند تحول بنيادين آموزش و پرورش گرفته تا سند منشور توسعه ي فرهنگ قرآني،  دچار مخاطرات جدي قرار گرفته و در سال هاي بعد فقط نامي از آن ها در تاريخ خواهد ماند.     

سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، بايد محور عمل در مدارس قرآني كشور قرار گيرد.

شورای عالی آموزش و پرورش, مهم ترين رکن وزارت آموزش و پرورش و قوه ی مقننه ی اين وزارت خانه است. لايحه ی تشکيل اين شورا در سال های 1365 و1381 به تصويب مجلس شورای اسلامی رسيده و بر اساس آن, وظيفه ی قانون گذاری و نظارت بر اجرای قوانين بر عهده ی اين شورا است.

در ماده ی 4 اين لايحه آمده است : « هيچ يک از مقررات آموزشی و پرورشی کشور که با وظايف شورای عالی آموزش و پرورش مربوط است, قبل از تصويب در شورا رسميت نخواهد داشت. » اين اصل در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش ( اصل اول استلزامات حقوقی ) که به تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسيده و هم چنين در بسته ی سند ملّی تحول راهبری آموزش و پرورش تصريح شده است.

شوراي عالي آموزش و پرورش در انجام وظايف خود با اقتدار عمل كند.

با توجه به اين گونه مصوبات از يك سو و عملكرد وزارت آموزش و پرورش در خصوص انجام طرح هاي پيشنهادي متعدد در حوزه ي فعاليت هاي قرآني، چند سؤال مطرح می شود :

1-   با توجه به اين که دبيرخانه ی منشور توسعه ی آموزش عمومی قرآن کشور در اين وزارت خانه است, آيا شوراي عالي آموزش و پروش بر فعاليت هاي اين نهاد در قبال وظايف محوله نظارت مي كند ؟

2-   طرح های متعدد قرآنی مانند « مدرسه ی قرآن » که در حال اجرا هستد و هر ساله هزينه های زيادي را به وزارت آموزش و پرورش تحميل می کنند, آيا نبايد قبلاً به تصويب شورای عالی آموزش و پرورش رسيده باشد ؟

3-   آيا اجرای طرح های به تصويب نرسيده, که وقت و انرژی و سرمايه های مادی و انسانی زيادی را از مجريان حوزه های ستادی, استانی و مناطق می گيرد, از مصاديق تخلف محسوب نمی شود ؟

4-   طبق ماده ی فوق, آيا اين توجيه برخي مسئولان قابل پذيرش است که گفته شود : « مراحل اجرا و تصويب اين گونه طرح و برنامه ها, همزمان انجام می شود ؟ »

5-   آيا شورای عالی آموزش و پرورش نسبت به بررسی و مطابقت يا مغايرت اين گونه طرح ها با برنامه های رسمی و مصوب و نيز با شرح وظايف وزارت آموزش و پرورش در قبال توسعه ی آموزش های عمومی, به وظايف خود به خوبی عمل می کند ؟

6-   آيا شورای عالي آموزش و پرورش نسبت به بررسی ميزان موفقيت و شکست طرح و برنامه هايي چون مدرسه ي قرآن - که دو سال از اجرای آن می گذرد- اقدام لازم را انجام داده و مطابق با نتايج پژوهش, اين طرح ها را تصويب يا رد خواهد کرد؟

7-   قطعاً اين گونه طرح هاي پيشنهادی, که به تصويب نرسيده اند و طبيعتاً منابع مالی مشخص شده نيز ندارند؛ با توجه به پر هزينه بودن، آيا شورای عالی بر اين مطلب که اين طرح ها از کدام منابع قانونی, اعتبارات خود را تأمين کرده و آن را در چه راه هايی هزينه می کنند, نظارت دقيق دارد ؟

فراكسيون قرآن مجلس مي تواند چشم بيناي ملت بر آموزش عمومي قرآن كشور باشد.

اميد است رئيس و اعضاي محترم فراکسيون قرآن مجلس شورای اسلامی که با پيگيری ها و تلاش های دلسوزانه ی خود توانسته اند بودجه ی نيم درصدی برای تقويت فعاليت های قرآنی تصويب کنند و نيز بخش اعظم آن را در اختيار آموزش و پرورش قرار دهد, حتماً اطلاع كافي و نظارت لازم را بر کم و کيف اجرای برنامه ها و فعاليت های قرآنی در آموزش و پرورش داشته باشند و راهنمايي هاي لازم را به مسئولان محترم در اين حوزه ارائه كنند.

هم چنين پيگيری پاسخ اين گونه سوال ها نيازمند همتی والا و نگاهی کارشناسانه و صادقانه از سوی متوليان محترم امور فرهنگي و قرآني كشور، چون شورای عالی انقلاب فرهنگی, فراکسيون محترم قرآن مجلس شورای اسلامی, کميته ی منشور توسعه فرهنگ قرآنی کشور و نيز  شورای عالی آموزش و پرورش است.

به کجا چنين شتابان ؟

هيچ آموزش قرآنی در کشور از حيث گستره ی جغرافيايي و تعداد دانش آموز, ساعات آموزشی, تيراژ کتاب های درسی قرآن, و ... قابل مقايسه با برنامه ی درسی و رسمی آموزش قرآن مدارس نيست. برنامه ی رسمی آموزش قرآن در آموزش و پرورش يعنی622 ساعت آموزش قرآن برای هر دانش آموز در طی دوران تحصيل؛ يعنی 79 ميليارد و 490 ميليون ساعت در طول يک سال تحصيلی برای همه ی 12 ميليون نفر دانش آموز کشور ... ؛ درست به دليل همين گستردگی, همواره مورد غفلت قرار گرفته و در نتيجه روز به روز بر مشکلات فراوان آن افزوده شده است.

اين که چرا سياست تقويت و حمايت از برنامه های رسمی و ساعات آموزش قرآن در مدارس مورد توجه قرار نمی گيرد؟ سوالي است كه همواره بي جواب است.

اين كه چرا حوزه های ستادی وزارت آموزش و پرورش همواره ‹‹ حرفه ای کردن معلمان ›› را در آموزش عمومي قرآن، خواسته يا نا خواسته ناديده می گيرد؟

اين كه چرا موضوع تهيه و توزيع مناسب و به موقع امکانات اوليه ی آموزشی لازم برای آموزش قرآن در مدارس سراسر کشور از قبيل قرآن كامل، لوحه هاي آموزشي، نوار صوتي, لوح فشرده, ضبط صوت, رايانه, کتاب راهنمای معلم و ... به تعداد معلمان, در دستور هيچ يک از مسئولان محترم حوزه ي ستادی آموزش و پرورش نيست ؟

اين كه چرا تقويت کلاس های رسمی, کتاب های رسمی, معلمان رسمی, ساعات رسمی آموزش قرآن  مدارس مورد حمايت و پشتيبانی نيست؟

اين كه چرا برای تشويق معلمان و مديران پرتلاش مدارس موفق در حوزه ي آموزش عمومي قرآن برنامه ای نداريم ؟ همواره سوال هاي بي جواب است.

آن چه اجمالاً گفته شد در حوزه ی سياست های کلان و هدف گذاری و برنامه ريزی حوزه های ستادی بود و تنها می توان از اين دوستان پرسيد : « فَـاَينَ تَذهَـبون ؟ »  به کجا چنين شتابان ؟

آموزش عمومي قرآن زير بناي آموزش هاي تخصصي قرآن كشور است.

نمونه های زير برخی از مشکلات برنامه ی رسمی آموزش قرآن در بخش اجراست :

1- شايد برای شما اين نمونه ی هر چند تلخ, جالب باشد که در سال گذشته حوزه ي معاونت پرورشی اقدام به تاسيس 10 هزار مدرسه ی قرآنی در مدارس کرد که در هر يک از مدارس يک ساعت در هفته به آموزش قرآن دانش آموزان پرداخته می شد. اما در عوض مصوبه ی رسمی و قانونی افزايش يک ساعت به ساعات آموزش قرآن مدارس که همه ی دانش آموزان کشور را شامل می شد, در بسياري از مدارس كامل اجرا نشد.

نتيجه آن که اگر در هر مدرسه ی قرآن, يک کلاس30 نفره تشکيل شده باشد, تعداد کلاس ها در كل كشور 30 هزار و تعداد شرکت کنندگان 300 هزار نفر می شود. اما اگر تعداد ساعات رسمی اجرا نشده در دوره ی ابتدايي را با توجه به تعداد کلاس ها و دانش آموزان موجود محاسبه کنيم می بينيم حدود 320 هزار کلاس قرآن در هفته, تعطيل و بيش از 5 ميليون نفر دانش آموز از آموزش عمومي قرآن بی بهره بوده اند !!!   

2- گاهی در گفته ها و كردار برخي از افراد صاحب مسئوليت, مغايرت ديده می شود؛ مانند اين که از يک سو بر اساس پندار خود می گويند : ‹‹ اغلب دانش آموزان كشور توانايي روخواني قرآن را ندارند ›› و از سوی ديگر, برنامه و ساعت رسمی آموزش قرآن و معلم, روش, وسايل و محتوای آموزشی آن را به کل رها کرده و به جای پرداختن به ارتقای کيفي هر يک از اين داشته ها, به دنبال حجيم کردن آموزش و پرورش و طرح و برنامه های قرآنی هستند. طرح و برنامه هايي که عاقبت با جابه جايي اين گونه مديران، رها و در نهايت عقيم می شود و جز خسران نتيجه اي به بار نمي آورد. 

3- برنامه ی درسی آموزش قرآن در برخی مدارس يا اجرا نمی شود و يا کامل و صحيح انجام نمی شود. که البته دلايل مختلفی دارد. اين موضوع مهم و حياتي توسط هيچ بخشي مورد نظارت و ارزش يابي و ارتقاء قرار نمي گيرد.

4- به دليـل اين كه انتخاب مدرسان قرآن کشوری توسط مناطق و استان ها کاملاً سليقه ای بوده و ضوابط اعلام شده به دلايل مختلف اعمال نمی شود، در نتيجه اين افراد هيچ گاه به عنوان سرمايه هاي علمي و تخصصي در اين حوزه به حساب نمي آيند و پس از برگزاري چند دوره، تاريخ مصرفشان به اتمام مي رسد.

5- به دليل کافی نبودن ساعات دوره های آموزش معلمان, همواره بدفهمی و کج فهمی در زمينه ی فهم مبانی علمي و اصول و اهداف, برنامه ی درسی را با تهديدهای جدی رو به رو می کند.

6- از آن جا که استفاده از قرآن کامل جزئی از برنامه ی دزسی دانش آموزان است و آموزش و پرورش بايد 650 هزار جلد مصحف شريف در مدارس توزيع می کرده, اما به دليل نبود اعتبارات از سال 83 تا کنون تنها 300 هزار جلد توزيع شده است. و حال بايد يا برنامه ی دزسی را اصلاح کرد و استفاده از قرآن کامل را حذف کر و يا بايد اعتبار اين مصاحف را تامين و نسبت به چاپ و توزيع آن ها اقدام کرد.

7- به دليل نبود وسايل و نيز فقدان نظارت و ارزيابی, اغلب معلمان به استفاده از وسايل آموزشی در کلاس درس مبادرت نمی ورزند.

8- به دليل نبود يک سيستم نظارتی تعريف شده, نمره ی درس قرآن همواره بالاترين نمره در کارنامه ی دانش آموزان است بدون آن که بچه ها خواندن قرآن را آموخته باشند. زيرا معلم همواره تحت فشلر مدير مدرسه اقدام به دادن نمره ی بالا در اين درس کرده و در نتيجه هيچ گاه دانش آموز و والدين او از ناتوانی قرآنی فرد اطلاعی پيدا نمی کنند و بدين ترتيب  مدير مدرسه و معلم, جلوی پيش رفت دانش آموز را می گيرند.

9- وجود باورهای غلط در زمينه ی آموزش و تدريس قرآن, مسائلی متعددی را منجر می شود. اين باورهای غلط هم مبانی و اهداف برنامه ريزی درسی و هم روش های آموزش و تدريس قرآن را شامل می شود. تعداد اين روش ها و باورهای غلط را می توان تا 30 مورد ذکر نمود که از حوصله ی بحث خارج است.

10-  با اين که مصوبه ی شورای عالی به تدريس قرآن توسط آموزگار پايه تصريح دارد اما اغلب مدارس غير دولتی از جمله شاهد و غير انتفاعی بر خلاف مقررات عمل می کنند که اين خود عوارض و عواقب نامطلوبی را به همراه دارد.

11- در اين مدارس ساعات آموزش به صورت تجميعی و در يک روز انجام می شود که اين کار اولاً باعث خستگی و دل زدگی دانش آموزان از درس قرآن می شود . ثانياً اصل استمرار آموزش قرآن را از بين می برد.

 چه بايد كرد ؟

1- اين از عدالت آموزشی به دور است که تا مشکلات اجرايي برنامه های رسمی آموزش قرآن مدارس حل و فصل نشده, اين وزارت خانه به آموزش های تخصصی مانند مدارس قرآنی و ... بپردازد. در حالی که وزارت آموزش و پرورش از نظر وظايف متولي اين قبيل امور نيست بلکه ديگرانی هستند که قانوناً بايد اين امور را انجام دهند.

ذکر اين نکته لازم است که تاسيس مدارس قرآنی زمانی می تواند به عنوان يک فرصت تلقی شود که اولاً وجاهت قانونی داشته باشد؛ ثانياً مغاير با برنامه های رسمی نبوده و بلکه مکمل آن باشد؛ و ثالثاً پس از بر طرف شدن مشکلات برنامه های رسمی ارائه شود.

2- شورای عالی آموزش و پرورش تکيه گاه و خانه ی فرهنگيان است و از اين رو نبايد خارج از موازين علمی و کارشناسی و نيز تحت تاثير افراد و جريان ها عمل کند؛ بلکه بايد سرمشق و پيشرو در اجرای عدالت آموزشی باشد.

اين شورا بايد قوانين را شفاف, جامع و مانع تهيه و تصويب کند تا اولاً ابهام آميز نباشد. و ثانياً جلوی قرائت های متعدد حوزه های مختلف ستادی را بگيرد.

به عنوان مثال می توان از اساس نامه ی مدارس قرآن و نيز مصوبه ی تنظيم 25 ساعت برنامه ی درسی در 24 ساعت در هفته را که باعث بروز مشکلات اجرايي و سر در گمی برنامه ريزان حوزه مختلف از جمله مديران و معلمان مدارس شده است و نيز ساعات آموزش قرآن هر شش پايه ی تحصيلی ابتدايي را دچار مخاطره ی جدی کرده است, نام برد.

همان طور که گفته شد اميد است وزارت آموزش و پرورش در انجام وظيفه ی اصلی و قانونی خود و اجرای کامل برنامه های رسمی و مصوب درسی و رفع مشکلات متعدد رو به رو به جايي برسد که ظرفيت های جديد مانند « مدارس قرآن » و « مدارس قرآنی » به وجود آيد.

از اين رو لازم است همه ی ما اين فرمايش حکيمانه ی پـيامبر اعـظم صلّی الله عليه و آله را که به اميـرالمـومـنين عليه السلام  فرمودند را سرمشق کارها و وظايف خود قرار دهيم :

« اِذا رَأيـتَ الـنـاسَ يَشـتَـغِـلونَ بِافَـضائِل, يَشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الفَـرائِضِ »

هنگامی که مردم را در حال انجام مستحبات ديدی, بر تو باد به اتمام واجبات. ( کتاب نصايح  )

3-   سال ها تلاش و پيگيری و رايزنی بسياری از دلسوزان قرآنی وزارت آموزش و پرورش برای تحقق معاونت قرآنی در آموزش و پرورش, سر انجام در تعيين يک نفر به عنوان « مشاور قرآنی وزير » ( قائم مقام در امور قرآنی آموزش و پرورش و رئيس آموزش عمومی قرآن کشور ) متوقف شد. انتظار اين بود که با اين تصميم, اتفاقات شگرف و بزرگی در آموزش و پرورش کشور رخ دهد, اما با گذشت زمان اين اميد, به نا اميدی تبديل شد. زيرا سپردن آن به مسئولين حوزه ی معاونت پرورشی, به دليل فقدان نگاه پژوهش محورانه و قانونمند و نيز رعايت اصل مشارکت ساير معاونت ها, از جمله معاونت پژوهش و برنامه ريزی آموزشی, معاونت های آموزش ابتدايي و متوسطه, دفتر تربيت و آموزش نيروی انسانی و ... از يک سو و  بی توجهی به وضعيت کمی و کيفی برنامه های رسمی از سوی ديگر, و در مقابل اجرای طرح های ناپخته و غيرکارشناسانه ای که مراحل اجرای آزمايشي و تصويب را نگذرانده, بلکه رشته های بيش از يک دهه تلاش و مجاهدت علمی را يک شبه پنبه کرده است؛ باعث شده تا اين جايگاه, نه تنها فرصتی برای تقويت برنامه ها و فعاليت های قرآنی اين وزارت خانه نباشد, بلکه بيش تر تهديدی برای برنامه ها به شمار آيد.

4-   « حرفه ای کردن معلمان » تنها راه نجات و مهم ترين و اصلی ترين راه رسيدن به اهداف اسناد بالا دستی از قبيل سند چشم انداز, سند تحول بنيادين و برنامه های مصوب است؛ اما به دليل پر هزينه بودن اين مقوله و ناشناخته بودن آن برای برخی از مسئولان حوزه ی ستادی, تا کنون اهميت لازم به آن داده نشده است. کارها و دوره های ضمن خدمت معلمان که در سال های اخير برگزار می شود, بيش تر مُسکن بوده تا درمان؛ و همواره با اشکلات اساسی مديريتی و اجرايي رو به رو بوده است و در نتيجه از اثر بخشی و کارآمدی لازم برخوردار نيست.

در پايان اميد است کليه فعاليت های قرآنی آموزش وپرورش اولاً مبتنی بر اسناد بالادستی مورد بازنگری قرار گيرد و برنامه ها و فعاليت های مغاير و موازی حذف يا اصلاح گردند. و ثانياً در زمينه ی اصلاح چرخه ی مديريت های قرآنی در آموزش و پرورش کشور شاهد شکوفايي محسوس و ملموس باشيم.

شايد بتوان گفت : دهه ی نود زمان تحقق اين آرزو باشد که وزارت آموزش و پرورش نيز نبايد عرصه ی اجرای طرح های ناپخته, غير علمی, پرهزينه و کم بازده و مغاير با اسنادی چون سند تحول بنيادين در آموزش و پرورش باشد. طراحی و اجرای هر گونه فعاليت و برنامه ای حتی در دور ترين مناطق کشور بايد در چارچوب اهداف و برنامه های مصوب شورای عالی و متناسب با اسناد بالا دستی و منوط به تأييد کارشناسان خبره ی آن حوزه باشد.  

 آموزش و پرورش، محور اصلی تحول جامعه و فرهنگ

مقام معظم رهبری به درستی آموزش و پرورش را محور اصلی تحول جامعه و فرهنگ معرفی فرمودند. در شرايط کنونی که شاهد تصويب اين اسناد هستيم, طرح و اجرای فعاليت های غيرکارشناسانه و ضعيف, تضعيف مهم ترين و بزرگ ترين وزارت خانه ی کشور است. و اين همان مصداق بر شاخه نشستن و بُن بريدن است. بی ترديد عملياتی کردن اين اسناد تحولی, به عزم ملی و افراد قانون مدار نيازمند است.

مقاله ي آموزشي - پژوهشي

روزنامه ي كيهان - دوشنبه 9 آبان 1390- شماره 20062

نگاهي به مشكلات آموزش قرآن دركشور 

 آسيب شناسي روشهاي فعلي آموزش قرآن

در قسمت هاي اول و دوم مقاله «مشكلات آموزش قرآن در كشور» مباحث: چه كساني مقصرند، مردم يا متوليان قرآني كشور؟، بي توجهي به برنامه ريزان به انس روزانه مردم با قرآن، پيشنهادهاي كارساز، انتظار قرآن از ما، و فهم قرآن براي فارسي زبانان مورد بررسي قرار گرفت. اينك سومين و آخرين بخش مطلب را از نظر مي گذرانيم.
با توجه به نظرات هوارد گاردنر، هوش هاي چندگانه، هفت راه مختلف براي نشان دادن قابليت فكري افراد است:
1- هوش زباني: توانايي استفاده از زبان به طور مؤثر (مبلغان، سخنرانان، شاعران، مجريان و روزنامه نگاران).
2- هوش موسيقايي: توانايي خلق، درك و ارج گذاري موسيقي (قاريان قرآن، مداحان، خوانندگان و آهنگ سازان).
3- هوش منطقي- رياضي: توانايي استدلال منطقي (فقيهان، مفسران، دانشمندان و رياضيدان).
4- هوش فضايي: توانايي تشخيص جزئيات امور و تجسّم و تغيير اشياي ديداري به طور ذهني (ملوانان، خلبانان).
5- هوش بدني- جنبشي: توانايي استفاده ماهرانه از حركات بدني و تجسم و كاركردن با اشياء (ورزشكاران، بازيگران).
6- هوش طبيعت گرايانه: تشخيص جنبه هاي مختلف طبيعت 
(زيست شناسان).
7- هوش ميان فردي: توانايي تشخيص جنبه هاي ظريف رفتار هاي ديگران (پزشكان؛ فروشندگان).
8- هوش درون فردي: توانايي آگاه شدن از احساسات، انگيزه ها و اميال خود
با عنايت به فرمايش امام خميني (ره)، همچنين نظريه هوش هاي چندگانه مي توان پرسيد آيا درست است كه در آموزش عمومي قرآن كريم همه مردم بايد بتوانند قرآن كريم را قرائت كنند و يا از حفظ بخوانند؛ و اگر جامعه ايراني را از نظر يادگيري به اين هشت گونه تقسيم كنيم آيا مي توانيم انتظار داشته باشيم غير از كساني كه هوش موسيقايي و يا حافظه اي دارند؛ مي توانند قاري و حافظ شوند؟ و اگر پاسخ منفي است و فقط يك هشتم مي توانند قاري شوند و يك هشتم هم مي توانند حافظ شوند پس چرا تمامي
برنامه ريزي ها آموزش ها، فعاليت ها، همچنين اعتبارات قرآني كشور در طي اين سي سال صرف قرائت و حفظ قرآن شده و عملاً شش هشتم باقيمانده به حاشيه رانده شده اند. اين مصداق همان ضرب المثل است كه هرچه پول داده ايم آش خورده ايم و لذا نتايج فعلي اگر چه رضايت بخش نيست اما برآيند و برون داد همان سرمايه گذاري است و بيش از اين نمي توان و نبايد انتظار داشت. مگر از اين پس شاهد تحول بنيادين در مباني و متدلوژي آموزش و فعاليت هاي قرآني كشور باشيم.
9 - سركوبي يادگيري قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم الـخط هاي غيـر اسـتاندارد»
عموم افراد جامعه كم و بيش تجربه هاي مكرري در زمينه شكست يادگيري را به ياد دارند كه علت آن به سركوبي هاي تدريجي آنان در توانايي خواندن قرآن كريم كه به استفاده از رسم الخط هاي غير آموزشي و پر علامت مربوط است بر مي گردد.
پيشتر گفتيم دو اشكال اساسي در روش هاي تدريس روخواني قرآن كريم ديده مي شود:
اشكال اول: آموزش بر خواندن معلم استوار است و قرآن آموزان آيات درس را با معلم يا نوار قرائت همخواني مي كنند.
اشكال دوم: كلاس درس آموزش روخواني قرآن به جاي مهارت آموزي مبتني بر قاعده محوري است. 
شايد هنوز هم برخي از معلمان محترم قرآن يا خوانندگان محترم مقاله بر اين باور پافشاري كنند كه اين روش ها هم صحيح و موفق است. در پاسخ به اين دوستان بايد گفت بسياري از افراد قادر به روخواني همه آيات و صفحات قرآن كريم نيستند و تنها مي توانند برخي از سوره ها و آيات منتخب مانند 
آيه الكرسي و... را بخوانند. اين مساله مربوط به افراد بزرگسال نيست بلكه در اغلب كلاس ها و جلسات قرآني اين مساله مشاهده مي شود.
اين مساله مانند آن است كه يك دانش آموز بگويد من فقط مي توانم كتاب فارسي خود را بخوانم و قادر به خواندن ساير كتاب ها نيستم. يقيناً اين نوع آموزش از معلم اين دانش آموز پذيرفته نيست زيرا كه آموزش او به تعميم يادگيري نينجاميده است.
اشكال كار اين معلم فارسي و آن معلم قرآن در اين است كه آموزش به جاي آنكه بر تقويت حس بينايي تاكيد كند بر حس شنوايي تاكيد دارد و از آنجا كه هر فردي براي خواندن، لاجرم نيازمند استفاده از چشم است و براي اين كار بايد حس بينايي به اندازه كافي مهارت لازم را به دست آورده باشد.
به نظر دانشمندان، تنبل ترين عضو بدن، چشم است زيرا تنها ده درصد آنچه را مي بيند به مغز مخابره مي كند و از سوي ديگر 73 درصد يادگيري از طريق ديدن اتفاق مي افتد. بنابر اين اگر معلم تكيه آموزش خود را بر شنيدن استوار كند اين ده درصد ديدن نيز كاهش مي يابد و قرآن آموز از طريق شنيدن با كلمات عبارات و آيات آشنا شده و براساس آن چه شنيده تنها همان مطالب را «كلي خواني» مي كند.
اما اين دو اشكال از كجا نشأت مي گيرد؟اين دو اشكال اساسي كه در اغلب روش ها و كتاب هاي آموزش روخواني قرآن وجود دارد از تعدد 
رسم الخط هاي رايج در كشور ناشي شده است. رسم الخط هاي رايج از نظر 
اعراب گذاري (ضبط المصحف) داراي اعراب زائد فراواني هستند. يعني علائمي كه صرفا براي خوشنويسي و زيبايي خط مصحف شريف نوشته 
مي شوند و بيشتر جنبه سليقه اي دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتي ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني در قرائت مي شوند. 
به عنوان مثال قرآن آموز اين علائم را در كلمه «نوح يها» مي خواند اما فرد به دليل عدم اطلاع كافي از علت وجود اين علائم، پيوسته دچار اغلاط متعدد مي شود. و از آنجا كه مخاطب هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشتار قرآن هست به ذهن خود راه نمي دهد (به دليل قداستي كه براي 
قرآن كريم قائل است) بنابر اين خود را مقصر و ناتوان مي داند؛ اين طرز فكر رفته رفته در اثر تكرارهاي بعدي قوت گرفته و منجر به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم مي شود.
انواع رسم الخط مصاحف رايج در ايران
در بلاد اسلامي، همچنين كشور ايران كه مهد هنرهاي فاخر و زيبايي هم چون خوشنويسي است. بسياري از خوشنويسان از روي ارادت به قرآن كريم و يا به سفارش بزرگان و سلاطين زمان خود اقدام به كتابت مصحف شريف كرده اند. خوب است با انواع كتابت برخي از اين رسم الخط ها آشنا شويم:
الف) كتابت به خط عثمان طه (رسم الخط عربي): اين رسم الخط علاوه بر زيبايي، محسّنات و ويژگي هايي دارد كه توجه قاريان قرآن را به خود جلب كرده است.
ب) كتابت به رسم الخط فارسي: در اين نوع كتابت، الف هاي كوتاه به صورت ممدود نوشته مي شود مثلا «ك ـتـب» به صورت «ك ـتاب» و «انـزلـنـه»، «انـزلـناه» تحرير مي شود.
ج) رسم الخط پاكستاني: اين نوع كتابت از نظر محتوايي، با رسم الخط عربي فرقي نمي كند و تفاوت آن، شكلي است. در كتابت هاي فوق به دليل غلبه داشتن فنون خوشنويسي بسياري از تركيب ها جابجايي علائم و علائم زائد وجود دارد و در شيوه هاي نوشتن اين قرآن ها حركات و علائم در محل اصلي خود قرار نگرفته اند و از نظر آموزشي به كلمه آرايي، سطر آرايي و صفحه آرايي توجه نشده است.
مناسب است در اين جا به شيوه ديگري كه در سال هاي اخير در كتابت قرآن كريم در ايران اسلامي مورد استفاده قرار گرفته اشاره بشود.
د) قرآن كم علامت: شيوه اي كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران صورت گرفته و در كتاب هاي درسي وزارت آموزش و پرورش و برخي مراكز ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه اي را حذف كرده و كتابت قرآن را به شيوه «نگارش فارسي» (كم كردن علايم) نزديك كرده اند.
قرآن هاي رايج از نظر اعراب گذاري (ضبط المصحف) داراي اعراب زائد فراواني هستند. در هر صفحه حدود 200 حركت و علامت؛ يعني علائمي كه صرفاً براي خوشنويسي و زيبايي خط مصحف شريف نوشته مي شوند و بيشتر جنبه سليقه اي دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتي ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني در صحيح خواندن قرآن مي شوند.
به عنوان مثال دانش آموز اين علائم را در كلمه «نـوح يـهـا» مي بيند اما به دليل عدم اطلاع از علت وجود اين علائم پيوسته دچار اغلاط متعدد مي شود و از آن جا كه مخاطب قداست خاصي براي قرآن قائل است هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشته قرآن وجود دارد به ذهن خود راه نمي دهد. بنابراين خود را مقصر و ناتوان مي يابد؛ اين فكر رفته رفته قوت گرفته و سركوبي در يادگيري و در نهايت به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم مي انجامد.
در سال هاي اخير پيرو دستور مقام معظم رهبري به اين مسأله توجه خوبي شد و نتيجه آن ارائه «قرآن كم علامت» به جامعه بود. قرآن كم علامت شيوه اي از نگارش قرآن كريم است كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران صورت گرفته و در كتاب هاي درسي وزارت آموزش و پرورش مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه اي حذف شده و كتابت قرآن به شيوه «نگارش فارسي» نزديك شده است. مهم ترين ويژگي هاي اين رسم الخط كم علامت بودن آن است و همين كار باعث شده است تا در روش آموزش قرآن تحول قابل توجهي اتفاق بيافتد. از آن جمله :
1-كاهش اغلاط اعرابي و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن 
2- افزايش انگيزه علاقه مندي و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم 
3- تنها در اين شيوه از كتابت است كه معلم مي تواند به قرآن آموز بگويد: «ببين و بخوان» زيرا در ساير رسم الخط ها دانش آموزان اغلب كلمات و حتي عبارات را غلط مي خوانند؛ مگر آن كه معلم به يكي از دو اشكال ياد شده عمل كند تا دانش آموزان درست بخواند؛ يعني
اولاً) خودش بخواند و از شاگردان بخواهد تكرار كنند؛
ثانياً) چون نمي تواند همه قرآن كريم را با شاگردان كلاس هم خواني كند مجبور بشود هر يك از قواعد و نمادهاي قرآني را در ابتداي هر كلاس درس بدهد. (قاعده محوري)
به مثال هاي زير و توجه كنيد و كلمات را همان گونه كه نوشته شده بخوانيد:
1-خـال ـدون (رسم الخط عثمان طه) - خـال ـدون (رسم الخط كم علامت)
2-يـوسـف (رسم الخط عثمان طه) - يـوسـف (رسم الخط كم علامت)
3-نـوح يـهـا (رسم الخط عثمان طه) ـ نـوحيـهـا (رسم الخط كم علامت)
4- لّـا (رسم الخط عثمان طه) - ا لّـا (رسم الخط كم علامت)
5- مّا أصابك (رسم الخط عثمان طه) - ما اصابك (رسم الخط كم علامت)
برخي از آسيب هاي مهم شيوه هاي موجود آموزش روخواني قرآن كريم عبارتند از:
1- در اين روش مهارت درست ديدن جاي خود را به روش شنيداري مي دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسي روبه رو است.
2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل مي كنند.
3- بيشتر وقت كلاس به جاي مهارت آموزي صرف قاعده آموزي مي شود.
4- اين روش فقط به يادگيري متن مورد نظر آن هم به صورت كلي خواني منجر شده و در نتيجه به تعميم در خواندن ساير سوره ها و آيات نمي انجامد.
5- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعي بودن مطالب چندان تاثير مثبتي در يادگيري كامل قواعد ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر مي شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمي از قاعده آموخته مي شود. در صورتي كه اصل آموزش و يادگيري به صورت عملي و در حين مهارت آموزي به فراگير انتقال داده مي شود.
پاسخ به يك سؤال
سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه «با وجود اين همه دلايل روشن علمي، چرا رسم الخط ها و متعاقب آن روش ها و كتاب هاي آموزشي به نحوه مطلوب اصلاح نمي شوند؟» 
در پاسخ اين سؤال بايد گفت دو ديدگاه هميشه در آموزش قرآن وجود داشته است:
ديدگاه اول، معتقد است آموزش بايد همواره از ساده به مشكل (از معلوم به مجهول) صورت پذيرد. (توجه به مبدأ)؛ اين ديدگاه موافق تغيير و اصلاح رسم الخط قرآن، روش هاي تدريس و كتاب هاي آموزشي است.
ديدگاه دوم، معتقد است كه آموزش ها بايد به توانايي خواندن قرآن هاي رايج بيانجامد؛ زيرا اين رسم الخط ها در همه مساجد، منازل و جلسات قرآن وجود ندارد. (توجه به مقصد)
در پاسخ طرفداران ديدگاه دوم بايد گفت اين نگراني قابل توجه است و از مسائلي است كه نمي توان از كنار آن به راحتي عبور كرد. اما اين دغدغه كاملاً قابل حل است؛ فقط نيازمند يك برنامه ريزي آموزشي مناسب است. براي رفع اين نقيصه بايد به اين دو نكته توجه كرد:
اولاً، اگر آموزش روخواني از مراحل اوليه درست انجام شود از نظر روان شناسي يادگيري، قرآن آموزان به تدريج از «جزئي خواني» به «كلي خواني» مي رسند و كلمه يا عبارت را به همان شكلي مي خوانند كه در مراحل قبلي اول آموخته اند هر چند داراي اشكال باشد.
به عنوان مثال، خواننده محترم به محض ديدن كلمه «قـل» آن را «قـل» مي خواند، اما اين كلمه مي تواند «قـل» نيز باشد. ولي شما بلافاصله با ديدن كلمه «قل» بدون توجه به اعراب كلمه آن را «قل» مي خوانيد. اغلب افراد در هنگام خواندن كلمات قرآني هم چون خـال ـدون، يـوسـف، نـوح يـهـا، لّـا دچار همين مسئله مي شوند.
ثانياً، در مراحل بعدي مي توان در مدت يك يا دو جلسه كوتاه اغلب قواعد هر يك از كتابت ها و رسم الخط هاي موجود را آموزش داد. مقايسه رسم الخط هاي رايج در كتاب درسي آموزش قرآن پايه سوم راهنمايي اتفاق افتاده است.
6- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسي با روش خواندن قرآن در آموزش عمومي قرآن
شايد شما همچنين فكر مي كنيد كه اشتراك خط فارسي و عربي يك ويژگي مثبت است؛ اما بهتر است بدانيد هر چند حروف فارسي و عربي از نظر شكل با هم مشترك هستند (به غير از چهار حرف گ چ پ ژ) و بسياري از واژگان نيز از نظر لفظ و معنا در دو زبان اشتراك دارند و مي توانند به عنوان يك فرصت محسوب شوند؛ در عين حال داراي آسيب هايي هم هستند. به اين مثال خوب توجه كنيد.
اين جمله را بخوانيد «آن چه كه مي توانيد، قرآن بخوانيد.» شما در خواندن اين جمله به چه چيزي توجه داشتيد و چه چيزي را خوانديد؟ بله شما به «حروف» فارسي توجه كرديد و اين عادت هميشگي ماست كه همواره در خواندن به حروف توجه مي كنيم. اما سؤالي در اين جا مطرح مي شود اين است: «آيا در خواندن آيات شريفه قرآن كريم هم بايد به حروف توجه كرد؟» پاسخ اين سؤال «خير» است. زيرا اگر شما در خواندن آيات و عبارات قرآن به حروف توجه كنيد مطمئناً دچار اشكالات متعددي مي شويد و عموم اشكال رايج افراد در خواندن قرآن از بي توجهي به همين مساله ناشي مي شود. يعني آن كه بايد بياموزيم كه در خواندن قرآن برخلاف خواندن فارسي، توجه بصري (چشمي) ما حتماً به «علائم» باشد و نه حروف؛ زيرا عموم افراد در شناخت حروف فارسي و عربي مشكل خاصي ندارند اما در شناخت علائم قرآن (ا عراب) با مشكل جدي روبه رو هستند.
يادمان باشد كه از آنجا كه همه ما با شكل و خواندن حروف آشنا هستيم بايد بيشتر توجه و حواس خود را به ديدن علائم حروف معطوف داريم؛ مانند راننده اي كه هنگام رانندگي هيچگاه به ترمز گاز كلاج و دست دنده و فرمان اتومبيل نگاه نمي كند بلكه همواره به علائم و تابلوهاي مسير توجه دارد.
نتيجه اي كه مي توان از نكته فوق براي بهبود شيوه هاي آموزش گرفت اين است كه توجه به ديدن علائم حروف به جاي ديدن حروف كليد حل بسياري از مشكلات روخواني قرآن كريم است.
نتايج و پيشنهادها: 
به عنوان نتيجه بحث و ارائه پاسخ به اين سؤال كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي خوانند؟» موارد زير مورد تأكيد است:
1- مسئولان و متوليان محترم قرآني كشور جرأت شهامت و «شوق تغيير» و تحول بنيادي در حوزه هاي مربوط به برنامه ريزي آموزش و مؤلفه هاي يادگيري قرآن را در خود ايجاد و تقويت كنند و از تعصب و مقاومت در برابر حقايق علمي پرهيز نمايند. توجه به «انتظارات قرآن كريم درباره خويش» مي تواند
فصل الخطاب و محور اهداف برنامه ريزي و فعاليت هاي قرآني قرار گـيرد.
2- مطابق انتظار قرآن كريم از مسلمانان درباره خودش اولاً جايگاه قرآن كريم در جامعه ايراني بايد بيش از اين ها جدي گرفته شود؛ و ثانياً «قرآن آموزي بايد به عنوان مقدمه انس دائمي با قرآن كريم» مد نظر گرفته شود و نه هدف غايي و نهايي.
3- «انس روزانه با قرآن» بايد به عنوان مهمترين هدف آموزش عمومي قرآن كريم لحاظ شود؛ چرا كه بقاي ساير برنامه ها و فعاليت ها منوط به اين موضوع مهم و اساسي است؛ در غير اين صورت كليه فعاليت ها عقيم خواهد ماند و به دست فراموشي سپرده خواهد شد. در اين زمينه ارائه نقش الگويي خانواده ها و معلمان مي تواند به عنوان مهم ترين و در عين حال ساده ترين شيوه مورد توجه و استفاده برنامه ريزان و فعالان قرآني قرار گيرد
4- از اين پس در برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني كشور بايد «به تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يك ديگر خاتمه داده شود.» زيرا فهم قرآن مقدمه لازم براي تحقق ساير اهداف هم چون تدبر و عمل به قرآن است.
5- در آموزش عمومي قرآن كريم بايد به جاي استفاده از روش شنيداري «توجه جدي به روش ديداري در آموزش خواندن قرآن كريم» معطوف شود. چرا كه مهارت درست خواندن از طريق خوب ديدن محقق مي شود نه خوب شنيدن.
لازم به يادآوري است وقتي مي توان در آموزش خواندن قرآن اين دو روش را با هم همراه كرد كه اول روخواني از طريق ديدن اتفاق بيفتد و سپس از طريق شنيدن عبارات و آيات روخواني شده تثبيت و تعميق داده شود. به عبارت ديگر «روخواني قرآن همواره بر روان خواني آن تقدم دارد.» در غير اين صورت تقدم روش شنيداري بر روش ديداري مي تواند به عنوان «سم در يادگيري روخواني قرآن» عمل كند و مانع روخواني شود.
6- آموزش قواعد روخواني قرآن بايد جاي خود را به «آموزش مهارت روخواني قرآن كريم» بدهد و خواندن قرآن توسط قرآن آموزان بايد بيش ترين فعاليت كلاسي را به خود اختصاص دهد. قواعد بايد در ضمن مهارت آموزي و به صورت تلگرافي آموزش داده شود به گونه اي كه وقت خواندن قرآن توسط قرآن آموزان را اشغال نكند.
7- منابع محدود مالي و سرمايه هاي انساني كشور همه مردم را شامل شده و در خدمت «آموزش عـمومي قرآن كريم باشد» و نه صرفاً در اختيار افراد با استعداد در زمينه «فعاليت هاي هنري» مانند قرائت و حفظ قرآن. به عبارت ديگر در آموزش عمومي قرآن لازم نيست همه مردم قادر به خواندن قرآن با لحن عرب و به صورت قرائت و حفظ باشند.
8 - براي جلوگيري از سركوبي انگيزه و علاقه عموم مخاطبان توسعه مصاحف شريف با «رسـم الـخط هاي غيـر اسـتاندارد» متوقف و در عوض قرآن كريم با رسم الخط كم علامت و متناسب با خط فارسي براي آموزش عمومي قرآن در نظر گرفته شود.
9- همواره اغلب نظرات و انتقادات كارشناسان متوجه نقش معلم است؛ اما در مقام عمل كمترين هزينه و سرمايه گذاري به آموزش معلمان اختصاص مي يابد. در زمينه آموزش عمومي قرآن كريم معلماني قادر به تحقق همه و يا اكثر اهداف آموزش عمومي قرآن خواهند بود كه آموزش هاي لازم را فرا گرفته و واجد صلاحيت هاي علمي و حرفه اي لازم باشند. راه كار اساسي در اين زمينه «حرفه اي كردن معلمان قرآن» است.
10 - در آموزش عمومي قرآن به تفكيك شيوه خواندن خط فارسي و خط قرآن توجه شود. در اين زمينه، معلمان حرفه اي، مهارت لازم را در جهت ارتقاي توانايي و مهارت سواد قرآني قرآن آموزان كسب نموده اند.
11- متوليـان و مسئولان قرآني كشور كه بودجه هاي قرآني را در اختيار دارند به جاي موازي كاري و تأسيس مراكز آموزش روخواني و روان خواني قرآن كريم و يا آموزش آن در دوره ها و مقاطع دانشگاهي، به رفع آن در دوره ابتدايي بپردازند. با اين كار هم از حيف و ميل بيت المال جلوگيري كنند و هم از امكانات موجود حداكثر استفاده را بنمايند.
12- به جاي برگزاري صرف دوره هاي متعدد آموزشي كه اغلب تكراري و غير مفيد است، تحقق «سواد قرآني» شهروندان به عنوان يك رخ داد فرهنگي مورد توجه قرار گيرد.
«سواد قرآني» همان دانش و مهارت پايه و اعتقاد و علاقه به يادگيري قرآن. بـراي بهـره گيـري مسـتمر و مادام العـمر از قـرآن كـريم اسـت. سواد قرآني داراي 4 ويژگي زير است :
1-سواد قرآني يك نياز همگاني است. همه افراد جامعه با هر وضع اقليمي، شغلي، اقتصادي، اجتماعي و... براي آن كه هويت انساني- الهي خويش را بشناسند، و از آن مراقبت كنند و زمينه شكوفايي تدريجي آن را نيز فراهم آورند، به سواد قرآني نيازمند هستند.
2-سواد قرآني از يك حد پايه برخوردار است. هرچند افراد با توجه به تفاوت هايي كه در تحصيلات، سن، شرايط اقتصادي و اجتماعي دارند به سطوح مختلفي از سواد قرآني نيازمند هستند، ولي بهره مندي عموم از يك حد پايه ضروري است .
3-حد سواد قرآني در طول زمان در حال تغيير است. لذا با توجه به شرايط و امكانات مختلف در هر جامعه و نيز تغييرات اين شرايط در طول زمان، اين حد، نيازمند شناسايي وتعريف خاص است.
4-حداقل سواد قرآني منجر به خواندن مستمر قرآن كريم، فهم تدريجي معناي عبارات و آيات آن شده و زمينه ساز بهره گيري مادام العمر از آموزه هاي الهي مي شود. هدف آموزش عمومي قرآن، نمي تواند صرفاً دستيابي به دانش و مهارت خاصي در ارتباط با قرآن كريم باشد، بلكه بايد توانايي و قابليتي فراهم آورد كه فرد بتواند ضمن انس و ارتباط دائمي با قرآن كريم، پيوسته خود را در معرض تزكيه و تعليم الهي قرار دهد.
مهمترين هدف آموزش قرآن در پايان دوره آموزش عمومي قرآن، دستيابي آحاد جامعه به سواد، قرآني است با توجه به آن چه كه درباره سواد قرآني بيان شد، اين سواد در آموزش و پرورش به طور ساده و روشن از چهار ركن اصلي تشكيل مي شود كه بدون هريك از آن ها، سواد قرآني حاصل نمي شود. اين چهار ركن خواندن، فهميدن، تدبّر و انس روزانه با قرآن كريم است.

مقاله ي آموزشي - پژوهشي

روزنامه ي كيهان - یکشنبه اول  آبان 1390- شماره 20055


در قسمت اول مقاله: «مشكلات آموزش قرآن در كشور» مباحث: چه كساني مقصر اند مردم يا متوليان قرآني كشور؟، بي توجهي بر برنامه ريزان به «انس روزانه مردم با قرآن و پيشنهادهاي كارساز مورد بررسي قرار گرفت.
-3 تفكيك خواندن و فهميدن قرآن از يكديگر در برنامه ريزي، آموزش و فعاليت ها 
قبلاً گفتيم كه علت دوري مردم از قرآن كريم اين نيست كه افراد با قواعد روخواني و روان خواني آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولاً افراد قرآن نمي خوانند. در اين جا سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه چرا آنان قرآن نمي خوانند؟ اولين و ساده ترين پاسخ اين است: «زيرا مردم قرآن را نمي فهمند.» سؤال ديگر اين است كه آيا مي شود همه مردم به راحتي معني و مفهوم آيات قرآن كريم را بفهمند؟ پاسخ اين است كه «قطعاً بله»
در خطبه 176 نهج البلاغه اميرالمؤمنين امام علي (ع) آمده است: «ما جالس هذا القرآن ا لّا قام عنه ب زياده او نقصان زياده في هدي و نقصان م ن عمي» (با قرآن همنشين نشد مگر كسي كه با يك افزوني و با يك كاستي از كنار آن برخاست؛ افزوني در هدايت و كاستي در ناداني). قطعاً لازمه چنين اتفاقي در درجه اول فهميدن آيات است.
يكي از ظلم هاي تاريخي به قرآن كريم كه بسيار تلخ و جان كاه است و البته پيشينه زيادي هم در ايران ندارد آن است كه قرآن كريم تنها كتابي است كه در آموزش آن عملاً به قرآن آموز ياد داده مي شود كه «بخوان و نفهم» !!!. شما چنين مفهوم و روشي را در هيچ كجا و در هيچ حوزه يادگيري نمي بينيد. البته خاستگاه اين مسأله به ابعاد سياسي و فرهنگي مختلفي مربوط است و نيز باعث بروز مسائل و مشكلات متعددي شده است كه در بخش هاي بعدي به بيان مختصر برخي از آن ها خواهيم پرداخت.
در همين رابطه حضرت امام خميني (ره) در كتاب آداب الصلاه خود مي فرمايد: «يكي ديگر از حـجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده اند كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأي كه ممنوع است اشتباه نموده اند؛ و به واسطه اين رأي فاسد و عقيده باطل قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري و آن را به كلي مهجور نموده اند، در صورتي كه استفادات اخلاقي ايماني و عرفاني به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأي باشد...»
انتظارات قرآن از ما
مطمئناً براي شما نيز جالب خواهد بود اگر بدانيد قرآن كريم درباره خودش از ما چه انتظاراتي دارد و نظرش درباره فهم قرآن چيست. دانستن اين انتظارات معيار و محك خوبي است تا بدانيم هدفگزاري ها، برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني كشور تا چه اندازه از اتقان و جامعيت لازم برخوردار است.
قرآن كريم حدود 16 انتظار را درباره خودش مطرح مي كند كه از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد:
1- اهميت دادن به قرآن: «خـذ الـك ـتاب ب ـقوّه » (قرآن را جدي و محكم بگيريد) - مريم /12
2- خواندن قرآن: «فاقـرءوا ما تـيسّر م ـن القـرآن ... فاقـرءوا ما تـيسّر م نـه ...» (پس هر چه مي توانيد از قرآن بخوانيد ...) - مزّمّل / 20
2- تلاوت قرآن: « الّـذين آتيـناهـم الك ـتاب يتـلونـهو حقّ ت ـلاوت ـه ، اولـئك يؤم ـنون ب ـه ...» (كساني به كتاب خدا ايمان دارند كه آن را آن چنان كه بايد مي خوانند)- بقره / 121
3- تدبر در قرآن: « ا فـلا يـتـدبّـرون القـرآن ...» (چرا در آيات قرآن تدبر نمي كنيد؟) - محمّد (ص)/ 24
4- خشوع در برابر قرآن: «لو انـزلـنا هـذا القـرآن عـلي جـبـل لـرأيـتـهو خاش ـعًا مـتـصد ّعًا م ـن خشـيه الله » (اگر اين قرآن را بركوه نازل مي كرديم، هر آينه مي ديديد كه كوه در مقابل خدا خاشع مي شد.) - حشر / 21
5- تأثير پذيري از قرآن: «الم يأن ل لّذيـن آمـنوا ان تخـشـع قـلوبـهم ل ـذ كـر الله ...» (آيا هنگام آن نرسيده كه دلهاشان به ياد خدا فروتن گردد)- حديد / 16
6- عمل به قرآن: « ا تأمـرون الـنّاس ب الب ـر ّ و تنـسون انـفـسـكم و انـتم تتـلون الك ـتاب ...» (آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد ولي خود را فراموش مي كنيد، با اينكه كتاب خدا را مي خوانيد) - بقره / 44
7- آموزش قرآن به ديگران « هو الّـذي بـعـث ف ي الامّيـيّن رسولًا م نـهم يتـلوا عـليـه م آيات ه و يزكّيـه م و يـعل ّـ مـهـم الـك ـتاب و الـح كـمـه » (خدا در ميان بي سوادان فرستاده اي از خودشان برانگيخت تا آيات او را برآنان بخواند و پاكشان گرداند وكتاب وحكمت به ايشان بياموزد) - جمعه / 2
8- اقامه قرآن « يا اهـل الـك ـتاب لسـتم عـلي شيء حتّي تـقيـمـوا الـتّورات و الا نـجيـل و ما انـز ل ا ليـه م ن رب ّـكم... » (اي اهل كتاب ! تا هنگامي كه به تورات وانجيل و قرآن عمل نكنيد و آن را محور عقيده و فكر و عمل فردي و اجتماعي خود قرار ندهيد بر هيچ آيين بر حقي نيستيد.) - مائده / 68
همان طور كه مي بينيد در اين انتظارات، همچنين در ساير انتظارات قرآن درباره خودش سخني از فهم معنا و مفاهيم قرآن كريم به ميان نيامده است. چرا؟ زيرا از نظر قرآن كريم «خوانـدن هـمان فهـميـدن است» و به قول معروف فهميدن قرآن روي ديگر سكه خواندن است. همان طور كه در همه زبان ها از جمله زبان فارسي خواندن عين فهميدن است و چيزي جداي از آن نيست؛ اما اين كه چرا در آموزش ها و فعاليت هاي قرآني اين مسأله ناديده گرفته شده سؤالي است كه بايد طرفداران آن پاسخگو باشند. شايد بتوان گفت مؤثرترين راهبرد دشمنان اسلام در جنگ با ارزش هاي اسلامي- ايراني همين مسأله بوده است.
آيا فهم قرآن براي فارسي زبانان امكان پذير است؟
اكنون كه ضرورت توجه به فهم قرآن روشن شده است مناسب است امكان آموزش آن نيز مورد بررسي قرار گيرد در اين زمينه توجه شما را به دو بررسي زير جلب مي كنيم:
1- طبق بررسي هاي به عمل آمده در مجموعه كتاب هاي مختلف دوره ابتدايي مانند فارسي، ديني، تاريخ، جغرافي و... بيش از 500 لغت قرآني با همان لفظ و معنا آمده است. لغاتي مانند: «كتاب، قلم، نور، ظلمات، سلام، حمد، وقت، بشر، علم، عمل، الّا، خلق، مؤمن، صالح، كافر، اصحاب، م ثل، مثل، قوم، رحمت، عذاب، حق، ظلم، خالق، دنيا، آخرت، عال م، عالم، قيامت، صاحب، درجه، شديد، رسول، وسيله، قوم، صبح،خير، شرّ،مسجد، مبارك، جاهل، داخل، خارج، اوّل، آخر، شك، يقين، انسان، رعد وبرق، عاقل، مجنون، ذرّه، عظيم، جبال، شهيد، نعمت، ثمر صبر و ... »
2- همچنين طبق بررسي ديگري قرآن كريم داراي حدود 78000 كلمه است كه 67000 كلمه آن تكرار 11000 كلمه است. 1000 كلمه اي كه بيش ترين تكرار را دارد و بيش از 75 درصد ازكل قرآن را شامل مي شود. از اين تعداد كمتر از 400 كلمه كه بيش ترين تكرار را دارند در كتاب هاي درسي آموزش قرآن دوره راهنمايي آمده است كه حدود بيش از 50 درصد از كل قرآن را شامل مي شود. درك معناي آيات و عبارات ساده و پركاربرد راهكاري بسيار مناسب است كه اولين نتيجه آن انس دائمي فرد با قرآن كريم است.
در زمينه امكان فهم قرآن كريم رهبر حكيم و فرزانه انقلاب در اول رمضان 1386 چنين فرمودند: »اين كلماتي كه شما ملاحظه مي كنيد، همان چيزهائي است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيره ي معنوي وحي الهي به بشريت عطا كرده است. اين ها را بايد فهميد.
متأسفانه ما حجاب زباني داريم، حجاب لغوي داريم؛ اين كمبود ماست. يعني كمبود ملت هاي غير عرب است. اين حجابي است كه ما داريم و قابل حل هم هست. مبادا كسي خيال كند حالا چه كار كنيم، نمي شود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسياري از كلمات و لغات قرآني در زبان فارسي متداول ما تكرار شده است و ما مي فهميم. مثلاً فرض بفرمائيد: «و لـنبـلونّـكم ب شي ء م ن الـخوف و الـجوع و نقـص م ن الاموال و الانـفـس و الثّـمـرات و بـش ّـر الـصّاب ـريـن». اين آيه شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسي زبان نفهمد، فقط دو سه تا است و الا بقيه لغات را مي فهمد. حالا مثلاً «لـنبـلـونّـكم» را بايد برايش معنا كنند، اما «شي ء» را مي داند يعني چه. خود شما شي ء، اشياء را به كار مي بريد. «خوف» را مي دانيد چيست، «جوع» را مي دانيد چيست، «نقص» را مي دانيد چيست، «اموال» را مي دانيد چيست، «انـفـس» را مي دانيد چيست، «ثـمـرات» را مي دانيد چيست. اين ها چيزهائي نيست كه يك فارسي زبان اين ها را نفهمد.»
در زمينه آموزش درك و فهم آيات ساده و پركاربرد قرآن كريم مي توان گفت كتاب هاي درسي آموزش قرآن وزارت آموزش و پرورش در سال هاي اخير گام هاي مؤثّري را برداشته و تجارب خوبي را كسب كرده است.
4-به نام روخواني به كام روان خواني يا به نام آموزش قواعد روخواني؟
از خواننده مي پرسم: چند نفر را مي شناسيد كه روخواني آيه الكرسي و يا برخي سوره ها را مي داند اما در خواندن همه قرآن ناتوان و يا كم توان است؟ اگر پاسخ شما اين است كه اكثر مردم اين چنين هستند به شما مي گويم كه همه آنها كه چنين هستند روخواني بلد نيستند و بهتر بگوييم معلمان آنها به آنها به جاي روخواني روان خواني ياد داده اند.
مهم ترين چالش در آموزش عمومي قرآن ارائه روش هاي مناسب آموزش خواندن قرآن كريم است. شيوه هاي رايج كشور در آموزش روخواني عمدتاً مبتني به دو اشكال اساسي است،
1- آموزش روان خواني به جاي آموزش روخواني (روش شنيداري) 
2- آموزش قواعد روخواني به جاي آموزش روخواني (روش قاعده آموزي) 
از مهم ترين آسيب هاي آموزش قرآن در شيوه هاي شنيداري و قاعده آموزي مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- در اين روش مهارت درست ديدن جاي خود را به روش شنيداري مي دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسي روبه رو است.
2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل مي كنند.
3- بيشتر وقت كلاس به جاي ارتقاي تواناي روخواني صرف آموزش قواعد روخواني مي شود.
4- اين روش به دليل عدم تعميم فقط به يادگيري يك متن خاص منجر مي شود و در نتيجه به توانايي افراد در خواندن ساير سوره ها و آيات كمك نمي كند.
5- روش شنيداري باعث مي شود افراد دچار مشكل بزرگي تحت عنوان «كلي خواني» شوند؛ اين مشكل در اثر ادامه مزمن شده و رفته رفته باعث به وجود آمدن اختلالات يادگيري مانند بروز اغلاط روخواني فراوان مي شود.
6- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعي بودن مطالب چندان تأثير مثبتي در يادگيري ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر مي شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمي از قاعده آموخته مي شود. در صورتي كه فرايند به صورت عملي و در حين مهارت آموزي به فراگير انتقال داده مي شود.
در روش ديداري تأكيد برمهارت «خوب ديدن» است يعني عادت دادن چشم به تشخيص علائم حركات و نمادهاي قرآني به جاي توجه به حروف و كلمات است. در اين جا بيان سه نكته لازم است:
اول- اطمينان از استفاده معلم از لوحه هاي آموزش قرآن در پايه هاي اول تا سوم ضروري است؛
دوم- اطمينان از تسلط معلم به روش هاي اشاره هاي ثابت و متحرك ضروري است؛
سوم- در برنامه جديد (ارتقاي آموزش قرآن) سوره و آيات موضوعيت ندارد بلكه مهارت خواندن دانش آموزان مد نظر است. از اين رو نياز نيست معلم در يك درس تا حصول مهارت كامل صبر كند؛ بلكه كسب توانايي روخواني را در سوره ها و آيات مختلف محقق كند.
5- صرف منابع انساني و مادي كشور در «فعاليت هاي هنري» به نام «آموزش عـمومي قرآن» 
امام خميني (ره) در صفحات 190 تا 205 كتاب آداب الصلاه خود مهجوريت قرآن در بلاد اسلامي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد و در فرازي زيبا و قابل تأمل چنين مي نويسد: «آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصي پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا (ص) مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم الشان آن نيست.
قرآن كتاب الهي است و در آن شئون الهيت است قرآن حبل متصل بين خالق و مخلوق است و به وسيله تعليمات آن بايد رابطه معنويه و ارتباط غيبي بين بندگان خدا و مربي آنها پيدا شود از قرآن بايد علوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خدا (ص) به حسب روايت كافي شريف فرموده: ا نّما الـع لم ثلاثه : آيه محكمه و فريضه عاد له و سنّه قائ مه .»
شايد بتوان گفت با وجود اهتمام دلسوزان در سال هاي متمادي برخورد يك بعدي و تك سويه در برنامه ريزي ها، فعاليت ها و شيوه هاي آموزش قرآن باعث عقب ماندگي علمي اين عرصه نسبت به ساير عرصه هاي علمي- آموزشي شده است؛ از جمله مباحثي كه در فرايند ياددهي و يادگيري مورد غفلت واقع شده، كم توجهي به مخاطب شناسي و ويژگي هاي يادگيرنده بوده است؛ همين مسأله باعث شده تا انگيزه و علاقه اوليه افراد به تدريج در اثر شكست هاي يادگيري سركوب شده و نتيجه آن فاصله اغلب ايشان از فعاليت هاي قرآني شده است. در اين زمينه مي توان به نظريه مشهور هوش هاي چندگانه يادگيري اشاره كرد.

ادامه دارد

مقاله ي آموزشي - پژوهشي

روزنامه ي كيهان - سه شنبه  26 مهر 1390 - شماره 20051

نگاهي به مشكلات آموزش قرآن دركشور

(بخش اول)

گرچه از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، توجه به آموزش، مفاهيم، تلاوت و فرهنگ قرآن در كشور رونق جدي گرفت اما فاصله وضع مطلوب با آنچه موجود هست نيز بسيار است.خاصه آنكه بيشتر فعاليت هاي قرآني فقط در محدوده روخواني، روان خواني، تلاوت، تجويد و مفاهيم محصور شده و توجه به ترويج فرهنگ قرآن در عرصه زندگي فردي و مناسبات اجتماعي مردم آنطوري كه در شأن نظام اسلامي و مردم مؤمن بوده انجام نشده است.نويسنده در مقاله حاضر به بررسي مشكلات آموزش قرآن در كشور نگاهي دارد كه در صورت توجه مسئولين امر به مشكلات مطرح شده، حداقل مي تواند موجب رفع مشكلات سطحي و ابتدايي آموزش قرآن در كشور شود.
مقام معظم رهبري به عنوان بزرگ پرچمدار قرآن كريم در عصر حاضر در سخناني حكيمانه وضعيت قرآن آموزي كشور را اين گونه ترسيم مي فرمايند: «واقعيت تلخ اين جاست كه خواندن قرآن در جامعه ما هنوز يك امر عمومي نشده است؛ عموم مردم به قرآن احترام مي كنند و به آن عشق مي ورزند اما عده كمي همواره آن را مي خوانند و عده كمتري در آن تدبر مي كنند.»
ايشان در ديدار اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي در هفدهم آذرماه 1386 مي فرمايند: «اگر تحصيل كرده ها و فرهيختگان كشور روزي يك صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر كنند غوغايي در كشور برپا مي شود؛ اين كار به فرهنگ سازي و تدبير نياز دارد.» اينكه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در تبـيين و تحقق اين مطالبه مقام معـظم رهـبري در بين تحصيل كرده ها و فرهيختگان كشور چه تدابيري را اتخاذ كرده است؛ در نوشته هاي آينده به صورت مبسوط مورد نقد و نظر قرار خواهد گرفت؛ اما اين كه با وجود اختصاص اعتبارات چندين ميلياردي كه سالانه براي برگزاري كلاس هاي آموزشي و انجام فعاليت هاي قرآني كشور از سوي ارگان ها و نهادهاي دولتي و مؤسسات مردمي هزينه مي شود علت يا عللي كه باعث شده تا اين سوال مطرح شود كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي خوانند» چيست؟
اين نوشتار بي آنكه قصد تخريب و يا تضعيف فعاليت هاي گذشته را داشته باشد، سعي دارد با نگاهي علمي- آموزشي افق جديدي را در برابر متوليان و سياست گذاران امور قرآني كشور مشخص كند؛ تا از اين رهگذر زمينه هاي تحقق دو هدف بزرگ زير امكان پذير شود:
1-فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي انجام جهاد اقتصادي در برنامه ريزي ها و فعاليت هاي قرآني كشور 
2-فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي ارائه الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت در فعاليت هاي قرآني كشور 
چه كسي مقصر است مردم يا متوليان قرآني كشور؟
قبل از هرگونه داوري درباره سؤال فوق بهتر است اول به اين سؤال مهم و تعيين كننده پاسخ دهيد: «اگر معلّمي از دانش آموزان كلاسش امتحاني بگيرد و پس از تصحيح ورقه ها متوجه شود كه اكثر آنان يك سؤال را غلط جواب داده اند؛ به نظر شما چه كسي مقصر است معلم يا شاگردان؟»
احتمالاً پاسخ بنده و شما يك چيز است و اين همان نقطه طلايي ارتباط است كه مي تواند به روشن شدن بحث كمك زيادي بكند.
آيا به نظر شما وقتي عموم مردم به تعبير مقام معظم رهبري علاقه مند و عاشق قرآن كريم هستند و نه تنها به آن احترام مي كنند بلكه همواره ثابت كرده اند كه حاضرند بدون هيچ درنگي جان و مال خود را فداي قرآن كريم كنند اما آن را نمي خوانند و با خواندن آن انس دائمي و روزانه ندارند آيا مي توان آنان را محكوم به بي توجهي كرد؟ يا اينكه بايد گفت وقتي در يك كلاس درس و يا يك جامعه «اكثر» افراد با مشكلي مشترك رو به رو هستند قطعاً معلمان و متوليان آن مقصرند؟!
به نظر مي رسد وقت آن رسيده است كه صاحبان قدرت و متوليان امر و سياست گذاران امور فرهنگي و قرآني كشور در راستاي تحقق منويات رهبر معظم انقلاب در برخي از اهداف و برنامه ريزي هاي كلان گذشته بازنگري جدي داشته باشند و نيز از انجام تغييرات نسبي در اين امور نترسند. چرا كه در غير اين صورت بايد شاهد بروز بحران هاي فرهنگي و اجتماعي در آينده بسيار نزديك در اين زمينه ها باشند.
عوامل مهجوريت قرآن كريم در ايران را مي توان در حوزه هاي هدف گذاري و برنامه ريزي، اجرا، نظارت و ارزيابي، همچنين حمايت و پشتيباني مورد نقد و بررسي قرار داد؛ كه البته در اين مجال به دنبال تبيين هر يك از اين حوزه ها نيستيم؛ بلكه تنها در پي يافتن پاسخ اين سؤال هستيم كه «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي خوانند؟» اميد آنكه دست اندركاران و مديران قرآني چه در حوزه هاي ستادي و برنامه ريزي و چه در حوزه هاي اجرايي خود را مخاطب اين مطالب بدانند، همچنين نويسنده را در اصلاح و يا تكميل مطالب ياري رسانند.
به طور كلي پاسخ اين سؤال را مي توان در عوامل هفت گانه زير جست وجو كرد:
1- طريقيت داشتن قرآن آموزي به جاي موضوعيت داشتن آن
2- بي توجهي برنامه ريزان به «انس روزانه با قرآن» به عنوان مهم ترين هدف آموزش عمومي قرآن
3- تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يكديگر در برنامه ريزي ها و فعاليت ها 
4- به نام روخواني به كام روان خواني يا به كام آموزش قواعد روخواني
5- صرف منابع انساني و مادي كشور در «فعاليت هاي هنري» به نام «آموزش عـمومي قرآن» 
6 - سركوبي يادگيري قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم الـخط هاي غيـر اسـتاندارد» 
7- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسي با روش خواندن قرآن در آموزش عمومي قرآن 
اكنون در حد توان و حوصله به شرح مختصر هر يك از عوامل فوق مي پردازيم.
1- طريقيت داشتن قرآن آموزي به جاي موضوعيت داشتن آن 
آموزش ها و فعاليت هاي قرآني به دلايل مختلف در كشور ما «طريقيت» دارد تا آن كه «موضوعيت» داشته باشد؛ به اين معني كه اغلب چنين تصور مي شود كه هدف اصلي از آموزش هاي قرآني يادگيري قواعد روخواني و روان خواني قرآن است و هنگامي كه فراگيران واجد چنين دانشي شوند كار تمام است و آموزش و يادگيري اتـفاق افتاده است؛ اين همان طريقت قائل شدن براي آموزش قرآن كريم است.
در صورتي كه آموزش روخواني، روان خواني، تجويد و يا قرائت و حفظ و ... اگر منجر به آن نشود كه فرد با قرآن انس دائمي و روزانه داشته باشد، طبيعي خواهد بود با وجود همه تلاش هاي متعهدانه و متخصصانه، قرآن آموز رفته رفته مطالب آموخته شده را فراموش كند و به تدريج انگيزه اش نيز كاهش يابد.
به اين مثال توجه كنيد اگر به كودك يا نوجواني قرائت، فصاحت، آداب و شرايط، احكام و مفهوم «نماز» را آموزش دهيم، اما از همان آغاز به او نياموزيم كه بايد از اين پس نماز بخواند، آيا به تكليف و وظيفه خود عمل كرده ايم؟ آيا درباره قرآن نبايد به اين موضوع توجه جدي بشود؟! اين يكي از اصلي ترين حلقه هاي مفقوده برنامه ريزي ها، آموزش ها و فعاليت هاي قرآني كشور است.
- بي توجهي برنامه ريزان به «انس روزانه با قرآن» به عنوان مهم ترين هدف آموزش عمومي قرآن
شايد بند دوم را تكرار بند يك بدانيد، اما بهتر است بند دوم را مكمل و نتيجه راهبردي بند يك بدانيم. طبق آيات شريفه قرآن كريم از آيه ي 20 سوره مزّمّل و آيه دو سوره جمعه، همچنين روايات فراوان نبيّ مكرّم اسلام(ص) معصومين(ع)، همچنين امام زمان(عج) از خواندن روزانه و انس دائمي با قرآن بي نياز نبوده و نيستند؛ از اين رو آيا مي توان از آحاد مردم سؤال كرد كه «شما از چه رو از خواندن قرآن كريم احساس بي نيازي مي كنيد؟» و آيا مي توان از مسئولان و متوليان قرآني كشور سؤال كرد در اهداف كلان و برنامه ريزي هاي راهبردي اين هدف چگونه مدنظر قرار گرفته شده است؟
چند سؤال ساده: 
سؤال اوّل: طبق مصوبه شوراي عالي آموزش وپروش، هدف «آموزش روخواني قرآن» هدف پايه هاي اول، دوم و سوم ابتدايي است؛ اما در پايه هاي بالاتر يعني چهارم و پنجم ابتدايي، دوره هاي راهنمايي و متوسطه و نيز در دوره هاي مختلف آموزش عالي يعني فوق ديپلم، ليسانس و فوق ليسانس نيز آموزش داده مي شود؟!!!
سؤال دوم: آيا براي تحقق هدف آموزش روخواني و روان خواني قرآن كريم در مدارس بهـتر نيست به جاي تشكيل 20 هزار مدرسه قرآني در مناطق آموزش و پرورش، ظرف دو سال!! زنگ رسمي آموزش قرآن مدارس كه داراي همه ويژگي هاي سخت افزارهاي لازم از جمله راهنماي برنامه مصوب، اجراي آزمايشي چند مرحله اي، كتاب درسي آموزش قرآن به تفكيك پايه هاي تحصيلي، معلم پايه و دبير متخصص، كلاس درس رسمي، ساعت رسمي آموزش ابزار و محيط يادگيري است و در ضمن همه دانش آموزان را تحت پوشش قرار مي دهد را در مي يافتيم؟!!!!
سؤال سوم: آيا بهـتر نبود به جاي بردن هدف آموزش روخواني از پايه سوم ابتدايي به پايه هاي بالاتر آموزش و پرورش و آموزش عالي و تشكيل مدارس قرآني و دارالقرآن ها و تخصيص اعتبارات كلان در همان پايه هاي اول تا سوم ابتدايي، مشكل را مورد بررسي قرار مي داديم و در جهت رفع اشكال آن بر مي آمديم؟!!!!
همين مسائل باعث شده تا متوليان امر به جاي توجه به مهندسي فرهنگي درباره هدف انس روزانه و مادام العمر افراد با قرآن كريم به برگزاري مكرر آموزش هاي عمومي قرآن همچون روخواني و روان خواني بپردازند؛ در حالي كه اگر مهم ترين دغدغه ايشان «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» باشد آنگاه مي توان براي اين هدف، راه كارهاي مختلفي را پيشنهاد كرد.
پيشنهادهاي زير تنها بخشي از اين را ه كارها است:
1-با تلاوت روزانه قرآن كريم، براي ديگران و به ويژه خانواده خود، الگوي خوبي باشيم.
2-اگر معلم قرآن هستيم بيشترين وقت كلاس مان را به تمرين مهارت خواندن قرآن كريم آن هم توسط همه قرآن آموزان اختصاص دهيم. زيرا بررسي ها نشان مي دهد خواندن قرآن به عنوان مهمترين عامل ايجاد و تقويت مهارت روخواني و روان خواني كمترين فعاليت كلاسي را به خود اختصاص داده است.
3-ميثاق نامه تلاوت روزانه قرآن كريم را كه قبلاً تهيه كرده ايم، همراه با شاگردان امضا كنيم و در جلسات بعدي از چگونگي و كيفيت اجراي آن پرسش كنيم. مسلماً اگر دانش آموزان اصرار ما را در اين امر ببينند خود را با نظر معلم تطبيق خواهند داد.
4-از آيات، احاديث، اشعار و جملات ادبي مناسب براي ايجاد انگيزه جهت انس روزانه با قرآن استفاده كنيم.
5-در برخي از آيات و عباراتي كه خوانده مي شود تدبر نماييم.
6-خود و ديگران را به حفظ آيات مشهور قرآن مانند ربناهاي قرآن تشويق كنيم.
7-فيلم، نوار يا سي دي تلاوت هاي منتخب را در اختيار فراگيران قرار دهيم.
8-دانش آموزان را تشويق كنيم تا با زمان سنج سرعت تلاوت خود را در كلاس و منزل افزايش دهند.
9-بين آنان رقابت ايجاد كنيم تا يك آيه را با يك نفس بخوانند، با اوج بخوانند و يا زيباتر از ديگري قرائت كنند.
10-براي داوري در رقابت هاي كلاسي از قرآن آموزان استفاده كنيم.
11-دفترچه اي براي خواندن روزانه قرآن كريم تهيه كنيم تا دانش آموزان تلاوت روزانه خود را در جداول ثبت كنند.
12-دانش آموزان را تشويق كنيم تا در نمازخانه مدرسه در بين نماز ظهر و عصر يك صفحه از قرآن بخوانند.
13-از هر موقعيت مناسب ضمن اشاره به معارف و آموزه هاي اخلاقي، به آيات قرآن استناد كنيم.
14-احساس بچه ها درباره تلاوت روزانه قرآن را موضوع انشاء كلاسي و يا مسابقه مدرسه اي قرار دهيم.
15-در جلسات آموزش خانواده به موضوع اهميت انس روزانه دانش آموزان با قرآن تأكيد كنيم.
16-با پرسش از معناي كلماتي كه در فارسي و قرآن مشترك هستند، بچه ها را به فهم لغات و ترجمه آن و نيز يافتن هم خانواده لغات «عادت» دهيم.
17-داستان هاي كتاب را همراه با پخش قرائت آيات مربوطه براي بچه ها تعريف كنيم.
18-حالات پيامبراكرم (ص) و بزرگان ديني درباره انس روزانه با قرآن را براي دانش آموزان بيان كنيم.
19-داستان هايي درباره اهميت و فوايد انس دائمي با قرآن كريم براي دانش آموزان بيان كنيم.
20-حكايات شيرين، لطيفه ها و سرگرمي هاي مناسب درباره ي قرآن كريم ارائه دهيم.
21-در قالب ويژه نامه به ارائه رهنمودهاي لازم براي دانش آموزان و اولياي آنان بپردازيم و دانش آموزاني را كه انس روزانه با قرآن دارند به ديگران معرفي كنيم.
22-از قاريان مشهور شهر و منطقه براي تلاوت در مراسم آغازين صبحگاه و ظهرگاه دعوت كنيم.
23-از دانش آموزان فعال قرآني مدرسه و منتخبان مسابقات قرآني تجليل كنيم.
24-آداب ظاهري و باطني تلاوت قرآن را به تدريج به دانش آموزان آموزش دهيم.
25-برخي از آثار و اسرار تلاوت قرآن را به زبان كوتاه براي دانش آموزان بيان كنيم.
26-فضائل تلاوت برخي از سوره ها و آيات را به زبان ساده براي آنان شرح دهيم.
27-عواقب و نتايج سبك شمردن قرآن را گوشزد كنيم.
28-وظايف هر يك از مسلمانان درباره انتظارات قرآن درباره خودش را براي دانش آموزان به زبان ساده بيان كنيم.
29-با توجه به تفاوت هاي فردي و استعداد علاقه و انگيزه هريك از دانش آموزان تكاليف خاص تحت عنوان فعاليت هاي فردي يا گروهي به آنان بدهيم. مانند حفظ قرائت داستان گويي، انشاء، شعر، روزنامه ديواري و ...
30-به فضاسازي قرآني در مدرسه و كلاس ها اهميت بيشتري بدهيم مانند ديوار نويسي پارچه نويسي و...
31-مدرسه هاي قرآن و دارالقرآن هاي شهر را به دانش آموزان معرفي كنيم.
32-دانش آموزان علاقه مند و با استعداد را شناسايي و آنان را به ثبت نام و شركت در كلاس هاي تخصصي مدرسه قرآن و دارالقرآن هاي منطقه تشويق كنيد. همچنين اين موضوع را با خانواده ي آنان در ميان بگذاريم.
33-قرآن كم علامت را براي شاگردان پايه هاي سوم به بالا تهيه و آنان را به خواندن روزانه آن تشويق كنيم.
34-به جايگاه قرآن كريم در ساير دروس مانند علوم تجربي، رياضي، جغرافي، تاريخ و ... و حوزه هاي علمي و تربيتي (تربيت قرآني) توجه كنيم.
35-با توجه به علاقه و توانايي خود در موقعيّت هاي مناسب بين موضوعات مختلف درسي و آيات قرآن كريم ارتباط برقرار كنيم. اين كار ضمن ايجاد علاقه بيشتر دانش آموزان به قرآن كريم در ايجاد رويكرد خلقت گرايانه در ساير دروس تاثير بسزايي در تربيت قرآني دانش آموزان دارد.

ادامه دارد

مصاحبه با خبر گزاری کتاب - 24 شهريور 1390

تكميل و غني‌سازي برنامه درسي قرآن

كارشناس كتاب‌هاي درسي قرآن دوره ابتدايي سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي عنوان كرد: تكميل و غني‌سازي برنامه درسي قرآن نظام آموزش و پرورش، از جمله اهداف تغيير محتواي كتاب‌هاي درسي قرآن پايه‌هاي نخست و چهارم ابتدايي به شمار مي‌آيد.

رضا نباتي در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اظهار كرد: امسال با توجه به رويكرد جديد نظام آموزش و پرورش، براي كتاب درسي قرآن پايه نخست دوره ابتدايي حدود هفت درس ارايه شده است و براي هر درس، يك موضوع مانند «همه كارها با نام خدا»، «خانه ما»، «مدرسه ما»، «قرآن بخوانيم»، «پيامبران» و «كودك مسلمان» در نظر گرفته شده است.

وي ادامه داد: دانش‌آموزان پايه نخست ابتدايي با روخواني قرآن كريم كه مهم‌ترين هدف آموزش قرآن در دوره ابتدايي به شمار مي‌آيد و همچنين پيام‌ها و لغات قرآني كه زمينه‌هاي تدبر در آيات قرآن كريم را فراهم مي‌كنند و الگوهاي قرآني مانند داستان زندگي امام حسين(ع) آشنا مي‌شوند.

كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي يادآور شد: همچنين در كتاب پايه نخست دوره ابتدايي، فعاليت‌هاي قرآني با هدف يادگيري بيشتر ارايه شده‌اند كه از آن ميان مي‌توان به نقاشي كردن، رنگ‌آميزي كردن، تكميل كردن، مرتب كردن و ساختن ابزار قرآني مانند رحل اشاره كرد.

نباتي عنوان كرد: طرح قرائت قرآن كريم از طريق نوار صوتي در پايه نخست ابتدايي مانند سال‌هاي گذشته اجرا خواهد شد. در اين نوارها علاوه بر ارايه هفت سوره از قرآن كريم، حدود چهارده قطعه شعر با مضامين قرآني و مرتبط با موضوع درس كه توسط بهترين گويندگان و گروه‌هاي خواننده ضبط شده‌اند، ارايه مي‌شود. همچنين در كتاب درسي قرآن اين دوره تحصيلي، داستان‌هاي قرآني مصور مانند داستان زندگي دوران كودكي حضرت موسي(ع) به چشم مي‌خورند.

مولف كتاب‌هاي درسي قرآن دوره ابتدايي تصريح كرد: حدود 1200 مدرس قرآن از سراسر كشور اكنون در حال آموزش حدود 72 هزار آموزگار پايه نخست ابتدايي‌اند تا شيوه‌هاي موثر ياددهي كتاب درسي قرآن پايه نخست ابتدايي را به آنها ارايه دهند.

وي يادآور شد: امسال با توجه به مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش كه اجازه تعطيلي روزهاي پنج‌شنبه هر هفته از سال تحصيلي را در مدارس ابتدايي صادر كرده‌ است و با توجه به اضافه شدن يك ساعت در روز به آموزش‌هاي پايه نخست ابتدايي، يك ساعت به آموزش قرآن تمام پايه‌هاي مقطع ابتدايي، با هدف انس دائمي دانش‌آموزان با قرآن كريم افزوده شده است.

نباتي ادامه داد: همچنين در پايه نخست ابتدايي حدود 200 ساعت فيلم به صورت «وي‌ سي دي» با هدف آموزش كتاب‌هاي جديد‌التاليف اين پايه تحصيلي براي معلمان و والدين دانش‌آموزان ارايه خواهد شد.

كارشناس كتاب‌هاي درسي قرآن دوره ابتدايي سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي با اشاره به كتاب جديد‌التاليف قرآن پايه چهارم ابتدايي افزود: در راستاي اجراي طرح ارتقاي آموزش قرآن پايه سوم ابتدايي، امسال در پايه چهارم ابتدايي نيز شاهد مناسب‌سازي كتاب درسي قرآن با ساير دروس خواهيم بود.

مولف كتاب‌هاي درسي قرآن دوره ابتدايي با بيان اين كه هدف آموزش قرآن در پايه چهارم ابتدايي، انس روزانه دانش‌آموزان و روان‌خواني قرآن كريم است ادامه داد: حدود 700 مدرس قرآن از سراسر كشور با هدف آموزش 45 هزار آموزگار پايه چهارم ابتدايي گردهم جمع شده‌اند تا راهكارهاي تحقق اهداف آموزش قرآن اين پايه را به آنها ارايه دهند.

وي در پايان گفت: همچنين براي اين پايه تحصيلي، لوح‌هاي فشرده‌اي با عنوان «كتاب گويا» براي معلمان تهيه شده‌اند كه امسال برخلاف سال گذشته، انتخاب سوره‌ها فقط از جزء سي قرآن كريم نيست، بلكه سوره‌ها از كل قرآن كريم سوره‌هايي كه حاوي آيات مشهور و پيام‌هاي قرآني‌ و با هدف افزايش سواد قرآني و روخواني قرآن كريم ارايه شده‌اند.

کد مطلب : 116434

مصاحبه - خبرگزاری کتاب ایران 23 شهریورماه 1390

معضلي به نام بي‌توجهي به انس روزانه با قرآن
 
كارشناس قرآن وزارت آموزش و پرورش علت مهجوريت قرآن در جامعه را نداشتن انس دائمي و روزانه مردم با قرآن كريم مي‌داند.
رضا نباتي در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، با اشاره به فرمايش مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي در هفدهم آذرماه 1386 با معظم‌له مبني بر اين كه «اگر تحصيل‌كرده‌ها و فرهيختگان كشور روزي يك صفحه قرآن، با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر كنند، غوغايي در كشور برپا مي‌شود؛ اين كار به فرهنگ‌سازي و تدبر نياز دارد.» اظهار كرد: مقام معظم رهبري همچنين فرمودند كه «واقعيت تلخ اين است كه خواندن قرآن در جامعه ما هنوز يك امر عمومي نشده است. عموم مردم به قرآن احترام مي‌كنند و به آن عشق مي‌ورزند اما عده كمي همواره آن را مي‌خوانند و عده كمتري در آن تدبر مي‌كنند.» 

وي افزود: با وجود اختصاص اعتبارات چندين ميلياردي كه سالانه براي برگزاري كلاس‌هاي آموزشي و انجام فعاليت‌هاي قرآني كشور از سوي ارگان‌ها و نهادهاي دولتي و موسسات مردمي هزينه مي‌شود، اين سوال مطرح مي‌شود كه علت اين كه اغلب مردم ايران قرآن نمي‌خوانند، چيست.

وي افزود: عوامل مهجوريت قرآن كريم در ايران را مي‌توان در حوزه‌هاي هدف‌گذاري و برنامه‌ريزي، اجرا، نظارت و ارزيابي و حمايت و پشتيباني نقد و بررسي كرد، اما پاسخ سوال «چرا اغلب مردم ايران قرآن نمي‌خوانند؟» را در بي‌توجهي برنامه‌ريزان به انس روزانه با قرآن به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش عمومي قرآن، تفكيك خواندن و فهميدن قرآن در برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌ها، هزينه كردن منابع انساني و مادي كشور در فعاليت‌هاي هنري به نام آموزش عمومي قرآن و بي‌دقتي به تفكيك روش خواندن فارسي با روش خواندن قرآن در آموزش عمومي قرآن جست‌وجو كرد.

كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزي و تاليف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پروش تصريح كرد: اغلب چنين تصور مي‌شود كه هدف اصلي از آموزش‌هاي قرآني، يادگيري قواعد روخواني و روان‌خواني قرآن است و هنگامي كه فراگيران، واجد چنين دانشي شوند، كار تمام است و آموزش و يادگيري اتفاق افتاده است. در صورتي كه آموزش روخواني، روانخواني، تجويد، قرائت، حفظ و ... اگر منجر به آن نشود كه فرد با قرآن انس دائمي و روزانه داشته باشد، طبيعي خواهد بود كه با وجود همه تلاش‌هاي متعهدانه و متخصصانه، قرآن‌آموز رفته رفته مطالب آموخته شده را فراموش كند و به تدريج انگيزه‌اش نيز كاهش يابد.

نباتي عنوان كرد: طبق آيه‌هاي 20 سوره مزمل و 2 سوره جمعه و همچنين برخي روايات، حتي پيامبر اكرم(ص) و امام زمان(عج) از خواندن روزانه و انس دائمي با قرآن كريم بي‌نياز نبوده‌اند و نيستند. بنابراين، مي‌توان از آحاد مردم سوال كرد كه شما به چه دليل از خواندن قرآن كريم احساس بي‌نيازي مي‌كنيد و از مسوولان و متوليان قرآني كشور سوال كرد كه ايجاد زمينه انس گرفتن مردم با قرآن در اهداف كلان و برنامه‌ريزي‌هاي راهبردي شما چگونه مدنظر قرار گرفته است.

كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي با مطرح كردن چند سوال كه باعث شده‌اند مسوولان و متوليان امر به جاي توجه به مهندسي فرهنگي درباره هدف انس روزانه افراد با قرآن كريم، به برگزاري مكرر آموزش‌هاي عمومي قرآن مانند روخواني و روانخواني بپردازند، گفت: طبق مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش، جامعه هدف آموزش روخواني قرآن كريم، دانش‌آموزان پايه‌هاي نخست، دوم و سوم ابتدايي‌اند، اما آيا در پايه‌هاي بالاتر يعني چهارم و پنجم ابتدايي، دوره‌هاي راهنمايي و متوسطه و در دوره‌هاي مختلف آموزش عالي يعني فوق‌ديپلم، ليسانس و فوق‌ليسانس نيز اين آموزش داده مي‌شود؟ آيا براي تحقق هدف آموزش روخواني و روانخواني قرآن كريم در مدارس، بهتر نيست به جاي تشكيل 20 هزار مدرسه قرآن در مناطق مختلف آموزش و پرورش در طول دو سال، زنگ رسمي آموزش قرآن مدارس را كه داراي همه ويژگي‌هاي سخت‌افزارهاي لازم از جمله راهنماي برنامه مصوب، اجراي آزمايشي چند مرحله‌اي، كتاب درسي آموزش قرآن به تفكيك پايه‌هاي تحصيلي، معلم پايه و دبير متخصص، كلاس درس رسمي، ساعت رسمي آموزش، ابزار و محيط يادگيري است و همه دانش‌آموزان را نيز تحت پوشش قرار مي‌دهد، درمي‌ياييم؟!

كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزي و تاليف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پروش افزود: آيا بهتر نبود به جاي بردن هدف آموزش روخواني از پايه سوم ابتدايي به پايه‌هاي بالاتر آموزش و پرورش و آموزش عالي و تشكيل مدارس قرآن و دارالقرآن‌ها و تخصيص اعتبارات كلان، در همان پايه ‌هاي نخست تا سوم راهنمايي، مشكل را بررسي مي‌كرديم و در جهت رفع اشكال آن بر مي‌آمديم؟!

نباتي با اشاره به راهكارهاي مختلف براي از ميان برداشتن موانع موجود بر سر راه انس دائمي مردم با قرآن كريم گفت: ما مي‌توانيم با تلاوت روزانه قرآن كريم، براي ديگران به ويژه براي خانواده خود، الگوي خوبي باشيم. همچنين اگر معلم قرآنيم، بيش‌ترين وقت كلاس‌مان را به تمرين مهارت خواندن قرآن كريم آن هم توسط همه قرآن‌آموزان اختصاص دهيم و از آيات، احاديث، اشعار و جملات ادبي مناسب براي ايجاد انگيزه براي انس روزانه با قرآن كريم استفاده كنيم. 

وي ادامه داد: همچنين براي انس روزانه با قرآن كريم مي‌توان در برخي از آيات و عباراتي كه خوانده مي‌شوند، تدبر كنيم. خود و ديگران را به حفظ آيات مشهور قرآن كريم مانند «ربنا»هاي قرآن كريم تشويق كنيم. فيلم، نوار يا لوح‌هاي فشرده تلاوت منتخب را در اختيار دانش‌آموزان قرار دهيم. دانش‌آموزان را تشويق كنيم تا با استفاده از زمان‌سنج، سرعت تلاوت خود را در كلاس و منزل افزايش دهند. ميان دانش‌آموزان رقابت ايجاد كنيم تا يك آيه را با يك نفس بخوانند، با اوج بخوانند يا زيباتر از ديگري قرائت كنند.

كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي عنوان كرد: همچنين مي‌توانيم داستان‌هاي كتاب را همراه با پخش قرائت آيات مربوطه براي بچه‌ها تعريف كنيم. حالات پيامبر اكرم(ص)، ائمه اطهار(ع) و بزرگان ديني درباره انس روزانه با قرآن كريم را براي دانش‌آموزان بيان كنيم و از دانش‌آموزان فعال قرآني مدرسه و منتخبان مسابقه‌هاي قرآني تجليل كنيم. همچنين عواقب و نتايج سبك شمردن قرآن را گوشزد كنيم و مدرسه‌هاي قرآن و دارالقرآن‌هاي شهر را به دانش‌آموزان معرفي كنيم. 

وي در پايان گفت: بجاست مسوولان و متوليان قرآني كشور شهامت و شوق تغيير و تحول بنيادين در حوزه‌هاي مربوط به برنامه‌ريزي، آموزش و مولفه‌هاي يادگيري قرآن كريم را در خود ايجاد و تقويت كنند و از مقاومت در برابر حقايق علمي، پرهيز كنند. مطابق انتظار قرآن كريم از مسلمانان، در مرحله نخست، جايگاه قرآن كريم در جامعه ايراني بايد بيش از پيش جدي گرفته شود و در مرحله بعدي، قرآن‌آموزي بايد به عنوان مقدمه انس دائمي با قرآن كريم در نظر گرفته شود و نه به عنوان هدف غايي و نهايي. همچنين انس روزانه با قرآن بايد به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش عمومي قرآن كريم لحاظ شود؛ چرا كه بقاي ساير برنامه‌ها و فعاليت‌ها منوط به اين موضوع مهم و اساسي است؛ در غير اين صورت تمام فعاليت‌ها عقيم خواهند ماند و به دست فراموشي سپرده خواهند شد.
کد مطلب : 116304

چرا اغلي مردم ايران قرآن نمي خوانند     قسمت چهارم

چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟/ 4

بين روش خواندن فارسی با روش خواندن قرآن تفكيك قائل شويم.

گروه فعاليت‌های قرآنی: از اين پس در برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور بايد «به تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يكديگر خاتمه داده شود» زيرا فهم قرآن مقدمه لازم برای تحقق ساير اهداف هم چون تدبر و عمل به قرآن است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش‌های پيشين مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی گذشت، به سركوبی يادگيری قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسم‌الخط‌های غير استاندارد» اشاره شد. اين كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش، آخرين بخش اين مقاله را با پاسخ به يك سؤال آغاز می‌كند. 
بخش‌های پيشين اين مقاله را اينجا بخوانيد!

سؤالی كه در اين جا مطرح می‌شود اين است كه «با وجود اين همه دلايل روشن علمی، چرا رسم‌الخط‌ها و متعاقب آن روش‌ها و كتاب‌های آموزشی به نحوه مطلوب اصلاح نمی‌شوند؟»

در پاسخ اين سؤال بايد گفت دو ديدگاه هميشه در آموزش قرآن وجود داشته است:

ديدگاه اول، معتقد است آموزش بايد همواره از ساده به مشكل (از معلوم به مجهول) صورت پذيرد. (توجه به مبدأ)؛ اين ديدگاه موافق تغيير و اصلاح رسم‌الخط قرآن، روش‌های تدريس و كتاب‌های آموزشی است.

ديدگاه دوم، معتقد است كه آموزش‌ها بايد به توانايی خواندن قرآن‌های رايج بيانجامد؛ زيرا اين رسم‌الخط‌ها در همه مساجد، منازل و جلسات قرآن وجود ندارد. (توجه به مقصد)

در پاسخ طرفداران ديدگاه دوم بايد گفت اين نگرانی قابل توجه است و از مسائلی است كه نمی‌توان از كنار آن به راحتی عبور كرد. اما اين دغدغه كاملاً قابل حل است؛ فقط نيازمند يك برنامه‌ريزی آموزشی مناسب است. برای رفع اين نقيصه بايد به اين دو نكته توجه كرد:

اولاً، اگر آموزش روخوانی از مراحل اوليه درست انجام شود از نظر روان‌شناسی يادگيری، قرآن‌آموزان به تدريج از «جزئی‌خوانی» به «كلی‌خوانی» می‌رسند و كلمه يا عبارت را به همان شكلی می‌خوانند كه در مراحل قبلی اول آموخته‌اند هر چند دارای اشكال باشد.

به عنوان مثال، خواننده محترم به محض ديدن كلمه «قـل» آن را «قُـل» می‌خواند، اما اين كلمه می‌تواند «قَـلَّ» نيز باشد. ولی شما بلافاصله با ديدن كلمه «قل» بدون توجه به اعراب كلمه آن را «قُل» می‌خوانيد. اغلب افراد در هنگام خواندن كلمات قرآنی هم چون خَـالِـدُونَ، یُـوسُـف، نُـوحِیـهَـا، إِلَّـا دچار همين مسئله می‌شوند.

ثانياً، در مراحل بعدی می‌توان در مدت يك يا دو جلسه كوتاه اغلب قواعد هر يك از كتابت‌ها و رسم‌الخط‌های موجود را آموزش داد. مقايسه رسم‌الخط‌های رايج در كتاب درسی آموزش قرآن پايه سوم راهنمايی اتفاق افتاده است.

7- عدم دقت به تفكيك روش خواندن فارسی با روش خواندن قرآن در آموزش عمومی قرآن

شايد شما همچنين فكر می‌كنيد كه اشتراك خط فارسی و عربی يك ويژگی مثبت است؛ اما بهتر است بدانيد هر چند حروف فارسی و عربی از نظر شكل با هم مشترك هستند (به غير از چهار حرف گ چ پ ژ) و بسياری از واژگان نيز از نظر لفظ و معنا در دو زبان اشتراك دارند و می‌توانند به عنوان يك فرصت محسوب شوند؛ در عين حال دارای آسيب‌هايی هم هستند. به اين مثال خوب توجه كنيد.

اين جمله را بخوانيد «آن چه كه می‌توانيد، قرآن بخوانيد.» شما در خواندن اين جمله به چه چيزی توجه داشتيد و چه چيزی را خوانديد؟ بله, شما به «حروف» فارسی توجه كرديد و اين عادت هميشگی ماست كه همواره در خواندن به حروف توجه می‌كنيم. اما سؤالی در اين جا مطرح می‌شود اين است: «آيا در خواندن آيات شريفه قرآن كريم هم بايد به حروف توجه كرد؟» پاسخ اين سؤال «خير» است. زيرا اگر شما در خواندن آيات و عبارات قرآن به حروف توجه كنيد مطمئناً دچار اشكالات متعددی می‌شويد و عموم اشكال رايج افراد در خواندن قرآن از بی‌توجهی به همين مساله ناشی می‌شود. يعنی آن كه بايد بياموزيم كه در خواندن قرآن برخلاف خواندن فارسی، توجه بصری (چشمی) ما حتماً به «علائم» باشد و نه حروف؛ زيرا عموم افراد در شناخت حروف فارسی و عربی, مشكل خاصی ندارند, اما در شناخت علائم قرآن (اِعراب) با مشكل جدی روبه رو هستند.

يادمان باشد كه از آنجا كه همه ما با شكل و خواندن حروف, آشنا هستيم, بايد بيشتر توجه و حواس خود را به ديدن علائم حروف معطوف داريم؛ مانند راننده‌ای كه هنگام رانندگی هيچگاه به ترمز, گاز, كلاج و دست دنده و فرمان اتومبيل نگاه نمی‌كند بلكه همواره به علائم و تابلوهای مسير توجه دارد.

نتيجه‌ای كه می‌توان از نكته فوق برای بهبود شيوه‌های آموزش گرفت اين است كه توجه به ديدن علائم حروف به جای ديدن حروف, كليد حل بسياری از مشكلات روخوانی قرآن كريم است.

نتايج و پيشنهادها:

به عنوان نتيجه بحث و ارائه پاسخ به اين سؤال كه «چرا اغلب مردم ايران, قرآن نمی‌خوانند؟» موارد زير مورد تأكيد است:

1- مسئولان و متوليان محترم قرآنی كشور جرأت, شهامت و «شوق تغيير» و تحول بنيادی در حوزه‌های مربوط به برنامه‌ريزی, آموزش و مؤلفه‌های يادگيری قرآن را در خود ايجاد و تقويت كنند و از تعصب و مقاومت در برابر حقايق علمی, پرهيز نمايند. توجه به ‹‹انتظارات قرآن كريم درباره خويش›› می‌تواند فصل الخطاب و محور اهداف برنامه‌ريزی و فعاليت‌های قرآنی قرار گـيرد.

2- مطابق انتظار قرآن كريم از مسلمانان درباره خودش, اولاً جايگاه قرآن كريم در جامعه ايرانی بايد بيش از اين ها جدی گرفته شود؛ و ثانياً «قرآن‌آموزی بايد به عنوان مقدمه انس دائمی با قرآن كريم» مد نظر گرفته شود و نه هدف غايی و نهايی.

3- «انس روزانه با قرآن» بايد به عنوان مهمترين هدف آموزش عمومی قرآن كريم لحاظ شود؛ چرا كه بقای ساير برنامه‌ها و فعاليت‌ها منوط به اين موضوع مهم و اساسی است؛ در غير اين صورت كليه فعاليت‌ها عقيم خواهد ماند و به دست فراموشی سپرده خواهد شد. در اين زمينه ارائه نقش الگويی خانواده‌ها و معلمان می‌تواند به عنوان مهم‌ترين و در عين حال ساده‌ترين شيوه مورد توجه و استفاده برنامه‌ريزان و فعالان قرآنی قرار گيرد

4- از اين پس در برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور بايد «به تفكيك خواندن و فهـميدن قرآن از يك ديگر خاتمه داده شود.» زيرا فهم قرآن مقدمه لازم برای تحقق ساير اهداف هم چون تدبر و عمل به قرآن است.

5- در آموزش عمومی قرآن كريم بايد به جای استفاده از روش شنيداری, «توجه جدی به روش ديداری در آموزش خواندن قرآن كريم» معطوف شود. چرا كه مهارت درست خواندن از طريق خوب ديدن محقق می‌شود, نه خوب شنيدن.

تبصره: لازم به يادآوری است وقتی می‌توان در آموزش خواندن قرآن اين دو روش را با هم همراه كرد كه اول روخوانی از طريق ديدن اتفاق بيافتد و سپس از طريق شنيدن, عبارات و آيات روخوانی شده تثبيت و تعميق داده شود. به عبارت ديگر «روخوانی قرآن همواره بر روان‌خوانی آن تقدم دارد.» در غير اين صورت تقدم روش شنيداری بر روش ديداری می‌تواند به عنوان «سم در يادگيری روخوانی قرآن» عمل كند و مانع روخوانی شود.

6- آموزش قواعد روخوانی قرآن بايد جای خود را به «آموزش مهارت روخوانی قرآن كريم» بدهد, و خواندن قرآن توسط قرآن‌آموزان بايد بيش‌ترين فعاليت كلاسی را به خود اختصاص دهد. قواعد بايد در ضمن مهارت‌آموزی و به صورت تلگرافی آموزش داده شود به گونه‌ای كه وقت خواندن قرآن توسط قرآن آموزان را اشغال نكند.

7- منابع محدود مالی و سرمايه‌های انسانی كشور همه مردم را شامل شده و در خدمت «آموزش عـمومی قرآن كريم باشد» و نه صرفاً در اختيار افراد با استعداد در زمينه «فعاليت‌های هنری» مانند قرائت و حفظ قرآن. به عبارت ديگر در آموزش عمومی قرآن, لازم نيست همه مردم قادر به خواندن قرآن با لحن عرب و به صورت قرائت و حفظ باشند.

8 - برای جلوگيری از سركوبی انگيزه و علاقه عموم مخاطبان, توسعه مصاحف شريف با «رسـم الـخط‌های غیـر اسـتاندارد» متوقف و در عوض قرآن كريم با رسم‌ الخط كم علامت و متناسب با خط فارسی برای آموزش عمومی قرآن در نظر گرفته شود.

9- همواره اغلب نظرات و انتقادات كارشناسان متوجه نقش معلم است؛ اما در مقام عمل كمترين هزينه و سرمايه‌گذاری به آموزش معلمان اختصاص می يابد. در زمينه آموزش عمومی قرآن كريم, معلمانی قادر به تحقق همه و يا اكثر اهداف آموزش عمومی قرآن خواهند بود كه آموزش‌های لازم را فرا گرفته و واجد صلاحيت‌های علمی و حرفه‌ای لازم باشند. راه كار اساسی در اين زمينه «حرفه‌ای كردن معلمان قرآن» است.

10 - در آموزش عمومی قرآن به تفكيك شيوه خواندن خط فارسی و خط قرآن توجه شود. در اين زمينه، معلمان حرفه‌ای، مهارت لازم را در جهت ارتقای توانايی و مهارت سواد قرآنی قرآن‌آموزان كسب نموده‌اند.

11- متولیـان و مسئولان قرآنی كشور كه بودجه های قرآنی را در اختيار دارند به جای موازی‌كاری و تأسيس مراكز آموزش روخوانی و روان‌خوانی قرآن كريم و يا آموزش آن در دوره‌ها و مقاطع دانشگاهی، به رفع آن در دوره ابتدايی بپردازند. با اين كار هم از حيف و ميل بيت المال جلوگيری كنند و هم از امكانات موجود حداكثر استفاده را بنمايند.

12- به جای برگزاری صرف دوره‌های متعدد آموزشی كه اغلب تكراری و غير مفيد است، تحقق ‹‹سواد قرآنی›› شهروندان به عنوان يك رخ داد فرهنگی مورد توجه قرار گيرد.

«سواد قرآنی» همان دانش و مهارت پايه و اعتقاد و علاقه به يادگيری قرآن. بـرای بهـره‌گیـری مسـتمر و مادام‌العـمر از قـرآن كـريم اسـت. سواد قرآنی دارای 4 ويژگی زير است :

1-سواد قرآنی يك نياز همگانی است. همه افراد جامعه با هر وضع اقليمی، شغلی، اقتصادی، اجتماعی و... برای آن كه هويت انسانی- الهی خويش را بشناسند، و از آن مراقبت كنند و زمينه شكوفايی تدريجی آن را نيز فراهم آورند، به سواد قرآنی نيازمند هستند.

2-سواد قرآنی از يك حد پايه برخوردار است. هرچند افراد با توجه به تفاوت‌هايی كه در تحصيلات، سن، شرايط اقتصادی و اجتماعی دارند به سطوح مختلفی از سواد قرآنی نيازمند هستند، ولی بهره مندی عموم از يك حد پايه ضروری است .

3-حد سواد قرآنی در طول زمان در حال تغيير است. لذا با توجه به شرايط و امكانات مختلف در هر جامعه و نيز تغييرات اين شرايط در طول زمان، اين حد، نيازمند شناسايی وتعريف خاص است.

4-حداقل سواد قرآنی منجر به خواندن مستمر قرآن كريم، فهم تدريجی معنای عبارات و آيات آن شده و زمينه‌ساز بهره‌گيری مادام العمر از آموزه‌های الهی می‌شود. هدف آموزش عمومی قرآن، نمی‌تواند صرفاً دستيابی به دانش و مهارت خاصی در ارتباط با قرآن كريم باشد، بلكه بايد توانايی و قابليتی فراهم آورد كه فرد بتواند ضمن انس و ارتباط دائمی با قرآن كريم، پيوسته خود را در معرض تزكيه و تعليم الهی قرار دهد.

مهمترين هدف آموزش قرآن در پايان دوره آموزش عمومی قرآن، دستيابی آحاد جامعه به سواد، قرآنی است با توجه به آن چه كه درباره سواد قرآنی بيان شد، اين سواد در آموزش و پرورش به طور ساده و روشن از چهار ركن اصلی تشكيل می‌شود كه بدون هريك از آن ها، سواد قرآنی حاصل نمی‌شود. اين چهار ركن خواندن، فهميدن، تدبّر و انس روزانه با قرآن كريم است.

در پايان علاقه‌مندان جهت كسب اطلاعات بيشتر می‌توانند به نشانی‌های زير مراجعه كنند:

وبلاگ فرهنگ آموزش قرآن در آموزش وپرورش ايران http//: quran-blogfa.com

وب سايت گروه درسی آموزش قرآن http//: quran-dept.talif.sch.ir.com

مقاله ي پژوهشي - آموزشي - قسمت سوم خبرگزاري ايكنا 17 مرداد 1390

چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟/3
شكست در يادگيری قرآن به علت «رسم‌الخط‌های غیـر استاندارد»

گروه فعاليت‌های قرآنی: عموم افراد جامعه كم و بيش تجربه‌های مكرری در زمينه شكست يادگيری را به ياد دارند كه علت آن به سركوبی‌های تدريجی آنان در توانايی خواندن قرآن كريم كه به استفاده از رسم‌الخط‌های غير آموزشی و پر علامت مربوط است، بر می‌گردد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش‌های نخست مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد، راه‌كارهای مختلف «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» بيان شد، در ادامه به اين موضوع می‌پردازد كه برخورد تك بعدی در برنامه‌ريزی‌های آموزش قرآن باعث عقب ماندگی علمی اين عرصه نسبت به ساير عرصه‌های علمی- آموزشی می‌شود. 
بخش‌های پيشين اين مقاله را اينجا بخوانيد!

5- صرف منابع انسانی و مادی كشور در «فعاليت‌های هنری» به نام «آموزش عـمومی قرآن» امام خمينی (ره) در صفحات 190 تا 205 كتاب آداب‌الصلاة خود مهجوريت قرآن در بلاد اسلامی را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد و در فرازی زيبا و قابل تأمل چنين می‌نويسد: «آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت ‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و اَمثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصی پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا (ص) مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‏الشان آن نيست.

قرآن كتاب الهی است و در آن شئون الهيت است; قرآن حبل متصل بين خالق و مخلوق است و به وسيله تعليمات آن بايد رابطه معنويه و ارتباط غيبی بين بندگان خدا و مربی آنها پيدا شود; از قرآن بايد علوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خدا (ص) به حسب روايت كافی شريف فرموده: اِنَّمَا الـعِلمُ ثَلاثَة: آیَة مُحكَمَة وَ فَريضَةٌ عادِلَة وَ سُنَّةٌ قائِمَةٌ.»

شايد بتوان گفت با وجود اهتمام دلسوزان در سال‌های متمادی برخورد يك بعدی و تك سويه در برنامه‌ريزی‌ها، فعاليت ها و شيوه های آموزش قرآن باعث عقب ماندگی علمی اين عرصه نسبت به ساير عرصه های علمی- آموزشی شده است؛ از جمله مباحثی كه در فرايند ياددهی و يادگيری مورد غفلت واقع شده، كم توجهی به مخاطب‌شناسی و ويژگی‌های يادگيرنده بوده است؛ همين مسأله باعث شده تا انگيزه و علاقه اوليه افراد به تدريج در اثر شكست‌های يادگيری سركوب شده و نتيجه آن فاصله اغلب ايشان از فعاليت‌های قرآنی شده است. در اين زمينه می‌توان به نظريه مشهور هوش‌های چندگانه يادگيری اشاره كرد.

با توجه به نظرات هوارد گاردنر، هوش‌های چندگانه، هفت راه مختلف برای نشان دادن قابليت فكری افراد است:

1- هوش زبانی: توانايی استفاده از زبان به طور مؤثر (مبلغان، سخنرانان، شاعران، مجريان و روزنامه‌نگاران).

2- هوش موسيقايی: توانايی خلق، درك و ارج‌گذاری موسيقی (قاريان قرآن، مداحان، خوانندگان و آهنگ سازان).

3- هوش منطقی- رياضی: توانايی استدلال منطقی (فقيهان، مفسران، دانشمندان و رياضيدان).

4- هوش فضايی: توانايی تشخيص جزئيات امور و تجسّم و تغيير اشيای ديداری به طور ذهنی (ملوانان، خلبانان).

5- هوش بدنی- جنبشی: توانايی استفاده ماهرانه از حركات بدنی و تجسم و كاركردن با اشياء (ورزشكاران، بازيگران).

6- هوش طبيعت‌گرايانه: تشخيص جنبه‌های مختلف طبيعت (زيست شناسان).

7- هوش ميان‌فردی: توانايی تشخيص جنبه‌های ظريف رفتار‌های ديگران (پزشكان؛ فروشندگان).

8- هوش درون فردی: توانايی آگاه شدن از احساسات، انگيزه‌ها و اميال خود

با عنايت به فرمايش امام خمينی (ره)، همچنين نظريه هوش‌های چندگانه‌ می‌توان پرسيد آيا درست است كه در آموزش عمومی قرآن كريم همه مردم بايد بتوانند قرآن كريم را قرائت كنند و يا از حفظ بخوانند؛ و اگر جامعه ايرانی را از نظر يادگيری به اين هشت‌گونه تقسيم كنيم, آيا می‌توانيم انتظار داشته باشيم غير از كسانی كه هوش موسيقايی و يا حافظه‌ای دارند؛ می‌توانند قاری و حافظ شوند؟ و اگر پاسخ منفی است و فقط يك هشتم می‌توانند قاری شوند و يك هشتم هم می‌توانند حافظ شوند, پس چرا تمامی برنامه‌ريزی‌ها, آموزش‌ها، فعاليت‌ها، همچنين اعتبارات قرآنی كشور در طی اين سی سال صرف قرائت و حفظ قرآن شده و عملاً شش هشتم باقيمانده به حاشيه رانده شده‌اند. اين مصداق همان ضرب‌المثل است كه هرچه پول داده‌ايم آش خورده‌ايم و لذا نتايج فعلی اگر چه رضايت بخش نيست اما برآيند و برون داد همان سرمايه‌گذاری است و بيش از اين نمی‌توان و نبايد انتظار داشت. مگر از اين پس شاهد تحول بنيادين در مبانی و متدلوژی آموزش و فعاليت‌های قرآنی كشور باشيم.

6 - سركوبی يادگيری قرآن به علت توسعه مصاحف با «رسـم‌الـخط‌های غیـر اسـتاندارد»

عموم افراد جامعه كم و بيش تجربه‌های مكرری در زمينه شكست يادگيری را به ياد دارند كه علت آن به سركوبی‌های تدريجی آنان در توانايی خواندن قرآن كريم كه به استفاده از رسم‌الخط های غير آموزشی و پر علامت مربوط است بر می‌گردد.

پيشتر گفتيم دو اشكال اساسی در روش‌های تدريس روخوانی قرآن كريم ديده می‌شود:

اشكال اول: آموزش بر خواندن معلم استوار است و قرآن‌آموزان آيات درس را با معلم يا نوار قرائت همخوانی می‌كنند.

اشكال دوم: كلاس درس آموزش روخوانی قرآن به جای مهارت‌آموزی مبتنی بر قاعده محوری است.

شايد هنوز هم برخی از معلمان محترم قرآن يا خوانندگان محترم مقاله بر اين باور پافشاری كنند كه اين روش‌ها هم صحيح و موفق است. در پاسخ به اين دوستان بايد گفت بسياری از افراد قادر به روخوانی همه آيات و صفحات قرآن كريم نيستند و تنها می‌توانند برخی از سوره‌ها و آيات منتخب مانند آيه الكرسی و... را بخوانند. اين مساله مربوط به افراد بزرگسال نيست بلكه در اغلب كلاس‌ها و جلسات قرآنی اين مساله مشاهده می‌شود.

اين مساله مانند آن است كه يك دانش‌آموز بگويد من فقط می‌توانم كتاب فارسی خود را بخوانم و قادر به خواندن ساير كتاب‌ها نيستم. يقيناً اين نوع آموزش از معلم اين دانش‌آموز پذيرفته نيست زيرا كه آموزش او به تعميم يادگيری نيانجاميده است.

اشكال كار اين معلم فارسی و آن معلم قرآن در اين است كه آموزش به جای آنكه بر تقويت حس بينايی تاكيد كند بر حس شنوايی تاكيد دارد و از آنجا كه هر فردی برای خواندن، لاجرم نيازمند استفاده از چشم است و برای اين كار بايد حس بينايی به اندازه كافی مهارت لازم را به دست آورده باشد.

به نظر دانشمندان، تنبل‌ترين عضو بدن، چشم است زيرا تنها ده درصد آنچه را می‌بيند به مغز مخابره می‌كند و از سوی ديگر 73 درصد يادگيری از طريق ديدن اتفاق می‌افتد. بنابر اين اگر معلم تكيه آموزش خود را بر شنيدن استوار كند, اين ده درصد ديدن نيز كاهش می‌يابد و قرآن‌آموز از طريق شنيدن با كلمات, عبارات و آيات آشنا شده و براساس آن چه شنيده تنها همان مطالب را «كلی‌خوانی» می‌كند.

اما اين دو اشكال از كجا نشأت می‌گيرد؟

اين دو اشكال اساسی كه در اغلب روش‌ها و كتاب‌های آموزش روخوانی قرآن وجود دارد از تعدد رسم‌الخط‌های رايج در كشور ناشی شده است. رسم‌الخط‌های رايج از نظر اعراب‌گذاری (ضبط المصحف) دارای اعراب زائد فراوانی هستند. يعنی علائمی كه صرفا برای خوشنويسی و زيبايی خط مصحف شريف نوشته می‌شوند و بيشتر جنبه سليقه‌ای دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتی ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراوانی در قرائت می‌شوند.

به عنوان مثال قرآن‌آموز اين علائم را در كلمه «نُوحِيهَا» می‌خواند اما فرد به دليل عدم اطلاع كافی از علت وجود اين علائم، پيوسته دچار اغلاط متعدد می‌شود. و از آنجا كه مخاطب هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشتار قرآن هست به ذهن خود راه نمی‌دهد (به دليل قداستی كه برای قرآن كريم قائل است) بنابر اين خود را مقصر و ناتوان می‌داند؛ اين طرز فكر رفته رفته در اثر تكرارهای بعدی قوت گرفته و منجر به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم می‌شود.

انواع رسم ‌الخط مصاحف رايج در ايران

در بلاد اسلامی، همچنين كشور ايران كه مهد هنرهای فاخر و زيبايی هم چون خوشنويسی است. بسياری از خوشنويسان از روی ارادت به قرآن كريم و يا به سفارش بزرگان و سلاطين زمان خود اقدام به كتابت مصحف شريف كرده‌اند. خوب است با انواع كتابت برخی از اين رسم الخط ها آشنا شويم:

الف) كتابت به خط عثمان طه (رسم‌الخط عربی): اين رسم‌الخط علاوه بر زيبايی، محسّنات و ويژگی‌هايی دارد كه توجه قاريان قرآن را به خود جلب كرده‌ است.

ب) كتابت به رسم‌الخط فارسی: در اين نوع كتابت، الف‌های كوتاه به صورت ممدود نوشته می‌شود; مثلا «كِـتـب» به صورت «كِـتاب» و «اَنـزَلـنـه»، «اَنـزَلـناهُ» تحرير ‌می‌شود.

ج) رسم‌الخط پاكستانی: اين نوع كتابت از نظر محتوايی، با رسم‌الخط عربی فرقی ‌نمی‌كند و تفاوت آن، شكلی است. در كتابت‌های فوق به دليل غلبه داشتن فنون خوشنويسی, بسياری از تركيب‌ها, جابجايی علائم و علائم زائد وجود دارد و در شيوه‌های نوشتن اين قرآن‌ها, حركات و علائم در محل اصلی خود قرار نگرفته‌اند و از نظر آموزشی به كلمه‌آرايی، سطر آرايی و صفحه آرايی توجه نشده است.

مناسب است در اين جا به شيوه ديگری كه در سال‌های اخير در كتابت قرآن كريم در ايران اسلامی مورد استفاده قرار گرفته اشاره بشود.

د) قرآن كم علامت: شيوه‌ای كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوری اسلامی ايران صورت گرفته و در كتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش و برخی مراكز ديگر مورد استفاده قرار می‌گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه‌ای را حذف كرده و كتابت قرآن را به شيوه «نگارش فارسی» (كم‌كردن علايم) نزديك‌ كرده‌اند.

قرآن‌های رايج از نظر اعراب‌گذاری (ضبط المصحف) دارای اعراب زائد فراوانی هستند. در هر صفحه حدود 200 حركت و علامت؛ يعنی علائمی كه صرفاً برای خوشنويسی و زيبايی خط مصحف شريف نوشته می‌شوند و بيشتر جنبه سليقه‌ای دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتی ندارد بلكه باعث به وجود آمدن مشكلات فراوانی در صحيح خواندن قرآن می‌شوند.

به عنوان مثال دانش‌آموز اين علائم را در كلمه «نُـوحِیـهَـا» می‌بيند, اما به دليل عدم اطلاع از علت وجود اين علائم, پيوسته دچار اغلاط متعدد می‌شود و از آن جا كه مخاطب قداست خاصی برای قرآن قائل است, هرگز اجازه طرح اين فكر را كه امكان اشكال در نوشته قرآن وجود دارد به ذهن خود راه نمی‌دهد. بنابراين خود را مقصر و ناتوان می‌يابد؛ اين فكر رفته رفته قوت گرفته و سركوبی در يادگيری و در نهايت به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن كريم می‌انجامد.

در سال‌های اخير پيرو دستور مقام معظم رهبری به اين مسأله توجه خوبی شد و نتيجه آن ارائه «قرآن كم علامت» به جامعه بود. قرآن كم علامت, شيوه‌ای از نگارش قرآن كريم است كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوری اسلامی ايران صورت گرفته و در كتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش مورد استفاده قرار می‌گيرد. در اين شيوه، علايم زايد و سليقه‌ای حذف شده و كتابت قرآن به شيوه «نگارش فارسی» نزديك‌ شده است. مهم ترين ويژگی‌های اين رسم الخط, كم علامت بودن آن است و همين كار باعث شده است تا در روش آموزش قرآن تحول قابل توجهی اتفاق بيافتد. از آن جمله :

1-كاهش اغلاط اعرابی و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن

2- افزايش انگيزه, علاقمندی و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم

3- تنها در اين شيوه از كتابت است كه معلم می تواند به قرآن‌آموز بگويد: «ببين و بخوان»

مهمترين ويژگی‌های اين رسم‌الخط, كم علامت بودن آن است و همين كار باعث شده است تا در روش آموزش تحولات قابل توجهی اتفاق بيافتد. از آن جمله

1-كاهش اغلاط اعرابی و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن

2-افزايش انگيزه, علاقمندی و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم

تنها در اين شيوه از كتابت است كه معلم می‌تواند به قرآن‌آموز بگويد: «ببين و بخوان» ؛ زيرا در ساير رسم الخط‌ها دانش‌آموزان اغلب كلمات و حتی عبارات را غلط می‌خوانند؛ مگر آن كه معلم به يكی از دو اشكال ياد شده عمل كند تا دانش‌آموزان درست بخواند؛ يعنی

اولاً) خودش بخواند و از شاگردان بخواهد تكرار كنند؛

ثانياً) چون نمی‌تواند همه قرآن كريم را با شاگردان كلاس هم‌خوانی كند, مجبور بشود هر يك از قواعد و نمادهای قرآنی را در ابتدای هر كلاس درس بدهد. (قاعده محوری)

به مثال‌های زير و توجه كنيد و كلمات را همان‌گونه كه نوشته شده بخوانيد:

1-خَـالِـدُونَ (رسم الخط عثمان طه) - خـالِـدونَ (رسم الخط كم علامت)

2-یُـوسُـف (رسم الخط عثمان طه) - یـوسُـف (رسم الخط كم علامت)

3-نُـوحِیـهَـا (رسم الخط عثمان طه) ـ نـوحیـهـا (رسم الخط كم علامت)

4-إِلَّـا (رسم الخط عثمان طه) – اِلّـا (رسم الخط كم علامت)

5- مَّا أَصَابَكَ (رسم الخط عثمان طه) - ما اَصابَكَ (رسم الخط كم علامت)

برخی از آسيب‌های مهم شيوه‌های موجود آموزش روخوانی قرآن كريم عبارتند از:

1- در اين روش, مهارت درست ديدن جای خود را به روش شنيداری می‌دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسی روبه رو است.

2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل می‌كنند.

3- بيشتر وقت كلاس به جای مهارت‌آموزی صرف قاعده آموزی می‌شود.

4- اين روش فقط به يادگيری متن مورد نظر آن هم به صورت كلی‌خوانی منجر شده و در نتيجه به تعميم در خواندن ساير سوره‌ها و آيات نمی‌انجامد.

5- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعی بودن مطالب, چندان تاثير مثبتی در يادگيری كامل قواعد ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر می‌شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمی از قاعده آموخته می‌شود. در صورتی كه اصل آموزش و يادگيری به صورت عملی و در حين مهارت‌آموزی به فراگير انتقال داده می‌شود.

ادامه دارد...

مقاله ي پژوهشي - آموزشي - قسمت دوم خبرگزاري ايكنا   16 مردادماه 1390

چرا اغلب مردم ايران قرآن نمی‌خوانند؟/2
علت دوری از قرآن، عدم آشنايی با قواعد روخوانی نيست

گروه فعاليت‌های قرآنی: علت دوری مردم از قرآن كريم اين نيست كه افراد با قواعد روخوانی و روان‌خوانی قرآن آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولاً افراد قرآن نمی‌خوانند. چرا قرآن نمی‌خوانند؟

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش اول مقاله حاضر نوشته رضا نباتی، كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامی و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش است كه در چند قسمت از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد، راه‌كارهای مختلف «ايجاد انس روزانه با قرآن كريم» ارائه شد، در ادامه به تفكيك خواندن و فهميدن قرآن از يكديگر در برنامه‌ريزی، آموزش و فعاليت‌ها اشاره می‌شود. 
بخش نخست اين مقاله را اينجا بخوانيد!

قبلاً گفتيم كه علت دوری مردم از قرآن كريم اين نيست كه افراد با قواعد روخوانی و روان‌خوانی آشنا نيستند، بلكه اشكال در اين است كه اصولاً افراد قرآن نمی‌خوانند. در اين جا سؤالی كه پيش می‌آيد اين است كه چرا آنان قرآن نمی‌خوانند؟ اولين و ساده‌ترين پاسخ اين است: «زيرا مردم قرآن را نمی‌فهمند.» سؤال ديگر اين است كه آيا می‌شود همه مردم به راحتی معنی و مفهوم آيات قرآن كريم را بفهمند؟ پاسخ اين است كه «قطعاً بله»

در خطبه 176 نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين امام علی (ع) آمده است: «ما جالَسَ هذَا القرآنَ اِلّا قامَ عَنهُ بِزيادَهٍ اَو نُقصانٍ, زيادَهٍ فی هُدی وَ نُقصانٍ مِن عَمی» (با قرآن همنشين نشد, مگر كسی كه با يك افزونی و با يك كاستی از كنار آن برخواست؛ افزونی در هدايت و كاستی در نادانی). قطعاً لازمه چنين اتفاقی در درجه اول فهميدن آيات است.

اولين ظلم تاريخی

يكی از ظلم‌های تاريخی به قرآن كريم كه بسيار تلخ و جان كاه است و البته پيشينه زيادی هم در ايران ندارد, آن است كه قرآن كريم تنها كتابی است كه در آموزش آن عملاً به قرآن‌آموز ياد داده می‌شود كه «بخوان و نفهم» !!!. شما چنين مفهوم و روشی را در هيچ كجا و در هيچ حوزه يادگيری نمی‌بينيد. البته خاستگاه اين مسأله به ابعاد سياسی و فرهنگی مختلفی مربوط است و نيز باعث بروز مسائل و مشكلات متعددی شده است كه در بخش‌های بعدی به بيان مختصر برخی از آن‌ها خواهيم پرداخت.

در همين رابطه حضرت امام خمينی (ره) در كتاب آداب‌الصلاة خود می‏فرمايد: «يكی ديگر از حُـجُب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده‏اند كسی را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأی كه ممنوع است, اشتباه نموده‏اند؛ و به واسطه اين رأی فاسد و عقيده باطل, قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاری و آن را به كلی مهجور نموده‏اند، در صورتی كه استفادات اخلاقی, ايمانی و عرفانی به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأی باشد...»

چه بايد كرد؟

مطمئناً برای شما نيز جالب خواهد بود اگر بدانيد قرآن كريم درباره خودش از ما چه انتظاراتی دارد و نظرش درباره فهم قرآن چيست. دانستن اين انتظارات معيار و محك خوبی است تا بدانيم هدفگذاری‌ها، برنامه‌ريزی‌ها و فعاليت‌های قرآنی كشور تا چه اندازه از اتقان و جامعيت لازم برخوردار است.

قرآن كريم حدود 16 انتظار را درباره خودش مطرح می‌كند كه از آن جمله می‌توان به اين موارد اشاره كرد:

1- اهميت دادن به قرآن: «خُـذِ الـكِـتابَ بِـقُوَّةٍ» (قرآن را جدی و محكم بگيريد) - مريم /12

2- خواندن قرآن: «فَاقـرَءوا ما تَـیَسَّرَ مِـنَ القُـرآنِ ... فَاقـرَءوا ما تَـیَسَّرَ مِنـهُ ...» (پس هر چه می‌توانيد از قرآن بخوانيد ...) - مُزّمّل / ٢٠

٢- تلاوت قرآن: « اَلَّـذينَ آتَیـناهُـمُ الكِـتابَ یَتـلونَـهو حَقَّ تِـلاوَتِـهِ، اُولـئكَ یُؤمِـنونَ بِـهِ...» (كسانی به كتاب خدا ايمان دارند كه آن را آن چنان كه بايد می‌خوانند)- بقره / ١٢١

٣- تدبر در قرآن: « اَ فَـلا یَـتَـدَبَّـرونَ القُـرآنَ ...» (چرا در آيات قرآن تدبر نمی‌كنيد؟) - محمّد (ص)/ ٢٤

٤- خشوع در برابر قرآن: «لَو اَنـزَلـنا هـذَا القُـرآنَ عَـلی جَـبَـلٍ لَـرَأَیـتَـهو خاشِـعًا مُـتَـصَدِّعًا مِـن خَشـیَةِ اللهِ» (اگر اين قرآن را بركوه نازل می كرديم، هر آينه می ديديد كه كوه در مقابل خدا خاشع می شد.) - حشر / ٢1

٥- تأثير پذيری از قرآن: «اَلَم یَأنِ لِلَّذیـنَ آمَـنوا اَن تَخـشَـعَ قُـلوبُـهُم لِـذِكـرِ اللهِ ...» (آيا هنگام آن نرسيده كه دلهاشان به ياد خدا فروتن گردد)- حديد / ١٦

٦- عمل به قرآن: « اَ تَأمُـرونَ الـنّاسَ بِالبِـرِّ وَ تَنـسَونَ اَنـفُـسَـكُم وَ اَنـتُم تَتـلونَ الكِـتابَ ...» (آيا مردم را بهنيكی فرمان می دهيد ولی خود را فراموش می كنيد، با اينكه كتاب خدا را می خوانيد) - بقره / 44

٧- آموزش قرآن به ديگران « هُوَ الَّـذی بَـعَـثَ فِی الاُمّیـیّنَ رَسولًا مِنـهُم یَتـلوا عَـلَیـهِم آياتِهِ وَ یُزَكّیـهِم وَ یُـعَلِّـِمُـهُـمُ الـكِـتابَ وَ الـحِكـمَـهَ » (خدا در ميان بی سوادان فرستاده ای از خودشان برانگيخت تا آيات او را برآنان بخواند و پاكشان گرداند وكتاب وحكمت به ايشان بياموزد) - جمعه / 2

٨- اقامه قرآن « يا اَهـلَ الـكِـتابِ لَسـتُم عَـلی شَیءٍ حَتّی تُـقیـمُـوا الـتَّوراتَ وَ الاِنـجیـلَ وَ ما اُنـزِلَ اِلَیـهِ مِن رَبِّـكُم... » (ای اهل كتاب ! تا هنگامی كه به تورات وانجيل و قرآن عمل نكنيد و آن را محور عقيده و فكر و عمل فردی و اجتماعی خود قرار ندهيد بر هيچ آيين بر حقی نيستيد.) - مائده / 68

همان طور كه می بينيد در اين انتظارات، همچنين در ساير انتظارات قرآن درباره خودش, سخنی از فهم معنا و مفاهيم قرآن كريم به ميان نيامده است. چرا؟ زيرا از نظر قرآن كريم «خوانـدن هـمان فهـمیـدن است» و به قول معروف فهميدن قرآن روی ديگر سكه خواندن است. همان طور كه در همه زبان ها از جمله زبان فارسی خواندن عين فهميدن است و چيزی جدای از آن نيست؛ اما اين كه چرا در آموزش ها و فعاليت های قرآنی اين مسأله ناديده گرفته شده, سؤالی است كه بايد طرفداران آن پاسخگو باشند. شايد بتوان گفت مؤثرترين راهبرد دشمنان اسلام در جنگ با ارزش های اسلامی- ايرانی, همين مسأله بوده است.

آيا فهم قرآن برای فارسی‌زبانان امكان‌پذير است؟

اكنون كه ضرورت توجه به فهم قرآن روشن شده است, مناسب است امكان آموزش آن نيز مورد بررسی قرار گيرد در اين زمينه توجه شما را به دو بررسی زير جلب می‌كنيم:

1- طبق بررسی های به عمل آمده در مجموعه كتاب های مختلف دوره ابتدايی مانند فارسی، دينی، تاريخ، جغرافی و... بيش از 500 لغت قرآنی با همان لفظ و معنا آمده است. لغاتی مانند: «كتاب، قلم، نور، ظلمات، سلام، حمد، وقت، بشر، علم، عمل، الّا، خلق، مؤمن، صالح، كافر، اصحاب، مِثل، مَثل، قوم، رحمت، عذاب، حق، ظلم، خالق، دنيا، آخرت، عالِم، عالَم، قيامت، صاحب، درجه، شديد، رسول، وسيله، قوم، صبح،خير، شرّ،مسجد، مبارك، جاهل، داخل، خارج، اوّل، آخر، شك، يقين، انسان، رعد وبرق، عاقل، مجنون، ذرّه، عظيم، جبال، شهيد، نعمت، ثمر, صبر و ... »

2- همچنين طبق بررسی ديگری قرآن كريم دارای حدود 78000 كلمه است كه 67000 كلمه آن تكرار 11000 كلمه است. 1000 كلمه ای كه بيش ترين تكرار را دارد و بيش از 75 درصد ازكل قرآن را شامل می شود. از اين تعداد كمتر از 400 كلمه كه بيش ترين تكرار را دارند در كتاب های درسی آموزش قرآن دوره راهنمايی آمده است كه حدود بيش از 50 درصد از كل قرآن را شامل می شود. درك معنای آيات و عبارات ساده و پركاربرد راهكاری بسيار مناسب است كه اولين نتيجه آن انس دائمی فرد با قرآن كريم است.

در زمينه امكان فهم قرآن كريم رهبر حكيم و فرزانه انقلاب در اول رمضان 1386 چنين فرمودند: «اين كلماتی كه شما ملاحظه می كنيد، همان چيزهائی است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيره‏ی معنوی وحی الهی به بشريت عطا كرده است. اين ها را بايد فهميد.

متأسفانه ما حجاب زبانی داريم، حجاب لغوی داريم؛ اين كمبود ماست. يعنی كمبود ملت‌های غير عرب است. اين حجابی است كه ما داريم و قابل حل هم هست. مبادا كسی خيال كند حالا چه كار كنيم، نمی شود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسياری از كلمات و لغات قرآنی در زبان فارسی متداول ما تكرار شده است و ما می فهميم. مثلاً فرض بفرمائيد: «وَ لَـنَبـلُوَنَّـكُم بِشَی‏ءٍ مِنَ الـخَوفِ وَ الـجوعِ وَ نَقـصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنـفُـسِ وَ الثَّـمَـراتِ وَ بَـشِّـرِ الـصّابِـریـنَ». اين آيه شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسی ‏زبان نفهمد، فقط دو سه ‏تا است و الا بقيه‏ لغات را می فهمد. حالا مثلاً «لَـنَبـلُـوَنَّـكُم» را بايد برايش معنا كنند، اما «شَی‏ء» را می داند يعنی چه. خود شما شی‏ء، اشياء را به كار می بريد. «خَوف» را می دانيد چيست، «جوع» را می دانيد چيست، «نَقص» را می دانيد چيست، «اَموال» را می دانيد چيست، «اَنـفُـس» را می‌دانيد چيست، «ثَـمَـرات» را می‌دانيد چيست. اين‌ها چيزهائی نيست كه يك فارسی‏زبان اين ها را نفهمد.»

در زمينه آموزش درك و فهم آيات ساده و پركاربرد قرآن كريم می‌توان گفت كتاب‌های درسی آموزش قرآن وزارت آموزش و پرورش در سال های اخير گام های مؤثّری را برداشته و تجارب خوبی را كسب كرده است.

4-به نام روخوانی به كام روان‌خوانی يا به نام آموزش قواعد روخوانی؟

از خواننده می‌پرسم: چند نفر را می‌شناسيد كه روخوانی آيه الكرسی و يا برخی سوره‌ها را می‌داند اما در خواندن همه قرآن ناتوان و يا كم توان است؟ اگر پاسخ شما اين است كه اكثر مردم اين چنين هستند به شما می‌گويم كه همه آنها كه چنين هستند روخوانی بلد نيستند و بهتر بگوييم معلمان آنها به آن ها به جای روخوانی, روان‌خوانی ياد داده‌اند.

مهمترين چالش در آموزش عمومی قرآن ارائه روش‌های مناسب آموزش خواندن قرآن كريم است. شيوه‌های رايج كشور در آموزش روخوانی عمدتاً مبتنی به دو اشكال اساسی است،

1- آموزش روان‌خوانی به جای آموزش روخوانی (روش شنيداری)

2- آموزش قواعد روخوانی به جای آموزش روخوانی (روش قاعده آموزی)

از مهم‌ترين آسيب‌های آموزش قرآن در شيوه‌های شنيداری و قاعده آموزی می‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1- در اين روش, مهارت درست ديدن جای خود را به روش شنيداری می‌دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشكل اساسی روبه رو است.

2- آموزش يك سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل می‌كنند.

3- بيشتر وقت كلاس به جای ارتقای توانای روخوانی صرف آموزش قواعد روخوانی می شود.

4- اين روش به دليل عدم تعميم فقط به يادگيری يك متن خاص منجر می‌شود و در نتيجه به توانايی افراد در خواندن ساير سوره‌ها و آيات كمك نمی‌كند.

5- روش شنيداری باعث می‌شود افراد دچار مشكل بزرگی تحت عنوان «كلی خوانی» شوند؛ اين مشكل در اثر ادامه مزمن شده و رفته رفته باعث به وجود آمدن اختلالات يادگيری مانند بروز اغلاط روخوانی فراوان می‌شود.

6- تجربه نشان داده است كه آموزش قواعد به اين شيوه به علت انتزاعی بودن مطالب چندان تأثير مثبتی در يادگيری ندارد و تنها به حفظ كردن تعاريف و قواعد منجر می شود؛ در نتيجه تنها مقدار كمی از قاعده آموخته می شود. در صورتی كه فرايند به صورت عملی و در حين مهارت‌آموزی به فراگير انتقال داده می‌شود.

در روش ديداری تأكيد برمهارت «خوب ديدن» است يعنی عادت دادن چشم به تشخيص علائم, حركات و نمادهای قرآنی به جای توجه به حروف و كلمات است. در اين جا بيان سه نكته لازم است:

اول- اطمينان از استفاده معلم از لوحه‌های آموزش قرآن در پايه‌های اول تا سوم ضروری است؛

دوم- اطمينان از تسلط معلم به روش‌های اشاره‌های ثابت و متحرك ضروری است؛

سوم- در برنامه جديد (ارتقای آموزش قرآن) سوره و آيات موضوعيت ندارد بلكه مهارت خواندن دانش آموزان, مد نظر است. از اين رو نياز نيست معلم در يك درس تا حصول مهارت كامل صبر كند؛ بلكه كسب توانايی روخوانی را در سوره ها و آيات مختلف محقق كند.

ادامه دارد...

دل نوشته ها

تقدم تصميمات مديريتي بر تصميمات كارشناسي

باعث ناكار آمدي آموزش و پرورش شده است.

       به گزارش خبرنگار فرهنگي فارس، «رضا نباتي» كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي و كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتب درسي، در اين نوشتار كه در اختيار فارس قرار داده است، با فرض اين كه اگر معاونت پرورشي بخواهد احيا شود، چه تغييراتي بايد در آن صورت پذيرد، سعي دارد به اختصار ضمن واكاوي وضعيت موجود معاونت پرورشي، راه‌كارهاي مناسب، استخراج و به دست‌اندركاران امر را ارائه كند. 

* مقدمه 
   كسي نمي‌تواند منكر اين واقعيت باشد كه نهاد مقدس امور تربيتي كه صدقه جاريه شهيدان رجايي و باهنر است، در طول دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و پس از آن، به علت وجود خطراتي كه از جانب احزاب ضد انقلاب، انقلاب و به ويژه جوانان و دانش‌آموزان عزيز كشور را تهديد مي‌كرد، پرونده درخشاني از خود نشان داده است؛ همين مطلب مي‌تواند به عنوان مهم‌‌ترين دليل تأسيس اين نهاد مد نظر قرار گيرد. و دقيقاً به همين دليل مقام معظم رهبري درباره اهميت احياي امور تربيتي فرمودند‌: «اگر امورتربيتي قبلاً هم تشكيل نشده بود، امروز بايد تأسيس مي‌شد.» 
اين سابقه موفق از يك سو و ضرورت توجّه جدي به مقوله پرورش نسل آينده ساز انقلاب از سوي ديگر، اين سؤال را پيش مي‌كشد كه با توجه به ساختارهاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي جامعه و نيازهاي مختلف قشر وسيع جوانان و نوجوانان امروز و هم‌چنين گسترش انواع تهديدهاي دشمنان انقلاب اسلامي، آيا وضعيت كنوني سياست‌هاي كلي آموزش و پرورش و نوع برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي امور تربيتي متناسب با نيازهاي امروز طراحي و اجرا مي‌شود؟ 
   اگر بخواهيم حوزه برنامه‌ريزي و فعاليت‌‌هاي معاونت پرورشي امروز را مورد آسيب‌شناسي و نقد و بررسي قرار دهيم بايد به محورها و موضوعات مختلفي اشاره كنيم ولي با توجه به مجال اندك پيش آمده فقط به جدي‌ترين مساله و آسيب اين معاونت مي‌پردازيم و آن جدايي سياست‌ها و برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي معاونت پرورشي از ساير حوزه‌هاي پژوهشي، آموزشي و اجرايي وزارت آموزش و پرورش است، به گونه‌اي كه اغلب فعاليت‌هاي معاونت پرورشي به صورت مستقل از معاونت‌هاي آموزشي و پرورشي و نيروي انساني انجام مي‌گيرد. 
* مشت نمونه خروار 
   به عنوان مثال مي‌توان به دستور مقام عالي وزارت آموزش وپرورش در تأسيس «مدارس قرآني» اشاره كرد كه اجراي آن به معاونت پرورشي محول شده است؛ اين معاونت هم از شروع سال تحصيلي امسال اقدام به تشكيل 10 هزار مدرسه قرآني با اعتباري حدود 50 ميليارد تومان در سراسر كشور كرده است. اما در باره همين مدارس قرآني سوالات و ابهامات فراواني وجود دارد كه مي‌تواند سوژه خوبي در بررسي اغلب فعاليت‌هاي اين معاونت به شمار رود. 
اين كه آيا تأسيس مدارس قرآني بر اساس مصوبه شوراي عالي آموزش وپرورش تشكيل شده است و با مصوبات ديگر شوراي عالي آموزش و پرورش تعارض ندارد؟ 
آيا تأسيس مدرسه قرآني حاصل كار دبيرخانه منشور توسعه فرهنگ قرآن وزارت آموزش و پرورش است؟ 
آيا درباره طراحي مدارس قرآني كارشناسي لازم صورت گرفته است؟ 
آيا طرح مدرسه قرآن با برنامه درسي آموزش قرآن دوره‌هاي مختلف تحصيلي از نظر هدف‌گذاري، برنامه‌ريزي، محتوا، روش تدريس، اجرا و ارزش يابي، تعارض ندارد و يا موازي كاري نيست؟ 
آيا معاونت‌هاي ابتدايي و راهنمايي و متوسطه در جريان چگونگي شكل‌گيري، برنامه‌ريزي و اجراي آن در مدارس تحت امر بوده و هستند و در آن مشاركت دارند؟ 
آيا سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي به عنوان مسئول برنامه‌ريزي و تاليف كتاب‌هاي درسي در زمينه برنامه‌ريزي و تهيه محتواي آموزشي مدارس قرآني سهيم بوده است؟ 
آيا دفتر آموزش و ارتقاي معلمان در آموزش مربيان مدرسه‌هاي قرآن با معاونت پرورشي مشاركت داشته است؟ آيا مربيان قرآن مدارس قرآني واجد شرايط لازم اسلامي، علمي و تربيتي هستند؟ 
آيا رسم‌الخط قرآن‌هاي به كار رفته در كتب درسي و صحف شريف مدرسه‌هاي قرآن با آن چه در كتاب‌هاي درسي و قرآن‌هاي كم علامت لحاظ شده هماهنگي دارد؟ 
آيا طرح مدرسه قرآن به طور آزمايشي انجام شده است؟ 
با توجه به رويكرد برنامه درسي قرآن دوره‌هاي ابتدايي و راهنمايي، آيا برنامه هاي مدارس قرآني به حاصل زحمات كشيده شده در دهه ي اخير لطمه نمي زند؟ 
تشكيل مدارس قرآني تا چه حد به رفع اين مشكل مهجوريت از قرآن كمك مي كند؟ و ... 
در اين بحث در مقام پرداختن به نقد يا پاسخ اين سؤال‌ها نيستيم اما با تامّل در همين يك مورد به نكته‌اي كه قبلاً اشاره شد پي مي‌بريم يعني استقلال امور تربيتي از ساير بخش هاي پژوهشي و آموزشي ... 
در دولت هاي هشتم و نهم و نيز مجلس شوراي اسلامي تلاش شد كه امور تربيتي مجدداً احيا شود. و درخواست جديد وزير آموزش و پرورش نيز دليل ديگري بر اهميت اين امر است. عقل و قلب سليم حكم مي‌كند كه نه تنها نبايد شتاب‌زده عمل كرد؛ بلكه بايد به نظرات موافقان و مخالفان دلسوز توجه كرد و به سوال هاي ايشان پاسخ داد كه: 
- آيا رويكردها و برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي معاونت پرورشي همانند سابق مستقل از ساير حوزه هاي آموزش و پرورش خواهد بود و مثل قبل مستقل از ساير بخش‌هاي آموزشي مانند دفاتر برنامه‌ريزي وتاليف كتب درسي، ابتدايي و راهنمايي عمل خواهد كرد و يا ادغام خواهد شد؟ 
- آيا بهتر نيست بخش هاي عملياتي اين معاونت، با هر يك از معاونت هاي ابتدايي، راهنمايي و متوسطه ادغام شود. 
- آيا به ضرورت تغيير ساختار و اثر بخشي فعاليت‌هاي پرورشي به اندازه بازگرداندن معاونت پرورشي عنايت مي‌شود؟ 
- آيا مسئوليت برنامه ريزي ونظارت برتهيه ي محتواي كتاب ها ومنابع آموزشي معاونت پرورشي، مانند گذشته مستقل از معاونت پژوهشي و سازمان پژوهش وبرنامه ريزي خواهد بود؟ 
- آيا در تعاريف و فعاليت هاي پرورشي وتربيتي، تغيير و تحولي رخ خواهد داد؟ 
- آيا در گزينش فرهنگيان به ويژه مربيان تربيتي به استعدادها و مهارت هاي مورد نياز شغلي توجه خواهد شد. 
- آيا كليه فعاليت هاي پرورشي و تربيتي مانند قبل بر فقط عهده ي مربي پرورشي خواهد بود؟ 
- آيا فعاليت هاي پرورشي مدارس هم چون گذشته در حاشيه و به صورت مقطعي خواهد بود؟ 
- آيا در صورت بازنگري، به مهم ترين وظيفه فراموش شده مربي تربيتي يعني مشاوره با دانش آموزان توجه جدي خواهدشد؟ 
- آيا بين آموزگار (يا دبير) و مربي پرورشي نسبت مكمل خواهد بود و يا تلقي تضاد فكري، عملي و مداخله گرايانه بين اين دو ادامه خواهد داشت؟ 
- آيا در شرح وظايف معاونان و مربيان پرورشي مدارس، تجديد نظر خواهد شد؟ 
- آيا نسبت به اصلاح نعارضات و موازي كاري هاي آموزشي و پرورشي اقدامي خواهد شد؟ 
- آيا به طرح تلفيق و تجميع مباحث و موضوعات آموزشي و پرورشي در كتب درسي به عنوان يك رويكر جديد، توجه خواهد شد؟ 
- آيا در نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، با توجه به شعار اسلامي بودن آن، نسبت به اسلامي شدن اجزاي و عناصر حوزه‌هاي مختلف تربيتي توجه خواهد شد. به عنوان مثال: آيا تنها فعاليت‌هاي پرورشي و يا دروس ديني و قرآن متكفل تزكيه بچه‌ها هستند و يا ساير دروس مانند رياضي، تاريخ، علوم تجربي و ... هم در اين زمينه وظايفي بر عهده دارند؟ 
- آيا بازنگري در فعاليت‌هاي معاونت پرورشي و نهاد امورتربيتي نيازمند بازنگري در كل نظام آموزش وپرورش مبتني بر اسناد بالادستي نخواهد بود؟ 
پيشنهاد مي‌شود در اين زمينه به طرح مباحث تئوريك بسنده نگردد و نيز از غلطيدن در شكاف‌هاي سياسي نيز پرهيز شود و با انجام تحقيقات ميداني توسط صاحب‌نظران تعليم وتربيت و هم چنين فراخوان نظرات موافقان و مخالفان به ويژه معلمان و مربيان پرورشي، مديران مدارس وحتي دانش‌آموزان و اولياي آنان، به تدريج زمينه‌هاي اصلاح ساختارها و محتواهاي اين حوزه را فراهم آورد. 
* ضرورت تغيير ساختار معاونت پرورشي 
1- «آموزش» و «پرورش» به مثابه دو چشم هستند در يك سر كه بايد يك چيز را ببيند و در واقع وحدت رويه داشته و مكمل هم باشند، هنر و كار امور پرورشي ايجاد انگيزه بيش‌تر براي يادگيري و تثبيت اطلاعات و تبديل آن مطالب به نگرش و باور در مخاطب است. در صـورتي كه در بسياري از موارد اين هماهنگي وجود ندارد و هر يك از حوزه‌ها فقط كار خويش را به پيش مي‌برند و البته دليل اصلي فقدان مشاركت اين دو، ساختار غلط نظام اداري حاكم است. 
2- وظيفه كلي و اصلي هر يك از معاونت‌هاي آموزشي و پرورشي را مي‌توان با مثالي تبيين كرد: تربيت قرآني و اسلامي پيامبر اعظم - صلي الله وعليه وآله - به دو گونه بود، در نوع اول دعـوت عامّه مردم به اسلام عزيز بود و انجام دستورات متعالي آن؛ اما در نوع دوم، پيامبر اكرم به تربيت افراد و شاگردان خاص و با استعدادي همانند حضرت علي (ع)، سلمان، ابوذر، مقداد و ... مي‌پرداختند؛ 
يكي از وجوه فعاليت‌هاي معاونت پرورشي از سنخ نوع دوم است، به نظر مي‌رسد آن چه امور تربيتي به عنوان مهم‌ترين مسئوليت خود البته با همكاري ساير معلمان بايد بدان به پردازد: 
الف) كشف استعدادهاي بالقوه دانش‌آموزان علاقمند و راهنمايي اين استعدادها به مراكزي هم چون كانون‌هاي فرهنگي- هنري، مدارس قرآني و دارالقرآن‌ها است. 
وجود دانش‌آموزان فعال در عرصه‌هاي مختلف علمي، فرهنگي و هنري در بين ساير دانش آموزان، باعث افزايش و ارتقاي وضعيت موجود و تشويق سايرين به شركت در رقابت‌هاي سازنده مي‌شود. 
ب) شناسايي دانش آموزان داراي مشكلات خاص و تلاش در جهت حل مشكلات آنان با كمك مدير مدرسه، اولياي دانش‌آموزان و مراكز ذي‌ربط است. 
3- در ساختار كنوني، داشتن همه مهارت‌ها و تخصص‌هاي لازم در ايجاد مهارت كافي در دانش‌آموزان مستعد و با علاقه، درهر يك از رشته‌هاي هنري (سرود، نمايش، خط و ...)، فرهنگي ـ قرآني (روخواني، قرائت، حفظ، مفاهيم و تفسير قرآن و نهج البلاغه، اذان و نماز) و پژوهشي (ارائه تحقيقات و مقاله‌نويسي) و ... از ملزومات اوليه مربيان پرورشي است كه در اين مسأله نيز به خاطر عدم توجه متوليان امر، همواره با مشكلات عديده‌اي روبه‌رو بوده و هستيم. مانند: 
1-3- فقدان مهارت كافي در آموزش تمام رشته‌ها توسط يك شخص (به طور طبيعي) و در نتيجه ايجاد انتظارات بيش از توان از وي از سوي افراد جامعه، باعث كاهش محبوبيت مربيان پرورشي و بروز مسائل روحي و رواني و اجتماعي و ايجاد اين فكر كه اين نهاد ناكارآمد است ‏مي شود. فرار مربيان از حوزه ي معاونت پرورشي به حوزه ي معاونت آموزشي يكي از نتايج وعواقب آن است. 
2-3- تراكم كار و در نتيجه كمبود وقت براي انجام هر يك از وظايف به صورت كمّي و كيفي باعث مي‌شود كه 
اولاً؛ اغلب فعاليت‌ها به صورت مقطعي باشد. 
ثانياً؛ فقط به جنبه‌هاي ظاهري و صوري آن توجه شود و جنبه‌هاي تربيتي آن ناديده گرفته شود. 
4- تنوع پيش از حد و غير اصولي فعاليت پرورشي، از دلايل مهم افت كيفيت كار مربيان پرورشي است؛ برخي از اين حجم عظيم كاري كه بر در دوش مربي پرورشي تحميل شده به شرح زير است: 
- برگزاري مسابقات فرهنگي و هنري مانند قرآن (قرائت، حفظ، مفاهيم)، نهج‌البلاغه، سرود، نمايش، خوشنويسي، كتابخواني هنرهاي دستي، هنرهاي تجسمي و ... 
- فعاليت‌هاي متعدد مانند مسابقاتي كه از سوي مدرسه و يا منطقه طراحي و اجرا مي‌شود كه اسامي آنها به دليل كثرت قابل ذكر نيست. 
- انجام امور مربوط به كتاب و كتابخانه مدرسه در ساعات تفريح. 
- برگزاري طرح‌هاي مختلفي در طول سال تحصيلي مانند، كرامت، هلال احمر، بهداشت، پيشتازان و فرزانگان 
- پاسخگويي به بخشنامه‌هاي اداري و مكاتبات حوزه پرورش. 
- برگزاري مراسم نماز جماعت و مراسم آغازين ( صبحگاه و ظهرگاه ) 
- برنامه‌ريزي و اجراي مراسم ايام‌الله شمسي و قمري در طول سال (راهپيمايي، نماز جمعه و ...) 
- تدريس درس آموزش قرآن در دوره ابتدايي 
- تدريس در كلاس‌هاي پرورشي دوره راهنمايي 
- شركت در نشست‌هاي مربوط به حوزه معاونت پرورشي. 
- تمهيد امكانات و لوازم مورد نياز اردوهاي كوتاه‌مدت درون استاني و برون‌استاني و برگزاري آن. 
- همراهي با دانش آموزان در مراحل مختلف مسابقات و همايش‌ها در خارج از مدرسه 
- فروش مجلات رشد و ... 
5 - عدم روزآمدي و فقدان تغييرات نسبي و به موقع و متناسب با مسائل آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و اجتماعي روز، با هدف كاهش مشكلات ايشان، باعت ايجاد نوعي بحران در اين حوزه گرديده است. 
6- حاشيه‌اي بودن امور پرورشي در نظام آموزش وپرورش باعث مي شود كه 
اولاً؛ تعداد بسيار كمي از دانش آموزان در فعاليت ها شركت نمي كنند. 
ثانياً؛ فعاليت‌ها، انگيزه و علاقه ي كافي را در دانش آموزان ايجاد نمي كند. 
مثلاً زماني كه دانش آموزي امتحان رياضي دارد به راحتي از شركت در مسابقات قرآن و يا نهج البلاغه حتي در مراحل منطقه، استان و كشوري صرف نظر مي كند تا به درسش لطمه اي وارد نشود. 
7- بي‌نظمي برنامه‌ريزان در اكثر سال‌ها باعث بي‌رونقي فعاليت‌ها شده است. مثلاً؛ تأخيرهاي طولاني مدت در ارسال دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌هاي مربوط به مسابقات و طرح و برنامه‌ها از يك سو و ارسال اصلاحيه‌هاي مكرر به منظور انجام تغييرات در محتوا و شكل اجرا، باعث سردرگرمي دانش آموزان و مربيان پرورشي مي‌شود. 
8- در حوزه معاونت پرورشي معمول بر اين است كه فعاليت‌هاي پرورشي از طريق اين حوزه به صورت مستقيم و بي‌واسطه به مربيان پرورشي گفته شود. در حالي كه ساير حوزه‌ها همواره مدير آموزشگاه را مــسئول مــستقيم پيگيري بخشنامه‌ها و اجراي دستورالعمل‌ها مي‌دانند؛ همين امر باعث بروز مشكلاتي چون: 
- عدم اطـلاع كافي مديران از فعاليت‌هاي پرورشي 
- اضافه شدن فعاليت‌هاي اداري به شرح وظايف مربيان امور تربيتي 
- بروز ناهماهنگي كاري بين مربي و مدير مدرسه 
- غيبت مكرر مربي به خاطر جلسات متعدد اداري و ... 
در نتيجه باعث بروز اختلال در سيستم آموزشگاه مي‌شود. 
9- اين يك واقعيت تلخ است كه هزينه‌هاي زيادي از اعتبارات و سرانه‌هاي پـرورشي به دلـيل وجود اشكـالات اساسي در برنامه‌ريزي و اجرا هدر مي رود؛ به عنوان مثال در مسابقات قرائت و حفظ قرآن كريم دوره ابتدايي 
اولاً؛ در اهداف مصوب شوراي عال آموزش و پرورش چيزي با عنوان مسابقات قرائت و حفظ قرآن نيامده است. 
ثانياً؛ در كلاس هاي آموزش قرآن، چيزي با عنوان آموزش قرائت و حفظ وجود ندارد چرا كه وظيفه اصلي آموزش قرآن در دوره ابتدايي آموزش روخواني و روان‌خواني قرآن است. به همين خاطر مواد و محتواي مسابقات به دانش‌آموزان آموزش داده نمي‌شود و تمرين كافي انجام نمي‌گيرد. 
ثالثاً؛ برخورد نادرست مدارس با مسابقات و ايجاد رقابت كاذب و منفي بين دانش‌آموزان، به دليل عدم امكان دقت و توجه كافي به هدف اساسي مسابقات و فعاليت‌هاي تربيتي و تكيه بيشتر بر قهرمان پروري، باعث مي‌شود تا مدارس، مهم‌ترين بخش مسابقات يعني مرحله آموزشگاهي را برگزار نكنند، بلكه همه ساله نخبه‌هاي قرآني مدرسه را از قبل مشخص و معرفي مي‌نمايند تا از امتيازات ارزيابي‌هاي منطقه‌اي نيز براي مدرسه بهره‌مند شوند؛ كه اين امر با نفس اهداف تربيتي كاملاً مغايرت دارد. 
10- تأسيس600 دارالـقرآن در طول بيش از يك دهه در سطح كشور، از افتخارات حوزه معاونت پرورشي است ولي با اندك بررسي، انبوهي از مشكلات را در اين مراكز مشاهده مي‌كنيم كه نتيجه برنامه‌ريزي‌هاي سطحي، شتاب زده و مقطعي است و هنوز پس از گذشت چندين سال با مشكلات عديده‌اي روبه‌رو است: 
1-10- نداشتن اعتبارت تعريف شده و مشخص (در اساسنامه هيچ نوع منبع مالي دولتي اعلام نشده بلكه از طريق دريافت شهريه از دانش‌آموزان مشخص كرده است). درصورتي كه همه مي‌دانيم استقبال دانش‌آموزان از كلاس هاي قرآن مانند كلاس‌هاي هنري و ورزشي نيست و فعلاً نياز‌مند حمايت‌هاي دولتي است. 
2-10- نداشتن پست هاي مورد نياز (مدير مركز از نيروهاي مازاد آموزش و پرورش يعني بند «ج» و «ب» طرح سامان‌دهي انتخاب و ساير مربيان از خارج از سيستم آموزش و پرورش تأمين مي‌شود.) 
3-10- مغايرت فراوان محتواي كتاب‌هاي آموزشي و شيوه‌هاي تدريس اين مراكز با راهبردهاي نوين برنامه درسي آمـوزش قرآن به دلايل غير علمي و ... باعث ايجاد اختلال در فراگيران مي‌شود. در صورتي كه فعاليت‌هاي فوق برنامه بايد از جذابيت بيشتري برخوردار باشد. 
4-10- در اغلب مناطق كشور، مكان‌هاي كوچك و تنگ و تاريك (دخمه‌اي) و ترسناك را كه كاركرد آموزشي ندارند، جهت تأسيس دارالقرآن اختصاص مي‌دهند، كه اين خود به صورت‌هاي مستقيم و غير مستقيم اثرات ضدتربيتي به وجود مي‌آورد ... 

* راه‌كارهاي پيشنهادي 
1- بازخواني اسناد بالادستي مانند مصوبات شوراي عالي آموزش وپرورش و سند راهبردي آموزش و پرورش و بررسي مجدد اهداف هر يك حوزه‌هاي آموزشي و پرورشي مي‌تواند گره بسياري از مشكلات را باز كرده و برنامه‌ريزي‌ها و فعاليت‌هاي حوزه معاونت پرورشي را تعديل و حتي تصحيح كند. 
مهم‌ترين و اساسي‌ترين اقدام در احياي معاونت پرورشي، ارائه تعريفي صحيح وكاربردي از هريك از واژه‌اي «آموزش» و «پرورش» و حيطه فعاليت هركدام و تدوين اهداف و اصول حاكم بر آن است. 
* سياست يك بام و دو هوا 
به عنوان نمونه به اين مورد كه از مسائل مهم در اين حوزه است، توجه نماييد و در صورت امكان به سؤال هاي آن پاسخ دهيد: 
- آيا درس آموزش قرآن در دوره ابتدايي، يك درس آموزشي است يا يك درس پرورشي؟ 
- اگر اين درس مانند ساير دروس در حوزه آموزشي قرار مي‌گيرد، آيا مربي پرورشي وظيفه تدريس آموزش قرآن دوره ابتدايي را دارد يا آموزگار پايه ؟ 
- چرا با وجود مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش از سال 81 تا كنون مبني بر تدريس قرآن در دوره ابتدايي، هنوز بسياري از مربيان پرورشي علي‌رغم رأي شوراي عالي به تدريس اين درس اشتغال دارند تا از مزاياي آموزشي بودن در حكم كارگزيني خود بي‌بهره نمانند؟ 
- آيا مي‌دانيد تدريس قرآن توسط مربيان پرورشي در دوره ابتدايي باعث شده تا: 
- آموزگاران محترم دوره ابتدايي به شدت تحقير شوند؛ چرا كه آن‌ها بهترين معلمان آموزش روخواني قرآن كريم بودند، اما سال‌هاست كه به نا روا و عملاً به آن‌ها گفته مي‌شود كه توان آموزش قرآن را ندارند. 
- آموزگاران عملاً از ارتباط با روح و معنويت قرآن كريم محروم كردند 
- فرصت‌هاي طلايي و زمينه‌هاي هم‌پوشي درس قرآن با ساير دروس را به طور كلي قطع كردند. 
- درس قرآن و نيز نمره و ارزش‌يابي آن، نه به عنوان يك درس رسمي، بلكه به عنوان يك درس پرورشي و فوق برنامه قلمداد كردند به طوري كه از آن به عنوان نمره اخلاق و براي بالا بردن معدل دانش آموزان استفاده شد. 
- براي يك زنگ، دو حق‌الزحمه پرداخت شد و آموزگار در اين ساعت به جاي تدريس قرآن به كارهاي ديگر مشغول شدند. 
- بر تراكم فعاليت هاي مربيان پرورشي افزودند. 
- مربيان پرورشي را به جاي مكمل بودن در امر آموزش قرآن، عملاً موازي آموزگار و به عنوان جانشين و جايگزين اجباري براي او قلمداد كردند. 
- ساعات آموزش قرآن را لاجرم در يك روز هفته و پشت سر هم قرار دادند و با اين كار باعث بروز خستگي، فاصله و فراموشي و زدگي دانش آموزان از اين درس شدند. 
- در موارد زيادي مربيان پرورشي از ساعت آموزش قرآن براي انجام فعاليت پرورشي مانند توزيع مجلات، تمرين نمايش و سرود و برنامه ريزي براي مراسم و اردوها استفاده كردند. 
    اين فقط گوشه اي بود از وضعيت آموزش قرآن در دوره ي ابتدايي درگذشته و حال؛ هدف از طرح اين مطالب، بررسي اجمالي تنها يكي از فعاليت‌هاي معاونت پرورشي در بالا اين بود كه خواننده گرامي به اين مطلب پي ببرد كه: مي‌شود در تشكيلات عظيمي هم چون وزارت آموزش و پرورش، با وجود مصوبات آموزش و پرورش، براي موضوعي مانند امور تربيتي در جامعه قيل و قال سياسي به راه انداخت، اما در حل مسائل و مشكلات بديهي و در عين حال اساسي كاري هم نكرد. 
2- تدوين شرح وظايف كليه عوامل آموزشي و پرورشي با توجه به اسناد بالا دستي و با محوريت تربيت اسلامي از طريق يك سازمان واحد و اتخاذ وحدت رويه بين حوزه ها ي مختلف، متناسب با خواست و نياز آموزش و پرورش. 
3- كاهش تنوع رشته‌ها و گرايشي كردن فعاليت‌هاي پرورشي مربيان پرورشي با هدف ارتقاي كيفي فعاليت‌ها، در چند رشته، متناسب با توانمندي ايشان و نياز آموزش و پرورش. 
4- ايجاد مهارت‌هاي لازم و ضروري مطابق با نيازهاي مربيان از طريق برگزاري دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت. 
5- ايجاد ارتباط عملي بين اهداف و اصول حاكم بر فعاليت‌هاي حوزه پرورشي و حوزه آموزشي و انتقال اين فعاليت‌ها از حاشيه به متن آموزش (علوم، فارسي، رياضي و ...). 
6- تقويت پشتيباني و نظارت مستمر بر حسن اجراي فعاليت‌هاي پرورشي مدارس. 
7- ايجاد نظم و ترتيب به دستورالعمل‌ها و آيين نامه‌ها در حوزه‌هاي ستادي و اجرابي به صورت برنامه 5 ساله 
8- پرهيز از سياست‌زدگي و نگاه تك بعدي و توجه همه جانبه به مباني و مبادي تعليم و تربيت اسلامي. 
9- پرهيز از اجراي طرح‌ها و فعاليت‌هاي كـليشه‌اي ناكارآمد، تكراري و خسته كننده 
10- انجام فعاليت‌هاي اداري همانند پاسخ به نامه‌ها و بخش نامه‌ها و تكميل فرم‌ها، شركت در جلسات پرورشي توسط مديران مدارس ويا معاونين ايشان. 
11- ايجاد انعطاف و تنوع در برنامه‌ها و فعاليت‌ها به طوري كه متناسب با شرايط اقليمي، زباني، فرهنگي قابليت تغيير داشته باشد. 
12- بازنگري مستمر طرح ها و برنامه ها و ايجاد تغييرات نسبي و متناسب با نيازها و خواسته هاي جامعه بر اساس معيارهاي تربيت اسلامي. 
13- توجه به استعدادها و مهارت هاي مورد نياز يك مربيان پرورشي در بدو استخدام و گزينش اوليه. 
14- معاونت پرورشي نبايد برنامه‌ها و فعاليت‌هاي خود را مستقل از اسناد بالا دستي چون سند ملي آموزش و پرورش، سند برنامه درسي ملي و ساير معاونت‌هاي آموزشي، پرورشي و دفاتري چون دفتر برنامه‌ريزي و تاليف كتب درسي و دفتر آموزش ابتدايي، دفتر تكنولوژي آموزشي ببيند، بلكه ضمن التزام به مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش از توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي آنان استفاده نمايد. 
اميد است آن چه بيان شد توانسته باشد تغييري هرچند اندك در نگرش متوليان و مسئولين محترم نسبت به احياي معاونت پرورشي و ارائه الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت تأثيرگذار باشد؛ بي‌شك براي تحقق اين امر علاوه بر بصيرت به همت و كار مضاعف نيز نيازمنديم. 

نقد مسابقات قرآن دانش آموزی - مقاله ی پژوهشی

فقدان نظارت و ارزيابی صحيح

پيشرفت مسابقات قرآن را كُند كرده است 

گروه فعاليت‌های قرآنی: در مقاله «كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی» تأكيد شده است: به منظور ارتقای كمی و كيفی مسابقات قرآن، انجام مرتب نظارت بر اجرای مسابقات و ارزيابی از وضعيت آن بسيار لازم است و فقدان اين مسئله، روند پيشرفت مسابقات را بسيار كند ساخته است. 

 به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، مقاله «رضا نباتی» كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و تأليف كتاب‌های درسی آموزش و پرورش، با عنوان «كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی» كه به نخستين دوره فراخوان «تجربيات قرآنی» ارسال شده است، جزء مقالات برتر شناخته شد.

گفتنی است، مراسم اختتاميه فراخوان تجربيات قرآنی 17 و 18 خردادماه، به همت معاونت پرورشی و تربيت بدنی اداره‌كل آموزش و پرورش خراسان رضوی (گروه گسترش فرهنگ نماز، قرآن و عترت) در محل بنياد پژوهش‌های آستان قدس برگزار می‌شود.

متن كامل، مقاله كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی در پی‌ می‌آيد؛

بسم الله الرحمن الرحيم  

عنوان پروژه: كيفيت‌بخشی مسابقات قرآن كريم و معارف اسلامی در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی

سطح عمليات: مسابقات قرآن مراحل آموزشگاه، منطقه و استان در دوره‌های ابتدايی و راهنمايی

اشاره : مقام معظم رهبری در روز معلم سال 1385 در بياناتی كاملاً صريح و شفاف درباره ی ضرورت توجه متوليان وزارت آموزش وپرورش به جايگاه قرآن كريم در اين نهاد فرمودند: «مسئله‏ی ديگری كه می‏خواهم به عنوان يك نكته عرض كنم، مسئله‏ی قرآن در آموزش و پرورش است. قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است... علت اين است كه در دورانی طولانی، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيری مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. آن قديم - زمان كودكی ما- يك چيزهای مختصری بود و بعد به تدريج همين‏طور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پيروزی انقلاب اسلامی، توقع اين بود كه يك كارِ كارستانی انجام بگيرد. كارهايی هم شده است، ليكن جای حضور قرآن در دوره‏های گوناگون - چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايی - واقعاً خالی است. بايد فكر بشود. نه به شكل تحميلی، نه به شكل بيزاركننده و دوركننده؛ بلكه به شكل صحيح. امروز خوشبختانه حركت قرآنی در كشور خيلی خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود.» شايسته آن بود پس از فرمايش مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش, برنامه های كمی و كيفی مانند تشكيل معاونت قرآنی, شوراهای برنامه‌ريزی در حوزه ی ستادی و كميته های اجرايی كشوری, استانی و منطقهای و مدرسه ای انجام می شد و ضمن برگزاری همايش ها و سلسله نشست هايی به منظور شناسايی ابعاد مهجوريت قرآن كريم در بخش های مختلف آموزش و پرورش, به تبيين كارشناسانه و ارائه راه كارهای مناسب پرداخته می شد؛ در هر صورت اگر امروز پس از گذشت حدود چهارسال از فرمايش معظم له، وضعيت فعلی جايگاه قرآن كريم و ابعاد مهجوريت آن در بزرگ ترين نهاد وزارتی كشور, بررسی شود؛ يكی از مسائلی كه رهبرمعظم انقلاب از آحاد مردم ومسئولان خواسته‌اند اين است كه فرمودند: «مسئولان را به برنامه‌ريزی و عمل در عرصه ی خدمت به مردم؛ و مردم را به مطالبه نهضت خدمت رسانی از مسئولان توصيه می كنم.»

اين فرمايش به روشنی گواه آن است كه اين حق مردم است كه از مسئولان حقيقت را مطالبه كنند و آنان نيز بايد ضمن بالا بردن درجه ی تحمل نقد, از پاسخ عجولانه بپرهيزند و ضمن پذيرش نقدهای منصفانه, آن را موهبتی از سوی مردم بدانند. در اين صورت است كه می توان با همت و كار مضاعف, پاسخی مناسب و شايسته برای مطالبه ی به حق معظم له ارائه كرد.  

در اين نوشته سعی شده است ضمن موضوع‌بندی و اولويت بندی موارد, از ارائه ی مطالب به صورت های زير پرهيز شود:

1- پرهيز از بزرگ‌نمايی مشكلات موجود در عرصه ی مسابقات قرآن و ناديده گرفتن توفيقات صورت گرفته

2- پرهيز از طرح مشكلات و موانع, بدون ارائه راه كار در زمينه ارتقای فعاليت ها

3- پرهيز از نگاه يك سويه به موضوع مسابقات قرآن دانش آموزی

4- پرهيز از ارائه مباحث بديهی و غير ضروری  

به اين اميد كه اين نوشته بتواند گامی هر چند كوچك اما موثر در جهت گسترش فعاليت های قرآنی، كيفيت بخشی و تعميق آشنايی دانش آموزان ميهن اسلامی با كتاب آسمانی برداشته و در يافتن روش های ابتكاری و نوين در رسيدن به حيات قرآنی و ارتقاء توان قرآنی اقشار مختلف جامعه به ويژه دانش آموزان مفيد واقع شود.

ان‌شاءالله  

لطفا براي خواندن ادامه ي مطلب به آدرس زير مراجعه فرماييد :

http://iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=803773

پیشنهاد

چهارشنبه 24 شهريور 1389 13:34:16             شماره‌ خبر :655589

رضا نباتی:

افزايش ساعت آموزش قرآن در مدارس،

پاسخ محكمی به دشمنان قرآن است

گروه فعاليت‌های قرآنی: كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و كتب درسی وزارت آموزش و پرورش اظهار كرد: اضافه شدن يك ساعت به زنگ آموزش قرآن كريم در دوره ابتد‌ايی و راهنمايی پاسخ عملی و محكمی به دشمنان قرآن كريم و اسلام خواهد بود.

«رضا نباتی» كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و كتب درسی وزارت آموزش و پرورش، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: بعد از فرمايشات مقام معظم رهبری درباره اين‌كه «قرآن در آموزش و پرورش مهجور است و انتظار اين بود كه كار كارستانی در آموزش و پرورش شود، كارهايی شده است، اما جای قرآن در آموزش و پرورش خالی است، ما در اين زمينه نيازمند تحول هستيم»، بايد به اين مهم توجه ويژه‌ای شود.

وی در ادامه افزود: با توجه به اين فرمايشات مقام معظم رهبری اكنون زمان آن رسيده است كه شورای عالی آموزش و پرورش و شخص وزير آموزش و پرورش كه خود از چهره‌های قرآنی است، با عنايت به مهارتی بودن درس قرآن كريم و اين‌كه اين درس در اثر تمرين، تكرار و ممارست منجر به كسب مهارت‌های لازم می‌شود و طبق مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش كه هدف اصلی آموزش قرآن كريم در دوره ابتدايی و راهنمايی را كسب مهارت روخوانی و روان‌خوانی قرآن كريم معرفی می‌كند، همچنين با توجه به كمبود ساعات آموزش قرآن در دوره ابتدايی و راهنمايی، نسبت به ساير دروس و با توجه به تغييراتی كه در سال‌های اخير در برنامه درسی قرآن كريم اتفاق افتاده، مانند طرح ارتقای آموزش قرآن كريم در دوره ابتدايی و طرح قرآنی آموزش 10 جزء در هر سال از دوره راهنمايی، ضرورت افزايش ساعات اين درس از مدت‌ها قبل مطرح بوده است.

كارشناس قرآن دفتر برنامه‌ريزی و كتب درسی وزارت آموزش و پروش اظهار كرد: با توجه به جريان تحول آموزش و پرورش اين كار تا كنون اتفاق نيفتاده و اميدواريم وزير انقلابی و متعهد آموزش و پرورش و همچنين اعضای شورای عالی آموزش و پرورش در راستای پاسخ‌گويی به منويات مقام معظم رهبری و مطالبه به حق ايشان، يك ساعت به زنگ آموزش قرآن كريم در دوره ابتد‌ايی و راهنمايی اضافه كنند.

نباتی تصريح كرد: به طور قطع اين كار پاسخ عملی و محكمی به دشمنان قرآن كريم و اسلام خواهد بود، همچنين اميدواريم اين كار موجبات رضايت قرآن كريم و قلب مقدس امام زمان(عج) را فراهم آورد.

منبع خبر : سايت ستاد همكاري حوزه و آموزش و پرورش

مديران مدارس برنامه آموزش قرآن را مستمر ارزيابی كنند

مديران مدارس برنامه آموزش قرآن را مستمر ارزيابی كنند

رضا نباتی، كارشناس قرآن آموزش و پرورش در قالب مقاله‌ای به بيان آسيب‌ها و راهكارهای ارتقای تدريس قران در آموزش و پرورش پرداخت است كه متن آن به شرح زير است:

بنا به فرموده رهبر معظم انقلاب كه در روز معلم سال 1385 فرمودند: «قرآن حقيقتا در آموزش و پرورش مهجور است، انتظار اين بود كه پس از انقلاب كار كارستانی در اين زمينه صورت پذيرد، كارهايی هم شده است، اما قرآن بايد در آموزش و پرورش نهادينه شود، ما در اين زمينه نيازمند تحول اساسی هستيم»، مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش را می‌‌توان از ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد از جايگاه قرآن در برنامه‌ريزی استراتژيك و كلان آموزش و پرورش و فلسفه تعليم و تربيت، سند ملی آموزش و پرورش و سند برنامه درسی ملی گرفته تا مسائل مربوط به حوزه اجرا، در اين جا برخی از پيشنهادهايی كه بيشتر جنبه راهبردی دارد و می‌تواند به عنوان راهكارهايی اثربخش در ارتقای درس آموزش قرآن دوره ابتدايی مورد استفاده برنامه‌ريزان و مجريان قرار گيرد بيان می‌شود.

پيشنهادهايی به مسئولان و برنامه‌ريزان/ بازنگری در اهداف برنامه‌های آموزش قرآن دوره ابتدايی

اغلب اوقات اصول، اهداف، رويكردها و كليات آموزش‌ها و فعاليت‌های قرآنی مفروض گرفته می‌شوند و در نتيجه فعاليت‌ها و حتی نوآوری‌های آموزشی صرفا معطوف عوامل و اجزای فرعی می‌شود؛ شناخت كامل اهداف برنامه درسی آموزش قرآن در هر يك از دوره‌های تحصيلی و يا هدف از فعاليت‌های مختلف قرآنی از قبيل تشكيل دارالقرآن‌ها در آموزش و پرورش و مسابقات قرآنی و ... باعث می‌شود كه در مرحله اول اين اهداف مورد بازبينی و اصلاح قرار گيرد و از ارائه اهداف متعدد در يك دوره يا يك پايه خودداری شود و در مرحله دوم نيز اجرای فعاليت‌های آموزشی مطابق با اهداف برنامه درسی پيش رفته و زودتر محقق شود.

توجه به انس دائمی با قرآن كريم به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش قرآن

با آن كه همواره هدف انس با قرآن كريم جز اهداف آموزش قرآن بوده است، اما بايد گفت: برنامه‌های درسی در زمينه ارائه راهكارها و شيوه‌های انس دانش‌آموزان با قرآن كريم چندان موفق نبوده است.

توجه به آموزش جامع قرآن با تاكيد بر محوريت روخوانی قرآن كريم

آموزش روخوانی و روان‌خوانی صرف و يا آموزش قرائت يا حفظ قرآن هر يك به تنهايی نمی‌‌تواند پاسخگوی نيازهای مختلف دانش‌آموزان و فراگيران باشد، امروزه نظريه «هوش‌های چندگانه» يا «‌هوش‌های متكثر» (گاردنر) ثابت می‌‌كند كه هر فردی با توجه به استعدادها و علايق خود در فرايند يادگيری حضور پيدا می‌كند، اين موضوع در آموزش قرآن بسيار قابل مطالعه و استفاده است به منظور تحقق اهداف برنامه درسی آموزش قرآن می‌توان از تلفيق شيوه‌های مختلف آموزشی استفاده كرد، مانند: حس بينايی و حس شنوايی، روش نوشتاری، داستان‌گويی، نمايشی و...

بررسی و استفاده شيوه‌های مناسب آموزش قرآن سال‌های قبل

شايد برخی روش‌های آموزش قرآن قبلی به دلايل متعدد در زمان خود نتوانستند جای خود را باز كنند اما امروزه می‌توان در راستای چند تأليفی‌ بودن كتاب‌های درسی آموزش قرآن، ضمن انجام اصلاحات لازم به احيای شيوه‌های مناسب قبلی پرداخت برای اين كار بهتر است روش‌های آموزش قرآن در ايران قبل از آموزش و پرورش جديد شناسايی شود تا در صورت مناسب بودن مورد استفاده قرار گيرد.

بررسی شيوه‌های آموزش قرآن ديگر كشورهای اسلامی

روش‌های آموزش قرآن در ديگر كشورهای اسلامی مورد بررسی قرار گيرد تا موارد قابل استفاده و متناسب با فرهنگ ما در تأليف كتاب و آموزش قرآن مورد استفاده قرار گيرد.

توجه به استفاده از هوش‌های چندگانه يادگيری در آموزش قرآن

با توجه به رويكرد آموزش جامع قرآن در مرحله چهارم، لازم است در تأليف كتاب‌های درسی جديد به هوش‌های مختلف يادگيری (گاردنر) و به توانائی‌ها و علاقه‏های سنی دانش‏آموزان توجه بيشتری شود اين مسئله می‌تواند به عنوان يك پژوهش مورد امكان‌سنجی قرار گيرد.

پيشنهادهايی برای مديران آموزش و پرورش / اجرای كامل برنامه درسی قرآن

بررسی‌ها نشان می‌دهد كه در تمامی مراحل و روش‌های آموزش قرآن، به ويژه در دوره ابتدايی يكی از مهم‌ترين عوامل عدم موفقيت برنامه‌های درسی، عدم اجرای كامل برنامه‌های پيش‌بينی شده است، در برنامه درسی قرآن چهار عامل مهم بايد در عرض هم اجرا شوند تا اهداف محقق شود.

معلمان و مربيان مدارس بايد با ابعاد و اجزا برنامه درسی قرآن آشنا شوند و مهارت لازم را در آموزش قرآن به دست آورند.

وسايل آموزش از قبيل لوح آموزشی، نوار آموزش قرآن معلم و دانش‌آموز، كتاب راهنمای تدريس معلم و ضبط صوت فراهم شود تا آموزش با اختلال روبرو نشود.

به نقش خانواده در آموزش قرآن توجه شود زيرا بيش از يك پنجم آموزش برعهده خانواده است و البته مواردی كه بايد خانواده‌ها درباره فراهم آوردن زمينه‌های لازم آموزش قرآن به آن‌ها توجه كنند نيز بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد.

مديران مدارس بايد در زمينه آشنايی با برنامه درسی قرآن كاملا توجيه شده باشند و هم‌چنين با روش‌های ارزشيابی نظارت و پشتيبانی مستمر از برنامه درسی قرآن آشنا باشند، از عوامل مؤثر در رفع مهجوريت، استمرار در بازديد و حمايت از كلاس های قرآن است.

تغيير باورهای غلط درباره آموزش قرآن دوره ابتدايی

برخی باورهای غلط درباره آموزش قرآن در دوره ابتدايی وجود دارد كه عبارتند از:

درس قرآن يك درس تخصصی است و بايد معلمان متخصص تدريس كنند، در حالی كه هيچ مدرك مستند و كارشناس آموزش قرآن چنين اعتقادی را بيان نكرده است.

هدف اصلی تنها علاقه‌مند‌كردن كودكان به قرآن است در حالی كه اهداف چيزی فراتر از اين را می‌گويند.

هدف از آموزش قرآن آموزش حفظ و قرائت برخی از سوره‌های قرآن است، درحالی كه اين برخلاف اهداف قصد شده است.

هدف از آموزش قرآن آموزش آيات كتاب درسی است. در حالی كه مصوبه شورای عالی، روخوانی كل قرآن را مد نظر قرار داده است.

آموزگاران توانايی و شايستگی آموزش قرآن را ندارند. در صورتی كه هم مصوبه شورای عالی و هم مقدمه كليه كتب درسی به اين مطلب تأكيد دارد كه آموزگار پايه بايد اين كتاب را تدريس كند.

با توجه به آن چه گفته شد اين برداشت‌های غلط با اهداف مصوب شورای عالی آموزش و پرورش و همچنين راهنمای برنامه درسی آموزش قرآن دوره ابتدايی و مقدمه كتاب‌های درسی آموزش قرآن تناسبی ندارند.

ابزار و وسايل مورد نياز معلمان قرآن در اختيار آنان قرار گيرد

ابزار و وسايل مورد نياز معلمان قرآن از قبيل لوحه و نوار آموزشی و كتاب راهنمای معلم به تعداد معلمان تهيه و در اختيار آنان قرار گيرد.

برگزاری گردهمايی‌های توجيهی برای مسئولان اجرايی و مديران مدارس

مسئولان اجرايی در حوزه‌های صف و ستاد و مديران مدارس با حضور در دوره‌های آموزشی و گردهمايی‌های توجيهی با زوايای مهم اين درس آشنا شوند.

برنامه درسی قرآن مورد نظارت و حمايت قرار گيرد

مديران مدارس و ارزيابان آموزشی به صورت مستمر برنامه درسی آموزش قرآن را مورد نظارت و حمايت قرار دهند.

پيشنهادهايی برای معلمان

در تدريس قرآن به اهداف درس آموزش قرآن هر پايه توجه كامل صورت گيرد و با توجه به اولويت، هر يك از اهداف در راستای اهداف قصد شده آموزش صورت بگيرد.

با آن كه همواره هدف انس با قرآن كريم جز اهداف آموزش قرآن بوده است، اما بايد گفت: چندان كه بايد فعاليت‌های معلمان و مدرسان در زمينه ارائه راهكارها و شيوه‌های عملی انس دائمی دانش‌آموزان با قرآن كريم چندان موفق نبوده است و البته برای رفع اين مشكل بايد به انس و ارتباط دائمی با قرآن كريم به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش قرآن توجه جدی شود.

شيوه رايج آموزش قرآن در كشور ما مبتنی بر قاعده‌آموزی است در صورتی كه در حال حاضر در شيوه‌های سنتی و مكتب‌خانه‌ای و همچنين جلسات موفق و معتبر قرآن كشور، روش حاكم مهارت‌آموزی است و البته بايد به تفاوت‌های روش مهارت‌آموزی و قاعده‌آموزی در آموزش قرآن توجه جدی شود.

در مقدمه هر يك از كتاب‌های درسی دانش‌آموزان، صفحاتی درباره روش آموزش قرآن بيان شده است و البته لازم است معلمان اين صفحات را به دقت بخوانند.

در مقدمه هر يك از كتاب‌های درسی دانش‌آموزان، صفحاتی درباره نقش اوليای دانش‌آموزان در پيشبرد آموزش قرآن بيان شده است، خوب است مديران و معلمان جلسات مستمر آموزش خانواده را با موضوع آموزش قرآن به شكل پيشنهادی برگزار كنند.

با توجه به اهداف مصوب آموزش، قرآن كامل در اولويت قرار گيرد و زمينه‌های لازم برای استفاده از مصحف شريف در مدارس و ساعت آموزش قرآن فراهم شود.

دو درس از كتاب آموزش قرآن پايه سوم ابتدايی به آموزش نماز اختصاص دارد، در اين زمينه پيشنهاد می‌شود به اين دليل كه آموزش نماز از نوع دروس مهارتی است، بهتر است آموزش نماز در طول حداقل يك سال تحصيلی توزيع شود تا دانش‌آموزان فرصت بيش‌تری برای تمرين و كسب مهارت كافی داشته باشند.

پيشنهادهايی برای والدين دانش‌آموزان

با آن كه همواره هدف انس با قرآن كريم جز اهداف آموزش قرآن بوده است، اما بايد گفت: اين برنامه‌های درسی در زمينه ارائه راهكارها و شيوه‌های عملی انس دانش‌آموزان با قرآن كريم چندان موفق نبوده است بايد توجه ويژه به انس با قرآن به عنوان مهم‌ترين هدف آموزش قرآن صورت گيرد.

با توجه به اهداف مصوب، به جای قاعده‌آموزی و آموزش آيات كتاب‌های درسی بايد آموزش قرآن كامل (مصحف شريف) در اولويت اول آموزش قرآن قرار گيرد و زمينه‌های لازم برای استفاده از مصحف شريف در مدارس و ساعت آموزش قرآن فراهم شود.

شركت در جلسات آموزش خانواده و خواندن مقدمه كتاب درسی كه برای والدين تهيه شده است و تأكيد بر نقش الگويی خانواده‌ها ضروری است. و اين كه اوليای دانش‌آموزان از وضعيت آموزش قرآن فرزندان كسب اطلاع كنند و در مورد مسائل قرآنی دانش‏آموز خود از مدرسه سوال كنند و در اين باره مشوق آنها باشند.

http://www.hamkariha.com/viewdetailnews.aspx?id=xCGd04E9XJP1JGqNQ3gdgQ==

سخني با وزير محترم آموزش و پرورش

رفع مهجوريت از قرآن كريم در آموزش و پرورش

علاوه بر بصيرت, به همت و كار مضاعف نيازمند است.

جناب آقای وزیر!  اخيراً پيشنهاد تشکيل 10 هزار و به روايتی 50 هزار مدرسه ی قرآنی را در اين وزارت خانه مطرح کرده ايد و در اجرای آن هم مصمم هستيد؛ حتما اين تصميم با توجه به آسيب شناسی وضعيت موجود فعاليت های قرآنی اين وزارت خانه انجام می گيرد و می دانيد که 600 دارالقرآنی که هم اکنون در کشور دائر هستند با چه مشکلات عظيمی دست و پنجه نرم می کنند و تا کنون چه مقدار برای حل اين مشکلات قدم برداشته شده است؛ و حتما می دانيد که جايگاه دارالقرآن ها با توجه به اين که هدف آموزش و پرورش از آموزش ها و فعاليت های قرآنی, « توسعه ی سواد عمومی قرآن همه ی دانش آموزان » است و نه ارائه ی آموزش های تخصصی قرآن, چيست؛ و حتما به اين مطلب که نبايد بين اهداف, اصول, رويکردها, محتوا و رسم الخط و روش های آموزش و ارزش يابی آن چه در کتاب های درسی آموزش قرآن دانش آموزان ارائه می شود, با آن چه در فعاليت ها و آموزش های مکمل و فوق برنامه ی دارالقرآن ها ارائه می گردد, مغايرتی وجود داشته باشد؛ و بلکه مکمل دروس قرآن دانش آموزان باشد, وقوف و اذعان داريد و بر آن تاکيد می کنيد, هر چند در اساسنامه ی مدرسه ی قرآنی که به امضاء شما رسيده, بر آن تاکيد نشده باشد و حتی اين اصل پيشنهادی از سوی سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی حذف شود (!)آيا بهتر نيست به جاي راه اندازي 50 هزار مدرسه ي قرآني، زنگ آموزش قرآن مدرسه كه داراي همه ي شرايط آموزشي از جمله تحت پوشش قرار دادن همه ي دانش آموزان مدرسه و وجود برنامه ي درسي مصوب، ساعت رسمي آموزش قرآن، محتوا و كتاب درسي مختص هر پايه و معلم  و مدير و مدرسه است و هيچ هزينه ي سخت افزاري ديگري را به دولت و آموزش و پرورش تحميل نمي كند مورد توجه جدي قرار گيرد. همان طور كه مي دانيد اعتبارات محدود قرآني در بخش آموزش رسمي قرآن همواره مورد بي مهري و كم توجهي بوده است و اعتبارات اختصاص يافته چه در زمينه ي تامين امكانات و چه در زمينه ي آموزش نيروي انساني و چه در زمينه ي اجرا و ارزش يابي و تشويق معلمان و مديران موفق هيچ گاه كافي نبوده است....

این نامه ی سرگشاده را بخوانید :

 بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقاي دکتر حاجی بابايی

وزير محترم آموزش و پرورش

سلام عليکم

همان طور كه مي دانيد مقام معظم رهبری در روز معلم سال 1385 در بياناتی کاملاً صريح و شفاف درباره ی ضرورت توجه متوليان تعليم و تربيت کشور به جايگاه قرآن کريم در وزارت آموزش و پرورش فرمودند : « ... مسئله‏ي ديگري كه مي‏خواهم به عنوان يك نكته عرض كنم، مسئله‏ي قرآن در آموزش و پرورش است. قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است... علت اين است كه در دوراني طولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. آن قديم - زمان كودكي ما- يك چيزهاي مختصري بود و بعد به تدريج همين‏طور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يك كارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هاي گوناگون - چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايي - واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. نه به شكل تحميلي، نه به شكل بيزاركننده و دوركننده؛ بلكه به شكل صحيح. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشور خيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود؛ ما در اين زمينه, نيازمند تحول هستيم »

شايسته آن بود پس از فرمايش مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش, برنامه های کمی و کيفی مانند تشکيل معاونت قرآنی, شوراهای برنامه ريزی در حوزه های ستادی و کميته های اجرايي استانی و منطقه ای و مدرسه ای انجام می شد و ضمن برگزاری همايش ها و سلسله نشست هايي به منظور شناسايي ابعاد مهجوريت قرآن کريم در بخش های مختلف  آموزش و پرورش, به تبيين کارشناسانه  و ارائه راه کارهای مناسب پرداخته می شد؛ با اين وجود اگر امروز هم وضعيت فعلی جايگاه آموزش و فعاليت های قرآنی در بزرگ ترين نهاد وزارتی کشور مورد بررسی, نقد و اصلاح قرارگيرد؛ قطعاً می تواند منشاء خيرات و بركات فراوانی شود, البته به شرطي كه با همت و کار مضاعف همراه باشد.

اميد است آن چه در اين جا از سر دل سوزی و ناچاری مطرح می شود, باعث كدورت خاطر ديگر مسئولان محترم نشود و ايشان نيز ضمن بالا بردن درجه ی تحمل نقد پذيری, آن را موهبتی از سوی مردم بدانند. در همين زمينه يکی از مسائلی که رهبر معظم انقلاب از آحاد مردم و مسئولان خواسته اند اين است که : « مسئولان را به برنامه ريزی و عمل در عرصه خدمت به مردم و مردم را به مطالبه نهضت خدمت رسانی از مسئولان توصيه می کنم. » اين فرمايش به روشنی گواه آن است که اين حق مردم است که از مسئولان و به ويژه متوليان نظام تعليم و تربيت کشور اين حقيقت را مطالبه کنند که

اولاً- مطالبه ی به حق مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش چرا مورد توجه جدی قرار نگرفته است ؟

ثانياً- مصوبه ي شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره ی منشور توسعه ی فرهنگ قرآنی که آموزش عمومی قرآن را به آموزش وپرورش واگذار کرده, تا چه مرحله ای پيش رفته و چه توفيقاتی را به همراه داشته است؟

آقای وزير !

آيا جناب عالی اطلاع داريد که در سند پيشنهادی برنامه ی درسی ملی برای برنامه ی درسی دوره ی 6 ساله ی ابتدايي, پيشنهاد تلفيق دروس تعليمات دينی و آموزش قرآن و هم چنين کاهش ساعات آموزش قرآن در دوره ی ابتدايي ارائه گرديده است؟ آيا می دانيد اين پيشنهادها يعنی چه و طرح آن مبتنی بر چه مبانی فکری و اعتقادی صورت پذيرفته است؟!

آيا می دانيد تلفيق دروس دينی و قرآن ابتدا در دوره ی متوسطه طرح و اجرا شد و از همان سال تا کنون با اعتراض شديد اغلب معلمان و دبيران قرآن اين دوره ی تحصيلی رو به رو بوده است؛ چرا که به زعم ايشان آموزش قرآن کريم کاملاً تحت الشعاع آموزش تعليمات دينی قرار گرفته و آن را تقريباً به تعطيلی کشانده است؟

حتما می دانيد با توجه به اهداف مصوب آموزش و پرورش هدف از آموزش قرآن کريم به دنبال تقويت مهارت خواندن قرآن کريم و درک و فهم آيات ساده و پرکار برد آن است و نه فقط علاقمندی دانش آموزان به قرآن و اذا با تلفيق دروس دينی و قرآن مخصوصا در دوره ی ابتدایی اين درس مانند سابق به عنوان یک درس صرفا نگرشی و متاثر از رويکردها و اهداف درس دینی خواهد بود و اين کار روند رشد قرآن آموزی را کند خواهد کرد.

خوب است بدانيد اغلب کسانی که به تلفيق اين دو درس می انديشند برای خواندن قرآن فقط طريقيت قائل هستند و بر اين عقده پافشاری می کنند که خواندن صرفاً يک روش است و بعد از آموزش آن مثلا در پایان کلاس دوم ابتدایی ديگر بايد به آموزه ها و معارف قرآن پرداخته شود. در حالی که اين نظريه کاملا با نظر قرآن کريم و سيره و سنت نبوی و ائمه ی اطهار عليهم السلام مغايرت دارد. از نظر قرآن کريم خواندن قرآن هم طريقيت دارد و هم موضوعيت, خدای رحمان در آيه ی 2 سوره ی جمعه از پيامبرش می خواهد که قرآن را برای مردم تلاوت کند و سپس اور ا به تربيت و تعليم دستور می دهد.

اين موضوع آن قدر مهم و اساسی است که می توان گفت حتی وجود مقدس ولی عصر عج که خود قطب و محور قرآن است از خواندن قرآن بی نياز نيست تا چه رسد به ديگران ....

يکی ديگر از نگرانی هايي که در موضوع تلفيق دروس دينی و آموزش قرآن در دوره ی ابتدايي مطرح است اين است که مطرح کنندگان نظر تلفيق با اين کار ساعات آموزش اين دروس را هم کاهش داده اند. در حالی که اگر قبول کنيم درس آموزش قرآن به دنبال مهارت آموزی روخوانی و روان خوانی قرآن کريم است –  طبق مصوبه ی شورای عالی –  بايد گفت در برنامه ی کنونی تنها يک ساعت در پايه ی اول ابتدايي و دو ساعت در ديگر پايه ها به آموزش قرآن کريم اختصاص يافته است که بايد گفت اين ساعات حد اقل بايد به چهار آموزش در هر هفته اختصاص يابد چرا که اين درس هم مانند دردس فارسی, رياضی و علوم نيازمند تمرين و تکرار است و تحقق اهداف قصد شده با ساعات فعلی به سختی امکان پذير است .

آقای وزير !

آيا می دانيد كه مهجوريت قرآن كريم در آموزش و پرورش حداقل از سه منظر قرآن آموزي، قرآن شناسي و تربيت قرآني قابل نقد و بررسي است؟ و علی رغم نظر صريح قرآن کريم که پيامبر اکرم (ص) را ابتدا به تلاوت آن و سپس به تزکيه و آن گاه به تعليم کتاب و حکمت سفارس می کند؛ و هم چنين با وجود سفارش امام راحل و تاکيدات مکرر رهبر معظم انقلاب در اين باره, بايد گفت متاسفانه جايگاه تعليم کتاب الله اول از همه در نگاه و نظر متوليان تعليم و تربيت اين کشور مهجور است و بزرگ ترين مانع و دليل  اصلی مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش, وجود تفکرات غرب زده و حضور اقتاپوسی افکاری است که از نظرات اسلامی تعليم و تربيت که در قرآن کريم و معارف اهلبيت عليهم السلام مطرح شده کاملاً بی اطلاع هستند. و هر جا که مکتب اسلامی تعليم و تربيت مطر ح می شود خواسته يا نا خواسته در برابر آن به شدت می ايستند و يا به ديده ی تحقير به آن نگاه می کنند.

امام خمينی ره در دهه ی شصت, تغيير نظام تعليم و تربيت را خواستار شدند و فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآنی باشد و بچه های ما بايد تربيت قرآنی بشوند » ؛ آيا می دانيد که با وجود تشکيل شورای تغيير نظام در آموزش و پرورش و تلاشی که توسط گروه کثيری از نخبه های تعليم و تربيت کشور در طول يک دهه انجام گرفت و حتی به تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسيد اما هيچ گاه اجرا نشد, راستی چرا ؟!

تا کی قرار است در آموزش و پرورش به قول استاد جوادی آملی لاشه ی علم تدريس شود؟ تا کی قرار است آموزش و پرورش ما اسلامی و توحيدی نباشد؟ آيا وقت آن نرسيده است که آموزش و پرورش ما رنگ خدايي به خود بگيرد؟ مگر قرآن کريم نفرموده است: « صبغه الله و من اصبغ من الله صبغه و نحن له عابدون » (بقره 138) آيا وقت آن نرسيده است که نظريه ی اسلامی تعليم و تربيت حداقل در کنار ساير مکاتب تربيتی مانند پراگماتيسم, ناسيوناليسم, هيستوريسم, ايده آليسم و ... مطرح شود؟ آيا وقت آن نرسيده است که رويکرد کتاب های درسی ما از طبيعت گرايي به خلقت گرايي و فطرت گرايي تغيير يابد؟...

چه کسی مقصر است اگر امروز در دانشگاه و مراکز علمی و پژوهشی  کشور به نظريات دانشمندان غربی به عنوان وحی منزل نگاه می شود و در عوض فرمايش قرآن کريم و پيامبر و اهلبيت به عنوان يک مطلب غير علمی و اثبات نشده مورد بی توجهی قرار می گيرد, نتيجه ی اين آموزش و پرورش است.

قطعاً تربيت قرآنی منظور امام خمينی ره و نهادينه کردن قرآن در آموزش و پرورش از منظر مقام معظم رهبری مطلبی نيست که فقط بر عهده ی درس های دينی و قرآن باشد, بلکه در اين مسير فرمايش ايشان به عنوان مبنای سياست گذاری, برنامه ريزی و عمل در تهيه و تدوين فلسفه تعليم و تربيت ( يا فلسفه آموزش و پرورش ), سند ملی آموزش و پرورش و سند برنامه ی درسی ملی کشور بايد مد نظر قرار گيرد.

آقای وزير !

آيا می دانيد که سال هاست آموزش ها و فعالیت های قرآنی در وزارت آموزش و پرورش مثله شده است؟ در طول اين سی سال پس از پيروزی شکوه مند انقلاب اسلامی در این وزارت خانه, برای تقويت بنيه دينی و قرآنی آموزش و پرورش کارهای فراوانی شد از آن قبيل می توان از تشکيل نهاد مقدس امور تربیتی ومعاونت پرورشی, مراسم قرآن آغازين, اجرای مسابقات قرآن و معارف اسلامی در مراحل مختلف, تاسيس 600 دارالقرآن, تشکيل ستاد اعتلای دروس دينی و قرآن و اجرای طرح و برنامه های  متعدد کشوری, استانی و مکنطقه ای و مدرسه ای نام برد ؛ در همين جا يک سوال جدی مطرح می شود راستی چرا با اين همه تشکيلات و طرح و برنامه باز مقام معظم رهبری به مهجوريت قرآن اشاره می کنند و انتظار کار کارستان و تحول در اين زمينه را مطالبه می فرمايند؟

آيا ممکن نيست يکی از مهم ترين دلايل مهجوريت قرآن در آموزش و پرورش فقدان انسجام و وحدت رويه و نداشتن نقشه و برنامه ريزی کلان در اين حوزه دانست؟ ...   

آقای وزير !

به نظر شما امروز نيز آيا با توجه به اقدامات صورت گرفته، وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبيرخانه ی تخصصی کميسيون آموزش عمومی قرآن, علاوه بر جبران گذشته ی خود و پاسخ گويي به مطالبه ی مقام معظم رهبری, می تواند جواب گوی شوراي عالي انقلاب فرهنگي که اجرای منشور توسعه ی فرهنگ قرآنی کشور را در همه ی وزارت خانه ها, ارگان ها, نهادهای دولتی و غير دولتي سراسر کشور به اين وزارت خانه محول کرده است باشد ؟!

به نظر می رسد با توجه به فعاليت های انجام شده در يک سال پس از تصويب و ابلاغ منشور توسعه ی فرهنگ قرآنی به وزارت آموزش و پرورش، پاسخ گويي به اين سوال در حال حاضر در هاله ای از ابهام است و با توجه به اتفاقاتی که در زمينه منشور توسعه در حال اجرا است, نمی توان اميد داشت که اين وزارت خانه در انديشه و عمل بتواند علاوه بر اداره ی فعاليت های قرآنی خود که وسعت جغرافيايي, فرهنگی, اجتماعي و سياسي آن به پهناوري همه ی ايران اسلامی است, ساير فعاليت های قرآنی کشور را نيز مقتدرانه رهبری, حمايت و نظارت کند. مگر به مدد رهبری مدبرانه جناب عالی که خود از متخصصين علوم قرآنی هستيد, به زودی شاهد اتفاق خاصی در این زمینه باشیم.

آقای وزير !

به نظر می رسد نشکيل و راه اندازی « مرکز هماهنگی و توسعه ی فعاليت های قرآنی » در وزارت شما آن هم در بالاترين سطح از مديريت يعنی معاون قرآنی و يا قائم مقام قرآنی شما که تنها وظيفه اش مديريت همين مجموعه باشد, يکی از موثرترين و بهترين گزينه ها باشد. در اين صورت است که فعاليت های قرآنی موجود اعم از تاليف کتاب, مسابقات قرآنی, دارالقرآن ها, ستاد اعتلا و تعميق تربيت اسلامی و ... هر يک در جای خود فعاليت خود را ادامه خواهند داد و مر کز تنها به نظارت, هماهنگی و حمايت از آن ها خواهد پرداخت. هم چنين نيروهای مرکز نيز از اعضای موجود همين بخش ها خواهد بود.

چشم ياری به نمايندگان مجلس شورای اسلامی

از نمايندگان مجلس شورای اسلامی و به ويژه فراکسيون قرآن وعترت, انتظار اين بود که پس از گذشت چهار سال, وزارت آموزش وپرورش را در برابر مطالبه ی رهبر انقلاب مورد سوال جدی قرار دهند و اين وزارت خانه را در تشکيل و اندازی « مرکز هماهنگی و توسعه ی فعاليت های قرآنی » به عنوان يکی از قوی ترين و بهترين گزينه های رفع مهجوريت از قرآن کريم ياری نمايد.

آيا اين نظريه و رای که هر وزارت خانه بيش تر از پنج معاونت نمی تواند داشته باشد, تفکر و نظری علمی و صحيح و مطابق با عقل سليم است؟ ! آن هم در وزارت خانه ای مانند آموزش و پرورش که خود به اندازه ی چندين وزارت خانه است؟ همين عقيده و تفکر مجلس شورای اسلامی باعث شده تا نظريه ی تشکيل معاونت قرآنی در وزارت آموزش و پرورش عقيم مانده و هم چنان قرآن کريم در وزارت آموزش و پرورش مهجور باقی بماند. 

آقای وزير !

رفع مهجوريت از قرآن در آموزش و پرورش به همّت و کار مضاعف نيازمند است.

اگر آتشکده ی يزد هزاران سال است که روشن است؛ به دليل آن است که همواره از آن مراقبت شده است؛ قرآن کريم می فرمايد : « انا نحن نزلنا الذکر و انّا له لحافظون » وظيفه ی حفظ و تعليم کتاب الله و پاسداری و تبليغ و ترويج آن, پس از پيامبر اعظم صلی الله عليه وآله و ائمه ی هدی عليهم السلام, امروز وظيفه ی همه ی مسلمانان و به ويژه حکومت اسلامی و در راس آن ها نظام تعليم وتربيت کشور است.

پس از فرمايش مقام معظم رهبری درباره ی مهجوريت قرآن, کارهايي مانند تشکيل شورای هماهنگی قرآن در سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی و کميته ی هماهنگی فعاليت های قرآن در دفتر آموزش ابتدايي و شورای قرآن در دفتر فضاسازی قرآنی تشکيل شد و فعاليت هايي چون طرح ارتقاء اموزش قرآن در دوره ی ابتدايي انجام گرفت؛ اما اين برنامه ها اولاً با تاخير چند ساله تشکيل و برگزار شد و ثانياً اکثر آن ها پس از مدت کوتاهی تعطيل و نيمه تعطيل شد و کارايي خود را به دلايل مختلف از جمله عدم حضور مستمر اعضاء, از دست داد, در چنين شرايطی يقيناً توفيقات در برابر اين همه مسوليت و اين همه مشكلات، بسيار ناچيز خواهد بود.

آقای وزير !

جناب عالی اخيراً پيشنهاد تشکيل 10 هزار و به روايتی 50 هزار مدرسه ی قرآنی را در اين وزارت خانه مطرح کرده ايد و در اجرای آن هم مصمم هستيد؛ حتما اين تصميم با توجه به آسيب شناسی وضعيت موجود فعاليت های قرآنی اين وزارت خانه انجام می گيرد و می دانيد که 600 دارالقرآنی که هم اکنون در کشور دائر هستند با چه مشکلات عظيمی دست و پنجه نرم می کنند و تا کنون چه مقدار برای حل اين مشکلات قدم برداشته شده است؛ و حتما می دانيد که جايگاه دارالقرآن ها با توجه به اين که هدف آموزش و پرورش از آموزش ها و فعاليت های قرآنی, « توسعه ی سواد عمومی قرآن همه ی دانش آموزان » است و نه ارائه ی آموزش های تخصصی قرآن, چيست؛ و حتما به اين مطلب که نبايد بين اهداف, اصول, رويکردها, محتوا و رسم الخط و روش های آموزش و ارزش يابی آن چه در کتاب های درسی آموزش قرآن دانش آموزان ارائه می شود, با آن چه در فعاليت ها و آموزش های مکمل و فوق برنامه ی دارالقرآن ها ارائه می گردد, مغايرتی وجود داشته باشد؛ و بلکه مکمل دروس قرآن دانش آموزان باشد, وقوف و اذعان داريد و بر آن تاکيد می کنيد, هر چند در اساسنامه ی مدرسه ی قرآنی که به امضاء شما رسيده, بر آن تاکيد نشده باشد و حتی اين اصل پيشنهادی از سوی سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی حذف شود (!)

آيا بهتر نيست به جاي راه اندازي 50 هزار مدرسه ي قرآني، زنگ آموزش قرآن مدرسه كه داراي همه ي شرايط آموزشي از جمله تحت پوشش قرار دادن همه ي دانش آموزان مدرسه و وجود برنامه ي درسي مصوب، ساعت رسمي آموزش قرآن، محتوا و كتاب درسي مختص هر پايه و معلم  و مدير و مدرسه است و هيچ هزينه ي سخت افزاري ديگري را به دولت و آموزش و پرورش تحميل نمي كند مورد توجه جدي قرار گيرد. همان طور كه مي دانيد اعتبارات محدود قرآني در بخش آموزش رسمي قرآن همواره مورد بي مهري و كم توجهي بوده است و اعتبارات اختصاص يافته چه در زمينه ي تامين امكانات و چه در زمينه ي آموزش نيروي انساني و چه در زمينه ي اجرا و ارزش يابي و تشويق معلمان و مديران موفق هيچ گاه كافي نبوده است.  

آن چه بايد متوليان آموزش و پرورش و در رأس ايشان مقام عالی وزارت و اعضاء محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی آموزش و پرورش توجه کنند اين است که هر چه سواد و اطلاعات علمی دانش آموزان درباره ی علوم مختلف افزايش می يابد, نياز آن ها نيز به هدايت های قرآن کريم بيش تر می شود. انتظارات اين است که برنامه ريزان آموزش و پرورش هم پای تحولات و پيشرفت های علمی جهان, دانش آموزان را در توسعه ی فرهنگ وتربيت قرآنی ياری رسانند.

هم چنين مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي محترم شوراي عالي انقلاب فرهنگي با ايشان در تاريخ 17/9/1386 فرمودند : « اگر تحصيل کرده ها و فرهيختگان كشور روزي يك صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر کنند,  غوغايي در کشور برپا مي شود؛ اين کار به فرهنگ سازي و تدبير نياز دارد با توجه به اين که يکی از دلايل عمده ی مهجوريت قرآن در جامعه و به ويژه آموزش و پرورش همين مطلب يعنی ضعف عمومی در زمينه ی انس مستمر و دائمی با قرآن کريم است؛ اينک اين سوال از شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز مطرح می شود که ايشان درباره ی بيان معظم له چه تدابيري انديشيده و چه مصوباتی داشته اند؟ از مهم ترين وظايف معاونت قرآنی بايد تحقق اين مطلب باشد.

تنوع نا همگون فعاليت های قرآنی به دليل عدم انسجام و ارتباط معنا دار بين ساحت و حوزه های مختلف يادگيری و مبتنی نبودن آن ها بر مبانی نظری و علمی و حتی تجربی, به جای ايجاد جذابيت و انگيزه در مخاطبان, ناکارآمدی آموزش ها و فعاليت ها از يک سو و بلعيده شدن سرمايه های مالی و انسانی از سوی ديگر, کليت برنامه ها را تهديد می کند. در چنين شرايطی مناسب سازی اين گونه فعاليت ها يکی از وظايف معاونت قرآنی خواهد بود.

طرح پايش و درجه بندی کليه ی فرهنگيان و معلمان طبق ضوابط مشخص, ارتقاء سطح کيفی صلاحيت های علمی و حرفه ای معلمان قرآن, برگزاری دوره های آموزشی و جبرانی برای معلمان واجب التعليم, قرار دادن فرصت برای ايشان جهت اصلاح و جبران ناتوانی ها و سپس گرفتن آزمون مجدد از ايشان, توجه ويژه به معلمان ابتدايي در تدريس قرآن, نظارت بر آموزش قرآن طبق ضوابط مصوب, بهسازی ساعات آموزش قرآن مدارس, پاسخ گويي به نيازها و انتظارات معلمان, دانش آموزان و اوليای آنان و.. اموری هستند که معاونت قرآنی بايد فرصت انجام آن ها را در کوتاه مدت فراهم آورد.

با توجه به تاکيد امام خمينی درباره ی تربيت قرآنی و هم چنين مخاطب مقام معظم رهبری در نهادينه کردن قرآن در آموزش و پرورش, مبنای سياست گذاری و برنامه ريزی های کلان و مبانی و مبادی آموزش و پرورش از جمله باز نگری فلسفه تعليم و تربيت ( يا فلسفه آموزش و پرورش ), سند ملی آموزش و پرورش کشور, برنامه درسی ملی, از اصلی ترين وظايف معاونت قرآنی خواهد بود.

توجه به ايجاد فرهنگ قرآنی در جامعه به وسيله ی تعامل با ارگان های کار آمدی چون رسانه ی ملی, مجلات, سازمان تبليغات و .. يکی از مهم ترين بخش های فعاليت های قرآنی حوزه ی معاونت قرآنی است.

با سپاس از عطف توجه شما به اين نوشتار, اميد است جناب عالی و ساير دولت مردان و مجلسيان و متوليان تعليم و تربيت اسلامی کشور نسبت به تبيين جايگاه حقيقی قرآن کريم در نظام تعليم و تربيت و اصلاح وضعيت موجود آموزش عمومی قرآن و فعاليت های قرآنی آموزش و پرورش همت مضاعف داشته و صمن رصد دقيق اين امور, با بينش وبصيرت لازم, موانع رفع مهجوريت از قرآن کريم در آموزش و پرورش را برطرف نمايند. انشاءالله

آموزش محتواي كتاب هاي درسي قرآن دوره ي ابتدايي از برنامه ي كودك شبكه ي قرآن سيماي جمهوري اسلامي ايرا

باسمه تعالی

مدرسان محترم قرآن و همکاران گرامی !

  با اهداء سلام و تحیت و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در ماه مبارک رمضان به استحضار می رساند « آموزش قرآن » از برنامه ی کودک شبکه ی قرآن سیما با محوریت کتاب های درسی آموزش قرآن دوره ی ابتدایی هر روز از ۳۰ شعبان تا ۲۹ رمضان ساعت ۱۶ در حال پخش است. از همکاران دعوت می شود ضمن دیدن برنامه و توجه به روش های آموزش روخوانی روان خوانی مفاهیم و داستان های قرآنی برنامه نقد و نظر خود را به اطلاع گروه قرآن دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی با شماره های ۸۸۳۰۵۷۷۱-۸۸۴۹۰۲۲۳ - ۰۲۱ در میان بگذارید.

   هم چنین ضمن اطلاع رسانی این خبر به سایر دوستان و همکاران در راستای تقویت و گسترش این گونه برنامه ها در صورت صلاحدید نظرات و پیشنهادهای خود را به روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به شماره های زیر منعکس فرمایید:

   همکاران عزیز تهرانی : ۱۶۲

   همکاران عزیز شهرستانی : ۲۷۸۱ - ۰۲۱

با احترام مجدد

 

ارائه ی 40 راهكار پيشنهادی براي ايجاد علاقه و تقويت

مهارت دانش آموزان در خواندن روزانه قرآن كريم

                                                                                                                رضا نباتي

1- از بچه ها بخواهيد پيام قرآنی و برخی از آيات مشهور را در آيات درس يا مصحف شريف پيدا كنند.

2- آيه ها ي مشهور را با رنگ مشخص كنند (فسفري)

3- آيات مشهور را حفظ كنند.

4- آيه يا پيام قرآنی را مثل نوار صوتي بخوانند.

5- قرآن را به کلاس و مدرسه بياورند و روزي يك صفحه از آن را بخوانند.

6- ميثاق نامه ی تلاوت روزانه قرآن را تکميل و امضا کنيد و...

7- آيات و عبارات مشابه را در درس يا کتاب و يا مصحف شريف پيدا و با هم مقايسه كنيد.

8- همه با هم روزی يک صفحه از قرآن را درکلاس درس يا مدرسه بخوانند.

9- درباره ی انس روزانه با قرآن برای دانش آموزان سخن بگوييد.

10- از اشعار و جملات ادبی مناسبي براي تقويت انس دائمي آنان کمک بگيريد.

11- از احاديث مناسب براي ايجاد انگيزه استفاده کنيد.

12- نوار يا سي‌دي قرائت آيات کتاب درسی يا قاريان ممتاز را به بچه‌ها بدهيد.

13- آنان را تشويق کنيد تا در منزل تمرين کنند تا مثل نوار صوتی بخوانند

14- آنان را تشويق کنيد تا با سنج زمان, سرعت تلاوت خود را در کلاس و منزل افزايش دهند.

15- بين آنان رقابت ايحاد کنيدتا يك جمله را با يک نفس و صوت زيبا بخوانند.

16- برای داوري در رقابت های کلاسی از دانش آموزان استفاده کنيد.

17- مسابقات قرائت و حفظ مدرسه و منطقه را به روخواني کل قرآن برای پايه های اول, دوم و سوم ابتدايي و روان‌خواني کل قرآن برای کلاس های چهارم و پنجم ابتدايي تبديل کنيد.

18- ارائه ی دفترچه ی قرائت روزانه برای تيك زدن تلاوت روزانه درجداول مربوطه

19- برگزاری تلاوت يک صفحه از مصحف درنمازخانه ی مدرسه در بين نماز ظهر و عصر ( مانند طرح تلاوت نور مساجد )

20- استفاده از هر موقعيت مناسب برای ارائه معارف و آموزه های قرآنی

21- احساس بچه‌ها را درباره ی تلاوت روزانه قرآن موضوع  انشاء يا مسابقه در مدرسه و منطقه قرار دهيد.

22- درجلسات آموزش خانواده با توجه به مقدمه ی هر يک ازکتب درسی آموزش قرآن به توجيه ايشان بپردازيد.

23- بچه‌ها به فهم لغات و ترجمه ی آن و يافتن هم‌خانواده ی کلمات عادت دهيد.

24- احاديث و داستان‌هايي درباره ی اهميت و فوايد انس دائمی با قرآن کريم برای دانش آموزان بيان کنيد.

25- لطيفه‌ها و سرگرمي‌هايي درباره انس روزانه ارائه دهيد.

26 در قالب ويژه نامه به ارائه رهنمودهای لازم برای دانش آموزان و اوليای آنان بپردازيد.

27- از قاريان مشهور برای مراسم انس با قرآن درمدرسه, کلاس وحتی مراسم صبحگاه دعوت کنيد

28- آداب ظاهری و باطنی تلاوت قرآن را به تدريج به دانش آموزان آموزش دهيد.

29- برخی از آثار و اسرار تلاوت قرآن را به زبان کوتاه برای دانش آموزان بيان کنيد.

30- فضائل تلاوت برخی از سوره‌ها و آيات را به زبان ساده برای آنان شرح دهيد.

31 عواقب و هشدارهاي سبك‌شمردن قرآن را گوشزد کنيد

32- وظايف هر يک از شهروندان مسلمان درباره ی انتظارات قرآن را بيان کنيد.

33 معلم باتوجه به تفاوت های فردي تكاليف خاص بدهد. مانند : حفظ, قرائت, داستان گويي

34- مدير ومعلمان به فضاسازی قرآنی درمدرسه وكلاس ها اقدام نمايند. مانند: ديوار نويسي, پارچه نويسي, تراکت و...

35- با تلاوت روزانه ی قرآن کريم در مدرسه وکلاس نقش الگويي ارائه کنيد.

36- احوال پيامبر, ائمه و بزرگان دينی درباره ی انس روزانه با قرآن را برای بچه بيان کنيد

37- دارالقرآن هاي شهر را  به دانش آموزان معرفي كند.

38- قرآن کامل برای دانش آموزان تهيه و آنان را به خواندن روزانه ی آن تشويق کنيد.

39- با توجه به تفاوت هاي فردي و علاقه ي دانش آموزان آن ها را تشويق به حضور در كلاس هاي قراني و مذهبي نماييد.

40- به جايگاه قرآن کريم درحوزه های علمی و تربيتی ( تربيت قرآني ) و ساير دروس مانند علوم تجربي، رياضي ، جغرافي، تاريخ و ... توجه کنيد.

اولین مقاله ی سال جدید

بسم الله الرحمن الرحيم

عنوان مقاله :

جايگاه و نحوه ی تأثير رسم الخط

در آموزش قرآن مدارس

                                                                                      رضا نباتي

مقدمه

     مطابق بند هفتم اهداف اعتقادي دوره ي ابتدايي - مصوبه ي شوراي عالي آموزش و پرورش- هدف از آموزش قرآن در دوره ي ابتدايي اين است كه : دانش آموز‹‹ قرآن را از رو مي خواند و با برخي از سوره ها آشنايي داشته و از حفظ مي خواند. ›› (1)  و هم چنين طبق مصوبه همين شورا, افتخار آموزش وتدريش درس قرآن در دوره ي ابتدايي بر عهده ي آموزگار پايه است. (2) 

از اين رو با توجه به وجود مسائلی چون برخی بدفهمی ها درباره ی دو مصوبه ی فوق, بازنگری و اصلاح مبانی و روش های آموزش روخوانی قرآن در دوره ی ابتدايی و ارتقاء صلاحيت های حرفه ای آموزگاران از اهميت فراوانی برخوردار است. آسيب شناسی مبانی و روش های آموزش قرآن تبيين راهکارهای اصلاح الگوهای آموزش قرآن در دوره ی ابتدايي بسيار مهم و ضروری است (3)؛ اما در اين مجال در پی بيان آن نيستيم؛ بلکه با توجه به ضرورت تبيين جايگاه و نحوه ی تاثير رسم الخط در آموزش قرآن دوره ي ابتدايي, به اجمال نکاتی ارائه می شود, اميد است همکاران آموزگار ضمن مطالعه ی دقيق مطالب, نويسنده را رهنمون باشند. 

علت طرح موضوع

    مقام معظم رهبري در ديدار جمعی از قاريان, حافظان و علاقمندان به قرآن کريم فرمودند : « واقعيت تلخ اين جاست كه قرآن هنوز در جامعه ما يك امر عمومي نشده است. همه به قرآن عشق مي ورزند، احترام مي كنند، اما عدّه كمي همواره آن را تلاوت مي كنند و عدّه كمتري در آن تدبّر مي كنند.»

     اين يک واقعيت است که عموم مردم با اين که خود را به حقيقت مدافع و فدايي قرآن مي دانند اما قرآن نمي خوانند؛ اين يک سؤال مهم است که راستی « چرا عموم مردم قرآن نمی خوانند ؟ »

      با کمی توجه به تجارب موجود در می يابيم که هر ساله اعتبارات زيادی صرف آموزش عمومي قرآن کريم در جامعه مي شود. منظور از آموزش هاي عمومي، آموزش روخواني و روان خواني قرآن کريم برای عموم مردم است. مثلاً آموزش وپرورش در طول سال هاي متمادي براي معلمان آموزش روخواني و روان خواني قرآن كريم برگزار کرده است؛ يا آموزش عالي براي دانشجويان از دوره کاردانی تا کارشناسی ارشد, يک واحد پيش نياز آموزش روخواني قرآن کريم برگزار مي کند. و يا نهضت قرآن آموزي با صرف هزینه های چند صد ميليونی وميلياردي در قالب مؤسسات متعدد قرآني اقدام به تشکيل کلاس هاي آموزش روخواني قرآن کريم مي کند. ارگان ها و سازمان هاي دولتي و تشکل ها و موسسات قرآني مردمي و هم چنين مساجد و هيئات نيز همين کار را انجام مي دهند.

    اما باز اين سؤال به قوّت خود باقی است که « براستی چرا مردم قرآن نمی خوانند؟ » آيا واقعاً مشکل مردم اين است که قرآن بلد نيستند؟ويا نه, اساساً آنان قرآن نمي خوانند ؟

     پاسخ به اين سوال دارای ابعاد مختلفی است که در ساير مقالات نويسنده به آن ها اشاراتی شده است. ولی به نظر, از مهم ترين علل عدم انس دائمی عموم مردم با قرآن کريم به موضوع نامتناسب بودن رسم الخط های موجود قرآن های رايج, با دانش ومهارت های کسب شده مخاطبان مربوط می شود. موضوعی که نه تنها باعث سرخوردگی خوانندگان از خوانندن مستمر قرآن در اثر سرکوبی حاصل از شکست های پياپي در اين مسير شده است بلکه در بدفهمی مبانی و روش های آموزش قرآن تاثيرات منفی و در عين حال عميقی گذاشته است. 

علّت و معلول 

     مسأله اصلی اين است که عموم مردم ايران به دليل اين با قرآن کريم انس دائمی ندارند که در روخوانی آن با مشکل جدی رو به رو هستند. وجود اين معلول ناظر به دو علت اساسی است :

1- ناظر بر هدف گزاری های نادرست در عموم آموزش های قرآن از آن جمله ناديده گرفتن مهم ترين و اساسی ترين هدف آموزش يعنی” انس دائمی مخاطب با قرآن کريم؛ به تعبير ديگر, اشکال اساسی شيوه های رايج آموزش قرآن در کشور اين است که, اين شيوه ها افراد را « قرآن دان » بار می آورد اما در نهايت منجر به « قرآن خوان » شدن مستمر و مادام العمر فرد در مسير زندگی نمی شود.

2- وجود رسم الخط های متعدد در کتابت قرآن های رايجی که عمدتاً با سواد فارسی يعنی خواندن و نوشتن آموخته شده عموم مردم, تناسب لازم را ندارد. در اين جا منظور از رسم الخط همان نحوه ی اعراب گذاری کلمات قرآن است که به آن « ضبط المصحف » نيز گفته می شود.

     جالب است بدانيم از دلايل مهم بروز مشکل اول و هم چنين کج تابی روش های آموزش عمومی قرآن بی توجهی به جايگاه رسم الخط قرآن است و به دليل فقدان يک فلسفه وجودی در آموزش ها و فعاليت های قرآنی در طول سال های متمادی به جای آن که مشکل را حل کنيم با آن کنار آمده ايم. در اين جا با ذک اين که چه چيزی آموزش روخوانی قرآن نيست به بيان برخی از اين اشکلات می پردازيم.

چه چيزی آموزش روخوانی قرآن نيست ؟

    دو اشکال اساسی در روش های تدريس روخوانی قرآن کريم و هم اين طور درعموم کتاب های آموزشی در اين باره ديده می شود :

    اشکال اول : آموزش بر خواندن معلم استوار است و قرآن آموزان آيات درس را با معلم يا نوار قرائت همخوانی می کنند.

    اشکال دوم : کلاس درس آموزش روخوانی قرآن به جای مهارت آموزی مبتنی بر قائده محوری است.

     شايد برخی از معلمان يا خوانندگان مقاله بر اين باور پا فشاری کنند که اين روش ها کاملاً صحيح است. در پاسخ به اين دوستان بايد گفت بسياری از افراد قادر به روخوانی همه آيات و صفحات قرآن کريم نيستند و تنها می توانند برخی از سوره ها و آيات منتخب مانند آيه الکرسی و... را بخوانند. اين مساله مربوط به افراد بزرگسال نيست بلکه در اغلب کلاس ها و جلسات قرآنی اين مساله مشاهده می شود.

     اين مساله مانند آن است که يک دانش آموز بگويد من فقط می توانم کتاب فارسی خود را بخوانم و قادر به خواندن ساير کتاب ها نيستم. يقيناً اين نوع آموزش از معلم اين دانش آموز پذيرفته نيست زيرا که آموزش او به تعميم يادگيری نيانجاميده است.

     اشکال کار اين معلم فارسی و آن معلم قرآن در اين است که آموزش به جای آن که بر تقويت حسن بينايي تاکيد کند بر حس شنوايی تاکيد دارد. و از آن جا که هر فردی برای خواندن, لاجرم نيازمند استفاده از چشم است و برای اين کار بايد حس بينايي به اندازه کافی مهارت لازم را به دست آورده باشد.

     به نظر دانشمندان, تنبل ترين عضو بدن, چشم است زيرا تنها ده درصد آن چه را می بيند به مغز مخابره می کند و از سوی ديگر 73 درصد يادگيری از طريق ديدن اتفاق می افتد. بنابر اين اگر معلم تکيه آموزش خود را بر شنيدن استوار گرداند, اين ده درصد ديدن نيز کاهش می يابد و دانش آموز يا قرآن آموز از طريق شنيدن با کلمات, عبارات و آيات آشنا شده و بر اساس آن چه شنيده تنها همان مطالب را « کلی خوانی» می کند.

     درباره ی دلايل بروز اشکال دوم يعنی قاعده آموزی به جای مهارت آموزی نيز در جای خود سخن  خواهيم گفت.  

اما اين دو اشکال از کجا نشات می گيرد ؟

     اين دو اشکال اساسی که در اغلب روش ها و کتاب های آموزش روخوانی قرآن وجود دارد, از تعدد رسم الخط های رايج درکشور ناشی شده است. رسم الخط های رايج از نظر اعراب گذاری ( ضبط المصحف ) دارای اعراب زائد فراوانی هستند. يعنی علائمی که صرفا برای خوشنويسی و زيبايي خط مصحف شريف نوشته می شوند و بيش تر جنبه سليقه ای دارند. بودن اين علائم نه تنها ضرورتی ندارد بلکه باعث به وجود آمدن مشکلات فراوانی در قرائت می شوند.

      به عنوان مثال قرآن آموز اين علائم را در کلمه « نُوحِيهَا »  می خواند, اما فرد به دليل عدم اطلاع کافی از علت وجود اين علائم, پيوسته دچار اغلاط متعدد می شود. و از آن جا که مخاطب هرگز اجازه طرح اين فکر را که امکان اشکال در نوشتار قرآن هست به ذهن خود راه نمی دهد ( به دليل قداستی که برای قرآن کريم قائل است ), بنابر اين خود را مقصر و ناتوان می داند؛ اين طز فکر رفته رفته در اثر تکرارهای بعدی قوّت گرفته و منجر به قطع ارتباط فرد با خواندن مداوم قرآن کريم می شود.

انواع رسم الخط مصاحف رايج در ايران

      در بلاد اسلامی و هم چنين کشور ايران که مهد هنرهای فاخر و زيبايي هم چون خوشنويسی است. بسياری از خوشنويسان از روی ارادت به قرآن کريم و يا به سفارش بزرگان و سلاطين زمان خود, اقدام به کتابت مصحف شريف کرده اند. خوب است با انواع کتابت برخی از اين رسم الخط ها آشنا شويم:

الف) كتابت به خط عثمان طه (به رسم‌الخط عربى): اين رسم‌الخط علاوه بر زيبايى، محسّنات و ويژگى‌هايى دارد كه توجه قاريان قرآن را به خود جلب كرده‌است.

ب) كتابت به رسم‌الخط فارسى: در اين نوع كتابت، الف‌هاى كوتاه به صورت ممدود نوشته مى‌شود; مثلا «كتب» به صورت «كتاب» و «انزلنه»، «انزلناه» تحرير‌مى‌شود.

ج) رسم‌الخط پاكستانى: اين نوع كتابت از نظر محتوايى، با رسم‌الخط عربى فرقى ‌نمى‌كند و تفاوت آن، شكلى است.

    در کتابت های فوق به دليل غلبه داشتن فنون خوشنويسی, بسياری از ترکيب ها, جابجايي علائم و علائم زائد وجود دارد و در شيوه های نوشتن اين قرآن ها, حرکات و علائم در محل اصلی خود قرار نگرفته اند. و از نظر آموزشی به کلمه آرايي, سطر آرايي و صفحه آرايي توجه نشده است.

    مناسب است در اين جا به شيوه ی ديگری که در سال های اخير در کتابت قرآن کريم در ايران اسلامی مورد استفاده قرار گرفته اشاره بشود.

د) قرآن کم علامت : شيوه‌اى كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوری اسلامی ايران صورت گرفته و در کتاب های درسی وزارت آموزش و پرورش و برخی مراكز ديگر مورد استفاده قرار مى‌گيرد. در اين شيوه, علايم زايد و سليقه‌اى را حذف كرده و كتابت قرآن را به شيوه ی « نگارش فارسى » (كم‌كردن علايم) نزديك‌كرده‌اند.

     مهم ترين ويژگی های اين رسم الخط, کم علامت بودن آن است و همين کار باعث شده است تا در روش آموزش تحولات قابل توجهی اتفاق بيافتد. از آن جمله

1- کاهش اغلاط اعرابی و در نتيجه احساس موفقيت فرد هنگام خواندن قرآن

2- افزايش انگيزه, علاقمندی و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن کريم

    تنها در اين شيوه از کتابت است که معلم می تواند به قرآن آموز بگويد : « ببين و بخوان » ؛ زيرا در  ساير رسم الخط ها دانش آموزان اغلب کلمات و حتی عبارات را غلط می خوانند؛ مگر آن که معلم به يکی از دو اشکال ياد شده عمل کند تا دانش آموزان درست بخواند؛ يعنی

اولاً ) خودش بخواند و از شاگردان بخواهد تکرار کنند؛

ثانياً ) چون نمی تواند همه قرآن کريم را با شاگردان کلاس هم خوانی کند, مجبور بشود هر يک از قواعد و نمادهای قرآنی را در ابتدای هر کلاس درس بدهد. ( قاعده محوری)

      به مثال های زير و توجه کنيد و کلمات را همان گونه که نوشته شده بخوانيد :

1-      خَـالِـدُونَ  ( رسم الخط عثمان طه ) -  خـالِـدونَ  ( رسم الخط کم علامت )

2-      يُـوسُـف ( رسم الخط عثمان طه )  -  يـوسُـف   ( رسم الخط کم علامت )     

3-      نُـوحِيـهَـا  ( رسم الخط عثمان طه ) –  نـوحيـهـا  ( رسم الخط کم علامت )

4-      إِلَّـا  ( رسم الخط عثمان طه ) –  اِلّـا  ( رسم الخط کم علامت )

5-      مَّا أَصَابَکَ ( رسم الخط عثمان طه ) - ما اَصابَکَ ( رسم الخط کم علامت )

آسيب شناسی روش های موجود آموزش روخوانی قرآن

    برخی از آسيب های مهم شيوه های موجود آموزش روخوانی قرآن کريم عبارتند از :

1- در اين روش, مهارت درست ديدن جای خود را به روش شنيداری می دهد و در نتيجه فرد همواره در خواندن قرآن توسط چشم با مشکل اساسی روبه رو است.

2- آموزش يک سويه و معلم محور است و قرآن آموزان اغلب در اين شرايط منفعل عمل می کنند.

3- بيش تر وقت کلاس به جای مهارت آموزی صرف قاعده آموزی می شود.

4- اين روش فقط به يادگيری متن مورد نظر آن هم به صورت کلی خوانی منجر شده و در نتيجه به تعميم در خواندن ساير سوره ها و آيات نمی انجامد.

5- تجربه نشان داده است که آموزش قواعد به اين شيوه, به علت انتزاعی بودن مطالب, چندان تاثير مثبتی در يادگيری کامل قواعد ندارد و تنها به حفظ کردن تعاريف و قواعد منجر می شود؛ در نتيجه تنها مقدار کمی از قاعده آموخته می شود. در صورتی که اصل آموزش ويادگيری به صورت عملی و در حين مهارت آموزی به فراگير انتقال داده می شود.

پاسخ به يک سؤال

    سوالی که در اين جا مطرح می شود اين است که « با وجود اين همه دلايل روشن علمی, چرا رسم الخط ها و متعاقب آن روش ها و کتاب های آموزشی به نحوه مطلوب اصلاح نمی شوند؟ »

    در پاسخ اين سؤال بايد گفت دو ديدگاه هميشه در آموزش قرآن وجود داشته است :

ديدگاه اول - معتقد است آموزش بايد همواره از ساده به مشکل ( ازمعلوم به مجهول ) صورت پذيرد. (توجه به مبدا ) ؛ اين ديدگاه موافق تغيير و اصلاح رسم الخط قرآن, روش های تدريس و کتاب های آموزشی است.

ديدگاه دوم -  معتقد است که آموزش ها بايد به توانايي خواندن قرآن های رايج بيانجامد زيرا اين رسم الخط ها در همه مساجد, منازل و جلسات قرآن وجود ندارد. ( توجه به مقصد )

     در پاسخ طرفداران ديدگاه دوم بايد گفت اين نگرانی قابل توجه است و از مسائلی است که نمی توان از کنار آن به راحتی عبور کرد. اما اين دغدغه کاملاً قابل حل است؛ فقط نيازمند يک برنامه ريزی آموزشی مناسب است. برای رفع اين نقيصه بايد به اين دو نکته توجه کرد :

اولاً ) اگر آموزش روخوانی از مراحل اوليه درست انجام شود, از وقتی از نظر روان شناسی يادگيری قرآن آموزان به تدريج از « جزئی خوانی » به « کلی خوانی » می رسند و کلمه يا عبارت را به همان شکلی می خوانند که در مراحل قبلی اول آموخته اند, هر چند دارای اشکال باشد.

   به عنوان مثال خواننده محترم به محض ديدن کلمه « قل» آن را «قُل » می خواند, اما اين کلمه می تواند «قَلَّ» نيز باشد. ولی شما بلا فاصله با ديدن کلمه « قل» بدون توجه به اعراب کلمه, آن را « قُل » می خوانيد. و يا اين درکلمه ی خَالِدونَ  همه آن را خالِدونَ می خوانند. در تمامی کلمات قرآن هم چون يُـوسُـف, نُـوحِيـهَـا, إِلَّـا اين مسأله اتقاق می افتد.

 ثانياً ) در مراحل بعدی می توان در مدت يک يا دو جلسه کوتاه اغلب قواعد هر يک از کتابت ها و رسم الخط های موجود را آموزش داد. مقايسه رسم الخط های رايج در کتاب درسی آموزش قرآن پايه سوم راهنمايي اتفاق افتاده است.

يک نکته جالب

     همان طور که می دانيم حروف فارسی و عربی از نظر شکل باهم مشترک هستند ( به غير از چهار حرف گ چ پ ژ ) و هم چنين بسياری از واژگان از نظر لفظ و معنا در دو زبان مشترک است. هر چند اين مشترکات می تواند و بايد به عنوان يک فرصت و امکان با ارزش محسوب شود, در عين حال دارای آسيب هايي هم می تواند باشد. به اين مثال خوب توجه کنيد

     اين جمله را بخوانيد « آن چه که می توانيد, قرآن بخوانيد. » شما در خواندن اين جمله, به چه چيزی توجه داشتيد و چه چيزی را خوانديد؟  بله,  شما به « حروف » فارسی توجه کرديد. و اين عادت هميشگی ماست که همواره در خواندن, به حروف توجه می کنيم. اما سؤالی در اين جا مطرح می شود اين است: « آيا در خواندن آيات شريفه قرآن کريم هم بايد به حروف توجه کرد؟ » پاسخ اين سؤال « خير » است. زيرا اگر شما در خواندن آيات و عبارات قرآن به حروف توجه کنيد مطمئناً دچار اشکالات متعددی می شويد. و عموم اشکال رايج افراد در خواندن قرآن از بی توجهی به همين مساله ناشی می شود. يعنی آن که بايد بياموزيم که در خواندن قرآن برخلاف خواندن فارسی, توجه بصری (چشمی ) ما حتماً به « علائم » باشد و نه حروف؛ زيرا عموم افراد در شناخت حروف فارسی و عربی, مشکل خاصی ندارند, اما در شناخت علائم قرآن ( اِعراب ) با مشکل جدی روبه رو هستند.

     يادمان باشد که از آن جا که همه ما با شکل و خواندن حروف, آشنا هستيم, بايد بيش تر توجه و حواس خود را به ديدن علائم حروف معطوف داريم؛ مانند راننده ای که هنگام رانندگی هيچ گاه به ترمز, گاز, کلاج و دست دنده و فرمان اتومبيل نگاه نمی کند بلکه همواره به علائم و تابلوهای مسير توجه دارد.

     نتيجه ای که می توان از نکته فوق برای بهبود شيوه های آموزش گرفت اين است که «توجه به ديدن علائم حروف به جای ديدن حروف, کليد حل بسياری از مشکلات روخوانی قرآن کريم است.»

چند پيشنهاد

1- لزوم توجه به اتخاذ عزم جدی برای ايجاد وحدت رويه در تهيه و ارائه رسم الخطی واحد که ساده‌ترين و نزديك‌ترين رسم‌الخط به خط فارسي باشد و بالتبع آن ارائه « قرآن ملی » در کشور برای احاد مردم, متناسب با « سواد قرآنی » آنان با رعايت مسائلی مانند :

1- 1- قانون‌مندي خط ، يعني داراي ويژگي‌هايي با بيش ترين تعميم و كمترين استثناء

2- 1- اكتفا به علائم ملفوظ و ضروري و عدم استفاده از علائم زائد

3- 1- استفاده از رسم‌الاملاء عربي در موارد اختلاف با رسم‌المصحف

4- 1- عدم تركيب و تداخل حروف

5- 1- قرار داشتن حركات و علائم در جاي مناسب و عدم جابه‌جايي آنها

6- 1- استفاده از ساده‌ترين و گوياترين شكل علائم ضروري مانند تنوين و اشباع در مواردي كه اين علائم به صورتهاي مختلفي نوشته مي‌شوند.

2- اصلاح رسم الخط های موجود با تخفيف در مسائل خوشنويسي و حذف علائم سليقه ای و زينتی و مزاحم و هم چنين توجه به کلمه آرايي, سطر آرايي و صفحه آرايي در نگارش مصاحف شريف

3- پرهيز از استفاده از شيوه های نامناسب آموزش روخوانی قرآن کريم که در اين مقاله به تفصيل مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

4- توجه به هدف بسيار مهم « انس با قرآن کريم» هم در جريان آموزش و هم به عنوان نتيجه يادگيری و بهره گيری از روش هاي مناسب که در نهايت منجر به « قرآن خوان » شدن مستمر و مادام العمر فرد در مسير زندگی بشود.

سخن آخر

1-  مناسب است متوليان محترم فعاليت های قرآنی کشور به وضعيت موجود رسم الخط های متعدد سر و سامان دهند. برای كشور عزيزمان زيبنده نيست كه پس از گذشت 30 سال از پيروزی انقلاب اسلامی هنوز يك رسم‌الخط استاندارد و واحد وجود نداشته باشد. در حالی كه بسياری از كشورهای اسلامی از سال‌ها قبل برای خود رسم الخط واحدی دارند.

2-  در نظر گرفتن کرسی های روش شناسی ( متدولوژی ) آموزش ها و فعاليت های قرآنی در کشور با هدف نقد و بررسی وضعيت موجود و اتخاذ تدابير لازم و اصلاح الگوهاي آموزش قرآن جهت رسيدن به وضعيت مطلوب, بسيار ضروری است.

منابع :

1- جلسه ي 647 شوراي عالي آموزش و پرورش، مصوبه ي 16/3/79 اهداف اعتقادي دوره ي ابتدايي، بند هفتم

2- جلسه ي 677 شوراي عالي آموزش و پرورش، مصوبه ي 8/901-120 -  7/6/81  ، بند پانزدهم از اصول حاكم

3- همکاران علاقه مند می توانند مقاله ی « اصلاح الگوهای آموزش قرآن » را از نشريه « نگاه به رويدادهای آموزش و پرورش», شماره ی 395 ص 8 , مطالعه نمايند.