تأویل نشانه‌های حضرت فاطمه سلام الله عليها در مکاشفات انجيل یوحنا

بانوی ماه و ستاره و پسر انسان

مقدمه

یکی از کتب مقدس اهل کتاب ( یهودیان و مسیحیان) از حیث سنخ‌شناسی و گونه‌شناسی ادبی و روایی، ادبیات مکاشفه‌ای Apocalyptic Literature است. مکاشفه Apocalypse واژه‌ای یونانی است که از حیث اتیمولوژی ( ریشه‌شناسی الفاظ و لغات) به معنی "آشکارسازی" است. مکاشفه به مثابه یکی از گونه‌های اصلی ادبیات دینی عهد عتیق و جدید ناظر بر نحوی پیشگویی و دیداربینی آینده خداوندی است که در زبان این ادبیات از آن به "نبوت" (نَوَئیم ) تعبیر شده است. نبوت خاصه در زبان و ادبیات عهد عتیق به معنای مکاشفه است؛ مکاشفه‌ای که خبر از آینده می‌دهد، آینده‌ای که خداوند رقم خواهد زد؛ از اين روست كه پیامبران بنی‌اسرائیل "نبی " ( ناوی در عبری) خوانده می‌شوند چون "الیاس نبی" ( هَناوی الیاهو(.

از چنین منظری هر مکاشفه‌ای مستلزم آن است که خدا امور نهانی و پنهان عالم را که تنها خود از آن آگاه است و به طورخاص با آینده جهان نسبت می‌یابد بر انسان‌ها ( پیامبران) آشکار سازد. از این حیث مکاشفه در زمره استلزامات نبوت یهودی است و در تداوم و تثبیت آن است. انبیاء بنی‌اسرائیل وحی الهی را دریافت مي‌کردند و می‌شنیدند و آنها را به طور شفاهي منتقل می‌کردند، اما در کنار آن گونه‌ای از وحی را بصورت مکاشفه دریافت مي‌کردند و آن را در کتابی به یادگار باقی می‌نهادند. از جمله برجسته‌ترین مکاشفات عهد عتیق می‌توان به اشعیاء ، حزقیال، ارمیا، میکاه و دانیال اشاره کرد.

شاخصه اصلی این گونه از ادبیات عهد عتیق، پوشیدگی معانی و رازهای اصلی آن در لفافه و حجاب رمزهایی (نظام رمزگان آن ) است که خود به به صورت نمادها، نشانه‌ها، اعداد و ... صورت‌بندی شده‌اند؛ در واقع زبان رمزی این مکاشفات رازهای خود را به صورت نمادین بیان داشته است که تنها مواجهه تأویلی با آن و بکارگیری روش تأویلی است که می‌تواند از آن رمزگشایی کند. پس برای درک سخن او، باید با وی همنوا شد تا با سخن او انس گرفت تا زبان اشارت‌هایش را دریافت و رمزهایش گشوده گردند تا رازهایش خود سخن بگویند و خود را آشکار سازند.

مکاشفات و ادبیات مکاشفه‌ای مقارن با بعثت عیسی بن مریم (ع) رواج گسترده‌ای یافت. برای نمونه در نزد فرقه "یسنی" ها (که فرقه‌ای زاهدپیشه و بیابان‌نشین بودند که برای تنزه از فساد بنی‌اسرائیل در شهرها به بیابان های فلسطین و بحرالمیت پناه برده بودند) که یحیی تعمیددهنده خود از آنان بود و عیسی نیز جوانی‌اش را در کنار آنان گذرانده بود ، بر اساس طومارهای بحرالمیت که از ایشان به جا مانده است، ادبیات مکاشفه‌ای بسیار رواج یافته بود. این طومارها به ما می‌گویند که ایشان عن‌قریب ظهور مسیحای قوم بنی‌اسرائیل و ظهور خاتم پیامبران را انتظار می‌کشیدند.

از جمله تفاوت‌های اساسی عهد جدید با عهد عتیق، یکی هم تمایز جدی در ادبیات مکاشفه‌ای است. هر قدر عهد قدیم در ادبیات مکاشفه‌ای غنی و فربه است، عهد جدید فقیر و نحیف است. تنها یک استثناء وجود دارد و آن هم آخرین بخش عهد جدید است که عنوان مکاشفه را نیز بر خود دارد " مکاشفات یوحنا".

مکاشفات یوحنا

مکاشفات یوحنای رسول Revelation to John تنها بخش عهد جدید است که سبک ادبی و روایی آن بشدت متمایز از دیگر بخش های عهد جدید است و در عین حال بشدت به بخش‌ها و گونه مکاشفه‌ای عهد عتیق شباهت می‌رساند. کتاب مکاشفات Book of Revelation در 22 باب تدوین شده‌اند و از ابتدا تا به انتها یک‌سر روایت مکاشفه‌ای آخرالزمانی است که برای یوحنای رسول واقع شده است و او خود روایتگر این مکاشفه عظیم و مهیب است که از جهاتی بسی سرتر و بالاتر از مکاشفات عهد عتیق می‌نشیند؛ مکاشفاتی با جزئیات دقیق و کامل و ناظر بر حوادثی خوفناک و مهیب و فتنه‌گون که کمتر نظیری برای آنان می‌توان در مکاشفات عهد عتیق یافت.

در قرون نخستین میلادی در انتساب این مکاشفات به یوحنای رسول تردید بود ، اگر چه او خود چهار بار در مکاشفات یوحنا معرفی می کند( 1:1و 4و9و 8:22). در سنت قدیس یوستینوس شهید در سده دوم میلادی محققین مسیحی این یوحنا ، همان یوحنای رسول، حواری مسیح پسر زبدی ( متی 2:10) دانسته شد . مضاف بر آن‌که از متن و محتوای کتاب نیز مشخص است که نویسنده شخصی است یهودی و آگاه بر عهد عتیق و یکی از رهبران کلیساست که در هفت کلیسای آسیای صغیر شناخته شده و شخصی روحانی است که معتقد است بزودی ایمان مسیحی بر نیروهای شریری که در جهانند پیروزی خواهند یافت. ( دایره‌المعارف کتاب مقدس، 317) یوحنا به سبب ایمانش به مسیح به جزیره پاتموس تبعید شده بود.

متن مکاشفات قرابت انکارناپذیری با با دیگر نوشته‌های یوحنا در عهد جدید داردغ اگر چه به مقتضای وجه مکاشفه‌ای خود با دیگر مکتوبات یوحنایی عهد عتیق هم در زبان و هم در سبک و هم در پاره‌ای اندیشه‌های کلامی تفاوت می‌یابد. اما به هر تقدیر نزد زعما و آباء کلیسا دارای الهام یوحنّایی است و نزد اصحاب بلافصل این حواری و رسول مسیح به نگارش در آمده و تعالیم و آموزه‌های وی در ان راه یافته‌اند.

یوحنای رسول کیست؟

یوحنا بن زبدی یا یوحنای رسول John the Apostle از حواریون و از 12 رسول برگزیده عیسی بود. مسیحیت سنتی، او را نویسنده انجیل یوحنا و نیز نویسنده کتاب مکاشفات می‌داند. در سالهای اخیر، منتقدان نوگرا، این نظریه را مطرح کرده‌اند که کتاب مکاشفه در سال ۷۰ میلادی، به دست یوحنایی غیر از یوحنای رسول نوشته شده است؛ زیرا نویسنده کتاب مکاشفات بارها خود را به نام یوحنا خوانده؛ اما در انجیل یوحنا نامی از نویسنده به طور مستقیم نیامده است. یوستینیوس، در سال ۱۳۵ میلادی، نگاشتن کتاب مکاشفه را به یوحنا بن زبدی، نسبت داد و ائوسیبیوس، در قرن چهارم، در اصالت آن تردید نمود. اما در هر حال امروز در یکی بودن یوحنای رسول و یوحنای مکاشفات در کلیسای کاتولیک و ارتدکس و بخش عمده‌ای از پروتستان‌ها تردیدی نیست.

در انجیل، یوحناي حواری محبوب مسیح، با نام یوحنا پسر زبدی خوانده شده است، وی برادر یعقوب اکبر و در آغاز ماهیگیر بود. یوحنا، از شاگردان یحیی تعمیددهنده بود که با آغاز دعوت عیسی، به جمع پیروان وی گروید. بنا به روایت انجیل، پس از برخاستن مسیح از مردگان، یوحنا و پطرس نخستین کسانی بودند که به زیارت مقبره رفتند و برخاستن عیسی را باور کردند. در مسیحیت سنتی، از وی با نام یوحنای محبوب یاد می‌شود.

وی پسر زبدی و مادرش سالومه نام داشت( مرقس 40:15 و متی 56: 27). کار او ماهیگیری در دریای جلیل بود و به نظر نمی‌رسد فرد فقیری بوده باشد ( مرقس 20 : 1 و لوقا 10 : 5) . هیچ اطلاعی از ایمان زبدی نداریم ، ولی مادر یوحنا یکی از زنانی بود که عیسی را تا زمان مصلوب شدنش پیروی کرد ( متی 56 : 27 و مرقس 40 : 15) . یوحنا برادر جوان‌تر یعقوب بود ( متی 21 : 4) و در بیت صیدا زندگی می‌کرد( لوقا 10 : 5 و یوحنا 44 : 1). با توجه به اینکه پدر ایشان را با مزدوران واگذاشتند ( مرقس 20 : 1) ، خدمت مادرشان در لوقا 8 : 3 و هم‌چنین آشنایی وی با قیافا پپپف کاهن اعظم ( یوحنا 15 : 18) دلالت بر نفوذ نسبی و قابل توجه آنها می کند. مادر وی از عیسی خواست که پسرانش در ملکوت به دست راست و چپ وی نشینند ( متی 20 : 20 ). او رسول محبت خوانده شده است و مولف انجیل ، رسالات و مکاشفات یوحناست.

لازم به یاد آوریست که امام رضا علیه‌السلام در مناظراتشان با مسیحیان و یهودیان زمان خود اشاره فرمودند که سه یوحنا وجود داشته است:

…"و علماى مسيحي‌ها سه نفر بودند، «يوحنّا» ى اكبر در «أج»، «يوحنّا» در «قرقيسيا» و «يوحنّا» ديلمىّ در رجّاز و مطالب مربوط به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و اهل بيت و امّتش نزد او بوده و هم او بود كه امّت عيسى و بنى اسرائيل را به نبوّت حضرت محمّد و اهل بيت و امّتش، مژده داد."         (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 158)

متن مکاشفات یوحنا

مکاشفه یوحنا که با عنوان‌های دیگری همچون وحی به یوحنا، آخرالزمان یوحنا، کتاب وحی و مکاشفهٔ عیسی مسیح نیز خوانده می‌شود، آخرین کتاب از کتب « عهد جدید» مسیحیان است. مکاشفه تنها کتاب عهد جدید است که در ردهٔ ادبیات رستاخیزی و آخرالزمانی قرار می‌گیرد و نه تعلیمی یا تاریخی، و تعدادی بسیار از پنداره‌ها، نمادها و تمثیل‌ها را به ویژه در رابطه با وقایع آینده به کار می‌بندد. مکاشفه به نظر می‌آید مجموعه‌ای از بخش‌های مجزا باشد که به توسط یوحنا، «مرید محبوب» مسیح، در «پاتموس» (جزیره‌ای در یونان) در دریای اژه به رشته تحریر درآمده‌ است.

این کتاب از دو بخش عمده تشکیل شده‌ است، که اولین بخش آن (فصل‌های ۲ تا ۳) شامل پند و اندرزهای مذهبی (و نه پنداره‌ها یا رمزآفرینی‌ها) در نامه‌های جداگانه‌ای است که خطاب به هفت کلیسای آسیای صغیر نگاشته شده‌اند. در بخش دوم (فصل‌های ۴ تا ۲۲:۵)، رویاها، تمثیل‌ها و نمادها (در اغلب موارد بدون تعبیر و یا تفسیر) قسمت گسترده‌ای از متن کتاب را تشکیل داده و مفسران را واداشته‌اند تا لزوماً تعبیرهای متفاوتی از آنها ارائه دهند.

آباء کلیسا بر این باور بودند که مکاشفه یوحنا بیش تر یک تمثیل راز آلود و رمزگونه معنوی جدا از وقایع تاریخی، و یا صرفاً یک پیشگویی درباره‌ تحولات آخر دنیاست که به صورت کلامی مبهم در لفافه آمده است، اگر چه با بحران ایمان، در دوران مسیحیت اولیه که محتملاً به وسیلهٔ شکنجه‌های رومیان ایجاد شده بود، بی‌نسبت نیست. اما دستاورد این مکاشفات آن بود که مسیحیان ترغیب شده‌اند در ایمانشان ثابت‌قدم باشند تا استوارانه، امید خود را به اینکه در نهایت خداوند در برابر دشمنان خود (و دشمنان آن‌ها) پیروز خواهد شد، حفظ نمایند. از آن جا که چنین دیدگاهی مشکلات دوران‌ بعدی در مبحث آخرت را نیز باز می‌تاباند، پیام مکاشفه به نسل‌های آیندهٔ مسیحیان نیز ارتباط می‌یابد، کسانی که مسیح پیشاپیش دربارهٔ آن‌ها هشدار داده که به طریقی مشابه، دچار عذاب و شکنجه خواهند شد. پیروزی خداوند بر شیطان (در اینجا مقاومت مسیحیان در برابر شکنجه‌ٔ رومیان) نمونه‌ای از پیروزی‌های پیشگویی شده مشابه خیر بر شر در آینده و پیروزی نهایی خداوند در پایان جهان است.

با وجود آن‌که عنصر مرکزی در مکاشفه، «مسیح» است، با مطالعه و ادراک بیشتر متن، شباهت‌های آن با شیوه‌ٔ بیانی و مفاهیم کتاب عهد عتیق، مشخص می‌‌شود. به ويژه آن‌هایی که از کتاب‌های دانیال و حزقیال گرفته شده‌اند. به طور مثال، نویسنده از عدد 7 استفاده می‌کند، تا در مفهومی سمبلیک، بر «تمامیت» (totality) یا «کمال» (perfection) دلالت داشته باشد. مراجعات و اشاره‌هایی به «یک هزار سال» (فصل ۲۰) موجب شد تا عده‌ای در این انتظار باشند که پیروزی نهایی خداوند بر شیطان، پس از سپری شدن هزاره‌ای فرا رسد.

تقسیم‌بندی کلّی متن مکاشفات بدین نحو است:

1-   مقدمه (۱:‏۱-‏۸)

2-   رؤیای آغازین و نامه به هفت کلیسا (۱:‏۹ تا ۳:‏۲۲)

3-   کتابی با هفت مُهر (۴:‏۱ تا ۸:‏۱)

4-   هفت شیپور (۸:‏۲ تا ۱۱:‏۱۹)

5-   اژدها و دو وحش (۱۲:‏۱ تا ۱۳:‏۱۸)

6-   رؤیاهای گوناگون (۱۴:‏۱ تا ۱۵:‏۸ )

7-   هفت جام غضب خدا (۱۶:‏۱-‏۲۱ )

8-   نابودی بابِل و شکست وحش و نبی دروغین و ابلیس (۱۷:‏۱ تا۲۰:‏۱۰)

9-   داوری نهایی (۲۰:‏۱۱-‏۱۵)

10-   آسمان جدید، زمین جدید و اورشلیم جدید (۲۱:‏۱ تا ۲۲‏:‏۵)

11-   بخش پایانی (۲۲:‏۶-‏۲۱) 

حکایت زن و اژدها، ( متن مکاشفه )

آن چه مقصود این نوشتار است در باب 12 مکاشفه روایت شده است . پیش از بررسی و تحلیل و تأویل آن ابتدا متن کامل آن را از سر تا به پا مرور می‌کنیم و می‌خوانیم.

" و علامتی عظیم در آسمان ظاهر شد؛ زنی که آفتاب را در بر دارد و ماه زیر پاهایش و بر سرش تاجی از 12 ستاره است و آبستن بوده از درد زه و عذاب زايیدن فریاد برمی‌آورد و علامتی دیگر در آسمان پدید آمد که اینک اژدهای بزرگ آتشگون که او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهایش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمان را کشیده بر زمین ریخت. و اژدها پیش آن زن که می‌زايید بایستاد تا چون بزاید فرزند او را ببلعد. پس پسری را زایید که همه امت‌های زمین را به عصای آهنین حکمرانی خواهد کرد و فرزندش به نزد خدا وتخت او ربوده شد. زن به بیابان فرار کرد و در آنجا مکانی از برای وی از خدا مهیّا شده است تا او را مدّت هزار و دویست و شصت روز بپرورند.

و در آسمان جنگ شد ؛ میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ کردند و اژدها و فرشتگانش جنگ کردند، ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد و اژدهای بزرگ افکنده شد؛ یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را می‌فریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند.

و آوازی بلند در آسمان شنیدم که می‌گوید : " اکنون نجات و قوت و سلطنت خدای ما و قدرت مسیح او ظاهر شد؛ زیرا آن مدعی برادران ما که شبانه‌روز در حضور خدای ما بر ایشان دعوی می‌کند، به زیر افکنده شد. ایشان به وساطت خون بره و کلام شهادت خود بر او غالب آمدند و جان خود را دوست نداشتند. از این جهت ای آسمان‌ها و ساکنان آن شاد باشید. وای بر زمین و دریا زیرا که ابلیس به نزد شما فرود شده است با خشم عظیم، چون می‌داندکه زمانی قلیل دارد.

و چون اژدها دید که بر زمین افکنده شد، بر آن زن که فرزند نرینه را زايیده بود جفا کرد و دوبال عقاب بزرگ به زن داده شد تا به بیابان به مکان خود پرواز کند، جایی که از نظر آن مار، زمانی و دو زمانی و نصف زمانی پرورش می‌کنند. و مار از دهان خود در عقب زن، آبی چون رود ریخت تا سیل او را فروگیرد. و زمین زن را حمایت کرد و زمین دهان خود را گشاده ، آن رود را که اژدها از دهان خود ریخت فروبرد. و اژدها بر زن غضب نموده، رفت تا با باقی ماندگان ذریت او که احکام خدا را حفظ می‌کنند و شهادت عیسی را نگاه می‌دارند، جنگ کند."

تحلیل و تأویل نشانه‌ها

به نظر می‌رسد مناسب‌ترین روش برای تحلیل و تأویل نشانه‌های باب 12 مکاشفات یوحنا و حکایت زن و اژدها طرح پرسش از کلیت این روایت مکاشفه‌ای است. آنگاه می‌توان با بهره‌گیری از روش تأویل ( در اینجا تعبیر علامه طباطبائی از تأویل مراد ماست که به معنای بازگداندن هرچیز به حقیقت خارجیه و واقعی و اصل و ریشه آن است) از آن رمزگشایی کرد.

اول پرسشی که به ذهن متبادر می‌شود این است که زن مذکور کیست؟ پیش از پاسخ ، تأکید بر چند نکته ضروریست. یوحنا به عنوان یکی از حواریون 12گانه مسیح، مریم عذرا مادر عیسی را به خوبی می‌شناخته است و با سیما و چهره او آشنا بوده است. اما در این جا از هر قرینه‌ای که دال بر مریم بوده باشد و یا بر هویت مریم مقدس دلالت کند اجتناب کرده است. در واقع سیمای این زن با مریم متفاوت بوده است و یوحنا به هیچ وجه او را نمی‌شناخته و این زن برای وی بشدت غریبه بوده است. اگر این زن مریم مقدس می‌بود هیچ دلیلی نداشت یوحنا از واژه زن استفاده کند بلکه براحتی می‌گفت مریم.

دوم آنکه این زن نشانه‌هایی دارد که در هیچ یک از اناجیل اربعه و دیگر متون مسیحی مریم مقدس را به آنها نمی‌‌شناخته‌اند. آفتاب، ماه و تاجی از 12 ستاره نشانه‌هایی نامأنوس برای مریم مقدسند و اگر غیر از این بود یوحنا بر این مسئله تأکید می‌نمود.

سوم آن‌که این زن فرزند پسری می‌زاید که " پسر انسان" لقب دارد و با عصای آهنین بر تمامی امت‌ها حکمرانی خواهد کرد. اما این پسر پس از تولد برای بقا به نزد خدا ربوده می‌شود ( استعاره غیبت و نجات) . باز هم یوحنا او را مجهول می‌نامد. اگر این پسر انسان عیسی می‌بود هیچ ضرورتی نداشت یوحنا از نام پسر انسان بهره گیرد و با چند نشانه عیسی بودن او را نشان می‌داد اما چنین نکرده است. خداوند پسر انسان را با غیبت از شر شیطان ( اژدها ) رهایی می‌بخشد تا روز موعود و روز داوری.

چهارم آن‌که میان زن و شیطان نبردی ابدی تا روز رستاخیز برپاست؛ نبردی که به ذریت زن نیز به میراث می‌رسد؛ ذریتی که احکام خدا و شهادت عیسی را پاس می‌دارند. حال آنکه مریم مقدس جز عیسی پسری نداشته و نیز هیچ ذریتی از او باقی نمانده است. پس این زن مریم نیست. ابدا.

حال که این زن مریم نیست و پسر او نیز عیسی نمی‌تواند بود، پس او و فرزندش و ذریتش چه کسانی می‌توانند بود؟

تحليل

1- و در آسمان جنگ شد : میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ کردند و اژدها و فرشتگانش جنگ کردند ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد و اژدهای بزرگ افکنده شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را می‌فریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند.

می‌دانیم شیاطین انس و جن حق را می‌شناسند؛ در روایات داریم وقتی نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلَّم به دنیا آمدند شیاطین از رفتن به عوالم بالا منع شدند، قبلاً می‌رفتند استراق سمع می‌کردند، ولی منع شدند. با تولد و بعد بعثت پیامبر اسلام (ص) شیاطین از آسمان رانده شدند. ابلیس فهمید اوضاع عالم عوض شده است، حفظه و ملائکه رفت و آمد می‌کنند و راه‌های آسمان را بستند. در نقل است لشکریان و فرماندهان جنود خود را جمع کرد، فراخوان داد و در روایات آمده است که بعضی اوقات که حوادثی در عالم رخ می‌دهد شیطان لشکریان خود را جمع می‌کند، آرایش می‌دهد، فرماندهی و تقسیم کار می‌کند، مأموریت می‌دهد.

2- و علامتی عظیم در آسمان ظاهر شد: زنی که آفتاب را در بر دارد و ماه زیر پاهایش و بر سرش تاجی از 12 ستاره است. همین‌طور که خورشیدی خداوند قرار داده است، این خورشید یک مثََل است، و الا خورشید حقیقی این نیست. خداوند متعال قسم می‌خورد به ماه و خورشید " و الشمس و الضحیها "، قسم به خورشید و پرتو و شعاع خورشید که عالم را روشن می‌کند، پرتو خورشید به ما می‌رسد. "و القمر اذا تلیها" قسم به ماه وقتی به‌دنبال خورشید است، ماه تالی تلو خورشید است "و النهار اذا جلیها" قسم به روز وقتی که خورشید را تجلی می‌دهد، تجلی خورشید در روز است.

روایات این را معنا کرده است؛ فرمود "و الشمس" وجود مقدس رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم است، "و القمر" آنی که تلو نبی اکرم است که امیرالمؤمنین است. الآن دوره شب تاریخ است. بنا بود این خورشید زود طلوع کند، بنا بود این خورشید در امیرالمؤمنین تجلی کند، اما جریان سقیفه و بنی‌امیه نگذاشتند و این خورشید در غیبت رفت.

12 ستاره نیز دلالت بر کوکب امامت و ولایت دارد. این نشانه‌ها حکایت از آن دارند که زن مذکور لولای اتصال میان سه امر نبوت، ولایت و امامت حَقّه الهی است. خورشید نبوت، ماه امامت و ستارگان امامت.

3- پس پسری را زایید که همه امت‌های زمین را به عصای آهنین حکمرانی خواهد کرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او ربوده شد. خداوند در قرآن می‌فرماید :

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ  إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ              سوره الحديد آيه 25

ما پيامبرانمان را با دليل‌های روشن فرستاديم و با آن‌ها کتاب و ترازو را نيز نازل کرديم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نيرويی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستاديم ، تا خدا بداند چه کسی به ناديده ، او و پيامبرانش را ياری می‌کند؛ زيرا خدا توانا و پيروزمند است.

آهن در قرآن نشانه قدرت و صلابت در مسیر استقرار عدالت به دست انبیاء و اولیاء است. حال که موعود امم و منجی آخر مصلح کل و آورنده عدالت و قسط برای تمامی امم است پس نشانه او نیز عصای آهنین است. این منجی عیسی نیست. چنانچه دانستیم آن زن نیز مریم نیست. این منجی فرزند مادری است که محل اتصال نبوت و امامت و ولایت است. در روایات شیعه از قیام حضرت حجت با نام قیام بالسیف"( آهن) یاد شده است.

دیگر آن‌که در برخی از عبارات عهدین "پسر انسان" اشاره به حضرت عیسی علیه السلام است اما در جاهای دیگر حضرت عیسی علیه‌السلام به "پسر انسان" با ضمیر "او" اشاره کرده است؛ یعنی فرد دیگری غیر خودش. و در برخی عبارات واضح است که حضرت عیسی علیه‌السلام خود منتظر "پسر انسان" بود. در انجیل متی فصل 16 عبارات 27 و 28 از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است که گفت:

"زیرا که "پسر انسان" خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد. هر آینه به شما می‌گویم که بعضی در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود می‌آید، ذائقه موت را نخواهند چشید." همان طور که در عبارت 27 می‌بینیم حضرت عیسی علیه السلام می‌گوید: " زمانی که پسر انسان می‌آید "او" جزای " هر کسی" را طبق "اعمالشان" خواهد داد."

4- اژدها بر آن زن که فرزند نرینه را زايیده بود جفا کرد : می‌دانیم که در متون مسیحی از جفا در حق مریم مقدس سخنی بیان نشده است اما در تاریخ اسلام زنی را با اوصاف مذکور می شناسیم که شیطان در حق او و ذریه‌اش سخت جفا نموده است؛ همان ذريه‌ای که تا هم امروز با شیطان در نبردی بی‌پایان به سر می‌برد. ذریه‌ای که عهد خدا با انسان و عهد خدا با انبیاء و اولیاء را پاس داشته‌اند.

5- شهادت عیسی : شهادت عیسی بر توحید بود. چنانچه قرآن می‌فرماید : إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ  سوره آل عمران‏ آيه 51   الله پروردگار من و شماست. بپرستيدش كه راه راست اين است و ذریت نبی خاتم پاسدار این عهد و شهادت عیسی بوده‌اند.

حال این آیات به روشنی تأویل خود را می‌یابند : آن زن که یوحنا او را نمی‌شناخت اما در عالم معنا با نشانه‌های آفتاب و ماه و تاج 12 ستاره مکاشفه‌اش کرد کسی نیست جز حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) ا، و نیز پسر انسان کسی نیست جز فرزندش مهدی موعود ، حجت بن الحسن العسکری (ع) که با قیام خود، میان امت‌ها داوری خواهد کرد و احیاگر توحید و عدالت در زمين خواهد بود. ان شاء الله

سوال : قرائت هذر چيست ؟

قرائت هذر چيست ؟

دعا عند تلاوت القرآن من امام صادق عليه السلام

اَللّـهُمَّ اِنّی اَشـهَـدُ اَنَّ هـذا کِـتابُـکَ الـمُنـزَلُ مِن عِنـدِکَ عَـلی رَسولِـکَ مُـحَمَّدِ ابـنِ عَبـدِاللهِ (ص)

خدایا! شهادت می دهم که این کتاب از سوی تو بر پیامبر(ص) نازل شده است

وَ کَـلامُـکَ النّاطِـقُ عَـلي لِـسانِ نَـبِیِّـکَ

و سخن گویای تو بر زبان پیامبر(ص) است.

جَعَلتَهو هادِیًا مِنـکَ اِلي خَلـقِکَ وَ حَبـلًا مُتَّـصِـلًا فیـما بَیـنَکَ وَ بَیـنَ عِـبادِکَ

که آن را راهنمای خلق و ریسمان متصل بین خود و بندگان قرار دادی.

اَللّـهُمَّ اِنّی نَـشَرتُ عَهـدَکَ وَ کِـتابَـکَ

خدایا ! من عهد و کتاب تو را منتشر نمودم .  

اَللّـهُمَّ فَاجـعَل نَـظَـری فیـهِ عِـبادةً

خدایا ! نگاهم به قرآن را عبادت،

وَ قِرائَتی فیهِ ذِکرًا

و قرائتم را موجب یادآوری و ذکر،

وَ فِکری فیهِ اعتِبارًا

و تفکّرم در آیات را مایه عبرت قرار ده

وَ اجـعَلـنی مِـمَّـن اتَّـعَـظَ بِـبَـیانِ مَـواعِـظِـکَ فیـهِ

و مرا از کسانی قرار ده که به بیان مواعظ تو در قرآن پند گیرم؛

وَ اجـتَـنَـبَ مَـعاصیـکَ

و از گناهان پرهیز کنم .

وَ لا تَطـبَع عِنـدَ قِـرائَـتی عَـلی سَمــعی

و لا تَجـعَل عَـلی بَـصَـری غِـشاوةً

خدایا ! هنگام قرائت بر گوشم مهر ننهی و بر چشمم پرده نگذاری

وَ لا تَجـعَل قِـرائَـتی قِـرائَـةً لا تَـدَبُّـرَ فیـها

و قرائتم را قرائت بی تدبر قرار ندهی،

بَلِ اجـعَلـنی اَتَـدَبَّرُ آیاتِـهي وَ اَحـکامَـهو

بلکه مرا چنان قرار ده که در آیات و احکام تو تدبر کنم.

آخِـذًا بِـشَـرایِـعِ دیـنِـکَ

و جذب کننده شریعت تو باشم

وَ لا تَجـعَل نَـظَـری فیـهِ غَفـلَـةً

و قرار مده نگاهم را در قرآن غفلت،

وَ لا قِـرائَتی هَـذَرًا

و قرائتم را بیهوده،

اِنَّکَ اَنـتَ الرَّؤوفُ الرَّحیـمُ

همانا تو با رأفت و مهربانی.

اصول كافي ، ج 4 ، ص 300

آيا مى دانيد كه ... ؟

آيا مى دانيد كه ... ؟

در آغاز بیان اين نكته لازم است كه اينگونه پژوهش‏ها جنبه تفننى دارد    وارزش طراز اول علمى ندارد.             رضا نباتی

1- آيا مى دانيد كه : پيشينه تفسير قرآن به زمان رسول اكرم (ص ) بر مى گردد زمانيكه آن حضرت در پاسخ به پرسشهاى صحابه از آيات قرآن , آيات را تفسير مى فرمود.

2- آيا مى دانيد كه : استفادهء از اجتهادات شخصى در تفسير قرآن از زمان تابعيين آغاز شد.

3- آيا مى دانيد كه : تأويل مربوط به متشابهات است ولى تفسر دفع ابهام از تمام آيات .

4- آيا مى دانيد كه : معيار صحت تأويل عبارت است از تطابق با دلالت التزامى غيرِبيّن قرآن كه خود نوعى دلالت لفظى است

5- آيا مى دانيد كه : روشهاى تفسيرى با سليقه هاى تفسيرى فرق دارد. روشهاى تفسيرى يعنى سبك هاى استخراج معانى قرآن و سلايق تفسيرى يعنى اهتمامات تفسيرى يك مفسر در تفسير قرآن .

6- آيا مى دانيد كه: منابع مهم تفسير نقلى از نگاه شيعه عبارتنداز: قرآن, روايات پيامبر (ص) و ائمه معصومين (ع ) و از نظر اهل سنت اين منابع عبارتنداز: قرآن , روايات پيامبر(ص )و صحابه .

7- آيا مى دانيد كه : اولين نمونه هاى تفسير علمى در تفاسير شيعه به تفسير تبيان شيخ طوسى متوفى 460 ق برمى گردد.

8- آيا مى دانيد كه : تفاسيرِ الميزان , الفرقان , الكاشف , البصائر, نوين , نمونه , من هدى القرآن , پرتوى از قرآن و...از تفاسير مهم علمى قرن 14هستند.

9- آيا مى دانيد كه :بهترين تفسير علمى آن است كه ديدگاههاى علمى راهگشاى فهم قرآن شودنه اينكه برآيات تحميل گردد.

10- آيا مى دانيد كه : دانش تفسير در آغاز بخشى از علم حديث به شمار مى رفت .

11- آيا مى دانيد كه : اوج نگارش تفاسير روايى قرن يازدهم هجرى بوده است .

12- آيا مى دانيد كه : موضع معتزله در تفسير قرآن , يك موضع كاملاً عقلى است و آنان عقل را بيشتر از نقل حجت مى دانند.

13- آيامى دانيدكه:تأويل آيات يكى ازاصول عقلى معتزله است .وآنان بايك ديدعقلى وكاشف درهمه آيات، قرآن راتفسير مى كنند.

14- آيا مى دانيد كه : جاحظ يكى از سرشناسترين مفسران و ادباى معتزلى مسلك است .

15- آيا مى دانيد كه : روايات اهل سنت نزول دفعى (يكپارچه ) قرآن رابر آسمان دنيا بيان مى كنند. ولى روايات شيعه اين نزول را بر آسمان چهارم و بيت المعمور.

16- آيا مى دانيدكه:علامه طباطبائى,صاحب تفسيرارزشمند الميزان,معتقد است كه نزول دفعى قرآن برقلب پيامبر (ص)بوده است .

17- آيا مى دانيد كه : قرآن براى نخستين بار, در شهر بندقيه در سال 1530هجرى به چاپ رسيد ولى كليسا فرمان جمع آورى نخسه هاى قرآن را صادر كرد.

18- آيا مى دانيد كه : تا اواخر قرن چهارم خطاطان , قرآن را به خط كوفى مى نگاشتند و در اوايل قرن پنجم هجرى خط زيباى نسخ جاى خط كوفى را گرفت .

19- آيا مى دانيد كه : از ابوالاسودئلى , يحيى بن يعمر و نصر بن عاصم بعنوان نقطه و اعراب گذاران قرآن نام برده مى شود .

20- آيا مى دانيد كه : بسيارى از آيات بر اثر وجود زمينه ها و شرايط خاص , وقوع حوادث و يا بدنبال سؤال مردم نازل شده اند كه آنها سبب يا شأن نزول آيه خوانده مى شوند.

21- مى دانيد كه : شناخت اسباب نزول ما را در فهم آيات قرآن و تفسير اين آيات بسيار يارى مى كند.

22- آيا مى دانيد كه : يكى از ويژه گى هاى مهم تفاسير قرن چهاردهم تكيه بر عقل و علم است .

23- آيا مى دانيد كه : تفاسير الميزان , المنار, الفرقان و فى ظلال القرآن چهار تفسير مهم و معتبر قرن چهاردهم هجرى هستند.

24- آيا مى دانيد كه : در تمام طول قرن يازدهم بدليل گرايش شديد به تفسيرروايى حتى يك تفسير عقلى بشكل كامل نگاشته نشده است .

25- آيا مى دانيد كه : تفاسير عياشى , على بن ابراهيم قمى , فرات كوفى از اولين نمونه تفاسير نگاشته شده هستند .

26- آيا مى دانيد كه : تفسير موضوعى قرآن يكى از دستاوردهاى قرآن پژوهى در قرن چهاردهم است .و قبل از آن بصور جدى و فراگير بدان پرداخته نشده بود .

27- آيا مى دانيد كه :عمده ترين گونه هاى تفاسير موضوعى قبل از قرن چهاردهم ,تفسيرآيات الاحكام بوده است

28- آيا مى دانيد كه : براى شناخت سوره هاى مكى از مدنى ضابطهء زمانى , بهترين ضابطه است . يعنى اينكه سوره هاى قبل هجرت مكى و سوره هاى بعد هجرت مدنى هستند .

29- آيا مى دانيد كه : علامهء طباطبائى عليرغم اينكه به تأثير اسباب نزول در فهم قرآن اعتقاد دارد, بدليل ضعف سندى روايات اسباب نزول , استفادهء از آنها را در تفسير قرآن مورد ترديد قرار مى دهد.

30- آيا مى دانيد كه : استفاده از اسباب نزول در تفسير قرآن , از مكتب تفسيرى پيامبر (ص ) و ائمه طاهرين وسپس صحابهء تابعين بجا مانده است .

31- آيا مى دانيدكه:شأن نزول,عموميت لفظ آيه راتخصيص نمى زند,وعموم آيه شامل افرادسبب نزول وغيرسبب نزول مى گردد.

32- آيا مى دانيد كه :از نظر سيوطى قديمى ترين اثرى كه در زمينه اسباب نزول نوشته شده است تأليف على بن مدينى استاد بخارى است .

33- آيامى دانيدكه:روايات اسباب نزول,كه شمارآنها به چندين هزار مى رسد,غالباً از اهل سنت نقل شده وغالباً غيرمسند و ضعيفند.

34- آيا مى دانيد كه : على بن مداينى براى نخستين بار اسباب نزول را بصورت مستقل و با عنوان اسباب نزول نگاشت و پس از او شخصيتهاى ديگرى شروع به نگارش اسباب نزول كردند.

35- آيا مى دانيد كه : در ميان نويسندگان , زركشى (م 794 نخستين كسى است كه با ديدهء نقد به اسباب نزول نگريسته است .

36- آيا مى دانيد كه : مهمترين علت , و انگيزهء جعل و تحريف در اسباب نزول انگيزه هاى سياسى , مثل توجيه خلافت , فضيلت سازى ,... و همچنين انگيزه هاى مذهبى و... بوده است .

37- آيا مى دانيد كه :روشن ترين مصاديق آيات متشابه در آيات مربوط به صفات و افعال الهى جستجو شده است

38- آيا مى دانيد كه : پيامبر (ص ), بعنوان دريافت كنندهء وحى , نخستين و اصلى ترين مرجع فهم قرآن به شمارمى رود .

39- آيا مى دانيد كه : شايد قديمى ترين اثر فارسى ترجمه قرآن ترجمهء تفسيرى است مربوط به طبرى كه به دستور منصور بن نوح سامانى نگاشته شد.

40- آيا مى دانيد كه : اولين ترجمهء انگليسى قرآن , احتمالاً, در سال 1143ميلادى توسط رابرت كتونى دانشمندانگليسى تبار انجام شده است .

41- آيا مى دانيد كه : شواهد تاريخى نشان می دهد كه ترجمه قرآن در زمان حيات رسول اكرم (ص) آغاز شد.

42- آيا مى دانيد كه : اولين كسى كه در فن تجويد كتاب نوشت شخصى است بنام ابو مزاحم موسى بن عبيدالله متوفى 325 ق .

43- آيا مى دانيد كه : از نظر علماء شيعه <بسم الله اول هر سوره > جزو آن سوره است

44- آيا مى دانيد كه :نظر علماء اهل سنت درمورد اينكه<بسم الله >جزء سوره است يا خير مختلف است , برخى آن را جزو مى دانند, برخى ديگر فقط در سورهء حمد جزء مى دانند و گروهى در هيچ جا جزء نمى دانند.

45- آيا مى دانيد كه : وقف بين دو جمله كه با هم ارتباط لفظى و معنايى ندارند و هر كدام جمله مستقلى به شمار مى روند وقف تام ناميده مى شود.

46- آيا مى دانيد كه : وقف بر دؤوس آيات از موارد وقف تام شمرده مى شود .

47- آيا مى دانيد كه : مفسران و قرآن پژوهان در شماره اسامى و صفات قرآن اختلاف نظر فراوانى دارند. واين اختلاف ناشى از عدم تمايز بين اسامى و صفات است .

48- آيا مى دانيد كه : علومى كه براى فهميدن و فهماندن و شناخت و شناساندن هر چه عميق‏تر و دقيق‏تر قرآن كريم به‏وجود آمده است، و در طى تاريخ اسلام و اسلام‏شناسى بر تعداد آنها هم افزوده شده است، <علوم قرآنى» نام دارد. هم‏چنين بعضى فنون نيز مانند تجويد و ترتيل و ترجمه جزو آنهاست. تعداد و عناوين اين علوم و فنون قرآنى از اين قرار است: 1) تاريخ قرآن 2) علم رسم [يعنى رسم‏الخط] عثمانى 3) شناخت مكى و مدنى 4) علم شأن نزول/اسباب نزول 5) علم شناخت ناسخ و منسوخ 6) علم محكم و متشابه 7) تحدّى، اعجاز و تحريف‏ناپذيرى قرآن 8) تفسير و تأويل 9) قراءت، تجويد و ترتيل 10) فقه قرآن يا احكام قرآن 11) اعراب قرآن يا نحو و دستور زبان قرآن 12) قصص قرآن 13) علم غريب‏القرآن يا واژگان‏شناسى قرآن 14) علم يا فن ترجمه قرآن.(1)

49- آيا مى دانيد كه : قرآن كريم آخرين وحى‏نامه الهى در اديان توحيدى و ابراهيمى، و كتاب مقدس اسلام است كه به عين الفاظ، وحيانى است و بدون هيچ كم‏وكاستى، با دقيق‏ترين جمع و تدوينى كه درتاريخ كتب آسمانى سابقه دارد، با استفاده از نسخه‏اى كه در زمان حيات پيامبر(ص) نوشته شده بوده؛ ولى حالت كتابى و مصحف نداشته، در عصر عثمان به هيئت كتاب (مصحف) درمى‏آيد و اين واقعه عظيم دوران‏ساز در فاصله بين يازده هجرى وفات پيامبر(ص) و سى هجرى، كه هنوز پنج سال از خلافت عثمان باقى بوده است، انجام مى‏گيرد.

50- آيا مى دانيد كه : مصاحف امام، همان مصاحف عثمانى است و تعداد آنها پنج يا شش نسخه بوده است كه به مراكز بزرگ جهان اسلام همراه با يك حافظ قرآن‏شناس فرستاده شده است(نسخه‏اى به مكه، نسخه‏اى به مدينه،(2) نسخه‏اى به بصره، نسخه‏اى به كوفه، نسخه‏اى به بحرين، نسخه‏اى به شام).

51- آيا مى دانيد كه : مصاحف امام يا عثمانى قرن‏ها باقى بوده است. چنان‏كه سه جهانگرد نامدار جهان اسلام، يعنى ابن جبير (م 614 ق.) و ياقوت (م 626 ق.) و ابن‏بطوطه (م 779 ق.) هرسه در عصر خويش از مصحف عثمانى محفوظ در جامع كبير دمشق - كه مورد احترام فوق‏العاده مردم و مرجع زيارت آنان بوده است - ديدن كرده‏اند. اما بدبختانه اين نسخه در آتش‏سوزى سال 1310 ق. از ميان رفته است. گفته مى‏شود يكى از مصاحف امام (عثمانى) هم‏اكنون در دارالكتب المصريه در قاهره محفوظ است و در ابعاد بزرگ‏تر از رحلى (فى المثل به اندازه روزنامه اطلاعات، يا كيهان) و اخيراً هم به‏دست خبرگان فن مرمّت و اصلاح شده است.

52- آيا مى دانيد كه : قريب دوثلث قرآن در مكه، و كمى بيش از يك ثلث آن در مدينه نازل شده است (تاريخ قرآن راميار، ص 263). تعداد آيات مكى 4468آيه است و تعداد آيات مدنى 1768 آيه (فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم، ج 1، ص 39).

53- آيا مى دانيد كه : قصص انبيا بيشتر در سوره‏هاى مكى بيان شده است و فقه يا احكام قرآن بيشتر در سوره‏هاى مدنى.

54- آيا مى دانيد كه : قصص انبيا به نحوى بخش‏بخش در سراسر قرآن كريم آمده است، داستان هيچ پيامبرى به‏طور سراسرى و يكپارچه در قرآن نيامده است، مگر داستان يوسف و برادرانش كه به‏تمامى و يكپارچه در سوره يوسف، سوره دوازدهم قرآن آمده است.

55- آيا مى دانيد كه : قرآن كريم دو نزول دارد: يكى دفعى و يكباره، يكى تدريجى و 23 ساله. بار اول قرآن بتمامه در <ليلة القدر» به‏صورت <جملةً واحدة» (يكبارگى) از لوح محفوظ به بيت‏العزّة يا بيت‏المعمور (در آسمان چهارم) نازل شده، و سپس نجوماً يا مُنَجِّماً يعنى بخش‏بخش و به تفاريق در طول مدت 23 سال به تفصيل نزول يافته است (بحارالانوار، ج‏18، ص 253 و 254). نظر ملامحسن فيض كاشانى درباره دو نزول قرآن‏كريم چنين است: <نزول [اول نزول‏]معناى قرآن به قلب پيامبر(ص) است... سپس در طول بيست [و سه‏]سال هر بار كه جبرئيل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را بر حضرت مى‏خوانده است،بخش‏بخش از باطن قلب او به ظاهر زبانش نزول مى‏يافته است» (مقدمه نهم از تفسير صافى).

56- آيا مى دانيد كه : كاتبان وحى را تا چهل نفر ازصحابه با سواد هم شمرده‏اند كه ده تن از آنان عبارتند از: 4-1. خلفاى چهارگانه 5. ابىّ‏بن كعب 6. زيد بن ثابت 7. طلحه 8. زبير 9. سعدبن ابى‏وقاص 10. سالم مولى ابى‏حذيفه.

57- آيا مى دانيد كه : ده تن از حافظان اوليه قرآن كريم از ميان صحابه پيامبر(ص) عبارتند از: 1. على‏بن ابى‏طالب(ع) 2. عثمان 3. ابن مسعود 4. ابىّ‏بن كعب 5. زيد بن ثابت 6.ابوالدرداء 7. سالم مولى ابى حذيفه 8. معاذ بن جبل 9. ابو زيد 10. تميم الداآيا مى دانيد كه : زيد بن ثابت كه در عهد عثمان سرپرست هيئت تدوين و جمع و كتابت نهايى قرآن و تشكيل مصحف امام (مصاحف عثمانى) شد، هم كاتب وحى بود، هم حافظ قرآن، و هم در عهد ابوبكر و به‏فرمان او بر مبناى وحى مكتوب ولى پراكنده بازمانده از حضرت رسول(ص)، مصحفى كامل فراهم كرده بود كه نزد عمر و سپس دختر او حفصه امانت بود، و در عهد عثمان آن‏را مبناى كار قرار دادند.

58- آيا مى دانيد كه : قرآن كريم داراى سى جزء است [= سى پاره‏]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص)(3) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آن‏كه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده‏اند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى كتابت شده است.

59- آيا مى دانيد كه : هر جزء از اجزاى سى‏گانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است. شايد اين تقسيم‏بندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.(4)

60- آيا مى دانيد كه : هر پنج آيه را خمس [= خ‏] و هر ده آيه را عُشر [= ع‏] تقسيم كرده‏اند و اين عمل را <تخميس» و <تعشير» مى‏نامند. و به‏اين تقسيم‏بندى‏ها در حاشيه قرآن‏ها اشاره شده است.

61- آيا مى دانيد كه : تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيم‏بندى‏هاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآن‏شناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن به‏ركوع مى‏رود، ركوع/ركوعات ناميده‏اند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.

62- آيا مى دانيد كه : تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.

63- آيا مى دانيد كه : تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.

64- آيا مى دانيد كه : كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن كريم 2699 بار به‏كار رفته است.

65- آيا مى دانيد كه : سبع طُوَل يا طِوال، عبارت است از: هفت سوره از بقره تا توبه،(5) منهاى سوره انفال.

66- آيا مى دانيد كه : مفصّلات عبارت از 66 سوره كوچك قرآن است، بعد از سوره حجرات؛ يعنى از سوره <ق» آغاز مى‏شود(6) تا پايان قرآن، به‏اضافه سوره حمد كه در اول قرآن قراردارد. (شناخت سوره‏هاى قرآن، ص 47)

67- آيا مى دانيد كه : حامدات پنج سوره است كه با الحمدللَّه آغاز مى‏شود كه از اين قرارند: 1.سوره فاتحه. 2. سوره انعام. 3. كهف. 4. سبأ. 5. فاطر.

68- آيا مى دانيد كه : مسبّحات عبارتنداز : اِسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى.

69- آيا مى دانيد كه : زهراوان يا زهراوين به دو سوره قرآن اطلاق مى‏گردد: بقره و آل‏عمران.

70- آيا مى دانيد كه : معوّذتين(كه به فتح واو تلفظ مى‏شود و به كسر آن درست است) نام دو سوره آخر قرآن، يعنى فلق (قل اعوذ بربّ الفلق) و ناس (قل اعوذ بربّ الناس) است كه چون حضرت رسول(ص) با خواندن آنها نوادگانش حسن و حسين(ع) را تعويذ مى‏كرد (به‏پناه خداوند مى‏سپرد) به‏اين نام‏ها خوانده شده‏اند.

71- آيا مى دانيد كه : حروف مقطّعه يا فواتح سور، به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم‏]، طسم [طا،سين ، ميم‏]، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مى‏شود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل عمران - آمده است.

72- آيا مى دانيد كه : بعضى از محققان شيعه گفته‏اند از حروف مقطّعه، اگر حروف مكرر را رهاكنيم، عبارت <صراط على حقّ نمسكه» (راه على حق است آن‏را درپيش مى‏گيريم) بيرون مى‏آيد. و بعضى از محققان اهل سنت، شايد در پاسخ آن گفته‏اند از جمع آنها عبارت <صحّ طريقك مع السنة» (راه تو با اهل سنت درست است) برمى‏آيد.

73- آيا مى دانيد كه : كوتاه‏ترين آيه قرآن از ميان حروف مُقطّعه، <طه» (كه به‏صورت طاها تلفظ مى‏شود) در آغاز سوره طه، سوره بيستم است، هم‏چنين <يس» (كه به‏صورت ياسين تلفظ مى‏شود) در آغاز سوره يس، سوره سى‏وششم قرآن. بايد توجه داشت كه <ق»[=قاف‏] در آغاز سوره <ق»، و <ن» [= نون‏] در آغاز سوره قلم، داراى عدد مستقل نيستند؛(7) يعنى آيه واحدى شمرده نشده‏اند. از حروف مقطعه يا فواتح سُوَر (آغازگر سوره‏ها) گذشته كوتاه‏ترين آيه قرآن مجيد <مدهامّتان» است (سوره الرحمن، آيه 64) كه معناى آن <دو برگ يا باغ سبز سيه تاب» است. و بلندترين آيه، آيه تداين [= دَين = مداينه‏] (مربوط به لزوم كتابت سند براى وام) است (سوره بقره، آيه 282) كه در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه درست يك صفحه پانزده‏سطرى را در برگرفته است (ص 48). هم‏چنين بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است (در مصحف به كتابت عثمان طه 48 صفحه است) و كوتاه‏ترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.

74- آيا مى دانيد كه : مئون / مئين سوره‏هايى هستند كه بيش از صد آيه دارند و عبارتند از سوره يونس تا سوره شعراء، منهاى سوره‏هاى ابراهيم، رعد، حجر، مريم، نور، فرقان كه كمتر از صد آيه دارند. به‏اضافه سوره صافّات، جمعاً يازده سوره و نام آنها از اين قرار است: يونس، هود، يوسف، نحل، اِسراء، كهف، طه، انبياء، مؤمنون، شعراء،صافّات.(شناخت سوره‏هاى قرآن، ص 46)

75- آيا مى دانيد كه : مثانى در اصطلاح علوم قرآنى، عبارت است از: تمام سوره‏هايى كه بعد از سوره شعراء تا سوره حجرات قرار دارند و تعداد آيات آنها از صد كمتر است. اين سوره‏ها از سوره 27 (نمل) آغاز و تا سوره‏49 (حجرات) ادامه پيدا مى‏كند، به‏استثناى سوره صافّات كه 182 آيه دارد، و به‏اضافه هشت سوره ديگر كه تعداد آيات آنها از صد كمتر است؛ يعنى انفال، رعد، ابراهيم، حجر، مريم، حج، نور، فرقان. (شناخت سوره‏هاى قرآن، ص‏47-46)

76- آيا مى دانيد كه : دو آيه در قرآن هست كه تمامى حروف الفبا در آنها به‏كار رفته است، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آل‏عمران كه آغاز آن چنين است: <ثمّ أنزل عليكم من بعد الغمّ أَمَنةً نعاساً يغشى طائفة منكم...» و ديگر آيه 29 (=آيه آخر) سوره فتح كه آغاز آن چنين است: <محمّد رسول‏اللَّه و الذين معه أشدّاء على الكفار رحماءُ بينهم...».

77- آيا مى دانيد كه : دو آيه در قرآن كريم هست كه صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد. يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مى‏شود: 1) <كلٌّ فى فلك» (يس، 40) 2) و <ربّك فكّبر» (مدثر، 3).

78- آيامى دانيدكه:وسط قرآن مجيد،يعنى آن‏جاكه درست به‏نصف تقسيم مى‏گرددكلمه«وليتلطّف»(سوره كهف، 19) است.

79- آيا مى دانيد كه : چهار عبارت قرآنى هست كه در هر يك از آنها چهار تشديد متوالى وجود دارد:

1. نسيّاً رَّبُّ السّماوات (مريم، 64 و 65)؛

2. فى بحرٍ لُّجّىٍّ يَّغْشاه موج (نور، 40)؛

3. قولاً مّن رَّبٍّ رَّحيم (يس، 58)؛

4. ولقد زّيّنّا السَّماءَ (ملك، 5).

80 - آيا مى دانيد كه : مفصل‏ترين ترجيع‏بند قرآن در سوره الرحمن است كه 31 بار آيه <فباىّ آلاء ربّكما تكذبان» (پس كدامين نعمت پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟) تكرار شده است. <ربّكما» يعنى پروردگار شما دو تن، انس و جن. رسم است كه هنگام خواندن اين آيه بايد گفت: <لا بشي‏ءٍ من آلائك ربنا نُكذّب» يا <ولا بشي‏ءٍ من نعمك ربّنا نكذّب، فلك الحمد» (پروردگارا، به هيچ چيز از نعمت‏هاى تو انكار نداريم، پس سپاس تو را).

81- آيا مى دانيد كه : دو ترجيع‏بند ديگر در قرآن مجيد در سوره قمر است كه آيه <فكيف كان عذابى و نُذُر» (بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود؟) سه بار تكرار مى‏شود. هم‏چنين آيه <ولقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مُدَّكر» (و به‏راستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟) چهار بار در همين سوره عيناً تكرار مى‏شود.

82- آيا مى دانيد كه : يك ترجيع‏بند ديگر در سوره مرسلات است كه آيه <ويل يومئذٍ للمكذّبين» (در چنين روزى واى بر منكران) ده مرتبه دراين سوره تكرار شده است.

83- آيا مى دانيد كه : آيات سجده اعم از واجب و مستحب پانزده آيه است، كه از آن ميان چهار آيه سجده واجب دارد كه بايد به‏هنگام خواندن يا شنيدن آنها سجده كرد و سوره‏هايى را كه اين چهار آيه در آن هست <عزايم» نامند و اين چهار سوره عبارتند از: سجده، فصّلت، نجم، علق.

84- آيا مى دانيد كه : وان يكاد: آغاز آيه ماقبل آخر از سوره قلم است و تمام آن (با آيه بعدى) چنين است: <و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لمّا سمعوا الذكر و يقولون إنه لمجنون و ما هو إلّا ذكر للعالمين» (و بسيار نزديك بود كه كافران چون قرآن را شنيدند، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند [چشم‏زخم بزنند] و گفتند او ديوانه است. و حال آن‏كه آن جز پندى براى جهانيان نيست) (سوره قلم، آيات 51 و 52). مفسران در شرح اين آيه گفته‏اند كه عده‏اى از كافران، چشم‏زنان حرفه‏اى و قهّار و شورچشم و گزندرسان طايفه بنى‏اسد را، كه به‏چشم‏زنى و آسيب‏رساندن با چشم به‏انسان و حيوان معروف بودند، آوردند كه حضرت رسول(ص) را چشم بزنند و از پاى درآورند، ولى حفظ الهى او را در امان داشت و اين آيه در اشاره به‏آن نازل شد و حسن بصرى و ديگران گفته‏اند كه خواندن و به‏همراه‏داشتن اين آيه در دفع چشم زخم مؤثر است. همين است كه از آيه وَ اِنْ يكاد، حرز و تعويذى به‏صورت گردن‏بند هم ساخته مى‏شود و به‏گردن اطفال مى‏اندازند. حافظ گويد:

                حضور محفل انس است و دوستان جمعند                            وان‏يكاد بخوانيد و در فراز كنيد

(يعنى در را ببنديد كه نامحرمان وارد محفل انس ما نشوند).

 

85- آيا مى دانيد كه : در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه دعوت آنان قوم خود را به توحيد و نيكوكارى آمده است. اين پيامبران عبارتند از: 1. آدم(ع) 2. ابراهيم(ع) 3. ادريس(ع) 4. اسحاق(ع) 5. اسرائيل [=يعقوب‏](ع) 6. اسماعيل(ع) 7. الياس(ع) 8. اليسع(ع) 9. ايوب(ع) 10. داود(ع) 11.ذوالكفل(ع) 12. زكريا(ع) 13. سليمان(ع) 14. شعيب(ع) 15. صالح(ع) 16.عيسى(ع) 17. لوط(ع) 18. محمد(ص) 19. موسى(ع) 20. نوح(ع) 21. هارون(ع) 22. هود(ع) 23. يحيى(ع) 24. يوسف(ع) 25. يونس(ع).

86- آيا مى دانيد كه : اعلام قرآن، يعنى شناخت و معرفى صاحبان نام‏هاى خاص در قرآن كريم كه اين نام‏هاى خاص 1) گاه شامل رجال است؛ مانند ذوالقرنين يا شعيب يا ابراهيم. 2)گاه‏شامل نساء است؛ مانند مريم و زنان بعضى انبيا يا زليخا كه تحت عنوان امرأةالعزيز همسر عزيز مصر از او نام برده شده است. 3)گاه شامل اماكن جغرافيايى است؛ نظير مصر، مدين، مكه و مدينه. 4)گاه شامل غزوات است؛ مانند بدر، احد (از احد بالصراحه نام برده نشده است) يا حنين. 5) گاه شامل اقوام است؛ مانند عرب، عاد، يأجوج و مأجوج. 6) گاه شامل نام فرشتگان است؛ مانند جبرئيل، ميكائيل، ملك‏الموت، مالك دوزخ، هاروت و ماروت. 7)گاه شامل آلهه كفر و بتان است؛ مانند عزّى، لات، منات، ود، سواع، يعوق. 8) گاه شامل ائمةالكفر است؛ مانند فرعون، سامرى، قارون. 9)گاه شامل موجودات غيبى اخروى است؛ مانند بهشت، جهنم، سلسبيل، كوثر. 10)گاه شامل كتب آسمانى است: زبور، تورات، انجيل و قرآن.

87- آيا مى دانيد كه : آيا قرآن غثّ و سمين دارد؟ اين مسأله از قديم معركه آراى قرآن‏پژوهان و قرآن‏شناسان مسلمان بوده است. از قدما كسى كه با صراحت تمام به اين سؤال جواب مثبت داده امام محمد غزالى است، كه طبق اعتقاد خود به غث و سمين داشتن قرآن‏كريم، كتابى به سليقه خود از آيات برتر قرآنى برگزيده است كه جواهرالقرآن نام‏دارد و جمعاً نزديك 1400 آيه (كمتر از يك‏چهارم كل آيات قرآن) برگزيده است. در اين زمينه قابل توجه است كه يك قطعه دوبيتى فارسى كه گوينده‏اش مجهول است از قدما به‏دست ما رسيده است. در قدمت اين قطعه دوبيتى همين بس كه ابن‏عربشاه (احمدبن محمد، 791 - 854 ق.) نويسنده كتاب عجائب‏المقدور فى اخبار تيمور (به‏عربى) اين دو بيت فارسى را به دو بيت عربى، كه هموزن و همقافيه آن است، ترجمه كرده است كه هردو، هم دو بيت فارسى و هم دو بيت عربى را نقل مى‏كنيم:

 

در بيان و در فصاحت كى بود يكسان سخن

گرچه گوينده بود چون جاحظ و چون اصمعى

در كلام ايزد بيچون كه وحى مُنزلست

كى بود تبت يدا مانند يا أرض ابلعى

ما استوى فى موقف الإفصاح منطيق ولو

قد سحبا سحب سحبان واصمى‏ أصمعى

فافتكر فيما ترى فى منزل أعيى الورى

هل ترى تبت تحاذى قيل يا أرض ابلعى

 

88- آيا مى دانيد كه : قاريان هفت‏گانه يا قرّاء سبعه، كه در واقع ائمه قراءت و قراءت‏شناس و مُقرى (داناى علم قراءت و قراءت‏پژوه) هستند، عبارتند از: 1. عبداللَّه‏بن عامر دمشقى (م‏21- 118ق.) 2. عبداللَّه‏بن كثير مكى (45 - 120ق.) 3. عاصم بن ابى‏النجود (128-76ق.) 4. زَبّان‏بن علاء = ابوعمرو بصرى (68 - 154ق.) 5. حمزةبن حبيب كوفى (80 - 156ق.) 6. نافع‏بن عبداللَّه مدنى (70 - 169ق.) 7. على‏بن حمزه كسائى (189-119ق.).

89- آيا مى دانيد كه : متشابهات طبق تصريح قرآن كريم (آل عمران، 7) در قرآن كريم وجود دارد، يعنى آيه‏ها و عباراتى از قرآن كه آنها را نمى‏توان و نمى‏بايد به‏معناى ظاهرى گرفت. مانند اين‏كه <عرش الهى بر آب بود». در برابر متشابهات، محكمات است كه بخش اعظم قرآن را تشكيل مى‏دهد و معناى آنها از ظاهرشان برمى‏آيد؛ مانند <الوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين» (بقره، 233) (مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند). متشابهات در قرآن كريم در حدود دويست آيه در ميان 6236 آيه است. تأويل متشابهات جايز و بلكه لازم است و آن وظيفه و در حد توان راسخان درعلم وايمان است. و برعكس، تأويل محكمات غيرلازم و ممنوع است.

90- آيا مى دانيد كه : آيا تأويل قرآن را فقط خداوند مى‏داند؟ اين بحث معركه آراى مفسران و قرآن‏پژوهان اهل سنت و شيعه است و مرجع قرآنى آن آيه هفتم از سوره آل‏عمران است كه پس از بيان اين‏كه قرآن هم محكمات دارد كه اساس كتاب را تشكيل مى‏دهد و هم متشابهات، و بيان اين كه كژدلان در پى تأويل بر وفق هوى‏ و هوس‏هاى خود هستند مى‏فرمايد كه: <و ما يعلم تأويله الّا اللَّه والراسخون فى العلم» كه اين عبارت قرآنى هم از نظر نحوى و هم بلاغى قابليت دو قراءت دارد: الف) قراءت وقف پس از اللَّه، كه قراءت اكثر اهل سنت است مگر معدودى از بزرگان آنان، مانند زمخشرى، قاضى عبدالجبار همدانى، ابوالسعود عمادى، آلوسى، قاضى بيضاوى و حتى نحويان بزرگى چون نحّاس، عكبرى و محمود صافى، ب) قراءت عطف، يعنى عطف الراسخون فى العلم به‏اللَّه كه قراءت اكثريت قريب به اتفاق شيعه اماميه است و عده‏اى از بزرگان اهل سنت كه نام بعضى از آنان را هم‏اكنون ياد كرديم. آرى چون در اين آيه الراسخون فى العلم در مقام مدحند، و ندانستن تأويل قرآن مدح نيست، و چون اگر كسى جز خداوند داناى تأويل متشابهات قرآن نباشد، العياذ باللَّه قرآن شبيه به‏معما و در نهايت ناقض غرض صاحب قرآن خواهد شد، و نمى‏توان گفت كه حتى حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) تأويل قرآن را نمى‏دانند، لذا در پاسخ به اين سؤال كه در صدر اين فقره آورديم مى‏گوييم كه آرى راسخان در علم كه در درجه اول عبارت از حضرات معصومين(ع) هستند (كه فرموده‏اند: نحن الراسخون فى العلم، فنحن نعلم تأويله/ ما راسخان در علميم، لذا تأويل قرآن را مى‏دانيم) و سپس ائمه علم وادب و قرآن‏شناسان و قرآن‏پژوهان دانشور، داناى تأويل متشابهات و تواناى تأويل متشابهاتند.

91- آيا مى دانيد كه : قرآن كريم به انواع شكل‏ها و شيوه‏ها كتابت و چاپ شده است. از مهم‏ترين خوشنويسان قرآن در عصر قديم، ابن‏مقله (واضع خط ثلث) و ابن بَوّاب و ياقوت مستعصمى، و در اعصار جديدتر از همه مشهورتر احمد نيريزى است كه يكى از مصاحف كتابت او درعصر جديد تحت عنوان<قرآن مستضعفين» (پس از زدودن نام قبلى آن كه به پهلوى دوم مربوط بوده است) به‏طبع رسيده است. در جهان اسلام يكى از بهترين خوشنويسان معاصر، حامدالآمدى خطاط هنرمند ترك است، و ديگر عثمان‏طه خطاط هنرمند سورى و هم‏چنين قرآن به ابعاد مختلف كتابت و چاپ شده از جمله كل قرآن در يك صفحه (حتى كوچك‏تر از يك صفحه روزنامه اطلاعات) به‏طبع رسيده است كه طبعاً بسيار ريز است و فقط با ذره‏بين قابل خواندن است. هم‏چنين با كاغذ بسيار نازك در ابعاد يك در دوسانتى‏مترى هم چاپ شده است. و يكى از كتابت‏هاى آن در قطع بزرگ كتابت بايسنقُر ميرزا (802 - 838ق.) شاهزاده هنرمند تيمورى، به خطى است كه غير خبرگان آن را ثلث مى‏خوانند اما در واقع خط محقّق است، و در ابعادى تقريباً يك متر در نيم متر كتابت شده بوده و شايد هنرى‏ترين خوشنويسى قرآن بوده است و گويا مدت‏ها در دروازه‏قرآن شيراز محفوظ بوده است، سپس به‏جاى روزگار، مردم نامسؤول و بى‏فرهنگ روزگار، آن را صفحه-صفحه كرده‏اند و طوفان حادثه، يعنى همين تاراج‏گرى و طمّاعى، هر برگ آن را به ديارى افكنده است و امروز اغلب برگ‏هاى آن در موزه‏هاى معروف جهان محفوظ است.

92- آيا مى دانيد كه : نخستين چاپ قرآن به‏وسيله پاگانينى در ونيز در فاصله سال‏هاى 1503 تا 1523م. انجام گرفته است. طبع‏هاى مهم ديگر قرآن كريم عبارتند از: طبع ابراهام هينكلمان در 1694م. (هامبورگ)؛ طبع فلوگل (1834م.، لايپزيك)؛ طبع سن‏پترزبورگ كه اولين طبع براى مسلمانان است در 1787م.؛ طبع تبريز در 1242ق. يا 1244ق. نخستين تصحيح و طبع علمى قرآن كريم در جهان اسلام مصحف قاهره است، در سال 1343ق. / 1923م.، تحت اشراف استادان الازهر، و با حمايت ملك‏فؤاد اول. اين مصحف بر معتبرترين كتب رسم‏الخط خاص قرآن و قراءات خاص قرآن استوار است و با روايت معيارين حفص از عاصم تدوين شده است. مصحف مدينه كه امروزه مصحف عالمگير و رسمى جهان اسلام شمرده مى‏شود، برهمان تصحيح و طبع مصحف قاهره استوار است و به خط عثمان طه خطاط هنرمند سورى است.

93- آيا مى دانيد كه : ترجمه فارسى، يعنى قديم‏ترين ترجمه قرآن در عهد رسول‏اللَّه(ص) انجام گرفته است؛ زيرا در نامه‏هاى ايشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشى و مقوقس و خسروپرويز، آيات قرآنى هم بود، و طبعاً ترجمه نامه‏ها و آيات به اطلاع آنان مى‏رسيد، و حضرت(ص) اين معنا را مى‏دانستند و انكارى نمى‏فرمودند. ديگر اين‏كه عده‏اى از ايرانيان از سلمان خواسته بودند كه سوره حمد (و بعضى آيات قرآنى) را براى آنان به فارسى ترجمه كند و او چنين كارى انجام داده بود از جمله بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم را به <به‏نام يزدان بخشاينده» ترجمه كرده بود، و حضرت رسول(ص) از اين مسأله باخبر بودند و انكارى نفرموده بودند. در قرون بعد نيز ايرانيان نخستين قومى از مسلمانان بودند كه قرآن را به‏زبان مادرى و رسمى خود ترجمه كردند. تا قبل از كشف و تصحيح قرآن قدس به‏همت آقاى دكتر على رواقى، ترجمه تفسير طبرى كه ترجمه آيات قرآنى را نيز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، كهن‏ترين ترجمه فارسى قرآن شمرده مى‏شد. ولى ترجمه قرآن قدس از آن هم كهن‏تر و متعلق به سال‏هاى بين 250 تا 350 هجرى قمرى است.

94- آيا مى دانيد كه : ترجمه تركى قرآن، نسخه‏اى از ترجمه تركى قرآن با تاريخ 734ق. در موزه‏هاى هنرى تركى - اسلامى استانبول نگهدارى مى‏شود، كه قديم‏ترين ترجمه موجود تركى قرآن است.

95- آيا مى دانيد كه : ترجمه اردو، نخستين ترجمه قرآن كريم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفيع‏الدين دهلوى است (1190 ق.)؛ اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسير قرآن كريم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشته‏اند و كتابشناسى ترجمه‏ها و تفسيرهاى قرآن كريم به زبان اردو كه منتشر شده است، بيش از يك‏هزار اثر را دربر دارد.

96- آيا مى دانيد كه : ترجمه لاتين، نخستين ترجمه لاتينى قرآن را رابرت كتونى (روبرتوس كتننسس) در سال 1143م. انجام داد كه قرن‏ها بعد با اجازه مارتين لوتر اجازه چاپ پيداكرد.

97- آيا مى دانيد كه : ترجمه انگليسى قرآن، قرآن كريم به انگليسى بيش از هر زبان اروپايى ديگر ترجمه شده است و امروزه بيش از چهل ترجمه كامل و يك‏صدوبيست ترجمه برگزيده از قرآن كريم به انگليسى وجود دارد. نخستين ترجمه كامل انگليسى به قلم الكساندر راس است كه از روى ترجمه فرانسوى در سال 1648م. به عمل آمده است. از غير مسلمانان ترجمه آرتور آربرى ترجمه‏اى ممتاز است. و از مسلمانان ترجمه‏هاى پيكتال و عبداللَّه يوسف‏على.

98- آيا مى دانيد كه : ترجمه فرانسوى قرآن. بهترين ترجمه‏هاى فرانسوى قرآن ترجمه كازيميرسكى، و ترجمه بلاشر است.

99- آيا مى دانيد كه : ترجمه آلمانى قرآن. بهترين ترجمه‏هاى آلمانى قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنينگ، و اخيراً ترجمه همراه با توضيحات و واژه‏نما (كونكوردانس) اثر رودى پارِت است.

100- آيا مى دانيد كه : ترجمه روسى قرآن. بهترين ترجمه‏هاى روسى قرآن يكى ترجمه كراچفسكى است، و ديگرى كه در سال جارى (1374ش.) انتشار يافته است ترجمه پرفسور عثمانوف.

101- آيا مى دانيد كه : اولين مفسر قرآن حضرت رسول(ص) هستند و نمونه‏اى از تفسيرهاى ايشان، با ترتيب سوره به‏سوره در كتاب اتقان سيوطى نقل شده است. نيز بسيارى از احاديث از ايشان نقل شده است كه روشنگر آيات قرآنى است و احاديث تفسيرى نام دارد.

102- آيا مى دانيد كه : پس از رسول‏اللَّه(ص) بزرگ‏ترين قرآن‏شناس و مفسر جامعه اسلامى درصدر اسلام، حضرت على‏بن ابى‏طالب(ع) است كه سوگند ياد فرموده است كه اگر بخواهم تفسير سوره حمد را درحدى كه هفتاد بار شتر باشد، بيان مى‏دارم. هم‏چنين ايشان از حافظان قرآن و كاتبان وحى بوده است و مصحف خود را در فاصله‏اى كمتر از يك هفته پس از وفات رسول‏اللَّه(ص) جمع كرد. ولى چون داراى توضيحات و اضافات تفسيرى بود و فى‏المثل نام منافقان را كه در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است، بالصراحه معلوم مى‏كرد و نظاير اين، آن جمع و تدوين را كه برحسب نزول بود از ايشان نپذيرفتند. حضرت ابتدا آزرده شدند؛ ولى سپس باديدن روشمندى و اتقان شيوه كار گروه زيدبن ثابت درعهد عثمان و كمال دقت ومراقبتى كه درتدوين مصحف امام (مصاحف عثمانى) به كار رفته بود آن‏را پذيرفتند ومصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند:اگر همان مسؤوليتى كه به‏عثمان داده شدبه من داده مى‏شدمن نيزدرجمع وتدوين قرآن همان كاررا مى‏كردم.

103- آيا مى دانيد كه : پس از حضرت رسول و حضرت على(ع) بزرگ‏ترين قرآن‏شناس جامعه صدر اسلامى ابن عباس (عبداللَّه‏بن عباس) صحابى گرانقدر و شاگرد حضرت على(ع) بوده است كه اقوال تفسيرى او كه در دل تفسير طبرى آمده بوده است، به‏صورت مستقل جمع شده و به كوشش فيروزآبادى صاحب قاموس تحت عنوان تنوير المقباس فى تفسير ابن‏عباس مدون گرديده و در عصر جديد انتشار يافته است.

104- آيا مى دانيد كه : پس از ابن‏عباس شاگرد بزرگش مجاهد، مفسرى‏بزرگ است و گويند سى‏بار قرآن‏كريم را به‏درس و تفسير نزد ابن‏عباس دوره كرده بود و به روايتى شاگرد حضرت على(ع) هم بوده است. در سال‏هاى اخير تفسير او در دو مجلد به‏طبع رسيده است.

105- آيا مى دانيد كه : مهم‏ترين تفسير قديم جهان اسلام تفسير طبرى مورخ و محدث بزرگ ايرانى‏است (متوفى 310ق.) كه به جامع‏البيان معروف است و در سى مجلد به‏طبع رسيده است. اين تفسير قديم‏ترين و مهم‏ترين تفسير نقلى يا مأثور جهان اسلام هم شمرده مى‏شود.

106- آيا مى دانيد كه : قديم‏ترين تفسيرهاى شيعه يكى تفسير على بن ابراهيم قمى است كه در دو مجلد به طبع رسيده است؛ و ديگر تفسير فرات كوفى كه آن نيز طبع منقحى دارد. قمى و كوفى از رجال اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرى‏اند.

107- آيا مى دانيد كه : قديم‏ترين تفسير فارسى شيعه اماميه، تفسير ابوالفتوح رازى (متوفاى نيمه‏اول قرن ششم هجرى) است كه رَوض‏الجِنان و رَوح‏الجَنان نام دارد. اين تفسير دربيست جلد است و پيش‏ترها به كوشش علامه‏قزوينى،مرحوم قمشه‏اى، مرحوم‏شعرانى واخيراً به كوشش دكتر محمدجعفر ياحقى ودكتر مهدى ناصح به‏طبع رسيده است.

108- آيا مى دانيد كه : قديم‏ترين تفسيرعرفانى فارسى تفسيركشف‏الاسرار و عُدّةالابرار اثر رشيدالدين ابوالفضل ميبدى (م‏520 ق.) است كه مبتنى بر امالى تفسيرى خواجه عبداللَّه انصارى است.

109- آيا مى دانيد كه : مهم ترين تفسير بروفق مشرب يا مذهب اعتزال تفسير كشاف زمخشرى (م‏538ق.) است.

110- آيا مى دانيد كه : مهم ترين تفسير كلامى جهان اسلام، بر وفق مذهب اشعرى،تفسير كبير امام فخر رازى (م‏606ق.) است در بيش از سى مجلد.

111- آيا مى دانيد كه : جامع‏ترين تفسير قديمى شيعه اماميه مجمع البيان در ده مجلد اثر ابوعلى امين‏الاسلام فضل بن حسن طَبْرِسى (م‏548ق.) به عربى است كه به فارسى هم ترجمه شده است.

112- آيا مى دانيد كه : مهم‏ترين تفسيرشيعه در قرن چهاردهم هجرى تفسير الميزان، اثر شادروان علامه طباطبائى(م‏1361ش.) است در بيست جلد به‏عربى كه به‏فارسى هم ترجمه‏شده است.

113- آيا مى دانيد كه : جديدترين ومهم‏ترين تفسير جهان اسلام (اهل سنت)،التفسير المنير نوشته استاد وهبة زُحيلى است، به عربى (32جلد در شانزده مجلد، طبع 1411ق./ 1991م.). دكتر زُحيلى فقه‏شناس و استاد فقه دراغلب دانشگاه‏هاى سوريه وجهان اسلام است.گفتنى است كه اين كتاب در چند سال پيش برنده جايزه كتاب سال جهانى جمهورى اسلامى ايران شد.

114- آيا مى دانيد كه : «اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشته‏هاى قرآن‏پژوهى جديد است كه مقصود آن نشان‏دادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است. نخستين كسى كه اين مسأله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت،دكتر رشاد خليفه مصرى‏الاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاه‏هاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسم‏اللَّه‏الرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه <اسم» نوزده‏بار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (اللَّه) 2698 بار كه مضربى از نوزده است؛ يعنى 19 142؛ و <الرحمن» 57بار (3 19)، و <الرحيم» 114بار (19 6) در قرآن به‏كار رفته است. اما نظريه او از دو جهت غوغا به‏بار آورد: يكى آن‏كه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (عليها تسعة عشر). اين اشكالى به‏بار نمى‏آورد، ولى عدد نوزده عدد مقدس بابيان و بهاييان است؛ يعنى <حروف حى» يا اصحاب نزديك باب است، لذا مسلمانان از اين نظريه برآشفتند و آشوب‏هاى بعد در نهايت به‏ترور يا قتل رشاد خليفه انجاميد. اشكال ديگر نظريه او اين بود كه تا حدودى «حساب سازى» در آن مشاهده شد. ازجمله يكى از بزرگ‏ترين قرآن‏پژوهان ايران، آقاى دكتر محمود روحانى، كه صاحب يكى از دقيق‏ترين فرهنگ‏ها و فهرست‏هاى آمارى قرآن است (به‏نام فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم/ المعجم الاحصائى لألفاظ القرآن الكريم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوى)، بررسى جديد و دقيقى درباره آمار كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن انجام داده و از نظريه دكتر رشاد خليفه هم باخبر بوده است و با قاطعيت تمام آمار اين كلمه را 2699 نشان مى‏دهد كه با آمار رشاد خليفه يك عدد اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقى دو عدد اختلاف دارد.

115- آيا مى دانيد كه : امّا راهى را كه رشاد خليفه باز كرده بود ديگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآن‏پژوهان اهل سنت، و ابوزهراء النجدى از قرآن‏پژوهان شيعه ادامه دادند و به تناسب‏هاى رياضى قابل توجهى رسيدند. كتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددى در قرآن‏كريم نام دارد و به قلم قرآن‏پژوه و قرآن‏شناس دانشور معاصر، آقاى مصطفى حسينى طباطبائى به فارسى ترجمه شده است. ذيلاً تعدادى از آمار و ارقام شگفت‏آور عبدالرزاق نوفل نقل مى‏شود:

- واژه دنيا در قرآن كريم 115 بار به‏كار رفته است، و واژه آخرت هم همين تعداد.

- شياطين 68 مرتبه، ملائكه هم همين تعداد.

- حيات 71 بار، موت هم همين تعداد.

- علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ايمان و مشتقات آن‏هم همين تعداد.

- ابليس يازده بار، و استعاذه از او هم به‏همين تعداد.

- كلمه يوم به‏معناى روز(به‏صورت مفرد) 365بار به‏تعداد روزهاى‏سال (شمسى) در قرآن به‏كار رفته است. و به‏صورت تثنيه و جمع سى بار، به‏تعداد روزهاى ماه.

- كلمه شهر به‏معناى ماه، 12 مرتبه در قرآن ديده مى‏شود به‏تعداد ماه‏هاى سال.

116- آيا مى دانيد كه : كتاب دكتر ابوزهراء النجدى ،قرآن‏پژوه شيعه<< من الاعجاز البلاغى و العددى للقرآن الكريم>> نام دارد و چنان‏كه از نامش برمى‏آيد به‏عربى است و هنوز به‏فارسى ترجمه نشده است و از نظر شگفتى‏هاى رياضى به‏پاى كار رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل نمى‏رسد. ذيلاً چند تناسب و ظرافت عددى قرآنى را كه او پيدا كرده و در كتاب پيش گفته آورده است، نقل مى‏كنيم:

- ساعت/ الساعة در قرآن كريم 24 بار به‏كار رفته است به تعداد ساعات شبانه‏روز.

- سماوات السبع يا سبع سماوات، هفت بار به‏كار رفته است.

- «سجد» و مشتقات آن 34مرتبه به‏كار رفته است كه برابر مجموع سجده‏هاى هفده ركعت نماز شبانه‏روزى است، از قرار هر ركعتى دو سجده، جمعاً 34 سجده.

- لفظ صلاة و قيام و اقيموا و مشتقات آن 51 بار به‏كار رفته است كه برابر با هفده‏ركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانه‏روزى است.

- مشتقات وصى/ توصيه به‏تعداد اوصياى الهى دوازده بار به‏كار رفته است.

- لفظ شيعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن به‏كار رفته است.

- مشتقات فرقه، 72 بار به‏كار رفته است و اين به‏تعداد 72 فرقه اسلامى است.