مصاحبه با روزنامه كيهان تاريخ 26 آبان ماه 1395

   مراقبت از نظام آموزشي در مقابل نفوذ دشمن   

نفوذ در نظام آموزشی

رضا نباتی، برنامه‌ریز و مؤلف کتاب‌های درسی درمورد حفظ ارزش‌های الهی و اسلامی با مدد گرفتن از راه شهدا به گزارشگر کیهان می‌گوید :

« طبق آیه 169 سوره آل‌عمران شهدا زنده و ناظر بر اعمال ما هستند و باید از روح بلند ایشان در حفظ ارزش‌های الهی و اسلامی مدد گرفت. وقتی اعتقاد داشته باشیم که شهدا قادرند دست ما را بگیرند، آن وقت مهندسی فرهنگی کشور به‌گونه دیگری رقم خواهد خورد. برنامه‌ریزان فرهنگی کشور باید براساس معرفت اسلامی تفکر و عمل کنند تا ارزش‌های دینی و انقلاب اسلامی جاری و ساری بماند. با تفکر غربی نمی‌توان اسلام و انقلاب اسلامی را حفظ کرد. »

وی در ادامه می‌افزاید: « این باور مهم که بهترین راهکار مقابله با هجمه فرهنگی دشمنان در معرفی درست شهدا و شناساندن روحیه ایثار و شهادت‌طلبی آنها به نسل جوان است، می‌تواند نقطه عطفی در تحول فرهنگی کشور باشد به شرطی که شهدا را آن‌گونه که بودند معرفی کنیم نه آن‌طور که خودمان می‌خواهیم.
در این زمان که جامعه با تهدیدهای فرهنگی بی‌شماری روبه‌روست و دشمن، دین جوانان ما را هدف قرار داده است بهترین راهکار، همین است. »

مؤلف کتاب‌های درسی درمورد پدیده نفوذ در نظام آموزشی به سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی اشاره می‌کند و می‌گوید :

« این تأکیدات نشان دهنده نگرانی عمیق ایشان از این خطر و آثار آن برای انقلاب اسلامی است. لذا شناخت این پدیده اهمیت دارد و باید تلاش‌های فکری و پژوهشی درمورد آن صورت بگیرد. امام‌خمینی(ره) نفوذ را به عنوان آخرین مرحله مقابله استکبار با نظام اسلامی عنوان کرده و در آخرین پیامشان به مردم ایران در دوم فروردین 1368 بیان داشته‌اند که (نقل به مضمون) نفوذ دشمن مرحله‌ای پس از ناامید شدن از جنگ نظامی و تهاجم فرهنگی است و هدف از آن نیز بیان حرف‌های استکبار از دهان ساده‌اندیشان موجه است. همین مسئله سبب می‌شود که شناخت نفوذ سخت و دشوار باشد.»

رضا نباتی در مورد تغییرات کتاب‌های درسی به گزارشگر کیهان می‌گوید :

« با توجه به سیر تغییرات کتاب‌های درسی که هم‌اکنون به دوره متوسطه دوم و پایه یازدهم رسیده است، سازمان پژوهشی و برنامه‌ریزی آموزشی بیشترین توجه محورها و مولفه‌های مفهومی دفاع مقدس را به ترتیب در دوره دوم ابتدایی و دوره اول متوسطه خلاصه کرده است. روند مذکور در کتاب‌های قرآن، تعلیمات دینی، فارسی، اجتماعی و تاریخ بیشترین توجه به محور واژه‌ها و اصطلاحات دفاع مقدس و تصاویر حماسی و سپس متون ادبی و شعر معطوف است. »

روزنامه كيهان ص 5 گزارش روز  26 آبان 1395

دعوت به مطالعه ...

با سلام و عرض ارادت و احترام

كسي كه بدون برنامه ريزي كار مي كند

مانند تير اندازي است كه بدون هدف تير مي اندازد.

نوشته جديد من

      از آموزش تا تربـيت    

مراتب تربيت :

1- آموزش

2- توجيه

3- امر و نهي

4- تربيت 

ان شاء الله اين مطلب به زودي تقديم محضر مبارك دوستان خواهد شد.

خوب است شما نيز به اين موضوع و مراحل و مراتب آن فكر كنيد.   

مشتاق نظرات دوستان هستم.

با احترام مجدد

مقاله پژوهشي - آموزشي

        سفر یادگیری قرآن کریم       

در پرونده‌ دوم مجله‌ « رشد آموزش ابتدایی » ؛ آبان‌ 1395

با سلام و احترام

خواندن اين مقاله را به آموزگاران محترم و دبيران قرآن و نيز كارشناسان مناطق و استان ها و مديران مدارس توصيه مي شود.

زيرا معلمان و دبيران گاهي بيش از اهداف برنامه ريزي شده به موضوعات آموزش قرآن مي پردازند. و اين امر تبعات مختلفي را در پي دارد. از جمله تحميل اهداف و مطالب جديد به دانش آموزان ....

و نيز برنامه ريزان و كارشناسان نيز هر نوع برنامه و فوق برنامه را بايد مبتني بر اين چارچوب وضع و اجرا كنند.

پرونده‌ شماره دو مجله‌ رشد آموزش ابتدایی - دوره‌ بیستم - صفحات 15 تا 21

مجله :

http://www.roshdmag.ir/fa/magazine2/showissue/1236

مقاله :

http://www.roshdmag.ir/Roshdmag_content/media/article/15.23%20from%20(95-96)%20MATN%20EBTADAEE%202-5_0.pdf

دانلود :

 15.23 from (95-96) MATN EBTADAEE 2-5_0.pdf

تقديم به ساحت مقدس امام سجاد عليه السلام

                     گـريـه هـاي انـقـلابـي               

مقدمه

   با شكست ظاهري حضرت عبدالله الحسين عليه السلام در حادثه عاشورا، در واقع ادامه مسير مبارزه از جنگ سخت به جنگ نرم كشانده شد. تاريخ گواهي مي دهد كه امام سجاد علیه السلام پس از واقعه کربلا با یک عملیات سیاسی-  تحلیلی، انقلاب کربلا را به راهبردی سیاسی، اجتماعی و فرهنگي تبدیل کردند و نشر پیام عاشورا توسط ایشان، سبب شده که امروز هم علاوه بر برپايي مجالس يادبود و ياد آوري آن هم در قالب هاي متنوع و اغلب تأثير گذاري مانند مجالس عزاداري و محافل سوگواري، تعزيه خواني، نوحه سرايي، سخنراني و روضه خواني در اقصي نقاط جهان و حتي در کشورهایی که کانون قدرت استکبار هستند؛ شخصيت، منش و روش امام حسين عليه السلام به عنوان الگوي كامل آزادي خواهي و ظلم ستيزي مانند خورشيدي پرتو افشاني كند.

در يك تحليل سياسي، انقلاب کربلا دارای سه رهبر و مدیر معصوم است كه هر يك از ايشان مسئوليت تحقق راهبردهاي سه گانه زمینه سازي، اجرا و نهادینه سازي را فراهم كرده اند.

1- امام حسن مجتبی عليه السلام به مدت ده سال زمینه ساز انقلاب عاشورا را فراهم كردند.

2- حضرت سید الشهدا عليه السلام راهبر اجرایی قيام كربلا را به خوبي و زيبايي محقق كردند.

3- حضرت زین العابدین عليه السلام راهبر سوم را که در واقع نهادینه سازي و پرورش دهنده انقلاب در قالب یک عملیات چهل ساله بود را فراهم آوردند.

  نمونه هاي تاريخي آن را بارها شنيده و خوانده ايم. در منابع معتبر اسلامي و شيعي مانند ابن‏قولویه و ابن‏شهرآشوب و دیگران از حضرت صادق علیه‏السلام روایت کرده‏اند که امام علی بن الحسین علیه‏السلام بر پدر بزرگوارش بیست سال و به روایتی چهل سال گریست. و هرگاه طعامی نزد او حاضر می‏کردند، می‏گریست. چون آبی به نزد او می‏آوردند، آن قدر می‏گریست که آن آب را مضاعف می‏کرد. نمونه هاي تاريخي اين موضوع را بارها خوانده ايم و شنيده ايم :

1- روزي یکی از غلامان آن جناب عرض كرد : فدایت شوم یابن رسول الله، می‏ترسم که تو خود را هلاک کنی و گناهکار شوی. حضرت فرمود : « اِنَّـما اَشـکوا بَثّی وَ حُزنی اِلَـی اللهِ وَ اَعـلَمُ مِـنَ اللهِ ما لا تَعـلَـمونَ » 1. شکایت می‏کنم درد و اندوه خود را به خدا، و من می‏دانم از خدا آنچه شما نمی‏دانید. پس فرمود : هیچ وقت به خاطر نمی‏آورم کشته شدن فرزندان فاطمه را مگر آن که گریه راه گلوی مرا می‏گیرد.

2-  از بسیاری گریه‏ آن حضرت، یکی از آزاد کرده‏های ايشان گفت : آیا وقت آن نشده است که گریه‏ تو آخر شود ؟ حضرت فرمود : وای بر تو! حضرت یعقوب دوازده پسر داشت و یک پسر او ناپیدا شد و از بسیاری گریه دیده‏های او سفید شد و از وفور غم و اندوه، پشت او خم شد؛ با آنکه می‏دانست او زنده است، و من دیدم پدر و برادران و عموها و هفده نفر از خویشان خود را که در برابر من آن ها را کشتند و سر بریدند. پس چگونه اندوه من به نهایت رسد ؟ 2

همان طور كه در مقدمه گفته شد امام سجاد علیه السلام با اين كار، راهبرد سیاسی عاشورا را براي هميشه تاريخ نهادینه و مشخص کردند كه امروزه از اين منش و روش با عنوان « جنگ نرم » نام برده مي شود.

 راهبرد جنگ نرم

راهبرد مبارزه امام سجاد عليه السلام با راهبرد جنگ نرم داراي مشابهت ها و تفاوت هايي است كه بايد به آن دقت كرد. در واقع توجه به دستورات خداي متعال در قالب آيات شريف قرآن كريم و سيره و سنت پيامبر اكرم صلي الله عيه و آله و ائمه هدي عليهم السلام جلوه گري مي كند؛ محور تعيين كننده هر برنامه ريزي و راهبردي است.

تعریف جنگ نرم Soft Warfare در جبهه مقابل جنگ سختWarfare Hard است و البته تعريف یکسانی كه مورد پذيرش همگان باشد ندارد. اما افراد مطرحي چون جان كالينز - تئوريسين دانشگاه ملي جنگ ايالات متحده - جنگ نرم را این گونه تعریف کرده است : استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن، براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود.

 اصطلاح جنگ نرم در آيين رزمي ارتش هاي جهان اين گونه تعريف مي شود :  جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد.

 بنابراين جنگ نرم را مي توان این گونه تعریف کرد : اقدامات نرم رواني و تبليغاتی رسانه ها كه جامعه هدف را بدون درگيري و استفاده از زور، به شكست وا مي دارد.

به عبارت دیگر جنگ نرم، مترادف اصطلاحات بسياري در علوم سياسي و نظامي مي باشد. در علوم نظامي از واژه هايي مانند جنگ رواني يا عمليات رواني استفاده مي شود و در علوم سياسي مي توان به واژه هايي چون براندازي نرم، تهديد نرم، انقلاب مخملين و اخيراً به واژه انقلاب رنگين اشاره كرد. در تمامي اصطلاحات بالا هدف مشترك تحميل اراده گروهي بر گروه ديگر با استفاده از راه هاي غیر نظامي است.

آن چه كه دشمنان اسلام و انقلاب پيوسته در صدد طرح آن در جامعه بوده و هستند اين است كه كربلا یک حادثه تاريخي بود که در روز عاشورا به پایان رسید. از نظر دشمن، قصه در کربلا با شهادت امام حسین عليه السلام و یاران ايشان و اسارت اهل بیت آن حضرت، يك قيام نافرجام تمام شده است؛ و در نهايت این انقلاب را یک زد و خورد نابرابر می دانند. اما واقعيت مطلب با راهبرد امام چهارم از اين بن بست به خوبي خارج و در مسير تحقق اسلام راستين در هميشه تاريخ قرار مي گيرد.

 گريه هايي انقلابي

نخستین روضه خوان شهادت امام حسین عليه السلام امام سجاد عليه السلام بودند. در زماني كه بسیاری از مردم نهضت کربلا را در عاشورا تمام شده می دانستند امام سجاد عليه السلام در اجتماعات مختلف براي مردم مدینه روضه خوانی مي کردند و تمام ما وقع کربلا، مدینه و شام را به طور دقیق تبیین مي نمودند.

  در ابتدا مردم تنها گوش بودند و گریه مي کردند؛ اما عکس العملي نشان نمي دادند. اما به تدريج عمق فاجعه براي ايشان مشخص شد و از كرده خود پشيمان شدند.

 نقل است روزي در جمعي كه حضرت سجاد وقايع كربلا را بيان مي كردند، از ميان مردم، فردي برخاست و با چشم گریان عرض کرد ما شرمنده و خجالت زده ایم که عزیزان پیامبر اکرم مورد ظلم قرار گرفتند.

در سال اول پس از قيام عاشورايي، سردی و بی مهری مردم مدینه نسبت به شقاوت های دشمن سبب شد امام سجاد عليه السلام  وارد شهر مدینه نشوند و در بیابانی چادر بزنند و در آن خیمه زندگی کنند، ولی حاضر به زندگی در شهر بی عاطفه مدینه نشوند. ولي در همان جا هم مردم زيادي گرد ايشان جمع مي شدند و با گريه هاي انقلابي حضرت همدلي مي كردند.

گريه هاي انقلابي آن حضرت به تدريج نهادینه سازی و نشر پیام عاشورا را سبب شد تا آنجا كه مردم زيادي در سرزمین هایی که حتی مسلمان نبودند، نسبت به واقعه عاشورا حساس شوند. قيام مختار و سليمان صُرد خزاعي تنها نمونه اي از بازتاب هاي گريه هاي عاشورايي حضرت سجاد عليه اسلام است.

دامنه اين جنگ نرمي كه حضرت آغازگر و مبتكر آن بود به سرعت توانست در غیر از امت اسلامی، شهرهای شیعه نشین و مسلمان، در کشور هایی که کانون قدرت استکباري بودند حضور فعال داشته باشد. هيأت هاي سینه زنی و عزاداری امام حسین در دهه محرم و به ويژه در روزهاي تاسوعا و عاشورای حسني و مراسم اربعين در كشورهاي مختلف نهادينه و بومي شده است.

گريه هاي انقلابي حضرت سجاد باعث شد تا امروز مردم جهان پیامبر اكرم صلي الله عيه و آله و خاندانش را با امام حسین عليه السلام بشناسند. این شناخت حاصل عملیات حدود 40 ساله ايشان است که امروز پس از گذشت قرن ها در منطقه ای چون بالکان مردي ارمنی و مسیحی در حالی که اسلام و پیامبر اكرم صلي الله عيه و آله را نمی شناسد، امام حسین عليه السلام را می شناسد.

 تأثير گريه هاي انقلابي

در واقعه کربلا امام سجاد عليه السلام حدود 24 ساعت دچار بیماری تب و لرز شدند، اما به عنوان یک معصوم و قطب عالم امکان 40 سال بار این انقلاب را به دوش کشیدند و عملیات سیاسی، تحلیلی روی آن حادثه انجام دادند. ايشان آن زد و خورد و جنگ نابرابر را به صورت يك سند راهبردي و بيانيه انقلابي آموزنده ای در آورد که هر ملتي مي تواند آن را الگوي مطلوب مبارزه با ظلم و ظالم قرار دهد. تا آن جا كه بزرگان سياسي و فرهنگي زيادي در دنيا تحت تأثير آن مطالب ارزنده اي را مطرح كرده اند. از آن جمله 3 :

« مهاتما گاندي » رهبر فقيد هندوستان، امام حسين عليه السلام را الگوي مبارزه خود مي داند و مي گويد : « من زندگى امام حسین عليه السلام، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ و توجه کافى به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین پیروى کند. »

« چارلز دیکنز » نویسنده معروف غربي و ازبرجسته‌ترین رمان‌نويس و یک فعال اجتماعی توانمند بود، مي گويد : « اگر منظور امام حسین، جنگ در راه خواسته‏‌هاى دنیایى بود، من نمی‏ فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکارى خویش را انجام داد. »

« ادوارد براون » مستشرق معروف انگلیسى : « آیا قلبى پیدا می‌شود که وقتى درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته با حزن و درد نگردد ؟! حتى غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکى روحى را که در این جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند. »

 نتيجه :

قيام حضرت سيد الشهدا عليه السلام حداقل سه عنصر اصلي دارد :

عنصر عقلانيت،

عنصر حماسه،

عنصر عاطفه

اين كه چرا در واگويه داستان رستاخيز عاشورا همواره بر ترسيم نقش عاطفي آن مي پردازيم و ساير بخش ها كم تر مورد توجه و نذكر قرار مي گيرد، علل و عوانب مختلفي مترتب است. و از آن جا كه سؤال هاي نسل تحصيل كرده امروز از همين مطالب است لذا نيازمند آسيب شناسي دقيق و عاري از تعصب و جانبداري و هم چنين بازنگري است؛ اما يكي از علل توفيق عنصر عاطفه در بين شيعيان و مسلمانان را بايد در موفقيت گريه هاي انقلابي حضرت سجاد عليه السلام جست و جو كرد.

اما آسيب اصلي از ناحيه غلبه تفكر صوفيانه ناشي از تاثيرگذاري حكومت هاي عصر صفوي تا عصر حاضر است كه همواره كربلا را در مقابل كربلا قرار داده اند تا كمتر مورد سؤال و شبه قرار گيرند. و به همين دليل ثقل اكبر يعني قرآن كريم هم در مهجوريت است.

ذكر اين نكته لازم به نظر مي رسد كه نبايد چنين تصور شود همين مجالس حسيني و محافل عزاداري ديگر كاملاً استحاله شده و ديگر كارايي اصلي را ندارد. كه اين همان خواسته دشمنان اسلام و قرآن و عترت عليهم السلام است. امام راحل فرمودند : « ما هرچه داريم از محرم و صفر دارم. » و « اين محرم و صفر است كه اسلام را حفظ كرده است. »

اما اين مطلب به آن معنا نيست كه نبايد از حقيقت چشم پوشي كرد. امروز هم صداي فرياد رساي امام حسين عليه اسلام فراخناي تاريخ به گوش مي رسد كه « آيا كسي هست كه مرا ياري كند ؟ » و نيز صداي هق هق سيد الساجدين امام زين العابدين ما را به مجلس روضه امام حسين عليه السلام دعوت مي كند.

« آنتوان بارا » نویسنده مسیحی در کتاب خود با عنوان « حسین در اندیشه مسیحی » می‌گوید : « اگر حسین علیه السلام، از ما بود، در تمام زمین برای او منبر و پرچم برمی‌افراشتیم و مردم را با نام « حسین » به مسیحیت فرا می‌خواندیم. »

امروز امام حسين از ماست؛ بكوشيم تا ما از حسين شويم.

ان شاء الله

پی نوشت ها: 

1- سوره یوسف، آيه 86

2-  مناقب ابن‏شهرآشوب، ج 4، ص 180 به نقل از جلاء العیون، ص 837. 
منـبع : حدیث اهل‏ بیت زندگینامه و مصائب چهارده معصوم؛ یدالله بهتاش؛ نشر سبحان؛ چاپ چهارم 1384 . 

3- نظرات رهبران و بزرگان سياسي و فرهنگي جهان درباره قيام عاشورا در وبلاگ

        http://quran-edu.blogfa.com

دل نوشته

« نخبه گرايي » يـا « آموزش عمومي » در وزارت آموزش و پرورش

اشاره .................................................................................................................

گاهي احساس مي شود برخي، « وزارت آموزش و پرورش » را با « بنياد ملي نخبگان » اشتباه گرفته اند. اين كه چرا با اتخاذ سياست « نخبه گرايي1 »، مأموريت اصلي و وظيفه ذاتي آموزش و پرورش كه همانا توسعه و تعميق « آموزش عمومي2 » است، ناديده گرفته مي شود و با محوريت دادن به « نخبه گرايي »، موضوع آموزش و تربيت دانش آموزان عملاً تضعيف و ناكارآمد مي شود؛ سؤالي مهم و در عين حال مسأله اي غير قابل انكاري است.

با نگاهي اجمالي به عناوين و تعدد طرح و برنامه ها و فوق برنامه هايي كه توسط دولت هاي مختلف به نام طرح و برنامه هاي آموزشي، پرورشي، ورزشي و ... به مدارس، معلمان و دانش آموزان تحميل مي شود، و در نتيجه قدرت و توان فعاليت هاي آموزشي را از ايشان مي گيرد، به سادگي قابل مشاهده است. اين كه چرا متوليان امر آموزش و پرورش به چنين سياستي تن در مي دهند موضوعي است كه در اين نوشتار به اجمال به آن مي پردازيم.

مقدمه................................................................................................................

توجه بيش از حد به سیاست « نخبه گرایي » در آموزش و پرورش، بين عده كمي از دانش آموزان ( به عنوان نخبه ) با عده كثيري از ايشان، « شكاف آموزشي» ايجاد مي كند؛ كه رفته رفته عميق تر و وسيع تر مي شود، تا آن كه به « ناعدالتي آموزشي» مي انجامد. در حالي که علي القاعده همه دانش آموزان كشور بايد به يك اندازه از امكانات و شرايط آموزشي و تربيتي مناسب بهره مند شوند.

در یک تحلیل اجمالي واقع گرايانه از مشاهده وضعيت طرح و برنامه هاي قبلي و فعلي مي توان فهميد که چگونه رویه های سیاست گذاری، برنامه ريزي، اجرا، ارزش يابي، تشويق و ... ، از تضاد، کشمکش و نگرش های گروه های ذینفع، تأثیر می پذیرد. از این رو اجرای اعم اغلب طرح و برنامه هاي آموزشي و پرورشي به میزان زيادي مطابق با اهداف و سياست هاي گروه ها و جريان هاي مؤثر در تصمیم گیری و صاحبان قدرت و نفوذ، شكل مي گيرد.

اين كه چرا همواره اين وزارت تعليمي و تربيتي به جاي « اقامه فريضه آموزش عمومي » و تحقق اهداف والاي تعليم و تربيت، آن هم به همه دانش آموزان كشور؛ بخش اعظمي از وقت و سرمايه هاي مادي و معنوي خود را صرف تحقق « فضيلتي به نام سياست نخبه گرايي » مي كند؛ » جاي بررسي و سؤال است.

از سوي ديگر آيا اين گونه اقدامات باعث دوري و كم توجهي به تحقق اهداف و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش كه در قانون اساسي كشور مورد تآكيد قرار گرفته، نمي شود ؟

هدف از این نوشتار، بررسی و نقد رویکرد « نخبه گرایي » در برابر رویکرد « آموزش عموي » در آموزش و پرورش است.

در اين مجال مي خواهيم علل و عوامل و نيز تأثيرات غلبه اين تفكر در وزارت آموزش و پرورش را بررسي كنيم. بي شك همراهي و نقد سازنده شما در ارتقاء و اعتلاي نظام آموزشي كشور مفيد خواهد بود.

 نخبه گرايي چيست ؟ ..........................................................................................

اصطلاح « نخبه » که معادل انگلیسی آن Elite است، از کلمه Eligere به معنای « انتخاب» و یا « انتخاب کردن» مشتق شده است. اين واژه در مفهوم ابتدایی خود در قرن 17 و 18 ميلادي برای بیان کیفیت کالاهایی به کار برده می شد که دارای مرغوبیت و برتری خاصی نسبت به سایر کالاهای مشابه بودند. هم چنين در آن زمان، « نخبه » به گروه هایی از افراد جامعه که جایگاه یا مقام و منزلت سیاسی، اجتماعی ویژه ای داشتند، مانند کشیشان، ماموران عالی رتبه دیوانی، اشراف زادگان و فرماندهان نظامی اطلاق می شد. اما در سیر تطور واژه ای، اين كلمه به مفهومی مبدل شد که از نظر معنا شناسی، تحولات معنایی وسیعی پیدا کرد. هم اکنون « نخبه » بیش تر به کسانی گفته می شود که در رشته یا زمینه خاصی دارای تخصص یا مهارت بوده و در آن زمینه فعالیت دارند.

اما اصطلاح « نخبه » در آموزش و پرورش، به دانش آموزي گفته مي شود كه يك يا چند استعداد او نسبت به ساير دانش آموزان پيشرفت بهتري داشته و يا از آمادگي بالاتري برخوردار است. طبق نسبت اين دانش آموزان نسبت به سايرين حداكثر سه درصد است.

 چرا نخبه گرايي ؟ ................................................................................................

همان طور كه گفته شد این مفهوم همزمان با قرن هفدهم و هجدهم میلادی در غرب به سبب پیوند لیبرالیسم با مفهوم دموکراسی، قابليت طرح در جامعه را پيدا كرد. طبق ديدگاه لیبرالیسم - که خود را با طبقه مسلط و سرمایه دار وفق داده بود - می بایست خود را برای آرمان های دموکراتیک بازسازی کند. با توجه به اين مطلب، پرورش نخبگان براي توسعه اين ديدگاه ضرورت مي يافت. لذا وزارت آموزش و پرورش هم مأموريت مي يافت تا زمينه هاي شناسايي و پرورش استعدادهاي برتر را در اولويت قرار دهد.

البته اين به آن معنا نبود كه ساير افراد به حال خود رها شوند؛ بلكه آنان هم بايد به عنوان پياده نظام تفكر ليبراليسم به گونه اي تربيت مي شدند كه زمينه ساز تحقق اهداف پيش بيني شده را در درجات پايين تر فراهم آورند. ...

در ايران پس از انقلاب اسلامي، كه شعار « نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي » مبناي برنامه ريزي و عمل قرار گرفت، انتظار اين بود كه اين مفهوم با معناي غربي خود، مورد استفاده قرار نگيرد. بلكه با توجه به ميزان لازم به اين مفهوم توجه و تأكيد شود. طبق استانداردهاي بين المللي تنها « سه درصد » دانش آموزان را مي توان به عنوان نخبه قلمداد كرد. و دولت ها موظف هستند براي اين سه درصد مدارس و شرايط لازم را فراهم آورند.

اما اين كه اين تفكر سه درصدي به عنوان يك هژموني و تفكر غالب تمامي طرح و برنامه هاي آموزش و پرورش را در سيطره خود گرفته و موجبات تعطيلي آشكار و پنهان آموزش عمومي را فراهم آورد، اعتراف ناگواري است كه در ايران پيوسته تكرار مي شود.

سوابق نشان مي دهد به دليل ضعف هاي سيستمي اعم از برنامه ريزي، اجرا، ارزيابي و در يك كلام « مديريت »، در بكارگيري اين مفهوم چندان تغييري انجام نشد. يعني روح حاكم بر نخبه گرايي غربي، با همان آسيب ها بر جامعه و از جمله آموزش و پرورش ايران تحميل شد.

وقتي طرحي مانند مسابقات فرهنگي يا علمي كه در اصل خود فقط طريقيت دارند و نهم موضوعبت، محور فعاليت هاي اصلي و فوق برنامه مي شود، برنامه هاي اصلي آموزشي و تربيتي تحت الشعاع آن به تدريج كنار گذاشته مي شود. زيرا مطالبات مسئولان مهم تر از وظايف اصلي است كه هرگز مطالبه نمي شود.

 بياييد با هم قدري درباره اين سوال ها بيانديشيم :

1-  شما در چند سال گذشته چند طرح و برنامه آموزشي، پرورشي و ورزشي سراغ داريد كه با وجود صرف هزينه هاي سنگين از جمله چاپ پوستر، برگزاري همايش، اعطاي جوايز و ... به دلايل متعدد با ناكاملي روبه روشده و به اصطلاح عقيم مانده و كنار گذاشته شده اند ؟

2آيا هدف اين طرح و برنامه ها يافتن دانش آموزان و معلمان نخبه بوده است و يا غايت آن آموزش همه دانش آموزان و معلمان مدارس كشور بوده است ؟

3آيا اين طرح و برنامه ها توانسته است آن دسته از دانش آموزان و معلماني است كه به دلايل مختلف معمولاً علاقه  چنداني به حضور در چنين فعاليت هايي ندارند را به ميدان بياورد ؟

4به نظر شما معمولاً چند درصد از دانش آموزان و معلمان در چنين فعاليت هايي شركت مي كنند ؟

5چرا اغلب افراد علاقه چنداني به حضور در چنين همايش ها، مسابقات و برنامه هايي را از خود نشان نمي دهند ؟

6آيا فكر نمي كنيد اغلب اين طرح و برنامه ها نسبت چندان معقولي با وظيفه اصلي و شغلي اين  افراد ندارد ؟

7آيا محتوا و سطوح چنين برنامه هايي معمولاً با توان و قدرت و نيز وظايف دانش آموزان و معلمان تناسب معنا داري دارد ؟

8- آيا اين طرح و برنامه ها باعث اتلاف وقت و عمر افراد و سرمايه هاي مادي و معنوي زيادي از اعتبارات محدود اين نهاد نمي شود ؟

9به نظر شما اين گونه طرح و برنامه ها بيش تر يك موفقيت براي برگزار كنندگان آن است؟ يا واقعاً موجب ارتقاي علمي و حرفه اي دانش آموزان و معلمان را فراهم مي آورد ؟

10اين گونه فعاليت ها با توجه به حجم، تعداد و هزينه هاي آن آيا تناسب معقول و قابل قبولي با ميزان رشد و تأثير گذاري آن در ارتقاي تعليم و تربيت دانش آموزان و معلمان داشته است ؟

11آيا افرادي كه همه ساله در اين فعاليت ها شركت مي كنند، نسبت به قبل تغيير چنداني كرده اند و يا عموماً همان افراد هستند؟

12-چند طرح و برنامه از اين دست را مي شناسيد كه با تغيير مديران به طور كلي از صحنه خارج شده و ديگر نشاني از آن ها ديده نمي شود ؟

13آيا فكر نمي كنيد علت اصلي آن، ناديده گرفتن مآموريت ذاتي است كه قانون اساسي و اسناد تحولي بر عهده وزارت آموزش و پرورش گذاشته اند ؟

14به نظر شما با وجود ناكارآمدي سياست نخبه پروري، چرا هنوز هم اغلب مديران آموزش و پرورش بر اين امر تأكيد و پافشاري دارند ؟

 مثال عيني...................................................................................................

1- سال هاي متمادي است كه قاريان و حافظان ايراني در مسابقات بين المللي قرآن كريم رتبه اول جهاني را كسب مي كنند.

سؤال : آيا اين رويه نخبه گرايي توانسته است در توسعه آموزش عمومي قرآن آحاد جامعه موفق باشد ؟ ...

2- برگزاري جشنواره ها، مسابقات و همايش هاي علمي، پرورشي و فرهنگي در آموزش و پرورش، آيا توانسته است تأثيرات ملموس و قابل قبولي را در « جهش علمي » عموم دانش آموزان، معلمان و مدارس ايجاد كند ؟

***

احتمالاً سؤالي كه با خواندن اين نوشتار به ذهن شما متبادر مي شود اين است كه : طرح و برنامه هايي كه با رويكرد شناسايي نخبه ها و به روش رقابت هاي قهرماني در كشور برگزار مي شود، آيا خود آسيب زا نيست و باعث كم رنگ شدن اصل آموزش و تربيت نمي شود ؟

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت : سياست « نخبه گرايي» در ذات خود اغلب اذهان را فريب مي دهد و در مقابل آموزش عمومي و تربيت مي ايستد.

 نخبه گرايي در مقابل آموزش عمومي .....................................................................

توسعه علمي و فرهنگي در آموزش و پرورش را می توان بر اساس دو رویکرد « نخبه گرایانه » و « آموزش عمومی » صورت بندی و تدوین کرد :

الف - در رویکرد نخبه گرایانه، موقعيت گروهی اندک، سرنوشت ساير دانش آموزان، معلمان و مدارس آموزش و پرورش را تعیین می کند.

ب - در رویکرد آموزش عمومی، از طریق آموزش فراگیر و نظارت بر اجرا و ارزش يابي از آن، اثر بخشي تعليم و تربيت مورد توجه قرار می گيرد.

نظارت مستمر و دقيق در آموزش مؤثر، امری ضروری است. بدون توجه به آموزش مؤثر، ارائه سبك صحيح زندگي فردي و اجتماعی تنها به يك شعار صرف تبديل خواهد شد. اجراي تمام قد آموزش عمومي، با توجه به تمامي عوامل مورد نياز آن، تنها راه موفقيت خواهد بود. اين كه چرا سياست نخبه گرايي خواسته يا ناخواسته ( سنت و عادت ) مبناي برنامه ريزي و اجراي اين گونه طرح و برنامه ها قرا مي گيرد، شايد بتوان ريشه اين وضعيت را در نگاه ساده لوحانه و ساده انديشانه به مفهوم، قلمرو و محدوده « نخبه گرايي » دانست. مانند اين كه به دوره ابتدايي در ايران به عنوان دوره اي كم ارزش و ابتدايي نگاه مي شود؛ همان طور كه از خارج از آموزش و پرورش هم به اين وزارت خانه به عنوان يك وزارت عيال وار مصرفي پرهزينه نگاه مي شود و نه يك دستگاه مولد پر قدرت. ...

 آينده نخبه گرايي در آموزش و پرورش .....................................................................

آينده اين سياست را مي توان همين امروز در وضعيت ده ها طرح و برنامه عقيم كه ديد كه امروز هيچ اثر و خبري از آن نيست. طرح و برنامه هايي عمدتاً اشتباه و فعاليت ها و آموزشگاه هاي به حال خود رها شده مانند طرح ملي حفظ قرآن با ثبت نام از سه ميليون و دويست هزار دانش آموز و ميلياردها تومان هزينه، دارالقرآن هاي 600 گانه مناطق و استان ها، طرح ده هزار مدرسه قرآني و ... طرح و برنامه ها و مدارسي هستند كه به غير از موقعيت هاي حساس ( سياسي ) هرگز به چشم و نظر نمي آيند.

اما آن چه مهم است آن است كه ادامه چنين رويه هايي  مي تواند به بي ثباتي اهداف فرهنگي و علمي بيانجامد. « كليشه » يعني طرح و برنامه هاي تكراري ملال آور معضلي است كه حناي آموزش و پرورش را بي رنگ كرده است.

در حال حاضر نيز در وزارت آموزش و پرورش، سياست نخبه پروري مسير خود را در پيش گرفته است و ساير بخش ها هم مسير خود را، اما به دليل دارا بودن امكانات و نيروي انساني ماهر در بخش نخبه گرايي، امري كه صرفاً « طريقيت » دارد. چرا كه بايد در خدمت تعميق و گسترش برنامه هاي اصلي باشد، متاسفانه « موضوعيت » پيدا كرده و كم كم جاي آموزش عمومي را هم اشغال كرده است. نتيجه آن كه آموزش عمومي و معلم عملاً امري رها شده و فرعي شده است و تنها در ويترين آموزش و پرورش جلوه نمايي مي كنند. از سوي ديگر نخبه هاي شناسايي شده نيز پس از شناسايي و معرفي و كسب افتخارات كشوري، استاني و شهري تاريخ مصرفشان به پايان مي رسد و رها مي شوند؛ بدون آن كه از نخبه بودن اغلب ايشان بهره اي برده شده باشد. و نيز آينده اي براي ايشان متصور باشد.

آسيب شناسي رويكرد نخبه گرايي .........................................................................

با توجه به آن چه گفته شد توجه به فوايد و معايب اين رويكر تا حدود زيادي مي تواند ترسيم كننده وضعيت موجود براي ادامه يا توقف چنين رويه اي باشد.

الف – فايده نخبه گرايي .........................................................................................

مهم ترين مرحله در « نخبه گرايي » يافتن فرد نخبه است. اين مرحله داراي پيچيدگي هاي خاص خود است و با روش هاي مختص آن انجام مي گيرد. اما در آموزش و پرورش اين امر اغلب خيلي ساده انگاشته مي شود و با اندك تلاشي شناسايي سپس در زمينه مورد نظر معرفي مي شود. موضوعي كه با كم ترين هزينه مي تواند براي مديران و مسئولان افتخار آفرين باشد.

در مقابل مقوله « آموزش عمومي » اوضاع كاملاً متفاوتي دارد. بدين معنا كه براي آموزش عمومي، نيروي انساني ماهر و دوره ديده لازم است. معلم بايد در صورت نياز آموزش ببيند. امكانات و شرايط لازم مانند كتاب، وسايل آموزشي و كمك آموزشي، زمان و مكان مناسب بايد فراهم شود. نظارت و پشتيباني مستمر و دقيق و ...

طبيعتاً چنين امري زود بازده نخواهد بود چرا كه « دو صد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد. » علي رغم اين كه اين بخش يعني آموزش عمومي وزير اصلي و مأموريت ذاتي آموزش و پرورش است، اما هرگز نمي تواند مدبراني را كه دنبال ارائه آمار و گزارش هاي چشمگير از موفقيت هستند را قانع كند. لذا سيستم مديريتي آموزش و پرورش ترجيح مي دهد فرا قانوني عمل كند و با پرداختن به نخبه گرايي پاسخ مطالبه مديران بالادستي را بدهد.

نتيجه آن اگر به امر « آموزش عمومي » اهميت لازم داده شود، نخبه گرايي از دل آن زاده مي شود. و اتخاذ سياست نخبه گرايي امري معقول و پسنديده و بلكه ضروري خواهد بود.

چنان كه مقام معظم رهبري نيز در جمع نخبگان در مهرماه 1391 فرمودند : « در مورد نخبگان بايد يك حركت شبكه‌اي درون‌زا به ‌وجود آيد كه مرحله اول آن، شناسايي و پرورش نخبگان در آموزش و پرورش است و در مراحل بعد، شامل انتخاب بهترين‌ها و سپس حفظ و ارتقاي نخبگان به رتبه‌هاي بالاتر است و در نهايت اين نخبگان، بايد خود زمينه‌ساز پرورش نخبگان جديد شوند.»

پس اين سياست زماني مي تواند پيش برنده باشد كه خودش مانع آموزش عمومي نباشد و نيز در طراحی یک سازمان هماهنگ و برخوردار از مشارکت همه بخش ها، امکان مشارکت سازمان یافته و مدنی همه معلمان و مدارس در سیاست گذاری علمی را نیز فراهم کند.

ب – معايب نخبه گرايي ........................................................................................

توجه همه جانبه به سياست نخبه گرايي با روح شعارهاي نظام جمهوري اسلامي مبني بر « تحقق عدالت اجتماعي » چندان تناسبي ندارد زيرا زمينه هاي بسط عدالت اجتماعي را فراهم نمي آورد. از جمله آسيب هاي اين تفكر بر آموزش عمومي كشور مي توان به موارد زير اشاره كرد :

1اهداف جديدي را به آموزش عمومي تحميل مي كند كه در اهداف مصوب بر آن ها تاكيد نشده است.

2« آموزش براي همه » در عمل جاي خود را به « آموزش براي نخبگان » مي دهد.

3بهترين معلمان و عوامل نيروي انساني ماهر را به خود اختصاص مي دهد. و بقيه دانش آموزان را از نعمت استفاده از ايشان محروم مي كند.

4بيش ترين هزينه ها و اعتبارات را به خود اختصاص مي دهد.

5به دليل نبود ساز وكار لازم و اجراي ناقص سياست نخبه گرايي در ايران، رقابت ناسالم بين مدارس، دانش آموزان و حتي مديران و مسئولان به وجود مي آيد و روحيه مشاركت و همدلي را به شكست دادن حريف تبديل مي كند. و اين با معيارهاي تربيت اخلاقي در تضاد است.

6اين رويه و رويكرد موجب بروز شكاف آموزشي بخش هاي مختلف در وزارت آموزش و پرورش مي شود. معلمان و مديران قوي و امكانات به مدارس برخوردار تعلق مي گيرد و فقر علمي و آموزشي نصيب سايرين مي گردد.

7وظايف اصلي معاونت هايي چون پرورشي و ابتدايي به جاي ارزيابي و پشتيباني برنامه هاي آموزشي، صرف فعاليت هايي مي شود كه اغلب يا جزء مأموريت اين نهاد نيست و يا اولويت ندارد.

8بروز اختلاف طبقاني و نا هنجاريهاي اجتماعي از قبيل چشم و هم چشمي، بي اعتمادي به مدارس دولتي، سوء استفاده مدارس خاص و ... را به دنبال دارد.

9رويكرد نخبه گرايي، به آموزش عمومي كشور كه بيش از 95 درصد از دانش آموزان را شامل مي شود، چه در دراز مدت و چه كوتاه مدت كمك شايان و محسوسي نداشته است.

10- به دليل نبود كارشناسي لازم در اين حوزه و پيامد آن وجود اختلاف سطح و فاصله زياد اين طرح و برنامه ها با دانش آموزان عادي، در ايجاد انگيزه و تقويت استعداد آنان تأثير مثبت به جاي نمي گذارد.

11به دلايل مختلف از جمله نداشتن ساز و كار و تكليف در زمينه شناسايي، جذب و ارتقاي اين افراد، كار خاصي صورت نگرفته است. به همين دليل در اغلب موارد اين دانش آموزان سرخورده شده اند و تمايلي به ادامه برنامه ندارند. اغلب دانش آموزاني كه اقعاً نخبه هستند به دليل نبود شرايط مساعد ترجيح به خروج از كشور و جذب كشورهاي توسعه يافته غربي مي شوند.

چه كساني از نخبه گرايي سود مي برند ؟  ..............................................................

اگر شما يك مدير اجرايي در آموزش و پرورش بوديد كدام سياست را دنبال مي كرديد ؟

اتخاذ سياست « آموزش عموي » نيازمند برنامه ريزي بلند مدت و برگزاري كلاس هاي آموزشي با در نظر گرفتن تربيت معلمان حرفه اي و نيز تجهيز مدارس و توجيه والدين و هم چنين نظارت مستمر و دقيق بر اجرا و ارزش يابي است. لذا اين مهم اولاً در كوتاه مدت پاسخ نمي دهد. و ثانياً اين مهم نيازمند صرف هزينه هاي سنگين و نيز داشتن صبر و بردباري است. و ثالثاً اين كار، تكليف و وظيفه اين نهاد است و در اصل افتخار چنداني محسوب نمي شود؛ لذا علي الظاهر هم  نمي توان از آن گزارش چشمگيري به مقامات ارائه كرد. پس صرف با كدام روش است ؟ !!!

هم چنين طيف هاي زيادي از اين سياست حمايت ظاهري و يا پنهاني دارد و آن را پيشنهاد مي كنند :

1- سياستمداران و احزاب مختلف و آنان كه حفظ موقعيت خود را در ارائه آمارهاي كمي و موفقيت هاي صوري مي دانند، لذا معلمان، مربيان و مديران مدارس و مراكز را به ارائه آمار و گزارش هاي مسرت بخش از موفقيت هاي به دست آمده در طول دوره خدمت خود وادار مي كنند.

2- انجام چنين سياستي است كه ادارات و معاونت هاي آموزشي و پرورشي و مديران مدارس را به كسب موقعيت بهتر و اميتازات بيش تر رهنمون مي شود. حتي در اين رويكرد رقابت هاي شديد و گاهي ناصواب نيز اتفاق مي افتد.

3- خانواده ها و دانش آموزاني كه از موفقيت به وجود آمده احساس افتخار مي كنند. ( البته رفته رفته به دلايل مختلف، از جمله نبود ساز و كار لازم براي حمايت از اين دانش آموزان، نگران و مأيوس مي شوند ... )

طرح و برنامه هايي كه با رويكرد نخبه گرايي تحميل و اجرا مي شوند عموماً چند اشكال اساسي و عمده دارند :

1- اين نوع برنامه ها جزء اهداف اصلي و وظايف و مأموريت هاي ذاتي آموزش و پرورش نيستند.

2- مورد مطالعه علمي و دقيق كارشناسان آموزش و برنامه ريزي قرار نگرفته اند.

3- اغلب غير مصوب هستند و با استفاده از روابط قابليت اجرا و عمل مي يابند.

4- محتواي آن در مدرسه و كلاس درس آموزش داده نمي شوند.

5- مواد و محتواها عمدتاً غير استاندار بوده و از وزانت علمي برخوردار نيستند.

6- در اجرا با اشكلات اجرايي فراواني روبه رو هستند. ( به دليل عدم اجراي آزمايشي )

7- اهداف پيش بيني شده با دانش آموزان فاصله زيادي داشته در نتيجه براي اغلب ايشان دست يافتني نيستند.

8- اين دانش آموزان نخبه، حاصل تلاش و برنامه هاي مدارس آموزش و پرورش نيستند.

9- بي ثبات و غالباً دچار تغييرات اساسي و حتي حذف و اضاف هستند. به طوري كه با جابجايي يك مدير كاملاً حذف و يا جايگزين مي شوند.

10- در هدف گذاري و تهيه محتوا عمدتاً به توان و درك كودك و وقت و زمان لازم براي يادگيري او توجه نمي  شود.

11- مهم ترين مرحله اين نوع برنامه ها ( يعني مرحله آموزشگاهي ) يا هرگز اجرا نمي شود و يا كاملاً صوري است.

 نتيجه بحث  .......................................................................................................

در حال حاضر، حاكميت چنين رویکردي در وزارت آموزش و پرورش، از سويي مانع اتخاذ راهبردها و سیاست های علمی صحيح، و نیز برنامه ریزی یکپارچه برای توسعه حوزه های پژوهش و فن آوری در آموزش و پرورش می گردد و از سوي ديگر سياست نخبه گرايي، مانع رشد همگون تمامي بخش هاي اين وزارت خانه، بالاخص دانش آموزان مي شود.

اتخاذ چنين رويكردي در سال هاي گذشته نشان مي دهد :

اولاً چنين ديدگاهي هرگز به آموزش عمومي كشور كه بيش از 95 درصد از دانش آموزان را شامل مي شود كمك محسوسي نداشته است.

ثانـياً به دليل فقدان برنامه مشخص براي جذب نخبگان شناسايي شده، صرفاً انتظاراتي ايجاد شده كه اغلب پاسخي براي آن ديده نمي شد.

ثالـثاً به دليل استفاده ابزاري از نام و موقعيت اين افراد؛ در اغلب موارد اين دانش آموزان سرخورده شده و تمايلي به ادامه مسير ناهموار و نا مشخص ندارند.

 شايد اين فرمايش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام گوياي همه آن چيزي باشد كه خواستم بگويم :

« يـا عَـلي ! اِذا رَأَيـتَ الـنـاسَ يَشـتَـغِـلونَ بِالـفَـضائِـلِ، فَاشـتَـغِل بِـاِتـمامِ الـفَـرائِـضِ »

آن گاه كه ديدي مردم به فضايل و مستحبات مي پردازند، تو به اتمام فرائض و واجبات بپرداز.

 سخن پاياني ......................................................................................................

اين بحث را با اين سؤال به پايان مي رسانيم كه : به نظر شما شما كدام راه كار زير براي جلوگيري از هدر رفت سرمايه هاي مادي و معنوي در نظام تعليم و تربيت كشور ضرورت و اولويت دارد ؟

الف – توجه جدي به مأموريت اصلي نظام آموزش و پرورش يعني توسعه و تعميق آموزش عمومي با ارتقاء صلاحيت هاي حرفه اي معلمان و نيز اجراي كامل و تمام قد برنامه هاي مصوب طيق اسناد تحولي با توجه به نظارت مستمر و دقيق

ب – ادامه رويه موجود يعني توسعه سياست نخبه پروري در فعاليت هاي پرورشي، آموزشي و فرهنگي كشور

 .........................................................................................................

1-  Elitism

2-  Public education