جاده لغزنده است. آهسته برانيد.
سخني با قاريان محترم قرآن كريم
جاده لغزنده است. آهسته برانيد.
قبل از هر چیز بگویم که روی صحبتم با همه قاریان نیست با بعضی از آنهاست.
که دارند آبروی دیگر قاریان را می برند و خون به دل قرآنیان این جامعه می کنند.
با بعضی از آنها که نمی دانند چرا قرآن می خوانند و هدفشان را گم کرده اند.
با آنهایی که اخلاق و تقوا را گم کرده اند و شهرت و پاکت را می جویند.
مدتی بود میخواستم مطالبی هر چند تلخ اما واقعی را از وضعیت اخلاقی و رفتاری
بعضی از قاریان قرآن بیان کنم. مطالبی که آنقدر دردناک و تاسف انگیز است
که هر بار که خواستم بازگو کنم دستم به قلم نرفت
و قیدش را زدم و به بهانه های مختلف خودم را توجیه کردم و از بازگو کردن آن سر باز
زدم. اما دیگر کار به جایی رسیده است که نه تنها خود قرآنیان به ستوه آمده اند بلکه
صدای مردم و افراد غیر قرآنی هم به نشانه اعتراض و هشدار در آمده و این اعتراضها
واقعاً به حق است. در جلسات قرآن چه خبر است؟ قاریان شرکت کننده بیشتر راجع به
چه مسائلی حرف می زنند؟
چه چیزهایی مهم شده و چه چیز هایی دیگر مهم نیستند؟ طرز نگرش قاریان جدید به
قرآن چگونه است؟ اصلاً به چه مسائلی فکر می کنند؟ آیا آنقدر که به
دستگاه رست و سه گاه و حجاز فکر می کنند به اخلاق و منش و آداب یک قاری واقعی
قرآن فکر می کنند؟ اصلاً چرا قرآن می خوانند؟ آیا اصل را گم کرده اند؟
آیا اصل را گم کرده اند یا تعریفشان از اصول چیز دیگریست؟
دیگر کم هستند افرادی که می آیند شاگردی کنند!! همه استاد شده اند! همه مدعی
هستند! همه پشت سر هم حرف می زنند! هیچ کس دیگری را قبول ندارد! این پشت
آن یکی حرف می زند آن پشت این یکی! بارها دیده ام . بارها دیده ام که یکی قرآن
میخواند و در همان جلسه بعضی ها به هم نگاه می کنند و پوزخند می زنند!!!
بارها دیده ام و شنیده ام که قاریان قرآن پشت هم غیبت می کنند و یا می گویند:
(فلانی که قاری نیست.!! اصلاً بلدنیست بخواند!! ) با چشمانم دیده ام که قاری قرآن
می آید تا با تلاوتش روی کسی را کم کند و یا دماغش را به خاک بمالد!! غیبت و
بدگویی به درجه اعلا رسیده! به دفعات مشاهده کرده ام که یک قاری در مجلسی
خوب تلاوت نکرده ولی برق خوشحالی در چشمان بعضی دیکر نمایان است. دیگر
حرمتها از بین رفته است. شاکرد به استادش پشت سر و رو در رو بی احترامی می کند.
همان استادی که او را پرورش داده و مطالب زیادی به او آموخته! همه می دوند و شتابان
می روند! به کجا؟ ودر این بین... قرآن با تعجب ایستاده و در حالی که انگشت تاسف به
دندان گرفته فقط و فقط نظاره می کند و به مهجوریت خودش می گرید.
از این درد گریه می کند که ای قاریان ! چرا من که اصل هستم را رها کرده اید به فرع
چسبیده اید؟ می گوید: پس از من چه آموخته اید؟ آیا به غیر از این است که خداوند
رسولش را برای اعتلای اخلاق مبعوث کرده و من که کتاب او هستم را برای هدایت
مردم آورده؟ اما بعضی از شما قاریان شهوت خوانندگی دارید و من را بهانه کرده اید!!!
اخلاق کجاست!؟ معرفت کجاست؟ محبت گم شده است! حرمتها دیگر ارزش نیست.
ارزش فقط خوب خواندن شده. بیایید نگاه کنید چه جنگ بی صدایی برپاست!!!!!!
بیایید قاریان دوره آخرالزمان را ببینید. بیایید ببینید آتش حسادت چقدر شعله ور است.
بیایید ببینید یک قاری قرآن از سر کینه و حسادت چگونه بقیه قاریان را تخریب می کند!!
بیایید در تلاوتها دنبال خشیت و تقوا بگردید. بیایید اخلاق را جستجو کنید.
یک قاری در صوت یا لحنش خارج می زند یکی می گوید:
عجب خارجی؟ دیگری می گوید :خراب کرد... ۵ نفر می خندند و مسخره اش می کنند
و و و..... اما یک نفر در معنا و مفهوم آیات سیر نمی کند . کسی حواسش نیست.
اگر هم باشند این افراد آنقدر تعدادشان کم است که در این جماعت قاری نما گم شده اند.
شاگرد به استادش می گوید: شما که بلد نیستی لطفاً اظهار نظر نکن.!!!!!
علی بن ابیطالب(ع) که مولا و مقتدای ماست فرمود اگر کسی فقط یک کلمه
به من بیاموزد تا ابد غلام و بنده اویم. کار به کجا کشیده که حرمتها کم رنگ شده و
ارزشها بی اعتبار شده اند؟ و چیزی که من را می رنجاند شعور و معرفت و اخلاق نیکی
است که بسیاری افراد قرآن نخوانده دارند در مقابل بی معرفتی و بی اخلاقی بعضی
قاریان مدعی قرآن.!!! تنها صحبتی که به میان نیست خداست. تنها حرفی که زده
نمی شود یادآوری نکات قرآن پیرامون محبت و ایثار و گذشت و تقواست. تنها مطالبی
که عنوان نمی شود تمرین صبر و مهربانی و اخلاق است. در مسابقات به خاطر
نیم نمره چه صحبتها و کلماتی که رد و بدل نمی شود. چه اعتراضاتی با چه شیوه
بیانی که گفته نمی شود!!!! چه بی احترامی هایی که به داوران نمی شود!!!
چه غیبت ها و چه تهمتهایی که به داوران و به قاریان زده نمی شود!!!
همینطور برای اعزام به مسابقات. همینطور برای اعزام به خارج برای تبلیغ. همینطور
برای اعزام به حج!!!!!
و همینطور و همینطور . . . . و تمام این کارها را بعضی از قاریان قرآن می کنند.
مگر به غیر از این است که برگی بدون اذن خدا از درخت نمی افتد؟
مگر به غیر از این است که خدا بر همه امور ناظر و آگاه است؟
مگر به غیر از این است که ( لاموثر فی الوجود الا الله)؟
پس چرا همه را موثر می دانیم جز خدا؟ پس این همه بی اخلاقی چرا؟
برای چه قرآن می خوانیم؟ که تهمت بزنیم یا تهمت نزنیم؟
برای چه قرآن می خوانیم ؟که حسد بورزیم یا نورزیم؟
برای چه قرآن می خوانیم ؟ که غیبت کنیم یا نکنیم؟
که احترام بگذاریم یا نگذاریم؟ که حرمت شکنی کنیم یا نکنیم؟
برای چه قرآن می خوانیم در حالی که حرفهایمان بوی خدا نمی دهد؟
برای چه قرآن بخوانیم در حالی که عمل مان شیطانی است؟
این قرآن خواندن که دل خودمان را نمی لرزاند و ما را به یاد خدا نمی اندازد و تاثیری در
اعمال و رفتارو اخلاقمان ندارد به چه دردی می خورد؟
این ها درد های جامعه قرآنی فعلی ما هستند. این دردها با هیچ مسکّنی آرام نمی شود.
به خودمان بیاییم . فکر کنیم. سرمان را مانند کبک در برف نکنیم.
خدا دست کسی را رها نمی کند. این ماییم که دستمان را از
دست خدا بیرون می کشیم. برادران عزیزم تازه اینجا مفهوم این حدیث گرانقدر را
درک می کنیم که : (رب تال القرآن و القرآن یلعنه)
به خدا پناه می بریم از شر شیطان که همواره در کمین است. و در پایان میگوییم:
( ربنا ظلمنا انفسناو ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین)
حرفهای تلخم را به شیرینی محبتتان ببخشید
محسن حاجی حسنی کارگر
........ 《 نهج القرآن 》........