نجوا و تمنا

غريق ساحل گم كرده‌ گرداب زده‌ ايم، اي كشتي طوفان كوب ساحل شناس.

دكتر محمدرضاسنگري

شب و ظلمت هول و حراميان و ما مسافران سرگردان راه ناشناس، اي چراغ ظلمت سوز، اي مصباح‌الهداي فريادگراني كه روزنه اي از شب به روز مي‌جويند. به نام تو كه مي‌رسيم، همه‌ درياها رام مي‌شوند،‌ همه‌ طوفان‌ها آرام، به تو كه مي‌رسيم يأس‌ها مي‌شكند و هزاران جبرئيل در ما زمزمه مي‌كنند: «لا تقنطوا من رحمة الله»

در نام تو و كربلاي تو چه رازي است كه در جان و جهان هركه بگذرد با خويش مي‌خواند: «يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون»

تو در كجا نيستي؟ كجا كربلا نيست؟ كدام خاك، رشك، بر زمين ارغواني و آسماني تو نمي‌برد؟ كدام اشك، بي تو حرمت و اعتبار مي‌يابد؟ اي نامت اعتبار زمين، اي سوگت آبروي اشك، يا حسين!

دست بر سرهايمان بگذار،‌ اي سر سرگردان بر نيزه، اي سر تنها! اي تنها سر كه خدا دست بر آن نهاده است؛ «فوضع الله يده علي رأس الحسين»

اي همه‌ پيامبر، اي پيامبر، همه تو. اي وارث آدم، اي لنگرگاه نوح، عصاي دست موسي، روح عيسي، جان محمد!

طور تويي، جبل النور تويي، حرا و سينا تويي، غدير و كربلا تويي، تنها تويي و هيچ كس مثل تو نيست.

هيچ روزي روز تو نيست و هيچ شبي شب عاشورايت.

تو را چه كس نستوده است؟ كدام لب تو را نسروده است؟ پيامبرت گفت: حسين از من و من از حسينم و فرزندت سيدالساجدين تنها در وصف كربلاي تو گفت: در آستانه‌ رستاخيز، آنگاه كه زلزله اي هولناك، زمين را در هم مي‌كوبد و لرزشي غريب هفت بند خاك را از هم مي‌گسلد، كربلا اين خاك بركت‌خيز، با همان صافي و صفا و گستردگي بالا مي‌رود و از زيباترين و دل‌پذيرترين باغ‌هاي بهشت مي‌گردد و چنان نگين در ميان بوستان‌هاي بهشتي مي‌درخشد. آن سان كه درخشندگي‌اش چشم بهشتيان را خيره مي‌كند و همان‌گاه شادمانه فرياد مي‌زند: هان! منم سرزمين مقدس خدا! منم خاك پاك و بي همتايي كه پيكر آفتابي سالار شهيدان و سيد جوانان بهشت را در آغوش داشتم.

يا حسين! آسمانيان مشتاق تر از زمينيان تو را مي‌جويند و نام تو را مي‌گويند. مي‌گويند حوريان در بازگشت فرشتگان از زمين به تمنّا گرد مي‌آيند تا تربت تو را به رسم هديه دريافت كنند.

شگفتا تو در كنار پيامبر بودي ، امّا هر فرشته‌اي به ديدار پيامبر مي‌آمد تربت تو را همراه داشت. به سرور و غرور تربت تو را به پيامبر نشان مي‌داد يعني من هم دوستدار و شيفته‌ي حسين توأم.

و چرا فرشتگان به تو نبالند كه شكسته باليشان را مرهمي و همه‌‌ي حقايق عالم بالا را محرم.

بي تو نشان از آسمان نبود. كسي نشان آسماني نمي‌داد. هيچ كس به گلگشت ستاره و ماه و خورشيد نمي‌رفت و هيچ كس سراغ روشني و چراغ نمي‌گرفت. تو آنقدر بزرگي كه حتي دشمنت ستود!

شوم ترين‌هايي كه با انگشتان حقير، آهنگ خاموشي خورشيد داشتند، تاريك دلاني كه تاب آفتاب نداشتند شكوه و عظمت تو را توان انكار نداشتند.

مگر شمر نگفت: انه كفوً كبير. او هماورد بي همتايي است كه اگر به دستش كشته شوم افتخار است و عار نيست و مگر همو در لحظه‌ي ورود به قتلگاه چشم فرو نبست تا روشناي نگاه تو از كشتنش باز ندارد؟ و در توصيف آرامش و درخشش چهره‌ات گفت: «شغلتني نورُ وجهه عن التفكر في قتله»

در آن هنگامه‌ خون و غبار ، روشني چهره‌ حسين، مرا از كشتنش باز مي‌داشت.
يا حسين، ما تشنه‌كام جرعه‌اي از نگاه تواييم. شوريدگان و شيفتگان عنايت و هدايت تو.

جان ما را به جامي بنواز. دل‌هايمان را به نوازش تبسمي روشن كن و دست زندگيمان را در دست‌هاي كريمانه‌ي عاشورايت بگذار تا عاشورايي زندگي كنيم و عاشورايي بميريم.

دل نوشته

امام حسين (ع)؛ بهترين وسيله براي تقرب الهي است

قرآن، فرقان است، حسين(ع)نيز مصباح الهدي و جداكننده حق از باطل است؛ «إن الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة»، قرآن شفا و رحمت است براي مؤمنين، وجود حسين(ع) نيز شفابخش امراض باطني و تربتش شفادهنده‌ي امراض ظاهري است. قرآن، هميشه تاريخ تازه است و جاودان، ذكر اباعبدالله و قيام عاشورا نيز جاودانه است؛ آن‌چنانكه بعد از 1400سال هنوز عاشورا، حرارت خود را دارد و خلاصه اينكه قرآن كلام الله صامت است و حسين(ع) كلام الله ناطق. 

بسم الله صدر و شروع هرسوره‌‌اي از قرآن است، حسين(ع) نيز سيد و سالار شهيدان است. تلاوت قرآن، شنيدن و نگاه كردن به آيات عبادت است، همچنان‌كه شنيدن، خواندن و شركت در مرثيه اباعبدالله نيز عبادت است. 

پيامبراعظم(ص)درباره فضل قرآن فرمودند: «فضيلت قرآن بر ساير كلام‌ها مانند فضيلت خداوند است بر بندگانش.»؛ درباره امام حسين(ع) نيز فرمودند: «اي مردم اين حسين بن علي است، پس حسين را بشناسيد كه او بر همه شما فضيلت دارد.»و سپس فرمودند:«خدايا او را به تو مي‌سپارم و به نيكان امت تو.» 

قرآن، معجزه است به فصاحت لفظ و معنا و حسين(ع)نيز در كرامت ظاهر و در مقام معنا، كلامش معجزه است. قرآن مهجور است، حسين(ع)نيز همچون قرآن مهجور است؛ مسلمين ظاهر قرآن را گرفتند و باطنش را رها كردند، در رابطه با امام حسين(ع) نيز علي‌رغم تمام علايق ظاهري نسبت به حسين(ع)قيام او مورد غفلت قرارمي‌گيرد. 

تلاوت‌قرآن‌در‌شب‌عاشورا‌مي‌تواندتبديل‌به‌يك‌سنت‌حسنه‌شو‌د‌ 
در شب عاشوراحضرت سيدالشهداء از عمرسعد براي تلاوت قرآن و اقامه نماز مهلت گرفتند. خوب است كه اين براي جوانان حسيني ما فرهنگي شود كه در شب عاشورا به تلاوت بپردازند و مسئولين هيأت‌ها، به اين مطلب به عنوان سنتي حسنه در جلسات و محافل خودشان توجه كنند 
«امام صادق(ع) در تفسير آيه 40 سوره حج ـ الذين اخرجوا من ديارهم؛ همانها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند ـ مي‌فرمايند: «اين آيه در شأن علي(ع) و جعفر و حمزه و جاري شده در ارتباط با حسين بن علي(ع)؛ او كه از ديار و شهر خود براي مبارزه با ظلم خارج شد و در اين راه او را به ناروا كشتند.» 

در تفسير عياشي ذيل آيه 77 سوره نساء نيز حديثي از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند:«كفوا ايديكم» در ارتباط با صلح امام حسن است و «كتب عليهم القتال» در رابطه با امام حسين (ع) است و «الي اجل قريب» در رابطه با امام زمان(عج) است كه به خودخواهي سيدالشهداء قيام خواهد كرد. 

آيه معروف ديگري كه درباره حسين(ع) است، آيه‌ «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي إلي ربك راضيه مرضيه» كه تعداد حروف اين آيات نيز به تعداد شهداي كربلا 72 تاست. 

در روايات داريم كه امام حسين (ع) مصداق واقعي اين آيه است، چون او صاحب قلب مطمئنه بود و چون قلب مطمئنه در اثر ذكر دائمي خداوند حاصل مي‌شود. 

قرآن كريم مي‌فرمايد: «يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم»(بقره/21)؛ براي رسيدن به عبادت واقعي اگر، بهترين راه توجه به عبوديتي بود كه حضرت سيدالشهداء (ع) داشتند. و يا در آيات قرآن داريم:«يا ايها الناس اتقوا ربكم»؛ اي مردم تقواي الهي پيشه كنيد.‍ اين خطاب تنها براي مسلمين نيست و غيرمسلمان را نيز شامل مي‌شود. خلاصه كلام انبياء نيز همين است كه انسان‌ها تقواي الهي پيشه كنند؛ حسين(ع) ثمره واقعي تقوا است و الگوي واقعي طالبان راه نجات، اين ارادت انسان‌ها است كه در هر سوي شرق و غرب عالم به سوي امام حسين (ع)‌جلب شده و ما مي‌بينيم كه عزاداري امام حسين (ع)‌مختص ما شيعيان نيست و ديگران نيز به حضرت متوسل مي‌شوند و ما نيز بايد بيشتر توجه كنيم. 

قرآن كريم در آيه 195 سوره بقره مي‌فرمايد: «انفقوا في سبيل الله»؛ در راه خدا انفاق كنيد. حسين(ع) در راه خدا هر آنچه كه داشت انفاق كرد و به همين دليل خداوند متعال به او اين مقام را داد بنابر اين اگر كساني نيز بخواهند در راه خدا انفاق كنند، بايد به مجالس و محافل حضرت سيدالشهداء توجه داشته باشند؛ در كتاب بحارالانوار و همچنين در كامل الزيارات داريم كه «هر كس در شب عاشورا به تشنگان آب دهد، گوئي به همه لشكريان سيدالشهدا آب داده است.» پس خدمت به دستگاه امام حسين (ع) انفاق در راه خدا محسوب مي‌شود. 

آيه 78 سوره حج مي‌فرمايد: «جاهدوا في الله حق جهاده»؛ در راه خدا آنچنان كه شايسته است جهاد كنيد.» كه مصداق اتم اين آيه، حضرت سيدالشهداء است. مفسرين گفته‌اند منظور از جهاد شايسته، جهاداكبر و جهاداصغر است و هيچ كس در راه خدا، همچون حسين بن علي(ع) جهاد نكرد و عاشقان و سالكان راه حق، بدين وسيله مي‌توانند جهاد كنند. چنانچه انقلاب ما و تمام كساني كه در جهان، نداي آزادي خواهي دارند از سيد الشهداء الهام گرفته‌اند. 

همچنين قرآن كريم در آيه 197 سوره بقره مي‌فرمايد:«تزودوا فان خير الزاد التقوي»؛ توشه كسب كنيد كه بهترين توشه‌ها تقوي است. زيارت امام حسين (ع) كه تا اين اندازه در ادعيه به آن توجه شده است، مي‌تواند به عنوان توشه‌اي براي آخرت باشد. اين توشه فقط براي زاير نيست؛ بلكه دوستان و اطرافيان او نيز بهره مي‌برند. زيارت امام حسين (ع) و گريه بر مصائب او از افضل اعمال در اين زمينه است. از جبرئيل تا پيامبر(ص) و امامان بر حسين (ع) گريستند و توبه حضرت آدم(ع)نيز به واسطه گريستن بر حسين (ع) مورد قبول واقع شد. 

تو‌سل‌به‌حضرت‌سيد‌الشهدا،‌ر‌ا‌ه‌ميانبربراي‌‌تقرب‌الهي‌است 
درآيات قرآن داريم«ادعوا تضرعا و خفيه»؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد. دعا روح عبادت و قرآن صاعد است و براي استجابت دعا چه وسيله‌اي بهتر از حسين (ع) و اولاد و اصحاب ايشان كه قرآن كريم در سوره مائده مي‌فرمايد: «و ابتغوا اليه الوسيله» و حسين (ع) از اعظم وسايل و از سهل الوصول‌ترين آنها براي تقرب الهي است و راه ميانبر، توسل به حضرت سيد الشهداء است. 

قرآن در سوره انفال آيه 29 مي‌فرمايد: «استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم»؛ اجابت نماييد خدا و رسول را چون شما را به چيزي فرا خواندند كه سبب حيات شما است.»؛ پيامبر(ص) ما را به گريه اباعبدالله فرا خوانده و فرموده است: «حسين مني و انا من حسين (ع)» و روايات متعددي نيز از ائمه داريم كه گريه بر حسين و شريك شدن در مصائب او، باعث غفران الهي و سبب نزول رحمت الهي است و اين اطاعت از امر پيامبر است. 

آيه 223 سوره بقره مي‌فرمايد: «اثر نيكى براى خود، از پيش بفرستيد كه به كار شما آيد»؛ حسين (ع) با شهادت خود كاري كرد كه تا قيامت، اثر آن خواهد بود و هر كسي را كه چنين آرزويي است بايد بداند كه ثمره آن بعد از مرگش نيز باقي خواهند بود و براي او ثواب و رحمت را به ارمغان خواهد آورد. 

آيه 133 آل عمران مي‌فرمايد:«و سارعوا إلي مغفرة من ربكم»؛ و سرعت بگيريد به سوي اسباب مغفرت و آمرزش خدايتان كه در ذيل اين آيه نيز آمده است كه گريه بر حسين (ع)‌ اگر براساس معرفت حقيقي باشد باعث آمرزش گناهان، بلكه جميع معاصي خواهد بود و در حقيقت توبه‌اي است كه به واسطه امام حسين (ع)‌مورد قبول واقع مي‌شود. 

در جاي ديگر خداوند مي‌فرمايد: «ادعوا تضرعا و خفيه»؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد. دعا روح عبادت و قرآن صاعد است و براي استجابت دعا چه وسيله‌اي بهتر از حسين (ع) و اولاد و اصحاب ايشان كه قرآن كريم در سوره مائده مي‌فرمايد: «و ابتغوا اليه الوسيله» و حسين (ع) از اعظم وسايل و از سهل الوصول‌ترين آنها براي تقرب الهي است و راه ميانبر، توسل به حضرت سيد الشهداء است. 

در آيه 14 سوره صف داريم: «كونوا انصار الله»؛ از ياوران خدا باشيد. حضرت حسين بن علي(ع)روز عاشورا فرياد زد: «آيا كسي هست كه دين خدا را ياري كند.»، اقامه عزاي او به نحو شايسته و به گونه‌اي كه او مي‌خواهد، ياري حسين (ع) است و اقامه كننده، ياور و لبيك گوي حسين بن علي است. 

در آيه انتهائي سوره انسان آمده است:«فمن شاء التخذ الي ربه سبيلا»؛ اين يك تذكر و يادآورى است‏، و هر كس بخواهد [با استفاده از آن‏] راهى به سوى پروردگارش برمى‏گزيند!، در تفسير اين آيه نيز توجه به مسأله قيام سيد الشهداء شده است كه «سبل اعظم» و «صراط اقوم» امام حسين (ع) است. 

اين بخشي از آياتي است كه به حضرت سيد الشهداء اشاره دارد. امام حسين(ع)در چند جا قرآن تلاوت كردند؛ يكي در شب عاشورا بود كه حضرت از عمرسعد براي تلاوت قرآن و اقامه نماز مهلت گرفتند. خوب است كه اين براي جوانان حسيني ما فرهنگي شود كه در شب عاشورا به تلاوت بپردازند و مسئولين هيأت‌ها، به اين مطلب به عنوان سنتي حسنه در جلسات و محافل خودشان توجه كنند.» 
نويسنده: رضا نباتي

روش هاي آموزشي در مهدهاي كودك و مراكز پيش دبستاني

در گفتگو با رضا نباتي كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي مطرح شد؛

ناآگاهي از روش هاي آموزشي
در مهدهاي كودك و مراكز پيش دبستاني

نويسنده: گفتگو از نفيسه ابراهيم زاده انتظام


وضعيت كنوني مراكز آموزش پيش از دبستان اعم از مهد كودك و پيش دبستاني را تشريح كنيد؛ 
     اولين مسئله اي كه در اين زمينه وجود دارد، اين است كه خانواده ها و والدين دقيقا نمي دانند چه انتظاري از مراكز پيش دبستاني دارند. از طرفي انتظارات مطرح، انتظاراتي كاذب و دور از حقيقت و واقعيت است كه در نتيجه باعث مي شود بچه ها فشار زيادي را در اين دوران متحمل شوند. اين قضيه تا آن اندازه اي است كه حتي مراكز پيش دبستاني، خود اقرار مي كنند كه به دليل اصرار خانواده ها گاهي مجبور مي شويم در بعضي از آيتم ها و موضوعات درسي، پايمان را از استانداردها فراتر بگذاريم و به بچه ها فشار بياوريم. اولين چيزي كه خانواده ها بايد بدانند اين است كه دوره آموزش قبل از دبستان، دوره اي است كه هفتاد درصد آموزش ها به بحث مهارت افزايي و مهارت آموزي مربوط است نه دانش افزايي. در سي درصد مابقي به بچه ها در ارتباط با دانش هاي مختلف، اطلاعات مي دهند و مي آموزند. اولين جايي كه بچه ها بعد از خانواده، پايشان را مي گذارند مركز پيش دبستاني است و لذا براي بچه ها بسيار حساس است. نكته اي كه بايد توجه شود اين است كه چهار مقوله، ذهن دانش آموزان را در دوره قبل از دبستان به خود اختصاص مي دهد كه فعاليت هاي ما بايد اين چهار مقوله را تحت پوشش قرار دهد؛ يكي افرادي هستند كه بچه ها در اين مراكز با آنها سروكار دارند. همان طور كه گفتم بچه ها از خانواده يعني از محيطي كه تا حالاپدر و مادر و احيانا خواهر و برادر بوده، آمده اند در مراكزي كه افراد غريبه اي هستند. خوب، اين براي بچه ها شديدا مورد توجه است. بايد ابتدا آنها را با محيط اطراف شان از جمله افراد مختلف آشنا كنيم. دومين مسئله بحث حوادث است. حوادث و اتفاقاتي كه در قالب برنامه هاي متعدد، براي بچه ها پيش مي آيد، براي آنها بسيار مورد توجه است.
    سومين مورد، مسائلي هستند كه تحت عنوان موضوعات آموزشي، مطرح مي شوند چهارمي، اشياء است. اشيايي كه بچه ها مي بينند از قبيل اشياء بازي، آموزشي و محيط كلاس، تخته، صندلي و ميز. نكته اي كه وجود دارد اين است كه اولابايد ببينيم در ادبيات ديني و همچنين در بحث روانشناسي يادگيري، جايگاه پيش دبستاني كجاست؟ آنچه كه از روايات ما بر مي آيد، آن است كه در دوره پيش دبستان، بحث آموزشي به صورت مستقيم نهي شده است. مثلادر روايتي از رسول مكرم اسلام (ص)آمده است؛ «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين.» در واقع پيامبر (ص)21 سال اول زندگي هر فرد را كه سه تا هفت سال مي شود، دوران يادگيري ناميده است. دوره هفت سال اول، دوره سيادت و آقايي بچه است يعني بگذاريم بچه ها بچگي و آقايي كنند و در واقع آنها پادشاه هستند و بزرگترها تا هفت سال نخست، نوكر آنها. در اين سنين بايد محيطي فراهم شود كه بچه ها كاملااز بازي سير شوند و از ارتباط با همسالان لذت ببرند تا اين عوامل، هم در رشد جسمي شان تاثير بگذارد و هم در رشد روحي و رواني و عاطفي آنها. بچه ها از نظر عاطفي نيازمندند كه در اين دوران كاملااشباع شوند. همچنين بچه ها در دوره قبل از دبستان بايد از نظر جسمي به گروهي از توانمندي ها برسند. مثلابراي بستن بند كفش به كمك كسي نياز نداشته باشند، يا براي انجام كارهاي اوليه خود، توانايي لازم را به دست بياورند. اين توانايي جسمي در اثر فعاليت ها و كارهايي كه انجام مي دهند به دست مي آيد.
    اغلب مراكز پيش دبستاني در كشور ما تبديل به آموزشگاه هاي كلاسيك و مدرسه اي شده اند و در آنها آموزش هاي كلاسي ارائه مي شود، يعني بچه ها بايد پشت ميز بنشينند. در اكثر اوقات با مراجعه به مراكز پيش دبستاني مي توان مشاهده كرد كه بچه ها در كلاسي رسمي پشت ميز نشسته اند و معلم روي تخته اي، آموزش رسمي و جدي مي دهد. در صورتي كه اين كار اصلادرست نيست و بسياري از صاحب نظران تعليم و تربيت با آموزش پيش از دبستان به صورت كلاسيك موافق نيستند. علاوه بر اين در نظريه روانشناسي يادگيري ژان پياژه، پدر روانشناسي نوين، به هيچ عنوان پيش دبستاني مورد قبول نيست.
    به همين دليل مي بينيم كه ژان پياژه و همسرش كه هر دو از نظريه پردازان دوره آموزش پيش از دبستان هستند، هيچ گاه فرزندان شان را براي آموزش و يا نگهداري به مراكز پيش دبستاني نسپرده و خودشان به صورت شيفتي بچه هايشان را نگهداري مي كردند. يعني يك شيفت، پدر مي ماند منزل و بچه ها را نگه مي داشت. يك شيفت، مادر. و لذا اكثر نظرياتي را كه اين دو توانستند مطرح كنند و در حال حاضر نيز كاربرد دارند، از روي مشاهداتي است كه در ارتباط مستقيم با فرزندان شان به دست آوردند و با وجود اينكه ژان پياژه در جانور شناسي تخصص داشت ولي با ملاحظه و مشاهده رفتار فرزندان خود توانست به نظريات قابل ارجاع و مهمي در زمينه تعليم و تربيت دست يابد.
    از طرفي خانواده هاي ايراني به دو دسته تقسيم مي شوند؛ يكي خانواده هايي با مادران شاغل كه چاره اي جز اينكه
     بچه هايشان را به مراكز پيش دبستاني بسپارند، ندارند و ديگري خانواده هايي با مادران خانه دار كه خود فرصت كافي براي آموزش فرزندان شان را دارند. عقيده من اين است مادراني كه از روي چشم و همچشمي يعني روال جديدي كه اخيرا پيش آمده، فرزندان شان را به مهدهاي كودك و مراكز پيش دبستاني مي سپارند و يا مادران خانه دار ديگري كه بنا به هر نيت و دليلي به اين كار مبادرت مي ورزند، در حق فرزندان شان ظلم مي كنند. آنها بايد بگذارند بچه ها گرماي آغوش مادر و محبت پدر را كاملااحساس كنند و از بودن در محيط خانه و در كنار خانواده لذت ببرند كه بعد ها در سنين بالاتر با اختلالات روحي و رواني رو برو نشوند. از طرفي خانواده هايي كه مجبور هستند فرزندان شان را به اين گونه مراكز بسپارند، بايد به اين نكته توجه كنند كه در صورت مشاهده هرگونه بي علاقگي از جانب فرزندشان به آموزش، آن مركز و يا مربي و يا پس زدن آموزش از سوي او، بلافاصله فرزند خود را از آن مركز خارج كنند و در اين ارتباط، اصلامسائلي مانند پولي كه پرداخت كرده اند، شهرت مركز و يا معلم را مد نظر قرار ندهند و در نظر داشته باشند اساسا تمام اينها زماني اعتبار و ارزش دارد كه فرزندشان با آن محيط و معلم خو بگيرد. در غير اين صورت، بهتر است كه هر چه سريع تر بچه را از آن محيط خارج كنند. به خاطر اينكه اگر اين كار را نكنند، بعدها بايد هزينه هاي سنگيني را براي جبران آسيب هاي روحي اي كه به فرزندشان وارد مي شود پرداخت كنند. 
    نكته ديگر اين است كه در حال حاضر اغلب خانواده هاي مذهبي و ديني ايراني، دنبال آموزش هاي مذهبي، ديني و قرآني به فرزندان شان هستند. در سال هاي اخير مراكز هم به اين مسئله توجه كرده اند ولي بايد دقت كرد بسياري از فعاليت هايي كه در مراكز پيش دبستاني اعم از آنهايي كه فعاليت هاي مذهبي و يا معمولي ارائه مي كنند، نبايد به بچه ها فشار وارد كنند و مسائلي را به آنها بياموزند كه بعدها خواهند آموخت مثل خواندن، نوشتن يا بعضي فعاليت هاي ديگر. اساتيد تعليم و تربيت كودك، اين گونه كاركردهاي مراكز آموزش پيش از دبستان را صريحا نفي مي كنند. دوره پيش دبستاني يك فرصت است كه بايد از آن براي انس بچه ها با موضوعات و اهداف اصلي آموزش هاي پيش از دبستان اعم از اشياء، اجتماع، افراد و حوادث استفاده كرد و مهارت هاي اوليه را كه حد اقل ها و كف يادگيري است، به بچه ها ياد داد. بنابر اين در دوره پيش از دبستان بايد مواظب افراط و تفريط ها خصوصا در سرفصل ها و شيوه هاي آموزشي بود. بچه ها اگر در اين دوره، قرآن يا خواندن و نوشتن را ياد نگيرند هيچ اتفاق بدي نمي افتد، اما اگر بد ياد بگيرند، بعدها خانواده بايد هزينه هاي سنگيني را پرداخت كند. بچه ها اگر قبل از دبستان، خواندن و نوشتن را نياموزند و حروف را نشناسند، بالاخره در كلاس اول ابتدايي در مدرسه به طور رسمي در طول يك سال، آنها را خواهند آموخت. اما اگر بدآموزي شود، بعدا در آموزش معلم كلاس اول اختلال به وجود مي آورد.
    در حال حاضر بسياري از معلمان كلاس اول گله مندند و اظهار مي دارند به علت وجود دانش آموزاني كه فارغ التحصيل مراكز پيش دبستاني و مهد كودك ها هستند، تعادل كلاس به هم خورده است، زيرا از طرفي بچه ها كامل و درست مسائل را ياد نگرفته اند. از طرف ديگر درس هايي كه در كلاس ارائه مي كنيم براي آنها تكراري است. به همين خاطر، بچه ها شلوغ مي كنند و تحمل كلاس را ندارند. در مراكز پيش دبستاني و مهد كودك ها بسيار مشاهده مي شود كه بچه ها به طور كامل مسائل را فرانمي گيرند زيرا معلمان با فشار زيادي در مدت كوتاهي مي خواهند به بچه ها آموزش بدهند. همچنين در مورد معلمان دوره پيش دبستاني، آسيب و چالشي كه وجود دارد، اين است كه اكثرا حائز صلاحيت هاي علمي و حرفه اي لازم نيستند و اين خطر بزرگي است كه دوره پيش دبستاني در نظام تعليم و تربيت كشور را به شدت تهديد مي كند.
    من به عنوان كسي كه كارشناس تعليم و تربيت است و سال ها در زمينه آموزش پيش از دبستان كار كرده، به خودم اجازه تدريس در مراكز پيش دبستاني را نمي دهم. در حالي كه ممكن است به راحتي بتوانم در دانشگاه تدريس كنم. كار با بچه ها در مراكز پيش دبستاني و مهد كودك ها بسيار خطير است. در حالي كه مربيان كنوني مهدها و آمادگي هاي ما از نظر مدرك تحصيلي و سواد آكادميك، بسيار پايين هستند و ديده مي شود شخصي با مدرك ديپلم و يا حتي پايين تر و با گذراندن دوره هاي دو يا سه ماهه كه به هيچ عنوان استاندارد نيستند، شروع به فعاليت در مهد كودك ها مي كند. در نتيجه مطالبي كه آموزش داده مي شود كاملاسليقه اي و غير استاندارد است و بسياري از اين آموزش ها با روش هايي كه از نظر علمي مطرود و رد شده هستند ارائه مي شوند و معلم ها بسياري از مقولاتي را كه امروزه در بحث آموزش پيش از دبستان مطرح هستند مثل روش هاي همياري - مشاركتي مورد استفاده قرار نمي دهند. به اضافه اينكه مديران مراكز پيش دبستاني نيز اطلاعات و توانايي لازم را در اداره امور ندارند. در نتيجه بيشتر مراكز با يك تغيير كاربري نامحسوس به يك منبع درآمد تبديل شده اند كه توجه و چشم و همچشمي خانواده ها هم به اين موضوع دامن زده است. مثلامي بينيم بسياري از موضوعاتي كه در پيش دبستاني به بچه ها آموزش داده مي شوند انتزاعي، ذهني و غيرمحسوس هستند و بچه ها هيچ ارتباطي با اين موضوعات نمي توانند برقرار كنند. اين آموزش ها به كودكان و خردسالان داده مي شود و آنها به صورت تقليد كوركورانه، اين مطالب را ياد مي گيرند. در حالي كه هيچ نسبتي بين سن و سال آنها و مهارت هاي مورد نياز شان با اين مطالب وجود ندارد.
    
    از آنجا كه عموما در كشور ما، مادر مسئوليت تربيت و نگهداري بچه را دارد، اگر بخواهد مسئوليت اجتماعي ديگري را قبول كند مجبور مي شود غريبه اي مثل مربي مهد كودك و پيش دبستاني را شريك لحظاتش با فرزندش كند. اگر خودش اين كار را نكند، مردان ايراني نمي پذيرند كه بخشي از نگهداري فرزند را بر عهده بگيرند. چگونه مي شود اين امر را فرهنگ سازي كرد؟ 
     اين مسئله دقيقا مبتلابه كشور و جامعه ماست. مشكلي كه در جامعه ايران داريم، اين است كه به آموزش و اصولاآموزش و پرورش به عنوان يك رخداد و مقوله فرهنگي نمي نگريم و آن را صرفا آموزش در نظر مي گيريم. در صورتي كه آموزش اولايك مقوله فرهنگي است و ثانيا در يك محيط فرهنگي صورت مي گيرد. يعني هم فرهنگ ساز است، هم در يك محيط فرهنگي به وجود مي آيد. در نتيجه باعث رشد و ارتقاء فرهنگ جامعه مي شود. ولي در جامعه ما در عمل، چنين چيزي وجود ندارد. امروزه ديگر كسي علوم را به صورت محض مطرح نمي كند. بلكه انديشمندان قائل به اين مسئله هستند كه علوم در پشت آنچه كه آموزش داده مي شود داراي يك مكتب تربيتي هستند و مكاتب تربيتي مختلفي بر آنها سايه دارد. اين امر بايد براي خانواده ها، مدارس و معلمان به درستي تبيين شود. در ادبيات ديني ما نيز بر عامل بودن جامعه به آموزش هايي كه به كودكان داده مي شود تاكيد شده است. در كشورهايي مثل ژاپن، چندين سال روي يك مقوله آموزشي در جامعه به عنوان يك فرهنگ زمينه سازي مي شود، بعد كه زمينه هاي اجتماعي به وجود مي آيد، وارد كتاب هاي درسي و سرفصل هاي آموزشي مي شوند. كاملابرعكس آنچه در جامعه ايران اتفاق مي افتد. در ايران، يك موضوع، تنها زماني وارد كتاب هاي درسي و سرفصل هاي آموزشي آموزش و پرورش مي شود كه به يك بحران در جامعه تبديل شود؛ مثل اعتياد و ايدز. در صورتي كه خيلي پاسخگو نخواهد بود. چرا كه وقتي بچه در محيط خارج از مدرسه خلاف اين موضوع را مشاهده كند، آموزش اثر خود را از دست مي دهد. بنابر اين بهتر است ابتدا در جامعه، فرهنگ سازي شده و اطلاعات لازم به خانواده ها داده شود. نكته اي كه در ارتباط با سوال شما مي توانم بگويم اين است كه متوليان امر نسبت به اطلاع رساني، تبليغات و قرار دادن جامعه در جريان برنامه ها و اهدافي كه در اين زمينه مطرح است بسيار كوتاهي مي كنند. آموزش و پرورش با تمام وسعتي كه دارد و فعاليت هايي كه انجام مي دهد در زمينه تبليغات و اطلاع رساني كاملابسته عمل مي كند. يعني در تلويزيون، روزنامه ها و رسانه هاي مختلف، اثري از تبليغات و اطلاع رساني به خانواده ها ديده نمي شود و يا بسيار محدود است. در صورتي كه چنين وزارتخانه اي بايد به طور دائم با خانواده ها در ارتباط باشد. بنابر اين مشكل عمده ما در زمينه آموزش پيش از دبستان و حتي آموزش و پرورش، عدم مديريت منسجم آموزشي و آگاه سازي جامعه است. پررنگ تر شدن نقش پدران در تربيت فرزندان شان به تبليغ و آگاه سازي جامعه نياز دارد. بايد در رسانه هاي مختلف به صورت فيلم هاي مختلف و تيزر هاي گوناگون كه از تلويزيون پخش مي شود، 
    اطلاع رساني شود. همچنين در برنامه كودك و برنامه هاي طنز و جدي ديگر كه اهداف تربيتي را دنبال مي كنند مثل برنامه خانواده و امثالهم، بر اين مسئله تاكيد شود. در اين زمينه نيز نبايد منافع شخصي افراد و موسسات بر منافع جمعي ترجيح داده شود. اشكال موجود در زمينه پيش دبستاني اين است كه متاسفانه هر كسي به دنبال توجيه فعاليت خود است تا به سودي كه در نظر دارد برسد. مثل پزشكي كه خداي ناكرده دوست داشته باشد مردم مريض شوند تا بتواند پول بيشتري از مردم به عنوان ويزيت بگيرد. يعني عموما به اين دليل، اطلاعات لازم به خانواده ها داده نمي شود كه مجبور به مراجعه به اين مراكز شوند. علاوه بر اين، به خاطر اينكه مديريت واحدي در زمينه آموزش هاي پيش از دبستان، چه در مهدهاي كودك و چه در پيش دبستاني ها وجود ندارد، قدري اجحاف صورت مي گيرد. در حال حاضر، آموزش و پرورش به روش خود و تنها در مسائل اجرايي، اعمال مديريت مي كند و در مسائل آموزشي، در مراكز پيش دبستاني به تعداد معلمين، روش هاي آموزشي وجود دارد. يعني هر مربي و مركزي، اعم از مراكز زير پوشش بهزيستي و يا آموزش و پرورش و يا ساير ارگان ها، داخل كلاس يك جور فعاليت مي كند. اين تعدد روش ها و سلايق بعضا اختلافات فاحشي از نظر روانشناسي يادگيري ايجاد مي كنند و اين مسئله خانواده ها را نگران مي كند و باعث مي شود تصميم درستي نگيرند. مثلاموسسه اي با روش هاي عجيب مثل روش اشاره كه هيچ با مكانيسم هاي آموزش و متدولوژي آموزشي و روانشناسي در دوره پيش دبستان سازگاري ندارد، بچه ها را تحت فشار قرار مي دهد و مسائلي را به بچه ها مي آموزد كه در جريان يادگيري و در آينده آنها تاثير مثبتي ندارد.
   

 آيا مواردي كه شما اشاره كرديد در مورد مهدهاي كودك هم صدق مي كند؟ 

    بله، كاملا. در مورد مهد كودك ها هم همين طور است. از آنجايي كه بچه ها در مهدهاي كودك، كوچك تر هستند بيشتر نگهداري بچه ها مد نظر است. به عقيده من وضعيت مهد كودك ها، وضعيت بهتري است. به خاطر اينكه آنجا خيلي در مسائل تربيتي اعمال نظر نمي شود. گو اينكه آنجا هم بسيار ديده شده است كساني كه مسئول نگهداري بچه ها هستند فاقد اطلاعات لازم مي باشند و با بچه ها به نوع مناسب برخورد نمي شود. در نتيجه بچه ها دچار سوء تربيت مي شوند. 

    در حال حاضر بيش از پنجاه درصد از جمعيت مراكز پيش دبستاني را بچه هاي بيش فعال به خود اختصاص داده اند و اين بسيار نگران كننده است. در اكثر موارد اين پديده در اثر تعدد روش هاي تربيتي كه در دوره مهد كودك وجود دارد پديد مي آيد كه تا هفتاد درصد اين روش ها مورد تاييد كارشناسان نيست. در حال حاضر بچه هاي ايران در دوره ابتدايي خصوصا اول ابتدايي، تحمل كلاس ها را ندارند يعني بچه ها خيلي فعال هستند به طوري كه معلم و مجموعه آموزشي را به ستوه مي آورند.
    از طرف ديگر بچه ها در مراكز پيش دبستاني به صورت مناسب نگهداري نمي شوند. مثلاتعداد كودكان داخل كلاس، چه در مهد كودك و كودكستان و چه در پيش دبستاني؛ بيش از استاندارد است. همچنين ساعات آموزش، ساعات استراحت بچه ها، نوع تغذيه آنها، روش و چگونگي تعويض لباس بچه ها، نوع رسيدگي به بچه هاي كوچك تر، نحوه برخورد با بچه ها، نور محيط ها، فضاي فعاليت بچه ها، بهداشت فردي و محيطي در مراكز مهد كودك و پيش دبستاني نيز اغلب استاندارد نيست.
    مهد كودك ها عموما در خانه اي كرايه اي قرار دارند. در اين زمينه متاسفانه مكانيسم نظارت و برخورد در ايران بسيار ضعيف است و تنها توسط مراكزي كه پايه گذار مهدها و پيش دبستاني ها هستند صورت مي گيرد. آنها هم به دليل اينكه كارشان با اختلال روبرو نشود حتي حوادث و مشكلات اساسي در اين مراكز را با چشم اغماض نگاه مي كنند و رسيدگي نمي كنند مگر اينكه حادثه تلخي اتفاق بيفتد. در حالي كه تمام اجزاي مربوط به تعليم و تربيت در دوره حساس پيش از دبستان بايد كارشناسي شود و از اين نظر براي ارزشيابي از اين نوع فعاليت ها بايد مراكزي باشد كه به صورت مستقل و به عنوان ناظر به اين كار بپردازند. هم اكنون ناظران موجود از لحاظ تحصيلات و اطلاعات نه تنها واجد شرايط لازم نيستند بلكه فقط به خاطر اينكه چند سالي سابقه داشته اند ناظر مي شوند.
    فعاليت ها و نوع نگاه موجود در مهد كودك ها و مراكز پيش دبستاني غير قابل پذيرش است و تاريخ مصرف اين نوع فعاليت ها گذشته و امروزه در هيچ جاي دنيا كاربرد ندارد. علاوه بر اين درمراكز پيش دبستاني و حتي مدارس، به نظرات كارشناسي اهميت لازم داده نمي شود و همه خود را كارشناس و صاحب نظر مي دانند. در يك محيط آموزشي بايد يك صاحب نظر وجود داشته باشد كه در صورت بروز مشكل بتوانند با او ارتباط برقرار كنند و بعد از طرح مشكل، كارشناس در محيط قرار بگيرد و مسئله را پيگيري كند نه اينكه پشت تلفن بخواهد يك راهكار بدهد. مسائل از نزديك مورد بررسي قرار بگيرند و كارشناس در آن محيط به صورت مستمر حضور داشته باشد. عموم مراكز پيش دبستاني اصلابراي مسائل كارشناسي و مشاوره اي اهميت قائل نيستند و يا اگر هم باشند بسيار فرمايشي، صوري و ظاهري و براي دلخوش كردن خانواده هاست. از طرفي كارشناسي هايي هم كه مي شود خيلي دقيق و به روز نيستند و بيشتر از موضع قدرت بيان مي شوند، مسئله اي را مي گويند و از مخاطبان شان توقع اجرا دارند و قاعدتا نتيجه مثبت و لازم را دريافت نمي كنند. 
     در حال حاضر كدام خانواده ها در ايران تمايل بيشتري براي گذاشتن فرزندان شان به مهد كودك دارند؟ در بين اين خانواده ها مادران خانه دار هم ديده مي شوند؟ 
    با توجه به ارتباطي كه من با مراكز پيش دبستاني و مهد كودك ها دارم بيشتر، بچه هايي به مهد كودك گذاشته مي شوند كه مادرانشان شاغل هستند و چاره اي جز اينكه بچه هايشان را بگذارند مهد كودك ندارند. ولي در اين ميان خانواده هايي كه مادران خانه دار دارند نيز به خاطر برداشت هاي غلط و عدم اطلاعات كافي بچه هايشان را به مراكز مهد و پيش دبستاني مي گذارند؛ دليل شان هم اين است كه چون همه، بچه هايشان را مي گذارند پس ما هم بگذاريم و خيلي ساده چنين اجحافي در حق فرزندان شان مي كنند. يا حال و حوصله سر و كله زدن با بچه و وقت گذاشتن براي او را ندارند و يا اطلاعات و مطالعات كافي ندارند. پيشنهادم به متوليان امر آموزش پيش دبستاني اين است كه براي خانواده ها خصوصا خانواده هايي كه در آنها خانم خانه دار هست، كلاس هاي آموزشي برگزار كنيم، و به خانواده ها بياموزيم با فرزندانشان در خانه چگونه برخورد كنند يعني مادر خانواده يك مربي خوب آموزش پيش دبستاني براي فرزندش بشود. مسلما آموزش به خانواده ها هزينه زيادي نخواهد داشت. حتي بسياري از خانواده ها در اين زمينه مي توانند كمك كنند و تاسيس مراكز آموزش خانواده در كشور با استقبال روبرو مي شود.
       

 روزنامه رسالت، شماره 6831 صفحه 6 (آموزشي) 

مصاحبه

تبليغات رنگارنگ كتاب هاي كمك درسي

آسيب شناسي تدريس كتاب هاي كمك آموزشي در مدارس 

كتاب هاي كمك آموزشي اين روزها در كيف هر دانش آموزي پيدا مي شود و حتي برخي از آنها در خريدشان با يكديگر رقابت پنهان دارند. رقابتي كه مؤسسه هاي مختلف و نظام آموزشي بر آن دامن مي زنند تا دانش آموزان بيش از پيش حافظه محوري را به يادگيري مفهومي و مطالعات علمي ترجيح دهند.

استفاده از كتابهاي كمك درسي طي سالهاي اخير به عنوان يكي از مواد اصلي آموزش بين دانش آموزان در مدارس اپيدمي شده است كتابهايي كه اكثرا برپايه حافظه محوري و راحت طلبي تدوين شده و يادگيري عمقي و مفهومي در آن جايگاهي ندارد. 

كتاب هايي كه به گفته اكثر كارشناسان، نه تنها به يادگيري مطالب درسي كمك چنداني نمي كند، بلكه در درازمدت ضربه هاي سنگيني بر پيكره نظام آموزشي وارد مي كند. بيلبوردهاي تبليغاتي روي ديوار دانشگاهها پر است از تبليغات كتابهاي آموزشي يك يا چند انتشارات معروف و داد زدن هاي جلوي كتابفروشي هايي كه كتابهاي جديد را مثل يك نوار ضبط شده معرفي و رهگذران را به بازديد از كتابها دعوت مي كنند. 

كتاب هاي كمك آموزشي فاقد خلاقيت محوري مسئولان آموزش و پرورش هم با پيشنهاد و تدريس اين كتابها به دانش آموزان موافق نيستند چرا كه اغلب آنها كنكور و آزمون محورند و كتابهاي درسي اصلي را زايل مي كنند.

ابراهيم سحرخيز معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش در گفت وگويي با بيان اينكه كتابهاي موجود در بازار فاقد خلاقيت محوري سؤال محوري و عمق كافي هستند، در توضيحات بيشتري مي گويد « كتابهاي كمك درسي ذهن دانش آموزان را معطوف به چند سؤال چهارگزينه اي مي كند و ناخودآگاه به دانش آموز القا مي كند كه يك بخش از كتاب درسي مهم تر از بخشهاي ديگر است و بدين ترتيب ساير بخشهاي ديگر را كم اهميت و بي كيفيت جلوه مي دهد.» 

حجت الاسلام بهرام محمديان معاون وزير و رئيس سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي در گفت وگو با گزارشگر كيهان با اعلام خبر فوق اضافه مي كند: « متأسفانه برخي معلمان براي كم و آسان كردن كار خود در كلاس از كتابهاي كمك درسي استفاده مي كنند كه تخلف آشكار است.»

وي با اشاره به اينكه فقط 50 درصد كتابهاي كمك درسي كه توسط دفتر انتشارات كمك آموزشي در سازمان پژوهشها چاپ مي شود، مورد تاييد وزارت آموزش و پرورش مي باشد، مي گويد: «در حال حاضر در آخر برخي از كتابهاي درسي، ليستي از كتابهاي كمك آموزشي تهيه و در اختيار والدين و دانش آموزان قرار گرفته كه خانواده ها مي توانند با مراجعه به كتابفروشي هاي معتبر آنها را تهيه نمايند.» وقتي از حجت الاسلام محمديان سؤال مي كنم مگر كتابهاي درسي ما كمبودهايي دارد كه مسئولان بر چاپ كتاب هاي كمك درسي تاكيد دارند، مي گويد: « البته كتب درسي موجود پاسخگوي نيازهاي علمي دانش آموزان است و هيچ گونه نقص يا كمبودي ندارد، اما با توجه به استعداد و تفاوت هاي فردي بچه ها، گستره دانش و موضوعات پيراموني، آموزش و پرورش ضمن آموزش يكپارچه، از منابع پشتيباني و بسته هاي آموزشي مثل كتاب هاي كمك آموزشي، فيلم و مجلات آموزشي براي تقويت بنيه علمي دانش آموزان استفاده مي كند و به مديران مدارس هم توصيه مي كند همين بسته هاي آموزشي را در مدارس به دانش آموزان آموزش دهند.»

از آقاي محمديان در خصوص ممنوعيت تدريس كتاب هاي كمك درسي در مدارس سؤال مي كنم و اينكه چرا نظارت دقيق تري بر چاپ كتاب هاي غيراستاندارد كمك آموزشي وجود ندارد كه در پاسخ چنين مي گويد: «چنانچه معلمان در ساعات اضافه و فوق برنامه براي تدريس كتاب هاي كمك آموزشي استفاده كنند، ممنوعيتي نيست، اما اگر قرار باشد معلم كتاب اصلي مدرسه را در ساعات رسمي كنار بگذارد، و به تدريس كتاب هاي ديگر و حل المسائل ها بپردازد، اين كار خلاف است و با مديران متخلف برخورد مي كنيم. و در مورد نظارت بر چاپ كتاب هاي غيراستاندارد هم بايد بگويم كه مجوز چاپ كتاب هاي كمك درسي از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر مي شود و ما هم به نوعي احساس تكليف مي كنيم اما اختيار قانوني براي برخورد با آنها را نداريم.» رئيس سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي در ادامه مي گويد: «اما به منظور جلوگيري از افزايش چاپ كتاب هاي غيراستاندارد و كوتاه كردن دست سودجويان آئين نامه اي در شوراي عالي آموزش و پرورش براي سامان بخشي كتاب هاي كمك آموزشي تهيه شده و در اختيار رئيس جمهور قرار داديم و چنانچه به تصويب برسد، قطعا به وضعيت خوبي خواهيم رسيد.» 

وي مي گويد: « به خانواده ها هم توصيه اكيد داريم كه هر كتاب كمك درسي موجود در بازار را در كيف فرزندان خود قرار ندهند و جلوي رشد و استعداد فكري بچه ها را با كتاب هاي تست و چهارگزينه اي نگيرند.» شرطي كردن دانش آموزان به اعتقاد برخي از كارشناسان، مولفان كتاب هاي كمك آموزشي، براي كسب سود بيشتر، منابع آموزشي خارجي را منبع قرار مي دهند، يعني كتابهايي كه در خارج، درسي است، در ايران عنوان «كمك درسي» مي گيرد و بخش عمده اي از اين كتاب ها به پرسش ها و پاسخ هايي اختصاص دارد تا دانش آموزان را براي آزمون آماده كند، بنابراين كتاب كمك آموزشي براي يادگيري آنچه معلم در كلاس تدريس مي كند، كمكي نمي كند، بلكه تنها عاملي است تا دانش آموزان نمره خوبي بگيرند و بهره وري معلم هرچند به طور كاذب، افزايش يابد.  

رضا نباتي، كارشناس فرهنگي در گفت وگو با گزارشگر كيهان مي گويد: «بسياري از كتاب هاي كمك درسي به هيچ عنوان از نظر كارشناسي مفيد نيست، زيرا در كتاب هاي درسي رويكردهاي نوين آموزشي مطرح شده، اما وقتي كتاب هاي كمك آموزشي غيراستاندارد يا همان حل المسائل ها در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرند، روند يادگيري اتفاق نمي افتد و تنها بچه ها را شرطي مي كند و اگر در امتحان مسئله عوض شود، آنها نمي توانند به سوالات پاسخ دهند.» وي مي گويد: «در روش جديد كمك هاي آموزشي، به همياري و يادگيري مشاركتي توجه جدي شده اما نتيجه يادگيري خيلي مهم نيست و همين مسئله باعث مي شود كه در يادگيري دانش آموزان وقفه ايجاد شود و در نتيجه كتاب هاي كمك آموزشي پاسخگويي به نياز كاذب مي باشد و دانش آموز به جايي اينكه به امر يادگيري بپردازد فقط در جريان يادگيري قرار مي گيرد و به پاسخ سوالات بسنده مي كند و اين مانع از خلاقيت معلم و دانش آموز مي شود.»

نباتي اضافه مي كند: «كتاب هاي كمك آموزشي باعث مي شود زحمات چندين و چند ساله متوليان و برنامه ريزان درسي هم هدر رود و در امر تعليم و تربيت وقفه ايجاد شود. چون آموزش و پرورش مثل گذشته دنبال حافظه محوري نيست بلكه درصدد تقويت مفاهيم دروس است و بر مفهوم محوري تاكيد دارد و رواج اين گونه كتاب ها در مدارس، بر گسترش اين هدف اثرسوء مي گذارد.»

نيازهاي متنوع دانش آموزان مجوزي براي چاپ حل المسائل اما محمد ناصري مديركل دفتر انتشارات كمك آموزشي نظر مثبتي نسبت به كتاب هاي كمك آموزشي دارد و كتاب هاي مورد تاييد وزارت آموزش و پرورش را نه تنها رد نمي كند، بلكه معتقد است گستره موضوعي كتاب هاي كمك آموزشي بسيار وسيعتر از ذهنيت ماست. 

وي در توضيحات بيش تري در خصوص اين ايده خود به گزارشگر كيهان مي گويد: «دانش آموزان نيازهاي متنوع و گسترده اي دارند كه امكان پاسخگويي شايسته به همه آنها، صرفا در كتاب درسي ميسر نيست.» ناصري با اشاره به اينكه بهتر است به جاي عنوان كتاب هاي كمك آموزشي از «كتاب آموزشي» استفاده كنيم، مي گويد: «كتاب هاي آموزشي ظرفيت آن را دارند كه به نيازهاي گوناگون دانش آموزان پاسخ دهند و از اين نظر در فرآيند يادگيري دانش آموزان تاثير بگذارند.» وي همچنين به نقش كتاب هاي آموزشي در توانمندسازي دانش آموزان ياحتي كند و متوقف كردن روند معمولي رشد آنان اشاره مي كند و مي گويد: «كتاب ابزار يادگيري است، اگر در فرآيند ياددهي- يادگيري به طور صحيح از آن استفاده شود، حتما در ارتقاي توانايي يادگيري دانش آموزان موثر است و نقش معلم به عنوان فردي كه جريان آموزش را هدايت مي كند، بسيار مهم است و همه عوامل تاثيرگذار در فرآيند آموزش از جمله كتاب، زماني موثرتر عمل مي كنند كه معلم نقش خود را به درستي ايفا كند.» 

از وي در خصوص ضعف كتاب هاي كمك آموزشي در كشورمان سوال مي كنم كه در پاسخ ضمن تعريف كتاب كمك درسي مي گويد: «كمك آموزشي ها، كتاب هايي هستند كه به منظور تسهيل، تقويت، تكميل، تعميق يادگيري و فراهم كردن آموزش جبراني براساس هدفها و برنامه هاي درسي دوره و پايه تحصيلي خاص تهيه و تنظيم مي شود. اما مشكلاتي كه در اين بخش وجود دارد، شباهت بسيار زيادي با آثار توليد شده به يكديگر از نظر ساختار و سازماندهي محتوا دارد كه سبب مي شود اين گونه آثار از تنوع روشي و محتوايي كمتري برخوردار باشند و ضعف ديگر گرايش محتواي آن كتاب ها به سمت «نظام نمره اي» است. بنابراين بيشتر به نيازهاي آني بچه ها پاسخ مي دهد و طبق تعريف كمك درسي ها، نيازهاي واقعي گروه هاي گوناگون بچه ها را پاسخگو است.» وقتي از مديركل دفتر انتشارات كمك آموزشي سوال مي كنم آيا كشورهاي پيشرفته هم از كتاب هاي كمك آموزشي در كنار كتاب هاي آموزشي و درسي استفاده مي كنند، در پاسخ مي گويد: «وجود كتابخانه هاي آموزشگاهي به عنوان مركز مهم يادگيري در مدارس كشورهاي گوناگون مهمترين دليل استفاده از كتاب در فرآيند يادگيري است و مطالعات جهاني نشان داده است كه وجود كتابخانه در مدرسه و كلاس درس و حتي منزل دانش آموزان با پيشرفت تحصيلي آنان ارتباط مستقيم دارد.» 

وي همچنين به ميانگين توليد شمارگان كتاب هاي كمك آموزشي در كشور و نسبت آن با شمارگان كتاب هاي درسي هم اشاره مي كند و مي گويد: «در سال 1388 بر اساس آمار «خانه ي كتاب» 1781 عنوان كتاب كمك درسي با شمارگان 4ميليون و 700 هزار نسخه براي بار اول و 7هزار و 902 عنوان كتاب مجدد چاپ با شمارگان 33 ميليون و 900 هزار نسخه، جمعا به شمارگان 38 ميليون و 664 هزار نسخه منتشر شده است. كه به ازاي هر دانش آموز 7/2 كتاب مي باشد. همچنين شمارگان كتاب هاي درسي در يك سال حدود 140 ميليون نسخه، نزديك به هزار عنوان در تمام رشته ها و پايه هاي تحصيلي است.» گزارش روز

تدبر دانش آموزان در قرآن رویکرد آموزش و پرورش در برنامه درسی ملی است

حجت الاسلام محمدیان با اشاره به جایگاه ویژه قرآن در برنامه درسی ملی، بسترسازی برای تدبر دانش آموزان در آیات وحی را رویکرد این برنامه در ارائه آموزش های عمومی برشمرد.

حجت الاسلام محمدیان با اشاره به جایگاه ویژه قرآن در برنامه درسی ملی، بسترسازی برای تدبر دانش آموزان در آیات وحی را رویکرد این برنامه در ارائه آموزش های عمومی برشمرد.  

حجت الاسلام والمسلمین محی الدین بهرام محمدیان، معاون وزیر و رییس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش و پرورش درباره جایگاه قرآن در برنامه درسی ملی، به خبرنگار شبستان گفت: همراه ساختن تدبر در کتاب الهی همراه با ارائه آموزش های عمومی و انس با آیات وحی از مهمترین رویکردهای وزارت آموزش و پرورش حوزه یادگیری قرآن و معارف اسلامی در برنامه درسی ملی است.  

وی با بیان این مطلب که حکمت و فلسفه، زبان و ادبیات فارسی و قرآن و معارف اسلامی در برنامه درسی ملی به طور خاص مورد توجه قرار دارد، اظهارکرد: آشنایی دانش آموزان با معارف و مفاهیم مصحف شریف در کنار ارائه آموزش روخوانی وروانخوانی آن در دوره ابتدایی، ارائه آموزش های تفسیری و فنون قرآن همچون صوت و لحن متناسب با مفاهیم قرآنی در دوره راهنمایی رویکردهای اصای در برنامه درسی ملی محسوب می شود.

حجت الاسلام محمدیان ادامه داد: پرداخت به تدبر در آیات الهی و ارائه مباحث دینی معارفی با اتکا به قرآن در مقطع متوسطه اقدام دیگر وزارت آموزش و پرورش در برنامه درسی ملی برای ارائه آموزش های عمومی قرآن در کشور است. مدارس قرآن برای ارتقای سطح سواد قرآنی در جامعه راه اندازی شده اند.

معاون وزیر آموزش و پرورش با اشاره به اقدامات جانبی این وزارتخانه برای ارتقای سطح سواد قرآنی در جامعه تصریح کرد: این برنامه ها به صورت فوق برنامه و از طرق مختلفی همچون راه اندازی مدارس قرآنی و تشکیل حلقه های مباحثات وحیانی اجرا می شود.  

وی با بیان این مطلب که بنابر وظایف محوله شورای تخصصی منشور توسعه فرهنگ قرآنی وزارت آموزش و پرورش عهده دار آموزش عمومی قرآن در کشور است، عنوان کرد: راه اندازی مدارس قرآنی که علاوه بر دانش آموزان، اهالی محل و تمامی افراد علاقه مند با یادگیری قرآن را تحت پوشش برنامه های خود قرار می دهد، علاوه بر ارائه آموزش های رسمی و نیمه رسمی، برنامه های تخصصی را نیز برای متقاضیان اجرا می کند.

حجت الاسلام محمدیان درباره همکاری سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش برای تامین محتوای موردنیاز مدارس قرآنی بیان کرد: بخشی از محتوای موردنیاز این مدارس در سازمان پژوهش در دست تدوین است البته نباید فعالیت این سازمان را تنها به تالیف کتاب محدود کرد بلکه این سازمان در تدوین بسته های آموزشی و نیز تامین محتوای دارالقرآن های مجازی وزارت آموزش و پرورش نیز همکاری دارد. تعدد روش ها و منابع آموزشی از مشکلات ارتقای آموزش های قرآنی است.

حجت الاسلام محمدیان ضعف های ارائه آموزش های عمومی قرآن را ناشی از دلایل متعددی دانست و ابرازکرد: ساعات برنامه ریزی آموزشی، عدم پشتیبانی های حمایتی همچون توجه و سازوکار تشویقی خانواده ها، کمبوده های آموزشی و تعدد روش ها و منابع از سوی نهادهای مختلف ارائه دهنده این آموزش ها که گاهی با یکدیگر همخوانی دارند مهمترین این عوامل به شمار می رود.  

رییس سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش عدم تداوم در پیگیری فعالیت ها را از دیگر زمینه های بروز ضعف در آموزش قرآن برشمرد و گفت: اجرای طرح ارتقای قرآن در پایه سوم ابتدایی از سه سال گذشته به طور آزمایشی و در سال جاری به طور سراسری، راهکار آموزش و پرورش برای بهینه سازی آموزش قرآن در مدارس در کنار روخوانی و روانخوانی مصحف شریف محسوب می شود. وی درباره تامین نیروی انسانی موردنیاز برای ارائه آموزش های کاربردی قرآن به دانش آموزان خاطرنشان کرد: رویکرد آموزش و پروررش در استخدام معلمان چندمهارتی بودن آنها است تا بتوان از مهارت های آنها اساتفاده بیهنه را برد از سوی یگر با ارائه آموزش های ضمن خدمت تلاش می شومد تا معلمان آمادگی لازم را برای ارائه آموزه های قرانی به دانش اموزان را بیابند.

جايگاه قرآن در برنامه پنجم توسعه/

مباحث قرآنی در برنامه پنجم ذيل عناوين كلی فرهنگی مغفول واقع نشود

رئيس اتحاديه تشكل‌های قرآنی كشور با اشاره به دغدغه فعالان قرآنی تصريح كرد: اين كه فعالان و كارشناسان قرآنی اصرار بر آوردن لفظ قرآن به صورت مستقل و مصرح در برنامه پنجم دارند، به اين دليل است كه مباحث قرآنی ذيل عناوين كلی فرهنگی مغفول واقع نشود.

«سيدعلی سرابی»، ‌رئيس اتحاديه تشكل‌های قرآنی كشور، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با اين كه قضاوت در مورد برنامه پنجم توسعه به دليل نرسيدن به نتيجه نهايی هنوز زود است، در مورد پيش‌نويس اين برنامه اظهار كرد: پيش‌نويسی كه در ابتدا آماده شده بود، و تقريباً هم‌زمان با ارائه بودجه سال 89 از طرف دولت بود، در واقع فعاليت‌های قرآنی و توسعه فرهنگ قرآنی ذيل عنوان كلی مباحث فرهنگی ديده شده بود.

وی افزود: در بررسی برنامه پنجم كه توسط كارشناسان قرآنی به همراه نمايندگان فراكسيون قرآن و عترت مجلس صورت گرفت، عناوين خاصی كه صراحتاً به مسائل مربوط به قرآن برگردد، كمتر ديده شد؛ عناوين مربوط نيز عمدتاً برنامه پيشنهادی از طرف دولت بود كه ذيل مباحث فرهنگی قرار می‌گرفت.

رئيس اتحاديه تشكل‌های قرآنی با اشاره به بندهای پيشنهادی برخی از كارشناسان قرآنی و قرار گرفتن آن‌ها در برنامه پنجم، يادآور شد: در جلساتی كه كميته‌های تخصصی در مركز توسعه ترويج فعاليت‌های قرآنی در مورد برنامه پنجم برگزار شد، حدود پانزده بند و محور به‌طور صريح در ارتباط با توسعه فرهنگ قرآنی تدوين و به كميسيون فرهنگی تدوين برنامه پنجم ارائه شد و از طرف ديگر سعی شد از طريق مجلس نيز اين پيشنهادها در لايحه برنامه پنجم افزوده شود.

سرابی ادامه داد: جلسه‌ای نيز با كارشناسان مركز پژوهش‌های مجلس برگزار شد كه در اين جلسه اين محورها بررسی شد. با مشورت كارشناسان اين بندها در چند بند به صورت خاص و مستقل در برنامه گنجانده شد و تلاش شد با اضافه‌كردن بعضی الفاظ خاص همچون «فرهنگ قرآنی» يا «فعاليت‌های قرآنی»، اجرايی‌شدن آن‌ها تضمين شود؛ اما اين‌كه مركز پژوهش‌ها چگونه به كميسيون تلفيق انتقال داده و چگونه در برنامه گنجانده شده، اطلاع كافی ندارم.

وی به رايزنی اتحاديه تشكل‌های قرآنی كشور با كميسيون فرهنگی دولت نيز اشاره كرد و افزود: در اين جلسه‌ كه با كميسيون فرهنگی دولت برگزار شد، اتحاديه استدلال‌های خود را در مورد اين كه موضوعات قرآنی و مباحث مربوط به قرآن در برنامه پنجم تصريح و از ذيل عناوين كلی فرهنگی خارج شود، بيان كرد؛ آن‌ها نيز پذيرفتند و قول دادند در ادامه تدوين و تكميل برنامه پنجم، مواردی به صورت خاص گنجانده شود.

سرابی در مورد فضای قرآنی برنامه پنجم توسعه و توجه به فعاليت‌های قرآنی اين برنامه با توجه به مجزانبودن فعاليت‌های قرآنی و برنامه‌هايی در مسير ترويج فرهنگ قرآنی خاطرنشان كرد: در اين برنامه عناوين كلی مباحث فرهنگی بسيار مفصل در نظر گرفته شده است؛ كارشناسان دولت و مجلس معتقد بودند كه آنچه كارشناسان قرآنی مدنظرشان است و بر آن تأكيد دارند، در همان بندهای مربوط به مباحث فرهنگی قرار دارد؛ يعنی اگر صحبت از ارتقای فرهنگ عمومی شده است، قطعاً يكی از محورهای اصلی ارتقای فرهنگ عمومی، توسعه فرهنگ قرآنی است.

‌رئيس اتحاديه تشكل‌های قرآنی كشور با اشاره به دغدغه فعالان قرآنی تصرح كرد: اين كه فعالان و كارشناسان قرآنی اصرار بر آوردن لفظ قرآن به صورت مستقل و مصرح در برنامه پنجم دارند به اين دليل است كه مباحث قرآنی ذيل عناوين كلی فرهنگی مغفول واقع نشود؛ اما مسئولان اجرايی و قانون‌گذاری كه در جريان تدوين و بررسی اين برنامه بودند و هستند، اعتقادشان اين است كه اين بحث مورد توجه است و مغفول نخواهد ماند؛ البته برای خانواده قرآنی، اطمينان‌آورتر اين است كه عناوين قرآنی در برنامه تصريح شود.

سرابی اضافه كرد: اگر عناوين قرآنی در برنامه پنجم توسعه تصريح شود، اهتمام بر عملياتی‌شدن آن و محقق‌شدن آن بيشتر به نظر می‌رسد؛ با اين حال اگر با همين عناوين كلی دستگاه‌هايی كه درگير مسائل فرهنگی هستند، به صورت خاص دغدغه برنامه‌ها و فعاليت‌های قرآنی داشته باشند و از همين بندهای كلی استفاده كنند، می‌توانند فعاليت‌های قرآنی و فرهنگ قرآنی را به‌طور شايسته‌ای رشد بدهند.

وی با اشاره به روند رو به رشد حمايت از فعاليت‌ها و تشكل‌های قرآنی اظهار كرد: تجربه‌ای از آغاز دولت نهم تا امروز كه شعار فرهنگ دينی و قرآنی سر می‌دهد، نشان می‌دهد كه روند توسعه فعاليت‌های دينی و قرآنی و پشتيبانی از آن‌ها سال‌به‌سال افزايش پيدا كرده است؛ اگر گزارشی از روند صعودی حمايت دولت از تك تك سازمان‌ها گرفته شود، اين حمايت نسبت به گذشته ملموس‌تر خواهد بود و نمودار آن جهش چشم‌گيری خواهد داشت؛ البته به نظر من اين روند بايد عمودی‌تر حركت كند تا به حد مطلوب برسد.

سرابی با تأكيد بر اين نكته كه حمايت‌ها و توجهات به فعاليت‌های قرآنی طی سال‌های گذشته بی‌نظير بوده است، گفت: تخصيص بودجه برای حمايت از فعاليت‌های قرآنی در سال 83 در حدود 600ميليون تومان بود، در حالی‌كه امسال نيم‌درصد از بودجه‌های دستگاه‌های اجرايی برای توجه به فعاليت‌های قرآنی مصوب شده است كه رقمی معادل سيصدميليارد تومان خواهد بود.

‌رئيس اتحاديه تشكل‌های قرآنی كشور با بيان اين مطلب كه برخی از سازمان‌ها اين تخصيص را آغاز كرده‌اند، خاطرنشان كرد: طبق شنيده‌ها وزارت آموزش و پرورش برای دارالقرآن‌هايی كه وزير اعلام كرده بود، پنجاه ميليارد تومان اختصاص داده است كه اين نكته اتفاق بی‌نظيری است.

وی تصويب منشور توسعه فرهنگ قرآنی و تشكيل شورای عالی قرآن را تحقق آرزوی بيست‌ساله جامعه قرآنی كشور دانست و ادامه داد: تصويب اين منشور و تشكيل شورای عالی قرآن نشان از توجه و اهتمام دولت در مورد فعاليت‌های قرآنی دارد كه گام بلندی برای توسعه فرهنگ قرآنی در جامعه است؛ دستاورهای اين شورا و منشور در آينده بيش از گذشته خواهد بود.

‌رئيس اتحاديه تشكل‌های قرآنی كشور همچنين با بيان اين كه سطح مديريت قرآنی در كشور ارتقا پيدا كرده است، اظهار كرد: تجربياتی كه در سال‌های اخير كشب شده است، چشم‌نداز خوبی را برای آينده ترسيم می‌كند و اميدواريم همان‌گونه كه كارشناسان می‌گويند، ذيل كليات بخش فرهنگی، توسعه فرهنگ قرآنی به صورت جدی پی‌گيری شود.

سرابی در مورد اولويت‌های توسعه فرهنگ قرآنی اظهار كرد: مباحثی نظير ميزان دانش جامعه نسبت به قرآن، ميزان انس عمومی و اعتقادی جامعه به قرآن و ميزان عمل و رفتار جامعه به قرآن و رفتار قرآنی مقولاتی در ارتباط با توسعه فرهنگ قرآنی است؛ اين كه كدام يك از اين‌ها در اولويت بايد در جامعه بررسی شود و هر كدام در چه سطحی قرار دارند.

وی افزود: نقطه مطلوب اين است كه جامعه در اين موارد رشد متوازنی داشته باشد؛ اولويت‌بندی در اين سه حوزه طبق ضعفی كه جامعه نسبت به آن‌ها دارد، صورت گيرد تا بتواند به حد مطلوب و شايسته‌ای برسد.