شعر : عزاي قرآن ( فروردين 97 )

اي قوم ! در اين عزا بگرييم

بر شيعه مرتضي بگرييم

قرآن به كنار و نامش هرجا

زين غربت نابجا بگرييم

بر نامه حق كه مانده مهجور

با خاتم و با خدا بگرييم

اين رسم امانت است ؟ مردم !

بر گوهر مصطفي بگرييم

بر لحظه مرگ و آن سفارش

بهر دل مرتضي بگرييم

ماييم و دو گوهر گران سنگ

بر اين دل سنگ، ما بگرييم

قرآن و حسين، هر دو تنها

زين هجر، خداي را بگرييم

دلخسته غيبتيم و غربت

زين ماتم پربلا بگرييم

در حرف، تمام و در عمل، هيچ

امروز بر اين فضا بگرييم

لفظ است چو جسم و روح معناست

بر جانِ ز تن جدا بگرييم

بر خندك 1 ما عدو بخندد

ما خنده كنيم يا بگرييم ؟

بر خوان كرم نشسته، خسته

حق است كه سال ها بگرييم

سرمايه ز كف شد اي مسلمان !

از غصه ماجرا بگرييم

گفتيم ولي عمل نكرديم

زين ملت بي وفا بگرييم

در « نور» رخش، خمُش نشستم

بگذار كه زين جفا بگرييم

او بوده و هست، خواهدش بود

ما بر كمي بقا بگرييم

آييد كنيم رفته جبران

يا آنكه به صد نوا بگرييم.

بر جور و جفاي خود به قرآن

بر درگه آشنا بگرييم

اشک از پي توبه و انابه

با چشم دل، از خطا بگرييم

چون جلوه دهد خطاي آدم،

بر نصرت ناخدا بگرييم

با خواندن و فهم و با تدبر

زين لطفِ دوباره، ما بگرييم

با سعي و عمل به آيه هايش

با هم ز سر صفا بگرييم

وز بهر نزول رحمت حق

« چون ابر، گه دعا بگرييم »2

حالا كه جز اين نمي توان بود

بر حال خود و شما بگرييم

1- خندك : كاريكاتور
2- اين مصرع و قالب شعر از شاعر قرن هشتم استاد سيف فرغاني اقتباس شده است.

پيشگويي حضرت علي عليه السلام

پيشگويي امير المؤمنين امام علي عليه السّلام

درباره جهان اسلام

در کتاب « عقائد الامامیه » حديث بسيار جامع و جالبي از اميرمؤمنان عليه‏ السلام نقل شده است.

« قالَ اَمير المُؤمِنينَ عَلَيهِ ‏السَّلام :

وَ ستَأتِي اليَهود مِنَ الغَرب

لانشاء دَولَتُهُم بِفِلِسطين.

قالَ النّاسُ : يا اَبَا الحَسَن !

اَنّي تَکونُ العَرَب؟

اَجاب عليه‏السلام :

اَنذاکَ تَکون مفککة القوي،

مفککة العري،

غير متکاتفة

و غير مترادفة.

ثُمَّ سُئِلَ عَلَيهِ ‏السَّلام :

اَ يَطولُ هذَا البَلاءُ؟

قالَ : لا،

حَتّي اِذا اَطلقت العرب أعنتها

و رجعت اليها عوازم أحلامها،

عندئذ يفتح علي يدهم فلسطين،

و تخرج العرب ظافرة و موحدة،

و ستأتي النجدة من العراق،

کُتِبَ عَلي راياتها « القُوَّه »،

وَ تَشتَرِکُ العَرَب وَ الاِسلامِ کافة لتخلص فلسطين،

مَعرِکَة وَ اي مَعرِکَة في جل البَحر

تخوض النّاس فِي الدِّماءِ

وَ يمشي الجريح عَلَي القَتيل.

ثم قال عليه‏السلام :

و ستفعل العرب ثلاثا،

و في الرابعة،

يعلم الله ما في نفوسهم من الثبات و الايمان،

فيرفرف علي رؤسهم النصر.

ثم قال :

وَ اَيمَ اللهُ يُذَبِّحونَ ذِبحِ النُّعاج

حَتّي لا يَبقي يَهودي في فِلِسطين. »

امير مؤمنان عليه ‏السلام فرمود :

يهود براي تشکيل دولت خود در فلسطين از غرب به منطقه‏ عربي - خاورميانه- خواهند آمد.

عرضه داشتند : يا ابا الحسن !

پس عرب ها در آن موقع کجا خواهند بود؟!

فرمود : در آن زمان عربها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته است؛ آن ها متّحد و هماهنگ نيستند.

از آن حضرت سؤال شد :

آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟

فرمود : نه،

تا زماني که عربها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميمهاي جدي آنان دوباره تجديد شود؛

آنگاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد،

و عربها پيروز و متّحد خواهند گرديد

و نيروهاي کمکي از -طريق- سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد

که بر روي پرچمهايشان نوشته شده : « الـقُـوَّه ».

و عربها و ساير مسلمانان همگي مشترکاً براي نجات فلسطين قيام خواهند کرد - و با يهوديان خواهند جنگيد – و چه جنگ بسيار سختي که در وقت مقابله‏ با يکديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد که در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد کشته‏ها عبور کنند.

آنگاه فرمود :

و عربها سه بار با يهود مي‏جنگند،

و در مرحله‏ چهارم که خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست، هماي پيروزي بر سرشان سايه مي‏افکند.

بعد از آن فرمود :

به خداي بزرگ سوگند که يهوديان مانند گوسفند کشته مي‏شوند تا جائي که حتي يک نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند. »

سند حديث در کتاب عقاید الامامه، ج‏1 ، ص270 این گونه ذکر شده است :

في الجزء الثاني، من كتاب « من كنت مولاه فهذا مولاه » تأليف عبد المنعم الكاظمى، ص 296 ، ناقلا عن مجلة العرفان اللبنانية، في الجزء التاسع، مجلد 53 ، لشهر ذي القعدة 385 الموافق 966 ناقلا عن كتاب الجفر المطبوع، سنة 1340 عن راشد حدرج، نزيل دكار في السنكال، و إليكم نص ما جاء في هذا العدد، من مجلة العرفان، ص 954 و 955

شعر مخمس

 « فراق دو يار »

( با تضميني از غزل سعدي )

غم فراق تو تا كي چنين نزار كشم؟

ز غربت تو و قرآن، كجا قرار كشم؟

نه آن كه فصل زمستان، كه در بهار كشم؛

« غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ؟

به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟ »

 

مر اين دو نور هدايت، دليل گفتن از او

دليل عشق الهي، به دل نهفتن از او

مرا چگونه تحمّل غم گسستن از او؟

« نه قوّتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم. »

 

به روز حشر، اميدم بود به شاه كرم

ولي به شِكوه درآيد، كنار اهل حرم

امان نمي دهد از شرم، سيل اشك ترم

« نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم. »

 

چو گويدم كه مرا ز بيگانه دردي نيست،

تو را سؤال ز امانت خيال كردي نيست؟

ميان اين همه مردم، چگونه فردي نيست؟

« ز دوستان به جفا سیرگشت، مردی نیست.

جفای دوست زنم، گر نه مردوار کشم. »

 

هر آن كه در پس پرده، نديد جور عدو

و جاي بار امانت، گزيد جور عدو

حيات دنيي و عقبي، خريد جور عدو

« چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟ »

 

كنون من و دو امانت به وقت يوم الفصل

و دست خاليم از اين وجود اصل الاصل

و نامه اي كه ندارد نشان از اين سرفصل

« شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل

ضرورت است که درد سر خمار کشم. »

 

اگر مر اين دو سه روزه، دمي به هست آيد،

به شكر ساقي و مطرب، سري به مست آيد.

دماغ زشت عدو را يقين شكست آيد.

« گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید،

کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم. »

 

فروردين 1397

بهاريه

بهار آمد؛ زمستان رفتنی نیست.

غبار هجر قرآن رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ ولی بر عدّه ای خاص

چرا فصل زمستان رفتنی نیست؟!

 

بهار آمد؛ زمین بیدار شد لیک

ز دل ها خواب پنهان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ چرا انسان نفهمید:

که از هفت سین؛ قرآن رفتنی نیست؟

 

بهار آمد؛ زمان طی شد و لیکن

خزان فقر ایمان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ صدا زد مردمان را

جزای ظلم انسان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ کتابش را ورق زد

مکن باور که دوران رفتنی نیست!

 

بهار آمد؛ هوا جور دگر شد.

هوای نفس اینان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ بهاری شد زمانه

زمستان بی بهاران رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ ز جا برخیز دهقان!

مپنداری که باران رفتنی نیست ؟

 

بهار آمد؛ یکی آمد؛ یکی رفت

ولی نیکی ز یاران رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ امید آمد جهان را

امید نا امیدان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ وطن شد پر ز لاله 

مرا عطر شهیدان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ همه صف در صف اینجا

ز دل ها عشق ایران رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ گلستان است قرآن

تدبّر از گلستان رفتنی نیست.

 

بهار آمد؛ خدا را زین تحول

که نیکی از عزیزان رفتنی نیست.

 

فرردين 1397