“حروف”و “افعال” هم معاني ديگري دارند، هم مخارج ديگري!

”تجويد” هم مخصوص “قرائت” نيست.

“فقه” تجويد عمل است.و “اخلاق “ صورت و لحن زندگي است و عمر ما، سکوي ارائه برنامه است.

مگر عمل، کمتر از تلاوت وترتيل است که استاد و مربي لازم نداشته باشد؟

چرا تنها در آهنگ و صدا تمرين مي کنيم؟

از سبک چه کسي در زندگي بايد تقليد کنيم؟

رفتار اوليا دين وسيره پيامبر ومعصومين(عليه السلام) سرمشق ماست.از روزي که حرف زدن ، اصل شد و عمل به حاشيه رفت...

“اسم”و”فعل” هم مصلحت ديدند که به حرف ، تبديل شوند. 

از آن پس کلمات لغت عرب عبارت شد از : حرف و حرف و حرف ...!

تازه اگر “حروف” هم صحيح و ازمخارج خود ادا مي شد، حرفي نبود و مخاطبين و مستمعين را به اشتباه نمي انداخت.

مگر حرف ها وعمل ها از کجا برمي آيند؟ بعضي از حرف ها از “عمق جان” برمي آيند، و برخي از “نوک زبان “!بعضي هم بينا بين!

"مخارج “بعضي از حروف ،”گوش “ است وبرخي ديگر “چشم”. مصدر برخي اعمال هم “عقل” است،

برخي”نفس” گاهي “ شنيدن” منشا حرفي است، گاهي “شنيدن” منشا حرفي است ، گاهي ديدن و “...شنيدن کي بود مانند ديدن “؟!

در ريشه يابي بعضي از حرف ها به “نفس” مي رسيم و دربعضي به “طمع” ، بايد نفس را کشت و دندان هاي طمع را کند ، تا حرف ها درست ادا شوند. 

اما وقتي ، حرفي غلط ادا شد، ضايعات وتبعاتش با “اعاده قرائت”جبران نمي شود !

حروف وکلمات واعمال هم بايد ريشه در جان داشته باشند نه تنها در زبان. “حروف شفوي” کجا و “حروف قلبي” کجا؟!

از قديم گفته اند :”چون سخن از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند.”(1) 

به علاوه مگر هر حرفي را بايد “اظهار”کرد؟ پس جاي “اخفاء” کجاست؟ مگر “تجويد” نخوانده ايد؟! 

گاهي بعضي حروف را بايد رقيق ادا کرد! طبق قاعده “ترقيق” ،”تفخيم” هم جاي خودش را دارد.

“جزم” تنها روي حرف نيست ، گاهي هم درعمل است . بعضي ها وقف و وصلشان روي حساب نيست،

درجاي”وقف” حرکت مي کنند وآنجا که بايد “حرکت”کنند، مي ايستند. امان از اين “وقف به حرکت “ و “وصل به سکون”ها!

وقتي ازالقتاء دو ساکن، “کسره”پديد مي آيد واي ازآنجا که مجموعه اي از انسان هاي ساکن يک جا جمع شوند.

چرا از خودمان “جمع سالم” نسازيم؟ چرا بنا را برفتح نگذاريم؟ چرا درگروه تواشيح ايمان تک خوان وحدت وهمدلي نباشيم؟ 

چرا دل هاي يکايک ما “دارالتحفيظ “ نباشد؟ چشم وگوش و دست وزبانمان هم بايد حافظ قرآن باشد، تنها سلول هاي مغز و حافظه کافي نيست. 

اگر به جاي “شبي با قرآن” عمري با قرآن باشيم ، رتبه بالاتري مي آوريم .

اگر معنويت وصدق را هم به جدول امتيازات خود بيفزاييم، اگر در زمينه اخلاق هم تمرين کافي داشته باشيم ، اگر از حالات روح وقلبمان هم به اندازه حنجره و صدايمان مواظبت کنيم ، اگر دلمان وقف خدا باشد مسلما موفق تريم.

داوران الهي وفرشتگان”رقيب” و “عتيد” ماموريت ثبت وضبط خطاها وامتيازهاي مايند. 

جمع بندي امتيازات در “نامه اعمال” است صحراي محشر هم حضور درمرحله نهايي مسابقات بين المللي”ايمان وعمل” است . آنجا برترين ها انتخاب مي شوند و جايزه مي گيرند. مقام وعنوان نبايد قاري را اين همه به اين طرف وآ ن طرف “جر” دهد!

انسان هميشه در اوج نيست!تنها قاري نيست که در تلاوت اوج مي گيرد و فرود مي آيد. زندگي ما مجموعه اي از اوج ها و فرودهاست .

اگر جواني اوج زندگي باشد پيري فرود وختم آ ن است .مرگ هم پايان مسابقه است. 

راستي...! در مسابقه خلوص نفر چندميم و چه رتبه اي آ ورده ايم؟ 

اگر”نون” نفس و”تنوين” تزوير به “يرملون” يقين برسد چه بايد کرد جز “ادغام” ؟ 

اگر حرف “دل” به حرف” دين “رسيد دل بايد “قلب”به دين شود. و اگر نا متناجس بودند بايد “حرف دل” را حذف کرد يا با “فک ادغام “ خلوص و ريا را از هم جدا ساخت. عجيب است! اگر حرکات بعضي ها را اعراب گذاري کنند همه”کسره” مي شود! مصدر بعضي افعال هم “نفس” است وهمه شکل ها وصيغه هاي آن به ريشه “هوي” برمي گردد. 

 اگر “مخارج حروف” صحيح نباشد “قرائت” ها غلط مي شود و “نماز”ها باطل.اگر مصدر اعمال هم “حروف عله” داشته باشد زندگي ها را آفات فرا مي گيرد .

مگر تنها کودکان بايد در “کلاس تجويد” طرز”اداء” صحيح “حروف” را ياد بگيرند؟ بزرگان هم در”کلاس تربيت” لازم است “عمل صحيح “ را بياموزند. 

بياييد درست”حرف” بزنيم! و درست تر “عمل “ کنيم !

پي نوشت:
1- الکلام اذا خرج من القلب دخل في القلب                                       استاد جواد محدثي