+ تاريخ گواهي خواهد داد ۱۳۸۷/۰۱/۰۵ رضا نباتی Reza Nabati
|
نشاط و شادي در سيره معصومان (عليهالسلام)
نشاط و سرور بخشي از سرشت انسان است. بدين جهت قوانين روح بخش اسلام به پيروان خود نشاط و شادماني ميبخشد. پيامبر خاتمنيزهميشه شادمان بود و بر اين امر تاكيد ميورزيد . افزونبراين ، بعضي از روايات نشان ميدهد معصومان(عليهم السلام)دركجا ودر پي چه مسايلي شاد ميشدند وبراي شاد و بودن چه برنامههاييارائه ميكردند.
پيامبر اكرم(صلياللهعليهوآله)با يارانش مزاح ميكرد، اجازه ميداد ياران با وي مزاح كنند وگاه به شوخي ياران با يكديگر ، گوش ميسپرد و تبسم ميفرمود . او هرگز شاديهاي يارانش را برهم نميزد مگر وقتي سخن يا عملي خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده ميكرد.
آيا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالي بر چهره شريف پيامبر و يا ديگر رهبران امت در اثر عملكرد خوب برخي از پيروان وعلاقهمندان دليل سرور و شادماني اهلبيت(عليهم السلام)نيست؟
البته اين شادمانيها با عربده كشيها و خندههاي غيرمُجازي كه گاه به سلامت و امنيت و نشاط و حتي حيثيت يك ملت و مذهب زيان ميرساند،تفاوت دارد.آن گونه شاديها رانه دين تاييد ميكندنه عقل سالم.
• چهره هميشه شاداب پيامبر و علي(عليهما السلام)
چهره مقدس پيامبر(صلياللهعليهوآله)هرگز درهم كشيده و گرفته نبود مگر هنگام نزول آيات موعظه يا نزول آيات قيامت كه هر شنونده را دچار افسردگي و دگرگوني غير قابل وصف ميكرد.
فيض كاشاني مينويسد: پيامبر(صلياللهعليهوآله) هنگام ملاقات يارانش چهرهاش بيش از ديگران شاداب و خندان بود. گاه چنان ميخنديد كه دندانهاي مباركش نمايان ميشد.
• گشاده رويي و خوش طبعي علي(عليهالسلام)
مرحوم قمي مينويسد: حُسن خلق و شكُفته رويي آن حضرت چنان بودكه دشمنانش بدين سبب بر وي خرده ميگرفتند. عمروبن عاص ميگفت:
او بسيار خوش طبعي ميكند. البته عمرو اين سخن را از عمر آموخته بود.
او براي اينكه خلافت را به آن حضرت نسپارد، خوش طبعي را عيبعلي (عليهالسلام) شمرد.
روزي معاويه به قيس بن سعد گفت:خدا رحمت كند ابوالحسن را كه بسيار خندان وشكفته وخوش طبع بود.
قيس گفت: آري چنين بود؛ رسول خدا (صلياللهعليهوآله) نيز با يارانش خوش طبعيميكرد و خندان بود. اي معاويه! تو به ظاهر او را مدح ميكني اما هدفت بدگويي و خردهگيري است. اما بدان به خدا سوگند، آن حضرت با آن شكُفتگي و خنداني، هيبتش از همه فزونتر بود؛ و آن هيبت به سبب تقوايش بود....
• شوخي و مزاح پيامبر(صلياللهعليهوآله) با ياران
گاه پيامبر با يارانش مزاح كرده، آنها را شادمان ميساخت و ميفرمود:
«اني لامزح و لااقول الا الحق.» ، من مزاح ميكنم و جز حق چيزي نميگويم.
طريحي هم مينويسد: «كان رسول الله (صلياللهعليهوآله) يداعب الرجل يريد ان يسره» پيامبر(صلياللهعليهوآله) با انسان به قصد آن كه شادمانش سازد شوخي ميكرد.
نكته قابل دقت اين است كه پيامبر(صلياللهعليهوآله) خود مزاح را آغاز ميكرد و برآن بود بدين وسيله سرور و نشاط را در يارانش زنده نگه دارد.
اين كار پيامبر بزرگوار اسلام در رفع خستگيها و فشارهاي ناشي ازمشكلات زندگي يارانش موثر بود. نمونههاي زير بخشي از لطايفي است كه از آن حضرت ثبت شده و به دست ما رسيده است، بخوانيد:
*****
1- آرامتر برو كه بلورها نشكنند
در يكي از مسافرتها، غلام سياه و خوش صدايي به نام «انجشه» همراه حضرت بود كه به دستور پيامبر(صلياللهعليهوآله) آواز ويژه تند رفتن شتران ميخواند. و در آن كاروان برخي از زنان پيامبر و امسليم نيز حضور داشتند.
انس ميگويد: حضرت گاهي با انجشه شوخي ميكرد و ميفرمود:
«رويدا يا انجشه لا تكسر القوارير (يعني ضعفه النساء.»
انجشه! قدري آرامتر بران تا بلورها خرد نشود.(يعني زنان آزار نبينند).
2- چه كسي اين بنده را ميخرد!
روزي حضرت بازوي يكي از يارانش را از پشتسرگرفته و فرمود:
چه كسي اين بنده را ميخرد؟ [يعني بنده خدا را و مراد پيامبر از اين كاري مزاح بود].
3- پير زنها به بهشت نميروند.
روزي پيامبراكرم(صلياللهعليهوآله)به پيرزني از طايفه اشجع فرمود: اياشجعيه! بدان هرگز پيرزن داخل بهشت نميگردد.
پيرزن از شنيدن اين حرف اندوهگين شد. بلال از راه رسيد و با مشاهده آن صحنه، وضعيت زن را براي پيامبر نقل كرد. حضرت به بلالفرمود: سياه چهرگان هم به بهشت نميروند. بلال نيز مانند پير زن اندوهگين گشت. عباس، عموي پيامبر، بر آنها گذشت و پس از آگاهي از حالشان، ماجرا را براي پيامبر بازگفت. پيامبر فرمود: پيرمردها هم به بهشت گام نمينهند.
آنگاه رسول خدا(صلياللهعليهوآله) هرسه را طلبيد و فرمود: خداوند اينان را بابهترين شكل ظاهري داخل بهشت ميگرداند. سپس فرمود: خداوند آنهارا در قالب جواناني نوراني وارد بهشت ميسازد.
4- او همان نيست كه در چشمانش سفيدي هست؟!
ابن شهرآشوب مينويسد: روزي آن حضرت به زني كه از همسرش سخنميگفت، فرمود: آيا او همان نيست كه در چشمانش سفيدي است؟ زنبلافاصله گفت: نه. آنگاه به خانه رفته، ماجرا را براي شوهرش بازگفت. او كه دريافته بود پيامبر مزاح كرده است. به همسرشگفت: آيا نميبيني سفيدي چشمم از سياهياش زيادتر است؟
5- شوخي و مزاح با اميرمومنان(عليهالسلام)
روزي پيامبر(صلياللهعليهوآله) و علي(عليهالسلام) كنار يكديگر خرما ميخوردند. حضرت هسته خرمايي كه ميخورد، نزد علي(عليهالسلام)ميگذارد. هنگامي كه از تناول خرما دست كشيدند، تمام هستههاي خرما نزد علي(عليهالسلام)جمع شده بود.
پيامبر(صلياللهعليهوآله) به علي(عليهالسلام) فرمود:
«يا علي انك لاكول.»
اي علي! بسيار ميخوري.
علي(عليهالسلام) گفت: «يا رسول الله الاكول من ياكل الرطب و النواه»
اي رسول خدا! بسيار خور كسي است كه خرماها را با هستهاشخورده است.
6- دست گذاردن برچشم برخي ياران
حضرت برخي ياران را از پشتسر بغل ميگرفت و دو دستانش را بر چشمانشان ميگذارد تا آنها را بيازمايد آيا ميتوانند با چشمبسته طرف مقابل را تشخيص دهند؟
*****
پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) با یارانش مزاح میكرد، اجازه میداد یاران باوی مزاح كنند و گاه به شوخی یاران با یكدیگر، گوش میسپرد و تبسم میفرمود. او هرگز شادیهای یارانش را برهم نمیزد مگر وقتی سخن یا عملی خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده میكرد.
آیا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالی برچهره شریف پیامبر و یادیگر رهبران امت در اثر عملكرد خوب برخی از پیروان وعلاقهمندان دلیل سرور و شادمانی اهلبیت(علیهم السلام) نیست؟
در قسمت پیشین شادمانیها و شوخیهای پیامبر را برایتان ارائه كردیم و اكنون در پی این نوشتار ارتباط اطرافیان آن حضرت را با ایشان برایتان بازگو میكنیم:
شوخی یاران با پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)به دیگران اجازه میداد با او مزاح كنند. نعیمان بدری یكی از یاران همیشه شاد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گاه با آن حضرت شوخی میكرد و حضرت را میخنداند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نه تنها موضع منفی نمیگرفت بلكه تبسم میفرمود.
روزی نعیمان به مرد عربی كه عسل میفروخت، رسید. ظرفی عسل گرفت و به خانه عایشه آورد و به او تحویل داد. و مرد عرب را بر در خانه پیامبر نگه داشت و خود رفت. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) چنان اندیشید كه نعیمان عسل را به رسم هدیه آورده است. بدین جهت آن را قبول كرد و به درون خانه رفت. نعیمان بار دیگر از جلوی خانه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) عبوركرده ملاحظه كرد كه مرد عرب هنوز بر در خانه ایستاده است. مدتیبعد، مرد عرب اهل خانه را مخاطب قرار داد و گفت: اگر پولش را نمیدهید، عسل را برگردانید.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از ماجرا با خبر شده، بی درنگ قیمت آن را به مرد عرب پرداخت. آنگاه به نعیمان فرمود: چه چیز تو را واداشت چنینكنی؟
نعیمان گفت: دیدم پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) عسل دوست دارد. فرصت را غنیمت شمرده، چنین كردم.
• شوخی مرد عرب در یكی از حالات سخت
روزی حضرت بسیار اندوهگین و در این هنگام مردی به دیدار ایشان آمده بود.
مرد عرب خواست چیزی بپرسد، اصحاب گفتند: نپرس; چهره پیامبر چنان گرفته است كه ما جرات پرسیدن نداریم.
او گفت: مرا به حال خود واگذارید، سوگند به خدایی كه او را به پیامبری برانگیخت، هرگز رهایش نمیكنم تا خنده برلبانش ظاهرشود. آنگاه به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)گفت: ای رسول خدا، شنیدهایم دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه میآید. پدر و مادرم به فدایت، آیا باید از غذا خودداری كرده، نخورم تا از لاغری بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذای كامل بخورم و چون سیر شدم به خدا ایمان آورم.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آن قدر خندید كه دندانهای مباركش نمایان شد. سپسفرمود: خیر، خداوند تو را به وسیله آنچه دیگر مومنان را بینیاز میكند، بینیاز میسازد.
• شوخی صهیب با پیامبر
روزی حضرت به صهیب بن سنان فرمود: با آنكه از چشم درد رنج میبری، خرما میخوری؟
صهیب گفت: این چشم من درد میكند اما من خرما را با طرف دیگر میخورم.
• شنیدن شوخیهای یاران با یكدیگر
گاه یاران در محضر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) با یكدیگر مزاح میكردند و میخندیدند. پیامبر نیز تبسم میفرمود و جز در موارد خلاف شرع تذكر نمیداد.
سماك بن حرب میگوید: به جابر بن سمره گفتم: آیا با پیامبر نشست و برخاست هم میكردی؟
گفت: آری، بسیار.
برنامه پیامبر پس از نماز صبح این بود كه تا آفتاب نزده، محل نمازش را ترك نمیكرد. در این بین، یاران درباره دوران جاهلیت و برخی از كارهای جاهلانهشان سخن میگفتند و میخندیدند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) صدای آنها را میشنید و تبسم میفرمود.
گروهی از یاران پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از جمله سویبط مهاجری و نعیمان بدری در سفر گاه باهم مزاح میكردند. روزی سویبط به شوخی همسفرانش را گفت: غلامی فروشی دارم، میخرید؟ گفتند: آری.
سویبط گفت: ضمنا بدانید او ادعایی هم دارد و به شما خواهدگفت من آزادم. پس اگر سخنش را گوش كنید، غلامم را از دست میدهیدو ضایع خواهید كرد. پس نعیمان را غلام معرفی كرد. مسافران او را به ده قلایص خریدند و سپس نزد نعیمان آمده، طنابی برگردنشافكندند. نعیمان گفت: این مرد با شما شوخی كرده، من آزادم.
خریداران اظهار داشتند: از پیش با خبر بودیم چنین سخن خواهیگفت.
آنگاه او را كشان كشان با خود میبرند. در این لحظه، دوستان همسفرش كه از این جریان سخت میخندیدند. دنبال خریداران رفته، آزادش كردند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) باشنیدن این ماجرا تا مدتی میخندید.
• توصیه و تشویق به مزاح و شوخی
پیامبر و معصومان (علیهم السلام) علاوه بر این كه خود چهره شادابی داشتند به دیگران نیز سفارش میفرمودند كه هرگز با چهرههای عبوس و گرفته رو به رو نشوید.
یونس شیبانی میگوید: به محضر امام صادق(علیهالسلام)رسیدم. آنحضرت پرسید: مزاح شما با یكدیگر چگونه است؟ جواب دادم كمتر بایكدیگر مزاح میكنیم.
حضرت فرمود: چنین نباشید; زیرا شوخی و مزاح بخشی از حسن خلقاست و شما با این شوخی برادرت را خوشحال میكنی. رسولخدا (صلیاللهعلیهوآله) همواره شوخی میكرد و میخواست مردم را شادمان كند.
شخصی ازمحضر امام موسی بن جعفر(علیهالسلام)پرسید: فدایت گردم، گاه درمیان گروهی هستم كه میگویند و میخندند، چه كنم؟ حضرت فرمود:
اشكالی ندارد به شرطی كه فحش نباشد. سپس فرمود: بیابانگردی به محضر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میآمد و برای آن حضرت هدیه میآورد; ولی چون قصد بازگشت داشت، میگفت: رسولالله! بهای هدیه ما را بدهید كه میخواهم برگردم. پیامبرخدا (صلیاللهعلیهوآله) از شوخی این مرد میخندید و چون غمگین میشد، میفرمود: مرد بیابانی كجاست؟ كاش میآمد!
*****
معصومان(علیهم السلام) وقتی میشنیدند كه شخصی صله رحم كرده، یا مومنی را خوشحال ساخته و یا گروهی از زندگی برادری باز كرده،بسیار خرسند و شادمان میشدند و پیروان خود را از این شادمانی با خبر میساختند تا مردم بدان كار روی آورند. در همین راستا،حضرت فرمود:
« من سر مومنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله »
كسی كه مومنی را شاد كند مراشاد كرده و كسی كه مرا شاد كندخدا را شاد كرده است.
با تشکر از آقای محمد جواد طبسی
منبع:http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ProphetMohammed/2008/3/18/64288.html