«تربيت مهدوي» و دلالت هاي آن
وَ نُـريـدُ اَن نَـمُنَّ عَـلَي الَّـذيـنَ اسـتُضـعِـفوا فِي الاَرضِ
وَ نَجـعَـلَـهُم اَئِـمَّـةً وَ نَجـعَـلَـهُـمُ الـوارِثيـنَ
ما ميخواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!
سوره قصص آيه 5
«تربيت مهدوي» و دلالت هاي آن
اشاره
در تعريف «تربيت مهدوي» چنين آماده است: «ايجاد زمينه مناسب، براي رشد و شكوفايي فطرت الهي، در جهت درك مراتبي از عبوديت پروردگار، در راستاي حيات طيبه، مبتني بر رضايت حجت خدا». در پي انتشار اين تعريف و بازخوردهاي متفاوت مخاطبان و درخواست برخي از ايشان براي تبيين آن، لازم شد تا دلالت هاي اين تعريف بر اساس اسناد تحولي و شواهد عقلي و نقلي البته به اجمال تقديم شود. اميد كه اين تلاش اندك، مورد عنايت و نقد و نظر صاحب نظران و علاقمندان به اجراي سند تحول بنيادين قرار گيرد. بي شك راهنمايي سروران و دوستان عزيز بر غناي مطالب خواهد افزود.
مقدمه
پيش از ورود به بحث اصلي، به اهميت و جايگاه «تعريف» اشاره اي مي شود. چرا که تعريف در انواع برنامه ريزي درسي و تربيتي و نيز مراحل و مراتب آن از چنان اهميتي برخوردار است که مي توان گفت بدون آن، تعيين و تحقق هدف، ناممکن و تلاش ها عمدتاً به اتلاف وقت و سرمايه هاي مادي و معنوي مي انجامد. از اين رو به اختصار به موضوع تعريف، اشاره و سپس به ضرورت ارائه يك تعريف مشخص و قابل قبول از «تربيت مهدوي» پرداخته مي شود.
اهميت «تعريف» صحيح و دقيق در رشته اي، بديهي است. تنها با تعريف دقيق است که وجه امتياز امور مختلف از يکديگر آشکار مي شود و حدود و قلمرو اصلي اشيا و امور، معلوم مي گردد. در اغلب موارد اختلافي، اگر نخست آن را تعريف کنند و مقصود خود را از آن امر بيان نمايند و معلوم کنند که آن کلمه را به چه معني به کار مي برند، شايد اساساً اختلافي بر جاي نماند.
تعليم و تربيت نيز مانند هر علم ديگري قبل از هر چيزي در پي آن است تا تصوري روشن و مشخص و تا سر حد امکان، جامع و کامل از امور مربوط به خود ارائه كند و گَرد ابهام را از آن ها بزدايد و چون ترکيب و پيچيدگي تصورات، بزرگ ترين مانع براي روشني و امتياز آن ها و در نتيجه پيشرفت علمي است؛ لذا چاره اي جز اين نيست که عالمان هر علم، به تحليل تصورات و مفاهيم به کار رفته در علم خود بپردازند؛ يعني مفاهيم بنياديني را که تشکيل دهنده و مقوّم آن علم هستند، باز نموده و به عبارت ديگر آن ها را تعريف کنند.
براي آن که انسان در تفکرات خود و نتايجي که مي گيرد، به خطا نيفتد و ديگران را هم به اشتباه نيندازد، بايد مفاهيم كليدي و حتي تک تک واژه هاي مورد نظر را به روشني و آساني تعريف کرده و شرح دهد و معنايي را که در ذهن دارد، در ظرفي مناسب يعني در لفظي بريزد که آن معنا را به خوبي برساند. بر اين اساس، بايد اقسام تعريف، شروط تعريف و اصول و قواعد آن را به خوبي بشناسد تا بتواند اولاً در ذهن خود، تصوير اشيا و معناي مفاهيم را به خوبي و درستي تصور و تحليل کند و ثانياً آن ها را به نحو درست، به ديگران منتقل کند. بنابراين بيان تعريف دقيق از دير باز، مورد توجه و اعتناي علماي حوزه تعليم و تربيت بوده است.
ضرورت ارائه تعريف تربيت مهدوي
تأكيد سند تحول بنيادين و زيرنظام اصلي آن يعني سند برنامه درسي ملي بر «تحقق جامعه جهاني مهدوي» به عنوان «نقطة اوج و حقيقت حيات طيبه» از يك سو و نياز برنامه ريزان درسي و تربيتي به «تعريف تربيت مهدوي» براي طراحي، توليد و تدوين و نيز اجراي برنامه هاي درسي و تربيتي از سوي ديگر، اهميت اين مطلب را دو چندان مي كند.
در تربيت اسلامي بايد «زمينه تربيت» را به گونه اي فراهم کرد تا متربي، مربي را «قبول» کند و اين قبول، مقدمه «اطاعت» است و اين اطاعت، مقدمه «تحوّل» و تحول، يعني حرکت؛ حركت از خود به سوي خدا و براي خدا و منطبق با اوامر و نواهي او؛ چرا كه خداوند به عنوان مربي اصلي انسان(ربَّ العالمين)، «دنيا» را مسير و راهي براي اهل حرکت قرار داده است. پس اگر دنيا راه است، وظيفه انسان نيز عبور از اين مسير است؛ و او در اين عبور (و حرکت)، قاعدتاً نيازمند «راهبر» است که به صورت ملموس، وي را لحظه به لحظه رهبري كند، دست او را بگيرد و نحوه راه رفتن را به او بياموزد؛ به گونه اي كه بتواند از موانع به سلامت عبور كند. بي شك چنين راهبري بايد مورد اعتماد رهرو و متربي باشد؛ تا آنجا كه اعتماد به وي در متربي تجلي يابد. در همين جاست كه ضرورت عصمت و كامل بودن چنين مربي و معلمي كاملاً احساس مي شود. چنين «انسان كاملي» مي تواند به عنوان مربي، مورد اعتماد ساير انسان ها نيز باشد، تا ايشان تمامي زندگي خويش را در اختيار او قرار دهند و اين امام مهربان، آنان را مديريت و هدايت کند.
اگر در تربيت نسل آينده، عميق تر بينديشيم و ايشان را با انسان كامل يعني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آشنا كنيم، به گونه اي كه رضايت آن حضرت را مقدّم بر هر چيز، حتي خواسته ها و رضايت خويش بداند و ضمن تبعيت از رهنمودهاي آن مربي حكيم و دلسوز، راه پر پيچ و خم عبوديت و بندگي را در مسير درک مراتبي از حياط طيبه بپيمايد و در نتيجة پرتو هدايت آن حجت الهي، بتواند به تحليل مناسبي از زندگي دست يافته و زندگي خويش را با نور قرآن و ولايت، همراه و منوّر سازند؛ آنگاه مي تواند در تشخيص زيبايي از زشتي و حق از باطل به ورزيدگي ارزشمندي نائل شود.
اين مهم، مي طلبد که «تعريف تربيت مهدوي» به عنوان زيربنا و محور برنامه ريزي در نظام هاي تعليم و تربيت رسمي و غيررسمي و آموزش هاي عمومي و تخصصي در جامعه مورد توجه و پيگيري عميق تر و وسيع تر متوليان نظام تعليم و تربيت اسلامي و نيز معلمان و اولياي محترم قرار گيرد.
تعريف تربيت مهدوي
همان طور كه قبلاً بيان شد «تربيت مهدوي» يعني : «ايجاد زمينه مناسب، براي رشد و شكوفايي فطرت الهي، در جهت درك مراتبي از عبوديت پروردگار، در راستاي حيات طيبه، مبتني بر رضايت حجت خدا». اين تعريف داراي پنج گزاره اصلي زير است:
- ايجاد زمينه مناسب
- براي رشد و شكوفايي فطرت الهي
- در جهت درك مراتبي از عبوديت پروردگار
- در راستاي حيات طيبه،
- مبتني بر رضايت حجت خدا
اكنون به تبيين اجمالي هر يك از گزاره هاي پنج گانه اين تعريف مي پروازيم:
- «ايجاد زمينه مناسب»
دشواري امر تربيت و هدايت در اين است كه انبياء و اولياي الهي بايد در بين اين دو ريل حركت كنند. ريل اول «فَـذَكِّر ، اِنَّما اَنتَ مُـذَكِّر» و ريل دوم «لَسـتَ عَـلَيـهِم بِـمُـصَيـطِر» (سوره غاشيه آيات 21 و 22) چرا كه پيامبر يا امام معصوم از يك سو مأمور است تا همه مردم را هدايت كند و از سوي ديگر اجازه اي براي استفاده از «زر و زور و تزوير» جهت سلطه بر ايشان ندارد. در توضيح اين بخش، به بيان استاد علي صفايي حائري رحمه الله عليه كه اين گزاره را به زيبايي هرچه تمام تر تبيين مي كند، اشاره مي شود:
«بايد اين نسل بياموزد كه پيروزي و شكست او، در رسيدن به اهدافش است. تمام قدرت هاي تاريخ از فرعون و مأمون گرفته تا موسوليني و هيتلر به اهداف خود نرسيدند و حتي اگر هم رسيدند از هدف و مقاصدشان جدا شدند؛ بنابراين همه اشان شكست خوردند. اما انبياء به اهداف و مقاصد خود رسيدند. فرق اينجاست كه ما اهداف انبياء را با اهداف طواغيت قاطي كرده ام. خيال مي كنيم هدف انبياء اين بود كه حكومت كنند و سلطه پيدا كنند. در حالي كه هدف رسول اين بود كه «هَـدَيـناهُ الـنَّجـدَيـنِ» (و او را به راه خير و شرش هدايت نموديم./ سوره بلد آيه 10) هدف رسول اين نبود كه آدم ها خوب بشوند؛ بلكه اين بود كه امكان خوبي را براي آن ها فراهم كند. اين خيلي حرف است. زمينه انتخاب را براي آن ها فراهم كند، و كرد. به همين دليل كه كرد، فراعنه از آن ها ترسيدند. به همين دليل شكنجه اشان دادند. و الّا رسولي را كه براي فرعون ضرري ندارد، چرا بايد مبتلا محدود و محبوس شود، چرا بايد او را شكنجه بدهد؟ ثقل كار رسول را فرعون مي فهمد؛ به همين دليل با او درگير مي شود. سنگيني وجود امام حسين عليه السلام را يزيد مي فهمد كه تحمل نمي كند. اثر وجود امام موسي كاظم عليه السلام را مي فهمند كه نمي توانند تحملش كنند. مگر غير از اين است؟ مشكل ما اين است كه پيروزي ها و شكست ها را با اهدف نمي سنجيم؛ بلكه با خواسته هاي خودمان مقايسه مي كنيم. بعد درمي مانيم.»
مربي براي «ايجاد زمينه مناسب تربيت» قبل از هرچيز بايد به اهميت اين مطلب، كاملاً واقف بوده و در كليه مراحل و مراتب تعليم و تربيت به آن پايبند باشد. براي اين منظور بايد به موضوعاتي چون، مختار بودن متربي، شايستگي هاي پايه او، استعدادهاي فطري و الهي او، ساحت هاي ششگانه تعليم و تربيت و ... توجه كند.
جايگاه اختيار انسان
در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، «تربيت» اينگونه تعريف شده است: «فرايندي تعالي جويانه، تعاملي، تدريجي، يکپارچه ومبتني بر نظام معيار اسلامي که به منظور هدايت افراد جامعه به سوي آمادگي براي تحقق آگاهانه و اختياري مراتب حيات طيبه در همة ابعاد، زمينه هاي مناسب تكوين و تعالي پيوستة هويت ايشان را در راستاي شکل گيري وپيشرفت جامعه صالح اسلامي فراهم مي آورد.»
با توجه به عبارت كليدي « هدايت افراد جامعه به سوي آمادگي براي تحقق آگاهانه و اختياري مراتب حيات طيبه» در اين تعريف و با عنايت به ساير مباحث مرتبط با موضوع «اختيار» در اسناد تحولي، تكليف اولين گزاره از گزاره هاي پنج گانه تعريف تربيت مهدوي روشن است؛ در متن اسناد تحولي نيز به كرات به مفهوم اختيار و اهميت آن در تربيت اشاره شده است. (مانند مدرسه در افق چشمانداز 1404، راهکار 7/1 و راهكار 13/2 در سند تحول بنيادين و مباني انسان شناسي و ضرورت و کارکرد حوزه حكمت و معارف اسلامي در سند برنامه درسي ملي)[1]
از ديگر نكات مهمي كه درباره نقش آزادي و اختيار بايد به آن توجه كرد، موضوع و مفهوم «شايستگي هاي پايه»[2] است. بدين منظور نظام آموزش عمومي بايد زمينه كسب شايستگي هاي پايه را فراهم كند. براي نقشآفريني در امر تحقق حيات طيبه براي فرد و جامعه، با توجه به روند تکوين و تحول هويت، لازم است متربيان نخست مجموعهاي از شايستگيهاي لازم را کسب نمايند و از آنجا كه «كسب شايستگي هايي پايه، مستلزم داشتن اختيار و آزادي است.» يقيناً مؤلفه ايجاد زمينه مناسب تربيت و يادگيري كاملاً موضوعيت پيدا مي كند.
تعليم و تربيت داراي حوزههاي مختلفي است، حوزههايي که در آن نيازهاي مشترک و همعرض انسانها قرار گرفته است كه از آن با اصطلاح «ساحتهاي تربيتي»[3] ياد مي شود. در گزاره هاي ارزشي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي، به جامعيت؛ يکپارچگي و توازن ساحت هاي شش گانه توجه شده است. ضمن آن كه در ساحت تربيتي اعتقادي، عبادي و اخلاقي، موضوع «پذيرش آزادانه و آگاهانه دين اسلام» تصريح شده است.
خلاصه سخن آن كه در تعريف تربيت مهدوي، «ايجاد زمينه مناسب» از اهميت ويژه اي برخوردار است.
- « براي رشد و شكوفايي فطرت الهي»
انسان مي تواند «با تكيه بر فطرت» و استعدادهاي طبيعي خود و با استفاده از نيروي عقل و اختيار و ارادة خويش، به معرفت دست يابد و معرفت ايجاد شده مي تواند زمينه ميل و گرايش را در او فراهم سازد. نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي به عنوان عامل اثرگذار اجتماعي و مولد نيروي انساني و سرمايه فرهنگي و معنوي وظيفه رشد و تعالي همه جانبه و پايدار و اعتلاي فرهنگ عمومي مبتني بر نظام معيار اسلامي را بر عهده دارد. به نحوي كه طبق سند تحول بنيادين ارتقاي نقش نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي و خانواده در رشد و تعالي كشور، بسط و اعتلاي فرهنگ عمومي و زمينه سازي براي اقتدار و مرجعيت علمي و تکوين تمدن اسلامي- ايراني در راستاي تحقق جامعه جهاني عدل مهدوي با تأکيد بر تعميق معرفت و بصيرت ديني و سياسي و ... از اهداف كلان اين سند است. (فصل پنجم) همچنين ارتقاء معرفت و بصيرت ديني، انقلابي و سياسي براي رشد و تعالي معنوي و اخلاقي معلمان و دانش آموزان و مشارکت براي ارتقاي معنوي خانواده و همچنين طبقه بندي و متناسب سازي موضوعات تربيتي و اخلاقي با مراحل رشد و ويژگيهاي دانش آموزان و اهداف و نيازهاي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي و جامعه از ديگر اهداف اين سند است. (هدفهاي كلان 5 ،4،2،1) به نحوي كه در راهكار1-8 چنين آمده است «اصلاح، ارتقاء و تغيير نگرش به آموزش و پرورش به عنوان سازمان فراگير و نيروي اثرگذار اجتماعي در خدمت اهداف رشد و تعالي كشور به ويژه اهداف فرهنگي و اجتماعي»
چشم انداز نظام تعليم تربيت اسلامي در فصل پنجم از سند تحول بنيادين، چنين توصيف شده است: «نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي در افق1404، با اتکاء به قدرت لايزال الهي، مبتني بر نظام معيار اسلامي، فرهنگ و تمدن اسلامي- ايراني و قوام بخش آنها و زمينه ساز جامعه جهاني عدل مهدوي و برخوردار از توانمنديهاي تربيتي ممتاز در طراز جمهوري اسلامي ايران در سطح منطقه، الهام بخش و داراي تعامل سازنده و مؤثر با نظام هاي تعليم و تربيتي در سطح جهان، توانمند در زمينه سازي براي شکوفايي فطرت و استعدادها و شکل گيري هويت يکپارچه اسلامي، انقلابي- ايراني دانش آموزان با توجه به هويت اختصاصي آنان؛ ... »
- « در جهت درك مراتبي از عبوديت پروردگار»
علاوه بر آن كه يكي از ساحت هاي ششگانه سند تحول بنيادين به «ساحت تربيتي اعتقادي، عبادي و اخلاقي» اختصاص دارد؛ اما اين موضوع رويكرد اصلي و ذاتي نظام معيار اسلامي نيز هست. چرا كه هدف خلقت جنّ و انس نيز عبوديت پروردگار است. «وَ ما خَـلَقـتُ الـجِنَّ وَ الاِنـسَ اِلّا لِـيَعـبُـدونِ» (سوره ذاريات آيه 56). مباني و ارزش هاي مبتني بر دين اسلام ناب محمدي يا سازگار با آن، و يا مشتمل بر سلسله مراتبي از ارزش هاست که ناظر به همه ابعاد زندگي انسان است؛ زيرا دين اسلام به همه عرصه هاي امور اجتماعي و فردي، دنيوي و اخروي، مادي و معنوي زندگي بشر پرداخته است (نفي سکولاريسم). هر چند نسبت به پاره اي از اين عرصه ها، به عرصه کليات اکتفا و نسبت به بخشي ديگر، جزئيات را نيز ذکر کرده است (سند تحول بنيادين).
درك مراتبي از عبوديت پروردگار، با كسب شايستگي هاي پايه متربيان ارتباط مستقيم دارد. به عبارت ديگر، متربيان براي دستيابي به مراتبي از عبوديت، با درک موقعيت خود و ديگران و عمل فردي و جمعي براي بهبود مستمر آن، صفات و توانمندي هاي لازم را کسب مي کنند. (سند تحول بنيادين)
- «در راستاي حيات طيبه»
«حيات طيبه، وضع مطلوب زندگي بشر در همة ابعاد و مراتب، بر اساس نظام معيار اسلامي (مباني و ارزش هاي مقبول دين الهي) است كه تحقق آن باعث دستيابي به غايت زندگي، يعني قرب الي الله خواهد شد. اينگونه زندگاني مستلزم ارتباط آگاهانه و اختياري با حقيقت هستي و تشديد رابطه با او در همه شئون فردي و اجتماعي زندگي است كه بايد بر اساس انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانه ِ نظام معيار ِ مناسب با دين اسلام باشد.» (سند تحول بنيادين) بنابراين، يكي از مشخصات اصلي حيات طيبه، تكيه بر ارزش غايي زندگي - قرب الي الله - و نظام معيار متناسب با آن يعني مباني و ارزش ِهاي مقبول ِدين اسلام است. زيرا با توجه به لزوم پذيرش ربوبيت خداوند متعال، به عنوان يگانه رب حقيقي جهان و انسان (عبوديت پروردگار)، اين نظام معيار، جهت اساسيِ نحوه تحقق حيات طيبه را در همه مراتب و ابعاد زندگي با اين نظام (تقوا)، وجه تمايز اساسي حيات طيبه از زندگي غيرديني (سكولار) رايج محسوب مي شود.
در بيانيه مأموريت نظام تعليم وتربيت اسلامي (فصل سوم) چنين آمده است: «اين نهاد مأموريت دارد با تأکيد بر شايستگي هاي پايه، زمينه دستيابي دانش آموزان در سنين لازم التعليم، طي 12 پايه (چهار دوره تحصيلي سه ساله) تحصيلي به مراتبي از حيات طيبه در ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي و جهاني را به صورت نظام مند، همگاني، عادلانه و الزامي در ساختاري کارآمد و اثر بخش، فراهم سازد. انجام اين مهم نقش زيرساختي در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي خواهد داشت.»
حيات طيبه يعني زندگياي که نيازهاي مادي، جسماني و معنوي - علمي، عملي و روحي - آدمي را پاسخگو باشد. پايههاي حيات طيبه، در قرآن کريم و آموزههاي پيشوايان معصوم عليهم السلام تبيين شدهاند. در قرآن كريم مباني اساسي حيات طيبه معرفي شدهاند که شناخت آنها، زمينه تحقق چنين حياتي را براي انسان فراهم ميکند. اجابت دعوت خدا و رسول، ايمان و عمل صالح، شکوفايي عقل و خرد انساني از مهمترين آنها ميباشند.
حيات طيبه يعني زندگي پاکيزه از هر نظر؛ پاکيزه از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، دشمنيها، اسارتها، ذلتها و انواع نگرانيها و هر گونه چيزي که آب زلال زندگي را در کام انسان ناگوار ميسازد؛ به ديگر سخن، حيات طيبه، يعني زندگياي که نيازهاي مادي، جسماني و معنوي - چه علمي، چه عملي، چه روحي – آدمي را پاسخگو باشد. همچنين با توجه به اينکه در دنبال آن، سخن از جزاي الهي به نحو احسن به ميان آمده، استفاده ميشود که حيات طيبه مربوط به دنيا و جزاي احسن مربوط به آخرت است.
پايههاي حيات طيبه، در قرآن کريم و روايات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام تبيين شدهاند. در قرآن كريم مباني اساسي حيات طيبه معرفي شدهاند که شناخت آنها، زمينه تحقق حيات طيبه را براي انسان فراهم ميکنند. مهمترين آنها عبارتاند از:
1- اجابت دعوت خدا و رسول
آيه 24 سوره انفال به صراحت ميگويد که دعوت اسلام، دعوت به سوي زندگي معنوي است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا استَجيبوا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم ...» اي کساني که ايمان آوردهايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت کنيد، هنگامي که شما را به سوي چيزي ميخواند که شما را حيات ميبخشد. ...
مقصود از حياتي که با دعوت انبيا فراهم ميآيد، حيات حيواني نيست؛ زيرا بدون دعوت انبيا نيز اين نوع حيات وجود دارد؛ بلکه مقصود حيات فکري، عقلي و معنوي، اخلاقي و اجتماعي و بالأخره حيات و زندگي در تمام زمينهها ميباشد که تعبير ديگر آن، حيات طيبه است.
2- ايمان و عمل صالح
ايمان و عمل صالح، زمينهها و بسترهاي اصلي حيات طيبه هستد که در آيه 97 سوره نحل بيان شده است: «مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَكَرٍ اَو اُنثيٰ ، وَ هُوَ مُؤمِنٌ ، فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً ؛ وَ لَنَجزِيَنَّهُم اَجرَهُم بِاَحسَنِ ما كانوا يَعمَلونَ»
طبق اين آيه، حيات طيبه غير از ايمان، به عمل صالح نيز احتياج دارد. البته ايمان راستين، عمل صالح را به وجود ميآورد و عمل صالح هم ايمان را زياد ميکند. هر گامي که مؤمن در راه انجام اعمال صالح برميدارد، به ايمان خود ميافزايد؛ ازدياد ايمان و رشد و پرورش روحي، کردار شايسته را به دنبال دارد. معيار برخورداري از حيات طيبه، ايمان و بردباري در جهاد با هواهاي نفساني است.
شايان ذکر است که حيات طيبه خود داراي درجات و مراتب است و به هر نسبت که انسان بر ايمان و عمل صالح خود بيفزايد، حيات طيبه او نيز موجوديت و شدت بيشتر يافته و بر درجات روحي و تعالي معنوي او افزوده ميشود. در واقع حيات حقيقي انسان داراي مراتب و بطون است که اين مراتب به صورت استعداد در وجود آدمي به وديعه نهاده شده است. مزين شدن به گوهر دين و طي مراتب و درجات دينداري، استعدادهاي ويژه انسان براي نيل به درجات والاي حيات را شکوفا ميکند.
3- شکوفايي عقل و خرد انساني
انسان به وسيله رشد صحيح عقل و بهرهبرداري آن در جهت هدف آفرينش ميتواند از ايمان و حيات طيبه برخوردار شود. در مقابل، قرآن کريم کافر را به جهت عدم تعقل و خردورزي، مرده و فاقد حيات ميداند: «اَ وَ مَن كانَ مَيـتًا فَـاَحيَيـناهُ وَ جَـعَلـنا لَـهُ نورًا يَمـشي بِـهِ فِي النّاسِ كَـمَن مَـثَـلُهُ فِي الظُّلُـماتِ لَيـسَ بِـخارِجٍ مِنـها ؛ كَـذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلـكافِرينَ ما كانوا يَعـمَلونَ» آيا کسي که مرده بود، سپس او را زنده کرديم، و نوري برايش قرار داديم که با آن در ميان مردم راه برود، همانند کسي است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! اينگونه براي کافران، اعمال (زشتي) که انجام ميدادند، تزيين شده [و زيبا جلوه کرده] است. (سوره انعام آيه 122)
اين آيه شريفه؛ از نورانيت و حيات معنوي مؤمن و تاريکي و مرگ غيرمؤمن سخن ميگويد. در صدر آيه مورد بحث، سخن از کسي است که خدا به او حياتي ويژه و نورانيتي خاص داده و در ذيل آن به نحو تقابل از کافران سخن رفته است. از اين تقابل معلوم ميشود که کافر در فرهنگ قرآن مرده و فاقد حيات معنوي است.
- «مبتني بر رضايت حجت خدا»
حجّت از محوريترين اصول انديشه شيعه بهويژه در موضوع امامت است. به اين مفهوم که در هر دورهاي از تاريخِ انسان، فرد شاخص و منحصربهفردي وجود دارد که نشانه و گواهي از سوي خداست. آنچنان كه پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله فرمودند: «مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف اِمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً» هر کس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلي مرده است. (مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۴۶)
معرفت و شناخت نسبت به حجت خدا، در بينش و منش ما تأثير گذاشته و به زندگي ما شکل و چارچوب مي دهد. اين انديشه، وحدت عملکردي را در سطحي خاص بين پيامبران و امامان نشان ميدهد، انديشهاي که بيانگر آن است که واسطه نهايي بين خدا و بشريت بايد يک فرد باشد، نه يک متن. برايناساس، برخي صفات از ضروريترين ويژگيهاي امام در نظر گرفته شده که علم، عدالت، عصمت (مصونيت از اشتباه) از اين موارد است. در ادبيات حديثي، «حجّت» بهعنوان لقبي براي امامان يا اصطلاحي براي مهمترين ويژگي معنوي آنان مورد استفاده قرار ميگيرد؛ و امام بهعنوان «حجّت خدا» و استدلال قاطع خداوند يا «حجّت بالغه» مطرح ميشود.
بر اساس مباني قرآن كريم و معارف اهلبيت عليهم السلام «اساس دينداري، اطاعت است.» طبق روايات، شيطان6000 سال عبادت كرده بود، اما چون اطاعت نكرد، مترود الهي شد. بنابراين عبادت، عبوديت نيست. در جنگ صفين امير المؤمنين فرمودند به اين قرآن هاي بر نيزه افراشته، اعتنا نكنيد. آنان كه از امام خود اطاعت كردند، ديندار بودند و آنان كه بي اعتنايي كردند و لو اهل نماز و تهجد شب هم بودند، به واقع ديندار نبودند. از اين رو اطاعت, مهمتر از عبادت است. برخي از شهداي كربلا در لحظه شهادت، وقتي امام حسين عليه السلام را بالاي سر خود مي ديدند. عرض مي كردند «اَوفَيتُ يابنَ رَسُولِ الله؟» (آيا به وظيفه ام عمل كردم و وفا نمودم) و امام پاسخ مي دهد «نَعَم، اَنتَ اَمامي فِي الجَنَّةِ» (آري، تو پيشاپيش من به بهشت خواهي رفت).
ما نيز بايد اطاعت از امام زمان عجل الله تعالي فرجه را مبناي دينداري خود قرار دهيم و هر روز خطاب به حضرتش عرض كنيم «اَرضيتُ يا صاحِبَ الزَّمانِ؟» اگر خودمان اين مفهوم را درك كرده و در زندگي فردي و اجتماعي تبديل به فرهنگ كنيم، آن وقت مي توانيم آن را به نسل آينده نيز بياموزيم. در حقيقت امکان حيات طيبه در اين دنيا وجود دارد و صرفاً محدود به آخرت نيست. اين حيات در سايه حجت خدا و سبک زندگي مهدوي محقق مي شود و مي توان با همين لوازم دنيايي به آن دست يافت.
سند تحول بنيادين نيز آموزه هاي بنيادين مهدويت و انتظار را رمز هويت اسلام ناب و عامل حيات و بقاي آن در عصر غيبت به عنوان مهمترين رسالت منتظران در عصر غيبت، معرفي مي كند و نقطة اوج و حقيقت حيات طيبه را در جامعه جهاني مهدوي محقق مي داند. (فصل دوم) تا آنجا كه هدف كلان خود را « ... تحقق جامعه جهاني عدل مهدوي با تأکيد بر تعميق معرفت و بصيرت ديني و سياسي، التزام به ارزش هاي اخلاقي، وفاداري به نظام جمهوري اسلامي ايران، اعتقاد و التزام عملي به اصل ولايت مطلقه فقيه و مردم سالاري ديني ...» قرار مي دهد.
چگونگي اطاعت از حجت خدا در دوران غيبت
حديثي از امام زمان عليه السلام در طول دوره غيبت وجود دارد که در آن، ايشان جامعه را بهجست وجوي پيشوايان مذهبي از محدثان شيعه، هدايت و آنان را بهعنوان «حجّت عام» بر شيعيان معرفي ميکنند. در دوران غيبت، اين حديث مبناي مهمي براي نظريه «ولايت فقيه» مطرحشد و امام خميني ره نيز در دفاع از اين نظريه درباره اختيارات ولي فقيه از آن بهره جست.
در دوران غيبيت امام عصر عجل الله تعالي فرجه، اين هويت ارزشي بايد درك و حفظ شود. اين هويت، زماني درک مي شود که در قالب يک شخصيت تعريف شده آن را بيان کنيم. شخصيت تعريف شده همان «انسان منتظر» است. انسان منتظر کسي است که خود را براي ياري امام زمان عجل الله تعالي فرجه آماده کرده باشد. ياري امام زمان عليه السلام مشروط به دوران ظهور ايشان نيست، بلكه در عصر غيبت نيز ممکن است. «انتظار» يعني زمينه سازي براي ياري بايسته و شايسته امام مهدي عجل الله تعالي فرجه. اين انتظار مي تواند در عصر غيبت و ظهور نمادهاي مختلفي داشته باشد.
انسان منتظر، بر اساس مباني اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله، ضمن تلاش در جهت گسترش ظرفيت وجودي خود، مقابل «حوادث واقعه» اعم از بحران هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و اخلاقي، زمينه اي را ايجاد مي کند تا در هر موقعيتي به صورت مستمر در جهت اصلاح و ارتقاء خود و ديگران، مبتني بر رضايت حجت خدا، اقدامات بايسته و شايسته انجام دهد.
بنابراين انسان منتظر، هم منتظر ظهور است و هم منتظر حاکميت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه؛ و اين حاکميت، محدود به عصر ظهور نمي شود و مي توان آن را در عصر غيبت هم جاري و ساري کرد. اين حاکميت زماني پديد مي آيد که حضور امام زمان عليه السلام را باور كرده و غيبت ايشان را به معناي عدم ظهور بدانيم و نه عدم حضور. پس از درک اين حضور، همه رفتار و اعمال ما در مسير ظهور و رضايت حجت خدا عجل الله تعالي فرجه قرار مي گيرد؛ چنان كه در عبارت شريف دعاي عهد مي خوانيم :
اَللَّهُمَّ اكـشِف هٰـذِهِ الـغُمَّـةَ عَن هٰـذِهِ الاُمَّـةِ بِـحُـضورِهِ، وَ عَجِّـل لَـنا ظُـهورَهُ ،
اِنَّـهُم يَـرَونَـهُ بَـعيـدًا ؛ وَ نَـراهُ قَريـبًا ؛
بِـرَحـمَـتِـكَ يـا اَرحَـمَ الـرّاحِـميـنَ
امام خمینی ره: «تربیت باید قرآنی باشد؛ بچه های ما باید تربیت قرآنی بشوند.»