مقاله آموزشی - پژوهشی : فقر سواد قرآنی
آموزش عمومی قرآن، قربانی نخبه گزینی است.
اشاره
صِرف تعداد زیاد افراد تحت پوشش (جامعه هدف) در یک طرح ملی، نشانه عمومی بودن آن نیست؛ بلکه عمومی بودن یک هدف، باید مبتنی بر اصول و مبانی و چارچوب مشخص، طرح ریزی شده باشد. لذا تربیت ده میلیون نفر حافظان قرآن، نمی تواند نشانه عمومی بودن آن باشد؛ مگر آنکه سایر شرایط را نیز دارا باشد. در غیر این صورت، باید آن را از نتایج افراط و جو زدگی در نخبه گرایی و نخبه گزینی دانست.
شکاف فرهنگی موجود برآیند کاملاً طبیعی همین افراط زدگی است که با نبود پیوست آموزشی در فعالیت های تبلیغی و ترویجی از یک سو و موضوعیت نداشتن آموزش عمومی در برنامه ریزی های کلان فرهنگی کشور از سوی دیگر، بروز و ظهور یافته است. از آنجا که ادامه چنین رویه ای، به راحتي قابل جبران نيست، متولیان امور باید در اسرع وقت نسبت به بازآفريني آموزش عمومي چاره اندیشی کنند. ...
مقدمه
معرفی الگوها، زمانی مفید و مؤثر خواهد بود که بتواند زمینه حرکت رو به جلوی جامعه را هموار کند. حرکت، نیازمند شوق انگیزی و معناداری است. قطعاً معرفی الگوها، یکی از اين راهکارهاست اما نه تنها راه؛ الگو مي تواند فرد را از طريق همذات پنداري (همانندسازي) در مسيري معين براي نيل به خواسته ها و آرزوهايش قرار دهد. اما تمركز بيش از حد به معرفي الگوها به ويژه الگوهاي دست نايافتني، به افراط خواهد انجامید و اين افراط، به حرکت معکوس جامعه و سوء تربیت منجر خواهد شد.
با تصويب «اهداف آموزش عمومي قرآن كريم» انتظار اين بود كه بتوان شاهد گستره وسيع تري از تعليم كتاب الله در جامعه بود و قرآن كريم را از محدوده قرائت و حفظ صِرف، به عرصه زندگي كشاند. چرا كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : «اِذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ، کَقِطَعِ الَّیلِ المُظلِمِ، فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ. هنگامی که فتنه ها، هم چون پاره های شب تاریک، شما را در خود پیچید، برشماست که به قرآن تمسک جویید. (اصول کافی، ج2، ص459) اما اين اتفاق، به دليل افراط در رويكرد حاكم يعني نخبه گرايي و نخبه گزيني، مجال بروز و ظهور پيدا نكرده است.
در این نوشته خواهیم دید که چگونه نگاه تک ساحتی به موضوع تربیت ده میلیون حافظ قرآن و و افراط در حفظ و ادامه رويكرد نخبه گرايي و نخبه گزيني یک فرصت طلایی را به یک تهدید همه جانبه و استحاله فرهنگی تبدیل کرده است. رويه اي كه به مرور مقبوليت عمومي خود را از دست خواهد داد.
چرایی مسئله
شاید طرح این موضوع در قالب سوال به درک بهتر اوضاع و شرایط فرهنگی جامعه کمک کند. نخبه های یک جامعه، الگوی سایرین هستند، چرا که تا حد زیادی واجد انتظارات سیاست های کلان متولیان و حاکمیت هستند. حال در حوزه آموزش عمومی قرآن کریم این پرسش مطرح می شود که «آیا میزان سواد قرآنی جامعه با نخبه های قرآنی کشور، نسبت معناداری دارد؟» (یا اصولاً باید رابطه معناداری داشته باشد؟) یعنی آیا در واقعیت، عموم مردم، چنین باوری دارند که با تلاشی مقبول و مقدور، می توانند به این مرتبه از موفقیت نائل آیند؟ آیا الگوهای مطرح، برای اعم اغلب مردم، قابل دسترسی هستند (و یا فاصله از زمین تا آسمان است؟)
شاید این فکر به ذهن خوانندگان فرهیخته متبادر شود که این رویه در سایر موضوعات، مانند المپیادهای علمی و هنری و فرهنگی نیز وجود دارد. در پاسخ باید گفت بله؛ آفتاب آمد دلیل آفتاب، با کمال تأسف در اغلب موارد مشابه، اوضاع همین است و به قول معروف در اغلب موارد «داخلمان خودمان را کشته و بیرونمان دیگران را» اما اصرار بر ادامه این رویه، آثار و تبعات ناخوشایندی در پی داشته و دارد.
چند نمونه زیر به خوبی وضعیت موجود و نیز تا حدودی آسیب های افراط در نخبه گرایی و نخبه گزینی را نشان می دهد :
نمونه اول : اگر نگاهی به رتبه های ایران در سال های اخیر در دو آزمون تیمز (TIMSS/ مطالعه بین المللی درباره سطح عمومی سواد ریاضی و سواد علوم تجربی) و آزمون پرلز (PIRLS/ مطالعات بین المللی سواد خواندن) بیاندازیم، به جایگاه قعر جدولی ایران در بین کشورهای دنیا پی می بریم؛ اما در مقابل، ایران در المپیادهای بین المللی همین موضوعات علمی یا ورزشی همواره جزء برترین های جهان قرار دارد. همین رویه معکوس در نسبت آموزش عمومی قرآن کریم (سواد قرآنی) و کسب رتبه های برتر مسابقات بین المللی قرآن هر ساله تكرار می شود.
اکنون باید پاسخ دهیم : آیا «رابطه معکوس» سطح سواد قرآنی جامعه و مسابقات بین المللی قرآن کریم قابل توجیه و دفاع است؟
اگر توسعه آموزش عمومی قرآن کریم (سواد قرآنی) و تمرکز بر نخبه گزینی رابطه معناداری با یکدیگر نداشته باشند، حرکت این دو، نسبت به هم معکوس و در نتیجه شکافت تربیتی، عمیق تر خواهد بود. مانند فاصله فقیر و غنی در موضوعات اقتصادی که به بروز معضلات اجتماعی متعدد می انجامد.
نمونه دوم : با وجود اهداف آموزش عمومی قرآن کریم (مصوب شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور) شاهد تمرکز این شورای حاکمیتی بر روی «طرح ملی تربیت ده میلیون حافظ کل قرآن کریم» هستیم. علی رغم اینکه رابطه طرح مذکور با اهداف نه گانه آموزش عمومی قرآن کریم (مصوب همین شورای حاکمیتی) باید از نوع رابطه عموم و خصوص مطلق باشد، اما با کمال تأسف روند برنامه ریزی ها و تخصیص اعتبارات آموزش عمومی قرآن کریم در کشور نشان می دهد تمایلی برای این وحدت اندیشه و انسجام عمل در حوزه آموزش عمومی دیده نمی شود.
نمونه سوم : چندین سال است که شاهد مصادره ساعت درسی قرآن مدارس (یک ساعت در هفته) به نفع طرح ملی حفظ جزء سی ام قرآن کریم هستیم. این در حالی است که اعتبارات كلان حوزه آموزش عمومی قرآن نیز به جای هزینه در حوزه تربیت معلمان حرفه ای و نیز فراهم آوردن حداقل امکانات برای آموزش عمومی قرآن، به نفع اين طرح به اصطلاح ملی اما غیرمصوب و غیرعلمی و پرهزینه مصادره می شود و با وجود همه تذکرات، باز هم عزمی برای برخورد قانونی با تخلفات اینچنینی دیده نمی شود.
نمونه چهارم : نظام رسمی آموزشی (آموزش وپرورش) به جای تمرکز بر آموزش عمومی قرآن کریم، عهده دار مسابقات بین المللی قرائت و حفظ قرآن زیر ۱۶ سال است در حالیکه از نظر قانونی «مسابقه شکوفه های قرآنی» وظیفه سازمان اوقاف و امور خیریه است. این آش تا آنجا شور می شود که سهم قابل توجهی از اعتبارات آموزش عمومی قرآن کریم براي همین موضوع هزینه نمی شود. همين مسائل عملاً معاونت پرورشي را به مركز قرآني سازمان اوقاف و امور خيريه تبديل شده است كه ناتواني آن سازمان را پوشش داده و ترميم مي كند.
نمونه پنجم : كنكور به تنهايي سهم قابل توهي در تمركز اولياء و مربيان نظام آموزش رسمي بر رويكرد نخبه گرايي و رضايت بر ادامه نين رويه اي را برعهده دارد. تلاش 12 ساله ميليون ها دانش آموز هر ساله در يك آمون چند ساعته به هدر رفته و تنها تعداد اندكي موفق به قبولي در رشته مورد علاقه خود مي شوند.
نمونه ششم : تعداد قابل توجهي از حوزه هاي تربيت و يادگيري نه تنها در فرايند و نتيجه گرفتار رويكرد نخبه گزيني هستند؛ بلكه از همان ابتدا جز اين نمي انديشند و جز اين نمي خواهند. مانند آموزش روخواني و روان خواني قرآن (كل قرآن) كه در اصل به دنبال شناسايي و هدايت نخبه هاي قرائت و در سال هاي اخير حفظ قرآن كريم است. با آن كه اين هدف (روخواني و روان خواني قرآن كل قرآن) در طول اين سال ها به طور نسبي هم محقق نشده است، اما همواره مورد مطالبه متوليان امور است. در حالي كه اين هدف از جهات مختلف (ضرورت و امكان) قابل نقد جدي است. تذكرات مكرر درباره نياز جدي براي بازنگري در اين امر مهم ملي و ديني تا كنون نتيجه چنداني در پي نداشته است.
این ها تنها چند نمونه از افراط در پرداختن به رویکرد نخبه گرایی و نخبه گزینی است. بیم آن می رود با ادامه این رویه، اجرای سند تحول بنیادین در نظام آموزش رسمی علي رغم تاکیدات مكرر مقام معظم رهبری و نيز با تاخیر چندین ساله، به نفع اين جريان فكري مصادره و استحاله شود.
زنگ خطر
گاهی احساس می شود برخی، وزارت آموزش و پرورش را با «بنیاد ملی نخبگان» و «سازمان اوقاف و امور خيريه» اشتباه گرفتهاند. این که چرا با اتخاذ سیاست «نخبهگرایی»، مأموریت اصلی و وظیفه ذاتی آموزش و پرورش که همانا توسعه و تعمیق «آموزش عمومی» نادیده گرفته میشود و با محوریت دادن به نخبهگرایی، موضوع آموزش و تربیت دانشآموزان عملاً تضعیف و ناکارآمد میشود؛ سؤالی مهم و در عین حال مسئلهای غیرقابل انکار است.
با کمی دقت و انديشه در وضعيت مشابه حوزه های گوناگون علمی و آموزشی درمی یابیم که رویکرد نخبه گرایی یا نخبه گزینی تا چه اندازه به فقر آموزشی در همه دروس و علوم در ایران منجر شده است؛ اما دستاوردهای ظاهری و موقت این نخبه گزینی مانع از درک وخامت اوضاع آموزش عمومی و فرهنگ عمومی در کل کشور است. اما اين هشدار بسيار جدي است با آنکه این زنگ خطر سال هاست که به صدا در آمده است، اما وجود تعارض منافع جریان های خاص از یک سو و سوء مدیریت های ناشی از کوتاه بودن عمر مدیران و تلاش برای حفظ و بقای قدرت و موقعیت از سوی دیگر، چشم ها را بر این خسارت های خودخواسته و غیرقابل جبران، بسته است.
وضعيت جامعه تک صدایی ایران نیز باعث شده تا صدای منتقدان و دلسوزان مطلع، به جایی نرسد و کسی را یارای در افتادن با این رویه خطرناک نباشد. طولاني شدن تغيير و تحول اولاً باعث بروز ترس از تغيير و تحول در معلمان و دانش آموزان شده و آنان به حفظ وضعيت موجود علي رغم همه معضلات، راضي هستند. ثانياً نظام آموزشي دار نوعي مطلق گرايي شده و آنچه را در قالب برنامه ها و كتاب هاي درسي و فعاليت هاي پرورشي مي گويد نوعي وحي منزل قلمداد مي كند. و ثالثا انگيزه هاي فعاليت معلمان و دانش آموزان به دلايل متعدد به شدت كاهش يافته است و تنها براي رفع تكليف انجام مي گيرد.
با كمي دقت درمي يابيم كه عدم اجراي سند تحول بنيادين در 12 سال گذشته علي رغم تاكيدات هرساله معظم له به همين دلايل است. با یک بررسی تطبیقی در می یابیم هر چند بسیاری از کشورها از این پدیده آسیب زا عبور کرده اند؛ اما در ایران، نسبت به آسیب های عمیق آن کم توجهی می شود. در ادامه این نوشته، به اجمال به معرفی برخي از آسیب ها و راهکارهای عبور از این رویکرد غیرتربیتی می پردازیم.
چه باید کرد؟
اگر نماز، ستون دین است، مردم، ستون حاکمیت هستند. رها کردن مردم و بلکه فدا کردن مردم در پای نخبه گرایی و بسندگی به نخبه گزینی، ستون خیمه حاکمیت را متزلزل و در میان مدت و بلند مدت، آثار نامطلوب و جبران ناپذیری را بر جای می گذارد. شکست های متعدد طرح های در اصطلاح ملی آموزشی و فرهنگی و قرآني با وجود هزینه های فراوان، تنها یکی از آثار این سوء تربیت است.
هر چند فهم این مسئله بدیهی، بسیار ساده است. اما تغییر اين شرايط به دلایل متعدد بسیار مشکل و پیچیده است. از جمله :
۱- کوتاه مدت بودن عمر مدیریت در ایران و ناقص ماندن طرح و برنامه های بنیادین و اساسی، زمینه تمرکز بر افراط در نخبه گرایی را تشدید می کند.
۲- تأييد غیرمنطقی گزارش های صوری عملکرد مدیران فرهنگی در اغلب موارد از سوی متولیان و حاکمیت، مزید بر علت است.
۳- فقدان برنامه ریزی آموزش عمومی و فرهنگی در نظام آموزش رسمي کشور، چنین انتظاری را عملاً به دست فراموشی سپرده؛ لذا مطالبه جدی وجود ندارد.
۴- تعارض منافع جریان های خاص با اسناد تحولی از جمله سند اهداف آموزش عمومی قرآن کریم، از موانع اصلی در ورود متولیان به این مأموریت می شود.
۵- سطحی نگری و ساده اندیشی ناشی از خودبسندگی به فعالیت های کوتاه مدت از نتایج سوءمدیریت در عرصه های عمومی است.
۶- فقدان سیستم نظارت مستمر و علمی و پشتبانی های لازم از برنامه های حوزه آموزش و فرهنگ عمومی، به عدم پاسخگویی نهادهای مسئول منجر شده است.
۷- هزینه بر بودن و دیر بازده بودن حوزه آموزش های عمومی و وجود نتایج نه چندان فریبنده، به ویژه در سال های ابتدایی، به حاکمیت تفکرِ بسندگی به نخبه گرایی انجامیده است.
۸- جامعه تک صدایی و تبعات آن، حاشیه امن بالایی برای مدیران ذي ربط داشته و عملاً منتقدان را سرکوب و منکوب کرده است. این رویه به شکاف طبقاتی حوزه آموزش عمومی و نخبه گانی جامعه، دامن زده است.
۹- این عملکرد باعث شده تا طبقه متوسط جامعه، قربانی نخبه گرایی در نظام آموزشی و فرهنگی کشور شود و به تدریج انگیزه های اولیه را کاهش يافته و به نامیدی از کسب توفیق اغلب افراد در این فرایند مبدل شده است.
از مهمترین دلایل اقبال حاکمیت از «رویکرد نخبه گرایی» هزینه کم و بُرد تبلیغی آن است. اما بايد توجه كرد كه افراط در اين رويكرد، به عقيم شدن اغلب عرصه هاي عمومي از قبيل حوزه هاي آموزشی، تربیتی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی و سیاسی انجاميده است. افراط در این رویکرد ناشی از یک ساده انگاری و سطحي نگري است که تصور می كند معرفی الگوهای ایده آل، براي تحول آفریني در حوزه هاي عمومي كافي است. در حالیکه با كمي بررسي و مطالعه ميداني، غلط بودن این باور قابل مشاهده و ملاحظه است. پافشاري بر همين باور، به افراط در این موضوع انجامیده است تا آنجا که فرهنگ آموزش عمومی قرآن را نیز مقهور خود کرده است.
خسارت فقر آموزش عمومي
آیا تا کنون به دلیل این مطلب که چرا همواره دانش آموزان ایرانی در آزمون های تیمز (مطالعه بین المللی درباره سطح عمومی سواد ریاضی و سواد علوم تجربی) و پرلز (مطالعات بین المللی سواد خواندن) رتبه های پایین جدول هستند و در مقابل چرا در المپیادهاي علمي رتبه های برتر جهانی را کسب کرده اند؟ آیا این پدیده جای تعجب و تفکر و نیز انجام پژوهش ندارد؟ آيا این رابطه معکوس، خود گواه بر کم توجهی به آموزش عمومی و تاكيد بیش از حد به نخبه گزینی نيست؟ آيا در اين بافت از مديريت علمي، آموزشي و فرهنگي كشور، نتیجه ای جز «فقر آموزشی»، «سوء تربیت» و «مهجوریت قرآن» بايد انتظار داشت؟ آيا خسارت هاي تربيتي و حتّي اقتصادي و سياسي اين همه پافشاري بر اين رويكرد، كوتاه مدت و ميان مدت قابل جبران است؟
مسلماً براي پاسخ به اين سوال ها علاوه بر داشتن صداقت و شجاعت در بيان و پذيرش حقيقت، بايد مصالح امروز و فرداي نظام مقدس جمهوري اسلامي و فرزندان عزيز آن را در نظر گرفت و از منافع شخصي و گروهي چشم پوشي كرد كه البته اين مهم، به آساني محقق نمي شود.
بررسی تطبیقی
گاهی برای دفاع از يك طرح ملي، نام برخي از کشورها از جمله كشورهاي اسلامي برده می شود. به عنوان مثال در مقوله تربیت ده میلیون حافظ قرآن، کشورهایی مانند لیبی، تونس، مصر و ... که تعداد حفظ و قراء آنها نسبت به جمعیت کشور در سطح بالایی است به عنوان الگو و اسوه معرفی می شوند. در اين زمينه بايد به اين ملاحظات نيز توجه شود :
اولاً- بررسی تطبيقي وضعيت آموزش عمومي و نسبت آن با رويكرد نخبه گزيني در کشورهای همسایه و مسلمان در می یابیم که ایران به شدت از افراط در نخبه گرایی و نخبه گزینی در بین کشورهای اسلامی رنج می برد و این شكاف تربيتي و آموزشي، منحصر به فرد است.
ثانياً- اتفاقاً این کشورها سال هاي مديدي است كه بر روی آموزش عمومی قرآن متمرکز شده اند و نه بر رویکرد نخبه گرایی و نخبه گزینی؛ به همین دلیل عمده این کشورها در عرصه های قهرمانی و بین المللی چندان مطرح نيستند. كشور مصر نيز به دليل موفقيت در آموزش عمومي قرآن و به طور كاملاً طبيعي در عرصه بين المللي به موفقيت رسيده است. البته نه در مسابقات بلكه در عرصه صادرات فرهنگي
ثالثاً- همین کشورها علی رغم داشتن حافظان فراوان، تحول محسوسی در عرصه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی شان دیده نمی شود. اغلب مردم اين كشورها دچار فقر و بی نظمی و شکست در سیاست خارجی خود هستند. كشورهاي عربي حوزه خليج فارس نيز به بركت ذخاير زيرزميني مانند نفت و گاز و خريد تكنولوژي در برخي از ابعاد اقتصادي و اجتماعي پيشرفت داشته اند. حال سؤال اینجاست : این کشورها از چه جهت باید به عنوان الگویي ممتاز برای مردم ایران باشند؟!!
بنابراین الگوهای معرفی شده باید فاصله مناسب و معناداری با جامعه هدف داشته باشند تا آنان را به حرکت وادار کنند و الا وجود شکاف یادگیری و تربیتی به توقف می انجامد. یکی از آسیب های حاد تمرکز بر نخبه گرایی و نخبه گزینی در كشور، بروز شکاف آموزشی و تربیتی است که در اغلب موارد موجب سرخوردگی دانش آموزان، بی انگیزه شدن آنها، از دست رفتن اعتماد به نفس و حتی ترک مدرسه و جلسه شده است.
چرا نخبه گرایی، نه؟!!
چنان كه گفته شد رویکرد قالب و حاکم یر نظام آموزشی، هدایت تحصیلی دانش آموزان برای قبول در دانشگاه های برتر است؛ ولی این هدف تنها برای درصد اندکی لازم است، اما تاثیر این تفکر به همان چیزی می انجامد که آن را نخبه گرایی در نظام آموزشی می نامند. این رویه حاکم بر حوزه آموزش عمومی قرآن کشور است که از روخوانی و روان خوانی قرآن شروع و تا قهرمانی در مسابقات بین المللی قرآن می انجامد. این که در این مسیر چند نفر از مسیر قهرمانی باز می مانند، خود حکایت دیگری است که هيچ گاه بررسي نمي شود چرا كه چندان موضوعیتی برای متولیان امور ندارد؛ زیرا هدف غایی کسب رتبه قهرمانی است.
بهانه قابل توجیهی هم برای موضوعیت داشتن کسب رتبه های قهرمانی کشوری و بین المللی وجود دارد و آن، کسب آبرو برای کشور در عرصه سیاسی است و البته که این هدف، امروز محقق شده و سالیان متمادی است که ایران در عرصه مسابقات بین المللی قرآن خوش می درخشد. اما این کسب آبرو به چه بهایی به دست آمده است؟! شاید اگر کسب رتبه های ممتاز بین المللی اتفاق نمی افتاد، این رویه پرهزینه ۴۴ سال به طول نمی انجامید و امروز اوضاع آموزش عمومی قرآن کریم در کشور به گونه دیگری بود.
نظام آموزش عمومی کشور، یک مشکل مهم و اساسی دارد و آن تحمیل «انتظارات غیرواقعی» است که در قالب رویکرد نخبه گزینی و نخبه پروری توجیه پذیر می شود. طراحی اهداف قصد شده برای نظام آموزش عمومی کشور به گونه ای است که درصد اندکی از دانشآموزان میتوانند به آنها دستیابند. به عبارت دیگر، نظام آموزشی مبتلا به «بیماری نخبهپروری» شده است. راهبرد اصلاحی در واقعگرایی در اهداف و بنا کردن نظام آموزشی برای عموم مردم است. نظامی که برای همه مخاطبان معنادار باشد، یعنی متناسب با «نیاز»، «ذائقه» و «توان» آنان باشد.
اهداف قصد شده و میزان یادگیری
بررسی هاي ميداني و پژوهش هاي بين المللي نشان می دهد دانش آموزان در اغلب دروس بسیار کمتر از آنچه در کتب درسی نوشته شده است یاد می گیرند. این شکاف یادگیری (Learning Gap) باعث بروز مشکلات اساسی در نظام آموزشی مي شود. از این رو تفاوت فاحشی میان آموختههای دانشآموزان و سطح سواد پایه تحصیلیِ آنان وجود دارد. به عنوان مثال مهارت خواندن درصد قابل توجهی از دانش آموزان در اغلب كشورهاي مورد مطالعه در سطح پایین تری از اهداف قصد شده قرار دارد.
از سوي ديگر تا کنون در کشور تحقیق معتبری در زمینه بررسی شکاف آموزشی و تربیتی بین سواد عمومی و نخبه پروری انجام نگرفته است؛ اما با کمک شواهد زیر می توان میزان تاثیر این شکاف بر جامعه را ملموس و عینی کرد. به عنوان مثال بیش از ۹۰ درصد داوطلبین رشته های ریاضی و تجربی در کنکور ۹۶ نتوانسته اند به سوالات دروس اختصاصی و عمومی پاسخ دهند؛ و باز در کنکور سال ۱۳۹۷ حدود ۸۰ درصد از ۱۳۷ هزار داوطلب رشته ریاضی به کمتر از ۱۰ درصد از سوالات پاسخ صحیح داده اند. به بیان دیگر از نمره ۲۰، «دو» گرفته اند. وضعیت در دروس اختصاصی مانند شیمی و فیزیک نیز به همین صورت است. بیش از ۹۰ درصد داوطلبین رشته ریاضی به کمتر از ۵۰ درصد از سوالات پاسخ صحیح داده اند؛ به بیان دیگر بیش از ۹۰ درصد داوطلبین در دروس اختصاصی نمره «ده» نگرفته اند.
جالب تر این است که در دروس عمومی زبان فارسی و معارف اسلامی نیز همین وضعیت دیده می شود. یعنی ۹۹ درصد از داوطلبین در درس زبان فارسی نمره ده یا کمتر از ده گرفته اند. لازم به ذکر است که دانش آموزان رشته ریاضی در همه مدارس به عنوان دانش آموزان برتر درسی شناخته می شوند. عملکرد داوطلبان تجربی در درس اختصاصی زیست شناسی مشابه با گروه ریاضی می باشد. ۷۲ درصد از ۵۱۸ هزار داوطلب رشته تجربی به کمتر از ۱۰ درصد از سوالات پاسخ صحیح داده اند. به بیان دیگر از نمره ۲۰، دو گرفته اند. و تنها نیم درصد از داوطلبین نمره بالای ۱۸ گرفته اند.
این نتایج بدون تردید بیانگر سخت بودن آزمون است؛ اما در عین حال نشان می دهد فاصله بسیار زیادی میان آنچه که یک دانشآموز از نظر برگزار کنندگان آزمون یعنی وزارت علوم باید بداند و آنچه می داند وجود دارد. درصدهای اندک کنکور و عملکرد ناموفق دانش آموزان در آن، کنکور را تبدیل به هیولایی کرده که زندگی مادی و معنوی آنان را می بلعد و پیامدهای روانی و اجتماعی بسیار مخربی بر دانش آموزان بجای خواهد گذاشت.
و همانطور كه قبلاً اشاره شد دو آزمون بین المللی تیمز و پرلز شاخص دیگری هستند که با آن می توان شکاف یادگیری را در کشور سنجید. آزمون تیمز مهارت علوم و ریاضی را هر ۴ سال یکبار در میان دانش آموزان پایه چهارم و هشتم و آزمون پریلز مهارت خواندن و درک مطلب را هر ۱۰ سال یک بار در پایه چهارم اندازه گیری می کند. بر اساس اطلاعات منتشر شده در آزمون تیمز ۲۰۱۵ نمره ایران در علوم پایه چهارم ۴۲۱ شده که نسبت به ۲۰۱۱ سی ودو نمره کاهش داشته است. ایران رتبه ۴۳ را از میان ۴۷ کشور شرکت کننده کسب کرده است. و در ریاضی پایه چهارم ابتدایی هم ۴۳۱ شده و رتبه۴۲ را از میان ۴۹ کشور شرکت کننده کسب کرده است. در آزمون تیمز ۲۰۱۵نمره ایران در علوم پایه هشتم ۴۵۶ شده که نسبت به ۲۰۱۱ هیجده نمره کاهش داشته و رتبه ۲۷ را از میان ۳۹ کشور شرکت کننده کسب کرده است. و در ریاضی پایه هشتم ۴۳۶ شده و رتبه ۲۹ را از میان ۳۹ کشور شرکت کننده کسب کرده است. در هر بار از این آزمون، حدود ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر دانش آموز به طور تصادفی شرکت می کنند. میانگین نمرات آزمون ۵۰۰ در نظر گرفته شده است. در آزمون پرلز ۲۰۱۱ نمره ایران در مهارت خواندن و درک مطلب ۴۵۷شده و رتبه ۳۷ را از میان ۴۴ کشور کسب کرده است. لازم به ذکر است ۳۲ کشور نمره بالاتر از ۵۰۰ و ۱۲ کشور پایین تر از میانگین ۵۰۰ را کسب کرده اند.
در همین راستا در گزارشی دکتر کریمی، مدیر ملی مطالعات بینالملل تیمز و پرلز وزارت آموزش و پرورش از نتایج آزمون تیمز ۲۰۱۵ وذمقایسه با ۲۰۱۱ اظهار می کند : عملکرد دانشآموزان ایران در هر دو پایه چهارم و هشتم در درس علوم نسبت به دوره قبل کاهش یافته است. و روند ریاضیات دانشآموزان ایران به ویژه در دوره راهنمایی از وضع خوبی برخوردار نیست.
وقتی نتایج دو آزمون بین المللی تیمز و پرلز را با نتایج آزمون بین المللی المپیاد مقایسه می کنید مشکل نخبه پروری در ایران بهتر دیده می شود. در المپیاد نجوم میان ۴۴ کشور، جهان ایران مقام سوم را کسب کرده و در جایگاه کشورهای قوی قرار دارد؛ درحالیکه در آزمون پرلز از ۴۴ کشور ایران رتبه ۳۷ را بدست می آورد و در گروه کشورهای ضعیف جای می گیرد.
طبق يك تحقيق بين المللي معتبر، «نظام آموزشی ايران، تنها برای دو درصد از جامعه بنا شده است.» اين خود گواهی بر این مدعاست كه بين تحقق سواد عمومي و نخبه پروری در ایران شكاف آموزشي معنادار است.
نتیجه بحث
جريان نخبه پروري به تضعیف یا مظلومیت عموم دانش آموزان طبقه متوسط و فقیر جامعه می انجامد. يكي از نشانه هاي عمومي سازي آموزش آن است كه دانش آموز برای فهم و تسلط بر محتوای آموزشی کتب درسی، نیازمند معلم خصوصی یا کلاس های فوق العاده و جبراني نيستند و ديگر تعليم در اختيار عده ای معدود كه با پول می توانند به آن دسترسی داشته باشند، نيست. تا زمانی که این تحول اساسی یعنی رها کردن نخبه پروری و تمركز بر آموزش عمومي محقق شود باید با روش هایی چون تربیت معلم کمکی، کلاس های جبرانی، کلاس های بازآموزی تابستانی، استفاده از رایانه و ... می توانند کمبود معلم خوب را جبران کرده و از ترک تحصیلدانش آموزان متوسط و فقیر جلوگیری کنند.
شاید بيان این فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام علي علیه السلام گویای همه آن چیزی باشد که گفته شد : «یـا عَـلی! اِذا رَأَیـتَ الـنـاسَ یشـتَـغِـلونَ بِالـفَـضائِـلِ، فَاشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الـفَـرائِـضِ» آن گاه که دیدی مردم به فضایل و مستحبات می پردازند، تو به اتمام فرائض و واجبات بپرداز.
راهکار اصلي در «بازآفرینی آموزش عمومی» از جمله آموزش عمومي قرآن و «رها شدن از نخبه گرايي و نخبه گزيني» است. یعنی به جای تمركز و افراط در نخبه پروری باید تضمین زندگي بهتر برای عموم مردم در کانون توجه قرار گیرد. اگر نظام آموزش عمومي برای طبقه متوسط جامعه بنا شود، همه طبقات (چه نخبه و چه دانش آموز) می توانند راه خود را بیابند و مدرسه و کلاس برای دانش آموز معمولی نيز جذاب می شود. شرط آن اين است که میزان سختی و نيز كاربردي و مفيد بودن محتوای آموزشی با استعدادها و واقعیت های زندگي دانش آموز از انطباق لازم برخوردار باشد.
با اصلاح اين رويكرد، عبور از بسياري از كج فهمي هاي رايج در حوزه آموزش عمومي قرآن كريم نيز امكان پذير خواهد بود. مانند اين كه نبايد آموزش عمومي قرآن را در دو هنر قرآني يعني قرائت و حفظ محدود كرد و يا قرآن كريم را ابزاري براي آموزش مهارت هاي قرآني چون قواعد روخواني، روان خواني، تجويد و صوت و لحن دانست. بلكه آنها ابزار بهتر ديده و فهميده شدن آموزه ها و مضامين قرآن كريم هستند.
در پايان با ذكر حديثي زيبا و مرتبط با موضوع بحث به ضرورت توجه به آموزش عمومي قرآن اشاره مي شود. امام جواد عليه السلام فرمودند : «وَ كُلُّ اُمّةٍ قَد رَفَعَ اللّه ُ عَنهُم عِلمَ الكتابِ حِينَ نَبَذوهُ وَ وَلاّهُم عَدُوَّهُم حينَ تَوَلَّوهُ، وَ كانَ مِن نَبذِهِمُ الكتابَ أن أقاموا حُروفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدودَهُ، فَهُم يَروُونَهُ وَ لا يَرعُونَهُ؛ وَ الجُهّالُ يُعجِبُهُم حِفظُهُم لِلرِّوايَةِ؛ وَ العُلَماءُ يَحزُنُهُم تَركُهُم لِلرِّعايَةِ» هر امّتى، آن گاه كه كتاب آسمانى خود را رها كرد و كنار افكند، خداوند علم آن را از آنان گرفت و آن گاه كه دشمنان خود را به دوستى و سرپرستى گرفتند، خداوند آن دشمنان را بر ايشان ولايت و حكومت داد. از جمله به كنار افكندن كتاب، اين بود كه حروف و كلمات آن را بر پا داشتند و معانى اش را تحريف كردند. كتاب را مى خوانند و روايت مى كنند اما آن را رعايت نمى كنند و به كار نمى بندند. نادانان از اين كه آن را خوب مى خوانند و حفظ مىكنند، خوشحالند و دانايان از اين كه آن را رعايت نمى كنند و به كار نمى بندند، اندوهناكند. (کتاب الكافي، 8/53/16.)
امام خمینی ره: «تربیت باید قرآنی باشد؛ بچه های ما باید تربیت قرآنی بشوند.»