پاسخ به يك سؤال :

با كسي كه خود را اين چنين مي بيند، چه كنيم؟

بـا كـسـي كـه :

دروغ را هـمان «تـقـیـه» مي نامد؛

سـوء ظـن را هـمان «تـقـوا» معنا مي كند؛

کتـمان حقیـقت را هـمان «تـوریـه» مي داند؛

خـیـانـت را هـمان «انـجام وظیفه» تصور مي كند؛

کـودتـا را هـمان «انـقـلاب» معرفي مي كند؛

خـودکـامـگی را هـمان «انـقـلابـی گری» تفسير مي كند؛

تـخـریـب آبـرو را هـمان «مـبـارزه با فـساد» مي خواند؛

ظـلم بر دیـگران را همان «جـهـاد فی سـبـیـل‌الله» مي داند؛

دسـتـبـرد به حقـوق دیـگران را همان «غنیمت» بر مي شمرد؛

شکـنـجه روحی دیگران را همان «تـعـزیـر» مي پندارد؛

ظـلم و بی عـدالتـی را هـمان «عـدالـت» جا مي زند؛

غصب حقوق دیگران را همان «فـتـح الفـتوح» ارزيابي مي كند؛

نـاجـوانـمردی را همان «کـیـاست»مي بيند؛

بی بـرنـامـگی و بی نـظـمی را همان «کـار هـیـأتی» مي نامد؛

بی مسـئولیتی را همان «در امـان الـهی بـودن» تصور مي كند؛

عقب مانـدگی را همان «حـفـظ سنت اسـلامی» قلمداد مي كند؛

ورشکستگی را همان «نعـمت امتحان الهی» مي پندارد؛

ریـاکـاری را همان «حـفـظ شـعـائر الـهی» تصور مي كند؛

شـعـار زدگی را همان «تـرویـج دیـن» برمي شمرد؛

ناراسـتی را همان «زیـرکـی» مي داند؛

رفیـق بازی را همان «شـایـسته سـالاری» مي داند؛

بانـدبـازی را همان «وحـدت» معرفي مي كند؛

تـوجـیـه خطا را همان «جـهـاد تبـیین» مي نامد؛

و این هـمـه را یکـجا برای «تـقـرب بـه خـدا» انجام می دهند؛

و طبيـعـتاً مسـئولـيت هـيـچ يك از آنها را نيز نمي پذيرد؛

چـــه كــنــيــم؟!

پــاسـخ : هـيـچ (فـقـط از او فـــرار كـنـيـد.)