ریخت شناسی حروف الفبا (شخصیت حروف الفبا)

غیرقابل استناد

مقدمه:

هر یک از حروف الفبای عربی (و فارسی) قبل از آن که در قالب کلمه معنا ظاهر شوند، مي توانند به تنهايي نيز معنا و مفهوم داشته باشند.

دليل اصلي اين مدعا «حروف مقطعه» قرآن كريم است كه هنگام قرائت به شكل مستقل و مجرا از هم خوانده مي شوند. مانند:

الم (الف لام ميم) طسم (طا سين ميم) كهيعص (كاف ها يا عين صاد) حم عسق (حا ميم عين سين قاف)

حروف مقطعه : 14 حرف است كه در ابتداي 29 سوره آمده است.

حروف مقطعه : همان حروف الفباي عربي صدر اسلام است كه بدون نقطه بوده و بعدها نقطعه گذاري شده است.

و نيز در قرآن كريم برخي حروف به تنهايي در قامت يك كلمه آمده اند؛ مانند:

«اَ»: آيا «ق»: نگهدار (قنا عذاب النار) «وَ»، «تَـ»: قسم (وَ الله/ تَالله) «هُ»: او «بِـ»: به وسيله

دقت در رابطه حرف با کاردینالتی یا مفهوم ذاتی خودش می تواند به فهم دقیق تر کلمات و جملات و از جمله حروف مقطعه قرآن کریم کمک کند.

معناي حروف:

۱- آ (الف) =

۲- ب = جایگاه - بیت - خانه

۳- پ =

۴- ت = زيبايي

۵- ث =

۶- ج = تلاطم

۷- چ =

۸- ح =

۹- خ = زخمتي و خشن بودن

۱۰- د =

۱۱- ذ =

۱۲- ر = در قرآن اشاره به حركت و تكرار دارد.

۱۳- ز =

۱۴- ژ =

۱۵- س = آينده، اميد، سر و سرور

۱۶- ش =

۱۷- ص = در بر گرفتن

۱۸- ض =

۱۹- ط = خوشي

۲۰- ظ =

۲۱- ع = چشم

۲۲- غ =

۲۳- ف = در قرآن اشاره به تدریجی بودن مطلب دارد (فَـ)

۲۴- ق = در قرآن اشاره به نگهدارنده دارد.

۲۵- ک = کف دست

۲۶- گ =

۲۷- ل = کمک کردن - عصا

۲۸- م = (ميم آخر: غلظت)، آب

۲۹- ن = نرمي

۳۰- و = در قرآن اشاره به دفعی بودن مطلب دارد. (وَ) به جمع اشاره دارد.

۳۱- ه =

۳۲- ی =

نتيجه بحث:

در واقع حروف ماهیت کلمه را می‌سازند؛ آنچه به شخصیت و هویت موجود یا مفهومی مربوط می‌شود که با کلمه‌ای می‌شناسیمش.

در عالم حروف چند اصل را باید در نظر داشت:

اول: معنی حرف مستقل از کلمه است؛ بنابراین تلاش برای کشف معنی یک حرف بر مبنای معنی رایج کلمات ممکن است منجر به نتیجۀ مطلوبی نشود.

دوم: معنی یا کارکرد کلمه حتماً وابسته به معنی حروف آن است؛ حتی اگر شناخت عرفی ما از یک کلمه با آنچه بر مبنای معانی حروف آن به دست می‌آید، فاصله داشته باشد.

سوم: شخصیت یک کلمه از همۀ حروف آن شکل می گیرد.

چهارم: اثر حرف بر یک کلمه را در جهت موجودیت همان کلمه باید جست.

پنجم: یک حرف در یک کلمه گاهی از ماهیت آن کلمه می‌گوید، گاهی از آثاری که کلمه از پیرامونش می‌پذیرد و گاهی از تأثیری که کلمه بر دیگران می‌گذارد.

ششم: جایگاه هر حرف در کلمه بر میزان و نوع تأثیرپذیری کلمه از آن حرف مؤثر است.

هفتم: ماهیت هر کلمه برایند معانی حروف تشکیل‌دهندۀ آن کلمه است؛ بر پایۀ همین اصل گاهی حروفی که در کنار هم قرار می‌گیرند، معانی خود را با هم همراه می‌کنند.

آنچه زبان‌ها را از منظر معنی‌شناسی حروف از همدیگر دور می‌کند، اختلاف زیربناهای فرهنگی و هستی‌شناسی آنها است که باعث می‌شود هر یک از ظن خود در شناخت واقعیت بهره برند و کلماتی نزدیک به درک هستی‌شناسانۀ خود برای موجودیت‌ها و مفاهیم بسازند.