وقتي داور به نفع حريف سوت مي زند ...

  « بـي اخـتـيـار، در اخـتـيـار نـبـاشـيـد. »  

            « نـقـد »  يا  « انـتـقاد » ؟!!           

اشار

مدتي است كه خبرگزاري محترم و قرآني ايكنا در قالب يك سلسه مصاحبه با متخصصين به « نقد كتاب درسي قرآن پايه اول ابتدايي » اقدام نموده است. ضمن تشكر از اين خبرگزاري به دليل فراهم آوردن چنين فرصتي، انتظار اين بود كه مصاحبه هاي مندرج كه تعداد آن ها حدود 20 مورد است در موضوع كتاب درسي قرآن اول ابتدايي باشد؛ اما با يك نگاه به عناوين مصاحبه ها از طرح چنين موضوعاتي كاملاً شگفت زده و متعجب مي شويد. عناوين زير تنها گوشه اي از اين شگفتي است :

1- پشت پرده آموزش قرآن به کودکان دبستانی

2- اعضای گروه تألیف تغییر کنند.

3- سیستم آموزش قرآن مدارس ظاهرگرایانه است

4- تلفیق ناموفق سیاست و ایدئولوژی

5- لزوم اشاعه پرسشگری ابراهیمی در مدارس

6- فرمالیسم مذهبی ویرانگر است

7-  مغز متفكري در آموزش نداريم.

به همين منظور و با هدف روشن شدن اذهان عمومي و نيز كارشناسان محترم حوزه فعاليت هاي قرآني كشور نكاتي را به اجمال و به قدر حوصله متذكر مي شويم. اميد كه با اصلاح رويه فعلي بتوان از فرصت ها به نفع توسعه ف فرهنگ قرآني و بويژه آموزش عمومي قرآن بهره مؤثري جست. 

  انتظار اين بود كه اين خبرگزاري، اخلاق قرآني و حرفه اي را مد نظر قرار داده و حداقل پاسخ مؤلفين به بخشي از اين مصاحبه ها را كه بارها براي ايشان ارسال شده، منتشر نمايد.  

مقدمه

پايبندي به اصول و به قول معروف رعايت قواعد بازي در هر حوزه اي از جمله حوزه هاي علمي ضروري است. به ويژه آن كه به عنوان يك مسلمان، رعايت تقوا را در اولويت رفتار و اخلاق و نيز صلاحيت هاي حرفه اي خود قرار دهيم. رعايت اين اصل در حوزه « نقد » نيز كاملاً تعريف شده است. بنابر اين رعايت مراتب و مراحل نقد در حوزه اي مانند حوزه تربيت و يادگيري قرآن نيز از سوي منتقدان به ارتقاء سواد قرآني جامعه كمك شاياني خواهد كرد.

اخيراً سرويس ادب خبرگزاري محترم ايكنا با هدف نقد كتاب درسي آموزش قرآن پايه اول ابتدايي، اقدام به نشر مصاحبه هاي متعددي در همين زمينه كرده است. دفتر تأليف كتب هاي درسي دوره ابتدايي و متوسطه نظري وزارت آموزش و پرورش خود را موظف مي داند تا به شبهات و سؤال هاي مطرح شده پاسخ دهد. اولين نكته درباره شيوه ورود اين خبرگزاري به موضوع نقد است. نقد داراي تعريف و مراحل مشخصي است كه اگر مورد توجه قرار نگيرد، مي تواند صرفاً يك انتقاد در نظر گرفته شود. طبيعتاً نحوه تعامل در هر يك از اين دو موضوع با يكديگر متفاوت است.

واژه نقد در لغت نامه مرحوم دهخدا به معنی بهین گزیني است و در فرهنگ دكتر معين به معني تشخیص معایب و محاسن يك اثر . لذا از دیر باز این کلمه در مورد شناخت محاسن و معایب کلام به کار رفته است.

انتقاد عبارت است از اِعمال قضاوت منفی در مورد يك شخص يا يك چيز. هدف از انتقاد، کشف مفروضات مستتر و بر ملا کردن بطلان دعاوی حجیت آن مفروضات است. به زبان ساده، پیدا کردن غلط ها و اشتباه ها براي شكست دادن حريف.

نقد دیدن نیمه خالی و پر لیوان است و مبتنی بر معیارهای جمعی و عقل است و کمتر دچار اشکال می شود. نقد دیدن نقاط قوت و ضعف به طور همزمان است. نقد یک طرفه نیست و می خواهد مشکلی را حل کند. اما انتقاد معطوف به جنبه های منفی و معایب پدیده هاست. در انتقاد اغراض شخصی وارد می شود. انتقاد پیامی است معطوف به ارائه جنبه‌های منفی و معایب پدیده‌ها، رویدادها، موضوعات، اندیشه‌ها، دستاوردها، اعمال و به طور خلاصه تمامی مسائل اجتماعی و انسانی. در واقع مطلب انتقادی مطلبی است که خصیصه اصلی آن جهت‌گیری منفی و واضح نسبت به یک عمل، اندیشه و رویداد باشد. ( پژوهشگاه صدا و سيما )

از آن جا كه انسان موجودی پرسش گر و اندیشه ورز است، همواره با بهره مندي از همین ویژگی، موجب خلق شمار انبوهی از آثار فکری و فرهنگی در طول تاریخ شده است. بی شک آنچه که موجب تداوم جریان خلاقیت و آفرینش فکری، هنری و فنی مدام و مستتر شده، روحیه نقادی است. روحیه ای که بدون تردید معطوف به بهبود امور است. نقد مثبت و منصفانه موجب پویایی جامعه بشری و موتور حرکت جوامع است و اساساً به خاطر همین خصلت بشری است که ما در بررسی پدیده های انسانی و اجتماعی از تاریخ کمک می گیریم. نقد صحيح تاریخ سیر حرکت جوامع و تغییر تحول آنها را به نشان مي دهد و خاستگاه وضعيت موجودي را كه در آن سر می کنیم، به ما باز می نمایاند .همه ما پذيرفته ايم كه نقد موجب شکوفایی جامعه است. هر کس ما را نقد کند بزرگترین خدمت را به ما نموده و هر کس که از بیان نواقص و معایب ما خودداری کند و یا آنها را لاپوشانی كرده و بدتر از آن، اگر تملق گویی نماید، خیانت بزرگی نموده است.

تذكر يك نكته مهم است كه برخی گمان می كنند که نقد، قضاوتی منفی است؛ اما واقعیت این است که نقد به معنای وارسی و کنکاش در ویژگی ها و خواص چیزی می باشد که در این صورت هم ابعاد و سویه های مثبت و مفید و هم جنبه های منفی بیان می شود. نکته دیگر آن كه برخی نقد را به دو دسته نقد سازنده و نقد مخرب تقسیم می کنند. به نظر مي رسد اگر چیزی از جنس نقد باشد، لاجرم باید سازنده باشد. لذا آن چيزي که صرفاً مخرب است، دیگر نقد نیست؛ بلکه می توان امر دیگری مانند دروغ، بهتان، تهمت، ناسزا و ... باشد .

بر نقد ( صحيح و سازنده ) اصولي مترتب است. مانند  اين كه نقد بايد :

1- معطوف به بهبود امور باشد .

2- از سر خیر خواهی باشد .

3- توأم با ارائه اصلاحات پیشنهادی و یا راه حل باشد .

4- توأم با ذکر آثار و جنبه های مفید در کنار جنبه های منفی باشد .

5- منتقد خود و نقد خود را نیز نقد و ارزیابی نماید .

6- همراه با استدلال و سند و مدرک باشد .

7- متحجرانه و انعطاف ناپذیر نباشد .

8- واضح و روشن باشد. مبهم، مغلق و پیچیده نباشد به طوری که نیاز به مفسر داشته باشد.

9- احساسی و ایدئولوژیکی نباشد. به این معنا که پیش فرض آن بر نادرست بودن امر مورد نقد قرار نگیرد..

10- آزمون پذیر و عمومی باشد. به طوری که دیگران هم بتوانند با استفاده از همان روش و ابزار به همان نتایج مطرح در انتقاد دست یابند. به عبارت دیگر مهمل و بی معنی نباشد .

منتقد كيست ؟

آیا هر کسی می تواند هر چیزی را نقد کند ؟ آیا می توان کتابی را كه در زمینه خاص و با اهداف خاص نوشته شده است را بر اساس اظهار نظرهاي شخصي و سليقه اي و احساسي نقد كنيم ؟ بی شک پاسخ این سؤال منفی است. واضح است که منتقد باید خود در زمینه ای که نقد می کند دارای تخصص و تجربه و دانش در خوری باشد که اهل آن رشته او را به عنوان يك داور و ارزیاب بپذیرند و داوری و رای زنی او را در اين حوزه خاص، قبول کنند. اين كه يك قاري و حافظ محترم قرآن در حوزه برنامه درسي قرآن پايه اول ابتدايي ( صرف اين كه موضوع قرآن است) اظهار نظر كند تا چه حد صحيح و سازنده و مفيد است جاي بحث جدي است. مانند آن كه چون همه ما فارسي بلد هستيم، پس مي توانيم كتاب درسي فارسي اول ابتدايي را نقد و بررسي كنيم.

شيوه نقد صحيح

مشخص كردن نوع نقد باعث مي شود سير منطقي و علمي بررسي موضوع از منظر مشخص طي شود. از اين جهت بايد مشخص شود كه منتقد از چه منظري به موضوع نگريسته است. نقد تاریخی، نقد علمي، نقد اجتماعي، نقد اخلاقي، نقد روان شناسانه، نقد تطبيقي و ... . نقد و بررسي يك كتاب درسي ( مانند كتاب آموزش قرآن پايه اول دبستان ) از حيت نوع نقد، اَشكال و انواع مختلفي مي تواند داشته باشد.

از مباني روشي نقد در هر يك از انواع آن مي توان به مراحل زير اشاره كرد :

1- معرفي صحيح و دقيق اثر ( توسط مؤلف يا يك كارشناس و متخصص موضوعي )

2-  ارائه نقد ( نقدها ) با مشخص كردن چارچوب دقيق آن ( مانند موضوع و نوع نقد )

3- ارائه فرصت لازم براي پاسخگويي و دفاع از اثر ( توسط مؤلف يا كارشناس )

4- برگزاري جلسه مناظره ( در صورت لزوم )

5-  نتيجه گيري و ارائه پيشنهادها

سؤال هاي اصلي در نقد

طبيعتاً در مقدمه نقد محتوا ( كتاب درسي ) بايد به اين سؤال هايي از اين دست پاسخ داده شود : این کتاب چیست؟ این کتاب برای چیست؟ ( چه اهدافی را دنبال می کند؟ ) این کتاب برای کیست؟ در شرایطی تالیف شده است؟ ( اسناد بالادستي ) این کتاب چقدر با حقایق معتبر و متقن علمی منطبق است؟ در کتاب تا چه حد اصول نگارش و قواعد زبانی رعایت شده است ؟ این کتاب چه اثراتی بر جای گذاشته است ؟ تا چه میزان از کتاب موفق بوده است ؟ ( طبق اسناد معتبر ) آیا این کتاب از ویژگی های بدیع و تازه برخوردار است؟ مطالب و محتوای کتاب تا چه حد با هم سازگاری داد؟ عناوین و تیترهای کتاب با مطالب مربوط به آنها چدر منطبق است ؟ کتاب چقدر به حل مسائل زندگی روزمره کمک می کند ؟ در کتاب چقدر از معیار های زیبایی شناختی پیروی شده است ؟ کتاب با اصول و معیار های اخلاقی تا چه حد انطباق دارد ؟ آیا نکات غیر اخلاقی در کتاب وجود دارد؟

اين كه يك خبرگزاري چگونه مي تواند از يك كتاب تصور صحيح براي مخاطبانش ترسيم مي كند در پرتو ارائه اطلاعات دقيق و بي طرفانه امكان پذير خواهد بود. و نيز با توجه تنوع موضوعاتي كه در نقد محتوا آن هم در حوزه كتاب هاي درسي وجود دارد اين سؤال مهم است كه در نقد عناصر برنامه درسی چه چیزی را مي خواهيم نقد کنیم :

اهداف کتاب ؟ متن و محتواي کتاب؟ روش هاي تربيت و يادگيري ؟ فعالیت ها و تمرین های کتاب؟ اشکال، تصاویر و نمودارهای کتاب؟ شيوه ارزش يابي ؟ و ...

به عنوان مثال :

مي خواهيم با توجه به چه معیارها و شاخص هایی کتب درسی، اهداف را نقد کنیم ؟ بايد ببينيم كه :

- آيا انتخاب اهداف مناسب به لحاظ نیاز دانش آموزان هست يا خير ؟

- آيا انتخاب اهداف مناسب به لحاظ ضرورت های زندگی اجتماعی، دانش افرایی، مهارت آموزی و ایجاد نگرش ها و گرایش های مناسب در زمینه تحصیل و کسب موفقیت ها هست يا خير ؟

- آيا انتخاب اهداف مناسب با توجه به یافته های جدید علمی هست يا خير ؟

هم چنين در بررسي اهداف يك برنامه درسي در يك پايه تحصيلي و يك كتاب درسي، ابتدا بايد به هماهنگی بین اهداف کتاب با محورهاي زير توجه شود:

1- هماهنگي اهداف کلی و جزئی

2- هماهنگي اهداف و محتوای کتاب

3- توازن بین اهداف شناختی، عاطفی و مهارتی

4- رعایت استانداردهای نگارشی

5- تنوع و جذابیت اهداف و محتوای کتاب

قطعاً موفقيت يك برنامه درسي تا حدود زيادي به ميزان علاقه دانش آموزان با محتواي آموزشي دارد. بررسي اين كه كتاب درسي قرآن پايه اول ابتدايي تا چه حد به كانون رغبت دنش آموزان توجه كرده، بايد طبق پژوهش هاي ميداني استاندار مشخص شود. بديهي است تعميم نظر چند نفر در جامعه يك ميليون و دويست هزار نفري دانش آموزان پايه اول ابتدايي - در هر سال تحصيلي - نمي تواند مشت نمونه خروار محسوب شود.

بي اختيار، در اختيار نباشيم.

با توجه به آن چه بيان شد انتظار اين است كه ورود خبرگزاري محترم ايكنا به اين موضوع كه قرار است مصاحبه هاي متعددي به عمل آورد، در چارچوب نقد علمي و منطقي ارائه گردد و نه به صورت پراكنده و اغلب مخدوش. اين كه در يك مصاحبه، يك شخص محترم به نام كارشناس و يا مدير اجرايي، ادعاهايي را عليه كتاب درسي مطرح كند و براي آن هيچ دليل منطقي و پژوهش علمي ارائه نكند؛ چه نقش اصلاح كننده اي مي تواند داشته باشد ؟

مسلماً بي طرفي و خيرخواهي يك خبرگزاري از اركان اصلي و غير قابل انكار است. بر همين معيار بايد مراقب باشد تا نقد و سؤال به تشويش اذهان عمومي ميليون ها معلم، دانش آموز و خانواده نيانجامد. آن هم درباره درس مهم و اعتقادي چون آموزش قرآن و آن هم در شرايط حساس فعلي. از اين منظر مي توان به تيترهاي اصلي مطاحبه هاي اين خبرگزاري كه در ابتداي اين نوشته آمده بود، نگاهي دوباره انداخت.

همان طور كه مي بينيد حتي يك نقطه مثبت و اميد بخش در تيترها ديده نمي شود. در متن مصاحبه ها نيز سؤال ها عموماً جهت گيري منفي دارند به نحوي كه مصاحبه گر اصرار بر تحميل نظر خود و وادار كردن مصاحبه شونده به بيان نظرات عليه كتاب درسي قرآن دارد.

از سوي ديگر مطالب نقدگونه برخي از عزيزان، داراي ايرادات اساسي است كه حاكي از عدم تخصص ايشان در ورود به موضوع آموزش قرآن آن در پايه اول ابتدايي است. اين كه فرموده اند شروع آموزش قرآن از پايه اول دبستان غلط است و بايد از پايه سوم دبستان شروع شود. سخن حكيمانه اي نيست. زيرا :

اولاً - امروز آموزش قرآن حتي قبل از دبستان در كشورهاي اسلامي به رسميت شناخته شده و مدارس و مراكز  بسياري در اين زمينه تلاش هاي موفقيت آميز فراواني را ارائه كرده اند. تجارب و پژوهش هاي داخلي هم نشان از امكان پذير بودن چنين هدفي در ايران است. و اگر اين هدف در دوره پيش از دبستان رسمي نشده، صرفاً به دليل آماده نبودن زيرساخت هاي لازم مانند مراكز و امكانات است؛ كه اميدواريم در آينده نزديك چنين زمينه اي فراهم شود.

ثانياً - قرآن در پايه اول ابتدايي آموزش داده مي شود. زيرا :

1- اين يك امر قانوني و مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش است.

2- اين تصميم مباني محكم علمي و نيز اعتقادي دارد. مانند : فرمايش اميرالمومنين علي عليه السلام در نامه ۳۱ به امام حسن مجتبي عليه السلام است که آموزش قرآن را بر ساير مطالب مقدم مي شمارد.

3- اين تغيير و تحول مربوط به سال ۱۳۷۶ و پيرو دستور رهبر معظم انقلاب در توجه ويژه به آموزش قرآن در وزارت آموزش و پرورش ( پيام هشت ماده اي معظم له ) است.

4- پژوهش هاي رسمي تأييد شده امكان و ضرورت آموزش قرآن در پايه اول را ثابت مي كند.

5- بررسي ميداني حاكي از نظر مثبت اغلب معلمان عزيز پايه اول دبستان در ارتباط مؤثر دو درس فارسي و قرآن با يكديگر است.

هم چنين برخي از عزيزان فرموده اند با سيستم نمره در درس قرآن آن هم در كلاس اول ابتدايي مخالف هستيد. اين ايراد وارد نيست. زيرا دقيقاً بيست سال است كه سيستم نمره در درس قرآن پايه اول و دوم ابتدايي و بيش از ده سال است كه نمره در كل دوره ابتدايي ( اول تا ششم دبستان ) جود ندارد. روش جديد، شيوه ارزش يابي كيفي - توصيفي است.

در اين جا پيشنهاد مي شود خبرگزاري محترم و مصاحبه شوندگان گرامي قبل از اظهار نظر، به مقدمه كتاب هاي درسي، كتاب هاي راهنماي تدريس معلم و سايت گروه درسي مراجعه فرمايند؛ كارشناسان و مؤلفان كتاب هاي درسي اين دفتر نيز همواره در خدمت ايشان خواهند بود و اطلاعات لازم را در اختيار قرار خواهند داد. لذا در درج اظهار نظرها از شتابزدگي اجتناب شده و در ورود به اين حوزه علمي، مداقه بيشتري صورت گيرد.

به عنوان مثال استدلال و نتيجه گيري در اين مطلب كه سيستم آموزش قرآن کشور خروجي مطلوبي ندارد. پس اعضاي گروه تأليف بايد تغيير کنند. جاي تأمل بسيار دارد. زيرا اين سخن، مانند آن است كه بگوييد نظام جمهوري اسلامي در تحقق قانون اساسي كشور، خروجي موفق و مطلوبي ندارد. پس بايد تغيير كند. همان قدر كه از اين جمله، برخورد خيرخواهانه برداشت نمي شود، اين نوع اظهار نظر هم چنين شائبه هاي مختلفي را به دنبال دارد. انتظار اين است كه در كنار فعاليت هاي قرآني، قرآني فعاليت كنيم و حق قضاوت را به خوانندگان محترم و نيز متوليان امر واگذار كنيم.

همان طور كه گفته شد از لوازم نقد صحيح ارائه پيوست پژوهشي در اداعاهاي ارائه شده است. در يك پژوهش علمي عوامل و متغيرهاي گوناگون آشكار و پنهاني وجود دارد كه در مقياس كشوري مانند ايران بايد به آن ها توجه جدي شود. زيرا هر يك از آن ها در موفقيت يا عدم موفقيت يك برنامه درسي و آموزشي از مرحله برنامه ريزي تا اجرا و ارزش يابي كاملاً مؤثر هستند. طبيعتاً با چنين ساده انگاري هايي نمي شود به سادگي نسخه چيزي يا كسي را پيچيد.

انتظار ديگر آن است كه خبرگزاري محترم ايكنا بي اختيار، در اختيار نباشد. به اين معني كه درست نيست برخي از مصاحبه شوندگان محترم از آشنايي و نفوذ خود در آن خبرگزاري براي تحميل برخي از تيترها و مطالب تا اين اندازه بسيط اليد باشند؛ بويژه كه مطالب و ادله ارائه شده به هيچ عنوان ناظر بر تيتر مذكور نباشد. از خبرگزاري ايكنا انتظار مي رود با ايجاد اميد و تقويت نشاط قرآني زمينه پيشرفت قرآن در آموزش و پرورش، را فراهم كند.

سخن پاياني

ضمن سپاس از آن خبرگزاري محترم در پرداختن به موضوع آموزش قرآن پايه اول ابتدايي و با توجه طرح برخي شبهات و سؤال ها در جامعه، بدينوسيله دفتر تأليف كتب هاي درسي دوره ابتدايي و متوسطه نظري آمادگي خود را براي معرفي برنامه درسي قرآن پايه اول ابتدايي و نيز پاسخ به شبهات و سؤال هاي طرح شده، در قالب متن و فيلم و نيز ارائه فايل كتاب هاي درسي و راهنماي تدريس معلم، رسانه هاي ديداري و شنيداري از طريق آن خبرگزاري قرآني اعلام مي دارد.

اگر موضوع نقد و بررسي برنامه درسي قرآن در هريك از پايه هاي تحصيلي، در قالب يك برنامه دقيق و حساب شده صورت پذيرد، قطعاً اثربخش تر، سازنده تر و نيز منصفانه تر خواهد بود.

دل نوشته های یک انقلابی

اشاره

چند سالي است در قول و فعل، از عده اي معدود، اما صاحب قدرت، زمزه هايي يه گوش مي رسد؛ 

هر چه سكوت مي كنم، صدا بلندتر مي شود؛ و جرأت عمل بيش تر ...

ناگزير به اشارت، فعلاً در قالب شعري، نصيحت گر اين در خواب ماندگانم.

تا فردا،  ...

          « جمع اباطيل »       

چرا بر سر آنيد

که قرآن خدا را

ز ساعات مدارس

به مسجد بکشانيد؟!!!

 

از اين درس چه ديديد؟

كه اين شيوه گزيديد؟!!!

شما از چه به اين حرف رسيديد؟

كه پيوسته پي نيت باطل بدويديد؟!!!

 

چرا بر سر آنيد:

كه « اين درس هدف نيست؟!!

و این درس شرف نیست؟!! »

شما را ز چه رو شرم و ادب نيست؟!

و اين حرف شما هيچ عجب نيست.

 

شما آيه نخوانديد،

كه اين نكته بدانيد:

كه آن نور خدا را،

به فوتي نتوانيد

كه آن شعله نشانيد.

 

من از ابلهی و رنج شما

دل نگرانم،

من از گفتن این حرف گران

سخت به جانم

 

هر چند که دانم خرک خویش به منزل برسانيد؛

ولی نیک بدانيد

به وَ اللَه نتوانيد

چنین حکم برانيد.

بكوشيد

در این جهل مرکب، ابد الدهر نمانيد.

 

عجب رسم عجیبی است!!

عجب فکر غریبی است!!

عجب فعل پلیدی است!!

عجب ذهن بعيدي است!!

که با نام تجدد

کَني ریشه دین را

و با نام تعهد

فلان اجنبیغرب نشين را

مُقدم كني امروز به قرآن

به اين كشور ايران

بر اين مهد دليران

بر اين خاك،

كه گلگون شده از خون شهيدان

 

تو با جمع اباطیل

كه فكر همگي بسته و تعطيل

به صد خدعه و نیرنگ

پي نقشه اي از تفرقه و جنگ

 

ولي نيك بدانيد

كه هرگز نتوانيد

و خسران پی خسران

در این دخل مقدر

در این خلسه بمانيد.

 

بدانيدچنين فکر مخرّب

بِبَرَد عزت دین را

و تضعيف كند در دل يك عده، يقين را

و نابود كند رفتن دين، اهل زمين را

وگر نيت تان نيت خير است، بكوشيد:

« كه در جهل مركب ابد الدهر نمانيد. »

هدف وسيله را توجيه نمي كند.

       سخني با جامعه قرآني كشور      

                    آيا « حامـلان الـقرآن » همان « حـافـظان قرآن » هستند ؟!!!            

اشاره

گاهي به نام اسلام و قرآن، افكار و اعمالي را در جامعه شاهد هستيم كه نه تنها مورد تأييد قرآن كريم و سنت نبوي و علوي و حتي زيبنده جامعه قرآني و نظام اسلامي نيست؛ بلكه مصداق ترويج مباني تفكر ليبراليسم است. اين كه ما آزاد باشيم تا از هر وسيله اي براي ترويج دين و قرآن و معارف اسلامي استفاده كنيم، روح اصلي مكتب ليبراليسم است. گاهي مرز بين مكاتب تربيتي با مكتب نجات بخش قرآن و اسلام عزيز چنان ظريف و باريك مي شود كه تشخيص سره از ناسره دشوار مي گردد. در چنين شرايطي ورود صاحبان انديشه ( كارشناسان و متخصصان ) لازم و بلكه واجب است؛ تا از گمراهي عده اي كثير از طالبان حقيقت جلوگيري كنند.

نمونه هاي آن را در خبري كه همراه با پوستر آن در خبرگزاري قرآني ايكنا در تاريخ 13 تيرماه با عنوان « ستاد طرح ملي حفظ قرآن اين روزها چه مي كند؟ » مي توان ملاحظه كرد. در پوستر اين « طرح ملی » روايتي از پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله منتشر شده بود كه ترجمه آن باعث تعجب و نيز تأثر عميق گرديد. زيرا ترجمه در راستاي نيّتي بود كه اتفاقاً مغاير با متن حديث شريف است.

حديث شريف اين بود :

« لا يَنـبَـغي لِـحامِـلِ الـقُرآنِ اَن يَـظِـنَّ اِنَّ اَحَـدًا اُعـطي اَفـضَلَ مِمّا اُعـطيَ

لِـاَنَّـه لَـو مَـلِـكَ الـدُّنـيا بِـاَسـرِها لَـكانَ الـقِرآنُ اَفـضَـلَ مِـمّا مَـلَـكَه »

ترجمه اي كه ذيل روايت آمده اين است :

براي حافظ قرآن سزاوار نيست گمان كند چيزي بهتر از آنچه به او داده شده ( حفظ قرآن ) به ديگري داده شده است؛ زيرا اگر او مالك تمام دنيا مي‌شد قرآن از آنچه او صاحبش شده بود برتر مي‌بود.

مستدرك الوسايل، ج 4، ص 237

همان طور كه مي بينيد در ترجمه واژه « حامل قرآن » دوباره به « حافظ قرآن » ترجمه شده است. متأسفانه چنين رويه اي را در ترجمه آيات و روايات در سايت ها و سخنراني ها و مصاحبه ها به كررات شاهد هستيم. آن هم از سوي كساني كه در خط مقدم مبارزه با تهاجم فرهنگي و حفظ دستاوردهاي نظام هستندو در اين مسير با دريافت اعتبارات قرآني دولتي با برگزاري طرح 1452 و راه اندازي سامانه طرح ملي حفظ قرآن، سعي در تأسيس بنيايي مستحكم در حوزه ترويج معارف ديني و قرآني دارند. اما بايد گفت برخورد عوامانه و ظاهرگرايانه با كلام ناب و ژرف قرآن و عترت عليهم السلام از موارد « مصادره به مطلوب » و از مصداق  « مغالطه منطقي » و تنزل مقام شامخ اين گوهرهاي ناب و نجات بخش است. و باز با نهايت تاسف در روزگار انفجار اطلاعات، اين گونه برداشت هاي نابخردانه باعث ترويج چنين تفكراتي در جامعه مسلمين مي شود. ( به عنوان نمونه بررسي همين موضوع يعني « حاملان قرآن » در فضاي مجازي به روشني گواه اين مدعاست. )

 « حاملان قرآن » چه کسانی هستند؟

حاملان قرآن بنابر روایات شريف کسانی هستند که به قرآن و نزول آن از جانب خدای متعال بر قلب نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ایمان دارند و معانی آن را می فهمند و به احکام آن عمل می نمایند و به آداب آن مودب هستند.1

درباره تلاوت قرآن و عظمت مقام آن، در جوامع روايي ما كتابي است كه مشتمل بر چندين باب است. مرحوم كليني (رضوان‏ الله عليه ) نيز در كتاب ارزشمند «كافي» بخشي دارند، به نام « فضل القرآن » 2 و بابي است به نام « فضل حامل القرآن » 3

علامه جوادی آملی حفظه الله در کتاب « حکمت عبادات » می نویسد : « از بعضي روايات آن استفاده مي‏ شود انساني كه حامل قرآن باشد با فرشتگان محشور خواهد بود. نه چون يهوديان كه توارت بر آنان تحميل شد امّا توارت را حمل نكردند.

قرآن كريم درباره قوم يهود مي‏ فرمايد : « مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلوا التورة، ثم لم يحملوها، كَمَثَلِ الحمار يحمل أسفاراً » 4 « خطر يهود زدگي» را در چند جاي اين سوره مي‏ بينيم، كه مبادا يهوديت در بين مسلمين رواج پيدا كند. فرمود: شما با قرآن كاري نكنيد، كه يهوديها با توراتشان كردند، تورات را بر آنان تحميل كرديم، ولي حمل نكردند؛ به آنان داديم ولي نگرفتند.

فضل و برتري از آنِ كسي است كه قرآن را حمل مي كند. يعني معاني آن را بفهمد و احكامش را عمل، و به آدابش مؤدب باشد؛ آنگاه به حكمتش پي ببرد. كسي كه با قرآن چنين رفتار كند، حامل قرآن است. »5

« حُـمِّـلُـوا الـتَّـوراه » چه كساني هستند؟

همان طور كه گفته شد قرآن كريم در آیه 5 سوره جمعه در باره قوم یهود می فرماید :

« مَـثَـلُ الّـذیـنَ حُمِّـلوا الـتّوراهَ، ثُمَّ لَم یَحـمِلو ها،

مثل کسانی که تورات را آمو ختند و مکلف به عمل به آن شدند، ولی به آن عمل نکردند،

کَـمَـثَـلِ الـحـمار، یَحـمـل اَسـفارًا »

مثل الاغی است که بر پشتش کتاب هائی حمل می کند.

با توجه به معنای این آیه و روایاتی که در مورد حاملان قرآن وارد شده است؛ می توان نتیجه گرفت که حامل قرآن کسی است که با قرآن مأنوس است و از محتوای آيات آن آگاهی دارد و پیام ها و احكام و معارف نورانی آن را به خوبی در یافته و به اندازه توان و ظرفیت خود به دستورات آن عمل كرده و وجودش ظرف حقایق و معارف قرآنی شده است؛ به گونه ای که گویا قرآن مجسم شده است؛ چنين فردي قرآن را با خود حمل می کنند.

در روایتی حاملین قرآن پیشوایان و سرپرستان اهل بهشت و در روایت دیگری اشراف و بزرگان امت شمرده شده اند و در حدیث دیگری به عنوان آموزگاران کلام خداوند که لباسی از نور خدا پو شیده اند، معرفی شده اند.

مجموع این اوصاف و ویژگی ها دلالت دارد که حامل قرآن، اهل فهم قرآن و عمل به محتوا و برنامه های آن است نه این که تنها حافظ قرآن باشد، هر چند اهل عمل به آن نباشد

« حاملان قرآن » در آيينه روايات

در مقام قضاوت اين كه آيا اين ترجمه از « حامل قرآن » به معني « حافظ قرآن » صحيح است را به خوانند عزيز و فهيم وا مي گذاريم. و تنها با آوردن روايات شريف در باره اين موضوع زمينه را براي تفكر و انديشه فراهم مي كنيم. ( قضاوت با شما )

1-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« اَشرافُ امتی حملة القرآن وَ اصحاب اللیل»

بزرگواران امت من حاملان (همراهان)قرآن و شب زنده‌داران هستند.

البحار، ج 92، ص 177، ر 2

2-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« حَمَلَة القرآن، عرفاء اهل الجنة »

حاملان ( همراهان ) قرآن عارفان اهل بهشت هستند.

مجمع البيان، ج 7، ص 161

3-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« حملة القرآن : المخصوصون برحمة الله، الملبوسون نور الله،

المعلمون کلام الله، المقربون من الله،

حاملان قرآن : مخصوصند به رحمت و بخشش خدا و پوشیده به نور خدا،

معلم کلام خدا، و مقربان نزد خدا هستند،

مَن والاهم فقد والی الله ؛ و من عاداهم فقد عادی الله »

هر کس آنها را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هر که با آنها دشمن باشد، با خدا دشمن است.

البحار، ج 92، ص 181، ر 15

4-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« اِن اکرم العباد الی الله بعد الانبیاء العلماء، ثم حملة القرآن؛

همانا بهترین مردم در نزد پروردگار بعد از پیامبران و علماء حاملان قرآن هستند،

یخرجون من الدنیا کما یخرج الانبیاء

خارج می‌شوند از دنیا همان طوری که انبیاء خارج می‌شوند

و یحشرون من قبورهم مع الانبیاء

و برانگیخته می‌شوند از قبور همانند انبیاء

و یَمرون علی الصراط مع الانبیاء

و می‌گذرند از صراط با انبیاء

و یاخذون ثواب الانبیاء

و می‌گیرند ثواب و پاداش انبیاء را

فطوبی لطالب العلم و حامل القرآن »

پس چه خوب پاداشی است برای طالب علم و حامل قرآن.

المستدرک، ج 4، ص 244، ر 4604

5-  امير المؤمنين امام علی علیه السّلام  :

« حَمَلَةُ القُرآن فی الدنیا عرفاء اهل الجنة یوم القیامة »؛

حاملان (همراهان) قرآن در دنیا، عرفاء بهشت هستند در روز قیامت.

الوسایل، ج 6، ص 169، ر 7650

6-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« یا حامل القرآن ! تواضع به یرفعک الله و لا تعزز به فیذلک الله

ای حامل قرآن تواضع کن به این قرآن خدا تو را بالا می‌برد، معزور نشو خدا تو را ذلیل می‌کند

یا حامل القرآن ! تزین به الله یزنیک الله به

ای حامل قرآن زینت بده و افتخار کن برای خدا تا خدا به تو افتخار کند

و لا تزین به للناس فیشینک الله به »

و زینت نده افتخار نکن برای مردم پس خدا تو را خوار می‌کند به وسیله این قرآن.

الوسایل، ج 6، ص 181، ر 7676

7-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« یوضع یوم القیامة منابر من نور و عند کل منبر نجیب من نُجُب الجنة

روز قیامت برپا می‌شود؛ منبرهایی از نور که نزد هر منبر بزرگی از بزرگان بهشت هست،

ثم ینادی منادٍ من قِبَل رب العزه :

پس ندا می‌دهد منادی از طرف خداوند :

این حملة کتاب الله ؟ اجلسوا علی هذه المنابر

کجایند حاملین کتاب خدا ؟ بنشینید بر این منبرها،

فلا خوف علیکم و لا انتم تحزنون حتی یفرغ الله من حساب الخلائق

پس ترسی بر شما نیست و شما محزون نباشید تا خدا از حساب خلایق فارغ شود،

ثم ارکبوا علی هذه النجب و اذهبوا الی الجنة»؛

پس سوار می‌شوید و با این بزرگواران و می‌روید به سوی بهشت.

مستدرک، ج 1، ص 290

8-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« یا اباذر ! من اجلال الله              ای اباذر ! از بزرگواری خداوند

اکرام ذی الشیبة المسلم            اکرام فرمانده سپاه مسلمان،

و اکرام حملة القرآن العاملین به  اکرام حامل قرآن که عامل به آن باشد

و اکرام السلطان المقسط»؛       و اکرام سلطان عادل است.

راجع مستدرک الوسایل، ج 1، ص 290

9-  پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

« حامل القرآن، حامل رایة الاسلام      حامل قرآن، پرچمدار اسلام است

و من اکرمه، فقد اکرم الله                   کسی که به او احترام بگذارد، خدا را گرامی داشته است

و من اهانه، علیه لعنة الله »               و کسی که به او اهانت کند لعنت خدا بر او باد.

کنز العمال، ج 1، ص 515، ر 2294

نتيجه گيري

از آن چه گفته شد مي توان نتيجه گرفت :

1- اطلاق « حافظ » قرآن به عنوان ترجمه « حامل قرآن » چندان صحيح نيست. و اصرار بر اين معنا، موضوع را به « مغالطه » و « سقسطه » سوق مي دهد. پس نبايد در اين زمينه احساسي عمل كرد و از مبالغه و يا مصادره به مطلوب پرهيز كرد.

2- بر صاحبان انديشه و متخصصان امر لازم و ضروري است اين گونه مسائل را رصد كرده و پاسخ هاي مناسب را ارائه كنند تا از كژ تابي فكري در جامعه اسلامي جلوگيري شود.

3-   اصحاب رسانه به ويژه در حوزه فعاليت هاي قرآني و فرهنگي ضمن اطلاع از اين نوع موضوعات و دقت در اشاعه صحيح مطالب، در انعكاس مناسب نقد و نظرها مساعدت و مبادرت ورزند. يقيناً چنين ديدگاه هايي در رشد كيفي فرهنگ قرآني و ديني جامعه مؤثر خواهد بود.

4- کسی که حفظ و قرائت قرآن را فرا گیرد تا فقط در محافل قرآني بخواند و يا در خطابه‌ها یا نگارش کتاب ها از آن بهره گیرد، معلوم می‌شود قرآن را برای تدبّر در آن و عمل به آن نخواسته است و این دانش تجاری، حرفه‌ای بیش نیست و چنین علمی در اواخر عمر آدمی نیز به فراموشی سپرده می‌شود. گر چه این فراگیری نیز ثواب آشنایی با ظاهر قرآن را دارد؛ اما آن که قرآن را برای تدبّر و عمل فرا گیرد جایگاه دیگری دارد.

5- نگاه فاخر و انديشه ورز مكتب تشيع از دير باز با نگاهي عميق و عقلاني و مبتني بر مكتب تربيت و هدايت انسان، به تعالي و سعادت او مي انديشد. روشن شدن اين مكتب نيازمند بيان « قول سديد » است و نه ترويج افكار و مطالب مضطرب و مخدوش.

6- آن چه از سنت نبوي و سيره علوي استباط مي شود آن است كه ما بايد افكار و طرح و برنامه هايمان را به قرآن عرضه كنيم و نه آن كه از آن ها به نفع منافع خود بهره بگيريم. هرچند هم كه نيت ما خير و عمل ما در ظاهر به نفع جامعه اسلامي باشد.

هـشـدار ، كه با حديـث بــازي نکنید.                       با جعل حديث، چهره سازی نکنید.

حیثیت دين، امانت است در دست شما                        بر بدعت دين، زمينه سازي نكنيد.

سخن پاياني

از جامعه قرآني كشور انتظار مي رود اين حديث شريف پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله را نصب العين خود قرار دهند و بكوشند تا راهي را بروند كه قرآن كريم فرموده و پيامبر اكرم طي كرده اند.

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله :

یا معاشر قرّاء القرآن !                                   ای گروه قرآن خوانان !

اتقوالله عز و جل فیما حمّلکم به من کتابه؛    مراقب آن چه از کتاب خود به شما داده است، باشيد.

فَانّی مسئوول و انکم مسئولون                    زیرا که من مسئولم و شما هم مسئول هستید،

انی مسؤول عن تبلیغ الرسالة                      من از رساندن و تبلیغ رسالت مسئولم،

و امّا انتم فتُسألون عمّا حمّلتم من کتاب الله و سنّتی»

                                                          و شما از آن چه از قرآن و سنت من در بردارید مسئول هستید.

الکافی، ج 2، ص 443

منابع و مآخذ

1- تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏1، ص 1

2- اصول كافي، ج 2، ص 596

3- همان، ص 603

4- سوره جمعه آيه 5

5- حكمت عبادات، ص 201 

در پاسخ به سؤال دوستان درباره « طرح ملي حفظ جزء 30 قرآن كريم »

          گفتگوي كودك و قرآن كريم        

كودكي در خلوتي گفتا به قرآن كريم :
نيك مي دانم كه هستي نامه رب حكيم

خوب مي دانم كه هركس با تو باشد همنشين
زندگاني مي شود او را قرين با حفظ دين

ليك دارم از تو يك پرسش كه اي قرآن ما !
از چه رو مي خوانمت؛ اما نمي فهمم تو را ؟!!!

از چه رو بايد كنم حفظت به سختي روز و شب ؟!!!
پس چه كارآيي مرا، جز خواندن و اذكار لب ؟!

تو مگر بهر ثواب و ذكرِ تنها آمدي ؟
يا براي حفظ و صوتِ خوب و زيبا آمدي ؟

من ز تو پيغام حق خواهم براي « زندگي »
ني فقط جاه و جلال و رتبه هاي زندگي

تا به كي اين گونه بايد حفظ الفاظت شوم؟!!!
بي توجه بر معاني، جزء حفاظت شوم ؟!!!

دوست مي دارم تو را، اي نامه خوب خدا !
دوست دارم با تو باشم، لحظه ها و هفته ها

ليك اينان از چه رو با ما چنين كاري كنند ؟
كودكي را مستمر بر كـار اجباري كنند؟!!!

دوست دارم حفظ باشم آيه هاي خاص را 
آيه هاي زندگي را، سوره ي اخلاص را

دوست دارم حفظ باشم آيه هاي ناز را 
آيه هاي دلنشين و موجز و اعجاز را

آيه الكرسي که دارد درس توحید و نجات
حفظ بايد بود و باید خواند آن را در صلاه

دوست دارم گوش دارم آيه های نور را
داستان هاي دل انگيز و سراسر شور را

آیه احسان و انفاق و جهاد و جمعه را
آيه بِـرّ و حجاب و شرح صدر و قِبـله را

اين سزا نبود مرا حفظي چنين وقتي كه هست،
آيه هاي بي شماري را كه مخصوص من است.

این همه تمثيل و قصه، اين همه آموزه ها
سهم من شد حفظ الفاظي به نام سوره ها ؟!!!

دوست دارم زندگی را هر زمان با طعم تین 
دوست دارم بندگی با ذکر « رب العالمین »

كاش مي شد تا به جاي حفظ آيات ثواب
« من » از آن سوره كنم چند آيه اي را انتخاب

كاش مي شد تا به جاي حفظ اجزاء زياد
مي شدم با « آيه هاي نامدارت » با سواد

*****

گفت قرآن : آفرین، صد بارک الله بر تو باد
مرحبا ای کودک شیرین سخن ! نیکو نهاد

آن که امروز از زبانم راز می گوید، تویی
شکوه ها را با چنان آواز می گوید، تویی

غم مخور ای کودکم ! من یاور و یار توأم
در کنار تو به هر سختی مددکار توأم

آن زمانی را که از من خواستی، خواهد رسید
صبح پیروزی قرآن، بر جهان خواهد دمید.

فاش گویم این همه جنگ و جدال بی ثمر
حاصل دوری ز قرآن کریم است؛ ای بشر !

با چنین قرآن، نباید مسلمین را تفرقه
با چنین قرآن، نشاید زندگی را دغدغه

من نگفتم یک شبه حافظ شوی، ای هوشيار !
یا قرائت را کنی بي درك و بي فهم اختيار

گر که گفتم مسلمین را حافظ قرآن شوند.
ابتدا با انس آن، وارد بدان ميدان شوند.

حافظ قرآن به هر آیه « تدبّـر » می کند.
بهر درک و فهم آن، از حق تشکر می کند.

حافظ قرآن به هر آیه تأمل می کند.
راه و رسم زندگی از آن تعقل می کند.

آن كه مي خواند مرا بي معني و وقف و سكون، 
نيست آگه وي ز سِرّ « نون » و « واو » و « يَسطرون »

حقِ خواندن آن زماني نيك حاصل مي شود.
كودكم آن سان كه « گويي بر تو نازل مي شود. »

با تدبر جان و روحت عاشق قرآن شود.
قلبت از نور خدا، سرچشمه ايمان شود.

🔺 سراينده : رضا نباتي ( ارديبهشت 97 )

تعريف قرآن ( آيه الله العظمي وحيد خراساني )

     تعريف قرآن    

ضرورت تعريف

قرآن كريم حقيقي ترين حقيقت الهي است. قرآن نور است و نور كارش نور افشاني است. اين نور حقيقي تا زماني كه شناخته نشود، احتمال تشخيص نادرست و بالتبع آن تعريف و تفسير نادرست از آن خواهد بود.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه        چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند.

مولانا

لذا ارائه تعريف مناسب، راه را برداشتن قدم هاي بعدي هموار كرده و راه ورود به نگاه دقيق تر علمي را نشان مي دهد. از اين رو بر يك محقق حوزه قرآن كريم، لازم است قبل از پرداختن به علوم و معارف قراني و نيز فنون قرائت و حفظ و ... تعريف دقيقي از قرآن را مبناي عمل خود قرار دهد. اميد است اين نوشتار با نظر مشفقانه و عالمانه خوانندگان عزيز كامل تر و كاربردي تر ارائه شود.

***

( آن چه تقديم مي شود گزيده اي از سخنراني حضرت آيه الله العظمي وحيد خراساني حفظه الله در موضوع « تعريف قرآن كريم » است. )

مقدمه

مزيت هر علمي، نسبت به علوم ديگر، به سه چيز است. 

1- علوم در مفهوم جامع علم يعني در كشف حقيقت، با هم مشترك اند. هر چند هر يك از علوم متخصص به خصوصيتي هستند. اما اين سؤال مطرح مي شود كه اين علم متخصص به چه خصوصيتي است؟

امتياز هر علمي به ديگري از جهت موضوع است. در هر علمي قضايايي تشكيل مي‌شود. اين قضايا محمولي دارد و موضوعي. جامع بين موضوعاتِ قضايا، مي‌شود موضوع علم. امتياز هر علم، در درجه اول به موضوعات آن است؛ و هر موضوعي، به هر مرتبه‌اي كه از شرف و عظمت، متحمل است، به همان مرتبه، به آن علم، شرف و عظمت مي‌دهد.

2- امتياز دوم هر علم نسبت به ساير علوم، به امتياز مبانيِ در حمل آن محمولات است، بر آن موضوعات. در اين حالت، مبادي تصديق قضايا، مميز هر علم مي‌شود.

3- مرحله سوم، غايت علم است. 

***

دو ويژگي علم : 

1- يك خصوصيت، موضوعيتي است كه در خود علم است؛ العلم بما هو علم، كمال. اين ويژگي، خصوصيت « موضوعي» است. 

2- خصوصيت دوم، « طريقيت » علوم است.

توضيح آن كه هر علمي دو جهت دارد : جهت موضوعي و جهت طريقي.

عالم به آن علم، آن كسي است كه همه‌ي اين دقائق را بفهمد و مستولي بر اين جهات بشود :

هم موضوع، هم مبادي، هم جهت موضوعي علم، هم جهت طريقي آن.

جهت موضوعيت اين است كه علم، مطلوب هر فطرت انساني است و اين امري است بديهي.

جهت طريقي، آن ثمري است كه بر علم مترتب مي‌شود؛ مثلاً علم قواعد صرف و نحو، غايت و ثمرش در اين حد است كه زبان را از خطأ در مقال حفظ مي‌كند. قطعاً جهت طريقي از اين حد تجاوز نمي‌كند.

امتياز علمي كه لسان را از غلط در لفظ حفظ مي كند، با آن علمي كه فكر را از خطا حفظ كند، قطعاً به قدر امتياز دو برابر مي‌شود. يك حدش اين است كه زبان را نگه مي‌دارد؛ زبان آلتي است جسماني. اما حد ديگرش علم آن است كه فكر را از خطا صيانت مي‌كند و آن « جوهره انسانيت است. » ؛

امام جعفر صادق عليه السلام :

دَعـامَـةُ الاِنـسـان الـعَقـل

اساس ارزش و شخصیت انسان عقل اوست.

اصول كافي ج 1 ص 52

 

پس در اين مقدمه روشن شد كه « موضوع علم چيست؟ » و موضوع علم تفسير، قرآن است.

پيامبر اكرم در معرفي قرآن مي فرمايند :

جَفَّ الـقَـلَمُ بِـما كانَ وَ بِـمَا يَـكونُ وَ مـا هُـوَ كَـائِـنٌ اِلـى يَومِ الـقِـيامَـةِ

قلم از بس كه نوشت، خشک شد، و مُرکّبش هم خشک شد،

تمام حوادثی را که باید اتفاق بیفتد آنچه بوده و آنچه هست و آنچه تا روز قیامت خواهد بود.

 ما هو القرآن؟!

اولين مطلب آن كه « قرآن كريم را چه كسي بايد تعريف كند؟ »

تعريف قرآن ممكن نيست؛ الّا از صاحب قرآن. اوست كه مي‌تواند تعريف كند.

در تعريف قرآن سه مقام و مرجع وجود دارد : ( ديگر چهارمي ندارد. ) ندارد :

مقام اول، مقام الوهيت است : تَنـزيـلٌ،

تنزيل، مبدأ نزول مي‌خواهد. آن منزِّل بايد تعريف كند كه تنزيل چيست! اين است كه شناخت قرآن ميسر نيست الا به اين روش. بيان حضرت حق - سبحانه و تعالي- جمله اي محير العقول است :

« اَلله نَزّلَ اَحـسَـنَ الـحَـديـثِ »

خدا قرآن را فرستاد که بهترین  و نیکوترین سخن است.

سوره زمر آيه 23

« اَللهُ »

الله، جمله, مصدَّر است به لفظ « اَلله » .به شروع جمله‌ دقت كنيد. يك بار جمله مصدَّر است به اسماء صفات؛ يك بار مصدَّر است به اسم ذات. در آمدن اسم يا صفات آن هم اسم ذات ( الله )  اول جمله نكته‌هايي است.

در اينجا كه در مقام تعريف قرآن است، جمله مصدَّر است به اسم ذات. آن هم، اسمي كه آن اسم از بين همه‌ي اسماء، مختص است. اختصاص اين اسم اين است كه اسلام از هيچ كس قبول نمي‌شود، مگر به اين كه نفي، مُنـضم بشود به اثبات؛ و اثبات هم ختم بشود به لفظ « الله »؛

لذا لا اله الّا الرَّحمن، لا اله الا الرحيم، اثر و فايده اي ندارد. همه‌ي اسماء جمع بشود، آن اثر كه دخول در اسلام است، مرتب نمي‌شود مگر به « الله ». و از اينجا بايد فهميد، در اين لفظ چه خبر است!

شروع جمله به «الله» است، كه اسم ذات است و جامع جميع اسماء الحسنی است. 

فعل چيست؟ « نَـزَّلَ» 

متعلق فعل چيست؟ « اَحـسَـنَ الحَـديـث »

 « حُسن »

خودِ حسن چيست؟

حسنِ هر چيزي به چيست؟

«حُسن» وقتي متعلق بشود به امر مادي، مي‌شود يوسف.

وقتي متعلق بشود به امر نفساني، يعني آن « حُسن» از صورت بگذرد، به سيرت برسد، او مي‌شود انسان كامل.

 انسان كامل، كمالش فقط به اين «حُسن» است. حالا مهم اين است، اين «حُسن»، اگر «أحسن» بشود، آن هم «أحسن» در كلام خدا، قهرا بايد ديد متعلق به چه مرتبه‌اي از كمال است! 

         « الله نزل أحسن الحديث»

اين قرآن است، به تعريف خدا. نتيجه مي‌شود: داستان ملائكه‌ي مقربين، در مقابل قرآن، تحت الشعاع است. داستان تمام انبيا و مرسلين، در مقابل قرآن، تحت الشعاع است؛ چرا كه به قول مطلق فرموده : « اَحسن الحديث ».

اگر حديثي از اين حديث أحسن بود، محال بود اطلاق كلمه « أحسن الحديث »، به قول مطلق، بر اين كتاب.

معرِّف دوم

معرِّف دوم، شخص اول عالم است و او پيغمبر خاتم است. آن هم باز خصوصيات روايت را؛ پيغمبر دربره آن اعلام خطر كرد : فتن براي اين امت است، قلب‌ها همه لرزيد كه چه پيش خواهد آمد و چه بايد كرد؟

گفتند راه چاره چيست؟ مخرج از فتن چيست؟

فرمود : «كتاب الله العزيز»؛ آنچه كه از هر فتنه‌اي، اين امت را بيرون مي‌آورد، «كتاب الله العزيز» است.

باز شرح هر كلمه‌اي بيشتر از توسعه وقت است. 

« الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد »

سوره فصلت آيه 42

« كتاب الله » بعد توصيف به « عزيز »، بعد وصف است.

بعد از اين وصف « لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه »

وصف بعد كه ختم كلام است، « تنزيلٌ…»؛ تنزُّل علم ربوبي است آن هم از چه مقامي!

دو لفظ به كار برده شده :

يكي «حكيم»؛

يكي «حميد».

باز در هر لفظي بحثي است. 

اين تنزيلي است كه از حكمت نامتناهي حكيم علي الاطلاق است.

اين تنزيل از همان حمیدی است كه صاحب و مبدأ «الحمد الله رب العالمين» است. 

اين است قرآن به تعريف مقام دوم! 

آنچه كه كمرشكن است، براي همه بزرگان عالم، اين جمله است: « مَنِ ابتغي العلم في غيره اَضله الله »

بيداريد يا خواب؟! « من ابتغي العلم … »، به طور عام، هر كس، ارسطوها، افلاطون‌ها، فارابي‌ها، هر كس طلب كند علم را در غير اين كتاب، خدا او را گمراه خواهد كرد! و معجزه كبری در اين جمله است.

( ادامه دارد )

با آنان كه به نام قرآن، در پي نام و آب و نان بودند ( و هستند )

            تـو با قـرآن پيـغمـبر چـه كـردي ؟!!!            

                  « هـذَا الـقُرآنَ مَهـجورًا »                     

 پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله :

 صِنـفانِ مِن اُمَّـتي

 دو گروه از امت من

 اِذا صُـلَـحًا , صُـلَـحَ الـنّـاسِ ؛

 اگر صالح باشند مردم صالح مي شوند

 وَ اِذا فَـسَـدًا , فَـسَـدَ الـنّـاسِ،

 و اگر فاسد باشند , مردم فاسد مي شوند،

اَلاُمَـراءُ وَ الـعُـلَـماءُ

زمامـداران و عالـمان

 نهج الفصاحه, ص 19, ح 3068

تـو را هـرگـز فـرامـوشم نباشد.

از اين پس، كام خاموشم نباشد.

حقيقت گفته بايد با خلايق

نماند پشت ابر، آن صبح صادق

الا اي آن كه عالِم مي نمايي !

تو دشمن با كلام حق چرايي ؟

همي دانم سخن در تو محال است.

پذيرش از اميران !!!، اين خيال است.

تويي كه دم زدي از لاف مردي!

تو با قـرآن پيـغمـبر چه كـردي؟!!

قلم بشكسته باشد گر نگويد

حقيقت را ز تاريكي نجويد.

تو مي گفتي كه پا بند اصولي،

مسيحي، مُحي الدين رسولي

مسيحا ! آن دم عيسائيت كو ؟

عصايت، آن يد بيضائيت كو ؟

تو نيكان را از اين جا دور راندي

خودت را بهترين موجود خواندي !

تو اندك اندك اينجا خانه كردي

"  الـهي خـانـه "  را ويرانه كردي

تو از قرآن، فقط نامي نهادي

تمام بوده را بر باد دادي

خودت را از خدا شرمنده کردی

تمام رشته ها را پنبه کردی

تو عقل و نقل ما « بيهوده » خواندي

« خيال » خويش را يك سويه راندي

چنان كردي كه گويا حق تويي تو

و ما باطل، از او مشتق تويي تو

تو و قرآن ؟!!! خطايي نا به جا بود.

تَـوهّم يا غـرور و ادعـا بود.

توهّم آن كند در چشم دشمن

حقيقت را نبيند روز روشن

« هر آن شمعی که ایزد بر فروزد

هر آن کس پف کند، ريشش بسوزد. »1

نصيحت مي كنم تا فرصتي هست،

كني توبه، مده اين فرصت از دست

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند

ستمكاران، دگر ايمن نمانند.

تو ياران از ديار خويش راندي

تو حذف درس ما، تلفيق خواندي

تو در تخريب دين، تعجيل كردي

تو فكرت، را به ما تحميل كردي

چنين پنداشتني مثل قديم است؟!!

رضا خواني كني؛ ملت نديم است؟!!

دگر دور بزن، در رو تمام است.

به اين كشور علي مير و امام است.

من از قرآن تو را اين نكته گويم

كه تا شايد رهي، از گفتگويم

خدا را آن عمل مقبول باشد

كه « تقوا » در عمل مشمول باشد.

------------------------------------

1- شاعر اين بيت : ابوسعيد اوالخير