مصاحبه با روزنامه رسالت - شماره 6831 - چهارشنبه 28/7/1388
در گفتگو با رضا نباتي کارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي مطرح شد؛
ناآگاهي از روش هاي آموزشي در مهدهاي کودک و مراکز پيش دبستاني
گفتگو از خانم نفيسه ابراهيم زاده انتظام / 1388/07/28
وضعيت کنوني مراکز آموزش پيش از دبستان اعم از مهد کودک و پيش دبستاني را تشريح کنيد؛
اولين مسئله اي که در اين زمينه وجود دارد، اين است که خانواده ها و والدين دقيقا نمي دانند چه انتظاري از مراکز پيش دبستاني دارند. از طرفي انتظارات مطرح، انتظاراتي کاذب و دور از حقيقت و واقعيت است که در نتيجه باعث مي شود بچه ها فشار زيادي را در اين دوران متحمل شوند. اين قضيه تا آن اندازه اي است که حتي مراکز پيش دبستاني، خود اقرار مي کنند که به دليل اصرار خانواده ها گاهي مجبور مي شويم در بعضي از آيتم ها و موضوعات درسي، پايمان را از استانداردها فراتر بگذاريم و به بچه ها فشار بياوريم. اولين چيزي که خانواده ها بايد بدانند اين است که دوره آموزش قبل از دبستان، دوره اي است که هفتاد درصد آموزش ها به بحث مهارت افزايي و مهارت آموزي مربوط است نه دانش افزايي. در سي درصد مابقي به بچه ها در ارتباط با دانش هاي مختلف، اطلاعات مي دهند و مي آموزند. اولين جايي که بچه ها بعد از خانواده، پايشان را مي گذارند مرکز پيش دبستاني است و لذا براي بچه ها بسيار حساس است. نکته اي که بايد توجه شود اين است که چهار مقوله، ذهن دانش آموزان را در دوره قبل از دبستان به خود اختصاص مي دهد که فعاليت هاي ما بايد اين چهار مقوله را تحت پوشش قرار دهد؛ يکي افرادي هستند که بچه ها در اين مراکز با آنها سروکار دارند. همان طور که گفتم بچه ها از خانواده يعني از محيطي که تا حالا پدر و مادر و احيانا خواهر و برادر بوده، آمده اند در مراکزي که افراد غريبه اي هستند. خوب، اين براي بچه ها شديدا مورد توجه است. بايد ابتدا آنها را با محيط اطراف شان از جمله افراد مختلف آشنا کنيم. دومين مسئله بحث حوادث است. حوادث و اتفاقاتي که در قالب برنامه هاي متعدد، براي بچه ها پيش مي آيد، براي آنها بسيار مورد توجه است.
سومين مورد، مسائلي هستند که تحت عنوان موضوعات آموزشي، مطرح مي شوند چهارمي، اشياء است. اشيايي که بچه ها مي بينند از قبيل اشياء بازي، آموزشي و محيط کلاس، تخته، صندلي و ميز. نکته اي که وجود دارد اين است که اولا بايد ببينيم در ادبيات ديني و همچنين در بحث روانشناسي يادگيري، جايگاه پيش دبستاني کجاست؟ آنچه که از روايات ما بر مي آيد، آن است که در دوره پيش دبستان، بحث آموزشي به صورت مستقيم نهي شده است. مثلا در روايتي از رسول مکرم اسلام (ص)آمده است؛ «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين.» در واقع پيامبر (ص)21 سال اول زندگي هر فرد را که سه تا هفت سال مي شود، دوران يادگيري ناميده است. دوره هفت سال اول، دوره سيادت و آقايي بچه است يعني بگذاريم بچه ها بچگي و آقايي کنند و در واقع آنها پادشاه هستند و بزرگترها تا هفت سال نخست، نوکر آنها. در اين سنين بايد محيطي فراهم شود که بچه ها کاملا از بازي سير شوند و از ارتباط با همسالان لذت ببرند تا اين عوامل، هم در رشد جسمي شان تاثير بگذارد و هم در رشد روحي و رواني و عاطفي آنها. بچه ها از نظر عاطفي نيازمندند که در اين دوران کاملا اشباع شوند. همچنين بچه ها در دوره قبل از دبستان بايد از نظر جسمي به گروهي از توانمندي ها برسند. مثلا براي بستن بند کفش به کمک کسي نياز نداشته باشند، يا براي انجام کارهاي اوليه خود، توانايي لازم را به دست بياورند. اين توانايي جسمي در اثر فعاليت ها و کارهايي که انجام مي دهند به دست مي آيد.
اغلب مراکز پيش دبستاني در کشور ما تبديل به آموزشگاه هاي کلاسيک و مدرسه اي شده اند و در آنها آموزش هاي کلاسي ارائه مي شود، يعني بچه ها بايد پشت ميز بنشينند. در اکثر اوقات با مراجعه به مراکز پيش دبستاني مي توان مشاهده کرد که بچه ها در کلاسي رسمي پشت ميز نشسته اند و معلم روي تخته اي، آموزش رسمي و جدي مي دهد. در صورتي که اين کار اصلا درست نيست و بسياري از صاحب نظران تعليم و تربيت با آموزش پيش از دبستان به صورت کلاسيک موافق نيستند. علاوه بر اين در نظريه روانشناسي يادگيري ژان پياژه، پدر روانشناسي نوين، به هيچ عنوان پيش دبستاني مورد قبول نيست.
به همين دليل مي بينيم که ژان پياژه و همسرش که هر دو از نظريه پردازان دوره آموزش پيش از دبستان هستند، هيچ گاه فرزندان شان را براي آموزش و يا نگهداري به مراکز پيش دبستاني نسپرده و خودشان به صورت شيفتي بچه هايشان را نگهداري مي کردند. يعني يک شيفت، پدر مي ماند منزل و بچه ها را نگه مي داشت. يک شيفت، مادر. و لذا اکثر نظرياتي را که اين دو توانستند مطرح کنند و در حال حاضر نيز کاربرد دارند، از روي مشاهداتي است که در ارتباط مستقيم با فرزندان شان به دست آوردند و با وجود اينکه ژان پياژه در جانور شناسي تخصص داشت ولي با ملاحظه و مشاهده رفتار فرزندان خود توانست به نظريات قابل ارجاع و مهمي در زمينه تعليم و تربيت دست يابد.
از طرفي خانواده هاي ايراني به دو دسته تقسيم مي شوند؛ يکي خانواده هايي با مادران شاغل که چاره اي جز اين که بچه هايشان را به مراکز پيش دبستاني بسپارند، ندارند و ديگري خانواده هايي با مادران خانه دار که خود فرصت کافي براي آموزش فرزندان شان را دارند. عقيده من اين است مادراني که از روي چشم و همچشمي يعني روال جديدي که اخيرا پيش آمده، فرزندان شان را به مهدهاي کودک و مراکز پيش دبستاني مي سپارند و يا مادران خانه دار ديگري که بنا به هر نيت و دليلي به اين کار مبادرت مي ورزند، در حق فرزندان شان ظلم مي کنند. آنها بايد بگذارند بچه ها گرماي آغوش مادر و محبت پدر را کاملا احساس کنند و از بودن در محيط خانه و در کنار خانواده لذت ببرند که بعد ها در سنين بالاتر با اختلالات روحي و رواني رو برو نشوند.
از طرفي خانواده هايي که مجبور هستند فرزندان شان را به اين گونه مراکز بسپارند، بايد به اين نکته توجه کنند که در صورت مشاهده هرگونه بي علاقگي از جانب فرزندشان به آموزش، آن مرکز و يا مربي و يا پس زدن آموزش از سوي او، بلافاصله فرزند خود را از آن مرکز خارج کنند و در اين ارتباط، اصلا مسائلي مانند پولي که پرداخت کرده اند، شهرت مرکز و يا معلم را مد نظر قرار ندهند و در نظر داشته باشند اساسا تمام اينها زماني اعتبار و ارزش دارد که فرزندشان با آن محيط و معلم خو بگيرد. در غير اين صورت، بهتر است که هر چه سريع تر بچه را از آن محيط خارج کنند. به خاطر اينکه اگر اين کار را نکنند، بعدها بايد هزينه هاي سنگيني را براي جبران آسيب هاي روحي اي که به فرزندشان وارد مي شود پرداخت کنند.
نکته ديگر اين است که در حال حاضر اغلب خانواده هاي مذهبي و ديني ايراني، دنبال آموزش هاي مذهبي، ديني و قرآني به فرزندان شان هستند. در سال هاي اخير مراکز هم به اين مسئله توجه کرده اند ولي بايد دقت کرد بسياري از فعاليت هايي که در مراکز پيش دبستاني اعم از آنهايي که فعاليت هاي مذهبي و يا معمولي ارائه مي کنند، نبايد به بچه ها فشار وارد کنند و مسائلي را به آنها بياموزند که بعدها خواهند آموخت مثل خواندن، نوشتن يا بعضي فعاليت هاي ديگر. اساتيد تعليم و تربيت کودک، اين گونه کارکردهاي مراکز آموزش پيش از دبستان را صريحا نفي مي کنند. دوره پيش دبستاني يک فرصت است که بايد از آن براي انس بچه ها با موضوعات و اهداف اصلي آموزش هاي پيش از دبستان اعم از اشياء، اجتماع، افراد و حوادث استفاده کرد و مهارت هاي اوليه را که حد اقل ها و کف يادگيري است، به بچه ها ياد داد. بنابر اين در دوره پيش از دبستان بايد مواظب افراط و تفريط ها خصوصا در سرفصل ها و شيوه هاي آموزشي بود. بچه ها اگر در اين دوره، قرآن يا خواندن و نوشتن را ياد نگيرند هيچ اتفاق بدي نمي افتد، اما اگر بد ياد بگيرند، بعدها خانواده بايد هزينه هاي سنگيني را پرداخت کند. بچه ها اگر قبل از دبستان، خواندن و نوشتن را نياموزند و حروف را نشناسند، بالاخره در کلاس اول ابتدايي در مدرسه به طور رسمي در طول يک سال، آنها را خواهند آموخت. اما اگر بدآموزي شود، بعدا در آموزش معلم کلاس اول اختلال به وجود مي آورد.
در حال حاضر بسياري از معلمان کلاس اول گله مندند و اظهار مي دارند به علت وجود دانش آموزاني که فارغ التحصيل مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها هستند، تعادل کلاس به هم خورده است، زيرا از طرفي بچه ها کامل و درست مسائل را ياد نگرفته اند. از طرف ديگر درس هايي که در کلاس ارائه مي کنيم براي آنها تکراري است. به همين خاطر، بچه ها شلوغ مي کنند و تحمل کلاس را ندارند. در مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها بسيار مشاهده مي شود که بچه ها به طور کامل مسائل را فرانمي گيرند زيرا معلمان با فشار زيادي در مدت کوتاهي مي خواهند به بچه ها آموزش بدهند. همچنين در مورد معلمان دوره پيش دبستاني، آسيب و چالشي که وجود دارد، اين است که اکثرا حائز صلاحيت هاي علمي و حرفه اي لازم نيستند و اين خطر بزرگي است که دوره پيش دبستاني در نظام تعليم و تربيت کشور را به شدت تهديد مي کند.
من به عنوان کسي که کارشناس تعليم و تربيت است و سال ها در زمينه آموزش پيش از دبستان کار کرده، به خودم اجازه تدريس در مراکز پيش دبستاني را نمي دهم. در حالي که ممکن است به راحتي بتوانم در دانشگاه تدريس کنم. کار با بچه ها در مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها بسيار خطير است. در حالي که مربيان کنوني مهدها و آمادگي هاي ما از نظر مدرک تحصيلي و سواد آکادميک، بسيار پايين هستند و ديده مي شود شخصي با مدرک ديپلم و يا حتي پايين تر و با گذراندن دوره هاي دو يا سه ماهه که به هيچ عنوان استاندارد نيستند، شروع به فعاليت در مهد کودک ها مي کند. در نتيجه مطالبي که آموزش داده مي شود کاملا سليقه اي و غير استاندارد است و بسياري از اين آموزش ها با روش هايي که از نظر علمي مطرود و رد شده هستند ارائه مي شوند و معلم ها بسياري از مقولاتي را که امروزه در بحث آموزش پيش از دبستان مطرح هستند مثل روش هاي همياري - مشارکتي مورد استفاده قرار نمي دهند. به اضافه اينکه مديران مراکز پيش دبستاني نيز اطلاعات و توانايي لازم را در اداره امور ندارند. در نتيجه بيشتر مراکز با يک تغيير کاربري نامحسوس به يک منبع درآمد تبديل شده اند که توجه و چشم و هم چشمي خانواده ها هم به اين موضوع دامن زده است. مثلا مي بينيم بسياري از موضوعاتي که در پيش دبستاني به بچه ها آموزش داده مي شوند انتزاعي، ذهني و غيرمحسوس هستند و بچه ها هيچ ارتباطي با اين موضوعات نمي توانند برقرار کنند. اين آموزش ها به کودکان و خردسالان داده مي شود و آنها به صورت تقليد کورکورانه، اين مطالب را ياد مي گيرند. در حالي که هيچ نسبتي بين سن و سال آنها و مهارت هاي مورد نياز شان با اين مطالب وجود ندارد.
از آن جا که عموما در کشور ما، مادر مسئوليت تربيت و نگهداري بچه را دارد، اگر بخواهد مسئوليت اجتماعي ديگري را قبول کند مجبور مي شود غريبه اي مثل مربي مهد کودک و پيش دبستاني را شريک لحظاتش با فرزندش کند. اگر خودش اين کار را نکند، مردان ايراني نمي پذيرند که بخشي از نگهداري فرزند را بر عهده بگيرند. چگونه مي شود اين امر را فرهنگ سازي کرد؟
اين مسئله دقيقا مبتلابه کشور و جامعه ماست. مشکلي که در جامعه ايران داريم، اين است که به آموزش و اصولا آموزش و پرورش به عنوان يک رخداد و مقوله فرهنگي نمي نگريم و آن را صرفا آموزش در نظر مي گيريم. در صورتي که آموزش اولا يک مقوله فرهنگي است و ثانيا در يک محيط فرهنگي صورت مي گيرد. يعني هم فرهنگ ساز است، هم در يک محيط فرهنگي به وجود مي آيد. در نتيجه باعث رشد و ارتقاء فرهنگ جامعه مي شود. ولي در جامعه ما در عمل، چنين چيزي وجود ندارد. امروزه ديگر کسي علوم را به صورت محض مطرح نمي کند. بلکه انديشمندان قائل به اين مسئله هستند که علوم در پشت آنچه که آموزش داده مي شود داراي يک مکتب تربيتي هستند و مکاتب تربيتي مختلفي بر آنها سايه دارد. اين امر بايد براي خانواده ها، مدارس و معلمان به درستي تبيين شود. در ادبيات ديني ما نيز بر عامل بودن جامعه به آموزش هايي که به کودکان داده مي شود تاکيد شده است. در کشورهايي مثل ژاپن، چندين سال روي يک مقوله آموزشي در جامعه به عنوان يک فرهنگ زمينه سازي مي شود، بعد که زمينه هاي اجتماعي به وجود مي آيد، وارد کتاب هاي درسي و سرفصل هاي آموزشي مي شوند. کاملا برعکس آنچه در جامعه ايران اتفاق مي افتد.
در ايران، يک موضوع، تنها زماني وارد کتاب هاي درسي و سرفصل هاي آموزشي آموزش و پرورش مي شود که به يک بحران در جامعه تبديل شود؛ مثل اعتياد و ايدز. در صورتي که خيلي پاسخگو نخواهد بود. چرا که وقتي بچه در محيط خارج از مدرسه خلاف اين موضوع را مشاهده کند، آموزش اثر خود را از دست مي دهد. بنابر اين بهتر است ابتدا در جامعه، فرهنگ سازي شده و اطلاعات لازم به خانواده ها داده شود. نکته اي که در ارتباط با سوال شما مي توانم بگويم اين است که متوليان امر نسبت به اطلاع رساني، تبليغات و قرار دادن جامعه در جريان برنامه ها و اهدافي که در اين زمينه مطرح است بسيار کوتاهي مي کنند. آموزش و پرورش با تمام وسعتي که دارد و فعاليت هايي که انجام مي دهد در زمينه تبليغات و اطلاع رساني کاملا بسته عمل مي کند. يعني در تلويزيون، روزنامه ها و رسانه هاي مختلف، اثري از تبليغات و اطلاع رساني به خانواده ها ديده نمي شود و يا بسيار محدود است. در صورتي که چنين وزارتخانه اي بايد به طور دائم با خانواده ها در ارتباط باشد.
بنابر اين مشکل عمده ما در زمينه آموزش پيش از دبستان و حتي آموزش و پرورش، عدم مديريت منسجم آموزشي و آگاه سازي جامعه است. پررنگ تر شدن نقش پدران در تربيت فرزندان شان به تبليغ و آگاه سازي جامعه نياز دارد. بايد در رسانه هاي مختلف به صورت فيلم هاي مختلف و تيزر هاي گوناگون که از تلويزيون پخش مي شود، اطلاع رساني شود. همچنين در برنامه کودک و برنامه هاي طنز و جدي ديگر که اهداف تربيتي را دنبال مي کنند مثل برنامه خانواده و امثالهم، بر اين مسئله تاکيد شود. در اين زمينه نيز نبايد منافع شخصي افراد و موسسات بر منافع جمعي ترجيح داده شود. اشکال موجود در زمينه پيش دبستاني اين است که متاسفانه هر کسي به دنبال توجيه فعاليت خود است تا به سودي که در نظر دارد برسد. مثل پزشکي که خداي ناکرده دوست داشته باشد مردم مريض شوند تا بتواند پول بيشتري از مردم به عنوان ويزيت بگيرد. يعني عموما به اين دليل، اطلاعات لازم به خانواده ها داده نمي شود که مجبور به مراجعه به اين مراکز شوند.
علاوه بر اين، به خاطر اينکه مديريت واحدي در زمينه آموزش هاي پيش از دبستان، چه در مهدهاي کودک و چه در پيش دبستاني ها وجود ندارد، قدري اجحاف صورت مي گيرد. در حال حاضر، آموزش و پرورش به روش خود و تنها در مسائل اجرايي، اعمال مديريت مي کند و در مسائل آموزشي، در مراکز پيش دبستاني به تعداد معلمين، روش هاي آموزشي وجود دارد. يعني هر مربي و مرکزي، اعم از مراکز زير پوشش بهزيستي و يا آموزش و پرورش و يا ساير ارگان ها، داخل کلاس يک جور فعاليت مي کند. اين تعدد روش ها و سلايق بعضا اختلافات فاحشي از نظر روانشناسي يادگيري ايجاد مي کنند و اين مسئله خانواده ها را نگران مي کند و باعث مي شود تصميم درستي نگيرند. مثلا موسسه اي با روش هاي عجيب مثل روش اشاره که هيچ با مکانيسم هاي آموزش و متدولوژي آموزشي و روانشناسي در دوره پيش دبستان سازگاري ندارد، بچه ها را تحت فشار قرار مي دهد و مسائلي را به بچه ها مي آموزد که در جريان يادگيري و در آينده آنها تاثير مثبتي ندارد.
آيا مواردي که شما اشاره کرديد در مورد مهدهاي کودک هم صدق مي کند؟
بله، کاملا . در مورد مهد کودک ها هم همين طور است. از آنجايي که بچه ها در مهدهاي کودک، کوچک تر هستند بيشتر نگهداري بچه ها مد نظر است. به عقيده من وضعيت مهد کودک ها، وضعيت بهتري است. به خاطر اينکه آنجا خيلي در مسائل تربيتي اعمال نظر نمي شود. گو اينکه آنجا هم بسيار ديده شده است کساني که مسئول نگهداري بچه ها هستند فاقد اطلاعات لازم مي باشند و با بچه ها به نوع مناسب برخورد نمي شود. در نتيجه بچه ها دچار سوء تربيت مي شوند.
در حال حاضر بيش از پنجاه درصد از جمعيت مراکز پيش دبستاني را بچه هاي بيش فعال به خود اختصاص داده اند و اين بسيار نگران کننده است. در اکثر موارد اين پديده در اثر تعدد روش هاي تربيتي که در دوره مهد کودک وجود دارد پديد مي آيد که تا هفتاد درصد اين روش ها مورد تاييد کارشناسان نيست. در حال حاضر بچه هاي ايران در دوره ابتدايي خصوصا اول ابتدايي، تحمل کلاس ها را ندارند يعني بچه ها خيلي فعال هستند به طوري که معلم و مجموعه آموزشي را به ستوه مي آورند.
از طرف ديگر بچه ها در مراکز پيش دبستاني به صورت مناسب نگهداري نمي شوند. مثلا تعداد کودکان داخل کلاس، چه در مهد کودک و کودکستان و چه در پيش دبستاني؛ بيش از استاندارد است. همچنين ساعات آموزش، ساعات استراحت بچه ها، نوع تغذيه آنها، روش و چگونگي تعويض لباس بچه ها، نوع رسيدگي به بچه هاي کوچک تر، نحوه برخورد با بچه ها، نور محيط ها، فضاي فعاليت بچه ها، بهداشت فردي و محيطي در مراکز مهد کودک و پيش دبستاني نيز اغلب استاندارد نيست.
برخی از مهد کودک ها در خانه اي کرايه اي قرار دارند. در اين زمينه متاسفانه مکانيسم نظارت و برخورد در ايران بسيار ضعيف است و تنها توسط مراکزي که پايه گذار مهدها و پيش دبستاني ها هستند صورت مي گيرد. آنها هم به دليل اينکه کارشان با اختلال روبرو نشود حتي حوادث و مشکلات اساسي در اين مراکز را با چشم اغماض نگاه مي کنند و رسيدگي نمي کنند مگر اينکه حادثه تلخي اتفاق بيفتد. در حالي که تمام اجزاي مربوط به تعليم و تربيت در دوره حساس پيش از دبستان بايد کارشناسي شود و از اين نظر براي ارزشيابي از اين نوع فعاليت ها بايد مراکزي باشد که به صورت مستقل و به عنوان ناظر به اين کار بپردازند. هم اکنون ناظران موجود از لحاظ تحصيلات و اطلاعات نه تنها واجد شرايط لازم نيستند بلکه فقط به خاطر اينکه چند سالي سابقه داشته اند ناظر مي شوند.
فعاليت ها و نوع نگاه موجود در مهد کودک ها و مراکز پيش دبستاني غير قابل پذيرش است و تاريخ مصرف اين نوع فعاليت ها گذشته و امروزه در هيچ جاي دنيا کاربرد ندارد. علاوه بر اين درمراکز پيش دبستاني و حتي مدارس، به نظرات کارشناسي اهميت لازم داده نمي شود و همه خود را کارشناس و صاحب نظر مي دانند. در يک محيط آموزشي بايد يک صاحب نظر وجود داشته باشد که در صورت بروز مشکل بتوانند با او ارتباط برقرار کنند و بعد از طرح مشکل، کارشناس در محيط قرار بگيرد و مسئله را پيگيري کند نه اينکه پشت تلفن بخواهد يک راهکار بدهد. مسائل از نزديک مورد بررسي قرار بگيرند و کارشناس در آن محيط به صورت مستمر حضور داشته باشد. عموم مراکز پيش دبستاني اصلا براي مسائل کارشناسي و مشاوره اي اهميت قائل نيستند و يا اگر هم باشند بسيار فرمايشي، صوري و ظاهري و براي دلخوش کردن خانواده هاست. از طرفي کارشناسي هايي هم که مي شود خيلي دقيق و به روز نيستند و بيشتر از موضع قدرت بيان مي شوند، مسئله اي را مي گويند و از مخاطبان شان توقع اجرا دارند و قاعدتا نتيجه مثبت و لازم را دريافت نمي کنند.
در حال حاضر کدام خانواده ها در ايران تمايل بيش تري براي گذاشتن فرزندان شان به مهد کودک دارند؟ در بين اين خانواده ها مادران خانه دار هم ديده مي شوند؟
با توجه به ارتباطي که من با مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها دارم بيش تر، بچه هايي به مهد کودک گذاشته مي شوند که مادرانشان شاغل هستند و چاره اي جز اينکه بچه هايشان را بگذارند مهد کودک ندارند. ولي در اين ميان خانواده هايي که مادران خانه دار دارند نيز به خاطر برداشت هاي غلط و عدم اطلاعات کافي بچه هايشان را به مراکز مهد و پيش دبستاني مي گذارند؛ دليل شان هم اين است که چون همه، بچه هايشان را مي گذارند پس ما هم بگذاريم و خيلي ساده چنين اجحافي در حق فرزندان شان مي کنند. يا حال و حوصله سر و کله زدن با بچه و وقت گذاشتن براي او را ندارند و يا اطلاعات و مطالعات کافي ندارند. پيشنهادم به متوليان امر آموزش پيش دبستاني اين است که براي خانواده ها خصوصا خانواده هايي که در آنها خانم خانه دار هست، کلاس هاي آموزشي برگزار کنيم، و به خانواده ها بياموزيم با فرزندانشان در خانه چگونه برخورد کنند يعني مادر خانواده يک مربي خوب آموزش پيش دبستاني براي فرزندش بشود. مسلما آموزش به خانواده ها هزينه زيادي نخواهد داشت. حتي بسياري از خانواده ها در اين زمينه مي توانند کمک کنند و تاسيس مراکز آموزش خانواده در کشور با استقبال روبرو مي شود.
امام خمینی ره: «تربیت باید قرآنی باشد؛ بچه های ما باید تربیت قرآنی بشوند.»