طرح و پیشنهاد

آموزش و پرورش بايد تحت نظارت مستقيم ولي فقيه اداره شود.

    معاون پژوهش و برنامه ريزي وزارت آموزش و پرورش بر لزوم اداره آموزش و پرورش به عنوان يک نهاد اعتقادي تحت نظارت مستقيم ولايت فقيه تاکيد کرد.

    حجت الاسلام محي الدين بهرام محمديان در گفت و گو با خبرنگار آموزش و پرورش پانا تصريح کرد: سياست گذاري هاي کلان وزارت آموزش و پرورش در حال حاضر توسط مقام معظم رهبري صورت مي گيرد و از طريق مجلس شوراي اسلامي و دولت اجرا مي شود.

     وي در ادامه با تاکيد بر عدم تناسب سازمان مديريتي حاکم بر نظام آموزش و پرورش با فعاليت هاي جاري اين نهاد اضافه کرد: وزارت آموزش و پرورش در زمينه فعاليت هاي فکري و فرهنگي بايد زير نظر مقام معظم رهبري اداره شود و در بخش لجستيک و پشتيباني مالي از طريق دولت حمايت شود.

    محمديان با بيان اين مطلب که آموزش و پرورش در راستاي دستيابي به اهداف برنامه چشم انداز 20 ساله کشور از شتاب لازم برخوردار نيست اظهار داشت: فعاليت هاي اين نهاد بزرگ اجتماعي به خوبي ساماندهي و اداره نمي شود.

    وي دستيابي به اهداف برنامه چشم انداز 20 ساله کشور را مستلزم بهره مندي بيش از پيش آموزش و پرورش از استعداد ها و امکانات اجتماعي دانست و افزود: اسناد تحولي نظام آموزش و پرورش بايد هرچه سريع تر به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش و شوراي انقلاب فرهنگي برسد تا بتوان به اهداف سند چشم انداز کشور در 16 سال باقي مانده دست پيدا کرد.

بايدها و نبايدهای ترجمه قرآن برای كودكان

يكشنبه 17 آبان 1388 09:00:00                                                                 شماره‌ خبر :485513

دكتر سيد محسن ميرباقری:

نمی‌توان تفاوتی بين مخاطب نوجوان و غير نوجوان

 در ترجمه قرآن قائل شد

دكتر سيد محسن مير‌باقری با بيان اين مطلب كه ترجمه قرآن كريم برای نوجوانان امكانپذير نيست، گفت: در ترجمه قرآن كريم نمی‌توان تفاوتی بين مخاطب نوجوان و غير نوجوان قائل شد.

 

«سيد محسن مير‌باقری»، قرآن‌پژوه و عضو هيأت علمی دانشگاه شهيد رجايی، در گفت‌و‌گو با خبرگزاری قرآنی ايران با بيان اين مطلب افزود: نمی‌توان ترجمه‌ای از قرآن ويژه نوجوانان ارائه كرد، اگر هم منظور ترجمه‌ای روان از كلام پروردگار است، چنين ترجمه‌ای برای همه مطلوب است و اختصاص به نوجوانان ندارد.

ميرباقری تصريح كرد: اگر بخواهيم برای نوجوانان در زمينه ترجمه قرآن فعاليت كنيم، بايد ترجمه و تفسير را در كنار هم داشته باشيم. ضمن اينكه تمام آيات قرآن را نيز نمی‌توانيم برای اين قشر تفسير كنيم، زيرا بخش‌هايی از قرآن برای آنان قابل درك نيست.

نويسنده كتاب «ظاهر قرآن، باطن قرآن» پيشنهاد داد: می‌توانيم تمام قرآن را به زبانی روان ترجمه كنيم يا اينكه از ترجمه‌های روان موجود استفاده كنيم و سپس بخش‌هايی را كه متناسب با سن ‌و ‌سال مخاطبان است، توضيح دهيم.

وی اظهار كرد: در حال حاضر ترجمه‌هايی از قرآن وجود دارد كه در آن‌ها درباره بخش‌هايی از آيات توضيحاتی ارائه شده است كه البته همه اين‌ها مناسب نوجوانان نيست، اما ما می‌توانيم از چنين طرحی برای نوجوانان استفاده كنيم؛ يعنی توضيحاتی را متناسب با اقتضائات سن آنان است عرضه و برخی موضوعات را برايشان باز كنيم.

ميرباقری در پايان گفت: اگر چنين كاری انجام شود، بسيار مفيد خواهد بود. يعنی در يك صفحه از متن و ترجمه استفاده كنيم و در صفحه ديگر مطالبی كه برای نوجوانان لازم است را برايشان توضيح دهيم. همچنين می‌توان اين كار را در چاپی مجزا برای جوانان هم انجام داد.

به ياد استاد حسين صبحدل

   به مناسبت ارتحال استاد حسين صبحدل  رحمه الله عليه             

استاد حسین صبحدل، موذن نام آشنا و تهیه‌كننده‌ی پیشكسوت رادیو صبح چهارشنبه 13 آبان ماه ۱۳۸۸بر اثر كهولت سن از دنیا رفت...

حسین صبحدل موذن نامي و مدير برنامه‌هاي مذهبي راديو در سال‌هاي دهه 60 در سال 1310 در میدان محمدیه تهران متولد شد وي از همان دوران كودكی به مؤذنی در مساجد و فعالیت در هیأت‌های مذهبی پرداخت  و مديريت برنامه‌هاي مذهبي چهره‌هاي نامي‌چون آيت الله سيد محمود طالقاني، و دكتر علي شريعتي و عبدالكريم سروش با وي بود.

صبحدل مسئوليت برنامه‌هاي مذهبي راديو را نيز مدت‌ها عهده دار بود و برخي از برنامه‌‌هاي ماندگار از جمله ربنا‌ي استاد محمدرضا شجريان حاصل تلاش وابتكار وي به شمار مي‌رود.

اذان معروف ايشان از جمله اذان‌هايي است كه با روح نغمه‌هاي ايراني عجين شده است. 
                                  
استاد صبحدل در اجرای سرود معروف «خمینی ای امام» نیز نقش داشته است  و سرود‌هاي ديگري چون  «راه امام در كلام امام»، «بانگ توحيد»، «طلايه‌داران انقلاب»، «حماسه رزمندگان»، «ماه محرم» و مناجات‌های راديو و دعای هنگام تحويل سال و بيش از 1300 اثر راديويی ديگر، بخشي از تلاش‌هاي فرهنگي و هنري وي به شمار مي‌رود.

برگزاری جلسات قرآن در مساجد محلات، داوری مسابقات قرآنی استانی و كشوری در رشته صوت و لحن در دهه‌های 60 و 70، تهيه‌كنندگی و نويسندگی برنامه‌های سحر و مناسبت‌های مذهبی هم از ديگر فعاليت‌هاي  وي به شمار مي‌رود.

استاد زنده‌ياد مرتضي مطهری وصیت كرده بود «هر وقت جنازه من را از زمین بر می‌دارید، اذان صبحدل را پخش كنید».

حسين صبحدل از ميانه‌هاي سال 1385 به بيماري سخت ريوي دچار شد و بعد از چند سال بيماري روز 13 آبان 1388 در سن 78 سالگي دار فاني را وداع گفت.

 درگذشت مرحوم استاد صبحدل را به جامعه قرآني كشور

و خانواده ي بزرگوار ایشان تسلیت می‌گویم.

دو خاطره از استاد حسين صبحدل

   قبل از انقلاب، اداره برخی امور جزئی مسجد دانشگاه علم و صنعت - و شاید بعضی دیگر از مساجد دیگر دانشگاهها - به عهده بچه های انجمن اسلامی دانشجویان بود.یک روز برای اولین بار - از زمان ورودم به دانشگاه - هنگام ظهر سر کلاس بودم که از بلندگوی مسجد دانشگاه صدای اذان بلند شد.
   ابتدا جز در حد معمول، توجهی به آن اذان پیدا نکردم.اما یکدفعه گوشهایم تیز شد:آن اذان، با همه اذانهایی که تا آن زمان شنیده بودم به کل فرق داشت.هم لحن و آهنگ ،هم صدا و طبعا هم احساسی که از شنیدنش به انسان دست می داد.در واقع، همراه با آن صدایی که انگار موجهایی نرم و روان بر فراز شاخ و برگهای خزان زده درختان محوطه دانشگاه سر می خورد و پیش می آمد و در گوش جان می نشست، روح انسان را به پرواز درمی آورد!
   بعد از کلاس،وقتی در باره آن اذان با دوست هم اتاقی ام صحبت کردم،گفت:مگر نمی دانی ؟
گفتم:چه را؟
گفت:اذان حسینیه ارشاد است!
   همه چیز برایم روشن شد! پس راز آن لطافت و بداعت و سوز و بروز، در همین بود! تنها اذان حرفه ای که آن زمان پخشش از رادیوی رِژیم ممنوع بود.اذانی که در آن زمان به تعطیل کشاندن مهم ترین کانون اسلام انقلابی و مترقی،به رغم میل و رضایت رژِیم ،پیوسته از بلندگوهای مساجد دانشگاهها و چه بسا برخی مساجد انقلابی پخش می شد، و یاد آن کانون زنده و پر تپش نبض اسلام انقلابی را ،هر روز در ذهنها بیدار می کرد؛ و نمی گذاشت آن گونه که رژِیم امید داشت ،به فراموشی سپرده شود.
   اما تنها بعد از پیروزی انقلاب و زمانی که خود به رادیو رفتم،دانستم که گوینده این اذان ـ آن زمان کاملا ویِِِِِژه (چون بعد ها مقلدان بسیاری پیدا کرد) - مردی سفید روی،متمایل به بور، با چشمانی به رنگ آبی زلال و قامت میانه متناسب به نام حسین صبحدل است.مرد متواضع و فوق العاده خوشرویی که در غیابش هرگز او را جز با لبخند نمی توانستی به یاد بیاوری.سردبیر گروه اشعار و مناسبتهای مذهبی شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی ایران.
   در آن زمان، من هم همزمان سردبیر برنامه های خردسالان،بچه های انقلاب و قصه ظهر جمعه بودم .روزی یکی از همکاران گروه گفت:آقای صبحدل با شما کار دارد .
رفتم.
   استاد دنبال کسی می گشت که صدا داشته باشد و در ضمن با نحوه خواندن شعرهای باباطاهر و فایز - در همان مایه های ویِه محلی دشتستانی - آشنا باشد.دوست همکار ما که خود در اصل جنوبی بود و در ضمن گاهی خواندن مرا در این مایه ها دیده و خوشش آمده بود ،به گمان اینکه علی آباد هم دهی است،مرا پیشنهاد کرده بود.
   به استاد گفتم که: اشتباهی شده.ته صدایی که من دارم،در حدی که از رادیو پخش شود نیست.
حمل بر تعارف و شکسته نفسی کرد؛ و اصرارورزید که کمی برایش بخوانم.اما هر چه کردم ،رویم نشد در برابر او، جسارت چنین کاری را به خود بدهم و...

   پس از خروج از رادیو، تا سالها استاد را ندیدم.اما همچنان از طریق اذانش، ارتباط معنوی خود را با ایشان حفظ کردم.تا آنکه حدود دو سال پیش ،روزی شنیدم که استاد متاسفانه دچار فراموشی شده است.بسیار متاسف شدم و برایم کاملا غیر منتظره بود.و امروز...
   بی تردید استاد حسین صبحدل ،جدا از وجهه هنری و مذهبی ،انسانی والا، نیک،پاکدل و شریف بود.مجموعه خصایصی که با هم،کمتر در کسی گرد می آید.               نقل از سايت آقاي رضا رهگذر

خداوند او را با اولیاء و ابرار ش محشور گرداند!

مقاله : رابطه انسجام  و كار آمدي در آموزش و پرورش

رابطه انسجام  و كار آمدي در آموزش و پرورش

نويسنده: رضا نباتي

  در هر ملتي وحدت و همبستگي مردم، موجب تلاش مشترك براي دست يابي به اهداف ملي و آرماني مي شود. اين مهم، راه رسيدن به سعادت را كه غايت و نهايت اهداف هر جامعه اي محسوب مي شود، فراهم مي كند. در اين ميان نبايد نقش مؤثر نظام تعليم و تربيت را در ارتقاء چنين هدفي ناديده گرفت. پاسخ به اين سؤال كه رابطه وحدت انديشه و انسجام معارف با كارآمدي آموزش و پرورش چيست؟ و بهره نظام تعليم و تربيت از عنوان سال 1386 چگونه و چه قدر است؟ موضوع اين مقاله است. كوشيده ايم به اجمال و در حد حوصله خوانندگان محترم، در سه محور و پنج مرحله به اين مطلب بپردازيم.
    از نظر لغوي « وحدت» به معني اتحاد، توافق و هماهنگي است. با توجه به تعريف فوق مي توان «وحدت ملي» را اشتراك همه افراد يك ملت در آمال و مقاصد خويش دانست. و زماني كه به منزله مجموعه واحدي به شمار آيند، به «انسجام» رسيده اند.
    دوركيم- جامعه شناس فرانسوي- وحدت و يگانگي را انسجام گروهي ناميده است. به نظر وي دو نوع انسجام گروهي وجود دارد: انسجام مكانيكي و انسجام ارگانيكي. هر گروه كه از «همكاري خود به خودي» برخوردار باشد، داراي انسجام مكانيكي و هرگروهي به «همكاري آگاهانه» دست بيابد، انسجام ارگانيكي خواهد داشت، اما وحدت در سطح واحدهاي بزرگ تر مانند ملت به اين معنا است كه اعضاي جامعه فعاليت هاي خود را در همبستگي و پيوند متقابل، در جهت رسيدن به اهداف مشترك انجام دهند. و بر سر اعتقادات و ارزش هاي مشترك با يكديگر تفاهم و همكاري داشته باشند.
    خداوند بزرگ، عالم هستي را بر پايه قوانيني خلق كرده است و در اين ميان «ارتباط» محور همه قوانين است. تا آن جا كه تازگي هاي طبيعت مانند زيبايي، طراوت و... وام دار اين ارتباط هستند. به عنوان مثال: اگر مي گوييم «بهار آمد» منظور اين است كه ارتباط بين درخت خشكيده و زمين و آفتاب و... ايجاد شد. ارتباط بين فصول و طبيعت همه از همين قبيل است. بين عالم ملك و ملكوت نيز چنين رابطه اي بر قرار است و اگر لحظه اي مابين هر يك از اين عناصر و اجزاء فاصله بيفتد، بي شك چيزي از آن باقي نخواهد بود. ارگانيزم بدن انسان هم داراي چنين رابطه اي است. وقتي مي گوييم: فلان كس سكته كرده است، در واقع مي گوييم: ارتباط بين روح و بدن قطع شده است. نتيجه آن كه: «هر جا ارتباط باشد، حيات وجود دارد و اگر ارتباط نباشد، نتيجه مرگ است.» اين نوع ارتباط همان «انسجام گروهي» است.
    حال سؤال ديگري به ذهن خطور مي كند و آن سؤال اين است: آيا اين انسجام در بين پيام هاي تربيتي و مؤلفه هاي آموزش و پرورش هم وجود دارد يا خير؟ آيا مي شود كه در ساختار جسمي انسان، طبيعت و يا عوالم ماوراء، انسجام وجود داشته باشد، اما در عرصه هاي آموزشي و پرورشي و حوزه هاي معرفتي چنين رابطه اي نباشد؟ پرواضح است كه انكار انسان ها نيز دليل قطع رابطه در بين علوم معرفتي نمي شود، زيرا هر يك از اين حوزه ها، ضلعي از منشور وجود را بررسي مي كند.
    وحدت انديشه و انسجام در نظام آموزش و پرورش در پنج مرحله قابل بررسي و نقد و نظر است.    
مرحله اول، انسجام معارف
    آن چه كه در يك نظام تعليم و تربيتي اصالت دارد، «كل» است، زيرا اين كل است كه زمينه را براي رشد انسان فراهم مي كند. فيزيك، شيمي، جامعه شناسي، ادبيات و... اجزايي هستند كه به تدريج وارد ظرف واحدي به نام ذهن دانش آموز شده و درنهايت كل را تشكيل مي دهند، به شرطي كه به «وحدت» بيانجامند. پس از شرايط كمال انسان، وحدت انديشه و تفكرات است و «انسجام معارف» اولين مرحله آن مي باشد.    
مرحله دوم، انسجام در معارف نزديك به هم
    دومين مرحله از شرايط كمال و وحدت انديشه، انسجام در معارف و علوم نزديك به هم است. تشكيل مناطق مختلف علوم در حوزه هاي معرفتي از آن جهت اهميت دارد كه در بين هر يك از اين علوم، اعم از تجربي، انساني، ديني، اجتماعي و... ارتباط قوي تر و نزديك تر و منسجم تري وجود دارد. به عنوان مثال انسجام دو درس قرآن و عربي با يكديگر بيشتر است تا دروس عربي و جغرافي؛ هر چند تمامي دروس با هم مرتبط هستند، اما ارتباط آنها از نظر شدت و ضعف متفاوت است.
    به عنوان مثال: آيا معلم درس قرآن و يا معلم رياضي به اين نكته انديشيده است كه ارتباط درسش با ديگر دروس كجاست؟ آيا درست است كه بگوييم عيسي به دين خود و موسي به دين خود؟ آيا برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و معلمين دروس مختلف به وحدت اين درس ها در ذهن دانش آموز فكر مي كنند و به نتيجه آن؟ آيا هر يك از دروس، جزء منشور كمال و رشد انسان محسوب مي شود يا خير؟ آيا اگر متوليان و برنامه ريزان درسي و معلمان، نتوانند اين ارتباط را كشف كنند و يا به اين موضوع توجه كافي نداشته باشند، دانش آموزان مي توانند اين انسجام را كشف نمايند؟    
مرحله سوم، انسجام عناصر
    چه بايد كرد تا نقطه هاي ارتباط بين دروس مختلف كشف شود؟ براي رسيدن به جواب اين سؤال بايستي به مرحله سوم يعني «انسجام عناصر» در هر يك از اين علوم توجه شود. بايد بين عناصر يك درس، انسجام معنادار حاكم باشد، يعني بين هدف (يا اهداف) برنامه آموزشي، محتواي برنامه درسي (كتاب)، رسانه هاي آموزشي و كمك آموزشي، روش ها و راهبردهاي تدريس، شيوه هاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي و دوره هاي آموزش و ارتقاء معلمان و دروس مراكز تربيت معلم و... يك ارتباط درون رشته اي لازم است تا معجزه اي به نام يادگيري اتفاق بيفتد. توجه به اين قانون يادگيري و اصل آموزشي ضروري است كه: «ذهن دانش آموز طالب وحدت است نه كثرت، اگر علوم را به مثابه دانه هاي تسبيح فرض كنيم، نخ تسبيح، همان ارتباط است» و اگر نخ ارتباطي نباشد، علوم و عناصر آن به هم ريخته و در يكديگر، گم مي شود. پس ذهن كودك، تسبيح طلب است نه دانه طلب.    
مرحله چهارم، انسجام اجزاي يك عنصر
    چهارمين مرحله از شرايط كمال «انسجام اجزاء يك عنصر» است. مثلا اجزاي عنصري به نام محتواي درسي عبارتند از عناصر اصلي: (حيطه هاي سه گانه يادگيري؛ شامل: شناختي، روان- حركتي و عاطفي) و عناصر فرعي (رنگ ها، تصاوير، نمودارها، جدول ها و...)؛ ارتباط اين ها بايد از يك منطق علمي برخوردار باشد و نه سليقه اي و قائم به شخص. تجربه سال هاي گذشته نشان دهنده اين مطلب است كه كم توجهي به اين شاخصه در اغلب فعاليت هاي آموزشي و مخصوصا پرورشي و فعاليت هاي فوق برنامه، باعث ناكارآمدي آن ها شده است.    
مرحله پنجم، انسجام در تجارب دانش آموزان
    مرحله پنجم از شرايط كمال «انسجام در تجارب دانش آموزان» است. اجزاء مختلف هر يك از عناصر برنامه هاي درسي و آموزشي، بايد در طول سال تحصيلي و طي مراحلي، به طور نسبي و طبيعي، وارد ذهن شاگردان شود و به هم پيوند بخورد. آنچه كه بايد در درون ذهن بچه ها اتفاق بيفتد «وحدت تجربه» است. هم چنين نظام تعليم و تربيت بايد به گونه اي عمل كند كه اطمينان داشته باشد كه محصول نهايي فرايند آموزش و پرورش اگر سياستمدار، اقتصاددان، هنرمند و... شد به اصول اعتقادي خود پايبند است و به قول معروف سوراخ دعا را فراموش نمي كند. بي توجهي به وحدت انديشه و انسجام معارف به جاي فراهم آوردن شرايط كمال، شرايط زوال را در پي خواهد داشت. انسان تربيت نشده، همانند دكتري است كه به جاي جراحي، قصابي مي كند. انسان تربيت نشده دست وحدت اصيل را به راحتي مي گيرد و به جاي كثرت اعتباري ذبح مي كند. تاريخ بشريت خود به خوبي بيان گر اين مطلب است.    
راه رسيدن به انسجام
    شايد بيان اين هشدار در همين جا مناسب باشد كه در نظام تعليم و تربيت فعلي كشور كه چهارچوب آن را كشورهايي مانند فرانسه براي ما تعيين كرده اند، اضافه كردن دروسي هم چون قرآن و ديني، نه تنها نتوانسته است در اسلامي كردن آموزش و پرورش، چندان اثربخش باشد، بلكه اين گونه دروس به تدريج جايگاه شايسته خود را نيز از دست داده اند، چرا كه اين دروس به جاي آن كه محور ساير درس ها قرار گيرند- با يك نگاه خوش بينانه- همواره در موازات ساير دروس ديده شده اند.
    بي سبب نيست كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از فرهنگيان با ايشان در روز معلم سال 1385 درباره وضعيت قرآن در آموزش و پرورش فرمودند: «قرآن در آموزش و پرورش حقيقتا مهجور است...» بايد از متوليان تعليم و تربيت كشور و از برنامه ريزان و مؤلفان كتاب هاي درسي و از آموزگاران و دبيران محترم آموزش و پرورش سؤال كنيم كه:
    - آيا برنامه هاي آموزشي و كتاب هاي درسي رياضي، علوم تجربي، جغرافي، حرفه فن، فيزيك، شيمي، زيست شناسي و... در كشور جمهوري اسلامي ايران، با كشورهاي غيراسلامي و غربي چقدر تفاوت دارد؟ و آيا اصولا مي تواند تفاوتي داشته باشد و يا خير؟
    - آيا اين همه حساسيت درباره تعليم و تربيت اسلامي دانش آموزان، فقط برعهده معلمان ديني و قرآن و مربيان پرورشي است و ساير معلمان در اين باره مسئوليتي ندارند و يا مي توانند داشته باشند؟
    وحدت انديشه و انسجام معارف آن هم برپايه آيات و احكام حيات بخش قرآن كريم- اين كتاب هدايت و رستگاري تمامي انسان ها در تمامي زمان ها- مي تواند بهترين گزينه و حتي تنها راه براي نجات نسل هاي آينده باشد. پيامبر اعظم(ص): «واذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن» و هنگامي كه فتنه هاي زمانه همچون پاره هاي شب تار بر شما هجوم آورد، بر شما باد پناه بردن به قرآن. نبايد چنين به نظر برسد كه بيگانه ترين كتاب در نزد بسياري از دانش آموزان قرآن است و اين مهم برعهده تمامي متوليان نظام تعليم و تربيت و معلمان و حتي والدين دانش آموزان است كه قرآن را به معني واقعي از مهجوريت درآورند.
مسئول انسجام معارف در آموزش و پرورش كيست؟
    نزديك ترين شخص به دانش آموز، پس از والدين (حتي در دوره ابتدايي بيش از والدين) معلم و آموزگار پايه است، در راهبردهاي نوين آموزشي «معلم، مدير يادگيري» است و كار اصلي وي «ايجاد فضاي منسجم آموزشي» مي باشد. مدير مدرسه «رهبر آموزشي» بوده و وظيفه اش «ايجاد فضاي آموزشي» است.
    وقتي سؤال مي شود، چه كسي در آموزش و پرورش مسئول انسجام است؟ پاسخش برمي گردد به دو رابطه طولي و عرضي به عنوان مثال: مسئول برنامه درسي، دفتر برنامه ريزي و تأليف كتب درسي است. مسئول فضاي آموزشي، سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس است. مسئول معلمان، دفتر آموزش و ارتقاء نيروي انساني است، مسئول فيلم هاي آموزشي، دفتر تكنولوژي آموزشي است. و...
    اما اين سؤال كه مسئول انسجام و هماهنگي اين ها كيست؟ سؤالي است كه درحال حاضر جوابي براي آن ديده نمي شود.
نتيجه بحث
    انديشه ها و آرمان هاي خوب، اگر بد طراحي شود و انسجام در آن ها لحاظ نشود، در مرحله عمل، فرايند و نتيجه بدي به همراه خواهند داشت و اثربخش نخواهند بود. و بالعكس وحدت انديشه و انسجام معارف باعث كارآمدي آموزش و پرورش و در نتيجه فراهم آمدن شرايط كمال مي شود. قرآن كريم نمونه بارز وحدت انديشه و انسجام معارف و مراحل پنج گانه آن است و هم چنين شخصيت پيامبر اعظم(ص) و اميرمؤمنان و ائمه اطهار عليهم السلام نيز اگر همه جاودان و همواره مورد توجه هستند، به خاطر آن است كه در تمامي ابعاد داراي وحدت انديشه و انسجام بوده اند.
    در اثر انسجام است كه معلمان مي توانند نقد علمي كنند، توليد داشته و مولد باشند و از تجارب آنان در تبادل انديشه و افكار استفاده كرد و شاهد معلماني محقق و مؤلف بود. انسجام است كه باعث جاودانگي مي شود و «انسان كامل» كه بايد ثمره آموزش و پرورش باشد، تحويل جامعه مي گردد.

والسلام

مهریه قرآنی

مهريه قرآنی
مهریه جالب دختر  استاد علیرضا افتخاری (خواننده متعهد)

   تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است.

   حال اگر جواني نخواهد به زندگي زناشوييش ادامه دهد ايا مهريه هاي سنگين و اين سکه ها مانع از فروپاشي زندگيش خواهد شد؟ بي شک خير، که اگر مي شد آمار طلاق به اين حد بالا نمي رفت.

   جالب است بدانيم که آقاي عليرضا افتخاري، خواننده خوش صداي کشورمان، مهريه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شيرازي و مهريه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کريم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کريم را حفظ کرده است.
 
منبع : خبرگزاری برنا

نامه اي به اوليـاي محترم دانش آموزان مدرسه راهنمايي جاويد

بسم الله الرحمن الرحيم

رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ اَعيُنٍ وَ اجعَلنا لِلمُتَّقينَ اِمامًا       فرقان 74

پروردگارا همسر و فرزندان ما را نور چشم و مايه افتخار و همه‌ي ما را الگوي پرهيزگاران قرار ده.

پدر ومادر گرامي !

با سلام و تحيّت

     بچه‌ها نور چشمان و مايه اميد ما هستند؛ بچه‌ها پارة تن ما و ادامه زندگي ما هستند؛ رنجي كه براي آنها مي‌كشيم به اميد آينده آنهاست. از پيامبر رحمت شنيده‌ايم كه فرزندان شايسته، ميراث ماندگار والدين و باقيات صالحات هستند؛ شنيده‌ايم كه رسول خدا درباره آخرالزمان فرموده آن روز كه ابرهاي سياه فتنه،‌ فضاي جامعه شما را فرا گرفت به قرآن رو بياوريد. شنيده‌ايم كه امام المتقين اميرالمؤمنين فرمود از حقوق فرزندان بر والدين آموزش قرآن است، هر كس با قرآن مأنوس شود بر روشني او افزوده و از جهالت و ناداني او كم مي‌شود، و قرآن نصيحت گري دلسوز است.

فرزندم را به تو مي‌سپارم

     خدايا تو ما را به قرآن و پيامبر سپردي. پيامبرت در آخرين روزهاي عمرش فرمود اگر مي‌خواهيد هرگز گمراه نشويد به قرآن و اهل بيت تمسك جوييد. خدايا در اين دنياي پرغوغا كه شيطان‌هاي پيدا و پنهان دام‌هاي رنگارنگ پيش‌روي فرزندان ما نهاده‌اند، مي‌خواهم فرزندم را به تو بسپارم و او را در اختيار قرآن و عترت پيامبر بگذارم.

اولين گام

     خدايا مي‌خواهم فرزندي تربيت كنم كه به قرآن احترام بگذارد و قرآن را دوست بدارد. پيوسته و با عشق قرآن بخواند، معناي سخن خدا را درك كند و آيات اين كتاب را برنامه زندگي خود قرار دهد.

     مي‌دانم كه اولين گام، رفتار خود من است. بايد صبحگاهم را با قرآن آغاز و شامگاهم را با قرآن به پايان برم. خودم بايد شيريني خواندن اين كتاب آسماني را بچشم، مي‌دانم كه بچه‌ها آينه تمام‌نماي پدران و مادران هستند. وقتي فرزندم مرا در حال تلاوت قرآن مي‌بيند، وقتي مرا در مسجد، درحال نماز و نيايش مي‌بيند، وقتي اخلاق زيبا و رفتار برگرفته از قرآن مرا مي‌بيند، شيفته قرآن مي‌شود؛ احساس مي‌كند قرآن گنجي است كه پدر و مادرش با بهره‌برداري از آن به سروري رسيده‌ و در پناه آن مشكلات خود را سامان مي‌دهند.

فرشته‌اي زيبا

     خدايا شنيده‌ام كه روز قيامت، قرآن به صورت فرشته‌اي زيبا وارد مي‌شود و در حالي كه ما به صف ايستاده‌ايم با خدا سخن مي‌گويد و از بعضي شكايت و از برخي شفاعت مي‌كند؛ و درباره بعضي مي‌گويد خدايا او مرا زياد مي‌خواند با عشق و اميد.

     خدايا آرزو دارم در آن روز از شفاعت قرآن بهره‌مند شوم و شرمنده نباشم. اي خدا مهربان من دوستدار آن امامي هستم كه در آستانه شهادت به رهروانش فرمود: «اللهَ اللهَ فِي القُرآنِ فَاِنَّه‌و لايَسبِقُكُم بِه‌ي غَيرُكُم» خدا را خدا را نسبت به قرآن، نكند ديگران به عمل كردن به آن از شما پيشي گيرند.

هزار حج و هزار عمره

     سخني از رسول خدا شنيده‌ام كه فرمود: هر كس به فرزند خويش قرآن بياموزد گويا هزار حج و هزار عمره به‌جا آورده و هزار گرسنه را سير و هزار برهنه را لباس پوشانده است؛ و در برابر هر حرفي كه به او ياد داده ده حسنه براي او نوشته و ده گناه از او پاك شده است.

      نيز از رسول خدا شنيده‌ام كه فرمود خداوند در روز قيامت بر سر پدر و مادري كه به فرزندش قرآن ياد داده، تاجي مي‌گذارد و لباسي زيبا كه تاكنون كسي مثل آن را بر تن آنان نديده، مي‌پوشاند.

     خدايا مي‌خواهم شريك معلم فرزندم شوم، مي‌خواهم در آموختن قرآن به فرزندم، او را كمك كنم تا در پيشگاه قرآن روسفيد باشم.

خدايا دستم را بگير

     مي‌خواهم مشتاقانه در آموزش قرآن فرزندم وقت بگذارم، خدايا دستم را بگير و به من و به معلم او كمك كن تا در آموختن قرآن به فرزندمان موفق شويم.

     اميد است فرزند دلبندمان در پايان امسال بتواند بر روان خواني سوره‌هاي قرآن كريم دست يابد، تا پايان سال تحصيلي از ساير اهداف مانند آشنايي با آموزه‌ها و پيام‌هاي قرآن و قرائت زيباي كلام الهي نيز بهره‌مند شود.                             

  آمين يارب العالمين

مصاحبه با خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان

استفاده از قرآن كم علامت، در بهبود تدريس

روخوانی قرآن كريم بسیار موثر است

استفادهاز قرآن كريم كم علامت شيوه اي است كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران صورت گرفته و در آن بيشتر به شيوه نگارش فارسي توجه شده و يكي از بهترين شيوه هاي تدريس براي قرآن كريم به شمار مي آيد.

1388/07/25 10:47 خانم علیخانی

خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان : رضا نباتي، مؤلف كتب درسي قرآن كريم در مورد شيوه هاي آموزش قرآن كريم در جامعه به خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: با كمي توجه به تجارب موجود در مي يابيم كه هر ساله اعتبارات ميليوني و ميلياردي صرف آموزش عمومي قرآن كريم در جامعه مي شود.

وي منظور از آموزش عمومي را آموزش روخواني و روانخواني قرآن كريم براي عموم مردم دانست و افزود: آموزش و پرورش در طول سال هاي متمادي براي معلمان دوره هاي آموزش روخواني و روانخواني قرآن كريم برگزار كرده و‌ آموزش عالي نيز براي دانشجويان از دوره كارداني تا كارشناسي ارشد يك واحد پيش نياز آموزش روخواني قرآن كريم قرار داده است، از سوي ديگر نهضت قرآن آموزي نيز با صرف هزينه هاي چند ميليوني در قالب مؤسسات متعدد قرآني اقدام به تشكيل كلاس هاي آموزشي و روخواني قرآن كريم مي كند.

اين مؤلف كتب درسي قرآن كريم فعاليت بسياري از ارگان ها و سازمان هاي دولتي و تشكل و مؤسسات قرآني مردمي و مساجد را براي ترويج بيشتر قرآن خواني در جامعه دانست و ادامه داد: مهمترين عواملي كه سبب شده مردم كمتر با قرآن مأنوس باشند، نامتناسب بودن رسم الخط هاي موجود در قرآن هاي رايج با دانش و مهارت هاي مخاطبان بوده است.

وي گفت: رسم الخط هاي متعدد در كتاب هاي قرآن رايج، عمدتاً با سواد فارسي عموم مردم تناسب لازم ندارد.

نباتي رسم الخط را همان نحوه اعراب گذاري كلمات دانست و تصريح كرد: بيشتر روش ها و كتب آموزش و روخواني قرآن كريم، رسم الخط هاي متعددي وجود دارد و اين از اشكالات اساسي در روخواني عموم مردم است، چرا كه رسم الخط هاي رايج از لحاظ اعراب گذاري داراي اعراب زائد فراواني هستند.

اين كارشناس سازمان پژوهش و برنامه ريزي كشور افزود: در كشورهاي اسلامي و همچنين كشور ايران كه مهد هنرهاي فاخر و زيبايي همچون خوشنويسي است، بسياري از خوشنويسان از روي ارادت به قرآن كريم و يا سفارش بزرگان و سلاطين عصر خود اقدام به كتابت قرآن كرده اند.

وي ادامه داد: كتابت به خط عثمان طه "رسم الخط عربي" كتابت رسم الخط فارسي "در اين نوع كتاب الف كوتاه به صورت ممدود نوشته مي شود" و رسم الخط پاكستاني "در اين نوع كتابت از نظر محتوايي با رسم الخط عربي فرقي ندارد و تفاوت آن در ظاهر است" از جمله كتاب هايي هستند كه بدليل فنون خوشنويسي به بسياري از تركيب ها، جابجايي علايم، علايم زايد در نوشتن اين كتاب ها و از نظر آموزشي به كلمه آرايي، سطر آرايي و صفحه آرايي توجه نشده است.

نباتي در مورد شيوه اي كه در نگارش كتب قرآني در عصر حاضر در كشور ايران انجام شده است، خاطرنشان كرد: استفاده از قرآن كريم كم علامت شويه اي است كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران به كار گرفته شده است و در كتاب هاي درسي وزارت آموزش و پرورش و برخي از مراكز ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد كه در اين شيوه علايم زائد و سليقه اي حذف و كتابت قرآن به شيوه نگارش فارسي كم كردن علايم استفاده شده است.

وي با اشاره به ويژگي، قرآن كم علامت افزود: استفاده از قرآن كم علامت سبب شده تا در روش آموزش تحولات قابل توجهي از جمله كاهش غلط هاي اعرابي، افزايش انگيزه، علاقه مندي و انس مستمر فرد با تلاوت قرآن كريم بوجود آيد.

اين كارشناس و مؤلف كتب درسي قرآن كريم تصريح كرد: بنا به فرموده مقام معظم رهبري در ديدار جمعي از قاريان، حافظان و علاقمندان به قرآن كريم، "واقعيت تلخ اين جاست كه قرآن هنوز در جامعه يك امر عمومي نشده است، همه به قرآن عشق مي ورزند، احترام مي كنند اما عده كمي همواره آن را تلاوت مي كنند و عده كمي در آن تدبر مي كنند."، پس با توجه به اين فرموده بايد در روش شناسي آموزش ها و فعاليت هاي قرآني در كشور با هدف نقد و بررسي وضعيت و اتخاذ تدابير لازم و اصلاح الگوهاي آموزش قرآن براي رسيدن به وضعيت مطلوب بسيار تلاش كرد./ت

 http://www.yjc.ir/news/PrintPages.aspx?NewsID=231636

مصاحبه با روزنامه رسالت - شماره 6831 - چهارشنبه 28/7/1388

در گفتگو با رضا نباتي کارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي مطرح شد؛

ناآگاهي از روش هاي آموزشي در مهدهاي کودک و مراکز پيش دبستاني

دريافت pdf

گفتگو از خانم نفيسه ابراهيم زاده انتظام / 1388/07/28

وضعيت کنوني مراکز آموزش پيش از دبستان اعم از مهد کودک و پيش دبستاني را تشريح کنيد؛
   اولين مسئله اي که در اين زمينه وجود دارد، اين است که خانواده ها و والدين دقيقا  نمي دانند چه انتظاري از مراکز پيش دبستاني دارند.   از طرفي انتظارات مطرح، انتظاراتي کاذب و دور از حقيقت و واقعيت است که در نتيجه باعث مي شود بچه ها فشار زيادي را در اين دوران متحمل شوند. اين قضيه تا آن اندازه اي است که حتي مراکز پيش دبستاني، خود اقرار مي کنند که به دليل اصرار خانواده ها گاهي مجبور مي شويم در بعضي از آيتم ها و موضوعات درسي، پايمان را از استانداردها فراتر بگذاريم و به بچه ها فشار بياوريم. اولين چيزي که خانواده ها بايد بدانند اين است که دوره آموزش قبل از دبستان، دوره اي است که هفتاد درصد آموزش ها به بحث مهارت افزايي و مهارت آموزي مربوط است نه دانش افزايي. در سي درصد مابقي به بچه ها در ارتباط با دانش هاي مختلف، اطلاعات مي دهند و مي آموزند. اولين جايي که بچه ها بعد از خانواده، پايشان را مي گذارند مرکز پيش دبستاني است و لذا براي بچه ها بسيار حساس است. نکته اي که بايد توجه شود اين است که چهار مقوله،  ذهن دانش آموزان را در دوره قبل از دبستان به خود اختصاص مي دهد که فعاليت هاي ما بايد اين چهار مقوله را تحت پوشش قرار دهد؛ يکي افرادي هستند که بچه ها در اين مراکز با آنها سروکار دارند.  همان طور که گفتم بچه ها از خانواده يعني از محيطي که تا حالا پدر و مادر و احيانا  خواهر و برادر بوده، آمده اند در مراکزي که افراد غريبه اي هستند.  خوب، اين براي بچه ها شديدا  مورد توجه است. بايد ابتدا آنها را با محيط اطراف شان از جمله افراد مختلف آشنا کنيم. دومين مسئله بحث حوادث است.  حوادث و اتفاقاتي که در قالب برنامه هاي متعدد،  براي بچه ها پيش مي آيد،  براي آنها بسيار مورد توجه است.
   سومين مورد،  مسائلي هستند که تحت عنوان موضوعات آموزشي،  مطرح مي شوند چهارمي، اشياء است. اشيايي که بچه ها مي بينند از قبيل اشياء بازي، آموزشي و محيط کلاس،  تخته،  صندلي و ميز. نکته اي که وجود دارد اين است که اولا  بايد ببينيم در ادبيات ديني و همچنين در بحث روانشناسي يادگيري، جايگاه پيش دبستاني کجاست؟ آنچه که از روايات ما بر مي آيد،  آن است که در دوره پيش دبستان، بحث آموزشي به صورت مستقيم نهي شده است. مثلا در روايتي از رسول مکرم اسلام (ص)آمده است؛ «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين.» در واقع پيامبر (ص)21  سال اول زندگي هر فرد را که سه تا هفت سال مي شود، دوران يادگيري ناميده است. دوره هفت سال اول، دوره سيادت و آقايي بچه است يعني بگذاريم بچه ها بچگي و آقايي کنند و در واقع آنها پادشاه هستند و بزرگترها تا هفت سال نخست، نوکر آنها. در اين سنين بايد محيطي فراهم شود که بچه ها کاملا  از بازي سير شوند و  از ارتباط با همسالان لذت ببرند تا اين عوامل، هم در رشد جسمي شان تاثير بگذارد و هم در رشد روحي و رواني و عاطفي آنها. بچه ها از نظر عاطفي نيازمندند که در اين دوران کاملا  اشباع شوند. همچنين بچه ها در دوره قبل از دبستان بايد از نظر جسمي به گروهي از توانمندي ها برسند. مثلا  براي بستن بند کفش به کمک کسي نياز نداشته باشند،  يا براي انجام کارهاي اوليه خود، توانايي لازم را به دست بياورند. اين توانايي جسمي در اثر فعاليت ها و کارهايي که انجام مي دهند به دست مي آيد.
   اغلب مراکز پيش دبستاني در کشور ما تبديل به آموزشگاه هاي کلاسيک و مدرسه اي شده اند و در آنها آموزش هاي کلاسي ارائه مي شود، يعني بچه ها بايد پشت ميز بنشينند. در اکثر اوقات با مراجعه به مراکز پيش دبستاني مي توان مشاهده کرد که بچه ها در کلاسي رسمي پشت ميز نشسته اند و معلم روي تخته اي، آموزش رسمي و جدي مي دهد. در صورتي که اين کار اصلا  درست نيست و بسياري از صاحب نظران تعليم و تربيت با آموزش پيش از دبستان به صورت کلاسيک موافق نيستند. علاوه بر اين در نظريه روانشناسي يادگيري ژان پياژه، پدر روانشناسي نوين، به هيچ عنوان پيش دبستاني مورد قبول نيست.
   به همين دليل مي بينيم که ژان پياژه و همسرش که هر دو از نظريه پردازان دوره آموزش پيش از دبستان هستند، هيچ گاه فرزندان شان را براي آموزش و يا نگهداري به مراکز پيش دبستاني نسپرده و خودشان به صورت شيفتي بچه هايشان را نگهداري مي کردند. يعني يک شيفت، پدر مي ماند منزل و بچه ها را نگه مي داشت. يک شيفت، مادر. و لذا اکثر نظرياتي را که اين دو توانستند مطرح کنند و در حال حاضر نيز کاربرد دارند، از روي مشاهداتي است که در ارتباط مستقيم با فرزندان شان به دست آوردند و با وجود اينکه ژان پياژه در جانور شناسي تخصص داشت ولي با ملاحظه و مشاهده رفتار فرزندان خود توانست به نظريات قابل ارجاع و مهمي در زمينه تعليم و تربيت دست يابد.
   از طرفي خانواده هاي ايراني به دو دسته تقسيم مي شوند؛ يکي خانواده هايي با مادران شاغل که چاره اي جز اين که بچه هايشان را به مراکز پيش دبستاني بسپارند، ندارند و ديگري خانواده هايي با مادران خانه دار که خود فرصت کافي براي آموزش فرزندان شان را دارند. عقيده من اين است مادراني که از روي چشم و همچشمي يعني روال جديدي که اخيرا  پيش آمده، فرزندان شان را به مهدهاي کودک و مراکز پيش دبستاني مي سپارند و يا مادران خانه دار ديگري که بنا به هر نيت و دليلي به اين کار مبادرت مي ورزند، در حق فرزندان شان ظلم مي کنند. آنها بايد بگذارند بچه ها گرماي آغوش مادر و محبت پدر را کاملا  احساس کنند و از بودن در محيط خانه و در کنار خانواده لذت ببرند که بعد ها در سنين بالاتر با اختلالات روحي و رواني رو برو نشوند.

   از طرفي خانواده هايي که مجبور هستند فرزندان شان را به اين گونه مراکز بسپارند، بايد به اين نکته توجه کنند که در صورت مشاهده هرگونه بي علاقگي از جانب فرزندشان به آموزش، آن مرکز و يا مربي و يا پس زدن آموزش از سوي او، بلافاصله فرزند خود را از آن مرکز خارج کنند و در اين ارتباط، اصلا  مسائلي مانند پولي که پرداخت کرده اند، شهرت مرکز و يا معلم را مد نظر قرار ندهند و در نظر داشته باشند اساسا  تمام اينها زماني اعتبار و ارزش دارد که فرزندشان با آن محيط و معلم خو بگيرد. در غير اين صورت، بهتر است که هر چه سريع تر بچه را از آن محيط خارج کنند. به خاطر اينکه اگر اين کار را نکنند، بعدها بايد هزينه هاي سنگيني را براي جبران آسيب هاي روحي اي که به فرزندشان وارد مي شود پرداخت کنند.
   نکته ديگر اين است که در حال حاضر اغلب خانواده هاي مذهبي و ديني ايراني، دنبال آموزش هاي مذهبي، ديني و قرآني به فرزندان شان هستند. در سال هاي اخير مراکز هم به اين مسئله توجه کرده اند ولي بايد دقت کرد بسياري از فعاليت هايي که در مراکز پيش دبستاني اعم از آنهايي که فعاليت هاي مذهبي و يا معمولي ارائه مي کنند، نبايد به بچه ها فشار وارد کنند و مسائلي را به آنها بياموزند که بعدها خواهند آموخت مثل خواندن، نوشتن يا بعضي فعاليت هاي ديگر. اساتيد تعليم و تربيت کودک، اين گونه کارکردهاي مراکز آموزش پيش از دبستان را صريحا  نفي مي کنند. دوره پيش دبستاني يک فرصت است که بايد از آن براي انس بچه ها با موضوعات و اهداف اصلي آموزش هاي پيش از دبستان اعم از اشياء، اجتماع، افراد و حوادث استفاده کرد و مهارت هاي اوليه را که حد اقل ها و کف يادگيري است، به بچه ها ياد داد. بنابر اين در دوره پيش از دبستان بايد مواظب افراط و تفريط ها خصوصا  در سرفصل ها و شيوه هاي آموزشي بود. بچه ها اگر در اين دوره، قرآن يا خواندن و نوشتن را ياد نگيرند هيچ اتفاق بدي نمي افتد، اما اگر بد ياد بگيرند، بعدها خانواده بايد هزينه هاي سنگيني را پرداخت کند. بچه ها اگر قبل از دبستان، خواندن و نوشتن را نياموزند و حروف را نشناسند، بالاخره در کلاس اول ابتدايي در مدرسه به طور رسمي در طول يک سال، آنها را خواهند آموخت. اما اگر بدآموزي شود، بعدا  در آموزش معلم کلاس اول اختلال به وجود مي آورد.
    در حال حاضر بسياري از معلمان کلاس اول گله مندند و اظهار مي دارند به علت وجود دانش آموزاني که فارغ التحصيل مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها هستند، تعادل کلاس به هم خورده است، زيرا از طرفي بچه ها کامل و درست مسائل را ياد نگرفته اند. از طرف ديگر درس هايي که در کلاس ارائه مي کنيم براي آنها تکراري است. به همين خاطر، بچه ها شلوغ مي کنند و تحمل کلاس را ندارند. در مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها بسيار مشاهده مي شود که بچه ها به طور کامل مسائل را فرانمي گيرند زيرا معلمان با فشار زيادي در مدت کوتاهي مي خواهند به بچه ها آموزش بدهند. همچنين در مورد معلمان دوره پيش دبستاني، آسيب و چالشي که وجود دارد، اين است که اکثرا  حائز صلاحيت هاي علمي و حرفه اي لازم نيستند و اين خطر بزرگي است که دوره پيش دبستاني در نظام تعليم و تربيت کشور را به شدت تهديد مي کند.
    من به عنوان کسي که کارشناس تعليم و تربيت است و سال ها در زمينه آموزش پيش از دبستان کار کرده، به خودم اجازه تدريس در مراکز پيش دبستاني را نمي دهم. در حالي که ممکن است به راحتي بتوانم در دانشگاه تدريس کنم. کار با بچه ها در مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها بسيار خطير است. در حالي که مربيان کنوني مهدها و آمادگي هاي ما از نظر مدرک تحصيلي و سواد آکادميک، بسيار پايين هستند و ديده مي شود شخصي با مدرک ديپلم و يا حتي پايين تر و با گذراندن دوره هاي دو يا سه ماهه که به هيچ عنوان استاندارد نيستند، شروع به فعاليت در مهد کودک ها مي کند. در نتيجه مطالبي که آموزش داده مي شود کاملا  سليقه اي و غير استاندارد است و بسياري از اين آموزش ها با روش هايي که از نظر علمي مطرود و رد شده هستند ارائه مي شوند و معلم ها بسياري از مقولاتي را که امروزه در بحث آموزش پيش از دبستان مطرح هستند مثل روش هاي همياري - مشارکتي مورد استفاده قرار نمي دهند. به اضافه اينکه مديران مراکز پيش دبستاني نيز اطلاعات و توانايي لازم را در اداره امور ندارند. در نتيجه بيشتر مراکز با يک تغيير کاربري نامحسوس به يک منبع درآمد تبديل شده اند که توجه و چشم و هم چشمي خانواده ها هم به اين موضوع دامن زده است. مثلا  مي بينيم بسياري از موضوعاتي که در پيش دبستاني به بچه ها آموزش داده مي شوند انتزاعي، ذهني و غيرمحسوس هستند و بچه ها هيچ ارتباطي با اين موضوعات نمي توانند برقرار کنند. اين آموزش ها به کودکان و خردسالان داده مي شود و آنها به صورت تقليد کورکورانه، اين مطالب را ياد مي گيرند. در حالي که هيچ نسبتي بين سن و سال آنها و مهارت هاي مورد نياز شان با اين مطالب وجود ندارد.
    از آن جا که عموما  در کشور ما، مادر مسئوليت تربيت و نگهداري بچه را دارد، اگر بخواهد مسئوليت اجتماعي ديگري را قبول کند مجبور مي شود غريبه اي مثل مربي مهد کودک و پيش دبستاني را شريک لحظاتش با فرزندش کند. اگر خودش اين کار را نکند، مردان ايراني نمي پذيرند که بخشي از نگهداري فرزند را بر عهده بگيرند. چگونه مي شود اين امر را فرهنگ سازي کرد؟
     اين مسئله دقيقا  مبتلابه کشور و جامعه ماست. مشکلي که در جامعه ايران داريم، اين است که به آموزش و اصولا  آموزش و پرورش به عنوان يک رخداد و مقوله فرهنگي نمي نگريم و آن را صرفا  آموزش در نظر مي گيريم. در صورتي که آموزش اولا  يک مقوله فرهنگي است و ثانيا  در يک محيط فرهنگي صورت مي گيرد. يعني هم فرهنگ ساز است، هم در يک محيط فرهنگي به وجود مي آيد. در نتيجه باعث رشد و ارتقاء فرهنگ جامعه مي شود. ولي در جامعه ما در عمل، چنين چيزي وجود ندارد. امروزه ديگر کسي علوم را به صورت محض مطرح نمي کند. بلکه انديشمندان قائل به اين مسئله هستند که علوم در پشت آنچه که آموزش داده مي شود داراي يک مکتب تربيتي هستند و مکاتب تربيتي مختلفي بر آنها سايه دارد. اين امر بايد براي خانواده ها، مدارس و معلمان به درستي تبيين شود. در ادبيات ديني ما نيز بر عامل بودن جامعه به آموزش هايي که به کودکان داده مي شود تاکيد شده است. در کشورهايي مثل ژاپن، چندين سال روي يک مقوله آموزشي در جامعه به عنوان يک فرهنگ زمينه سازي مي شود، بعد که زمينه هاي اجتماعي به وجود مي آيد، وارد کتاب هاي درسي و سرفصل هاي آموزشي مي شوند. کاملا  برعکس آنچه در جامعه ايران اتفاق مي افتد.

    در ايران، يک موضوع، تنها زماني وارد کتاب هاي درسي و سرفصل هاي آموزشي آموزش و پرورش مي شود که به يک بحران در جامعه تبديل شود؛ مثل اعتياد و ايدز. در صورتي که خيلي پاسخگو نخواهد بود. چرا که وقتي بچه در محيط خارج از مدرسه خلاف اين موضوع را مشاهده کند، آموزش اثر خود را از دست مي دهد. بنابر اين بهتر است ابتدا در جامعه، فرهنگ سازي شده و اطلاعات لازم به خانواده ها داده شود. نکته اي که در ارتباط با سوال شما مي توانم بگويم اين است که متوليان امر نسبت به اطلاع رساني، تبليغات و قرار دادن جامعه در جريان برنامه ها و اهدافي که در اين زمينه مطرح است بسيار کوتاهي مي کنند. آموزش و پرورش با تمام وسعتي که دارد و فعاليت هايي که انجام مي دهد در زمينه تبليغات و اطلاع رساني کاملا  بسته عمل مي کند. يعني در تلويزيون،  روزنامه ها و رسانه هاي مختلف، اثري از تبليغات و اطلاع رساني به خانواده ها ديده نمي شود و يا بسيار محدود است. در صورتي که چنين وزارتخانه اي بايد به طور دائم با خانواده ها در ارتباط باشد.

    بنابر اين مشکل عمده ما در زمينه آموزش پيش از دبستان و حتي آموزش و پرورش، عدم مديريت منسجم آموزشي و آگاه سازي جامعه است. پررنگ تر شدن نقش پدران در تربيت فرزندان شان به تبليغ و آگاه سازي جامعه نياز دارد. بايد در رسانه هاي مختلف به صورت فيلم هاي مختلف و  تيزر هاي گوناگون که از تلويزيون پخش مي شود، اطلاع رساني شود. همچنين در برنامه کودک و برنامه هاي طنز و جدي ديگر که اهداف تربيتي را دنبال مي کنند مثل برنامه خانواده و امثالهم، بر اين مسئله تاکيد شود.   در اين زمينه نيز نبايد منافع شخصي افراد و موسسات بر منافع جمعي ترجيح داده شود.  اشکال موجود در زمينه پيش دبستاني اين است که  متاسفانه هر کسي به دنبال توجيه فعاليت خود است تا به سودي که در نظر دارد برسد. مثل پزشکي که خداي ناکرده دوست داشته باشد مردم مريض شوند تا بتواند پول بيشتري از مردم به عنوان ويزيت بگيرد. يعني عموما  به اين دليل، اطلاعات لازم به خانواده ها داده نمي شود که مجبور به مراجعه به اين مراکز شوند.

    علاوه بر اين، به خاطر اينکه مديريت واحدي در زمينه آموزش هاي پيش از دبستان، چه در مهدهاي کودک و چه در پيش دبستاني ها وجود ندارد، قدري اجحاف صورت مي گيرد. در حال حاضر، آموزش و پرورش به روش خود و تنها در مسائل اجرايي، اعمال مديريت مي کند و در مسائل آموزشي، در مراکز پيش دبستاني به تعداد معلمين، روش هاي آموزشي وجود دارد. يعني هر مربي و مرکزي، اعم از مراکز زير پوشش بهزيستي و يا آموزش و پرورش و يا ساير ارگان ها، داخل کلاس يک جور فعاليت مي کند. اين تعدد روش ها و سلايق بعضا  اختلافات فاحشي از نظر روانشناسي يادگيري ايجاد مي کنند و اين مسئله خانواده ها را نگران مي کند و باعث مي شود تصميم درستي نگيرند. مثلا  موسسه اي با روش هاي عجيب مثل روش اشاره که هيچ با مکانيسم هاي آموزش و متدولوژي آموزشي و روانشناسي در دوره پيش دبستان سازگاري ندارد، بچه ها را تحت فشار قرار مي دهد و مسائلي را به بچه ها مي آموزد که در جريان يادگيري و در آينده آنها تاثير مثبتي ندارد.
     آيا مواردي که شما اشاره کرديد در مورد مهدهاي کودک هم صدق مي کند؟
    بله، کاملا . در مورد مهد کودک ها هم همين طور است. از آنجايي که بچه ها در مهدهاي کودک، کوچک تر هستند بيشتر نگهداري بچه ها مد نظر است. به عقيده من وضعيت مهد کودک ها،  وضعيت بهتري است. به خاطر اينکه آنجا خيلي در مسائل تربيتي اعمال نظر نمي شود. گو اينکه آنجا هم بسيار ديده شده است کساني که مسئول نگهداري بچه ها هستند فاقد اطلاعات لازم مي باشند و با بچه ها به نوع مناسب برخورد نمي شود. در نتيجه بچه ها دچار سوء  تربيت مي شوند.
    در حال حاضر بيش از پنجاه درصد از جمعيت مراکز پيش دبستاني را بچه هاي بيش فعال به خود اختصاص داده اند و اين بسيار نگران کننده است. در اکثر موارد اين پديده در اثر تعدد روش هاي تربيتي که در دوره مهد کودک وجود دارد پديد مي آيد که تا هفتاد درصد اين روش ها مورد تاييد کارشناسان نيست. در حال حاضر بچه هاي ايران در دوره ابتدايي خصوصا  اول ابتدايي، تحمل کلاس ها را ندارند يعني بچه ها خيلي فعال هستند به طوري که معلم و مجموعه آموزشي را به ستوه مي آورند.
    از طرف ديگر بچه ها در مراکز پيش دبستاني به صورت مناسب نگهداري نمي شوند. مثلا  تعداد کودکان داخل کلاس، چه در مهد کودک و کودکستان و چه در پيش دبستاني؛ بيش از استاندارد است. همچنين ساعات آموزش،  ساعات استراحت بچه ها، نوع تغذيه آنها، روش و چگونگي تعويض لباس بچه ها،  نوع رسيدگي به بچه هاي کوچک تر،  نحوه برخورد با بچه ها،  نور محيط ها، فضاي فعاليت بچه ها، بهداشت فردي و محيطي در مراکز مهد کودک و پيش دبستاني نيز اغلب استاندارد نيست.
    برخی از مهد کودک ها  در خانه اي کرايه اي قرار دارند.  در اين زمينه متاسفانه مکانيسم نظارت و برخورد در ايران بسيار ضعيف است و تنها توسط مراکزي که پايه گذار مهدها و پيش دبستاني ها هستند صورت مي گيرد. آنها هم به دليل اينکه کارشان با اختلال روبرو نشود حتي حوادث و مشکلات اساسي در اين مراکز را با چشم اغماض نگاه مي کنند و رسيدگي نمي کنند مگر اينکه حادثه تلخي اتفاق بيفتد. در حالي که تمام اجزاي مربوط به تعليم و تربيت در دوره حساس پيش از دبستان بايد کارشناسي شود و از اين نظر براي ارزشيابي از اين نوع فعاليت ها بايد مراکزي باشد که به صورت مستقل و به عنوان ناظر به اين کار بپردازند. هم اکنون ناظران موجود از لحاظ تحصيلات و اطلاعات نه تنها واجد شرايط لازم نيستند بلکه فقط به خاطر اينکه چند سالي سابقه داشته اند ناظر مي شوند.
     فعاليت ها و نوع نگاه موجود در مهد کودک ها و مراکز پيش دبستاني غير قابل پذيرش است و تاريخ مصرف اين نوع فعاليت ها گذشته و امروزه در هيچ جاي دنيا کاربرد ندارد. علاوه بر اين درمراکز پيش دبستاني و حتي مدارس، به نظرات کارشناسي اهميت لازم داده نمي شود و همه خود را کارشناس و صاحب نظر مي دانند. در يک محيط آموزشي بايد يک صاحب نظر وجود داشته باشد که در صورت بروز مشکل بتوانند با او ارتباط برقرار کنند و بعد از طرح مشکل، کارشناس در محيط قرار بگيرد و مسئله را پيگيري کند نه اينکه پشت تلفن بخواهد يک راهکار بدهد. مسائل از نزديک مورد بررسي قرار بگيرند و کارشناس در آن محيط به صورت مستمر حضور داشته باشد. عموم مراکز پيش دبستاني اصلا  براي مسائل کارشناسي و مشاوره اي اهميت قائل نيستند و يا اگر هم باشند بسيار فرمايشي، صوري و ظاهري و براي دلخوش کردن خانواده هاست. از طرفي کارشناسي هايي هم که مي شود خيلي دقيق و به روز نيستند و بيشتر از موضع قدرت بيان مي شوند، مسئله اي را مي گويند و از مخاطبان شان توقع اجرا دارند و قاعدتا  نتيجه مثبت و لازم را دريافت نمي کنند.
    در حال حاضر کدام خانواده ها در ايران تمايل بيش تري براي گذاشتن فرزندان شان به مهد کودک دارند؟ در بين اين خانواده ها مادران خانه دار هم ديده مي شوند؟ 
    با توجه به ارتباطي که من با مراکز پيش دبستاني و مهد کودک ها دارم بيش تر، بچه هايي به مهد کودک گذاشته مي شوند که مادرانشان شاغل هستند و چاره اي جز اينکه بچه هايشان را بگذارند مهد کودک  ندارند. ولي در اين ميان خانواده هايي که مادران خانه دار دارند نيز به خاطر برداشت هاي غلط و عدم اطلاعات کافي بچه هايشان را به مراکز مهد و پيش دبستاني مي گذارند؛ دليل شان هم اين است که چون همه، بچه هايشان را مي گذارند پس ما هم بگذاريم و خيلي ساده چنين اجحافي در حق فرزندان شان مي کنند. يا حال و حوصله سر و کله زدن با بچه و وقت گذاشتن براي او را ندارند و يا اطلاعات و مطالعات کافي ندارند. پيشنهادم به متوليان امر آموزش پيش دبستاني اين است که براي خانواده ها خصوصا  خانواده هايي که در آنها خانم خانه دار هست، کلاس هاي آموزشي برگزار کنيم، و به خانواده ها بياموزيم با فرزندانشان در خانه چگونه برخورد کنند يعني مادر خانواده يک مربي خوب آموزش پيش دبستاني براي فرزندش بشود. مسلما  آموزش به خانواده ها هزينه زيادي نخواهد داشت. حتي بسياري از خانواده ها در اين زمينه مي توانند کمک کنند و تاسيس مراکز آموزش خانواده در کشور با استقبال روبرو مي شود.

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1970380

خبرگزاری محترم فارس لطفا خبر شماره: 8807260795 - 88/07/26 - 14:58 را اصلاح بفرماید:

كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش:

" سالانه ميلياردها تومان صرف آموزش روخواني قرآن کریم مي‌شود،

اما اغلب اين آموزش ها به انس دائمي افراد با قرآن  نمي انجامد"

كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش گفت: سالانه ميلياردها تومان در كشور صرف آموزش روخواني قرآن مي‌شود ولي هنوز خواندن قرآن به عنوان رفتار در جامعه ما وجود ندارد.‌

به گزارش خبرگزاري فارس از قزوين، رضا نباتي پيش از ظهر امروز در همايش آموزگاران پايه چهارم ابتدايي و معلمان قرآن مدارس قزوين كه در سالن اجتماعات كوثر برگزار شد، اظهار داشت: سالانه در كشور ما  ميلياردها تومان در موسسات، مراكز و وزراتخانه‌هاي مختلف براي آموزش روخواني قرآن هزينه مي‌شود ولي هنوز قرآن مهجور است.
وي ادامه داد: علاوه بر اين رقم، هزينه‌هايي نيز توسط مساجد و هئيت‌ها براي آموزش قرآن صورت مي‌گيرد تا مردم قرآن را بياموزند ولي مشكل مردم جامعه ما اين نيست كه سواد خواندن قرآن را ندارند، مشكل اين است كه قرآن نمي‌خوانند و بايد اين موضوع بررسي شود كه چرا با وجود علاقه مردم به قرآن، مردم اين كتاب آسماني را نمي‌خوانند.
كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش اضافه كرد: مقام معظم رهبري بارها متذكر شده‌اند قرآن در آموزش و پرورش مهجور است و انتظار بود پس از انقلاب كار كارشناسي شود البته كارهايي شد ولي جاي قرآن در آموزش و پرورش خالي است و قرآن بايد در آموزش و پرورش نهادينه شود.
وي افزود: سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي، آموزش و اجرا، نظارت و ارزيابي از جمله اقدامات لازم براي رفع اين مشكل است.
نباتي اعلام كرد: مشكلي كه در آموزش قرآن كريم داريم اين است كه فلسفه وجودي مشخص و مدون درباره آموزش و فعاليت‌هاي قرآني وجود ندارد، به فرهنگ آموزش قرآن بي‌توجهي شده و آموزش قرآن به روز نيست و آموزش‌ها و فعاليت‌هاي قرآني با نيازهاي زندگي تناسبي ندارد.
وي يادآور شد: مشكل ديگر اين است كه حوزه‌هاي مختلف علمي، فرهنگي و... از قرآن كريم جدا است در حالي كه در دروسي مانند علوم، رياضي ... نيز بايد به نحوي قرآن آموزش داده شود.
كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش در ادامه با اشاره به اهميت اصلاح الگوي‌هاي آموزش قرآن كريم بيان داشت: يكي از مهمترين اقداماتي كه بايد در اين راستا صورت گيرد بازنگري در مباني آموزش و فعاليت‌هاي قرآني در كشور است.
وي توضيح داد: ما دو ظلم تاريخي در آموزش قرآن مرتكب شديم به طوري كه در حدود 150 سال گذشته به مردم گفتيم كه قرآن بخوانند و متوجه معني و مفهوم آن نشوند در صورتي كه خواندن از فهميدن جدا نيست.
نباتي تصريح كرد: عموم مردم ما قرآن نمي‌خوانند زيرا متوجه نيستند كه قرآن چه معني و مفهومي دارد در نتيجه بهره‌اي نيز از اين كتاب آسماني نمي‌برند و عده‌اي نيز قرآن را براي ثواب آن قرائت مي‌كنند در حالي كه قرآن كتاب هدايت بشر است.
وي عنوان داشت: ظلم ديگري كه به قرآن كرده‌ايم اين است كه به مردم گفته‌ايم قرآن را عربي با رعايت تلفظ، حروف، صوت، لحن و رعايت قواعد تجويدي بخوانند در حالي كه اينگونه نيست و ما بايد به دنبال درست خواندن و درست فهميدن قرآن باشيم.
كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش تأكيد كرد: آموزش عمومي و تخصصي قرآن بايد از هم جدا باشد و دانش‌آموزان بايد صحيح خواندن قرآن را بياموزند و اين امر هدف آموزش و پرورش است و وظيفه ما تربيت قاري قرآن نيست.
وي ادامه داد: با توجه به هدف آموزش و پرورش، دانش‌آموزان بايد تا پايان سال سوم ابتدايي صحيح قرآن بخوانند و تا پايان پنجم ابتدايي نيز روان‌خواني قرآن را بياموزند و در اين مسير نيز معلمان بايد صبر و تحمل داشته باشند و آموزش ابتدايي ما اگر نتواند صحيح قرآن خواندن را به دانش‌آموزان بياموزد، شكست خورده است.
نباتي با اشاره به انتظارات قرآن از مسلمانان گفت: قرائت، تلاوت، تدبر، خشوع، تغيير در رفتار، عمل، آموزش و اقامه قرآن انتظارات قرآن كريم از ماست و همه ما بايد به اين انتظارات پاسخ دهيم.
وي تصريح كرد: همه ما بايد در راستاي رفع مهجوريت قرآن گام برداريم چراكه هنوز خواندن قرآن به عنوان يك رفتار در جامعه ما وجود ندارد و پيامبر (ص) فرمودند هنگامي كه فتنه‌هاي زمانه شما را فرا گرفت آنچه نسل شما و فرزندان شما را نجات مي‌دهد قرآن است.
در ادامه رئيس سازمان آموزش و پرورش استان قزوين بيان داشت: خداوند متعال سرنوشت دانش‌آموزان را به شما مربيان سپرده است و اين مسئوليت سنگيني است كه بر دوش شما نهاده شده و با بهره‌گيري از قرآن مي‌توانيد به خوبي عهده‌دار اين مسئوليت باشيد.
سيد جعفر شهاب‌زاده افزود: قرآن از سوي خداوند به بشر هديه شده است تا انسان هدايت شود بنابراين مربيان و معلمان بايد دانش‌آموزان را به انس با قرآن تشويق كنند و بهترين كاري كه ما را به انسانيت نزديك مي‌كند خواندن قرآن است.
وي اضافه كرد: معلمان بايد با احاديث تربيتي و قرآني آشنا شوند و بر اين اساس دانش‌آموزان را نيز آموزش دهند و به دستورات حيات بخش اين كتاب آسماني عمل كنند.
رئيس سازمان آموزش و پرورش استان قزوين عنوان داشت: ما بايد خدا را به دانش‌آموزان بشناسانيم و به آنها آموزش دهيم كه براي ارتباط با خدا بايد قرآن را بخوانند و درك كنند.
وي تأكيد كرد: در همه تلاش‌هايي كه در مجموعه‌اي به نام آموزش و پرورش صورت مي‌گيرد اگر جنبه حفظ و زنده كردن ارزش‌هاي ديني و اعتقادي ديده نشود زحمات ما به هدر رفته است چراكه با حفظ اين ارزش‌ها مي‌توانيم افرادي مومن و متعهد براي آينده كشور تربيت كنيم.

اخبار قرآنی

خبرگزاری فارس   شماره :  8807271968          88/07/28 - 11:20

مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش:

رسم‌الخط استاندارد براي كتابت قرآن كريم در كشور وجود ندارد.

خبرگزاري فارس: كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش گفت: پس از گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز يك رسم‌الخط استاندارد و واحد براي كتابت قرآن كريم در كشور وجود ندارد.‌

رضا نباتي امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قزوين بيان داشت: سواد قرآني داراي چند وجه آموزش خواندن قرآن كريم، آموزش درك معناي عبارات و آيات قرآن، تدبر و انس دائمي با قرآن كريم است.
وي ادامه داد: امروزه 80 تا 90 درصد دانش‌آموزان در مدارس قرآن را فرامي‌گيرند ولي آموزش‌هاي قرآن منجر به قرآن خوان شدن فرد نشده است.
كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش اضافه كرد: طبق بررسي‌هاي به عمل آمده در مجموعه كتاب‌هاي دوره ابتدايي مانند فارسي، ديني، تاريخ، جغرافيا، علوم تجربي و... حدود 500 لغت قرآن وجود دارد.
وي افزود: قرآن كريم خود داراي 78 هزار كلمه است كه از اين تعداد 67 هزار كلمه تكراري و 11 هزار كلمه نيز بدون تكرار است و يك‌هزار كلمه‌اي كه بيشترين تكرار را دارد بيش از 75 درصد از كل قرآن را شامل مي‌شود و كمتر از 400 كلمه كه بيشترين تكرار را دارند در كتاب‌هاي درسي آموزش قرآن دوره راهنمايي آمده است.
نباتي تصريح كرد: با توجه به وجود اين كلمات مي‌توان گفت كه حلقه مهجوريت قرآن كريم فهم اين كتاب آسماني است و فرزندان ما و حتي ديگر افراد، قرآن نمي‌خوانند زيرا نمي‌دانند قرآن چه مي‌گويد.
وي عنوان داشت: موضوع ديگري كه باعث مهجوريت قرآن شده است رسم‌الخط اين كتاب است كه لازم است رسم‌الخط قرآن براي عموم مردم مناسب باشد ولي متأسفانه اغلب خوشنويسان فقط به خوشنويسي اين كتاب توجه مي‌كنند.
كارشناس و مولف كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش توضيح داد: به نظر دانشمندان، تنبل‌ترين عضو بدن، چشم است زيرا تنها 10 درصد آن چه را مي‌بيند به مغز مخابره مي‌كند و از سوي ديگر 73 درصد يادگيري از طريق ديدن اتفاق مي‌افتد.
وي يادآور شد: بنابراين اگر معلم تكيه آموزش خود را بر شنيدن استوار كند، اين 10 درصد ديدن نيز كاهش مي‌يابد، از طرفي نيز رسم‌الخط هاي رايج از نظر اعراب‌گذاري داراي اعراب زائد فراواني هستند، يعني علائمي كه فقط براي خوشنويسي و زيبايي نوشته مي‌شوند و بيش‌تر جنبه سليقه‌اي دارند در نتيجه باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني در قرائت مي‌شوند.
نباتي اعلام كرد: خوشبختانه شيوه‌اى كه در مركز طبع و نشر قرآن كريم جمهوري اسلامي ايران صورت گرفته و در كتاب‌هاي درسي وزارت آموزش و پرورش و برخي مراكز ديگر مورد استفاده قرار مى‌گيرد، حذف علايم زايد و سليقه‌اى است كه نزديك به نگارش فارسي است.
وي تأكيد كرد: لازم است متوليان فعاليت‌هاي قرآني كشور به وضعيت موجود رسم‌الخط هاي متعدد سر و سامان دهند زيرا براي كشور ما زيبنده نيست كه پس از گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز يك رسم‌الخط استاندارد و واحد وجود نداشته باشيم، در حالي كه بسياري از كشورهاي اسلامي از سال‌ها قبل براي خود رسم‌الخط واحدي دارند.