نقد
محسن ميرباقرى استاد علوم قرآن در پاسخ به شبهات:
الفاظ هم از خداست
محسن ميرباقرى، چهره نام آشناى عرصه قرآن پژوهى در كشور است كه مردم بار ها چهره او را از صدا و سيما ديده و سخنانش را درباره وحى شنيده اند.
وى در پى برخى اهانت ها و هتك حرمت ها به ساحت قرآن كريم و پيامبر اعظم(ص)، گفت وگويى انجام داده كه در ادامه مى آيد:
* عده كمى ادعا مى كنند، قرآن و آيات آن براى زمان خودش و مردم آن دوره نازل شده و دانش پيامبر(ص) به اندازه همان مردم بوده و آنها دانشى كه ما امروز در اختيار داريم را نداشته اند. بنابراين در جهان مدرن امروز نيازى به برخى از آن آيات نيست. نظر شما در اين باره چيست
شخصى از امام رضا(ع) پرسيد: چه مى شود كه قرآن هرچه درس داده مى شود و هرچه گفت وگو مى شود بر طراوت آن افزوده مى شود و هرگز كهنه نمى شود. در حالى كه هر موضوع ديگرى، اگر چندين بار تكرار شود انسان را خسته مى كند و كهنه مى شود. امام رضا(ع) فرمودند: زيرا خداوند، قرآن را براى يك زمان كه براى زمان ديگر نباشدو براى يك دسته كه براى دسته ديگر نباشد نازل نكرده است. قرآن در هر زمانى تازه و با نشاط است تا روز قيامت(سند الامام الرضا ـ جلد يك ـ كتاب التفسير ـ صفحه ۳۰۹ ـ حديث ۱۲) شبيه اين احاديث از امام رضا(ع) و ساير اهل بيت(ع) بسيار است.
* شنيده شده كه برخى مدعيان وحى را مانند الهاماتى دانسته اند كه گهگاه به قلب شاعران و عارفان وارد مى شود. در اين باره توضيح دهيد
شخصيت گرامى و با عظمت پيامبر(ص) به عنوان انسانى صادق هميشه مطرح بود و ما ايشان را صادق مى دانيم و در آن ترديدى هم نداريم. بر همين اساس آيات قرآن كه از زبان ايشان بيان شده همه صادق اند. با اين ادله محكم (آيات قرآنى) براحتى مى شود اثبات كرد كه آيات قرآن از سوى خداوند بر پيامبر(ص) نازل شده و هرگز الهاماتى از قبيل آنچه شاعران و عارفان دارند نبوده است. آنچه قرآن درباره قرآن مى گويد را مى توان در آياتى، نشان داد:
۱- در يكى از آيات سوره بقره آمده است: «و اگر شما را شكى است در قرآنى كه ما بر محمد(ص) بنده خود فرستاديم، پس بياوريد يك سوره به مثل آن و بخوانيد گواهان خود را (و از بزرگان و فصحا هر كه كمك مى خواهيد) به جز خدا اگر راست مى گوييد.»
۲- در آيه ۱۵ سوره مائده آمده است: «اى اهل كتاب، رسول ما آمده تا حقايق و احكام بسيارى از آن چه از كتاب آسمانى (تورات و انجيل) را پنهان مى داريد براى شما بيان كند و از سر بسيارى (از خطاهاى شما) در گذرد. همانا از جانب خدا براى هدايت شما نورى عظيم و كتابى به حقانيت آشكار آمد.»
۳- در آيه ۳ و ۴ سوره آل عمران آمده است: «و نازل كرد به سوى تو كتاب قرآن را بحق و براستى كه دليل راستى كتب آسمانى پيش از او باشد و كتاب تورات و انجيل را فرستاد براى هدايت مردم و كتاب جدا كننده ميان حق و باطل را فرستاد. همانا آنان كه به آيات خدا كافر شدند بر آنها عذاب سخت است و خدا قوى و تواناست و انتقام ستمكاران با اوست.»
۴- در آيه ۱۰۵ و ۱۰۶ سوره اسراء آمده است: «و ما اين آيات را به حق فرستاديم و براى اقامه حق و راستى نازل شد و نفرستاديم تو را به جز براى آن كه مؤمنان را بشارت به رحمت و كافران را از عذاب الهى بترسانى و قرآن را جزء جزء بر تو فرستاديم كه تو نيز بر امت به تدريج قرائت كنى. اين قرآن كتابى از تنزلات ماست.»
نتيجه :
در همه اين آيات، قرآن به عنوان كتاب الهى معرفى مى شود، نه به عنوان كتابى كه بشر (حضرت رسول(ص)) آن را بيان داشته است.
در بسيارى از آيات ديگر از قرآن مجيد نازل كننده، يك مأمور و يك پيك آسمانى است كه در قرآن با سه تعبير آمده است. گاهى به نام روح القدس، گاهى روح الامين و گاهى جبرائيل ناميده مى شود.
۱- اين در آيات ۱۹۳ و ۱۹۲ سوره شعرا: «و اين قرآن به حقيقت از جانب خدا نازل شده و روح الامين آن را نازل گردانيد.».
۲- در آيه ۹۷ سوره بقره: «بگو اى پيامبر هر كه با جبرائيل دشمن است با خدا دشمن است زيرا او به زمان خدا، قرآن را به قلب پاك تو رسانيد در صورتى كه آن قرآن گواه راستى ساير كتب آسمانى و هدايت و بشارت براى اهل ايمان است.»
۳- آيه ۱۰۲ سوره نحل: «تو بگو كه اين آيات را روح القدس از جانب پروردگار من به حقيقت و راستى نازل كرد تا اهل ايمان را در راه خدا ثابت قدم گرداند و براى مسلمين هدايت و بشارت باشد.
* اگر اين گونه هم باشد و پيك الهى با هر سه تعبير آيات را از سوى خداوند به پيامبر(ص) نازل كرده باشد، با اين حال بعضى معتقدند كه پيامبر(ص) آن را با زبان خود بيان كرده اند و بنابراين قابل تغيير است. نظرتان چيست
قرآن در عالم بالا يك نسخه اصلى دارد و آن بر قلب رسول خدا(ص) نازل شده است. جواب اين مسأله، در سوره «زخرف» آمده است. آن جايى كه مى فرمايد: قرآن را عربى قرار داديم تا شما بتوانيد در آن تأمل كنيد در حالى كه اين كتاب در عالم بالا حقيقى است على و حكيم كه اين صفات بر شعور تعلق مى گيرد و بر كتاب گفته نمى شود. اين يك حقيقت عينى در عالم بالاست. قرآن از زبان خود قرآن ، حقيقتى است كه قبل از نزول آن وجود داشته. قرآن مجيد كه بر قلب پيامبر(ص) نازل شده نه تنها مطالب و معارف بوده بلكه الفاظ هم بوده است. بنابراين حتى الفاظ كه به زبان عربى بيان شده از طرف خداست و قبل از نزول آن حقيقى بوده است، بنابراين هيچ جاى خطا و اشتباهى در آن نيست.
* گفته مى شود پيامبر(ص) بر اساس حالات درونى خويش اين آيات را بيان كرده، بنابراين امكان خطا وجود داشته است ؟
نزول قرآن و وحى به پيامبر(ص) تشريفاتى داشته و اين كار به سادگى انجام نشده است. اين موضوع در آخر سوره «جن» و «صافات» آمده است. زمانى كه خداوند مى خواهد به پيامبر(ص) وحى كند و زمانى كه مى خواهد مسائل عالم الغيب را بگويد صفى از فرشتگان به وجود مى آيد تا شياطين نزديك نشوند و فضا را قرنطينه كنند و بعد وحى خداوند توسط روح القدس نازل مى شود. تا رسالت پيامبر(ص) سالم و بدون خدشه به پايان رسد.
۱- آيه ۱۵ سوره يونس مى فرمايد: «وقتى آيات روشن تلاوت مى شود، آنهايى كه اميدى به قيامت ندارند، به پيامبر(ص) مى گويند آيات را تغيير بده يا قرآن ديگرى بياور. وحى مى شود به پيامبر(ص) كه به آنها بگو اين حق بر من نيست كه در قرآن، از نزد خودم، تبديل ايجاد كنم. من فقط آن چه كه وحى مى شود را ارائه مى دهم و از اين كه نزد خداوند معصيت كنم، ترس دارم. "
۲- آيه آخر سوره شورا مى فرمايد: «و همين گونه ما روح خود را به فرمان خويش براى وحى به تو فرستاديم و از آن پيش از وحى رسد نه دانستى كتاب خدا چيست و نه فهم كردى كه راه ايمان و شرع كدام است، وليكن ما آن كتاب و شرع را نور گردانيديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم به آن نور هدايت مى كنيم و اينك تو خلق را به راه راست هدايت خواهى كرد.
همه اينها نشان مى دهد كه عبارات قرآن و معارف همه از طرف خداست.در واقع آ نهايى كه مى خواهند اين گونه سخنان اسلام و قرآن را زير سؤال ببرند، از قرآن چيزى نمى دانند و آن را نخوانده اند.
دلنوشته
دانشجويي سؤالي مطرح کرد : استاد شما از جهان سوم مي آييد ؛ جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقيقه به آخر کلاس مانده بود؛ من در پاسخ مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم؛ به آن دانشجو گفتم:
جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب مي شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد.
پروفسور سيد محمود حسابي
شوخيهاي پيامبر و ائمه اطهار علیهم السلام ( به بهانه شب میلاد حضرت محمد مصطفی (ص)و امام جعفر صادق (ع)
شوخيهاي پيامبر
نشاط و شادي در سيره معصومان (عليهالسلام)
نشاط و سرور بخشي از سرشت انسان است. بدين جهت قوانين روح بخش اسلام به پيروان خود نشاط و شادماني ميبخشد. پيامبر خاتمنيزهميشه شادمان بود و بر اين امر تاكيد ميورزيد . افزونبراين ، بعضي از روايات نشان ميدهد معصومان(عليهم السلام)دركجا ودر پي چه مسايلي شاد ميشدند وبراي شاد و بودن چه برنامههاييارائه ميكردند.
پيامبر اكرم(صلياللهعليهوآله)با يارانش مزاح ميكرد، اجازه ميداد ياران با وي مزاح كنند وگاه به شوخي ياران با يكديگر ، گوش ميسپرد و تبسم ميفرمود . او هرگز شاديهاي يارانش را برهم نميزد مگر وقتي سخن يا عملي خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده ميكرد.
آيا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالي بر چهره شريف پيامبر و يا ديگر رهبران امت در اثر عملكرد خوب برخي از پيروان وعلاقهمندان دليل سرور و شادماني اهلبيت(عليهم السلام)نيست؟
البته اين شادمانيها با عربده كشيها و خندههاي غيرمُجازي كه گاه به سلامت و امنيت و نشاط و حتي حيثيت يك ملت و مذهب زيان ميرساند،تفاوت دارد.آن گونه شاديها رانه دين تاييد ميكندنه عقل سالم.
• چهره هميشه شاداب پيامبر و علي(عليهما السلام)
چهره مقدس پيامبر(صلياللهعليهوآله)هرگز درهم كشيده و گرفته نبود مگر هنگام نزول آيات موعظه يا نزول آيات قيامت كه هر شنونده را دچار افسردگي و دگرگوني غير قابل وصف ميكرد.
فيض كاشاني مينويسد: پيامبر(صلياللهعليهوآله) هنگام ملاقات يارانش چهرهاش بيش از ديگران شاداب و خندان بود. گاه چنان ميخنديد كه دندانهاي مباركش نمايان ميشد.
• گشاده رويي و خوش طبعي علي(عليهالسلام)
مرحوم قمي مينويسد: حُسن خلق و شكُفته رويي آن حضرت چنان بودكه دشمنانش بدين سبب بر وي خرده ميگرفتند. عمروبن عاص ميگفت:
او بسيار خوش طبعي ميكند. البته عمرو اين سخن را از عمر آموخته بود.
او براي اينكه خلافت را به آن حضرت نسپارد، خوش طبعي را عيبعلي (عليهالسلام) شمرد.
روزي معاويه به قيس بن سعد گفت:خدا رحمت كند ابوالحسن را كه بسيار خندان وشكفته وخوش طبع بود.
قيس گفت: آري چنين بود؛ رسول خدا (صلياللهعليهوآله) نيز با يارانش خوش طبعيميكرد و خندان بود. اي معاويه! تو به ظاهر او را مدح ميكني اما هدفت بدگويي و خردهگيري است. اما بدان به خدا سوگند، آن حضرت با آن شكُفتگي و خنداني، هيبتش از همه فزونتر بود؛ و آن هيبت به سبب تقوايش بود....
• شوخي و مزاح پيامبر(صلياللهعليهوآله) با ياران
گاه پيامبر با يارانش مزاح كرده، آنها را شادمان ميساخت و ميفرمود:
«اني لامزح و لااقول الا الحق.» ، من مزاح ميكنم و جز حق چيزي نميگويم.
طريحي هم مينويسد: «كان رسول الله (صلياللهعليهوآله) يداعب الرجل يريد ان يسره» پيامبر(صلياللهعليهوآله) با انسان به قصد آن كه شادمانش سازد شوخي ميكرد.
نكته قابل دقت اين است كه پيامبر(صلياللهعليهوآله) خود مزاح را آغاز ميكرد و برآن بود بدين وسيله سرور و نشاط را در يارانش زنده نگه دارد.
اين كار پيامبر بزرگوار اسلام در رفع خستگيها و فشارهاي ناشي ازمشكلات زندگي يارانش موثر بود. نمونههاي زير بخشي از لطايفي است كه از آن حضرت ثبت شده و به دست ما رسيده است، بخوانيد:
*****
1- آرامتر برو كه بلورها نشكنند
در يكي از مسافرتها، غلام سياه و خوش صدايي به نام «انجشه» همراه حضرت بود كه به دستور پيامبر(صلياللهعليهوآله) آواز ويژه تند رفتن شتران ميخواند. و در آن كاروان برخي از زنان پيامبر و امسليم نيز حضور داشتند.
انس ميگويد: حضرت گاهي با انجشه شوخي ميكرد و ميفرمود:
«رويدا يا انجشه لا تكسر القوارير (يعني ضعفه النساء.»
انجشه! قدري آرامتر بران تا بلورها خرد نشود.(يعني زنان آزار نبينند).
2- چه كسي اين بنده را ميخرد!
روزي حضرت بازوي يكي از يارانش را از پشتسرگرفته و فرمود:
چه كسي اين بنده را ميخرد؟ [يعني بنده خدا را و مراد پيامبر از اين كاري مزاح بود].
3- پير زنها به بهشت نميروند.
روزي پيامبراكرم(صلياللهعليهوآله)به پيرزني از طايفه اشجع فرمود: اياشجعيه! بدان هرگز پيرزن داخل بهشت نميگردد.
پيرزن از شنيدن اين حرف اندوهگين شد. بلال از راه رسيد و با مشاهده آن صحنه، وضعيت زن را براي پيامبر نقل كرد. حضرت به بلالفرمود: سياه چهرگان هم به بهشت نميروند. بلال نيز مانند پير زن اندوهگين گشت. عباس، عموي پيامبر، بر آنها گذشت و پس از آگاهي از حالشان، ماجرا را براي پيامبر بازگفت. پيامبر فرمود: پيرمردها هم به بهشت گام نمينهند.
آنگاه رسول خدا(صلياللهعليهوآله) هرسه را طلبيد و فرمود: خداوند اينان را بابهترين شكل ظاهري داخل بهشت ميگرداند. سپس فرمود: خداوند آنهارا در قالب جواناني نوراني وارد بهشت ميسازد.
4- او همان نيست كه در چشمانش سفيدي هست؟!
ابن شهرآشوب مينويسد: روزي آن حضرت به زني كه از همسرش سخنميگفت، فرمود: آيا او همان نيست كه در چشمانش سفيدي است؟ زنبلافاصله گفت: نه. آنگاه به خانه رفته، ماجرا را براي شوهرش بازگفت. او كه دريافته بود پيامبر مزاح كرده است. به همسرشگفت: آيا نميبيني سفيدي چشمم از سياهياش زيادتر است؟
5- شوخي و مزاح با اميرمومنان(عليهالسلام)
روزي پيامبر(صلياللهعليهوآله) و علي(عليهالسلام) كنار يكديگر خرما ميخوردند. حضرت هسته خرمايي كه ميخورد، نزد علي(عليهالسلام)ميگذارد. هنگامي كه از تناول خرما دست كشيدند، تمام هستههاي خرما نزد علي(عليهالسلام)جمع شده بود.
پيامبر(صلياللهعليهوآله) به علي(عليهالسلام) فرمود:
«يا علي انك لاكول.»
اي علي! بسيار ميخوري.
علي(عليهالسلام) گفت: «يا رسول الله الاكول من ياكل الرطب و النواه»
اي رسول خدا! بسيار خور كسي است كه خرماها را با هستهاشخورده است.
6- دست گذاردن برچشم برخي ياران
حضرت برخي ياران را از پشتسر بغل ميگرفت و دو دستانش را بر چشمانشان ميگذارد تا آنها را بيازمايد آيا ميتوانند با چشمبسته طرف مقابل را تشخيص دهند؟
*****
پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) با یارانش مزاح میكرد، اجازه میداد یاران باوی مزاح كنند و گاه به شوخی یاران با یكدیگر، گوش میسپرد و تبسم میفرمود. او هرگز شادیهای یارانش را برهم نمیزد مگر وقتی سخن یا عملی خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده میكرد.
آیا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالی برچهره شریف پیامبر و یادیگر رهبران امت در اثر عملكرد خوب برخی از پیروان وعلاقهمندان دلیل سرور و شادمانی اهلبیت(علیهم السلام) نیست؟
در قسمت پیشین شادمانیها و شوخیهای پیامبر را برایتان ارائه كردیم و اكنون در پی این نوشتار ارتباط اطرافیان آن حضرت را با ایشان برایتان بازگو میكنیم:
شوخی یاران با پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)به دیگران اجازه میداد با او مزاح كنند. نعیمان بدری یكی از یاران همیشه شاد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گاه با آن حضرت شوخی میكرد و حضرت را میخنداند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نه تنها موضع منفی نمیگرفت بلكه تبسم میفرمود.
روزی نعیمان به مرد عربی كه عسل میفروخت، رسید. ظرفی عسل گرفت و به خانه عایشه آورد و به او تحویل داد. و مرد عرب را بر در خانه پیامبر نگه داشت و خود رفت. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) چنان اندیشید كه نعیمان عسل را به رسم هدیه آورده است. بدین جهت آن را قبول كرد و به درون خانه رفت. نعیمان بار دیگر از جلوی خانه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) عبوركرده ملاحظه كرد كه مرد عرب هنوز بر در خانه ایستاده است. مدتیبعد، مرد عرب اهل خانه را مخاطب قرار داد و گفت: اگر پولش را نمیدهید، عسل را برگردانید.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از ماجرا با خبر شده، بی درنگ قیمت آن را به مرد عرب پرداخت. آنگاه به نعیمان فرمود: چه چیز تو را واداشت چنینكنی؟
نعیمان گفت: دیدم پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) عسل دوست دارد. فرصت را غنیمت شمرده، چنین كردم.
• شوخی مرد عرب در یكی از حالات سخت
روزی حضرت بسیار اندوهگین و در این هنگام مردی به دیدار ایشان آمده بود.
مرد عرب خواست چیزی بپرسد، اصحاب گفتند: نپرس; چهره پیامبر چنان گرفته است كه ما جرات پرسیدن نداریم.
او گفت: مرا به حال خود واگذارید، سوگند به خدایی كه او را به پیامبری برانگیخت، هرگز رهایش نمیكنم تا خنده برلبانش ظاهرشود. آنگاه به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)گفت: ای رسول خدا، شنیدهایم دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه میآید. پدر و مادرم به فدایت، آیا باید از غذا خودداری كرده، نخورم تا از لاغری بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذای كامل بخورم و چون سیر شدم به خدا ایمان آورم.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آن قدر خندید كه دندانهای مباركش نمایان شد. سپسفرمود: خیر، خداوند تو را به وسیله آنچه دیگر مومنان را بینیاز میكند، بینیاز میسازد.
• شوخی صهیب با پیامبر
روزی حضرت به صهیب بن سنان فرمود: با آنكه از چشم درد رنج میبری، خرما میخوری؟
صهیب گفت: این چشم من درد میكند اما من خرما را با طرف دیگر میخورم.
• شنیدن شوخیهای یاران با یكدیگر
گاه یاران در محضر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) با یكدیگر مزاح میكردند و میخندیدند. پیامبر نیز تبسم میفرمود و جز در موارد خلاف شرع تذكر نمیداد.
سماك بن حرب میگوید: به جابر بن سمره گفتم: آیا با پیامبر نشست و برخاست هم میكردی؟
گفت: آری، بسیار.
برنامه پیامبر پس از نماز صبح این بود كه تا آفتاب نزده، محل نمازش را ترك نمیكرد. در این بین، یاران درباره دوران جاهلیت و برخی از كارهای جاهلانهشان سخن میگفتند و میخندیدند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) صدای آنها را میشنید و تبسم میفرمود.
گروهی از یاران پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از جمله سویبط مهاجری و نعیمان بدری در سفر گاه باهم مزاح میكردند. روزی سویبط به شوخی همسفرانش را گفت: غلامی فروشی دارم، میخرید؟ گفتند: آری.
سویبط گفت: ضمنا بدانید او ادعایی هم دارد و به شما خواهدگفت من آزادم. پس اگر سخنش را گوش كنید، غلامم را از دست میدهیدو ضایع خواهید كرد. پس نعیمان را غلام معرفی كرد. مسافران او را به ده قلایص خریدند و سپس نزد نعیمان آمده، طنابی برگردنشافكندند. نعیمان گفت: این مرد با شما شوخی كرده، من آزادم.
خریداران اظهار داشتند: از پیش با خبر بودیم چنین سخن خواهیگفت.
آنگاه او را كشان كشان با خود میبرند. در این لحظه، دوستان همسفرش كه از این جریان سخت میخندیدند. دنبال خریداران رفته، آزادش كردند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) باشنیدن این ماجرا تا مدتی میخندید.
• توصیه و تشویق به مزاح و شوخی
پیامبر و معصومان (علیهم السلام) علاوه بر این كه خود چهره شادابی داشتند به دیگران نیز سفارش میفرمودند كه هرگز با چهرههای عبوس و گرفته رو به رو نشوید.
یونس شیبانی میگوید: به محضر امام صادق(علیهالسلام)رسیدم. آنحضرت پرسید: مزاح شما با یكدیگر چگونه است؟ جواب دادم كمتر بایكدیگر مزاح میكنیم.
حضرت فرمود: چنین نباشید; زیرا شوخی و مزاح بخشی از حسن خلقاست و شما با این شوخی برادرت را خوشحال میكنی. رسولخدا (صلیاللهعلیهوآله) همواره شوخی میكرد و میخواست مردم را شادمان كند.
شخصی ازمحضر امام موسی بن جعفر(علیهالسلام)پرسید: فدایت گردم، گاه درمیان گروهی هستم كه میگویند و میخندند، چه كنم؟ حضرت فرمود:
اشكالی ندارد به شرطی كه فحش نباشد. سپس فرمود: بیابانگردی به محضر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میآمد و برای آن حضرت هدیه میآورد; ولی چون قصد بازگشت داشت، میگفت: رسولالله! بهای هدیه ما را بدهید كه میخواهم برگردم. پیامبرخدا (صلیاللهعلیهوآله) از شوخی این مرد میخندید و چون غمگین میشد، میفرمود: مرد بیابانی كجاست؟ كاش میآمد!
*****
معصومان(علیهم السلام) وقتی میشنیدند كه شخصی صله رحم كرده، یا مومنی را خوشحال ساخته و یا گروهی از زندگی برادری باز كرده،بسیار خرسند و شادمان میشدند و پیروان خود را از این شادمانی با خبر میساختند تا مردم بدان كار روی آورند. در همین راستا،حضرت فرمود:
« من سر مومنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله »
كسی كه مومنی را شاد كند مراشاد كرده و كسی كه مرا شاد كندخدا را شاد كرده است.
با تشکر از آقای محمد جواد طبسی
منبع:http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ProphetMohammed/2008/3/18/64288.html
چرا سكوت ای مسلمان !!!
« چرا سكوت ای مسلمان ؟ ! »
در جاهلیتی به سر می بریم كه همه چیز وهمه كس بازیچه دست تمسخر و الحاد است؛ سردمداران شرك و نفاق، امروز چون ابوسفیان های دیروز كمر به هجو و حذف اسلام بسته اند. دیری است كه دشمنان قسم خورده اسلام، یاوه سرایانه و دیوانه رفتار برمحمد (ص)؛ پیامبرآب و آیینه، رسول پاكی و آزادگی، گستاخی می كنند.
سران كفر در جاهلیت مدرن بر ساحت قدسی پیامبرِ هدایت و رحمت اهانت و استهزا روا می دارند غافل از اینكه هتاكیشان را عذاب سخت الهی در كمین است كه:
"ولقد استهزیء برسل من قبلک فحاق بالذین سخروا منهم ما کانوا به یستهزون" (انعام/10)
چه باطل اندیش اند اینان كه گمان برده اند خاك بر چهره خورشید می توانند افشاند و با سلاح جهالت به مصاف رو شنایی می توان رفت. لیكن شب به اراده شب پرستان نمی ماند و آفتاب روشنی بخش اسلام از پس ابرهای تیره و ظلمت زای جهالتشان خواهد تابید.
."هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله و لو كره المشركون" (توبه/33).
اینك ای مسلمان! چه جای نشستن؛ كه سكوت تلخ تو در قبال این فتنه برخاسته از آل استكبار، خود گناهی نابخشودنی و كفری آشكار است. اكنون برخیز كه هنگامه غیرت است.
* * *
برآنیم تا با مطرح كردن طرحی با عنوان «چرا سكوت ای مسلمان» از تمام دوستداران و پیروان رسول مهر و رحمت دعوت كنیم تا هر یك، هرگونه كه دوست دارند ارادت خود را به آستان آن خورشید دل افروز عرضه نمایند. فرقی نمی كند كه تو در چه لباس و جایگاهی هستی. فرقی ندارد كه مرد باشی یا زن. مهم این است كه به پا خیزی و هرچه میتوانی در طبَق محبت نهی و به محضر حضرت دوست پیشكش كنی.
دوست داریم شما نیز در جایگاه خود با ارائه و اجرای كارهی مختلف ما را در این رسالت نورانی یاری كنی.
روی سخن ما با تمام موسسات و نهادهای فرهنگی و تمام رسانهها است.
ما با تك تك آنانكه دستی بر قلم دارند حرف میزنیم.
با تو هستیم ای دوستی كه "وبلاگ" شخصی داری.
همه و همه، هرگونه كه میتوانیم در این طرح شركت كنیم.
كمترین چیزی كه میتوانی بكنی این است كه بگویی: ای پیامبر خوب وخوبیها، یا محمد دوستت دارم.
* * *
شاید تو همان كسی باشی كه از این پنجره به زیارت پیامبر دعوت شدهای!
پس دست به كار شو
منبع :http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=64300تبریک در شب میلاد دو نور ایزدی
خورشید مدینه

به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام
زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).
با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار مىآمد و ... بنده شایسته پروردگار.
در سالهاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سالهایى تیرهتر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.
او خورشید مدینه دین و دانش بود.
در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.
او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق اندیشهها تابان شد.
دین به نام او زنده گشت.
درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.
گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.
كتاب فقه، با «الفباى صادقى» نگاشته گشت.
وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مىجوشید، حسودان و عنودان؛ زبان به طعن مىگشودند و تیغ دشمنى بر مىكشیدند و پاى خصومت پیش مىگذاشتند.
ولى... كدام دانشور را مىتوان شناخت و نام برد كه از گنج دانش حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟
و كدام معلم را مىتوان یافت كه به اندازه او، تربیتیافته در مكتب عترت داشته باشد؟
حوزههاى علمیه، نقش شاگردى او را به سر درهاى خویش نوشتهاند.
فقیهان دین مدار، خوشهچین حدیث و حكمت صادقىاند.
آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت خدا حدیث مىشنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت و نشر حقایق دین از زبان او مىپرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشههاى بشرى مىتاباندند و آن معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى» حضرتش، بر فرش كتابها و دفترها فرود مىآوردند.
خوشا به حال آن چهار هزار حكمتآموز محضرش!
آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مىكردند و «قال الصادق» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مىساختند.عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالبهاى مختلف به تحریف چهره آیین محمدى(صلی الله علیه و آله) مىپرداختند.
امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مىتابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مىزدود.
درود بر سلسله نورانى راویان احادیث؛
آنان كه حلقهاى از «تعبد» و «اطاعت» بر گردن داشتند و بر گرد «آل الله»، پروانهوار مىچرخیدند و خوشهچین محضر آن انوار تابناك مىشدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب و زلال، محروم نباشد.
ابان بن تغلبها، هشامها، مؤمن طاقها، جمیل بن دراجها، ابوبصیرها، زرارهها، سماعهها، عمار ساباطىها، جابر بن حیانها، مفضلها، صفوانها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغگسترى مكتب امام صادق(علیه السلام)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.
سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!
باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!
آنان، كام دل را با حلاوت «مكتب عترت» آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم مىآموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مىگرفتند.
امروز، بام و در كشور ما، «صادقیه» است.
اینك، در كشور امام صادق(علیه السلام)، فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، سارى و جارى است.
امروز، هر جا كه شیعهاى است، جعفرى است.
و هر جا كه حوزهاى است، صادقى است! ...
منبع:
ماهنامه كوثر، شماره 40، جواد محدثى .
تبریک در شب میلاد دو نور ایزدی
ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم

امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل میفرماید:
به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی.»
و نیز نقل کردهاند:
آمنه صدایی شنید که میگفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد میشود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد »؛ او را از گزند همه حسودها به خدای یگانه میسپارم .
سپس او را محمد نام بگذار.»
منابع:
• بحارالانوار، ح15، ص258
• سیرةالنبویه، ج1، ص166
• الکامل، ج1، ص294
• بحارالانوار، ج15، ص261
• بحارالانوار، ج15، ص297، ح35
لطفا نقدها منصفانه باشد!!!
پیام نوروزی مقام معظم رهبری مدظله العالی به مناسبت حلول سال 1387
پيام مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال نو
سال 1387سال نوآوری وشکوفایی
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1387، امسال را سال « نوآوری و شکوفایی» نامیدند و تصریح کردند: امسال باید فضای نوآوری، کشور را فرابگیرد و همه مسئولان خود را موظف بدانند با بهره گیری از امکانات مادی و معنوی، کارهای نو و ابتکاری و راههای میان بر را در سایه مدیریت صحیح، تدبیر درست و حکمت در فعالیت کشور وارد کنند تا کام مردم از ثمره این تلاش ها شیرین شود.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به عید سه گانه در طلیعه بهار امسال، میلاد نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و عید نوروز را به آحاد ملت ایران و همه ملتهایی که عید نوروز را گرامی می دارند، تبریک گفتند و با اشاره به چشم اندازها و امیدهای بسیار روشن در سال 1387، افزودند: امسال نظام مقدس جمهوری اسلامی سی سالگی خود را که در راه دفاع از استقلال و عزت ملی و حرکت به سمت اعتلای علمی و عملی گذشت، پشت سر می گذارد که همه این تلاشها در تاریخ ملت ایران برجسته و ماندگار خواهد ماند.
ایشان با اشاره به آغاز فعالیت مجلسی تازه نفس در سال جاری و همچنین فعالیت دولتی خدمتگزار، پرتلاش و خستگی ناپذیر، همکاری و برنامه ریزی این دو قوه را زمینه ساز انجام کارهای بزرگ دانستند و تأکید کردند: ما نمی توانیم آرام و معمولی حرکت کنیم، بلکه باید با تلاشی مضاعف، جدی تر و با نهایت شتاب اما حساب شده، منظم و منضبط به جلو برویم و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بین المللی از تمام ظرفیت ها برای دست یابی به پیشرفتهای بزرگ استفاده کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای، با تأکید بر اینکه برنامه ریزی مدبرانه، شجاعانه و عزت مدارانه در عرصه سیاست خارجی و موفقیت در این عرصه در توفیقات داخل کشور نیز تأثیرگذار است خاطرنشان کردند: علاج ملت ایران در کسب اقتدار است و امروز خوشبختانه مسئولان کشور عزت ملی را کاملاً در نظر دارند و در مقابل زورگویی و زورگیری دشمن ایستاده اند.
ایشان همکاری کامل دولت و ملت و اتکاء به خداوند را زمینه ساز پیشروی در عرصه قدرت یابی ملت ایران و اقتدار روزافزون کشور به ویژه اقتدار معنوی و روحی برشمردند و تصریح کردند: یکی از دو انتظار من در سال 1387، نوآوری در بخشهای مختلف و دستگاههای گوناگون اجتماعی، اقتصادی و خدماتی کشور از جمله در دیپلماسی، حرکت به سمت علم و تحقیق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهای محروم، و در آبادانی کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: انتظار دوم در سال جاری این است که فعالیتهایی که در سالهای گذشته انجام شده و کارهایی که دولت در سالهای اخیر انجام داده، به نتیجه و شکوفایی برسند و کام مردم از نتیجه این فعالیتها و تلاشها شیرین شود بنابراین امسال را سال نوآوری و شکوفایی می نامم.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود، سال 86 را سالی مهم، پرحادثه و عزت آفرین برای ملت ایران دانستند و خاطرنشان کردند: در آغاز سال 86، ماجرای دستگیری ملوانهای متجاوز بیگانه و سپس عفو و آزادی آنان، چهره ای مقتدر و عین حال بردبار و پرگذشت از ملت ایران به جهانیان ارائه کرد و در پایان این سال نیز حضور پرشکوه و با عظمت مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی، بار دیگر چهره پرصلابت و همراه با اقتدار ملت ایران و عزم جدی آنان برای درست اداره کردن کشور را نشان داد.
رهبر انقلاب اسلامی کارهای با ارزش مسئولان اعم از دولت، مجلس و بخشهای گوناگون و همچنین کارهای بزرگ آحاد ملت به ویژه فعالیتهای علمی مجموعه های دانشجویی و کاوشگر را از دیگر نقاط مثبت در سال 86 و زمینه ساز پیشرفت کشور برشمردند و افزودند: در کنار این پیشرفتها، ضایعات، فقدانها و ناکامی هایی هم وجود داشت که آخرین آن حادثه تأسف بار فقدان عزیزان دانشجو در یک سانحه دلخراش بود اما به هر حال زندگی آمیخته از شادیها و غمها، شیرینی ها و تلخی ها است و مهم این است که یک ملت بتواند در میانه این حوادث گوناگون هدف خود را در نظر داشته باشد و به سوی آن هدف گامهای بلند بردارد.
حضرت آیت الله خامنه ای در پایان اظهار امیدواری کردند: ملت سرافراز ایران، سال جدید را با بهره گیری از نوآوریها و شکوفایی ها، به بهترین وجه با عزت، موفقیت، کامیابی، شادابی و با توان بیشتر به پایان برساند.
........ 《 نهج القرآن 》........