ساعت 9:30 روز جمعه 2 شهريور از مقابل خانه هنرمندان در خيابان ايرانشهر تهران، پيكر پاك و نازنين « انساني » تشييع شد كه همواره در مقابل كوه عظمت هنرش، درياي بي كراني از اخلاق، مهرباني و « تواضع » را مي ديدي.

     زنـده ياد ستـاد «   صـادق صنـدوقـي »  رحمة الله عليه   

كه بايد گفت حق گراني بر تربيت ديني و قرآني كشور دارد. استادي كه از كودكي « امضايش » را مي شناختم. اصلاً اولين شرط خريد كتاب هاي كودكيم امضاي « صندوقي » بود.

وقتي در بهار 1383 براي جلسه آماده سازي كتاب درسي قرآن در دفتر چاپ و توزيع كتب درسي، محضر استاد همتي رسيدم. آقايي خوش تيپ و نوراني و مهربان كه در همان سلام اول برق چشمانش، دلت را با خودش مي برد، آن جا بود.

با او صحبت مي كرديم بدون آن كه او را بشناسم. تا آن كه شخصي او را به نام صدا كرد: « استاد صندوقي ! » در جاي خودم ميخكوب شدم. آيا اين همان « صندوفي » كودكي من است؟!

نمي توانستم چنين لحظه اي را باور كنم.

از آقاي همتي سؤال كردم. و ايشان هم با همان متانت دوست داشتني هميشگي فرمود : بله خود اوست.

با افتخار دستش را گرفتم و بر آن چند بوسه عاشقانه زدم. 

و برايش تعريف كردم كه در كتاب فروشي ها و كتابخانه مسجد محله مان، همواره دنبال كتاب هاي با امضاي او بودم.

به او گفتم كه من بسياري از داستان هاي قرآني و شخصيت هاي اسلامي را از كتاب ها و نقاشي هاي او در جان و در دل دارم.

به او گفتم كه شما نقش مؤثري در تربيت ديني و اعتقادي من و امثال من داشته ايد ...

***

استاد بسيار با هوش و دقيق بود. اسم ها، اتفاقات و مطالب را به خوبي در ذهن داشت. به همه كس و همه چيز دقت داشت. و اين ويژگي ها، مرا انسان را شگفت زده مي كرد.

او به قدري مهربان و صميمي بود كه گاهي اشگ شوق از چشمانم جاري مي شد. همواره به خودم مي بالديم و مي گفتم : مراقب باش كه در مقابل چه كسي ايستاده اي! حدود خودت را فراموش مكن.

او در نگاه و قلب من، مصداق بارز « اهل الذكر » بود. چرا كه حتي يادش مرا به ياد خدا مي انداخت.

روزي از ايشان خواهش كردم تا براي يكي از كتاب ها عبارت قرآني بنويسد.

برخواست، دست بر شانه ام گذاشت ( كه يعني بنشين ) و از اتاق خارج شد.

وقتي بازگشت، ديدم براي وضو رفته است. 

با آن كه حدود هفتاد سال داشت در تصويرگري آن هم در نقاشي مينياتور به قدري دقيق بود كه احساس مي كردي با رايانه طراحي شده است.

سبك كارش چنان شاد و شادي آفرين بود كه انگار رنگ ها و تصاوير واقعا زنده هستند.

***

او رفت / اما اي كاش نرفته بود.

اي كاش بود و قدرش را بيش تر مي شناختيم.

« جامعه قرآني » هم يكي از آن بخش هايي است كه حق اين استاد را به درستي نشناخت و ادا نكرد.

روحش شاد باد  /  يادش گرامي