دل نوشته های یک انقلابی
اشاره
چند سالي است در قول و فعل، از عده اي معدود، اما صاحب قدرت، زمزه هايي يه گوش مي رسد؛
هر چه سكوت مي كنم، صدا بلندتر مي شود؛ و جرأت عمل بيش تر ...
ناگزير به اشارت، فعلاً در قالب شعري، نصيحت گر اين در خواب ماندگانم.
تا فردا، ...
« جمع اباطيل »
چرا بر سر آنيد
که قرآن خدا را
ز ساعات مدارس
به مسجد بکشانيد؟!!!
از اين درس چه ديديد؟
كه اين شيوه گزيديد؟!!!
شما از چه به اين حرف رسيديد؟
كه پيوسته پي نيت باطل بدويديد؟!!!
چرا بر سر آنيد:
كه « اين درس هدف نيست؟!!
و این درس شرف نیست؟!! »
شما را ز چه رو شرم و ادب نيست؟!
و اين حرف شما هيچ عجب نيست.
شما آيه نخوانديد،
كه اين نكته بدانيد:
كه آن نور خدا را،
به فوتي نتوانيد
كه آن شعله نشانيد.
من از ابلهی و رنج شما
دل نگرانم،
من از گفتن این حرف گران
سخت به جانم
هر چند که دانم خرک خویش به منزل برسانيد؛
ولی نیک بدانيد:
به وَ اللَه نتوانيد
چنین حکم برانيد.
بكوشيد
در این جهل مرکب، ابد الدهر نمانيد.
عجب رسم عجیبی است!!
عجب فکر غریبی است!!
عجب فعل پلیدی است!!
عجب ذهن بعيدي است!!
که با نام تجدد
کَني ریشه دین را
و با نام تعهد
فلان اجنبیغرب نشين را
مُقدم كني امروز به قرآن
به اين كشور ايران
بر اين مهد دليران
بر اين خاك،
كه گلگون شده از خون شهيدان
تو با جمع اباطیل
كه فكر همگي بسته و تعطيل
به صد خدعه و نیرنگ
پي نقشه اي از تفرقه و جنگ
ولي نيك بدانيد
كه هرگز نتوانيد
و خسران پی خسران
در این دخل مقدر
در این خلسه بمانيد.
بدانيد: چنين فکر مخرّب
بِبَرَد عزت دین را
و تضعيف كند در دل يك عده، يقين را
و نابود كند رفتن دين، اهل زمين را
وگر نيت تان نيت خير است، بكوشيد:
« كه در جهل مركب ابد الدهر نمانيد. »
........ 《 نهج القرآن 》........