سخني حكيمانه از امير كلام عليه السلام

امير المومنين امام علي عليه السّلام فرمودند : 

در نزد خدا  بهترين مردم باش

در نزد خودت بدترين مردم باش 

و در نزد مردم يکي از آنان باش.  

نصايح, باب سوم, پندهاي سه گانه

حكايت شناخت ما از قرآن كريم

حكايت شناخت ما از قرآن كريم

در شعر مولانا

روستایی گاو در آخر ببست

شیر گاوش خورد و بر جایش نشست.

روستایی شد در آخر سوی گاو

گاو را می جست شب آن کنج کاو

دست می مالید بر اعضای شیر

پشت و پهلو  گاه بالا  گاه زیر

گفت شیر : ‹‹ ار روشنی افزون شدی

زهره اش بدریدی و دل خون شدی

این چنین گستاخ زان می خاردم

کو در این شب گاو می پنداردم ››

حق همی گوید که : ‹‹ ای مغرور کور !

نه ز نامم پاره پاره گشت طور؟

که لو انزلنا  کتاباً لِلجبل

لا نصدع ثم انقطع ثم ارتحل

( اگر قرآن را بر کوه نازل می کردیم پاره پاره می شد )

از من ار کوه احد واقف بدی

پاره گشتی و دلش پر خون شدی. ››


دل نوشته

گفتم تو شيرين مني 
گفتا تو فرهادي مگر ؟ 

گفتم خرابت مي شوم 
گفتا تو آبادي مگر ؟

گفتم ندادي دل به من 
گفتا تو جان دادي مگر ؟

گفتم ز کويت مي روم 
گفتا تو آزادي مگر ؟

گفتم فراموشم مکن 
گفتا تو در يادي مگر ؟

باور مكن تنهاييت را ...

باور نکن تنهاییت را ، من در تو پنهانم ، تو در من
از من به من نزدیک تر تو ، از تو به تو نزدیک تر من
باور نکن تنهاییت را ، تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه ي عشق ، بر دوش هم سر می گذاریم

دل تاب تنهایی ندارد ، باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی ، من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی ، حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز ، با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر ، با من بیا تا کعبه ي دل
باور نکن تنهاییت را ، من باتوام منزل به منزل