با آنان كه به نام قرآن، در پي نام و آب و نان بودند ( و هستند )
تـو با قـرآن پيـغمـبر چـه كـردي ؟!!!
« هـذَا الـقُرآنَ مَهـجورًا »
پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله :
صِنـفانِ مِن اُمَّـتي
دو گروه از امت من
اِذا صُـلَـحًا , صُـلَـحَ الـنّـاسِ ؛
اگر صالح باشند مردم صالح مي شوند
وَ اِذا فَـسَـدًا , فَـسَـدَ الـنّـاسِ،
و اگر فاسد باشند , مردم فاسد مي شوند،
اَلاُمَـراءُ وَ الـعُـلَـماءُ
زمامـداران و عالـمان
نهج الفصاحه, ص 19, ح 3068
تـو را هـرگـز فـرامـوشم نباشد.
از اين پس، كام خاموشم نباشد.
حقيقت گفته بايد با خلايق
نماند پشت ابر، آن صبح صادق
الا اي آن كه عالِم مي نمايي !
تو دشمن با كلام حق چرايي ؟
همي دانم سخن در تو محال است.
پذيرش از اميران !!!، اين خيال است.
تويي كه دم زدي از لاف مردي!
تو با قـرآن پيـغمـبر چه كـردي؟!!
قلم بشكسته باشد گر نگويد
حقيقت را ز تاريكي نجويد.
تو مي گفتي كه پا بند اصولي،
مسيحي، مُحي الدين رسولي
مسيحا ! آن دم عيسائيت كو ؟
عصايت، آن يد بيضائيت كو ؟
تو نيكان را از اين جا دور راندي
خودت را بهترين موجود خواندي !
تو اندك اندك اينجا خانه كردي
" الـهي خـانـه " را ويرانه كردي
تو از قرآن، فقط نامي نهادي
تمام بوده را بر باد دادي
خودت را از خدا شرمنده کردی
تمام رشته ها را پنبه کردی
تو عقل و نقل ما « بيهوده » خواندي
« خيال » خويش را يك سويه راندي
چنان كردي كه گويا حق تويي تو
و ما باطل، از او مشتق تويي تو
تو و قرآن ؟!!! خطايي نا به جا بود.
تَـوهّم يا غـرور و ادعـا بود.
توهّم آن كند در چشم دشمن
حقيقت را نبيند روز روشن
« هر آن شمعی که ایزد بر فروزد
هر آن کس پف کند، ريشش بسوزد. »1
نصيحت مي كنم تا فرصتي هست،
كني توبه، مده اين فرصت از دست
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
ستمكاران، دگر ايمن نمانند.
تو ياران از ديار خويش راندي
تو حذف درس ما، تلفيق خواندي
تو در تخريب دين، تعجيل كردي
تو فكرت، را به ما تحميل كردي
چنين پنداشتني مثل قديم است؟!!
رضا خواني كني؛ ملت نديم است؟!!
دگر دور بزن، در رو تمام است.
به اين كشور علي مير و امام است.
من از قرآن تو را اين نكته گويم
كه تا شايد رهي، از گفتگويم
خدا را آن عمل مقبول باشد
كه « تقوا » در عمل مشمول باشد.
------------------------------------
1- شاعر اين بيت : ابوسعيد اوالخير
امام خمینی ره: «تربیت باید قرآنی باشد؛ بچه های ما باید تربیت قرآنی بشوند.»