علامه محمد رضا حکیمی ره، متفکر و نویسنده، سال ۱۳۸۱ در نامه‌ای ۱۸ صفحه‌ای به رییس جمهور کوبا ـ فیدل کاسترو ـ به تشریح و تبیین اصول متعالی و حیات بخش دین مبین اسلام و قرآن حکیم پرداخته است.

این نامه که به زبان اسپانیولی ترجمه شده، واجد فرازهایی بسیار شیوا و پرشور و در عین حال مستند و محکم در معرفی بنیان‌های فکری و اعتقادی قرآن کریم و دین مبین اسلام می‌باشد.

استاد حکیمی ضمن تقدیم ترجمه اسپانیولی ۲ جلد از کتاب «الحیاه» به فیدل کاسترو، تعالیم اسلام را از ۳ منبع مهم اسلامی و اسلام شناختی به نگارش درآورده‌اند که این ۳ منبع عبارت‌اند از : قرآن‌کریم، پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و امام علی عليه السلام.

در اینجا، بخشی از این نامه که درباره «معرفی قرآن کریم» است، تقدیم می گردد. مطالعه و مداقه این فصل از نامه فاخر و ارزشمند به استادان، مدرسان و جامعه محترم قرآنی توصیه می شود.

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

«قرآن»

اگر بخواهیم همه تعالیم قرآن‌ و اسلام را در دو کلمه، خلاصه کنیم، چنین می‌شود :

۱- توحید،

۲- عدل.

«توحید» یعنی : «تصحیح رابطه انسان با خدا»،

«عدل»؛ یعنی: «تصحیح رابطه انسان با انسان»

و اکنون شما به هر شناخت اسلامی، یا حکم اسلامی، یعنی اسلام از جنبه‌های نظری و جنبه‌های عملی آن که نگاه کنید، هیچ چیز را خارج از دو موضوع بالا نمی‌بینید‌.

توجه داریم که برای سعادت کامل (دنیوی و اخروی)، یا به تعبیر دیگر سعادت فانی و سعادت باقی انسان، همین دو اصل و رعایت دقیق نظری و عملی آن - در ضمن انواع تربیت ها و برنامه‌ریزی هایی که باید عملی گردد - کافی و بسنده است.

انسان، پس از اعتقاد به خدا، با ادای تکلیف نسبت به آفریدگار خویش، در بعد ابدی کامیاب است؛

و پس از اعتقاد به اهمیت عدالت و اجرای آن (که آزادی معقول نیز در دل آن خفته است)، در بعد سعادت اجتماعی و رسیدن به زندگی سالم اجتماعی به چیز دیگری نیازمند نیست.

کدام جامعه‌ای است، که در آن به فریاد قرآن، درباره توحید و عدل، ترتیب اثر دهند، و از سقوط های بزرگ نرهند؟

و در هر کشور اسلامی و در هر مجتمع قرآنی که دیده می شود، وضع جز این است که گفته شد؛ در آنجا اسم اسلام است نه رسم اسلام. درگیری ها به نام اسلام است، نه برای اسلام. در این گونه اجتماعات، ایمان توحیدی و عمل عدلانی از قوت و قدرت افتاده است.

لذا باید - در آنجاها - فریادگران فریاد توحید و عدل سر دهند، تا جامعه‌های خواب را بیدار کنند، و حاکمیت های غافل را بلرزانند.

در رسالت قرآنی، دو مسأله، دو رکن بنیادین است :
۱- تربیت سالم، یعنی «فردسازی» (به منظور جامعه‌سازی).
۲- سیاست عدل، یعنی: «جامعه‌پردازی»(به منظور فردسازی).

به طور خلاصه،

جامعه قرآنی، «جامعه قائم بالقسط» است

و حاکمیت قرآنی، «حاکمیت عامل بالعدل».

هر چه جز این باشد، نام اسلامی و قرآنی بر آن روا نیست.

منظور نهایی قرآن - در تعالیم و آیات خویش - رساندن انسان است به «حیات طیبه»، یعنی : «زندگی رشدآور».

هدف نهایی در این دین، ساختن چنین جامعه و چنین حیاتی است و برای رسیدن به چنین هدفی بس بزرگ، نمی‌توان به «فردسازی» پرداخت، بدون «جامعه‌پردازی» (و پیراستن جامعه از انواع عوامل سقوط انسانی)، چنانکه نمی‌توان به «جامعه‌پردازی» پرداخت، بدون «فردسازی».

در اینجا سخنی از پیامبر اکرم رسیده است بسیار آموزنده: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»، یعنی همه افراد جامعه اسلامی مانند چوپانند، و همه نیز مانند رمه.

در این مسئولیت مضاعف و مرکب، خوب بیندیشید.

در چنین جامعه‌ای :

همه مسئول همه‌اند،

همه ناظرند همه‌اند،

همه معلم همه‌اند،

همه پندآموز همه‌اند،

و حتی همه پلیس همه اند،

آیا جامعه‌ای از این انسانی‌تر و یکدست‌تر می‌توان تصور کرد؟

پس، حرکت اسلام، در جهت ساختن انسان و جامعه، به منزله سکه‌ای است دورو، که بدون هر یک از آن دیگری تحقق نمی‌یابد، یعنی تا افراد ساخته نشوند جامعه ساخته نمی‌شود، و تا جامعه ساخته نشود افراد ساخته نمی‌شوند.

بنابراین، در جامعه‌ای که قرآن می‌خواهد بسازد، شما مسئولیت یکجانبه پیدا نمی‌کنید،

یعنی نمی‌شود فرد فقط مسئولیت‌های فردی داشته باشد و مسئولیت اجتماعی نداشته باشد؛ یا جامعه فقط مسئولیت اجتماعی داشته باشد و مسئولیت فردی نداشته باشد.

و بدینگونه است که بنای باشکوه «انسانیت عملی» ساخته می‌شود، و انسانها از عدالت محروم می‌گردند و نه از کرامت.

و البته آزادی معقول هم - چنانکه یاد شد - در درون عدالت جای دارد و لازمه عدالت است؛ لیکن عدالت، لازمه آزادی نیست. و به همین دلیل است که در جامعه قرآنی، قدرت هدف نیست، بلکه وسیله است، و به قدر ضرورت از آن استفاده می‌شود. قدرت برای رسیدن به اهداف قرآنی (حیات رشدآور) است نه اغراض شیطانی، و خردکردن کرامت انسان، و خوردن حقوق انسان ها، چنانکه قدرت دولت آمریکا یک نمونه بارز آن است. یعنی خروج از حد انسانیت و دخول در جرگه سبعیت.

آمریکا نه تنها نمی‌گذارد که در کشور خودش، انسانیت متعالی و رشدآور و فرشته‌گون شکل بگیرد، بلکه کشورهای دیگر - مانند کشور ما - را از تحکیم ارکان حیات قرآنی باز می‌دارد، و با عوامل نفوذی و نشر فرهنگ متناقض با فرهنگ قرآنی، از سامانیابی یک «جامعه قرآنی» ممانعت می‌کند، تا مبادا بسیاری از کشورهای زیر نفوذ او، سر به آزادیخواهی و آزادگی بردارند و او را از تخت قدرت شیطانی و تسلط های غصبی خویش به زیر کشند و در برابر انسانیت به پوزش‌خواهی وادارند و در برابر نوامیس انسانی خاضع سازند.

در هر حال، ما اگر بخواهیم، «جامعه قرآنی» را به روشنی تعریف کنیم چنین تعریف می‌شود: «جامعه قرآنی، جامعه‌ای است که عوامل رشد انسانی انسان در آن موجود باشد، و موانع این رشد مفقود».

قرآن، انفجار ملکوت ادراک است، در آفاق سعادت جاودانی.

قرآن، ستون خیمه انسانیت است در قرون و اعصار.

قرآن، جاری صلابت اعصار است در امتداد تاریخ.

​​​​قرآن، انسان را وا می‌دارد تا در احوال امتهای پیشین و سرگذشت تمدنهای باستانی نیک بیندیشد، تا از روزگار ستمگران که خود به ستم دچار گشتند عبرت گیرد، و از ستم‌کردن بپرهیزد.

قرآن، عدالت را فریاد می‌کند، تا مردمان همه زیر سایه گسترده عدل زندگی کنند، و هر کس بتواند به رشد خویش برسد.

قرآن، می‌خواهد که مردم قهرمانانه جباران را بکوبند، و طاغوتهای سه‌گانه:

فرعون (طاغوت سیاسی)،

قارون (طاغوت اقتصادی)

و هامان (طاغوت فرهنگی) را،

در هر جا و هر وقت نابود سازند.

قرآن، به مردمان انگیزه می‌دهد، تا برای فهم حقایق هستی و شناخت پدیده‌های گوناگون وجود بکوشند و تلاش کنند، و راه نظم و تجربه را پیش گیرند، و از نیروی عقل خود حداکثر استفاده را ببرند.

قرآن، می‌خواهد که مردم، در راه نجات انسان محروم، آتش انقلابهای دگرگون‌ساز را برافروزند و با سردمداران ستم و تباهی نبرد کنند و در هر لحظه‌ای نیازی به قیام بود - برای اصلاح جامعه‌های فاسد و حکومتهای جائر - به پا خیزند.

قرآن، می‌خواهد که انسانها حماسه‌سازانی دلاور باشند و از جانبازی در راه ارزشهای متعالی بازنایستند.

قرآن، می‌خواهد که مسلمانان، پیام‌آوران صلح و امنیت برای همه مردم جهان باشند، و پایه‌های حکومتهای سالم را استوار سازند، و از حدود الهی در نگذرند، و به هیچ کس - چه مسلمانان و چه غیرمسلمانان - ستم نکنند.

قرآن، می‌خواهد که مردمان - با کوشش - نعمت های الهی را زیاد کنند، و طبیعت را بشناسند و مسخر سازند، و شهرها را آباد و زیبا کنند، و از دیدن بوستانها و مرغزارها و و رودهای جاری و دریا و آسمان و ستاره و ماه لذت برند، و پندآموزند، و عدالت را - بصورتی دقیق - مراعات نمایند، و زندگی را برای همه و همه نیکو و دوست‌داشتنی سازند، و از هرگونه خودخواهی و غیرفراموشی و انحصارطلبی - بشدت تمام - پرهیز کنند، تا به تقوای فردی و اجتماعی و سیاسی و حقوقی و اجتماعی و مدنی دست یابند.

قرآن، می‌گوید، اموال نباید در دست گروهی خاص باشد، بلکه باید در میان همه مردم به گردش درآید (و مانند خون در همه رگ های پیکر اجتماعی جاری گردد).

قرآن، راه رسیدن به تقوی (سلامت اندیشه و عمل) را، اجرای بی‌دریغ عدالت می‌داند.

قرآن، می‌خواهد که مردم دروغ نگویند، کم نفروشند، غیبت نکنند، بد یکدیگر را نخواهند، و زندگی را بازاری بدانند که انسان باید از آن توشه برگیرد. و این توشه، تقوی است. و تقوی، عدالت و خدمت به انسانیت است.

قرآن، می‌خواهد مسلمانان، شجاع، بامحبت، جهاد آشنا، سلحشور، و مدافع مرزهای ارزشهای قرآن و اسلام، و سربازان دفاعگر سرزمینهای قرآن و قبله باشند، و در «دفاع از اسلام و نوامیس اسلامی» سستی نورزند.

قرآن، انسان را تکریم کرده و حفظ کرامت انسان را لازم شمرده است و مدار تعالیم و احکام قرآن، پس از توحید، انسان است و عدالت و آزادی و رشد در دو جهت مادی و معنوی.

قرآن، تنزیلی است که جانب پروردگار عالمیان، که فرشته امین وحی آن را بر قلب محمد(ص) فرود آورده است، به زبانی عربی روشن، تا جهانیان را بیم دهد.

قرآن، آیینه تجلی پروردگار هستی هاست برای بندگان خویش.

قرآن، سرآمد همه کتاب هایی است که پیش از قرآن از جانب خدای متعال نازل شده است (و پس از قرآن دیگر کتابی از آسمان فرود نخواهد آمد).

قرآن، جداکننده حلال و حرام کردارهای مختلف فردی و اجتماعی انسان است.

قرآن، هدایت‌کننده به استوارترین و محکمترین طریق است.

قرآن، بشارت‌دهنده مؤمنانی است که «عمل صالح» دارند، به پاداشی بزرگ.

قرآن، پیشوایی مهربان، و اندرزگویی خالص است، که به «صراط مستقیم» هدایت می‌کند، صراطی که هیچ تعدد و تفرقه‌ای در آن نیست. چنانکه خود بصراحت می‌گوید: «و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه. و لاتتبعوا السبل، فتفرق بکم عن سبیله، ذلکم و صاکم به لعلکم تتقون» - این، صراط مستقیم الهی است،

پس پیرو آن باشید، و به راهها و صراط های دیگر مروید، که گم و گور می‌شوید و از راه خدا می‌مانید. خداوند شما را بدینگونه سفارش می‌کند، تا بشنود که از اهل تقوی گردید».

قرآن، کتابی است که توحید درست (خالی از انواع شرکها و الحادهای بصورت توحید) در آن است، و توحید، توحید قرآن است نه جز آن.

قرآن، برهان حقیقت است از جانب پروردگار بزرگ، و روشن است و بینش درونی است.

قرآن، چراغی است خاموش ناشدنی.

قرآن، عهدنامه خداوند متعال است برای بندگان، با بینشهای نمایان و ظواهر تابان.

قرآن، پرچم نجاتی است که هر کس در زیر سایه آن قرار گیرد گمراه نمی‌شود.

قرآن، کتابی است که بشریت را سراسر - به فروغگیری از پرتو عقل فرامی‌خواند، و انسان ها را به تفکر و تدبر در آیات کوچک و بزرگ هستی وامی‌دارد.

قرآن، منبع حکمت و علم است، و کانون خودسازی و تربیت.

قرآن، معلم کار و کوشش است، و مژده‌دهنده انقلاب های دگرگونساز.

قرآن، کتابی است که در آن حقایق بسیار شفاف و مرزبندی ‌شده بیان گشته است، بدون هیچ شکی و اختلافی (… و لو کان من عند غیرالله، لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً - اگر قرآن کتاب خدا نبود، سرریز از اختلاف بود).

قرآن، میزان عدالت، و فراخوان با اقامه قسط است.

قرآن، کتاب دوست‌داشتن است (دوست‌داشتن خدا انسان را، و انسان خدا را).

قرآن، مژده‌دهنده است، بیم‌دهنده است، و دعوتگر به تعهد و پایداری و مقاومت.

قرآن، امرکننده به اجرای عدالت و احسان و کار نیک و رعایت تقوی است.

قرآن، فراخواننده مردم است که برای خدا گواهان حق، و پایوندان اقامه قسط باشند.

قرآن، فریادگر همیاری در راه نیکی‌کردن و پرهیزگاری، و همیاری‌نکردن در راه گناه و کینه‌توزی است.

قرآن، آموزگار گذشت و عفو، و امر به کارهای نیک، و ترک فساد و تباهکاری است.

قرآن، خواهان آن است که مردمان در برخوردهای بزرگوارانه رفتار کنند، و مسلمانان اهل چشمپوشی و تواضع باشند، و متکبرانه راه نروند، و از خود راضی و سرکش نباشند.

قرآن، خواهان آن است که مردم خدا را بسیار یاد کنند، که اطمینان دل و آسایش روح به ذکر «الله» بدست می‌آید.

قرآن، خواستار آن است، که با تأمل و تأنی و به خود یادآوری‌کردن، آیات آن را بخوانند (نه با شتاب و حواس‌پرتی)، چون قرآن کتاب خدای متعال است که به سوی خلق فرستاده است، تا در آیات آن - یک یک - تدبر (اندیشه ممتد) کنند، و با طهارت و علوم قرآن، پرده‌های پوشاننده حقیقت را از دلهای خود پاره‌ کرده بدور افکنند.

قرآن، بدان فرامی‌خواند که مردم از رکود جسمی و روحی در آیند، و در زمین سیر و سفر کنند، و با چشم باز و اعماق بین در هر چیز بنگرند.

قرآن، کتابی است که به انسانها فرصتهای تدبر ژرف و اندیشیدن سازنده نشان می‌دهد، هم درباره بدن و چگونگی آفرینش آن از مراحل اولیه، و هم درباره استعداد و روحی که آفریدگار به انسان داده است، و هم درباره تکامل های او در هستی انسانی.

قرآن انسان را می‌انگیزاند تا در فاصله‌های حیاتی خویش (کودکی، نوجوانی، جوانی و …) نیک بیندیشد، تا پایان زندگی و انتقال به جهان دیگر، و عوالم و نشآتی که در آنجا هست.

قرآن، کتابی است که فرا می‌برد انسان را تا دنیای تأمل و تدبر، و فهمیدن خلاق، از راه موفق حقی که در انفس و آفاق در حال تجلی است.

قرآن، کتابی است که انسان را وادار می‌سازد، تا در احوال امتهای پیشین و چگونگی سرنوشت آنان، و تمدنهای باستانی، و شداید و گرفتاریهایی که برای پیشینیان، به دلیل ظلم و ستمی که کردند پیش آمد (فلما نسوا ما ذکروا به، فتحنا علیهم ابواب کل شیء - چون هر چه به آنان تذکر دادیم به دست فراموشی دادند، ما درهای بدبختیها و عذابها را بر روی ایشان گشودیم …)

قرآن، همچنین کتابی است که سرگذشت مردمانی را نیز یاد می‌کند، که به دلیل پایداری در راه خدا، و ایثار مال و جان، و پیروی از حقیقت تابناک، با هدایت الهی به انقلابهای دگرگونساز، و برکات و رفاه در زندگی دست یافتند، و دست غاصبان حقوق خویش را قطع کردند.

قرآن، کتابی است که به مردمان انگیزه می‌دهد، تا برای فهم حقایق شناختی و معرفت الهی بکوشند و در سیر مترقیانه روحی چنان پیگیر باشند، تا به آستانه قرب خداوندی برسند، زیرا که آفریننده آنان، و روزی‌دهنده آنان، و همواره نعمت حیات و عقل را در اختیارشان قرار داده است، در هر آن، آن را تجدید می‌کند، و گر نه هم حیات را از دست می‌دادند، هم عقل را. و بدینگونه انسانهای باخردی که در جهان اندیشیده‌اند، و راه را از چاه شناخته‌اند، با آرزومندی و سرخوشی به نزد پروردگار خویش می‌روند - پیش زا آنکه آنان را نومید و مقهور به درگاه او کشند - و اینگونه انسانها از آستان الهی طلب آمرزش می‌کنند. تا آنان را ملحق سازد، به صابران، صادقان، خاشعان، انفاق‌کنندگان و در سحرها آمرزش‌خواهان (… الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار)

قرآن، کتاب «نماز» است مردم را فرام می‌خواند تا نماز را برپای دارند و زکات بدهند، و با نمازگزاران نماز گذارند و در پیشگاه آفریدگار ازل و ابد، به رکوع و سجود روند.

قرآن، کتاب «عدالت»، که عدالت را فریاد می‌کند، و بر تحقق آن تأکید می‌ورزند، تا عادلان را در زمین جانشین خود سازد، و آنان را وارث همه چیز گرداند.

قرآن، می‌خواهد که مردم همه خیر را بخواهند.

قرآن، می‌خواهد که مردم قهرمانانه جباران را بکوبند، و طاغوتهای سه‌گانه :

طاغوت سیاسی - فرعون هر جا و هر قوم،

طاغوت اقتصادی - قارون هر جا و هر قوم،

و طاغوت فرهنگی - هامان هر جا و هر قوم)

را سرنگون سازند، تا برای انسانها زمینه عزت و سربلندی فراهم آید.

قرآن، می‌خواهد، مسلمانان سست عنصر نباشند، و اندوه به دل خویش راه ندهند، تا با ایمان قاطع و عمل صالح، سروران جهان گردند.

قرآن، می‌خواهد که مردم، در راه نجات انسان محروم، آتش انقلابهای دگرگونساز را برافروزند، و با پیشوایان کفر و گمراهی و ظلم نبرد کنند، و در هر لحظه نیازی به قیام بود. برای اصلاح جامعه‌های فاسد و حکومتهای جائر از پای ننشینند.

قرآن، می‌خواهد مسلمانان، مبلغان صلح و امنیت برای همه مردم جهان باشند، و پایه‌های حکومتهای سالم را استوار سازند، و از حدود الهی در نگذرند، و به هیچکس - چه خودی و چه بیگانه - ستم نکنند.

قرآن، می‌خواهد همیشه دسته‌ای از مؤمنان، مردمان را به کار خیر فرا خوانند، و امر به معروف و نهی از منکر را با جدیت (و در صورت وجود شرایط) اجرا کنند.

قرآن، می‌خواهد که مردم نعمتهای الهی را زیاد کنند، و بر اموال بصورت صحیح بیفزایند، و شهرها را آباد و زیبا سازند، و زندگی و معیشت را نیکو دارند، و در استفاده از نعمتهای الهی، عدالت را مراعات نمایند، یعنی آنها را در دسترس همه قرار دهند، و از هر گونه ویژه خواهی و خصوصی‌طلبی پرهیز کنند.

قرآن، می‌خواهد که اموال در دست شماری سرمایه‌دار نگردد و بصورت «دوله بین الاغنیاء» درنیاید، و در اختیار همگان باشد. و کوششهای تکاثری و زندگیهای پرریخت‌وپاش و مسرفانه اشرافی را براندازند، تا محرومین فرصت رسیدن به حقوق پایمال‌شده خویش را به دست آورند.

قرآن، می‌خواهد که مردم از اسراف بپرهیزند، و بپرهیزند، و بپرهیزند …

قرآن، می‌خواهد که در راه ادی تکلیفهای مختلف فردی و اجتماعی، و وظایف الهی - انسانی خویش بکوشند و حوصله به خرج دهند، و در این راه هیچگونه سستی و کسل‌بودن به خود راه ندهند، و بدانند که آفرینش آسمان و زمین، و زندگی چند روزه انسان در کره ارض و سپس مرگ و انتقال به عالم بیخود و بی‌هدف نیست.

قرآن، می‌خواهد مسلمانان اختلاف نداشته باشند، و امت واحده باشند، و عاملان تفرقه را چنان مأیوس کنند، که آرزوی خود را به گور برند.

قرآن، می‌خواهد انسانها به جمال جهان و زیباییهای شادی‌آور زندگی به چشم لذت ‌بردن - و در عین حال آموختن - نگاه کنند، و در این خورشید و ماه و ستارگان و دریا و صحرا و درختان و گیاهان و شکوفه‌ها و گلها و بیشه‌ها و کوهها و پرندگان رنگارنگ و جانوران وحشی دشتی و دریایی و باغهای سرسبز شادی‌آور و بوستانهای انبوه در هم تنیده، یا چشم زیبانگری و زیباشناسی بنگرند، و اینهمه جمال و زیبایی خیره‌کننده را ساده نگیرند …

قرآن، می‌خواهد مردم نگاههای تفریحی و شادیجویانه - و فراگیرانه - خویش را به جهان و آنچه در آن است، با توجه به ملکوت عالم و باطن وجود درآورند، تا به سر الهی در هر چیز - به اندازه استعداد و توجه و تأمل خود - پی ببرند، و از ظاهر عالم به باطن برسند، و چشم ظاهر را وسیله رسیدن به چشم باطن قرار دهند.

قرآن، می‌خواهد، در همه این امور که ذکر شد، تکیه‌شان به هدایت قرآنی باشد، یعنی با عصای قرآن در پهنه کائنات سیر کنند، و با مشعل قرآن همه جا را روشن ببینند. و مهمتر از همه اینکه از تعمق و تدبر در خود «قرآن‌کریم» - فهرست جهان کبیر است - و اندیشیدن در آیات مبهوت‌کننده آن، که همواره دارد با مردم سخن می‌گوید، غفلت نکنند، و بدانند که قرآن‌کریم یک کتاب معمولی نیست، بلکه ریسمانی است که آنان را به آفریدگارشان و روزی‌دهنده‌شان وصل می‌کند، غرائب آیات آن تمام نمی‌شود، عجائب اسرار آن پایان نمی‌پذیرد، و شباهتی و ربطی به سخن مردمان و کلام انسان عادی ندارند.

قرآن، می‌گوید، دانشمندان، به هیچ روی، قابل مقایسه با مردم بی‌دانش نیستند.

قرآن، می‌گوید، مجاهدان در راه ارزشهای متعالی، برای رسانیدن انسانیت به رشد انسانی، پاداشی بسیار بسیار برتر و بیشتر دارند.

و قرآن، …