سطحی نگری تا کی ؟!!

    سطحی نگری تا کی ؟!!    

در مـتـن كـلام الله، سطحي نگري تا كي؟!

بـا معـجـزه ي الله،  اين بي هنري تا كي؟!

 

تعـلیـم کـلام الله، روخوانی قرآن نیست.

با حفظ بدون فهم!!! يك سو نگری تا کی؟!

 

اين آيـه قرآن است،  سرلوحه ایمان است.

در آن نـظـری افـکن از آن گذري تا كي؟!

 

یک لحـظه تـفـکر کن در آیـه، تـدبـّر کـن

معنـیش تـصـور کن این بی خبری تا کی؟!

 

كي فكر تو برخيزد ؟ با جهل تو بستیزد ؟

يك نكته بر انگيزد خود را نگری ... تا كي؟

 

قرآن محمد صلي الله عليه و آله  را هم مونس و یاور باش،

با فکر و عمل، خوانش جز این نظری؛ تا کی ؟

 

این چشمه جوشان است، این رحمت یزدان است.

غـافـل منشین جانااین بی اثری تا کی؟!

 

فـردای قـیامت را خواهان شفاعت باش؛

آنجا چه بـری بـا خـود ؟این بی ثمری تا کی؟!

 

این وحی خدا باشد، از فتـنه جدا باشد؛

با مصحف حق آخر ،این خیـره سری تا کی؟!

 

با نام مسلماني اندیشه ي شیطانی ؟!!!!

عمرت به تباه آید این پرده دری تا كي؟!

 

این بــار خـیـانت را بر دوش مکش دیگر

فردا تو چه خواهی کرد ؟! این هرزه گری تا کی ؟

  

این منطق شیطان است، او دشمن انسان است.

قرآن به چه بفروشی ؟! بر سیم و زری !!! ... تا کی ؟!!!

 

شیـطان درونـت را از سیـنه بـرون افـکن

با نغـمه رحـمانی، دل با دگری ... تا کی؟!

 

ای مست می دنـیا  !دانی که مقامت چیست؟

قـرآن به تو می گویـد بی بـرگ و بـری تا کی؟

 

« اي پـادشـه خوبـان ! داد از غم تنهايي! » 1

با زا كه در اين سامان از " حق گذری " تا کی؟

 

چشمم به رهت مانده ، دل نام تو را خوانده

ای ناطقه قرآن  !این بی ثمری تا کی ؟

 

در دایره ي امکان، ایـران بُـود و قـرآن

این کشور قـرآن را یک سو نگری، تا کی؟!

 

این کشور قـرآن است ، گر مهـد شهیدان است

بـا نـام کـلام الله، این بی بـصـری تـا کـی؟

 

این کشور عاشوراست در روز خطر؛ غوغاست

ز ین فکر و خیال خام، حاشا ضرری؛ ... تا کی ؟!

 

در حلقه ي رندان شو، آیینه ي قرآن شو؛

گر مونس قرآنی، این جلوه گری تا کی؟!!

  

این شرط مسلمانی است؟! یا شیوه انسانی است؟!

بر ساحت این قـرآن، خواهی شرری ... تا کی؟

 

ای نــام تـوأم آغـاز ! بـا یــاد تـوأم دمـساز

من بی تو شوم پـایـان، شوریده سری تـا کی؟

عاشورای ۱۳۹۷

1- مصرع / حافظ شيرازي

چكيده شعر ( خبرگزاري ايكنا )

« نـگـاه انـحـرافـي »

« سطـحی نـگـری تـا کـی؟!! » 

   بـرخي سعي می كنند  « رهـبـري » را در مـقـابـل « قـانـون » قرار دهند.  

1- مهجوريت قرآن تحميلي است.

مهجوريت قرآن كريم در نظام تعليم و تربيت « تـحـميـلي » است. برای این ادعا دلایل و مستندات فراوانی وجود دارد. از معضل لاينحل تقليل ساعات كاري آموزگاران تا تمركز بر تبليغ و ترويج به جاي آموزش و هم چنين از بي توجهي مطلق به آموزش عمومي قرآن كريم تا تمركز بر نخبه گرايي و  مسابقات بين المللي قرآن (كه البته وظيفه سازمان اوقاف است)؛ همه و همه مؤيّد و مقوّم اين سخن حكيمانه رهبر معظم انقلاب اسلامي است كه در روز معلّم سال 1385 است كه فرمودند : « حـقـيـقـتـاً قـرآن در آمـوزش و پـرورش مـهـجـور اسـت. » 

با اين وجود در سال هاي اخير شاهد اجراي طرح هاي متعددي بوده و هستيم كه همه به نام قرآن و با استناد فرمايش رهبر معظم انقلاب اسلامي صورت مي گيرد. از طرح ملي حفظ قرآن كريم در چهار سال قبل و طرح تأسيس 10 هزار مدرسه قرآني گرفته تا برگزاري مسابقات بين المللي قرآن و طرح ملي حفظ قرآن در سال جاري؛ تنها چيزي كه در اين ميان هرگز ديده نمي شود، عبارت است از : « سياست هاي ابلاغي رهبري » ( به عنوان يكي از اركان اصلي اسناد تحولي وزارت آموزش و پرورش ) چنان كه گويي مقام معظم رهبري هرگز چيزي به عنوان « سياست هاي کلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور » به اين وزارت ابلاغ نفرموده اند. و نيز انگار نه انگار كه وظيفه آموزش و پرورش « آموزش و تربيت » است و نه تبليغ و ترويج و باز هم انگار نه انگار كه وزارت آموزش و پرورش مسئول آموزش عمومي قرآن « يعني آموزش قرآن به  همه دانش آموزان كشور » است و نه نخبه گرايي و نخبه گزيني ...

2- تربیت ده میلیون حافظ وظيفه كيست؟

آن چه از بررسي اسناد تحولي وزارت آموزش و پرورش و به ويژه سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري به اين وزارت به دست مي آيد، به وضوح نشان مي دهد كه تربيت ده ميليون حافظ وظيفه مستثيم و اوليه اين وزارت نيست. بلكه نظام رسمي تعليم و تربيت جمهوري اسلامي ايران بايد چنين هدفي (تربيت ده ميليون حافظ قرآن) را در برنامه هاي ضمني خود و بنا بر تناسب با مأموريت ذاتي و محوله پيگيري كند. 

شايد بيان يك خاطره از معاون محترم پژوهشي سابق وزارت آموزش و پرورش فصل الخطابي باشد بر مسائل در حال حاضر در وزارت آموزش و پرورش:

روزي از حجه الاسلام و المسلمين محي الدين بهرام محمديان ( معاون سابق وزير ) سؤال كردم : « آيا موضوع تربيت ده ميليون نفر حافظ قرآن وظيفه نظام تعليم و تربيت است؟ اگر چنین است ما هم ( به جاي اسناد تحولي ) تغيير جهت بدهيم. » ايشان فرمودند: « من همين سؤال را از مقام معظم رهبري پرسيدم، ايشان فرمودند : شما به وظيفه خود عمل كنيد. » از آقاي محمديان پرسيدم : « اجازه دارم از طرف شما اين مطلب را نقل قول كنم؟ » فرمودند : « مانعي ندارد. »

3- « حكم مولوي » يا « حكم ارشادي » مسـأله اين است.

سخنان حكيمانه و به ويژه اوامر مقام معظم رهبري را مي توان به دو گروه تقسيم كرد. احكام مولوي و احكام ارشادي؛ اين تقسيم بندي از آن جنبه حائز اهميت است كه فضائل، جاي فرائض را نگيرد و مستحبات به واجبات ضرر و زيان نرساند. 

احكام مولوي آن دسته از اوامري هستند كه به صورت رهنمودهاي مستقيم ابلاغ شده و جنبه قانوني دارد و تخطي از آن تخلف به شمار مي رود. اما احكام ارشادي اوامر و نصايحي هستند كه به صورت كاي و غير مستقيم كل جامعه را شامل شده و بخش هاي ذي ربط ميتني بر وظايف و مأموريت خود در آن زمينه به برنامه ريزي و عمل اقدام مي كند.

عده اي تلاش مي كنند خواسته يا ناخواسته فرمايش مقام معظم رهبري را در مقابل قانون قرار دهند. نكته مهمي كه بايد به آن توجه زيادي داشت آن است كه موضوع « تربيت ده ميليون حافظ قرآن » به دليل آن كه يك « حكم ارشادي » است، مخاطب آن همه جامعه است. در چنين شرايطي هر يك از نهادها و ارگان هاي خاص، بايد با توجه به مأموريت و وظايف ذاتي خود به آن توجه كنند. البته برخی از ارگان ها، نهادها و مؤسسات قرآني به دلیل  آن كه مأموریت اصلیشان حفظ قرآن است باید بیش از دیگران در این زمینه همت گمارند.

اما وقتي معظم له براي وزارت آموزش و پرورش ( به طور خاص ) « سياست هاي ابلاغي » وضع و ابلاغ مي فرمانید ديگر نمي توان گفت مخاطب اين حكم مولوي، همه جامعه است. بلكه به واقع وزارت آموزش و پرورش به صورت خاص بايد به مأموريت ذاتي و وظيفه اصليش عمل نماید. در واقع تفاوت عمل نسبت به حكم ارشادي و حكم مولوي مانند تفاوت عمل به فضايل ( مستحبات ) و فرائض ( واجبات ) است.

4- سياست هاي ابلاغي رهبري ( حكم ولايي )

جالب است بدانيد در سياست هاي کلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور كه توسط مقام معظم رهبري ابلاغ گرديده است، تنها نام يك درس برده شده است، و آن نام « درس قرآن » است. و ايشان حتي به جزئيات اين درس هم اشاره فرموده اند : 

4- ايجاد تحول در نظام برنامه ريزي آموزشي و درسي با توجه به : 

4-4 توسعه فرهنگ و معارف اسلامي و يادگيري قرآن ( روخواني، روان خواني و مفاهيم ) و تقويت انس دانش آموزان با قرآن و سيره پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) و گسترش فرهنگ اقامه نماز.

1392/2/10

عنايت بسيار ويژه معظم له به درس قرآن و ابعاد و اجزاء و عناصر آن، حاكي از دغدغه مندي ايشان است كه درباره هيچ يك از دروس ديگر ديده نمي شود. 

5- تربيت ده ميليون حافظ قرآن ( حكم ارشادي )

مقام معظم رهبری در دیدار جامعه قرآنی کشور با معظم‌له در 1390 فرمودند : « يكي از چیزهایی که می تواند تدبر در قرآن را به ما ارزانی بدارد، حفظ قرآن است. ما حافظ قرآن کم داریم. من قبلاً گفتم که در کشور ما حداقل باید یک میلیون نفر حافظ قرآن باشند - حالا یک میلیون که عدد کمی است نسبت به این جمعیتی که ما داریم - اما حالا چون دوستان الحمدللَّه یک مقدماتی فراهم کرده‌اند، کارهائی را مشغول شده‌اند و دارند برنامه‌هائی را فراهم می‌کنند برای اینکه ان‌شاءاللَّه حفظ راه بیفتد، ما هم امیدمان بیشتر شده و به جای یک میلیون، می گوئیم ان‌شاءاللَّه ما باید ده میلیون نفر حافظ قرآن داشته باشیم. »

1390/5/5

 6- چند سؤال :

1- آيا وزارت آموزش و پرورش با داشتن بيش از ۱۴ ميليون و ۷۰۰ هزار دانش آموز، در ۱۰۵ هزار مدرسه، حدود ۶۰۰ هزار كلاس درس، 390 هزار معلم قرآن، يك ميليون و 136 هزار كلاس درس قرآن در هفته و  34 ميلیون و 80 هزار زنگ قرآن در سال ، چگونه مي تواند بدون داشتن سياست هاي نظارتي و حمايتي، سياست هاي ابلاغي معظم له را جامه عمل پوشاند؟

2- آيا با تمركز بر فعاليت هاي تخصصي قرآن و صرف وقت و هزينه هاي فراوان در موضوعات فرعي چون « نخبه گرايي، توسعه طرح ملي حفظ قرآن در مدارس، برگزاري مسابقات متعدد قرآني پرهزينه در رشته هاي غير مرتبط با اهداف و اسناد مصوب، مانند مسابقات بين المللي قرآن كريم، كلاس هاي حفظ و قرائت و تجويد و صوت و لحن و مفاهيم و ... » و متمركز كردن بهترين معلمان و مربيان در اين بخش و بالتبع آن، محروم كردن ساير بخش ها از امكانات و نيروهاي مؤثر، مي توان به تحقق سياست هاي ابلاغي رهبري خوش بين بود؟ آيا اين حكايت ضرب المثل « همه كاره ي هيچ كاره » نيست؟

كساني كه با كمك اعتبارات بادآورده آموزش عمومي قرآن ضمن به خدمت گرفتن تريبون هاي مختلف، به دنبال زير سؤال بردن برنامه درسي و رسمي قرآن هستند، به جاي پاسخگويي، اقدام به « فرار به جلو » را پيش گرفته اند. و اين همان « نگاه انحرافي » و خطرناكي است كه سعي دارد رهبري را در مقابل قانون قرار دهد.

7- ساير اسناد تحولي

ساير اسناد تحولي ( مانند سند تحول بنيادين و سند برنامه درسي ملي ) نيز در راستاي تبيين سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري و كاملاً الزام آور است. تنها مشكل اجراي اين اسناد تحولي « نبودن عزم لازم براي اجراي آن است. » 

اولين و كم هزينه ترين و در عين حال ساده ترين و مؤثرترين راهبرد اجرايي براي تحقق اسناد تحولي « جلوگيري از اجراي طرح و برنامه هاي متعدد پرهزينه و بي خاصيت » است. 

اخيراً مقام عالي وزارت آموزش و پرورش در جمله اي حكيمانه و اميد بخش، نويد چنين تحول بزرگي را بيان فرموده اند. اميدوام اين فرمايش آقاي بطحايي شامل همه موارد، اعم از كتاب هاي قرآني داخل و خارج از سيستم هم بشود؛ ايشان فرموده اند :

« تـنـها کـتـابی که معـتـبـر است و باید مورد تـأکـید قرار بگیرد، کـتـابی است که به عنوان کـتـب درسی در مدارس دارد تـوزیـع می شود. مـا در مـدارسـمان به کـتـاب های دیـگری نـیاز نـداریـم. »

4 شهریور نمایشگاه دستاوردهاي وزارت آموزش و پرورش

8- كج فهمی، نتيجه بي دقتي

يكي از كج فهمي هاي رايج آن است كه اغلب افراد و حتي كارشناسان و دلسوزان امور قرآني به اين نكته ظريف و در عين حال بديهي توجه ندارند كه « آموزش خواندن قرآن، بسيار مهم تر از پرداختن به حفظ و قرائت آن است. » به اين مثال توجه كنيد : « آيا در فارسي آموزي، آموزش حفظ اشعار فارسي كتاب، مهم تر و ضروري تر است و يا مهارت آموزي خواندن و نوشتن ؟ »؛ قطعاً هر عقل سليمي مي گويد : مهارت خواندن و نوشتن؛ زيرا :

1- خواندن و نوشتن، كليد ورود به همه علوم است. سنگ زير بناي هر علمي توانايي خواندن و نوشتن و فهميدن است. 

2- سن يادگيري خواندن و نوشتن همان دوران ابتدايي و مدرسه است و اگر اين فرصت طلايي از دست برود جبران آن با مشكلات فراواني ( همچون وضعيت نهضت سواد آموزي ) روبه رو خواهد شد.

از اين رو آموزش خواندن قرآن به مراتب حساس تر و پرثواب تر است از ساير فعاليت هاي قرآني

( وَ لكِن اَكثَرُهُم لايَعلَمونَ )

 9- راهكار پيشنهادي :

يكي از سؤال هايي كه اغلب دلسوزان امور قراني و نظام تعليم و تربيت اسلامي سؤال مي كنند اين است كه : « آيا مشكل « بي سوادي قرآني » در جامعه قابل حل است؟ »

به عنوان يك متخصص حوزه آموزش قرآن در وزارت آموزش و پرورش عرض مي كنم: « بله؛ به يك شرط : آن كه برنامه درسي قرآن و ساعات آموزش قرآن به رسميت شناخته شود. »

توضيح آن كه حدود 20 بخش و موقعيت در وزارت آموزش و پرورش به انجام فعاليت هاي قرآني مبادرت دارند. در صورت تحقق مراحل زير، مي توان به ريشه كني بي سوادي قرآني در طول يك برنامه منسجم پنج ساله اميدوار بود :

1- تمركز بر برنامه درسي قرآن ( ساعات درسي و رسمي )، با حذف يا اصلاح كلي فعاليت ها و برنامه هاي غير مرتبط با اين بخش

2- ايجاد وحدت انديشه و انسجام عمل بين بخش هاي متكثر موجود در اين وزارت، با تعيين و تثبيت مديريت متمركز و كارآمد به عنوان مجري و پاسخگوي هدف مشخص شده 

3- تخصيص اعتبارات موجود بخش آموزش عمومي قرآن به اين بخش تا 5 سال  

توضيح : اين ايده كه طرح كلي آن قبلاً تقديم مسئولان و متوليان امر شده مي تواند در فراهم آوردن زمينه مناسب تربيت ده ميليون حافظ قرآن تئسط ساير بخش هاي ذي ربط مؤثر و كارآمد باشد.

10- نتیجه :

1- تحول هميشه اضافه كردن و شاخ و برگ دادن نيست. بلكه كاستن شاخ و برگ هاي زائد و مزاحم را هم شامل مي شود.

2- وزارت آموزش و پرورش با تمركز كامل بر اجراي سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري مي تواند نويد بخش و زمينه ساز تربيت ده ميليون حافظ قرآن باشد. به شرطي كه بر مأموريت اصلي خود متمركز شده و از حواشي پرهيز نمايد. 

3- « سطحي نگري » از اصلي ترين و عمده ترين آسي هاي اين حوزه است. اميد است با درايتي كه از وزير محترم سراغ داريم از سيطره تحكمي جريان هاي خاص كاسته شود و فرصت براي رشد علمي و تربيتي در اين زمينه فراهم گردد.

4- عده اي به دليل داشتن تعصب و نگاه تك بعدي به موضوع حفظ قرآن، خواسته يا ناخواسته رهبري را در مقابل قانون و مستندات قرار مي دهند ( كما اين كه همين خواص چند سال پيش در همين وزارت  آموزش و پرورش از جايگاه رفيع رهبري معظم انقلاب براي اجراي طرح ملي حفظ قرآن هزينه كردند كه به دلايل متعدد جلوي آن گرفته شد.) و امروز دوباره تاريخ تكرار مي شود. و اين رويه، نه معقول است و نه شايسته.   

11- سخن پاياني

سخن را با جملاتي از يك شهيد قرآني پايان مي دهم؛ شهيدي كه به ياد و نامش، ده ها محفل قرآني برگزار شد؛ اما آخرين سخنانش شنيده نمي شود. حاج محسن حاج حسني شهيد تفكر وهابي - تكفيري آل سعود در صحراي مِناست، او در آخرين يادداشت وبلاگ خود چنين مويه مي كند :

« قرآن، من شرمنده‌ام، اگر به یک فستیوال مبدل شده‌ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول یک معرفت است یا رکوردگیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کردند، حفظ کنی تا این‌چنین تو را اسباب مسابقات هوش ندانند. خوشابه‌ حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو؛ آنان که وقتی تو را می‌خوانند، چنان حظ می‌کنند که گویی قرآن همین حالا بر ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده‌ایم، تنها بخشی از اسلام است که به  صلیب جهالت  کشیده‌ایم. »

نامش گرامي، روحش شاد و سخنش پر رهرو بـاد

وَ الـسَّـلام 

 1397/6/24

سرود : جشن پرچم  ( ويژه ي دوره ابتدايي )

يكي از دوستان فرهنگي امر فرمودند براي شروع سال تحصيلي با موضوع جشن پرچم شعري تقديم شود.

اين سروده را به ايشان و همه ي عزيزان تقديم مي كنم.

سبك و ملودي اين شعر حماسي است.

  « سرود جشن پرچم »  

ســلام، ســلام، ســلام         ســلام، ســـلام، ســـلام

به نــام خـداونـد يــزدان، سـلام

بر اين پــرچــم پاك ايــران سلام

به سر سبزي خاك ايـران سلام

به پـاكي مردم، به قــرآن سـلام

بـه سرخي خون شهيدان سـلام

بـه ايـــران درود و بـه ايـــران سـلام

ســلام، ســلام، ســلام         ســلام، ســـلام، ســـلام

سلام اي وطن، اي وطـن، اي وطـن !

تـويي عـشـق من، جـان و ايمان من

مـنـم پــاســدار تــو و پــرچــمــت

مـنـم دوسـتـــدار تـو و مـــردمــت

چـو ايــران نـباشد، تـن من مـبـاد

در اين سر زمين، زنده يك تن مباد

ســلام، ســلام، ســلام         ســلام، ســـلام، ســـلام

سلام اي امام، اي امـام زمـان !

تويي حافـظ كشورم، هـر زمـان

بخـوانم بـراي تو من اين سـرود

بـر ايـران سلام و بر ايـران درود

هـزار آفرين بـاد بر جـان تو

خـداوند عـالم نـگـهـبان تو

ســلام، ســلام، ســلام         ســلام، ســـلام، ســـلام

 13 شهريور 1397

خاطره قرآني : طرح حفظ سوره « قاف » / ويژه فرهنگيان

سال گذشته جلسه اي در معاونت راديو قرآن با موضوع « برگزاري دوره ضمن خدمت غير حضوري قرآن فرهنگيان سراسر كشور » برگزار گرديد.

در يكي از اين جلسات، بنده را هم دعوت كردند. با كمال تعجب متوجه شدم كه « حفظ سوره قاف » را براي آموزش عمومي قرآن فرهنگيان در نظر گرفته اند.

به ايشان گفتم :

- چرا اين سوره؟

- چرا « آيـات تـربـيتي » و كاربـردي نـه؟

- چرا سوره هاي تربيتي مانند « حجرات » و « لقمان » / يا « ياسين » و « الرحمن » نه ؟

- آيـات سوره قاف عمدتاً درباره قيامت است. و تنها يك آيه تربيتي و نسبتا كاربردي آن هم براي خود معلم دارد ( و نه دانش آموزان ) « نحن اقرب اليه من حبل الوريد »

گفتم : اگر اجازه دهيد حاضرم  حداقل پنجاه آيه تربيتي و متناسب با نياز و ذلئقه و توان حفظ فرهنگيان تهيه و تقديم كنم تا با اين زحمات و هزينه ها از اين فرصت استفاده بهينه شود.

گفتند : ما اعتبارات چند صد ميليوني داريم كه بايد زودتر هزينه كنيم وقت اين گونه برنامه ريزي هايي را نداريم و ... ( مطالبي از اين دست )

اما توجيه نشدن من از يك سو و پافشاري من براي تهيه آيات تربيتي از سوي ديگر، باعث شد از ايشان قول بگيرم تا قبل از جلسه بعد آيات را آماده تقديم كنم.

پس از پايان جلسه بلافاصله با حجه السلام و المسلمين سيدجواد بهشتي (مشاور قرآني وزير وقت)  تماس گرفتم و ايشان خواهش كردم تا كمك كنند. ايشان هم ضمن راهنمايي با آغوش باز پذيرفتند.

امّـا جلسات بعد، بدون دعوت از بنده تشكيل شد و حفظ سوره قاف برگزار گرديد. ...

    كاش مي شد بررسي كنيم چند درصد  از فرهنگيان حافظ سوره قاف شدند؟  

كاريكاتور قرآني

گويند : شخصي روي كاغذي مي نوشت « سلامتي » و سپس آن را « آتش » مي زد. از او علت پرسيدند كه « مگر ديوانه اي كه سلامتي را آتش مي زني ؟ »

گفت: شما ديوانه ايد كه با كشيدن سيگار، سلامتي خود و اطرافيان را آتش مي زنيد.

***

هر از گاهي ديده مي شود كه رسانه اي در كشوري عليه اسلام و قرآن ( با نيت تفرقه و تضعيف ) كاريكاتوري چاپ مي كند. و امت اسلامي به حق جواب شايسته اين گستاخي و هتك حرمت را مي دهند.

اما شگفت انگيز است كه در برخورد با تفكر و عمل كاريكاتوري با قرآن كريم در جامعه اسلامي، هيچ كس عكس العمل نشان نمي دهد. چرا؟ 

زيرا به دلايل مختلف، غفلت از معنا، مفهوم و منظور قرآن كريم كه همانا هدايت و راهنمايي بشر براي تحصيل سلامت و سعادت دنيوي و اخروي است؛ نهادينه شده است.

اين كه در شرايط فعلي، با وجود محدوديت هاي مالي، براي جامعه اي كه از نظر سواد قرآني در سطح نازلي هستند، بدون توجه به نياز و ذائقه و توانايي مخاطبان، ايشان را با لطايف الحيل به شركت در طرح هاي زيبا و بي خاصيتي چون طرح ملي حفظ قرآن وادار كني و به جاي آموزش، از راه تبليغ و ترويج بخواهي دهان مديران و مسئولان را شيرين كني ... چه معنا و مفهومي جز ترسيم يك كاريكاتور ناموزون از چهره قرآن كريم در جامعه دارد؟!!

   سطحي نگري مفرط ، حاصل مهجوريت تحميلي به قرآن كريم است.   

به بهانه « روز مباهله » / نگاه كاريكاتوري به قرآن

  تـلـنـگـر  
( سخنی با مدعیان طرح ملی حفظ جزء 30 در وزارت آموزش و پرورش )

فَـمَن حاجَّـكَ فيـهِ

مِن بَعـدِ ما جــاءَكَ مِنَ الـعِلـمِ

فَـقُل تَـعالَوا

نَدعُ اَبـناءَنا وَ اَبـناءَكُم 

وَ نِـساءَنـا وَ نِـساءَكُم

وَ اَنـفُـسَـنا وَ اَنـفُـسَـكُم

ثُـمَّ نَـبـتَـهِل

فَـنَجـعَل لَعـنَـتَ اللهِ عَـلَى الـكاذِبيـنَ

چهار سؤال:

1- چند درصد از ۸۰ میلیون مسلمان ایرانی این آیه را حفظ هستند؟
2- چند درصد می دانند این آیه راجع به چه موضوعی است؟
3- چند نفر از ما به اهمیت این آیه واقف هستیم؟

- امروز ( 13 شهريور 1397 ) مصادف با روز بزرگ «  مباهله » 
و نزول آیه ۶۱ سوره آل عمران است.

يكي از آيات وحدت آفرين امت مسلمان همین آيه مباهله است.

زيرا اين آيه طبق تمام تفاسير شيعه و سني درباره پنج تن آل عباست.

ولي بايد اذعان كرد كه از اين موضوع محوري، كم تر بهره جسته ايم.

- چرا ؟

4- در ناآگاهي مردم درباره این آيه و موضوع اعتقادي مقصر چه کسانی هستند؟
5- آیا در این شرایطي، تشویق مردم به یادگیری و حفظ آیات اعتقادی و تربیتی که متناسب با نیاز و توان و فهم مخاطبان است؛ بهتر از اتلاف عمر و سرمایه های مادی و معنوی کلان در طرح هاي زيبا و بي خاصيتي همچون طرح ملی حفظ قرآن نیست؟!

6- آيا « نگاه كاريكاتوري به قرآن » در اين كشور مدعي قرآن و عترت عليهم السلام پاياني ندارد؟

    فَـاَیـنَ تَذهَـبونَ ؟!!!    

    تنها نه ز سستي هنري سر نزد از ما                             در بي هنري نيز به جايي نرسيديم.    

« سؤال بي جواب » ( خاطره قرآني )

امروز شاهد تلاوت يكي از « قاريان بين الملل قرآن كريم » براي « دانش آموزان دوره ابتدايي » بودم.

  تـلاوت آيــات 102 تـا 106 سوره انـبيـاء  

كودكان با شنيدن صداي زيباي قاري ( كه از دستگاه هاي اكوي بسيار پيشرفته پخش مي شد ) لاينقطع فرياد مي زدند؛ اما بدون آن كه چيزي از مفهوم اين آیات متوجه شوند.

راستش، دلـم سوخت : براي بچه ها، براي قاري، براي مردم 

كه تنها از ملودي و ريتم قرائت قرآن و تواشيح لذّت آنی مي برند؛ بي آن كه چيزي بفهمند. 

خوب است براي درك بيش تر اين واقعيت تلخ به مفهوم و ترجمه اين آيات شريفه كه اغلب درباره اتفاقات سهمگين قيامت است، نگاهي افكنيد :

 لا يَحـزُنُـهُـمُ الـفَـزَعُ الاَكـبَـرُ

دلهره بزرگ آنان را غمگين نمى ‏كند

 وَ تَـتَـلَقّاهُـمُ المَـلائِـكَـةُ

و فرشتگان از آنها استقبال مى كنند

 هـذا يَومُـكُـمُ الَّـذي كُنـتُم توعَدونَ ﴿۱۰۳﴾

[و به آنان مى‏ گويند] اين همان روزى است كه به شما وعده مى‏ دادند.

يَومَ نَطـوِي السَّـماءَ كَـطَيِّ السِّـجِـلِّ لِلـكُـتُـبِ

روزى كه آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه ‏ها در مى ‏پيچيم

كَـما بَـدَأنـا اَوَّلَ خَلـقٍ نُـعيـدُهُ

همان گونه كه بار نخست آفرينش را آغاز كرديم دوباره آن را بازمى‏ گردانيم

وَعـدًا عَـلَيـنا

وعده‏ اى است بر عهده ما

اِنَـا كُـنّا فاعِـليـنَ ﴿۱۰۴﴾

كه ما انجام ‏دهنده آنيم 

 *****

- اين اتـفـاق هر روز به كرات در سمينارها، همايش ها و تجمعات سراسر كشور رخ مي دهد.

كه در آن قاري قرآن براي تبرك ( و فقط براي تبرك و تیمن ) آياتي را مي خواند. بي آن كه اغلب حاضران از چرايي تلاوت اين آيات و يا مفهوم عبارات شريف و حتي نام سوره اطلاعي داشته باشند. 

- اکتفا به حیطه های عاطفی و انگیزشی و گره نزدن آن با سایر لوازم یادگیری به سرنوشت مبهم موجود خواهد انجامید. تجربه نشان می دهد نتیجه توجه به رشد نامتوازن و غفلت از ابعاد و عناصر دیگر تربیت دینی به عقیم بودن آن خواهد انجامید.

- اين كه قراءت و حفظ و سایر فعالیت های از این دست  بايد اثر بخشي و نقش هدايتي و تربيتي در مستمعان داشته باشد، به چه كسي ربط دارد ؟! 

    ( اين يك سؤال بي جواب است. )  

شهريور 97

در پاسخ به ترویج « طرح ملی حفظ جزء ۳۰ قرآن کریم »

      «  حـفـظ نـاب   »   

آنقَدَر محو صداي خوش قاري شده ايم

يادمان رفته كه اين آيه، خطابي دارد!

آنقَدَر در پي حفظيم و نپرسيم چرا

هر سخن جايي و نكته حسابي دارد؟

اين چه رسمي است كه گويند تو را جاي جواب

صِرف اين جمله كه " اين حفظ ثـوابـي دارد؟!!! "

آخر از خواندن بي درك و عمل حاصل چيست؟

در كجا علم، چنين حدِ نصابي دارد؟!!!

تا نخواني و نداني و زني لاف سخن

بي تدبر تو بگو راه صوابي دارد؟!!

گر بخواني و نفهمي و كني حفظ كتاب

همچو آن بار كِشي ... ، بار كتابي دارد.1

به خدا روز حساب از تو بپرسند : چـرا

عملت با سخنت، فرقِ حسابي دارد؟

گر كه « مـعـنا » نبوَد مدّ نظر نزد شما،

حفظ يك سوره و ده تا چه نسابي دارد؟!

حکمت حفظ و سه تا سوره اخلاص این است:

ختم این گونه، نه آن گونه عذابي دارد!!!

مگر اي شيعه ! نفرموده علي:خیری نیست؟ 2

بي تدبر منشین، عُمر شتابی دارد.3

گشته «‌ ابزار هنرمندی » قومی، قرآن

این چنین ظلم بزرگی، چه عِـقـابـی دارد؟!

این یکی با هدف خواندن و آن یک تجوید

مانده ام واعجب این قوم چه خوابی دارد؟!!

کس نپرسد که خدا از چه سبب نازل کرد؟

آخر این شيوه کجا حُسن مَـآبی5 دارد؟!!

تا تو را نيست هدف، از سخنش، « راه نجات »

بي شك اين نغز سخن، سخت حجابي دارد.

نكته اي هست اگر طالب حفظي زين پس:

« حفظ آن كن که در آن نكته نابي دارد. »

شهريور 97 ( عيد غدير خم )

   پي نوشت:

1- « مثل الذين حملوا التوراه ثم لم يحملوها، كمثل الحمار يحمل اسفارًا » (  آيه 5 سوره جمعه )

2- « اَلا لا خَيرَ فِي قِراءَةٍ لَيسَ فيها تَدَبُّرٌ  » (  اصول كاقي جلد اول ص 44 )

3- « اَلفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب، فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» (نهج‌البلاغه فیض، ص 1086). فرصت مانند ابر از افق زندگی می‌گذرد، مواقعی که فرصت‌های خیری پیش می‌آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده کنید. »

4- حسن مآب : بازگشت صحيح و نيكو

خاطراتي از استاد زنده ياد صادق صندوقي

ساعت 9:30 روز جمعه 2 شهريور از مقابل خانه هنرمندان در خيابان ايرانشهر تهران، پيكر پاك و نازنين « انساني » تشييع شد كه همواره در مقابل كوه عظمت هنرش، درياي بي كراني از اخلاق، مهرباني و « تواضع » را مي ديدي.

     زنـده ياد ستـاد «   صـادق صنـدوقـي »  رحمة الله عليه   

كه بايد گفت حق گراني بر تربيت ديني و قرآني كشور دارد. استادي كه از كودكي « امضايش » را مي شناختم. اصلاً اولين شرط خريد كتاب هاي كودكيم امضاي « صندوقي » بود.

وقتي در بهار 1383 براي جلسه آماده سازي كتاب درسي قرآن در دفتر چاپ و توزيع كتب درسي، محضر استاد همتي رسيدم. آقايي خوش تيپ و نوراني و مهربان كه در همان سلام اول برق چشمانش، دلت را با خودش مي برد، آن جا بود.

با او صحبت مي كرديم بدون آن كه او را بشناسم. تا آن كه شخصي او را به نام صدا كرد: « استاد صندوقي ! » در جاي خودم ميخكوب شدم. آيا اين همان « صندوفي » كودكي من است؟!

نمي توانستم چنين لحظه اي را باور كنم.

از آقاي همتي سؤال كردم. و ايشان هم با همان متانت دوست داشتني هميشگي فرمود : بله خود اوست.

با افتخار دستش را گرفتم و بر آن چند بوسه عاشقانه زدم. 

و برايش تعريف كردم كه در كتاب فروشي ها و كتابخانه مسجد محله مان، همواره دنبال كتاب هاي با امضاي او بودم.

به او گفتم كه من بسياري از داستان هاي قرآني و شخصيت هاي اسلامي را از كتاب ها و نقاشي هاي او در جان و در دل دارم.

به او گفتم كه شما نقش مؤثري در تربيت ديني و اعتقادي من و امثال من داشته ايد ...

***

استاد بسيار با هوش و دقيق بود. اسم ها، اتفاقات و مطالب را به خوبي در ذهن داشت. به همه كس و همه چيز دقت داشت. و اين ويژگي ها، مرا انسان را شگفت زده مي كرد.

او به قدري مهربان و صميمي بود كه گاهي اشگ شوق از چشمانم جاري مي شد. همواره به خودم مي بالديم و مي گفتم : مراقب باش كه در مقابل چه كسي ايستاده اي! حدود خودت را فراموش مكن.

او در نگاه و قلب من، مصداق بارز « اهل الذكر » بود. چرا كه حتي يادش مرا به ياد خدا مي انداخت.

روزي از ايشان خواهش كردم تا براي يكي از كتاب ها عبارت قرآني بنويسد.

برخواست، دست بر شانه ام گذاشت ( كه يعني بنشين ) و از اتاق خارج شد.

وقتي بازگشت، ديدم براي وضو رفته است. 

با آن كه حدود هفتاد سال داشت در تصويرگري آن هم در نقاشي مينياتور به قدري دقيق بود كه احساس مي كردي با رايانه طراحي شده است.

سبك كارش چنان شاد و شادي آفرين بود كه انگار رنگ ها و تصاوير واقعا زنده هستند.

***

او رفت / اما اي كاش نرفته بود.

اي كاش بود و قدرش را بيش تر مي شناختيم.

« جامعه قرآني » هم يكي از آن بخش هايي است كه حق اين استاد را به درستي نشناخت و ادا نكرد.

روحش شاد باد  /  يادش گرامي

مـقـام قـضـا

   كاش به جاي « فعاليت قرآني »، « قرآني فعاليت كنيم »   

براي آن كه در قضاوت از خطا در امان باشي، پيشنهاد مي كنم قبل از هر كاري، سري به آيات 21 تا 26 سوره صاد بزن و داستان حضرت داوود و آن دو برادر كه براي قضاوت به محضر پيامبر رسيدند را بخوان.

گاهي پيامبر بزرگي چون داوود در مقام قضاوت، مورد آزمون سخت و در لبه پرتگاه قرار مي گيرد. ... گمانم اگر زمينِ قلبت، هنوز جاي رشد و نمو داشته باشد، بذر اِنصاف و عدالت در آن رويش خواهد كرد.

خلاصه آن كه :

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟

جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند،
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

 خانم شادي صندوقي