بشكن نماز غصبي ( شعر )

  بشـكن « نـمـاز غصـبي »  

نقدي بر طرح ملي حفظ جزء 30 در مدارس ابتدايي كه بر خلاف همه قوانين و مسائل علمي و به صورت اجباري برگزار شد.

( با كمال تأسف )

بشـكن « نـمـاز غصـبي »
اين شيوه نيـست مقبول،
« قرآن عـلـيه قرآن؟؟!!! »
اين نيست راه معـقول

بازيـچه گشته امروز
اسلام و دين و قـرآن
آخر چرا كسي نيست
در اين ميانه مسئول؟!!

هر سال يك هـياهو
در اين بـلاد ايـمــان
آخـر چرا نـفـهـمنـد !
اين شيوه نيست مقبول؟!!

ملت اسير و حيـران
در دست يك جماعت
قرآن شده بـهـانـه
جمعي به عيش مشغول

فردا كه صحـنه گردد،
اين ها فـسانـه گردد،
ديـگر چه سـود دارد
فريـاد شاه و مشمول؟

امروز روز دين است
قرآن تو را بخواند
هرگز مكن به فردا
اين بارِ سخت، موكول

فردا رسول خاتم (صلي الله عاليه و آله )
در دست اوست قرآن
آنجا به شِكوه گويد
« اين است مُزد محصول ؟!! »

جانا ! مكن شكايت
زينان كه گشته دل ها
مانند قطعه اي سنگ
سرسخت و مست و مغفول

بايد كه جمع گردند
اهل يقين و ايمان
بايد كه جمع گردد
اين شيوه هاي مجعول

فصل الخطاب اين است :
گردد « عمل به قانون »
ديگر روا نباشد
رفتن به فكر معلول 

فرصت تمام گشته
وقت قيام گشته
گامي براي قرآن ...
اين است گام مقبول

مقاله / تار و پود برنامه درسي ملي / ارديبهشت 1398

مقام معظم رهبري مد ظله العالي :

«سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي، قلب آموزش و پرورش است، اين قلب را گرامي بداريد، اهمّيت بدهيد و حفظ کنيد؛ برنامه‌ريزي آموزشي خيلي مهمّ است. متون آموزشي که در اين سازمان توليد مي شود، بايد با سند تحوّل منطبق باشد؛ بايد با سرعت و جدّيت انجام بگيرد. » 12/2/1398

          تـار و پـود بـرنـامـه درسـي مـلّـي         

اشاره

معلم هنرمند، فرشبافي را ماند كه چشمي به نقشه دارد و چشمي به فرش خويش؛ چنين معلمي نه تنها دانا و تواناست، بلكه راه و رسم رسيدن به قله دانايي و توانايي را نيز به شاگردانش به خوبي نشان مي دهد. به همين منوال و به طريق اولي، برنامه ريزان درسي و آموزشي نيز چنين رسالتي را مبناي نظر و عمل خود قرار مي دهند. برنامه درسي ملي همان داربست مستحكم اين فرش نفيس است كه اگر در بافت آن، تار و پودها به شكلي صحيح و زيبا بافته شده باشد، مي تواند ايراني را گلستان و جهاني را متحيّر كند. اما اين كه تار و پود برنامه درسي ملي به عنوان نقشه عملي اطلس ديباي تعليم و تربيت اسلامي و زير نظام اصلي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، چه بايد باشد؟ سخني است كه در اين مقال و البته به اجمال به آن اشاره مي شود.

مقدمه

« برنامه درسي » به مجموعه اي از تصميمات، كه از نياز سنجي آغاز و با ارزشيابي به نقطه نسبي اطمينان بخش مي رسند، گفته مي شود. ( ملكي، حسن 1395) و « برنامه درسي ملّي » كه بر اساس فلسفه تعليم و تربيت اسلامي و به عنوان اولين و مهم‌ترين سند از مجموعه اسناد تحولي زيرنظام‌هاي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش توليد شده است، سندي است كه « نقشه كلان برنامه درسي و چارچوب نظام برنامه‌ريزي درسي كشور » را به منظور تحقق اهداف آموزش و پرورش نظام جمهوري اسلامي ايران، تعيين و تبيين مي كند. و در يك جمله « طرح يا چارچوب محتوايي كلان ياددهي و يادگيري در مدرسه » را معيّن مي‌كند. اين سند در آذر 1390 به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش رسيده است. اين سند داراي 11 حوزه تربيتي است كه هر يك از اين حوزه ها، قلمرو و محدوده محتوايي، روش ها، فرايندها و عناصر كليدي يادگيري را روشن مي كند.

علاوه بر آن در اين سند الگوي هدفگذاري برنامه هاي درسي و تربيتي ميتني بر رويكرد شكوفايي فطرت گرايي توحيدي و دستيابي دانش آموزان به شئون مختلف حيات طيبه، جامعيت، يكپارچگي و توازن بين ساحت هاي ششگانه تعليم و تربيت مورد توجه قرار گرفته است. سخن در اينجاست كه در چه صورت تحقق چنين الگويي امكان پذير است؟ و به عبارت ديگر شيوه عمل به اين الگو در چه قالب مفهومي به انسجام و يكپارچگي اهداف منجر خواهد شد؟ اين الگو چگونه مي تواند راهنماي عمل برنامه ريزان و مجريان قرار گيرد؟

يادآوري اين نكته شايد ضروري باشد كه در سه دهه گذشته، هم اهداف قصد شده مصوب وجود داشت و هم راهنماي برنامه هاي درسي كه همگي به تصويب شوراي عالي هم رسيده بود؛ اما همواره بين « اهداف قصد شده » و « اهداف كسب شده » يك شكاف تربيتي احساس مي شد؛ براي آنكه گذشته را چراغ راه آينده قرار دهيم چه بايدها و نبايدهايي وجود دارد؟ و يا اين كه آيا عمل به برنامه درسي مي مي تواند چنين شكافي را ترميم كند؟ سؤال هاي مهمي است كه پاسخ به آن ها نيازمند پژوهش و بررسي متخصصان است.

با توجه به تجربه 15 ساله حضور در سازمان پژوهش و گذر از چند دوره تغيير و تحول در برنامه هاي درسي و همكاري در توليد و تدوين اهداف برنامه هاي درسي و راهنماي برنامه درسي قرآن و طرح همسو سازي و نيز دغدغه هميشگي نويسنده در اين زمينه،  معتقدم برنامه درسي ملي حلقه مفقوده تحقق سند تحول بنيادين و مرحم شكاف تربيت اسلامي نظام تعليم و تربيت كشور خواهد بود، اگر تار و پودهاي آن به درستي با هم گره بخورد. اين نوشته از باب « وَ ذَكِّر، فَـاِنَّ الـذِّكـري تَنـفَـعُ الـمُؤمِـنيـنَ » يادآوري براي متوليان و دست اندركاران و نيز آشنايي و مشاركت بيشتر همكاران محترم فرهنگي است تا از اين رهگذر كمكي به تحول بنيادين آموزش و پرورش شده باشد.

تارهاي برنامه درسي ملي

تارهاي يك فرش هميشه ثابت هستند و پودها بسته به نقشه اي كه كشيده مي شود تغيير رنگ مي دهند. بر اساس سند تحول بنيادين، تارهاي برنامه هاي درسي ملي شامل « ساحت هاي ششگانه » تعليم و تربيت است كه شامل موارد زير است :

۱- تربيت ديني و اخلاقي                 

۲- تربيت سياسي و اجتماعي              

۳- تربيت زيستي و بدني

۴- تربيت هنري و زيبا شناختي        

۵- تربيت اقتصادي و حرفه اي            

۶- تربيت علمي و فناوري

اين ساحت ها، همان « اهداف دوره هاي تحصيلي » است. و اهداف دوره هاي تحصيلي همان تارهاي اين فرش نفيس است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي حداقل دو مرتبه اين اهداف تدوين و به تصويب رسيده است :

1- اهداف دوره هاي تحصيلي، مصوب سال 1379 با هشت ساحت تربيتي و در ذيل ۵۷ هدف کلي و ۳۰۲ هدف جزئي

2- اهداف دوره هاي تحصيلي، مصوب سال 1396 با شش ساحت تربيتي و در ذيل ۷ هدف کلي و ۶۷ هدف جزئي

مصوبه دوم قرار است اهداف دوره هاي تحصيلي را به سمت عملياتي تر شدن اسناد تحولي حرکت دهد. اين اهداف بر اساس سند تحول بنيادين و ساحت هاي ۶ گانه تعيين شده اند. اهداف دوره هاي تحصيلي جزء اصلي ترين مؤلفه هاي تعليم و تربيت است که هم کتاب هاي درسي بايد متناسب با آن اهداف تاليف شوند و هم وضعيت معلم و برنامه ها و فعاليت هاي فوق برنامه بايد حول محور آن حركت كنند.

البته انتظار اين بود كه با وجود سند تحول بنيادين، محورهاي اصلي و مباني اساسي اين سند مانند « شكوفايي فطرت گرايي توحيدي » و نيز « دست يابي دانش آموزان به مراتبي از حياط طيبه » در بخش فرا ساحت هاي اين سند به صورت روشن و مؤثر بيان شود؛ و حوزه‌هاي 11 گانه تربيت و يادگيري در متن اين اهداف، تبلور يابد و نيز عناصر پنجگانه برنامه درسي ملي شامل : « تفکر و تعقل، ايمان و باور، علم، عمل و اخلاق » مورد توجه قرار گرفته باشد. اما چنين ملاحظاتي مشهود نيست.

در اين زمينه پيشنهاد مي شود در بخش « اهداف فراساحتي » ( كه در بخش آخر اهداف دوره هاي تحصيلي آمده ) محور اول با مضمون « حيات طيبه » و « شكوفايي فطرت گرايي توحيدي » اضافه شود؛ به نحوي كه تأثير پذيري ساير ساحت هاي تربيتي از آن مشخص و نمود داشته باشد.

پودهاي برنامه درسي ملي

در نظام فعلي آموزش و پرورش كشور كه مبتني بر « رويكرد 1 موضوع محوري » است، هر يك از دروس، به مثابه پودهايي هستند كه به موازات هم در حركت هستند و هر يك، وظيفه اي خاص را دنبال مي كنند. از دروس فارسي، رياضي و علوم تجربي در اول ابتدايي گرفته، تا فيزيك و شيمي و زبان انگليسي و عربي در پايان دوره متوسطه؛ هر دانش آموز در طول 12 سال تحصيلي حدود 20 تا 30 عنوان موضوع درسي را با حجمي حدود 10تا 15هزار صفحه كتاب درسي و در قالب 14هزار ساعت آموزشي فرا مي گيرند. در اينجا چند سؤال مطرح است:

1- با توجه به رويكرد موضوعي در نظام آموزشي فعلي، آيا نسبت معناداري بين تار و پودهاي نظام آموزشي وجود دارد؟

2- با توجه به ضرورت تغيير بنيادين در برنامه هاي درسي و آموزشي، با توجه به اسناد تحولي چه راهكاري براي اثربخشي برنامه درسي ملي وجود دارد؟

3- آيا سند برنامه درسي ملي با توجه به رويكرد فطرت گرايي توحيدي، توان عبور از وضعيت فعلي در آموزش و پرورش را دارد؟

چنين فرصت ناب و طلايي و تكرار نشدني كه همه دانش آموزان كشور را تحت پوشش تعليم و تربيت اسلامي قرار مي دهد، نبايد با كم توجهي و يا سطحي نگري و ساده انديشي به تهديد تبديل شود. برنامه هاي درسي با عمل به سند تحول بنيادين و مباني نظري تحول بنيادين در نظام تعليم و تربيت جمهوري اسلامي ايران كه بر اتخاذ « رويكرد شكوفايي فطرت گرايي توحيدي » تكيه دارد، با در نظر گرفتن گزاره هاي مندرج و از طريق درک و موقعيت دانش آموزان، به منظور « دست يابي به مراتبي از حيات طيبه » بايد بتواند زمينه هاي لازم تحقق چنين تحولي را فراهم آورد.

از اين رو پودهاي برنامه درسي ملي به جاي موضوعات درسي، « حوزه هاي 11 گانه تربيتي » است كه قلمرو و محدوده محتوايي، روش ها، فرايندها و عناصر كليدي تربيت و يادگيري را روشن مي كند. اهداف و مأموريت هاي هر يک از 11 حوزه تربيت و يادگيري از منابع زير اخذ مي شود :

  1. اهداف دوره هاي تحصيلي
  2. شايستگي هاي پايه
  3. اهداف خاص حوزه يادگيري
  4. اهداف مرتبط با ساير حوزه ها

عناوين حوزه هاي تربيت و يادگيري به شرح زير است :

  1. حوزه تربيت و يادگيري حکمت و معارف اسلامي
  2. حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي
  3. حوزه تربيت و يادگيري زبان و ادبيات فارسي
  4. حوزه تربيت و يادگيري فرهنگ و هنر
  5. حوزه تربيت و يادگيري سلامت و تربيت بدني
  6. حوزه تربيت و يادگيري کار و فن آوري
  7. حوزه تربيت و يادگيري علوم انساني و مطالعات اجتماعي
  8. حوزه تربيت و يادگيري رياضيات
  9. حوزه تربيت و يادگيري علوم تجربي
  10. حوزه تربيت و يادگيري زبانهاي خارجي
  11. حوزه تربيت و يادگيري آداب و مهارتهاي زندگي و بنيان خانواده

نسبت تار و پودهاي برنامه درسي ملي

همان طور كه بيان شد تار و پودهاي تعليم و تربيت اسلامي در داربست برنامه درسي ملي، زماني استقرار مي يابند كه بين آن دو « گره هاي ارتباطي معنا داري » زده شده باشد. اين گره ها هر چه دقيق تر و محكم تر زده شده باشد، بي شك فرش نفيس ما از شكوه و زيبايي و ماندگاري بيشتري برخوردار خواهد بود.

در شرايط فعلي گذشته از مباحث نظري و علمي، اين حوزه مديريت است كه بسته به دانش و توانَش مي تواند در چنين تحولي نقش آفرين باشد. كساني كه ضمن آشنايي عميق با مباني نظري و عملي تعليم و تربيت اسلامي، حوزه هاي سازماني و اداري را نيز بشناسند و نيز با داشتن روحيه همگرايي و در عين حال جهادي و انقلابي، شهامت نه گفتن به وضعيت موجود و عبور از وضعيت فعلي را داشته باشند. از اين رو هرگونه ملاحظه و تساهل و تسامح در اين برهه حساس، مي تواند خسارات جبران ناپذيري در اين عرصه قلمداد شود.

چند سؤال اساسي

افكار نگران كننده متعددي در تحقق اسناد تحولي به ذهن خطور مي كند كه در قالب چند سؤال مهم در اين جا قابل طرح است :

- با توجه به سند برنامه درسي ملي، آيا هر يك از حوزه هاي يادگيري نيز به توليد « راهنماي برنامه درسي خاص » نيازمند هستند؟

- در صورت پاسخ مثبت، آيا نقش و كاركرد برنامه درسي ملي ناديده گرفته نخواهد شد؟

- با توجه به رويكرد اصلي اسناد تحولي، به ويژه برنامه درسي ملي، آيا راه رسيدن به « مراتبي از حيات طيبه » و يا « شكوفايي فطرت گرايي توحيدي »، با اتخاذ رويكرد موضوعي امكان پذير خواهد بود؟

- آيا توليد راهنماهاي درسي هر يك از حوزه هاي 11 گانه تربيت و يادگيري، سرانجام سند تحول بنيادين و برنامه درسي ملي را به سرنوشت مشابه طرح « همسوسازي با برنامه درسي ملي » نخواهد كشاند؟

همسوسازي ( يا سطحي نگري؟!  )

با همه تعريف ها و تمجيدهايي كه از اجراي طرح همسوسازي و نظام آموزشي 6، 3،3 بيان شده؛ اما به نظر نويسنده طرح همسوسازي با برنامه درسي ملي تنها پوشاندن لـبـاس سند برنامه درسي ملي بر قامت ناراست نظام آموزشي فعلي بود. هزينه هاي كلان مادي و معنوي و صرف فرصت هاي ارزشمند فراواني كه براي چنين تصميمي اتخاذ شد، مي توانست صرف اجراي سند تحول بنيادين و سند برنامه درسي ملي بشود.  برخوردهاي سطحي، نه تنها به عنوان مُسكن موقتي عمل نمي كند، بلكه به پيچيده تر شدن شرايط و طولاني تر شده تحولات مي انجامد. تغييرات ظاهري و اسمي محتواهاي درسي مانند طرح همسو سازي با برنامه درسي ملي نشان داد، برخي مديران وقت، تا چه اندازه سطحي نگر و تا چه حد از عمق مباني تربيت ديني و اسلامي كم اطلاع هستند. البته حقيق مطلب ان است كه اجراي طرح همسوسازي بهانه اي بود براي اجراي شتاب زده نظام آموزشي 6، 3، 3 ؛ نتيجه طرح همسوسازي هم چيزي نبود جز تأييد و تثبيت ضمني وضعيت موجود و تعميق بيشتر مباني تعليم و تربيت فعلي. ...

ضرورت « توليد يك پارچه »

تحقق تحول بنيادين از طريق زير نظام سند برنامه درسي ملي بستگي زيادي به ميزان توجه به سه محور اصلي زير دارد :

  1. « توليد يكپارچه » برنامه هاي درسي
  2. اتخاذ رويكرد « برنامه محوري » به جاي محتوا محوري ( كتاب محوري )
  3. نقش معلم، به عنوان مهم ترين عامل تحول بنيادين

تا كنون در سازمان پژوهش و برنامه ريزي روال اين بوده است كه هر يك از حوزه هاي يادگيري با توجه به اسناد مصوب بالادستي راهنماي برنامه درسي آن حوزه را توليد مي كردند و پس از تصويب آن در شوراي عالي آموزش و پرورش ( و يا سازمان پژوهش ) به توليد محتوهاي درسي آن حوزه يادگيري مي پرداختند. آخرين نمونه اين سيستم را در طرح همسوسازي مي توان ملاحظه كرد.

محصول چنين شيوه اي توليد « فرش هاي لنگه به لنگه » بوده است در حالي كه دانش آموز به عنوان « ظرف واحد يادگيري » اغلب ناديده گرفته مي شود. به طوري كه موضوعات متعدد و مطالب متكثر عمدتا به وحدت و انسجام انديشه و عمل او منجر نمي شود.

راهكار اساسي بايد توجه به دانش آموز، از راه اتخاذ « رويكرد تلفيقي » در تدوين اهداف، محتوا، روش تدريس و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي باشد. نتيجه رويكرد تلفيقي مي تواند به « توليد يكپارچه برنامه درسي » به ويژه در دوره هاي اول و دوم ابتدايي و حتي دوره متوسطه اول بيانجامد. در توليد يكپارچه هريك از حوزه هاي11گانه به نسبت سهم خود در قالب « بسته هاي آموزشي » مشاركت مي كنند.

همچنين در شرايط فعلي، سياست هاي موجود سازمان پژوهش، باعث شده تا معلم در موضع انفعال و ضعف قرار داده شود. « كتاب محوري » به جاي « برنامه محوري » مهم ترين دليل بي انگيزگي و عدم خلاقيت و علاقه مندي مستمر معلم به مشاركت فعال و پيش برنده در فرايند ياددهي – يادگيري است.

در واقع « معلم » همان فرشباف هنرمندي است كه مهمترين نقش را در بافتن چنين فرش نفيسي بر عهده دارد. معلم فرشبافي را ماند كه چشمي به نقشه دارد و چشمي به فرش خويش؛ چنين معلمي نه تنها دانا و تواناست، بلكه راه و رسم رسيدن به قله دانايي و توانايي را نيز به شاگردانش به خوبي نشان مي دهد. برنامه ريزان درسي و كارشناسان آموزشي و تربيتي نيز چنين زمينه سازان تحقق چنين رسالتي هستند. آن ها نيز نسبت به اسناد تحولي و به ويژه برنامه درسي ملي وفادار هستند و آن را مبناي نظر و عمل خود قرار مي دهند. به يقين نفيس بودن فرش تعليم و تربيت، به تمهيد و كيفيت مواد و ابزار توسط متوليان، برنامه ريزان و كارشناسان و نيز گره هايي دارد كه توسط معلم و مدرسه زده مي شود، دارد. نقطه عطف و آغازين تحول بنيادين در « اعتماد به معلم » به عنوان عامل اصلي تحقق اهداف تربيتي و مجري برنامه هاي تربيتي است و ثانياً اتخاذ رويكرد « معلم محوري » به جاي كتاب محوري است.

راهنماي برنامه درسي دوره ها و پايه هاي تحصيلي، مي تواند مجموعه اي از فرصت هاي تربيتي و آموزشي را براي معلم فراهم كند. البته به شرطي كه به موازات آن « نظارت و حمايت مستمر و دقيق » از اجراي تمام قد و صحيح برنامه درسي صورت پذيرد.

گفتن اين جمله در اين بخش ضروري است كه چنين تغييري علاوه بر شناخت كامل مباني علمي و برنامه ريزي، به مديراني شجاع و انقلابي و اهل بصيرت نيازمند است، تا ضمن حفظ چاچوب هاي سند تحول از آسيب هاي احتمالي در فرايند اجرا، تا پايان كار نسبت به آرمان هاي آن پايدار بماند.

راهكارهاي پيشنهادي :

براي کشف اقيانوس ها و جزاير جديد، بايد شهامت ترک ساحل آرام را داشته باشي. اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير. ( تولستوي) نمي توان هم به وضعيت موجود، انتقاد داشت و آن را ناكارآمد دانست؛ و هم اجازه نقد و نظر را از دلسوزان و متخصصان گرفت و نسبت به حفظ موقعيت موجود تا اين حد وفادار بود. هرچند اين باور را درست مي دانم كه نبايد تجارب موفق گذشته را ناديده گرفت و تا به وحدت انديشه و عمل دست نيافته ايم، نبايد وضعيت فعلي را دچار مخاطره كنيم؛ چرا كه ممكن است بر وخامت اوضاع بيافزاييم، اما اين ملاحظات براي حوزه عمل است و نه نظر و انديشه. همچنين بايد ميزان حساسيت براي اين بخش، سنجيده و حساب شده باشد تا زمينه بروز و ظهور تغييرات وجود داشته باشد.

اطلس ديباي تعليم و تربيت اسلامي زماني نفيس و زيبا بافته خواهد شد كه صاحبان نظر و كارشناسان حوزه اجرا و عمل و معلمان هنرمند در نقشبندي برنامه درسي ملي « حرفه اي » و « منسجم » عمل كنند. چنين وحدت انديشه و انسجام عملي در پرتو توجه به راهكارهاي پيشنهادي زير امكان بروز و ظهور مي يابد :

1- با جرأت مي توان گفت : « رويكرد موضوعي » حاكم بر برنامه هاي درسي فعلي نمي تواند مبدأ و منهج مناسبي براي تحقق برنامه درسي ملي و ساير اسناد تحولي باشد. اين رويكرد مانند گردابي است كه تمام اهداف تربيتي را در خود مي بلعد. « رويكرد فطرت گرايي توحيدي » استلزامات خود را مي طلبد. گزاره هاي اين رويكرد كه با هدف دست يابي دانش آموزان به مراتب از حياط طيبه تعريف شده است، بايد نقش و جايگاه خود را نسبت به هر يك از حوزه هاي 11 گانه تربيتي به روشني تبيين نمايد. در حال حاضر اين رويكرد بيشتر به يك فرا رويكرد شبيه است تا رويكردي براي عمل.

اتخاذ شيوه « توليد يكپارچه برنامه هاي درسي پايه هاي تحصيلي » ( رويكرد تلفيقي ) مي تواند رافع اغلب نگراني ها و مشكلات قبلي باشد. در اين شيوه به جاي برنامه ريزي طولي در يك حوزه يادگيري ( وضعيت فعلي ) به ارتباط عرضي حوزه هاي تربيت و يادگيري توجه مي شود.

همچنين « سد كنكور » مقصدي نافرجام ولي تأثيرگذار است كه به گردابي تر شدن رويكرد موضوعي كمك مي كند. تغيير جهت و ناديده گرفتن مباني نظري تعليم و تربيت اسلامي و سند تحول بنيادين، حداقل ضرر و زيان وجود كنكور در برنامه هاي درسي و تربيتي فعلي است. در وضعيت كنوني شش سال دوم دبيرستان تحت تأثير شديد اين پديده ضد تربيتي است. تا آنجا كه ثمرات و بركات تربيتي شش ساله اول ( دوره ابتدايي ) را خنثي و بي اثر مي كند. كنكور، نبايد « پودهاي تربيت اسلامي » را از « تارهاي آموزشي » جدا كند. برخورد شعاري صرف با پودهاي تربيت اسلامي و پرداختن صرف به تارهاي آموزشي (موضوعات علمي) بازگشت به گذشته است.

متوليان نظام تربيتي كشور بايد تكليف خود و نظام تعليم و تربيت را با اين پديده به صورت واضح و روشن مشخص كنند تا تكليف برنامه ريزان و مؤلفان درسي نيز مشخص گردد؛ كه « دو پادشاه در يک اقليم نمي گنجند. »

2- تحقق سند برنامه درسي ملي مستلزم « تعريف دقيق » هريك از اركان، عناصر و اجزاء و تعيين تار و پودهاي اين سند است. به طوري كه هر يك از اين تار و پودها به يك ميزان مورد توجه قرار گيرند. يعني « اصل تعادل ». ارائه « تعاريف » روشن و دقيق و عالمانه و در عين حال مصوب از گزاره ها و مفاهيم مندرج در اسناد تحولي بايد به گونه باشد كه تكليف همه چيز به روشني تعيين شده باشد. در پرتو چنين تعاريف دقيق و مستدلي مي توان به ارائه نظرگاه هاي تربيت ديني و اسلامي مبادرت كرد.

البته اغلب اين تعاريف در مباني نظري سند تحول بنيادين كه به عنوان « بنيان نظري تحول راهبردي در در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي در جمهوري اسلامي ايران » به تأييد شوراي عالي انقلاب فرهنگي كشور رسيده است و بايد مبناي نظر و عمل قرار گيرد.

3- تبديل « نظريه هاي تربيتي » سند تحول به « الگوهاي عملي » و توجه به « الگوي هدفگذاري ساحت هاي تربيتي » در برنامه هاي درسي و تربيتي ( جدول عرصه و عناصر ) به عنوان مبناي مشترك حوزه هاي يادگيري و دروازه گذر از رويكرد موضوعي است. رفع ابهامات موجود در اين الگو و تعيين تلقي سازماني نسبت به نقش برنامه ريزي آموزشي و به ويژه معلمان علاوه بر برنامه هاي درسي بسيار مهم و ضروري است. البته ترسيم و ارائه چنين الگويي نه كار فردي، بلكه پروژه اي جمعي متشكل از تيم متخصصان و صاحب نظران رشته هاي مختلف است.

4- كم توجهي به « روش هاي مناسب آموزشي » در كنار « تغيير محتوا » باعث « بي ريختي برنامه هاي درسي » شده است. به نحوي كه اغلب معلمان با وجود تغييرات كلي محتواهاي آموزشي، بر همان روش هاي نامناسب قبلي توجه و تأكيد دارند و به دليل ناكارآمدي دوره هاي آموزشي، معلمان جرأت و شجاعت تغيير را پيدا نمي كنند. به همين دليل اتخاذ « رويكرد جامعيت » در اجراي تمام قد و كامل هر يك از زير نظام هاي سند تحول بايد مبناي نظر و عمل قرار گيرد. يعني جايگزيني نگاه منظومه اي به جاي وضعيت جزيره اي موجود.

نكته قابل توجه نقش و جايگاه برنامه درسي ملي و سازمان پژوهش به عنوان مهم ترين محور چنين رويكردي است. چرا كه اگر وزارت آموزش و پرورش را به مثابه يك پيكر بدانيم، سازمان پژوهش و برنامه درسي، قلب و ساير بخش ها اعضاي اين بدن هستند. در اين صورتريال قلب، مُعرَب است و بقيه اعضاء، مبني و تابع. درست مانند 32 حرف الفباي فارسي كه با 6 مصوت قابل خواندن هستند و الا خاموش و بي معنا خواهند بود. البته اين سخن به معناي ناديده گرفتن نقش مشاركتي ساير بخش ها نيست. بلكه به معني حركت ساير بخش ها در راستاي مأموريت هاي محوله است.

5- شعار « مدرسه زندگي » زماني مي تواند جنبه عيني بيابد كه فهم مدرسه از برنامه هاي درسي قصد شده دقيق و منطقي باشد. در شرايط فعلي، اجراي صرف برنامه هاي درسي ان هم تنها در قالب كتاب هاي درسي، نقشي جز ميرندگي براي مدرسه در تحول بنيادين را نداشته است. فاصله زياد اهداف قصد شده با اهداف كسب شده خود گواه بر اين مطلب است.

راه برون رفت از چنين شرايطي، اولاً تقويت انسجام درون شبكه اي و كاهش فاصله بين حوزه هاي تربيتي 11 گانه، در مقام برنامه ريزي و ثانياً ارائه الگوهاي تربيتي به معلمان و مدارس در مقام عمل است.

6- « معلم » به عنوان محور تحقق برنامه هاي درسي بايد مورد توجه جدي و بلكه مركز همه توجهات باشد. زيرا اوست كه حلقه وصل بين برنامه ريزان درسي و آموزشي با دانش آموزان و خانواده هاست. در حال حاضر و در عمل، معلمان چندان نقشي در تحقق اسناد تحولي ندارند. جلب مشاركت ايشان از طرق مختلف قابل انجام است.

7- « برنامه محوري » به جاي كتاب محوري بايد مورد توجه جدي برنامه ريزان آموزشي و درسي قرار گيرد. چرا كه عبور از كتاب درسي و توجه به اهداف و برنامه هاي درسي در هر يك از حوزه هاي تربيت و يادگيري، علاوه بر تقويت مشاركت معلمان در برنامه هاي درسي و آموزشي، زمينه ايجاد انگيزه و بروز خلاقيت و ابتكار را فراهم مي كند. در حال حاضر كتاب هاي درسي زمينه چنين مشاركت هايي را به حداقل رسانيده اند. در اين زمينه تبديل تهديدها به فرصت از بايدهاي تحول بنيادين در آموزش و پرورش است.

8- « خانواده » به عنوان اولين و مهم ترين متولي امر تربيت كودكان در حوزه هاي تربيتي و يادگيري ناديده گرفته شده اند، به طوري كه تلقي خانواده ها و حتي معلمان اين است كه تربيت كودكان وظيفه نهاد تعليم و تربيت است. در حالي كه چنين تصوري كاملاً غلط و بلكه باطل است. نظام آموزشي در حقيقت به كمك خانواده آمده و بايد اين ارتباط حفظ و بلكه تقويت شود. برنامه هاي درسي بايد با محوريت حضور مؤثر خانواده ها تدوين و توليد شوند.

9- نقش « خود » دانش آموز به عنوان مهمترين و مؤثرترين فرد در تحقق اهداف تربيتي، بايد محور تحول بنيادين قرار گيرد. ساير عوامل ( معلم، خانواده، محيط، ابزار آموزشي و ... ) در حقيقت، « زمينه ساز تربيت » هستند. ( نظريه انسان عامل، خسرو باقري )  و تا زماني كه چنين تلقي در نظام تعليم و تربيت رخ ندهد، تحول اثر بخش و موفقيت آميزي در برنامه ها ديده نخواهد شد. معنادار بودن تحول با مسئوليت پذيري دانش آموزان در تربيت خود، ارتباط مستقيم و اساسي دارد.

10- مهم ترين رسالت هر يك از حوزه هاي 11 گانه تربيتي، ايجاد و تقويتِ « انسجام دورن شبكه اي » بين فرد ( دانش اموز ) با عرصه هاي چهارگانه « خود، خدا، خلق و خلقت » به وسيله پنج عنصر « تفكر، ايمان، علم، عمل و اخلاق » (حيطه هاي تربيت و يادگيري) است. البته در اين ميان مهم ترين نقش را عرصه « تفكر و تعقل » بر عهده دارد.

« جامع نگري »، « ژرف انديشي » و « دور انديشي » سه ويژگي « فكر فلسفي » است كه مي تواند مبناي وحدت انديشه و انسجام دورن شبكه اي تلقي شود.

11- سه عامل مهم تحقق اهداف قصد شده؛ « طراحي »، « تدوين » و « ارزشيابي » است. « نظام ارزشيابي » از برنامه هاي درسي اولاً بخش جدايي ناپذير از برنامه ريزي درسي است كه بايد توسط سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي تدوين و توليد شود و نه ساير معاونت ها ( در حال حاضر برنامه ريزي درسي و توليد محتوا، با معاونت پژوهشي و اتخاذ شيوه هاي ارزشيابي، با معاونت آموزشي است !!! )  و ثانياً شيوه هاي ارزش يابي بايد متناسب با رويكرد، اهداف و روش هاي تدريس طراحي و اجرا شود. در حال حاضر با وجود ادعاي ارزش يابي توصيفي، شيوه هاي ارزش يابي بيشتر كمي نگر و مبتني بر حيطه هاي دانشي است تا تربيتي است كه توسط معاونت هاي آموزشي راهبري و اجرا مي شود.

12- با توجه به ابعاد گوناگون برنامه درسي ملي، موفقيت در تحقق آن، قطعاً به كنترل دقيق و « نظارت مستمر » و پشتيباني و حمايت از برنامه هاي تربيتي بستگي دارد. در حال حاضر معاونت هاي آموزشي و پرورشي به جاي معيت و پشتيباني از برنامه هاي درسي، به صورت « معاونت هاي خود مختار » عمل كرده و به دنبال طرح و برنامه هاي خود در مدارس هستند. طرح و برنامه هايي كه عمدتاً بدون پيوست هاي پژوهشي و گاه بدون مصوبه و مجوزهاي لازم، اجرا مي شود و به دليل ضعف هاي مفرط علمي و عملي، علاوه بر كثرت كميت ها باعث بروز موازي كاري و گاهي تعارضات آموزشي و پرورشي مي شوند.

در اين زمينه حوزهاي ستادي وزارت و به ويژه شوراي عالي آموزش و پرورش در مقام قانونگذار و ناظر، بايد به دور از مسامحه، اغماض و سياست زدگي، « رويكرد انقباض كمي و انبساط كيفي » را ملاك عمل خود قرار دهند و با شفاف سازي امور، مدارس را از مُرداب طرح هاي فراوان ظاهرگرايانه و پرهزينه و در عين حال كم اثر، نجات دهند.

سخن پاياني

تحقق تحول بنيادين در آموزش و پرورش، در عين پيچيدگي و دشواري، امري امكان پذير است. و البته لازمه آن حضور مديراني متعهد و متخصص با روحيه اي انقلابي و جهادي و مصمم به كار گروهي است. با عنايت به تأكيدات و پيگيري هاي مجدانه رهبر معظم انقلاب و با وجود مديران و كارشناسان فرهيخته، متعهد و متخصص در اين عرصه، تمهيدات لازم در حال فراهم شدن و اجراست. اميد است قاطبه فرهنگيان عزيز كشور، با همكاري و مشاركت فعال در تحقق چنين رسالت عظيم و ارزشمندي، در برداشتن گام دوم انقلاب اسلامي سهم خود را به خوبي ايفا كنند. و اين وعده الهي است كه « اِن تَنـصُـرُوا اللهَ، يَنـصُـرُكُم وَ يُـثَبِّت اَقـدامَـكُم »

اِن شـاءَ الله

منابع :

  1. مقدمات برنامه ريزي درسي، ملكي، حسن، سمت، 1395، چاپ 11
  2. سند تحول بنيادين آموزش و پرورش
  3. سند برنامه درسي ملي
  4. مباني نظري تحول بنيادين در نظم تعليم و تربيت
  5. اهداف دوره هاي تحصيلي / مصوب 1379
  6. اهداف دوره هاي تحصيلي / مصوب 1397

...............................................................................................................................

پاورقي :

1- تعريف رويکرد برنامه درسي : يک موضع گيري درباره مقصد غايي برنامه درسي و طرز تلقي نسبت به يادگيرنده، فرايند يادگيري، فرايند آموزش ( گام هايي که معلم در جريان آموزش بايد بردارد )، محيط ياد گيري، نقش معلم ( انتقال دهنده اطلاعات، تسهيل کننده يادگيري و ... ) و تلقي نسبت به ارزش يابي از آموخته هاي فراگيران.

غزل سروده اي در هجران بهار جان ها و دوران ها / دوم شعبان 1398

   اي هميشه بهار !    

يا رب !  بهار آمده، اما بهار من ... ؟!

گويد قرار آمده، اما قرار من ... ؟!

 

عالم به شور آمده از شادي بهار

گويد كه يار آمده، اما نگار من ... ؟!

 

يا رب ! در اين بهار، چنان غرق نعمتيم

آيد اگر به باغ، نگارين بهار من

 

يا رب ! دلم گرفته از اين شيوه از بهار

تكرار، افسرده كند حال زار من

 

خلاق تويي، اگر كه بخواهي چنان شود

بايد كه باز كني گره از جمله كار من

 

من شاعر بهار و دلم مست شعر و شور

بي تو غزل نمي شود اينجا فِكار من

 

با مرگ من مي شود، اما به هم رسيد

بوي بهار مي شنويي از مزار من

 

آيد اگر بهار من، همه جا مي شود بهار

عالم شود چنان كه تو خواهي، گُوار من

 

صحرا پر از شكار و دلم صيد عشق توست

فصل شكار آمده، اي شهسوار من ... ؟!

 

مي آيي اي هميشه بهار ! اي طلوع عشق !

وقت است كه صبح شود، شام تار من

 

سروده : رضا نباتي

دوم شعبان المعظم 1398 / تهران

مـقـام قـضـا

   كاش به جاي « فعاليت قرآني »، « قرآني فعاليت كنيم »   

براي آن كه در قضاوت از خطا در امان باشي، پيشنهاد مي كنم قبل از هر كاري، سري به آيات 21 تا 26 سوره صاد بزن و داستان حضرت داوود و آن دو برادر كه براي قضاوت به محضر پيامبر رسيدند را بخوان.

گاهي پيامبر بزرگي چون داوود در مقام قضاوت، مورد آزمون سخت و در لبه پرتگاه قرار مي گيرد. ... گمانم اگر زمينِ قلبت، هنوز جاي رشد و نمو داشته باشد، بذر اِنصاف و عدالت در آن رويش خواهد كرد.

خلاصه آن كه :

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟

جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند،
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

 خانم شادي صندوقي 

با اين چند آيه، « مراقب آخرت خود باشيد. » / شعر : « عــاق قــرآن »

تدبّر در مفهوم "  خُـسـر  " در سوره ی عصر 

    «  وَ الـعَصـرِ   *   اِنَّ الاِنـسانَ لَـفی خُسـرٍ   »    

قُل هَل نُـنَبِّـئُـكُم بِالاَخـسَـرِينَ اَعـمالًا

بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟ (۱۰3)

اَلَّـذينَ ضَلَّ سَعـيُـهُم فِي الـحَـياةِ الدُّنـیا

کسانى‏ كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته

وَ هُم يَحـسَـبونَ اَنَّـهُم يُحـسِـنونَ صُنـعًا 

در حالی  که مى ‏پندارند كار خوب انجام مى‏ دهند. (۱۰۴)

اُولـئِـكَ الَّـذيـنَ كَـفَـروا بِـآيـاتِ رَبِّـهِم وَ لِـقائِـهِ

آنان كسانى‏ هستند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند.

فَـحَـبِـطَت اَعـمالُـهُم

در نتيجه اعمالشان تباه گرديد.

فَـلا نُـقيـمُ لَـهُم يَومَ الـقِـيـامَـةِ وَزنًـا 

و روز قيامت براى آنها [ قدر و ] ارزشى نخواهيم نهاد. (۱۰5)

 ذلِـكَ جَـزاؤُهُم جَـهَـنَّـمُ بِـما كَـفَروا

اين جهنم سزاى آنان است.

وَ اتَّـخَـذوا آيـاتی وَ رُسُـلِی هُـزُوًا 

چرا كه آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند (۱۰۶)

سوره ي كهف

                  «   عـــاقِ قــرآن   »                

" عـاق قرآن  "  گشته را با آیه ی قرآن چه کار ؟!

عبد شیطان گشته را با حُرمت انسان چه کار ؟!

 

دام تـزویـر و ریـا افکنده با نـام خدای

در ریـا جامانده را با معنی ایمان چه کار ؟!

 

« دام تثلیث » ار چه ویران کرده مُلک دین؛ ولی

تا ابد وامانده را؛ با روضه رضوان چه کار ؟!

 

شد یـقـیـن : بـاور نمی دارند روز داوری

و این همه قلب و دَغَل، با حضرت سبحان چه کار ؟!

 

مانده ام حیران که یـا رب ! تا به کی قرآن غریب ؟!!!

این جماعت تا کجا ؟ ز اندیشه اینان چه کار ؟!

 

« لا یزید الظالمینَ ... » معنیش باشد عیان

مست دنیا مانده را با معنی « خُسران » چه کار؟!

 

با زر و زور  و ریـا قرآن  به نی دارد؛ ولی 

سارق دین خدا را رحمت یزدان چه کار ؟

 

مافیایی کرده بر پا ؛ با خراج دین ؛ ولی

نان به نادانان دهد ؛ قرآن به بی دینان … چه کار؟

 

شکر نعمت نعمتت افزون کند؛ کُفرت چه سود؟

روز حسرت می رسد؛ آن روز زین کفران چه کار ؟

 

بــاز بـازی می کنند این روبـهان با نام شیر

در خودش وامانده را با کـشـور ایــران چه کار؟!

 

گر که ایران مهد قرآن است و مهدی عج صاحبش

ملتی را با ولی گر باشدش پیمان، چه کار؟

 

« گر چه بر قرآن شده تحمیل مهجوری »، ولی

عاقبت گردد رها؛ از دست این دونـان چه کار؟

 ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ / مشهد مقدس

خـدايـا ! جز تو اميـدي نـدارم.           وجودم را به دستت مي سپارم

  به فضل الهي  تهديدها  به « فرصت » تبديل خواهد شد.  

   ابراهیم عليه السلام در آتش     

نمروديان تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم خليل را به جرم توحید و خداپرستی و شکستن بتها با آتش بسوزانند.

پیروان نمرود به جمع آوری هیزم پرداختند و حتی برای شفاي بیماران خود نذر می کردند که هیزم برای سوزاندن ابراهیم ببرند تا بیمارشان شفا یابد. از همه نقاط كشور، مردم برای شرکت در این مراسم دعوت شده بودند و همه با خود هیزم می آوردند.

بعد از چندی، انبار چوب و هیزم پر شد. دور انبار را هم به صورتی وسیع دیوار کشیدند.

در آن انبار، آتش را شعله ور ساختند، شعله های آتش آنقدر زیاد بود که هیچ پرنده ای نمی توانست از بالای آن پرواز کند. محل مرتفعی را آماده کردند تا نمرود از آنجا منظره سوختن ابراهیم را تماشا کند. منجنیقي آوردند و ابراهیم را در آن قرار دادند.

جوش و خروش از تمام کائنات برخاست. هر یک به زبان حال به خدا شکایت کردند:

زمین گفت : خدایا ! کسی غیر از ابراهيم بر روی من، تو را پرستش نمی کند، آیا می گذاری طعمه آتش نمرود شود؟

ملائکه آسمان نیز چنين گفتند.

خداوند رو به آن ها فرمود : اگر بنده ام مرا بخواند، حتما نجاتش خواهم داد و در وقت ضرورت دست او را خواهم گرفت.

جبرئیل در آن وقت بر ابراهیم نازل شد و گفت : يا ابراهیم! آیا حاجت و درخواستی داری من برآورده سازم؟

ابراهیم جواب داد: « به تو احتیاجی ندارم، خدا کافی و کفیل من است. »

میکائیل گفت : می خواهی آتش را به وسیله آب ها و باران که در اختیار من است خاموش سازم؟

ابراهیم جواب داد : « به تو احتیاجی ندارم، خدا کافی و کفیل من است. »

مَلک بادها گفت : مایلی طوفانی برانگیزم که آتش پراکنده شود؟

ابراهیم جواب داد : « به تو احتیاجی ندارم، خدا کافی و کفیل من است. »

جبرئیل گفت؛ پس از خدا بخواه تا نجاتت دهد.

حضرت ابراهیم گفت : « همین که او مرا در این حال می بیند، کافی است. »

ابراهیم هم چنان ثابت و استوار بی آنکه اظهار عجز کند و چهره اش تغییر یابد، تنها دل به خدا بسته با سیمایی شاد، لبهایش را به این گفتار حرکت داد و گفت؛

« ای خدای بزرگ! ای خدای یکتا و بی همتا و بی نیاز

که نه پدر کسی هستی و نه فرزند کسی، و نه نظیر و همتایی داری،

به لطف و کرمت مرا از آتش نجات بده. » 

امام صادق عليه السلام فرمود : وقتی که ابراهیم را در آتش افکندند عرض کرد : « خدایا! به حق محمّد و آلش از درگاهت می خواهم که مرا از آتش نجات دهی، خداوند نیز آتش را برای او سرد و گوارا کرد. »

از هر سو شعله های آتش سر به آسمان زبانه کشیده بود و قهقهه نمرودیان بلند شده بود، و منجنیق ابراهیم را در دل توده های آتش پرتاب کرد، اما خداوند به یاد ابراهیم بود، در همان لحظه از مصدر وحی الهی به سوی آتش فرمان آمد؛

« ای آتش ! سرد و سلامت شو بر ابراهیم. »

سوره ي انبياء آيه ي 69

آنگاه شعله های آتش فرو نشست و حرارتش به سردی گرایید. نمرود و نمرودیان ديدند ابراهیم در کمال صحت و سلامت در میان آتش نشسته است. مردم از این وضع تعجب کرده و به وحشت افتادند.  

نمرد فریاد زد : ای ابراهیم، بگو بدانم چگونه از این همه آتش نجات یافتی؟ 

ابراهیم در پاسخ گفت : پروردگارم مرا نجات داد. 

منابع :

1- الخصال، ص 388؛ علل الشرایع، ص 598؛

2- عیون الاخبار الرضا، ج 1، ص 247.1 -

3- مجمع البیان، ج 7، ص 55.2 -

4- بحار، ط جدید، ج 26، ص 319.3 - انبیاء، 69.

5 - تفسیر قمی، ص 431.2 - قصه های قرآن، رضوی، ص 125.

پاسخ به يك سؤال : آيا برپایی مسابقات قرآن، منافاتی با مأموریت اصلی آموزش و پرورش دارد يا ندارد؟

آقاي عليرضا کاظمی،
معاون محترم پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش
در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا :
( براي دريافت اصل مطلب روي خبر كليك كنيد. )
 
 پــاسـخ 

 بايد گفت :

اتـفـاقـاً برپايي مسـابـقـات قرآن با مأموريت آموزش و پرورش مـنـافـات  دارد؛ زيـرا :

1-  درصد بهره مندي آن معاونت از اعتبارات شوراي توسعه فرهنگ قرآني نسبت به برنامه هاي رسمي و درسي « نسبت 100 به صفر » است. چــــرا ؟!!!

2-  برگزاري مسابقات براي آموزش و پرورش به هيچ وجه موضوعيت ندارد، بلكه فقط طريقيت دارد.

يعني آن كه مأموريت اصلي وزارت آموزش و پرورش، توسعه « سـواد » است. و بالتبع آن توسعه « سواد قرآني » است. مسابقه بايد در خدمت اين وظيفه باشد. ( و نه جايگزين آن )

در نتيجه برگزاري مسابقات قرآني وظيفه سازمان اوقاف و سازمان تبليغات اسلامي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است كه مأموريت ذاتي آن ها تبليغ و ترويج است.

3-  تعداد متسابقين با 13 ميليون نفر دانش آموز در اين وزارت چه نسبتي دارد، كه اين همه هزينه مي شود؟!!!

4-  آيا در طول اين چند سال كه ده ها ميليارد تومان اعتبار قرآني به اين وزارت جهت ارتقاء آموزش عمومي قرآن اختصاص يافته، معلم و مدرسه و مديري از آن اطلاع يافته و نسيمي از آن به سمت كلاس هاي قران و زنگ قرآن وزيده است؟!!!

5- آيا اين شگفت انگيز نيست كه مجموعه معاونت پرورشي كه تمام اعتيارات قرآني را دريافت و هزينه مي كند با دارا بودن هزاران كارشناس و مربي پرورشي در مناطق و مدارس، نسبت به زنگ قرآن مدارس كه گسترده ترين فعاليت قراني همه ساله كشور است. و به شدت به حمايت و مراقبت نياز دارد « كاملاً بيگانه و بي تفاوت » است؟!!!

یقه درانی های نمادین

                        یقه درانی های نمادین                            

            و باز ... به نام قرآن، به کام « پدرخوانده ها »            

یقه درانی های نمادین مديران آموزش و پرورش به نام قرآن، حکایت سناریوی تکرار مهجوریت روز افزون این درس در نظام تعليم و تربيت اين كشور است.

پازل قدرت و مدیریت ابعاد مختلفی دارد. هر مدیر باید برای هر یک از این پازل ها دست کم حرفی بزند. بهترین و کم هزینه ترین شیوه پاسخگویی فرار به جلو و انداختن توپ در زمین حریف است.

پیدا کردن نقاط ضعف عامه پسند و غالباً ژونالیستی، شیوه متعارف غیر علمی و در عین حال مؤثر برای تطهیر حاکمیت در حوزه پاسخگویی است.

در این شیوه سوفسطایی، تا طرف بخواهد خودش را از پنجه مغالطات تبریه کند، اغلب ماه ها و بلکه سال ها وقت لازم است؛ و تا آن موقع هم " خدا کریم است " ( !!! ) دیوار خدا هم که از همه کوتاه تر است. و این می شود خشت اول دیوار کج انحرافی که بر پایه بی صداقتی و ناراستی بنا می شود. ( و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل )

در چنین شرایطی، نه تنها خدا کریم نیست. بلکه خدا در کمینگاه است و انسان ناخواسته در آزمونی بزرگ و دشوار در حال دست و پا زدن

   «  اِنَّ رَبَّـکَ لَـبِـالـمِـرصـادِ  »    

متاسفانه نقش پدرخوانده ها و مافیاهای قدرت در مدیریت ماهرانه وزرا را نباید نادیده انگاشت. همان ها که تا بوی پول و اعتبار را حس می کنند، شاخک هایشان برای بلعیدن آن چنان به جنبش در می آید که محاسبه صفر تا صدش را هم می کنند. و نهایتا می شود همینی که هست و اوضاعی که بهتر نمی شود.

و باز روز از نو و داستان های ارایه گزارس های سراسر کذب که در تلاش است تا دروغی را با دروغ های بعدی ماست مالی کند. ...

و غفلت ما بندگان دنیا دوست از کمینی که خدا برای آزمایش ما قرار داده است.

   «  اِنَّ رَبَّـکَ لَـبِـالـمِـرصـادِ  »    

مقاله : 30 كج فهمي رايج در آموزش عمومي قرآن كريم

«  30  كج فهمي رايج در آموزش عمومي قرآن كريم »

چكيده 

 « بيش از 95 درصد از دانش آموزان اين كشور، فقط در مدرسه با قرآن كريم آشنا مي شوند. » اين مطلب به تنهايي نشاندهنده جايگاه منحصر به فرد آموزش قرآن در وزارت آموزش وپرورش است. اما وجود متغييرهاي مداخله گر آشكار وپنهان در تحقق اهداف قصد شده، نقش اساسي ايفا ميكند. حاصل بررسي هاي نويسنده مقاله به عنوان مؤلف كتابهاي درسي قرآن در طول 15 سال گذشته « كج فهمي هاي رايج در آموزش قرآن » را از عمده دلايل كم توفيقي اين درس مي داند؛ كه اغلب آنها ريشه در باورهاي غلط متوليان و برنامه ريزان از يك سو و معلمان وخانواده ها از سوي ديگر دارد.
از آنجا كه اجزاء و عناصر يك برنامه درسي، مباني آموزش آن درس را مشخص ميكند، لذا شايسته است ابتدا به سراغ آنها رفت. البته گاهي قداست وجايگاه رفيع قرآن كريم نيز باعث ميشود تا اذهان عمومي درمقابل هرگونه نقدي از خود ايستادگي نشان داده وبررسي اهداف، رويكرد، محتوا، روش هاي آموزش و تدريس وشيوه ارزشيابي را ناممكن جلوه دهد. عدم تغيير رويه هاي موجود آموزش قرآن در طول سالهاي متمادي، نيز مزيد برعلت است.
مبناي اين پژوهش، بررسي وضعيت موجود بر اساس اسناد تحولي چهارگانه مصوب شورايعالي انقلاب فرهنگي و شوراي عالي آموزش وپرورش است.
يافته ها نشان ميدهد كه كج فهمي هاي موجود عمدتاً ريشه درچهار حوزه هدفگذاري، برنامه ريزي، اجرا و ارزشيابي دارد. راهكار اساسي، داشتن عزم ملي براي شناسايي وتلاش براي جلوگيري از تكرار اشتباهات و باورهاي غلط گذشته و جايگزيني روش هاي معقول و علمي است.
 
واژه هاي كليدي
 باور، كج فهمي، فرهنگ، برنامه درسي، برنامه ريزي آموزشي، آموزش قرآن، رويكرد، ارزشيابي، تربيت
  
مقدمه 
قرآن كريم « تنها معجزه » به جا مانده از رسالت 124 هزار پيامبر الهي است كه امروز به امانت، نزد ماست و روز قيامت پيامبر اكرم از آن سؤال خواهد كرد.2 كتابي كه صاحب آن، خداوند عليم و قدير است. عليم يعني عالم مطلق و قدير يعني قادر مطلق. خدايي كه به واسطه آخرين پيامبرش با بشر سخن گفته است. سخناني از روي دلسوزي و براي هدايت و راهنمايي انسان، نسخه نجات و رستگاري او در زندگي دنيا و پس از آن. پيروان آخرين پيامبر الهي اين كتاب را تقديس مي كنند و آن را مايه بركت مي دانند. مسلمانان با توجه به نوع پرداختن به قرآن به دو گروه عمده تقسيم مي شوند :
گروه اول، صاحبان خرد و انديشه هستند كه در اثر علاقه و انس دائمي با قرآن كريم، برنامه زندگي فردي و اجتماعي خود را بر اساس آنچه در قرآن كريم آمده تنظيم مي كنند و همواره در تلاشند تا از اين مسير راهي براي قرب الهي بيابند.
گروه دوم، كساني كه تنها به ذكر نام و قرائت ظاهري آن بسنده كرده اند. ايشان با توجه به همين مسأله، در راه تبليغ وترويج قرآن به هر روشي دست مي يازند و اغلب با تكيه بر احساسات صرف و سطحي نگري دچار اشتباهات كوچك و بزرگي مي شوند كه جامعه را دچار انحراف و كج فهمي مي كند. اين موضوع در اثر دوري از تعقل و تفكر در قرآن كريم و شيوه هاي صحيح و معقول و قابل پذيرش همگان رخ داده و در مقابل گاه همراه با اغراق و غلو و خارج از تصور بشري ارائه مي شود.
گاهي اين كج فهمي ها، پا را فراتر از سليقه و نظر شخصي گذاشته و تا آن جا كه به عقيده فردي و اجتماعي تبديل شود، پيش مي روند. اين دسته از باورها كه چندان منطقي و معقول نبوده، نتيجه اي جز انحراف و استحاله را در پي ندارد. تا آنجا كه بر عليه آن مكتب و عقيده قيام مي كند. در اين جاست كه بر علماي قوم و فحول انديشمندان واجب مي شود تا براي آن چاره كنند و از لغزش عده اي كثير در پرتگاه تعصب، جلوگيري كنند.
پس از مشخص شدن ضرورت و اهميت موضوع، بايد ديد آيا امكان چنين تغيير و تحول فرهنگي در جامعه وجود دارد يا خير ؟ آيا به مصلحت حكومت ها و نظام هاي تربيتي هست كه تن به اصلاحات فرهنگي بدهند و يا بايد در مقابل آن نرمش نشان داده و سكوت كرد و يا آن را به اصطلاح مصادره به مطلوب نمود ؟
از سوي ديگر مهم ترين خطري كه يك نظام ديني را تهديد مي كند « التقاط فرهنگي » است. اين خطر در اثر استحاله فرهنگي رخ مي دهد. يعني آن كه جامعه و افراد آن، صورت يك عقيده را حفظ كرده؛ اما در عمل بر خلاف آن اقدام مي كنند. راهكار اساسي در تجديد نظر جدي در برخي از باورهاي ديني است كه يا بر عليه دين در حال فعاليت هستند و يا دست كم بي خاصيت و بي نتيجه اند و نيازمند مرمت و بازسازي مجدد. يكي از اين حوزه ها، حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم است. آن هم در نظام تعليم و تربيت با بيش از 12 ميليون نفر دانش آموز كه هر يك در طول سنوات تحصيلي بيش از 800 ساعت رسماً با يادگيري كتاب خدا آن هم تنها در درس قرآن سر و كار دارند. از اين ميزان ساعت 510 ساعت آموزشي به دوره ابتدايي اختصاص دارد.
بررسي باورهاي و كج فهمي هاي رايج در آموزش قرآن دوره ابتدايي رسالت اين مقاله است كه هر چند به اجمال و فهرست وار اما مبتني بر مباني نظري و نيز وضعيت برنامه ريزي، اجرا و ارزش يابي صورت گرفته است.
 
چارچوب نظري
تفکر انتقادي شناسايي استدلال هاي غلط و پرهيز از تناقضات و مفروضات اظهار شده و نشده در بحث هاي ديگران ، عدم هيجان عاطفي در هنگام روبرو شدن با مسئله يا عدم تعادل است (مايرز، 1386) . امروزه صاحبنظران، تفکر انتقادي را به عنوان برونداد اصلي تعليم و تربيت نوين معرفي مي کنند و تدريس تفکر انتقادي را اصلي مهم براي يادگيري اين تفکر وجود دارد. با توجه به اهميت مسئله تفکر در اهداف نظام آموزشي و گفته هاي مسئولان ، متصديان و مجريان آموزشي، در عمل تبيين واضح و روشني از مفهوم تفکر انتقادي نشده است که علت اصلي آن را مي توان در همين کج فهمي ها جستجو کرد که در نهايت دشواري هاي بزرگي را به وجود اورده و سبب گمراهي و به بيراهه کشيدن يادگيرندگان شده آنان را از اهداف مورد نظرشان دور خواهد کرد (حسيني، 1381) .
اصولا کج فهمي نسبت به يک مفهوم زماني رخ مي دهد که شخص به مفهومي اعتقاد دارد که به طور معقول، نادرست است (بارنز، 2005). کج فهمي به تصورات قبلي، افکار و باورهاي غير علمي، مفاهيم درهم، يا سوء تعبيرهاي مفهومي اشاره مي کند و حالتي را نشان مي دهد که در آن عقايد فرد با تفسير علمي کاملا مغاير است. يک شخص ممکن است چندين تصور ذهني از برخي پديده ها داشته باشد بررسي ادبيات پژوهش نشان مي دهد که در خصوص مفهوم تفکر انتقادي توافق کمي وجود دارد.
نتايج پژوهش العزيز (2008) نشان داد که معلمان در کشور اردن با تعاريف و استراتژي هاي تدريس تفکر انتقادي آشنايي کمي دارند و در مورد مفهوم واقعي آن با شک و ترديد روبرو مي باشند پالمر (2007) در پژوهشي به اين نتيجه دست يافت ميان معلماني که گرايش هاي تفکر انتقادي مثبت دارند و معلماني که تفکر انتقادي ا به عنوان يک هدف يادگيري در نظر مي گيرند و از بحث در کلاس استفاده مي کنند رابطه مثبت وجود دارد نتايج پژوهش الديگدر (2009) نشان داده است که معلمان نظرهاي مثبت دارند و به تفکر انتقادي علاقمندند و در فرصت مناسب از روش هاي تفکر انتقادي در کلاس استفاده مي کنند. اما از اجزا و عناصر تفکر انتقادي اطمينان ندارند.
 
هدف تحقيق :
بررسي 30 کج فهمي رايج در آموزش عمومي قرآن كريم
 
روش پژوهش :
روش مورد استفاده در اين پژوهش، « روش کيفي » و از نوع موردي است.
 
مباني نظري
بيشتر اوقات مفهوم تفکر انتقادي معناي نقد کردن را به ياد شنونده مي آورد که بعد منفي دارد و تاثيري ناخوشايند بر يک ايده يا عمل مي گذارد. بنابراين اگر از واژه انتقادي در تفکر انتقادي فقط نقد کردن صرف استنباط شود مسلما به منزله نوعي ارزيابي غير سازنده نگريسته مي شود. در حالي که آن نگاهي تيزبينانه است و به معناي نقد کردن و نگاه گله مندانه و شکايت آميز نيست. فرايندي تحليلي است که مي تواند به شما کمک کند تا در جريان يک مسئله شيوه اي مؤثر و سازماندهي شده قرار گيريد و درباره آن مشکل فکر کنيد پس تفکر انتقادي بيش از نقد کردن و هر فعاليت ذهني ديگري هدفمند است (شعباني، 1382).
تفکر انتقادي با کج فهمي هايي در خصوص اعتقاد به يک روش واحد عدم توجه به جنبه رشد و توسعه تفکر انتقادي به عنوان هدف نهايي، عامل زمان، کج فهمي در هدف کل نگري، ميزان تحصيلات، غفلت از واقعيت هاي غير مرتبط و موارد ديگري روبرو مي باشد. اين کج فهمي ها در نهايت موجب سردرگمي مي شوند و مجريان در صورتي که در خصوص مفهوم درست آن مطمئن نباشند در به کارگيري آن دچار مشکل خواهند بود (جيانکارلو، 2001).
به همين جهت لازم است که اين آموزش به طور صحيح انجام پذيرد و ابهامات که براي مجريان امر در مورد مفهوم تفکر انتقادي وجود دارد برطرف گرديده و تلاش بر آن باشد که ذهن افراد نسبت به اين مفهوم از ديگاه درستي برخوردار باشد (سيف، 1387).
 
تعاريف عملياتي و واژه هاي کليدي
بسياري از واژه ها و اصطلاحاتي كه در اين پژوهش مورد تأكيد هستند، تعاريف و کاربردهاي متکثّر و متفاوتي در اين حوزه دارند. بنابراين براي هماهنگي و انسجام در ساختار تحقيق, لازم به باز تعريف هستند. از اين رو در اين تحقيق, اصطلاحات زير با اين تعاريف از سوي پژوهشگر مورد استفاده قرار گرفته است :
 
باور : فکر يا رفتاري است که در اثر تکرار، انسان به درستي آن اعتقاد داشته و آن را به عنوان يک حقيقت مسلم پذيرفته و قبول مي کند و با اين معيار همه چيز را مورد ارزيابي و سنجش قرار مي دهد.  به عبارت ديگر عميق ترين رفتارها در سطح ناخودآگاه هر انسان
 
كج فهمي : فهم نادرست از يك واقعيت در اثر دخالت دادن پيش دانسته ها
 
فرهنگ : دربرگيرنده ي اعتقادات، ارزشها، اخلاق و رفتارهاي متأثر از اين سه، و همچنين آداب و رسوم و عرف يک جامعه معين تعريف مي شود.
 
برنامه ريزي آموزشي[1]: فرآيند تشخيص وضعيت موجود و مطلوب جامعه، تعيين اهداف نظام آموزشي، سياستگزاري، تعيين شاخص ها و رويه ها و تخصيص منابع، امكانات، نيروها، بودجه و روش‌هاي تحقق آن از اهداف برنامه ريزي آموزشي مي باشد. (ملكي1375)
 
برنامه درسي[2] : عبارت است از تعيين روشهاي علمي براي تحقق هر يك از عناصر برنامة درسي و تعيين راه مربوط در انجام روشها. ( ملكي 1375 )
 
آموزش قرآن : فراهم آوردن موقعيت تربيتي لازم براي كسب مهارت هاي خواندن، فهميدن و تدبر در قرآن كريم به منظور انس مستمر با قرآن كريم براي بهره مندي از آن در زندگي
 
رويكرد : یک موضع گیری درباره مقصد غایی برنامه درسی و طرز تلقی نسبت به یادگیرنده، فرایند یادگیری، فرایند آموزش ( گام هایی که معلم در جریان آموزش باید بردارد )، محیط یاد گیری، نقش معلم ( انتقال دهنده اطلاعات، تسهیل کننده يادگيري و ... ) و تلقی نسبت به ارزش یابی از آموخته های فراگیران. ( معافي, محمدعلي، ص 14 )
 
ارزش يابي : فراگرد جمع آوري و تفسير منظم شواهدي كه در نهايت به قضاوت ارزش يابي نظر به اين كه اقدام شخصي بيانجامد. ( شيرازي, علي، ص 236 )
 
تربيت : فراهم آوردن موقعيت براي تكوين شخصيت و شكوفايي فطرت به سوي كمال بي نهايت.
 
كج فهمي هاي رايج در آموزش عمومي قرآن
باورهاي غلط و كج فهمي هاي رايج در زمينه آموزش قرآن را ابتدا بايد در اركان برنامه درسي آن جست و جو كرد. برخي از اين كج فهمي ها به تفكيك اركان و عناصر يك برنامه درسي عبارتند از :
الف – بـاورهاي غلط در حوزه « اهداف »
ب – بـاورهاي غلط در حوزه « محتوا »
ج – بـاورهاي غلط در حوزه « مواد آموزشي ( رسانه ها ) »
د – بـاورهاي غلط در حوزه « راهبردهاي ياددهي- يادگيري »
هـ - بـاورهاي غلط در حوزه « زمان آموزش »
و – بـاورهاي غلط در حوزه « ارزش يابي »
ز - كج فهمي هاي رايج در حوزه « معلم و مربي »

***

در اين مجال اندك و در حد حوصله مقاله به پاره اي از اين كج فهمي ها و باورهاي غلط در حوزه آموزش عمومي قرآن كريم مي پردازيم : 

الف - باورهاي غلط در حوزه « اهداف »
1- « قرآن فوتي »
« باور » به اعتقاد قوي و دروني شخص ( يا اشخاص ) به يك چيز اطلاق مي شود. به تعبير ديگر باور به اعتقاد قلبي به بودن و يا نبودن چيزي و يا انجام‌پذير بودن و يا انجام‌ناپذير نبودن کاري گفته مي شود که از تکرار افکار هم نوع ساخته مي شوند.
براي تقريب به ذهن و روشن تر شدن مفهوم كج فهمي بهتر است به يک باور غلط قديمي اشاره كنيم؛ البته امروزي‌ها شايد اطلاعات چنداني درباره آن نداشته باشند و احتمالاً از شنيدن آن تعجَب مي كنند و شايد هم بخندند. تا چند دهه قبل در برخي از نقاط کشور رسم بود افرادي که قاري قرآن بودند پس از قرائت هر سوره کوچک يا يک رکوع از يك سوره، نفس عميق مي‌کشيدند و سپس داخل مَشک خالي فوت مي‌کردند و درش را فوري مي‌بستند و باز سوره اي ديگري ... تا اين که مشک پر از هوا مي‌شد. آنگاه به قبرستان مي‌رفتند و قرآن فوتي را به صاحبان مرده مي‌فروختند. به اين ترتيب که سر مشک را روي سنگ قبر قرار مي‌دانند و به اندازه مبلغي که دريافت مي‌کردند، از نفس گرم خود كه داخل مشك حبس شده بود، نثار مرده مي‌کردند. به اين قضيه « قرآن فوتي » مي‌گفتند.
اين قضيه در عين خنده‌دار بودن، عبرت‌آموز است كه در اثر كج فهمي، به يك باور غلط تبديل شده است. و اينك اين سؤال به ذهن خطور مي‌‌کند كه : « آيا آيندگان هم درباره برخي از باورهاي ما چنين قضاوتي خواهند داشت ؟!! »


 اولين كج فهمي :
كم توجهي به « هدايتگري قرآن » به عنوان غرض اصلي نزول قرآن كريم در هدف نويسي ها و برنامه ريزي هاي درسي و آموزشي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
2- « نخ تسبيح »
ناديده گرفتن هدف « هدايت » به عنوان نخ تسبيح همه برنامه‌ها و فعاليتهاي قرآني، خطاي استراتژيک در حوزه آموزش و فعاليت هاي قرآني كشور است؛ البته عده اي خواهند گفت : اين هدف, از پيامدهاي آموزش و فعاليتهاي قرآني است. ضمن تأييد کلي اين مطلب, سؤالي مطرح مي شود و آن اين است که آيا اين کار - يعني واگذاردن هدف « هدايت » به خود شخص و پيامد آموزش کافي است ؟ و همه مخاطبان را به آن هدف آرماني مي رساند ؟ و يا بايد از همان ابتدا براي تحقق آن، برنامه اي مشخص و مدون داشته باشيم؟
با كمي توجه در آموزش ها و فعاليت هاي قرآني اعم از روخواني و روان خواني تا تجويد و قرائت و حفظ در مي يابيم كه مهم ترين غرض نزول قرآن تا چه حد مغفول واقع شده است.


دومين كج فهمي :
مقدماتي چون روخواني و روان خواني و نيز مُحسّانات و مؤخراتي چون تجويد و حفظ و قرائت را آموزش قرآن فرض كردن.
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
3- « الاغي با بار كتاب »
قرآن كريم در مذمّت قوم يهود كه حقيقت دعوت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله را مي دانستند, اما از پذيرش آن سرباز مي زندند, به چارپاياني كه كتاب بر آن ها نهاده اند, تشبيه مي كند. اين سزاي قومي است كه كتاب آسماني خود را مقدس مي شمارند, ولي به آن عمل نمي كنند ؟
مَـثَـلُ الَّـذينَ حُمِّـلُوا الـتَّوراةَ ، ثُمَّ لَم يَحـمِـلوها،
مثل كسانى كه تورات بر آنان بار شد (و به آن مكلف گرديدند) آن گاه آن را به كار نبستند،
كَـمَـثَـلِ الـحِـمارِ، يَحـمِلُ اَسـفارًا
هم چون مثل خرى است كه كتاب‌هايى را برپشت مي‏ كشد؛
بِئـسَ مَـثَـلُ الـقَومِ الَّـذيـنَ كَذَّبوا بِـآياتِ اللّهِ،
چه زشت است وصف آن قومي كه آيات خدا را به دروغ گرفتند.
وَ اللّهُ لايَهـدِي الـقَومَ الـظّالِـميـنَ
و خدا مردم ستمگر را راهنمايي نمي‏ كند.
سوره ي جمعه , آيه ي 5
 همواره بايد از چنين داستان هايي درس گرفت و با خود حديث نفس كرد كه « ما با كتاب خدا چه مي كنيم؟  اين همه تلاش و شتاب براي چيست و ديگران را با خود به كجا مي بريم ؟! » لذا آنچه بيان مي‌شود از باب « وَ ذَکر، فَـاِنَّ الـذِّکـري تَنـفَـعُ الـمُؤمِـنيـنَ » ( ذاريات/ 55 ) است.
با وجود هزينه‌هاي فراواني که در حوزه آموزش و فعاليت‌هاي قرآني کشور در طول سال‌هاي متمادي شده و مي‌شود ( كه البته کافي نيست )، اين امر در ايران با وقفه علمي و رکود فکري نسبتاً شديدي روبه رو بوده است. دلايل بسياري بر اين مسئله مترتب است. از جمله وجود « باورهاي غلط » فرهنگي و آموزشي به ارث مانده از گذشته هاي نه چندان دور.
اين رويه اگر در گذشته به دلايل فرهنگي آن روزگار تا حدودي نيازهاي جامعه ديني را اقناع مي‌کرد؛ امروز ديگر پاسخگوي نياز و ذائقه‌ جامعه و به ويژه كودكان و نوجوانان نيست. از اين رو نگاهي دوباره به آموزش قرآن و فعاليت هاي قرآني ضرورت دارد. به ويژه كه در سال هاي اخير شاهد توليد, تصويب و ابلاغ اسناد تحولي گوناگوني در اين حوزه بوده ايم و ديگر نمي توانيم با نگاه صرفاً سليقه اي دست به تأليف و تولد اثر بزنيم.
 
سومين كج فهمي :
غفلت از اوامر و نواهي و هشدارهاي قرآن كريم، حتي درباره خودش
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
4- از « قرائت هدر » بر حذر باش !
عده اي فکر مي‌کنند كه قرائت قرآن در هر صورت آن ثواب و رحمت است. چه بفهميم و چه نفهيم، چه عمل کنيم و چه عمل نکنيم. همين‌که قرآن را خوب و زيبا بخوانيم و بقيه لذت ببرند چه ثواب‌ها که نکرده‌ايم و چه خدمت‌ها که در حق قرآن کريم انجام نداده‌ايم؛ به‌خصوص اگر از حفظ هم باشد که ديگر نورعلي نور ...
اين‌که تمامي همايش‌ها، سمينارها با قرائت قرآن كريم شروع مي‌شود و حافظان قرآن در جلسه کرسي قرائت قرآن کريم همه را ميخکوب انواع و اشکال خواندن قرآن خود مي‌کنند، چه پيشرفت بزرگي در جامعه اسلامي و انقلابي ما است برايم زيبا و جذاب بود و هميشه خدا را بر اين نعمت شاکر بودم و راضي از وضعيت موجود و ممنون از تلاش‌هاي جامعه قرآني کشور ...
اما كافي است براي يك بار هم كه كشده دعاي آغاز قرائت قرآن کريم که در ابتداي اغلب قرآن ها از قول امام جعفر صادق عليه ‌السلام نقل شده، بخوانيم. در اين دعاي نوراني با اين عبارات برخورد مي كنيم :  
 
« ... وَ لا تَجعل قِـرائَتي قِرائَـةً لا تَدَبُّرَ في‌ها ...
وَ لا تَجعَل نَظَري فيهِ غِفلَةً وَ لا قِرائَتي هَذَرًا ... »
( اصول کافي، ج 4، ص 300 )
 
در اين عبارت نوراني تأكيد بر خواندن همراه با تفكر و تدبر است. در واقع مفهوم « حق تلاوته» در آيه 121 سوره بقره نيز همين مطلب است : « اَلَّـذيـن آتيـناهُـمُ الـکـتابَ، يتـلونَـهو حَـقَّ تِـلاوَتِـه  اُولـئِـک يؤمِـنونَ بِـه » در کتاب شريف بحارالانوار، ج 82، ص 44 از امام صادق عليه السلام درباره «حق تلاوت آيات» چنين نقل مي‌شود :
 
فَـانـظُر کَيـفَ تَقـرَاُ کِـتابَ رَبِّـکَ وَ مَنـشورَ وَلايـتِـکَ ، وَ کَيـفَ تُـجيـبُ اَوامِـرَه وَ نَـواهِـيـه 
بنگر چگونه نامه پروردگارت و منشور ولايتت را مي‌خواني؛ و چگونه امرها و نهي‌هاي او را پاسخ مي‌دهي
وَ کَيـفَ تَمـتَـثِـلُ حُـدودَهو ، فَـاِنَّـهو کِـتابٌ عَـزيـزٌ لايأتيـهِ الـباطِـلُ مِن بَيـنِ يدَيـهِ وَ لا مِن خَلـفِـه
و چگونه از حدود الهي فرمانبرداري مي‌کني، که اين قرآن کتابي است استوار که نه از پيش رو و نه از پشت سر، از هيچ طرف، باطلي سراغ آن نمي‌آيد،
تَنزيـلٌ مِن حَـکيـمٍ حَـميـدٍ، فَرَتِّلـهُ تَرتيـلًا ، وَ قِف عِنـدَ وَعـدِه وَ وَعيـدِه 
نازل شده اي از سوي خداي حکيم و ستوده است. پس آن را به نيکي تلاوت کن، هنگام (برخورد با) وعده و وعيدش درنگ کن
وَ تَـفَکَّـر في اَمـثالِـهي وَ مَواعِـظِـهي ، وَ احذَر اَن تَـقَـعَ مِن اِقامَـتِـکَ حُـروفَـهو في اِضاعَـةِ حُـدودِهي
و در مثل‌ها و موعظه‌هايش بينديش، و پرهيز از اين که با مراعات حروف، به تباه ساختن حدود آن بيفتي!
 
چهارمين كج فهمي :
تصور ارزشمندي بالاي تمسك به قرآن بدون توجه به تدبر و عمل به آن
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
5- مأموريت نامعلوم
از كج فهمي ها و باورهاي غلط آن است که اگر اعتبارات لازم مهيا باشد و يک «طرح ملي قرآني» مي توان همه دانش آموزان کشور را حافظ قرآن کرد؛ مانند کشور ليبي که به لقب كشور حافظان قرآن معروف است. در نتيجه هر ساله طرح هاي متعدد ملي، استاني و منطقه اي جديد به موازات كتاب هاي درسي, توليد مي شود ( و البته به همين اندازه، دهها طرح ملي قبلي تعطيل مي شود.)
غافل از اين که اصل بايد بر سياست تمرکز زدايي باشد؛ زيرا طرح هاي ملي بودجه هاي کلان را مي بلعند و در عوض رقباي ضعيف را از بين مي برند و چيزي جز کشتن استعدادها و انگيزه ها و ايجاد انتظارات بي پاسخ به ارمغان ندارند.
در واقع اين هم از باورهاي غلط است که هميشه خواسته ايم يک شبه به همه اهداف آرماني برسيم. در حالي که براي پژوهش و برنامه ريزي و مشاوره هزينه نمي کنيم، زير ساختها را آماده نمي‌کنيم، فرهنگ جامعه را در پذيرش و مشارکت در آن در نظر نمي گيريم، نتيجه آنکه پس از گذشت چندين دهه در بسياري از موارد هنوز در آغاز راه هستيم و نتايج جالب و قابل لمس ديده نمي شود. در کشور فرصت هاي عظيمي است که بدون توجه و استفاده رها شده است، در حالي که با مطالعه دقيق و کمي حمايت و توجه مي توان جهشي عظيم و ماندگار در فعاليت هاي قرآني کشور ايجاد کرد.
 
پنجمين كج فهمي :
نامعلوم بودن مأموريت ذاتي و اساسي هريك از ارگان ها و متوليان در زمينه آموزش قرآن
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
6- جامعيت اهداف آموزش قرآن
آيات متعددي در قرآن وجود دارد که به انتظار قرآن از مسلمانان درباره قرآن کريم اشاره دارد. اين انتظارات و مطالبات بايد مورد نظر برنامه ريزان و معلمان قرآن باشد؛ مانند تلاوت و قرائت، تفکر و تدبر، عمل، آموزش، رعايت آداب تلاوت، حفظ، تأثيرپذيري و... در مورد اين مطالبات که در قالب اهداف آموزش عمومي قرآن کشور هم به تصويب رسيده و ارائه شده ؛ اولاً بايد از نگاه تک بعدي پرهيز کرد و ثانياً بايد مباني و مبادي اين اهداف مشخص شود.
 
ششمين كج فهمي :
بي توجهي به اغلب انتظارات قرآن درباره خودش در مراحل و مراتب برنامه ريزي درسي و آموزشي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
7- ثواب؛ محرک است، نه پاسخ
طبق نظريه « محرک و پاسخ » که برخي دانشمندان حوزه روان شناسي يادگيري، از آن به عنوان شرطيسازي در حوزه آموزش ياد مي کنند. ( مانند اسکينر و پاولف ) اگر بخواهيم علاقه و انگيزه فرد را نسبت به يادگيري تقويت کنيم؛ لازم است، از محرك استفاده شود. پس جايزه به عنوان تقويت و محرك و نتيجه عمل به عنوان پاسخ است. اين نظريه که کاربردهاي فراواني در آموزش و يادگيري دارد، در واقع اولين بار در اديان الهي مانند؛ اسلام مطرح شده است. « ثواب » همان محرک است و عمل صالح، همان پاسخ؛ اما متأسفانه به دليل استحاله فرهنگي در جوامع اسلامي به اين قاعده برعکس عمل مي شود و به يک باور غلط تبديل شده است.
براي روشن شدن موضوع مثالي ميزنم. شما براي اين که فرزندتان نماز (پاسخ) بخواند به او جايزه (محرک) مي دهيد تا تشويق شود، اين خيلي عالي است؛ اما اگر اين کار را آن قدر تکرار کنيد تا اين که جايزه به هدف تبديل شود، آنگاه فرزند شما شرطي مي شود يعني او نماز مي خواند تا جايزه بگيرد و اين يعني نوعي انحراف و خطر براي بروز انحطاط در عرصه تربيت ديني جامعه،
يکي ديگر از باورهاي غلط جامعه ديني ما نگاه کمي به جاي نگاه کيفي به مسائل اعتقادي است، يعني براي کسب ثواب بيش تر و اين يعني محدود کردن دين به عنوان يک امر اخروي؛ از شما خواننده محترم مي‌پرسم آيا کيفيت خواندن و بهره مندي شما از قرآن نسبت به مثلاً 10 سال قبل بهتر شده و يا ثابت است؟ اگر جامعه ما نسبت به سال هاي قبل پيشرفت محسوس و قابل قبولي را نشان مي دهد معلوم است که در سير کمال طي طريق مي کنيم و الّا خير، تقليل ارزش هاي ديني مانند انس با قرآن کريم و ائمه معصومين(ع)، نماز و روزه و ... در حد ثواب نمي‌تواند نقش مؤثري در اصلاح الگوي زيستي ما داشته باشد. در مقابل اين باور غلط، نگاه حکيمانه مقام معظم رهبري در طرح الگوي سبک زندگي اسلامي مطرح مي شود؛ يقيناً تحقق چنين امري در بازگشت دوباره به قرآن کريم و معارف اهلبيت(ع) است.
 
هفتمين كج فهمي :
استحاله فرهنگي در اثر جابجايي محرك و پاسخ در امر ثواب قرائت و حفظ قرآن
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
8- اصلاح در رويکردهاي آموزشي
امام خميني فرمودند : « تربيت, بايد قرآني باشد و بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. » با عنايت به اين گونه تعابير, كه در اسناد تحولي به كرات مورد تأكيد قرار گرفته, رويکردهاي آموزشي کنوني بايد اصلاح شود؛ « رويکرد » چتر حاکم بر برنامه هاي درسي و آموزشي اعم از اهداف، محتوا، روش آموزش، ارزش يابي و ... است. يکي از باورهاي غلط در حوزه آموزش قرآن، اتخاذ رويکرد آموزش روخواني و روان خواني کل قرآن در (مثلاً) 20 جلسه است، اين رويکرد که در تمامي آموزش هاي قرآن کشور مطرح مي شود، از نظر منطق برنامه و هدف نويسي « نه ضرورت » دارد و « نه امکان » اما به دليل موروثي بودنش هميشه مطرح است.
و نيز از آن جا که خواندن و فهميدن دو روي يک سکه هستند ( و اين از باورهاي غلط است که اين دو را از هم جدا مي دانيم. ) مهم ترين کاري که در زمينه آموزش قرآن بايد صورت پذيرد اين است که در برنامه ريزي ها در کنار توجه به جنبه آموزش مهارتهاي خواندن مانند؛ قرائت و حفظ، موضوع « تربيت » به عنوان محور برنامه ريزي و هدف نويسي مورد توجه قرار گيرد.
 
هشتمين كج فهمي :
كم توجهي به امر « تربيت قرآني » و در مقابل توجه بيش از اندازه به « آموزش قرآن»
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

9- خانواده؛ مسئول اصلي آموزش قرآن
آموزش و پرورش به عنوان يار و معين خانواده در تحقق تعليم و تربيت اسلامي دانش آموزان مسئوليت دارد. پس فعاليت‌هاي قرآني نبايد تنها بر دوش معلمان و آموزش و پرورش سنگيني کند؛ بلكه خانواده‌ها بايد وظيفه اصلي را در اين خصوص انجام دهند. بي‌ترديد يکي از مهم‌ترين آسيب‌ها از سوي والدين است که نسبت به مشارکت عملي در اين زمينه به بازي گرفته نمي‌شوند؛ بايد اين باور غلط اصلاح شود که با بودن نظام اسلامي, خانواده‌ها تکليف تربيت اخلاقي و اسلامي را متوجه مدرسه و جامعه کنند. از اين رو در وهله اول نهاد خانواده بايد هم‌پاي معلم در فعاليت‌ها مشارکت کند و در وهله دوم اين امر نيازمند آموزش و فرهنگ‌سازي است.
سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي و دفتر تأليف در زمينه آموزش خانواده و در جلب مشاركت ايشان بايد قدم هاي مهمي را بر مي داشت از آن جمله نوشتن كتاب هاي راهنماي برنامه درسي است. ولي تا كنون در اين زمينه چيزي ملاحظه نشده است.
 
نهمين كج فهمي :
تصور اين كه مسئوليت اصلي تربيت دانش آموزان بر عهده مدرسه و معلمان است. ( و نه خانواده ها و والدين ايشان )
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
 
ب – باورهاي غلط در حوزه « محتوا »
 
درس قرآن از جمله دروسي است كه كمترين ارتباط دو سويه و تعاملي را با دانش آموزان دارد. اين رويه تاريخي به دليل عدم توجه به نيازها و ذائقه دانش آموزان بوده و در نتيجه اغلب اوقات، دانش آموزان نمي دانند چرا اين آيات را مي خوانند.
 
10- « جدايي مهارت هاي قرآني از معارف قرآني »
بر اساس آيه دوم سوره جمعه، مبناي تفکر ما بايد در حوزه آموزش و فعاليت هاي قرآني، خود قرآن باشد؛ يعني از قرآن بر آمده باشد؛ اين آيه به خوبي سير تعالي پرداختن به قرآن كريم را ترسيم مي‌کند :
 
«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الاُمّيينَ رَسولًا مِنهُم، يتـلو عَلَيـهِم آياتِهي
وَ يزَکيـهِم وَ يـعَلِّمُـهُـمُ الـکِـتابَ وَ الـحِکـمَـةَ، ... »
با عنايت به اين آيه شريف آيا  تلاوت قرآن نبايد اثر بخش و معنادار باشد ( تزکيه ) ؟ آيا حکمت - که به تعبير اميرالمؤمنين(ع): « گمشده مؤمن » و ميوه درخت تعليم و تربيت است - نبايد مورد توجه جدي در رويكرد برنامه ها و فعاليت هاي قرآني كشور قرار گيرد؟
 
دهمين كج فهمي :
جدا دانستن مهارت هاي قرآني و معارف قرآني از يكديگر
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
11- توهّم « تفسير به رآي »
بهتر است يكي از مهم ترين چالش هاي حوزه آموزش قرآن و فعاليت هاي قرآني كشور را از زبان بنيان گذار نظام جمهوري اسلامي بخوانيم. امام خميني(ره) در کتاب « آداب الصَّـلاه » چنين مي نويسد :
« يکي ديگر از حجب که مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است که جز آنکه مفسرين نوشته يا  فهميده‌اند کسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفکر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأي که ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطه اين رأي فاسد و عقيده باطل، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري کرده و آن را به کلي مهجور کرده‌اند. در صورتي که استفادات اخلاقي و ايماني و عرفاني به هيچوجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأي باشد.
مثلاً اگر کسي از قول خداي تعالي « الحمد لله رب العالمين » که حصر جميع محامد و اختصاص تمامي آن است به حقتعالي؛ استفاده توحيد افعالي کند و بگويد از اين آيه شريفه استفاده شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالي که در عالم است، از حق تعالي است و هيچ موجودي را از خود چيزي نيست. اين چه مربوط به تفسير است؟! تا اسمش تفسير به رأي باشد يا نباشد. ... »
امام راحل در باب مهجوريت قرآن در بلاد اسلامي در همين کتاب در رد تفکر اخباري‌گري چند سده گذشته خاطرنشان مي‌کنند:
« آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن کرديم، اين کتاب شريف را از مهجوريت بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصي پيدا کرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم کرديم، از شکايت رسول خدا(ص) مستخلص شديم ؟ هيهات ! که هيچ يک از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‌الشان آن نيست. »
امروز که در آستانه 40 سالگي پيروزي شکوهمند جمهوري اسلامي ايران هستيم, اين سؤال مطرح مي شود: چرا هنوز هم تفکر اخباري - به جاي تفکر ناب شيعي - بر آموزش و فعاليت‌هاي قرآني اين كشور حاکم است؟
در پاسخ بايد گفت اين نيروي قدرتمند فرهنگ حاكم بر جامعه است كه تعيين كننده اغلب طرح و برنامه هاست.
 
يازدهمين كج فهمي :
جلوگيري از ورود به معارف قرآني به دليل ترس از « تفسير به رأي »
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
ج - باورهاي غلط در حوزه « راهبردهاي ياددهي - يادگيري »
 
12- آموزش هاي كليشه اي
آموزش؛ اگر پيشبرنده نباشد، واژگون کننده است. برگزاري مکرر آموزش قواعد روخو اني قرآن در مقاطع مختلف باعث كليشه شدن آن شده است. كليشه يعني تكرار ملال آور. حركت در مسير تکراري، حس پيشرفت را از دانش آموز مي‌گيرد و اين نوع يادگيري، محکوم به غرق شدن است؛ مگر آنکه بين آن ها پل زده شود.
به عنوان مثال؛ بچه ها دسته کم يک بار روخواني و روان خواني را در مدرسه ياد گرفته اند، پس نبايد در سال هاي بعد مطالب مجدداً براي آن ها تدريس شود. و حتي به غير از وزارت آموزش و پرورش که متولي اصلي آموزش روخواني ( تا سوم ابتدايي ) و روان خواني ( تا ششم ابتدايي ) به تمامي دانش آموزان کشور است، نبايد هيچ ارگان و مؤسسه قرآني ديگري به اين موضوع به صورت رسمي بپردازد. پس هر دستگاهي بايد به مأموريت ذاتي و وظيفه اصلي خود عمل کند.
 
دوازدهمين كج فهمي :
برگزاري آموزش هاي مكرر و كليشه اي به جاي شناسايي مشكل
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
13- به نام روخواني، به کام روان خواني
14- به نام روخواني، به کام آموزش قواعد روخواني
دليل اصلي طولاني شدن آموزش روخواني از پيش‌دبستاني تا دانشگاه، غيرعلمي بودن آموزش روخواني قرآن در كشور است؛ زيرا آموزش روخواني که يک « تجربه ديداري » است, با استفاده از « روش هاي شنيداري » نه تنها محقق نمي شود, بلکه فرد را دچار ناتواني مزمن کلي‌خواني مي کند که گاهي تا آخر عمر همراه اوست؛ و گذشت زمان هم با بالا رفتن سن يادگيري، مهارت ديداري خواندن از فرد سلب مي شود و از اين رو ناتواني روخواني به عنوان يک چالش جدي در کشور لاينحل مي‌ماند.
 
سيزدهمين كج فهمي :
آموزش « روان خواني » به نام روخواني (به دليل كم توجهي به مباني علمي و آموزشي)
 
چهاردهمين كج فهمي :
آموزش« قواعد روخواني» به نام روخواني(عدم توجهي به تفاوت روخواني و روان خواني)
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
15- پرهيز از نگاه تک ساحتي به قرآن
عدم موفقيت برخي از برنامه ها و آموزش ها در اثر پا فشاري در حفظ اين باورها از يک سو و وجود نگاه تک بعدي ( فارغ از فهم و تدبر و هدايت ) از سوي ديگر از ديگر باورهاي غلط در آموزش قرآن است؛ با توجه به ضرورت اصلاح رويه هاي موجود اميد است در اسرع وقت در اين باره تجديد نظر لازم صورت گيرد، چرا که اگر قرآن کريم را صرفاً يک کتاب مقدس بدانيم و صرفاً براي کسب ثواب آن را بخوانيم، در واقع قرآن را از جايگاه اصلي آن يعني هدايت، به کسب ثواب تقليل دادهايم؛ و اين ظلم به قرآن کريم است.
 
پانزدهمين كج فهمي :
توجه يك سويه به قرآن به جاي توجه به جامعيت آموزش 
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
16- جايگاه رسانه در آموزش قرآن
وجود رسانه هاي پرشمار آموزشي، ضمن آن كه مي تواند موقعيت بهتري را براي يادگيري فراهم كند، به همان اندازه نيز مي تواند گاهي باعث بي توجهي به اهداف اصلي برنامه درسي شود.
استفاده از نوار و يا لوح فشره قرائت قرآن به همان اندازه كه مي تواند به بخش دوم آموزش قرآن يعني روان خواني كمك كند، اگر قبل از روخواني استفاده شود به بخش اول آموزش، اشكال اساسي وارد مي كند. دانش آموزان در بخش اول بايد از طريق مهارت ديداري خواندن بخش بخش و شمرده كلمات و عبارات قرآني را بياموزند و پس از طي مراحل آموزش روخواني، وارد بخش دوم يعني روان خواني شوند.
نوار صوتي و لوح فشرده ضمن ايجاد انگيزه در گروهي از دانش آموزان با استعداد، امكان تثبيت و تعميق يادگيري را فراهم مي كند. اما نقش چنداني در آموزش روخواني ندارد و بلكه باعث بروز اختلالات يادگيري مانند كلي خواني و عدم توجه به حركات مي شود و در صورت تداوم روش، اين نقيصه در اغلب افراد به صورت مزمن باقي مي ماند.
 
شانزدهمين كج فهمي :
تقدم روش شنيداري بر روش ديداري ( تقدم روان خواني بر روخواني )
   *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
17- « يادگيري » جايگزين آموزش
در اعم اغلب كلاس هاي قرآن قاعده آموزي محور آموزش است. معلمان در هر جلسه يك يا چند قاعده قرآني را مطرح كرده و سپس با بيان مثال هاي مختلف به تبيين آن مي پردازند. اين رويه در اثر باور غلطي است كه در برخي معلمان و روش هاي آموزشي وجود دارد و آن تصور اين است كه : اگر قواعد خوب آموزش داده شوند مخاطبان در خواندن قرآن مشكلي نخواهند داشت.
در حالي كه اين باور از منظر علمي داراي خدشه است. زيرا در يادگيري اين مخاطب است كه تلاش مي كند و كار معلم فراهم اوردن موقعيت مناسب براي يادگيري است. بررسي ها نشان مي دهد دانش آموزان به ميزان كافي در كلاس درس به خواندن قرآن نمي پردازند و معمولاً در كلاس منفعل و صرفاً شنونده هستند.
اصلي ترين معلم در كلاس بايد وادار كردن همه دانش آموز به خواندن قران باشد تا حفظ قواعد و مطالب
 
هفدهمين كج فهمي :
تأكيد بر آموزش و تعميم قواعد به جاي پرداختن به تمرين و مهارت آموزي
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
18- پرهيز از نگاه تربيتي غرب به فعاليت هاي قرآني
با توجه به هجمه فرهنگي و رسانه‌اي غرب و تعبير مقام معظم رهبري مبني بر اين که « ما در حال گذر از يک پيچ تاريخي هستيم »، ما نياز داريم اين پيچ تاريخي را با بصيرت و به سلامت طي کنيم، اما متأسفانه در چند دهه اخير در آموزش و فعاليت هاي قرآني كشور، به صورت خواسته يا ناخواسته دچار يک عقب‌ماندگي تاريخي شده ايم؛ علت اين عقب‌ماندگي را نيز ميتوان در تقليد از سيستم‌هاي نادرست آموزشي و تربيتي غرب دانست که در اثر بي‌توجهي به موضوعاتي چون «فطرت»، «حکمت», «معرفت» و ارزش هاي والاي الهي - انساني که همه منبعث از قرآن كريم است، دانست.
در واقع ما به جاي آن که با مطالعه دقيق دستاوردهاي علمي، از آن استفاده سنجيده اي داشته باشيم و به تعبير صحيح‌تر آن را بومي کنيم، اغلب مغلوب فرهنگ غرب شده و چشم وگوش بسته آن را پذيرفته‌ايم؛ چه بسا ما در فعاليت هاي قرآني هم از چنين ديدگاه‌هايي بهره مي جوييم. حاصل چنين رويه اي، بروز تضادهاي تربيتي در جامعه، به خصوص در ميان قشر جوان و تحصيل کرده است.
طبق فرمايش پيامبر اعظم(ص) که مي فرمايند :
« فَـاِذَا الـتَـبَـسَت عَـلَيـكُـمُ الـفِـتَـن كَـقِـطَـعِ اللَـيـلِ الـمُظـلِم , فَـعَـلَيـكُم بِالـقُرآنِ »
هنگامي که فتنه‌هاي زمانه شما را در برگرفت، بر شما باد که مانند پاره هاي شب تار به قرآن کريم مراجعه و از آن کمک بگيريد.
بايد از قرآن استعانت بجوييم؛ اما « به راستي آيا امروز آموزش ها و فعاليت هاي قرآني کشور، توان چنين کمکي را به دين خدا دارد؟! »
 
هجدهمين كج فهمي :
ترويج آموزش قرآن با رويكرد تربيت غربي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
19- نگاه فرهنگي به آموزش و فعاليت هاي قرآني
همواره ناتواني مردم در خواندن قرآن کريم را صرفاً به آموزش و روش هاي ياددهي – يادگيري آن نسبت مي دهيم، غافل از اين که اغلب مردم ما در دوران مدرسه با روخواني قرآن آشنا شده و دوره ديده اند. پس لزومي به تکرار آموزش ندارند. در حقيقت هزينه حتي يک ريال براي آموزش روخواني قرآن هم, اسراف بيت المال محسوب مي شود؛ زيرا مشکل اصلاً در اين جا نيست, بلکه اين مشکل يک مشکل فرهنگي است, يعني نخواندن قرآن, يعني عدم انس با قرآن كريم؛ و اين مشکل با آموزش حل نمي شود؛ اين مشکل ريشه در کم توجهي معلمان و متوليان قرآني به موضوع فرهنگي انس دائمي با قرآن كريم دارد. در اين زمينه چقدر کار کرده‌ايم؟ شايد تنها برنامه مؤثر در اين زمينه « طرح تلاوت نور مساجد » باشد و نيز تلاوت روزانه قرآن کريم در ماه مبارک رمضان ( که البته با توجه به مسائلي که گفته شد به دليل تک ساحتي بودن هريک از آنها، توفيق آنها نيز در ساير زمان ها چندان مشهود نيست. )
 
نوزهمين كج فهمي :
توجه بيش از حد به امر « آموزش » به جاي نگاه فرهنگي و تربيتي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
د - باورهاي غلط در حوزه « رسانه و مواد آموزشي »
 
20- « قرآن، کتابي براي همه فصول »
بخش مهمي از کارکرد قرآن کريم در جامعه امروز، نسبت به صدر اسلام و زمان اهلبيت(ع) تغيير کرده است؛ شواهد نشان مي دهد که از همان ابتداي آموزش خواندن، به جاي پرداختن به آموزش عمومي قرآن يعني استفاده از قرآن کريم به عنوان کتاب زندگي، سوگيري ما به سمت پرداختن به شناسايي و تشويق قاري و حافظ قرآن کريم؛ يعني قهرمان پروري است. قرائت و حفظي که بايد به عنوان هدف آلي (ابزاري) باشد، به هدف غايي و آرماني تبديل شده است؛ و اين هم از باورهاي غلط است. نظريه « هوش هاي يادگيري» (هوارد گاردنر) ثابت مي کند که هدف قهرمان پروري در حد خود مي تواند موفق باشد؛ اما قابليت تعميم پذيري ندارد و به عبارت ديگر قهرمانان هميشه در فکر شکست ديگران هستند. تجربه جمهوري اسلامي نشان مي‌دهد نگاه تک ساحتي به فعاليت هاي قرآني، مدال هاي رنگارنگ قهرماني جهاني را براي متسابقين قرآني به ارمغان داشته است؛ اما آيا در کنار اين رويش ها هرگز به ريزش ها و علل آن توجه کرده ايم ؟
 
بيستمين كج فهمي :
جابجايي اهداف غايي و ابزاري در برنامه ريزي درسي و آموزشي
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
21 - « عمل بي علم »
بايد عقلاي تعليم و تربيت ديني و علماي يادگيري و کارشناسان قرآني در مجامع علمي مشترک بنشينند و آيات و فرازهاي شريف قرآن کريم را « بر اساس نياز هر گروه سني » دسته بندي کنند و فرازهايي را که براي مخاطبان خاص، «معنادار» است. ( يعني مبتني بر نيازهاي امروزي هر گروه سني است) احصاء و اولويت بندي کنند و آن گاه براي آموزش اين فرازها، آيات و سور، ظرفيت مورد نظر را هم از حيث طراحي محتوا و هم روش آموزش، توليد و تدوين کنند. در حال حاضر بر خلاف چنين رويه اي عمل مي شود؛ و طبيعي است که نتيجه ايده‌آلي عايد نخواهد شد.
 
بيست ويكمين كج فهمي :
اتخاذ رويه « عمل بدون پشتوانه فكر و كارشناسي »
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
22- اصلاح در رويکردهاي آموزشي
امام خميني فرمودند : « تربيت, بايد قرآني باشد و بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. » با عنايت به اين گونه تعابير, كه در اسناد تحولي به كرات مورد تأكيد قرار گرفته, رويکردهاي آموزشي کنوني بايد اصلاح شود؛ « رويکرد » چتر حاکم بر برنامه هاي درسي و آموزشي اعم از اهداف، محتوا، روش آموزش، ارزش يابي و ... است. يکي از باورهاي غلط در حوزه آموزش قرآن، اتخاذ رويکرد آموزش روخواني و روان خواني کل قرآن در (مثلاً) 20 جلسه است، اين رويکرد که در تمامي آموزش هاي قرآن کشور مطرح مي شود، از نظر منطق برنامه و هدف نويسي « نه ضرورت » دارد و « نه امکان » اما به دليل موروثي بودنش هميشه مطرح است.
و نيز از آن جا که خواندن و فهميدن دو روي يک سکه هستند ( و اين از باورهاي غلط است که اين دو را از هم جدا مي دانيم. ) مهم ترين کاري که در زمينه آموزش قرآن بايد صورت پذيرد اين است که در برنامه ريزي ها در کنار توجه به جنبه آموزش مهارتهاي خواندن مانند؛ قرائت و حفظ، موضوع « تربيت » به عنوان محور برنامه ريزي و هدف نويسي مورد توجه قرار گيرد.
 
بيست و دومين كج فهمي :
كم توجهي به «تربيت قرآني» و در مقابل پرداختن بيش از حد به « آموزش قرآن»
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
هـ - باورهاي غلط در حوزه « زمان آموزش »
 
23- درس قرآن و ساير دروس
روند آموزش دروس در برنامه هاي درسي و آموزشي به گونه اي است كه دروسي مانند رياضي و علوم تجربي جزء دروس پايه و اساسي تلقي شده و ساير دروس در زمره دروس درجه دو و سه محسوب مي شوند.
از اين منظر در تخصيص ساعات درسي و نيز در اولويت آموزش دروس پايه بيش ترين زمان را به خود اختصاص مي دهند و ساير دروس به عنوان ساعات كمي آن دروس دربرنامه جانمايي مي شوند تا در وقت ضرورت از آن ها استفاده شود. در بسياري از مدارس برخوردار و خصوصي به جاي تدريس سه زنگ در هفته يك ساعت به قرآن و بقيه به دروس اصلي اختصاص مي يابند. 
در حوزه نظارت اداري و نيز پيگيري اوليا نيز اين دروس، كمتر مورد نظر هستند. اين وضعيت نشان از كم توجهي به تربيت و يادگيري دروس مهارتي و توجه بيش از حد به دروس حفظي است.
 
بيست و سومين كج فهمي :
درس قرآن، شهروند درجه دو و سه بين دروس
 *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
 
و - باورهاي غلط در حوزه « معلم و مربي »
 
24- آموزش با پيوست پژوهش
هر عملي بايد مبتني بر پژوهش و كاربست نتايج آن باشد. اما اين اصل مسلم عموماً در آموزش ها و فعاليت هاي قرآني به درستي مورد توجه قرار نمي گيرد. همين مسئله است كه موجب تحميل هزينه هاي سنگين و در عوض نتايج ضعيف مي شود. اين مشكل در اثر وضعيت فرهنگي حاكم بر جامعه كه بر حفظ داشته هاي غلط گذشته تاكيد دارد, خواسته يا ناخواسته زمينه بروز مقاومت فرهنگي را به وجود مي آورد.
از اين رو « استحاله » خطري است در کمين طرح و برنامه‌هاي فرهنگي و قرآني و نيز اسناد تحولي كشور. راه برون رفت از اين وضعيت توجه به همه ابعاد برنامه آموزشي است : توجه به برنامه‌ريزي، اجرا و ارزيابي سه مؤلفه اصلي برنامه ريزي است که جز با مراقب و حمايت به نتيجه نمي‌رسد.
 
بيست و چهارمين كج فهمي :
كم توجهي به جايگاه شايسته براي بهره مندي از پژوهش ها از سوي دو حوزه صف و ستاد ( تا مدرسه و كلاس درس )
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
25- شايستگي محوري معلمان و دانش آموزان
معلمان قرآن در امر تدريس قرآن، به كسب شايستگي هاي لازم اعم از « صلاحيت هاي اوليه و صلاحيت هاي حرفه اي » نياز دارند که علاوه بر دانش مفهومي، دانش روشي آن ها را هم تأمين کند.
استفاده از فناوريهاي روز نيازمند دقت کافي است تا در کنار استفاده صحيح، آسيب هاي آن را به حداقل برسانند؛ زيرا سيستمها اگر قابليت تطابق بايادگيرنده را نداشته باشند، مخرب فرايند آموزش معلم و نيز يادگيري دانش آموز خواهند بود.
ناديده گرفتن اين شايستگي ها از سوي معلم در رابطه با دانش آموزان ( به دليل عدم آگاهي و تسط بر اين تشخيص ) باعث شده تا تفاوت هاي فردي و استعدادهاي دانش آموزان مد نظر قرار نگيرد و همه مثل هم در نظر گرفته شوند.
 
بيست و پنجمين كج فهمي :
كم توجهي به « شايستگي محوري معلمان » در تدريس قرآن
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
26- آموزگاران دوره ابتدايي بهترين معلمان روخواني قرآن
آموزگاران ابتدايي بهترين معلمين قرآن دوره ابتدايي هستند. به شرطي كه با توجه به دلايل زير مورد توجه و آموزش لازم قرار گيرند :
1- آموزگاران در دوره هاي تربيت معلم با روش آموزش قرآن آشنا شده و متعهد هستند كه در كنار ساير دروس مانند فارسي، رياضي، علوم و ... ، قران را نيز تدريس كنند.
2- آموزگاران، حرفه اي ترين معلمان آموزش خواندن فارسي هستند. و از آنجا كه جنس آموزش قرآن از سنخ آموزش خواندن فارسي است ايشان شايسته تر براي آموزش اين درس هستند.
3- به دليل تك معلمي در دوره ابتدايي، آموزگار در آموزش قرآن فرصت هاي نابي را در اختيار دارد تا از طريق ارتباط صميمانه تر و نيز شناخت بهتر دانش آموزان ايشان را در رفع اشكلات خواندن و هم چنين ايجاد انس يا قرآن كريم ياري رسانند.
4- عدم تدريس قرآن توسط آموزگار و سپردن اين درس به ساير معلمان به بهانه درس تخصصي زمينه هاي انحراف آموزش و پرورش از تربيت قرآني به سوي تفكر سكولار را فراهم مي كند. جلوه اين تفكر در دوره متوسطه كاملاً قابل مشاهده و تأييد است.
5- در تقليل ساعات كار معلمين با سابقه 20 سال به بالا، آموزگاران بر خلاف مصوبه 677 شوراي عالي آموزش و پرورش به راحتي تدريس قران را به ديگري واگذار مي كنند.
 
با اين وجود با توجه به عملكرد غلط حوزه ستادي و بويژه معاونت پرورشي در توجه به اين مطلب، اغلب آموزگاران جايگاه خود در آموزش قران را باور ندارند و نسبت به تدريس قرآن از خود علاقه اي نشان نمي دهند.
 
بيست و ششمين كج فهمي :
نگاه تخصصي به تدريس قرآن دوره ابتدايي توسط معلم خاص (و نه آموزگار پايه)
    *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
27- « برنامه محوري » به جاي محتوا محوري
كتاب محوري و توجه بيش از اندازه به كتاب درسي باعث شده تا اين تلقي به وجود آيد كه آموزگاران وظيفه دارند كتاب درسي را آموزش دهند. در حالي كه اين تلقي در اثر وجود يك شكاف و گپ آموزشي بين كتاب درسي و معلم است.
سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي ( معاونت پژوهشي وزارت آموزش و پرورش ) بايد تمهيداتي بيانديشد كه معلمان با سرفصل هاي برنامه درسي در يك دوره و پايه تحصلي آشنا شوند. در چنين نگاهي، تنها كتاب درسي محتواي آموزشي نيست بلكه يكي از منابع اموزشي است و معلمان مي توانند به ساير منابع مفيد هم مراجعه كنند. در شرايط فعلي كتاب هاي درسي بزرگ ترين عامل بي انگيزگي و عدم خلاقيت معلمان به شمار مي روند.
 
بيست وهفتمين كج فهمي :
محوريت كتاب درسي ( به جاي برنامه محوري، معلم محوري و تربيت محوري)
   *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
ز - باورهاي غلط در حوزه « ارزش يابي »
 
28- ارزش يابي مقوم اهداف برنامه درسي قرآن
اغلب معلمان چنين تصور مي كنند كه درس قرآن نمره ندارد و همه بايد نمره خوب بگيرند و الا از درس قران زده مي شوند.
اين باور و كج فهمي تا آن جا ادامه دارد كه با آن كه چندين سال از اجراي سراسري ارزش يابي كيفي – توصيفي مي گذرد اما تقريبا اغلب معلمان در كارنامه به هيچ دانش آموزي « نيازمند به تلاش » نمي دهندو همه قابل قبول هستند؛ اگر چه يك كلمه را هم نتوانند بخوانند.
اين تفكر ساده انديشانه چنان در مدارس رسوخ كرده كه بهانه اي شده براي بسياري از معلمان تا به تدريس اين درس به دليل نداشتن ارزيابي نپردازند. به ويژه تعداد زيادي از معلمان كه خود در صحيح خواني قرآن كريم مشكل دارند.
در حالي كه اولاً چنين پندايي كاملاً غير علمي بوده و درهيچ كجاي برنامه هاي درسي ومصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش نيامده است. و ثانياً با قبول چنين منطقي، چرايي برنامه درسي از بين مي رود. زيرا در صورت ناديده گرفتن شيوه ارزش يابي ديگر اهداف وجاهت علمي و عملي نخواهد داشت. و عملاً پوچ خواهد بود.
 
بيست وهشتمين كج فهمي :

درج « نيازمند به تلاش » در ارزش يابي پاياني درس قرآن ممنوع
*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
 
ح - باورهاي غلط در حوزه « فعاليت هاي فوق برنامه قرآني  »
 
29- يك بام و دو هوا
شايد بتوان وجود اختلاف در حوزه هاي مختلف در فعاليت هاي قرآني را به نحوي توجيهي كرد؛ اما در يك وزارتي كه طبق اسناد تحولي و مستندات آن، اهداف كلان و كلي و جزئي مشخص شده و وظيفه هر بخش مشخص است نمي توان قبول كرد اين همه اشكال و اختلاف وجود دارد.
مأموريت آموزش جاي خود را به نخبه گرايي داده
تربيت قرآني جاي خود را پرورش قهرمان داده
مسابقاتي كه بايد ابزاري براي تقويت انگيزه عموم دانش آموزان باشد، براي خود استقلال داشته و هيچ كمكي به اهداف اصلي نمي كند.
مسابقاتي كه محتواي آن از توانايي اعم اغلب دانش آموزان خارج است و جزء اهداف برنامه هاي درسي و آموزشي مصوب نيست، روز به روز علاقه و انگيزه دانش آموزان را كاهش مي دهد و فاصله آنان را با برنامه هاي درسي بيش تر مي كند.
يك معاونت قران كم علامت توزيع مي كند و ديگري اقدام به جمع آوري آن از مدارس ابتدايي مي كند.
يك معاونت به دنبال هدف روخواني و روان خواني است و ديگري حفظ قران را جايگزين آن مي كند.
معاونتي كه بايد مجري باشد توليد محتوا مي كند و با قدرتي كه در دست دارد آن را ترويج مي دهد و با عوض شدن وزير به يك باره متوقف و ناكارآمد معرفي مي شود. و معاونتي كه توليد محتواي علمي و شايسته كرده به دليل نبود توانايي قدرت انتشار آن را از حوزه معاونت خود حتي به ساير معاونت ها را هم ندارد.
 
بيست ونهمين كج فهمي :
وزارت آموزش و پرورش در همه زمينه هاي قرآني – از روخواني گرفته تا مسابقات بين المللي - بايد سرمايه گذاري انساني و مادي داشته باشد. ( و اگر چه اين ها با هم ارتباط نداشته باشند و حتي اختلاف نظر داشته باشند )  
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
30- مديريت تعاملي به جاي اعمال مديريت
وزيري يك شبه ده هزار مدرسه قرآن در كليه مدارس ابتدايي راه اندازي مي كند و وزيري ديگر يك شبه همه آن ها را ناكارآمد دانسته تعطيل مي كند.
وزيري يك شبه تمامي دارالقرآن هاي مناطق را تعطيل مي كند و وزير بعدي همه را مجدداً راه اندازي مي كند.
شوراي معاونين وزارت بر خلاف مصوبه شوراي عالي اموزش و پرورش كه فقط به آموزگار ابتدايي مجوز تدريس قران در دوره ابتدايي داده را ناديده گرفته و به دليل كمبود نيرو مديران و معاونان مدارس را تا شش ساعت در هفته به تدريس در كلاس وادرار مي كند. و اين موضوع تنها كلاس درس قرآن را با مشكلات بيش تر درگير مي كند.
وزيري مديران مدارس را وادار مي كند تا همه دانش آموزان خود را به نام حافظ قرآن در سامانه ثبت نام كنند؛ در حالي كه ايشان نه تنها حافظ نيستند بلكه روح پاكشان هم از اين اوضاع خبر ندارد. و بعد يك شبه آمار چندين ميليون نفري مي دهند و كار به جايي مي رسد كه موضوع از اساس مسكوت گذاشته شده و به دست فراموشي سپرده مي شود.
همه و همه اينها در حالي اتفاق مي افتد كه در خوشبينانه ترين حالت مي توان گفت همه از روي اخلاص و دلسوزي است. اما آيا اين دلسوزي كافي است ؟
 
سي اميم كج فهمي :
تقدم تعهد بر تخصص مجوزي براي اعمال مديريت هاي غير كارشناسي وزرا و معاونان 


  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

جمع بندي و نتيجه گيري
 
الف - جمع بندي
با توجه به آن چه كه به اجمال بيان شد كج فهمي ها و باورهاي غلط در حوزه آموزش قرآن كريم را مي توان در اين چند مقوله ارائه كرد :
 
الف – كج فهمي هاي رايج در حوزه « اهداف »
1- كم توجهي به « هدايتگري قرآن » به عنوان غرض اصلي نزول قرآن كريم در هدفگذاري ها و برنامه ريزي هاي درسي و آموزشي
2- مقدماتي چون روخواني و روان خواني و نيز مُحسّانات و مؤخراتي چون تجويد و حفظ و قرائت را آموزش قرآن فرض كردن.
3-  غفلت از اوامر و نواهي و هشدارهاي قرآن كريم، حتي درباره خودش
4-  تصور ارزشمندي بالاي تمسك به قرآن بدون توجه به تدبر و عمل به آن
5-  نامعلوم بودن مأموريت ذاتي و اساسي هريك از ارگان ها و متوليان در زمينه آموزش قرآن
6-  بي توجهي به اغلب انتظارات قرآن درباره خودش در مراحل و مراتب برنامه ريزي درسي و آموزشي
7-  استحاله فرهنگي در اثر جابجايي محرك و پاسخ در امر ثواب قرائت و حفظ قرآن
8- كم توجهي به امر « تربيت قرآني » و در مقابل توجه بيش از اندازه به « آموزش قرآن »
9-  تصور اين كه مسئوليت اصلي تربيت دانش آموزان بر عهده مدرسه و معلمان است. ( و نه خانواده ها و والدين ايشان )
 
ب - كج فهمي هاي رايج در حوزه « محتوا »
10- جدا دانستن مهارت هاي قرآني و معارف قرآني از يكديگر
11- جلوگيري از ورود به معارف قرآني به دليل ترس از « تفسير به رأي »
 
ج - كج فهمي هاي رايج در حوزه « راهبردهاي ياددهي- يادگيري »
12-  برگزاري آموزش هاي مكرر و كليشه اي به جاي شناسايي مشكل
13-  آموزش « روان خواني » به نام روخواني ( به دليل كم توجهي به مباني علمي و آموزشي )
14- آموزش « قواعد روخواني » به نام روخواني (عدم توجهي به تفاوت روخواني و روان خواني)
15- توجه يك سويه به قرآن به جاي توجه به جامعيت آموزش 
16- تقدم روش شنيداري بر روش ديداري  ( تقدم روان خواني بر روخواني )
17- تأكيد بر آموزش و تعميم قواعد به جاي پرداختن به تمرين و مهارت آموزي
18-  ترويج آموزش قرآن با رويكرد تربيت غربي
19- توجه بيش از حد به امر « آموزش » به جاي نگاه فرهنگي و تربيتي
    
د - كج فهمي هاي رايج در حوزه « مواد آموزشي ( رسانه ها ) »
20- جابجايي اهداف غايي و ابزاري در برنامه ريزي درسي و آموزشي
21- اتخاذ رويه « عمل بدون پشتوانه فكر و كارشناسي »
22- كم توجهي به « تربيت قرآني» و در مقابل پرداختن بيش از حد به « آموزش قرآن»
 
هـ - كج فهمي هاي رايج در حوزه « زمان آموزش »
23- درس قرآن، شهروند درجه دو و سه در بين ساير دروس
 
و - كج فهمي هاي رايج در حوزه « معلم و مربي »
24- كم توجهي به جايگاه شايسته براي بهره مندي از پژوهش ها از سوي دو حوزه صف و ستاد ( تا مدرسه و كلاس درس )
25- كم توجهي به « شايستگي محوري معلمان » در تدريس قرآن
26-  نگاه تخصصي به تدريس قرآن دوره ابتدايي توسط معلم خاص ( و نه آموزگار پايه )
27-  محوريت كتاب درسي ( به جاي برنامه محوري، معلم محوري و تربيت محوري )
 
ز - كج فهمي هاي رايج در حوزه « ارزش يابي »
28-  درج « نيازمند به تلاش » در ارزش يابي پاياني درس قرآن ممنوع
 
ح - كج فهمي هاي رايج در حوزه « فعاليت هاي قرآني فوق برنامه »
29- وزارت آموزش و پرورش در همه زمينه هاي قرآني – از روخواني گرفته تا مسابقات بين المللي - بايد سرمايه گذاري انساني و مادي داشته باشد. (و اگر چه اين ها با هم ارتباط نداشته باشند و حتي اختلاف نظر داشته باشند.) 
30- تقدم تعهد بر تخصص مجوزي براي اعمال مديريت هاي غير كارشناسي وزرا و معاونان 
 
ب- نتايج پژوهش
دوره آموزش عمومي قرآن كريم در كشور به عنوان مهم ترين دوره تربيت قرآني، از چنان اهميتي برخوردار است كه كوتاهي درباره آن هرگز قابل جبران نيست. چرا كه ايشان در اين دوره با تربيت ديني آشنا مي شوند. اين دوره به دليل تك معلمي و نيز زمينه هاي روان شناسانه تربيتي دوره اي قابل توجه و ارزشمند براي سرمايه گذاري مادي و معنوي است. امام راحل ره فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآني باشد. » ( صحيفه نور، ج15، ص250 ، 18 آبان 1360) تحقق اين معنا با توجه دوباره به دوره ابتدايي و نيز شناخت آسيب ها و كاستي ها و تلاش در جهت رفع آن ميسر خواهد بود. و يكي از آسيب هاي جدي وجود كج فهمي ها و باورهاي غلط در حوزه هاي مختلف برنامه درسي و آموزشي در اين دوره تحصيلي است.
در اين مقاله سعي شد در حد حوصله و به اختصار و اجمال، به بخشي از اين كج تابي ها و باورهاي غلط اشاره شود. اين كه « چه چيزي آموزش قرآن نيست ؟ » از اين كه چه چيزي آموزش قرآن است ؟ مهم تر است چرا كه در اين زمينه به دليل عدم نظارت مستمر و راهنمايي معلمان و ضعف در آموزش و ارتقاء صلاحيت هاي عمومي و حرفه اي ايشان، مشكلات بسيار زياد است.
رهبر معظم انقلاب در بيش از ده سال پيش از وزارت آموزش و پرورش درباره مهجوريت قرآن کريم گلايه داشتند. ايشان در روز معلم سال 1385 در بيانی کاملاً صريح و شفاف درباره ضرورت توجه متوليان وزارت آموزش وپرورش به قرآن کريم و جايگاه آن در اين نهاد تربيتي فرمودند :
« قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است. علّت اين است كه در دوراني طولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يك كارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هاي گوناگون واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشور خيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود. »
شايسته آن بود پس از اين فرمايش مقام معظم رهبری، ابعاد مهجوريت قرآن کريم در اين نهاد تربيتي، بررسي و راه کارهای مناسب براي تحقق منويات معظم له شناسايي و مورد اقدام و عمل قرار مي گرفت. اين كه وزارت آموزش و پرورش در طول يك دهه گذشته در اين مسير چه اقداماتي را عملي كرده است؟ سخني است كه مجالي ديگر نيازمند است. اما طرح مباحثي اين چنيني در سطح معلمان و وزارت مي تواند حركت ايجاد كند.
قطعاً سهم علل و عوامل ناشي از سوء مديريت در اين عرصه را نمي توان ناديده گرفت. چرا كه آموزش و پرورش اگر مهم ترين خيمه گاه نظام نباشد، حداقل يكي از مهم ترين هاست. بديهي است ثبات و اقتدار حكومت و تضمين استقرار كشور در حال و آينده ارتباط زيادي به جايگاه و وضعيت امروز نظام تعليم و تربيت به ويه در دوره تحصيلي ابتدايي و به و بالاخص در دروس قرآن، هديه هاي اسمان و فارسي دارد.
با توجه به آن چه كه به عنوان كج فهمي هاي رايج بيان شد بايد گفت : جايگاه قرآن، آموزش و تدريس آن در آموزش و پرورش بيش ترين لطمه را از افت تحصيلي ناشي از بي توجهي ديده و مي بيند. درسي كه در طول 12 سال آموزش داده مي شود، ولي نقش اثر بخشي خود را چندان كه بايد ايفا نمي كند. در بسياري از مدارس كم توجهي ها و نيز تخلفات گسترده اتفاق مي افتد كه به صورت آشكارا و پنهان، انزواي تدريجي به دنبال داشته است.
فقدان انسجام انديشه و عمل و يك پارچگي در فعاليت هاي قرآني، نبود نظارت، ارزيابي و سياست هاي تشويقي معلمان و مدارس، عدم رغبت معلمان به آموزش و تدريس قرآن در اثر ناتواني، ورود طرح و برنامه هاي مغاير با اسناد تحولي و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش، اعمال نظرات مديران بدون در نظر گرفتن نظرات كارشناسي، همه و همه باعث ناكارآمدي سيستم آموزشي در تحقق اهداف و اسناد تحولي و نيز منويات رهبر معظم انقلاب و در نهايت مهجوريت هر چه بيش تر قرآن در وزارت آموزش و پرورش مي شود.


  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 
پيوست ها 

        جايگاه آموزش و فعاليت هاي قرآني در اسناد بالادستي      

«  سياست هاي کلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور »

ابلاغيه مقام معظم رهبري
4-  ايجاد تحول در نظام برنامه ريزي آموزشي و درسي با توجه به:
4-4  توسعه فرهنگ و معارف اسلامي و يادگيري قرآن ( روخواني، روان خواني و مفاهيم ) و تقويت انس دانش آموزان با قرآن و سيره پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) و گسترش فرهنگ اقامه نماز.
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

«  قانون برنامه پنجم توسعه »

ماده 4ـ در اجراي منشور توسعه فرهنگ قرآني مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي، معاونت موظف است حداکثر تا پايان سال دوم برنامه، اسناد راهبردي توسعه حوزه‌هاي آموزش عمومي، تبليغ و ترويج، پژوهش و آموزش عالي قرآني کشور را بر اساس پيشنهاد شوراي توسعه فرهنگ قرآني تهيه و براي تصويب به هيأت وزيران تقديم کند.
ماده 19 ـ الف ـ در راستاي تحقق بند (8) سياست هاي کلي ابلاغي و با هدف ارتقاء کيفي سه حوزه دانش، مهارت و تربيت اسلامي به دولت اجازه داده مي‌شود برنامه تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش کشور را در چارچوب قوانين موضوعه و با رعايت اولويت هاي ذيل تدوين نمايد و پس از تصويب در هيأت وزيران به اجراء درآورد :
. . .
9ـ ارائه برنامه جامع آموزش قرآن اعم از روان‌خواني وفهم قرآن و برنامه تلفيقي قرآن، معارف اسلامي وعربي با اهداف قرآني  

«  سند تحول بنيائين آموزش و پرورش  »

راهکار 3/1 ـ توسعه فرهنگ اقامه نماز و اهتمام به برپايي نماز جماعت در مدرسه و تقويت انس با قرآن در دانش‌آموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه‌ها و توانمندسازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روان‌خواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم کليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم براساس منشور توسعه فرهنگ قرآني.
  *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

«   سند برنامه درسي ملي  »

2- حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي
دين اسلام، راه هدايت انسان ها به سوي کمال و رستگاري است. خداوند با هدايت خود انسان را به راه و مسير حرکت به سوي کمال راهنمايي ميکند. يکي از منابع اخذ معارف اسلامي، قرآن کريم است. قرآن کريم کتاب هدايت انسان ها است.
ضرورت و کارکرد حوزه : تعميق معرفت و ايمان دانش آموزان به اعتقادات، اخلاق و احکام الهي که همان معرفت و ايمان به دين اسلام است، مهم ترين رسالت تعليم و تربيت در نظام اسلامي است.
قرآن کريم، به عنوان منبع وحي الهي و منبع اصلي اعتقادات، اخالق و احکام است. توانايي خواندن همراه با درک معنا، تدبر در قرآن و انس با آن، سبب ورود هر فرد مسلمان به درياي معارف اسلامي است. يادگيري زبان عربي به عنوان زبان قرآن سبب مي شود که فرد بتواند به طور مستقيم با کتاب الهي ارتباط برقرار کند، آن را بفهمد و از رهنمودهاي آن بهره ببرد. هم چنين آموزش اين زبان سبب مي شود که متربيان بتوانند از معارف اهل بيت عليهم السلام و فرهنگ غني اسلام استفاده کنند. از سوي ديگر زبان و ادبيات فارسي با زبان عربي درآميخته است و آشنايي با زبان عربي در يادگيري زبان فارسي تأثير خواهد داشت.
قلمرو حوزه : حوزه يادگيري قرآن و عربي شامل دو حوزه محتوايي آموزش قرآن کريم و آموزش عربي است و حد نهايي يادگيري در اين دروس به شرح زير است:
الف- توانايي خواندن صحيح و روان قرآن کريم؛
ب- توانايي درک معناي عبارات ساده و پرکاربرد قرآن کريم؛
ج- توانايي نسبي تدبر در آيات قرآن کريم به منظور درک ساده و اوليه دقايق و ظرائف مفاهيم آيات، بدون آموزش تخصصي علوم قرآني؛
د- انس مستمر و دائمي با قرآن کريم، به نحوي که دانش آموزان، اهل خواندن و تفکر در قرآن باشند و ابن امر را الزمه تربيت ديني و اعتلاي هويت الهي خويش بدانند.
آشنايي با زبان عربي و مشخصاً مهارت هاي چهارگانه زباني يعني خواندن، گوش کردن، نوشتن و سخن گفتن در اين حوزه به ميزاني است که دانش آموز را در درک معناي آيات قرآن کريم، کلام معصومين و متون ديني و فرهنگ اسلامي کمک کند و در تقويت زبان فارسي او مؤثر باشد.
اين دو حوزه محتوايي، ارتباط وثيقي با يک ديگر دارند و برنامه ريزي آن ها بايد هماهنگ و مرتبط با هم صورت گيرد و از اهداف، محتوا و روش هاي مشترک و نيز مطالب مکمل و تأييد کننده هم ديگر استفاده مطلوب به عمل آيد.
جهت گيري هاي کلي در سازماندهي محتوا و آموزش حوزه هاي تربيت و يادگيري ‹‹ حکمت و معارف اسلامي ›› و ‹‹ قرآن و عربي›› سازماندهي محتواي حوزه هاي حکمت و معارف اسالمي و قرآن و عربي در دوره ابتدايي به صورت تلفيقي است. در دوره متوسطه اول حتي الامکان به صورت مجزا ليکن هماهنگ و در دوره متوسطه دوم، به جز در رشته علوم و معارف اسلامي، به صورت تلفيقي و درس عربي به صورت مجزا ارائه ميشود. در رشته علوم و معارف اسلامي نيز درس هاي اختصاصي در حوزه معارف اسلامي ارايه مي شود.
 به دليل ارتباط وسيع و وثيق محتواي دو حوزه ‹‹ حکمت و معارف اسلامي ›› و ‹‹ قرآن و عربي ›› سازماندهي محتواي هر دو حوزه در يک بخش آمده است.
    *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** 

«  اهداف آموزش عمومي قرآن  » 

چشم انداز نظام آموزش عمومي قرآن :
نهادينه شدن فرهنگ انس با قرآن کريم و تربيت ده ميليون حافظ قرآن در جامعه
 
رسالت نظام آموزش عمومي قرآن :
ايجاد توانايي خواندن همراه با فهم و تدبر در قرآن كريم و بهره گيري مردم از تعاليم آن در زندگي
 
اهداف آموزش عمومي قرآن کريم :

1
تقويت ايمان و گرايش به قرآن و عترت
اعتقاد قلبي به حقانيت، جامعيت و جاودانگي قرآن مجيد و جايگاه پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) به عنوان تبيين کنندگان علمي و عملي قرآن و محبت و مودت نسبت به قرآن و اهل بيت (ع)
2
توانايي خواندن قرآن کريم
خواندن صحيح و روان قرآن کريم با تلفظ عربي حروف و حرکات در حد تمايز
3
درک معناي آيات قرآن کريم
درک معناي ظاهري عموم عبارات و آيات قرآن کريم
4
توانايي و التزام به تدبر در آيات
آشنايي با روش تدبر و پايبندي به انديشه و دقت در آيات قرآن براي درک بهتر مراد و مقصود آيات
5
حفظ قرآن کريم
به خاطرسپاري و از بر خواني بخش هايي از آيات و سور قرآن کريم (حداقل سه جزء)
6
انس با قرآن کريم
اشتياق به خواندن روزانه و استماع قرآن کريم، همراه با فهم و تدبر در آيات
7
آشنايي با علوم و معارف قرآن
آشنايي با کليات تاريخ و علوم قرآني و شناخت معارف اسلامي و ضروري قرآن کريم
8
توانايي استفاده از قرآن کريم
توانايي جستجو و دريافت معارف عمومي مورد نياز از قرآن کريم با استفاده از منابع معتبر
9
تبعيت از قرآن و عترت
عمل به آموزه هاي قرآن و اهل بيت در ابعاد مختلف زندگي و تحقق سبک زندگي قرآني
 
تدابير اجرايي
بر اساس اين مصوبه، وزارت آموزش و پرورش و ساير دستگاه هاي دولتي، عمومي و نهادهاي مردمي مکلفند کليه برنامه هاي درسي آموزش عمومي قرآن و همچنين دوره هاي تربيت مربي، معلم و مدرس مربوطه را براساس اهداف فوق تنظيم و اجرا کنند.
همچنين وزارت آموزش و پرورش موظف است در طراحي و اجراي کليه دروس، به ويژه عربي، ديني و فارسي، تحقق اهداف فوق را پيگيري کند.
 وزارت علوم، تحقيقات و فناوري نيز موظف است، به منظور تأمين نيروي انساني لازم براي تحقق اهداف فوق، با همکاري دانشگاه فرهنگيان و ساير مراکز آموزش عالي واجد صلاحيت نسبت به طراحي و اجراي دوره هاي آموزش عالي تربيت مربي، معلم، مدرس، کارشناس، مدير و پژوهشگر آموزش عمومي قرآن در مقاطع کارداني تا دکتري اقدام کند.
 
منابع

قرآن کریم. 

نباتي، رضا ( پاييز 1394 ). مجله رشد جوانه. تهران. سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي. شوراي تأليف. راهنمای معلم آموزش قرآن اول دبستان. كد 1/53 . چاپ سوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

راهنمای معلم آموزش قرآن دوم دبستان. كد 1/57 . چاپ سوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

راهنمای معلم آموزش قرآن سوم دبستان. كد 61 . چاپ دوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

راهنمای معلم آموزش قرآن ششم دبستان. كد 3/74 . چاپ دوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران شوراي تأليف.

مباني آموزش و روش آموزش قرآن دوره ابتدايي. كد 6011 . چاپ دوم. تهران . شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران

طراحی و ارزش یابی اثر بخشی الگوی آموزش قرآن کریم در دوره ی ابتدایی. سيد محمد رضا صفوي، 1393 رساله دكتري بررسی عوامل موثر بر بهبود آموزش قرآن از منظر معلمان دوره ی ابتدایی شهر تهران. پروانه معصومي. 1393 پايان نامه ارشد

-1In troduction
[1] Educational Planning
[2] urriculumdevelopment (C.Planning)

افسانه شهر يك چشمي ها ( شعر )

شهر « یک چشمی‌ها »

 

شهر من شهر عجيبي است، كه ديدن دارد.

قِصه غُصه اين شهر، شنيدن دارد.  

 

مردمش فاقد يك چشم، ولي خوش بودند.

چون به فرمان شهي عادل و باهُش بودند

 

چشم چپ ها همگي ساكن اين سمت محل

راست چشمان همگي سمت دگر، فكر جدل

 

الغرض، عاقبت آن شد، كه نبايد مي شد.

پادشه مُرد و جدل شد، كه نشايد مي شد.

 

جملگي در هوس كسب مقام شاهي

روزها بحث و جدل، در اثر خودخواهي

 

چشم چپ ها كه : بود پادشه از زُمره ما

راست چشمان كه : همين بوده در انديشه ما

 

آن طرف، پرچمشان داعيه خدمت شهر

اين طرف، هم غمشان فاتحه عزت شهر

 

كار بالا شد و يك صبح به هم شوريدند.

بر سر و دست و دل و ديده هم كوبيدند.

 

آن قدر حمله كه آن چشم دگر كور شدي

آن قدر سخت كه از اصل سخن دور شدي

 

اين زمان بود كه ايشان همه بيدار شدند

زين همه جهل و دغل خسته و بيزار شدند

 

گرد هم آمده تا دفع بلايي بكنند

شهر ويران شده را چاره ز جايي بكنند. 

 

چاره آن شد كه پي تنبل آن شهر روند.

دست بر دامن يك تنبل يك چشم شوند.

به راستي خبرگزاري ايكنا به دنبال چه هدفي است؟ قرآن يا سياست

باسمه تعالي

 «  نقد، قاعده مند است؛ و نقد قاعده مند، سودمند »

وَ اِذا حَـكَمـتُم بَيـنَ النّاسِ، اَن تَحـكُـموا بِالـعَدلِ ،

اِنَّ اللهَ نِـعِمّا يَـعِـظُـكُم بِـهِ ،

اِنَّ اللهَ كانَ سَـميـعًا بَـصيـرًا

نساء / 58

در نهايت تأسف شواهد حاكي از آن است كه بيش از 90 درصد از منتقدان كتاب درسي آموزش قرآن پايه اول ابتدايي كه « خبرگزاري ايكنا » با ايشان مصاحبه كرده است، حتي لاي كتاب را باز نكرده اند. و اغلب كم ترين اطلاعي از اين كتاب و حوزه يادگيري ندارند. و اين مايه شرمندگي فراوان است.

 انصاف آن بود كه نه به خاطر قرآن و و نه به خاطر ترس از عقوبت الهي ( براي تهمت هاي فراوان و نشر اكاذيب،) بلكه به خاطر حفظ جايگاه حرفه اي خبر رساني آن هم در يك حوزه تخصصي حداقل ظواهر حفظ مي شد و اين قدر ناشيانه و نابخردانه عمل نمي شد.

اولاًيك كتاب درسي ( مانند قرآن پايه اول ) از ابتدا تابع راهنماي مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش و با تاييد اين شورا تاليف مي شود.

ثانياًآموزش قرآن پايه اول دبستان بخشي از آموزش قرآن دوره اول ابتدايي است كه دانستن اجزا، عناصر اين زنجيره حياتي و مهم است.

ثالثا - كتاب آموزش قرآن اول كاملاً منطبق با آموزش فارسي در اين پايه و نيز در ادامه آن و با تاييد كارشناسان آن بخش است.

رابعاً - در قرآن پايه اول دبستان جز هفت سوره كوچك و داستان هاي تصويري متعدد و اشعار قرآني و چند پيام قرآني، هيچ قاعده و نمادي آموزش داده نمي شود كه بشود به آن آموزش قرآن گفت و آن را اين چنين نقد كرد.

بلكه دانش آموزان در اين پايه مي آموزند كه با استفاده از توانايي هاي زبان و درس فارسي براي خواندن برخي كلمات قرآني بسيار ساده و اوليه تلاش كنند. اين امر بيش تر به يادگيري فارسي آن ها كمك مي كند. بنا بر اين تضادي در اين بخش وجود ندارد.

 جالب است بدانيد : 

در بين اين همه مصاحبه كه عليه اين كتاب درسي انجام شده تنها با يك معلم قرآن ( آن هم يك مربي پرورشي ) كه در اين پايه تدريس كرده مصاحبه گرديده و اتفاقا ايشان كاملاً برنامه را تاييد كرده اند ( و به تعبيري پاسخ بقيه را نيز داده اند. )

نمونه هاي اظهار نظرهاي ناشيانه و شتابزده فراوان در فراوان است :

مثلاً : فلان روان شناس مي گويد: الگو قرار دادن « محمدحسين طباطبايي » در كلاس اول صحيح نيست. !!!!!!

( در حالي كه اصلاً در كتاب هاي آموزش قرآن پايه هاي اول تا ششم ابتدايي از محمد حسين طباطبايي نام و تصويري نيامده است. )

 « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل »

اين كه اين خبرگزاري از سوي چه كساني و با چه نيتي اين همه عليه كتاب درسي قرآن پايه اول ابتدايي هجمه درست مي كنند به زودي معلوم خواهد شد.

 اما جاي بسي تاسف و هم چنين شگفتي است كه اين خبرگزاري ( به اصلاح قرآني ) حتي حاضر نمي شود نقد و پاسخ مؤلف را درج كند. !!!

ارائه مطالب سخيف، غلط و جانبدارانه و مغرضانه ( بدون بيان حتي يك مورد از محاسن كتاب قرآن اول دبستان ) جاي شگفتي در عرصه كار حرفه اي در رسانه است. 

 پس از چندين ماه هجمه حتي يك مورد جوابيه منتشر شده است؟!!! ( خير )

http://quran-edu.blogfa.com/post-614.aspx

  چرا ؟  

مصاحبه با سياستمداران !!! و روان شناسان !!! و هنرمنداني !!! كه حتي يك بار كتاب را نديده و مطالعه نكرده اند ولي به خود اجازه اظهار نظر داده اند، جاي بسي تاسف است.

 با برخي از مصاحبه شوندگان ( مانند دكتر كوشكي - سياستمدار ) حضوري گفت و گو كردم ايشان ابراز تاسف و پشيماني كردند و گفتند من را وادار به چنين مصاحبه هايي كرده اند.!!! مي گفتند : مصاحبه كنندگان كاملاً سوگيري داشته و عامداً به دنبال تخريب كتاب درسي بودند. برخي هم مي گفتند سؤال ها و پاسخ ها اين گونه نبوده و مصادره به مطلوب شده است.

 در اين مواقع است كه بايد گفت : 

  « كاش جاي فعاليت هاي قرآني، قرآني فعاليت مي كرديم. »  

اما آن چه تا كنون مشخص شده آن است آن است كه مافياي سياسي كه با نام اصلاح، از هر تهمت و افترايي بيم به خود راه نمي دهد، در يك شبكه وسيع به دنبال تخريب تدريجي اركان انقلابي نظام هستندو ايشان به دنبال فتح سنگرهاي كليدي نظام اسلامي از طرق مختلف، از جمله از طريق بدنام كردن ارزش هاي نظام و حمله نرم و گام به گام به مقدسات و در نتيجه دلسرد كردن مردم از مسئولان و انقلاب هستند. و بي ترديد حفظ و گسترش اهداف جناحي عقبه فكري اين بازي سياسي است.

از تلاش براي كاهش ساعات آموزش قرآن و معارف اسلامي گرفته تا زمينه سازي براي مشغول كردن حوزه ستادي به درگيري هاي داخلي براي جلوگيري از اجراي سند تحول بنيادين ... و بايد گفت در برخي از موارد موفق بوده اند.

اگر در اين زمينه اقدام لازم صورت نگيرد بايد شاهد خيلي از اتفاقات ناگوار باشيم. كه استحاله اسناد تحولي تنها گوشه اي از آن ها خواهد بود.

 سخن پاياني : 

ما دست نقدكنندگان را مي بوسيم و هم چنين به هيچ وجه منكر وجود اشكال در برنامه درسي قرآن نيستيم. اما اين موضوع، راهكار علمي مشخص و مدون دارد و بايد از مسير علمي و حرفه اي خودش انجام شود. نقد و نقاد نبايد آلت دست تسويه حساب هاي شخصي و اغراض سياسي قرار گيرد. از مهم ترين اصول و ويژگي هاي يك خبرگزاري حفظ اصل بديهي « بي طرفي » در نشر اخبار است. 

زماني كه مصاحبه گر اصلي اين اخبار، از خشم خود درباره درگيريش با معلم فرزندش در پايه اول ابتدايي مي گويد و در بيانش نفرت و انتقام موج مي زند و مؤلف را تهديد مي كند و متاسفانه مديران خبرگزاري نيز پا را فراتر از وظايف يك سرويس ادبي و حيطه هاي اخلاقي گذاشته و وارد حوزه هاي غير مرتبط مي شوند.

در چنين شرايطي چاره اي جز بيان برخي واقعيت ها نيست؛ تا بدين اندازه از نعمت آزادي بيان، حاشيه امن درست نشود. و درس قرآني كه بايد طلبكار متوليان قرآني كشور باشد، مورد بي مهري و حمله گسترده همانان كه متروك و مهجورش كردند، قرار داده شود. !!!

   « و لا يزيد الظالمين الا خسارا »  

به فضل الهي اين بار هم اين نوع نگرش هاي سليقه اي و بازي هاي سياسي در جامعه قرآني توفيقي نخواهد داشت.

و اين خبرگزاري نيز مسير نقد را حرفه اي تر و عاقلانه تر طي خواهد كرد.

ان شاء الله

1397/2/29

« قد قامه القرآن » ( شعر )

«  قـد قـامةِ الـقـرآن   »  

در روزگار غم، در غربت قرآن

در مهد انديشه، در كشور ايران

روي زمين مانده، پيغام جاويدان

اعجاز پيغمبر گويد مرا اين سان :

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

در دست ما يك روز، قرآن سلاحي بود

در جنگ با دشمن، پشت و پناهي بود

امروز اگر هستيم، چونان نگاهي بود.

خواهي اگر باشي، پيروز در ميدان :

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

قرآن چرا گشته، در دست ما محصور؟

مانند يك ماهي، در تُنگ غم، مجبور

آخر مسلمانان، تا كي چنين مهجور؟

مي خواندت قرآن، با نغمه اي نالان :

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

رمز نجات ما، در دست قرآن است.

رفتن در اين وادي، با لطف رحمان است.

دوري از اين مكتب، سوداي شيطان است.

گر در پي رشدي، اين نكته را مي خوان :

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

پَر پَر مكن اي دوست ! آيات قرآن را

از كف مده هرگز، پيغام جانان را

با آن تواني يافت، اعلاي ايمان را

با گوش دل بشنو، اين گفته يزدان

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

فردا رسول حق، در صحنه محشر

آيد به دست او، يك مصحف انور

با شِكوه خواهد گفت از سوره كوثر

آن جا چه خواهي گفت در محضر سبحان ؟

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

باور چنين باشد، گر اهل قرآني

قد جائك البـرهـان، گر اهل برهاني

در آن تدبّر كن، تا نكته ها داني

با آن تواني يافت، اكسير جاويدان

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

خوبان عالم را، راه طريقت اوست.

مردان ميدان را، ياراي همت اوست

در مكتب اسلام، ركن شريعت اوست.

شارع چنين گويد : اين بر تو شد فرمان

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

ما با تو بد كرديم، اي حضرت قرآن!

قَدرت ندانستيم، اي گنج بي پايان!

زين رو خجل مانديم، وينگونه بي سامان

راه نجات ما، از فرط اين حرمان :

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

ما را پناهي تو، يا خالق الانسان!

هم تكيه گاهي تو، يا عَلّم القرآن!

بخشندگي از توست، يا صاحب الاحسان!

ما را مدد فرما در حق اين پيمان :

يــا ايها الانـسان !

« قـد قـامةِ الـقرآن »

 

28 ارديبهشت 1397

شعر : عزاي قرآن ( فروردين 97 )

اي قوم ! در اين عزا بگرييم

بر شيعه مرتضي بگرييم

قرآن به كنار و نامش هرجا

زين غربت نابجا بگرييم

بر نامه حق كه مانده مهجور

با خاتم و با خدا بگرييم

اين رسم امانت است ؟ مردم !

بر گوهر مصطفي بگرييم

بر لحظه مرگ و آن سفارش

بهر دل مرتضي بگرييم

ماييم و دو گوهر گران سنگ

بر اين دل سنگ، ما بگرييم

قرآن و حسين، هر دو تنها

زين هجر، خداي را بگرييم

دلخسته غيبتيم و غربت

زين ماتم پربلا بگرييم

در حرف، تمام و در عمل، هيچ

امروز بر اين فضا بگرييم

لفظ است چو جسم و روح معناست

بر جانِ ز تن جدا بگرييم

بر خندك 1 ما عدو بخندد

ما خنده كنيم يا بگرييم ؟

بر خوان كرم نشسته، خسته

حق است كه سال ها بگرييم

سرمايه ز كف شد اي مسلمان !

از غصه ماجرا بگرييم

گفتيم ولي عمل نكرديم

زين ملت بي وفا بگرييم

در « نور» رخش، خمُش نشستم

بگذار كه زين جفا بگرييم

او بوده و هست، خواهدش بود

ما بر كمي بقا بگرييم

آييد كنيم رفته جبران

يا آنكه به صد نوا بگرييم.

بر جور و جفاي خود به قرآن

بر درگه آشنا بگرييم

اشک از پي توبه و انابه

با چشم دل، از خطا بگرييم

چون جلوه دهد خطاي آدم،

بر نصرت ناخدا بگرييم

با خواندن و فهم و با تدبر

زين لطفِ دوباره، ما بگرييم

با سعي و عمل به آيه هايش

با هم ز سر صفا بگرييم

وز بهر نزول رحمت حق

« چون ابر، گه دعا بگرييم »2

حالا كه جز اين نمي توان بود

بر حال خود و شما بگرييم

1- خندك : كاريكاتور
2- اين مصرع و قالب شعر از شاعر قرن هشتم استاد سيف فرغاني اقتباس شده است.

غزل سروده اي تقديم به ساحت قرآن حكيم " شعر تدبر "

تدبّر مي كني يا نه ؟

الا آن كه مسلماني،
تدبّر مي كني يا نه ؟
در اين آيات قرآني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

بيا اي فرد با ايمان،
تمسّك كن بر اين قرآن
تو در اين ذكر سبحاني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

دعايت مي شود قابل،
به يمن خواندن قرآن
در آن ساعات عرفاني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

و تنها معجز حق است
كه مانده يادگار از او
در اين اعجاز نوراني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

در آن جا كه خدا گفته :
بخوان قرآن احمد را
در آن آيات وحياني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

تو را آگه كند آنگه،
كه با چشم دلت بيني
درونش گنج پنهاني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

در آنجايي كه فرموده :
خدا با توست هر لحظه
در اين الطاف رحماني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

در آنجايي كه فرموده :
منم ربّ شما مردم !
در عشق و مهر يزداني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

پيمبرها فرستاده
كه تا راهت كند معلوم
در اين رحمت كه مي داني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

قيامت مي شود برپا
و در آن جا عجب شوري ...
در آن اياّم بحراني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

ره و رسم سعادت را
در اين دنيا و آن دنيا
بيان كرده به آساني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

تمام علم و حكمت را،
كتابي كرده يكجا جمع
در اين احكام عقلاني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

بپرهيز از رفيق بد،
كه ايمانت فرو ريزد
مكن اعمال شيطاني،
تدبّر مي كني يا نه؟

بخوان قرآن ولي اول
براي فهم و انديشه
سپس در آنچه مي خواني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

تو را اين عمر كوتاه است
و آخر گريه و آه است.
تو قبل از اين پريشاني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

خدا باشد كنار تو،
و هر دم غمگسار تو
چرا در خويش زنداني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

از اين دنيا چه مي خواهي،
مشو مغرور گمراهي
در اين دوران طوفاني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

مدارا مي كني با خود
كه بي قرآن و تنهايي ؟!!
در اين معنا چه مي ماني ؟!
تدبّر مي كني يا نه ؟

خدا دادت امانت را
از آن بابت كه ناداني،
چرا ماني تو ظلماني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

تحمّل نه، توكّل كن
كه تا ياري كند باريّ
تفضّل هاي ايماني؛
تدبّر مي كني يا نه ؟

تو را اخلاق پيغمبر،
تو را رفتار آن حيدر
دهد رسم مسلماني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

به جز خواندن چه مي خواهد،
براي اين چنين گنجي
بفهميّ و بفهماني؛
تدبّر مي كني يا نه ؟

اگر داراي ايماني،
اگر محبوب قرآني
اگر فرزند ايراني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

تشكر مي كني يا نه ؟
تفكر مي كني يا نه ؟
در اين آيات قرآني،
تدبّر مي كني يا نه ؟

شعر : رضا نباتي

خيّرين مدرسه‌ساز و ارتقای سواد قرآنی مدارس

هنوز در آغاز سال تحصيلي و بهار تعليم و تربيت اسلامي هستيم و هنوز ماه مهر، ماه مهرباني تمام نشده است. لذا به جاست كه از خيرين محترم مدرسه سازي ياد كنيم كه حاصل ايثارشان لبخند خداوند است كه در چهره معصوم دانش آموزان مناطق محروم رخ نمايي مي كند. يقيناً شادي چنين لحظه اي را فقط خيرين مدرسه ساز چشيده اند و بس

اما اين دستان مهرباني علاوه بر ساخت مدرسه، مي توانند در احياي تعليم و تربيت اسلامي كلاس هاي درسي نقشي بي بديل داشته باشند.

مقام معظم رهبري بارها از مهجوريت قرآن در مدارس گله كرده اند. و فرموده اند : « قرآن حقيقتاً در آموزش و پرورش مهجور است. جاي قرآن در مدارس خالي است. ما در اين زمينه نيازمند تحول هستيم. انتظار اين بود در اين زمينه كار كارستاني بشود. قرآن در مدارس ما نهادينه نشده است. »

اگر چه اين امر بر عهده متوليان آموزش و پرورش است و بايد به مطالبه به حق مقام معظم رهبری پاسخي در شأن و شايسته بدهند و بي شك در اين راه همه تلاش خود را به كارگيرند. اما به دليل وجود شرايط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خاص در كشور و نيز پيشينه فعاليت هاي اين وزارت، نمي توان انتظار كار كارستاني از اين وزارت داشت.  لذا ورود خيرين محترم مدرسه ساز در زمينه اين مطالبه نه تنها مؤثر بلكه لازم است. خيرين محترم مدرسه‌سازي كه در معماری و ساختن مدارس، عشق را با تك‌تك مصالح آميخته اند، در اين زمينه هم می‌توانند نقشی بی‌بديل خود را به خوبي ايفا كنند. 

واقعيت آن است كه در برخي مدارس به دلايل گوناگون همّت و تلاش لازم در زمينه گسترش کمي وکيفي آموزش قرآن به دانش آموزان به کار گرفته نمي شود.

در اين زمينه چند مشكل اساسي وجود دارد :

1-   ساعات آموزش قرآن به صورت ناقص و كم رنگ اجرا مي شود. و گاهي اين ساعات به ساير دروس اختصاص مي يابد.

2-   آموزش ها و فعاليت هاي قرآني اغلب به دليل سليقه اي عمل کردن و عدم شناخت اهداف و روش هاي درست ومناسب، مطابقت لازم را با اهداف و رويکردهاي تعريف شده در برنامه هاي آموزشي وكتاب‌های درسی را ندارد. لذا از اثربخشي لازم برخوردار نيست.

3-   امكانات لازم اجراي برنامه درسي به طور كامل تدارك ديده نشده است.

4-   نظارتي بر حسن اجراي برنامه هاي درسي صورت نمي گيرد.

5-   معلمان و دانش آموزان موفق مورد تقدير و تشويق قرار نمي گيرند.

چه بايد كرد ؟

خيرين مدرسه ساز مي توانند در اين زمينه « كار كارستاني » انجام دهند. و آن مطالبه جدي موضوع از مدرسه و معلمان و دانش آموزان است.

از توجه به درس قرآن در ساعات رسمي قرآن مدرسه گرفته تا جايگاه قرآن مراسم آغازين صبحگاه و يا مسابقات قرآنی و ...

مهم اين است كه مدارس به وظيفه خود در رشد و تقويت وضعيت آموزش قرآن توجه داشته باشند و دانش آموزان را به يادگيری درس قرآن تشويق كند.

مشكل اصلي در تفاوت حرف تا عمل است. گزارش هاي كمي چيزي مي گويد كه در عمل خلاف آن ديده مي شود. لذت خيرين مدرسه ساز مطالبه و تذكرات خود را به صورت يك برنامه مستمر و دقيق از مدارس تحت پوشش خود بخواهند.

البته اصلاح مشکلات فرهنگي نيازمند استمرار پيگيري و نظارت است تا به مرور نهادينه شود. در اين زمينه نيز خيّرين محترم مدرسه ساز می‌توانند با ارتباط با مسئولان آموزش و پرورش  منطقه، شهر و استان و ارائه تاکيدات لازم به ايشان، زمينه را براي اصلاح وضعيت قرآني مدارس در كشور فراهم آورند.

مجمع خيرين مدرسه ساز و ارتقاء آموزش قرآن در مدارس

مجمع خيرين مدرسه ساز كشور علاوه بر پيگيري ساخت مدارس، بايد به موضوعات فرهنگي اين مدارس نيز توجه جدي داشته باشد. به ويژه موضوع آموزش قرآن كريم كه امروز بيش از گذشته به حمايت نياز مند است.

آشنايي اعضاي محترم مجمع با رو‌يكرد، اهداف و اصول برنامه درسی آموزش قرآن هريک از دوره هاي تحصيلي، يکي از راهکارهاي مؤثر در اين راه است. دعوت از مؤلفان و برنامه ريزان درسي در مجامع كشوري و استاني خدمتي بزرگ در اين زمينه است.

هم چنين خيرين محترم مدرسه ساز مي توانند در صورت تمايل با مطالعه مقدمه كتاب‌های درسی آموزشی قرآن، به منظور آشنايی با رويکرد، اصول و اهداف وروش‌های آموزش قرآن مي تواند بسيار مؤثر واقع شود. 

البته نبايد از اين مسأله چشم پوشی كرد كه متأسفانه بسياری از مديران و معلمين مدارس بنا به دلايل متعدد و از روی خطا و ساده انگاري، درس قرآن را يك درس آموزشی تلقی نمی‌كنند، بلكه به آن به چشم يك فعاليت فوق برنامه و پرورشي صرف نگاه می‌كنند و به همين دليل، اين درس همواره به عنوان شهروند درجه دوم و سوم محسوب مي شود. لذا در اين زمينه گاهي معلماني به تدريس قرآن گمارده مي شوند كه اطلاعا لازم از مباني، اهداف، رويكردهاي برنامه درسي، اصول و روش ها و محتواهاي آموزشي ندارند؛ هرچند قاري و حافظ باشند. لذا به دليل بد فهمي، اهداف محقق نمي شود.

و يا مدير و معاونين مدرسه در موقع برگزاري امتحانات نوبت اول و دوم از معلمين قرآن مي خواهند که نمره اين درس را به همه دانش آموزان بدهند تا معدل آنها بالا برود. يعني به عنوان يک درس حاشيه اي و کمکي براي ساير دروس و معدل به آن نگاه مي شود. مثلا به دانش‌آموزی كه انضباط خوبی دارد يا نمره رياضی او خوب است، نمره بالايی در درس قرآن بدهند.

به هر حال مواظبت از اين درس بسيار مهم است. زيرا اين درس با آسيب هاي فراواني روبه رو است. مانند اين که مدارس به جاي برگزاري سه زنگ قرآن، به تشکيل يک با دو زنگ اکتفا کرده و به جاي زنگ سوم به آموزش ساير دروس مي پردازند.

و يا دو زنگ قرآن را در يک و پشت سرهم ، آن هم در آخرين روز مدرسه قرار مي دهند که اين باعث خستگي بچه ها مي شود. و نيز اردوهاي دانش آموزان را در روزهايي كه دانش آموزان درس قرآن دارند قرار مي دهند.

بايد گفت متاسفانه اين رويه ها تاثير نامطلوبی بر روند آموزش قرآن در مدارس گذاشته است. ساختن مدرس بسيار پرثواب و لذت بخش است اما لذت بخش تر از آن زماني است كه دانش آموزان با يادگيري قرآن و معارف الهي از مدرسه شما فارغ التحصيل شوند. 

اميد است وزارت آموزش وپرورش به عنوان متولي توسعه سواد قرآني کشور، شرايط لازم برای ورود خيرين مدرسه ساز به عرصه مهجوريت‌زدايی از قرآن كريم را فراهم آورد.ژ

ان شاء الله

مقاله : از« قرائت هذر » بر حذر باش.

از« قرائت هذر » بر حذر باش

هميشه فكر مي كردم قرائت قرآن كريم در هر صورت آن ثواب و رحمت است. چه بفهميم و چه نفهيم, چه عمل كنيم و چه عمل نكنيم. همين كه قرآن را خوب و زيبا بخوانيم و بقيه لذت ببرند چه ثواب ها كه نكرده ايم و چه خدمت ها كه در حق قرآن كريم انجام نداده ايم؛ به خصوص اگر ازحفظ هم باشد كه ديگر نور علي نور ....

اين كه همه همايش ها, سمينارها با قرائت قرآن شروع مي شود و حافظان قرآن در جلسه كرسي قرائت قرآن كريم همه را ميخكوب انواع واشكال خواندن قرآن خود مي كنند چه پيشرفت بزرگي در جامعه اسلامي و انقلابي ما است برايم زيبا و جذاب بود و هميشه خدا را بر اين نعمت شاكر بودم و راضي از وضعيت موجود و ممنون از تلاش هاي جامعه قرآني كشور ...

تا اين كه در آغاز يكي از دوره هاي ختم قرائت قرآن كريم  كه ابتداي آن كه با قرائت دعاي پيش از تلاوت قرآن از امام جعفر صادق عليه السلام شروع مي شد, با اين عبارت برخورد كردم : « ... وَ لا تَجعل قِـرائَـتي قِـرائَـةً لا تَـدَبُّرَ فيـها ... وَ لا تَجـعَل نَـظَـري فيـهِ غِفـلَـةً وَ لا قِـرائَـتي هَـذَرًا ... » به ناگاه تمام ساختمان فكر و انديشه ام فرو ريخت. « قرائت هذر » !!! ديگر چيست؟ تا كنون نشنيده بودم ... ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 300 )

بلافاصله به بررسي موضوع پرداختم و در مطالعات اوليه متوجه شدم كه اي دل غافل از عمري كه به دلخوشي سپري شد و ما از آن استفاده مفيد و مؤثرتري براي درك قرآن نكرديم.

براي آن كه به درك بهتري از اين عبارات نوراني برسيم از شما دعوت مي كنم كل دعا را همراه با ترجمه آن يك بار بخوانيد :

« اَللّـهُمَّ اِنّی اَشـهَـدُ اَنَّ هـذا کِـتابُـکَ الـمُنـزَلُ مِن عِنـدِکَ عَـلی رَسولِـکَ مُـحَمَّدِ ابـنِ عَبـدِالله صلي الله عليه و آله

خدایا ! شهادت می دهم که این کتاب از سوی تو بر پیامبر صلي الله عليه و آله نازل شده است

وَ کَـلامُـکَ الـنّـاطِـقُ عَـلي لِـسانِ نَـبِیِّـکَ

و سخن گویای تو بر زبان پیامبر صلي الله عليه و آله است.

جَـعَلـتَـهو هادِیًا مِنـکَ اِلي خَلـقِکَ وَ حَبـلًا مُتَّـصِـلًا فیـما بَیـنَکَ وَ بَیـنَ عِـبادِکَ

که آن را راهنمای خلق و ریسمان متصل بین خود و بندگان قرار دادی.

اَللّـهُمَّ اِنّی نَـشَرتُ عَهـدَکَ وَ کِـتابَـکَ

خدایا ! من عهد و کتاب تو را منتشر نمودم .  

اَللّـهُمَّ فَاجـعَل نَـظَـری فیـهِ عِـبادةً

خدایا ! نگاهم به قرآن را عبادت،

وَ قِرائَتی فیـهِ ذِکـرًا

و قرائتم را موجب یادآوری و ذکر،

وَ فِکـری فیـهِ اعـتِـبارًا

و تفکّرم در آیات را مایه عبرت قرار ده

وَ اجـعَلـنی مِـمَّـنِ اتَّـعَـظَ بِـبَـیانِ مَـواعِـظِـکَ فیـهِ

و مرا از کسانی قرار ده که به بیان مواعظ تو در قرآن پند گیرم؛

وَ اجـتَـنَـبَ مَـعاصیـکَ

و از گناهان پرهیز کنم .

وَ لا تَطـبَع عِنـدَ قِـرائَـتی عَـلی سَمــعی

( هنگام قرائت ) بر گوشم مهر قرار مده,

و لا تَجـعَل عَـلی بَـصَـری غِـشاوةً

و بر چشمم پرده نگذاری,

وَ لا تَجـعَل قِـرائَـتی قِـرائَـةً لا تَـدَبُّـرَ فیـها

و قرائتم را قرائت بی تدبر قرار ندهی،

بَلِ اجـعَلـنی اَتَـدَبَّرُ آیاتِـهي وَ اَحـکامَـهو

بلکه مرا چنان قرار ده که در آیات و احکام تو تدبر کنم.

آخِـذًا بِـشَـرایِـعِ دیـنِـکَ

و جذب کننده شریعت تو باشم؛

وَ لا تَجـعَل نَـظَـری فیـهِ غَفـلَـةً

و قرار مده نگاهم را در قرآن غفلت،

وَ لا قِـرائَتی هَـذَرًا

و قرائتم را بیهوده،

اِنَّکَ اَنـتَ الرَّؤوفُ الرَّحیـمُ »

همانا تو با رأفت و مهربانی.

***

تازه آن جا بود كه مفهوم « حق تلاوته » در آيه 121 سوره بقره را فهميدم كه مي فرمايد :

« اَلَّـذيـن آتيـناهُـمُ الـكِـتابَ

يَتـلونَـهو حَـقَّ تِـلاوَتِـهي

اُولـئِـكَ يُؤمِـنونَ بِـهي »

در كتاب شريف بحارالانوار، ج 82، ص 44 از امام صادق عليه السلام درباره « حق تلاوت آیات » چنين نقل مي شود :

« فَـانـظُر کَیـفَ تَقـرَاُ کِـتابَ رَبِّـکَ وَ مَنـشورَ وَلایَـتِـکَ،

بنگر چگونه نامه پروردگارت و منشور ولایتت را می خوانی؛

وَ کَیـفَ تُـجیـبُ اَوامِـرَهو وَ نَـواهِـیَـهو

و چگونه امرها و نهی های او را پاسخ می دهی

وَ کَیـفَ تَمـتَـثِـلُ حُـدودَهو

و چگونه از حدود الهی فرمانبرداری می کنی،

فَـاِنَّـهو کِـتابٌ عَـزیـزٌ لایَأتیـهِ الـباطِـلُ مِن بَیـنِ یَدَیـهِ وَ لا مِن خَلـفِـهي

که این قرآن کتابی است استوار که نه از پیش رو و نه از پشت سر، از هیچ طرف، باطلی سراغ آن نمی آید،

تَنزیـلٌ مِن حَـکیـمٍ حَـمیـدٍ،

نازل شده ای از سوی خدای حکیم و ستوده است.

فَرَتِّلـهُ تَرتیـلًا

پس آن را به نیکی تلاوت کن،

وَ قِف عِنـدَ وَعـدِهي وَ وَعیـدِهي

هنگام ( برخورد با ) وعده و وعیدش درنگ کن

وَ تَـفَکَّـر فی اَمـثالِـهي وَ مَواعِـظِـهي

و در مَثَل ها و موعظه هایش بیندیش،

وَ احذَر اَن تَـقَـعَ مِن اِقامَـتِـکَ حُـروفَـهو فی اِضاعَـةِ حُـدودِه ي »

و پرهیز از این که با مراعات حروف، به تباه ساختن حدود آن بیفتی!

***

بررسي هاي بعدي در باب واژه « هذر » چنين نتايجي را در بر داشت :

هَـذِرَ :  هَـذَراً كَـلامُـه : در گفتار خود اشتباه و ياوه گوئى كرد .

هَـذَرَ : هَـذَراً و تَهـذَارًا الـرَّجُـلُ في كَـلامِـه : آن مرد در گفتار خود هذيان و آنچه كه شايسته نبود گفت. 
هَـذُر : « رَجُـلٌ هَـذُرٌ » : مترادف ( هَذِرٌ ) است .

هَـذِر : « رَجُـلٌ هَـذِرٌ » : آن كه هذيان و سخن ناشايسته گويد .

هَـذَر : ( مصدر ) ، بسيار و بيهوده ، سخن بيهوده و ياوه .

***

در قرآن كريم هم به اين معنا اشاره اي شده است. در آيه 5 سوره جمعه نهيبي هولناك اهل كتاب را مخاطب قرار مي دهد؛ و اين نهيب براي يهوديان ( فقط ) نيست بلكه مسلمانان هم در برابر آن بايد مراقب باشند :

مَـثَـلُ الَّـذيـنَ حُمِّـلُـوا الـتَّوراةَ ,

مثل كسانى كه تورات بر آنان بار شد ( و به آن مكلف گرديدند )

ثُمَّ لَم يَحـمِـلوها ,

آن گاه آن را به كار نبستند,

كَـمَـثَـلِ الـحِـمارِ ,

هم چون مثل خرى است

يَحـمِـلُ اَسـفارًا

كه كتاب هايى را برپشت مى‏كشد؛

بِئـسَ مَـثَـلُ الـقَومِ الَّـذيـنَ كَـذَّبوا بِـآياتِ الـلّـهِ

[وه] چه زشت است, وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند.

وَ الـلّـهُ لايَهـدِيالـقَومَ الـظّالِـمينَ ﴿۵

و خدا مردم ستمگر را راهنمايي نمى‏كند.

***

در صفحات 190 تا 210 كتاب شريف « آداب الصلاه » امام خميني ره چنين خواندم :

« یكى دیگر از حجب كه مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرین نوشته یا فهمیده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شریف نیست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسیر به راى كه ممنوع است, اشتباه نموده‏اند و بواسطه اين رأى فاسد و عقیده باطل, قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‏اند. در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه مربوط به تفسیر نيست تا تفسیر به رأى باشد.

مثلاً اگر كسى از قول خداى تعالى « الحمد لله رب العالمین ‏» كه حصر جمیع محامد و اختصاص تمامى آن است ‏به حق تعالى؛ استفاده توحید افعالى كند و بگوید از این آیه شريفه استفاده شود كه هر كمال و جمال و هر عزت و جلالى كه در عالم است, ازحق تعالى است، و هیچ موجودى را از خود چیزى نیست. اين چه مربوط به تفسیر است؟ ! تا اسمش تفسیر به رأى باشد يا نباشد. ... »

امام ره در باب مهجوريت قرآن در بلاد اسلامي در همين كتاب در رد « تفكر اخباري گري » چند سده گذشته خاطر نشان مي كنند:

« آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت ‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن وفنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‏الشان آن نيست. »

***

نتيجه بحث

نتيجه بحث را با طرح اين چند سوال به خواننده محترم وا مي گذارم :

1- آيا اگر همين يك آيه را مبناي فعاليت هاي قرآني خود قرار دهيم كه : « هُـوَ الَّـذي بَـعَـثَ فِيالاُمّـيِّيـنَ رَسولًا مِنـهُم , يَتـلو عَـلَيـهِم آياتِـهي وَ يُـزَكّيـهِم وَ يُـعَلِّـمُـهُـمُ الـكِـتابَ وَ الـحِكـمَـةَ, ... » ( جمعه/2 ) آيا باز هم قاري و حافظ قرآن كه به تأسي از پيامبر, تلاوت كننده قرآن است, باز هم بي توجه به تزكيه و تعليم و حمكت مي خواند ؟

2- با توجه به اين كه غرض اصلي و هدف از نزول قرآن كريم « هدايت » است. اگر اين هدايت را از برنامه ها و فعاليت هاي قرآني مانند قرائت وحفظ و ... كنار بگذاريم, آيا جفاي بزرگي به قرآن نكرده و آن را در خدمت عواطف و علايق خود نگرفته ايم ؟

3-    امروز كه 36 سال از پيروزي شكوهمند نظام جمهوري اسلامي ايران مي گذرد, آيا در نظام جمهوري اسلامي كه قرآن كريم محور قانون اساسي آن است, نبايد قرآن در صحنه  باشد؟ و چرا هنوز هم تفكر اخباری به جای تفکر ناب شيعي بر فعاليت هاي قرآني ما حاكم است ؟

4- آيا زمان آن نرسيده است كه مفهوم « هدايت » را به عنوان نخ تسبيح فعاليت هاي قرآني با گفتن حداقل چند نكته تفسيري, تدبري و عملي كوتاه و ساده وارد فعاليت هاي قرآني كنيم ؟ و اينقدر بر كسب ثواب و اكتفا به كف بهره مندي از قرآن اصرار نورزيم ؟

4- آيا اگر هر روز در مسجد و همايش ها و سمينارها به تلاوت ترتيل يا تحقيق قرآن بپردازيم و شنوندگان ما هيچ آيه اي از قرآن كريم را درك نكنند, آيا در حق اين كتاب ظلم نشده است ؟

5- « اَ لَم يَـأنِ لِـلَّـذيـنَ آمَـنوا اَن تَخـشَـعَ قُـلوبُـهُم لِـذِكـرِ اللهِ »  

آيا زمان آن نرسيده است كه قلب هاي مومنين به ياد خدا ( قرآن ) خاشع و متواضع گردد ؟ 

معلّم بهترين كتاب درسي دانش آموز ( نقدانه اي بر « كتاب محوري » در نظام آموزشي ايران - بر اساس اسناد

نقدانه اي بر « كتاب محوري » در نظام آموزشي ايران - بر اساس اسناد تحولي

                                     « معلّم، بهترين كتاب درسي دانش آموز  »                                        

« کتاب هاي درسي، مقدس نيستند. »

هنري ژيرو / کتاب تفکر انتقادي

  اشاره                                                                     

شايد براي شما تعجب آور باشد نويسنده اين سطور كه يكي از برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي است، چرا امروز خودش جايگاه كتاب هاي درسي را نقد مي كند و خواستار پايان دادن به دوران پادشاهي كتاب هاي درسي در مدارس كشور است؟!! آيا اين حكايت بر شاخ نشستن و بن بريدن نيست؟!

در يك پاسخ كوتاه بايد گفت : اولاً توجه بيش از حد به محوريت آموزش كتاب هاي درسي، دانش آموزان را از نيل به ساير اهداف اصلي مانند تربيت اخلاقي و كسب مهارت هاي زندگي دور مي كند؛ به نحوي كه اين انحراف در پاره اي از موارد به « شكاف تربيتي » منجر شده است. و ثانياً « نقطه عزيمت » در تحول بنيادين آموزش و پرورش، از « خود » آغاز مي شود. و تا زماني كه چنين جرأتي نداشته باشيم، هرگز «‌ لذت تحول » را نخواهيم چشيد. و ديگر آن كه اگر واقعيت هاي موجود به طور گزينشي بيان و بازنمايي شود، در حالي که نادرستي آن حداقل بر گوينده روشن و آشکار است، با كمال تأسف بايد گفت ما دچار توجيه گري افكار عمومي و « پروپاگانداي آموزشي » شده ايم. در سايه چنين ارائه جانبدارانه اي نمي توان انتظار « تحول » داشت.

در نقطه مقابل محوريت كتاب هاي درسي، نقش حياتي و بي بديل « معلم » است. اگر معلم را به مثابه پزشكِ روح و روان دانش آموز بدانيم، كتاب درسي مانند داروست. كسي كه در مركز به نوشتن كتاب درسي مشغول است، مانند دارو سازي است كه براي همه مردم دنيا دارو مي سازد. پزشك حاذق كسي است كه تشخيص مي دهد كدام دارو و به چه نسبت بايد تجويز شود. لذا تشخيص پزشك در شفا بخشي دارو حرف اول را مي زند و نه خود دارو. اين مثال به خوبي نقش محوري معلم را نشان مي دهد و جايگاه كتاب درسي را آن گونه كه بايد باشد، ترسيم مي كند.

اگر در اين نوشته، درباره نقد كتاب محوري در نظام تعليم و تربيت سخن به ميان آمده است، دليل نفي جايگاه و اهميت و نقش كتاب هاي درسي و نيز ناديده گرفتن تلاش هاي عالمانه و صادقانه مؤلفان و نويسندگان محترم آن ها نيست. و طبق يك قاعده منطقي « اثبات شي ء، نفي ما عدا نمي كند. » بلكه از آن روست كه به مصداق روايت « كلمة الحق، يراد بها الباطل » تا حد امكان از برداشت ها و باورهاي غلط درباره امري صحيح و ارزشمند جلوگيري شود و آسيب ها و كاستي هاي موجود برطرف گردد. تا آن كه حقيقت، واضح تر و روشن تر رخ عيان كند و اثر بخشي كتاب هاي درسي در امر تربيت عميق تر شود.

ذكر اين نكته لازم است كه در اين نوشتار، « معلم محوري » در مقابل « كتاب محوري » مطرح شده است. و نه در برابر « مدرسه محوري »، « دانش آموز محوري » و ... . چرا كه اگر ما نحن فيه در نظر گرفته نشود، با توجه به وسعت دامنه بحث، قطعاً در چنين مجال اندكي نه حق مطلب ادا خواهد شد و نه نويسنده قادر به جمع بندي آن خواهد بود. لذا اين مجمل، تنها مي تواند تلنگر و فتح بابي باشد براي علاقمندان و متخصصان موضوع تا از اين رهگذر توجهي صورت گيرد و ديگراني از شما موضوع را تبيين و تكميل كنند. در اين فرصت ارزشمند در پي آنيم تا با هدف مشخص كردن جايگاه واقعي « معلم » و « كتاب درسي » در تحول بنيادين نظام كنوني آموزش و پرورش، با توجه به اسناد بالادستي، افقي جديد پيش روي مخاطبان فهيم و صديق باز شود تا ذهن انتقادي اصحاب محترم خِـرَد را به سوي آن سوق دهد. كه اگر چنين باشد، توفيق عظيمي است. لذا بي صبرانه مشتاق تكميل بحث و نقد و نظر سروران معظم و فرهيخته هستم.

  مقدمه                                                                     

اگر در يك روز تعطيل، به خواست مدير مدرسه، همه دانش آموزان و معلمان موظف به حضور در مدرسه و كلاس درس باشند تصور مي كنيد چه اتفاقي رخ خواهد داد ؟ آيا اولياي مدرسه مي توانند بدون داشتن كتاب درسي، يك روز آموزشي را با آرامش و بدون دغدغه و دردسر به پايان برسانند ؟ چرا ؟

اين جاست كه نقش محتواي آموزشي و كتاب درسي در نظام تعليم و تربيت كشور معلوم مي شود. در حالي كه نقش بي بديل معلم بايد بيش از محتواي آموزشي و كتاب درسي جلوه گري كند.

شايد شنيده باشيد كه در مدارس برخي از کشورها ( مانند انگلستان ) دانش آموزان چيزي به عنوان کتاب درسي ندارد و يا ( مانند كشور آلمان) اگر هم كتاب درسي دارند، نقش و جايگاه آن، فراتر از کتاب هاي كمك درسي نيست و دانش آموزان در مواقع لزوم و به توصيه معلم به آن ها مراجعه مي كنند. حال آن که در ايران، دانش آموز کلاس اول دبستان، اگر حداقل 5 کتاب اصلي در کيفش نباشد، بعيد است پشت ميز مدرسه بنشيند.

سؤالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است : « چرا در برخي كشورها، كتاب درسي اين همه مقدس و با اهميت است و در برخي ديگر نه ؟ » براي پاسخ به اين سؤال، بهتر است از اسناد تحولي نظام آموزش و پرورش شروع كنيم. زيرا كه آن ها فصل الخطاب اختلاف نظرهاي ما هستند و تكليف بحث را روشن مي كنند.

در گفت و گو با معلمان هميشه اين مسئله مطرح مي شود كه بازرسان ادارات مناطق و استان ها و نيز مدير مدرسه در بازديدهاي گاه و بيگاه از كلاس درس، اول از همه سراغ جدول زمان بندي تدريس كتاب درسي را مي گيرد و بقيه سؤال ها هم در ادامه همين موضوع شكل مي گيرد. آن ها مي گويند : كم تر مي شود موضوع « تربيت » و حتي « يادگيري » دانش آموز بررسي شود و اغلب « آموزش معلم » محور ارزيابي است. همين رويكرد باعث شده است تربيت و يادگيري دانش آموزان ( خواسته و يا ناخواسته ) از اهميت لازم برخوردار نباشد. مهم ترين دليل بروز چنين مشكلي مي تواند حاكميت و پادشاهي كتاب هاي درسي در آموزش و پرورش باشد.

رويكرد ارائه مطالب در اين نوشته بر اساس روش تحليلي و تفكر انتقادي است كه برخي از آن به عنوان « ضد روش » ياد مي كنند. وجه تسميه آن هم از عنوان کتابي است با نام « بر ضد روش » از فيلسوف علم معاصر « پاول كارل فايرابند »، که روش هاي موجود در تحقيق و علم را به بوته نقد مي کشاند و در آن استدلال مي‌کند كه علم تجربي، حيطه‌اي هرج‌ و مرج ‌محور است، و نه متعين. در بافتار اين کتاب، اصطلاح هرج ‌و مرج راجع به هرج ‌و مرج معرفت‌شناختي است.

از اين حيث اين نوشته بنا دارد به تحليل و بررسي اجمالي دو عامل مهم يك برنامه درسي، يعني « معلم » و « كتاب درسي » با نگاه نوين و انتقادي بپردازد. البته محور اين بررسي، اسناد تحولي مانند سند تحول بنيادين، سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري و برنامه درسي ملي است.

   « معلم محوري » در سند تحول بنيادين                

در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، 47 مرتبه به واژه « معلّم » و دو بار به موضوع « معلّم محوري » اشاره و تأكيد شده است. يك بار در بند « 8 » درباره افزايش مشارکت نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي و مدرسه و معلمان و دانش‌آموزان در رشد و تعالي کشور در عرصه‌هاي ديني، فرهنگي، اجتماعي در سطح محلي و ملي به عنوان نهاد مولد سرمايه انساني، فرهنگي، اجتماعي و معنوي و يك بار هم در بند « 21 » درباره بازنگري و بازمهندسي ساختارها و رويه‌ها و روش‌ها چنين بيان شده است :

 راهكار 7/8  - تأکيد بر « معلم محوري » در رابطه معلم و دانش‌آموز در عرصه تعليم و تربيت؛ و جلوگيري از اجراي هر سياست و برنامه نظري و عملي که اين محوريت را مخدوش نمايد.

 راهکار ۹/۲۱  حاکميت برنامه محوري به جاي کتاب محوري و توليد بسته آموزشي در برنامه‌هاي درسي با رعايت اصل « معلم محوري ».

   « معلم محوري » در كلام مقام معظم رهبري           

در سياست‌هاي کلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور ( ابلاغي مقام معظم رهبري ) واژه « معلم » 14 مرتبه و واژه « محور محوري » فقط يك مرتبه و آن هم درباره بهسازي و اعتلاي تحول در نظام تعليم و تربيت کشور با بهبود مديريت « منابع انساني » آمده است. ( بند سوم )

ايشان بارها تحول در آموزش و پرورش را با استفاده از « معلم‌هاي شايسته » مورد تأكيد قرار داده و مي فرمايند:

1- شما در وهله نخست بايد نقشه راه را مشخص کنيد و براي انجام اين کار اساسي و ريشه‌اي بايد ابتدا معلم‌هاي صالح و شايسته معلمي را تربيت کنيد تا بتوانند اهداف اصلي آموزش و پرورش را محقق کنند. تحول به معني تغيير کتاب‌‌هاي درسي نيست، بلکه اين بخشي از تحول است و بخش مهم تر آن با استفاده از معلمان شايسته است. ( 14/2/1390 )

2- امروز بايد تمام کارهاي ما « معلم محور » باشد تا همه کارهاي معلم « تربيت محور » گردد؛ آن هم تربيت رحماني و الهي.

3- آموزش و پرورش بزرگترين فصل مشترک حاکميت و ملت است که معلم، محور آن است.

4- مهم ترين عنصر در نظام تعليم و تربيت، معلم است که تربيت سرمايه انساني جامعه به کارکرد اين قشر فرهيخته برمي گردد.

5- « علم آموزي »، « ياد دادن تفکر » و « آموختن رفتار و اخلاق » را سه عنصر اصلي حرفه شريف و افتخارآميز معلمي است.

   كتاب درسي از كجا آمد ؟                                            

اول مهر که مي‌شود، يکي از دغدغه‌هاي دانش‌آموزان تهيه کتاب‌هاي درسي و جلد کردن آن هاست. تصوير درس و مدرسه، با کتاب درسي گره خورده تا آن جا كه اغلب شخصيت‌هاي کتاب‌هاي درسي براي ما آشنا و جزئي از خاطرات مشترک‌ما هستند. با اين حال جالب است که بدانيم تا همين ۱۵۰ سال پيش، چيزي به اسم کتاب درسي در ايران وجود خارجي نداشته است.

تا پيش از شروع به کار مدارس جديد و امروزي، دانش آموزان براي آموزش به مکتبخانه مي‌رفتند. جايي که به بچه‌ها خواندن قرآن، روخواني از متون فارسي و کمي هم حساب آموزش داده مي‌شد. کتاب‌هايي که در مکتب مي‌خواندند، طيف متنوعي از کتاب‌ها را شامل مي‌شد. بسته به سواد معلم مکتب‌دار و اين که دانش‌آموز چه کتابي در خانه داشت و با خودش مي‌توانست بياورد، ممکن بود از روي هر کتابي در اين مکتب‌ها خوانده و لغات سخت آن به بچه‌ها آموزش داده شود. با اين حال، بعضي از کتاب‌ها، عموميت بيش تري داشتتند. مانند « گلستان » سعدي، « موش و گربه » عبيد زاکاني و « نان و حلوا » ي شيخ بهايي. اين کتاب‌ها البته همگي براي مخاطبان عمومي نوشته شده بود و فقط مخصوص اطفال يا براي آموزش نبودند.

اولين کتاب درسي در مدرسه دار الفنون تاليف و چاپ شد و در اختيار دانش‌آموزان قرار گرفت. به دستور اعتضاد السلطنه براي يکسان شدن آموزش‌هاي هر درس در طول سال‌هاي مختلف، کتاب‌هايي براي دارالفنون نوشته شد. اين کتاب‌ها را استادان هر کدام از هفت رشته تحصيلي دارالفنون، يعني پياده‌نظام، سواره‌نظام، توپخانه، پزشکي و جراحي، داروسازي و کاني‌شناسي نوشتند که اولين نمونه کتاب‌هاي درسي امروزي بود.

با پيروزي مشروطه، مدارس جديد ديگري هم در کشورمان آغاز به کار کرد. اين مدارس جديد هم کتاب‌هاي درسي داشتند. ميرزا حسن رشديه، يکي از پيشگامان آموزش نوين در کشورمان، از کساني بود که در يکي کردن کتاب‌هاي اين مدارس تلاش زيادي کرد. در سال‌هاي پاياني قاجار، چاپ کتاب‌هاي درسي بيش تر به شيوه چاپ سنگي بود. در دوران رضاخان آموزش اجباري و آموزش اکابر هم شروع شد و اين مسئله به گسترش کتاب‌هاي درسي کمک فراواني کرد. تا اين كه در سال ۱۳۴۳ وزارتخانه آموزش ‌و پرورش از وزارت فرهنگ جدا شد و تأليف کتاب‌هاي درسي به اين نهاد واگذار شد. از آن زمان دروس مقاطع مختلف تحصيلي پايه‌هاي اول تا دوازدهم، در رشته‌هاي مختلف، تعيين و براي هر پايه تحصيلي کتاب نوشته شد.

   تعريف كتاب درسي                                             

در الگوي نظام آموزش و پرورش ايران، اغلب فعّاليت هاي آموزشي و پرورشي، در چارچوب کتاب هاي درسي صورت مي گيرد. کتب درسي از کار آمدترين ابزارهايي است که مي تواند نقش مهمّي در انتقال و توسعه علمي و فرهنگي كشور داشته باشد. هم چنين کتاب هاي درسي مي تواند عامل انتقال و توسعه ميراث ملي و ديني و زمينه ساز تحقّق رفتارهاي عملي متناسب با ارزش هاي اسلامي در کساني باشد که انتظار مي رود در آينده ادامه دهنده اين ارزش ها باشند. کتب درسي در دسترس ترين رسانه هاي آموزشي است که نقش ارزشمندي در تعليم و تربيت ايفا مي کند. از جمله مزاياي کتاب هاي درسي، اقتصادي بودن و سهولت استفاده آن هاست. در نظام آموزشي، تهيه و تدوين کتاب هاي درسي مناسب، در دستيابي به نتايج آموزشي موفّقيت آميز، سهم بسزايي دارد و به رغم تنوع و تکثير وسايل جديد آموزشي و اطّلاع رساني، از مهم ترين ابزار آموزشي در همه سطوح به شمار مي رود و در تحقّق اهداف آموزشي و اطّلاع رساني نقش اساسي ايفا مي كند.

تفاوت « كتاب درسي » با ساير كتاب ها در تعريف آن است. به مجموعه مطالبي كه بر اساس برنامه درسي براي رسيدن به اهداف آموزشي و تربيتي براي پايه تحصيلي خاص تأليف مي شود و وسيله اصلي آموزش معلم بشمار مي رود، « كتاب درسي » مي گويند.

البته تعاريف گوناگوني درباره ماهيت کتاب درسي ارائه شده است؛ در دايرة‌المعارف تعليم و تربيت (2008) درباره تعريف کتاب درسي اين چنين آمده است : « يک تعريف متداول آن است که کتاب درسي اثر چاپ شده‌اي است که براي يک دوره و يا سال تحصيلي مهيا گرديده و دربردارنده حقايق و ايده‌ها درباره يک موضوع خاص است. » در تعريف ديگري که يونسکو (2005) ارائه داده، کتاب درسي ابزار ‌اصلي يادگيري تلقي شده که براي دستيابي به مجموعه خاصي از نتايج آموزشي طراحي و از متن، تصوير و يا متن همراه با تصوير تشکيل شده است، و به‌طور سنتي مجموعه چاپي و مجلدي است که آسان‌سازي توالي فعاليت‌هاي يادگيري را هدايت و راهنمايي مي‌کند.

در تعاريف جديدتر، کتاب درسي تنها شامل اطلاعات نيست، بلکه در بردارنده اطلاعات و فعاليت‌هايي است که براي دستيابي دانشجو به نتايج يادگيري ضروري است (کاتورسکوي، 2006). از حدود چهل سال پيش مفهوم کتاب الکترونيکي مطرح گرديد. در مراحل اوليه همان کتاب‌هاي چاپي بدون هيچ تغييري، و از طريق عکس‌برداري و يا حروف چاپي (تايپ) در شکل الکترونيکي قرار داده مي‌شد. اما در سال‌هاي بعد اَشکال پيشرفته‌تري از اين نوع کتاب‌ها توليد شد. امروزه کتاب‌هاي درسي الکترونيکي داراي قابليت‌هايي همچون لغت‌نامه، تلفظ، ويدئو، صدا، تصاوير متحرک و حتي شبيه‌سازهاي تعاملي است تا فراگيران بتوانند با روش‌هاي ديگري غير از خواندن با اين رسانه تعامل برقرار کنند (سان و فلورز، 2012). 

و نيز « برنامه درسي » طرحي است جهت آماده كردن مجموعه اي از فرصت هاي يادگيري جهت افراد تحت تعليم. عناصر يك برنامه درسي شامل اهداف، محتوا، روش و ارزش يابي است.

   دلايل اقتدار کتاب هاي درسي در ايران                       

دلايل مختلفي براي محوريت كتاب هاي درسي در نظام آموزشي كشور وجود دارد. از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد :

1- عدم سرمايه گذاري لازم روي جذب، تربيت و نگه داري نيروي انساني كارآمد در آموزش و پرورش در طول سال هاي متمادي به نحوي كه بتوان بر نقش ايشان در تحول بنيادين تكيه كرد. همين موضوع در شرايط ديوان سالاري كشور تمركز را در بخش هاي مختلف نظام هاي دولتي به ارمغان مي آورد.

2- متمركز بودن نظام تعليم و تربيت كشور باعث اهميت بيش از حد کتاب‌هاي درسي شده تا حدي كه در اين نوع نظام‌ها، تقريباً تمام عوامل آموزشي بر اساس يك محتوا و قالب مشخص تعيين و اجرا مي‌شود. همين تمركز گرايي باعث افزايش حساسيت هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي در كشور و در نتيجه مانع بروز و ظهور هرگونه اصلاح و تغيير مي شود. فرجام چنين شرايطي، اغلب به صورت انفجاري و ناگهاني خود را نشان مي دهد و چه بسا جامعه را با التهاب و نگراني مواجه مي كند. 

3- از سوي ديگر فقدان يك « مكتب خاص تربيتي » در نظام آموزشي كشور، معلمان، مديران مدارس و حتي كارشناسان مناطق و نواحي بسته به موضوع و محتواي آموزشي هر يك از دروس، جريان تربيت را به سمت و سويي هدايت مي كند. اين امر باعث تكثر در ديدگاه هاي كلان تربيتي هم مي شود. در حالي كه ظرف واحد يادگيري ( ذهن و قلب دانش آموز ) يكي است. در نتيجه مخاطب اين نوع نظام تربيتي نيز متأثر از آن در عالم حيراني قدم مي گذارد. در چنين شرايطي تنها يك راه براي متوليان تعليم و تربيت و نيز معلمان آن باقي مي ماند و آن « محتوا محوري » است.

4- توجه بيش از حد معلمان به « آموزش » به جاي « يادگيري »؛ در اثر عدم تفكيك تعاريف و جايگاه هر يك از آن ها، مقوله آموزش را بيش از حد به « حافظه محوري » سوق داده و از ساير ابعاد مانند يادگيري و تربيت غفلت شده است.

5- توجه بيش از حد معلمان به « آموزش » به جاي « تربيت »؛ در اثر بروز انتظارات نابجا در جامعه و خانواده ها مانند اين كه تعليم و تربيت بعني قبولي در كنكور؛ آن هم در چند رشته خاص، جريان تعليم و تربيت را به سوي آموزش صرف تغيير مسير داده است.

6- توجه بيش از حد به « اتمام كتاب درسي » در آموزش، به جاي تلاش براي تحقق اهداف قصد شده در حوزه يادگيري و تربيت؛ به دليل مطرح نبودن اسناد تحولي ( مانند سند برنامه درسي ملي ) براي معلم، مجريان و اولياي ايشان

7- احاله كردن اهداف تربيتي به نتيجه فرايند آموزش، به دليل عدم توجه به نقاط افتراق دو مفهوم تربيت و آموزش از يكديگر

8- « نخبه گرايي » به جاي « آموزش عمومي » به دليل متمركز شدن نظام آموزشي بر مدارس خاص مانند تيزهوشان، مركز استدادهاي درخشان و ... در توجه توليد انتظارات بي جا در جامعه و والدين در اثر تكرار رقابت هاي ناسالم علمي

9- كم رنگ شدن تدريجي « اهداف تربيتي » ( اعتقادي و اخلاقي و اجتماعي ) در سطوح بالاتر به دليل وجود سياست « چند معلمي » و بالتبع آن اهميت بيش از حد آموزش دروس براي قبولي در كنكور، معلمان را از توجه به تربيت دانش آموزان باز مي دارد.

10- واگذار كردن وظيفه تربيت اسلامي دانش آموزان به محتواي آموزشي و كتاب درسي، به جاي توجه جدي به نقش معلم در اين زمينه؛ به دليل استحاله نقش تربيتي معلم به سمت تسهيل گر آموزش و محتواي درسي.

11- كم توجهي به فاصله معنا دار « اهداف قصد شده » با « اهداف كسب شده » با عنايت به بررسي هاي به عمل آمده از « وضعيت اجرا » ي برنامه هاي درسي و در نتيجه تكرار و ادامه رويه هاي شكست خورده در سال هاي بعد از سوي متوليان امر

اين گونه موارد ايجاب مي كند كه تحول بنيادين را بايد از « معلم محوري » شروع كرد و پيش برد. اين مهم با ارائه توصيه و بيان شفاهي و يا ابلاغ مصوبات مكتوب محقق نمي شود. بلكه به عزم جدي و ملي متوليان تعليم و تربيت كشور نيازمند است.

   « آموزش، مقدس نيست. »                                       

پاسخ شما به اين سؤال اساسي چيست : « چرا در نظام تعليم و تربيت ايران، « آموزش » بيش تر از « يادگيري »، در مرکز توجه قرار گرفته است ؟ »

براي پاسخ با اين سؤال كه « چرا آموزش، بيش از يادگيري در مركز توجه است ؟ » بايد ابتدا به تعاريف و تفاوت واژه هاي « آموزش »، « يادگيري »، « تربيت » و « تدريس » دقت كنيم. آموزش، تدريس و يادگيري، تعليم و تربيت مفاهيمي هستند که با يکديگر در ارتباط هستن. اما اين كلمات اغلب اوقات با هم اشتباه گرفته مي شوند و يا به جاي يکديگر به کار مي روند. در حالي که همه آن ها باعث کسب دانش و مهارت در فرد مي شود؛ اما تعريف و روش هر کدام از آن ها با ديگري متفاوت است.

   تفاوت « آموزش » و « يادگيري »                                

« آموزش » يعني فراهم آوردن فرصت ها، شرايط و امكانات لازم يادگيري دانش آموز، معمولا انجام فعاليت هاى معلم را به قصد آسان كردن يادگيرى در يادگيرندگان به تنهايى يا به كمك مواد آموزشي، آموزش مي نامند. وقتي مي گوييم آموزش، عملاً مسئوليت انتقال دانش و تجربه بر عهده معلم است و همه چيز بايد به بهترين و سريع ترين شيوه، خلاصه و مختصر و مفيد تزريق گردد.

يكي از جامعترين تعاريف « يادگيري » تعريف هيلگارد است : « فرايند تغييرات نسبتا پايدار، در رفتار بالقوه فرد، بر اثر تجربه ».  يادگيري با هر بينشي که تعريف شود، اساس رفتار انسان را تشکيل مي دهد و نخستين صفت مشخص  آن « تغيير » است. تغييري که بتدريج رخ مي دهد، نسبتا پايدار است و بر اثر تجربه حاصل مي شود. تا انسان نخواهد ياد بگيرد، يادگيري به وقوع نمي پيوندد. شايد احساس نياز و گرايش به يادگيري اولين و مهم ترين شرط يادگيري در جريان آموزش باشد و از اين روست که نظام حوزه هاي عليمه را نظام طلبگي مي نامند.

وقتي مي گوييم يادگيري، « مسئوليت انتقال دانش و تجربه، همزمان بر دوش معلم و دانش آموز است. » معلم آجرها را در اختيار دانش آموز قرار مي دهد تا وي، به کمک آن ها، خانه اي در خور نيازها و سليقه اش بسازد. و درست در همين جاست كه اولين معضل و دليل ترجيح آموزش بر يادگيري رخ عيان مي كند : معضل « تنبلي در يادگيري » كه باعث شده آموزش مورد توجه بيش از حد قرار گيرد. و به همين دليل، امروزه در جامعه ما آموزش، مانند يک کالا داد و ستد مي شود. کالايي که شکل و بسته بندي آن بيش تر در مرکز توجه است تا کارکرد آن. اگر دقت کنيد برداشت مردم از کيفيت آموزش نيز بيش تر بر پايه ابزارها و محيط آموزشي سنجيده مي شود تا « ارزش محتوايي آن ». از همين رو ما « آموزش را تقديس کرديم و يادگيري را فراموش! » ( محمد رضا شعبانعلي، 1392 )

   تفاوت « آموزش » و « تربيت »                                 

تربيت، مهم ترين دستور و اساسي ترين موضوع جامعه است. طبق كتاب مباني نظري سند تحول بنيادين، تربيت : « جريان تعاملي زمينه سازِ تكوين و تعالي پيوسته ي هويت افراد جامعه  و شکل گيري واعتلاء مداوم جامعه سالم بر اساس نظام معيار اسلامي، در جهت هدايت فرد وجامعه به سوي تحقق حيات طيبه در همه مراتب و ابعاد، به گونه اي که متربيان آماده شوند بطور آگاهانه واختياري در اين مسير حرکت کنند »

مراد از « تربيت» در اين سند مذکور، مفاد همان اصطلاح مركب « تعليم و تربيت » است که به غلط رايج شده و کاربرد فراوان يافته است. لذا واژه‌ي « تربيت » شامل تمام ابعاد و جنبه‌‌هاي فرآيندي مي‌شود كه زمينه‌ساز تحول اختياري و آگاهانه‌ي آدمي‌است و لذا نياز به واژه‌ مكملي مانند تعليم ندارد. مفهوم تربيت در بر دارنده و جامع تمام اجزا و عناصر مرتبط با اين فرآيند ( مانند تعليم، تزكيه، تأديب، تدريس و مهارت‌آموزي ) است؛ چنان‌که در منابع تربيتي غرب واژه‌ي Education از چنين شمولي برخوردار است.

از ويژگي هاي اين تعريف، تكيه بر مباني اسلامي و توجه به مفاهيم اساسي قرآني ( هدايت، حيات طيبه، فطرت، رشد )، تاكيد بر تكوين و تعالي پيوسته هويت،  لزوم آمادگي  افراد جامعه براي تحقق  حيات طيبه، توجه به مراتب و ابعاد حيات طيبه، توجه به نقش اساسي نظام معيار در تحقق حيات طيبه، توجه به وحدت و يکپارچگي جريان تربيت، تأكيد بر نقش درك و آگاهي، توجه به عنصر آزادي و اختيار، توجه به تعاملي و چند سويه بودن تربيت ،تاكيد بر همه جانبه نگري و اعتدال، توجه به شكوفايي فطرت همسو با رشد استعدادهاي طبيعي، تاکيد بر حيثيت اجتماعي تربيت ( شامل همه انواع تربيت و همه افراد  جامعه در هر سن)، توجه به چالش‌هاي فعلي و تحولات آينده (هويت و لايه هاي متنوع آن ،نقش خود فرد در تکوين وتعالي پيوسته هويت خويش ، درك موقعيت واصلاح مداوم آن براساس نظام معيار)

نتيجه آن كه وظيفه خطير و اصلي معلم، تنها آموزش كتاب و محتواي درسي نيست؛ بلكه بالعكس « محتواي درسي بهانه اي است تا معلم در پرتو آن دانش آموزان را تربيت و هدايت كند. » روش قرآن كريم هم همين گونه است. با آن كه قرآن كريم « تبيانًا لكل شيء » است. اما مهم ترين هدفش از بيان همه چيز، يك چيز است : « هُدًي للناس »، « هُدًي للمتقين ». چرا كه در يك نظام اسلامي و توحيدي، مهم ترين محور و فلسفه تعليم و تربيت، « هدايت انسان » است. و لذا بهترين ترجمه براي « تربيت » همان « هدايت » است. تربيت، ريشه در واژه « رب » دارد كه اولين، بيش ترين و مهم ترين صفت براي خداوند است. « اِقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ »

لذا معلم قبل از آن كه نقش آموزشگري كتاب درسي و يا حتي تسهيل كننده يادگيري را بر عهده داشته باشد، بايد بداند كه بهترين و شايسته ترين فرد در زمينه سازي تحقق اهداف تربيتي دانش آموزان است تا آن جا كه آنان را به مرحله تكوين شخصيت رهنمون گردد. « وَ يزكيهم ، و يُعلمهم الكتاب ، وَ الحكمه » ( جمعه / 2 ) نيز ناظر بر همين مطلب است.

و درست به همين دلايل است كه مي گوييم : « معلم، بهترين كتاب درسي دانش آموزان است. » به شرط آن كه معلم نيز جايگاه تربيتي خود در مسير هدايت را خوب بداند و در اين راه تلاش و مجاهدت داشته باشد.

« سند 3030 » محور سند تحول بنيادين آموزش و پرورش

فَـاَقِم وَجـهَكَ لِلدّينِ حَـنيفًا ،

پس روي خود را با گرايش تمام به حقّ ، به سوي اين دين کن ،

فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها

با همان سرشتي که خدا مردم را بر آن سرشته است.

 لا تَبديلَ لِخَلقِ اللهِ ، ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ وَ لاكِنَّ اَكثَرَ النّاسِ لَا يَعلَمونَ

آفرينش خداي تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار ، ولي بيشتر مردم نمي دانند.

سوره 30 ( روم ) آيه 30

   تفاوت « آموزش » و « تدريس »                                 

« تدريس » فقط علم آموزي نيست، كه اگر چنين باشد، شأن معلم تنها به تسهيل گري آموزش تنزل يافته است. بلكه همان طور كه گفته شد : « معلم، هدايت گر است. » و تدريس، فراهم آوردن موقعيت براي كسب معرفت هم است. زيرا كه معرفت، اخصّ از علم است. معرفت عبارت است از علم تفصيلي به ذات شئ ، با توجّه به جهات تمايز آن از اشياء ديگر و علم ، اعمّ از اجمالي و تفصيلي است. و نيز معرفت، بر ادراکي که بعد از جهل است، اطلاق مي شود. علم كشف است و معرفت شهود. آن چه عالم در آينه مي نگرد، عارف در خشت خام مي بيند.

تفكيك معنا و مفهوم « آموزش » و « تدريس » از يكديگر يكي از نكات مهم در تعليم و تربيت است. از اين رو  آموزش از طريق كتاب و محتواي درسي و توسط معلم انجام مي شود؛ زيرا هدف از آموزش، انتقال آسان دانش و مفهوم به دانش آموز است.

اما در « تدريس » هنگامي كه اين آموزش، با هدف « تفهيم علم براي عمل در زندگي » صورت مي گيرد، نتيجه اش « تربيت » خواهد بود. حكمت نيز روي ديگر تربيت است كه از علم منتج به عمل ناشي مي شود.

به عبارت ديگر تدريس، زماني اتفاق مي افتد كه معلم با استفاده از محتواي درسي و با توجه به تفاوت هاي فردي و نيز الگوهاي مؤثر يادگيري، موقعيت مناسب تكوين شخصيت و تربيت دانش آموزان را فراهم مي كند، تا معرفت حاصل شود. در واقع تدريس، نقش ذاتي معلم است كه به گفته سقراط، مانند « مامايي و كمك به زايمان طبيعي است. »

   دانش آموز، اسير « كتاب محوري »                            

در چند دهه اخير، نگرش جهانيان در مورد فرايندهاي يادگيري به طور كامل تغيير كرده است. کتاب هاي درسي بر پايه اهدافي چون دانش آموز محوري، کنش بنيادي ( تعاملي )، شادي آور تاليف مي شود. در واقع هدف از تأليف كتاب درسي اين است که دانش آموز شهروندي شاد و جستجوگر تربيت شود.

در سال هاي نه چندان دور، بسياري اعتقاد داشتند كه ذهن دانش‌آموزان همانند ظرفهاي خالي است كه در انتظار پر شدن با دانش و معلومات است. اين نگاه که حالا مي توان آن را « رويكرد سنتي » ناميد، سال هاست در کشورهاي پيشرفته دنيا کنار گذاشته شده است. با اين حال با يك نگاهي كوتاه به سيستم آموزش و پرورش فعلي ايران و نيز كتاب هاي درسي و روش هاي ارزش يابي و آزمون در مدارس و دانشگاه ها مي توان فهميد كه سيستم ما هنوز بر پايه اين نوع نگاه اداره مي شود. و حتي تصور غير از آن را محال مي داند.

سؤال : « چرا نخواسته ايم / يا نتوانسته ايم تغيير ايجاد كنيم ؟ »

به عنوان مثال : اصلي ترين تفاوت شيوه هاي آموزشي در ايران با ديگر کشورها به خصوص کشورهاي پيشرفته و موفق در زمينه نظام آموزشي در يک چيز خلاصه مي شود، در « کتاب محوري ! ». ناگفته پيداست سيستم آموزشي در ايران « کتاب محور » است که بر اساس همان نگرش پر کردن ذهن دانش آموزان با معلومات متعدد و متنوع بنا نهاده شده است؛ اما در ديگر کشورها مثل سوئيس، ژاپن، انگلستان و ايالات متحده اين گونه نيست.

نتايج يک تحقيق دانشگاهي که سيستم آموزشي ايران را با چند کشور دنيا مقايسه کرده است، نشان مي دهد در شيوه هاي تدريس مورد استفاده توسط معلمان علوم در ايران، « روش پرسش و پاسخ » و نيز « سخنراني » متداول‌ترين شيوه هاي تدريس بوده و « روش گردش علمي »، « كاوشگري »، « حل مسئله » و « آموزش كارگاهي » كمترين روش‌هاي مورد استفاده در آموزش علوم محسوب مي‌شوند.

اين در حالي است كه در كشورهاي مورد مطالعه ( سنگاپور، ژاپن، انگلستان، استراليا و ايالات متحده ) وضعيت كاملاً بر عكس بوده و از « روش‌هاي اكتشافي » و « حل مسئله » در قالب رويكرد ساختن‌گرايي به ميزان زيادي استفاده مي‌شود. استفاده از آزمايشگاه و انجام فعاليت‌هاي عملي توسط خود دانش‌آموز سبب درك ‌عميق تر مفاهيم علمي و رشد مهارت‌ها و نيز سهولت دستيابي به سطوح بالاتر شناختي مي‌گردد. در كشورهاي مورد مطالعه، هزينه زيادي صرف تجهيز آزمايشگاه ها و انجام فعاليت‌‌هاي عملي و آزمايشگاه مي‌شود و اين در حالي است كه در ايران توجه كمتري به آموزش آزمايشگاهي، انجام پروژه و تجهيز مدارس مي‌شود.

علاوه بر اين رد پاي اين نوع نگاه را در شيوه تأليف کتاب هاي درسي هم مي توان ديد. به عنوان نمونه در مدارس بخصوص در دوره ابتدايي و گاه راهنمايي بسياري از کشورهاي پيشرفته و موفق در زمينه نظام آموزشي، دانش آموز چيزي به عنوان کتاب براي يادگيري ندارد، اگر هم دارد فراتر از کتاب هاي نقاشي و طراحي نيست. حال آن که در ايران دانش آموز کلاس اول دبستان اگر 5 کتاب اصلي ( کتاب فارسي بخوانيم، کتاب فارسي بنويسيم، کتاب آموزش قرآن، کتاب رياضي و کتاب علوم تجربي ) در کيفش نباشد، بعيد است پشت ميز مدرسه بنشيند.

در دوره هاي بالاتر تحصيلي البته وضع ايران و اين کشورها تا حدودي مشابه هم مي شود، اما آنجا هم باز تفاوت هايي هست، اين بار بر سر « موضوع چگونگي استفاده از محتواي کتاب. » به عنوان مثال : استانداردهاي انجمن توسعه علوم ايالات متحده براي کتاب هاي درسي اين موارد است :

1- ارائه موضوعات کمتر، با عمق بيش تر

2- تأکيد بر ساخت دانش، بر اساس پرورش روحيه تحقيق و رشد مهارت هاي پژوهشي،

3- تأکيد بر تجربيات عيني و آزمايشي و تاکيد کمتر بر يادگيري.

همان طور كه مي دانيد در ايران، روش از بر کردن درس ها ( حافظه محوري ) اصلي ترين شرط يادگيري و قبولي در مدرسه است؛ اما در انگلستان شيوه آموزشي بيش از هر چيز، مبتني بر انتخاب ابزارهاي مورد نياز، به کارگيري ابزارها، مشاهده و اندازه گيري براي يادگيري مفاهيم است. ناگفته پيداست شيوه « درس محور » در کشور ما، تفاوت هاي عمده اي با اين كشورها دارد.

   به اقتدار متني پايان دهيم.                                        

« هنري ژيرو » يكي از استادان مشهور تعليم و تربيت انتقادي در دوران معاصر است. او در کتاب « تفکر انتقادي » خود اقتدار متني را به باد انتقاد مي گيرد و آن را مشروعيت بخشي به فرهنگ غربي و ناديده گرفتن فرهنگ خودي مي داند. او مي نويسد : « کتاب هاي درسي مقدس نيستند. معلمان و دانش آموزان بايد از مرزهاي اين متون بگذرند و با كشف علايق ايدئولوژيك اين متون، به واسازي (تحول بنيادين ) آن ها بپردازند. و نيز بر فرهنگ هايي تأكيد كنند كه در داخل اين متون ساكت مانده اند. معلم بايد در كلاس درس خود در حد امكام از منابع مختلف بهره ببرد تا بتواند شاهد بروز همه فرهنگ ها در برنامه درسي و محتواي آموزشي باشد.»

به نظر او : « كتاب هاي درسي به دليل رشته محوري ( موضوع محوري ) سبب جدايي مرزهاي دانش مي شوند. و همين باعث مي شود تا علم و دانش از زندگي روزمره آنان فاصله بگيرد و خاصيت تغيير دهندگي خود را از دست بدهد. و در نهايت به مشتي اطلاعات بي ارتباط با عمل تبديل شود. »

وي معتقد است : « در کلاس درس بايد مباني تحمل و احترام به عقايد تمرين شود. دانش آموزان را بايد به تفکر انتقادي مجهز کنيم و از همان ابتدا آنها را تا حد ممکن در تصميم گيري دخالت دهيم. معلم بايد از طريق معرفي منابع مختلف يادگيري، قداست متون درسي را در هم شکند و امکان چندگانگي در آموزش و تربيت را به وجود آورد. »

به نظر هنري ژيرو راه پايان دادن به اقتدار متني در تعليم تربيت هر كشوري مي تواند موارد زير باشد :

1- کتاب هاي درسي را متون مقدس قلمداد نکنيم.

2- به دانش آموز اجازه صحبت بدهيم.

3- به بهانه رشد تحصيلي قشربندي مهلک در کلاس درس ايجاد نکنيم.

4- در کنار رقابت ملايم فضايي هم براي تعاون ايجاد کنيم.

5- استناد حرفهايمان به مرجعيت منطق باشد، نه قدرت معلم.

6- بخش هايي از مديريت کلاس را به دانش آموزان واگذاريم.

7- اشتباه کردن دانش آموزان را محکوم نکنيم.

8- سؤالات دانش آموزان را تشويق کنيم.

9- يادگيري را به مسائل زندگي ربط داده و براي دانش آموز معني دار کنيم.

10- احترام به نظرات و فرهنگ هاي مختلف را سرلوحه کار خود قرار دهيم.

و شايد بتوان تمامي اين موارد را در اين يك جمله جمع كرد :

« معلم را بهترين كتاب درسي دانش آموز بدانيم. »

   ويژگي هاي نظام « کتاب محور»                              

الف - جايگاه دانش آموز : زماني که « کتاب محوري » در نظام آموزشي حاکم مي شود، دانش آموز به جاي پيگيري مفاهيمِ علمي، سعي در حفظ محتواي كتاب هاي درسي دارد و به جاي آن که گستره معلومات و توانايي هاي خود را توسعه دهد، وقت خود را به حفظ مطالب کتاب محدود مي سازند و به جاي آنکه روحيه ي « تلاش علمي » را در درون خود ايجاد و تقويت کنند، فقط به يادسپاري ذهني دروس بسنده مي کنند .با اين وصف، روشن است آن چه كه در اسناد تحولي از مدارس و كلاس هاي درس انتظار مي رود، به وسيله کتاب محوري، حاصل نخواهد شد .

ب – جايگاه معلم : در اين مدل، معلم، تمام تلاش خود را براي تسلط بر متن کتاب مي کند و دغدغه اي براي تسلط بر آن علم ندارد و ديگر، « استادِ خوب »، استادي مي شود که مي تواند مطالب كتاب را خوب انتقال دهد. مسير حفظ مطالب توسط دانش آموزان را خوب هموار مي کند، و از مطالب كتاب خوب ارزيابي مي کند.

در مقابل، معلمي که به يادگيري دانش آموز كمك مي كند و درس را وسيله اي براي تقويت مهارت تفكر دانش آموز قرار مي دهد. و او را براي زندگي در جامعه آماده مي كند. و از آموزش براي تربيت اخلاقي و اعتقادي كودك استفاده مي كند و نيز در آن حوزه، نظريه پردازي را مشي خود قرار مي دهد، به مرور طرد مي شود و جايگاه خود را از دست مي دهد .

قدرت تفکر به مرور رو به نابودي مي رود و توقع ظهور و بروز انديشه هاي نو ، دانش آموزان و معلمان نو انديش و دگر انديش از بين مي رود و به جاي آن، جمود فکري، واپس گرايي و … حاکم مي شود .

   ويژگي هاي نظام « معلم محور»                              

الف - جايگاه دانش آموز : در اين مدل، معلم است که حرف اول را مي زند و ارزش دانش آموز و معلمِ خوب، بر اساس تسلط بر علم سنجيده مي شود و نه محتواي کتاب درسي. دانش آموز به به جاي آن که وقت خود را براي حفظ متن کتاب درسي بگذارد، براي درک مفاهيم عميق علمي آن ها مي گذارد. به جاي آن که مجبور به حفظ انديشه هاي مؤلف کتاب باشد، موظف است در موضوع درسي غور و تحقيق و تفحص کند و انديشه هاي گوناگون و جديد را شناسايي كرده و خوب و بد آن ها را از يکديگر تمييز دهد .

ب – جايگاه معلم : در اين روش دانش آموز سعي در تعريف صحيح علم مورد مطالعه و دست يابي به کاربرد هاي آن در راستاي حل مسائل دارد و تا جايي که مسائل و نياز هاي او ادامه دارد، غور و تحصيل علمي او نيز ادامه خواهد يافت.

اما در روش « کتاب محور »، نياز و کاربرد علمي مطرح نيست؛ بلکه آنچه اصالت دارد، « اتمام کتاب درسي » است. حال اگر اتمام کتاب، منجر به حل مسائل مربوط به آن علم نشد و نيازهاي او را بر طرف نساخت، باز هم تأكيد بر اتمام به موقع كتاب درسي است.

   « كنكور زدگي » روي ديگر‌ « كتاب محوري »           

هر نوعي از آزمون و ارزيابي بايد هدفمند باشد به گونه اي كه مسير مطالعه و تلاش را نشان دهد. در واقع در روند ارزيابي دانش آموزان بايد مشخص شود اين افراد تا چه حد تلاشمدار بوده و تا چه حد قدرت ادراک مفاهيم و داده‌هاي درسي را دارند. معلمان در اين روند در مي‌يابند، ميزان توانايي‌ها و نحوه انتقال مفاهيم آموزشي آن ها تا چه حد مطلوب بوده است.

‌ يكي از اين گونه هاي آزمون « كنكور » سراسري است كه در چند ساعت سرنوشت چند صد هزار نفر را مشخص مي كند. از اين رو کنکور و مشکلات آن ديگر حرف ناگفته‌اي ندارد كه بيان شود؛ اما هنوز دشواري‌هايش ناديده گرفته مي شود. در حالي که در کشورهاي ديگر مسئله کنکور زدگي و تست زني به اندازه کشور ما رونق ندارد.

 با اندك توجهي در مي يابيم كاستي ها و آسيب هايي كه قبلاً براي اقتدار متني كتاب هاي درسي بيان شد، از يك سو و فشار شديد كنكور در دوره دبيرستان از سوي ديگر، نه تنها موضوع تربيت اعتقادي، اخلاقي و اجتماعي دانش آموزان را تحت الشعاع قرار مي دهد، بلكه تلاش هاي گذشته معلمان و خانواده ها و دانش آموزان را مورد تهديد جدي قرار داده است.

به عنوان مثال : اعم اغلب دانش آموزاني كه در دوره ابتدايي با نماز، قرآن، اخلاق اسلامي و آداب و رفتار اجتماعي و فرهنگي آشنا شده اند، تحت فشارهاي شديد « كنكور محوري » و حفظ خط به خط كتاب هاي درسي، نوعي مقابل به مثل از خود نشان مي دهند تا جايي كه گاهي هرگونه اظهار نظر، با عكس العمل نه چندان مناسب پاسخ داده مي شود. و اين فشار روحي و رواني و حتي جسمي تا آن جاست كه اغلب دانش آموزان براي موفقيت بيش تر بايد در کلاس هاي خصوصي و مراکز آزاد کنکور شرکت ‌کنند تا نتيجه دلخواهي بگيرند.

با كمال تأسف به جاي رفع اين مشكل مهم، در اثر كوتاهي هاي انجام شده اين نوع نگرش باعث شده تا روش هاي مرسوم تست زني در سال هاي اخير وارد دوره ابتدايي نيز شده است. ...

و اين تنها مورد از معضلات كنكور نيست كه به دوره ابتدايي كشانده شده است. قصه پر غصه چند معلمي در دوره دوم ابتدايي از يك سو، تبديل دروس به شهروندان درجه يك, دو و سه از سوي ديگر و سپردن دروس درجه سوم ( يعني قرآن، انشاء و ... ) به معلمان مازاد، مديران و معاونان مدارس و هركسي كه ساعات تدريس او كامل نشده است. فقط گو شه اي از تركش هاي محتوا محوري و كنكور محوري است.

هژموني و سيطره كنكور، توان اصلاح اساسي وضعيت موجود برنامه ريزي آموزشي و درسي را از برنامه ريزان و متوليان امر گرفته است به طوري كه هر گونه تغييري به ويژه در دوره متوسطه نمي تواند متاثر از كنكور نباشد. اين خطر وجود دارد كه در صورت برگزاري كنكور به همين شيوه، رويكردها و اهداف تربيتي جديد ( با وجود اسناد تحولي ) باز هم دچار استحاله شود.

« مرگ خلاقيت » و رقابت براي كسب رتبه بالاتر از آسيب هاي ديگر کنکور زدگي است كه دامنگير اغلب دانش آموزان و خانواده هاست. اين موضوع باعث تخريب عواطف و احساسات کودکان و نوجوانان را فراهم کرده است. تاکيد بر چنين شيوه‌اي افرادي را بار مي‌آورد که هميشه پذيرنده‌اند ( و نه خلاق ) و آنچه به آن ها گفته شود، انجام مي‌دهند. بنابراين در اين رويه فردي تربيت مي شود که توان نقد و خلاقيت ندارد و اين درحالي است که كشور به شهروندان خلاق نياز دارد.

در چنين شرايطي كه گسست عاطفي بين نوجوان و خانواده باعث شده تا خانواده ها اطلاعات چنداني از دانش، توانايي و نگرش فرزندشان نداشته باشند و به همين دليل سعادت فرزندشان را تنها در قبولي كنكور مي بينند. لذا نظام آموزشي ما مبتني بر محتوا محوري، کنکور محوري و قبولي محوري شده است. در چنين شرايطي آنچه اهميت دارد نتيجه است؛ و نه فرآيند آموزش و نه تربيت. از اين رو خانواده‌ها نيز تاكيد بر خواندن و حفظ متن كتاب هاي درسي داشته و کتاب هاي کنکور بيش تري براي فرزندان خود تهيه مي کنند. فرزندان خود را در کلاس هاي کنکور بيش تري ثبت نام كرده و به دنبال معلمان خصوصي معتبرتري هستند. در اين وضعيت خانواده‌ها مسير منطقي آموزش و تربيت را گم کرده‌اند. مدارس نيز به دنبال آموزش هويت اخلاقي و انساني نيستند، بلکه نگرانند که بازدهي آموزشي آن ها ( که‌‌ همان قبولي در آزمونهاي مختلف است ) کمتر از ساير مدارس منطقه نشود.

   چه بايد كرد ؟  ( 15 راهكار پيشنهادي براي تحقق معلم محوري )

حق آن است كه تنها به نقد و بيان مشكلات بسنده نشود؛ بلكه با ارائه چند روش ساده اما مهم، زمينه مساعد براي تكميل و افزايش راهكارهاي اصلاح، بهبود و ارتقاء وضعيت موجود فراهم شود. لذا 15 راهكار پيشنهادي براي تحقق هدف معلم محوري در اين بخش پيشنهاد مي شود :

1- به دنبال معلم خوب

از گذشته هاي دور تا كنون در حوزه هاي علميه، طلاب همواره به دنبال استاد خوب بوده اند و از مدت ها قبل، از استاد وقت مي گرفتند كه فلان درس را از محضر ايشان كسب فيض كنند. اين مطلب كه نشان از اهميت معلم محوري در نظام آموزشي حوزه هاي علميه دارد، در كلاس هاي دانشگاهي و مدارس آموزش و پرورش مشهود و ملموس نيست.

اغلب خانواده ها همواره دنبال مدارس نشان دار ( بِـرند ) هستند و موفقيت كودكشان را در آن مي جويند. غافل از اين كه معلمان آن مدارس چه كساني هستند و چه ويژگي هاي برتري نسبت به ديگران دارند؟ و آيا صلاحيت و تعهد لازم را براي اين امانت داري دارند؟ و مي توانند در تربيت فرزندشان مؤثر و كارآمد ظاهر شوند؟

بي شك خواهيد گفت : خانواده ها به نظام و حكومت اعتماد مي كنند. اين درست است، اما كافي نيست. بلكه بايد ابتدا به دنبال معلمان نمونه اي باشيم كه ضمن دارا بودن صلاحيت هاي حرفه اي، معلمي وارسته و مهذب، حريص و دلسوز نسبت به تربيت دانش آموزان، داراي سعه صدر و تحمل بالا و نيز مهربان و رئوف و داراي حسن برخورد و متعهد، متخصص، خستگي ناپذيري و کوشا باشند. قطعا با چنين انتظاري جوينده يابنده خواهد بود و در سطح كلان هم جامعه به چنين سمتي حركت خواهد كرد.

2- كتاب درسي داروست؛ نه شفا

كتاب درسي و محتواي آموزشي عقيم است، اگر معلم خوبي نداشته باشد. چرا كه كتاب درسي با معلم، معنا پيدا مي كند. اولين قدم براي معلم محوري، « معلم باوري » است. تا زماني كه به توانايي هاي معلمان اعتماد نكنيم و آن ها را باور نداشته باشيم و نيز به آن ها اجازه تجربه كردن را ندهيم، بهترين كتاب هاي درسي و محتواهاي آموزشي هم عقيم و بي ثمر خواهند بود.

3- به معلمان اعتماد داشته باشيم.

شايد اين سؤال براي شما پيش آمده باشد كه « چرا در دوره آموزش عالي كتاب درسي خاص وجود ندارد و اساتيد اجازه دارند علي رغم « منابع پيشنهادي » مندرج در سرفصل هاي درس، از ساير منابع استفاده كنند و حتي جزوه بدهند ( بدون آن كه منابع پيشنهادي را معرفي و استفاده كنند )؛ اما در مدارس آموزش و پرورش چنين نيست و معلمان مجبور هستند تنها در چارچوب كتاب درسي حركت كنند ؟ چرا اين اجبار، همواره از سوي معاونت هاي مختلف و ادارات آموزش و پرورش و نيز مدير مدرسه و حتي اولياي دانش آموزان مورد تأكيد و مطالب جدي قرار مي گيرد ؟

آيا بهتر نيست به جاي تأكيد بيش از حد بر آموزش كتاب درسي و حفظ محتواي آن، « به معلم اعتماد كنيم » و با هدايت و صبوري او را در اين مسير رهنمون باشيم.

4-  « معلم حرفه اي » جايگزين كتاب محوري

« معلم حرفه اي » به معلمي اطلاق مي شود كه ساير معلمان، از انجام كار و حرفه او ناتوان باشند. مانند دبير متخصص يك درس؛ كه دبيران ساير رشته ها، صلاحيت لازم براي تدريس در آن درس را ندارند. اين كار به عزم ملي، برنامه ريزي دقيق و سرمايه گذاري مناسب، كه در طي حداقل سه تا پنج سال همه معلمان را با صلاحيت هاي حرفه اي ايشان آشنا كند، نيازمند است.

5- نظارت مستمر / حمايت هاي تشويقي

به نظر مي رسد مهم ترين دليل تأكيد عملي ادارات مناطق و استان ها و حتي حوزه ستادي بر كتاب محوري، ناتواني در نظارت مستمر و حمايت و پشتيباني لازم از معلمان است. دليل آن هم چيزي نيست جز اجراي طرح و برنامه هاي متعدد و نه چندان ضروري و مفيد كه تمامي سرمايه هاي مادي و معنوي و نيز وقت و عمر مديران و معلمان را مي گيرد و مانع پيشبرد برنامه هاي درسي مي شود.

كميت نگري ها هرگز اجازه نمي دهد تا معلمي كه با علاقه و انگيزه در كلاس درس مشغول تربيت دانش آموزان است، ديده شود. چه برسد به آن كه مورد حمايت و تشويق قرار گيرد. اگر معلم انگيزه سرشار داشته باشد قطعاً تربيت عميق تر خواهد بود.

6- معلمِ فيلسوف باشيد.

معلم و فيلسوف، دو طرف ماجراي فلسفه تعليم و تربيت هستند كه يكي در جايگاه « عمل» و ديگري در جايگاه « نظر » قرار دارد. پس معلم پيش از آموزش هر كتاب و هر درسي لازم است با چيستي و چرايي آن درس و موضوعات درسي آشنا باشد؛ تا تمركز و تلاش او در امر آموزش، او را از حركت در مسير هدايت و تربيت دور نكند. كم نيستند معلماني كه مطالب كتاب درسي را خوب درس مي دهند، اما به دليل عدم اطلاع از مباني فلسفي و نظري آن درس، چه بسا در جهت مخالف در حركت هستند.

7- معلمي با ابعاد نظر ورزي و ايده پردازي

معلمان زيادي را مي شناسم كه در آستانه بازنشستگي هستند و يا بازنشسته اند و علي رغم تجربه 30 ساله، تا كنون حتي يك مقاله هم ننوشته اند. كتاب تأليف نكرده اند و اين همه تجارب ذي قيمت را به نسل آينده معلمان انتقال نداده اند. آيا اين مسئله جاي تأسف ندار ؟ در حالي كه بارها همين معلمان ايده ها و نظراتي را ارائه مي كنند كه بسيار جالب و قابل توجه است.

پيشنهاد مي شود همت كنيم در طول هر سال تحصيلي حداقل يك مقاله و طي هر سه تا پنج سال يك كتاب توليد و تأليف كنيم. و ايده هايي را كه طي آموزش و تدريس به دست مي آوريم، با نوشتن نشر و ارتقاء دهيم. و اين كار را جزئي از صلاحيت هاي حرفه اي خود بدانيم.

8- منابع محتوايي در خدمت فکرزايي

انديشه ورزي، يک راه و روش و مهارت است و نيازمند آموزش و تكرار و استمرار. وقتي يك معلم در استفاده از كتاب درسي و منابع محتوايي به اين موضوع كه « چگونه مي توان با اين ابزار، مهارت انديشه ورزي را در دانش آموزان رشد داد ؟ » مي انديشد. قطعاً با توجه به علم و تجربه فراواني كه در اختيار دارد به راهكارهاي عملي متعددي در اين زمينه دست مي يابد.

اين فرآيندي است که علاوه بر محتواي مناسب، نياز معلم با مهارت صحيح انديشه ورزي دارد. در اين زمينه مباني و مبادي لازم در حال تدوين است. اما بايد اين را درنظر داشت که منابعي که اکنون در نظام آموزشي تدريس مي‌شود، نيازمند تلاش معلمان در اين زمينه است. تا به تدريج منابع محتوايي لازم به عنوان الگو نوليد و چاپ شود.

9- « تربيت » محور و اولويت تدريس، آموزش و يادگيري باشد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند : « الناس معادنٌ، كـمعادن الذهب و الفضه » مردم مانند معادن طلا و نقره هستند. ( من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، ج ۴، ص ۳۸۰ ) به همين دليل نه تنها براي تربيت و هدايت، بايد به تفاوت هاي فردي افراد توجه كرد؛ بلكه بايد آن را مبناي برنامه ريزي، اجرا و ارزش يابي قرار داد.

ميکل‌آنژ ( نقاش، پيکرتراش، معمار و شاعر ايتاليايي ) يکي از هنرمندان نابغه تاريخ و معروفترين چهره رنسانس ايتاليا است. او پيرو مكتب فلوطين است و جمله معروف و زيبا و در عين حال قابل توجهي دارد. او مي گويد : « فرق من با ديگران در اين است كه آن ها وقتي به يك سنگ نگاه مي كنند، آن را سخت و محكم و غير قابل نفوذ مي بينيد؛ اما من در دل آن سنگ اندامي زيبا و رعنا مي بينم.» مجسمه داوود شاهكار اوست كه حدوداً هشت متر ارتفاع دارد. وي مي گفت : « من داوود را از همان اول در آن قطعه سنگ مرمر ديدم. کار اصلي من از آن به بعد اين بود که هر آنچه را که به شکل داوود نبود حذف کنم تا شکل اصلي پديدار شود. » ميكل آنژ آن را در طول چهار سال ( 1504 تا 1508 ) ساخت.

معلم كسي است كه « داوود » را در وجود شاگردانش که در ميان جسم آن ها انتظار مي كشد مي بيند و سعي مي كند آن را به بهترين وجهي به ظهور برساند. او از همه ابزارها براي خلق چنين شاهكاري بهره مي جويد.

10- روش هاي آموزشي، « تحليلي » شوند.

استحاله فرهنگي زماني رخ مي دهد كه تكنيك بدون توجه به معنا به كار گرفته مي شود. و اين تفاوت اصلي فرهنگ غرب با فرهنگ اسلامي است. لذا معلمان معتقد و مسلمان امروز بيش از پيش بايد بر اين معنا توجه كنند. از اين رو اتخاذ روش هاي تحليلي به جاي آموزش‌ هاي صرفاً تئوري مي‌تواند به حركت صحيح تعليم و تربيت اسلامي كمك كند.

به طور مثال محتوا محوري و برنامه‌ هاي کنکور محور مدارس در يادگيري و کارآفريني دانش‌آموزان تأثير سوء داشته است. از آن جا كه بسياري از مطالب کتاب‌ هاي درسي فرّار بوده و تنها ذهن کوتاه مدت دانش‌آموزان را تا زمان امتحانات درگير مي کند و سپس اين مطالب فراموش مي‌شوند، اغلب تلاش هاي معلم را كم ثمر مي گرداند. و دانش‌آموزان به جاي تکيه‌ روي يادگيري، حفظ کردن دروس را در اولويت قرار مي‌دهند.

از اين رو پيش رفتن به سوي « آموزش‌ هاي تحليلي » به جاي آموزش‌ هاي صرفاً تئوري، مي‌تواند به مرور اين مشکل را حل کند.  به عبارت ديگر جامعه ما نه تنها به انسان پزشک، انسان وکيل، انسان مهندس و انسان روان‌شناس نياز دارد؛ بلکه به پزشک انسان، مهندس انسان، وکيل انسان و مشاور انسان نيازمند است.

 با توجه به اين كه رفته رفته سند تحول بنيادين آموزش و پرورش از روي كاغذ به صحنه عمل و اجتماع ورود خواهد كرد، لذا روش هاي آموزش تحليلي مي تواند بستر لازم را براي تحقق زيرنظام هاي سند تحول و نقشه راهبردي آن فراهم آورد.

« روش آموزش تحليلي » فرآيندي در هم تنيده است که در آن دانش نظري و عملي بايد با رشد دانش آموز و روش معلم با يكديگر انسجام يابد. مسئوليت معلم اين است که بر اين فرآيند در حيني که هر فرد مشغول يادگيري است، نظارت کند.

11- كيفيت بخشي به چاپ كتاب هاي درسي

جالب است بدانيد با آن كه در ايران شيوه آموزشي، كتاب محوري است، اما كيفيت توليد و چاپ كتاب هاي درسي نيز با كشورهاي توسعه يافته تفاوت هاي زيادي دارد. مثلاً در استراليا، سوئيس و ايالات متحده کتاب هاي درسي دوره هاي مختلف تحصيلي براي آنکه هر چه بهتر و بيش تر دانش آموز را به خود جلب کند، از بهترين و با کيفيت ترين کاغذ، چاپ، طراحي بهره مي برند. آن قدر که بزرگترها هم محو تماشا و مطالعه آن مي شوند. چرا كه آنان نه به دنبال كتاب محوري بلكه به دنبال دانش آموزاني « با روحياتي تجربي، برون گرا و اجتماع محور » هستند.

12- بازگشت كتاب درسي و كنكور به جاي خود

در جريان هدف انگاري « كتاب درسي » و « كنكور » ( به عنوان دو روي سكه ) فقط انسان هايي تربيت مي شوند که اغلب مشتي آموخته و محفوظات را به صورت فله‌اي در ذهن انباشته مي‌کنند و‌‌ همان داده‌هاي خود را بي‌هيچ کم وکاستي تحويل مي دهند. حتي رقابتي که در اين آزمون ها ديده مي شود، بيش تر خاصيت استرس زايي دارد تا تقويت حس رقابت. بي شك نتيجه چنين تعليم و تربيتي مبتني بر نظام معيار اسلامي و در طراز جمهوري اسلامي ايران نخواهد بود.

راهكار اصلي در اجراي برنامه‌هايي است كه جاي « هدف » و « وسيله » را تغيير دهد و به جاي آنکه کنکور و يا كتاب درسي، هدف تلقي شوند، به جايگاه ابزاري خود باز گردند.

13-  روز بدون كتاب درسي

به منظور حفظ استقلال حرفه اي معلم، در تعليم و تربيت دانش آموزان و با هدف همسو سازي ايشان با برنامه هاي درسي و اسناد تحولي، مناسب است در ابتدا روزهايي از سال تحصيلي با عنوان « روز بدون كتاب درسي » در نظر گرفته شود. و معلمان موظف باشند با توجه به سرفصل دروس تعيين شده، خودشان برنامه ريزي كرده و محتوا تهيه كنند.

14- تعيين موضوعات درسي با دانش آموزان

يكي از شيوه هاي آموزش و تدريس معلم مي تواند اين روش باشد كه موضوع اصلي درس را معلم مشخص مي كند و از دانش آموزان مي خواهد تا موضوعات فرعي را پيشنهاد كنند. با اين كار ضمن كمك گرفتن از دانش آموزان براي تدريس ذهن و فكر آنان در يك زمينه علمي، منظم و ساختارمند مي شود. اين تلاش ذهني مي تواند به توجه هر چه بيش تر و عميق تر آنان در زمينه يادگيري كمك كند.

15- معلمي، يك رسالت الهي است.

از همه‏ اين موارد مهم تر، مسئله‏ عمل به تكليف الهي است. چرا كه خدا و پيامبرش نيز بر معلم بودن افتخار مي كنند. « الرحمن؛ علم القرآن » و « اني بعثت معلمًا ». پس اگر بخواهيم كار و هنر معلمي ما مورد رضاي خداوند قرار گيرد، بايد تلاش كنيم دانش آموزاني عالم، عاقل و متفكر، مؤمن و صالح و متخلق بار بياوريد. هر چند اين وظيفه در وهله اول بر عهده خانوادهاست. اما با توجه به وضعيت فرهنگي جامعه مي توان گفت به عنوان يك واجب كفايي، مسئوليت اصلي يك معلم در تربيت دينى دانش آموزان است.

حتي يك معلم رياضى، يك معلم فيزيك، يك معلم فارسى و ادبيات هم با بيان يك نكته تربيتي به موقع و به جا مى‏تواند تفكر عميق دينى و تربيتي را در اعماق دل شاگردان و مخاطبان خود جا دهد، بدون آن كه از موضوع درسي خارج شده و به حاشيه رود. اين نوع توجهات و اقدامات از سوي معلم، اغلب تا پايان عمر همراه فرد است. و او را هدايت و راهنمايي مي كند.

هم چنين تربيت دانش آموزاني عالم، عاقل و متفكر، مؤمن و صالح همان چيزى است كه مى‏تواند آينده‏ اين كشور و بلكه جهان را آباد و اصلاح كند. علم و دانش سلاح است كه بايد در دست انسان صالح باشد تا به خدا، خود، خلقت و خلق خدا خدمت كند.

   نتيجه بحث                                                               

     معلّم، بهترين كتاب درسي دانش آموز است، اگر ...   

1- كتاب درسي را ابزاري براي تحقق « اهداف قصد شده برنامه درسي » بداند و به جاي واگذاري نقش هدايتگري به كتاب هاي درسي، در زمينه تسلط هر چه بيش تر بر مهارت تدريس تلاش كند.

2- در هنگام تدريس موضوع و محتواي درسي را زمينه اي براي رشد عقلاني، رفتاري و اخلاقي دانش آموزان بداند و براي تربيت شاگردانش اولويت قائل شود.

3- براي حفظ و افزايش کارآمدي خود و موفقيت در تدريس، پيوسته در حال يادگيري باشد. همواره تغييرات و تحولات مربوط به حرفه خود را پيگيري نمايد و با توجه به پيشرفت هاي علوم و فنون در زمينه هاي مختلف معلومات، مهارت ها و اطلاعات خويش را ارتقاء بخشد. 

4- براي تدريس مؤثر و هدايت دانش آموزان، قادر به ايفاي نقش هاي متعددي در کلاس درس باشد. اجراي اين نقش ها به معلم کمک مي کند تا شناخت کافي از شاگردان خود پيدا کند و سپس با توجه به خصوصيات شخصيتي، رشد و تکامل آنها آموزشهاي لازم را ارائه دهد. اين مقاله نقش هاي متعدد معلم را در کلاس درس بررسي مي کند. 

5- بتواند بخوبي از عهده تدريس برآيد، در صورتي كه از اصول روان شناسي تربيتي آگاه باشد. يکي از وظايف روان شناسي تربيتي، بررسي و تحقيق درباره کارآمدترين و مؤثرترين شيوه تديس است. معلم بايد توانايي يادگيري و بکاربستن دانش، مهارت، اصول و نتايج حاصل از تحقيقات روانشناسي را در تدريس داشته باشد و قبل از شروع به تدريس، از خصوصيات جسمي و رواني دانش آموزان اطلاع حاصل نمايد و مانند يک روانشناس در بررسي هاي خود به اين مسئله بپردازد که هر پديده و رويدادي که در کلاسش رخ مي دهد، هر رفتاري که از دانش آموزان سر مي زند، موفقيت ها، شکستها، دوستي و دشمني هاي آنان دليلي دارد که بايد درصدد کشف آن برآيد.

از آنجا که معلم با فکر و انديشه و روح و روان شاگردان سر و کار دارد، بايد در و رنج آنان را بشناسد، در حفظ اسرار و جلب اعتماد و اطمينان آن ها بکوشد، مسائل و مشکلاتشان را ببيند و سعي کند علت مشکلات را بررسي و کشف نمايد و به ويژه به دنبال عواملي باشد که شاگردان را از درون متحول کند و به فعاليت و کوشش مناسب وادارد.

6- در نقش يك روان شناس به خوبي آگاه باشدکه ممکن است عده اي از دانش آموزان به دلايل مختلف در اضطراب و نگراني و ترس و بيم به سر برند و در نتيجه به دنبال امنيت رواني هستند، از اين رو بايد تمام تلاش خود را بکارگيرد تا با ايجاد جوي مناسب در کلاس برقراري ارتباط صحيح به دانش آموزان آرامش ببخشد و اعتماد به نفس آنها را افزايش دهد. 

7- آگاه باشد که هر کدام از دانش آموزان از ويژگي هاي شناختي و عاطفي خاصي برخوردار هستند و در هر يک از دوره هاي تحصيلي نيازهاي متفاوتي دارند.

8- بداند که مفهوم يادگيري چيست ؟ چه ويژگي هايي دارد ؟ چگونه حاصل مي شود ؟ و چه شيوه ها، عملکردها و راهکارهايي در فرايند يادگيري دانش آموزان تأثير بيش تري مي گذارند.

9- به عنوان يک « مدير يادگيري » بتواند مجموعه اي از برنامه ريزي ها، راهبردها و اقدامات خود را به گونه اي در کلاس به کار گيرد که آموزشهاي او به حداکثر کارايي و اثربخشي برسد.

به عنوان مثال : وجود نظم و انضباط، سکوت و آرامش در کلاس باعث مي شود که اولاً - سلامت روحي و رواني معلم و دانش آموزان حفظ شود؛ و ثانياً - تدريس معلم به نحو بسيار مؤثري انجام پذيرد.

10- دانش آموزان او حق انتخاب داشته باشند. و اگر رهنمود و راهبردهاي معلم دقيق باشد و شاگردان بتوانند مهارت هاي زندگي را به خوبي فراگيرند، امکان بروز رفتارهاي مخل بسيار کاهش يافته و زمينه ي بي انضباطي در کلاس به حداقل خواهد رسيد.

11- بتواند ضمن تدريس، مديريت مناسبي در کلاس خود داشته باشد، با دانش آموزان خود به راحتي ارتباط برقرار نمايد و با ارائه تجربيات بسيار جذاب، آموزنده و مفيد آنها را پيوسته خشنود، سرحال و آماده براي يادگيري نگه دارد.

12- به عنوان « برنامه ريز » به امور مربوط به تصميم گيري درباره برنامه ريزي ( بويژه برنامه درسي ) علاقمند باشد و به هيچ وجه بدون چون و چرا و بلاشرط خود را به کارهاي شناخته شده و از پيش تعيين گرديده وابسته نمايد. زيرا او بايد بتواند شرايط و مسائل مربوط به برنامه درسي را به بهترين نحو به کار گيرد تا اهداف و نتايج مورد نظرش تحقق پيدا كند.

13- به عنوان « يک برنامه ريز درسي » پيش از آنکه براي دانش آموزان طراحي كند، براي خودش طراحي آموزشي داشته باشد. در چنين مدارسي برنامه درسي بايد بتواند معلمان را تغيير دهد، بر آگاهي آن ها بيفزايد و آن ها را به حرکت درآورد.

14- «‌ معلم برنامه ريز » ضمن ارزيابي فعاليت هاي مربوط به برنامه ريزي درسي، آن را به نحوي به کار گيرد و در کلاس اجرا کند که با موقعيت کلاس و شرايط و خصوصيات شاگردان مناسب باشد.

15- بتواند با توجه به نيازهاي دانش آموزان و امکانات بومي و محلي موجود در مدارس، انعطاف و دگرگوني لازم و مناسب را در برنامه هاي درسي ايجاد كند. در اين صورت فراگيرندگان راحت تر و با آمادگي بيش تري به يادگيري خواهند پرداخت.

16- قادر باشد که مفاهيم و موضوعات گوناگون و جديدي را در چارچوب سرفصل هاي برنامه درسي، به شاگردان ارائه دهد. هر چه معلم بتواند از پيچيدگي هاي برنامه درسي بکاهد و بر ميزان انطباق با آن شرايط و موقعيت هاي يادگيري دانش آموزان بيافزايد، موفقيت هاي بيش تري در ياددهي و آموزش بدست خواهد آورد.

17- بتواند موقعيت هاي مناسبي را فراهم كند تا اولياء دانش آموزان نيز در امر آموزش و تدريس مشارکت فعال داشته باشند تا معلم به کمک آنها مي تواند انگيزه هاي دانش آموزان را در فرايند ياددهي – يادگيري بيشتر برانگيخته نمايد.

18- « تدريس را هنر خود بداند » و معتقد باشد که او بايد بر تجربيات شخصي، احساسات و ارزش هايي متکي باشد که خارج از حيطه علم و كتاب درسي است. مانند يک نقاش، نويسنده، شاعر، بازيگر كه در هنگام کار، فقط در فکر خلق يک اثر زيبا است و تمامي نيروهاي جسمي و ذهني خود را به کار مي گيرد تا بتواند وظيفه هنري خويش را به عالي ترين شکل انجام دهد.

19- « هنر آفرين » باشد و فراتر از هر هنرمندي به حرفه اش عشق بورزد و هنرمندانه آن را اجرا نمايد و با زيرکي و موشکافي خاصي بتواند علايق، نيازها و توانايي هاي شاگردان خود را شناسايي کند و سپس فرايند آموزشي را بر اساس ويژگي هاي شخصيتي، استعداد، موقعيت و آمادگي آنها تنظيم نمايد. 

20- « خلاق » باشد و بتواند مسائل و مشکلات کلاسش را با ابداع روش هاي تدريس و تهيه و تدارک وسايل آموزشي به خوبي حل و فصل كند.

21- از شيوه هاي ارتباط صحيح با ديگران و ايجاد روابط صميمانه آگاه باشد و به همين دليل، خيلي سريع و آسان بتواند با دانش آموزان ارتباط برقرار كند و جو کلاسش را مطلوب، پرمحتوا و « آماده يادگيري » نگه دارد.

22- در کلاس درس بسيار « حساس باشد » و به طور قاطع و جدي عمل مي کند و به آساني بتواند در برخورد با دانش آموزان، فرايند پاداش و تنبيه را به صورت هنرمندانه در شرايط و موقعيت هاي مناسب به کار گيرد. 

23- فعاليت ها و مهارت هاي متعددي را در کلاس ترتيب دهد، به نحوي كه از بي انضباطي و انجام رفتارهاي نامطلوب شاگردان جلوگيري کند. 

24- به راحتي بتواند بر اوضاع و احوال کلاس مسلط شود، کمبودها و مشکلات شاگردان را بشناسد، راه حل هاي مناسبي ارائه دهد و با بکارگيري فنون و روش هاي مناسب، فرآيند يادگيري را با تجربيات و نيازهاي.

دانش آموزان هماهنگ سازد؛ به طوري که هر دانش آموزي با هر ويژگي و استعدادي که دارد به راحتي بتواند در جريان آموزش و يادگيري شرکت فعال داشته باشد و بر اساس ظرفيت ذهني و رواني خود از محتواي آموزشي و مطالب درسي که توسط معلم ارائه مي شود، استفاده كند.

25- تدريس معلم، همواره با نشاط و با طراوت است و دانش آموزان از اطمينان، آرامش و اعتماد به نفس کافي برخوردار باشند.

26- تدريس را يك فعاليت آگاهانه و برنامه ريزي شده بداند که توسط معلم در جهت نيل به اهداف و مقاصد خاص طراحي و تدوين مي شود. معلم در جريان تدريس، زمينه و شرايطي را براي دانش آموزان فراهم مي كند، تا « عمل يادگيري آسان تر شود. »

27- روش تدريس معلم با اصول و اهداف آموزش و پرورش و ويژگي هاي دانش آموزان هماهنگ باشد؛ تا او بتواند ضمن جهت دادن به فعاليت هاي آموزشي خود، شاگردان را به سوي اهداف تعليم و تربيت هدايت كند.

28- با خصوصيات رشد و احتياجات فراگيرندگان در هر يک از دوره ها و پايه هاي تحصيلي آشنا باشد، زيرا هيچ معلمي نمي تواند بدون شناخت دانش آموزان از لحاظ رشد ذهني، عاطفي، رواني، اجتماعي در تدريس خود موفقيت چشمگيري داشته باشد.

29- بر محتواي آموزشي و موضوع درسي که مي خواهد براي دانش آموزان ارائه دهد، تسلط داشته باشد. توانايي و احاطه معلم بر محتواي درسي باعث مي شود که دانش آموزان در فراگيري و آموزش با مشکلات کمتري مواجه شوند. 

30- هدف هاي آموزشي درس را كه يکي از ضروري ترين و مهمترين کوشش هاي تربيتي به شمار مي رود، مشخص كرده باشد. زيرا يکي از تلاش هاي بسيار مهم معلم قبل از تدريس مشخص کردن اهداف آن است. هدف هاي آموزشي همان نتايجي هستند که قرار است دانش آموزان پس از پايان تدريس به آن دست يابند.

31- قبل از تدريس، از آمادگي شاگردان خود اطلاع كافي را حاصل مي كند و از روش هايي جهت تدريس بهره مي گيرد که با موقعيت، نيازها و تجربيات دانش آموزان هماهنگ باشند.

32- روند آموزشي و پيشرفت تحصيلي فراگيرندگان را با ارزش يابي هاي مستمر آشکار سازد. براي ارزش يابي آن ها از آزمون هايي استفاده مي کند که ضمن تشخيص ضعف هاي درسي دانش آموزان، آن ها را با هم مقايسه نکند. 

33- اطلاعات درستي از عملکرد شاگردان به آنها بدهد تا آنان از حدود و ميزان فعاليت هاي درسي خود آگاهي يابند و با اعتماد به نفس بيش تري درس بخوانند.

34- ابتدا به مطالب و تمرين‌هاي کتاب درسي تسلط پيدا كند و سپس از کتاب‌هاي کمک‌آموزشي براي افزايش کيفيت کارش استفاده نمايد. معلم بايد تكليف دانش آموز را به روشني مشخص كند كه ميزان توجه به کتاب درسي و مطالب درس ( جزوه‌ معلم ) به چه ميزاني است و دانش آموزان به مطالب و جزوه‌ معلم ( كه حاصل علم و تجربه‌ي چندين ساله اوست. ) و کتاب درسي ( كه کامل‌ترين منبع يادگيري است. ) چگونه توجه داشته باشند.

براي مثال : براي مطالعه‌ درس هر روز در همان روز، از جزوه‌ معلم استفاده کنند و براي مطالعه‌ي عميق‌تر به سراغ کتاب درسي بروند و هر زمان به تمرين‌هاي کتاب درسي تسلط پيدا کردند، از کتاب‌هاي کمک‌آموزشي براي افزايش کيفيت يادگيري استفاده کنيد

35- بداند كه آموزش و کار معلم در هدايت و ساماندهي کار آموزش بخش مهم و عظيمي از خرده نظام برنامه ريزي درسي در نظام کلان تعليم وتربيت است. بي شك تحقق هدف‌هاي برنامه درسي که حاصل برنامه ريزي است، در گرو اجراي درسـت فراينـد يادگيري در کلاس درس اسـت کـه هدايتگري آن بر عهده معلم نهاده شده است.

36- بداند كه « چرا برنامه درسي تغيير کرده است و تفاوت آن با برنامه درسي قبلي چيست ؟ » مؤلفه ‌هاي تغييــر چــه چيزهايي هســتند؟ آيا رويکردهــا تغيير کرده‌اند ؟ آيا گســتره حوزه دانشــي يا بينشــي و تربيتــي فرق کرده اســت؟ آيا هدف‌هاي آموزشي کم و زياد شــده و يا تغيير اساسي يافته اند ؟ آيــا راهبردهاي جديــدي مورد توجه قــرار گرفته است ؟

محتــواهاي آموزش چه تفاوتي با گذشته داشته اســت؟ آيا شــيوه ارائه مطالب به گونه اي اســت که نيازمند تغيير در شــيوه هاي تدريس باشد؟ آيا فکر مي‌کنيد دانش آموزان هم بايد شيوه هاي جديدي براي يادگيري را برگزينند؟ آيا در کل، تغييرات انجام شده را مثبت ارزيابي مي‌کنيد؟ و آيا خود را براي اِعمال تغييرات، آماده مي‌بينيد؟

37- با فلســفه و ضــرورت تحــول بنياديــن نظــام تعليم و تربيت آشنايي لازم را داشته باشد و بر مباني اساسي و مباني برنامه درسي جديد احاطه نسبي داشته باشد.

38- سياست‌ها، چشم اندازها، رويکردها و هدف‌هاي غايي برنامه جديد را فهميده باشد و اصــول حاکــم بــر برنامــه جديــد، بايدهــا و آيين نامه‌هاي مورد نظر را در ذهن داشته باشد. و بر رويه‌هاي آموزشــي توصيه شــده، راهبردها و فنون آموزش و ارزش يابي مسلط باشد.

39- انتظارات آموزشي در سطوح متفاوت درسي، در طول سال، پايه و دوره تحصيلي را خوب بداند و قبل از شروع سال تحصيلي، بصيــرت لازم و کافــي را در حوزه مأموريت و مســئوليت آموزشي خود کسب کرده باشد.

40- واجد بايسته‌هاي « شايسته » معلمي باشد و در اين مسير تلاش و كوشش كند. مانند :

-  اشــتياق به ياددهي و ايفــاي نقش هدايتي به نحوي مطلوب و مورد رضايت دروني؛

- احســاس تعلــق بــه مدرســه، کلاس درس و دانش آموز و مهر و عطوفت همه جانبه؛

- تقويت اعتمــاد به نفس معلمي در عزت نفس انساني؛

- تقويت روحيه خود انضباطي و الگو دهي؛

- تقويــت روحيه پيشــرفت و رشــد حرفه‌اي و تلاش در جهت پيشرفت؛

- تقويــت هــوش عقلاني، هيجانــي و مديريت احساسات خود؛

- شــناخت توانمندي‌هاي حرفه‌اي، نقاط قوت و ضعف دانشي و بينشي، نگرشي و ارزشي؛

- شناخت رغبت‌ها و علاقه‌هاي حرفه‌اي خود؛

- تقويــت روحيــه مشــارکت جويي، تعــاون و همکاري با ديگران؛

- تقويــت روحيــه گذشــت، ايثار، ســازگاري و صبوري و بردباري در مقابله با مشکلات

- صــرف وقــت لازم بــراي آمادگــي، طراحــي، برنامه ريزي، اجرا و ارزش يابي؛

                       وَ آخَـرُ دَعـوانـا اَنِ الـحَمـدُ لِـلّـهِ رَبِّ الـعالَـميـنَ      

 

لينك مقاله : بخش اول  

لينك مقاله : بخش دوم

پاسخ به يك سوال

برخي از دوستان بزرگوار و صميمي از روي دلسوزي بنده را نصيحت مي كنند كه :

  « چرا براي حل مشكلات از طريق مسئولين پيگيري نمي كني و مقاله و نقد مي نويسي ! » 

در پاسخ به اين عزيزان ضمن تأييد كلي اين مطلب و بيان اين كه بنده هميشه اول به مديران وقت تذكر داده و سپس آن را علني كرده ام؛ لازم دانستم به مطلبي از استاد شهيد مرتضي مطهري استناد كنم كه در كتاب « داستان راستان » نحوه ترويج فساد در جامعه و راهكار اصلاح آن را به زيبايي ترسيم كرده و راه برون رفت از آن را نيز تبيين مي فرمايند :

« فساد » از « خواص » شروع مي‌شود و به عوام « سرايت » مي‌کند؛ ولي « صلاح » مسير بر عکس را طي مي‌کند.

اصلاح بر عکس از « عوام » و تنبه و بيداري آنها آغاز مي‌شود، و اجباراً « خواص » را به صلاح مي‌آورد. يعني عادتاً فساد از بالا به پايين مي‌ريزد و صلاح از پايين به بالا سرايت مي‌کند.

روي همين اصل است که اميرالمؤمنين علي عليه السلام در تعليمات عاليه خود، بعد از آنکه مردم را به دو طبقه « عامه » و « خاصه » تقسيم مي‌کند، « نسبت به صلاح و به راه آمدن خاصه اظهار يأس و نوميدي مي‌کند؛ » و تنها عامه مردم را مورد توجه قرار مي‌دهد.

اين، فکر غلطي است از يک عده طرفداران اصلاح که هر وقت در فکر يک کار اصلاحي مي‌افتند، « زعماء » هر صنف را در نظر مي‌گيرند و آن قله‌هاي مرتفع در نظرشان مجسم مي‌شود و مي‌خواهند از آن ارتفاعات منيع، شروع کنند.

تجربه نشان داده است که معمولاً کارهايي که از ناحيه آن قله‌هاي رفيع آغاز شده و در نظرها مفيد مي‌نمايد، بيش از آن مقدار که حقيقت و اثر اصلاحي داشته باشد، جنبه تظاهر، تبليغات و جلب نظر عوام دارد.

منبع : داستان راستان، استاد شهيد مطهري،  ج1،  ص20-18

حاشيه پر رنگ تر از متن ( نقدي بر مسابقات بين المللي قرآن دانش آموزي )

        «  به چه قيمت !!!  »             

        مسابقات بين المللي قرآن دانش آموزي، مأموريت آموزش و پرورش نبود.         

آقاي دكتر فخر الدين دانش آشتياني ( وزير محترم آموزش و پرورش ) همان راهي را مي رود كه

آقاي دكتر حميد رضا حاج بابايي ( وزير قبلي ) رفت و شكست خورد ؟

مقام معظم رهبري سال 1396 را مانند سال قبل سال « اقتصاد مقاومتي» نام گذاري كردند. اين كه يك وزارت خانه اي با اعتبارات مشخص و معين، كاري را كه خارج از مأموريت و وظايف ذاتي آن دستگاه است، با صرف هزينه هاي كمر شكن انجام دهد؛ آيا مغاير با رويكرد اقتصاد مقاومتي نيست !!؟

طبق قانون، وظيفه برگزاري مسابقات قرآن، ويژه افراد زير 16 سال بر عهده سازمان اوقاف و امور خيريه است. اين سازمان وظيفه دارد كه مسابقات قرآن « شكوفه ها » را برگزار كند. ( و نه آن كه صرفاً در بخش هايي از مراسم، مشاركت داشته باشد. )

از آن جا كه وظيفه و مأموريت ذاتي وزارت آموزش و پرورش با توجه به دبيري كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور، تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن است؛ هزينه كردن اعتبارات قرآني اختصاص يافته در جايي به غير از موضوع آموزش عمومي قرآن، محل اشكال جدي است.

با نيم نگاهي به جايگاه قرآن و فعاليت هاي قرآني در اسناد بالادستي وزارت آموزش و پرورش، مانند سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري، سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، قانون برنامه پنجم توسعه، سند برنامه درسي ملي، موضوع روشن تر مي شود.

اين حساسيت از آن جهت است كه با تشكيل شوراي توسعه فرهنگ قرآني، آرزوي چندين ساله جامعه قرآني كشور محقق شد و نيز با تشكيل كميسيون آموزش عمومي قرآن در وزارت آموزش و پرورش، اعتبارات چند ده ميلياردي براي آموزش عمومي قرآن اختصاص يافت. اما در عمل، علي رغم وجود اسناد تحولي و تشكيلات اجرايي، و تخصيص اعتبارات، اقدام مؤثري در زمينه تحقق اهداف برداشته نشده است.

به طور مثال : اين وزارت خانه در طول چند سال گذشته فقط به نام « آموزش عمومي قرآن » حدود 50 ميليارد تومان دريافت كرده است.

-  اين مبلغ عظيم كه در جاي خود مي توانست گره هاي زيادي را باز كند، در كجا هزينه شده است !؟

-  آيا ريالي از اين اعتبارات در راستاي اهداف آموزش عمومي قرآن، هزينه شده است !؟

-  آيا حتي به يك نفر معلم با اهداف آموزش عمومي قرآن و روش هاي آموزش آشنا شده است !؟

-  آيا از اين مبلغ به يك مدرسه محروم روستايي اين كشور حداقل امكانات آموزش قرآن مانند لوحه آموزش قرآن، كتاب راهنماي معلم، لوح فشرده صوتي آيات درسي داده شده است !؟

و بالآخره اين كه

-  اعتبارات مسابقات بين المللي امسال، از كدام سرفصل تأمين مي شود !؟

نبايد فراموش كرد كه بيش از ده سال پيش در چنين روزهايي ( 1385/2/12 ) رهبر معظم انقلاب از مهجوريت قرآن در وزارت آموزش و پرورش به شدت گلايه كردنده و فرمودند : « قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است. علت اين است كه در دوراني طولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يك كارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هاي گوناگون- چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايي - واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشور خيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود. »

حاشيه هاي پر رنگ تر از متن                                                                                               

  از ظواهر امر پيداست كه آقاي دكتر فخر الدين دانش آشتياني همان راهي را مي رود كه آقاي دكتر  حميد رضا حاج بابايي رفت و شكست خورد. در صورتي كه اميد اين بود نگاه عالمانه، عادلانه و دلسوزانه ايشان زمينه هاي خروج از حواشي غير علمي و آسيب زا را فراهم آورده و متن پر رنگ تر شود.   

بيان نتايج شكست سخت و تلخ دولت قبلي در برنامه ها و فغاليت هاي قرآني دردناك، وسيع و عميق است و البته خارج از حوصله خواننده محترم اين نوشته. حيف و ميل دهها ميليارد تومان اعتبارات قرآني كه مي شد معلمان را آموزش داد و كلاس هاي قرآن را به حداقل امكانات مجهز كرد؛ كم ترين آسيب هاي چنان خطايي است.

هرگز فراموش نخواهد شد كه در دولت قبل به نام قرآن، « 10 هزار مدرسه قرآني »، « طرح ملي حفظ قرآن كريم »، « تأسيس مدارس تخصصي قرآن » و ... تشكيل شد؛ اما در دولت جديد همگي به دليل وجود اشكالات متعد از جمله مشكلات قانوني ( كه به دليل شتابزدگي و عدم كارشناسي توسط بخش هاي ذي ربط به وجود آمده بود. ) يك شبه تعطيل گرديد. ( و البته با تضييع ده ها ميليارد از اعتبارات آموزش عمومي قرآن كه متأسفانه تنها جنبه شرمساري بيش تر را براي مجريان به دنبال داشت. )

از اين جهت، جا دارد به بهانه بررسي جايگاه مسابقات بين المللي قرآن دانش آموزي در اسناد تحولي، ابعاد مهجوريت قرآن در اصلي ترين و بزرگ ترين نهاد مسئول آموزش عمومي قرآن كريم كشور بررسي شود. اميد است متوليان فرهنگي و قرآني كشور نسبت به رفع مهجوريت از قرآن اقدام لازم را مبذول دارند.

الف- سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري به وزارت آموزش و پرورش                               

در بند 4-4 ابلاغيه مقام معظم رهبري آمده است : « توسعه فرهنگ و معارف اسلامي و يادگيري قرآن ( روخواني، روان خواني و مفاهيم ) و تقويت انس دانش آموزان با قرآن و سيره پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) و گسترش فرهنگ اقامه نماز. »

نكته جالب اينجاست كه :

اولاً ) مقام معظم رهبري در سياست هاي ابلاغي تنها به نام يك درس، آن هم « قرآن » اشاره فرموده اند. ثانياً ) ايشان تنها به ذكر نام بسنده نكرده و به ابعاد و جزئيات مطالبه خود از آموزش و پرورش هم به روشني پرداخته اند. اين مطلب حاكي از آن است كه معظم له موضوع قرآن در آموزش و پرورش را با حساسيت دنبال مي كنند.

ب- قانون برنامه پنجم توسعه                                                                                              

در بخش الف ماده (9 ) اين سند آمده است : « ارائه برنامه جامع آموزش قرآن اعم از روان‌خواني و فهم قرآن و برنامه تلفيقي قرآن، معارف اسلامي و عربي با اهداف قرآني »

ج- سند تحول بنيائين آموزش و پرورش                                                                               

در راهکار3/1 اين سند چنين آمده است : « ... تقويت انس با قرآن در دانش‌آموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنامه‌ها و توانمندسازي معلمان در راستاي «‌ تقويت مهارت روخواني و روان‌خواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم کليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم » بر اساس « منشور توسعه فرهنگ قرآني. »

و نيز در فصل سوم تحت عنوان « بیانیه­ مأموریت » با تأكيد بر آموزش همگاني و شايستگي هاي پايه آمده است : « زمینه دستیابی دانش آموزان در سنین لازم­ التعلیم طی 12  پایه­ تحصیلی ( چهار دوره سه ساله)، به مراتبی از حیات طیبه در ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی و حتی جهانی را به صورتی منسجم و نظام ­مند، همگانی، عادلانه و الزامی در ساختاری کارآمد و اثربخش فراهم سازد و انجام این مهم نقشی زیرساختی در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی خواهد داشت. »

د - سند برنامه درسي ملي                                                                                              

حوزه تربيت و يادگيري قرآن و عربي، دومين حوزه از حوزه هاي يازده گانه سند برنامه درسي ملي است كه در آن از قرآن به عنوان يکي از منابع اخذ معارف اسلامي، ياد شده و قرآن کريم را کتاب هدايت انسان ها دانسته است. و نيز در بخش ضرورت و کارکرد حوزه قرآن آمده است : 

 « قرآن کريم، به عنوان منبع وحي الهي و منبع اصلي اعتقادات، اخلاق و احکام است. توانايي خواندن همراه با درک معنا، تدبر در قرآن و انس با آن، سبب ورود هر فرد مسلمان به درياي معارف اسلامي است. يادگيري زبان عربي به عنوان زبان قرآن سبب مي شود که فرد بتواند به طور مستقيم با کتاب الهي ارتباط برقرار کند، آن را بفهمد و از رهنمودهاي آن بهره ببرد. ».

و هم چنين در قلمرو حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم آمده است : « حد نهايي يادگيري در اين درس به شرح زير است :

1- توانايي خواندن صحيح و روان قرآن کريم؛

2-  توانايي درک معناي عبارات ساده و پرکاربرد قرآن کريم؛

3- توانايي نسبي تدبر در آيات قرآن کريم به منظور درک ساده و اوليه دقايق و ظرائف مفاهيم آيات، بدون آموزش تخصصي علوم قرآني؛

4- انس مستمر و دائمي با قرآن کريم، به نحوي که دانش آموزان، اهل خواندن و تفکر در قرآن باشند و ابن امر را الزمه تربيت ديني و اعتلاي هويت الهي خويش بدانند. »

 هـ - اهداف آموزش عمومي قرآن                                                                                       

در اين سند مصوب كه اتفاقاً توسط شوراي توسعه فرهنگ قرآني به تصويب رسيده است، بر نه هدف تأكيد شده و برنامه ريزي آن بر عهده وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبيرخانه كميسيون آموزش عمومي قرآن است.

 چند سؤال : با توجه به اسناد و مطالب فوق :

1-  آيا برگزاري اين سطح از مسابقات دانش آموزي، اصولاً با وظايف و مأموريت هاي ذاتي وزارت آموزش و پرورش سنخيت دارد ؟

2-  آيا اين مسابقات ( با توجه به اين كه به نام « فوق برنامه »، حاشيه از متن پر رنگ تر شده است ) با اهداف، برنامه  و محتواهاي درسي و آموزش رسمي مطابقي دارد ؟

3-  آيا به آسيب هاي اين گونه فعاليت هاي تبليغي و ترويجي كه بدون پشتوانه آموزش برگزار مي شود، فكر مي شود ؟

4-  آيا اجرايي كردن مصوبه اهداف آموزش عمومي قرآن با اعتبارات ده ها ميلياردي  را بايد از مسابقات - كه علي القاعده آخر شاهنامه است - شروع كرد ؟

5- آيا اولويت هاي شوراي توسعه فرهنگ قرآني و كميسيون آموزش عمومي قرآن نبايد آموزش معلمان، تجهيز مدارس ( محروم )، پوشش اجراي كامل برنامه هاي درسي در تمام مدارس؛ و نظارت بر حسن اجراي آن باشد؟

6- آيا بين اين نوع فعاليت با راه اندازي ده هزار مدرسه قرآني ( صرف نصب تابلو بر سر در مدارس ) و طرح ملي حفظ ( صرف معرفي دانش آموزاني كه خودشان هم از حافظ بودنشان خبر نداشتند. ) و صرف نخبه گرايي به جاي آموزش و معرفي قاريان و حافظان ساير مؤسسات و جلسات قرآني به نام محصولات وزارت آموزش و پرورش ( مسابقات بين المللي ) با هم فرق دارند ؟

7- آيا تمركز بر « نخبه گرايي » به جاي آموزش همگاني مي تواند با بيش از 99/5 ( نود و نه و نيم ) درصد دانش آموزان كه با اين سطح از مسابقات هيچ نسبتي ندارند؛ مطابقت داشته و اثر بخش باشد.

8-  عايدي و برونداد اين سطح از مسابقات در مقابل هزينه هاي كلان آن براي آموزش و پرورش چقدر است.

زنگ خطر                                                                                                                         

حضرت رسول صلّي الله عليه و آله فرمودند :‏ «فَاِذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ، كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ، فَعَلَيكُم بِالقُرآنِ » ( هرگاه آشوب ها، چون شب تار ، شما را فرا گرفت، به قرآن روي آوريد. )  اصول كافي ، ج‏2 ، ص599

اين حديث مشهور گوياي آن است كه علي القاعده فعاليت هاي قرآني ما بايد بتواند نسل امروز و فرداي كشور را در برابر شبيخون و تهاجم فرهنگي غرب صيانت و هدايت كند. اگر چنين نيست قطعاً اشكالاتي در كار وجود دارد؛ كه نيازمند بررسي دقيق و بازنگري و اصلاح برنامه هاست.

بي توجهي به آموزش عمومي قرآن كريم در مدارس، وضعيتي شبيه جنگ احد را به وجود مي آورد. در آيه 152 سوره آل عمران مي خوانيم : در آن روز مسلمانان تنگه استراتژيك و حساس را به طمع جمع آوري غنايم رها كردند و در نتيجه متحمل آن شكست سهمگين شدند. در حالي كه خداوند مي خواست آن ها را مانند جنگ بدر، از نزد خود ياري بزرگ تري برساند. اما آنان دستور پيامبر را ناديده گرفتند.

جمع بندي :                                                                                                                       

شايد بايد همه ما در محضر عظيم قرآن كريم ابراز شرمندگي كنيم. زيرا به بركت نظام مقدس اسلامي و خوش شهيدانمان و نيز با داشتن نعمت عظماي رهبري و هم چنين با وجود تحقق بسياري از آرزوهايمان ( مانند تشكيل شوراي توسعه و معاونت قرآني، كميسيون آموزش عمومي قرآن، اهداف مصوب آموزش عمومي قرآن، اعتبارات خوب قرآني و ... ) و نيز داشتن جامعه قرآني با اخلاص و پر تلاش، اما به دليل فقدان وحدت انديشه در مديران و نبود انسجام در عمل مجريان به بي راهه رفته و مي رويم.

امروز ديگر حجتي براي توجيه مهجوريت قرآن در كشور نداريم. در اين زمينه مسئوليت آموزش و پرورش از همه سنگين تر است؛ زيرا سنگ بناي تربيت و آموزش قرآن در آن نهاده مي شود و ديگران بايد آن را كامل تر و زيباتر و مرتفع تر گردانند. اگر به راستي وزارت آموزش و پرورش ( به عنوان مسئول اصلي آموزش عمومي قرآن كشور ) به مأموريت ذاتيش عمل مي كرد، و حواشي را از متن پر رنگ تر نمي ديد، ديگر نبايد مشكلي به نام ناتواني روخواني و روان خواني را در آحاد ملت شاهد مي بوديم. و ديگر ساير مؤسسات قرآني نبايد در اين زمينه هزينه هاي مجدد مي كردند.

اگر به نيمه خالي اين ليوان نگاه كنيم مي بينيم كه آسيب هاي فراوان اين گونه تحركات تبليغي و ترويجي بسيار بيش تر از مزايايي است كه ما آرزويش را در سر مي پرورانيم. كليشه شدن فعاليت هاي قرآني، بي ارتباط بودن اين گونه فعاليت ها با نياز و ذائقه هاي اغلب دانش آموزان، بالا بودن سطح مسابقات و در نتيجه خارج از دسترس بودن آن، بي توجهي معلمان و خانواده ها به آموزش ها و فعاليت هاي قرآني در اثر تعدد برنامه هاي تكراري و موازي و ... تنها بخش كوچكي از واقعيت جامعه است.

سخن پاياني                                                                                                                      

ما در برابر قرآن كريم شرمنده ايم تا زماني كه بر خلاف اسناد تحولي، به نام آموزش قرآن، تكنيك ها و هنرهاي قرآني را جايگزين « تربيت قرآني دانش آموزان » مي كنيم. امام صادق عليه السلام ( در دعاي شروع تلاوت قرآن ) مسلمانان را از « قرائت هَذر » پرهيز دادند و در تفسير آيه 121 سوره بقره در مزمت آنان كه حق تلاوت را رعايت نمي كنند، فرمودند : « ما هُوَ وَ اللهِ بحِفظِ آياتِهِ وَ سَردِ حُروفِهِ، وَ تِلاوَتِ سُوَرِهِ وَ دَرسِ اَعشارِهِ وَ اَخماسِهِ، حَفِظوا حُروفَهُ وَ اَضاعوا حُدودَهُ ... » ( به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت سر هم خواندن حروف و كلماتش و تلاوت سوره اي و مطالعه حواشي و هوامش آن، نيست. حروف و كلماتش را حفظ مي كردند و حدود و معانيش را فرو گذاشتند. ... )

ما در مقابل روح ملكوتي امام خميني ره مسئوليم كه فرمودند : « تربيت بايد تربيت قرآني باشد و بچه هاي ما بايد تربيت قرآني بشوند. » چرا كه خود ايشان در كتاب آداب الصلاه فرمودند : « آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت ‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم كرديم، از شكايت رسول خدا صلى الله عليهوآلهوسلم مستخلص شديم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم‏الشان آن نيست. ... »

ما شرمنده قرآنيم كه در آموزش و پرورش مسابقات قرآني را برگزار مي كنيم كه كاري براي آموزش قرائت و حفظش نكرده ايم. « صادقانه بگوييم : » زيرا وظيفه اي هم در اين زمينه نداشته ايم.

ما شرمنده قرآنيم اگر قرآن را ابزار تبليغ و ترويج خود و اطرافيانمان قرار دهيم. فراموشمان نشود كه روزي قرآن بر سر نيزه شد، تا سر قرآن ناطق بر نيزه شود و بر سر نيزه قرآن خواند، تا قرآن بماند. ( و فداي آن سري كه بر نيزه رفت، تا قرآن بر سر نيزه نرود. ) ياد روزي باشيم كه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله قرآن كريم را در يك دست گرفته و با دست ديگرش به امتش اشاره مي كند و به گلايه به محضر الهي شكوه مي كند كه : « يارب ! انّ قوم اتخذوا هذا القرآن مهجورا »  

وَ السلام

تفسير آيه 121 سوره بقره از زبان امام صادق عليه السلام

انحراف از قرآن

امام صادق عليه السلام :    

في قولِهِ تعالي « اَلَّذِينَ آتَيناهُمُ الكِتابَ يَتلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ »

يُرَتِّلونَ آياتِهِ،

وَ يَتَفَهَّمونَ مَعانِيَهُ،

وَ يَعمَلُونَ بِاَحكامِهِ،

وَ يَرجُونَ وَعدَهُ،

وَ يَخشَونَ عَذابَهُ،

وَ يَتَمَثَّلُونَ قصَصَهُ،

وَ يَعتَبِرُونَ أمثالَهُ،

وَ يَأتُونَ أوامِرَهُ،

وَ يَجتَنِبونَ نَواهِيَهُ.

ما هُوَ وَ اللهِ

بحِفظِ آياتِهِ وَ سَردِ حُروفِهِ،

وَ تِلاوَتِ سُوَرِهِ

وَ دَرسِ اَعشارِهِ وَ اَخماسِهِ،

حَفِظوا حُروفَهُ

وَ اَضاعوا حُدودَهُ،

وَ اِنَّما هُوَ تَدَبُّرُ آياتِهِ،

يَقولُ اللّه ُ تعالي : « كِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَيكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّروا آياتِهِ »

امام صادق عليه السلام درباره آيه (121 سوره بقره ) فرمودند : « كساني كه به آنان كتاب داديم، آن را تلاوت مي كنند آن گونه كه حق تلاوت آن است » ـ فرمود :

آياتش را روشن و شمرده مي خوانند، سعي مي كنند معاني اش را بفهمند، احكام و فرامينش را به كار مي بندد، به وعده اش اميدوارند، از عذابش مي ترسند، از داستانهايش سرمشق مي گيرند، از مثل هايش پند مي گيرند، امرهايش را به جا مي آورند و از نهي هايش دوري مي كنند.

به خدا سوگند كه

حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت سر هم خواندن حروف و كلماتش و تلاوت سوره اي و مطالعه حواشي و هوامش آن، نيست.

حروف و كلماتش را حفظ مي كردند و حدود و معانيش را فرو گذاشتند، بلكه به تدبّر و تأمل در آيات آن است؛ خداوند متعال مي فرمايد: « كتابي است خجسته كه سوي تو فرو فرستاديم، تا در آيات آن تدبّر كنند. »

... دام تزوير مكن چون دگران قرآن را ...

روزي قرآن بر سر نيزه شد 

تا سر قرآن ناطق بر نيزه شود.

فداي آن سري كه بر نيزه رفت

تا قرآن بر سر نيزه نرود.

و بر سر نيزه قرآن خواند 

تا قرآن بماند.

ادای دین به مقام شامخ شهیدان و جانبازان و ایثارگران هشت سال دفاغ مقدس

بهانه ای برای ادای دین به مقام شامخ شهیدان و جانبازان و ایثارگران هشت سال دفاغ مقدس

مقاله : فرهنگ نگاری حماسه هشت سال دفاع مقدس در کتاب های درسی

نویسنده : رضا نباتی - علی اکبر روشندل

در ویژه نامه نسیم بهشت مهر 95 ص 48  تا  62  ( 15 صفحه  )

يادداشت وارده - خبرگزاري ايكنا

کد خبر  : ۳۵۵۸۹۹۳                                تاریخ انتشار : ۱۴دی ۱۳۹۵   -  ۰۸:۲۷

حفظ قرآن، وسیله یا هدف؟  /

روش‌هایی که مهجوریت قرآن را به دنبال داشته است.

گروه فعالیت‌های قرآنی : یکی از کارشناسان قرآنی کشورمان طی یادداشتی با بیان برخی نقدها به وضعیت حفظ قرآن، تأکید کرد که مشکل اصلی در فعالیت‌های قرآنی کشور، این است که این امور، سال‌های متمادی بدون تغییر و ثابت مانده است، لذا افراد می‌ترسند از شیوه‌های رایج عدول کنند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، رضا نباتی، كارشناس آموزش قرآن و مؤلف كتاب‌های درسی آموزش قرآن و نیز دانشجوی دكترای تعلیم و تربیت اسلامی با ارسال یادداشتی به ایکنا، موضوع حفظ قرآن کریم و راه‌های پرداختن به آن را سوژه خود قرار داده و به آن پرداخته است.

در این یادداشت، نگارنده ابتدا به این پرسش که حفظ قرآن وسیله است یا هدف؟ پاسخ داده و در ادامه آن نیز چیستی و چرایی حفظ قرآن کریم را مورد بررسی قرار داده است. در ادامه مشروح این یادداشت آمده است.

 حلقه مفقوده‌ای به نام «هدایت»

« هدایت » حلقه مفقوده فعالیت‌های قرآنی كشور است. رویكردی كه نه در اهداف و نه در روش‌ها و تولید و تألیف محتواهای آموزشی چندان كه باید مد نظر قرار نمی گیرد. غافل شدن از غرض اصلی نزول قرآن را باید مهم‌ترین محور مهجوریت قرآن در كشور دانست. در واقع این باور غلط كه مقدماتی چون روخوانی، روان خوانی و فعالیت‌های تكمیلی و هنری چون تجوید و حفظ و قرائت را «آموزش قرآن» می نامیم، قابل تردید جدی است. زیرا همین نگاه كه البته در نیم قرن اخیر جایگزین روش‌های اصیل آموزش قرآن شده، به مهجوریت قرآن انجامیده است. روش‌ها و محتواهایی كه گاه به دوری عده كثیری از توجه به قرآن می‌شود.

تفاوت اصلی آموزش عمومی قرآن با آموزش‌های تخصصی نه در سطح آن؛ بلكه در ماهیت آن است. آموزش عمومی قرآن باید «هدایت محور» باشد. این رویكرد اساسی باید به گونه‌ای باشد كه به نتایج كلی آموزش‌ها منجر نشود، بلكه باید بر اساس آن برنامه‌ریزی كرد.
از جمله این فعالیت‌ها موضوع «حفظ قرآن كریم» است. در این كه چه چیزی حفظ قرآن است؟ باید ابتدا به مخاطب نگاه كرد. مخاطب اگر یك فرد معمولی باشد (مانند اكثر مردم جامعه) قطعاً روش‌های حفظ تخصصی متداول برای وی قابل استفاده نخواهد بود. زیرا برای آموختن و پیشرفت در یك موضوعی، ویژگی‌هایی چون داشتن استعداد لازم برای یادگیری (هوش‌های یادگیری)، علاقه و انگیزه لازم و پشتكار؛ و این سه ویژگی در اغلب افراد وجود ندارد. پس باید فكر دیگری كرد.

 وسیله یا هدف؟

این سؤال كه آیا حفظ قرآن وسیله است یا هدف؟ نقطه عزیمت ما را روشن می‌كند. در حال حاضر، نگاه‌ اغلب فعالیت‌های قرآنی به قرآن كریم نگاه وسیله‌ای است.‌ حلقه مفقوده فعالیت‌های قرآنی كشور كه باعث بروز چنین آسیبی شده همانا جدا انگاشتن فعالیت‌های قرآنی از معارف قرآنی است. زیرا در فعالیت‌های قرآنی بیش‌تر به چگونگی آن پرداخته شده است تا چیستی و چرایی!!! به همین دلیل پیشبرد برنامه‌های بی‌هدف اغلب به خروج قطار یادگیری از ریل آموزش می‌شود.

همان طور كه گفته شد موضوع حفظ قرآن یک هدف اصلی نیست، بلکه بیش‌تر یک وسیله برای زمینه‌سازی جهت «انس مستمر و مادام العمر با قرآن كریم» و نیز «زمینه سازی برای عمل بیش‌تر و بهتر» به دستورات آن است.

چیستی، چرایی و چگونگی هر علمی را فلسفه آن علم می‌گوید، بنابر این در بحث حفظ قرآن كریم هم باید به سمت تبیین تک تک حوزه فعالیت حرکت کند. تلاش برای ارائه پاسخ به این هشت سوال اساسی «ضرورت هر آموزشی» است:

1- « برای چه » باید قرآن را حفظ كند؟ (هدف از آموزش)

2-  « چه كسی » باید حفظ كند؟ (تعیین مخاطب با توجه به ویژگی‌ها)

۳-   « چه چیز را » باید حفظ كنیم؟ (تولید محتوا)

۴-   « چگونه » قرآن را حفظ كنیم؟ (تعیین روش آموزش)

۵-   « چطور » از حفظ فرد مطمئن شویم؟ (روش ارزش یابی پیشرفت تحصیلی)

۶-   « چه زمانی » قرآن را حفظ كند؟ (زمان آموزش)

۷-   « كجا » قرآن را حفظ كند؟ (مكان و موقعیت یادگیری)

۸-   « با چه ابزاری » قرآن را حفظ كند؟ (تعیین وسایل آموزشی و كمك آموزشی)

عدم پاسخ دقیق به این هشت سوال «امكان آموزش» را با تهدید جدی رو به رو كرده و امكانات و سرمایه‌های انسانی و مادی را ضایع می‌گرداند.

دو سوال در این جا مطرح می‌شود:

1-  آیا با توجه به فرمایش مقام معظم رهبری، تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن، امكان پذیر است ؟ 

2-  اگر امكان پذیر است با چه ضرورت‌ها و ملاحظاتی؟

پاسخ این است كه فرمایش مقام معظم رهبری، در وهله اول یك چشم انداز است؛ یعنی یک هدف آرمانی و غایی است كه افق فعالیت‌های قرآنی را مشخص می‌كند. پس اگر این افق و چشم‌انداز زیبا را قدر بدانیم از این جا موضوع برنامه‌ریزی‌های كلان و خرد آغاز می‌شود. این كه چه اصول و مبانی علمی و آموزشی باید بر این هدف حاكم باشد؟ اهداف خرد این هدف كلی چه چیزهایی هستند؟ چه كسانی صلاحیت تولید اهداف و برنامه‌ها و محتوای آموزشی را باید بر عهده داشته باشند ؟ و در كل پاسخ گویی به آن «هشت سوال» بالا طی چه فرایندی باید اتفاق بیافتد، كاری است كه كمیسیون‌ها و كارگروه‌های تخصصی باید آن را تبیین كرده و پس از تصویب در مجامع قانونی به مراكز قرآنی ارائه شوند.

اما اگر نظر كارشناسی بنده را خواسته باشید معتقدم حفظ قرآن كریم از ابتدا تاکنون از مهم‌ترین و در واقع اولین شیوه‌های آموزش قرآن و ترویج فرهنگ قرآن كریم بوده است. با توجه به شرایط آن زمان، حفظ قرآن از جایگاه خاصی برخوردار بود. از نكات شاخص كه امروزه آموزش قرآن كشور كمتر به آن توجه می‌كند این بوده كه حفظ قرآن عموماً به صورت فراز به فراز و موضوعی به مردم آموزش داده می‌شد تا به صورت‌های امروزی یعنی حفظ  سوره و جزء. 

بررسی روش «اقراء النبی» هم توسط رسول اكرم(ص) انجام می‌گرفته، همین را نشان می‌دهد. در این روش پیامبر اكرم(ص) «فرازی از آیات را كه موضوع خاصی را در بر می‌گرفت» بر گروهی از مسلمین می‌خواندند و ضمن بیان احكام و تفسیر آیات، ایشان را به حفظ و عمل به آن آیات دستور می‌دادند. 

چند نكته دقیق در آیات اولیه‌ای كه بر پیامبر(ص) نازل می‌شود وجود دارد كه معلمان و برنامه‌ریزان باید به آن توجه كنند. در این آیات می‌بینیم قرآن كریم به پیامبر(ص) امر می‌كند: «اِقـرَأْ بِاسـمِ رَبِّـكَ الَّـذی خَـلَـقَ»،‌ پیامبر اكرم(ص) در پاسخ به فرشته وحی می‌فرمایند: «من خواندن نمی‌دانم» ... این نشان دهنده آن است كه اولاً خواندن قرآن موضوعیت و اهمیت دارد و پیامبر اسلام باید خواندن قرآن را بداند و بر مردم بخواند (يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ) و ثانیاً تنها روش حفظ محور انس با قرآن نبوده است و ثالثاً حفظ و خواندن دو بخش از «آموزش جامع قرآن كریم» بوده است. 

امروزه دانشمندان برنامه ریزی درسی و آموزشی (مانند آزوبل) معتقدند كه اولاً باید «یادگیری معنادار» باشد. یعنی با «نیاز فرد» مطابقت داشته باشد. ثانیاً «ذائقه» و علایق مخاطب را مد نظر قرار دهد و ثالثاً با سایر بخش‌های آموزش از قبیل فهم و قابل استفاده و كاربردی بودن و نیز یادگیری‌های گذشته در ارتباط باشد و الا محكوم به نابودی است.

همچنین قرآن كریم در آیات مختلفی از قرآن، پیامبرش را از عجله كردن در خواندن قرآن نهی می‌كند: « لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » بلكه به او امر می‌كند: « وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا » و « وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا » یعنی ای پیامبر ! همراه با درك معنا و دقت در مفاهیم، قرآن بخوان. البته علت تند خوانی قرآن توسط پیامبر(ص) به دلیل آن بود كه ایشان از فراموشی قرآن واهمه داشتند كه باز خداوند می‌فرماید كه نگران نباش « لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ » یعنی این كه ما قرآن را در دل تو تثبیت می‌كنیم.

همه این مضامین الهی پر است از بیان روش‌های آموزش قرآن كه متاسفانه ما هرگز آنها را نمی‌بینیم. این قصه كه چه روش‌هایی درباره آموزش قرآن در خود قرآن بیان شده خود سر دراز دارد و مجالی دیگر می‌طلبد.

 آموزشی که به بیراهه رفته است

به نظر من از نظر ماهیتی، برنامه حفظ قرآن كریم در حوزه آموزش عمومی به بیراهه کشیده شده است. بحث حفظ قرآن به جای اینکه به ترویج فرهنگ قرآنی کشور و آموزش عمومی قرآن کمک كند، از سویی فقط در خدمت استعدادهای خاص است و از سوی دیگر ناخواسته، افراد ناتوان و كم انگیزه را كنار زده و از فراگیری قرآن باز می‌دارد.

گاهی با خودم می‌گویم ای كاش هریك از ما به سهم خود، در مهجوریت قرآن فكر می‌كریم و به نوبه خود جلوی رفتارهای غلط كه متأثر از باورهای غلط است را می‌گرفتیم.

تا این جا بحث بر سر مبانی حفظ قرآن بود و این كه آیا حفظ قرآن هدف است یا وسیله؟ اما اگر وسیله بودن حفظ قرآن (و همین طور قرائت و آموزش درك معنا و تدبر) را بپذیریم، باید به سایر سوال‌های هشت گانه پاسخ دهیم. 

« حفظ قرآن » در این نگاه دارای تعریف و ویژگی‌ها و مراحل و مراتب خاص خود است. این كه حفظ قرآن چه نسبتی با سایر بخش‌های آموزش دارد و چگونه به تربیت و هدایت مخاطب می‌انجامد؟ و نیز حفظ قرآن در حوزه آموزش عمومی با حفظ قرآن در حوزه تخصصی چه تفاوتی دارد؟ سوال‌های اصلی این بخش هستند.

به عنوان مثال وقتی می‌گوییم سطح بندی حفظ؛ آیا عموم مردم که در سطح مبتدی هستند را شامل می‌شود؟ آیا عموم مردم می‌‌‌توانند حافظ قرآن باشند؟ پاسخ این است كه پاسخ به چنین سوال‌هایی نیازمند برنامه‌ریزی و تولید محتوای مناسب، آموزش معلمان حرفه‌ای، تمهید امكانات اولیه و اجرای صحیح آن هم به صورت آزمایشی و نظارت بر حسن اجرا و نیز رفع اشكلات احتمالی و هم چنین اعمال سیاست‌های تشویقی معلمان و دانش آموزان است.

با توجه به رویکرد جدید «جامعیت آموزش قرآن» عموم مردم می‌توانند حافظ بسیاری از آیات و فرازها و پیام‌های قرآنی کاربردی‌ در زندگی شوند. در واقع این كار به ترویج الگوی صحیح سبک زندگی اسلامی که مد نظر مقام معظم رهبری است، کمک شایانی می‌کند.
اگر قرآن كریم را به عنوان كتاب تربیت و هدایت می‌دانیم پس روش‌های آموزش آن هم باید متخذ از قرآن و سیره باشد. نزول قرآن در طول ۲۳ سال به صورت تدریجی و متناسب با موقعیت نازل شده است. به نظر می‌رسد باید آموزش آن هم بر همین اساس باشد. آموزش عمومی قرآن امروز باید به نهادینه کردن فرهنگ صحیح سبک زندگی اسلامی ایرانی بپردازد. پس نیاز هست که بیاییم حفظ قرآن را به جای این که مطلق ببینیم، به گونه‌ای ببینیم كه به این خواسته به حق جامعه اسلامی و مطالبه رهبری پاسخ دهد. این جاست كه «آموزش حفظ نسبی» قرآن معنا پیدا می‌كند. حفظی كه در خدمت سبک زندگی اسلامی و ایرانی آحاد جامعه باشد.

 ریشه‌یابی یک مشکل

یکی از مشکلات جلسات قرآنی، مساجد این است که اول ماه رمضان ده‌ها نفر می‌آیند پای رحل قرآن می‌نشینند اما تا آخر ماه مبارك شاید ۱۰ یا ۱۵ نفر باقی نماند و همه ریزش می‌کنند.  چرا ریزش می‌کنند؟ ما باید چه کاری انجام دهیم تا از این وضعیت خارج شویم.
«تسهیل فرآیند آموزش» جزء وظایف و مأموریت معلمان قرآن و برنامه ریزان فرهنگی كشور است. در این زمینه مشكلات زیادی وجود دارد كه «تعصب» ناشی از تجربه گرایی (پوزیستویسم) حاصل نگاه اخباری بدون تحرك در حوزه آموزش‌ها و فعالیت‌های قرآنی مخصوصاً در چند دهه اخیر علت اصلی آن است.

 چگونگی تسهیل حفظ قرآن

به عنوان مثال؛ باید حفظ قرآن را تسهیل کنیم، تا همه اقشار جامعه ضمن علاقمندی موفق به طی فرایند حفظ قرآن شوند. تسهیل کردن حفظ این است که ابتدا به موضوع «‌حفظ مقدماتی» (به عنوان اولین مرتبه و مرحله حفظ) توجه کنیم. شاید این سؤال پیش بیاید که حفظ مقدماتی چیست؟ در پاسخ مثالی می‌زنیم. اگر از شما پرسیده شود که آیا شما دعای کمیل یا ندبه (زیارت عاشورا، سوره رحمن  و  ...) را حفظ هستید،‌ شاید پاسخ شما كمی تأمل و نهایتاً این باشد كه حضور ذهن ندارم. اما اگر دعای کمیل را بشنوید می‌توانید همراه آن بخوانید. این یعنی شما خیلی از شعرها، مناجات‌ها، آیه‌ها، سوره‌ها و روایات را حفظ هستید بدون اینکه بدانید کجا و چگونه آنها را حفظ کرده‌اید. این همان مفهوم حفظ نسبی است.

روش حفظ نسبی در واقع از گذشتگان، به ما رسیده است. یعنی یکی از روش‌هایی که گذشتگان قرآن، دین و اسلام را به ما رسانده‌اند از طریق حفظ نسبی (مقدماتی) بوده است. مانند این كه اغلب ما آیةالكرسی، آمن الرسول، آیه شهد الله، آیه ملك و ... را همراهی می‌كنیم در حالی كه مضامین فوق‌العاده در آنها وجود دارد. 

در حفظ نسبی (مقدماتی) هدف این است که ذهن و گوش مخاطب با این فراز‌ها، پیام‌ها و سوره‌ها آشنا شود. اگر شما به یک فرد بگوئید مثلاً آیه «و بالوالدین احسانا» را بخواند، او این پیام قرآنی را حفظ است و برای شما می‌خواند، ترجمه می‌كند و توضیح كامل می‌دهد. در واقع‌ بسیاری از آیات این زمینه را به خوبی دارا هستند. بنابراین باید در حفظ مقدماتی به آنها توجه شود که در جامعه از آن غافل هستیم. بارها دیده شده است که یک معلم یا یک سخنران ساعت‌ها حرف زده است اما یک آیه از قرآن در حرف‌هایش نبوده است. من بارها در سخنان مقام معظم رهبری دقت کرده‌ام، ‌ایشان برای گروه و قشری که سخنرانی دارند چندین آیه از قرآن در بین صحبت‌هایشان وجود دارد. ما چرا نباید از مقام معظم رهبری الگو بگیریم. چرا نباید این روش را در جامعه عرضه کنیم.

روش «حفظ نسبی» قرآن هم بسیار ساده است. مثلاً حفظ نسبی این است كه بگوییم شما اگر در خواندن از حفظ این آیه دچار مشكل شدید اجازه دارید به قرآن نگاه كنید و اگر بسته است آن را باز كرده، نگاه کنید و بخوانید.

 تعریف حفظ نسبی

در تعریف حفظ نسبی می‌توانیم بگوییم « حفظی كه با كمك معلم(متن) خوانده می‌شود. » البته حفظ نسبی آنقدرها هم پیش پا افتاده نیست كه برخی بر آن تردید می‌كنند زیرا در این نوع از آموزش حفظ بخشی از آموزش جامع است و اگر ما تأكید بیش از حد بر حفظ نداریم برای آن است كه فرصت برای انجام سایر امور هم فراهم شود. لذا می‌توان در مرحله بعد از حفظ نسبی و مقدماتی، «حفظ جامع» را معرفی کرد. حفظ جامع این است که ما به کاربرد آیه در زندگی توجه کنیم. 

 طرح یک سوال جدی

این سؤال جدی است كه  کسی که حافظ قرآن است با کسی که قرآن را حفظ نکرده است، عملاً چه فرقی دارد؟ در اینجا فقط بحث نورانیت و معنویت مطرح نیست و نیز بسنده كردن به دارا بودن یك هنر قرآنی با عنوان حافظ قرآن، بلكه اینها جزء محاسن هستند و البته اگر به آنها بسنده شود جزء حجاب‌های قرآنی محسوب می‌شوند و در مهجوریت قرآن نقش دارند. 

به عنوان مثال اگر قرآن كریم می‌گوید « اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ » اولاً قرآن بودن این جمله به اعتبار مطلبی است كه درون آیه آمده و گرنه زبان فارسی و عربی هم همین حروف و صداها را دارند. این كه این قرآن كه یك «كتاب» است و آیه كه یك «نوشته» و «جمله» است، دارای مفهوم و معنایی است؛ هرگز نباید در هیچ یك از سطوح آموزش قرآن كریم نادیده گرفته شود؛ مگر آن كه قائل به «مكتب اخباری‌گری» باشیم. 

حلقه مفقوده آموزش و فعالیت‌های قرآنی کشور در واقع نادیده گرفتن نخ تسبیح قرآن كریم یعنی «هدایت و تربیت» است. اغلب شاهد این هستیم كه «هدایت قرآن که غرض اصلی نزول قرآن است» در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های قرآنی فراموش شده است و بعضی وقت‌ها اصلاً یادمان می‌رود که به راستی این آیه قرآن، این موضوع و یا این داستان قرآنی چه کاربردی دارد.

از مهجوریت‌های قرآن یكی این است كه در یک همایش و گردهمایی یک قاری قرآن تلاوتی می‌کند، اما  اغلب مستعمین متوجه مفهوم سوره و حتی نام سوره و علت تلاوت آن نمی‌شوند. چه می‌شود كه اگر قاری چند دقیقه در مورد آیه‌ای که تلاوت کرده است توضیح دهد. افراد از تلاوت سوره لذت معنوی و مفهومی هم می‌برند و متوجه می‌شوند که خدا چه چیزی در این باره گفته است.

 دلیل حضور کم فروغ بودن قرآن در زندگی‌ها

در حفظ جامع توجه به شرایط سنی، جنسی، بهره هوشی، میزان سواد، وضعیت خانواده وضعیت معیشت و وضعیت فرهنگی محل زندگی در انتخاب محتوا و موضوعات و آیات می‌تواند تأثیر بسزایی داشته باشد. شما اگر بخواهید یک کتاب داستان برای کودک خود تهیه کنید، ابتدا دقت می‌كنید تا آن کتاب متناسب سن بچه باشد، چرا ما در آموزش قرآن به این مورد نگاه نمی‌کنیم.

دلیل اصلی حضور كم فروغ قرآن در زندگی ما همین مسایل است. زیرا ما نگاه فرهنگی به آموزش و فعالیت‌های قرآنی نداریم، جامع‌نگر نیستم،‌ آموزش‌های قرآن ما ارتباط مسقیم با تربیت و هدایت ندارد،‌ گاهی فقط یک ادعا و تبلیغ و سر و صداست،‌ فعالیت‌های قرآنی از معارف قرآنی جداست،‌ فعالیت‌ها و آموزش‌ها اغلب به انس با قرآن نمی‌انجامد. قرآن در میدان زندگی ما در عمل بروز و ظهور پیدا نمی‌كند و کاربرد ندارد،‌ توجه ما چندان كه باید بر اساس رهیافت‌های قرآنی و سیره و سنت نیست،‌ در برنامه‌ریزی‌های ما تکلیف خیلی چیزها معلوم نیست،‌ منطبق با نیاز دانش آموز نیست،‌ منطبق با ذایقه مخاطب نیست، کسی به فرایند و فربهی فعالیت‌های قرآنی کاری ندارد، با این همه مؤسسه و ارگان و این همه هزینه هم چنان به صورت قلعه‌ای و جزیره‌ای و محله‌ای اداره می‌شود، نخ هدایت پاره شده است،‌ اغلب فعالیت‌ها در بن مایه خود و مبتنی بر قرآن «ملت ساز» نیستند، از قرآن گرفته نشده اند، مخاطب را به خود آگاهی نمی‌رساند، برنامه‌ها « رویکرد محور » نیستند و از هیچ مکتب تربیت واحدی تبعیت نمی کند، فقط به آن اجرایی نگاه می‌شود و اداره کنندگانش عوامل اجرایی هستند، فعالیت‌های قرآنی اغلب سال‌هاست كه مانند آب راکد هستند و در نهایت زیرا دنبال نخبه گرایی هستیم تا آموزش عمومی و زیرا دنبال هنرهای قرآنی هستیم و نه هدایت قرآنی.

سوره‌ها خواندیم بی وقف و سكون          كس نشد واقف ز سرّ یسطرون

 نقطه آغاز تحول فعالیت‌ها

و اگر فعالیت‌های قرآنی با معارف قرآنی در هم عجین شود آن وقت این یادگیری معنا‌دار می‌شود و این «نقطه عزیمت تحول در فعالیت‌های قرآنی» خواهد بود.

اهداف آموزش عمومی قرآن بدون تولید و تصویب زیر نظام‌ها ناکارآمد است. زیرا در حال حاضر هر كس كار خود را می‌كند و بعد استدلال می‌آورد كه من فلان بند را اجرا می‌کنم. در حالی که باید زیر نظام‌های آن تعریف شود. در این جا یک قسمت از کار بایستی توسط متولیانی مثل شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور و کمیسیون آموزش عمومی قرآن و ... تبیین شود. البته باید از کارشناسان، جامعه‌شناسان و برنامه‌ریزان درسی و آموزشی و متخصصان تعلیم وتربیت  نیز استفاده شود.

یکی از آرزوهای من این است که زمانی برسد آیات قرآن كریم را بر اساس توان ذهنی، گنجینه لغات و هم چنین نیازهای سنی، شغلی، جنسیتی و علایق و ذائقه افراد دسته بندی کنیم. یعنی ما قرآن‌های ویژه برای مخاطبان خاص داشته باشیم. بگوییم این قرآن برای کودکان، این قرآن برای زنان، این قرآن برای مردان، این قرآن برای مهندسین، این قرآن برای جامعه پزشکان، این قرآن برای خبرنگاران، این قرآن برای معلمان و ... یعنی این آیات و ترجمه آنها متناسب با نیاز مخاطب استخراج شود و همان را یاد بگیرند.

برای رسیدن به این هدف والا قسمتی از کار را باید خود متولیان انجام دهند، اینها می‌توانند کلیات آن را استخراج و ابلاغ کنند و قسمتی را هم بر عهده معلمان دوره دیده بگذارند تا متناسب با نیاز بومی كلاس درس اقدام كنند. 

برای تحول در فعالیت‌های قرآنی باید شجاعت داشت و از تعصب در روش‌های غلط گذشته دست برداشت. به عنوان مثال یکی از ایراداتی که وارد است این است که یک «تابو» درست کرده‌ایم به نام این که ما می‌خواهیم «در ۲۰ جلسه یا در یک ترم یک کار کنیم که فرد بتواند تمام قرآن را بخواند» اصل این هدف گذاری جای تردید است. زیرا این كار نه ضرورت دارد و نه امكان؛ تجربه ۳۸ ساله مبین آن است. بلکه کار درست این است که از این هدف دست برداریم و به جای آن آیاتی از قرآن را بیاموزیم كه متناسب با نیاز و ذائقه و درك و فهم ایشان باشد.

توقع این است که جامعه قرآنی نسبت به این مطالب نقادانه و دقیق نگاه کنند اما اگر واقعاً درست هست، حمایت کنند، قدم پیش بگذارند، نترسند. اشکالی که در فعالیت‌های قرآنی کشور با آن روبرو هستیم و در سایر حوزه‌ها بهتر از ما کار شده است این است که فعالیت‌های قرآنی ما چون سال‌های متمادی بدون تغییر و ثابت بوده، لذا افراد می‌ترسند که از شیوه‌های رایج عدول کنند. ما نباید بترسیم، باید شجاعت داشته باشیم. 

ذائقه كودكان و نوجوانان ما تغییر پیدا كرده زیرا سطح سواد خانواده‌ها، حضور پر رنگ رسانه‌های دیداری، نوشتاری و شنیداری، سطح علمی معلمان بالا رفته، امكانات تفریحی و بازی كاملاً متحول شده است و اینها همه «فرصت» است اگر از آن استفاده كنیم. 

 

منبع : لينك خبر گزاري ايكنا

 حفظ قرآن، وسیله یا هدف؟/ روش‌هایی که مهجوریت قرآن را به دنبال داشته

توصيه ...

تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن، بدون توليد و تصويب زیر نظام ها، ناكارآمد است.

اهداف آموزش عمومي قرآن به عنوان یک سند بالادستی که به تأیید و تصویب مراجع قانونی از جمله شوراي توسعه فرهنگ قرآني ( زير مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی و مسئول اجراي منشور توسعه فرهنگ قرآني ) رسیده است، در صورت رفع برخي از اشكالات و ابهامات و نيز عزم جدي براي اجرای درست و کامل، نقشی مهم و تاریخی در توسعه فرهنگ قرآني در كشور و به ويژه آموزش و پرورش ( به عنوان مهم ترين مجري آموزش عمومي قران و نيز دبيري كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور ) خواهد داشت.

 این سند نيازمند توجه و حساسیت همه صاحبنظران و کارشناسان دلسوز قرآني كشور است. سندي که با تلاش و کوشش چندساله جمعی از پژوهشگران، محققان و اندیشمندان تدوین و تولید شده است، بيش از سه سال است كه در گوشه اي از قفسه هاي حوزه ستادي آموزش و پرورش و نيز گنجه هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي خاك مي خورد. و به دليل توقف توليد اسناد زير نظام آن و نيز توليد و تدوين نقشه راه، تنها براي گرفتن اعتبارات فرهنگي و قرآني به بخش هايي از آن استناد مي شود. اما ...

اين سند مي توانست به عنوان امید براي رفع مهجوريت از قرآن در جامعه قرآني مطرح باشد اما دلايل مختلفي از جمله سوء مديريت باعث شده كلافي از گره هاي كور بر اجراي آن زده شود. مهم ترين دليل بروز چنين وضعيتي را بايد در عدم بهره مندي از كارشناسان و متخصصان و نيز اعمال نظرهاي خاص جست و جو كرد.

همان طور كه گفته شد مفاد این سند برای اجرای مناسب، متوازن و پویا نیازمند تولید برنامه زیرنظام هایی است که در جهت حمایت، پشتیبانی و کمک به تحقق اهداف سند مورد استفاده قرار گیرد. طبق قانون وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبيرخانه كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور موظف است برنامه زیرنظام های اصلی اين سند را تهيه و براي تصويب به شورای توسعه فرهنگ قرآني ارسال كند.

زیرنظام ها، بخش های اساسی نظام اجرا، پشتیبانی و ارزش يابي از جریان آموزش و تربیت را مشخص مي كند. اين فرايند انجام رسالت نظام هاي آموزشي اعم از آموزش و پرورش و ساير نهادها و مؤسسات را در کمک به تحقق اهداف وکارکردهای آن است را مشخص مي كند. عملکرد این زیرنظام ها تمامی مؤلفه های این نظام هاي آموزشي را تحت تاثیر خود قرارمی دهند. به عبارت دیگر، این زیرنظام ها به منزله وجوه مختلف پشتیبانی نظام تعلیم وتربیت هستند که به طور پیوسته در تعامل و تبادل با یکدیگرند.

به عنوان مثال « سند برنامه درسی ملی » ( در وزارت آموزش و پرورش ) که به منزله ی نقشه جامع یادگیری می باشد و زمینه تحول همه جانبه و گسترده در مفاهیم و محتوای آموزش و پرورش را فراهم می کند، در سال ۹۱ به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسید و ابلاغ شد، يكي از زير نظام هاي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش است كه بايد نقش راه توليد راهنماهاي درسي، توليد محتوا و روش هاي مناسب آموزش و شيوه ارزش يابي را مشخص مي كند.

و يا زير نظام هاي تأمین فضا، تجهیزات و فناوری، مدیریت و راهبری تربیتی، پژوهش و ارزشیابی و تأمین و تخصیص منابع مالی نيز آماده شده است كه از سوی وزارت آموزش و پرورش برای بررسی و تصويب به دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش ارسال شده است.

 هر زير نظام شامل سه بخش اصلي است :

 بخش اول - برنامه زیرنظام ها :

شامل کلیات است و بیانیه و منطق برنامه، اهداف عملیاتی و راهکارهای سند تحول مرتبط با زیرنظام، اهداف و شاخص های زیرنظام و سیاست های اجرایی را در بر مي گيرد.

 بخش دوم - برنامه های عملیاتی :

بخش هایی چون عنوان برنامه، اهداف برنامه، شاخص ها و معیارها، فعالیت های سرآمد ( شامل اقدامات تحولی، اصلاحی و جاری )، سطوح اجرا (ستاد، استان، منطقه و مدرسه )، دوره تحصیلی، گستره زمانی و استلزامات و چالش های اجرایی و روش های مدیریت آن است.

 بخش سوم - تعیین نوع مناسبات یک زیرنظام باسایر زیرنظام ها :

فصل پایانی این برنامه ها، تعیین نقش عوامل سهیم و مؤثر برون سازمانی است.

 پس از تعيين عناوين زير نظام، ابتدا برنامه هاي هر زير نظام بايد تعريف و مشخص شود. اين كار  ابتدا در كارگروه هاي تخصصي و كميسيون هاي مربوطه تهيه و سپس براي بررسی در اختيار شورا قرارمی گیرد و در نهایت، جهت بررسی و تصویب به شورای عالی ارایه می شود.

با توجه به تأخير چندين ساله و هم چنين نياز جامعه اراده شوراي توسعه بايد بر این است که در مناسب ترین زمان ممکن این فرآیند طی شود. همچنین زیرنظام تربیت معلم و تأمین منابع انسانی که بیش ترين و مهم ترين نقش را در تحقق اسناد تحولي و اهداف آموزش عمومي قرآن بر عهده دارد، بايد به صورت ويژه مورد بررسي قرار گيرد.

در تهيه اين زير نظام ها، علاوه بر متن اصلی، مستندات مربوط نیز بايد به پیوست برنامه ارائه شود تا در تدوین این برنامه ها، مورد استفاده گروه های مختلف پژوهشي و علمی و نيز مدیران و کارشناسان قرار گيرد.

 و السلام

تقديم به ساحت مقدس امام سجاد عليه السلام

                     گـريـه هـاي انـقـلابـي               

مقدمه

   با شكست ظاهري حضرت عبدالله الحسين عليه السلام در حادثه عاشورا، در واقع ادامه مسير مبارزه از جنگ سخت به جنگ نرم كشانده شد. تاريخ گواهي مي دهد كه امام سجاد علیه السلام پس از واقعه کربلا با یک عملیات سیاسی-  تحلیلی، انقلاب کربلا را به راهبردی سیاسی، اجتماعی و فرهنگي تبدیل کردند و نشر پیام عاشورا توسط ایشان، سبب شده که امروز هم علاوه بر برپايي مجالس يادبود و ياد آوري آن هم در قالب هاي متنوع و اغلب تأثير گذاري مانند مجالس عزاداري و محافل سوگواري، تعزيه خواني، نوحه سرايي، سخنراني و روضه خواني در اقصي نقاط جهان و حتي در کشورهایی که کانون قدرت استکبار هستند؛ شخصيت، منش و روش امام حسين عليه السلام به عنوان الگوي كامل آزادي خواهي و ظلم ستيزي مانند خورشيدي پرتو افشاني كند.

در يك تحليل سياسي، انقلاب کربلا دارای سه رهبر و مدیر معصوم است كه هر يك از ايشان مسئوليت تحقق راهبردهاي سه گانه زمینه سازي، اجرا و نهادینه سازي را فراهم كرده اند.

1- امام حسن مجتبی عليه السلام به مدت ده سال زمینه ساز انقلاب عاشورا را فراهم كردند.

2- حضرت سید الشهدا عليه السلام راهبر اجرایی قيام كربلا را به خوبي و زيبايي محقق كردند.

3- حضرت زین العابدین عليه السلام راهبر سوم را که در واقع نهادینه سازي و پرورش دهنده انقلاب در قالب یک عملیات چهل ساله بود را فراهم آوردند.

  نمونه هاي تاريخي آن را بارها شنيده و خوانده ايم. در منابع معتبر اسلامي و شيعي مانند ابن‏قولویه و ابن‏شهرآشوب و دیگران از حضرت صادق علیه‏السلام روایت کرده‏اند که امام علی بن الحسین علیه‏السلام بر پدر بزرگوارش بیست سال و به روایتی چهل سال گریست. و هرگاه طعامی نزد او حاضر می‏کردند، می‏گریست. چون آبی به نزد او می‏آوردند، آن قدر می‏گریست که آن آب را مضاعف می‏کرد. نمونه هاي تاريخي اين موضوع را بارها خوانده ايم و شنيده ايم :

1- روزي یکی از غلامان آن جناب عرض كرد : فدایت شوم یابن رسول الله، می‏ترسم که تو خود را هلاک کنی و گناهکار شوی. حضرت فرمود : « اِنَّـما اَشـکوا بَثّی وَ حُزنی اِلَـی اللهِ وَ اَعـلَمُ مِـنَ اللهِ ما لا تَعـلَـمونَ » 1. شکایت می‏کنم درد و اندوه خود را به خدا، و من می‏دانم از خدا آنچه شما نمی‏دانید. پس فرمود : هیچ وقت به خاطر نمی‏آورم کشته شدن فرزندان فاطمه را مگر آن که گریه راه گلوی مرا می‏گیرد.

2-  از بسیاری گریه‏ آن حضرت، یکی از آزاد کرده‏های ايشان گفت : آیا وقت آن نشده است که گریه‏ تو آخر شود ؟ حضرت فرمود : وای بر تو! حضرت یعقوب دوازده پسر داشت و یک پسر او ناپیدا شد و از بسیاری گریه دیده‏های او سفید شد و از وفور غم و اندوه، پشت او خم شد؛ با آنکه می‏دانست او زنده است، و من دیدم پدر و برادران و عموها و هفده نفر از خویشان خود را که در برابر من آن ها را کشتند و سر بریدند. پس چگونه اندوه من به نهایت رسد ؟ 2

همان طور كه در مقدمه گفته شد امام سجاد علیه السلام با اين كار، راهبرد سیاسی عاشورا را براي هميشه تاريخ نهادینه و مشخص کردند كه امروزه از اين منش و روش با عنوان « جنگ نرم » نام برده مي شود.

 راهبرد جنگ نرم

راهبرد مبارزه امام سجاد عليه السلام با راهبرد جنگ نرم داراي مشابهت ها و تفاوت هايي است كه بايد به آن دقت كرد. در واقع توجه به دستورات خداي متعال در قالب آيات شريف قرآن كريم و سيره و سنت پيامبر اكرم صلي الله عيه و آله و ائمه هدي عليهم السلام جلوه گري مي كند؛ محور تعيين كننده هر برنامه ريزي و راهبردي است.

تعریف جنگ نرم Soft Warfare در جبهه مقابل جنگ سختWarfare Hard است و البته تعريف یکسانی كه مورد پذيرش همگان باشد ندارد. اما افراد مطرحي چون جان كالينز - تئوريسين دانشگاه ملي جنگ ايالات متحده - جنگ نرم را این گونه تعریف کرده است : استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن، براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود.

 اصطلاح جنگ نرم در آيين رزمي ارتش هاي جهان اين گونه تعريف مي شود :  جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد.

 بنابراين جنگ نرم را مي توان این گونه تعریف کرد : اقدامات نرم رواني و تبليغاتی رسانه ها كه جامعه هدف را بدون درگيري و استفاده از زور، به شكست وا مي دارد.

به عبارت دیگر جنگ نرم، مترادف اصطلاحات بسياري در علوم سياسي و نظامي مي باشد. در علوم نظامي از واژه هايي مانند جنگ رواني يا عمليات رواني استفاده مي شود و در علوم سياسي مي توان به واژه هايي چون براندازي نرم، تهديد نرم، انقلاب مخملين و اخيراً به واژه انقلاب رنگين اشاره كرد. در تمامي اصطلاحات بالا هدف مشترك تحميل اراده گروهي بر گروه ديگر با استفاده از راه هاي غیر نظامي است.

آن چه كه دشمنان اسلام و انقلاب پيوسته در صدد طرح آن در جامعه بوده و هستند اين است كه كربلا یک حادثه تاريخي بود که در روز عاشورا به پایان رسید. از نظر دشمن، قصه در کربلا با شهادت امام حسین عليه السلام و یاران ايشان و اسارت اهل بیت آن حضرت، يك قيام نافرجام تمام شده است؛ و در نهايت این انقلاب را یک زد و خورد نابرابر می دانند. اما واقعيت مطلب با راهبرد امام چهارم از اين بن بست به خوبي خارج و در مسير تحقق اسلام راستين در هميشه تاريخ قرار مي گيرد.

 گريه هايي انقلابي

نخستین روضه خوان شهادت امام حسین عليه السلام امام سجاد عليه السلام بودند. در زماني كه بسیاری از مردم نهضت کربلا را در عاشورا تمام شده می دانستند امام سجاد عليه السلام در اجتماعات مختلف براي مردم مدینه روضه خوانی مي کردند و تمام ما وقع کربلا، مدینه و شام را به طور دقیق تبیین مي نمودند.

  در ابتدا مردم تنها گوش بودند و گریه مي کردند؛ اما عکس العملي نشان نمي دادند. اما به تدريج عمق فاجعه براي ايشان مشخص شد و از كرده خود پشيمان شدند.

 نقل است روزي در جمعي كه حضرت سجاد وقايع كربلا را بيان مي كردند، از ميان مردم، فردي برخاست و با چشم گریان عرض کرد ما شرمنده و خجالت زده ایم که عزیزان پیامبر اکرم مورد ظلم قرار گرفتند.

در سال اول پس از قيام عاشورايي، سردی و بی مهری مردم مدینه نسبت به شقاوت های دشمن سبب شد امام سجاد عليه السلام  وارد شهر مدینه نشوند و در بیابانی چادر بزنند و در آن خیمه زندگی کنند، ولی حاضر به زندگی در شهر بی عاطفه مدینه نشوند. ولي در همان جا هم مردم زيادي گرد ايشان جمع مي شدند و با گريه هاي انقلابي حضرت همدلي مي كردند.

گريه هاي انقلابي آن حضرت به تدريج نهادینه سازی و نشر پیام عاشورا را سبب شد تا آنجا كه مردم زيادي در سرزمین هایی که حتی مسلمان نبودند، نسبت به واقعه عاشورا حساس شوند. قيام مختار و سليمان صُرد خزاعي تنها نمونه اي از بازتاب هاي گريه هاي عاشورايي حضرت سجاد عليه اسلام است.

دامنه اين جنگ نرمي كه حضرت آغازگر و مبتكر آن بود به سرعت توانست در غیر از امت اسلامی، شهرهای شیعه نشین و مسلمان، در کشور هایی که کانون قدرت استکباري بودند حضور فعال داشته باشد. هيأت هاي سینه زنی و عزاداری امام حسین در دهه محرم و به ويژه در روزهاي تاسوعا و عاشورای حسني و مراسم اربعين در كشورهاي مختلف نهادينه و بومي شده است.

گريه هاي انقلابي حضرت سجاد باعث شد تا امروز مردم جهان پیامبر اكرم صلي الله عيه و آله و خاندانش را با امام حسین عليه السلام بشناسند. این شناخت حاصل عملیات حدود 40 ساله ايشان است که امروز پس از گذشت قرن ها در منطقه ای چون بالکان مردي ارمنی و مسیحی در حالی که اسلام و پیامبر اكرم صلي الله عيه و آله را نمی شناسد، امام حسین عليه السلام را می شناسد.

 تأثير گريه هاي انقلابي

در واقعه کربلا امام سجاد عليه السلام حدود 24 ساعت دچار بیماری تب و لرز شدند، اما به عنوان یک معصوم و قطب عالم امکان 40 سال بار این انقلاب را به دوش کشیدند و عملیات سیاسی، تحلیلی روی آن حادثه انجام دادند. ايشان آن زد و خورد و جنگ نابرابر را به صورت يك سند راهبردي و بيانيه انقلابي آموزنده ای در آورد که هر ملتي مي تواند آن را الگوي مطلوب مبارزه با ظلم و ظالم قرار دهد. تا آن جا كه بزرگان سياسي و فرهنگي زيادي در دنيا تحت تأثير آن مطالب ارزنده اي را مطرح كرده اند. از آن جمله 3 :

« مهاتما گاندي » رهبر فقيد هندوستان، امام حسين عليه السلام را الگوي مبارزه خود مي داند و مي گويد : « من زندگى امام حسین عليه السلام، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ و توجه کافى به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین پیروى کند. »

« چارلز دیکنز » نویسنده معروف غربي و ازبرجسته‌ترین رمان‌نويس و یک فعال اجتماعی توانمند بود، مي گويد : « اگر منظور امام حسین، جنگ در راه خواسته‏‌هاى دنیایى بود، من نمی‏ فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکارى خویش را انجام داد. »

« ادوارد براون » مستشرق معروف انگلیسى : « آیا قلبى پیدا می‌شود که وقتى درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته با حزن و درد نگردد ؟! حتى غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکى روحى را که در این جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند. »

 نتيجه :

قيام حضرت سيد الشهدا عليه السلام حداقل سه عنصر اصلي دارد :

عنصر عقلانيت،

عنصر حماسه،

عنصر عاطفه

اين كه چرا در واگويه داستان رستاخيز عاشورا همواره بر ترسيم نقش عاطفي آن مي پردازيم و ساير بخش ها كم تر مورد توجه و نذكر قرار مي گيرد، علل و عوانب مختلفي مترتب است. و از آن جا كه سؤال هاي نسل تحصيل كرده امروز از همين مطالب است لذا نيازمند آسيب شناسي دقيق و عاري از تعصب و جانبداري و هم چنين بازنگري است؛ اما يكي از علل توفيق عنصر عاطفه در بين شيعيان و مسلمانان را بايد در موفقيت گريه هاي انقلابي حضرت سجاد عليه السلام جست و جو كرد.

اما آسيب اصلي از ناحيه غلبه تفكر صوفيانه ناشي از تاثيرگذاري حكومت هاي عصر صفوي تا عصر حاضر است كه همواره كربلا را در مقابل كربلا قرار داده اند تا كمتر مورد سؤال و شبه قرار گيرند. و به همين دليل ثقل اكبر يعني قرآن كريم هم در مهجوريت است.

ذكر اين نكته لازم به نظر مي رسد كه نبايد چنين تصور شود همين مجالس حسيني و محافل عزاداري ديگر كاملاً استحاله شده و ديگر كارايي اصلي را ندارد. كه اين همان خواسته دشمنان اسلام و قرآن و عترت عليهم السلام است. امام راحل فرمودند : « ما هرچه داريم از محرم و صفر دارم. » و « اين محرم و صفر است كه اسلام را حفظ كرده است. »

اما اين مطلب به آن معنا نيست كه نبايد از حقيقت چشم پوشي كرد. امروز هم صداي فرياد رساي امام حسين عليه اسلام فراخناي تاريخ به گوش مي رسد كه « آيا كسي هست كه مرا ياري كند ؟ » و نيز صداي هق هق سيد الساجدين امام زين العابدين ما را به مجلس روضه امام حسين عليه السلام دعوت مي كند.

« آنتوان بارا » نویسنده مسیحی در کتاب خود با عنوان « حسین در اندیشه مسیحی » می‌گوید : « اگر حسین علیه السلام، از ما بود، در تمام زمین برای او منبر و پرچم برمی‌افراشتیم و مردم را با نام « حسین » به مسیحیت فرا می‌خواندیم. »

امروز امام حسين از ماست؛ بكوشيم تا ما از حسين شويم.

ان شاء الله

پی نوشت ها: 

1- سوره یوسف، آيه 86

2-  مناقب ابن‏شهرآشوب، ج 4، ص 180 به نقل از جلاء العیون، ص 837. 
منـبع : حدیث اهل‏ بیت زندگینامه و مصائب چهارده معصوم؛ یدالله بهتاش؛ نشر سبحان؛ چاپ چهارم 1384 . 

3- نظرات رهبران و بزرگان سياسي و فرهنگي جهان درباره قيام عاشورا در وبلاگ

        http://quran-edu.blogfa.com

دل نوشته

« نخبه گرايي » يـا « آموزش عمومي » در وزارت آموزش و پرورش

اشاره .................................................................................................................

گاهي احساس مي شود برخي، « وزارت آموزش و پرورش » را با « بنياد ملي نخبگان » اشتباه گرفته اند. اين كه چرا با اتخاذ سياست « نخبه گرايي1 »، مأموريت اصلي و وظيفه ذاتي آموزش و پرورش كه همانا توسعه و تعميق « آموزش عمومي2 » است، ناديده گرفته مي شود و با محوريت دادن به « نخبه گرايي »، موضوع آموزش و تربيت دانش آموزان عملاً تضعيف و ناكارآمد مي شود؛ سؤالي مهم و در عين حال مسأله اي غير قابل انكاري است.

با نگاهي اجمالي به عناوين و تعدد طرح و برنامه ها و فوق برنامه هايي كه توسط دولت هاي مختلف به نام طرح و برنامه هاي آموزشي، پرورشي، ورزشي و ... به مدارس، معلمان و دانش آموزان تحميل مي شود، و در نتيجه قدرت و توان فعاليت هاي آموزشي را از ايشان مي گيرد، به سادگي قابل مشاهده است. اين كه چرا متوليان امر آموزش و پرورش به چنين سياستي تن در مي دهند موضوعي است كه در اين نوشتار به اجمال به آن مي پردازيم.

مقدمه................................................................................................................

توجه بيش از حد به سیاست « نخبه گرایي » در آموزش و پرورش، بين عده كمي از دانش آموزان ( به عنوان نخبه ) با عده كثيري از ايشان، « شكاف آموزشي» ايجاد مي كند؛ كه رفته رفته عميق تر و وسيع تر مي شود، تا آن كه به « ناعدالتي آموزشي» مي انجامد. در حالي که علي القاعده همه دانش آموزان كشور بايد به يك اندازه از امكانات و شرايط آموزشي و تربيتي مناسب بهره مند شوند.

در یک تحلیل اجمالي واقع گرايانه از مشاهده وضعيت طرح و برنامه هاي قبلي و فعلي مي توان فهميد که چگونه رویه های سیاست گذاری، برنامه ريزي، اجرا، ارزش يابي، تشويق و ... ، از تضاد، کشمکش و نگرش های گروه های ذینفع، تأثیر می پذیرد. از این رو اجرای اعم اغلب طرح و برنامه هاي آموزشي و پرورشي به میزان زيادي مطابق با اهداف و سياست هاي گروه ها و جريان هاي مؤثر در تصمیم گیری و صاحبان قدرت و نفوذ، شكل مي گيرد.

اين كه چرا همواره اين وزارت تعليمي و تربيتي به جاي « اقامه فريضه آموزش عمومي » و تحقق اهداف والاي تعليم و تربيت، آن هم به همه دانش آموزان كشور؛ بخش اعظمي از وقت و سرمايه هاي مادي و معنوي خود را صرف تحقق « فضيلتي به نام سياست نخبه گرايي » مي كند؛ » جاي بررسي و سؤال است.

از سوي ديگر آيا اين گونه اقدامات باعث دوري و كم توجهي به تحقق اهداف و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش كه در قانون اساسي كشور مورد تآكيد قرار گرفته، نمي شود ؟

هدف از این نوشتار، بررسی و نقد رویکرد « نخبه گرایي » در برابر رویکرد « آموزش عموي » در آموزش و پرورش است.

در اين مجال مي خواهيم علل و عوامل و نيز تأثيرات غلبه اين تفكر در وزارت آموزش و پرورش را بررسي كنيم. بي شك همراهي و نقد سازنده شما در ارتقاء و اعتلاي نظام آموزشي كشور مفيد خواهد بود.

 نخبه گرايي چيست ؟ ..........................................................................................

اصطلاح « نخبه » که معادل انگلیسی آن Elite است، از کلمه Eligere به معنای « انتخاب» و یا « انتخاب کردن» مشتق شده است. اين واژه در مفهوم ابتدایی خود در قرن 17 و 18 ميلادي برای بیان کیفیت کالاهایی به کار برده می شد که دارای مرغوبیت و برتری خاصی نسبت به سایر کالاهای مشابه بودند. هم چنين در آن زمان، « نخبه » به گروه هایی از افراد جامعه که جایگاه یا مقام و منزلت سیاسی، اجتماعی ویژه ای داشتند، مانند کشیشان، ماموران عالی رتبه دیوانی، اشراف زادگان و فرماندهان نظامی اطلاق می شد. اما در سیر تطور واژه ای، اين كلمه به مفهومی مبدل شد که از نظر معنا شناسی، تحولات معنایی وسیعی پیدا کرد. هم اکنون « نخبه » بیش تر به کسانی گفته می شود که در رشته یا زمینه خاصی دارای تخصص یا مهارت بوده و در آن زمینه فعالیت دارند.

اما اصطلاح « نخبه » در آموزش و پرورش، به دانش آموزي گفته مي شود كه يك يا چند استعداد او نسبت به ساير دانش آموزان پيشرفت بهتري داشته و يا از آمادگي بالاتري برخوردار است. طبق نسبت اين دانش آموزان نسبت به سايرين حداكثر سه درصد است.

 چرا نخبه گرايي ؟ ................................................................................................

همان طور كه گفته شد این مفهوم همزمان با قرن هفدهم و هجدهم میلادی در غرب به سبب پیوند لیبرالیسم با مفهوم دموکراسی، قابليت طرح در جامعه را پيدا كرد. طبق ديدگاه لیبرالیسم - که خود را با طبقه مسلط و سرمایه دار وفق داده بود - می بایست خود را برای آرمان های دموکراتیک بازسازی کند. با توجه به اين مطلب، پرورش نخبگان براي توسعه اين ديدگاه ضرورت مي يافت. لذا وزارت آموزش و پرورش هم مأموريت مي يافت تا زمينه هاي شناسايي و پرورش استعدادهاي برتر را در اولويت قرار دهد.

البته اين به آن معنا نبود كه ساير افراد به حال خود رها شوند؛ بلكه آنان هم بايد به عنوان پياده نظام تفكر ليبراليسم به گونه اي تربيت مي شدند كه زمينه ساز تحقق اهداف پيش بيني شده را در درجات پايين تر فراهم آورند. ...

در ايران پس از انقلاب اسلامي، كه شعار « نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي » مبناي برنامه ريزي و عمل قرار گرفت، انتظار اين بود كه اين مفهوم با معناي غربي خود، مورد استفاده قرار نگيرد. بلكه با توجه به ميزان لازم به اين مفهوم توجه و تأكيد شود. طبق استانداردهاي بين المللي تنها « سه درصد » دانش آموزان را مي توان به عنوان نخبه قلمداد كرد. و دولت ها موظف هستند براي اين سه درصد مدارس و شرايط لازم را فراهم آورند.

اما اين كه اين تفكر سه درصدي به عنوان يك هژموني و تفكر غالب تمامي طرح و برنامه هاي آموزش و پرورش را در سيطره خود گرفته و موجبات تعطيلي آشكار و پنهان آموزش عمومي را فراهم آورد، اعتراف ناگواري است كه در ايران پيوسته تكرار مي شود.

سوابق نشان مي دهد به دليل ضعف هاي سيستمي اعم از برنامه ريزي، اجرا، ارزيابي و در يك كلام « مديريت »، در بكارگيري اين مفهوم چندان تغييري انجام نشد. يعني روح حاكم بر نخبه گرايي غربي، با همان آسيب ها بر جامعه و از جمله آموزش و پرورش ايران تحميل شد.

وقتي طرحي مانند مسابقات فرهنگي يا علمي كه در اصل خود فقط طريقيت دارند و نهم موضوعبت، محور فعاليت هاي اصلي و فوق برنامه مي شود، برنامه هاي اصلي آموزشي و تربيتي تحت الشعاع آن به تدريج كنار گذاشته مي شود. زيرا مطالبات مسئولان مهم تر از وظايف اصلي است كه هرگز مطالبه نمي شود.

 بياييد با هم قدري درباره اين سوال ها بيانديشيم :

1-  شما در چند سال گذشته چند طرح و برنامه آموزشي، پرورشي و ورزشي سراغ داريد كه با وجود صرف هزينه هاي سنگين از جمله چاپ پوستر، برگزاري همايش، اعطاي جوايز و ... به دلايل متعدد با ناكاملي روبه روشده و به اصطلاح عقيم مانده و كنار گذاشته شده اند ؟

2آيا هدف اين طرح و برنامه ها يافتن دانش آموزان و معلمان نخبه بوده است و يا غايت آن آموزش همه دانش آموزان و معلمان مدارس كشور بوده است ؟

3آيا اين طرح و برنامه ها توانسته است آن دسته از دانش آموزان و معلماني است كه به دلايل مختلف معمولاً علاقه  چنداني به حضور در چنين فعاليت هايي ندارند را به ميدان بياورد ؟

4به نظر شما معمولاً چند درصد از دانش آموزان و معلمان در چنين فعاليت هايي شركت مي كنند ؟

5چرا اغلب افراد علاقه چنداني به حضور در چنين همايش ها، مسابقات و برنامه هايي را از خود نشان نمي دهند ؟

6آيا فكر نمي كنيد اغلب اين طرح و برنامه ها نسبت چندان معقولي با وظيفه اصلي و شغلي اين  افراد ندارد ؟

7آيا محتوا و سطوح چنين برنامه هايي معمولاً با توان و قدرت و نيز وظايف دانش آموزان و معلمان تناسب معنا داري دارد ؟

8- آيا اين طرح و برنامه ها باعث اتلاف وقت و عمر افراد و سرمايه هاي مادي و معنوي زيادي از اعتبارات محدود اين نهاد نمي شود ؟

9به نظر شما اين گونه طرح و برنامه ها بيش تر يك موفقيت براي برگزار كنندگان آن است؟ يا واقعاً موجب ارتقاي علمي و حرفه اي دانش آموزان و معلمان را فراهم مي آورد ؟

10اين گونه فعاليت ها با توجه به حجم، تعداد و هزينه هاي آن آيا تناسب معقول و قابل قبولي با ميزان رشد و تأثير گذاري آن در ارتقاي تعليم و تربيت دانش آموزان و معلمان داشته است ؟

11آيا افرادي كه همه ساله در اين فعاليت ها شركت مي كنند، نسبت به قبل تغيير چنداني كرده اند و يا عموماً همان افراد هستند؟

12-چند طرح و برنامه از اين دست را مي شناسيد كه با تغيير مديران به طور كلي از صحنه خارج شده و ديگر نشاني از آن ها ديده نمي شود ؟

13آيا فكر نمي كنيد علت اصلي آن، ناديده گرفتن مآموريت ذاتي است كه قانون اساسي و اسناد تحولي بر عهده وزارت آموزش و پرورش گذاشته اند ؟

14به نظر شما با وجود ناكارآمدي سياست نخبه پروري، چرا هنوز هم اغلب مديران آموزش و پرورش بر اين امر تأكيد و پافشاري دارند ؟

 مثال عيني...................................................................................................

1- سال هاي متمادي است كه قاريان و حافظان ايراني در مسابقات بين المللي قرآن كريم رتبه اول جهاني را كسب مي كنند.

سؤال : آيا اين رويه نخبه گرايي توانسته است در توسعه آموزش عمومي قرآن آحاد جامعه موفق باشد ؟ ...

2- برگزاري جشنواره ها، مسابقات و همايش هاي علمي، پرورشي و فرهنگي در آموزش و پرورش، آيا توانسته است تأثيرات ملموس و قابل قبولي را در « جهش علمي » عموم دانش آموزان، معلمان و مدارس ايجاد كند ؟

***

احتمالاً سؤالي كه با خواندن اين نوشتار به ذهن شما متبادر مي شود اين است كه : طرح و برنامه هايي كه با رويكرد شناسايي نخبه ها و به روش رقابت هاي قهرماني در كشور برگزار مي شود، آيا خود آسيب زا نيست و باعث كم رنگ شدن اصل آموزش و تربيت نمي شود ؟

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت : سياست « نخبه گرايي» در ذات خود اغلب اذهان را فريب مي دهد و در مقابل آموزش عمومي و تربيت مي ايستد.

 نخبه گرايي در مقابل آموزش عمومي .....................................................................

توسعه علمي و فرهنگي در آموزش و پرورش را می توان بر اساس دو رویکرد « نخبه گرایانه » و « آموزش عمومی » صورت بندی و تدوین کرد :

الف - در رویکرد نخبه گرایانه، موقعيت گروهی اندک، سرنوشت ساير دانش آموزان، معلمان و مدارس آموزش و پرورش را تعیین می کند.

ب - در رویکرد آموزش عمومی، از طریق آموزش فراگیر و نظارت بر اجرا و ارزش يابي از آن، اثر بخشي تعليم و تربيت مورد توجه قرار می گيرد.

نظارت مستمر و دقيق در آموزش مؤثر، امری ضروری است. بدون توجه به آموزش مؤثر، ارائه سبك صحيح زندگي فردي و اجتماعی تنها به يك شعار صرف تبديل خواهد شد. اجراي تمام قد آموزش عمومي، با توجه به تمامي عوامل مورد نياز آن، تنها راه موفقيت خواهد بود. اين كه چرا سياست نخبه گرايي خواسته يا ناخواسته ( سنت و عادت ) مبناي برنامه ريزي و اجراي اين گونه طرح و برنامه ها قرا مي گيرد، شايد بتوان ريشه اين وضعيت را در نگاه ساده لوحانه و ساده انديشانه به مفهوم، قلمرو و محدوده « نخبه گرايي » دانست. مانند اين كه به دوره ابتدايي در ايران به عنوان دوره اي كم ارزش و ابتدايي نگاه مي شود؛ همان طور كه از خارج از آموزش و پرورش هم به اين وزارت خانه به عنوان يك وزارت عيال وار مصرفي پرهزينه نگاه مي شود و نه يك دستگاه مولد پر قدرت. ...

 آينده نخبه گرايي در آموزش و پرورش .....................................................................

آينده اين سياست را مي توان همين امروز در وضعيت ده ها طرح و برنامه عقيم كه ديد كه امروز هيچ اثر و خبري از آن نيست. طرح و برنامه هايي عمدتاً اشتباه و فعاليت ها و آموزشگاه هاي به حال خود رها شده مانند طرح ملي حفظ قرآن با ثبت نام از سه ميليون و دويست هزار دانش آموز و ميلياردها تومان هزينه، دارالقرآن هاي 600 گانه مناطق و استان ها، طرح ده هزار مدرسه قرآني و ... طرح و برنامه ها و مدارسي هستند كه به غير از موقعيت هاي حساس ( سياسي ) هرگز به چشم و نظر نمي آيند.

اما آن چه مهم است آن است كه ادامه چنين رويه هايي  مي تواند به بي ثباتي اهداف فرهنگي و علمي بيانجامد. « كليشه » يعني طرح و برنامه هاي تكراري ملال آور معضلي است كه حناي آموزش و پرورش را بي رنگ كرده است.

در حال حاضر نيز در وزارت آموزش و پرورش، سياست نخبه پروري مسير خود را در پيش گرفته است و ساير بخش ها هم مسير خود را، اما به دليل دارا بودن امكانات و نيروي انساني ماهر در بخش نخبه گرايي، امري كه صرفاً « طريقيت » دارد. چرا كه بايد در خدمت تعميق و گسترش برنامه هاي اصلي باشد، متاسفانه « موضوعيت » پيدا كرده و كم كم جاي آموزش عمومي را هم اشغال كرده است. نتيجه آن كه آموزش عمومي و معلم عملاً امري رها شده و فرعي شده است و تنها در ويترين آموزش و پرورش جلوه نمايي مي كنند. از سوي ديگر نخبه هاي شناسايي شده نيز پس از شناسايي و معرفي و كسب افتخارات كشوري، استاني و شهري تاريخ مصرفشان به پايان مي رسد و رها مي شوند؛ بدون آن كه از نخبه بودن اغلب ايشان بهره اي برده شده باشد. و نيز آينده اي براي ايشان متصور باشد.

آسيب شناسي رويكرد نخبه گرايي .........................................................................

با توجه به آن چه گفته شد توجه به فوايد و معايب اين رويكر تا حدود زيادي مي تواند ترسيم كننده وضعيت موجود براي ادامه يا توقف چنين رويه اي باشد.

الف – فايده نخبه گرايي .........................................................................................

مهم ترين مرحله در « نخبه گرايي » يافتن فرد نخبه است. اين مرحله داراي پيچيدگي هاي خاص خود است و با روش هاي مختص آن انجام مي گيرد. اما در آموزش و پرورش اين امر اغلب خيلي ساده انگاشته مي شود و با اندك تلاشي شناسايي سپس در زمينه مورد نظر معرفي مي شود. موضوعي كه با كم ترين هزينه مي تواند براي مديران و مسئولان افتخار آفرين باشد.

در مقابل مقوله « آموزش عمومي » اوضاع كاملاً متفاوتي دارد. بدين معنا كه براي آموزش عمومي، نيروي انساني ماهر و دوره ديده لازم است. معلم بايد در صورت نياز آموزش ببيند. امكانات و شرايط لازم مانند كتاب، وسايل آموزشي و كمك آموزشي، زمان و مكان مناسب بايد فراهم شود. نظارت و پشتيباني مستمر و دقيق و ...

طبيعتاً چنين امري زود بازده نخواهد بود چرا كه « دو صد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد. » علي رغم اين كه اين بخش يعني آموزش عمومي وزير اصلي و مأموريت ذاتي آموزش و پرورش است، اما هرگز نمي تواند مدبراني را كه دنبال ارائه آمار و گزارش هاي چشمگير از موفقيت هستند را قانع كند. لذا سيستم مديريتي آموزش و پرورش ترجيح مي دهد فرا قانوني عمل كند و با پرداختن به نخبه گرايي پاسخ مطالبه مديران بالادستي را بدهد.

نتيجه آن اگر به امر « آموزش عمومي » اهميت لازم داده شود، نخبه گرايي از دل آن زاده مي شود. و اتخاذ سياست نخبه گرايي امري معقول و پسنديده و بلكه ضروري خواهد بود.

چنان كه مقام معظم رهبري نيز در جمع نخبگان در مهرماه 1391 فرمودند : « در مورد نخبگان بايد يك حركت شبكه‌اي درون‌زا به ‌وجود آيد كه مرحله اول آن، شناسايي و پرورش نخبگان در آموزش و پرورش است و در مراحل بعد، شامل انتخاب بهترين‌ها و سپس حفظ و ارتقاي نخبگان به رتبه‌هاي بالاتر است و در نهايت اين نخبگان، بايد خود زمينه‌ساز پرورش نخبگان جديد شوند.»

پس اين سياست زماني مي تواند پيش برنده باشد كه خودش مانع آموزش عمومي نباشد و نيز در طراحی یک سازمان هماهنگ و برخوردار از مشارکت همه بخش ها، امکان مشارکت سازمان یافته و مدنی همه معلمان و مدارس در سیاست گذاری علمی را نیز فراهم کند.

ب – معايب نخبه گرايي ........................................................................................

توجه همه جانبه به سياست نخبه گرايي با روح شعارهاي نظام جمهوري اسلامي مبني بر « تحقق عدالت اجتماعي » چندان تناسبي ندارد زيرا زمينه هاي بسط عدالت اجتماعي را فراهم نمي آورد. از جمله آسيب هاي اين تفكر بر آموزش عمومي كشور مي توان به موارد زير اشاره كرد :

1اهداف جديدي را به آموزش عمومي تحميل مي كند كه در اهداف مصوب بر آن ها تاكيد نشده است.

2« آموزش براي همه » در عمل جاي خود را به « آموزش براي نخبگان » مي دهد.

3بهترين معلمان و عوامل نيروي انساني ماهر را به خود اختصاص مي دهد. و بقيه دانش آموزان را از نعمت استفاده از ايشان محروم مي كند.

4بيش ترين هزينه ها و اعتبارات را به خود اختصاص مي دهد.

5به دليل نبود ساز وكار لازم و اجراي ناقص سياست نخبه گرايي در ايران، رقابت ناسالم بين مدارس، دانش آموزان و حتي مديران و مسئولان به وجود مي آيد و روحيه مشاركت و همدلي را به شكست دادن حريف تبديل مي كند. و اين با معيارهاي تربيت اخلاقي در تضاد است.

6اين رويه و رويكرد موجب بروز شكاف آموزشي بخش هاي مختلف در وزارت آموزش و پرورش مي شود. معلمان و مديران قوي و امكانات به مدارس برخوردار تعلق مي گيرد و فقر علمي و آموزشي نصيب سايرين مي گردد.

7وظايف اصلي معاونت هايي چون پرورشي و ابتدايي به جاي ارزيابي و پشتيباني برنامه هاي آموزشي، صرف فعاليت هايي مي شود كه اغلب يا جزء مأموريت اين نهاد نيست و يا اولويت ندارد.

8بروز اختلاف طبقاني و نا هنجاريهاي اجتماعي از قبيل چشم و هم چشمي، بي اعتمادي به مدارس دولتي، سوء استفاده مدارس خاص و ... را به دنبال دارد.

9رويكرد نخبه گرايي، به آموزش عمومي كشور كه بيش از 95 درصد از دانش آموزان را شامل مي شود، چه در دراز مدت و چه كوتاه مدت كمك شايان و محسوسي نداشته است.

10- به دليل نبود كارشناسي لازم در اين حوزه و پيامد آن وجود اختلاف سطح و فاصله زياد اين طرح و برنامه ها با دانش آموزان عادي، در ايجاد انگيزه و تقويت استعداد آنان تأثير مثبت به جاي نمي گذارد.

11به دلايل مختلف از جمله نداشتن ساز و كار و تكليف در زمينه شناسايي، جذب و ارتقاي اين افراد، كار خاصي صورت نگرفته است. به همين دليل در اغلب موارد اين دانش آموزان سرخورده شده اند و تمايلي به ادامه برنامه ندارند. اغلب دانش آموزاني كه اقعاً نخبه هستند به دليل نبود شرايط مساعد ترجيح به خروج از كشور و جذب كشورهاي توسعه يافته غربي مي شوند.

چه كساني از نخبه گرايي سود مي برند ؟  ..............................................................

اگر شما يك مدير اجرايي در آموزش و پرورش بوديد كدام سياست را دنبال مي كرديد ؟

اتخاذ سياست « آموزش عموي » نيازمند برنامه ريزي بلند مدت و برگزاري كلاس هاي آموزشي با در نظر گرفتن تربيت معلمان حرفه اي و نيز تجهيز مدارس و توجيه والدين و هم چنين نظارت مستمر و دقيق بر اجرا و ارزش يابي است. لذا اين مهم اولاً در كوتاه مدت پاسخ نمي دهد. و ثانياً اين مهم نيازمند صرف هزينه هاي سنگين و نيز داشتن صبر و بردباري است. و ثالثاً اين كار، تكليف و وظيفه اين نهاد است و در اصل افتخار چنداني محسوب نمي شود؛ لذا علي الظاهر هم  نمي توان از آن گزارش چشمگيري به مقامات ارائه كرد. پس صرف با كدام روش است ؟ !!!

هم چنين طيف هاي زيادي از اين سياست حمايت ظاهري و يا پنهاني دارد و آن را پيشنهاد مي كنند :

1- سياستمداران و احزاب مختلف و آنان كه حفظ موقعيت خود را در ارائه آمارهاي كمي و موفقيت هاي صوري مي دانند، لذا معلمان، مربيان و مديران مدارس و مراكز را به ارائه آمار و گزارش هاي مسرت بخش از موفقيت هاي به دست آمده در طول دوره خدمت خود وادار مي كنند.

2- انجام چنين سياستي است كه ادارات و معاونت هاي آموزشي و پرورشي و مديران مدارس را به كسب موقعيت بهتر و اميتازات بيش تر رهنمون مي شود. حتي در اين رويكرد رقابت هاي شديد و گاهي ناصواب نيز اتفاق مي افتد.

3- خانواده ها و دانش آموزاني كه از موفقيت به وجود آمده احساس افتخار مي كنند. ( البته رفته رفته به دلايل مختلف، از جمله نبود ساز و كار لازم براي حمايت از اين دانش آموزان، نگران و مأيوس مي شوند ... )

طرح و برنامه هايي كه با رويكرد نخبه گرايي تحميل و اجرا مي شوند عموماً چند اشكال اساسي و عمده دارند :

1- اين نوع برنامه ها جزء اهداف اصلي و وظايف و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش نيستند.

2- مورد مطالعه علمي و دقيق كارشناسان آموزش و برنامه ريزي قرار نگرفته اند.

3- اغلب غير مصوب هستند و با استفاده از روابط قابليت اجرا و عمل مي يابند.

4- محتواي آن در مدرسه و كلاس درس آموزش داده نمي شوند.

5- مواد و محتواها عمدتاً غير استاندار بوده و از وزانت علمي برخوردار نيستند.

6- در اجرا با اشكلات اجرايي فراواني روبه رو هستند. ( به دليل عدم اجراي آزمايشي )

7- اهداف پيش بيني شده با دانش آموزان فاصله زيادي داشته در نتيجه براي اغلب ايشان دست يافتني نيستند.

8- اين دانش آموزان نخبه، حاصل تلاش و برنامه هاي مدارس آموزش و پرورش نيستند.

9- بي ثبات و غالباً دچار تغييرات اساسي و حتي حذف و اضاف هستند. به طوري كه با جابجايي يك مدير كاملاً حذف و يا جايگزين مي شوند.

10- در هدف گذاري و تهيه محتوا عمدتاً به توان و درك كودك و وقت و زمان لازم براي يادگيري او توجه نمي  شود.

11- مهم ترين مرحله اين نوع برنامه ها ( يعني مرحله آموزشگاهي ) يا هرگز اجرا نمي شود و يا كاملاً صوري است.

 نتيجه بحث  .......................................................................................................

در حال حاضر، حاكميت چنين رویکردي در وزارت آموزش و پرورش، از سويي مانع اتخاذ راهبردها و سیاست های علمی صحيح، و نیز برنامه ریزی یکپارچه برای توسعه حوزه های پژوهش و فن آوری در آموزش و پرورش می گردد و از سوي ديگر سياست نخبه گرايي، مانع رشد همگون تمامي بخش هاي اين وزارت خانه، بالاخص دانش آموزان مي شود.

اتخاذ چنين رويكردي در سال هاي گذشته نشان مي دهد :

اولاً چنين ديدگاهي هرگز به آموزش عمومي كشور كه بيش از 95 درصد از دانش آموزان را شامل مي شود كمك محسوسي نداشته است.

ثانـياً به دليل فقدان برنامه مشخص براي جذب نخبگان شناسايي شده، صرفاً انتظاراتي ايجاد شده كه اغلب پاسخي براي آن ديده نمي شد.

ثالـثاً به دليل استفاده ابزاري از نام و موقعيت اين افراد؛ در اغلب موارد اين دانش آموزان سرخورده شده و تمايلي به ادامه مسير ناهموار و نا مشخص ندارند.

 شايد اين فرمايش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام گوياي همه آن چيزي باشد كه خواستم بگويم :

« يـا عَـلي ! اِذا رَأَيـتَ الـنـاسَ يَشـتَـغِـلونَ بِالـفَـضائِـلِ، فَاشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الـفَـرائِـضِ »

آن گاه كه ديدي مردم به فضايل و مستحبات مي پردازند، تو به اتمام فرائض و واجبات بپرداز.

 سخن پاياني ......................................................................................................

اين بحث را با اين سؤال به پايان مي رسانيم كه : به نظر شما شما كدام راه كار زير براي جلوگيري از هدر رفت سرمايه هاي مادي و معنوي در نظام تعليم و تربيت كشور ضرورت و اولويت دارد ؟

الف – توجه جدي به مأموريت اصلي نظام آموزش و پرورش يعني توسعه و تعميق آموزش عمومي با ارتقاء صلاحيت هاي حرفه اي معلمان و نيز اجراي كامل و تمام قد برنامه هاي مصوب طيق اسناد تحولي با توجه به نظارت مستمر و دقيق

ب – ادامه رويه موجود يعني توسعه سياست نخبه پروري در فعاليت هاي پرورشي، آموزشي و فرهنگي كشور

 .........................................................................................................

1-  Elitism

2-  Public education

اين چــاه، نــــان دارد. ( نـقـد )

نقدی بر مسابقات و فعالیت های فوق برنامه قرآنی دانش آموزی

 ايــن چــاه، نــــان دارد.

بیش از 99/5 درصد از دانش آموزان فدای کمتر از نیم درصد !!!

شاید این حكايت، گوشه ای از ابعاد مهجوریت قرآن در وزارت آموزش و پرورش را برای شما هم قابل درک کند:

گویند مردم روستایی یک چاه‌کن استخدام کردند تا برایشان چاه آبي حفر كند. او هر روز کار می کرد و پایان روز هم مزد می‌گرفت اما از آب خبری نبود. به او گفتند : پس کی این چاه به آب می‌رسد؟ گفت : این چاه که آب ندارد. پرسیدند : پس چرا حفر می‌کنی؟ گفت : این چاه اگر برای شما آب ندارد، برای من که نان دارد!

این ماجرای غم انگیز به روشني وضعيت موجود را وصف مي كند.

در چند سال گذشته ده ها و صدها میلیارد تومان از اعتبارات قرآنی دولتي به نام آموزش عمومی قرآن در اين وزارت خانه هزينه شد؛ ولی متاسفانه به دلیل عدم ارتباط اين فعاليت ها با مأموریت ذاتی و وظايف اين وزارت، به جای تقویت و ارتقاء برنامه های آموزشی در امور تبلیغی و ترویجی هزینه می شود. اين كه چرا تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن در وزارت آموزش و پرورش چندان موفق به نظر نمي رسد، به دليل كم توجهي به همين موضوع است.

هم اكنون با وجود اسناد تحولي واقعاً معلوم نيست كه وظيفه وزارت آموزش و پرورش، آموزش عمومي و همگانی قرآن كريم است یا پرداختن به نخبه هاي قرآنی ؟! همين سياست يك بام دو هوا باعث شده تا روي كاغذ و اسناد تحولي، آموزش همگاني مطرح باشد اما در عمل، پرداختن به نخبه هاي قرآني وقت و انرژي و سرمايه هاي مادي و معنوي را بلعيده است. و متاسفانه باز خورد قابل قبولی نداشته است.

جای بسی تعجب و حیرت از کسانی است که از چنين عملکردي، انتظار معجزه هم دارند !!! اما اگر خوب نگاه کنیم می بینیم هرچه پول داده ایم آش خورده ایم.  یعنی وضعيت فرهنگي جامعه از انس با قرآن گرفته تا مسئله حجاب و رعايت آداب اسلامي و ... ناشي از همين سوء مديريت در اجرا و عدم نظارت و پشتيباني از برنامه هاست كه فرصت هاي ناب را به تهديدهاي جدي تبديل كرده است.

اما اين سوال هم چنان مطرح است كه چرا ؟! و تا کی ؟! آيا بايد بي سوادي قرآني  جامعه را بپذيريم و قبول كنيم كه عمده دانش آموزان ايران زمين توانايي و يا تمايل لازم را براي يادگيري و انس با قرآن كريم را ندارند ؟!!! پس به سراغ قهرمانان قرآني برويم !!! و يا يك بار براي هميشه با يك عزم ملي جلوي هر فعاليت نامرتبط با اسناد تحولي را بگيريم؟

متاسفانه واقعيت ها حكايت از آن دارد كه برای برخی مديران و جریان ها خیلی مهم نيست كه بيش از ۱۳ میلیون دانش آموز در پايان هريك از دوره هاي تحصيلي به کسب مهارت های عمومی قرآن اعم از روخوانی و روان خوانی و حفظ نسبی و فهم مقدماتی از قرآن كريم نرسیده باشند. بلکه براي آن ها مهم اين است که از طريق شناسايي دانش آموزان نخبه قرآني كه اعم اغلب ايشان در خارج از آموزش و پرورش به اين مراحل و مراتب رسيده اند, وجهه و آبروی خود و حزبشان را حفظ کنند. و از سوي ديگر چون از نحوه هزينه كرد بودجه هاي دولتی سؤالي نمی شود، لذا اين نوع مديريت همواره يك حاشيه امن بالايي را داشته و دارد.

گاهی برخي از دوستان دلسوز از تاثیر برخي از این نوع فعالیت ها در سال های دور سخن مي گويند. در پاسخ ایشان خواندن حکایت زیر خالی از لطف نیست : شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی می کرد. اما چاه پر آب و زلالي داشت، زندگیش به راحتی می گذشت. یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد. صدای سقوط سنگریزه برایش دلنشین بود.به همين خاطر سنگريزه ديگري را داخل چاه انداخت و از صداي افتادن آن احساس لذت مي كرد. اين رويه هر روز تكرار مي شد. کم کم با صدای چاه انس گرفت. مدتی گذشت تا این که سنگ ریزه های کوچک روی هم تلمبار شدند و راه آب چاه بسته شد. دیگر نه صدایی از چاه شنیده می شد و نه آبی در کار بود.

مهم ترين درس اي داستان آن است كه تکرار اشتباهات کوچک و اصرار بر ادامه رویه های غلط، به شکست های بزرگ ختم می شود.  

نظير باورهاي غلطي كه در فعاليت هاي قرآني آموزش و پرورش به تدریج تبديل به رويه شده است.  ...

شگفتا که در حدود 1۰۰۰ کارشناس قرآن و معارف اسلامي در حدود 720 منطقه و ناحيه و 31 استان و حوزه ستادی و 57 هزار مربی پرورشی و قرآن در مدارس ابتدايي و متوسطه كشور مشغول کار و فعالیت قرآنی هستند؛ ولی با بزرگ ترین فعالیت قرآنی کشور یعنی بیش از 400 هزار کلاس آموزش قرآن كه در هفته يك تا سه ساعت تشكيل مي شود، کاری ندارند !!!

و این که چه بلایی سر این درس می آید و با اين موضوع كه چرا تدريجاً كم رنگ و تعطیل مي شود و يا از كارآمدي لازم برخوردار نيست، کاری ندارند !!! در واقع اين نگرش مانند ترك واجبي مانند نماز و پرداختن به مستحبات است.  در حكمت 271 نهج البلاغه آمده است : « اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَـرائِـضِ فَـارفُـضوها » ( هرگاه مستحبات و فضايل به واجبات و فرائض ضرر برساند، مستحبات را ترك كن. )

سؤال : آيا ما برنامه ريزان و معلمان در امر تعليم و تربيت، فرائض و فضايل را از هم جدا كرده ايم ؟

رسول خدا صلي الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند :

يـا عَـلي ! اِذا رَأَيـتَ الـنّـاسَ يَشـتَـغِـلون بِالـفَـضايِـل، فَاشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الـفِـرايِـضِ

علي جان ! هرگاه ديدي مردم به مستحبات اشتغال دارند، تو به كامل كردن واجبات بپرداز.

تحرير المواعذ العدديه ، ص 431

و شگفتا و واعجبا كه مسابقاتي در آموزش و پرورش در حال برگزاري است كه اهداف و محتوا و سطح انتظار آن خارج از برنامه درسي قرآن مصوب است و نيز اصلاً آموزش داده نمي شود ولي براي تبليغ و برگزاري آن چه هزينه ها كه نمي شود. آن وقت براي اهداف مصوب هيچ برنامه تشويقي و حمايتي وجود ندارد.

شگفتا كه یک وزیر به ساعت قرآن اضافه می کند و وزیر بعدی آن ساعات آموزش قرآن را حذف می کند. یکی زنگ قرآن را با دینی تلفیق می کند و دیگری معتقد است اصلاً آموزش قرآن نباید در آموزش و پرورش باشد و بلكه باید به مساجد محل انتقال یابد. !!!!

یکی دارالقرإن ها را یکجا تعطیل می کند و یک شبه ده ها هزار مدرسه قرآن راه می اندازد و دیگری یک شبه همه آن ده ها هزار را تعطیل و همان دارالقرآن ها را راه اندازی می کند

شگفتا که مراجع ذی ربط نیز همصدا با مسوولان، بی هیچ چون و چرايي اين اوامر را تاييد و مصوب مي كنند و نامش را  تحول بنیادین می گزارند. و تا فردی بر مسند کار است به او اجازه می دهند هر بلایی خواست سر آموزش و پرورش و زنگ قرآن بیاورند. ...

شگفتا كه علي رغم اين كه رهبر معظم انقلاب تنها نام درس قرآن و انتظارات از اين درس را به روشني در سياست هاي ابلاغي مطرح مي كنند. اما مسوئلان هم چنان بر اشتباهات گذشته تاكيد دارند.

عجبا كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي توسعه فرهنگ قرآني كشور و كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور و شوراي عالي آموزش و پرورش و معاونت پرورشي و ... هيچ يك زنگ قرآن و آموزگاران و دبيران قران و كتاب هاي درسي را جز آموزش عمومي قرآن نمي دانند. ولي از قِـبل آن بودجه هاي كلان تصويب كرده و تخصيص مي دهند. اما جاي ديگر هزينه شده است.

وا اسفا كه ظاهراً اين درس، از همان موقع كه آموزش و پرورش به سبك جديد، جايگزين مكتب خانه ها شد تا كنون وصله ناجور وزارت آموزش و پرورشی بوده و هست. اين خود گواه و حاصل وابستگي تعلیم و تربیت كشور از الگوهاي غربي است كه نمي تواند پذيرنده كتاب خدا باشد. اقتباس هاي نابخردانه در طول سال هاي متمادي هم مزيد بر علت بوده است.

جدایی « آموزش‌ » از « پرورش » و « تعلیم » از « تربیت » تابلوی چنین تفکري است كه نتيجه اش اين خواهد بود كه امر پرورش و تربیت دینی دانش آموزان به آموزش نياز نداشته باشد و تنها مي خواهد با تبلیغ و شعار و برگزاري همايش و مسابقه، اهداف تربيتي محقق می شود. !!! غافل از اين كه با حلوا حلوا کردن دهاني شیرین نمي شود.

و واحسرتا که چنين تربيتي، چگونه فرصت های ناب تفکر و اندیشه را به تهدید و تعصب تبدیل کرده است. ...

نتيجه بحث

اين نوع برنامه روزي ها و هزينه كردهاي كلان - آن هم به نام قرآن،

اولاً  نماد بارز اسراف و تبذير ( ريخت و پاش ) است. 

ثانياً به دور از مأموريت ذاتي آموزش و پرورش و اهداف آموزش عمومي قرآن است.

شاید این روایت از امام جعفر صادق علیه السلام در ذیل عبارت شريف « و الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته » ( آیه ۱۲۱ سوره بقره ) گویای همه آن چیزی باشد که می خواستم بگویم و نتوانستم :

« يُرَتِّلونَ آياتِهِ، وَ يَـتَـفَهَّـمونَ مَـعانـيَـهُ، وَ يَعـمَـلونَ بِـاَحـكامِـهِ، وَ يَرجونَ وَعـدَهُ، وَ يَخـشَونَ عَـذابَـهُ، وَ يَـتـَمَثَّـلونَ قَـصَـصَـهُ، وَ يَعـتَـبِـرونَ اَمـثالَـهُ، وَ يَأتونَ اَوامِـرَهُ، وَ يَجـتَـنِـبونَ نَـواهِـيَـهُ.

ما هُـوَ وَ الله ِ بِـحِفـظِ آياتِـهِ وَ سَردِ حُـروفِـهِ، وَ تِـلاوَتِ سُـوَرِهِ وَ دَرسِ اَعـشارِهِ وَ اَخـماسِـهِ، حَـفِـظوا حُـروفَـهُ وَ اَضاعوا حُدودَهُ، وَ اِنّـما هُـوَ تَـدَبُّـرُ آيـاتِـهِ، يَـقولُ اللّه ُ تَعالى« كِـتابٌ اَنـزَلـناهُ اِلَيـكَ مُـبارَكٌ لِـيَدَّبَّـروا آيـاتِـهِ »

 « به شیوه ترتیل آیاتش را می خوانند و معانیش را فهم می کنند و به احکام آن عمل می نمایند و امید به وعده الهی دارند و از عذابش در خوف و هراس به سر می برند و قصص آن را مجسم می بینند و از مثلهایش عبرت می گیرند، اوامرش را اجرا می کنند و از محرماتش دوری می گزینند.

 و آن، به خدا قسم تنها با حفظ آیات و چینش منظم حروف و تلاوت سوره ها و تحقیق یک دهم و یک پنجم قرآن حاصل نمی شود. آنان حروفش را حفظ و حدودش را تباه کردند. و جز این نیست که آن ( حق تلاوت ) همان تدبر در آیاتش می باشد. چرا که خداوند می فرماید : « آن کتابی است بسیار با عظمت که آن را به سویت فرو فرستادیم و بسیار پرخیر و برکت است تا در آیاتش تدبر نمایند. » ( سوره صاد آيه 29 )

                                                                                        میزان الحکمه، ج 8، ص 84

به عنوان کسی که نیمی از دوران خدمتش را کارشناس قرآن و معارف اسلامی منطقه و استان بوده و تجربه داوری در ادوار متعدد مسابقات قرآن را در سطوح مختلف از مدرسه و منطقه گرفته تا مراحل استانی و کشوری

و نیز با ارایه مقالات و نقدهای فراوان در این زمینه که گاه به عنوان تجارب برتر کشوری شناخته شده به استحضار می رسانم :

در شرايط كنوني فرهنگ قرآنی كشور با وجود رضایت متولیان و مدیران ارشد وزارت آموزش و پرورش بر ادامه وضعیت موجود و عدم تمایل به هر گونه تغییر و تحولي در این نهاد عظیم فرهنگی فقط می توان گفت وجود اسناد تنها حرفی روی کاغذ است و هرگز یارای حضور در میدان عمل را ندارد. چرا که عزم ملی و شهامت تغییر در  گذر از  این نابسامانی ها وجود ندارد.

و چه راست گفته است شاعر که :

تنها نه ز سستی هنری سر نزد از ما                در بی هنری نیز به جایی نرسیدیم.

اميد آن كه اين دل نوشته، اثري در فكر و دل و عمل همه ما داشته باشد.

« وَ لا تَـكونوا كَـالَّـذيـنَ قـالـوا سَـمِعـنا وَ هُم لايَسـمَـعونَ  » ( انفال / 21 )

و السّلام  

بازگشت ( دل نوشته )

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌.

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌.

طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد.

و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد.

و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!

صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌

به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌

من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

چگونه بازنگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌

و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود

قيام ‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌

شكسته ‌بالی ‌ام اينجا شكست طاقت نيست‌

كرانه‌ای كه در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌

مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌

مگير خرده‌، كه آن پای ديگرم آنجاست‌

شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما

و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما

من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌

شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی

پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی

تويی كه كوچهء غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بتهء مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان‌

اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لايق سنگينی لحد بودم‌

دم سفر مپسنديد نا اميد مرا

ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

به اين امام قسم‌، چيز ديگری نبرم‌

به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌

خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

 محمد كاظم كاظمي ( شاعر افغان )

ديروز و امروز ( آيه الله حائري شيرازي )

ديروز نگران این بودم که

بمیرم

در حالی که ظهور نشده باشد؛

اما ...

امروز نگرانم كه بمانم

در حالی

که ظهور شده باشد !

چون امام زمان علیه السلام از ما خواهد پرسيد

که وقتی من نبودم شما چه کار کردید؟

چه چیزی بايد به ایشان بگویم ؟!!!!!

زر و زور و تزوير سه سلاح شيطان است. ...

پیروان خط امام این گونه اند که جز حق نمی گویند

و در این راه واهمه ای ندارندِ.

    امام خميني ره :                                                                          

‹‹ واقعيت ها را بنويسيد،

هر چند به ضرر خودتان يا به ضرر کساني باشد که به آنان علاقمنديد.

من هم ممکن است اشتباه کنم.

شما نبايد از کنار اشتباهاتم

يا آن چه به نظر شما اشتباه مي آيد،

بي سرو صدا بگذريد؛

اين کار خلاف وظيفه اي است که بر عهده گرفته ايد.

كسي که براي خدا قلم مي زند،

نه گزاف مي گويد و نه کتمان حقايق مي کند.

سعي کنيد مورخ بي غرضي باشيد،

مسائل و حوادث را آن طور که واقع شده است، شرح دهيد.

نوشته شما مبالغه آميز نباشد،

پرده پوشي هم در آن نشده باشد،

نه اغراق کنيد و نه انکار؛

در قدم اول

با زبان ملايم،

با زبان پند و اندرز

با افراد مواجه شويم،

خواه شاه باشد يا شبان.

وظيفه در قدم اول ارشاد است

و در اين وظيفه نبايد ميان انسان ها، از نظر مقام، موقعيت و منصب فرق بگذارند. ›› 

                                 (صحيفه نور ، ج‏۶، ص ۱۵)

ده سال گذشت / قرآن در آموزش و پرورش مهجور نبود،اگر  ...

                  ده سال گذشت              

قرآن در آموزش و پرورش مهجور نبود،اگر  ...

 اشاره

ده سال از گلايه رهبر معظم انقلاب از وزارت آموزش و پرورش درباره مهجوريت قرآن کریم گذشت. ايشان در روز معلم سال 1385 در بيانی کاملاً صريح و شفاف درباره ضرورت توجه متوليان وزارت آموزش وپرورش به قرآن کريم و جايگاه آن در اين نهاد تربيتي فرمودند :

« قرآن در آموزش و پرورشحقيقتاً مهجور واقع شده است. علّت اين است كه در دورانيطولاني، قرآن در آموزش وپرورش ما، به‏ خصوص در آن سنين يادگيري مهجور بوده يا اصلاًوجود نداشته است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، توقع اين بود كه يككارِ كارستاني انجام بگيرد. كارهايي هم شده است، ليكن جاي حضور قرآن در دوره‏هايگوناگون واقعاً خالي است. بايد فكر بشود. امروز خوشبختانه حركت قرآني در كشورخيلي خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود. »

شايسته آن بود پس از اين فرمايش مقام معظم رهبری، ابعاد مهجوريت قرآن کريم در اين نهاد تربيتي، بررسي و راه کارهای مناسب براي تحقق منويات معظم له شناسايي و مورد اقدام و عمل قرار مي گرفت. اين كه وزارت آموزش و پرورش در طول يك دهه گذشته در اين مسير چه اقداماتي را عملي كرده است؟ سخني است كه به اشارت خواهد آمد. براي جلوگيري از بيان صِرف نواقص و آسيب ها، مطالب همراه با ارائه راهكارهاي پيشنهادي مطرح مي شود.

زنگ خطر

پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله فرمودند :‏

« فَـاِذَا الـتَـبَـسَت عَـلَيـكُـمُ الـفِـتَـنُ، كَـقِـطَـعِ الـلَّيـلِ الـمُظـلِـمِ ، فَـعَـلَيـكُم بِـالـقُرآنِ »

« هرگاه آشوب ها و فتنه هاي زمانه چون شب تار، شما را فرا گرفت، بر شما باد كه به قرآن رو آوريد. »

 اصول كافي، ج‏2 ، ص599

اين حديث مشهور كه از منابع معتبر شيعه نقل شده، گوياي آن است كه علي القاعده آموزش ها و فعاليت هاي قرآني كشور بايد بتواند نسل امروز و فرداي كشور را در برابر شبيخون فرهنگي غرب صيانت و هدايت كند. اگر چنين نيست قطعاً اشكالاتي وجود دارد كه نيازمند بررسي دقيق و بازنگري و اصلاح برنامه هاست.

در نگاه اول تعدد فعاليت هاي قرآني آموزش و پرورش ما را به تحسين وادار مي كند، اما وقتي با دقت به مأموريت ذاتي و اسناد تحولي و نيز نتيجه اقدامات و هزينه هاي انجام شده مي نگريم، وضعيت نگران كننده اي را مشاهده مي كنيم. چرا كه نتايج و شواهد حاكي از سير نزولي جايگاه و اهميت توجه به قرآن در آموزش و پرورش حكايت دارد؛ به گونه اي كه زنگ هاي خطر به صدا در آمده اند و اين هشدار جدّي است كه « درس قرآن در آموزش و پرورش در حال تعطيلي است. »

درست است كه پيچيدگي مسايل فرهنگي و هجمه رسانه اي غرب را نبايد ناديده گرفت؛ اما سهم علل و عوامل ناشي از سوء مديريت در عرصه هاي فرهنگي و به ويژه نظام تعليم و تربيت را نمي توان ناديده گرفت. چرا كه آموزش و پرورش اگر مهم ترين خيمه گاه نظام نباشد، حداقل يكي از مهم ترين هاست. بديهي است ثبات و اقتدار حكومت و تضمين استقرار كشور در حال و آينده ارتباط زيادي به جايگاه و وضعيت امروز نظام تعليم و تربيت دارد. به همين دليل است كه آموزش و پرورش در هيچ كجاي جهان محمل آمد و شدهاي سياسي و جناحي نيست. زيرا مأموريت آموزش و پرورش از چنان استحكامي و وضوحي برخوردار است كه قابل معامله و اغماض نيست.

با كمال تأسف بايد اعتراف كرد كه وضعيت وزارت آموزش و پرورش در نظام جمهوري اسلامي، بي شباهت به داستان جنگ احد نيست. زماني كه سربازان، موقعيت استراتژيك و سنگر حساس خود را به طمع جمع آوري غنايم رها كردند و آن پيروزي شيرين شده را به شكستي سهمگين مبدل كردند. ( سوره آل عمران، آيه 152 )

وَ لَـقَد صَـدَقَـكُـمُ اللهُ وَعـدَهُ ،

خدا وعده خود را به شما ( در پيروزى بر دشمن در جنگ احد ) تحقق بخشيد؛

اِذ تَـحُسّونَـهُم بِـاِذنِـهِ،

در آن هنگام دشمنان را به فرمان او، شكست داديد؛ ( و اين پيروزى ادامه داشت)

حَـتّى اِذا فَـشِلـتُم ، وَ تَـنازَعـتُم فِي الـاَمـرِ ...

تا اين که سست شديد و ( بر سر رها کردن سنگرها ) در کار خود به نزاع پرداختيد.

 در ميان جايگاه قرآن و آموزش و تدريس آن در آموزش و پرورش بيش ترين لطمه را از افت تحصيلي ديده و مي بيند. درسي كه در طول 12 سال آموزش داده مي شود، ولي نقش اثر بخشي خود را چندان كه بايد ايفا نمي كند. در بسياري از مدارس تخلفات گسترده اتفاق مي افتد كه به صورت آشكارا و پنهان، انزواي تدريجي به دنبال داشته است.

فقدان انسجام انديشه و عمل و يك پارچگي در فعاليت هاي قرآني، نبود نظارت، ارزيابي و سياست هاي تشويقي معلمان و مدارس، عدم رغبت معلمان به آموزش و تدريس قرآن در اثر ناتواني، ورود طرح و برنامه هاي مغاير با اسناد تحولي و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش، اعمال نظرات مديران بدون در نظر گرفتن نظرات كارشناسي، همه و همه باعث ناكارآمدي سيستم آموزشي در تحقق منويات رهبر معظم انقلاب و در نهايت مهجوريت هر چه بيش تر قرآن در وزارت آموزش و پرورش مي شود.

وزراي محترم آموزش و پرورش

وزارت آموزش و پرورش در طول اين ده سال ميزبان چهار وزير محترم بوده است كه اغلب ايشان با شعار توجه به جايگاه قرآن كريم در آموزش و پرورش از مجلس شوراي اسلامي رأي اعتماد گرفته اند و البته بيش ترين تأثير را هم در خلق وضعيت موجود داشته اند.

1- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر وزراي محترم آموزش و پرورش، تنها به دلسوزي و اقدام احساسي بسنده نمي كردند و به جاي تأمل در وظايف ذاتي اين وزارتخانه، اسير طرح هاي از پيش برنامه ريزي شده و با منظورهاي خاص نمي شدند؛ و اين همه منابع مالي و سرمايه هاي نيروي انساني را به نام توسعه فعاليت هاي قرآني، تلف نمي كردند؛ و با ارائه پيشنهادهاي اغلب ناكارآمد، باعث بروز آسيب هاي فراوان و نيز ايجاد انتظارات بيش از حد در مدارس و معلمان و در نهايت بد بين كردن مردم و جامعه نسبت به عملكردت هاي قرآني اين وزارت نمي شدند.

سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه اجراي طرح هاي عجولانه و پر اشكالي مانند طرح ملي حافظان قرآن، طرح 10 هزار مدرسه قرآني، طرح نور باران و ... چه ثمره اي براي آموزش و پرورش داشته است ؟ آيا اسناد تحولي را محقق كرده و يا فقط تضعيف مأموريت هاي ذاتي و تعطيلي كلاس هاي رسمي قرآن و ايجاد انتظارات نابجا را به دنبال داشته است. ... ؟!

اگر وزير محترم فعلي به تنها برنامه پيشنهادي خود در « يكپارچه سازي فعاليت هاي قرآني وزارت آموزش و پرورش » عمل كنند، و مسير از پيش هموار شده وزير پيشين را طي نكنند، آيا بسياري از آسيب ها و مهجوريت ها قابل رفع نخواهد بود ؟

 2- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر فرصت ناب و بي بديل آموزش قرآن ناديده گرفته نمي شد.

مسئولان فرهنگي كشور در حالي از وضعيت فرهنگي كشور اعلام نارضايتي مي كنند كه نمي خواهند به بديهي ترين و مهم ترين مسأله فرهنگي كشور يعني بي توجهي به آموزش و پرورش فكر كنند. طبق برنامه درسي مصوب، براي هر دانش آموزدر طول دوره هاي تحصيلي  بيش از 870 ساعت زنگ قرآن و حدود 1500 صفحه كتاب درسي تاليف و منظور شده است. اين در حالي است كه براي همين درس سرانه آموزشي، ساعت آموزشي، كتاب درسي، معلم، رسانه هاي متعدد و براي معلمان حقوق ماهيانه و نيز دوره هاي آموزشي در نظر گرفته مي شود.

آيا در صورت فعال كردن هريك از اين بخش ها و ارتقاء كيفي آموزش و توجه جدّي بر اجرا، نظارت و ارزش يابي و نيز اعمال سياست هاي تشويقي، اغلب مسايل قابل حل و نيز پيش بيني و چاره انديشي نخواهد بود ؟

توجه بيش از حد به كمّي نگري در امور براي ارائه آمارها و گزارش هاي زيبا ( و البته كم اثر)، كيفيت عملكرد كلاس و مدرسه و نظام آموزشي را دچار آسيب و شكست مي كند.

وقتي براي هر دانش آموز در طول شش سال ابتدايي مجموعاً 510 جلسه آموزش قرآن برگزار مي شود و براي او حدود 750 صفحه كتاب درسي چاپ مي گردد. و وقتي در طول شش سال متوسطه حداقل در مجموع 360 ساعت آموزشي برگزار و حدود 750 صفحه كتاب درسي چاپ مي شود، چرا نتايج و برونداد برنامه ها چندان كه بايد چنگي به دل نمي زند ؟ چرا انس دانش آموزان با قرآن در طول سال هاي تحصيل نهادينه نمي شود ؟ چرا ...

سؤال : به مدارس اطراف خود نگاهي بياندازيد. آيا در مدارسي كه شما سراغ داريد، از ظرفيت ساعات آموزشي استفاده بهينه مي شود ؟ آيا مسئولان ( و والدين ) از وضعيت اجراي ساعات آموزشي دانش آموزان با خبر هستيد ؟ آيا همين ساعات در صورت احيا و پشتيباني پاسخ گوي نيازهاي آموزشي، تربيتي و فرهنگي كودكان و نوجوانان نخواهد بود ؟ آيا در صورت ترميم نواقص و مشكلات، اعم از نظارت و پشتيباني، باز هم بايد هر ساله اعتبارات چند صد ميلياري را هزينه تأسيس كلاس ها و دارالقرآن ها و اجراي فعاليت فوق برنامه كرد و باز هم كتاب چاپ نمود ؟!!! آيا به عواقب اين كار توجه شده است كه بي رغبتي معلمان در آموزش هاي ديني و تدريس قرآن و طولاني شدن زمان آن و نيز تعطيلي تدريجي كلاس هاي قرآن معلول چه مسائل و رفتارهايي است ؟ آيا وجود آموزش ها، كلاس ها و محتواهاي موازي و متعدد باعث نشده تا از اين ساعات براي آموزش دروس ديگر استفاده شود ؟

 3-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر وزراي آموزش و پرورش احياي كلاس هاي آموزش قرآن و اجراي تمام قد مصوبات شوراي عالي و نظارت مستمر بر آن ها و اتخاذ سياست هاي تشويقي و جلوگيري از اعمال سليقه و انجام تخلف در اين زمينه را خواستار مي شدند.

شوراي معاونين وزارت آموزش و پرورش

قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر شوراي معاونين وزارت آموزش و پرورش بدون كار كارشناسي اقدام به تصويب و ابلاغ بخشنامه ها و دستورالعمل هاي مغاير با مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش نمي كردند.

براي نمونه فقط به ذكر نام برخي از موارد اشاره مي شود :

1-  طرح سامان دهي نيروي انساني در دو سال گذشته كه مديران و معاونان را به تدريس ملزم كرده است. و درس قرآن عملاً بر خلاف مصوبه 677 شوراي عالي كه بايد توسط آموزگار پايه تدريس شود، به مديران مدارس سپرده شده است.

2-  جذب 5 هزار مربي قرآن و سپردن تدريس قرآن به ايشان در بسياري از مدارس برخلاف مصوبات شوراي عالي.

3-  راه اندازي ده هزار مدرسه قرآني در چند سال گذشته و تعطيلي آن پس از دو سال با هزينه ميلياردها تومان بودجه

4-  اجراي طرح ملي حافظان قرآن با هدف تربيت ده ميليون حافظ قرآن و معرفي سه ميليون و دويست هزار نفر حافظ قرآن در طول كمتر از شش ماه و تعطيلي طرح پس از گذشت يك سال

5-  در تقليل ساعات كاري معلمان با سابقه بيست سال و بالاتر اغلب زنگ قرآن مد نظر و عمل قرار داده مي شود. اين طرح، اشتباه محرز و مسلمي است كه سال هاست درس قرآن را آزار مي دهد و مانع اجراي قانون تدريس قرآن توسط معلم پايه است. با توجه به بالا بودن سن و سابقه معلمان، اين موضوع از هميشه نگران كننده تر است. شوراي عالي بايد نسبت به تناقضات مصوبات پاسخگو باشد و راهكارهاي لازم را پيش بيني كند.

 شوراي توسعه فعاليت هاي قرآني كشور

4-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر شوراي توسعه فرهنگ قرآني به جاي وادار كردن وزارت آموزش و پرورش به اجراي طرح هاي متعدد و بي ثمر كه صرفاً جنبه شعاري و تبليغي داشته و تا كنون هم ثمري نداشته است؛ از آموزش و پرورش انجام و تكميل وظايف محوله را كه شامل آموزش، ترويج، ارزيابي و تشويق در راستاي تحقق اهداف مصوب شوراي عالي و مندرج در اسناد تحولي و نيز اهداف آموزش عمومي قرآن بود را خواستار مي شد.

با توجه به تزريق بودجه آموزش عمومي قرآن در دو دولت دهم و يازدهم، هزينه هاي زيادي به نام قرآن در اين ارگان انجام شد. اما با كمال تأسف هيچ يك مخاطبا اصلي كه وظيفه اصلي تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن را بر عهده دارند يعني معلمان و دبيران قرآن از اين اعتبارات نه ريالي بهره بردند و نه اصلاً خبردار شدند. نتيجه آن كه پس از گذشت چند سال از تشكيل شوراي توسعه فرهنگ قرآني، بود و نبود كميسيون آموزش عمومي قرآن براي معلمان و كلاس هاي قرآن مدارس يكي است.

آيا بهتر نبود در تخصيص اعتبارات به جاي پرداختن به امور تأسيسي و سخت افزاري، به آموزش نيروهاي انساني اين وزارت خانه كه مأموريت و وظيفه ايشان تحقق اهداف آموزش عمومي قرآن است توجه مي شد ؟

آيا اگر شوراي توسعه فعاليت هاي قرآني اين وزارتخانه را در يك بازه زماني حداقل پنج ساله موظف به آموزش و ارتقاي صلاحيت هاي عمومي و حرفه اي معلمان مي نمود، امروز نتيجه بهتري نمي گرفت ؟

آيا بدون داشتن نيروي انساني قابل، انجام هر طرح و برنامه اي بيهوده و بي ثمر نخواهد بود ؟

آيا اين ضعف اثر بخشي هر برنامه موفقي را به تدريج ضايع نخواهد داد ؟

تغييرات 180 درجه اي شوراي توسعه فرهنگ قرآني در هر سال، نشان دهنده ناكارآمدي آن است.

كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور

5-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر كميسيون آموزش عمومي قرآن كشور به جاي حضور الصاقي و تحميلي در آموزش و پرورش و ايجاد مزاحمت در انجام وظايف و افزايش كميت هاي غير اصولي در فعاليت هاي قرآني و اتلاف وقت و سرمايه مالي افراد در انجام طرح و برنامه هاي غير ضروري و غير كارشناسي و ايجاد اختلاف در بين بخش هاي مختلف و ايجاد انتظارات نا معقول در مدارس و بين معلمان

اولاً - جايگاه مناسب و شايسته خود در اين وزارت خانه را مشخص كند. در وضعيت فعلي اين كميسيون زير مجموعه معاونت پرورشي است. در حالي كه بايد بر كل آموزش و پرورش و مراكز و بخش هاي مرتبط با آموزش عمومي قرآن تفوق داشته باشد.

ثانياً به جاي الازم و اجبار مراكز و نهادها به اجراي طرح هاي متفرقه، ايشان را به اجراي كامل و دقيق وظايف محوله متناسب با مأموريت ذاتي هريك ملزم نمايد.

به عنوان نمونه فقط در دوره ابتدايي ( پايه هاي اول تا ششم ) حدود 400 هزار آموزگار، وظيفه آموزش قرآن به بيش از هفت ميليون نفر دانش آموز را در طول يك سال تحصيلي بر عهده دارند. در پايه اول ابتدايي دو جلسه در هفته و در پايه هاي دوم تا ششم ابتدايي سه جلسه در هفته.

آيا آموزش و ارتقاي معلمان مهم تر است يا تأسيس 10 هزار مدرسه قرآني ؟ آيا اگر كميسيون آموزش عمومي آموزگاران دوره ابتدايي را در طول حداقل 5 سال مورد آموزش جدي قرار بدهد و ايشان را در كسب صلاحيت هاي مشترك و حرفه اي آموزش قرآن ياري نمايد، بهترين و مؤثرترين كار نخواهد بود ؟

و باز به عنوان نمونه در طرح ملي حافظان قرآن شاهد اتفاق هولناكي در كشور بوديم كه از كنار آن با اغماض عبور شد. به بهانه تربيت ده ميليون حافظ قرآن، بدون هيچ گونه آموزشي در عرض كمتر از شش ماه حدود سه و نيم ميليون نفر دانش آموز از كل كشور به عنوان حافظ قرآن كريم همراه با اسم و مشخصات در سايت معاونت پرورشي معرفي شدند. در حالي كه اغلب اين دانش آموزان نه تنها حافظ نبودند بلكه حتي روحشان هم از اين موضوع خبر نداشت.

اين كه چه كساني، با چه منظوري دست به چنين اعمالي زدند و از نام و اعتبار رهبري در اين زمينه هزينه كردند و نيز اعتبارات كلان اين طرح از كجا تأمين شد و با خاطيان چه برخوردي گرديد و براي جلوگيري از تكرار چنين وقايعي چه راهكارهايي ارائه گرديد. و آيا امروز هم همان افراد، همان طرح و برنامه ها را البته با نام و شكل ديگري در حال اجرا ندارند ؟!!! خود مثنوي ديگري است.

با اين كه اين نوع برنامه ها مغاير با اسناد تحولي است و سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهيري، سند تحول بنيادين آموزش و پرورش وظايف را به روشني بيان كرده است. اما هم چنان فرهنگ تكرار اشتباهات وجود دارد.

بي ترديد افراد و جريان هاي خاص، بيش ترين نقش را در اين ميان دارند. و از آن سود مي برند. تجربه نشان مي دهد مهم ترين اشكال در ضعف برخورد با خاطيان است كه زمينه و جرأت تكرار خطاها را به قانون گريزان و افرادي كه فراقانوني عمل مي كنند، فراهم مي آورد.

 شوراي توسعه فرهنگ قرآني كشور بايد بر اساس مصوبات خود، از هر نهاد و ارگاني مأموريت سپرده شده را به صورت دقيق مطالبه كند به گونه اي كه انجام آن به ساير بخش ها و نهادها كشانده نشود. به عنوان مثال اگر وظيفه آموزش و پرورش آموزش روخواني قرآن كريم تا پايان دوره اول ابتدايي است، تحقق اين موضوع نبايد به صورت رسمي به ساير مقاطع و يا حتي ساير بخش ها مانند  مساجد و سازمان ها كشيده شود.

عملاً چيزي به نام كميسيون آموزش عمومي قرآن در آموزش و پرورش وجود ندارد. شوراي توسعه فرهنگ قرآني در حالي وظيفه آموزش عمومي قرآن را از وزارت آموزش و پرورش مطالبه مي كند كه خود به خطا، تمام اختيارات و اعتبارات را در اختيار معاونت پرورشي قرار مي دهد. در صورتي كه اين معاونت كم ترين سنخيت را چه به لحاظ وظايف و چه به لحاظ كميت و مخاطب و چه به لحاظ توجه و ورود به موضوعات و سرفصل هاي آموزشي با اهداف آموزش عمومي قرآن كريم ندارد. همين خطاي بزرگ، زمينه بروز آسيب هاي متعدد در چند سال گذشته را شده است.

شوراي عالي آموزش و پرورش

6-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر شوراي عالي آموزش و پرورش در نظارت بر اجراي صحيح و دقيق قوانين دچار مسامحه كاري و كوتاهي نمي شد. امروز شاهد ارسال بخشنامه هاي مغاير با مصوبات آن شورا به مدارس و نقض آشكار قوانين نبوديم.

مانند بخشنامه ساماندهي نيروي انساني معاونت ابتدايي كه دو سال است مديران و معاونان مدارس را ملزم به تدريس قرآن مي كند. در حال كه اين بخشنامه بر خلاف مصوبات 677 و 841 اين شورا است.

و يا نبود هيچ ساز و كاراجرايي و رسمي در شوراي عالي آموزش و پروش براي نظارت مستمر بر دروس از جمله تدريس قرآن كه سال به سال نور چراغش در حال فروكش كردن و خاموش شدن است.

شوراي عالي بايد قاطعانه از معاونت هاي ابتدايي و متوسطه، برنامه مشخص براي نظارت و پشتيباني مستمر از فعاليت هاي آموزشي قرآن را مطالبه كند. شوراي عالي بايد از خودمختاري بخش هاي مختلف در انجام هرگونه فعاليتي خارج از ضوابط و مصوبات جلوگيري نمايد. بسياري از طرح و برنامه هاي در حال اجرا نه تنها برخلاف مصوبات شوراي عالي است، بلكه بر خلاف مصوبات خود آن مجموعه هاست.

به عنوان نمونه در حال حاضر « طرح نور باران » با داشتن صدها اشكال برنامه اي، ساختاري و محتوايي مغاير با مصوبات همان معاونت پرورشي در حال اجراست.

زماني كه اولويت ها و واجبات ( فرايض ) جاي خود را به مستحبات ( فضايل ) و فعاليت هاي جنبي و شعاري مي دهد كه اغلب هيچ كمكي به بهبود و ارتقاء وضعيت موجود نمي كند و بلكه در اغلب موارد مغاير با اهداف و اسناد تحولي و برنمامه هاي مصوب در حال اجراست، نمي توان نتيجه بهتري را انتظار داشت.

نمونه اول : راه اندازي 10 هزار مدرسه قرآني چه ثمره اي به جز تلف كردن سرمايه هاي مادي و عمر نيروهاي انساني و شكست براي فرهنگ قرآني كشور و آموزش و پرورش داشت ؟

چرا بايد در يك سيستم و نظام، يك فرد به خاطر داشتن پست مديريتي، اين قدرت را داشته باشد كه چنين طرح و برنامه هايي را به نظام آموزشي و پرورشي تحميل كند و كسي را ياراي رويارويي حتّي در حد تذكر به ايشان نباشد. پس شوراي عالي آموزش و پرورش در اين گونه امور چه وظيفه اي دارد ؟

نمونه دوم : مدارس تخصصي قرآن دوره ابتدايي كه قدم مثبت و موفقي در آموزش و پرورش به شمار مي رفت و با دستور شوراي عالي آموزش و پرورش تشكيل و راه اندازي شده بود، چرا در عمل تعطيل و به حال خود رها شده است. چرا طبق ضوابط عمل نمي شود و تكليف روشن نمي گردد. اين امور مشخص كه در درون سيستم قابل حل و فصل است.

نمونه سوم : معاونت پرورشي به جاي پرداختن به اموري مانند برگزاري « مسابقه شكوفه هاي قرآني » كه در اصل و تا كنون وظيفه سازمان اوقاف و امور خيريه ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) بوده است و به دليل بالا بودن سطح مسابقات، حتي نيم درصد از دانش آموزان كشور را هم شامل نمي شود، به برگزاري هر چه بهتر مسابقات آن هم نه فقط حفظ و قرائت، بلكه در رشته هاي روخواني، روان خواني، مفاهيم و حفظ نسبي قرآن مي پرداخت تا اهداف اسناد تحولي سريع تر و بهتر محقق مي شد.

سوال : آيا مسابقات قرآني وزارت آموزش و پرورش با مسابقات ( شكوفه هاي قرآني ) سازمان اوقاف و امور خيريه ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) كه دانش آموزان زير 16 سال را شامل مي شود، بايد يكي مي شد ؟

جواب : مسلماً خير؛ زيرا اولاً مأموريت ذاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي يك مأموريت تبليغي و ترويجي است. و مسابقات در آن مجموعه فرهنگي موضوعيت دارد اما مأموريت وزارت آموزش و پرورش يك مأموريت آموزشي و تربيتي است. پس مسابقات دانش آموزي در اين نهاد طريقيت دارد و اين آموزش است كه موضوعيت دارد و مسابقات و فعاليت هاي تكميلي براي تقويت فرايند آموزش است.

 

نمونه سوم : كاش به جاي اعمال مديريت وزير سابق در جذب 5000 نفر از افراد به نام « مربي قرآن » كه بلاتكليفي چند ساله ايشان و سپس واگذاري اين افراد به بخش هاي گوناگون مانند معلمي در دوره ابتدايي و سمت هاي اداري، زمينه اي فراهم مي شد تا اين افراد از مجاري قانوني در حوزه نظارت بر حسن اجراي برنامه درسي قرآن, دوره هاي لازم را سپري مي كردند و در اين زمينه به كار گرفت مي شدند. اما اين تصميمات خلق الساعه و شكست هاي بعدي پيامدهاي منفي طولاني مدتي را بر آموزش و پرورش گذاشته كه كم ترين آن سلب اعتماد مردم از مديران و برنامه ريزان است.

7-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر هر بخش به وظيفه خود عمل مي كرد؛ تا آموزش روخواني از دوره پيش دبستاني شروع نشود و تا فوق ليسانس ادامه پيدا نكند و در آخر هم مهارت مورد انتظار تأمين نگردد. صلاحيت هاي مشتركي مانند روخواني و روان خواني نه تنها در آموزش و پرورش انتظارات برنامه ريزان را تأمين نمي كند؛ بلكه علي رقم همه فعاليت هايي كه بخش هاي مختلف مانند مركز آموزش نيروي انساني، معاونت پرورشي و دارالقرآن ها در داخل آموزش و پرورش و ساير ارگان ها در خارج از آموزش و پرورش هم رضايت بخش نيست.  

8- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر آموزش و پرورش موظف مي شد تا در زمان معين به وظيفه آموزش عمومي قرآن خود عمل كند تا ديگر بخش ها مجبور به تكرار آن نباشند و بلكه در راستاي ارتقاء آموزش قرآن در جامعه قدم بردارند.

9-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر قوانين مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش مانند ساعات رسمي آموزش قرآن ( سه زنگ در هفته ) به آساني در اكثر مدارس به يك يا دو زنگ تقليل پيدا نمي كرد و به جاي آن رياضي تدريس نمي شد. 

10-   قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي تجميع ساعات قرآن در يك روز و خسته كردن دانش آموزان، طبق مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش، در سه روز با فاصله معين و آن هم ترجيحاً زنگ اول يا دوم آموزش داده مي شد.

11- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر بر سر نخواستن درس قرآن توسط آموزگار، دبير غير مرتبط، معلمان داراي تقليل ساعات كار، مربيان قرآن ، مدير و معاونان و خلاصه هركس كه ساعات اضافي دارد و براي پركردن ساعت بايد قرآن تدريس كند، دعوا و شكايت نمي شد.

12- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي تعطيلي نظارت و ارزش يابي آموزشي و از بين بردن معلمان راهنماي شهري و روستايي در سال هاي گذشته، اين بخش احيا و مورد حمايت قرار مي گرفت تا انگيزه و تلاش آن دسته از معلمان و مربيان علاقمند تدريس قرآن رفته رفته به سردي نمي گراييد و از بين نمي رفت.

13-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر طبق قانون شوراي عالي آموزش و پرورش هر طرح و برنامه قرآني ابتدا به تصويب و تاييد اين شورا مي رسيد تا در صورت داشتن اعتراض و انتقاد معلوم مي شد چه كسي بايد پاسخگو باشد، شوراي عالي يا وزير سابق كه ديگر در آموزش و پرورش نيست. 

14- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر هر طرح و برنامه قرآني پس از تاييد نظرات كارشناسي و اخذ مجوزهاي قانوني ابتدا به صورت آزمايشي اجرا و سپس نسبت به اجراي سراسري آن اقدام مي شد. در سال هاي اخير اين رويه سازمان پژوهش به دليل اعمال مديريت اشخاص كنار گذاشته شده و همين مسئله موجب بروز اختلاف نظرهاي زيادي بين كارشناسان و مديران شده است.

اسناد تحولي

15- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر تحقق اسناد تحولي مبناي عمل قرار مي گرفت و نه مصالح افراد و جريان هاي حاكم؛ و از اجراي هرگونه طرح و برنامه مغاير يا موازي جلوگيري مي شد. امروز چه كسي بر اجراي اسناد تحولي نظارت مي كند ؟ بايد غم اين همه مشكلات را به چه كسي گفت ؟ مجريان بايد از كجا بر اجراي صحيح اسناد تحولي اعتماد پيدا كنند؟ معلوم نيست!

در سه سند تحولي وزارت آموزش و پرورش شامل سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري، سند تحول بنيادين و سند برنامه درسي ملي

اهداف آموزش عمومي قرآن ( مصوب شوراي توسعه فرهنگ قرآني كشور ) شرح وظايف و مأموريت هاي اين وزارت خانه به روشني بيان گرديده است. اما اين كه چرا به جاي تحقق اهداف و كيفيت بخشي به آن ها، همواره با گسترش كميت ها، از كيفيت برنامه هاي درسي و فعايت هاي رسمي كاسته مي شود، جاي بسي تعجّب و شگفتي است.

16-  قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر پس از گذشت چهار سال از تصويب اسناد تحولي، مغايرت هاي اسناد كه به دليل توليد موازي به وجود آمده بود، برطرف مي شد. تا زمينه اختلاف نظرات را كاهش مي داد.

اسنادي كه در نگاشت هاي اوليه صحيح بود، اما در اثر نفوذ افراد و جريان هاي خاص به گونه اي ديگر آن هم به صورت ناگهاني به تصويب رسيده و ارائه گرديده است.

مانند اهداف آموزش عمومي قرآن كه چشم انداز آن در مرحله تصويب و بدون كارشناسي به تصويب رسيده و با ساير مفاد تناسب و سنخيت ندارد. و يا در سند برنامه درسي ملي موضوع تلفيق دروس ديني و قرآن در مرحله نهايي به سند تحميل شده است. اين امر با نگاشت هاي پيشين تناسب و سنخيت ندارد و در صورت اجرا نگران كننده است.

مركز آموزش و ارتقاي نيروي انساني

17-   قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر معلمان مدارس از آموزش هاي لازم به اندازه كافي بهره مند مي شدند.

سال هاست كه آموزش معلمان، فاقد حداقل كارآيي لازم است.

مشكلاتي كه دوره هاي آموزشي را تهديد كرده و اثر بخشي آن را ناچيز مي كند فراوان است. و متاسفانه در طول اين سال ها هم به قوت خود باقي است. انتخاب نامناسب نيروهاي واجد شرايط و شايسته براي تأمين مدرس كشوري؛ اختصاص ساعات آموزشي ناكافي براي آموزش آنان؛ تعداد بيش از اندازه افراد حاضر در كلاس هاي آموزشي، كه مانع اجراي كارگاهي كلاس ها شده و كيفيت را تا حد زيادي كاهش مي دهد؛ قبولي همه افراد شركت كننده به دليل كمبود امكانات و شرايط ارزيابي و ... به علت ضعف سيستم موجود؛ تنها بخشي از دلايل ناكارآمدي دوره هاي تأمين مدرسي و نيز آموزش معلمان است.

در آموزش و پرورش حدود يك ميليون نفر معلم مشغول تدريس هستند كه نيمي از ايشان در دوره ابتدايي فعاليت مي كنند. اغلب اين افراد در خواندن روان قرآن كريم دچار اشكال هستند و در عين حال آموزش قرآن مدرسه را هم به عهده دارند.

18- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مركز نيروي انساني براي مديران مدارس دوره هاي نظارت و ارزش يابي از دروس مخصوصا درس قرآن را پيش بيني مي كرد تا اين امر خطير به بهانه سر رشته نداشتن مدير مدرسه مورد غفلت قرار گيرد. و يا مربيان و افرادي كه به هر دليل به آموزش قرآن مي پردازند حتماً صلاحيت ايشان مورد تاييد مراجع ذي صلاح قرار گرفته باشد و در صورت نياز به شركت در دوره هاي آموزشي مؤثر فراخوانده شوند.

معاونت پژوهشي

19- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر هر يك از فعاليت هاي قرآني آموزش و پرورش پيوست پژوهشي داشت تا معلوم شود بر اساس كدام نظريه و ديدگاه علمي و پژوهش ميداني به اين روش و طرح و برنامه رسيده شده است؟

با آن كه معاونت پژوهشي اين وزارت خانه در ارائه آثار و منابع پژوهشي در زمينه آموزش قرآن موفق و پيشرو بوده و نيز در تهيه و توليد اسناد تحولي و ونابع آموزشي و كتب درسي مهم ترين نقش را داشته،در حال حاضر اغلب طرح و برنامه هاي قرآني در وزارت آموزش و پرورش از اعتبار علمي قابل قبولي برخوردار نيست و تنها بر اساس سلايق و علايق افراد و جريان ها بنا نهاده شده است.

20-   قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر پژوهش هاي متعددي كه در قالب ارزش يابي ها، بروندادها، پايان نامه ها و ... از سوي افراد حقيقي يا حقوقي انجام شده است، كار بست پژوهشي داشت و مورد استفاده ساير معاونت ها و دفاتر ستادي قرار مي گرفت. مديريت هاي فعلي اين قدرت را دارد كه در مقابل كاربست هاي پژوهشي به راحتي مقاومت كند و نسبت به آن ها بي توجه باشد.

معاونت آموزشي

21-قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به اجراي برنامه ها تا حصول نتيجه توجه مي شد. بررسي ها و تجارب عيني نشان مي دهد برنامه هاي درسي و آموزشي به دليل عدم نظارت صحيح و دقيق و مستمر به صورت تمام قد و كامل اجرا نمي شوند. همين مسئله در شكاف آموزشي موجود بين اهداف قصد شده و اهداف كسب شده به خوبي نمايان است.

22- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر سيستم ارزش يابي دقيق نسبت به شناسايي و تشويق افراد و مدارس و مناطق موفق در امر آموزش عمومي قرآن و فعاليت هاي قرآني طبق برنامه ريزي و اجراي دقيق و نظارت مستمر اقدام مي كرد. در حال حاضر ملاك هاي ارزيابي و تعيين افراد نه بر اساس كيفيت كار بلكه متناسب با مدارك و مسائل كمي است.

معاونت پرورشي

23- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر حوزه ستادي ( يعني وزير محترم و شوراي معاونان وزارت آموزش و پرورش، شوراي عالي آموزش و پرورش، شوراي توسعه فرهنگ قرآني و ساير مديران عالي ) دچار اين خطاي اساسي نمي شدند كه آموزش و فعاليت هاي قرآني يعني معاونت پرورشي و معاونت پرورشي است كه عمده ترين برگزار كننده فعاليت هاي قرآني و فرهنگي است.

در صورتي كه با يك نگاه اجمالي به ميزان فعاليت ها، تعداد توليدات بسته هاي آموزشي و تيراژ آن ها و ساعات آموزشي و تعداد مخاطبان و نيز اثر بخشي آن ها، آيا سهم معاونت پرورشي كمتر از حوزه هاي ديگر نيست ؟!!

آنچه كه اين وضعيت را باعث شده مشخص نبودن مأموريت ذاتي و اصلي معاونت پرورشي است كه به او اين اجازه را مي دهد. و الّا آموزش عمومي قرآن در وهله اول در حوزه اهداف و برنامه هاي معاونت پژوهشي به عنوان برنامه ريز آموزشي و درسي است و در وهله دوم با معاونت آموزشي است كه وظيفه اجراي كامل و مستمر و نيز نظارت بر حسن اجراي برنامه هاي درسي را بر عهده دارد. و در وهله سوم معاونت پرورشي است كه وظيفه تبليغ و ترويج برنامه هاي آموزشي و تربيتي را بر عهده دارد.

سوال : با توجه به اين كه وظيفه برنامه ريزي درسي و آموزشي با معاونت پژوهشي است و اجراي آن با معاونت آموزشي؛ و اگر معاونت پرورشي در حوزه آموزش و برنامه درسي وظيفه تبليغي و ترويجي ندارد، پس چرا كميسيون آموزش عمومي قرآن به اين معاونت سپرده شده است ؟!!! و اگر وظيفه دارد، پس چرا با وجود مسئوليت آموزش عمومي قرآن در سال هاي اخير، تا كنون كاري نكرده است ؟

24- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي راه اندازي 10 هزار مدرسه قرآني و تلف كردن سرمايه هاي مادي انساني در اين راه، به تجهيز امكانات درسي مانند لوحه آموزشي، لوح فشرده و ضبط پخش صوت قرآن و ... حداقل در مدارس محروم روستايي مي كردند.

25- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر به جاي اجراي طرح ملي حفظ قرآن - كه در عمل، مطالبه رهبري در خصوص تربيت ده ميليون حافظ قرآن را در مقابل اسناد تحولي قرار مي دهد - به اجراي سياست هاي ابلاغي رهبر معظم انقلاب همّت مي گماشت، مقبول تر و معقول تر نبود ؟

آيا اگر به جاي ارائه آمار سه ميليون و دويست هزار نفري دانش آموزان حافظ قرآن در سايت معاونت پرورشي كه البته با تهديد و وعده و وعيد در ادارات آموزش و پرورش استان ها و مناطق اتفاق افتاد، از فضا و ساعات آموزش قرآن براي حفظ پيام هاي قرآني و سوره هاي پركاربرد كه در كتاب هاي درسي آمده است، بهره مي جستند، مناسب تر نبود ؟

26- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مانند دهه هاي اول انقلاب، مدارس محروم و روستايي كشور در تخصيص اعتبارات و طرح و برنامه هاي حمايتي در اولويت بودند. نه اين كه از اعتبارات موجود نه تنها ريالي براي حمايت از اين مدارس در زمينه رشد و توسعه آموزش هاي قرآني كمك گرفته نمي شود، بلكه با چنين فكري هم موافقت و همراهي لازم صورت نمي گيرد. بررسي طرح و برنامه هاي بي شمار چند سال اخير به خوبي بيانگر اين نكته است.

 از حرف تا عمل

27- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر عزم جدي و ملّي در رفع مهجوريت قرآن كريم در مسئولان و مديران اين وزارتخانه ديده مي شد. تجربه نشان مي دهد كارهاي متفرقه، سليقه اي و مقطعي هرگز پاسخ گوي منويات رهبر معظم انقلاب در انجام « كار كارستان » نبوده است، تا جاي خالي قرآن در آموزش و پرورش را پر كند.

آيا به راستي مديران محترم آموزش و پرورش مي توانند بگويند در راستاي لبيك گويي به رهبر انقلاب كار كارستاني كرده اند و قرآن را از مهجوريت خارج كرده اند ؟ و يا همواره گناه را به گردن دولت هاي قبلي مي اندازند. و از آن جا كه دولت هاي پيشين همواره در يك حاشيه امن قرار دارند، هر كس به خود اجازه انجام هر نوع سليقه كاري را مي دهد ؟

28- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مديران آموزش و پرورش بدون نظر و امضاي متخصصان و كارشناسان علمي و نيز كاربست نتايج پژوهشي، دست به اقدام و عمل نمي زدند.

 

29- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر مديران مدارس به جاي سفارش به معلمان براي دادن نمرات بالا در درس قرآن و يا اختصاص ساعت درس قرآن به ساير دروس، بر امر آموزش معلم نظارت دقيق و مستمر داشتند و بي سوادي قرآني دانش آموزان كشور را تحمل نمي كردند. و در صدد تحقق هدف كسب سواد قرآني توسط دانش آموزان بر مي آمدند.

نتيجه كار

30- قرآن در وزارت آموزش و پرورش مهجور نبود اگر باور داشتيم كه امروز دقيقاً نتيجه كشته گذشته را درو مي كنيم و با برنامه ريزي ها و رفتار آموزشي گذشته، نبايد بيش از اين انتظار موفقيت داشته باشيم.

جايي كه مديران كشور به كميت ها و آمارهاي فريبنده دلخوشند و برايشان مهم نيست كه در مدرسه و كلاس درس چه اتفاق مي افتد، آيا آن ها از امكانات و شرايط آموزشي صحيح برخوردارند و يا به دلايلي چون نداشتن امكانات اوليه چون لوحه و سي دي و يا آشنا نبودن با روش هاي صحيح تدريس، همواره از آموزش قرآن وحشت دارند ؟

تعدد دروس و حجم كتاب هاي درسي و كمك درسي از يك سو و انتظارات اولياي دانش آموزان از معلمان در توجه بيش تر به دروس پايه ( رياضي، علوم تجربي و ... ) از سوي ديگر و ناتواني معلم در اثر سوء مديريت در سال هاي گذشته، از جمله آسيب هايي هستند كه باعث مي شوند معلم به راحتي ساعات آموزش قرآن را به دروس ديگر اختصاص دهد.

سخن پاياني

ده سال قبل مقام معظم رهبري از مهجوريت قرآن گله داشتند و ما گوش نكرديم و روزگار گذشت.

نمي دانم سخن آن روز رهبري، حرف دل امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هم هست يا نه ؟

اما من از روزي مي ترسم كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله قرآن را دست مي گيرند و از امت خود در مهجوريت قرآن اين گونه شكوه مي نمايند كه : « يـا رَّبِ اِنَّ قَومِ اتَّـخَـذوا هـذَا الـقُرآنَ مَهـجورًا »

 سوره قرقان / آيه 30

و ما آن روز، مخاطب پيامبر اعظم و اين آيه شريف باشيم.

و السلام

ارديبهشت 1395

قطره اما دريا

      و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة المؤمنين     

  و لا يزيد الظالمين الا خسارا   

سوره اسرا / آيه 82

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست                 در باغ لاله روید و در شوره زار خس

سعدي

بهار  بي تو !

با بوی بهار، تدارک عید و لحظه هایی که مردمان این روزگار در تب و تاب رسیدن به عید، از رخت و جامه، تا خورد و خوراک و از خانه تکانی تا دید و بازدید؛ در هیاهوی پر شور و نوای عیدانه ای از جنس مهر و مودت و محبت، گرد هم می آیند.

اما ای کاش در این میان یاد آن یار غایب از نظر و آن سلاله خوبیها و زیباییها در روح و جان و جهان ما غایب نباشد و نکند خیره شدن چشمان سر و دلمان به هیاهوی این روزها، ما را از خورشیدی بازدارد که در پس ابر غیبت، نظاره گر ماست.

چه سال ها که گذشت و بهار منتظر است

بهار زخمی پشت حصار منتظر است

چه سروها که به دست تبر شهید شدند

شقایق دل ما، داغدار منتظر است

این آوردگاه می توان چشم به گلگویه های معصومین بست و با تزریق امید و انتظاری که در واژه واژه کلامشان موج می زند، منتظر حقیقی موعود آخرین شد و با همدلان و همنفسان این وادی، سرود عشق سر داد.

انتظار فرج که برترین عبادت است و محبوب ترین اعمال، انتظار فرج که حتی پس از مرگ منتظر هم به فریادش می رسد و او را در رکاب عشق، می یابد و می نمایاند.

رسول خدا (ص) فرمود:

برترین عبادت انتظار فرج است.

و مردی از امام علی (ع) سوال کرد :

محبوب ترین اعمال پیش خدا کدام است ؟

امام (ع) فرمود :

انتظار فرج.

و امام سجاد (ع) فرمود :

انتظار فرج از بزرگترین گشایشهاست.

و نیز بیان امام جواد (ع) که فرمود :

با ارزش ترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

و گلگویه امام زین العابدین (ع) که فرمود :

انتظار فرج از جمله بزرگترین اعمال انسان است.

و امام صادق (ع) که چنین فرمود :

اگر کسی که منتظر حضرت است ( حضرت مهدی عج) از دنیا برود

و حضرت بعد از او قیام کند،

اجر او همانند اجر کسی است که زمان او را درک کرده است؛

پس بکوشید و منتظر باشید،

گوارا باد بر شما ای یاران مورد لطف خدا.

آری؛ در غروب جمعه، زیر لوای آل یاسین نجوا می کنیم که

سلام بر تو

آنگاه که بر می‌خیزی

آنگاه که نشسته ای

آنگاه که می خوانی و بیان می کنی

آنگاه که نماز می گزاری و قنوت می گویی

آنگاه که به رکوع و سجده می روی

آنگاه که تکبیر و تهلیل بر لب می آوری

آنگاه که سپاس می گویی و استغفار می کنی.

و آنگاه که صبح را به شب می رسانی.

الهي !

سوخته دلانیم، فراهم آمده ایم تا در آستانه بهاری دیگر،

با یاد آن بهار حقیقی دلها صلا دهیم:

  “یا ایّها العزیز مسنّا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاه”

( ای عزیز مصر وجود، مالک رقاب مُلکِ دل، ما برادران یوسف را مانندیم که دوری مان از تو، و نه دوری تو از ما به اضطرارمان افکنده و بضاعت نا چیزمان گوهر گرانبهای محبت توست که خود تو ارزانیمان داشته ای. )

يابن الحسن !

به تو پناه آورده ایم و از تو می خواهیم که بر ما تصدق نموده و پیمانه های کوچکِ دلمان را از چشمه سار ولایتِ خود لبریز نمائی.

چه کم گردد تو را دارای خرمن       اگر رحمی کنی بر خوشه چینی ؟

شنیده ایم امام علیه السلام پدر مهربان است.

شنیده ایم دریای دل مهربانش به کوچکترین پیام محبتی موج بر می‌دارد و تمامی فرزندان خود را رهین لطف و کرمش می سازد.

پس دوستداران امام زمان، بیائید با هم یکدل و یکصدا پیام ارادت و محبتمان را در گلبونه ی سلامی بپیچیم و به آستان حضرتش تقدیم داریم

که او ”خود”حاضر و ناظر بر اعمال ماست و پیاممان را می شنود و سلاممان را بی واسطه جواب کرامت می فرماید.

پس به او سلام می‌کنیم و از آستان مقدسش اذن دخول می طلبیم

السلام ُ علیکَ یا ولیّ الله… …

گوش هوشتان را بگشائید!…

دوستان چشم دل باز کنید!…

این آوای ملکوتی پاسخ اوست که هوش از سر می رباید

و این دستانِ خدائی اوست که آغوش گشوده،

هر گم کرده راهی به حرم ولایت فرا می خواند

و این عطرِ گُلِ نوشکفته وجودِ اوست که مشام جان را نوازش می دهد.

چه قدر پنجره باز است رو به سوی امید

چه قدر دلشده  بی قرار منتظر است

مگر به مقصد خورشید رو بگرداند

در ایستگاه تغزّل، قطار منتظر است

کویر شد دل عشّاق و آسمان خشکید

بیا که عشق ببارد، بهار منتظر است

مولای عشق !

حال زمین و زمان بد است

آلوده  است آب  و  هوا،

آسمان بد است.

پنهان  نمی کنیم، به  خدا  حالمان  بد است.

آدم ؟ قسم به نور تو ! « آدم» نمی شویم

هم سفره ایم با  هوس و نانمان بد است.

ما هم چنان به حال هبوطیم و در سقوط

آری،  قبول، پلة  این نردبان بد است  ! :

از شش جهت امام زمان می کند ظهور!

دارم یقین که آخر این داستان بد است.

از چشـم مـهربـان تـو افتاده ایم ما

افتادن از نگاه شما بی گمان بد است.

پشت سر شما و خدا بد …

چقدر بد! ما را‌ ببخش‌، حضرت جان،

کارمان بد است

کوچکترم از آن که بگویم بیا و یا…

خط و نشان برای امام زمان بد است.

جان کلام ! این که شما حیً و حاضری

ما غایبان منتظریم و « همان» بد است.

 

مقاله پژوهشي - آموزشي

« چه چیزی آموزش قرآن نیست؟ »

باورهای غلط در حوزه آموزش قرآن

 بحث ما از یک باور غلط قدیمی شروع شد که البته امروزی‌ها چیزی درباره آن نمی‌دانند و احتمالاً از شنیدن آن فقط می‌خندند تا چند دهه قبل در برخی از نقاط کشور رسم بود افرادی که قاری قرآن بودند پس از قرائت هر سوره کوچک یا یک رکوع از سوره، نفس عمیق می‌کشیدند و سپس داخل مَشک خالی فوت می‌کردند و درش را فوری می‌بستند و باز سوره دیگری را ... تا این که مشک پر از هوا می‌شد. آنگاه به قبرستان می‌رفتند و قرآن فوتی را به صاحبان مرده می‌فروختند. به این ترتیب که سر مشک را روی سنگ قبر قرار می‌دانند و به اندازه مبلغی که دریافت می‌کردند، باد نثار مرده می‌کردند. به این قضیه قرآن فوتی می‌گفتند. این قضیه در عین خنده‌دار بودن، عبرت‌آموز است و این سؤال را مطرح می‌‌کند: آیا آیندگان هم درباره برخی از باورهای ما چنین قضاوتی خواهند داشت؟

آنچه بیان می‌شود از باب « وَ ذَکر، فَـاِنَّ الـذِّکـری تَنـفَـعَ الـمُؤمِـنیـنَ » (ذاریات/55) است؛ لذا امیدوارم اهالی محترم قرآن ضمن خویشتنداری و پرهیز از پیش داوری مطالب را دقیق بخوانند و البته نقد منصفانه و محققانه هم داشته باشند؛ و این که به موضوع این مصاحبه از بعد سلبی نگاه شده، از باب «تُعرَفُ الاشَـیاءَ بِـاَضـدادِها» است تا بدانیم که همیشه تربیت و آموزش، اضافه کردن نیست بلکه کاهش موانع و خلوت کردن حواشی و اصلاح وضعیت موجود آموزش و تربیت هم به تحقق اهداف برنامه کمک مؤثری خواهد داشت.

با وجود هزینه‌های فراوانی که در حوزه فعالیت‌های قرآنی کشور در طول سال‌های متمادی شده و می‌شود(و البته کافی نیست)، فعالیت‌های قرآنی کشور از وقفه علمی و رکود فکری شدیدی رنج می‌برد که دلایل بسیاری بر آن مترتب است. از جمله وجود باورهای غلط فرهنگی به ارث رسیده از گذشته نه چندان دور (چند سده اخیر) این رویه‌ها اگر در گذشته به دلایل فرهنگ و موقعیت‌های اجتماعی آن روزگار تا حدودی نیازهای جامعه دینی را اقناع می‌کرد؛ امروز دیگر به هیچوجه پاسخ‌گوی نیازها و ذائقه‌های جامعه و حتی تشنگان حقیقت نیست.

برخی باورهای غلط در حوزه آموزش و فعالیت‌های قرآنی بدین شرح است:

- آموزش مقدمات زبان عربی و قرآن (روخوانی، روانخوانی و ...) به نام آموزش قرآن (تعلیم کتاب الله)
- آموزش هنرهای قرآنی (تجوید، قرائت، حفظ) به نام آموزش قرآن
- جدا کردن آموزش مهارت‌های قرآنی از معارف قرآنی
- غفلت از مهمترین هدف یعنی «هدایت» به عنوان غرض اصلی نزول قرآن در فعالیت‌های قرآنی
- نگاه تک ساحتی و یکسویه به فعالیت‌های قرآنی (صرفاً خواندن بدون تفکر و عمل و ...)
- نگاه «اخباری» (مغایر با تفکر شیعه علوی) به قرآن در طی 400 سال گذشته
- کم توجهی به «انتظارات قرآن درباره خودش» در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های قرآنی کلان و خرد
- قهرمان‌پروری محور فعالیت‌های قرآنی حتی در حوزه آموزش عمومی
- نگاه غیردینی به آموزش، پژوهش و فعالیت‌های قرآنی و...
در این میان می‌توان به موارد عدیده‌ای چون:
- برخورد سطحی، شعاری و غیرکارشناسانه با فرمایشات مقام معظم رهبری از سوی مدیران
- نگاه کمی، آماری و مقطعی به فعالیت‌های قرآنی به عنوان معضل مدیریت قرآنی کشور
- اجرای هرساله طرح‌های متعدد قرآنی جدید (و البته به قیمت تعطیلی تدریجی و عدم پیگیری طرح‌های متعدد قرآنی قبلی(
- وجود اختلاف شدید بین مراکز اصلی قرآنی کشور
- وجود فعالیت‌های موازی متعدد در حوزه فعالیت‌های قرآنی کشور
- کم توجهی به آموزش نیروی انسانی به عنوان محور تحول بنیادین
البته توضیح این موارد به مجال دیگری موکول میشود.

اولین قدم؛ پذیرش و اعتراف به وجود نواقص و اشتباهات

امام خمینی(ره) در کتاب «آداب الصلاه» چنین مینویسند: « یکی دیگر از حجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جز آنکه مفسرین نوشته یا  فهمیده‌اند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبر در آیات شریفه را به تفسیر به رأی که ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطل، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری کرده و آن را به کلی مهجور کرده‌اند. در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچوجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. مثلاً اگر کسی از قول خدای تعالی «الحمد لله رب  العالمین» که حصر جمیع محامد و اختصاص تمامی آن است به حقتعالی؛ استفاده توحید افعالی کند و بگوید از این آیه شریفه استفاده شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالی که در عالم است، از حقتعالی است و هیچ موجودی را از خود چیزی نیست. این چه مربوط به تفسیر است؟! تا اسمش تفسیر به رأی باشد یا نباشد. ...»

امام راحل در باب مهجوریت قرآن در بلاد اسلامی در همین کتاب در رد تفکر اخباری‌گری چند سده گذشته خاطرنشان می‌کنند: «آیا اگر غالب عمر خود را صرف در تجوید و جهات لغویه و بیانیه و بدیعیه آن کردیم، این کتاب شریف را از مهجوریت بیرون آوردیم؟ آیا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتیم، از ننگ هجران از قرآن خلاصی پیدا کردیم؟ آیا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعلم کردیم، از شکایت رسول خدا(ص) مستخلص شدیم؟ هیهات! که هیچیک از این امور مورد نظر قرآن و منزل عظیم‌الشان آن نیست.»

سؤال اینجاست اگر امروز که 36 سال از پیروزی شکوهمند نظام جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد چرا هنوز هم تفکر اخباری جای تفکر ناب شیعی بر فعالیت‌های قرآنی حاکم است؟

براساس آیه دوم سوره جمعه، مبنای تفکر ما باید در حوزه آموزش و فعالیتهای قرآنی، خود قرآن باشد؛ یعنی از قرآن درآمده باشد؛ این آیه به خوبی سیر تعالی آموزشها و فعالیتهای قرآنی کشور را ترسیم می‌کند: « هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّیینَ رَسولًا مِنهُم، یتلو عَلَیهِم آیاتِهی وَ یزَکیهِم وَ یعَلِّمُهُمُ الکتابَ وَ الحِکمَةَ، »....

با عنایت به این آیه، آیا جدا دانستن تعلیم از تربیت (آموزش از پرورش) تفکر سکولار نیست؟ آیا  طبق این آیه تلاوت قرآن نباید اثربخش و معنادار باشد (تزکیه)؟ آیا حکمت - که به تعبیر امیرالمؤمنین(ع): «گمشده مؤمن است» نباید مورد هدف باشد؟

نادیده گرفتن هدف «هدایت» به عنوان نخ تسبیح همه برنامه‌ها و فعالیتهای قرآنی،  خطای استراتژیک در حوزه آموزش و فعالیتهای قرآنی است البته عدهای خواهند گفت این از پیامدهای فعالیتهای قرآنی است. ضمن تأیید کلی این مطلب سؤالی مطرح میشود و آن این است که؛ آیا این کار - یعنی واگذاردن هدف «هدایت» به خود شخص و پیامد آموزش کافی است؟ و یا باید از ابتدا برای آن برنامه مشخص و مدون هم داشته باشیم؟

تلاوت (قرائت): خواندن همراه با فهم و تفکر

در محافل و مجالس و همایشها، قاریان و حافظان، قرآن را به صورت ترتیل و تحقیق می‌خوانند و دیگرآنهم فقط گوش می‌دهند و اعم اغلب هم چیزی نمیفهمند؛ و بعد نامش را می‌گذاریم «قرائت قرآن»؟! درحالی که اگر به مفهوم تلاوت در تفاسیر معتبر نگاه کنیم خواهیم دید که برای آنکه تلاوت ما کامل شود چه مقدار فاصله داریم.

همین تفکر - یعنی جدا کردن آموزش مهارتهای قرآنی از هدایت و معارف قرآنی، موجب میشود که موضوع انس مستمر فرد با قرآن در اعم اغلب افراد شکلگیری نمیشود؛ و در نتیجه از عواقب تأسفبار و دردناک آن این است که آموزش روخوانی قرآن از پیشدبستانی تا دانشگاه ادامه مییابد ولی افسوس ...

امام خمینی(ره) در معرفی قرآن، تعبیر زیبایی دارند که میتواند مبنای تعلیم کتاب الله باشد: «قرآن کتاب الهی است و در آن شئون الهیت است؛ قرآن حبل متصل بین خالق و مخلوق است و به وسیله تعلیمات آن باید رابطه معنویه و ارتباط غیبی بین بندگان خدا و مربی آنها پیدا شود; از قرآن باید علوم الهیه و معارف لدنیه حاصل شود. رسول خدا(ص) به حسب روایت کافی شریف فرموده: انّما العلم ثلاثة: آیة محکمة و فریضة عادلة و سنة قائمة»

آموزش؛ اگر پیش برنده نباشد، واژگون کننده است

آموزش مکرر تعداد حروف و حرکت و نمادهای خط قرآن و قواعد آن در مقاطع مختلف به مخاطبان از دیگر باورهای غلط در آموزش قرآن است چرا که مسیر تکراری، حس پیشرفت را می‌گیرد و هر یادگیری، محکوم به غرق شدن است؛ مگر آنکه بین آنها پل زده شود. به عنوان مثال؛ بچهها دسته کم یکبار روخوانی و روانخوانی را در مدرسه یاد گرفتهاند، پس دیگر نباید مطالب برای آنها تکرار شود و حتی به غیر از آموزش و پرورش که مسئول اصلی آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن به تمامی دانشآموزان کشور است، نباید هیچ ارگان و مؤسسه قرآنی دیگری به این موضوع به صورت رسمی بپردازد. تا این که آموزشوپرورش هم به وظیفه خود عمل کند؛ و به بهانه وجود مؤسسات و ارگانهای موازی در این زمینه، از وظیفه خود شانه خالی نکند؛ و هر دستگاهی باید به مأموریت ذاتی و وظیفه خود عمل کند.

معلمان قرآن در امر تدریس به صلاحیتهای حرفهای فراوانی نیاز دارند که علاوه بر دانش مفهومی، دانش روشی آنها را هم تأمین کند. استفاده از فناوریهای روز نیازمند دقت کافی است تا در کنار استفاده صحیح، آسیبهای آن را به حداقل برسانند؛ زیرا سیستمها اگر قابلیت تطابق با یادگیرنده را نداشته باشند، مخرب فرایند آموزش معلم و نیز یادگیری دانشآموز خواهند بود.

به نام روخوانی به کام روانخوانی/ به نام روخوانی به کام آموزش قواعد روخوانی

دلیل طولانی شدن آموزش روخوانی از پیش‌دبستانی تا دانشگاه، غیرعلمی بودن آموزش خواندن است؛ زیرا آموزش روخوانی که یک مهارت دیداری است با استفاده از روشهای شنیداری نه تنها محقق نمیشود بلکه فرد را دچار ناتوانی مزمن کلی‌خوانی میکند که اغلب تا آخر عمر همراه اوست؛ و گذشت زمان هم سن یادگیری مهارت دیداری خواندن را از فرد سلب میکند و ازاین رو ناتوانی روخوانی به عنوان یک چالش جدی در کشور لاینحل می‌ماند. راهکار اصلی در آموزش صحیح روخوانی آن هم در دوره ابتدایی (کلاس اول تا سوم ابتدایی) است.

تفکر، پشتوانه عمل

تبدیل افراد به یک رایانه گوشتی به نام حافظ قرآن بدون توجه به ابعاد تربیتی و هدایتی نگاهی نیست که اسلام عزیز به دنبال آن است. تربیت 10 میلیون حافظ قرآن بدون پشتوانه تفکر، کاری نافرجام است. از باورهای غلط این است که اگر پول باشد و یک «طرح ملی قرآنی» میتوان همه کشور را حافظ قرآن کرد؛ مانند کشور لیبی که از هفت میلیون نفر جمعیت آن، حدود شش میلیون حافظ قرآن دارد.

هر ساله دهها طرح ملی متولد و به همین اندازه، دهها طرح ملی قبلی تعطیل میشود. غافل از این که اصل بر سیاست تمرکززدایی است؛ زیرا طرحهای ملی بودجههای کلان را میبلعند و در عوض رقبای ضعیف را از بین میبرند و چیزی جز کشتن استعدادها و انگیزهها و ایجاد انتظارات بی پاسخ به ارمغان ندارند.

در واقع این از باورهای غلط است که همیشه خواستهایم یک شبه به همه اهداف آرمانی برسیم. در حالی که برای برنامهریزی و مشاوره هزینه نمیکنیم، زیرساختها را آماده نمی‌کنیم، فرهنگ جامعه را در پذیرش و مشارکت در آن در نظر نمیگیریم، نتیجه آنکه پس از گذشت چندین دهه در بسیاری از موارد هنوز در آغاز راه هستیم و نتایج جالب و قابل لمس دیده نمیشود. در کشور فرصتهای عظیمی است که بدون توجه و استفاده رها شده است، در حالی که با مطالعه دقیق و کمی حمایت و توجه میتوان جهشی عظیم و ماندگار در فعالیتهای قرآنی کشور ایجاد کرد.

راهکار اساسی

باید عقلای تعلیم و تربیت دینی و علمای یادگیری و کارشناسان قرآنی در مجامع علمی مشترک بنشینند و آیات و فرازهای شریف قرآن کریم را «بر اساس نیاز هر گروه سنی» دستهبندی کنند و فرازهایی را که برای مخاطبان خاص، «معنادار» است. (یعنی مبتنی بر نیازهای امروزی هر گروه سنی است) احصاء و اولویتبندی کنند و آنگاه برای آموزش این فرازها، آیات و سور، ظرفیت مورد نظر را هم از حیث طراحی محتوا و هم روش آموزش، تولید و تدوین کنند. در حال حاضر بر خلاف چنین رویهای عمل میشود؛ و طبیعی است که نتیجه ایده‌آلی عاید نخواهد شد.

پرهیز از نگاه تک ساحتی به قرآن

عدم موفقیت برخی از برنامهها و آموزشها در اثر پافشاری در حفظ این باورها از یک سو و وجود نگاه تکبعدی (فارغ از فهم و تدبر و هدایت) از سوی دیگر از دیگر باورهای غلط در آموزش قرآن است؛ با توجه به ضرورت اصلاح رویههای موجود امید است در اسرع وقت در این باره تجدیدنظر لازم صورت گیرد، چرا که اگر قرآن کریم را صرفاً یک کتاب مقدس بدانیم و صرفاً برای کسب ثواب آن را بخوانیم، در واقع قرآن را از جایگاه اصلی آن یعنی هدایت، به کسب ثواب تقلیل دادهایم؛ و این ظلم به قرآن کریم است.

قرآن، کتابی برای همه فصول

بخش مهمی از کارکرد قرآن کریم در جامعه امروز، نسبت به صدر اسلام و زمان اهلبیت(ع) تغییر کرده است؛ شواهد نشان میدهد که از همان ابتدای آموزش خواندن، به جای پرداختن به آموزش عمومی قرآن یعنی استفاده از قرآن کریم به عنوان کتاب زندگی، سوگیری ما به سمت پرداختن به تربیت قاری و حافظ قرآن کریم؛ یعنی قهرمانپروری است. قرائت و حفظی که باید به عنوان هدف آلی (ابزاری) باشد، به هدف غایی و آرمانی تبدیلشده است؛ و این هم از باورهای غلط است. نظریه «هوشهای یادگیری» (هوارد گاردنر) ثابت میکند که هدف قهرمانپروری در حد خود میتواند موفق باشد؛ اما قابلیت تعمیمپذیری ندارد و به عبارت دیگر قهرمانان همیشه در فکر شکست دیگران هستند. تجربه جمهوری اسلامی نشان می‌دهد نگاه تک ساحتی به فعالیتهای قرآنی، مدال های رنگارنگ قهرمانی جهانی را برای متسابقین قرآنی به ارمغان داشته اما آیا در کنار این رویشها هرگز به ریزشها و علل آن توجه کردهایم؟

توجه به مطالبات قرآن درباره خودش

آیات متعددی در قرآن وجود دارد که به انتظار قرآن از مردم درباره قرآن کریم اشاره دارد، این انتظارات و مطالبات باید مورد نظر برنامهریزان و معلمان قرآن باشد؛ مانند تلاوت و قرائت، تفکر و تدبر، عمل، آموزش، رعایت آداب تلاوت، حفظ، تأثیرپذیری و... در مورد این مطالبات که در قالب اهداف آموزش عمومی قرآن کشور هم به تصویب رسیده و ارائهشده است؛ اولاً باید از نگاه تکبعدی پرهیز کرد و ثانیاً باید مبانی و مبادی این اهداف مشخص شود.

پرهیز از نگاه تربیتی غرب به فعالیتهای قرآنی

با توجه به هجمه فرهنگی و رسانه‌ای غرب و تعبیر مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «ما در حال گذر از یک پیچ تاریخی هستیم»، ما نیاز داریم این پیچ تاریخی را به سلامت و با بصیرت طی کنیم، اما متأسفانه در چند دهه اخیر و در فعالیتهای قرآنی، به صورت خواسته یا ناخواسته دچار یک عقب‌ماندگی تاریخی هستیم؛ علت این عقب‌ماندگی را نیز میتوان در تقلید از سیستم‌های نادرست آموزشی و تربیتی غرب دانست که در اثر بی‌توجهی به موضوعاتی چون «فطرت»، «حکمت», «معرفت» و ارزشهای انسانی که همه منبعث از قرآن است، دانست.

در واقع ما به جای آنکه با مطالعه دقیق دستاوردهای علمی بشر در حوزه تعلیم و تربیت، از آن استفاده سنجیدهای داشته باشیم و به تعبیر صحیح‌تر آنها را بومی‌سازی کنیم، مغلوب فرهنگ غرب شده و چشم وگوش بسته آن را پذیرفته‌ایم چه بسا ما در فعالیتهای قرآنی هم از چنین دیدگاه‌هایی بهره میجوییم. حاصل چنین روی‌های، بروز تضادهای تربیتی در جامعه، به خصوص در میان قشر جوان و به ویژه تحصیل کرده است.

طبق حدیث مشهور پیامبر اعظم(ص) که میفرمایند، «هنگامی که فتنه‌های زمانه شما را در برگرفت، بر شما باد که مانند پارههای شب تار به قرآن کریم مراجعه و از آن کمک بگیرید.» باید از قرآن استعانت بجوییم؛ اما آیا امروز آموزشها و فعالیتهای قرآنی کشور، توان چنین کمکی را به دین خدا دارد؟!

علت اینکه آموزش‌ها و فعالیت‌های قرآنی در بین عموم مردم جامعه کمتر مورد استقبال و توجه قرار می‌گیرد را باید در روش‌شناسی و مهارت معلم جست‌وجو کرد و البته مقداری هم به سبک مدیریت خسته و ناکارآمد جامعه مرتبط است. به همین علت باید «تربیت» به عنوان محور برنامهریزی و هدف نویسی مورد توجه فعالیتهای قرآنی قرار گیرد.

ثواب؛ محرک است، نه پاسخ

طبق نظریه «محرک و پاسخ» که برخی دانشمندان حوزه روانشناسی یادگیری، از آن به عنوان شرطیسازی در حوزه آموزش یاد میکنند (مانند اسکینرو پاولف) اگر بخواهیم علاقه و انگیزه فرد را نسبت به یادگیری تقویت کنیم، لازم است، از تقویت استفاده شود. پس جایزه به عنوان تقویت و نتیجه عمل به عنوان پاسخ است. این نظریه که کاربردهای فراوانی در آموزش و یادگیری دارد، در واقع اولین بار در ادیان الهی مانند؛ اسلام مطرح شده است. «ثواب» همان محرک است و عمل صالح، پاسخ؛ اما متأسفانه به دلیل استحاله فرهنگی در جوامع اسلامی به این قاعده برعکس عمل میشود و به یک باور غلط تبدیل شده است.

برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم. شما برای این که فرزندتان نماز (پاسخ) بخواند به او جایزه (محرک) میدهید تا تشویق شود، این خیلی عالی است؛ اما اگر این کار را آن قدر تکرار کنید تا این که جایزه به هدف تبدیل شود، آنگاه فرزند شما شرطی میشود یعنی او نماز میخواند تا جایزه بگیرد و این یعنی نوعی انحراف و خطر برای بروز انحطاط در عرصه تربیت دینی جامعه،

یکی دیگر از باورهای غلط جامعه دینی ما نگاه کمی به جای نگاه کیفی به مسائل اعتقادی است، یعنی برای کسب ثواب بیشتر و این یعنی محدود کردن دین به عنوان یک امر اخروی؛ از شما خواننده محترم می‌پرسم آیا کیفیت خواندن و بهرهمندی شما از قرآن نسبت به مثلاً 10 سال قبل بهتر شده و یا ثابت است؟ اگر جامعه ما نسبت به سالهای قبل پیشرفت محسوس و قابل قبولی را نشان میدهد معلوم است که در سیر کمال طی طریق میکنیم و الا خی، تقلیل ارزشهای دینی مانند انس با قرآن کریم و ائمه معصومین(ع)، نماز و روزه و ... در حد ثواب نمی‌تواند نقش مؤثری در اصلاح الگوی زیستی ما داشته باشد. در مقابل این باور غلط، نگاه حکیمانه مقام معظم رهبری در طرح الگوی سبک زندگی اسلامی مطرح میشود؛ یقیناً تحقق چنین امری در بازگشت دوباره به قرآن کریم و معارف اهلبیت(ع) است.

اصلاح در رویکردهای آموزشی

رویکردهای آموزشی کنونی باید اصلاح شود؛ «رویکرد» چتر حاکم بر برنامههای درسی و آموزشی اعم از اهداف، محتوا، روش آموزش، ارزشیابی و ... است. یکی از باورهای غلط در حوزه آموزش قرآن، اتخاذ رویکرد آموزش روخوانی و روانخوانی کل قرآن در (مثلاً) 20 جلسه است، این رویکرد که در تمامی آموزشهای قرآن کشور مطرح میشود، از نظر منطق برنامه و هدف نویسی «نه ضرورت» دارد و «نه امکان» اما به دلیل موروثی بودنش همیشه مطرح است.

حاضر نیستیم این منطق ساده را که اگر نیمی از کلاس درس نتوانستند مطالب درس را بیاموزند قطعاً و قاعدتاً معلم باید در روش آموزش و تدریس تجدیدنظر کند را بپذیرم. چرا؟ این ناشی از تصدیق بلاتصور و تعصبات سیستم مدیریت قرآنی کشور است که کاری به محتوا و نتایج آموزش ندارد. سالانه اعتبارات زیادی در زمینه فعالیتهای قرآنی هزینه می‌شود اما آیا بررسی شده است که اهزینه و برونداد آن تا چه حد باهم تناسب و سازگاری دارد؟

ازآنجا که خواندن و فهمیدن دو روی یک سکه هستند و این از باورهای غلط است که این دو را از هم جدا میدانیم. مهمترین کاری که در زمینه آموزش قرآن باید صورت پذیرد این است که در برنامهریزیها در کنار توجه به جنبه آموزش مهارتهای خواندن مانند؛ قرائت و حفظ، موضوع «تربیت» به عنوان محور برنامهریزی و هدف نویسی مورد توجه قرار گیرد.

نگاه فرهنگی به آموزش و فعالیتهای قرآنی

همواره ناتوانی مردم در خواندن قرآن کریم را صرفاً به آموزش و روشهای یاددهی – یادگیری آن نسبت میدهیم، غافل از این که اغلب مردم ما در دوران مدرسه با روخوانی قرآن آشنا شده و دوره دیدهاند. پس لزومی به تکرار آموزش ندارند. در حقیقت هزینه حتی یک ریال برای آموزش روخوانی قرآن هم اسراف بیت المال است؛ زیرا مشکل اصلاً در اینجا نیست بلکه این مشکل یک مشکل فرهنگی است یعنی نخواندن قرآن یعنی عدم انس با قرآن؛ و این مشکل با آموزش حل نمیشود؛ این مشکل ریشه در کمتوجهی مؤسسات و معلمان و متولیان قرآن به موضوع فرهنگی انس دائمی با قرآن دارد. در این زمینه چقدر کار کرده‌ایم؟ شاید تنها برنامه مؤثر در این زمینه «طرح تلاوت نور مساجد» باشد و نیز تلاوت روزانه قرآن کریم در ماه مبارک رمضان (که البته با توجه به مسائلی که گفته شد به دلیل تک ساحتی بودن هریک از آنها، توفیق آنها نیز در سایر زمانها چندان مشهود نیست).

یا مدیریت یا کارشناسی!

همه مدیران قرآنی کشور دلسوز، عزیز و محترم هستند اما این دلسوزی کافی نیست؛ مدیریت یعنی اول مشورت و سپس تصمیم؛ حقیقت آن است که باید برای کارشناسی هزینه کنند. جوهره مدیریت در کشور ما براساس محافظه‌کاری است از این رو ایشان حتی اگر کارشناس هم باشند نباید نظر خود را مبنای عمل قرار دهند بلکه بهتر است حتماً از نظر چند کارشناس بهره گیرند؛ هرچه در امر کارشناسی وقت گذاشته شود هزینه و وقت کم‌تری صرف شده و نتیجه بهتری گرفته می‌شود.

استحاله خطری است در کمین طرح و برنامه‌های قرآنی، به عبارت دیگر وضعیت موجود زمانی به سوی وضعیت مطلوب پیش خواهد رفت که مدیران، به همه ابعاد مدیریت خود توجه کنند برنامه‌ریزی، اجرا و ارزیابی سه مؤلفه اصلی مدیریت است که جز با مراقب و حمایت به نتیجه نمی‌رسد.

خانواده؛ مسئول اصلی آموزش قرآن

آموزش و پرورش و موسسات و ارگان‌های قرآنی به عنوان معین و یاور خانواده باید فعالیت کنند، نباید فعالیت‌های قرآنی بر دوش موسسات و معلمان سنگینی کند و خانواده‌ها از آن شانه خالی کنند. بی‌تردید یکی از مهم‌ترین آسیب‌ها از سوی والدین است که نسبت به مشارکت عملی در این زمینه به بازی گرفته نمی‌شوند؛ باید این باور غلط اصلاح شود که با بودن نظام اسلامی خانواده‌ها تکلیف تربیت را متوجه مدرسه و جامعه کنند از این رو در وهله اول نهاد خانواده باید هم‌پای معلم در فعالیت‌ها مشارکت کند و در وهله دوم این امر نیازمند آموزش و فرهنگ‌سازی است.

سخن پایانی اینکه اگر این مصاحبه توانسته باشد فقط تلنگری در ذهن و فکر خوانندگان بزند به نظرم همه ما نزد خدا مأجوریم، امید که صاحبان اندیشه این مصاحبه را بدون هیچ ملاحظه‌ای نقد کنند، البته نقد عالمانه و منصفانه.

یک حدیث نورانی / حدیث مدیریتی


مراقب اطرافتان باشید.

رسول الله صلی الله علیه و آله :

اَلـمُؤمِـنُ , یَأکُـلُ بِـشَهوَةِ اَهـلِـهی

مؤمن، به میل خانواده اش غذا مى خورد.

وَ الـمُـنافِقُ , یَأکُـلُ اَهـلُـهو بِـشَهـوَتِـهی ؛

و منافق، خانواده اش به میل او غذا مى خورند.

اصول الکافی، ج4، ص 12

دل نوشته های یک ذل شکسته

صلیب جهالت

قرآن ! من شرمنده توام

اگر از تو آواز مرگی ساخته ام

که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود

همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم

خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده ام

اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند

که تو را بر روی برنج نوشته،‌

 

یکی ذوق می کند

که ترا فرش کرده ،‌

 

یکی ذوق می کند

که تو را با طلا نوشته ،

‌یکی به خود می بالد

که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده

 و … 

آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام

اگر حتی آنان که تو را می خوانند

و تو را می شنوند ،‌

آن چنان به پایت می نشینند

که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند ...

اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند

مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ”

گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام

اگر به یک فستیوال مبدل شده ای

حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،

‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟

ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی ،

تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند

چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما با قرآن کرده ایم

تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

الم اعهد

  • اَ لَم اَعـهَد اِلَيـكُم يا بَـني آدَمَ اَن لا تَعـبُـدُوا الـشَّيـطانَ اِنَّـهو لَـكُم عَـدُوٌّ مُـبيـنٌ

  • ای فرزندان آدم ، آيا با شما پيمان نبستم که شيطان را نپرستيد زيرا دشمن آشکار شماست ؟
  • سوره يس /  60

نگفتمت مرو آن جا كه آشنات منم ؟ 

در اين سراب فنا چشمۀ حيات منم ؟

وگر به خشم روی صد هزار سال زمن 
به عاقبت به من آي كه منتهات منم

نگفتمت كه به نقش جهان مشو راضی
كه نقش بند سرا پرده رضات منم

نگفتمت كه منم بحر و تو يكی ماهی
مرو به خشك كه دريای با صفات منم

نگفتمت كه چو مرغان به سوی دام مرو 
بيا كه قوت پرواز و پر و پات منم

نگفتمت كه تو را ره زنند و سرد كنند
كه آتش و تپش و گرمی هوات منم

نگفتمت كه صفتهای زشت در تو نهند
كه گم كنی كه سرچشمه صفات منم

نگفتمت كه مگو كار بنده از چه جهت
نظام گيرد خلاق بی جهات منم

اگر چراغ دلي دان که راه خانه كجاست
وگر خدا صفتی دانه که کت خدات منم
 مولانا

سلام بر محرم

دود این شهر مرا از نفس انداخته است.       به هوای حرم کرببلا محتاجم ...

جايگاه آموزش و فعاليت هاي قرآني در اسناد بالادستي

سیاست های کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور  

ابلاغيه مقام معظم رهبري

4- ایجاد تحول در نظام برنامه ریزی آموزشی و درسی با توجه به :

4-4 توسعه فرهنگ و معارف اسلامی و یادگیری قرآن(روخوانی، روان خوانی و مفاهیم) و تقویت انس دانش آموزان با قرآن و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) و گسترش فرهنگ اقامه نماز.

قانون برنامه پنجم توسعه

ماده 4ـ در اجرای منشور توسعه فرهنگ قرآنی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، معاونت موظف است حداکثر تا پايان سال دوم برنامه، اسناد راهبردی توسعه حوزه‌های آموزش عمومی، تبلیغ و ترویج، پژوهش و آموزش عالی قرآنی کشور را براساس پيشنهاد شورای توسعه فرهنگ قرآنی تهيه و برای تصويب به هيأت وزيران تقديم کند.

ماده 19 ـ الف ـ در راستای تحقق بند (8) سياست های کلی ابلاغی و با هدف ارتقاء کيفی سه حوزه دانش، مهارت و تربيت اسلامی به دولت اجازه داده می‌شود برنامه تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش کشور را در چارچوب قوانين موضوعه و با رعايت اولويت های ذيل تدوين نمايد و پس از تصويب در هيأت وزيران به اجراء درآورد :

. . .

ارائه برنامه جامع آموزش قرآن اعم از روان‌خوانی و فهم قرآن و برنامه تلفيقی قرآن، معارف اسلامی و عربی با اهداف قرآنی

سند تحول بنيائين آموزش و پرورش

راهکار 3/1 ـ توسعه فرهنگ اقامه نماز و اهتمام به برپايی نماز جماعت در مدرسه و تقويت انس با قرآن در دانش‌آموزان و توسعه فرهنگ و سواد قرآنی با اصلاح برنامه‌ها و توانمندسازی معلمان در راستای تقويت مهارت روخوانی و روان‌خوانی در دوره ابتدايی، آشنايی با مفاهيم کليدی قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآنی در متوسطه دوم براساس منشور توسعه فرهنگ قرآنی.

 سند برنامه درسي ملي

1ــ حوزه تربيت و يادگيري حکمت و معارف اسالمي

دين اسالم، که از جانب خداي متعال بر پيامبر اکرم (ص ) نازل شده شامل اعتقادات، اخالق، احکام و کليه نظاماتي است که انسانها براي رسيدن به مقصد متعالي خود بدان نياز دارند. منابع اخذ معارف اسلامي، قرآن کريم، سنت و سيره پيامبر گرامي اسلام و جانشينان معصوم آن بزرگوار صلوات الله عليهم  و عقل است. تعقل به معنای قدرت تجزيه و تحليل و ربط دادن قضايا و سنجش و ارزيابی يافته ها بر اساس نظام معيار ( اسلام ) است که از طرق معتبر به دست آمده است. حکمت به معنای علم متين، محکم و استوار دستاورد قوه تعقل است. حکمت و بصيرت زمانی به وقوع مي پيوندد که فرد در فرآيند صحيح تفکر با هدايت و رهبری عقل سليم و نقل صحيح قرار گيرد. ايمان مبتنی بر تفکر، اساس اعمال دينی است و هيچ عمل دينی بی حضور تفکر و تعقل معنا و مفهوم ندارد. تفکر، مطالعه و پژوهش اساس معرفت دينی را تشکيل می دهد.

ضرورت و کارکرد حوزه : مهم ترين هدف تشکيل نظام اسلامی به طور اعم و نظام آموزشی به طور اخص، تربيت دينی ـ به معنای عميق و گسترده آن ـ است. دين مقدس اسلام برنامه جامع تربيتی انسان برای عبوديت و تقرب الی الله است. تعميق معرفت و ايمان متربيان به اعتقادات، اخالق و احکام الهی که همان معرفت و ايمان به دين اسلام است، مهم ترين رسالت تعليم و تربيت در نظام اسلامی است.

حوزه يادگيری حکمت و معارف اسلامی بستری برای تقويت اندیشه، ایمان و عمل دينی و برنامه ريزی برای دستيابی به معرفت نسبت به برنامه جامع تربيتی انسان است تا به متربيان، ميزانی از آگاهی درباره اسلام را بدهد تا بتوانند بر اساس آن زندگی فردی و اجتماعی خود را بر محور بندگی خدا سامان بدهند، فرد را توانمند سازد که به گونه ای فعال، جامعه را به سوی آرمان های اسلامی سوق دهد و در برابر آسيب های اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، سياسی واجتماعی، ايستادگی و مقاومت کند و به او اين توانايی را بدهد که در آينده در تربيت فرزندان خود موفق و در تعالی جامعه مشارکت مؤثر داشته باشد.

حيات انسان، يک حيات فکری است و تفکر، استعدادی الهی است که در اثر تربيت به فعليت مي رسد و انسان می تواند در پرتو تقوای الهی، با متعادل کردن قوای درونی خويش، از آن در مسير فطرت توحيدی بهره برداری کند. لذا فرآيند تربيت بايد به گونه ای باشد که طی آن تفکر و تعقل و حکمت پرورش يابد. تقويت اين توانايی، ايمان، باور، دانش و عملکرد انسان را تحت تأثير قرار داده و زمينه تعالی او را فراهم مي سازد. فرآيند اصلی در عمل اختياری و آگاهانه انسان که بايد در معارف اسلامی مورد نظر باشد فرآيند شناخت فکورانه، ايمان آگاهانه و عمل ارادی است. عملی ارزشمند است که حاصل ايمان به دين باشد؛ ايمانی که مبتنی بر معرفت و شناخت و حاصل تفکر و تعقل فرد باشد.

قلمرو حوزه : حوزه يادگيری حکمت و معارف اسلامی بخشی از رسالت ياد شده را در مجموعه برنامه های درسی بر عهده دارد، اين حوزه مي تواند زمينه لازم براي درک، تدبر، تأمل، تفقه و بصيرت در دانشآموزان را فراهم کند و در نهايت، سبب شود تا فرد رفتار حکيمانهاي از خود بروز دهد. محدوده اين آموزش، آن است که دانشآموزان دين را بهعنوان راهنماي عمل و برنامه زندگي بشناسند و بر اساس آن، برنامه ريزي و عمل نمايند. اين معارف شامل سه بخش زير است :

الف- اعتقادات : در حد شناخت عقلاني اصلي ترين موضوعات اعتقادي شامل توحيد، معاد، عدل، نبوت و امامت، ولايت فقيه، نظام خلقت و مسائل مبتال به مربوط به آن ها، بدون طرح جزئيات تخصصي هر موضوع است؛ در واقع حکمت نظري، يعني دانش درباره واقعيت ها ( هست ها )، موضوع اين بخش از محتوا است.

ب- اخلاق : در حد شناخت مسائل و موضوعات اصلي اخلاقي و التزام به آن که در تکوين شخصيت انسان نقش محوري دارند و با توجه به مسئله ها و چالش هاي اخلاقي روز؛ يعني حکمت عملي که درباره بهترين رفتار انسان براي رسيدن به سعادت و کمال (بايدها و نبايدها ) است موضوع اين بخش از محتوا مي باشد.

ج- احکام : در حدي که هر فرد مکلّف به طور معمول در زندگي فردي و اجتماعي خود بدان نياز دارد و در صورت عدم اطلاع قبلي از آن ها در انجام وظايف شرعي دچار مشکل مي شود.

نتايج يادگيري دانش آموزان در حوزه حکمت و معارف اسالمي در پايان دورههاي تحصيلي عبارتند از :

1-     آمادگي براي دينداري و عمل به وظايف ديني مبتني بر ايمان توأم با معرفت و شناخت؛

2-    احساس خرسندي و رضايت از هويت اسالمي خود و عالقه و تالش براي حفظ آن؛

3-  تالش براي رشد شعائر و فرهنگ ديني جامعه در شرايط مختلف اجتماعي؛

4-  احساس مسئوليت نسبت به نظام اسالمي و مشارکت در پيشرفت نظام و اقتدار و سربلندي آن در جهان؛

5-  بهره مندي از حکمت نظري و عملي.

 

2- حوزه تربيت و يادگيری قرآن و عربی

دين اسلام، راه هدايت انسان ها به سوی کمال و رستگاری است. خداوند با هدايت خود انسان را به راه و مسير حرکت به سوی کمال راهنمايی ميکند. يکی از منابع اخذ معارف اسلامی، قرآن کريم است. قرآن کريم کتاب هدايت انسان ها است.

ضرورت و کارکرد حوزه : تعميق معرفت و ايمان دانش آموزان به اعتقادات، اخلاق و احکام الهی که همان معرفت و ايمان به دين اسلام است، مهم ترين رسالت تعليم و تربيت در نظام اسلامی است.

قرآن کريم، به عنوان منبع وحی الهی و منبع اصلی اعتقادات، اخالق و احکام است. توانايی خواندن همراه با درک معنا، تدبر در قرآن و انس با آن، سبب ورود هر فرد مسلمان به دريای معارف اسلامی است. يادگيری زبان عربی به عنوان زبان قرآن سبب می شود که فرد بتواند به طور مستقيم با کتاب الهی ارتباط برقرار کند، آن را بفهمد و از رهنمودهای آن بهره ببرد. هم چنين آموزش اين زبان سبب می شود که متربيان بتوانند از معارف اهل بيت عليهم السلام و فرهنگ غنی اسلام استفاده کنند. از سوی ديگر زبان و ادبيات فارسی با زبان عربی درآميخته است و آشنايی با زبان عربی در يادگيری زبان فارسی تأثير خواهد داشت.

قلمرو حوزه : حوزه يادگيری قرآن و عربی شامل دو حوزه محتوايی آموزش قرآن کريم و آموزش عربی است و حد نهايی يادگيری در اين دروس به شرح زير است:

الف- توانايی خواندن صحيح و روان قرآن کريم؛

ب- توانايی درک معنای عبارات ساده و پرکاربرد قرآن کريم؛

ج- توانايی نسبی تدبر در آيات قرآن کريم به منظور درک ساده و اوليه دقايق و ظرائف مفاهيم آيات، بدون آموزش تخصصی علوم قرآنی؛

د- انس مستمر و دائمی با قرآن کريم، به نحوی که دانش آموزان، اهل خواندن و تفکر در قرآن باشند و ابن امر را الزمه تربيت دينی و اعتلای هويت الهی خويش بدانند.

آشنايی با زبان عربی و مشخصاً مهارت های چهارگانه زبانی يعنی خواندن، گوش کردن، نوشتن و سخن گفتن در اين حوزه به ميزانی است که دانش آموز را در درک معنای آيات قرآن کريم، کلام معصومين و متون دينی و فرهنگ اسلامی کمک کند و در تقويت زبان فارسی او مؤثر باشد.

اين دو حوزه محتوايی، ارتباط وثيقی با يک ديگر دارند و برنامه ريزی آن ها بايد هماهنگ و مرتبط با هم صورت گيرد و از اهداف، محتوا و روش های مشترک و نيز مطالب مکمل و تأييد کننده هم ديگر استفاده مطلوب به عمل آيد.

جهت گيري های کلی در سازماندهی محتوا و آموزش حوزه های تربيت و يادگيری ‹‹ حکمت و معارف اسالمی ›› و ‹‹ قرآن و عربی›› سازماندهی محتوای حوزه های حکمت و معارف اسالمی و قرآن و عربی در دوره ابتدايی به صورت تلفيقی است. در دوره متوسطه اول حتي الامکان به صورت مجزا ليکن هماهنگ و در دوره متوسطه دوم، به جز در رشته علوم و معارف اسلامی، به صورت تلفيقی و درس عربی به صورت مجزا ارائه میشود. در رشته علوم و معارف اسلامی نيز درس های اختصاصی در حوزه معارف اسلامی ارايه می شود.

1ــ به دليل ارتباط وسيع و وثيق محتوای دو حوزه ‹‹ حکمت و معارف اسلامی ›› و ‹‹ قرآن و عربی ›› سازماندهی محتوای هر دو حوزه در يک بخش آمده است.

به بهانه آغاز سال تحصیلی شعري از مرحوم قیصر امین‌ پور

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم.